این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان خوب و همراه
میخواهم یک تجربه کاملاً ساده، واضح و روشن از این مدت را با شما به اشتراک بگذارم؛ تجربهای که شاید از نگاه بعضی دوستان کوچک به نظر برسد، اما برای من یک قانون روشن بود و مثل یک تکه از پازل، کمکم کرد تا تغییر باورها و فرکانسها را عمیقتر درک کنم.
من با تمام وجود باور دارم که به اندازهای که باورهایمان تغییر میکند، نتایج را هم دریافت میکنیم.
در چند روز گذشته، بهخاطر بعضی سوءتفاهمها کمی از سایت و آموزشهایم فاصله گرفتم. این فاصله گرفتن کمکم باعث شد دچار سرماخوردگی شوم و همان هم باعث شد باز بیشتر از آموزشها دور بمانم. تا جایی که یک لحظه به خودم آمدم و دیدم دارم آرامآرام از مسیرم منحرف میشوم.
همان لحظه تصمیم گرفتم برگردم به اصل خودم. شروع کردم به سپاسگزاری برای حال خوب گذشته و برای نعمتهایی که به یادم میآمد. هرچه بیشتر سپاسگزار میشدم، حسم بهتر میشد. بعد با تجسم، یک بازی شیرین برای خودم ساختم؛ هر شب موقع خواب تصور میکردم با خدا حرف میزنم، میدیدم که خدای مهربانم میآید، مرا در آغوش میگیرد، نوازشم میکند و نوری زرد و زیبا از سرم روی وجودم میریزد. کمکم میدیدم این نور تمام بدنم را پر میکند و سلولهای ناسالمی که باعث سرماخوردگی شده بودند، جای خودشان را به این نور شفابخش میدهند. در آن لحظهها آرامشی عمیق و وصفنشدنی را تجربه میکردم.
امروز با شکر خدا، حالم خیلی بهتر شده و سرماخوردگیام بهوضوح رو به بهبود است. من عمیقاً باور دارم هر اتفاقی که میافتد به نفع من است و با دل آرام تسلیم هدایت و حمایت خدای مهربانم هستم.
از صبح امروز، به تاریخ 1404/10/1، با خودم عهد کردم که آرام و پیوسته به مسیرم برگردم؛ مثل قبل با انگیزه، ستاره قطبی صبح و شبم را انجام بدهم، دورهها را کار کنم، کمنت بنویسم و نوشتههای دوستان را بخوانم. شکر خدا یکی دو روز است که دوباره در این مسیر قرار گرفتهام و این بازگشت، برایم حس زندهشدن دوباره را دارد.
با تعهدی آگاهانه تصمیم گرفتم، با برنامهریزی و با هدایت خداوند، همه دورهها و کتابهایی را که تهیه کردهام دوباره و عمیقتر دنبال کنم و بیش از قبل به گفتهها و تمرینهای استاد عمل کنم. نتیجه این تصمیم را خیلی سریع در وجودم دیدم؛ حالم بهتر شده، انگیزهام بیشتر شده، تمایلم به ادامه مسیر قویتر شده، ذهنم آزادتر شده و با ذوق و شوق میخواهم راهی را ادامه بدهم که تا امروز برایم نتایج زیبا و ارزشمندی داشته و باز هم خواهد داشت.
در پایان، از خدای مهربانم برای این آگاهی، این تصمیم و این حرکت دوباره، از صمیم قلب سپاسگزارم. همچنین قدردان استاد عزیزم هستم بابت خلق این دانشگاه خودشناسی و خداشناسی و این فضای پرنور. انشاءالله سایهتان همیشه بالای سر ما باشد، پدر معنوی عزیزمان.
کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
آنچه به یاد میارم که همیشه برای خودم و بچه هام جواب داده فوری در مورد سلامتی بوده
از وقتی تو مسیر هستم وقتی موردی در مورد سلامتی رخ میده دل درد سر درد و احساس سرما خوردگی با سپاسگزاری و احساس خوب دادن به خودم و هدایت خواستن از خدا خیلی زود خوب میشم چون مقاومت هام کمتره برای بچه ها هم همینطور
ولی یه مثال همین الان خدا بیادم آورد خیای راحت آسون بهش رسیدم چون هیچ مقاومتی نداشتم پسر دوم کلا حاملگی و خصوصیات ظاهری و اخلاقی اش قبلا نوشته بودم و هر روز میخوندم همین دقیقا حاملگی ام شرایطش و ویژگی های ظاهری پسرم و اخلاقی اش دقیقا همینطور شد طوری که همه میگن شما و همسرت و خانواده تون اصلا شبیه پسرت نیستین اینقدر سفید و موهاش بوره خدایا شکرت بی نهایت شکرت این یاداوری رسبدن به خواسته ام باعث شد یادم بیاد هیچ کاری در برابر قدرت و عظمت شما عددی نییت همه چیز برای شماسهل و آسان هست اگه غیر ممکن هست بخاطر محدودیت های خود ماست خدایا مرا درمسیر صراط مستقیم کسانی که نعمت عطا فرمودی هدایت بفرما
من امروز به لطف هدایت الله یکتا اومدم که توی این فایل از نتایج خودم بگویم.
ابتدا رب العالمین را سپاس و شکر میگم به خاطر تک تک فراوانی هایی که در زندگی من قرار داده است خصوصا سعادت حضور در این سایت الهی که سراسر شکر خداوند، سراسر ایمان، توحید، یکتاپرستی و ایمان به خداوند است.
استاد عزیزم به لطف رب العالمین و تمرکز بر زیبایی ها، سپاسگزاری و استفاده از تمرین ستارهی قطبی به نتیجه ای که سالها تلاش میکردم ولی نمیرسیدم، به آسانی رسیدم.
خواسته ی من: خرید خودرو ی اتوماتیک، سالم، کم کار، تک برگ سند.
البته از گرم کن صندلی، برف پاک کن عقب، شیشه برقی، آینه برقی و تاشو برقی، سانروف، تهویه دیجیتال اتوماتیک، سیستم صوتی فابریک خوب هم خوشم میومد. مخصوصا برف پاک کن عقب.
استاد از روزی که روزانه در مورد خواسته هایم نوشتم، نوشتم خدایا من امروز خوشحال میشم ماشین مورد علاقه ام را ببینم، یکی یکی نشانه ها را خداوند به من نشان داد.
یک روز گفتم خدایا دوست دارم امروز یه آزرا سرمه ای ببینم، همون موقع دیدم توی سایت دیوار اصفهان، نزدیک خونمون یه سرمه ای گذاشته واسه فروش؛ 20 دقیقه قبل.
بعد از اون ایمانم تقویت شد و هر ورز با ایمان به خداوند حرکت کردم. هر روز کارهامو میکردم و هر وقت بهم گفته میشد میرفتم و ماشین های موجود برای فروش را نگاه میکردم. لذت میبردم و همواره تکرار میکردم خدایی که تا الان این همه به من عطا کرده است، پول خرید اینو به آسانی برای من جور میکند فقط کافی است باور کنم، کافی است درست عمل کنم و کارها را به درستی انجام بدهم.
فقط کافی است احساس خوبی داشته باشم، سپاسگزار باشم تا هم جهت بشوم با خواسته هایم.
یا همین نعمت برف و بارانی که اینطور خداوند به ما عطا کرده.
چندین روز قبل همینطور بیاد آوردم که خداوند چطور خواسته ها را عملی میکنه.
چطور خداوند در زمان مناسب با باورهای مناسب، به تمامی خواسته های من لبیک میگوید.
چطور خداوند خواسته ها را عملی میکند.
مادامی که من احساس خوبی داشته باشم، مادامی که به قوانین متعهد باشم، من فقط میتوانم رشد کنم.
خدارا شکر و سپاس.
استاد عزیزم.
برای من رسیدن به این خواسته منطقی شد و از یک خودروی فرسوده مدل پائین، به یک ماشین تمیز به نسبت مدل کم کار، به رنگ غیر سفید، اتوماتیک، دارای برف پاک کن عقب (اینو زیاد میگم چون واقعا بهش علاقه داشتم)، که تک برگ سند هست رسیدم.
حالا میخوام از معجزاتی که در این مسیر رخ داد بگم.
1. وقتی ماشینو معامله کردم، 10 میلیون بیع دادم.
فروشنده گفت بذار ماشین باشه، گفتم نه، من شنبه میام ببریمماشینو نشون بدیم، و تا 3 شنبه وجهم را پر میکنم.
شنبه طرف که رفتیم دنبال کارها، طرف گفت ماشینو بردار برو. البته 500 میلیون براش زدم.
اما بدون هیچ چک یا چیزی ماشین 1.600 میلیاردی را به من داد.
نه چکی، نه حتی اینکه پول را براش پر کنم.
من اینو به هر کسی گفتم تعجب میکرد.
چقدر من گریه کردم بخاطر این لطف رب العالمین که این چنین دستان خودش را در مسیر من قرار داد.
معجزه بعدی در زمان فروش ماشینم رخ داد.
سه شنبه بود و من باید مبلغی از خوردو که باقی مانده بود را تکمیل میکردم.
ذهن من میخواست مرا نگران کنه.
باز هم تکرار کردم، من لایق این ماشین هستم و خداوند مرا در مسیر بهترین ها قرار داده است.
خدا میخواهد من این ماشینو بخرم و خودش مرا آسان میکند برای آسانی ها.
تو ظهر یه بنده خدایی بهم زنگ زد، گفت میخوام ماشینو ببینم، گفتم بیا ببین، باورتون میشه یا نه در کمتر از نیم ساعت ماشینو خرید.
توی مسیر رسیدن به بنگاه ماشینشون، برای من 400 میلیون جابجا کرد.
و توی بنگاه 50 میلیون دیگه.
دیشب یعنی 2 روز بعد از فروش، مدارک را بهش دادم و تسویه شد.
حتی دیروز رفتم مدارک ماشین جدیدم را بگیرم. فروشنده بهم گفت شنبه بیا وکالت بگیر و تسویه کن.
واسم معجزه آسا بود این هدایت الله. اینکه مردم اینطور بهم اعتماد کردند و من تمام این الطاف را از سوی خداوند میبینم.
من این الطاف را از سوی خداوند میبینم از آن لحاظ ولی از این دستان خداوند نیز سپاسگزارم بخاطر این فراوانی ای که در زندگی ام قرار داد.
این مثال برای من یک الگویی شد که بارها بیاد بیاورم، تکرار کنم و سپاسگزار باشم.
من این نتیجه را نوشتم.
چرا که نتیجه ی باورهایی است که مدت ها دارم به دوستانم در بخش عقل کل، به دوستانم این روش را پیشنهاد میدم و این دومین خواسته ی من هست که با این روش اجابت شده است.
خواسته ای که شاید برای الانم بزرگ باشه، ولی یک الگوست که من به راحتی میتوانم رشد کنم.
من به راحتی میتوانم به هر خواسته ای برسم.
فقط کافی است خواسته هایم را بنویسم.
برای رسیدن به هر خواستهای ای تغییرات در افکار، باور ها، عملکردم داشته باشم.
از خواسته ام رها باشم.
و همواره زیبایی ها، فراوانی ها، تغییرات و نشانه ها را ببینم، قوانین و الطاف الهی را ذکر کنم، بیاد بیاورم و سپاسگزار باشم.
چون احساس خوب = اتفاقات خوب
چون احساس خوب، احساس آرامش، احساس شور و شعف درونی، این ذوقی که باعث جاری شدن اشک شوق بر چشمانم می شود. یعنی من هم جهت شده ام با جریان خداوند
خداروشکر میکنم که این چنین با ذوق، با عشق و با احساس خوب نوشتم.
در مکان شلوغی بودم و تمرکز کافی برای نوشتن را نداشتم. اما این لطف الهی شامل حالم شد، به هدایت الله امشب عمل کنم و بیام در این سایت الهی بنویسم.
استاد عزیزم.
یکی از بهترین نتایح متعهد بودن به بخش عقل کل همین دستاورد ها و نتایجی بود که نوشتم.
چون برای خودم خیلی خوب یادآوری شد و دوبعدی از یک مدتی بهتر درک کردم چطور دریافت کرده ام.
عاشقتونم استادان عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
با شکر گزاری و تمرکز بر روی تجسم روز بارانی من 3روز بارانی را در دل کویر تجربه کردم در راه باز گشت برف را دیدم که چطور همه مردم در کنارش شادی میکردند و خودم که عکس گرفتم این نتیجه کوچک وزیبا از توجه به تصویر باران وبرف بدست امد
وخواسته دیگرم رفتن به جشن یلدا بود که جور شد ودر باشگاه ورزشی جشن گرفتند در کنار دوستان که خیلی خوش گذشت خدا را سپاسگزارم
🟣 جایی که انگیزه یواشکی می ایستد؛ درست وسط راهی که فکرمیکردم ادامه دارد…!
سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته .و سلام به شما همراههای آگاه، هم مسیرها وبچه های دل بیدار سایت بهشتی. امیدوارم هرکجای این مسیر که هستین، در هماهنگی با خودتون، در صلح با انتخابهاتون و در اتصال زنده با هدایت الهی باشین؛ همونجایی که آدم نه عجله داره، نه ترس، نه فشار… فقط حرکت داره، آرام، مطمئن و همسو با جریان درست زندگی. این نوشته رو با نیت شفاف، دل آروم و اعتماد به همون نظمی شروع میکنم ک ِ همیشه دقیق تر از فکر ما عمل کرده و میکنه.
● بنــــــــــام خداوند مهربـــــون ِ مهربون
من این نقطه رو خوب میشناسم. همونجایی که نه خسته ای، نه ناامید… اما یهو میبینی ایستادی. نه جلو میری، نه برمیگردی. انگار یکی از درونت، بی صدا ترمز کشیده باشه.
اولینبار نفهمیدم چی شد. فقط دیدم چند روزه که قدمهام کوتاه تر شده. همون مسیری که هر روز با شوق میرفتم، همون کارهایی که با جون ودل انجام میدادم، یهو شده بود «بعـــــدا». نَ اینکه نخوام… انگار نمیشه.
اسمش رو بعدا فهمیدم: توقف انگیزه. اما اون روزها، اسم نداشت. فقط حس داشت. حسی شبیه باغی که هنوز سرپاست، اما آب به ریشه ش نمیرسه‼️
جالبه که این توقف، خیلی محترمانه اتفاق میفته. هیچ فریادی نیس. هیچ شکست واضحی نیس. نه کسی سرزنشت میکنه، نه خودت.
فقط کم کم دیرتر شروع میکنی، زودتر خسته میشی، کارهایی که دوست داشتی بی مزه میشن، انگیزه ای که قبلا تو رو میکشوند حالا فقط نگات میکنه.
و عجیب تر اینکه از بیرون همه چی نرمال بنظر میاد‼️ روانشناسها میگن پژوهشهای منتشرشده بعد از 2020، بیشتر از 60٪ آدما تو مسیر رشد شخصی یا کاری شون حداقل یکبار دچار این نوع توقف خاموش میشن؛ نه بخاطر ناتوانی، بلکه بخاطر قطع ارتباط درونی با معنا.
و این همونجایی بود که محسن ایستاده بودم.
یادم هست یه شب، گوشی تو دستم بود و صفحه روشن، اما انگشتم تکون نمیخورد. نه خسته بودم، نه خوابم میومد، نه حتی گیج. فقط یه مکث عجیب افتاده بود بین من وحرکت بعدی!! کاری که صدبار انجام داده بودم، اون لحظه انگار از درون قفل شده بود ==>> فهمیدم موضوع تنبلی نیس. حواس پرتی هم نیس. حتی ذهنم هم مخالفتی نداشت. یه چیزی عمیق تر از فکر، داشت میگفت فعلا نرو جلو‼️
■ انگیزه مثل بنزین ماشین نیس که فقط بریزی و راه بیفته. انگیزه بیشتر شبیه بارونه. اگه زمین آماده نباشه، اگه ارتفاع نداشته باشه، اگه جای درستی نباشه، یا می مونه یا هرز میره. [ هرچند مافوق ِ انگیزه ، آگاهی ِ ]
اون روز بی دلیل این آیه اومد تو ذهنم؛ صدای بلند؟ نه، با حالت مذهبی!!؟ نه ؟ کاملا عادی:
🟣 آیه درباره پوله، اما من شصت م خبردار شد درباره انرژی و ظرفیت درونی، انگیزه و جان آدم هم هست.
■ ما فقط پول خرج نمیکنیم => ما انگیزه خرج میکنیم | تمرکز خرج میکنیم | امید خرج میکنیم | احساس خوب خرج میکنیم.
اگه این خرج کردن فقط برا نتیجه باشه، فقط برای دیده شدن باشه، فقط برای اثبات خودمون باشه، یه جایی ناخودآگاه سیستم خاموش میشه. نه بعنوان تنبیه، بعنوان حفاظت ===>>> چند روز جستجو کردم دیدم تحقیقات علوم اعصاب انگیزشی نشون میده وقتی مغز معنای پایدار تو یه کار نبینه، حتی با پاداش بیرونی، ترشح دوپامین کم میشه. یعنی مغز میگه این مسیر ارزش ادامه دادن نداره!!! و اونوقت آدم می ایسته، بی سر و صدا.
⭕️ آیه ادامه میده: کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ… ==>> باغی که روی بلندی هست!!! این جمله منو تکون داد ‼️‼️
بلندی یعنی “نیت بالاتر از ترس” ، “هدف بالاتر از تایید دیگران”، “حرکت نه از فشار بلکه از رضایت” ===>> انـــــگار نسیم از آسمونها اومده بود پشت پنجره اتاقم و داشت فریــــــــــاد’میـــــــــــــــزد آی خلایق : انگیزه ای که از پایین شروع میشه، از اجبار، از مقایسه و ترس از عقب موندن، خیلی زود خشک میشه :'((
🟢 ساده و خودمونی تر بگم ؟؟؟
یعنی انگیزه ای که از جای درستی شروع شده،
از نیت درست، از معنا، از رضایت درونی ==> دیگه وابسته به هیجان زیاد، تشویق بقیه، نتیجه فوری یا شرایط ایده آل نـــــیست.
اون انگیزه، اگه:
• نتیجه سریع نیاد
• کسی تشویقت نکنه
• اوضاع عالی نباشه
• فشار بیرونی کم بشه
باز هـــــم نـــــمیمیره.
■ انگیزه ای که روی “رَبْوَه” باشه، حتی اگه بارون شدید نباره، با شبنم هم زنده میمونه. [“رَبْوَه” =اون کلمه ی توی آیه ؛ به معنای زمین مرتفع]
○ «بارون شدید» یعنی همون روزای اوج انگیزه، پول، انرژی، حال خوب، تایید دیگران، موفقیت سریع.
○ «شبنم» یعنی حداقلها؛ یه حس کوچیک درست، یه یادآوری ساده، یه نیت صاف، یه اعتماد آروم.
وقتی انگیزه روی «رَبْوَه» باشه، یعنی ریشه ش محکمه.
برا همین حتی با کمترین خوراک هم زنده میمونه و جلو میره.
خلاصه ش اینه:
▪︎ بعضی انگیزه ها فقط با هیجان زیاد زنده ن ،
▪︎ بعضی انگیزه ها با یه ذره معنا هم نفس میکشن
الله اکبر !! اینجا دیگه فهمیدم چرا استاپ کردم. من بد حرکت نکرده بودم. تلاش هم کرده بودم. اما راستش رو بخوای، مدتی بود فقط خرج میکردم، بی اینکه ریشه رو تثبیت کنم.
آیه میگه وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛ یعنی قبل از هر انفاقی، قبل از هر حرکتی، یه تثبیت درونی لازمه ===>> من تثبیت نشده بودم. انگیزه م روی هوا بود.
برای همین توقف اتفاق افتاد ===> بعنوان شکست نه هااا ، بعنوان علامت… نشانه… هشدار .
این رو با صدای بلند میگم: توقف انگیزه دشمن تو نیس. نشونه ضعیف بودن نیس. نشونه ناهماهنگیه. ترس نداره ؛؛؛ عملی کردن آموزه های استاد عباسمنش رو لازم داره فقط.
نشونه اینه که نیتت نیاز به بازبینی داره، سرعتت از معنا جلو زده، باغت آب میخواد نه شلاق.
چند وقت پیش داشتم سرچ میکردم دیدم گزارشهای جدید حوزه Self Determination Theory، میگن وقتی سه نیاز اصلی انسان یعنی معنا، اختیار و ارتباط درونی تامین نشه، ”انگیزه بصورت دفاعی خاموش میشه”. یعنی توقف درواقع هوشمندانه ست‼️
محسن چیکار کرد ؟؟؟ برنگشتم عقب. زور هم نزدم جلو. فقط ایستادم و نگاه کردم و پرسیدم: اصلا من چرا از اول شروع کرده بودم؟ دنبال جواب قشنگ قشنگ نبودم ، ذهنم دنبال جواب واقعی بود.
و وقتی گشتم و وسط دفترچه یادداشت هام جواب واقعی رو پیدا کردم، هرچقدر هم که ساده بود ، هرچقدر هم که خام بود ، امــــــــــا انگیزه خودش خیلی راحت برگشت. بی هیجان خاص ، با آرامش کامل . مثل بارونی که شاید شدید نباشه، اما دقیقا همونجایی میباره که باید :'( 🩷️🩵
□ رفیق خوبم ؛ اگه الان ایستادی، بدون ک ِ تو خراب نشدی، مسیرت اشتباه نبوده، فقط وقت تثبیته. انگیزه با فشار برنمیگرده، با معنا برمیگرده…
○انگیزه وقتی برمیگرده که ذهن و قلبت دوباره جواب این سوال رو پیدا کنن: من چرا دارم این کار رو میکنم؟
○جوابی که وقتی تنها هستی، جسم و جانت باهاش آروم میشه.
○انگیزه وقتی برمیگرده که دلیل درونیِ حرکت دوباره زنده بشه، نه وقتی فقط خودت رو هل بدی جلو.
به قول همون آیه : …وخداوندبه تمام این جزئیات بیناست.
~~~~~~~~~~
من این رو نه از کتاب نوشتم، نه از کلاس. از همونجایی نوشتم که یه روز ایستادم، وسط راهی که فکر میکردم باید بدوم.
چقدر به دل من نشست این آگاهی که انگیزه ایی که ازمعناورضایت درونی باشه دیگه وابسته به هیجان زیاد یا نتیجه فوری یا تشویق بقیه نیست
واقعا درسته ،نیتی که از احساس رضایت درونی میاد ماندگار ، اصیل وپایدارِ
وقتی اولویت ها تغییر کنه، انگیزه زنده میمونه
اگر اولویت لذت های زودگذری باشه که از بیرون میاد، حس خوب هم موقت وآنی میشه
اما وقتی اولویت رشد از هماهنگی با درون باشه رسیدن به حس خوب زندگی باشه ، اون حالت تعادل وشعفی که از درون داری دلیل حرکت تو روبه جلو میشه، به قول توریشه روبایدتثبیت کنیم.
چقدر خوشحال شدم که درمدار خوندن این آگاهی ها قرارگرفتم ،خدایاشکرت
سمیه جان سلام عزیزداداش . خوشحالم که این آگاهی اینقدربه دلت نشسته. بنظرم دقیق همونجایی رو دیدی که مسیر عوض میشه 》وقتی انگیزه از معنا ورضایت درونی میاد، دیگه محتاج فشاربیرون و حتی درونی نیست. نه نتیجه فوری، نه تایید این و اون ، نه هیجانهای شارپی ==>> این فراوانیه؛ فراوانی از درون.
قانون رهایی همینجاست. وقتی اولویت از ” باید بشه” و “زود برسم” برداشته میشه ومیاد روی هماهنگی با درون، جریان خودش راه میفته. تو دیگه دنبال حس خوب نمی دوی، حس خوب دنبالت میاد . چون رها کردی کنترل نتیجه رو و سپردی ب مسیری که بلده.
سمیه چقدر احساس خوبی بهم دست میده وقتی از اینا مینویسم 🩵
اون تعادل و شعفی که گفتی، نشون میده که قضیه ریشه داره. ریشه که محکم باشه، میوه خودش سر وقت میاد، بدون زور زدن. رشد واقعی همیشه بیصداست، ولـــــی موندگاره.
خوشحالم توی مدار این آگاهی ها قرار گرفتیم. این مدار، مدار وفوره. گنج های بزرگی اینجا نهفته ست.
همبنجوری برو… ، آروم، مطمئن، رهـــــا.
خـــــدا پشتیبان و حامی ت باشه که هست ؛ و نور توی دلت جاری .
به نام جانان ِ مهربون ِ مهربون . سمیه جان سلام . خوندم، لبخند اومد رو دلم… از اون لبخندهای آروم وعمیق. ذوقت، حضورت و لطافتی که توکلماتت بود کاملا حس میشد.
گفتی منتظر اون پیغام بودی و به جانت نشست ===>> اتصال برقرار بوده؛ وقتی دل آماده ست، کلمه راه خودش روپیدا میکنه. نه از من، ازهمون جریانی که هر دومون توش نفس میکشیم.
سلام داداش قشنگم ،سلام به محسن جانم ،سلام بر برادر توحیدیم ،من خیلی دوست داشتم زودتر از این برات بنویسم ولی هرکاری کردم نشد ،اجازه نوشتن نداشتم ولی الان قلبم باز شد و اجازه داده شد،محسن جانم مثل همیشه کامنتت به دلم نشست عالی ترین بود ،تو ماشالله خودت عالی ترینی ،شکر خدای مهربان برا وجودت ،برا حضورت در این سایت الهی ،محسن جان،من الان دقیقا وایسادم هیچ تکونی نمیخورم ،فایل گوش میدم ،دوره دوازده قدم رو دوبارن استارت زدم ،ولی قلبم نمیکشه نمیدونم چرا ،باذعشق و انگیزه هم گوش میدم ،مینویسم ،ولی انگار یه چیزی کم داره وجودم ،هنوز نفهمیدم چیه ،باید چیکار کنم ،نای جلوه رفتن ندارم ،از اینکه پشت سرمم نگاه کنم زیاد خوشم نمیاد ،همینجور ایستادم یکم حالم بهتره ولی بلا تکلیفم ،هرروز سفر به دور آمریکا میبینم .زندگی در بهشت میبینم ،میگم انگار یه چیزی کم داره ،یهدچیزی جاش خالیه تو قلبم .
برا این گفتم برا شما کامنت بنویسم ،تا نشونه واضح از کامنتت دریافت کنم ،خودت میدونی ارادت خاصی به شما دارم ،جایگاهت ویژه تو قلبم داداش گلم .
و یه چیزی هم بگم محسن جان ،من واقعا بهم الهام نشده که عکس خودمو بذارم رو پروفایلم تاببینم که اجازه داده میشه .
منم واقعا دوست دارم روی ماه شما رو ببینم هم از نزدیک هم عکس پروفایلتون .بهرینی محسن جانم ،خوشحالم برات که قشنگ داری مسیرو طی میکنی آروم و بیصدا ،دمت گرم ،بیشتر از این اذیتت نکنم خوشحالم که برات کامنت نوشتم .
خدا بعضی وقتا آدمونمیدوونه، نمیبره جلو، نمیذاره برگرده
فقط نگهش میداره ==>> برا اینکه یه چیزخیلی ظریف تو دل جا بیفته.
اون چیزی که حس میکنی “کم داره”
نه بیرونه ،نه تو فایل ، نه توی دوره ، نه تو نوشتن، نه تو انگیزه
اون چیز، آرامـــــشه
خودت بهتر میدونی که آرامش نه باتلاش بیشتر میاد ؛؛ نه با فشار ؛؛ نه با جواب پیدا کردن ==>> آرامش وقتی میادکه آدم بفهمه
🟢 الان لازم نیس کاری بکنه.
قرآن قشنگ این حالتتو گفته، خیلی نرم و دقیق:
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ / آگاه باش که دلها فقط با یادخـــــدا آروم میشن
دقت کن >>> نه با جلو رفتن ،، نه با عقب برگشتن ،، نه با کامل بودن
فقط با یاد ==> خودکنترلی = حفظ شادی = سپردن به خدا ؛ چون لایقی . اونم برای رسیدن ِ ساده و آسون .
و یه آیه دیگه که مخصوص همین ایستادنه:
وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ
شما چیزی رو نمیخواین، مگر اینکه خدا بخواد =>> خداجون میگه :
🟣 اگه الان دلت نمیکشه… یعنی خدا داره یه “نکشیدنِ مقدس” رو میچشونه
خب معلومه که نه تنبلیه ؛؛ نه ضعف ؛؛ نه عقبگرد… یجور آماده شدنه.
حالا خودت بگو کدوم نوع ِ آماده شدنه که این ویژگی های اصیل و ناب رو داره !؟
باران جان… گفتی بهشت میبینی، سفرمیبینی، ولی یه چیزی خالیه
اون خالی بودن، دعوتِ خداست
دعوت بِ اینکه یه لحظه فقط “باشی” ، توی زمان حال
لارم نیس چیزی بسازی ،، چیزی بفهمی ،، بسمتی بدوی
فقط “باشی” و نفس بکشی و بگی:
خدایا من اینجام… “هر وقت خواستی”، خودت بگو قدم بعدی چیه… من توی آغوش توحالم خوبه… بِ کسی هم ربطی نداره.
درباره عکس هم خیلی ساده بگم:
وقتی دل اجازه نداده، یعنی هنوز لازم نیس دیده بشی
بعضی وقتا خدا آدم رو اول تو دل خودش میبینه
بعد میذاره بقیه ببیننش… .
اونایی که گفتی منم میخوام .
عزیزم آخرش اینو با دلت نگه دار:
هیچ چیزی از بیرون قرارنیس درستت کنه ، همه چیز از یه آرامش کوچیک توی درونت، خودش خود بِ خود ردیف میشه.
○تو درست ایستادی
○ درست حس کردی
○ درست اومدی به نوشتن ==>> همین یعنی راه بازه.
عزیزم نگران ِ هرچی باشی پیش میاد ( جذبش میکنی). پس نگرانی و فکرِ غیرمثبت رو از وجودت حذف کن .
راستی…
● دل از هرگونه ، تاکید میکنم “هرگونه” دلبستگی بکن
● با هیچ کسی درمورد مشکلاتت صحبت نکن… چون حرف زدن = تمرکز بیشتر روی مشکلات = بیشتر شدنش . باشه ؟
خدا توی قرآن به پیامبر میگه حتی با منه خدا هم راجب مشکلاتت صحبت نکن … فقط بسپار به منه خدا و برو پی کارت . باران خوشگلم تو لایق بهترین هایی اون دل جایگاه خداست… ما بایدحرمت بالایی براش قائل باشیم…. اونقدرکه حتی اجازه عبور افکار و زمزمه های ِ غیر مثبت هم بهشون ندیم. خود ِ خدا ردیفش میکنه.
ما فقط یک وظیفه داریم… : خوش بگذرونیم و لذت ببریم… فقط احیانا اگرچیزی به دلمون الهام شد ، اقدامش کنیم ونتیجه ی همون هم باز بسپاریم به خدای دلبر … . و رهـــــا کنیم.
در پناه خدای مهربانی که بلده آدمو بدون عجله،
بدون فشار، به بهترین جا برسونه .
~~~~~~
● مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود… ==> اینم فال شب یلدات عزیزم ؛ بقیه ش رو خودت سرچ کن و تعبیرشو.
سلام مجدد ،محسن جان تو داری چه میکنی با دل من ،میگم نشانه واضحی برام ،میگم به کامنتات ایمان دارم ،میگم انگار خدا با حرفایی که میزنی انگار خودش داره باهام صحبت میکنه،از وقتی که کامنتت رو خوندم حال دلم عالی تر شد،احساس عجیبی بهم دست داد ،انگار مدت ها بود همچین احساسی نداشتم ،الهی من قربونت برم که اینقد قشنگ برام مینویسی ،اشک منو درمیاری تو از داداش تنی خودم هم برام عزیزترینی ،مرسی که برام وقت گذاشتی و نوشتی برام ،مرسی که انرژی مثبتتو بهم انتقال دادی ..
محسن جان یعنی نمیدونی چه معجزه ها اومده تو زندگیم ،چه پول درشتی خدا آورده تو زندگیم ،چه اتفاقای عالی افتاده توزندگیم همین چند روز ..
گفتی دلبستگی آره من دلبسته و وابسته شدم اونم به ایوب جانم .چند روزه ازم دور شده رفته ماموریت کاری تا یکی دو ماه نیستش .اولاش بی قرار بودم میگفتم خدایا چه امتحان سختی من نمیتونم حتی گفتم به ایوب جان منم باهات میام ،پا گذاشتم رو وابستگیم گفتم من باید قوی شم ،اگه مسیر استاد میرم وابستگی معنی نداره ،هرچی بهش وابسته بشی ازت گرفته میشه ،اولین قدم به ایوب جان گفتم من نمیام تو برو ،قدم بعدی ایوب جان رفت اولاش بی قرارش شدم حتی نمیتونستم. درست حسابی بخوابم احساس کردم این باران نیست این مسیرو میره ،گفتم باران به خودت بیا رها کن همه چیو ،بسپار بخدا ،این قدمم طی کردم به لطف الله ..
قبلا هم ایوب جان تا یه هفته رفته ماموریت کاری ابنجور نبودم واینبار چون مدت زیاد تر بود یکم شیطان با نجواهاش میخواست حالمو بد کنه ولی من زدم تو دهنش گفتم من خدارو دارم فقط به خدا وابسته م ..
الان از وقتی که ایوب جانم رفیق همیشگیم رفته ،اصلا ناراحت نیستم ،حالم عالیه ،مهمونی میرم خیلی خوش میگذره ،زمان زیادی دارم رو خودم کار کنم رو فایل های استاد ،انگار تنهایی بیشتر شده و این تنهایی پر از حس آرامشه بیشتر با خدا میتونم حرف بزنم ،ممنونم از خدای قشنگم که این امتحانم سر بلند ازش دراومدم ،،
محسن جان جانانم خیییلی ممنونم ازت عاشقتم داداش ،تو دستان خدایی ،خدا خیییلی دوست داره ،منم دوست داره که شمارو سر راه من قرار داده با نشونه های واضحش باهام حرف میزنه ..
بارانِ دل… سلام به دلی که معجزه رومیبینه، سلام به قلبی که وقتی میتپه، اسم خدا توی ضربانشه.
باران جان، اون حسی ک ِ گفتی بعد از خوندن کامنتم اومده سراغت…
اون حس، مال من نیس.
اون دقیقا همون لحظه ای ِ که خـــــدامیاد وسط،
از یه مسیر ساده، از چند تا کلمه، ولی دل روعاشقانه هدف میگیره. این خدای ِ عاشق.
و اینو بدون، اگه نوشته ها به دلت نشسته،
بخاطرنوشته من نیس… بخاطر آمادگی دل نازنینت بوده.
دل تو آماده شنیدن بوده، و خـــــدا فقط یه بهونه خواسته :'( 🩵
از معجزه ها گفتی… از پول، از اتفاقای خوب، از بازشدن درها…
باران، اینا پاداش ایمان نیس ==>> اینها اثر ایمانه.
اثر طبیعی دل سپردنه. وقتی دل آروم میشه، جهان هم باهات راه میاد.
رسیدم بِ اونجایی که از ایوب جان نوشتی…
اونجا که گفتی وابستگی رو دیدی،
شناختی، و شجاعانه ازش عبور کردی.
این کارکوچیکی نیس باران.
خیلیا سالها توی همین نقطه گیر میکنن و اسمشو میذارن عشق، در حالی که ترسه.
⭕️ تو فرقشو فهمیدی. فهمیدی که وابستگی،
حتی اگه قشنگ باشه===>>> آدم رو ضعیف میکنه.
و ایمان چیکار میکنه؟ آدم رو آزاد.
«من نمیام، تو برو» ==>> بنظرم اون لحظه،
تو از ایوب جدا نشدی، تو به خـــــدا نزدیکتر شدی. ( دل من داره میترکه و این جملات رو برات مینویسم و اسم خدا رو میارم. اصلا یه حالیم این ساعتا)
اون نجواهای شیطان…》 درود خدا بهت که شناختیش. آفرین که نذاشتی حالتو بد کنه. اونجاکه گفتی: “من فقط به خدا وابسته م” ==>> این یعنی بلوغ ایمان = یعنی قدرت = یعنی آرامش واقعی.
○ باران جان… تنهایی ای که ازش نوشتی،
اون تنهایی نیست. اون خلوتِ پره.
خلوتی که خدا توشه. جایی که آدم خودش رو پیدا میکنه،
صدای دلشو میشنوه، و بدون ترس، میخنده، زندگی میکنه، رشد میکنه.
خدا رو شکر که این امتحان رو سربلند رد کردی.
این امتحانا برای زمین زدن نیستااا، برای بالا بردنه.
🟣
عزیزدلم ؛ اون همه مهری که ریختی توی کلماتت…
قربون دل صاف و بی ادعات.
بدون باران، من فقط می نویسم،
این دلهای مثل دل تو هستن… که نوشته ها رو زنده میکنن.
من کنارتم… نه بعنوان تکیه گاه، بلکه به عنوان شاهد.
شاهد اینکه خدا چطور داره، زندگی یه بنده شو قشنگ میسازه.
سلام محسن جان انشالله حال دلت عالی عالی باشه ،من خیلی وقته منتظر کامنتت هستم ولی هیچ کامنتی برام نمیاد تقریبا دو هفته ست هیچ ایمیلی دریافت نمیکنم .ابن شد گفتم به محسن جان کامنت بدم هم دلم براش تنگ شده هم ببینم کامنتی دریافت میکنم ،محسن جانم من این مدت خیلی آزمون ها رد کردم با موفقیت ،خیلی روزای سختی رو گذروندم ،سخت که نمیشه گفت چون صبر کردم تا خدا کمک کنه ،تحمل نکردم ،صبر کردم خیلی تجربه های عالی داشتم ،که باعث قوی شدنم شد ،قوی بودم ،قوی تر شدم ،من واقعا از خدا درخواست کردم میخوام یه دختر خیلی قوی باشم ،به هیچ کس غیر خدا تکیه نکنم ،خودم رو پای خودم وایسم ،بتونم با کمک الله مسیرو درست طی کنم و خداروشکر همینم شد ،عزیزدلم محسن جان داداش توحیدی شما با کامنتات خیلی بهم کمک کردی ممنونم ازت خیلی سپاسگزارم ازتون باعث افتخارمه به کامنتای زیبای شما هدایت شدم خداوند رو شاکرم ،من یه آزمون خیلی سخت رو قبول شدم سر بلند ازش بیرون اومدم ،خیلی ایمانم رو قوی تر کرد ،و الان بهترین حس و حال خوب رو دارم چون فهمیدم اولا مسیر الهی رو درست رفتم ،دوما مسیر عباسمنش رو همنطور که استاد یادم داده رفتم و نتایج عالیم که میشه این بیرون اومدن از این امتحان بزرگ رو گرفتم ،خدایا شکرت ،خدا قشنگ بهم گفت باران اگه اومدی رو دوش من دیگه کاری به چیزی نداشته باشه همون بالا بشین تو به من اعتماد کن من میبرمت هرجا که خودم صلاح میدونم به نفعته من مثل همیشه دستامو بردم بالا گفتم چشم من تسلیم هرکاری میدونی انجام بده نتیجه شم هرچی باشه خیر مطلقه ،اگه بخوام بادید یه آدم معمولی بهش نگاه کن خیلی حالم بد میشه ،غر میزنم ،گله و شکایت میکنم و…ولی از دید شاگرد استاد که این مسیرو داره باعشق طی میکنه میگم خیر مطلق بوده برام چون قوی ترم کرده ،چون من درخواست کردم جهانم به درخواست من جواب داده و خیلیم عالی شد …
خیلی حالم خوبه خیلی زیاد خدایا شکرت .
محسن جان ممنونم از کامنت زیبات عزیزدلم ،داداش گلم ،انشالله نور الله بدرقه راهت باشه .
جای دلنوشته هات کنارشون خالیه . قلبم پر ازانرژی مثبت شده ها الان که اینقدر با خبرای خوب اومدی و نوشتی.
حس خوبی داشتم وقتی دیدم باچه قدرتی مسیر رو طی کردی و با چه اعتمادی به خداوند و ب ِ خودِ نازنینت پیش رفتی. بنظرم این همه رشد وایمان، نتیجه باور عمیق به خودارزشمندی و لیاقتته که خیلی واضح توی نوشته ت دارم میبینم.
تو هم به خودت، هم به خداوند اعتماد کردی ===>>> این بزرگترین و ارزشمندترین چیزی کِ میشه ازش یادگرفت. باران جان جواب این اعتمادت رو به بهترین نحو میگیری… فقــــــــــی باید مومنتومش رو حفظ کنی. این قانون خداست که هرچقدر تغییر کنه شخصیتت + هرچقدر ظرفت بزرگتر بشه آدم ها وشرایط بهتری دورت جمع میشن… طولی هم نمیکشه .
باران عزیزم، هم تو هم من یادمون باشه که در هر مرحله از زندگی، وقتی از قلب خودمون به مسیرالهـــــی اعتماد میکنیم، در واقع در مسیر فراوانی و عظمت قرار میگیریم.
تو با این همه اعتماد و قدرت، ازآزمونهای سخت بیرون اومدی، تــــــــــازه به خودت هم اثبات کردی که همیشه لیاقت بهترین ها رو داری… 🩵 قرار هم نیست به کم راضی بشه… اما با لذت بردن از مسیر… طی زمان برات خیلی راحت میشه.
خواهر خوش نامم ، اومدی و نوشتی و به رُخ کائنات کشیدی که خداوندچطور در هر لحظه با من و تو هست و با دســـــت’خودمــــــــــون، مسیرهای جدید و پر از برکت رو میسازه.
خوشحالم که کنار هم توی این مسیر هستیم. مطمئنم که هر قدمی که برمیداری، تو رو به جایگاه های بالاتر میبره.
اینجا همه مون با هم ادامه میدیم تا به بهترین نسخه خودمون برسیم = ما خــــــــــالق هستیـــــم… خالق هرچیزی که از قدیم داشتیم… خالق هرچیزی که در ادامه مسیر میخوایم .
مطالبی که مینویسی خیلی شیوا و فصیح و ساده و روان است و دقیق میشینه وسط قلب آدم؛
همونجائیکه باید باشه و تاثیر خودش را بگذاره
همیشه کامنت هات را میخونم و لذت میبرم از این عمق درکی که نسبت به قوانین بدست آوردی و چقدر زیبا در قالب کلمات و الگوهایی از زندگی خودت به رشته تحریر در میاری
ممنونم ازت که به ندای قلبت گوش میدی و قلم به دست میشی و شروع میکنی به نوشتن و ما را از این هدیه گهربار بهره مند میکنی
این نوشته ات درست شرح حال من بود وقتی میخوندم دقیقا به رفتار و عملکرد من اشاره داشتی و خیلی همزادپنداری کردم
من هم به لطف و فضل خداوند و بودن در این سایت و استفاده هرچند کم از این آگاهی ها، نتایج عالی در زندگی بدست آوردم؛
ولی مدتی است که حس میکنم دچار همین توقفی که بهش اشاره داشتی شدم، توقف انگیزه
دیگه شور و شوق قبلی برای گوش دادن به فایلها و انجام تمرینات استاد را ندارم و فقط به کمترین بسنده میکنم، اونهم بخاطر اینکه ذهنم نگه که کاملا سایت را رها کردی یا روی خودت کار نمیکنی،
اکثریت دوره های استاد را دارم و بیشترشون را با شوق شروع میکنم ولی در ادامه اون انگیزه اولیه را از دست میدم طوریکه خیلی ها را تا آخر نرسوندم
حس میکنم که نه تنها به جلو حرکتی ندارم بلکه زندگیم داره گواه این را میده که دارم به عقب و سراشیبی حرکت میکنم
دوست داشتم از تجربیاتت هنگامی که متوجه این توقف انگیزه شدی بیشتر برام بنویسی و بگی که از کجا مجدد شروع کردی؟
چی باعث شد که دومرتبه این انگیزه شروع به جوشش درونی کنه؟
یا چی میشه که دوباره بشه من هم به اون روزایی که باشور و اشتیاق به انجام تمرینات میپرداختم و روی خودم کار میکردم برگردم؟
ممنون میشم که با قلم روان و ساده و شیوات بیشتر راهنمایی کنی
مجتبی جان سلام . از ته دل ممنونم که اینقدر شفاف نوشتی. نوشته ت پر از صداقته و همین حس و مومنتوم مثبت باعث میشه حرفات عمیق بشینه. اول بگم چیزی که تجربه میکنی اصلاعجیب نیس یا نشونه عقب رفتن هم نیس؛ اتفاقا خیلی وقتا نشونه اینه که آدم از یک لایه عبور کرده و داره وارد لایه عمیق تری میشه.
اون شور و شوقهای اول مسیرمعمولا برای کشوندن ما به راهه، ولی قرار نیس همیشه موتور حرکت ما باشه.
من خودم دقیقا همین توقف انگیزه رو تجربه کردم. دوره ای که فایلها روگوش میدادم، تمرین انجام میدادم، نتایج هم میدیدم، ولی یه جاهایی یهو همه چی سرد میشد. نه اینکه ایمان ازبین بره، نه اینکه مسیر رو غلط بدونم، فقط دیگه اون هیجان قبلی نبود.
مدتها فکر میکردم این یعنی من تنبل شدم یادارم عقب میرم، ولی بعدا فهمیدم ماجرا چیز دیگه ای هست.
یه جایی ذهن از “انجام دادن” خسته میشه و روح تشنه ی “بودن” میشه.
یعنی دیگه قرارنیس با زور تمرین و فایل جلو بری ===>> دعوت میشی به سکوت، مکث و هضم.
خیلی وقتا ماهنوز تمرینهای قبلی رو زندگی نکردیم، ولی میخوایم تمرین جدیدشروع کنیم.
اون چیزی که منو برگردوند، اتفاقا شروع دوباره و با قدرت نبودااا ؛؛؛ برگشتن باسادگی بود.
یه مدت همه چیز رو گذاشتم کنارجز یک چیز: حضور در زمان حال .
نه نشستم به فایل گوش دادن ، نه اینکه تمرین خاص انجام بدم؛ سعی میکردم تو روزمره ببینم واقعنی کجادارم زندگی میکنم و کجا دارم فرار میکنم.
🟣 کم کم فهمیدم اون توقف انگیزه، تنبلی نبود ==>> یه اعتراض درونی بود ب ِ شلوغ کاری ذهنی.
■ روح میگفت بس کن، بذار اول زندگی کنیم بعد دوباره تمرین.
یه نکته خیلی مهم اینه :
انگیزه واقعی از ” باید” نمیاد، از “صداقت با خود” میاد.
دقت کن : تا وقتی داری فقط برای اینکه ذهنت نگه ول کردی، یه کاری میکنی، اون کار جان نداره.
ولی وقتی حتی به خودت اجازه بدی بگی الان حالشو ندارم، همین صداقت کم کم راه رو باز میکنه.
بنظرم الان لازم نیس برگردی به اون روزای پرشور؛
لازمه به این نسخه امروز خودت گوش بدی.
● شاید مسیرت عوض نشده و نشه ، ولی مدل و شکل حرکتت باید عوض بشه.
اگر بخوام خیلی خلاصه بگم:
■○ روزی بیست دقیقه فقط وفقط فکرکن ، مدلِ حفظ مومنتوم مثبت.
□○ از خدا فقط و فقط سوالای خوب بپرس ( فایل صوتی ش توی سایت هست) و شک نکن که بهت جواب میده. اما جواب اندازه ظرف ت و اندازه مداری که داخلش هستی… ؛ پس دیگه خودت میدونی چجوری مستمرا جواب بهتر بگیری [ اگر در 10 مدار مختلفی ک ِ قرارمیگیری، یک سوال ثابت رو از خداوند بپرسی ، 10جواب ِ مختلف و بهتر میگیری]
■○ از جایی شروع کن که هستی ==>> نه از جایی که فکر میکنی بایدباشی.
□○ با کم، با سکوت، با زندگی کردن همون چیزایی کِ بلدی.
جوشش وقتی برمیگرده که فشاربرداشته بشه. ( من دو سه تا کامنت مستقل در همین مورد نوشتم ، بنظرم باید کلمه به کلمه بخونی تا به جانت بشینه)
ممنونم از اعتمادت واین سوال عمیق.
یقین داشته باش این مکث، آخرش به وضوح میرسه، نه به عقبگرد.
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، جواب سوال بله هستش، من وقتی روی خودم کار میکنم و احساس آرامش و رهایی دارم حس میکنم به منبع خدای درونم نزدیک شدم، نشانه های زیادی دیدم که براتون مینویسم، شوهر خالم زنگ زد و ما را به یک مهمانی دعوت کرد جالب اینجا بود وقتی من تغییر کرده بودم آدم های جدیدی در مهمانی بودن و رفتار خانوادم و فامیلام تغییر کرده بود! مورد بعدی خواهرم بهم مسیج داد بیایین بریم فروشگاه لیست بنویسید و خرید کنیم و حدود 3 تومن برای من و مامانم خرید کرد، خواهرم دریک روز دیگر پیام داد و برای من و مامانم دو میلیون پول واریز کرد، مامانم غذاهایی که دوست دارم درست کرد، مامانم بهم پول داد برای خودم نون تست و کره بادوم زمینی و یک دفتر برای سایت استاد خریدم، من چند ماه قبل تصادف کرده بودم و گواهینامم چند ماه دست این آقا بود شمارش نداشتم زنگ بزنم بعد چند ماه خانم ایشون باهام تماس گرفت، از خدا هی سوال میکردم از یک طریقی جواب سوالم بهم میداد، چند روز پیش میخواستم برم پیاده روی به خداوند گفتم از کجا برم بعد نشونه ها دیدم از مسیری رفتم دیدم دو سه تا سگ بدون صاحب وایسادن من باید ازونجا رد میشدم من از سگای گنده میترسیدم اینجا فهمیدم خدا منو هدایت کرد برو توی دل ترست و از کنار سگ ها رد شدم رفتم خداروشکر، یک جمله ای اونروز میخوندم مامانمم یکم بعد همون جمله رو برام خوند، من از خدا هی سوال میپرسم و میبینم جواب سوالم در قالب اس ام اس، تلویزیون، افراد بیرون و غیره دریافت میکنم خدایا شکرت بابت همه چیز تو خارق العاده و شگفت انگیزی دوستت دارم کمکم کن با تعهد و انکیزه قوی به مسیر برگردم و تا آخر عمر ادامه بدم.
من امروز به لطف هدایت الله یکتا اومدم که توی این فایل از نتایج خودم بگویم.
ابتدا رب العالمین را سپاس و شکر میگم به خاطر تک تک فراوانی هایی که در زندگی من قرار داده است خصوصا سعادت حضور در این سایت الهی که سراسر شکر خداوند، سراسر ایمان، توحید، یکتاپرستی و ایمان به خداوند است.
استاد عزیزم به لطف رب العالمین و تمرکز بر زیبایی ها، سپاسگزاری و استفاده از تمرین ستارهی قطبی به نتیجه ای که سالها تلاش میکردم ولی نمیرسیدم، به آسانی رسیدم.
خواسته ی من: خرید خودرو ی اتوماتیک، سالم، کم کار، تک برگ سند.
البته از گرم کن صندلی، برف پاک کن عقب، شیشه برقی، آینه برقی و تاشو برقی، سانروف، تهویه دیجیتال اتوماتیک، سیستم صوتی فابریک خوب هم خوشم میومد. مخصوصا برف پاک کن عقب.
استاد از روزی که روزانه در مورد خواسته هایم نوشتم، نوشتم خدایا من امروز خوشحال میشم ماشین مورد علاقه ام را ببینم، یکی یکی نشانه ها را خداوند به من نشان داد.
یک روز گفتم خدایا دوست دارم امروز یه آزرا سرمه ای ببینم، همون موقع دیدم توی سایت دیوار اصفهان، نزدیک خونمون یه سرمه ای گذاشته واسه فروش؛ 20 دقیقه قبل.
بعد از اون ایمانم تقویت شد و هر ورز با ایمان به خداوند حرکت کردم. هر روز کارهامو میکردم و هر وقت بهم گفته میشد میرفتم و ماشین های موجود برای فروش را نگاه میکردم. لذت میبردم و همواره تکرار میکردم خدایی که تا الان این همه به من عطا کرده است، پول خرید اینو به آسانی برای من جور میکند فقط کافی است باور کنم، کافی است درست عمل کنم و کارها را به درستی انجام بدهم.
فقط کافی است احساس خوبی داشته باشم، سپاسگزار باشم تا هم جهت بشوم با خواسته هایم.
یا همین نعمت برف و بارانی که اینطور خداوند به ما عطا کرده.
چندین روز قبل همینطور بیاد آوردم که خداوند چطور خواسته ها را عملی میکنه.
چطور خداوند در زمان مناسب با باورهای مناسب، به تمامی خواسته های من لبیک میگوید.
چطور خداوند خواسته ها را عملی میکند.
مادامی که من احساس خوبی داشته باشم، مادامی که به قوانین متعهد باشم، من فقط میتوانم رشد کنم.
خدارا شکر و سپاس.
استاد عزیزم.
برای من رسیدن به این خواسته منطقی شد و از یک خودروی فرسوده مدل پائین، به یک ماشین تمیز به نسبت مدل کم کار، به رنگ غیر سفید، اتوماتیک، دارای برف پاک کن عقب (اینو زیاد میگم چون واقعا بهش علاقه داشتم)، که تک برگ سند هست رسیدم.
حالا میخوام از معجزاتی که در این مسیر رخ داد بگم.
1. وقتی ماشینو معامله کردم، 10 میلیون بیع دادم.
فروشنده گفت بذار ماشین باشه، گفتم نه، من شنبه میام ببریمماشینو نشون بدیم، و تا 3 شنبه وجهم را پر میکنم.
شنبه طرف که رفتیم دنبال کارها، طرف گفت ماشینو بردار برو. البته 500 میلیون براش زدم.
اما بدون هیچ چک یا چیزی ماشین 1.600 میلیاردی را به من داد.
نه چکی، نه حتی اینکه پول را براش پر کنم.
من اینو به هر کسی گفتم تعجب میکرد.
چقدر من گریه کردم بخاطر این لطف رب العالمین که این چنین دستان خودش را در مسیر من قرار داد.
معجزه بعدی در زمان فروش ماشینم رخ داد.
سه شنبه بود و من باید مبلغی از خوردو که باقی مانده بود را تکمیل میکردم.
ذهن من میخواست مرا نگران کنه.
باز هم تکرار کردم، من لایق این ماشین هستم و خداوند مرا در مسیر بهترین ها قرار داده است.
خدا میخواهد من این ماشینو بخرم و خودش مرا آسان میکند برای آسانی ها.
تو ظهر یه بنده خدایی بهم زنگ زد، گفت میخوام ماشینو ببینم، گفتم بیا ببین، باورتون میشه یا نه در کمتر از نیم ساعت ماشینو خرید.
توی مسیر رسیدن به بنگاه ماشینشون، برای من 400 میلیون جابجا کرد.
و توی بنگاه 50 میلیون دیگه.
دیشب یعنی 2 روز بعد از فروش، مدارک را بهش دادم و تسویه شد.
حتی دیروز رفتم مدارک ماشین جدیدم را بگیرم. فروشنده بهم گفت شنبه بیا وکالت بگیر و تسویه کن.
واسم معجزه آسا بود این هدایت الله. اینکه مردم اینطور بهم اعتماد کردند و من تمام این الطاف را از سوی خداوند میبینم.
من این الطاف را از سوی خداوند میبینم از آن لحاظ ولی از این دستان خداوند نیز سپاسگزارم بخاطر این فراوانی ای که در زندگی ام قرار داد.
این مثال برای من یک الگویی شد که بارها بیاد بیاورم، تکرار کنم و سپاسگزار باشم.
من این نتیجه را نوشتم.
چرا که نتیجه ی باورهایی است که مدت ها دارم به دوستانم در بخش عقل کل، به دوستانم این روش را پیشنهاد میدم و این دومین خواسته ی من هست که با این روش اجابت شده است.
خواسته ای که شاید برای الانم بزرگ باشه، ولی یک الگوست که من به راحتی میتوانم رشد کنم.
من به راحتی میتوانم به هر خواسته ای برسم.
فقط کافی است خواسته هایم را بنویسم.
برای رسیدن به هر خواستهای ای تغییرات در افکار، باور ها، عملکردم داشته باشم.
از خواسته ام رها باشم.
و همواره زیبایی ها، فراوانی ها، تغییرات و نشانه ها را ببینم، قوانین و الطاف الهی را ذکر کنم، بیاد بیاورم و سپاسگزار باشم.
چون احساس خوب = اتفاقات خوب
چون احساس خوب، احساس آرامش، احساس شور و شعف درونی، این ذوقی که باعث جاری شدن اشک شوق بر چشمانم می شود. یعنی من هم جهت شده ام با جریان خداوند
خداروشکر میکنم که این چنین با ذوق، با عشق و با احساس خوب نوشتم.
در مکان شلوغی بودم و تمرکز کافی برای نوشتن را نداشتم. اما این لطف الهی شامل حالم شد، به هدایت الله امشب عمل کنم و بیام در این سایت الهی بنویسم.
استاد عزیزم.
یکی از بهترین نتایح متعهد بودن به بخش عقل کل همین دستاورد ها و نتایجی بود که نوشتم.
چون برای خودم خیلی خوب یادآوری شد و دوبعدی از یک مدتی بهتر درک کردم چطور دریافت کرده ام.
عاشقتونم استادان عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
تمرین کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
خب چمد وقت پیشا دختر بادرکم که عزیزمممم کلی کیف کردم ازش ازم خواست وقتی کار اشتباهی میکنه با لحن بهتری بهش بگم. البته که بهش گفتم باااارها با لحن خوب گفتم ولی باز تکرار میکنی
ولی راستش از خلوص و ذات صاف و خدایی بچه این حس رو گرفتم که آره بزار باز رو خودم مسلط باشم و بدون حالت سرزنش و انتقادی بهش بگم
چند روز بعدش برای رفتن به مدرسه داشت دیرش میشد و یادم نیست شاید لباسا یا وسایل مدرسه ش آماده نبود، به خودم گفتم حالاست که باید آگاهانه درست برخورد کنم. و بقول خودش با لحن خوب که هردومون در حس آرامش و بدون مقاومت و گارد جوری همه چیزو باهم و البته با حس خوب آماده و مرتب کردیم وکه حتی حدود چند دقیقه ای هم زودتر از اومدن سرویس بچه م کفش هاشم پوشیده بود و کلللی با عشق همو بغل کردیم که دیدی جواب داد و با حس خوب و شادی درونی از هم خداحافظی کردیم و به مدرسه رفت
در صورتی که میشد یا بموقع به سرویس نرسه یا با کلی تلخی و عصبانیت ون بره مدرسه منم با کلی به اصطلاح عذاب وجدان و ناراحتی تو خونه باشم که قطعا به بقیه کارای روزم تاثیر داشت.
و اینم بگم بعد از اون دخترم خداروشکر خیلی بهتر از قبل مراقب بود وسایل فرداش رو منظم و مرتب از قبلش بزاره ( استیکر قلب )
همه چیز برمیگرده به من، به درون من، افکار و احساسات من،
این فایل منو یاد پر رنگ ترین تجربه من از قانون انداخت،
درسته من سالها عضو سایت بودم و محصولات رایگان رو استفاده میکردم ولی بطور جدی از پارسال شروع کردم به دوره خریدن، ک با دوره مقدس 12 قدم استارت زدم، میتونم بگم با هر قدم با یه دنیای دیگ ای اشنا میشدم و اگ تا به اون روز قانون رو میشنیدم، از اون روزبه بعد درک اش کردم، تو وجودم داشت ذره ذره رسوخ میکرد،
بگم که قبل از این دوره، من به وضوح تاثیر قانون رو در زندگی روزمره ام میدیدم، از اینک قبل رفتن به هر اداره ای، فایل گوش میکردم با احساس خوب و کارم بصورت معجزه وار انجام میشد ک تک تک شو رد پا بجا گذاشتم و اینجا نوشتم و بارها برای خودم تکرار کردم ک ببین قانون جواب داد،
اما داستان اصلی از 12 قدم شروع شد، در دو قدم اول جریانی از نعمتها وارد زندگیم شد، اتفاقات کوچیک، هدیه، بهبود درامدم و…
اما یه داستانی پیش اومد و وارد مومنتوم منفی شدم تا دلتون بخواد پیش رفتم و همه چیز به صفر رسید،
من حتی تو این مواقع هم فایل گوش میکردم اما فقط میشنیدم، خیلی احساس خوبی نداشتم و نتیجه ای هم نبود،
اینجا من درک کردم این قانون ساده ی احساس خوب= اتفاقات خوب
اینجا من درک کردم توجه به ناخواسته ها بصورت طولانی چه پیامدی داره
بگم ک نجواهای ذهنی اومد ک اینهمه رو خودت کار کردی کو نتیجه
ببین بین اینهمه تضاد گیر کردی
تو ک داشتی رو باورات کار میکردی
پس چی شد
یا چرا تغییرات بزرگ برات رخ نداد،
کلی کامنت خوندم تا رسیدم به اینجایی ک از خودم پرسیدم
تو این چندماه چقد مگه احساس خوب داشتی
چقدمگه متوکل تر بودی
چقد مگه ارامش داشتی
چقد متمرکز بودی رو زندگی خودت،
ک الان توقع نتایج بزرگ رو داری
بقول یکی از بچه ها،
شده ک خودتو بسپاری به جریان هدایت خداوند
شده ک اروم بگیری و دست از سر دیگران و مقایسه ها برداری
شده ک با خودت درصلح قرار بگیری
ک حالا میگی کو نتیجه…
انگار همه چیز برام یه لحظه متوقف شد
فکر کردم،
یه قلم کاغذ برداشتم نوشتم، تمام نشتی انرژی های اون چند ماه رو
و یکی یکی شروع کردم که اونها رو رفع کنم،
شروعش سخت بود ولی با تمام وجودم خواستم رو خودم کار کنم
وقتی اون پایین دره ای
زیبایی های بالا رو نمیبینی
وقتی رسیدی بالا و به پایین نگاه میکنی، میبینی چقدر داشتی توی تضادها تقلا میکردی، تمرکزت همه جا بود الا ارامش خودت و اون موقع متوجه نبودی…
دنیای درونم ک آروم شد
کم کم جهانم هم با من در صلح قرار گرفت…
بعد از اون روزانه وقت گذاشتم برای بودن با خودم، برای کار کردن روی درس های استاد،
و چیزی ک الان بهتر درک میکنم اینه ک چقد شخصیتم تغییر میکنه
ایا مثل قبل فکر میکنم و عمل میکنم
هر وقت درونت رو ترمیم کردی، اون ناهماهنگی ها، اون مقایسه ها،
هر وقت باورهای قدیمی تو گذاشتی کنار
هر وقت درونت ارام شد
هر وقت از درون احساس ارزشمندی کردی
هر وقت بای دیفالت تو شرایط حساس مثبت فکر کردی، امیدوار بودی، متوکل بودی
میشه گفت تو درمسیر تغییرات بزرگتر و پایدارتری..
ما ک هنوز با یه بشکن میشیم همون ادم قبل،
هنوز کار داریم،
چیزی ک الان این روزها برام مهمه، تغییر اهسته و تکاملی شخصیتم هست
تبدیل بشم به یه شخصیت سپاسگزار
تبدیل بشم به اادمی ک توجه میکنه به خواسته ها و زیبایی ها
قدرت تحسین کردن ادم هارو تو خودش تقویت کنه
بجای واکنش گرا بودن، صبور باشه و با خودش در صلح قرار بگیره…
اونجایی ک میگید
دلخوش به نتایج کوچیک نباشین، فکر نکنید با دو روز درامد بیشتر، با دو روز حال خوب داشتن، ما قانون رو یاد گرفتیم تموم شد رفت و بیفتیم تو تله روزمرگی…
بیفتیم تو تله غروری ک من بلدم…
بجای حرف زدن از قانون، بجای حرفهای قشنگ زدن
عمل کنم
چقدر استاد من دوست داشتم با این و اون از قانون حرف بزنم
به این و اون راه نشون بدم..
الان سکوت رو دوست دارم،
هرکی بخواد خدا ازهزارتا طریق هدایتش میکنه
الان تمرین کردن قانون تو عمل رو دوست دارم..
مغرور نشم به اموخته هام
مغرور نشم به نتایجم..
استاد هفته پیش
یه وسیله ای ک خیلی دلم میخاست رو خریدم ک پولشو خودم خلق کردم یعنی اصلا فکر نمیکردم بتونم خودم بخرمش… یه ذوقی کرده بودم، چپ و راست میرفتم میگفتم خدایا شکرت..
بعد یه مدت کوتاهی یه روز مثلا، متوجه یه ریزه غرور ته وجودم شدم ک من ک دیگ قانون رو بلدم
و حالا هر روز فایل هم گوش ندادی ایراد نداره خخخخ
سرمم شلوغ شد و خیلی شیک داشتم وارد روزمرگی میشدم ک قلبم آلارم داد
عزیزم اول راهی
بشین سر درس و مشقت ههههه
و این فایل هم یه نشونه بزرگ بود از طرف خدا ک مستقیم بگه
بنده ی من
تو این مسیرو ادامه بده تا اماده دریافت نعمت های بیشتر من باشی…
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم
کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
• مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
• یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
• یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
• کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
• یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
از نظر مالی به اندازه ای که باور کردم وباورهای ثروت ساز رو در وجودم ساختم وبا اعماق وجودم درک کردم از نظر مالی رشد کردم وهربار با نتیجه بدست اومده قدرت گرفتم برای حرکت بیشتر در این مسیر.
واز جاهایی که فکرش هم نمیکردم نعمت وثروت وارد زندگیم شده خداجونم هزاران مرتبه شکر
از نظر روابط به اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم وعشق ومحبت واحترام اطرافیانم رو دریافت کردم همین چند وقت پیش که تصمیم گرفتم با خودم در صلح باشم وخودم رو دوست داشته باشم وبدون هیچ توقع وانتظاری به همسرم عشق بورزم به محضی که این تصمیم رو گرفتم وبه خودم تعهد دادم وبهش عمل کردم نتیجه ها بوم در زندگیم پدیدار شد وچقدر عشق ومحبت خانواده ام از کوچکترین عضو خانواده گرفته تا بزرگترین عضو خانواده م، دریافت کردم.
از نظر سلامتی در وجودم این باور رو ساختم که بدن خودش خودش رو میسازه وخداروشکر به ندرت دچار آسیب ودرد میشم. و وقتی عضوی از بدنم آسیب ببینه یا درد داشته باشم با تمرکز روی قسمت های سالم بدنم وسپاسگزاری از سلامتیم راه حل وراه درمان بهم گفته میشه و زودتر بهبود میابد.
با آرزوی موفقیت برای تمام اعضای خانواده ام در این سایت الهی.
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان خوب و همراه
میخواهم یک تجربه کاملاً ساده، واضح و روشن از این مدت را با شما به اشتراک بگذارم؛ تجربهای که شاید از نگاه بعضی دوستان کوچک به نظر برسد، اما برای من یک قانون روشن بود و مثل یک تکه از پازل، کمکم کرد تا تغییر باورها و فرکانسها را عمیقتر درک کنم.
من با تمام وجود باور دارم که به اندازهای که باورهایمان تغییر میکند، نتایج را هم دریافت میکنیم.
در چند روز گذشته، بهخاطر بعضی سوءتفاهمها کمی از سایت و آموزشهایم فاصله گرفتم. این فاصله گرفتن کمکم باعث شد دچار سرماخوردگی شوم و همان هم باعث شد باز بیشتر از آموزشها دور بمانم. تا جایی که یک لحظه به خودم آمدم و دیدم دارم آرامآرام از مسیرم منحرف میشوم.
همان لحظه تصمیم گرفتم برگردم به اصل خودم. شروع کردم به سپاسگزاری برای حال خوب گذشته و برای نعمتهایی که به یادم میآمد. هرچه بیشتر سپاسگزار میشدم، حسم بهتر میشد. بعد با تجسم، یک بازی شیرین برای خودم ساختم؛ هر شب موقع خواب تصور میکردم با خدا حرف میزنم، میدیدم که خدای مهربانم میآید، مرا در آغوش میگیرد، نوازشم میکند و نوری زرد و زیبا از سرم روی وجودم میریزد. کمکم میدیدم این نور تمام بدنم را پر میکند و سلولهای ناسالمی که باعث سرماخوردگی شده بودند، جای خودشان را به این نور شفابخش میدهند. در آن لحظهها آرامشی عمیق و وصفنشدنی را تجربه میکردم.
امروز با شکر خدا، حالم خیلی بهتر شده و سرماخوردگیام بهوضوح رو به بهبود است. من عمیقاً باور دارم هر اتفاقی که میافتد به نفع من است و با دل آرام تسلیم هدایت و حمایت خدای مهربانم هستم.
از صبح امروز، به تاریخ 1404/10/1، با خودم عهد کردم که آرام و پیوسته به مسیرم برگردم؛ مثل قبل با انگیزه، ستاره قطبی صبح و شبم را انجام بدهم، دورهها را کار کنم، کمنت بنویسم و نوشتههای دوستان را بخوانم. شکر خدا یکی دو روز است که دوباره در این مسیر قرار گرفتهام و این بازگشت، برایم حس زندهشدن دوباره را دارد.
با تعهدی آگاهانه تصمیم گرفتم، با برنامهریزی و با هدایت خداوند، همه دورهها و کتابهایی را که تهیه کردهام دوباره و عمیقتر دنبال کنم و بیش از قبل به گفتهها و تمرینهای استاد عمل کنم. نتیجه این تصمیم را خیلی سریع در وجودم دیدم؛ حالم بهتر شده، انگیزهام بیشتر شده، تمایلم به ادامه مسیر قویتر شده، ذهنم آزادتر شده و با ذوق و شوق میخواهم راهی را ادامه بدهم که تا امروز برایم نتایج زیبا و ارزشمندی داشته و باز هم خواهد داشت.
در پایان، از خدای مهربانم برای این آگاهی، این تصمیم و این حرکت دوباره، از صمیم قلب سپاسگزارم. همچنین قدردان استاد عزیزم هستم بابت خلق این دانشگاه خودشناسی و خداشناسی و این فضای پرنور. انشاءالله سایهتان همیشه بالای سر ما باشد، پدر معنوی عزیزمان.
با احترام و سپاس
راضیه کریمی
دختری نوری خدا️️
بسم الله الرحمن الرحیم
کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
آنچه به یاد میارم که همیشه برای خودم و بچه هام جواب داده فوری در مورد سلامتی بوده
از وقتی تو مسیر هستم وقتی موردی در مورد سلامتی رخ میده دل درد سر درد و احساس سرما خوردگی با سپاسگزاری و احساس خوب دادن به خودم و هدایت خواستن از خدا خیلی زود خوب میشم چون مقاومت هام کمتره برای بچه ها هم همینطور
ولی یه مثال همین الان خدا بیادم آورد خیای راحت آسون بهش رسیدم چون هیچ مقاومتی نداشتم پسر دوم کلا حاملگی و خصوصیات ظاهری و اخلاقی اش قبلا نوشته بودم و هر روز میخوندم همین دقیقا حاملگی ام شرایطش و ویژگی های ظاهری پسرم و اخلاقی اش دقیقا همینطور شد طوری که همه میگن شما و همسرت و خانواده تون اصلا شبیه پسرت نیستین اینقدر سفید و موهاش بوره خدایا شکرت بی نهایت شکرت این یاداوری رسبدن به خواسته ام باعث شد یادم بیاد هیچ کاری در برابر قدرت و عظمت شما عددی نییت همه چیز برای شماسهل و آسان هست اگه غیر ممکن هست بخاطر محدودیت های خود ماست خدایا مرا درمسیر صراط مستقیم کسانی که نعمت عطا فرمودی هدایت بفرما
الهیییی آمیییییین
سلام و درود به شما استاد عزیزم
من امروز به لطف هدایت الله یکتا اومدم که توی این فایل از نتایج خودم بگویم.
ابتدا رب العالمین را سپاس و شکر میگم به خاطر تک تک فراوانی هایی که در زندگی من قرار داده است خصوصا سعادت حضور در این سایت الهی که سراسر شکر خداوند، سراسر ایمان، توحید، یکتاپرستی و ایمان به خداوند است.
استاد عزیزم به لطف رب العالمین و تمرکز بر زیبایی ها، سپاسگزاری و استفاده از تمرین ستارهی قطبی به نتیجه ای که سالها تلاش میکردم ولی نمیرسیدم، به آسانی رسیدم.
خواسته ی من: خرید خودرو ی اتوماتیک، سالم، کم کار، تک برگ سند.
البته از گرم کن صندلی، برف پاک کن عقب، شیشه برقی، آینه برقی و تاشو برقی، سانروف، تهویه دیجیتال اتوماتیک، سیستم صوتی فابریک خوب هم خوشم میومد. مخصوصا برف پاک کن عقب.
استاد از روزی که روزانه در مورد خواسته هایم نوشتم، نوشتم خدایا من امروز خوشحال میشم ماشین مورد علاقه ام را ببینم، یکی یکی نشانه ها را خداوند به من نشان داد.
یک روز گفتم خدایا دوست دارم امروز یه آزرا سرمه ای ببینم، همون موقع دیدم توی سایت دیوار اصفهان، نزدیک خونمون یه سرمه ای گذاشته واسه فروش؛ 20 دقیقه قبل.
بعد از اون ایمانم تقویت شد و هر ورز با ایمان به خداوند حرکت کردم. هر روز کارهامو میکردم و هر وقت بهم گفته میشد میرفتم و ماشین های موجود برای فروش را نگاه میکردم. لذت میبردم و همواره تکرار میکردم خدایی که تا الان این همه به من عطا کرده است، پول خرید اینو به آسانی برای من جور میکند فقط کافی است باور کنم، کافی است درست عمل کنم و کارها را به درستی انجام بدهم.
فقط کافی است احساس خوبی داشته باشم، سپاسگزار باشم تا هم جهت بشوم با خواسته هایم.
یا همین نعمت برف و بارانی که اینطور خداوند به ما عطا کرده.
چندین روز قبل همینطور بیاد آوردم که خداوند چطور خواسته ها را عملی میکنه.
چطور خداوند در زمان مناسب با باورهای مناسب، به تمامی خواسته های من لبیک میگوید.
چطور خداوند خواسته ها را عملی میکند.
مادامی که من احساس خوبی داشته باشم، مادامی که به قوانین متعهد باشم، من فقط میتوانم رشد کنم.
خدارا شکر و سپاس.
استاد عزیزم.
برای من رسیدن به این خواسته منطقی شد و از یک خودروی فرسوده مدل پائین، به یک ماشین تمیز به نسبت مدل کم کار، به رنگ غیر سفید، اتوماتیک، دارای برف پاک کن عقب (اینو زیاد میگم چون واقعا بهش علاقه داشتم)، که تک برگ سند هست رسیدم.
حالا میخوام از معجزاتی که در این مسیر رخ داد بگم.
1. وقتی ماشینو معامله کردم، 10 میلیون بیع دادم.
فروشنده گفت بذار ماشین باشه، گفتم نه، من شنبه میام ببریمماشینو نشون بدیم، و تا 3 شنبه وجهم را پر میکنم.
شنبه طرف که رفتیم دنبال کارها، طرف گفت ماشینو بردار برو. البته 500 میلیون براش زدم.
اما بدون هیچ چک یا چیزی ماشین 1.600 میلیاردی را به من داد.
نه چکی، نه حتی اینکه پول را براش پر کنم.
من اینو به هر کسی گفتم تعجب میکرد.
چقدر من گریه کردم بخاطر این لطف رب العالمین که این چنین دستان خودش را در مسیر من قرار داد.
معجزه بعدی در زمان فروش ماشینم رخ داد.
سه شنبه بود و من باید مبلغی از خوردو که باقی مانده بود را تکمیل میکردم.
ذهن من میخواست مرا نگران کنه.
باز هم تکرار کردم، من لایق این ماشین هستم و خداوند مرا در مسیر بهترین ها قرار داده است.
خدا میخواهد من این ماشینو بخرم و خودش مرا آسان میکند برای آسانی ها.
تو ظهر یه بنده خدایی بهم زنگ زد، گفت میخوام ماشینو ببینم، گفتم بیا ببین، باورتون میشه یا نه در کمتر از نیم ساعت ماشینو خرید.
توی مسیر رسیدن به بنگاه ماشینشون، برای من 400 میلیون جابجا کرد.
و توی بنگاه 50 میلیون دیگه.
دیشب یعنی 2 روز بعد از فروش، مدارک را بهش دادم و تسویه شد.
حتی دیروز رفتم مدارک ماشین جدیدم را بگیرم. فروشنده بهم گفت شنبه بیا وکالت بگیر و تسویه کن.
واسم معجزه آسا بود این هدایت الله. اینکه مردم اینطور بهم اعتماد کردند و من تمام این الطاف را از سوی خداوند میبینم.
من این الطاف را از سوی خداوند میبینم از آن لحاظ ولی از این دستان خداوند نیز سپاسگزارم بخاطر این فراوانی ای که در زندگی ام قرار داد.
این مثال برای من یک الگویی شد که بارها بیاد بیاورم، تکرار کنم و سپاسگزار باشم.
من این نتیجه را نوشتم.
چرا که نتیجه ی باورهایی است که مدت ها دارم به دوستانم در بخش عقل کل، به دوستانم این روش را پیشنهاد میدم و این دومین خواسته ی من هست که با این روش اجابت شده است.
خواسته ای که شاید برای الانم بزرگ باشه، ولی یک الگوست که من به راحتی میتوانم رشد کنم.
من به راحتی میتوانم به هر خواسته ای برسم.
فقط کافی است خواسته هایم را بنویسم.
برای رسیدن به هر خواستهای ای تغییرات در افکار، باور ها، عملکردم داشته باشم.
از خواسته ام رها باشم.
و همواره زیبایی ها، فراوانی ها، تغییرات و نشانه ها را ببینم، قوانین و الطاف الهی را ذکر کنم، بیاد بیاورم و سپاسگزار باشم.
چون احساس خوب = اتفاقات خوب
چون احساس خوب، احساس آرامش، احساس شور و شعف درونی، این ذوقی که باعث جاری شدن اشک شوق بر چشمانم می شود. یعنی من هم جهت شده ام با جریان خداوند
خداروشکر میکنم که این چنین با ذوق، با عشق و با احساس خوب نوشتم.
در مکان شلوغی بودم و تمرکز کافی برای نوشتن را نداشتم. اما این لطف الهی شامل حالم شد، به هدایت الله امشب عمل کنم و بیام در این سایت الهی بنویسم.
استاد عزیزم.
یکی از بهترین نتایح متعهد بودن به بخش عقل کل همین دستاورد ها و نتایجی بود که نوشتم.
چون برای خودم خیلی خوب یادآوری شد و دوبعدی از یک مدتی بهتر درک کردم چطور دریافت کرده ام.
عاشقتونم استادان عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
با نام الله باسلام برهمگی
با شکر گزاری و تمرکز بر روی تجسم روز بارانی من 3روز بارانی را در دل کویر تجربه کردم در راه باز گشت برف را دیدم که چطور همه مردم در کنارش شادی میکردند و خودم که عکس گرفتم این نتیجه کوچک وزیبا از توجه به تصویر باران وبرف بدست امد
وخواسته دیگرم رفتن به جشن یلدا بود که جور شد ودر باشگاه ورزشی جشن گرفتند در کنار دوستان که خیلی خوش گذشت خدا را سپاسگزارم
🟣 جایی که انگیزه یواشکی می ایستد؛ درست وسط راهی که فکرمیکردم ادامه دارد…!
سلام به استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته .و سلام به شما همراههای آگاه، هم مسیرها وبچه های دل بیدار سایت بهشتی. امیدوارم هرکجای این مسیر که هستین، در هماهنگی با خودتون، در صلح با انتخابهاتون و در اتصال زنده با هدایت الهی باشین؛ همونجایی که آدم نه عجله داره، نه ترس، نه فشار… فقط حرکت داره، آرام، مطمئن و همسو با جریان درست زندگی. این نوشته رو با نیت شفاف، دل آروم و اعتماد به همون نظمی شروع میکنم ک ِ همیشه دقیق تر از فکر ما عمل کرده و میکنه.
● بنــــــــــام خداوند مهربـــــون ِ مهربون
من این نقطه رو خوب میشناسم. همونجایی که نه خسته ای، نه ناامید… اما یهو میبینی ایستادی. نه جلو میری، نه برمیگردی. انگار یکی از درونت، بی صدا ترمز کشیده باشه.
اولینبار نفهمیدم چی شد. فقط دیدم چند روزه که قدمهام کوتاه تر شده. همون مسیری که هر روز با شوق میرفتم، همون کارهایی که با جون ودل انجام میدادم، یهو شده بود «بعـــــدا». نَ اینکه نخوام… انگار نمیشه.
اسمش رو بعدا فهمیدم: توقف انگیزه. اما اون روزها، اسم نداشت. فقط حس داشت. حسی شبیه باغی که هنوز سرپاست، اما آب به ریشه ش نمیرسه‼️
جالبه که این توقف، خیلی محترمانه اتفاق میفته. هیچ فریادی نیس. هیچ شکست واضحی نیس. نه کسی سرزنشت میکنه، نه خودت.
فقط کم کم دیرتر شروع میکنی، زودتر خسته میشی، کارهایی که دوست داشتی بی مزه میشن، انگیزه ای که قبلا تو رو میکشوند حالا فقط نگات میکنه.
و عجیب تر اینکه از بیرون همه چی نرمال بنظر میاد‼️ روانشناسها میگن پژوهشهای منتشرشده بعد از 2020، بیشتر از 60٪ آدما تو مسیر رشد شخصی یا کاری شون حداقل یکبار دچار این نوع توقف خاموش میشن؛ نه بخاطر ناتوانی، بلکه بخاطر قطع ارتباط درونی با معنا.
و این همونجایی بود که محسن ایستاده بودم.
یادم هست یه شب، گوشی تو دستم بود و صفحه روشن، اما انگشتم تکون نمیخورد. نه خسته بودم، نه خوابم میومد، نه حتی گیج. فقط یه مکث عجیب افتاده بود بین من وحرکت بعدی!! کاری که صدبار انجام داده بودم، اون لحظه انگار از درون قفل شده بود ==>> فهمیدم موضوع تنبلی نیس. حواس پرتی هم نیس. حتی ذهنم هم مخالفتی نداشت. یه چیزی عمیق تر از فکر، داشت میگفت فعلا نرو جلو‼️
■ انگیزه مثل بنزین ماشین نیس که فقط بریزی و راه بیفته. انگیزه بیشتر شبیه بارونه. اگه زمین آماده نباشه، اگه ارتفاع نداشته باشه، اگه جای درستی نباشه، یا می مونه یا هرز میره. [ هرچند مافوق ِ انگیزه ، آگاهی ِ ]
اون روز بی دلیل این آیه اومد تو ذهنم؛ صدای بلند؟ نه، با حالت مذهبی!!؟ نه ؟ کاملا عادی:
وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ …
🟣 آیه درباره پوله، اما من شصت م خبردار شد درباره انرژی و ظرفیت درونی، انگیزه و جان آدم هم هست.
■ ما فقط پول خرج نمیکنیم => ما انگیزه خرج میکنیم | تمرکز خرج میکنیم | امید خرج میکنیم | احساس خوب خرج میکنیم.
اگه این خرج کردن فقط برا نتیجه باشه، فقط برای دیده شدن باشه، فقط برای اثبات خودمون باشه، یه جایی ناخودآگاه سیستم خاموش میشه. نه بعنوان تنبیه، بعنوان حفاظت ===>>> چند روز جستجو کردم دیدم تحقیقات علوم اعصاب انگیزشی نشون میده وقتی مغز معنای پایدار تو یه کار نبینه، حتی با پاداش بیرونی، ترشح دوپامین کم میشه. یعنی مغز میگه این مسیر ارزش ادامه دادن نداره!!! و اونوقت آدم می ایسته، بی سر و صدا.
⭕️ آیه ادامه میده: کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ… ==>> باغی که روی بلندی هست!!! این جمله منو تکون داد ‼️‼️
بلندی یعنی “نیت بالاتر از ترس” ، “هدف بالاتر از تایید دیگران”، “حرکت نه از فشار بلکه از رضایت” ===>> انـــــگار نسیم از آسمونها اومده بود پشت پنجره اتاقم و داشت فریــــــــــاد’میـــــــــــــــزد آی خلایق : انگیزه ای که از پایین شروع میشه، از اجبار، از مقایسه و ترس از عقب موندن، خیلی زود خشک میشه :'((
🟢 ساده و خودمونی تر بگم ؟؟؟
یعنی انگیزه ای که از جای درستی شروع شده،
از نیت درست، از معنا، از رضایت درونی ==> دیگه وابسته به هیجان زیاد، تشویق بقیه، نتیجه فوری یا شرایط ایده آل نـــــیست.
اون انگیزه، اگه:
• نتیجه سریع نیاد
• کسی تشویقت نکنه
• اوضاع عالی نباشه
• فشار بیرونی کم بشه
باز هـــــم نـــــمیمیره.
■ انگیزه ای که روی “رَبْوَه” باشه، حتی اگه بارون شدید نباره، با شبنم هم زنده میمونه. [“رَبْوَه” =اون کلمه ی توی آیه ؛ به معنای زمین مرتفع]
○ «بارون شدید» یعنی همون روزای اوج انگیزه، پول، انرژی، حال خوب، تایید دیگران، موفقیت سریع.
○ «شبنم» یعنی حداقلها؛ یه حس کوچیک درست، یه یادآوری ساده، یه نیت صاف، یه اعتماد آروم.
وقتی انگیزه روی «رَبْوَه» باشه، یعنی ریشه ش محکمه.
برا همین حتی با کمترین خوراک هم زنده میمونه و جلو میره.
خلاصه ش اینه:
▪︎ بعضی انگیزه ها فقط با هیجان زیاد زنده ن ،
▪︎ بعضی انگیزه ها با یه ذره معنا هم نفس میکشن
الله اکبر !! اینجا دیگه فهمیدم چرا استاپ کردم. من بد حرکت نکرده بودم. تلاش هم کرده بودم. اما راستش رو بخوای، مدتی بود فقط خرج میکردم، بی اینکه ریشه رو تثبیت کنم.
آیه میگه وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛ یعنی قبل از هر انفاقی، قبل از هر حرکتی، یه تثبیت درونی لازمه ===>> من تثبیت نشده بودم. انگیزه م روی هوا بود.
برای همین توقف اتفاق افتاد ===> بعنوان شکست نه هااا ، بعنوان علامت… نشانه… هشدار .
این رو با صدای بلند میگم: توقف انگیزه دشمن تو نیس. نشونه ضعیف بودن نیس. نشونه ناهماهنگیه. ترس نداره ؛؛؛ عملی کردن آموزه های استاد عباسمنش رو لازم داره فقط.
نشونه اینه که نیتت نیاز به بازبینی داره، سرعتت از معنا جلو زده، باغت آب میخواد نه شلاق.
چند وقت پیش داشتم سرچ میکردم دیدم گزارشهای جدید حوزه Self Determination Theory، میگن وقتی سه نیاز اصلی انسان یعنی معنا، اختیار و ارتباط درونی تامین نشه، ”انگیزه بصورت دفاعی خاموش میشه”. یعنی توقف درواقع هوشمندانه ست‼️
محسن چیکار کرد ؟؟؟ برنگشتم عقب. زور هم نزدم جلو. فقط ایستادم و نگاه کردم و پرسیدم: اصلا من چرا از اول شروع کرده بودم؟ دنبال جواب قشنگ قشنگ نبودم ، ذهنم دنبال جواب واقعی بود.
و وقتی گشتم و وسط دفترچه یادداشت هام جواب واقعی رو پیدا کردم، هرچقدر هم که ساده بود ، هرچقدر هم که خام بود ، امــــــــــا انگیزه خودش خیلی راحت برگشت. بی هیجان خاص ، با آرامش کامل . مثل بارونی که شاید شدید نباشه، اما دقیقا همونجایی میباره که باید :'( 🩷️🩵
□ رفیق خوبم ؛ اگه الان ایستادی، بدون ک ِ تو خراب نشدی، مسیرت اشتباه نبوده، فقط وقت تثبیته. انگیزه با فشار برنمیگرده، با معنا برمیگرده…
○انگیزه وقتی برمیگرده که ذهن و قلبت دوباره جواب این سوال رو پیدا کنن: من چرا دارم این کار رو میکنم؟
○جوابی که وقتی تنها هستی، جسم و جانت باهاش آروم میشه.
○انگیزه وقتی برمیگرده که دلیل درونیِ حرکت دوباره زنده بشه، نه وقتی فقط خودت رو هل بدی جلو.
به قول همون آیه : …وخداوندبه تمام این جزئیات بیناست.
~~~~~~~~~~
من این رو نه از کتاب نوشتم، نه از کلاس. از همونجایی نوشتم که یه روز ایستادم، وسط راهی که فکر میکردم باید بدوم.
و فهمیدم گاهی ایستادن، دقیق ترین شکل ادامه دادنه.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام داداش محسن عزیزم
امیدوارم حالت خوب باشه
چقدر به دل من نشست این آگاهی که انگیزه ایی که ازمعناورضایت درونی باشه دیگه وابسته به هیجان زیاد یا نتیجه فوری یا تشویق بقیه نیست
واقعا درسته ،نیتی که از احساس رضایت درونی میاد ماندگار ، اصیل وپایدارِ
وقتی اولویت ها تغییر کنه، انگیزه زنده میمونه
اگر اولویت لذت های زودگذری باشه که از بیرون میاد، حس خوب هم موقت وآنی میشه
اما وقتی اولویت رشد از هماهنگی با درون باشه رسیدن به حس خوب زندگی باشه ، اون حالت تعادل وشعفی که از درون داری دلیل حرکت تو روبه جلو میشه، به قول توریشه روبایدتثبیت کنیم.
چقدر خوشحال شدم که درمدار خوندن این آگاهی ها قرارگرفتم ،خدایاشکرت
سپاس گزارم ازت که نوشتی داداش محسن ، مرسی واقعا
سمیه جان سلام عزیزداداش . خوشحالم که این آگاهی اینقدربه دلت نشسته. بنظرم دقیق همونجایی رو دیدی که مسیر عوض میشه 》وقتی انگیزه از معنا ورضایت درونی میاد، دیگه محتاج فشاربیرون و حتی درونی نیست. نه نتیجه فوری، نه تایید این و اون ، نه هیجانهای شارپی ==>> این فراوانیه؛ فراوانی از درون.
قانون رهایی همینجاست. وقتی اولویت از ” باید بشه” و “زود برسم” برداشته میشه ومیاد روی هماهنگی با درون، جریان خودش راه میفته. تو دیگه دنبال حس خوب نمی دوی، حس خوب دنبالت میاد . چون رها کردی کنترل نتیجه رو و سپردی ب مسیری که بلده.
سمیه چقدر احساس خوبی بهم دست میده وقتی از اینا مینویسم 🩵
اون تعادل و شعفی که گفتی، نشون میده که قضیه ریشه داره. ریشه که محکم باشه، میوه خودش سر وقت میاد، بدون زور زدن. رشد واقعی همیشه بیصداست، ولـــــی موندگاره.
خوشحالم توی مدار این آگاهی ها قرار گرفتیم. این مدار، مدار وفوره. گنج های بزرگی اینجا نهفته ست.
همبنجوری برو… ، آروم، مطمئن، رهـــــا.
خـــــدا پشتیبان و حامی ت باشه که هست ؛ و نور توی دلت جاری .
زمستونت پر از رزق و برکت … و زیبا .
به نام عشق
سلام محسن عزیز
اول بگم چقدر از هدایتی که دریافت کردم ذوق زده شدم
تو همون پیغام زیبایی که از قلبت توحالت دعا اومد، منتظرش بودم وبه جانم نشست :)
اونجا که نوشتی انگیزه از معنا ورضایت درونی دیگه حتی محتاج فشار درونی نیست یعنی فرمون دست جانانه وما تسلیم جریان هدایت او
وقتی وابستگی های بیرونی ،حتی درونی رورها می کنی وتسلیمی
مثل درختی میشی که تو پائیز وزمستون برگاش میریزه پای ریشه هاش
قوتی میشه برای ریشه ها ورشدمجددش برای شکوفه زدن توفصل بهار ومیوه دادن سر وقت خودش
راست میگی داداش وقتی باخدایی ،خودِ فراوانی میشی
دیگه دنبال خوشی وشادی دنیا نمیری
همش برات محیاس چون تو از محل غنی
بودن داری زندگی می کنی
خدای من چقدر زیبا ولطیف بود این آگاهی
محسن جان عشق بهت عزیزم
منم از خوندن این آگاهی ها لذت بردم
ولبخند ب قلبم اومد، از خدا میخوام به من
توفیق بده که درعمل تسلیم ورهاتر باشم.
دلت گرم ، پراز حضور وآرامش
به نام جانان ِ مهربون ِ مهربون . سمیه جان سلام . خوندم، لبخند اومد رو دلم… از اون لبخندهای آروم وعمیق. ذوقت، حضورت و لطافتی که توکلماتت بود کاملا حس میشد.
گفتی منتظر اون پیغام بودی و به جانت نشست ===>> اتصال برقرار بوده؛ وقتی دل آماده ست، کلمه راه خودش روپیدا میکنه. نه از من، ازهمون جریانی که هر دومون توش نفس میکشیم.
اون تشبیه درخت … ==>> تسلیم همینه ==>> ریختن بدون ترس،
خالی شدن بدون اضطراب،
و اعتماد به اینکه هیچ چیزی هدر نمیره.
حتی برگهایی که میریزند، دارن ریشه رو قویتر میکنن.
~~~~~~
الان شوکّه شدم ؛
[ خیلی برام عجیبه‼️… الان چیزی ازمتنت دارم میخونم…. انگار احوالپرسی امروزم وسط برف از درخت ها رو… دارم جواب میشنوم :'( :'( ‼️ . آخه چطورچنین چیزی ممکنه :'( ؟؟؟ سمیه تو قبل از صحبت من با درختها نوشته بودی :'( …. … خدایــــــــــا کامنت امروز صبحم به فهیمه بانو کم بود ؟؟ ‼️ :'( 🩵 ]
~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~~
گفتی : “وقتی باخدایی، خود فراوانی میشی” =>> خیلی جمله بزرگیه. بنظرم اینجاهاست که آدم دیگه دنبال خوشی نمیگرده،
چـــــون خوشی از درونش میجوشه، ازهمون حس غنی بودن.
رفیق خوبم از دعا و نیت قشنگت ممنونم.
همین که آرزوت تسلیم و رهایی عمیق تره،
خب یعنی مسیر رو درست اومدی.
خدا با دل هایی که اینجوری میخوان، مهربون تر هم راه میاد.
دلت گرم ؛ حضورت پررنگ
و ریشه هات هر روز قوی تر
در پناه خدای ِ عاشقی که چنان شگفت انگیز سورپرایز میکنه که چشم ها از بارانشون و قلب ها از فرط تپیدن شون… … ؛ چی بگم ؟ نمیدونم چی بنویسم‼️
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام داداش محسن عزیزم
خوشحالم از اینکه سورپرایز شدی ، قسم میخورم که برای من عجیب نبود جزء اینکه فقط لبخند به لبام اومد.
بعد از نوشتن اون کامنت ،به قلبم اومد که برات هدایت وبرکته
خداروصدهزارمرتبه شکر برای حال خوبت
ازخدامیخوام همیشه اینجوری شگفت انگیز سورپرایز شی :)
سلام رفیق . دعای ابوحمزه ثمالی یکی از دعاهای عمیقِ امام سجاد هست که سراسرش از دل ِ عاشق وامیدوار بلند میشه، که بنده ی آگاه خدا میگه:
● إِلٰهِی لا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ،
وَلا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ،
مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَلا یُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ،
وَمِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجَاهُ وَلا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِکَ.
ای خدا جون، دورم نکن از درِ کرمت،
و از رحمتت دستم رو رها نکن.
تو خودِ امیـــــد من ی،
و من به رحمت بزرگت پنــــــــــاه آوردهام :'( 🩷️
~~~ ~~
● إِلٰهِی إِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَحِقٍّ لِرَحْمَتِکَ
فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ.
خدایا…
اگه من لیاقت ندارم،
تو که اهل بخششی :'( 🩵
اگه دستم خالیه،
تو که سرچشمه ای :'( 🩵
اگه راهو نمیدونم،
تو که خودِ هدایتی :'( 🩵
~~ ~~~
پروردگارا! رحمتت را بر من ببار
وقتی که زبانم از شکر گفتن باز ماند امیدم را ناامید مکن.
~~~~
سمیه فهمیدم ، وقتی دل به خدا میسپاریم
و امیدمون متمرکز محضِ اوست ؛؛؛
هـــــم آگاهی میرسه، هـــــم حضورِ خدا رو لمس میکنیم ===>>> بنظرم این خود هدایتِ واقعیِ زندگیه.
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران:
سلام داداش قشنگم ،سلام به محسن جانم ،سلام بر برادر توحیدیم ،من خیلی دوست داشتم زودتر از این برات بنویسم ولی هرکاری کردم نشد ،اجازه نوشتن نداشتم ولی الان قلبم باز شد و اجازه داده شد،محسن جانم مثل همیشه کامنتت به دلم نشست عالی ترین بود ،تو ماشالله خودت عالی ترینی ،شکر خدای مهربان برا وجودت ،برا حضورت در این سایت الهی ،محسن جان،من الان دقیقا وایسادم هیچ تکونی نمیخورم ،فایل گوش میدم ،دوره دوازده قدم رو دوبارن استارت زدم ،ولی قلبم نمیکشه نمیدونم چرا ،باذعشق و انگیزه هم گوش میدم ،مینویسم ،ولی انگار یه چیزی کم داره وجودم ،هنوز نفهمیدم چیه ،باید چیکار کنم ،نای جلوه رفتن ندارم ،از اینکه پشت سرمم نگاه کنم زیاد خوشم نمیاد ،همینجور ایستادم یکم حالم بهتره ولی بلا تکلیفم ،هرروز سفر به دور آمریکا میبینم .زندگی در بهشت میبینم ،میگم انگار یه چیزی کم داره ،یهدچیزی جاش خالیه تو قلبم .
برا این گفتم برا شما کامنت بنویسم ،تا نشونه واضح از کامنتت دریافت کنم ،خودت میدونی ارادت خاصی به شما دارم ،جایگاهت ویژه تو قلبم داداش گلم .
و یه چیزی هم بگم محسن جان ،من واقعا بهم الهام نشده که عکس خودمو بذارم رو پروفایلم تاببینم که اجازه داده میشه .
منم واقعا دوست دارم روی ماه شما رو ببینم هم از نزدیک هم عکس پروفایلتون .بهرینی محسن جانم ،خوشحالم برات که قشنگ داری مسیرو طی میکنی آروم و بیصدا ،دمت گرم ،بیشتر از این اذیتت نکنم خوشحالم که برات کامنت نوشتم .
در پناه خدای مهربان باشید عزیزترینم
بارانِ عزیزم… سلامِ آرام، سلامِ نشسته بر دل، سلامِ ازجنس مهربانیِ خدا…
اجازه بده اول همینو بگم: همین که گفتی “اجازه نوشتن نداشتم و الان قلبم باز شد” خب یعنی کارت کاملا درسته.
دل وقتی اجازه میده، یعنی خـــــدا داره راهونشون میده.
پس هیچ عقب افتادگی ای درکار نیس، هیچ جا نموندی، هیچ چیزی خراب نیس.
باران جان… اون حالتی که گفتی “ایستادم، جلو نمیرم، عقبم نگاه نمیکنم” ==>> اسمش گم شدن نیس… اسمش وقفه ی رحمته.
خدا بعضی وقتا آدمونمیدوونه، نمیبره جلو، نمیذاره برگرده
فقط نگهش میداره ==>> برا اینکه یه چیزخیلی ظریف تو دل جا بیفته.
اون چیزی که حس میکنی “کم داره”
نه بیرونه ،نه تو فایل ، نه توی دوره ، نه تو نوشتن، نه تو انگیزه
اون چیز، آرامـــــشه
خودت بهتر میدونی که آرامش نه باتلاش بیشتر میاد ؛؛ نه با فشار ؛؛ نه با جواب پیدا کردن ==>> آرامش وقتی میادکه آدم بفهمه
🟢 الان لازم نیس کاری بکنه.
قرآن قشنگ این حالتتو گفته، خیلی نرم و دقیق:
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ / آگاه باش که دلها فقط با یادخـــــدا آروم میشن
دقت کن >>> نه با جلو رفتن ،، نه با عقب برگشتن ،، نه با کامل بودن
فقط با یاد ==> خودکنترلی = حفظ شادی = سپردن به خدا ؛ چون لایقی . اونم برای رسیدن ِ ساده و آسون .
و یه آیه دیگه که مخصوص همین ایستادنه:
وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ
شما چیزی رو نمیخواین، مگر اینکه خدا بخواد =>> خداجون میگه :
🟣 اگه الان دلت نمیکشه… یعنی خدا داره یه “نکشیدنِ مقدس” رو میچشونه
خب معلومه که نه تنبلیه ؛؛ نه ضعف ؛؛ نه عقبگرد… یجور آماده شدنه.
حالا خودت بگو کدوم نوع ِ آماده شدنه که این ویژگی های اصیل و ناب رو داره !؟
باران جان… گفتی بهشت میبینی، سفرمیبینی، ولی یه چیزی خالیه
اون خالی بودن، دعوتِ خداست
دعوت بِ اینکه یه لحظه فقط “باشی” ، توی زمان حال
لارم نیس چیزی بسازی ،، چیزی بفهمی ،، بسمتی بدوی
فقط “باشی” و نفس بکشی و بگی:
خدایا من اینجام… “هر وقت خواستی”، خودت بگو قدم بعدی چیه… من توی آغوش توحالم خوبه… بِ کسی هم ربطی نداره.
درباره عکس هم خیلی ساده بگم:
وقتی دل اجازه نداده، یعنی هنوز لازم نیس دیده بشی
بعضی وقتا خدا آدم رو اول تو دل خودش میبینه
بعد میذاره بقیه ببیننش… .
اونایی که گفتی منم میخوام .
عزیزم آخرش اینو با دلت نگه دار:
هیچ چیزی از بیرون قرارنیس درستت کنه ، همه چیز از یه آرامش کوچیک توی درونت، خودش خود بِ خود ردیف میشه.
○تو درست ایستادی
○ درست حس کردی
○ درست اومدی به نوشتن ==>> همین یعنی راه بازه.
عزیزم نگران ِ هرچی باشی پیش میاد ( جذبش میکنی). پس نگرانی و فکرِ غیرمثبت رو از وجودت حذف کن .
راستی…
● دل از هرگونه ، تاکید میکنم “هرگونه” دلبستگی بکن
● با هیچ کسی درمورد مشکلاتت صحبت نکن… چون حرف زدن = تمرکز بیشتر روی مشکلات = بیشتر شدنش . باشه ؟
خدا توی قرآن به پیامبر میگه حتی با منه خدا هم راجب مشکلاتت صحبت نکن … فقط بسپار به منه خدا و برو پی کارت . باران خوشگلم تو لایق بهترین هایی اون دل جایگاه خداست… ما بایدحرمت بالایی براش قائل باشیم…. اونقدرکه حتی اجازه عبور افکار و زمزمه های ِ غیر مثبت هم بهشون ندیم. خود ِ خدا ردیفش میکنه.
ما فقط یک وظیفه داریم… : خوش بگذرونیم و لذت ببریم… فقط احیانا اگرچیزی به دلمون الهام شد ، اقدامش کنیم ونتیجه ی همون هم باز بسپاریم به خدای دلبر … . و رهـــــا کنیم.
در پناه خدای مهربانی که بلده آدمو بدون عجله،
بدون فشار، به بهترین جا برسونه .
~~~~~~
● مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود… ==> اینم فال شب یلدات عزیزم ؛ بقیه ش رو خودت سرچ کن و تعبیرشو.
به نام خداوند بخشنده مهربان .
باران :
سلام مجدد ،محسن جان تو داری چه میکنی با دل من ،میگم نشانه واضحی برام ،میگم به کامنتات ایمان دارم ،میگم انگار خدا با حرفایی که میزنی انگار خودش داره باهام صحبت میکنه،از وقتی که کامنتت رو خوندم حال دلم عالی تر شد،احساس عجیبی بهم دست داد ،انگار مدت ها بود همچین احساسی نداشتم ،الهی من قربونت برم که اینقد قشنگ برام مینویسی ،اشک منو درمیاری تو از داداش تنی خودم هم برام عزیزترینی ،مرسی که برام وقت گذاشتی و نوشتی برام ،مرسی که انرژی مثبتتو بهم انتقال دادی ..
محسن جان یعنی نمیدونی چه معجزه ها اومده تو زندگیم ،چه پول درشتی خدا آورده تو زندگیم ،چه اتفاقای عالی افتاده توزندگیم همین چند روز ..
گفتی دلبستگی آره من دلبسته و وابسته شدم اونم به ایوب جانم .چند روزه ازم دور شده رفته ماموریت کاری تا یکی دو ماه نیستش .اولاش بی قرار بودم میگفتم خدایا چه امتحان سختی من نمیتونم حتی گفتم به ایوب جان منم باهات میام ،پا گذاشتم رو وابستگیم گفتم من باید قوی شم ،اگه مسیر استاد میرم وابستگی معنی نداره ،هرچی بهش وابسته بشی ازت گرفته میشه ،اولین قدم به ایوب جان گفتم من نمیام تو برو ،قدم بعدی ایوب جان رفت اولاش بی قرارش شدم حتی نمیتونستم. درست حسابی بخوابم احساس کردم این باران نیست این مسیرو میره ،گفتم باران به خودت بیا رها کن همه چیو ،بسپار بخدا ،این قدمم طی کردم به لطف الله ..
قبلا هم ایوب جان تا یه هفته رفته ماموریت کاری ابنجور نبودم واینبار چون مدت زیاد تر بود یکم شیطان با نجواهاش میخواست حالمو بد کنه ولی من زدم تو دهنش گفتم من خدارو دارم فقط به خدا وابسته م ..
الان از وقتی که ایوب جانم رفیق همیشگیم رفته ،اصلا ناراحت نیستم ،حالم عالیه ،مهمونی میرم خیلی خوش میگذره ،زمان زیادی دارم رو خودم کار کنم رو فایل های استاد ،انگار تنهایی بیشتر شده و این تنهایی پر از حس آرامشه بیشتر با خدا میتونم حرف بزنم ،ممنونم از خدای قشنگم که این امتحانم سر بلند ازش دراومدم ،،
محسن جان جانانم خیییلی ممنونم ازت عاشقتم داداش ،تو دستان خدایی ،خدا خیییلی دوست داره ،منم دوست داره که شمارو سر راه من قرار داده با نشونه های واضحش باهام حرف میزنه ..
منتظر کامنتات هستم هاااا
خداوند حافظ و نگهدارت باشه بهترین
بارانِ دل… سلام به دلی که معجزه رومیبینه، سلام به قلبی که وقتی میتپه، اسم خدا توی ضربانشه.
باران جان، اون حسی ک ِ گفتی بعد از خوندن کامنتم اومده سراغت…
اون حس، مال من نیس.
اون دقیقا همون لحظه ای ِ که خـــــدامیاد وسط،
از یه مسیر ساده، از چند تا کلمه، ولی دل روعاشقانه هدف میگیره. این خدای ِ عاشق.
و اینو بدون، اگه نوشته ها به دلت نشسته،
بخاطرنوشته من نیس… بخاطر آمادگی دل نازنینت بوده.
دل تو آماده شنیدن بوده، و خـــــدا فقط یه بهونه خواسته :'( 🩵
از معجزه ها گفتی… از پول، از اتفاقای خوب، از بازشدن درها…
باران، اینا پاداش ایمان نیس ==>> اینها اثر ایمانه.
اثر طبیعی دل سپردنه. وقتی دل آروم میشه، جهان هم باهات راه میاد.
رسیدم بِ اونجایی که از ایوب جان نوشتی…
اونجا که گفتی وابستگی رو دیدی،
شناختی، و شجاعانه ازش عبور کردی.
این کارکوچیکی نیس باران.
خیلیا سالها توی همین نقطه گیر میکنن و اسمشو میذارن عشق، در حالی که ترسه.
⭕️ تو فرقشو فهمیدی. فهمیدی که وابستگی،
حتی اگه قشنگ باشه===>>> آدم رو ضعیف میکنه.
و ایمان چیکار میکنه؟ آدم رو آزاد.
«من نمیام، تو برو» ==>> بنظرم اون لحظه،
تو از ایوب جدا نشدی، تو به خـــــدا نزدیکتر شدی. ( دل من داره میترکه و این جملات رو برات مینویسم و اسم خدا رو میارم. اصلا یه حالیم این ساعتا)
اون نجواهای شیطان…》 درود خدا بهت که شناختیش. آفرین که نذاشتی حالتو بد کنه. اونجاکه گفتی: “من فقط به خدا وابسته م” ==>> این یعنی بلوغ ایمان = یعنی قدرت = یعنی آرامش واقعی.
○ باران جان… تنهایی ای که ازش نوشتی،
اون تنهایی نیست. اون خلوتِ پره.
خلوتی که خدا توشه. جایی که آدم خودش رو پیدا میکنه،
صدای دلشو میشنوه، و بدون ترس، میخنده، زندگی میکنه، رشد میکنه.
خدا رو شکر که این امتحان رو سربلند رد کردی.
این امتحانا برای زمین زدن نیستااا، برای بالا بردنه.
🟣
عزیزدلم ؛ اون همه مهری که ریختی توی کلماتت…
قربون دل صاف و بی ادعات.
بدون باران، من فقط می نویسم،
این دلهای مثل دل تو هستن… که نوشته ها رو زنده میکنن.
من کنارتم… نه بعنوان تکیه گاه، بلکه به عنوان شاهد.
شاهد اینکه خدا چطور داره، زندگی یه بنده شو قشنگ میسازه.
منتظر باش…
نشونه های بعدی خدا در راهن. باورکن .
دلت آروم ، راهت روشن … و خــــــــــدا
همیشه جلوی راهت و حامی ت.
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران :
سلام محسن جان انشالله حال دلت عالی عالی باشه ،من خیلی وقته منتظر کامنتت هستم ولی هیچ کامنتی برام نمیاد تقریبا دو هفته ست هیچ ایمیلی دریافت نمیکنم .ابن شد گفتم به محسن جان کامنت بدم هم دلم براش تنگ شده هم ببینم کامنتی دریافت میکنم ،محسن جانم من این مدت خیلی آزمون ها رد کردم با موفقیت ،خیلی روزای سختی رو گذروندم ،سخت که نمیشه گفت چون صبر کردم تا خدا کمک کنه ،تحمل نکردم ،صبر کردم خیلی تجربه های عالی داشتم ،که باعث قوی شدنم شد ،قوی بودم ،قوی تر شدم ،من واقعا از خدا درخواست کردم میخوام یه دختر خیلی قوی باشم ،به هیچ کس غیر خدا تکیه نکنم ،خودم رو پای خودم وایسم ،بتونم با کمک الله مسیرو درست طی کنم و خداروشکر همینم شد ،عزیزدلم محسن جان داداش توحیدی شما با کامنتات خیلی بهم کمک کردی ممنونم ازت خیلی سپاسگزارم ازتون باعث افتخارمه به کامنتای زیبای شما هدایت شدم خداوند رو شاکرم ،من یه آزمون خیلی سخت رو قبول شدم سر بلند ازش بیرون اومدم ،خیلی ایمانم رو قوی تر کرد ،و الان بهترین حس و حال خوب رو دارم چون فهمیدم اولا مسیر الهی رو درست رفتم ،دوما مسیر عباسمنش رو همنطور که استاد یادم داده رفتم و نتایج عالیم که میشه این بیرون اومدن از این امتحان بزرگ رو گرفتم ،خدایا شکرت ،خدا قشنگ بهم گفت باران اگه اومدی رو دوش من دیگه کاری به چیزی نداشته باشه همون بالا بشین تو به من اعتماد کن من میبرمت هرجا که خودم صلاح میدونم به نفعته من مثل همیشه دستامو بردم بالا گفتم چشم من تسلیم هرکاری میدونی انجام بده نتیجه شم هرچی باشه خیر مطلقه ،اگه بخوام بادید یه آدم معمولی بهش نگاه کن خیلی حالم بد میشه ،غر میزنم ،گله و شکایت میکنم و…ولی از دید شاگرد استاد که این مسیرو داره باعشق طی میکنه میگم خیر مطلق بوده برام چون قوی ترم کرده ،چون من درخواست کردم جهانم به درخواست من جواب داده و خیلیم عالی شد …
خیلی حالم خوبه خیلی زیاد خدایا شکرت .
محسن جان ممنونم از کامنت زیبات عزیزدلم ،داداش گلم ،انشالله نور الله بدرقه راهت باشه .
در پناه الله یکتا باشید .
خدانگهدارت باشه بهترین .
سلام عزیزترین باران جان،
چقدرخوشحال شدم وقتی دوباره کامنتت خوندم .توی سایت دارن تغییراتیمیدن و بخاطر همین کامنت های منو ندیدی !
⭕️ https://abasmanesh.com/fa/technical-news-emails-policy/comment-page-2/#comment-1864384
کُلّی مطلب نوشتم.
⭕️ اسمم رو لمسکن برو توی پروفایلم همه نوشته هام اونجاست… نوشته هایی که با 🟢 یا 🟣 یا ⭕️ شروع میشن.
https://abasmanesh.com/fa/profile/890008/
جای دلنوشته هات کنارشون خالیه . قلبم پر ازانرژی مثبت شده ها الان که اینقدر با خبرای خوب اومدی و نوشتی.
حس خوبی داشتم وقتی دیدم باچه قدرتی مسیر رو طی کردی و با چه اعتمادی به خداوند و ب ِ خودِ نازنینت پیش رفتی. بنظرم این همه رشد وایمان، نتیجه باور عمیق به خودارزشمندی و لیاقتته که خیلی واضح توی نوشته ت دارم میبینم.
تو هم به خودت، هم به خداوند اعتماد کردی ===>>> این بزرگترین و ارزشمندترین چیزی کِ میشه ازش یادگرفت. باران جان جواب این اعتمادت رو به بهترین نحو میگیری… فقــــــــــی باید مومنتومش رو حفظ کنی. این قانون خداست که هرچقدر تغییر کنه شخصیتت + هرچقدر ظرفت بزرگتر بشه آدم ها وشرایط بهتری دورت جمع میشن… طولی هم نمیکشه .
باران عزیزم، هم تو هم من یادمون باشه که در هر مرحله از زندگی، وقتی از قلب خودمون به مسیرالهـــــی اعتماد میکنیم، در واقع در مسیر فراوانی و عظمت قرار میگیریم.
تو با این همه اعتماد و قدرت، ازآزمونهای سخت بیرون اومدی، تــــــــــازه به خودت هم اثبات کردی که همیشه لیاقت بهترین ها رو داری… 🩵 قرار هم نیست به کم راضی بشه… اما با لذت بردن از مسیر… طی زمان برات خیلی راحت میشه.
خواهر خوش نامم ، اومدی و نوشتی و به رُخ کائنات کشیدی که خداوندچطور در هر لحظه با من و تو هست و با دســـــت’خودمــــــــــون، مسیرهای جدید و پر از برکت رو میسازه.
خوشحالم که کنار هم توی این مسیر هستیم. مطمئنم که هر قدمی که برمیداری، تو رو به جایگاه های بالاتر میبره.
از ته ِ ته ِ قلبم برات آرزوی رشد | آرامش |سر بلندی روزافزون میکنم، عزیزم.
اینجا همه مون با هم ادامه میدیم تا به بهترین نسخه خودمون برسیم = ما خــــــــــالق هستیـــــم… خالق هرچیزی که از قدیم داشتیم… خالق هرچیزی که در ادامه مسیر میخوایم .
شاید این متن بدرد بخوره :
🟣 https://abasmanesh.com/fa/the-law-of-changing-unwanteds/comment-page-131/#comment-1864820
خدایا بلند میگم شکــــــــــــــــــــرت که چنین باران ِ ارزشمندی رو توی مسیرم قرار دادی. منم دلم برات تنگ شده بود… مرسی که نوشتی.
در پناه خداوند یکتا، روشن وقدرتمند باشی، رفیق خوبم
محسن جان سلام
مطالبی که مینویسی خیلی شیوا و فصیح و ساده و روان است و دقیق میشینه وسط قلب آدم؛
همونجائیکه باید باشه و تاثیر خودش را بگذاره
همیشه کامنت هات را میخونم و لذت میبرم از این عمق درکی که نسبت به قوانین بدست آوردی و چقدر زیبا در قالب کلمات و الگوهایی از زندگی خودت به رشته تحریر در میاری
ممنونم ازت که به ندای قلبت گوش میدی و قلم به دست میشی و شروع میکنی به نوشتن و ما را از این هدیه گهربار بهره مند میکنی
این نوشته ات درست شرح حال من بود وقتی میخوندم دقیقا به رفتار و عملکرد من اشاره داشتی و خیلی همزادپنداری کردم
من هم به لطف و فضل خداوند و بودن در این سایت و استفاده هرچند کم از این آگاهی ها، نتایج عالی در زندگی بدست آوردم؛
ولی مدتی است که حس میکنم دچار همین توقفی که بهش اشاره داشتی شدم، توقف انگیزه
دیگه شور و شوق قبلی برای گوش دادن به فایلها و انجام تمرینات استاد را ندارم و فقط به کمترین بسنده میکنم، اونهم بخاطر اینکه ذهنم نگه که کاملا سایت را رها کردی یا روی خودت کار نمیکنی،
اکثریت دوره های استاد را دارم و بیشترشون را با شوق شروع میکنم ولی در ادامه اون انگیزه اولیه را از دست میدم طوریکه خیلی ها را تا آخر نرسوندم
حس میکنم که نه تنها به جلو حرکتی ندارم بلکه زندگیم داره گواه این را میده که دارم به عقب و سراشیبی حرکت میکنم
دوست داشتم از تجربیاتت هنگامی که متوجه این توقف انگیزه شدی بیشتر برام بنویسی و بگی که از کجا مجدد شروع کردی؟
چی باعث شد که دومرتبه این انگیزه شروع به جوشش درونی کنه؟
یا چی میشه که دوباره بشه من هم به اون روزایی که باشور و اشتیاق به انجام تمرینات میپرداختم و روی خودم کار میکردم برگردم؟
ممنون میشم که با قلم روان و ساده و شیوات بیشتر راهنمایی کنی
مجتبی جان سلام . از ته دل ممنونم که اینقدر شفاف نوشتی. نوشته ت پر از صداقته و همین حس و مومنتوم مثبت باعث میشه حرفات عمیق بشینه. اول بگم چیزی که تجربه میکنی اصلاعجیب نیس یا نشونه عقب رفتن هم نیس؛ اتفاقا خیلی وقتا نشونه اینه که آدم از یک لایه عبور کرده و داره وارد لایه عمیق تری میشه.
اون شور و شوقهای اول مسیرمعمولا برای کشوندن ما به راهه، ولی قرار نیس همیشه موتور حرکت ما باشه.
من خودم دقیقا همین توقف انگیزه رو تجربه کردم. دوره ای که فایلها روگوش میدادم، تمرین انجام میدادم، نتایج هم میدیدم، ولی یه جاهایی یهو همه چی سرد میشد. نه اینکه ایمان ازبین بره، نه اینکه مسیر رو غلط بدونم، فقط دیگه اون هیجان قبلی نبود.
مدتها فکر میکردم این یعنی من تنبل شدم یادارم عقب میرم، ولی بعدا فهمیدم ماجرا چیز دیگه ای هست.
یه جایی ذهن از “انجام دادن” خسته میشه و روح تشنه ی “بودن” میشه.
یعنی دیگه قرارنیس با زور تمرین و فایل جلو بری ===>> دعوت میشی به سکوت، مکث و هضم.
خیلی وقتا ماهنوز تمرینهای قبلی رو زندگی نکردیم، ولی میخوایم تمرین جدیدشروع کنیم.
اون چیزی که منو برگردوند، اتفاقا شروع دوباره و با قدرت نبودااا ؛؛؛ برگشتن باسادگی بود.
یه مدت همه چیز رو گذاشتم کنارجز یک چیز: حضور در زمان حال .
نه نشستم به فایل گوش دادن ، نه اینکه تمرین خاص انجام بدم؛ سعی میکردم تو روزمره ببینم واقعنی کجادارم زندگی میکنم و کجا دارم فرار میکنم.
🟣 کم کم فهمیدم اون توقف انگیزه، تنبلی نبود ==>> یه اعتراض درونی بود ب ِ شلوغ کاری ذهنی.
■ روح میگفت بس کن، بذار اول زندگی کنیم بعد دوباره تمرین.
یه نکته خیلی مهم اینه :
انگیزه واقعی از ” باید” نمیاد، از “صداقت با خود” میاد.
دقت کن : تا وقتی داری فقط برای اینکه ذهنت نگه ول کردی، یه کاری میکنی، اون کار جان نداره.
ولی وقتی حتی به خودت اجازه بدی بگی الان حالشو ندارم، همین صداقت کم کم راه رو باز میکنه.
بنظرم الان لازم نیس برگردی به اون روزای پرشور؛
لازمه به این نسخه امروز خودت گوش بدی.
● شاید مسیرت عوض نشده و نشه ، ولی مدل و شکل حرکتت باید عوض بشه.
اگر بخوام خیلی خلاصه بگم:
■○ روزی بیست دقیقه فقط وفقط فکرکن ، مدلِ حفظ مومنتوم مثبت.
□○ از خدا فقط و فقط سوالای خوب بپرس ( فایل صوتی ش توی سایت هست) و شک نکن که بهت جواب میده. اما جواب اندازه ظرف ت و اندازه مداری که داخلش هستی… ؛ پس دیگه خودت میدونی چجوری مستمرا جواب بهتر بگیری [ اگر در 10 مدار مختلفی ک ِ قرارمیگیری، یک سوال ثابت رو از خداوند بپرسی ، 10جواب ِ مختلف و بهتر میگیری]
■○ از جایی شروع کن که هستی ==>> نه از جایی که فکر میکنی بایدباشی.
□○ با کم، با سکوت، با زندگی کردن همون چیزایی کِ بلدی.
جوشش وقتی برمیگرده که فشاربرداشته بشه. ( من دو سه تا کامنت مستقل در همین مورد نوشتم ، بنظرم باید کلمه به کلمه بخونی تا به جانت بشینه)
ممنونم از اعتمادت واین سوال عمیق.
یقین داشته باش این مکث، آخرش به وضوح میرسه، نه به عقبگرد.
در پناه خدای مهربـــــون ِ مهربون .
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، جواب سوال بله هستش، من وقتی روی خودم کار میکنم و احساس آرامش و رهایی دارم حس میکنم به منبع خدای درونم نزدیک شدم، نشانه های زیادی دیدم که براتون مینویسم، شوهر خالم زنگ زد و ما را به یک مهمانی دعوت کرد جالب اینجا بود وقتی من تغییر کرده بودم آدم های جدیدی در مهمانی بودن و رفتار خانوادم و فامیلام تغییر کرده بود! مورد بعدی خواهرم بهم مسیج داد بیایین بریم فروشگاه لیست بنویسید و خرید کنیم و حدود 3 تومن برای من و مامانم خرید کرد، خواهرم دریک روز دیگر پیام داد و برای من و مامانم دو میلیون پول واریز کرد، مامانم غذاهایی که دوست دارم درست کرد، مامانم بهم پول داد برای خودم نون تست و کره بادوم زمینی و یک دفتر برای سایت استاد خریدم، من چند ماه قبل تصادف کرده بودم و گواهینامم چند ماه دست این آقا بود شمارش نداشتم زنگ بزنم بعد چند ماه خانم ایشون باهام تماس گرفت، از خدا هی سوال میکردم از یک طریقی جواب سوالم بهم میداد، چند روز پیش میخواستم برم پیاده روی به خداوند گفتم از کجا برم بعد نشونه ها دیدم از مسیری رفتم دیدم دو سه تا سگ بدون صاحب وایسادن من باید ازونجا رد میشدم من از سگای گنده میترسیدم اینجا فهمیدم خدا منو هدایت کرد برو توی دل ترست و از کنار سگ ها رد شدم رفتم خداروشکر، یک جمله ای اونروز میخوندم مامانمم یکم بعد همون جمله رو برام خوند، من از خدا هی سوال میپرسم و میبینم جواب سوالم در قالب اس ام اس، تلویزیون، افراد بیرون و غیره دریافت میکنم خدایا شکرت بابت همه چیز تو خارق العاده و شگفت انگیزی دوستت دارم کمکم کن با تعهد و انکیزه قوی به مسیر برگردم و تا آخر عمر ادامه بدم.
سلام و درود به شما استاد عزیزم
من امروز به لطف هدایت الله یکتا اومدم که توی این فایل از نتایج خودم بگویم.
ابتدا رب العالمین را سپاس و شکر میگم به خاطر تک تک فراوانی هایی که در زندگی من قرار داده است خصوصا سعادت حضور در این سایت الهی که سراسر شکر خداوند، سراسر ایمان، توحید، یکتاپرستی و ایمان به خداوند است.
استاد عزیزم به لطف رب العالمین و تمرکز بر زیبایی ها، سپاسگزاری و استفاده از تمرین ستارهی قطبی به نتیجه ای که سالها تلاش میکردم ولی نمیرسیدم، به آسانی رسیدم.
خواسته ی من: خرید خودرو ی اتوماتیک، سالم، کم کار، تک برگ سند.
البته از گرم کن صندلی، برف پاک کن عقب، شیشه برقی، آینه برقی و تاشو برقی، سانروف، تهویه دیجیتال اتوماتیک، سیستم صوتی فابریک خوب هم خوشم میومد. مخصوصا برف پاک کن عقب.
استاد از روزی که روزانه در مورد خواسته هایم نوشتم، نوشتم خدایا من امروز خوشحال میشم ماشین مورد علاقه ام را ببینم، یکی یکی نشانه ها را خداوند به من نشان داد.
یک روز گفتم خدایا دوست دارم امروز یه آزرا سرمه ای ببینم، همون موقع دیدم توی سایت دیوار اصفهان، نزدیک خونمون یه سرمه ای گذاشته واسه فروش؛ 20 دقیقه قبل.
بعد از اون ایمانم تقویت شد و هر ورز با ایمان به خداوند حرکت کردم. هر روز کارهامو میکردم و هر وقت بهم گفته میشد میرفتم و ماشین های موجود برای فروش را نگاه میکردم. لذت میبردم و همواره تکرار میکردم خدایی که تا الان این همه به من عطا کرده است، پول خرید اینو به آسانی برای من جور میکند فقط کافی است باور کنم، کافی است درست عمل کنم و کارها را به درستی انجام بدهم.
فقط کافی است احساس خوبی داشته باشم، سپاسگزار باشم تا هم جهت بشوم با خواسته هایم.
یا همین نعمت برف و بارانی که اینطور خداوند به ما عطا کرده.
چندین روز قبل همینطور بیاد آوردم که خداوند چطور خواسته ها را عملی میکنه.
چطور خداوند در زمان مناسب با باورهای مناسب، به تمامی خواسته های من لبیک میگوید.
چطور خداوند خواسته ها را عملی میکند.
مادامی که من احساس خوبی داشته باشم، مادامی که به قوانین متعهد باشم، من فقط میتوانم رشد کنم.
خدارا شکر و سپاس.
استاد عزیزم.
برای من رسیدن به این خواسته منطقی شد و از یک خودروی فرسوده مدل پائین، به یک ماشین تمیز به نسبت مدل کم کار، به رنگ غیر سفید، اتوماتیک، دارای برف پاک کن عقب (اینو زیاد میگم چون واقعا بهش علاقه داشتم)، که تک برگ سند هست رسیدم.
حالا میخوام از معجزاتی که در این مسیر رخ داد بگم.
1. وقتی ماشینو معامله کردم، 10 میلیون بیع دادم.
فروشنده گفت بذار ماشین باشه، گفتم نه، من شنبه میام ببریمماشینو نشون بدیم، و تا 3 شنبه وجهم را پر میکنم.
شنبه طرف که رفتیم دنبال کارها، طرف گفت ماشینو بردار برو. البته 500 میلیون براش زدم.
اما بدون هیچ چک یا چیزی ماشین 1.600 میلیاردی را به من داد.
نه چکی، نه حتی اینکه پول را براش پر کنم.
من اینو به هر کسی گفتم تعجب میکرد.
چقدر من گریه کردم بخاطر این لطف رب العالمین که این چنین دستان خودش را در مسیر من قرار داد.
معجزه بعدی در زمان فروش ماشینم رخ داد.
سه شنبه بود و من باید مبلغی از خوردو که باقی مانده بود را تکمیل میکردم.
ذهن من میخواست مرا نگران کنه.
باز هم تکرار کردم، من لایق این ماشین هستم و خداوند مرا در مسیر بهترین ها قرار داده است.
خدا میخواهد من این ماشینو بخرم و خودش مرا آسان میکند برای آسانی ها.
تو ظهر یه بنده خدایی بهم زنگ زد، گفت میخوام ماشینو ببینم، گفتم بیا ببین، باورتون میشه یا نه در کمتر از نیم ساعت ماشینو خرید.
توی مسیر رسیدن به بنگاه ماشینشون، برای من 400 میلیون جابجا کرد.
و توی بنگاه 50 میلیون دیگه.
دیشب یعنی 2 روز بعد از فروش، مدارک را بهش دادم و تسویه شد.
حتی دیروز رفتم مدارک ماشین جدیدم را بگیرم. فروشنده بهم گفت شنبه بیا وکالت بگیر و تسویه کن.
واسم معجزه آسا بود این هدایت الله. اینکه مردم اینطور بهم اعتماد کردند و من تمام این الطاف را از سوی خداوند میبینم.
من این الطاف را از سوی خداوند میبینم از آن لحاظ ولی از این دستان خداوند نیز سپاسگزارم بخاطر این فراوانی ای که در زندگی ام قرار داد.
این مثال برای من یک الگویی شد که بارها بیاد بیاورم، تکرار کنم و سپاسگزار باشم.
من این نتیجه را نوشتم.
چرا که نتیجه ی باورهایی است که مدت ها دارم به دوستانم در بخش عقل کل، به دوستانم این روش را پیشنهاد میدم و این دومین خواسته ی من هست که با این روش اجابت شده است.
خواسته ای که شاید برای الانم بزرگ باشه، ولی یک الگوست که من به راحتی میتوانم رشد کنم.
من به راحتی میتوانم به هر خواسته ای برسم.
فقط کافی است خواسته هایم را بنویسم.
برای رسیدن به هر خواستهای ای تغییرات در افکار، باور ها، عملکردم داشته باشم.
از خواسته ام رها باشم.
و همواره زیبایی ها، فراوانی ها، تغییرات و نشانه ها را ببینم، قوانین و الطاف الهی را ذکر کنم، بیاد بیاورم و سپاسگزار باشم.
چون احساس خوب = اتفاقات خوب
چون احساس خوب، احساس آرامش، احساس شور و شعف درونی، این ذوقی که باعث جاری شدن اشک شوق بر چشمانم می شود. یعنی من هم جهت شده ام با جریان خداوند
خداروشکر میکنم که این چنین با ذوق، با عشق و با احساس خوب نوشتم.
در مکان شلوغی بودم و تمرکز کافی برای نوشتن را نداشتم. اما این لطف الهی شامل حالم شد، به هدایت الله امشب عمل کنم و بیام در این سایت الهی بنویسم.
استاد عزیزم.
یکی از بهترین نتایح متعهد بودن به بخش عقل کل همین دستاورد ها و نتایجی بود که نوشتم.
چون برای خودم خیلی خوب یادآوری شد و دوبعدی از یک مدتی بهتر درک کردم چطور دریافت کرده ام.
عاشقتونم استادان عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
تمرین کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
خب چمد وقت پیشا دختر بادرکم که عزیزمممم کلی کیف کردم ازش ازم خواست وقتی کار اشتباهی میکنه با لحن بهتری بهش بگم. البته که بهش گفتم باااارها با لحن خوب گفتم ولی باز تکرار میکنی
ولی راستش از خلوص و ذات صاف و خدایی بچه این حس رو گرفتم که آره بزار باز رو خودم مسلط باشم و بدون حالت سرزنش و انتقادی بهش بگم
چند روز بعدش برای رفتن به مدرسه داشت دیرش میشد و یادم نیست شاید لباسا یا وسایل مدرسه ش آماده نبود، به خودم گفتم حالاست که باید آگاهانه درست برخورد کنم. و بقول خودش با لحن خوب که هردومون در حس آرامش و بدون مقاومت و گارد جوری همه چیزو باهم و البته با حس خوب آماده و مرتب کردیم وکه حتی حدود چند دقیقه ای هم زودتر از اومدن سرویس بچه م کفش هاشم پوشیده بود و کلللی با عشق همو بغل کردیم که دیدی جواب داد و با حس خوب و شادی درونی از هم خداحافظی کردیم و به مدرسه رفت
در صورتی که میشد یا بموقع به سرویس نرسه یا با کلی تلخی و عصبانیت ون بره مدرسه منم با کلی به اصطلاح عذاب وجدان و ناراحتی تو خونه باشم که قطعا به بقیه کارای روزم تاثیر داشت.
و اینم بگم بعد از اون دخترم خداروشکر خیلی بهتر از قبل مراقب بود وسایل فرداش رو منظم و مرتب از قبلش بزاره ( استیکر قلب )
به نام خدایی ک هر چه دارم از آن اوست،
سلام و درود به استاد جان و همه دوستان عزیز،
همه چیز برمیگرده به من، به درون من، افکار و احساسات من،
این فایل منو یاد پر رنگ ترین تجربه من از قانون انداخت،
درسته من سالها عضو سایت بودم و محصولات رایگان رو استفاده میکردم ولی بطور جدی از پارسال شروع کردم به دوره خریدن، ک با دوره مقدس 12 قدم استارت زدم، میتونم بگم با هر قدم با یه دنیای دیگ ای اشنا میشدم و اگ تا به اون روز قانون رو میشنیدم، از اون روزبه بعد درک اش کردم، تو وجودم داشت ذره ذره رسوخ میکرد،
بگم که قبل از این دوره، من به وضوح تاثیر قانون رو در زندگی روزمره ام میدیدم، از اینک قبل رفتن به هر اداره ای، فایل گوش میکردم با احساس خوب و کارم بصورت معجزه وار انجام میشد ک تک تک شو رد پا بجا گذاشتم و اینجا نوشتم و بارها برای خودم تکرار کردم ک ببین قانون جواب داد،
اما داستان اصلی از 12 قدم شروع شد، در دو قدم اول جریانی از نعمتها وارد زندگیم شد، اتفاقات کوچیک، هدیه، بهبود درامدم و…
اما یه داستانی پیش اومد و وارد مومنتوم منفی شدم تا دلتون بخواد پیش رفتم و همه چیز به صفر رسید،
من حتی تو این مواقع هم فایل گوش میکردم اما فقط میشنیدم، خیلی احساس خوبی نداشتم و نتیجه ای هم نبود،
اینجا من درک کردم این قانون ساده ی احساس خوب= اتفاقات خوب
اینجا من درک کردم توجه به ناخواسته ها بصورت طولانی چه پیامدی داره
بگم ک نجواهای ذهنی اومد ک اینهمه رو خودت کار کردی کو نتیجه
ببین بین اینهمه تضاد گیر کردی
تو ک داشتی رو باورات کار میکردی
پس چی شد
یا چرا تغییرات بزرگ برات رخ نداد،
کلی کامنت خوندم تا رسیدم به اینجایی ک از خودم پرسیدم
تو این چندماه چقد مگه احساس خوب داشتی
چقدمگه متوکل تر بودی
چقد مگه ارامش داشتی
چقد متمرکز بودی رو زندگی خودت،
ک الان توقع نتایج بزرگ رو داری
بقول یکی از بچه ها،
شده ک خودتو بسپاری به جریان هدایت خداوند
شده ک اروم بگیری و دست از سر دیگران و مقایسه ها برداری
شده ک با خودت درصلح قرار بگیری
ک حالا میگی کو نتیجه…
انگار همه چیز برام یه لحظه متوقف شد
فکر کردم،
یه قلم کاغذ برداشتم نوشتم، تمام نشتی انرژی های اون چند ماه رو
و یکی یکی شروع کردم که اونها رو رفع کنم،
شروعش سخت بود ولی با تمام وجودم خواستم رو خودم کار کنم
وقتی اون پایین دره ای
زیبایی های بالا رو نمیبینی
وقتی رسیدی بالا و به پایین نگاه میکنی، میبینی چقدر داشتی توی تضادها تقلا میکردی، تمرکزت همه جا بود الا ارامش خودت و اون موقع متوجه نبودی…
دنیای درونم ک آروم شد
کم کم جهانم هم با من در صلح قرار گرفت…
بعد از اون روزانه وقت گذاشتم برای بودن با خودم، برای کار کردن روی درس های استاد،
و چیزی ک الان بهتر درک میکنم اینه ک چقد شخصیتم تغییر میکنه
ایا مثل قبل فکر میکنم و عمل میکنم
هر وقت درونت رو ترمیم کردی، اون ناهماهنگی ها، اون مقایسه ها،
هر وقت باورهای قدیمی تو گذاشتی کنار
هر وقت درونت ارام شد
هر وقت از درون احساس ارزشمندی کردی
هر وقت بای دیفالت تو شرایط حساس مثبت فکر کردی، امیدوار بودی، متوکل بودی
میشه گفت تو درمسیر تغییرات بزرگتر و پایدارتری..
ما ک هنوز با یه بشکن میشیم همون ادم قبل،
هنوز کار داریم،
چیزی ک الان این روزها برام مهمه، تغییر اهسته و تکاملی شخصیتم هست
تبدیل بشم به یه شخصیت سپاسگزار
تبدیل بشم به اادمی ک توجه میکنه به خواسته ها و زیبایی ها
قدرت تحسین کردن ادم هارو تو خودش تقویت کنه
بجای واکنش گرا بودن، صبور باشه و با خودش در صلح قرار بگیره…
اونجایی ک میگید
دلخوش به نتایج کوچیک نباشین، فکر نکنید با دو روز درامد بیشتر، با دو روز حال خوب داشتن، ما قانون رو یاد گرفتیم تموم شد رفت و بیفتیم تو تله روزمرگی…
بیفتیم تو تله غروری ک من بلدم…
بجای حرف زدن از قانون، بجای حرفهای قشنگ زدن
عمل کنم
چقدر استاد من دوست داشتم با این و اون از قانون حرف بزنم
به این و اون راه نشون بدم..
الان سکوت رو دوست دارم،
هرکی بخواد خدا ازهزارتا طریق هدایتش میکنه
الان تمرین کردن قانون تو عمل رو دوست دارم..
مغرور نشم به اموخته هام
مغرور نشم به نتایجم..
استاد هفته پیش
یه وسیله ای ک خیلی دلم میخاست رو خریدم ک پولشو خودم خلق کردم یعنی اصلا فکر نمیکردم بتونم خودم بخرمش… یه ذوقی کرده بودم، چپ و راست میرفتم میگفتم خدایا شکرت..
بعد یه مدت کوتاهی یه روز مثلا، متوجه یه ریزه غرور ته وجودم شدم ک من ک دیگ قانون رو بلدم
و حالا هر روز فایل هم گوش ندادی ایراد نداره خخخخ
سرمم شلوغ شد و خیلی شیک داشتم وارد روزمرگی میشدم ک قلبم آلارم داد
عزیزم اول راهی
بشین سر درس و مشقت ههههه
و این فایل هم یه نشونه بزرگ بود از طرف خدا ک مستقیم بگه
بنده ی من
تو این مسیرو ادامه بده تا اماده دریافت نعمت های بیشتر من باشی…
به تغییر ادامه بده…
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان عزیز ودوستان هم مسیرم
کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
• مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
• یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
• یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
• کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
• یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
از نظر مالی به اندازه ای که باور کردم وباورهای ثروت ساز رو در وجودم ساختم وبا اعماق وجودم درک کردم از نظر مالی رشد کردم وهربار با نتیجه بدست اومده قدرت گرفتم برای حرکت بیشتر در این مسیر.
واز جاهایی که فکرش هم نمیکردم نعمت وثروت وارد زندگیم شده خداجونم هزاران مرتبه شکر
از نظر روابط به اندازه ای که تغییر کردم نتیجه هم گرفتم وعشق ومحبت واحترام اطرافیانم رو دریافت کردم همین چند وقت پیش که تصمیم گرفتم با خودم در صلح باشم وخودم رو دوست داشته باشم وبدون هیچ توقع وانتظاری به همسرم عشق بورزم به محضی که این تصمیم رو گرفتم وبه خودم تعهد دادم وبهش عمل کردم نتیجه ها بوم در زندگیم پدیدار شد وچقدر عشق ومحبت خانواده ام از کوچکترین عضو خانواده گرفته تا بزرگترین عضو خانواده م، دریافت کردم.
از نظر سلامتی در وجودم این باور رو ساختم که بدن خودش خودش رو میسازه وخداروشکر به ندرت دچار آسیب ودرد میشم. و وقتی عضوی از بدنم آسیب ببینه یا درد داشته باشم با تمرکز روی قسمت های سالم بدنم وسپاسگزاری از سلامتیم راه حل وراه درمان بهم گفته میشه و زودتر بهبود میابد.
با آرزوی موفقیت برای تمام اعضای خانواده ام در این سایت الهی.