تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 1743 روز

    بنام بزرگتـــــــرین عشــق دنیام

    سلام به استاد عزیزم. سلام به شکیبا جون و بقیه دوستان

    چقدر من این فایل و دوست داشتم و منتظر همچین فایلی بودم. واقعا بهش نیاز داشتم. ممنون خانم شایسته عزیز

    خیلی وقته رو سایت پیامی نزاشتم. زمستون 402 بود. الان مردادیم… خدایا 6 ماه گذشته…

    میخام اعتراف کنم. حس میکنم جای درستی باشه

    منم دوره قانون سلامتی رو که تهیه کردم طی 5 ماه 40 کیلو کم کردم

    ولی بقول استاد که میگن وقتی تغییر کنی جهانم تغییر میکنه من کاملا یه مهسای دیگه شدم

    اول که برام از در و دیوار خیر و برکت میریخت

    رابطه عاطفیم با همسرم بهتر شد.

    من که هیچ وقت فکر نمیکردم همسرم بزاره بیرون شاغل بشم الان شدم مربی رقص

    کاری که همیشه آرزو داشتم از بچگی… آموزش دادن و رقصیدن. کاری که بخاطر محدودیت های ایران هیچ وقت فکر نمیکردم بشه

    داستان هدایتش خیلی برام جالب بود که تو این مطلب نمیگنجه

    درآمدم از صفر کم کم شروع به بیشتر شدن کرد. از ماهی 200 تومن من شروع کردم الان نزدیک 4 ملیونه. خیلی کمه هنوزم ولی نسبت به صفر اول توی 4 ماه عالیه. و میخام که خیلی بیشتر بشه. نتایج زیاد و زیبا بودن

    و تعریف و تمجید همه و اینکه اراده قوی داشتی و فلان…

    تا اینکه نزدیکای عید من شل کردم گفتم منکه ارادم قویه حالا که اینهمه وزن کم کردم ایام عید رو هر چی دوست دارم بخورم بعد عید دوباره شروع میکنم میرم عضله سازی…. چون بخاطر وزن زیادی که کم کردم متاسفانه پوستم خیلی شل شده

    نگم براتون دقیقا اینجور شد که دیگه تا الان نتونستم با همون قدرت و اراده پیش برم.شروع میکردم به سبک تغذیه ای درست دوباره ولش میکردم.شروع میکردم منبع غذایی نمیرسید ول میکردم.شل کن سفت کن شدم.

    خیلی سر در گمم.واقعا میخام ادامه بدم ولی مثل اول نمیتونم.حس میکنم این صحبتها کمکم کنه ولی خیلی دوست دارم اگر راه حل دیگه ای هست استاد همینجا بهم بگن که با قدرت برای همیشه انجامش بدم.الان حدود ده کیلو دوباره اضافه کردم و خیلی ناراحتم

    قصد داشتم این صحبت ها رو تو دوره قانون سلامتی بگم.ولی همش یادم میرفت یا تنبلی میکردم.حتما خیری درش هست که الان ساعت 5 صبح من این فایل زیبا رو گوش بدم و حسم بگه اینجا بگم این داستان رو

    میدونم میتونم دوباره شروع کنم ولی نمیدونم چطور پایدارش کنم. ممنون میشم اگر بیشتر راهنماییم کنید

    عاشقتونم. شاد و سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محمد رضا رنود گفته:
    مدت عضویت: 875 روز

    سلام به استاد عباسمنش و دوستان

    فاطمه

    من این موضوعرو چندین‌بار درموارد مختلف دیدم

    مثلا همین چند روزه که دارم روی خودم کار میکنم حالم بهتر شده شکر گذاری هام عمیق تر شده

    حتی پسر دوسال 4 ماهه ام بامن همراه شده و همش بالحن زیبای کودکانه میگه استاد رو بزار این ها برای من نشانه است که قانون اینه کار میکنه

    چند وقت پیش باتضادمالی روبرو شدم من خانه دار هستم برنامه دارم که به دنبال علایقم برم اما الان ویا اون موقع ورودی م صفر بود

    میخواستم درامد داشته‌باشم چون توی شهر کوچیکی زندگی میکنم از نظر همه محال بود اما خودم این جمله استاد که میگه [برگی بدون اذن خداوند به زمین نمی افته ] رو زمزمه میکردم

    یک روز کامل کل شهر رو گشتم ولی کار پیدا نکردم و همچنان امید داشتم کاملا تصادفی با خانمی آشنا شدم که وقتی فهمید دنبال کار میگردم به چند جا زنگ زد تا برام کار پیدا کنه و کرد دست خدا داشت کار هارو برام می‌کرد و به صورت معجزه آسا در آخرین لحظات محل کارم فراهم شد و از روز بعد شروع به کارکردن کردم

    اینم نمونه ای دیگه از قانون اینه جهان

    خدا را سپاسگزارم برای این لحظه ، برای حضور استاد عزیزم خدایا سپاسگزارم

    درپناه الله شاد ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 881 روز

    سلام استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم بابت آگاهی های گام هجدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم، خدارو بی نهایت شکر هر وقت من به اندازه ای که تغییر کردم کلی نتایج کوچک وارد زندگیم شده براتون تا جایی که بتونم مینویسم که برای خودمم یادآوری و برای آینده ذخیره بشه، اولین نتیجه ای که من همیشه گرفتم احساس آرامش، احساس بهتر شدن سلامتی، آرام شدن ذهن و احساس رهایی و سبکی هستش، انگار که یک باری از روی دوش من برداشته میشه، اشتها کاذب من رفع شد و احساس کردم خیلی بیشتر از طعم و بوی غذا، میوه ها و… لذت میبرم و سپاسگذارترم، توی ذهنم به یک غذایی فکر میکردم و مامانم اون غذارو درست میکرد و خوش حال میشدم، رفتار خانوادم با من عوض شد به من احترام بیشتری میذاشتن، بیشتر راجب نکات مثبت و قشنگی ها صحبت میکردن، شوهر خالم فردی که اصلا به ذهنم نمیرسید زنگ زد و من و خانوادم به خونشون دعوت کرد، من و مامانم و خواهرام رفتیم به مهمونی قبلا هم مهمونی خونه خالم میرفتیم اما همیشه خودمون بودیم و راجب چیزای منفی صحبت میکردن اما اینسری یکسری از آدما قبلی در مهمونی نبودن و یکسری آدم های جدید در مهمونی بودن و آدم های قبلی هم رفتارشون تو اون مهمونی و با من تغییر کرده بود بیشتر تمرکز روی صحبت های مثبت و خنده و شوخی بود و صحبت های منفی کمتر شده بود، در حین گوش دادن به فایل ها خواهرم پیام داد بریم فروشگاه نزدیک خونتون هم من و هم شما خرید کنیم و رفتیم خواهرم برای من و مادرم با هزینه خودش خرید کرد حتی از من میپرسید ازین خوراکی میخواهی بردار، مامانم صدای تلویزیون بدون اینکه من بگم خودش کم میکرد و رفتاراش عوض شده بود یادمه رفته بودیم یک مرکز خرید و مامانم بین کتاب ها دنبال کتاب شکرگذاری بود ، من با تمرین کلی همین پروژه اولین قدم برای سلامتی بیشتر یعنی حذف کامل قند و شکر مصنوعی و نیم ساعت پیاده روی روزانه رو شروع کردم بعد اون خوراکی های سالم تو خونمون بیشتر شدن بدون اینکه من چیزی بگم مامانم خودش میخرید، یک شب تو ذهنم به موز فکر کردم و دقیقا یکم بعد خواهرم اومد خونمون و دیدم یک کیسه موز دستش هستش، چقدر نسبت به همه نعمت ها، کارهای روزمره که انجام میدادم و محیط پیرامونم حس خوب و سپاسگذارانه داشتم، همسایه های خوب تو آسانسور و ساختمون میدیدم احوال پرسی میکردیم، الکی چرخیدانم تو خیابون کمتر شده بود و همون یک ساعتی که با مامانم میرفتیم بیرون بهم حس خوب و آرامش میداد، دختر خالم برای من یک مبلغی واریز کرد تا با یک وکیل تلفنی درمورد مسئله سربازیم صحبت کنم و گفت بعدا هرزمان داشتی برگردون، آدمای دور اطراف زندگیم حذف شدن یا ارتباط باهاشون خیلی محدود شد، خواهرم دوباره پیام داد گفت پول لازم دارین براتون بریزم و واریز کرد، من با الهامات خداوند آشنا شدم و وقتی بیرون میرفتم که پیاده روی کنم یا با ماشین رانندگی کنم بهش میگفتم از کجا برم تو بگو بعد هی نشانه ها رو میدیدم میرفتم راه هایی که خدا نشون میداد اصلا منطقی بنظر نمیومد مثلا میگفت ازین کوچه برو ازینور برو من یادمه گفته بودم باید تو دل ترس هام برم و خدا از مسیری بهم الهام کرد رفتم دیدم سه تا سگ بزرگ تو تاریکی شب جلو پیاده رو وایسادن منو میگی اولش ترسیدم اما بعدش گفتم خدایا به خودت توکل میکنم و دیدم سگا همینجور فقط منو نگاه میکنن و رد شدن انگار که خدا رامشون کرده بود حتی پارس هم نکردن در صورتی که قبلا یک سگ گنده بهم پارس کرد و کلی ترسیدم، با یک شخصی تصادف کرده بودم چون شمارش نداشتم گواهینامم دستش مونده بود و بعد چند ماه خانومش زنگ زد این قضیه پرونده اش بسته و ختم به خیر شد، همسایمون برامون آش آورد، به یک مکان های جدید برای پیاده روی هدایت شدم که تاحالا نرفته بودم و چقدر هم قشنگ بودن، همه جا نشونه میدیدم انگار که خدا از در و دیوار داشت با من صحبت میکرد مخصوصا موقع پیاده روی چون من عاشق گربه هام و توی مسیری که خدا هدایت میکرد چقد گربه های بامزه میدیدم حتی منو به یک کوچه هدایت کرد دیدم زیر یک ماشین یک بچه گربه کوچولو میو میو میکنه، حالا اینو براتون بگم من آدم خجالتی ام، یک کد تخفیف داشتم خدا هدایتم کرد به اون فروشگاه بعد دیدم قیمت رب از کد تخفیف بیشتره برنداشتم خجالت کشیدم به جاش ماست برداشتم که ببرم بدم اون بچه گربهه بخوره دوتاهم چوب شور خریدم که بازم مبلغش یکم بیشتر شد و خانومه گفت اشکال نداره، بعد وسط راه حس کردم اشتباه کردم انگار خدا گفت برو پسشون بده و رب بخر ببیننن خدا همه چیو از قبل برنامه ریزی کرده بود اون بچه گربه هرو باید میدیدم بعد میرفتم ماست میخریدم بعد دوباره باید میرفتم خریدا پس میدادم و رب میخریدم و بقیه پول به خانومه میگفتم بعدا میدم چراااا چون خدا میخواست من به خجالت کشیدنم غلبه کنممممم منو تو چالش گذاشت برم تو دل ترسام اما من نرفتم پس بدم الان میگم کاش رفته بودم، بارها منو توی موقعیت هایی گذاشت که به ترس هام غلبه کنم، من متوجه یک باورم درونم شدم که خدا خیلی خارق العاده و شگفت انگیزه و بخاطر همین اینقدر نشونه ازش دیدم که هرسری بغضم میگرفت از نشونه ها و گریه میکردم، من اسمم محمد یادمه یکبار یکجا بهم گفت برو دیدم توی یک کوچه روی سطل نوشته وحدت محمددددد منو میگی اون لحظه گفتم باورم نمیشه، از طریق آدما، رنگ ماشین ها، چراغ راهنمای ماشین ها، حیوانات، نوشته های روی تابلوها و حتی چراغای خیابونا منو هدایت میکرد به یک آدمی که از قانون نمیدونه بگم میگن دیوونه شدی ولی همش هدایت خداوند بود حتی اون چراغای تو شهر که برای من چشمک میزدن و راه بهم نشون میدادن، حتی چراغای نماهای ساختمون ها هم برام چشمک میزدن مسیر بهم نشون بدن، از همین بخش نشانه ی من چقدر و چقدر هدایت شدم، چند روز پیش به خدا گفتم من چقدر رشد کردم آیا درخت شدم یا نه هنوز یک جوونه یا ساقه ام، بعد هدایت شدم دیدم از جلوی پنجره اتاقم یک وانت رد شد یک درخت جوان دیدم پشتش بود بعد من فهمیدم چقدر من رشد کردم، نشسته بودم روی تختم بهش گفتم یک نشونه برام بفرست دیدم یک هلیکوپتر از جلوی پنجره اتاقم رد شد اینقدر منو سورپرایز کرده و شگفت زدم کرده ولی نمیدونم چرا هیچوقت با انگیزه قوی و تعهد جدی روی خودم کار نکردم مثل الان که حس میکنم دوباره اون حالت های گذشته دارن برمیگردن و دلم نمیخواد اون روزا دوباره تجربه کنم دلم میخواد فقط اینه کوه رشدو پیشرفت برم بالا، دلم میخواد توی قله ی کوه بمیرم، دلم دیگه سقوط نمیخواد، خلاصه تا جایی که تونستم براتون نوشتم واقعا خدایی داریم که چقدر دوستمون داره که حد نداره خدایی که بی نقص و همیشه داره طرفش درست انجام میده و مارو هدایت میکنه، کمک میکنه، روزی میده، نجات میده، اما مسئله اینه که ما هم بتونیم طرف خودمون درست انجام بدیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا تابه زر گفته:
    مدت عضویت: 2132 روز

    به نام‌خدای هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و مریم‌جان

    و سلام به همه دوستان همفرکانسیم

    خداروشکر میکنم که هدایت ها و‌درس های زندگیمو‌دقیقا در لحظه و‌مکان و شرایط درستش دریافت میکنم مثل هدایت امروز و دیدن این فایل

    از وقتی که فایل های گفتگو با دوستان روی سایت قرار گرفت من دونه دونه همرو به ترتیب دیدم تا فایل ۱۹ اما یه وقفه طولانی مدت ایجاد شد و من دیگه ادامه فایل هارو‌ندیدم تا امروز که قلبم بهم گفت برو قسمت ۲۰ رو ببین و من سریع دستورشو اجرا کردم. نمیتونم باور کنم چیزایی که شنیدمو‌ استاد دقیقا داشتید با من حرف میزدید و کاملن وصف حال الان من بود، نمیتونید تصورشو کنید که این فایل چقدر روی من تاثیر گذاشت و موتور خودسازیمو روشن کرد یه بار دیگه بهم انگیزه داد واسه حرکت و بلندم‌کرد با ایمان بیشتر با انگیزه و اطمینان بیشتر بهم یاد اور شد تمام نتیجه های کوچیک و بزرگی رو دریافت کردم، یه مدت درگیر این بودم که کو‌نتیجه؟! من دارم این همه روی خودم کار میکنم پس کو نتیجه؟ انتظار داشتم که دیگه الان همه چیز باید برای من کامل و‌درست بود بدون هیچ‌تضادی بدون هیچ‌دغدغه ای، قدم های کوچیک برداشته بودم اما نتیجه هاشم‌دیده بودم، اما اما تمام اون نتیجه هارو یادم رفته بود و فقط به نقطه پایانی که تو ذهنم بود فک‌ میکردم و همش فاصلمو‌ با اون شرایط میسنجیدم، توی مدار های اولم‌و خوبم دارم یکی یکی دونه به دونه مدارامو بالاتر میبرم ولی هیچ‌کدومو نمیدیدم و همش فک میکردم من باید روی خودم کار کنم‌حالا یه‌چند سال دیگه نتیجه ها میاد، جوابمو میگیرم ولی غافل از این همه نتیجه ای که گرفتم، به قول شما یه بیل زدمو انتظار اماده شدن قصر رویاهامو داشتم، خیلی دلسرد شده بودم قدم بر میداشتم کوچیک،اما چون فقط اون نقطه رویاهامو‌ میدیم به این نتیجه ها توجه نمیکردم، اره من به همون اندازه زندگیم تغییر کرده به همون اندازه که تغییر کردم شرایطم عوض شده، مثل شکیبا منم بعضی جاها به خودم مغرور میشدم و فک میکردم من دیگه تهشم اما الان میبینم که من تازه اول مسیرم چقدددددر باید روی خودم باورام ذهنم کار کنم هیچ انتهایی برای این مسیر نیست، از این به بعد بیشتر روی نتیجه های که گرفتم تمرکز میکنم و بیشتر به خودمو یاداور میشم.

    راه دورو درازی در پیش دارم من همون ادم پا برهنه ای هستم که یه گاری پر از سنگو سنگینو داره دنبال خودش میکشه و از یه شیب خیلی تند روی سنگلاخا داره بالا میره، شروع کردم به حرکت اما هنوز اول مسیرم و‌یه جفت کفش پیدا کردم نباید کفشارو‌نادیده بگیرم.

    شکیبا جون ممنونم ازت بخاطر اینکه دستی از دستان خدا شدی که ما این حرفای نابو بشنویم

    واقعا خیلی فوق العاده بودن

    خدایا بابت کفشایی که توی این ابتدای مسیر پیدا کردم بی نهایت ازت سپاسگزارم‌ من ادامه میدم تا برسم به اون دشت زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    بهروز نجارزاده گفته:
    مدت عضویت: 2602 روز

    سلام

    من هم دو سالی هست که با آموزش های سازنده شما آشنا شدم .

    اما بعد از دیدن این فایل فهمیدم که کجای کارم اشتباه بوده که نتیجه که دنبالش هستم رو نگرفتم

    مثال آینه مثال بسیار جالبی بود

    از امروز سعی میکنم که سیر تکاملم رو طی کنم و خودم رو در همه شراط زندگی حالم رو خوب نگه دارم و به هدفم فکر کنم

    با سپاس فراوان از تمام فایل های که با عشق و از آموخته های و تجربه های ارزشمندتان برای گسترش هرچه بهتر این دنیا تهیه میکنید.

    واقعا خدا رو شکر که خداوند شما را در مسیر زندگی من قرار داد.

    بینهایت سپاس خداوند را :-)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 625 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و دوستان عزیز

    این فایل خیلی برام فوقالعاده بود چون دقیقا همون چیزی بود که درگیرش بودم و خیلی برام مشکل ایجاد کرده بود ((توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک)) این موضوع باعث شده بود که من به کل نامید بشم چون تغییراتی که می کردم کوچیک بودن اما مستمر بودن ولی چون نتایج اش کوچیک بودن و من انتظار نتایج بزرگی رو داشتم ناامید می شدم و دیگه ادامه نمی دادم هنوزم این مشکل رو دارم ولی دارم روش کار می کنم که بتونم نتایج خیلی کوچیک و ریز رو هم ببینم و این فایل خیلی به من توی این مورد کمک کرد. بابت اش از استاد عزیز و خدا سپاس گزارم.

    تمرین:

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟ یک روز تصمیم گرفتم صبح ها که با دوچرخه به مدرسه می رم شکرگزاری کنم همین طور که می رفتم بخاطر هوای خوب بخاطر درخت های سرسبز و عالی و تک تک زیبایی هایی که می دیدم شکر می کردم یک گربه پشمالو توی راه می دیدم بخاطر وجود همچین موجود خوشگلی شکر می کردم, بخاطر سلامتی ام که می تونم به راحتی دوچرخه سواری کنم شکر می کردم , آسمان و هوا و پرنده ها و گیاهان و … بخاطر تمام اینها شکر می کردم تمام تمرکز من شده بود توجه به این زیبایی ها توی راه مدرسه و نتیجه ای هم که برام بلافاصله داشت یک احساس آرامش و یک احساس خوب تا اخر روز بود و اتفاقات خیلی باور نکردنی هم برام توی مدرسه می افتاد مثلا امتحان داشتم و شب قبل اش فقط یک نمونه سوال رو از اینترنت دانلود کردم و همون رو کار کرده بودم و روز بعدش که اومدم امتحان بدم امتحان دقیقا همون نمونه سوالی بود که شب قبل اش کار کرده بودم! من اون امتحان رو بیست شدم و به زیبایی روز هام رو می گذروندم و این برام خییلی ارزشمند بود چون ارامش زیادی داشتم.

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 3504 روز

    سلام

    استاد عزیزم میخواستم ازتون تشکر کنم بابت این روشی که عمل میکنین یعنی هر شخصی که صحبت میکنه و از نتایجش میگه سپس شما توضیحات تکمیلی میدین راجع بهش

    این توضیحاتتون واااااقعا عالیه ، یک سری حرف های کلیدی و روشن کننده ی راه و کاملا هدایت کننده

    بسیار ممنونم از توضیحاتتون که عین بمب ما رو دگرگون میکنه

    مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سعید حسن پور گفته:
    مدت عضویت: 3056 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانواده خوبم

    خدایی هر فایلی که میاد رو سایت جواب تمام سوالات منه تو اون روز و حال و هوام

    وقتی که می افتم تو روند تغییر واقعا لذت بخش ترین چیز دنیاست برام تغییر کردن و وقتهایی که مثل شکیبا فراموش میکنم کار کردن رو انگار که فرسنگها با اون شخصیتی که ساخته بودم فاصله دارم و خیلی باید مراقب این مرز باریک که ذهنم برام درست میکنه باشم و همونجور که اروم اروم ساخته میشم اروم اروم هم شرایط بهم میریزه و اگه بقول استاد بعد از هر موفقیت به فکر موفقیت بعدی باشم و نگم خب دیگه اینو بدست آوردم و کافیه میتونم بینهایت رشد کنم

    (الان هوای اینجا عالیه رعدو برق و باران بهاری بوی نم به به خدای عزیزم برای این هوای بهشتی سپاسگزار )این احساس الانم بود گفتم منتقل کنم بهتون

    واقعا دلم تغییرات زیادی میخواد که انجامشون بدم

    و دارم دوباره و کمکم فایلهارو دوره میکنم

    بدون عجله

    شادو موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محمد ارسلانی گفته:
    مدت عضویت: 2572 روز

    سلام و صبح بخیر به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    استاد دمتون گرم خدایی شما اینجور فضایی اینجور فایلی که نه چیزی از پیش انتخاب شده نه چیزی نه افراد مشخصه کیه و اینا هرکسی باشه مخصوصا تو حوزه شغلی شما یکم نگرانه و این فایلا ماشالله اینقدر قشنگه بچه هایی که میان عالین و توضیحات شما که اصلا بی نظیر

    من ۱۹سالمه وقتی صحبتای قسمت قبل حامد و عرفان عزیز شنیدم قلبم لرزید اونجا که میگه تو خدای غیر ممکن هایی تو خدای اولین هایی اونجا فهمیدم بله وقتی همچین تکامل و باورهایی تو وجود ینفر باشه دویست میلیون وسیصد میلیون عددی نیس در برابر اون باور های قوی که میسازه

    خواستم یه خبرم بهتون بدم اگه نمیدونید کلاب هاوس برا اندروید هم اومده منتهی من گوشیم قدیمی بود نمیتونم نصب کنم ولی میدونم که زمان مناسبش منم میتونم بیام و با شما صحبت کنم از نتایج کوچیک و بزرگم اینجا بمونه یادگار وقتی که منم هدایت شدم و با شما صحبت کردم دمتون گرم الان اینجا صبحه زوده و آمریکا شب شبتون و صبحتون بخیر 😂❤خیلی ممنون و سپاس گزارم برا این آموزش های بینظیرتون من الان دو روزه از یه رابطه عاطفی اومدم بیرون که رابطه خوب بود ولی پایه و اساس درستی نداشت و آزادی و زمانمو از دست میداد بهترین رابطه ای بود که تا حالا تجربه کردم منتهی این همون بین بد و بدتر اون بده بود من تاحالا رابطه خوبی نداشتم دوروز پیش ایمانمو نشون دادم خودم کاتش کردم تا بتونم تمرکز کنم این که این رابطم بهتر از قبلیا بود نشونه پیشرفت منه سپاس گزاری من از خداونده ولی میفهمیدم تو فرکانس من نیس طرفم و من باید هی خودمو میاوردم پایین اون رشدی نمیکرد عمر رابطم دو ماه شد وقتی ظهر کاتش کردم فقط تا شبش حالم بد بود اما با یادآوری قانون و اهرم رنج لذت حالمو خوب کنم الان برگشتم به همون محمد قوی قبل از رابطه اون رابطه اعتماد به نفسم و همچیمو بخاطر دلبستگیش داشتم از دست میدادم نشونه هاشم بود که باید کاتش کنم اما خب شجاعتش نداشتم یکی از نشونه هاش من حالم خوب بود بگو بخند و طرفم یه حرکتی میزد حال مارو بد میکرد تا حال ما بد میشد اون شروع میکرد به خندیدن و اینا با وجودم در تضاد بود اون وجود من که عاشق بذله گویی و شادیه و سپاس گزاریه

    ولی اون نه یه مو از ماست بکشه بره رو اعصاب 😂

    بخدا الان اینقدر آرومم و شادم تو همین دو روز کلی حالم خوبه و اتفاقات تضاد های تو خونه و بیرون کمتر شده برام

    پر آخر سپاس گزارم از شما برای آموزشهای خوبتون و خانم شایسته عزیز برای اون عشق واقعی بین دو نفرو نشون میدین و سپاس گزار خداوندم برای هدایت من در هر لحظه به مسیر زیبا تر و لذت بخش تر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا تابه زر گفته:
      مدت عضویت: 2132 روز

      سلام دوست عزیزم

      کامنتتو خوندم دوست داشتم منم تجربمو بگم، تحسینت میکنم برای تصمیم درستی که گرفتی منم قبلن مثل تو بودم توی یه رابطه که میدونستم طرفم برای من نیست اون دنبال رشد نبود و من خیلی تلاش کردم برای تغییرش که بابا توام بیا باهم حرکت کنیم پیشرفت کنیم اما فقط وقتو انرژی خودمو هدر میدادم تا اینکه دیگه تصمیممو گرفتم و گفتم نه من غلو زنجیر نمیخوام من پر پرواز میخوام و‌الان راجب ایندم خیلی خیالم راحت تره. خواستم بهت بگم‌که بهترین تصمیمو گرفتی مدارتو ببر بالاتر که ادم مناسب توی مدار مناسبش میاد.

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    جواد جمشیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1954 روز

    خدایا شکرت شکرت شکرت.

    چقدر لذتبخشه وقتی یهو ساعت ‌2 شب اتفاقی از خواب پامیشی و حس میکنی باید دفترچه شکرگزاری رو باز کنی و شکرگزاری کنی بابت نعمت ها.بعد که میخوای دوباره بخوابی یچیزی تو ذهنت میگه الان وقتشه که صدای استاد رو گوش کنی.بعد میای تو سایت میبینی فایل جدید گفتگو با دوستان اومده رو سایت بعد دراز میکشی که گوش بدی و دقیقا به همون آگاهی هایی برمیخوری که دقیقا همین لحظه باید بهت میرسید چون دو روز بود فایل گوش نداده بودی و قبل خواب حس میکردی یکمی از مسیر دور شدی خدایااااااا تو چقد خوب و بزرگی،تو چقدر منو دوست داری که تا یک روز از مسیرت فاصله میشم منو به سمت خودت میکشی.پروردگارم بینهایت سپاسگزارم بابت اینهمه محبتت و نعمتت به من.شکرت شکرت شکرت بخاطر اینکه همچیز رو در زمان خودش و بهترین لحظه برام ایجاد میکنی…

    سید جان استاد عزیزم از شما و خانوم شایسته عزیز هم بینهایت سپاسگزارم که دستی از دستان خداوند شدید تا از طریق شما آگاهی ها به من داده میشه و اینهمه زحمت میکشید تا دنیای زیباتری رو درکنار هم رقم بزنیم. هر روز که میگذره حس میکنم انسان هایی مثل ما داره تو دنیا بیشتر و بیشتر میشه،البته شاید چون من فرکانسم رو تغییر دادم دارم این رو میبینم.ولی واقعا دنیا داره جای قشنگتری میشه.

    تو یکی از فایل هاتون میگفتید فرکانستون رو تغییر بدید اتفاقات بوم بوم بوم بوم پشت سر هم تو زندگیتون رخ میده.صدای این بوم بوم ها داره از چند قدمی برام میاد.حسم میگه خیلی بهشون نزدیک شدم و یقین دارم به زودی اتفاقای خیلی خوبی برام میوفته که به محض اتفاق افتادنش تو سایت براتون مینویسم.ممنونم که هستید استاد

    جواد جمشیدپور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: