تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 16


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    کنترل ذهن و مجبور کردن ذهن با اهرم رنج و لذت

    اینجا به ذهنم رسید وقتی آدم خودش رو غنی و پر از هر لحاظ بدونه دیگه حرکت نمیکنه

    مثلا اگه خودت رو استاد بدونی دیگه برای یادگیری اقدام نمیکنی.

    تنها حرکت نکردن و استپ کردن من زمانی بود که احساس کردم با هر نیرویی میرم جلو مانع میبینم و این مانع منو دلسرد کرد و مدتی البته قبل از داشتن آگاهی ها حتی افسرده کرد.

    به مدد ایمان و کنترل ذهن و قانون فرکانس حرکت کردم نتایج به اندازه ایمان و حرکت اومد ولی میدونم و دلیل موانع رو کشف کردم و خودشناسی کردم و بیشترش از احساس عدم ارزشمندی و عزت نفس بود و البته هنوز هم در بعضی موارد هست.

    یادم به اون مثال فیل و بستن پاهاش از بچگی افتادم و با اینکه اون فیل بزرگ شده بود ولی هنوز بخاطر اون زنجیر نازک روی پاش حرکت نمی‌کرد.

    اون زنجیر همون مسیرهای نادرست عصبی است که باید شناسایی بشه و بعد اقدام به برطرف کردنش بشیم.

    ما خلیفه الله ایم و تمام جهان تحت تسلط ماست.هیچ چیزی کم نداریم تمام ابزارها رو داریم

    باز هم یادم اومد اون جوون‌ها که سیاسی باز بودم و طرفداری میکردم و دو آتیشه بودم اگه اونجوری که دلم میخواست نمیشد و بالعکس میشد دیگه نا امید میشدم و گوشه گیر.

    اینا سمّه نباید بریم دنبالش

    ما فقط باید خلق کنیم و میکنیم انشاالله

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و دوستان همراه پروژه تغییر

    امروز وقتی به این فایل هدایت شدم استاد جان یک لحظه من تو حالتی رفتم که آرزو کردم ای کاش منم سالها قبل با این مسیر اشنا میشدم مثلا از 14 سالگی یا حتی زودتر و داشتم توی فاز مقایسه میرفتم که یهو به خودم گفتم::: تو دانشجوی دوره احساس لیاقت هستی پس مقایسه نکن و تحسین کن و به جای درگیر شدن در مسیر گذشته و فقط اگاهانه روی مطالب کار کن و در هر زمان و مکان و شرایطی وارد مسیر شدی قطعا خیر بوده و نکته بزرگ الخیر فی ما وقع رو هر لحظه بیاد بیار و خداروشکر کن برای تک تک دست اوردهایی که تا الان از این مسیر داشتی

    واقعا استاد ذهن خیلی موزی هست در هر نقطه ای میاد که خودسرزنشی رو بیاره و انگیزه هات رو ازت بگیره و چون چند وقته یکسره توی تعهد هام هستم خیلی زود مچش رو میگیرم و الان از زمانی که شروع کرد به نق نق کردن دارم دست اوردهام رو به یاد میارم و نقطه نقطه میسنجم که برای نتایج بیشتر باید چکار کنم و دوباره اون تکنیک های قبلی رو شروع کنم

    واقعا شکر داره برای بودن توی این مسیر خداروشکرررر میکنم هزاران بار که شیوه جدیدی پیش گرفتم توی یادگیری مطالب

    سپاس استاد بابت این قسمت زیبای دوره تغییر را در اغوش بگیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    راضیه رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2183 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    و دوستان هم فرکانسی

    و سلام جانان به خدای بخشنده و مهربانم که نداریم بزرگتر و مهربان تر از این معبود

    قصد نوشتن کامنت نداشتم و اومده بودم که فقط کامنت دوستان رو بخونم و لذت ببرم و درس بگیرم ولی یهویی به دلم افتاد که بنویسم هرچه در این سینه دارم

    چند روز متوالی حال خوبی نداشتم به ظاهر داشتم روی فایل های توحیدی کار میکردم ولی امروز فقط فهمیدم که ظاهری بوده و گول بزنی، ذهنم میرفت هرجایی که میخواست و به نداشته ها میرسیدم و دوباره بهم ریختگی بیشتر و این اتفاق توی این چند روز اینقدر تکرار شد که دیدم ای وای چیزهای که قبلا به دست آورده بودم رو هم از دست دادم

    روی خوش روزی بودنم کار کرده بودم و هر روز روزی بود که از در و دیوار وارد خونم میشد و چقدر هر لحظه سپاسگزار این همه نعمت و روزی بودم ولی الان که جند روزی قطع شد این فرکانس حتی روزی های که از غیب هم برام میومد و من بهش فکر نکرده بودم قطع شد

    داشتم نشانه های خوبی میدیم از کارهای حدید و باز اونم از مدار من خارج شد

    تا اینکه بازم خدای مهربونم و قادر مطلقم دستمو گرفت منو کشوند به سمت مسیر نور الهی ،ب مسیری که قلبم درش آروم آروم چون دستم تو دست خداست.

    دیشب قبل خواب کامنت یکی از دوستان رو خوندم که به من یادآوری کرد

    احساس خوب= اتفاقات خوب

    و من وقتی به این جمله رسیدم خشکم زد گفتم دختر تو چطوری اولین و مهم ترین قانون این حهان رو فراموش کردییییی

    آخ خدا قربونت بشم که با همین یک کامنت منو رسوندی به مسیر نور و آرامش

    از امروزم بگم که با احساس خوب به همه جیز نگاه کردم و نوشتم از سلامتیم که خداروشکر کامل کامله

    از همسر خوب و دوست داشتنیم

    از زنده بودن و نفس کشیدنم و تجربه ی هر لحظه ام

    و چههههه نشانه های که در همین روز اول ندیدم من خداجونم شکرت

    قلبم آروم تر بود و ذهنم ساکت تر

    امروز همسرم چندین بار در طول روز با من تماس گرفت و دوست داست با من حرف بزنه

    پول اومد به حسابم با اینکه برای خودم نبود و باید برگردونم ولی بازم پیامک واریزی و برداشت حس خوبی بهم داد و نشونه ای بود برای من که جهان داره پاسخ میده به فرکانس های من

    و همین الان هم که دارم این کامنت رو مینویسم روزی من اومد و من چشم هام قلبی شده از این همه پاسخی که خداوند بهم داد

    فقط برای اینکه من امروزمو با احساس خوب شروع کردم و اتفاقات خوب برای من سرازیر شد

    رب من ،الله من ،تنها معبود من ازت سپاسگزارم ،

    من به هر خیری از جانب تو بهم برسه فقیرم

    أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

    آگاه باش که تنها با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرند

    می‌گوید دل آرام می‌گیرد.یعنی حتی اگر مسئله هنوز هست،حتی اگر پاسخ هنوز نیامده،

    دل دیگر متلاطم نیست.

    «ذکر» فقط گفتن نام خدا با زبان نیست؛

    ذکر یعنی حضور.

    یعنی لحظه‌ای که ذهنت از دویدن می‌ایستد

    و دلت به یک تکیه‌گاه مطمئن وصل می‌شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    بنام رب هادی و خدای آسانی ها

    سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنینم

    گام 19 پروژه

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    تقریبا ی ربع پیش اومدم توی این صفحه ک کامنت بنویسم برای این گام

    اولین کامنت صفحه مال سعیده جان شهریاری عزیز بود

    و نتایج زیبا،همزمانی ها

    و جشن زیبای دوقلوها و رسیدن ب خواسته هاشون کلی انرژی گرفتم

    کلی درس یاد گرفتم

    بعد پاسخ سمانه جان صوفی و آقای پیری نژاد

    ی لحظه قلبم لرزید و اشک تو چشام حلقه زد

    سمانه جان گفته بود کلیپ نرگس و دیده و آهنگ آرامش جانم

    آهنگ و دانلود کردم این رزق زیبا رو

    و بغض کردم

    میدونی چرا؟؟؟

    چون این دوستان توحیدی زیبا الان تو زندگیم هستن خیلی نزدیک و قابل لمس

    دستان خدا

    ک هرکدوم کلی نشونه و عشق بهم میدن

    یکی از آرزوهام بود داشتن دوستان توحیدی

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    من عاشقتممم

    مرررسی ک هدایتم کردی ب این مسیر زیبا

    این سایت بهشتی

    این رزق پربرکت

    این دوستان ناب خدایی

    و بعد کامنت دختر خانم سلیمی عزیزم سمیه زمانی ک گفتن مامان و بابای بزرگوارشون دارن میان دیدنشون

    و عشقی ک خانم سلیمی تو عکسی ک با نوه اش گذاشته بود تو یوتیوبش

    و عکس های ک امروز تو فرودگاه گرفته بود

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت این همزمانی ها

    این مدار زیبا

    این دوستان نازنین

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این سایت بهشتی،

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت قانون ثابت و بدون تغییرت ک همیشه جواب میده

    وقتایی ک احساس خستگی میکنم نماز نمیخونم امشب هم از اون موقع ها بود

    ولی دوست داشتم قران بخونم

    کاری ک باید از این ب بعد بیشتر انجام بدم

    الان تو سوره حج هستم

    خیلی قشنگ داشت دیدگاه سیستمی ب خداوند رو نشون میداد

    سوره حج

    فَٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ لَهُم مَّغْفِرَهࣱ وَرِزْقࣱ کَرِیمࣱ(۵٠)

    پس کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، آمرزش و رزقى نیکو براى آنهاست

    وَٱلَّذِینَ سَعَوْاْ فِیٓ ءَایَٰتِنَا مُعَٰجِزِینَ أُوْلَـٰٓئِکَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِیمِ(۵١)

    و کسانى که در [باطل کردن و بى اثر نمودن] آیات ما کوشیده اند، به گمان آنکه ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند] اهل آتش افروخته اند

    اینکه نتیجه فرکانس ایمان و باور ب خدا ،آمرزشو رزق نیکوست

    و نتیجه ی فرکانس انکار و تکذیب و ناسپاسی عذاب خار کننده اس

    هرکس تو مسیری ک انتخاب کرده هدایت میشه ک در مدار و فرکانس مسیر مخالف جهتش نیست

    چون دسترسی فرکانسی نداره ب اون مدار

    آهنگی ک دانلود کردم و رزق امشبم شد

    آرامش جانم

    من قبلا این آهنگ و گوش داده بودم و اصن صدای این خواننده برام پراز غم و نا امیدی بود

    دلم میگرفت وقتی گوش میدادم برای همین پاکش کردم ولی امشب ی آرامش خاصی داشت

    از ی دید دیگه نگاش کردم

    چقددد قلبم و باز کرد چندبار گوش دادم

    و واقعا لذت بردم

    درست مث آهنگهای معین ک اصن حالم بد میشد گوش میدادم میگفتم این چشه هی ناله میکنه خخخخخخخخ

    ولی الان عاشق صداشم

    چون ب عمق جانم میشینه چون دری از آگاهی ب روم باز میکته

    اینقد میزنم رو تکرار ک صدای بقیه در میاد

    این نشون میده ک مدار من تغییر کرده

    چیزی در وجود من عوض شده

    ک برام آرامش بخش شده

    الهی صدهزار مرتبه شکرت امروز روز 4 از 28 شکر گزاری من بود

    الهی شکرت ک آسانم کردی برای آسانی ها

    کارهام راحت انجام شد

    پروژه پیازچه ها قبل بارون با موفقیت انجام شد خییلی لذت بردم و خداروشکر کردم

    الهی شکرت ک امروز پستمم گذاشتم

    ی عضو جدید هم اضافه شد

    تونستم کامنت بنویسم و بخونم

    الهی شکرت بخاطر نعمت سلامتیم

    تعمت انگشتان ،دست و بازو ک تمام کارهام و باهاشون انحام میدم

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    شب بخیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    شهرام قرقانی گفته:
    مدت عضویت: 2590 روز

    “بنام خداوند روزی رسان”

    سلام خدمت استاد عزیز عباسمنش و خانم شایسته و دوستان دراین بهشت بی انتها .

    امروز 24 آذر روز تولدم بود و خداروشکر تا این لحظه همه چی عالی پیش رفت و به لطف خدا شاهد بارش برف بعد از چندین سال بودم و از خداوند متعال سپاسگزارم بابت این نعمت که پر از خیر وبرکت هس .مدت زیادی هس کامنت نذاشتم ولی خداروشکر هر روز چن بار وارد سایت میشم و کامنت دوستان عزیز رو که با شور و شوق نوشتن رو با عشق میخونم و بابت این همه زحمتی که میکشین از همگی عزیزان سپاسگزارم و خدا رو شاکرم که دوستان خوبی در این سایت دارم .

    وتشکرمیکنم از استاد و خانم شایسته و بقیه عزیزان که در مدیریت این سایت مشارکت دارن واقعا خیلی لطف بزرگی در حق من و بقیه عزیزان میکنین که بتونیم دور از همه حواشی ها روی خودمون تمرکز کنیم سپاسگزارم از همگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2200 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت

    در پاسخ به تمرین این قسمت باید بگم یکی از جاهایی که خیلی خوب یادمه که من مغرور شدم به نتایجم اوایلی بود که با استاد آشنا شده بودم، دوره ثروت1 رو تهیه کرده بودم و یه سری اتفاقات خیلی شگفت‌انگیز تو زندگی من رخ داد. من اون زمان فکر کردم که خب الان به قانون مسلط شدم و دیگه نیازی نیست که روی خودم کار کنم، البته نه اینکه قطع کنم کار کردن رو خودم رو اما به اون جدیت سابق هم این اتفاق رخ نمیداد.

    تا اینکه تقریباً تمام اون دستاوردها از بین رفت و من فهمیدم که کار کردن روی باورها یک فرایند همیشگیه، همان‌طور که ما هر روز نیاز داریم که غذا بخوریم، هر روز هم نیاز داریم که ذهنمون رو تغذیه کنیم.

    نمیدونم این احساس از کجا اومده اما من از بچگی هر وقت یه آدم خیلی موفق یا معروفی را میدیدم نمیگم هیچ فاصله فرکانسی بین خودم و اون فرد حس نمیکردم اما واقعاً یه احساسی در وجودم بود که منم میتونم مثل این آدم موفق بشم. شاید به همین دلیل هم هست که در پذیرفتن الگوها مقاومت از خودم نشان نمیدم یا هیچ‌وقت یادم نمیاد خواسته باشم دستاورد کسی رو انکار کنم چون تو ذهنم اینجوری بوده که خب این فرد تو این زمینه حرکت کرده و نتیجه گرفته، حالا هر کسی هم که در هر موقعیتی به اندازه کافی روی خودش و مسیرش کار کنه میتونه نتایج عالی بگیره.

    اما شاید یه اشتباهی که اکثر ما آدم‌ها مرتکب میشیم اینکه میایم چگونگی رسیدن افراد را بررسی میکنیم و تمرکزمون بیشتر میره سمت اینکه اون فرد چطور به این موفقیت رسیده و عمدتاً میخوایم دقیقاً همان کار رو انجام بدیم بعد در اکثر موارد میبینیم که نتیجه اونی نشد که فکرش رو میکردیم.

    در واقع نکته مهم در الگوبرداری درک قانون جهانه که به درخواست‌های انسان‌ها پاسخ داده می‌شود، هرچقدر هم که می‌خواهد از دید دیگران بزرگ باشد اما قابل تحقق است.

    باز هم فکر میکنم اگر ما انگیزه‌های درست و بنیادینی برای خودمون تعریف کنیم نمی‌تونیم فرد هدفمندی نباشیم و حرکت نکنیم، حتی اگر موقتاً توقف داشته باشیم اما از درون همیشه میل به تحرک و آفرینش در وجود ما هست. بنابراین اگر بتوانیم ارزش‌های بنیادین و عمیقی برای خودمان تعریف کنیم و در آن جهت اقدام کنیم هرگز روزی نخواهد رسید که از توقف بایستیم.

    کاملاً به یاد میارم که در زمان کنکور من خیلی انگیزه داشتم که فقط یک دانشگاه خاص قبول بشم و از اونجایی هم که یکی از اقوام در این دانشگاه قبول شده بود هم تبدیل به یک الگو برام شده بود و هم یک زمین رقابتی که من هم باید قبول بشم.

    تا اینکه شکرخدا من اون دانشگاه قبول شدم اما به محض ورود به این دانشگاه تمام انرژی و انگیزه‌های من فروریخت و من دیگه هیچ هدف و انگیزه‌ای برای حرکت نداشتم و این موضوع من رو در یک مومنتوم منفی قرار داد که در نهایت من رو به سمت آموزش‌های استاد هدایت کرد.

    خودشناسی در این مرحله بسیار مهم که ما بدونیم ملاک انگیزه ما برای رسیدن به اهدافمون چیه؟

    اگر انگیزه رقابت، مقایسه یا روی دیگران رو زمین زدن باشه حتی اگر به دست هم بیاد ما رو به احساس شادی و آرامش نمیرسونه.

    خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم.

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  7. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 985 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    درود به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان

    استاد عزیزم من فکر کردم که دوره با جلسه تمام میشه و دیروز دیدم که هنوز ادامه داره و خدارشکر میکنم و چقدر حس خوبی هست و پراز شادی هست

    تمرین جلسه

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه کافی به دست اوردیدو انگیزه تان کم شد؟

    استاد عزیزم قبل از اینکه دوره ثروت1 رو بگیرم روند درامد و بدست اوردنم توی خواسته هام یو یو وار بود و تا به اون خواسته میرسیدم و یا اون مبلغ پولو بدست میاوردم دیگه کلا بیخیال میشدم و میگفتم که این اخرشه و تمومه اما دریغ از اینکه زندگی در هرلحظه درحال حرکت هست و باید حرکت کرد و حتی خیلی از مواقع جلوتر از زندگی باشی و اجازه ندی که جهان با چکش بیاد و من اینو نمیدونستم و با تهیه دوره روانشناسی ثروت1 استاد چه دربهای از اگاهی که باز شد برام و خدارشکر میکنم که شما اونقدر زیبا و راحت و درست توضیح میدین

    استاد عزیز چند لطفا اگه محبت کنید یه دوره تغیر در اغوش بگیر هم واسه ثروت 1 بگذارید ممنون

    و مهمتراز ان چه#اهرمی#(دیدن یک الگو بسیار موفق تر،یک هشداراز طرف جهان،یا یک تضاد و مشکل جدید)شمارا از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره#تشنه#رشد و موفقیت شوید؟

    چند وقت قبل یکی از اقوام از المان برگشته بود و تشریف اورده بودن منزل ما و استاد من گفتم که الان با یه ادم دیگه طرف هستم با یه شخصیت دیگه و رفتار دیگه ولی اون همون ادم قدیمی بود با همون اخلاق و رفتار خیلی خون گرم خوش اخلاق و خوش تعریف

    ایشون وقتی ایران بود اونقدر تلاش میکرد که حد نداشت واسه اینکه بورسیه بشه به دانشگاه اونجا و خدارشکر هم کارش شد و رفت ولی ازش پرسیدم که اوضاع کارت چطوره گفت یجایی هستم که چند ساله از مقامم بالاتر نرفتم با تعجب پرسیدم که چرا داداش توکه اینجا زمینو زمانو به هم دوخته بودی

    تو صحبتهاش فهمیدم که به یه درجه ای رسیده که همچیز واسش مهیا هست و میگفت که نمیخوام جلوتر برم

    با تعجب گفتم من باشم تا ریاستو نگیرم ول کن نیستم و متوجه شدم که اون دیگه انگیزه واسه پیشرفت نداره و هدفش همین بوده

    شب با خودم فکر کردم که خدارشکر من واقعا ذهنیتم گشنه هست همش یاد اون حرفتون میوفتادم توی ثروت 1 که میگفتید توی کبابی کار کن اما گشنه باش سیر نشو

    و خدارشکر با این دوره پراز اموزه عالی از شما استاد عزیزم و لطف خدای پاک و بخشنده ام به من از اهرم لذت خیلی خوب در حال حاضر استفاده میکنم

    از غرور و حسادت هم بگم

    خداوکیلی حسادتی نمیکنم و ندارم اما یه غرور بدی داشتم که حد نداشت و یجاهایی جوری به ضررم تموم میشد که بعد میگفتم عجب اشتباهی کردم و بعد کم کم با دیدن اون ضررها فهمیدم که اشتباه میکنم و شروع کردم به انجام کارهام و خداوند منو هدایتم میکنه در هر لحظه و هر زمان و هرمکان

    و یه جاهایی که میدیدم میتونم اما اجازه نمیدادن یا شرایط یجوری بود که نمیگزاشتن میگفتم #حالا که اینجوری شد من انجامش میدم#و با شناختی که از خودم داشتم میدونستم انجامش میدم و عالی هم انجام میشد

    استاد عزیزم خیلی دوستت دارم اینجا داره یه بااروون قشنگ میباره جاتون سبزه و خدای پاک داره این نعمت پاکشو با عشق به من میبخشه

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    استاد عزیزم میبینمتون به امبد خدا خیلی زود

    ردپا

    1404/9/24

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2857 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین

    خدایا شکرت

    من خودم هستم و فقط خودم هستم که دارم با افکار و باورهام و کانون توجه ام در هر لحظه تمام شرایط زندگی خودم را خلق می‌کنم و هیچ کسی در بیرون من نیست و هیچ چیز دیگه ای هم نیست

    تمرین این قسمت:

    استاد از «تله‌ی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.

    نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    من درحال رشد و پیشرفت هستم و این عالیه و این کافیه ،هنوز به سکون نرسیدم اما قبل از این از مسیر خارج شده بودم که خداوند مجدد هدایتم کرد

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید:

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    قبلاً باورهای خرابی داشتم که خودم. را لایق نمی دونستم برای خوشبختی و راحتی ،ولی خدارو شکر الان دارم روی خودم کار می‌کنم و ادامه میدم به لطف الله و چون در مسیر بهبود هستم که هم جهت هست با مسیر رشد و توسعه همیشگی جهان پس حمایت می‌شوم و و هر روز رو به بهبود بیشتر هستم

    و مهم‌تر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفق‌تر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنه‌ی» رشد و موفقیت شوید؟

    از زمانی که بیدار شدم و آگاه شدم به خودم رنج تجربه احتمالی شرایط قبلی به شدت من را به سمت جلو هل می‌داد و کمکم می‌کرد که فقط به سمت جلو حرکت کنم هر روز و هر روز

    تجربه‌ی شما می‌تواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.

    پیشنهاد می کنم به عزیزان که جلسه پنجم و ششم دوره کشف قوانین زندگی را مطالعه کنند و هدف کوتاه مدت داشتن در زندگی واقعاً انگیزه میده به آدم و تعهدی که به انجامش میدی انگیزه بهت میده طوریکه اولویت همه چیز بجز قدم‌های رسیدن به هدفت برات کمرنگ میشه ،قدرت می گیری تا فقط در مسیر خواسته هات حرکت کنی،،به من خیلی کمک کرده خدارو شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿١٢٨بقره﴾

    پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی،

    =====================================

    قد قامت صلاهِ ستاره ی قطبی میانه ی روز،قربه الی الله،الله اکبر

    🟣امروز جشن تکلیف نیلا و نیکا بود و چون امروز ماشین نداشتیم باید با اسنپ میرفتیم،مثل همیشه اومدم توی دفترم نوشتم خدایا خودت مارو در زمان و مکات مناسب قرار بده و همه ی کارهارو برامون آسون کن،خداروصدهزار مرتبه شکر با اینکه صبح زود بود خیلی راحت ماشین گیرمون اومد و دقیقا سروقت به جشن رسیدیم.

    🟣یکی از جاهایی که توی زندگیم میفهمم چقدر قانون شکرگزاری خوب جواب میده،کارهای دختراست که خیلی راحت انجام میشه،مثلا اینا خیلی دوست داشتن تو جشن صف اول بشینن،ولی خیلی زود صف اول و دوم و حتی سوم پر شد!!!اینا هم جانماز به دست و چادر به سر وایساده بودن همینجوری که بالاخره یک راهی پیدا بشه،نمیدونم اصلا چی شد یک هو یک صف جدید جلوی صف اول درست کردن که این دوتا فسقل سریع به خواسته شون رسیدن،یا مثلا چون زیر چادرشون لباس سفید نداشتن عکاس گفت عکساشون خوب نمیفته،منم کلا take it easy کار میکنم گفتم حالا اشکال نداره همینم خوبه،ولی همون لحظه مامان یکی از بچه ها عبای سفید دخترش رو درآورد تا نیلا نیکا به نوبت زیر چادرشون بپوشن و با دکور جشن عبادت عکس بگیرن،همونجا گفتم خدایا دمت گرم،همیشه کارت رو عالی انجام میدی،من اگر خودم بودم شاید سختم بود لباس بچه م رو دربیارم بدم چندنفر دیگه بپوشن،ولی تو همیشه بهترین هارو سر راه ما میزاری.

    🟣تو کل جشن این دخترها صف اول بودن،تو سرود تو جایزه گرفتن تو عکاسی تو فیلم برداری بدون اینکه من هیچ تلاشی بکنم اینا حتما به خواسته شون برسن،یا چون تنها دوقولوی کلاس بودن همه قربون صدقه شون میرفتن و در کلِ زمان جشن بهشون خوش گذشت،بعد نگاه میکردم به صف های آخر،چنان دعوایی بین بچه ها راه میفتاد که فقط گیس و گیش کشی نمیشد:)))یا کلا شاد نبودن،سر یک چیزی درگیر میشدن یا مامانشون غر میزدن و ….اینا همیشه نتیجه ی هماهنگی این دوتا به خداشونه،چون تقریبا در بیشتر مواقع سپاسگزاری میکنن بابت هرچیزی که دارند،مثلا:

    خدایا شکرت کمد خوراکی هامون رو پُر میکنی.

    خدایا شکرت که امروز رفتم مدرسه و بهم خوش گذشت.

    خدایا شکرت که بی بی جون،آقا جون سلامتند.

    یا میرن جلوی پنجره ی خونه و ادای منو درمیارن،رو میکنن سمت آسمون و سلام نظامی میدن و میگن رئیس چاکریم:)

    نکته ی مهم:این سلام نظامی و این رئیس چاکریم خیلی جوابه ها:)مثل رمز شب میمونه:)ازش استفاده کنید نتیجه ش رو میگیرید.

    🟣امروز تو سالن جشن دخترها،منتظر شروع جشن نشسته بودم که باز احساس کردم ذهنم اینجا نیست و داره تلاش میکنه از روحم جدا بشه و بره ناکجا آباد،منم سریع نت گوشی رو باز کردم و‌شروع کردم به سپاسگزاری هر نعمتی که اون لحظه به چشمم میومد،وسط نوشتن ها یک دفعه قلبم گفت همین الان استپ کن و برو اون آهنگ شاد رو برای سمیه جان بفرست و بهش تبریک بگو که مامان و باباش دارند میرن پیشش ،یعنی تا من آهنگ رو فرستادم اون سر دنیا سمیه جان رفت توی شوک:) برای اینکه همون لحظه گوشیش رو دستش گرفته بود که به من پیام بده و هدایت قرآنی بفرسته….

    همزمانی ها کار کیه؟!کار خداااااونده….خدایا عاشقتم…

    🟣هفته پیش تصمیم گرفتیم بریم سینما و دخترا فیلم(دختر برقی) رو نگاه کنند،من هم همیشه بلیط سینما رو اینترنتی میخریدم،این بار یک احساسی توی قلبم گفت ولش کن میری اونجا از باجه حضوری میخری…خلاصه ما رفتیم و کارت پول رو به آقاهه دادیم و منتظر بودیم کارت بکشه و بلیط صادر کنه،ولی چند دقیقه طول کشید تا یک دفعه مسئول باجه به همکارش گفت چرا حواست نیست؟بلیط های ظهر 40 درصد تخفیف داره!:) هیچی دیگه بلیط ما 3 نفر با 40 درصد تخفیف خریده شد بدون اینکه من خبر داشته باشم،من فقط به ندای قلبم اعتماد کردم،البته که شک ندارم و به خدا هم گفت این بخاطر تقویت باور فراوانی منه،ازت ممنونم که انقدر دقیق عمل میکنی،عاشقتم.

    🟣چند شب پیش داشتم یک کلیپ از وسعت کهکشان ها میدیدم که انقدر ذهن منو درگیر خودش کرد که واقعا به فکر فرو رفتم،همین‌توجه ذهن به این حجم از فراوانی جهان،یک ساعت بعد شد 6 میلیون واریزی میدل آف نووِر!

    🟣تمرینم‌رو‌اینجا مینویسم هم برای تقویت مجدد باورهای خودم و هم برای هرکسی که دوست داره فرا‌وانی خداوند رو‌باور‌کنه:

    طول منظومه ی خورشیدی 287 میلیارد کیلومتره!

    در بیرون از این سامانه،سیارک هایی هستند که دارند دور خورشید میگردنن،بعضی ازین سیارک ها انقدر از خورشید دورند که هزاران سال طول میکشه تا یک دور،دور خورشید بزنند!

    اگر تمام این سامانه رو به اندازه ی یک سکه ی 25 سنتی دربیاریم….

    با این تناسب کهکشان راه شیری ،4 برابر مساحت کشور ایران یا یک چیزی اندازه ی قاره ی استرالیاست…

    و تازه کهکشان راه شیری ،یکی از دوهزار میلیارد کهکشان شناخته شده و یک کهکشان متوسط حساب میشه….یعنی فقط الله اکبر …

    اینم از تمرین ستاره ی قطبی به وقت صلات مغرب،جهت اجرای درست اصل قوانین در عمل…

    الهی صدهزار مرتبه شکرت،خدایا عاشقتم،خدایا تو جان منی و عزیزتر از جانم،خدایا تو باشی و تو باشی و تو باشی….

    دوستت دارم و عاشقتم و دلبر منی و ازین حرفا…

    ضمن اینکه:

    مارا به جز خیالت فکری دگر نباشد…در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد…

    انقدر تَلی مَستِکت میشم که خودت بگی این دیگه از کجا اومده:)اینو‌من کی ساختمش اصلا :)

    خلاصه که همینه که هست …میخوای بخواه…نمیخوای هم باید بخوای…چون من جز تو هیچ خدای دیگه ای ندارم:)

    جانی و دلی ای دل و‌جانم همه تو🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 216 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2175 روز

      سلام به سعیده جانم.

      اومدم سایت و میخواستم کامنت بخونم دیدم به به اولیش خودتی.

      بعد ساعت و تاریخ رو چک کردم سورپرایز شدم.

      برای امروزه، برای الانه، یعنی تو 17:55 ارسال کردی، من 18:03 داشتم میخوندم…

      یعنی داغِ داغ، از تنور دراومده، یعنی به محضِ ارسال، تایید شده و در دسترسمون قرار گرفته.

      این همزمانی فوق العاده بود برام.

      انگار دقیقا سرِ شروعِ سانسِ فیلم، نشستم تو سالن سینما و تا من نشستم، فیلم شروع شده :)))

      مثالم سینمایی بود چون تو هم تو کامنتت از سینما نوشتی، و اینکه خودم تا یه زمانی عاشقِ فیلم و سینما بودم و تنهایی زیاد رفتم سینما.

      و همیشه برام مهم بوده و هست فیلم رو از اول ببینم، نه حتی چند دقیقه بعدش :)

      خب بریم سراغ رییس چاکریم و این صحبت ها…

      همون لحظه تجسم کردم، دم پنجره رو به اسمون، رییس چاکریم و از این صحبت ها.

      کیف کردم از فرکانسِ خالص و تمیز و شفافِ نیلا جان و نیکا جان.

      مهیا شدنِ خواسته هاشون، به آسانی و شیرینی، نوشِ جانِ خودشون و مامان جونشون.

      جشنِ تکلیف، بهانه ای برای شادیِ بیشتر قند عسل ها، مبارکشون باشه.

      دیروز که آهنگ آرامش جان رو توی کلیپت شنیدم و کیف کردم، رفتم دانلودش کردم برای خودم.

      و جالبیش اینه شب دیدم نرگس جان علیپور هم همون اهنگ روی کلیپِ طبیعت و کوه گذاشته با اون ویویِ قشنگ.

      گاهی یه اهنگ(چه با کلام، چه بی کلام) تو قلب آدم، ولوله به پا میکنه.

      و من اون لحظه میفهمم حالم خوبه، در صلح درونی هستن، حس هام خوبن چون دارم تو اون موسیقی و کلام زیبایی حس میکنم.

      راستی تو کامنتت یکی از اهنگ های دلخواهمو دیدم و چشم هام گرد شد:

      مارا به جز خیالت فکری دگر نباشد…در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد…

      مگه داریم مگه میشه

      داغ داغ بیام کامنتتو بخونم و توش کلی هدیه و رزق و قشنگی بردارم.

      خیلی هم قشنگ.

      حسم میگه روزی که دور نیست میای خبر میدی کتابت چاپ شده و حالا ما میریم سرچ میکنیم و دنبالش میگردیم که بخونیمش.

      خدا پشت و پناه خودت و عزیزانت باشه.

      راستی یه بار این تَلی مَستِک رو بهمون بگو معنیش چی میشه:)

      یه چیزی تو مایه های شیطنتِ درون و بازیگوشی و شادی و طراوت میشه؟

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سمانه جان نازنینم سلاااااام

        من عاشقتم بدون هیچ قیدوشرط.

        خبر نداری این همزمانی ها با من و سمیه جان چه کرده….

        فکرش رو‌ بکن،هر دو‌ تو کامنتمون از همزمانی اتفاق صبح نوشتیم،بعد کامنتمون رو تو یک زمان نوشتیم و کنار هم قرار گرفت،بعد هنوز کامنت رو نفرستاده استاد تاییدش کرد:)))

        یعنی به قول شاعر:

        رقص سماعی بزنو تو بچرخانم

        کار مرا یکسره کن ای مه تابانم…

        حالا الان چی؟!من‌داشتم تو دفترم شکرگزاری مینوشتم تا دفترم رو‌ بستم اومدم دیدم نقطه ی آبی دارم اونم روی کامنت جدییید….چِشمان قلبی بسیاااار….

        من عااااشقتم،مررررسی که برام نوشتی،خط به خط کامنتت رو نوش جان کردم…

        راستی من قبلا درمورد تلی مستک نوشته بودماااا،ببین یک گیاهی هست که اگر بچسبه به لباس و کفشت کنده نمیشه،یعنی دستت زخمی و خینی‌میشه این گیاه جدا نمیشه:)))بزن تو اینترنت عکسش هست، مازندرانی ها بهش میگن تلی مستک…بعد تو اصطلاحاتشون اگر یکی به یک چیزی خیلی بچسبه میگن مستک شده:))))

        این داستان ما و بچه های سایت و‌توحیده….

        تلی مستک وار عااااشق خدا شدیممم ول کنش هم نیستیم….

        رفیق من عاااااشقتم،مرسی برای آرزوی قشنگ قلبیت،الهی که هرچه زودتر دستورش صادر بشه…

        یک عالمه دوستت دارم‌وبوس از لپ حافظ فراموش نشه…

        در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3374 روز

      سلام خانم شهریاری گرامی دوست نویسنده

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

      بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت کامنت پُر برکتی که نوشتین

      چقدر من از خلق شدن خواسته های نیلا جان و نیکا جان لذت بردم و سپاسگزاری کردم و چشام پُر از اشک شد

      خدایا این بچه ها چقدر موجودات دوست داشتنی هستن که این عشق توی وجودشون کلیدیِ برای تمام درب های نعمت های فوق‌العاده ارزشمندت

      چقدر اون قسمت از کامنتتون و دوست داشتم که گفتین ادای شما رو در میارن میرن کنار پنجره رو به آسمون سلام نظامی میدن و رئیس چاکریم :))

      طبق گفته ی شما این رمز شب خیلی جوابه حتما استفاده کنیم

      من میخوام برای تمام ساعات ازش استفاده کنم

      پس دیگه رمز شب نمیشه اسمش

      میشه رمز موفقیت

      و راستی صحبت های آخر کامنتتون با خدا خیلی جالب بود :)

      وقتی تصویرش و توی ذهنم ساختم بابتش کلی خندیدم :))))

      از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای خانواده ی قشنگتون آرزومندم

      خانواده ی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 50 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سلام آقای آوه

        بی نهایت سپاسگزارم برای تلگراف پربرکتی که برام فرستادید،نورش قلبم رو روشن کرد…

        آره به قول شما دیگه رمز شب نیست:)رمز موفقیته:)رمز پیروزیه:)رمز اجازه ی روی دوشش نشستنه…

        همینو‌اگر خود من بفهمم کلی رشد میکنم و میرم بالاتر ….

        خلاصه که برای همه ی محبت هاتون مرسی،دعا میکنم نوری که فرستادید چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده…

        در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2131 روز

      سلام سعیده

      چه کامنت خوبی نوشتی!

      ساده و بی شیله پیله . خوب هم بهدف زد..

      قسمت مربوط به نیکا نیلا حسابی منو برد تو فکر.

      چرا بچه ها اینقدر مستجاب الدعوه هستند؟ گمونم چون هنوز مثل ما اهلی نشده ن. اهلی شدن، عبارتی یه که شازده کوچولوی اگزوپری به کار میبردش و خیلی خوب معنای آلوده ی زمین شدن رو میرسونه.

      خواسته‌ های بچه ها کوچیک و قابل دسترس و سهل الوصوله. به همین خاطر وقتی براشون مهیا میشه، حتی ما هم با ذهن مریضمون برامون سوپرایز نیست. طبیعی بنظر میاد. مثه بردن لاتاری باعث برگریزون ما نمیشه.

      دیگه اینکه از یه جهت دیگه که به موضوع نگا کنی، خواسته های خودمون هم تو زندگی، همونقدر برای خداعلی السویه میاد که مثلا آرزوی نیکا نیلا برای رفتن تو صف اول…

      برای یه مشت خواسته صب تا شب له له میزنیم که از یه مدار بالاتر بهشون نیگا کنی، مثل خواسته های بچه ها ساده و الکیه.

      خواستن پول زیاد، الکیه…

      خواستن احترام اجتماعی فراوان و اسم درکردن، الکیه…

      خواستن ماشین آخرین مدل، الکیه…

      البته دلیل اینکه اینا رو مینویسم، اینه که از دسترسم دور هستند و پیف پیف… بو میدن! گمونم!

      منظورم هم از الکی، بیخود و بدرد نخور نیست، منظورم اینه که خیلی چیز بیگ شاتی نیست که صبح تا شبمون رو بخودش مشغول کنه.

      ای ول! همینه! این معادل آرامش داشتن و اطمینان از وقوع آرزوهاست که استاد روش تاکید داره.

      فک کنم بهترین چیزی که از کامنتت گرفتم، همون رئیس چاکریم … بود. آرامش ازلی و ابدی که تو این جمله هست، واقعا جوابه!

      مرسی.

      نیکا نیلا رو ببوس، مشتی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سلام داداش علی

        الهی که حال دلت عالی باشه و در فرکانس احساس آرامش و یقین و اطمینان…

        کامنت شما من رو یاد آگاهی های فایل(تسلیم بودن در برابرخداوند) انداخت،اونجا که استاد میگه به جای اینکه بگی من این ماشین و این خونه و انقدر پول رو میخوام،بگو من چیزی رو میخوام که با رسیدن به اینا بهش میرسم،بیا اصل پشت خواسته هات بخواه،بیا اون رضایت و اون آرامش،اون آزادی رو بخواه و بعد اجازه بده خدا هدایتت کنه و تسلیم باش که کارها پیش بره…

        یک جمله ای رو ماه قبل خیلی هدایتی به زبون آوردم خیلی توی برداشتن ترمز های ذهنم بهم کمک کرد،این بار به جای اینکه بگم اینو میخوام اون میخوام ،یا انقدر پول،گفتم خدایا(قدرت خرید) من رو ببر بالاتر…

        از جنس آرامش این درخواست فهمیدم خیلی درست تره،چون مقاومت کمتری ذهنم بهش نشون میده…

        و نتایج هم خودشو نشون داد واقعا،به طرز ملموس و قابل مشاهده ای قدرت خرید من بالاتر رفت.

        میخوام بگم خداوند هیچ تفاوتی برای اجابت خواسته های ما نمیزاره،کوچیک و‌بزرگ‌ براش نداره،براش فرقی نداره تو دوست داری صف اول جشن وایسی یا ماشین بهتر سوار شی،مشکل از ماست که نمیتونیم دریافت کنیم.

        باید افسار این ذهن رو به دست بگیریم برای اینکه اجازه ی دریافت بده و یکی از کاربردی ترین و ساده ترین راه ها پیگیری فراوانی نعمت های جهانه،مابقی کارها رو خدا انجام میده🩵

        ازتون ممنونم علی آقا که وقت میزارید و‌برام مینویسید،من قدر این تلگراف های پر از نور رو با چشام میدونم.

        شما و خانواده ی بهشتیتون رو در پناه نور میسپارم و براتون بهترین هارو آرزو میکنم.

        الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      فهیمه رمضان نیا گفته:
      مدت عضویت: 1187 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا ۖ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

      پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می دانم که شما نمی دانید

      (یوسف96)

      سلام و درود به دختر توحیدی و مهربون تو بهشت زیبایی که استاد

      به فرمانروایی خدا برامون ساختن

      سعیده ی عزیزم این آیه رو به نیت خودت تو اولین ساعات صبحم از دل قرآن خواستم و برات مکتوب کردم سپاسگزارم که بهم یاددادی قبل از هر کامنت به آیه های نور منور کنم قلب و روحم را

      خداروشکر واسه وجود ارزشمندت که تک تک کلمه هایی که می‌نویسی برام ارزشمنده و با جون ودلم میخونم و لذت میبرم و از خدا می‌خوام که مدارم بشه شبیه به مدار آسمونی و نورانیت

      خداروشکر که صبحم با کامنت زیبای شما شروع شد و نام و یاد خدا بر زبانم جاری شد

      تمام کامنت هایی که هرروز تو پروژه ی تغییر می‌نویسی را با عشق میخونم بعد تمرین هامو انجام میدم شدی برام مترجم

      یعنی اگه جایی چیزی از حرف های استاد رو قشنگ متوجه نشم میگم خوب میرم کامنت سعیده رو میخونم قشنگ واضح میشه برام

      و اما در مورد رئیس چاکریم یه چیزی یادم اومد همون لحظه گفتم برات بنویسم

      یه روز رفتم حرم امام رضا جلوی در رسیدم که همه سلام میدن یهو یه پسر جوانی کنارم وایستاد و محکم زد به سینه ش و گفت چااااکر شاه خراسون وتا کمر خم شد …آقا من مات و مبهوت بهش نگاه میکردم انصافا خیلی با عشق این کارو کرد و وارد حرم شد خیلی باحال بود

      وقتی نوشتی چاکر رئیس دقیقا همون صحنه اومد جلوی چشمم

      مطمئنم شماهم همینقدر با عشق این کارو می‌کنی اونم واسه خدا ……

      بابت تک تک روزهایی که کامنت هاتو خوندم و قلبم بازشد به نور الله سپاسگزارم

      الهی همیشه حال دلت عالی باشه و با همین فرمون بری و برسی به همه ی آنچه لایقش هستی که قطعا لایق بهترین ها هستی

      الهی که منم بتونم اونقدر خوب روی خودم کار کنم و برم تو دل ترس هام که هزاران کامنت از نتایجم بنویسم و اینقدر قشنگ بتونم با خدا عشق بازی کنم ……

      گرچه همین الآنم نتایجم کم نیست ولی باید بهتروبهتر بشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        فهیمه جان نازنینم سلام به روی ماهت

        ازت ممنونم برای تلگراف پر از نوری که برام فرستادی،ازت ممنونم که انقدر قلبت روشنه،کامنتت در بهترین زمان به دستم رسید و قلبم من رو روشن کرد،مخصوصا همزمانی آیه ای که برام نوشتی با هدایت اون روز خودم…

        خدا همیشه توی زندگی من شاهکار میکنه،مگه چندنفر توی دنیا هستند که انقدر دوست خوب داشته باشن که اینجوری از صمیم قلبشون بهش عشق بدن بدون هیچ غل و غش؟!

        ولی من شماهارو توی زندگیم دارم و هر بار قلبم به نور‌محبتتون روشن و روشن تر میشه…

        یک عالمه دوستت دارم فهیمه،تو همیشه برام از طرف خدا پیغام میاری،قلبت رو میبوسم که جایگاه دریافت نور خداونده…

        برات بهترین هارو میخوام از صمیم قلبم،دیدن موفقیت هاتون به قدری خوشحالم میکنه که انگار خودم به دستش آوردم🩵

        در پناه نور میسپارمت رفیق و الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      جواد یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 3007 روز

      سلام بر خواهر راه دورمان

      از راه دور و زمان طولانی

      از وسط تقاطع غیر همسطح مشروح در کامنتهای قدیم

      چقدر خوبه که شما هم مثل حمید حنیف رفتین تو فاز کهکشان شناسی و کم مونده برین پایگاه بزنین کنار ناسا در ایستگاه فضایی بین المللی

      بزار یه آیه رو براتون بیارم الان میام

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      کهیعص ﴿١﴾

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

      کاف، هاء، یاء، عَین، صاد (1)

      2

      ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا ﴿٢﴾

      [آیاتی که بر تو خوانده می شود] یاد رحمت پروردگارت بر بنده اش زکریاست. (2)

      3

      إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیًّا ﴿٣﴾

      هنگامی که پروردگارش را با دعایی پنهان خواند، (3)

      4

      قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُنْ بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا ﴿۴﴾

      گفت: پروردگارا! به راستی استخوانم سست شده و [مویِ] سرم از پیری سپید گشته، و پروردگارا! هیچ گاه درباره دعا به پیشگاهت [از اجابت] محروم و بی بهره نبودم. (4)

      5

      وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِنْ وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا ﴿۵﴾

      و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم، و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن. (5)

      6

      یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ ۖ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا ﴿۶﴾

      که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد، و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده. (6)

      7

      یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَىٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا ﴿٧﴾

      ای زکریا! ما تو را به پسری که نامش یحیی است، مژده می دهیم، [و] پیش از این همنامی برای او قرار نداده ایم. (7)

      8

      قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا ﴿٨﴾

      گفت: پروردگارا! چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده ام؟! (8)

      9

      قَالَ کَذَٰلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا ﴿٩﴾

      [فرشته وحی به او] گفت: چنین است [که گفتی، ولی] پروردگارت فرمود: این [کار] بر من آسان است، و همانا تو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم. (9)

      10

      قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَهً ۚ قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا ﴿١٠﴾

      گفت: پروردگارا! برای من نشانه ای قرار ده. گفت: نشانه تو این است که سه شبانه روز در حالی که سالم هستی، قدرت سخن گفتن با مردم نخواهی داشت. (10)

      صدق الله

      آقا چقدر من این سوره رو دوست دارم آخه

      پریشب سر یک ایده ای هدایتی قرآن رو باز کردم و این سوره اومد

      فرداش رفتم تو سایت قسمت نشانه

      این اومد توی یک فایل فکر کنم آرامش در پرتو آگاهی بود

      فقط برای 3 روز

      با نگاه شاکرانه تر و زیبا بین تر و بدون کینه تر و بخشنده تر به همه چیز نگاه کن

      و جالبه

      شاید نباید بنویسم ولی دیروز صبح در حین کار بنایی در اقامتگاه، کمردرد گرفتم و عملا امروز هم خونه در حال استراحتم

      این روز دوم

      و فردا هم روز سومه از اون 3 روز

      اگه خدا دوباره نگه

      و اتممناها بعشر

      استیکر خنده قرآنی

      واتیز خنده قرآنی؟

      ولی امروز خدا رو شکر بهترم

      آها راستی

      چند روز پیش تو یکی از کامنتها یه فیلمی معرفی شده بود بنام دستبند موهبت که البته زیرنویسه

      و رفتم دیدمش آهسته پرسیدمش خواندمش در دل گل افشاندمش …

      و بقول شما البته من ندارم دوره همجهت رو ولی از صحبتهای شما و دوستان چنین بر آید یه قضیه ای بنام تایم اوت توی اون دوره مطرحه و تقریبا به معنی خفه شو ببینم دارم چیکار میکنمه که باید به ذهنت بگی

      البته برداشت منه

      و من با توجه به اون موهبتی که از اون کامنت مذکور رسید یکی از راههای تایم اوت رو همون روش این فیلم دونستم

      که البته شما هم در کامنت قبلیتون قبل از تعمیر تهویه سرویس بهداشتی اگه اشتباه نکنم انجامش دادین

      حالا باید کارگردن هر چی دراورد با من نصف کنه که اینجوری با تولید محتوای حرفه ای براش بازاریابی کردم چون مطمئن هستم شما و هر کی این کامنت رو میخونه اگه فیلمو ندیده باشه میزنه وسط کامنتم کامنت رو ابتر رها میکنه و میره میبینه

      این آیه هم در تکمیل خنده قرآنی اومد و حُسن ختام

      وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکى‌ «43»

      البته مثل این ادامه شب نشینی های منطقه ما که دم در موقع خداحافظی بیشتر از توی خونه طول میکشه

      هم یادم از سلیمان اومد که به حرف مورچه خندید

      هم یاد زن ابراهیم که زد تو صورت خودش و خندید تو مایه های ای خدا مرگم ، دیگه از ما سن و سالی گذشته حاجاقا ما کجا و نی نی کوچولو کجا با این داستانهای این دوره زمونه

      سیسمونی و پوشک و …

      راستی طرح مادرانم بهمون میدن ماشین و وام و زمین و …؟

      اگه بدن که خوبه حاجاقا

      به نظرم فرشته ها دیگه گفتند بریم همون لوطستان رو خراب کنیم بهتر باشه ! بابا اینا تا کجاشو خوندن

      خداییش الان حرفهای من خنده دار تر بود یا مورچه هه؟

      سلیمان هم بدرد برنامه جوکر نمیخوره الکی خندش میگیره

      ولش کنیم

      بقول استاد عطار روشن یا استاد خانم شهریاری تو باتلاق که گیر کردی بهتره دست و پا نزنی تا یه دستی بیاد این پشت یقه تو بگیره درت بیاره بزارتت کنار آفتاب خشک بشی بعد بتکونتت یعنی لباسهاتو با تکان دادن عاری از گل و لای کند و بزارتت تو اون جاده معروف یه سوت هم بده دستت بگه بدو ووو رو

      البته این جملات نقل به مظمون بود

      منم الان منتظرم بیاد دیگه

      بگذریم

      موفق باشید در پناه نور علی نور

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
      • -
        محسن عباسی گفته:
        مدت عضویت: 483 روز

        سلاااااااام آقا جواد بهشتی

        واییییییی پسر چقدر از جملات آخرت خنده ام گرفته بود بابا واقعااااا من فکر نمیکردم تو بهشتم خنده جوک به این زیبایی باشه چقدر از ایه های قران جوک درست کرده بودی تا بحال اینطوری قرآن رو نخونده بود خیلی عالی درکش کردم خیلی زیبا بودددد

        ((یاد زن ابراهیم که زد تو صورت خودش و خندید تو مایه های ای خدا مرگم ، دیگه از ما سن و سالی گذشته حاجاقا ما کجا و نی نی کوچولو کجا با این داستانهای این دوره زمونه

        سیسمونی و پوشک و …

        راستی طرح مادرانم بهمون میدن ماشین و وام و زمین و …؟

        اگه بدن که خوبه حاجاقا))

        حالا منم داشتم اینارو تجسم میکردم فقط میخندیم حالا فکر کن حاج ابراهیم زنش وام فرزندآوری

        ازانورررم

        سعیده خانم با یه احترام نظامی به خدا چاکریم

        کلا معلوم نیست بچه ها بجز اینکه مدارروش بالا میره یه چیزایی هم میزنند

        واقعااااا حالم عالی شد حالا بگذریم از این شوخی ها

        چقدر خدای بزرگی داریم حاج ابراهیم برامون الگو کرده بگه ببینید من به حاجیتون تو پیری بچه دادم دیگه ازاین سختر تودنیا داریم که شما بخوایید من بهتون ندم

        (اینو اول بخودم میگم بعد اینجا نوشتم)

        بنده های عزیز من دیگه من چطور بشما بگم بیاید ازم من زیاد بخوایید یکم صبوری کنید همه چی بهتون میدم اصلا بیا بشین روشونه های من چیپس وپفک بخوردید لذت ببرید وشکر گذار باشید

        الله یکتا پشت پناه همون باشه الهی آمین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        من چه جوری دوباره گله و‌شکایت نکنم که آقااا شما چرا انقدر کم مینویسید:/

        مگه داریم،مگه میشه این همه جزئیات و‌پیچیدگی و اسرار و اطلاعات در یک کامنت؟!

        چطور آخه؟!مگه میشه آدم هم بخونه هم بخنده و هم کلی درس یاد بگیره؟!

        سلاااام داداش جواد!

        اصلنم به من ربطی نداره این جمله تکراریه،بازم میگمششش،یکم بیشتر ازین علمتون زکات عنایت بفرمایید لطفا.

        کامنتتون عالی بود،فوق العاده بود و‌میشه صدبار بخونیش و مثل بار اول کیف کنی و بخندی.

        آقا دم شما گرم،سایه تون بر سرخانواده مستدام.

        هرچند که شما خیلی کم مینویسید و پراکنده ولی همیشه برای من یک هدایتی داره،حتی پاسخی که قبل این کامنت برای یک دوست دیگه نوشته بود،داستان فرزند دار شدنتون و الخیر فی ماوقع،پیغام خداوند در بهترین زمان به دستم رسید و کمکم کرد بهتر تمرکز ذهنم رو از روی ناخواسته بردارم.

        بازم ازتون ممنونم و‌براتون بهترین هارو آرزو‌میکنم.

        هیچی دردی نیست که درمونش پیش خدا نباشه،خودش میگه:أَمّن یجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ و یکشِفُ السّوءَ؟!

        خیلی زود با خبرهای عالی برگردید،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سحر دیزجانی گفته:
      مدت عضویت: 1566 روز

      سلام به روی ماهت سعیده جان دوستداشتنی

      ممنونم ازت که صلاه هاتو اینجا میزاری که ما هم استفاده کنیم

      یجورایی تو هم داری نماز جماعت انجام میدی ، مثلا نماز نیلا و نیکا

      و بعضی ها همیشه صف اولا

      احسنت به تو

      چقدر دوست داشتم اون جمله ایی که دخترا کنار پنجره می ایستند و میگن: چاکریم رئیس

      همون لحظه که خوندم ، پیش خودم گفتم: منم باید اینکارو انجام بدم که دیدم خودت خط بعدی گفتی

      فکر کنم تو کامنت قبلیت هم‌ یک مناجات خیلی زیبا با خدا داشتی که اونم معرکه بود و با اجازه ات کپی کردم که خودمم مرتب بخونمش

      متشکرررم ازت سعیده جان ، خدایی تو خیلی جاها بهم کمک کردی که منم ادامه بدم

      نوش جااانت همه نتایجی که میگری

      البته که من خودمم خیلی نتیجه گرفتم الانم برای چند روز آمدم کیش که از همون لحظه اول تو توی خاطرم بودی و خیلی جاها یادت کردم

      اما باید یادم باشه که تو باد موافق نتیجه نخوابم و بیشتر ادامه بدم

      ممنونم دوست عزیزم ازتو و تمام بچه های عالی این سایت

      فاطمه محرمی جان ، خانم سلیمی و دخترای عزیزش و خیلی های دیگه

      خدایااااشکرت بابت همه چیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سحر جان عزیزم سلام به روی ماهت

        ازت سپاسگزارم برای عشقی که داشتی و محبت کردی وقت گذاشتی و این کامنت پر از نور رو برام نوشتی.

        مرسی که از کیش نوشتی و‌مرسی که اونجا منو به یاد آوردی،کیش برای من واضح ترین تجلی حضور خداونده،خدا با این اتفاق،حجتش رو‌بر من تمام کرد،بقیه ش سمت منه که با عشق مسیر رو ادامه بدم…

        خیلی دوستت دارم و قلب روشنت رو میبوسم.

        برات بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      مهتاب دنیایی گفته:
      مدت عضویت: 599 روز

      به نام معبود یگانه ام

      برام هیچ حسی شبیه تو نیست

      کنار تو درگیر آرامشم

      همین از تمام جهان کافیه

      همین که کنارت نفس میکشم

      برام هیچ حسی شبیه تو نیست

      تو پایان هر جست و جوی منی

      تماشای تو عین آرامشه

      تو زیباترین آرزوی منی

      سلام سعیده عزیزم

      خواستم خیلی دلی بگم تو فقط بنویس که خیلی زیبا مینویسی

      احساس خوب خواندن یه کامنت توحیدی در یه لحظه آدمو میبره به اوج آگاهی ، خدا رو بغل میکنی و‌برمیگردی

      دست مریزاد دختر

      این شعر بالا که نوشتم همراه سلام نظامی شما به سمت آسمان تو ذهنم پلی شد وپشت سرش همینجوری اشک که امان نمیداد

      خدایا خدایا سپاس سپاس برای حضور در اینجا برای داشتن دوستای خوب برای اساتید سخاوتمند برای اجساس عالیی که اینجا تجربه میکنیم خدایا چقدر دوستمون داشتی که اینجا جمعمون کردی و هر روز یه رزقی از آگاهی برامون تو این سایت تدارک میبینی سپاسگزارم

      بنده نوازی میکنی نور قلبم

      سعیده جان دنیا دنیا برات عشق خوشحالی آرامش ثروت و سعادت آرزو میکنم منتظر خوندن کتابت هستم و جزء اولین کسایی خواهم بود که اونو میخرم چون نویسنده خوش ذوقشو میشناسم و به قلمش اعتماد دارم در پناه خدا باشی که حال بینظیری در من ساختی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سلام به مهتاب جان عزیزم

        برای همه ی خوبی هات،مهربونی هات،دلبری هات،قشنگی هات ازت ممنونم.

        مرسی که انقدر خوبی،انقدر قلبت روشنه و این تلگراف پر از نور رو‌برام فرستادی.

        منم برات بهترین هارو آرزو میکنم،از هرچیزی که خودت میخوای…به آسانی،عزتمندانه و به راحتی آب خوردن…

        خدا به اهل ایمان وعده داده،خدا هرگز خلف وعده نمیکنه.

        دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2495 روز

    حج:78

    وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُـولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ

    و در راه خدا- آن گونه که سزاوار جهاد برای اوست- جهاد کنید؛ 88 او شما را برگزیده و برایتان در دین هیچ تنگنائی قرار نداده است. 89 [این همان] آئین پدرتان ابراهیم است؛ او شما را پیش از این، و در این کتاب، مسلمان نامید تا این پیامبر الگوی [قابل پیروی برای] شما باشد 90 و شما هم الگوئی برای مردم. پس نماز بپا دارید و زکات بپردازید و به [کتاب] خدا چنگ زنید، 91 تنها او مولای شماست، و چه نیک مولا و نیکو یاوری.

    »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به توحیدی ترین استاد و شایسته ترین یار و همراهشون و به همه ی دوستان نازنینم تو این دانشگاه بهشتی

    خدای مهربونم شکرت برای یه صبح دیگه یه حس فوق العاده ی دیگه و کلی عشق و امید که تو دلم دارم…

    شکرت که فرکانسم دیشب چنان کوک شد که الان هنوز قند تو دلم آب میشه… شکرت برای اتفاقاتی که قراره و داره این حس خوب خلق می کنه

    خدایا شکرت برای یه خواسته ی مهمی که بلاخره دیروز به کمک تو خلقش کردم

    شکرت برای تک تک نعمتهای زندگیم برای سلامتیم، برای خونواده ی قشنگ و دوست داشتنیم، برای رسیدن مامان و بابا تا چند ساعت دیگه به کانادا، برای رفیقای ناب و بی نظیری که وارد زندگیم کردی، برای والیبالی که می رم و عشق می کنم و هزاران هزار نعمت دیگه ای که همین الان تو زندگیم دارم…

    استادجونم منم بلاخره پیوستم به دانشجوایی که آگهی تبلیغاتی رو انجام دادن خدا رو هزاران بار شکر می کنم… خیلی وقت بود که تو ذهنم بود که من الان می تونم و بابد این تمرین رو انجام بدم. چند وقت پیش هم که خداوند بهم گفت بشین آگهیت رو بنویس و نوشتم ولی هی دنبال فرصت بودم… با خودم می گفتم فلان موقع تو فلان جمع وقت خوبیه ولی می رفتم و برمی گشتم می دیدم عههههه اصلا حتی از ذهنم هم رد نشد وقتی اونجا بودم… بعد می گفتم خب پس این جا جاش نبوده… اونایی که بابد براشون بگم اونجا نبودن…

    دیروز که بازی هفتگی والیبالمون بود یکم زودتر آماده شدم و گفتم نیم ساعت زودتر می رم و قبلا دیده بودم خیلیا زود میان. انقدر هم بچه های والیبال زیادن که قطعا خیلیاشون هستن که من هیچ شناختی ندارم و مناسبن برای این برنامه. خلاصه رفتم. تا رسیدم دوتا تیم که تو زمین بودن بازی می کردن با دست اشاره کردن بدو بدو بیا یار کم داریم. دوتا تیم قرار بود زودتر شروع کنن و من جزو دو تیمی بودم که 12:30 شروع می شد بازیمون. سریع آماده شدم و رفتم تو زمین و با خودم گفتم خب فعلا پلن خدا اینه برام. و شروع کردم بازی تا اونی که از تیمشون نیومده بود اومد. از زمین اومدم بیرون و دیدم سه چهار نفری از بچه ها بیرون زمین وایسادن و منتظر وقت بازی هستن گفتم همینه الان وقتشه. رفتم و سلام و احوالپرسی و بعدم گفتم می خوام چند دقیقه از وقتتون رو بگیرم و کلی استقبال کردن و منم هرچی تو ذهنم بود رو گفتم و بعد که تموم شد حس کردم همین؟ چقدر زود گذشت خخخ بعد اونا کلی تحسین و تعریف کردن و کلی هم از اینکه چه جالب که همچین کلاسایی می ری و با دوتا بچه آفرین… و از همه جالبتر این بود براشون که گفتم 99٪ مواقع حالم خوبه و یادم نمیاد آخرین بار کی حال بدی داشتم یا دلم گرفته بوده و از این حرفا… بعدم کلی از پیشرفت والیبالم گفتن و چون تیم ما قهرمان هم شده بود دیگه همه تو ذهنشون هست…

    واقعیتش همون بلافاصله یکم جا خوردم، فکر می کردم بعدش از خوشحالی می پرم بالا پایین، خیلی خوشحال بودم که بلاخره انجامش دادم ولی فکر کنم چون بارها و بارها تو ذهنم انجامش داده بودم خیلی ذوق زده نشدم خخخخ یاد حرف شما بعد از اولین اجراتون افتادم استاد… خلاصه بازی شروع شد و 1/5 ساعت لذت بخش و بعد که تموم شد دومین رزق بی حساب رسید. یکی از بچه ها یه پاکت که توش دو تا شیرینی بود داد و گفت تو شیرینی فروشی کار می کنه (در کنار درسش که حقوق می خونه) و اورده چندتا به بچه ها بده. تشکر کردم و اومدم.

    رسیدم خونه و بعد از دوش دیدم پیام دارم از فاطمه جان بعد از کلللی مدت که ارتباط مستقیمی باهم نداشتیم… با کلی چشمای قلبی به پیامش گوش دادم و خدا رو شکر کردم برای این رزق که یه حسی داشتم اینا پاداشای همون تمرینته… خلاصه حس خوبم چندین برابر شد. عصری هم سام یه مرغ پروانه ای (مرغ درسته که بازش می کنه مثل پروانه میشه) تو فر درست کرد بی نظیر و همگی نوش جان کردیم. خودم هم چون نونمون تموم شده بود نون تافتون مخصوص درست کردم با کنجد و زیره و خلاصه یه روز پربار و پر از نعمت و رزق و فراوانی بود. شب قبل از خواب نمازم رو خوندم و گفتم قران رو باز کنم یکم با خدای مهربونم گپ بزنم صفحه ی آخر سوره ی حج و صفحه ی اول سوری مومنون اومد… اصلا دیگه رو پا بند نبودم… انقدر قلبم باز شد که فقط خدا می دونه… گفتم خداجونم من یه چند دقیقه تمرین رو انجام دادم ببین چجوری داری پاداش می دی و تحسینم می کنی… که خدا پیامبران و بندگانش رو بر می گزینه…

    هو مولاکم، نعم المولی و نعم النصیر بعد از اون ور

    قد افلح المومنون

    الذین هم فی صلاتهم خاشعون

    و الذین هم عن اللغو معرضون

    همینجوری که تو چشمام اشک بود به دلم افتاد عکس این دو صفحه رو بگیرم و برای فاطمه جان و سعیده جان بفرستم. گوشی دستم بود و عکس رو گرفتم بالای گوشی یهو نوتیفیکیشن اومد که پیام از سعیده شهریاری…. یعنی من یه لحظه هنگ کردم… تمام موهام سیخ شد از این همزمانی با این دقت… سعیده جانی که تو دوره ی سکوت خودشه و خیلی کم باهم در تماسیم، پیام داده بود برای اومدن مامان و بابا و دقیقا زمانی که من گوشی تو دستام بود که براش هدایت زیبای قرانی رو بفرستم… به خودشم گفتم… و اصلا دیگه من تو دنیای دیگه ای بودم… با همین تمرین انگار خداوند پاداش مهمتری بهم داد، اینکه بیشتر از قبل حس کنم که همیشه باهامه… مراقبه ی جلسه 15 هم جهت رو گذاشتم که قبل خواب گوش کنم و بخوابم و با هر عبارت و جمله اشکام بود که سرازیر می شد از حس عمیق سپاسگزاری…

    خداوندا همیشه از رگ گردن به من نزدیکتری

    من چه بدانم چه ندانم، چه حس کنم چه حس نکنم و چه بخواهم و چه نخواهم همیشه در آغوش تو هستم

    و چقدر زیباست که احساس می کنم همواره در آغوش تو ام

    تو همواره و در هر شرایطی در حال هدایت من هستی و این بزرگتریه نعمتیی ست که می توانم براش سپاسگزاری کنم

    خداوند قادر، خداوند رزاق، خداوند وهاب و خداوند هدایتگر همواره همراه من و حمایتگر من است

    استاد نازنینم و استاد شایسته جان عاشقانه دوستتون دارم و بی نهایت سپاسگزارم ازتون برای تمام آموزشها و تلاشهاتون تا ما رو به خداوند نزدیکتر کنین… هم جهت با جریان خداوند…🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 148 رای:
    • -
      محمد توکلی گفته:
      مدت عضویت: 985 روز

      درود سمیه خانم خوب هستین

      چقدر قشنگ بود کامنتتون و اونجایی که از نماز خوندن و قران خوندنتون نوشته بودید من یهو ناخواسته اشک توی چشمام اومد

      واقعا الهی بود و انگار داشت یچیزی به من میگفت

      من در مورد این تمرین خلق کردن میخواستم ازتون کمک بگیرم و شما راهنماییم کنید

      چطوری اینجوری میشه که دقیقا اجرا میشه میتونید برام توضیح بدید

      ممنون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2495 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام به محمد عزیز. امیدوارم حال دلتون عالی باشه. بسیار ممنونم از این پاسخی که برام نوشتید و حس خوبی که بهم هدیه دادید.

        محمد جان اگر منظورتون از تمرین، تمرین آگهی بازرگانیه که توضیح کاملش تو دوره ی عزت نفس داده شده و خلاصه ش اینه که برای بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفسمون بتونیم همونجوری که وقتی می خوایم یه محصول رو تبلیغ کنیم تمام نکات مثبتش رو بولد می کنیم، در مورد خودمون و شخصیتمون این کارو انجام بدیم و نکات مثبت و توانایی هامون رو بنویسیم و برای افرادی که نمی شناسیم ارائه بدیم. و همین وقتی که می ذاریم تا نکات مثبتمون رو رو کاغذ بیاریم باز خودش کلی نعمته. اگر منظور سوال خلق خواسته ای که داریم حالا هر خواسته ای هست، واقعیتش کلی فایل تو فایلهای دانلودی در این زمینه هست که مطمئنم خیلی می تونه کمک کنه، من فقط می تونم برداشت خودم رو از قانون بگم و باوری که دارم سعی می کنم تو ذهنم پایدارش کنم. همونطور که خودتم می دونی، دقیقا با تمام آموزشهای استاد داریم تلاش می کنیم همین رو یاد بگیریم دیگه، که ما خالق تک به تک اتفاقات زندگیمون هستیم، و از این قدرت خلق کنندگی می تونیم استفاده کنیم برای رسیدن به خواسته هامون. چه جوری؟ با ایجاد باورهای درست و برطرف کردن ترمزهای ذهنی که داریم. با بمباران ذهنمون با این آگاهی ها تا بتونیم باورهای مخربی که سال‌های سال تو ذهنمون شکل گرفتن رو به تدریج تغییر بدیم… با ایجاد مومنتوم مثبت و سعی در حفظ این مومنتوم. و ساده ترین راه برای این کار همون قانون ساده ی احساس خوب= اتفاقات خوب هست که دیدم شما تو کامنتاتون بخوبی یاداوریش می کنین. حالا منِ نوعی سوالم از خودم اینه که چیکار کنم تو حس خوب بمونم؟ می بینم با تمرکز بر زیبایی ها، با سپاسگزاری، با گوش دادن هر روزه به آموزشهای استاد، با دیدن نشانه ی امروزم… و به مرور می بینم که عه فلانی چقدر با احترام بام برخورد کرد، یا یه تحسین از طرف همکار یا دوست، فلان رزق بی حساب اومد، یکی یه غذای نذری آورد دم خونه، رفتم مغازه بدون اینکه بگم یا بدونم تخفیف خوبی بهم داده شد، اصلا بارونی که زد و همه ی اینا رو از لطف خدا بدونم بخاطر اینکه من دارم تلاشم رو می کنم، براش سپاسگزار باشم و هییی با خودم تکرارش کنم. این راهی هست که من دارم تمام تلاشم رو می کنم هر روز برم و با خدا و جریانش هم جهت تر بشم… خدا خودش کمک کنه تک تکمون بتونیم تو این مسیر ثابت قدم باشیم. باران رحمت خداوند همیشه در حال باریدنه، این ماییم که باید ظرمون رو آماده کنیم تا از بارون بهره ببریم… اینا رو دارم به خودم می گما… تا این ذهن رو ساکت کنم، چون ذهن هیچوقت بیکار نمیشینه، تا اجازه بدم صدای قلبم، صدای خداوند رو بلندتر واضحتر بشنوم…

        ازتون ممنونم که باعث شدید این یاداوری ها رو به خودم داشته باشم. و به خدای رزاق و وهاب و هدایتگر می سپارمتون.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 621 روز

      سلام به استاد جان و مریم جون خوش ذوقم

      سلام به سمیه عزیزم امیدوارم خانواده تان به سلامت رسیده باشند و چشمتون روشن و تبریک دوم به خاطر آگهی تبلیغاتتون خیلی خوب روی عزت نفس و احساس لیاقتتون کار کردید و چقدر من در این لحظه به پیامتون نیاز داشتم و براتون همیشه موفقیت و سعادتمندی دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2495 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام فاطمه جان. ممنونم از حس خوبی که با این پاسخ به من هدیه دادی… بله خدا رو شکر مامان و بابا دیروز رسیدن کانادا. البته ما به امید خدا جمعه یا شنبه می ریم به اون سمت و می بینیمشون :) خدایا شکرت🩵

        در مورد آگهی تبلیغاتی هم ممنون از تبریکت… واقعا تک تک تمرینای استاد بی نظیرن و من از دیروز تا حالا انقدر پاداش دریافت کردم که هی میگم کاش زودتر انجامش داده بودم :))))

        امیدوارم خداوند رزاق و وهاب و هدایتگر به هممون کمک کنه تا قدم های محکم و پیوسته ای در این مسیر برداریم…

        بازم ممنونم و شما رو بخداوند مهربون می سپارم :)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1587 روز

      سلام و درود به سمیه جان عزیزم..

      دختر خانم گل” خانم سلیمی عزیز..

      انشالله هر کجا که باشید تنتون سالم و دلتون شاد و آرام باشد…

      این جایگاهی که ما هستیم سراسر برای ما خیرو برکته…

      من حدودا از اوایل مهرماه شروع کردم به پیاده روی…

      آماده شدن برای قانون سلامتی..

      توی این پیاده روی به اندازه چندین سال…من سود کردم..هم از نظر شخصیتی و هم از نظر روزیهای پر برکت..

      تو این پیاده روی بهم میگه برو فلانجا..میرم اونجا یسری چیزها بهم گفته میشه یا یسری هدیه ها بهم داده میشه‌..

      محل زندگی توی یه مسیر.کوه هست…رشته کوه های زاگرس…و پر از درخت میوه کُنار …و اینروزا که حال هوا بارانی هست…چقدر لذت بخشه..

      روز گذشته بهم گفت برو خونه فلان دوستت..

      من که نمیدونستم کدوم قسمته..

      دیدم ماشین شوهرش دم در خونه پارک هست..

      گفتم خودشه..

      آیفون رو زدم..و ایشون تعجب کرده بود من اومدم..

      چقدر خوشحال شد…

      حتی به همسرشم گفته بود سوپرایز شدم..

      و تا چند دقیقه ایی”که خونه این شخص بودم..چقدر مکان زندگیش شیک و تمییز بود چقدر لذت بردم..

      و ایشون دوتا هدیه بهم داد…

      و روزهای !”بازم گذشته….

      هدایت اومد برم فلانجا…یه سرویس خواب .زیبای سفید ،بهم هدیه داده شد..

      بازم یه پاشنه شخصیتی داشتم..توی این سفر به لطف خدا بهم نشون داده شد..

      چقدر غلبه بر ترس کردم..

      و خیلی موارد دیگه…پر از برکت….

      …و بازم یه سفر به یه مکان داشتم،” که به لطف خدا…باید تمرین اگهی بازرگانی رو انجام میدادم..

      توی اوایل هدایتم به پیاده روی..بهم گفت داخل این مدرسه شو راجع به این موضوع صحبت کن..

      و منم با ترس وارد شدم.و مدیر مدرسه راجع به صحبتم ،”چقدر استقبال کرد..و کلی با معلم ها صحبت کردیم.راجع بخودم گفتم‌..

      مدیر بهم گفت باید با اموزش پرورش در میون بزاریید.

      و خداوند ! دقیق روزشو برام تعیین کرد…و من رفتم آموزش پرورش..

      با یه سری افراد…

      صحبت کردم..(گفتم این الهام خداونده درسته ترس هست..

      ولی من باید انجامش بدم..)

      رفتم توی یه جلسه…

      اون شخص ..بهم گفت بله بفرمایید خانم علی پور..

      گفتم میخام راجع به فلان مسئله توی مدارس با بچه ها صحبت کنم..

      ایشون گفتن مجوز داریید گفتم نه..برای کار تحقیقاتم هست.!

      ناگفته نمونه!!..

      من اصلا نمیدونستم دلیل این الهام چیه..فقط میخاستم اون برنامه الهام رو انجام بدم..

      ..

      گفتن بهت خبر میدییم.دیگه اونجا الهام اومد ادامه .ش ندم..

      و بازم یسری دیگه رفتم یجایی بازم طبق الهام با چند شخص راجع به دستکشهام صحبت کردم…

      سمیه جان….دستکشی که تولید کردم..میتونم با قطعیت بگم هیجای این کره خاکی مثل ورژن من هنوز تولید نشده..

      شاید از نظر کیفیت جنسی باشه..از لحاظ کارایی هنوز کسی تولید نکرده..

      دستکش من کاربردی روزمرگی هست….

      هم میشه ست لباس مجلسی و کت شلوار و توی همین حیطه”پوشیده بشه..

      و هم میشه..برای کارهای روزمره برای محافظت پوشیده بشه..

      بسیار ساده و هوشمندانه خلق شده..که همه رو لطف خدا میدونم…

      میخام بگم!!!!من اون اویل میترسیدم راجع بهش با کسی صحبت کنم..

      میگفتم یعنی چی!؟

      بدرد چی میخوره..

      و قدم به قدم ….این دستکش که زیباتر شد..پروجکتشم برام راحتر شد…

      میخام اینو بگم!!!چیزیکه از دل برآید….

      مگه میشه نتونی راجع بهش تعریف نکنی!!!.

      نمیشه..

      من همیشه درونم خیلی معتقد به این باور بود.و فردی بودم نمیتونستم دروغ بگم..منظورم راجع به بیزنسم..

      ولی الان چیزی که تولید کردم…باورم نسبت بهش خیلی زیاده..بهمین خاطر تونستم پروجکتهای خیلی خوبی رو چه در..شهرم.چه در سایتای ایرانی… و حتی”چه در خارج از کشور داشته باشم..

      چرا!؟چون هنوز کسی نتونسته توی رشته طراحی دوخت همچنین دستکشی رو به سایز بندی برسونه.و بتونه پک ..همون جعبه دستکشو به این دقتی و کاربردی خلق کنه…

      میخام بگم….آگهی بازرگانی…یعنی پرقدرت بودن از چیزی “که اول!برای خودت پر اهمیت هست…..

      و این اهمیت بودن و ارزشمند بودن در طی زمان بدست میاد..

      که اونم نیاز به استمرار برای بهبودهاست…

      دستکش من با هر بهبود…قوی و قوی تر شد…

      و ساختارش با درک بیشتری ساخته شد.. و هر بار اسانتر و زیباتر و عالیتر پروجکت شد به محلهایی که بهم الهام میشد..

      در ادامه!….

      سمیه جان….ممنونم از نتایجت برامون نوشتی…

      نتایج زیاده و واقعا جای سپاسگزاری داره…

      و همه لطف خدای مهربان هست..

      من نرگس چه اون 10 سال.کار کردنهای بدو بدو..

      چه این چهارسال…که فقط با عمل کردن به قوانین…

      تونستم همچنین کارهایی بجز شخصیت !….تونستم روی مهارتمم با دقت و با لطف خداوند ” کار کنم..

      انشالله به زودی دستکشهام جهانی میشن..من به امید اینروزم..حتی تولید خود پارچه هم انجام میشه……فعلا فقط دارم بهبود میدم و حرکت میکنم.

      به امید دیدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2495 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام نرگس جانم، امیدوارم حال دلت عالی و نورانی باشه… بی نهایت ممنونم که وقت گذاشتی و این پاسخ مفصل رو با حس خوب بهم هدیه دادی… کلللی تحسینت می کنم برای تک تک نتایجی که بدست آوردی و همچنان در راه داری… خدا رو هزاران بار شکر برای قدمهایی که برای بیزنست برداشتی… و قطعا خدا ده ها برابر برات قدم بر می داره… اینکه آدم علاقه ش رو بشناسه و بره دنبالش نعمت بزرگیه و خدا رو شکر که شما از این نعمت برخورداری… خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای دستکشهای نرگس… زیبا و پر کاربرد… امیدوارم روز به روز بیزنست پر رونق تر بشه دوست خوبم… و مرتب بیای و از موفقیتهام بیشتر و بیشتر برامون بنویسی… در پناه خداوند رزاق و وهاب شاد و سلامت و ثروتمند باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1178 روز

      به نان خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست عزیزم

      سمیه جانم عزیزم ممنونم از کامنته زیبایت که وقت گذاشتی و نوشتی با عشق برای من

      از فرکانس خوب از همزمانیها و هماهنگیهات در مسیر نوشتی

      که اینا از ایمان و توحید و تعهدت می آید

      چقدر عالیه و خوشحال شدم که آگهی تبلیغاتی رو انجام دادی تحسینت میکنم مرحبا مرحبا

      در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      لیلی جرکانی گفته:
      مدت عضویت: 844 روز

      به نام خدا

      سلام به سمیه عزیز

      امیدوارم حالتون خوب باشه

      من همیشه کامنتهای شما و خانم سلیمی عزیز که واقعآ خوندنشون ی جور تراپیه برام

      پیگیری میکنم

      چقدر این چند روز از احساس عالی سپاسگذاری تون گفتین

      احساسی که ی تایمی از زندگیم خیلی حسش میکردم

      نه اینکه از زندگی و آدمها دور باشما نه انگار من و خدا تو ی دایره ایم و بقیه بیرون دایره بودن

      اولویتم خدا و حرف زدن باهاش بود رفیقم بود

      الان تلاش میکنم اون حسو تجربه کنم و دوباره لمسش کنم

      ی جور خلوص

      خدایا کمکم کن

      من اون احساس میخوام

      احساسی که معنی دقیق

      یا رفیق من لا رفیق له بود

      سمیه عزیز خداوند را شاکر که اون احساس دارین

      و منو یاد اون احساس انداخت که دوباره ازش بخوام

      خانم سلیمی عزیزو دیدین محکم از طرف من بغلشون کنین و ببوسینشون

      درپناه الله یکتا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: