تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 10


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 140 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت

    من هدفی رو که داشتم نوشتن کتابی برای شکر گزاری بود

    که به لطف و یاری الله مهربون مرحله نوشتنش و تایپ انجام شد

    و خداوند هدایتم کرد وفایلش رو به انتشاراتی در قم ارسال کردم

    و گفتند یک الی دوهفته زمان میبره تا کارشناسمون تایید کنند

    و به امید خدا بعد از تایید خودشون برای مجوزها اقدام میکنن

    و بعد از قرارداد به مرحله چاپ

    و فروش میرسیم

    الان من دقیقا نمیدونم که باید هنوز تمرکزم رو همین موضوع باشه

    و همچنان به ساختن باور و استمرار در به دست آوردن نتیجه نهایی تمرکز کنم

    و یا هدف بعدی که نوشتن کتاب دومم است که حتی چهل تا پنجاه صفحه اش را نوشته ام تمرکز داشته باشم؟

    بعد از ارسال کتابم به قم راجعه به انتشارات در گوگل تحقیق کردم

    دیدم خیلی معتبره و چند سال هم ناشر نمونه بوده و کارشناسان و همکاران و کسانی که کتاب هایشان را چاپ کرده اند

    نود درصد ماممین هستند

    انتشاراتی که قبلا میخواستم برایشان فایل کتابم رو ارسال کنم تهران بود

    و قسمت نشد

    با چند تا دیگه که کرج و تهران بودند تماس گرفتم

    ولی بازم جور در نمیومد

    تا به خواست خدا یه کتاب که انتشاراتش قم بود پیدا کردم

    تماسگرفتیم گفت باید فایل رو بفرستید یک الی دوهفته زمان میبره

    ما میفرستیم کارشناسی

    به امید خدا تایید بشه

    خودشون هم مجوز میگیرن

    هم چاپ میکنن

    هم میفروشن

    بعد زدم اینترنت دیدم اوه اوه

    چه انتشارات هیولاییه

    کلا هم در حوزه توحید کار میکنه

    نود درصد هم موممین هستن که با هاشون کار میکنن

    خداوند کتابی رو که ایده اش رو به من الهام کرده بود رودر جای خودش قرار داد

    فرستادش قم

    چون اونجا قدرش رو بیشتر میدونن و اونا کارشناس مذهبی دارن

    ولی انتشارات دیگه متفرقه بودن

    خدا فرستاد جایی که باید میرفت

    چون قدر زر زرگر شناسد

    بعد با خودم گفتم خوب حالا که قراره حاج آقا ها کتابم رو کارشناسی کنند

    بزار دوباره بخونم ببینم

    از نظر طلبه ها چه شکلیه

    بعد دوباره همه جاش رو بالا و پایین کردم

    ولی ایمان قلبی دارم که آنها هم همان دستان خداوند هستند

    که قراره کار ها رو برام آسان کنند

    و بعد از باز بینی دقیق مخصوصا جاهایی که از آیات قرآن به کار برده بودم

    ولی دیدم که خدای من خدای من خدای من سپاسگزارم

    که چقدر دقیق همه چیز واقعا سر جای خودش قرار داره

    و خداوند چقدر بزرگ و مهربونه

    که اینگونه متن ها رو به ذهن من نظم و ترتیب داده

    و اگر اون زمان به من میگفتن قراره کارشناسان مذهبی کتاب رو بررسی کنند

    خیلی حساس میشدم

    و وسواس بیش از حد که باید متن هام عالی و بی نقص باشه ممکن بود کار دستم بده

    و به خواست خدای مهربون همه چیز در سادگی و زیبایی و شیوایی بیان شده بود

    بدون اینکه کوچکترین نگرانی از کارشناسی و نظرات باشم

    واقعا خدایا شکرت

    حالا خیلی دوست دارم بدونم در این زمان انتظار پاسخ کارشناسان

    و دریافت مجوزها و چاپ باید چه برنامه ای داشته باشم

    آیا رو باور هایی که مربوط به همین هدف میشه کار کنم یا برم سراغ هدف بعدی ؟؟؟

    خدا یا ازت میخوام هدایتم کنی

    از طریق بی نهایت دستانت

    تا به راه درست وارد شوم

    و بتوانم آن عملی که شایسته است

    و تو میپسندی را انجام دهم

    خدا یا من آماده ام

    به من بگو

    با من صحبت کن

    به من الهام کن ا

    ای الله بی همتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3355 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد دل ها واستاد شایسته مهربان و دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    خداوند رو سپاسگذارم برای یک قسمت دیگه

    من خیلی فکر کردم به این موضوع که هدف رسیدن به کدوم خواسته باعث ایستایی من شد متوجه شدم بزرگ ترین ترس و هدف من آگهی تبلیغاتی بود و الگوهایی مثل سعیده شهریاری عزیزم و فاطمه محرمی عزیزدلم باعث شدن دل به دلم بیاد و برم توی دلش ولی انگار بعد اون هدف بزرگه من دیگه انگیزه برای تغییر نداشتم تا اینکه قانون سلامتی هم شروع کردم و خودم رو رسوندم به حذف کربوهیدرات و یکماه من پاک بودم اما چون احساس لیاقت من هنوز درونی نشده بود چیت کردم اما برنگشتم و یک هدفی رو انتخاب کردم که بزرگ ترین ترسم بود و فکر نمی‌کردم اینقدر سریع نتیجه بگیرم ولی اگه درست و طبق قوانین عمل کنی قطعا نتیجه میگیری الان دقیقا بعد اون نتیجه من گیجم که خب رسیدم از الان من دیگه چکار کنم انگار از وقتی نتیجه اومده به یک حالتی رسیدم که ترس ها و نگرانی ها سراغم اومدن بعضی وقت هام احساس گناه ها ولی با دوره احساس لیاقت و توحید عملی ها خودم رو آروم کردم و دارم برای هدف بزرگم که بحث مالیه هم بها پرداخت میکنم فعلا پرداخت بهای من کار کردن روی باور فراوانی تا بعدش خداوند هدایتم کنه به چه سمتی برم استاد تو قسمت قبلی گفتین که جهان آیینه وار عمل می‌کنه و من در زندگیم دیدم وقتی روی خداوند و فراوانی حساب کردم چه درهایی برام باز کرد ولی وقتی فکر کردم دیگه بلد شدم کافیه چقدر زندگی سخت شد واقعا شما درست میگید که باید تا آخر عمر بر روی باورها کار کرد مخصوصا فراوانی مخصوصا توحید

    من وقتی نتیجه هایی که در قانون سلامتی دیدم رو میام میگم اگر همینقدر که در کنترل ورودی های جسمم حساسم همینقدر هم به ورودی های ذهنم هم حساس بشم به خدا همون نتایجی رو میگیرم که استاد در تمام زمینه ها گرفتن اگر من هم به آموزه های استاد مثل قانون سلامتی عمل کنم نتیجه ای که سال های قبل با زجرو بدبختی بعد سال ها گرفتم رو بیام مقایسه کنم با بعد یکماه عمل به قانون سلامتی اونم به آسانی و راحتی که هنوز خودم در شوک هستم که چطور ممکنه اگر همینقدر دقیق به آموزش های بسته های روانشناسی ثروت و بقیه دوره ها عمل کنم به خدا نتایج خیلی خیلی زودتر از حد تصور من پدیدار میشن و این شده انگیزه من که اگه اینقدر دقیق عمل کنم به قوانین و ورودی خوب بدم به ذهنم قطعا نتایج میان اونم خیلی زودتر از حد تصورم که شوکه میشه آدم

    استاد چه الگویی زیبا تراز خود شما که واقعا دیگه نمی زاره که برای خودت دلیل الکی بیاری برای اینکه حرکت نکنی

    کسی که تو اوج بدهکاری و بدون اینکه کسی بمونه پیشش با فقط تغییر باورهاش تونست به بی نیازی مالی برسه واقعا استاد شما یک الگوی تمام عیارید از کسی که با تمام قدرت پای حرفاش وایسادو نرفت سراغ شغل دیگه اگه من بتونم یک درصد ایمان اون موقع شمارو دردلم زنده کنم واقعا زندگیم کن فیکون میشه و واقعا هم دارم تلاش میکنم که دراین قسمت حداقل کمی مثل شما باشم با اینکه خدارو شکر نه بدهکارم نه چیز دیگه ای ولی اون جنس ایمان شمارو در مواقع بدهکاری رو می‌خوام که بتونم زندگیمو باز ازاین که هست بهتر کنم

    عاشقتونم مرد توحیدی و ابراهیمی خدا حفظتون کنه برامون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    نیلوفر گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    من چند وقتیه دارم فقط فایل گوش میکنم و کامنت میخونم

    نتایجی هم داره میاد اما متاسفانه تا میخواد نتایج بزرگ بشه من کار کردن روی خودمو رها میکنم .

    بیشتر ازهمه روی تغییر شخصیتم کار میکنم چون طبق صحبتهای استاد عباسمنش وقتی شخصیت تغییر کنه نتایج تغییر خواهد کرد

    ولی خیلی سخته خیلی خیلی سخته تغییر عادتها،رفتارها فقط خدا کمکم کنه تو این مسیر ثابت قدم بمونم

    استاد عزیزم چقدر خوبه که شما هستی و دست خداوندی برای نشون دادن مسیر درست به ما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3244 روز

    بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    والْعَصْرِ

    إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ

    إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

    به روزگار سوگند.

    همانا انسان در خسارت است.

    مگر آنان که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده و یکدیگر را به حق و استقامت سفارش مى کنند.

    خدایا…

    گاهی فقط دلم می‌خواهد بنشینم و با تو حرف بزنم، بی‌هیچ خواهشی، بی‌هیچ واژه‌ی درست و رسمی.

    تو که خودت دلم را می‌خوانی، می‌دانی چقدر گاهی دلم لبریزِ «شکر» می‌شود بی‌آنکه بتوانم وصفش کنم.

    برای آرامشی که بی‌صدا در وجودم می‌نشانی… ممنونم.

    برای لحظه‌هایی که می‌ترسم و با یک نشانه کوچک، اطمینان را در قلبم می‌گذاری… سپاسگزارم.

    خدایا،

    وقتی خسته‌ام، حضور تو مثل نسیم نرمِ صبح است.

    یادم می‌آوری چه چیزهایی واقعاً مهم‌اند،و چگونه حتی در دلِ تاریکی، می‌شود نور را پیدا کرد.

    برای عشق، برای نفس، برای قدرتِ دوباره برخاستن، ممنونم.

    می‌دانم هر چه دارم، از توست ، حتی لبخندی که بی‌دلیل به دلم می‌نشیند.

    خدایا،

    راستش نمی‌دانم همیشه لایق این همه مهربانی‌ات هستم یا نه،

    ولی می‌دانم که تو مرا می‌فهمی، حتی وقتی سکوت می‌کنم.

    پس همین سکوتِ سپاس را بپذیر…

    از دلی که هنوز باور دارد:

    تو همیشه نزدیک‌تر از رگ گردنی.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    خداروسپاسگزارم که در گامی دیگر از این پروژهِ شگفت انگیز تغییر رو در آغوش بگیر حضور دارم

    چه همزمانی داشت قرارگرفتن این گام با آگاهی‌های گام هجدم که امروز به درک جدیدی از قانون، رسیدم

    زمانی که با این مفاهیم آشنا شدم هیچ آگاهی قبلی نداشتم ،فکر میکردم همینی که هست ،دلیلی که بعد از گرفتن نتایج در تمام زمینه های زندگی ام ، دچار روزمرگی‌های زندگی شدم ودر یک جا متوقف شدم این بود که به درک این آگاهی نرسیده بودم که در هر لحظه جهان اطراف من با فرکانس‌های این لحظه من ،در آینده خلق میشه بنابراین خیلی مهمه که من در هرلحظه آگاه باشم که در چه مسیری حرکت میکنم ،به همین دلیل فکرمیکردم ، بارسیدن به این نتایج من می‌تونم به نتایج دیگه هم برسم ،فکر میکردم این دیگه آخر مسیر موفقیت هست ،دیگه مثل قبل ورودیها وکانون توجه ام رو کنترل نمیکردم ،بجای کنترل چیزهایی که دراختیارم بود تلاش میکردم اموری رو کنترل کنم که از اختیار من خارج بود با اینکه باورکرده بودم من خودم خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم واگر میخوام زندگی ام تغییر کند باید باورهام رو تغییر بدم ،دیگه تلاشی در جهت بهبود شرایط نداشتم ،یه توهمی که فکر میکردم همون کار کردنی که اون نتایج رو برام بوجود آورده تا آخر عمر برا من کافیه ،البته که الان به درک این آگاهیها رسیدم وبعداز گوش مالی های کوچیک جهان ،دوباره سعی می‌کردم ورودی‌های ذهنم رو کنترل کنم وبه همان اندازه شرایط زندگی من بهتر میشد ولی چون این کار کردن روی خودم به ثبات لازم نمی‌رسید وبا دیدن کوچکترین نشانه ها رها میکردم دوباره بعد از مدتی شرایط شبیه قبل وحتی بدتر از قبل میشد تا تضادی که سه سال پیش در زندگی ام بوجود آمد ،اون تضاد تلنگری بود برا من که خدا عمری دوباره بهت داده تا خودت وزندگی ات رو تغییر بدی ،ومن با پذیرش مسئولیت اون تضاد، با تعهد وجدیت بیشتری به این مسیر برگشتم وسعی کردم هرروز روی خودم کار کنم وخداروشکر نتایج خوبی هم گرفتم وبا ادامه دادن این مسیر بود که به این درک رسیدم حفظ رشد دائمی هست

    والان با همان اهرم رنج ولذت هر دفعه به خودم میگم فهیمه اگرمیخوای زندگی ات بازم از اینی که هست بهتر بشه باید به کار کردن وحرکت کردن در این مسیر ادامه بدی

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم…

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2683 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    مهمترین نکته‌ای که توی این فایل بهش توجه کردم و من رو تحت تاثیر قرار داد این بود که؛ قبل از رسیدن به هدفت، یک هدف جدید برای خودت انتخاب کن.

    در واقع من قبل از اینکه وارد این سایت بشم، انگار ته ذهنم هی همچین چیزی رو می‌دونستم و خودم هم تا حدودی به این شیوه عمل می‌کردم.

    من توی زمینه برنامه‌ریزی و تجزیه و تحلیل اطلاعات و رسیدن به یک برنامه کارآمد خیلی خبره هستم؛ و مشکلم همیشه این بوده که در زمینه عملگرایی یک مقدار ضعیف عملکرد داشتم.

    در واقع این ترفند یکی از نکاتی بود که من خودم بهش رسیده بودم و وقتی استاد تو این فایل بهش اشاره کرد خیلی خوشحال شدم.

    یچیز دیگه هم که خیلی با شنیدنش کیف کردم این بود که استاد گفتند: من وقتی یه هدفی دارم همه تمرکزم رو می‌ذارم روش و تا رسیدن بهش تلاش میکنم.

    خیییییلی جمله کلیشه‌ای و ساده‌ای هست ولی واقعاً منو تحت تأثیر قرار داد.

    در واقع به خودم گفتم عه، منم همینطور، منم میخوام‌.

    در کل فایل قشنگی بود، لذت بردم.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1178 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم آفرین نرگس عزیزمرحبا چقدر تو خوبی

      آفرین که خبره هستی

      خیلی خوشحالم که کنار شما عزیزان هستم و به من انگیزه میدین

      میشه توضیح بدی چطوری تمرکزی کار میکنی

      مثلا مینویسی یا گوش میکنی

      بهم بکی

      متشکرم عزیزم

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مبینا سربلند گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام خداوند مهربان تر از مادر

    خدایا شکرت من سلامتِ سلامتم

    خدایا شکرت برای این روز فوق العاده

    خدایا شکرت برای این روشنایی خیره کننده و دلپذیر خورشید

    شکر برای این فضای سبز زیبا

    شکر برای این تابستون ناب و خوش انرژی

    شکر برای این مردمون مهربان ، با اعتماد بنفس ، پر انرژی و موفق و ثروتمند و تلاش گر

    شهرمون هر روز داره زیبا تر و غنی تر و پر انرژی تر میشه

    و من هر روز فراوانی ها و پیشرفت ها و مغازه های تازه ای رو می بینم که باز شدن و همه شون هم به وفور مشتری دارن خداروشکر

    خدایا شکرت برای این مردمی که تنشون سلامت و حالشون خوبع

    خدایا شکرت که هر روز عشق توی قلبم بیشتر میشه و خودم رو مردم رو جهان رو بیشتر دوست دارم و احساس راحتی و دوستی میکنم.

    خدایا شکرت برای خواب های با کیفیتم

    خدایا شکرت برای خاطرات قشنگم که توی ذهنم تداعی میشه

    خدایا شکرت که هدایتم می کنی

    خدایا شکر برای این همه خونه های قشنگ با معماری های جذاب

    شکر برای این همه ماشین های با کیفیت که ماشالا بی انتهان

    شکر برای روابط سالم و صمیمی که بین مردم هست و دوست دارن به هم کمک کنن و به هم عشق و دوستی هدیه کنند

    شکر برای خونه قشنگم توی تهران نزدیک دانشکده ام

    شکر برای 207خاکستری صفر کیلومتر قشنگم

    شکر برای مشتری های بینهایتم که برام صف کشیدن

    شکر برای پارتنر عزیزم که باعث میشه خوشحال تر باشم

    شکر برای پدر و مادر مهربانم که همیشه خیر خواهانه برام فداکاری میکنند و قلبشون پر از عشق و احترامه

    شکر برای اتاق و همه ی امکاناتم

    شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر یوهوووووووووووووووووو

    در مورد حسادت و غرور می خواستم صحبت کنم

    یه زمانی بود که من ادم مغروری بودم جنس غروره مولد نبود و بهم کمک نمی کرد بلکه باعث ناجالبی ها هم میشد و به نظرم اسمش اعتماد بنفس پایین و در صلح نبودن با خود بود تا غرور!

    گاهی از همکلاسی هام هم اینو میشنیدم و این من رو ناراحت می کرد

    نمی دونستم باید چیکار کنم و چطوری تغییرش بدم

    این غروره برای من ترجمش یجورایی خود برتر بینی هم بود

    هنوز عمیق وارد خودشناسی نشده بودم و یجوری برام سپری بود که از خودم حفاظت کنم و اسمش رو عزت نفس و اعتماد بنفس گذاشته بودم و به همین دلیل فکر می کردم اگه زمینش بزارم خودم رو بی حفاظ و نابود کردم.

    با اموزش های استاد عزیز و درس گرفتن از منش های ایشون و البته دیدن و خواستن روابط سالم ، اروم اروم من سخاوت و فروتنی رو یاد گرفتم. یاد گرفتم ارزشم رو به درونم بدم و به خود شناسی برسم ، صادق باشم ، عزت نفس واقعی و اعتماد بنفس داشتع باشم با صراحت حرفم رو بزنم با ادما صحبت کنم یا درخواست کنم و این هارو نشانه قدرت و اعتماد بنفس بدونم .

    و مهترین کامل ترین تعریفی که از غرور یاد گرفتم اونجا بود که استاد گفتن : ( من مغرور هستم . به این معنی که یک غرور خود ساخته ای دارم یعنی اجازه نمی دم کسی دست بکنه توی مغزم ! )

    وقتی این رو درک کردم خیلی احساس خرسندی کردم راستش!

    یعنی به کسی اجازه نیمدم افکار من رو به هم بزنه

    یعنی من پذیرا و شنونده ی هر دیدگاهی نیستم

    اجازه نمیدم باور های محدود کننده من رو احاطه کنه

    کلید ذهن و افکار و احساساتم دست خودمه

    نمی زارم کسی با احساساتم بازی کنه

    کاملا هوشیار و اگاه و توانمدم و هر کاری رو به راحتی یاد می گیرم ، انجام میدم

    و از توانمندی هام ، ارزش هام و سرمایه هام اگاهم و محیط هستم بهشون

    این همون خودشناسی ای بود که دنبالش بودم و سد سیمانی ذهنم رو راجب غرور و اینکه من مغرورم شکستم خدایا صد هزار مرتبه شکر

    در مورد حسادت دقیقا کلمه به کلمه صحبت های استاد رو تجربه کردم و قبول دارم

    حسادتِ من جوریه که می بینم و میگم منم میخوام و می تونم داشته باشم و تحسین می کنم افرادی که دارند رو.

    و به قول استاد مخصوصا وقتی احساس کنم توی چیزی عقبم دیگه اون موقع هیولا میشم و همه رو درو می کنم

    تابستون سال قبل همه دوستام میرفتن کلاس کنکوری شیمی با استاد خودمون، توی کلاس فقط من بودم که نمی رفتم و دوست داشتم تابستون از مدرسه فاصله بگیرم و باور داشتم که با کتاب های کمک اموزشی خودم توی خونه خیلی بهتر می تونم بخونم ولی اینم ته ذهنم بود که نکنه اونا میرن کلاس خیلی از من جلو بزنن..

    واسه همین هیولا شدم و توی فقط یک هفته اخر تابستون شروع کردم خوندن و تست زدن و روز اولی رفتم مدرسه استاد شیمیمون گفت خب مبینا خانم حالا چیکار کنیم ؟ همه تابستون یک فصل رو خوندن و ما نمی تونیم عقب بر گردیم.

    اونجا با اعتماد بنفس گفتم بله من سعادت حضور در کلاس شما رو نداشتم ولی خودم تو خونه تا همینجا که شما خوندین خوندم تموم نکات کنکوریشو و تست هاشم زدم!

    اونجا بود که ابرو بالا انداخت و گفت خیلی هم عالی و بعد بچه های کلاس هم کلی تحسینم کردن..

    از این مثال ها زیاد دارم و همین عامل مولد باعث شده من همیشه برنده باشم خدایا شکرتتتتتتتتتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  7. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1466 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و هفتاد و هشتم از فصل ششم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت بی نظیر

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت ماشین و گوشی قشنگم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم باران و نیلا هنرجوهام اومدند خونمون و براشون رقص یاد دادم و خیلی عالی آموزش دادم و خیلی خوب هم خدارو شکر یاد گرفتند

    خدایا شکرت بابت اینکه 19 ساله که به این خونه اومدیم من تو حیاط ننشستم که لذت ببرم وقتی شروع کردم به کار کردن روی خودم ایده های ساده ای خداوند بهم میده که برو بشین شب تو حیاط روز تو حیاط دراز بکش از حیاط خوب و هوای عالی لذت ببر و من الان که ساعت 1ونیم بامداد هست نشستم تو حیاط و از تابستونم از حیاط قشنگمون از این هوای عالی لذت میبرم کامنت مینویسم خدایا شکرت

    خدایا شکرت که میخواستم هنرجوهامو با ماشینم ببرم ماشینم روشن نشد ذهنم رو کنترل کردم و بچه ها رو پیاده بردم تا دم درشون

    خدایا شکرت با اینکه ماشینم روشن نمیشد پیاده که باران و نیلا رو بردم برگشتنی بابت هوای عالی و نسیم ملایم و آسمان و ابرهای زیبا و چمن ها و بوی چمن ها و گل های ریز بنفش و زرد و درختان قشنگ و میوه هایی که تو وانتی ها می‌فروختند سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه همسایمون عمو مهدی مکانیک اومد ماشین رو روشن کرد با پدرم بردیم سیم‌کش و بعدش رفتیم بنزین زدیم ولی حسم گفت به دوستم بگم اون ببره که با دوستم هماهنگ کردیم و ماشینمونو عوض کردیم دوستم برد سیم‌کش

    خدایا شکرت که ماشین دوستم رو آوردم و تصمیم گرفتم ماشینشو بشورم که با مامانم شستیم و تمیز کردیم

    خدایا شکرت بابت مامانم و دوست قشنگم

    خدایا شکرت که میخواستم برم مراسم مادر شوهرِ خواهرم و ماشینم خراب شد و گفتم اونجایی ک من هم مدار نیستم رو نباید برم

    خدایا شکرت بابت اینکه دوستم گفت پمپ بنزین سوخته و دوستم پمپ بنزین خرید به ماشینم و سیمکش نصب کرد پمپ بنزین رو و یه درخواست دیگه از دوستم کردم که راهنما و چراغ های ماشین که روشن نمیشه رو درست کنه که دوستم خودش درست کرده بود و ماشینمم کاملا درست شد روشن میشه خداروشکر

    یه ترمز خیلی سفت و سختی دارم اونم اینه که بدجور بهم میریزم وقتی به خرج میفتم (الگوی تکرار شونده)من 700 تومن خرج کردم به این فکر نکردم که ماشینم این همه داره برام کار میکنه و از این ناراحت بودم که چرا این همه خرج کردم و دقیقا تو این شرایطی که ماشینم خراب شده بود مقصر پدرم رو دونستم و گفتم حمایتم نمیکنه و ماشینم هم پدرم خراب کرده

    این باورهای مخرب باید درست شه

    خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام بستنی و کیک خوشمزه خرید و خوردم و لذت بردم

    یه خواسته در وجود من شکل گرفته اونم راه اندازی مغازه قهوه هست  ترمزهایی که دارم اینه که میگم سرمایه میخواد و حتما وام گرفتن

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    گفتگو با دوستان 21 | کلید زنده نگه داشتن انگیزه ها

    دوست عزیزم محسن میگه

    من 22 سالمه و از 17 سالگی با شما آشنام

    کلی تغییر کردم

    ازدواج کردم

    ماشین خریدم

    کسب و کارم رو گسترش دادم

    بعدش نمیدونم چرا رسیدم به یه خط ثابتی

    طبق صحبت های شما که هیچ خط ثابتی وجود نداره یا رو به افوله با رو به صعود

    وقتی فرهاد که دوستمه رو آوردید بالا که دو تا خونه خریده و چقدر زندگیش تغییر کرده

    اونجا انگار پس گردنی ها رو خوردم

    با اینکه میدونستم رَوندم ثابت شده تصمیم گرفتم که مجدد شروع کنم

    الان چند روزه که 24 ساعته نان استاپ دارم روی روانشناسی ثروت کار میکنم

    چرا اینجوری میشه استاد چرا از یه جایی به بعد متوقف میشه و عادت میکنیم به چیزایی که به دست آوردیم ؟

    استاد میگه

    مثلا از بچه ها میان میگن 17 سالمونه 20 سالمونه یا مثل محسن 22 سالشه که موفق شده همینا داره الگو ایجاد میکنه ها

    حالا درمورد سوال شما برمیگرده به اهرم رنج و لذت

    تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه و بشینیم تو خونه تلویزیون نگاه کنیم و…

    آدم که به یه سری خواسته ها میرسه میگه دیگه رسیدم دیگه و این یه تله ای میتونه باشه برای حرکت نکردن که البته کاملا طبیعیه فکر نکنید یه بیماریه

    آدم یه سری تضادها رو بهش برمیخوره بخاطر اون تضادها حرکت میکنه و به خواسته هاش میرسه و دیگه به این نتیجه میرسه که خب همینی که هست خوبه

    این نقطه نقطه ایه که چیز بدی هم نیست ولی باید زمانش کوتاه باشه

    اینجا ما باید مثل محسن آگاهانه بیاییم به الگوهایی نگاه کنیم که رسیدن

    برای منم همینطوره وقتی به خواسته هام رسیدم انگیزه هام کم میشه

    ولی الگوهایی مثل مسی و رونالدو و زین الدین زیدان رو همیشه تحسینشون میکنم

    که هر چقدر موفق شدند بازم ادامه دادند بازم موفق شدند و همچنان تشنه هستند برای موفق شدن های بیشتر

    در نهایت هر کس حرکت نکنه جهان شما رو مجبور میکنه که رشد کنید چون جهان ایستا نیست همیشه در حال رشد و حرکته

    وقتی همه چی عالیه حرکت کن تغییر کن پیشرفت کن ثابت نمون که از جهان پس گردنی محکمی میخوری

    قبل از اینکه به یه هدفی برسم یه هدف جدید انتخاب کن و به سمتش با تمام وجود حرکت کن

    البته آدم باید انگیزه هاشو با اهرم رنج و لذت هی گسترش بده و بهتر کنه

    و نگاه کنه به الگوهایی که به موفقیت رسیدند ولی بازم دارن حرکت می‌کنند

    مثلا آدما میان نگاه میکنن به الگوهای بدبخت و میگن من که خونه دارم ماشین دارم اونا ندارن حداقل به بدبختی اونا که نیستم

    این تفکر تفکر خطرناکیه

    و این تفکر هم تفکر خطرناکیه که یه کسی رو پیدا کنیم ببینیم با اختلاف از ما خیلی موفقه و بعد خودمونو با اون مقایسه کنیم و بگیم خوش بحالش چه زندگی داره و…

    برای موفقیت دیگران این نگاه رو داشته باشیم که بگیم منم میخوام اون موفقیت رو و انگیزه بگیریم حرکت کنیم و بدستش بیاریم

    حالا که اینجوری شد منم میخوام داشته باشم

    یا مثلا در مورد غرور

    افرادی هستند که غرور کاذب دارند و میگن برای ما کسر شأن هست که فلان کارو انجام بدین و … بعد نمیرن اینکارو انجام بدن بعدش شرایط اونقدر سخت میشه که مجبور میشن بدتر ازاون کارو برن انجام بدن

    غرور باید غرور مولد باشه که باعث‌ بشه ما حرکت کنیم شکوفا بشیم

    هرکس این حرفو میزنه که من اصلا خشم و غرور و حسادت و ترس و غم و… ندارم یعنی اصلا خودشو نشناخته

    هر کسی که یه ذره اگه خودشو شناخته باشه میگه این جزئی از احساسات بشری هست

    اما این ویژگی ها می‌تواند کمک کننده باشه

    همون ترس و غم میتونه کمک کنه میتونه ضربه هم بزنه

    بچه از ارتفاع و صدای بلند می‌ترسه و گریه میکنه

    یه سری از ترس ها میتونه کمک کننده هم باشه

    مثلا طرف میگه شکست خوردم و اون غمه اون ترسه باعث‌ شد که مسیر درست رو برم و موفق بشم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1655 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته

    روز 178

    اینک روال زندگیم،روی حال خوبه ،روی ارامشه،دیگ تضادی نیست به شدت و سختیه گذشته

    شکر

    اما این مرحلست ک باید به زندگیم ذوقو شوق بیشتر بدم و حالا ک همه چی رو به جلو و مثبته،همه چیو بهتر کنم و تمرکز بیشتر روی فایلا بزارم و نزارم روزمرگی ک از جنس مثبته،کم کم عادی بشه

    به لطف خودش،امروز شنیدم ک باید دوره ی ثروت رو تمرکزی شروع کنم

    نمیدونستم یک یا سه!

    متوجه شدم ک بین یک یا سه،صدای ذهنمه ک میگه یک رو قبلا گوش کردی برو سه ک نصفه گذاشتی

    پس تصمیم این شدم ک اتفاقا برم یک،و بگم نه من هیچی نمیدونم

    فایل رو دانلود کردم و طبق تعهد به روزشمارم ک خیرو برکت همیشه به همراه داشته،بعد از کامنت ،میرم برای گوش داشتن قسمت اول

    خیلی امید دارم

    خیلی حس خوبی دارم

    احساس میکنم باشگاه جدید و اتفاقاتی ک در پیشه،یه جلای تازه به زندگیم داره میده

    و واقعا هدف داشتن و رفتن توی دلش،یه ورژن بهتری از تجربه ی زندگیه

    توی ذهنم دارم به خرید خونه فکر میکنم

    درواقع هدف بعدیم اینه

    به قول استاد نزدیک هدفت شدی،برای هدف بعدی

    و این روزها،با اینک هنوز باشگاه جدید نه تجهیز شده،نه وسایلی ..هیچی،مهرماه باید اماده باشیم

    توی ذهنم اینکارو تموم شده میدونم

    و همش هرکی میپرسه ندا چه خبر،خیلی راحتو با شجاعت میگم سال بعد خونه خریدم

    این مدل حرف زدن،کاملا از ایمان و عمل به هدایت ها میاد

    چون تمرین کردم و نتیجه دیدم،کاملا برام روشنه ک شدنیه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1693 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد جونم.

    سلام خانوم شایسته عزیزم (دلم نمیاد شمارو بااسم صدا کنم به نظرم خانوم شایسته زیبا تره و بیشتر عشق و احترام من به شمارو میرسونه. دلم نمیخواد بخاطر احساس صمیمیتم باشما، بااسم صداتون بزنم)

    سلام به دوستان عزیزو ادم حسابی و ارزشمند من که بسیارررر ازخوندن کامنتشون

    حالم خوب میشه و چراغ دلم گرم و روشن میشه(این اصطلاحو خیلی دوس دارم همین دیروز به ذهنم رسید و فهمیدم چقدر قشنگ و واقعیه)

    میدونین. چیه.

    تو این یکی دوروز اخیر به ی تضادی برخوردم که مشخصا خیره. اما سخت بود برام کنترل ذهن

    بعد ی مدت ک همیشه همه چی عالی بود و حال منم خوب بود.

    نمیفهمیدم احساس خوب چ نعمت بزرگیه اما تو این چند روز

    هربار که ی کامنت خوبی میخوندم هربار مثلا ی شله زرد نذری گرم اومد خونمون

    من یکم حالم بهتر میشد، قشنگ حس میکردم که چراغ دلم دوباره داره گرم میشه و دارم برمیگردم به حالت طبیعیم که احساس خوبه….

    بخدا که من کاری ندارم چقدررر احساس خوب نتیجه ی خوب داره.

    ک شکی درش نیست….

    اما میدونین همین احساس ارامش برا من شده ی نعمت و الان میفمم چ گوهر گرانبهایی داشتم که. نادیده ش میگرفتم برا همین الان درک میکنم که استاد میگفتن موقعی که توی بندر عباس بودم دلیل اینکه خیلیی خوشحال بودم و ناامید نمیشدم و ادامه می‌دادم این بود که من به ارامش رسیده بودم

    چون قبلش ارامش نداشتم و همین برام بزرگ ترین نعمت بود.

    منم انگار دارم دوباره ارامشی که قبلا هم داشتم اما قدرشو نمیدونستم کم کم به دست میارم و میفهمم که چ نعمتیه.

    اما دوست دارم که از خدا بخوام هروقت که یادم رفت بهم یاداوری کنه و نعمت سپاسگزار بودن رو بهم عطا کنه

    که نخوام برسم به ناخواسته هام تا یادم بیاد باید سپاسگزار کوچک ترین نعمت هام باشم(شایدم از چالش ها میترسم. شاید ک ن قطعا همینطوره اما میخوام بگم منع نازنین بعد این اتفاق و گذر کردن ازش با کمک خالق و فرمانروای جهان قراره خیلییی بزرگ بشم قراره رشد کنم و خوشحالم) . خدایا کمکم کن که اگه کمکم نکنی من از گمراهانم.

    غرور غرور غرور چیزی که من دیشب داشتن خودم رو بخاطرش سرزنش میکردم

    که باعث همه ی ناخواسته هامه اما خوشحالم کردین استاد جان

    که گفتید اینا تو وجود همه انسانهاست

    اگر بشر هستید پس این احساسات رو دارید و من دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم اما کنترلش میکنم

    چون هرچی میخورم از غرورمه

    بازهم از الله میخوام ک کمکم کنه

    که غرورمو بیارم پایین

    حس خود برتربینی که بدبخت میکنه ادمو

    البته کع همین غرورمم خیلی. جاها سازنده بوده

    خیلی جاها بهم برخورده

    به غرورم برخورده

    همونجاهایی که دردم اومده و حرکت کردم

    وثمره ش شده اینهمه اتفاق خوب ک درزندگیمه

    اما باید کنترل شه باید حواسم باشه که این غرور کمکم کنه

    نه اینکه ازش ب عنوان ابزاری برای تحقیر بقیه استفاده کنم

    به نظرم این خود برتر بینیه تا غرور

    کلمات گول زننده ست

    اما خودمون خوب میدونیم که کجا داریم عوضی بازی درمیاریم بقول شما

    کجا واقعا داره بهمون کمک میکنه

    این دیگه به کنترل نفس ما بستگی داره

    بسم الله

    ببینیم چ. کاره ایم

    منک اگه بتونم این خودبرتربینیو کنار بذارم گلو زدم

    دوستون دارم استاد جونم

    دستتونو میبوسم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1693 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد جونم.

    سلام خانوم شایسته عزیزم (دلم نمیاد شمارو بااسم صدا کنم به نظرم خانوم شایسته زیبا تره و بیشتر عشق و احترام من به شمارو میرسونه. دلم نمیخواد بخاطر احساس صمیمیتم باشما، بااسم صداتون بزنم)

    سلام به دوستان عزیزو ادم حسابی و ارزشمند من که بسیارررر ازخوندن کامنتشون

    حالم خوب میشه و چراغ دلم گرم و روشن میشه(این اصطلاحو خیلی دوس دارم همین دیروز به ذهنم رسید و فهمیدم چقدر قشنگ و واقعیه)

    میدونین. چیه.

    تو این یکی دوروز اخیر به ی تضادی برخوردم که مشخصا خیره. اما سخت بود برام کنترل ذهن

    بعد ی مدت ک همیشه همه چی عالی بود و حال منم خوب بود.

    نمیفهمیدم احساس خوب چ نعمت بزرگیه اما تو این چند روز

    هربار که ی کامنت خوبی میخوندم هربار مثلا ی شله زرد نذری گرم اومد خونمون

    من یکم حالم بهتر میشد، قشنگ حس میکردم که چراغ دلم دوباره داره گرم میشه و دارم برمیگردم به حالت طبیعیم که احساس خوبه….

    بخدا که من کاری ندارم چقدررر احساس خوب نتیجه ی خوب داره.

    ک شکی درش نیست….

    اما میدونین همین احساس ارامش برا من شده ی نعمت و الان میفمم چ گوهر گرانبهایی داشتم که. نادیده ش میگرفتم برا همین الان درک میکنم که استاد میگفتن موقعی که توی بندر عباس بودم دلیل اینکه خیلیی خوشحال بودم و ناامید نمیشدم و ادامه می‌دادم این بود که من به ارامش رسیده بودم

    چون قبلش ارامش نداشتم و همین برام بزرگ ترین نعمت بود.

    منم انگار دارم دوباره ارامشی که قبلا هم داشتم اما قدرشو نمیدونستم کم کم به دست میارم و میفهمم که چ نعمتیه.

    اما دوست دارم که از خدا بخوام هروقت که یادم رفت بهم یاداوری کنه و نعمت سپاسگزار بودن رو بهم عطا کنه

    که نخوام برسم به ناخواسته هام تا یادم بیاد باید سپاسگزار کوچک ترین نعمت هام باشم(شایدم از چالش ها میترسم. شاید ک ن قطعا همینطوره اما میخوام بگم منع نازنین بعد این اتفاق و گذر کردن ازش با کمک خالق و فرمانروای جهان قراره خیلییی بزرگ بشم قراره رشد کنم و خوشحالم) . خدایا کمکم کن که اگه کمکم نکنی من از گمراهانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: