تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1223 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه هدایتم می‌کند خدایی که با قدرتش به من هم قدرت می‌دهد امروز هم بیا به زندگی و کسب و کارم الهی تو را شکر سپاسگزارتم

    سلام به یگانه مرد توحیدی استاد عباس منش عزیزم و سلام به مریم دوست داشتنی

    روز مادررو به همه مادران عزیز تبریک میگم بخصوص خودم روزت مبارک

    استاد بی نهایت ممنونتم

    درست میگی خداوند مثل همیشه این فایل رو برای من گذاشته

    که داری به چه توجه میکنی چه انتظار داری از نتایج

    کجا سیر میکنی و چه میخوای از خدا بعد هم میگیم این همه کار کردم نتایج نیست

    استاد دوستت دارم درست برای منه

    کبری حواستو جمع کن هدابت به ابن واضحی دیده بودی

    آره استاد عزیزم وقتی روی خودت داری کار میکنی و فایل گوش میدی و مدام مینویسی و تو سایت هستی و کامنت میخونی و کامنت مینویسی اما اما اما اون ذهن لا مصب برای خودش چیزی دیگه بلغور میکنه اونو باید کنترل کنیم اون ته ذهنمون هنوز باور کمبود خونه داره اونو باید ریشه ای حل کنیم

    اینا همه من هستم تلاش میکنم زیاد اما هماهنگ با خواسته ام نیست و امروز خدا دستمو گرفت گفت ببین اینا برای توست هوشیار شو بلند شو و هماهنگ با خواسته باش نتایج کوچولو رو ببین

    دستگاه کارت خوان جدید خریدی

    داره پول از بی نهایت طریق میاد جهیزیه دخترتو میگیری

    آرامش داری هدیه روز مادر طلا بهت دادن

    ابنا نشونه های کوچیک اما طلایی هستن اینا رو ببین و ادامه بده با صبر و ذهنتو کنترل کن

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم دوستت دارم

    خدایا شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم که هدایتم کردی

    خیلی خوشحالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 185 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد گرامی و مریم جان و اهالی محترم سایت

    خدا روشکر که باز هم فرصتی پیش آمد تا بتوانم فایل دوستان رو بشنوم و کامنت ها رو بخونم واستفاده کنم

    برای من اتفاقات بسیار زیادی پیش اومده تا مثل آینه اتفاقات رو مشاهده کنم

    و دوست دارم از نزدیکترین پیش آمدی که کوچک بود ولی گویا بنویسم

    برای خرید به فروشگاه رفته بودم وبسیاری از کالا ها رو موردتحسین قرار دادم

    و کلی وجودفراونی رو برای خودم یاد آوری کردم مقداری خرید کرده بودم

    و داخل سبد گذاشته بودم وقتی به یکی از کارکنان رسیدم که مسئول قسمت حبوبات بود خیلی زیباییش مرا جذب کرد

    و تو دلم داشتم زیباییش رو تحسین میکردم ولی به گونه ای که جلب توجه نکرده باشم

    ولی تحسین زیبایی ایشون نسبت به زیبایی های محیط در ذهنم مدت بیشتری رو اختصاص داده بود

    بعدداز دقائقی از همان قسمت خرید نسبتا زیادی انجام دادم

    و همان مسئول خوش سیما به من گفت این ها وزنشون سنگینه اجازه بدیدبراتون تا کنار صندوق حملشون کنم

    و جایگاه خودش رو ترک کرد و جلوتر از من رفتو کالای من رو تا کنار صندوق برد

    در این لحظه بود که من متوجه شدم که چگونه باتحسین زیبایی ها از آنها بهرمند میشویم حتی اگر از نظر ماکوچک باشند

    چند روز پیش هم مادرم از یک کانالی خرید کرد

    که به طور عمده لباس میفروختند

    اما چون مدتها بودکه مادرم به طور سرگرمی وارد آن کانال شده بود

    و کالاهای زیبایشان رالایک میکرد آنها قبول کرده بودند که برایش تک فروشی کنند

    ولی به قیمت عمده او آنقدر زیبایی آن کانال را با لایک تحسین کرده بود که توانسته بود زیبایی هایش را دریافت کند حتی در زمان تماسش با مدیر فروش مادرم راشناخته بودند و گفته بودند چون شما هر روز تعدادی از کالا ها رالایک میکردید اشکالی نداره هر چی خواستید در خدمتیم ولی به هیچ عنوان به شخص دیگری تک فروشی نداریم

    و با این که آنها پک های 6تایی و بالاتر داشتند توانسته بود به صورت تکی و با قیمت عمده خرید داشته باشد که این هم یکی از نشانه‌های تحسین زیبایی ها و بهرمنددشدن از آنهاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    آمنه علوی گفته:
    مدت عضویت: 3210 روز

    سلام دوستان کمک میخام،یک فایل کوچیک از استاد دارم ک دنبال فایل کاملشم،اونجا میگن ک (یکی از فاکتورهای عزت نفس عدم وابستگی به هرچی که اعتیاد آوره،وقتی تو اروپا قدم میزنم حس میکنم مردم دارن جوری زندگی میکنن تا بمیرن و نمیتونن شادی رو در درونشون پیدا کنن،دنبال چیزی بیرون از خود هستن برای حس خوب،نمیتونن درون شون پیدا کنن ب همین دلیله که به شیوه قبل شون زندگی میکنن،سعی کن حس خوب رو ازدرون پیدا کنی و نیازی به الکل نیست،باورکن جواب نمیده،باارزش ب خود،دوست داشتن خود،باور توانایی خود سعی کن حس خوب رو از درون پیدا کنی،ب خودت اجازه بده تغییرکنی از درون نه از بیرون ن از ظاهر ن با بلند کردن موها یا آرایش غلیظ یا پوشیدن لباس خاص ن رفتن ب یک کشور خاص ن رفتن به شغل جدید یا انجام کارجدید،وقتی ازدرون تغییر میدی خودتو اتفاقات تغییر میکنه،اگر به سیگار وابستگی داری بدان که خلأ وجودت خیلی بزرگه وخیلی عمیقه باید روی خودت کار کنی با رسیدن آرام آرام ب احساس خوب،چه افکاری حس خوب میده بهت،توجه ت رو از روی افکار منفی بزار روی افکارمثبت،رو حلزون ک روی برگ راه میره،یا دختربچه ک بستنی میخوره،یا سلامتیم،یا نعمتهایی ک خدا بهم داده،یا اتفاقات قشنگ گذشته یا آینده،تو تصمیم میگیری که توجه رو چی بزاری) اگر راهنمایی کنین ممنون میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    ساره خالقی گفته:
    مدت عضویت: 2460 روز

    به نام خدایی ک هر چه دارم از آن اوست،

    سلام و درود به استاد جان و همه دوستان عزیز،

    همه چیز برمیگرده به من، به درون من، افکار و احساسات من،

    این فایل منو یاد پر رنگ ترین تجربه من از قانون انداخت،

    درسته من سالها عضو سایت بودم و محصولات رایگان رو استفاده میکردم ولی بطور جدی از پارسال شروع کردم به دوره خریدن، ک با دوره مقدس 12 قدم استارت زدم، میتونم بگم با هر قدم با یه دنیای دیگ ای اشنا میشدم و اگ تا به اون روز قانون رو میشنیدم، از اون روزبه بعد درک اش کردم، تو وجودم داشت ذره ذره رسوخ میکرد،

    بگم که قبل از این دوره، من به وضوح تاثیر قانون رو در زندگی روزمره ام میدیدم، از اینک قبل رفتن به هر اداره ای، فایل گوش میکردم با احساس خوب و کارم بصورت معجزه وار انجام میشد ک تک تک شو رد پا بجا گذاشتم و اینجا نوشتم و بارها برای خودم تکرار کردم ک ببین قانون جواب داد،

    اما داستان اصلی از 12 قدم شروع شد، در دو قدم اول جریانی از نعمتها وارد زندگیم شد، اتفاقات کوچیک، هدیه، بهبود درامدم و…

    اما یه داستانی پیش اومد و وارد مومنتوم منفی شدم تا دلتون بخواد پیش رفتم و همه چیز به صفر رسید،

    من حتی تو این مواقع هم فایل گوش میکردم اما فقط میشنیدم، خیلی احساس خوبی نداشتم و نتیجه ای هم نبود،

    اینجا من درک کردم این قانون ساده ی احساس خوب= اتفاقات خوب

    اینجا من درک کردم توجه به ناخواسته ها بصورت طولانی چه پیامدی داره

    بگم ک نجواهای ذهنی اومد ک اینهمه رو خودت کار کردی کو نتیجه

    ببین بین اینهمه تضاد گیر کردی

    تو ک داشتی رو باورات کار میکردی

    پس چی شد

    یا چرا تغییرات بزرگ برات رخ نداد،

    کلی کامنت خوندم تا رسیدم به اینجایی ک از خودم پرسیدم

    تو این چندماه چقد مگه احساس خوب داشتی

    چقدمگه متوکل تر بودی

    چقد مگه ارامش داشتی

    چقد متمرکز بودی رو زندگی خودت،

    ک الان توقع نتایج بزرگ رو داری

    بقول یکی از بچه ها،

    شده ک خودتو بسپاری به جریان هدایت خداوند

    شده ک اروم بگیری و دست از سر دیگران و مقایسه ها برداری

    شده ک با خودت درصلح قرار بگیری

    ک حالا میگی کو نتیجه…

    انگار همه چیز برام یه لحظه متوقف شد

    فکر کردم،

    یه قلم کاغذ برداشتم نوشتم، تمام نشتی انرژی های اون چند ماه رو

    و یکی یکی شروع کردم که اونها رو رفع کنم،

    شروعش سخت بود ولی با تمام وجودم خواستم رو خودم کار کنم

    وقتی اون پایین دره ای

    زیبایی های بالا رو نمیبینی

    وقتی رسیدی بالا و به پایین نگاه میکنی، میبینی چقدر داشتی توی تضادها تقلا میکردی، تمرکزت همه جا بود الا ارامش خودت و اون موقع متوجه نبودی…

    دنیای درونم ک آروم شد

    کم کم جهانم هم با من در صلح قرار گرفت…

    بعد از اون روزانه وقت گذاشتم برای بودن با خودم، برای کار کردن روی درس های استاد،

    و چیزی ک الان بهتر درک میکنم اینه ک چقد شخصیتم تغییر میکنه

    ایا مثل قبل فکر میکنم و عمل میکنم

    هر وقت درونت رو ترمیم کردی، اون ناهماهنگی ها، اون مقایسه ها،

    هر وقت باورهای قدیمی تو گذاشتی کنار

    هر وقت درونت ارام شد

    هر وقت از درون احساس ارزشمندی کردی

    هر وقت بای دیفالت تو شرایط حساس مثبت فکر کردی، امیدوار بودی، متوکل بودی

    میشه گفت تو درمسیر تغییرات بزرگتر و پایدارتری..

    ما ک هنوز با یه بشکن میشیم همون ادم قبل،

    هنوز کار داریم،

    چیزی ک الان این روزها برام مهمه، تغییر اهسته و تکاملی شخصیتم هست

    تبدیل بشم به یه شخصیت سپاسگزار

    تبدیل بشم به اادمی ک توجه میکنه به خواسته ها و زیبایی ها

    قدرت تحسین کردن ادم هارو تو خودش تقویت کنه

    بجای واکنش گرا بودن، صبور باشه و با خودش در صلح قرار بگیره…

    اونجایی ک میگید

    دلخوش به نتایج کوچیک نباشین، فکر نکنید با دو روز درامد بیشتر، با دو روز حال خوب داشتن، ما قانون رو یاد گرفتیم تموم شد رفت و بیفتیم تو تله روزمرگی…

    بیفتیم تو تله غروری ک من بلدم…

    بجای حرف زدن از قانون، بجای حرفهای قشنگ زدن

    عمل کنم

    چقدر استاد من دوست داشتم با این و اون از قانون حرف بزنم

    به این و اون راه نشون بدم..

    الان سکوت رو دوست دارم،

    هرکی بخواد خدا ازهزارتا طریق هدایتش میکنه

    الان تمرین کردن قانون تو عمل رو دوست دارم..

    مغرور نشم به اموخته هام

    مغرور نشم به نتایجم..

    استاد هفته پیش

    یه وسیله ای ک خیلی دلم میخاست رو خریدم ک پولشو خودم خلق کردم یعنی اصلا فکر نمیکردم بتونم خودم بخرمش… یه ذوقی کرده بودم، چپ و راست میرفتم میگفتم خدایا شکرت..

    بعد یه مدت کوتاهی یه روز مثلا، متوجه یه ریزه غرور ته وجودم شدم ک من ک دیگ قانون رو بلدم

    و حالا هر روز فایل هم گوش ندادی ایراد نداره خخخخ

    سرمم شلوغ شد و خیلی شیک داشتم وارد روزمرگی میشدم ک قلبم آلارم داد

    عزیزم اول راهی

    بشین سر درس و مشقت ههههه

    و این فایل هم یه نشونه بزرگ بود از طرف خدا ک مستقیم بگه

    بنده ی من

    تو این مسیرو ادامه بده تا اماده دریافت نعمت های بیشتر من باشی…

    به تغییر ادامه بده…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    Reza Sanjideh گفته:
    مدت عضویت: 1548 روز

    سلام و وقت بخیر خدمت شما استاد عزیزم و همه عزیزان در این پروژه زیبا تغییر

    به نظرم بیشتر افرادی که دوره‌ها و فایل های شما رو گوش می‌کنند، دچار یه غرور یا ناسپاسی می‌شوند. یعنی تا وقتی که شروع به گوش کردن می‌دهیم چنان انگیز‌ه‌ای داریم که نگو و نپرس و کلی اتفاق در مدار و فرکانس ما رخ می‌دهد و مشخص هست که داریم در مسیر درستی می‌رویم و اون مومنتوم شکل گرفته است‌ ولی ولی وای بر روزی که همه چیز رو به خودمون ربط می‌دهیم و دیگه قدرت خداوند را ناخودآگاه نادیده می‌گیریم و نا سپاس می‌شویم. یا اینکه به موردی بر میخوریم که در ذهن ما هنوز بزرگ است و به آن داریم از روی کمبود توجه می‌کنیم که دقیقا مشکل همه ما بچه‌ها به نظرم همین هست و دوباره بر‌می‌گردیم سر کوچه اول می‌فهمیم ای دل غافل.

    من خودم این اتفاق در دوره عشق‌ و مودت برای من رقم خورد. به یک رابطه که شکل نگرفته بود، مشکل رو خودم دونستم و رفتم که مشکلم رو با خریدن دوره عشق و مودت حل کنم و اصلا دنبال فرد مورد نظر نبودم و فقط‌ تمرکز بر خودم داشتم. وقتی با این دید رفتم جلو رابطه هم درست شد و شکل گرفت. حالا دقیقا مشکل من همین جا بود که دیگه بیخیال آگاهی های دوره شدم و پیگیری نکردم و به خودم دائما می‌گفتم که من بلدم دیگه دوره رو لازم نیست گوش کنم. تا رابطه داشت بهم میخورد دوباره رفتم سمت دوره و دیگه اصلا تمرکز درست نداشتم که رابطه ام تموم شد و بعدش که دوباره و درست گوش کردم متوجه شدم که اصلا من خیلی آگاهی هایی که زمان رابطه هست رو نمی‌دونم. انگار اون موقع تو مدار دریافت نبودم و چرا مرور دوره را انجام ندادم.

    خوب اشکال ما دقیقا اینطور مواقع است که داریم شرک می‌ورزیم. بسیار بسیار مشکلاتمان حل شده است قبلا ولی تا به یک مشکل بر‌میخوریم انگار یادمان می‌رود خدای ما همان خداست. فرقی‌ برای او ندارد با چی سر و کار داریم. باید بیشتر به قدرت خدایمان ایمان بیاوریم و بیشتر همه چیز را به او بسپاریم. اینطوری است که خالق زندگی خودمان می‌شویم و هدایت ها به ما به راحتی گفته خواهد شد. چطوری؟!! خود خدا به ما می‌گوید لازم نیست پیش‌ بینی کنیم زیادفکر کنیم. کار خودمون به درستی و به اندازه و با احساس خوب انجام بدیم. همه چیز درست جلو خواهد رفت.

    استاد ممنونم از این فایل‌های زیبا و مرسی از دوستان برای کامنت های فوق العاده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    ژیلا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1515 روز

    به نام خدا و سلام

    استاد جان من دقیقا چند روزی هست که دارم راجع به این موضوع فکر می کنم

    داشتم فکر میکردم چرا اون اتفاق بزرگه اون خبر خوبه اون سورپرایز بزرگه که من

    منتظرشم رخ نمیده؟!!! بعد با توجه به آموزه ها جواب دادم که حتما تغییرات خاصی

    نداشتم بعد کم کم ناامیدی داشت میومد و نجوا شروع شد که اینهمه فایل گوش

    میدی می‌نویسی الکی وقت می‌زاری دلتو به چی خوش کردی هنوز گیر پولی هنوز

    روابطت درست نشده که… ولی قلبم پاسخ داشت براش پاسخ قشنگی داد اینکه

    نتایج کوچیکه رو ببین تحسین کن نتایج داره میاد ریشه ها دارن جوونه میزنه

    باورها یک شبه و یک ماهه و یک ساله درست نمیشن اونم منی که وحشتناک

    زیر منفی بودم زمان لازمه ، اگه این راهو نری میخوای کدوم راهو بری

    بهتر از این راه مگه سراغ داری ، الان شما یک روش بهتر پیدا کن بیا با هم بریم

    سراغ اون جا، اینکه داداشم دو تومن باید برام واریز میکرد زنگ زد گفت دستم

    اشتباهی خورد سه تومن برات ریختم این اشتباهه؟ نه ، تو رو خدا تا حالا ازین

    اشتباه ها پیش می اومد برات نه بخدااااا

    اینکه مامانم طلاهاشو خیلی خیلی دوست داره ولی اول پروژه تغییر رو در آغوش بگیر

    رفتیم قم و 4 تا النگوهاشو پیچید لای پارچه و داد بمن ، این چیه پس

    اینکه همراه اول صد گیگ اینترنت رایگان شبانه هدیه داد و تااااا حالا ازین هدیه ها

    نمی‌داد حداقل من نگرفته بودم، که دوستم پانیذ جون گفت چقدر تو خوش شانسی

    استاد انقدررررر خوشحال شدم آخه سالهاااا بود که کسی به من نگفته بود خوش شانس

    من که میدونم شانسی وجود نداره

    یا مثلاً خواهرم میخواست خانواده رو بره رستوران شام بده دقیقا اون شب ما هم

    اونجا بودیم و روزی ما هم شد

    پس نتایج شروع شده واکنش های خوب داره خودش رو نشون میده عزیزم

    همین راهو باید ادامه بدم برم جلووووو هیچ راه دیگه ای هم وجود ندارد تامام

    من باید هروز با خودم تکرار کنم هرروز به خودم این موفقیت ها رو یادآوری کنم

    خبر خوشحال کننده هم بدم اینکه سرصبحی کانال یوتیوبم رو راه انداختم و

    اولین ویدیو رو بارگذاری کردم نزدیک دو ساعت طول کشید مشکل از نت بود

    ولی خیلی خیلی خوشحال و مشعوف شدم اون قسمت ویدیو کوتاه هم همون

    ویدیو رو گذاشتم و تو 7 دقیقه 37 تا بازدید داشت فعلا من از آمار و مسایل

    دیگه یوتیوب سردر نمیارم کم کم آشنا میشم و بهتر و بهترش میکنم..

    این ایده کانال زدن هم از خانم سلیمی عزیز و مهربونم گرفتم تا خوندم که

    ایشون کانال خودشو زده و گفتن که فعلا ناشی هستم منم کلی فیلم از طبیعت

    چالوس گرفته بودم دلم می خواست تو یه جایی به کانالی گروهی چیزی به

    اشتراک بزارم ولی دقیق نمی‌دونستم کجا و منتظر فرصت بودم تااااا اینکه

    خانم سلیمی جان این چراغو روشن کرد و تصمیم من عملی

    سپاسگزار خداوند مهریون و قشنگم

    سپاسگزار خانم شایسته و استاد عزیزم

    سپاسگزار خانم سلیمی و دختران خارج نشینش هستم

    سپاسگزار همسر عزیز و مهربونم هستم

    سپاسگزار خود درونم اون قسمت خوبه که حرفهای قشنگ و امیدوارانه میزنه

    سپاسگزار خورشید که روز و شبو پدید میاره

    سپاسگزار بخاری که هوا رو گرم کرده

    سپاسگزار همسایه که موزیک خیلی ملایمی گذاشته

    سپاسگزار خانم صیادی که این موقعیت رو برام فراهم کرده

    خدایاااا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام دوستان عزیزم.

    سلام به همراهان پروژه تغییر.

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی اعضای فوق‌العاده‌ی این خانواده‌ی الهی.

    کامنت اول گام 18

    تمرین:

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است

    ■تجربه “آینه‌ای” من- روایت صادقانه‌ی 6 سال تحول:

    دوستان عزیزم می‌خواهم تجربه‌ای را برایتان بنویسم که شاید برای خیلی‌ها الهام‌بخش باشد؛ تجربه‌ای که من از سال 98 تاکنون در تک‌تک سلول‌های وجودم آن را زیسته‌ام، لمس کرده‌ام و بارها با تمام وجودم به قدرت “آینه” ایمان آورده‌ام.

    این نوشته فقط یک کامنت نیست…

    یک روایت از 6 سال مسیر نور و آگاهی است؛

    مسیر رهایی، شفای درون، تغییر باور، و دیدن انعکاس آن در بیرون… بلافاصله، واضح، دقیق، و هم‌زمان با تغییر احساس.

    ● آغاز مسیری که زندگی‌ام را به قبل و بعد تقسیم کرد:

    من از سال 98 بااستادو آموزه‌های استاد عباسمنش آشنا شدم.

    در ابتدا فقط کنجکاوبودم والبته ناامید اما خیلی زود فهمیدم این مسیر چیزی بیش از آموزش وصحبتهای انگیزشی و اطلاعات است این مسیر یک تولد دوباره بودبرای من.

    امروز که به سابقه وعقبه خودم نگاه می‌کنم باورم نمی‌شود که این همه تغییر در همین چند سال ممکن شده باشد. اگر بخواهم تک‌تک معجزه‌هایی را که تجربه کرده‌ام بنویسم باور کنید باید دفترهاپرکنم.

    اما اینجا به طوراختصاربه مهم‌ترین‌هاوسرفصلهااشاره می‌کنم:

    ● تجربه” آینه‌ای” در سلامتی: پایان 20 سال رنج:

    اولین و بزرگ‌ترین معجزه زندگی‌ام شفای سلامتی‌ام بود.

    من بیش از 20 سال باسردرهای میگرنی شدید و افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کردم.

    دردهایی که طی سالیان نه دارو، نه درمان، نه دکتر… هیچ‌چیز نتوانسته بود آنها را از من بگیرد.

    اما تنها 6 ماه بعد از اینکه دراین مسیرالهی قرارگرفتم وبه طورجدی روی باورهایم کارکردم به فضل خداوندرحمان وبه برکت اموزههای استادعباسمنش وباتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره روانشناسی ثروت1…

    به شکل باورنکردنی

    سردردهای میگرنی محو شدند.

    افسردگی‌ام ریشه‌کن شد.

    و کیفیت زندگی‌ام چندین برابر شد.

    این اولین باری بود که فهمیدم

    «جهان مثل آینه است.

    احساس‌های ما را با دقت میلی‌متری بازتاب می‌دهد.»

    ●آرامشی که از درون می‌جوشد:

    6 سال همراهی با مسیر رشد درونی 6 سال سفر به دنیای باورها6سال تمرین ساختن یک جهان ذهنی تازه…

    امروز که به پشت سر نگاه می‌کنم می‌بینم مهم‌ترین دستاوردم آرامشی است که از بیرون نیامده از درونم روییده است.

    این همان لحظه‌ای است که ذهنم کم‌کم ساکت شده و می‌شود

    قلبم یادگرفته به جریان زندگی اعتماد کند

    و روحم سبکتر از همیشه به سمت خواسته‌هایم حرکت می‌کند.

    “دنیای درونم تغییرکرد و جهان بیرونم آرام شد”

    من یاد گرفتم هر احساس، هر فکر و هر تجربه‌ای، تنها بازتابی از باورهای درونی‌ام است.

    وقتی باور کردم ارزشمند، عزیز و توانمند هستم…

    وقتی پذیرفتم که جهان مهربان است و زندگی در مسیر من است…

    وقتی تصمیم گرفتم آرامش را انتخاب کنم…

    همه‌چیز تغییر کرد.

    و این آرامش، زیباترین هدیهٔ این مسیر است.

    آرامشی که نه با شرایط بیرونی می‌آید و نه با تغییرات بیرونی از بین می‌رود.

    آرامشی که از اتصال من به خالق، به خودم و به جریان فراوانی سرچشمه می‌گیرد.

    من امروز نسخه‌ای تازه از خودم هستم.

    کسی که می‌داند:

    • آرامش حقیقی از انتخاب‌ها آغاز می‌شود نه از اتفاق‌ها.

    • شادی یک مقصد نیست حالتی از بودن است.

    • زندگی در جهتی حرکت می‌کند که ذهن من آن را هدایت می‌کند.

    این رشد

    این شعور

    این تفاوتی است که امروز درمن جریان دارد…

    ● روابط ؛جایی که خدا زندگی‌ام را کن‌فیکون کرد:

    اما یکی از حیرت‌انگیزترین بخش‌های مسیر من تجربه “آینه‌ای”در روابط بود.

    وقتی به برکت اموزه‌های استاد یاد گرفتم که اول خودم رادوست بدارم باخودم درصلح باشم خودم، راارزشمندبدونم، خودم رالایق احترام بدونم وازهمه مهمتر دیگران راباهمان ویژگیهایی که دارند بدون قضاوت

    ،بدون مقایسه کردن وبدون قیدشرط دوست داشته باشم برویژگیهای مثبت افرادتمرکزکنم ،زیبایی دیگران را تحسین کنم و از ته دل موفقیت و شادی‌شان را دوست بدارم…

    اتفاقی افتاد که هنوز هم هر وقت یادش می‌افتم لبخند می‌زنم:

    دنیای من تغییر کرد.

    همه جا مورد تحسین قرار گرفته ومیگیرم .

    روابطی ساختم که سال‌ها آرزویش را داشتم.

    آخرین نمونه‌اش همین جمعه هفته پیش:

    در مراسم عروسی برادر دامادم گلم انگار یک انرژی جدید روی من تابیده بود.

    باتوجه به ویژگی مثبتی که دارم درهرمراسمی باهرسن سالی گرم میگیرم واین ویژگی من زبانزد همه فامیل هستش.

    فردای آن روز دامادعزیزم با من تماس گرفت وضمن تشکرصمیمانه ازحضورمون درعروسی گفت:

    «دیشب همه از شما تعریف می‌کردند…

    می‌گفتند پدرخانم خیلی باحال، خونگرم، مثبت و دوست‌داشتنی داری …»

    حتی خانم یکی از مهمان‌ها به خودم گفت:

    «من آرزوداشتم بابای نازیلا رو ببینم وامشب به ارزوم رسیدم!»

    این‌ها برای من فقط تعریف نبود…

    این‌ها مهر تأییدی بود از آینه‌ی جهان بر تغییرات درونی‌ام.

    ●اعتماد به نفس واقعی؛ اعتمادی که ازدرون می جوشد:

    یکی دیگر از بزرگ‌ترین تحولات من درمسیرتغییر اعتمادبه‌نفس واقعی وافزایش قدرت عزت نفس بود. اعتمادی که از درون می‌جوشد نه از تأیید دیگران امروز می‌بینم که چگونه این تغییر زندگی من را متحول کرد.

    من پا روی ترس‌هایم گذاشتم ترس‌هایی که سال‌ها مرا محدود می‌کردند آرام‌آرام یاد گرفتم که جهان بیرون فقط انعکاسی از فضای درونی من است بنابراین هر بار که قدمی خارج از دایره امنم برداشتم جهان با من همراه شد.

    من دیگر ان انسان گذشته نیستم.

    بزرگ‌تر شده‌ام، آگاه‌تر شده‌ام و تصمیم‌هایم امروز از جایگاه قدرت، عزت‌نفس و ایمان به قوانین جهان هستی گرفته می‌شود.

    و به معنای واقعی کلمه می‌توانم بگویم:

    این مسیر، مسیرخلق دوبارهٔ من بوده است.

    ● مالی: ورود به مسیری که سال‌ها منتظرش بودم:

    اما یکی از زیباترین تجربه‌های “آینه‌ای” من در حوزه مالی است که درهمین یکماه اخیراتفاق افتاد.

    من سال‌ها منتظر بودم واردبیزنسی شوم که عاشقش بودم.

    اما همیشه یک چیزی مانع می‌شد ترس، شک، باورهای محدودکننده…

    تا اینکه با کار کردن روی باورهایم،بااستمراردراین مسیرالهی

    درهای جدید یکی پس از دیگری باز شدند.

    و بالاخره واردشغل موردعلاقه ام شدم که همیشه دوستش داشتم:

    ساخت و ساز مسکن

    این فقط ورود به یک بیزنس جدید نبود.

    این پاسخ روشن و بدون تعارف “آینه” جهان بود به تغییر ارتعاش وفرکانس من.

    ● پروژه تغییر: رشد صدبرابری من:

    ازروزی که وارد پروژه “تغییررادراغوش بگیر” شدم یک اتفاق دیگر هم افتاد:

    رشد من صد برابر شده.

    هر تمرین، هر جلسه، هر فایل…

    انگار یک پرده‌ی جدید از جلوی چشمم کنارمیرود.

    وقتی کامنت می‌گذاشتم ومیگذارم از عزیزان سایت ازرفقای بهشتی ام این همه محبت، تحسین و دعای خیر می‌گرفتم ومیگیرم…

    باور کنید اشک در چشمانم جمع می‌شود.

    این محبت‌ها فقط یک تشکر ساده نبوده ونیست.

    انعکاس تغییرات انرژی خودم هست.

    انعکاس قلبی که نرم‌تر، روشن‌تر و قدرتمندتر شده.

    ● عملکرد”آینه” وقتی که حالمان بد است:

    دوستان راستش را بخواهید…

    این آینه صرفا فقط وقتی حالمان خوب است واکنش نشان نمی‌دهد.

    بارها شده در یک روز

    به خاطر یک تضاد کوچک یا یک فکر منفی

    احساسم خراب شده…

    و جهان بلافاصله جواب داده!

    اتفاق ناخوشایند، خبر بد، یا چیزی که اصلاً مطابق میلم نبوده راتجربه کردم

    و همین‌جاها بوده که یاد گرفته‌ام وسریعا به خودم یاداوری کردم:

    «احساس بد، نتیجه بد می‌سازد.

    احساس خوب، مسیرهای خوب را باز می‌کند.»

    ● درک عمیق‌تر من از مفهوم “آینه”:

    امروز برایم آینه یک مفهوم تئوری نیست.

    یک قانون قطعی است.

    قانونی که هر روز، بارها و بارها آزموده‌ام.

    آینه قضاوت نمی‌کند.

    من را تنبیه نمی‌کند.

    من را تشویق نمی‌کند.

    فقط…

    بازتاب می‌دهد.

    بازتاب باور، بازتاب ارتعاش، بازتاب احساس لحظه‌ای ما.

    ● مسئولیت‌پذیری جدید من:

    امروز اگر چیزی در بیرون می‌بینم که دوستش ندارم

    اول به درونم نگاه می‌کنم.

    به اینکه الان چه احساسی دارم؟

    کجا از مسیرم دور شده‌ام؟

    کدام فکر در من نیاز به اصلاح دارد؟

    و همین یک تغییر کوچک در نگرش…

    زندگی من را تبدیل کرده به یک میدان بازی زیبا.

    ● سپاسگزاری عمیق:

    در طول این 6 سال،

    آن‌قدر نعمت، معجزه، گشایش، و هدایای الهی دریافت کرده‌ام

    که گاهی زبانم از شکر قاصراست.

    سپاسگزار خداوند هستم.

    سپاسگزار استاد عباسمنش عزیز.

    سپاسگزار خانم شایسته نازنین

    سپاسگزار تمام عوامل محترم سایت.

    سپاسگزار بچه‌های بهشتی سایت که با محبت‌هایشان قلبم را روشن می‌کنند.

    و سپاسگزار این مسیر که از من انسانی متفاوت ساخت.

    ● جمع‌بندی تجربه “آینه‌ای” من:

    اگر بخواهم همه‌ی تجربه‌هایم را در یک جمله خلاصه کنم این است:

    آینه دروغ نمی‌گوید.

    آنچه هستیم را بازتاب می‌دهدنه آنچه وانمود می‌کنیم.

    وقتی درونمان را تغییر دهیم جهان با سرعتی باورنکردنی واکنش مثبت نشان می‌دهد.

    و من شاهد زنده‌ی این حقیقت هستم.

    امیدوارم تجربه‌ی من کمکی باشد برای کسی که همین امروز به یک نشانه، یک امید یا یک تلنگر نیاز دارد.

    با عشق، احترام و انرژی خوب

    از طرف یک همراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر

    اصغرابراهیمی 20اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سعیده آیت گفته:
      مدت عضویت: 1363 روز

      بنام خداوند مهربان

      سلام به دوست عزیز وتوحیدیم

      ممنونم بابت کامنتهای زیبایی که مینویسی و هربار از تجربیات خودت میگی

      که باعث میشه هم ایمان خودت بیشتر بشه هم الگوی خوبی برا بقیه باشی

      چقدر از این کامنتت لذت بردم یه بار دیگه خونده بودمش ولی امروز هم به شکل هدایتی دوباره خوندمش

      خدارو هزاران بار شکر بابت تمام نتایج عالی که از بودن واستمرار داشتنت تو این مسیر بدست اوردی

      یه سوالی ازتون دارم که ممنون میشم پاسخگو باشید

      در زمینه ی سلامتی واقعا تحسین برانگیزه که تونستید بر اون بیماری 20 سالتون فائق بشید

      میخوام بدونم از اهرم رنج ولذت چه جوری استفاده کردید که این نتیجه رقم خورد

      در واقع مسئله ی من نوشتن اون لذت ها و رنج هاش نیست

      اون چیز یا باور یا کاری که انجام دادید تا از اون نوشته بتونین انقدر عالی استفاده کنید که کاملا سلامتیتون برگرده است

      چون بنظرمن بیماری که با ذهن خوب بشه یعنی هیچ اقدام بیرونی نباید بکنی شایدم دارم اشتباه میکنم

      به هرحال ممنون میشم به شکلی واضح منو راهنمایی کنید.

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 731 روز

    سلااااام بر همه رفقای خوشبوی بهشتی.

    تجربه ی آیینه ای:

    امروز صبح نذاشتم مومنتوم منفی شکل بگیره و بلند شدم آهنگ گذاشتم نرمش کردم.

    بیشتر از همیشه.

    تقریبا 20 دقیقه.

    کلللللی خودمو تشویق کردم که آفرین سعیده.

    برای بار اولت بود که این همه با عشق نرمش کردی.

    و با نرمش و تشویق کردن خودم حالم عاااالی شد و افتادم رو مومنتوم مثبت.

    بعد هم باعشق بالکن رو مرتب و جارو کردم.

    بعدشم دوش آب گرم.

    خلاصه همینطور مومنتوم مثبت ادامه دار شد تا اینکه همین الان نتیجه اومد:

    خواهرم زنگ زد گفت سعیده شماره کارتت بده 1 میلیون بزنم حسابت!

    گفت دیشب نیت کردم اگر که توی بورس سود کردم،1تومنش بدم به تو.

    و امروز یک و ششصد سود کردم.

    الحمدلله رب العالمین.

    البته این بعد مادی قضیه هست.

    همین که الان حالم عالیه قابل قیمت گذاری نیست.

    همین که منی که قبل از دوره قانون سلامتی 1 دونه شنا هم نمیتونستم بزنم الان 10 تا پشت سرهم میزنم قابل قیمت گذاری نیست.

    مورد بعدی،زمانی که من جلسات مربوط به سپاسگزاری از دیگران در دوره هم جهت با جریان خداوند رو فقط گوش میدم،همون روزها بچه هام بیشتر ازم سپاسگزاری می‌کنند.

    مثلا چند روز پیش که اتاق رو مرتب و جارو کردم،علی جانم شب موقع خواب بلند گفت عه!

    امروز حواسمون نبود اومدیم خونه دیدیم اتاق تمیزه نگفتیم به به!

    نگفتیم مامان دستت درد نکنه!

    یا اینکه از مدرسه که میان امیرعلی میگه به به چه خونه تمیزی!

    خدایا شکرت.

    البته موارد منفی هم بوده که همینطور سریع نتیجه رو دیدم.

    و دیدن سریع نتیجه خیلی خوبه.

    به آدم تلنگر میزنه.

    موارد منفی رو دلم نمیخواد با جزئیات تعریف کنم.

    فقط اینو بگم که یه بار با رفتارم،افتاده‌ بودم توی مومنتوم منفی.

    همون موقع دختر خالم خونه مامانم بود.

    منم رفتم خونه مامانم.

    و نتیجه چی شد؟!

    دختر خالم شروع کرد اتفاقات ناخواسته رو برام تعریف کردن.

    و من گفتم خدایا غلط کردم.

    توبه.

    تو منو ببخش.

    دیگه تکرار نمیشه.

    و اون موقع قششششنگ قضیه مدارها برام روشن شد.

    که ببین سعیده تو با عملکرد خودت در مدار شنیدن این صحبت‌ها قرار گرفتی!

    و به قول استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند،خداوند که نمیخواد به ما بدی برسونه.

    این ماهستیم که با فرکانسها مون در مدار اتفاقات ناخواسته قرار می‌گیریم.

    پس من اگر فرکانس های خوب بفرستم در مدار اتفاقات خوب قرار میگیرم.

    ولی اگر کنترل ذهن نکنم و کنترل کردن ورودی‌ها رو شل بگیرم در مدار اتفاقات ناخواسته قرار میگیرم.

    و گرنه کلللی مدار هست.

    هم مدار اتفاقات دلخواه.

    هم مدار اتفاقات نا دلخواه.

    این منم که انتخاب می‌کنم وارد کدوم مدار بشم.

    چطوری انتخاب میکنم؟

    با کنترل ورودی‌های ذهنم.

    مثل ندیدن اخبار،ندیدن سریال،دیدن و تحسین زیبایی ها،غیبت نکردن،کنترل نجوای ذهن و و و …

    با کنترل کانون توجهم.

    با داشتن احساس خوب.

    و مهمتر از همه سپاسگزاری کردن از خداوند مهربان به خاطر اییییین همه نعمتی که بهمون داده.

    نه توجه کردن به چیزهایی که هنوز نداری.

    سعیده،حال خوب چند؟

    دوتا فرزند سالم چند؟

    سلامتی کلللل اعضا و جوارح خودت و فرزندانت چند؟

    25کیلو کاهش وزن با دوره قانون سلامتی اونم توی 3 ماه چند؟

    شنیدن جمله تو بهترین مادر دنیایی از بچه 6ساله ات چند؟

    دیدن چشمان براق با مژه های فر و قهوه ای بچت چند؟

    هرررر روز دیدن خنده و شادی و بازی بچه هات با هم چند؟

    پس من ثروتمند هستم.

    چرا نباید داشته هام رو ببینم؟

    واقعا چرا؟

    همواره باید به خودم یادآوری کنم که سعیده این رسیدن به خواسته ها نیست که تو رو به احساس خوب میرسونه.

    این احساس خوبه که تو رو به خواسته هات میرسونه.

    آخ که چقدر با نوشتن توی این سایت توحیدی قلب آدم باز میشه.

    الان قششششنگ با یادآوری نعمتهام خنده ی قلبم رو دارم میبینم.

    خدایااااا شکرررررررت.

    خدااااای من!

    یک نتیجه ی اینه ای زیبای دیگه دقیقا دقیقا به محض ارسال این کامنت در مدت زمان ویرایش!

    وارد ایمیلم شدم و چی دیدم؟!

    عکس دوست قشنگم سمانه جان صوفی به همراه قندعسلش حافظ جانم با کیک تولد!

    میدونید یاد کدوم آیه قرآن افتادم؟

    فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ .

    صبر کن.

    وعده ی خدا حق است.

    وعده خدا حتمی است.

    خداوند خلف وعده نمی‌کند.

    خداوند زیر قولش نمیزنه.

    و یاد این جمله نورانی استاد میفتم که بچه ها شما روی خودتون کار کنید آدم ها موقعیت ها شرایط و ایده هایی وارد زندگیتون میشن که قبلا نبودن.

    واقعا من توی 32سال زندگیم هییییچ دوستی نداشتم که از حال خوشش واسم عکس بفرسته.

    الحمدلله رب العالمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1636 روز

    بنام خداوند بخشنده و کریم

    سلام استاد ودوستان گلم

    موضوع این فایل اینه که تازمانی که روی خودمون کار می کنیم نتیجه می گیریم ورمز نتایج پایدار ،تغییر شخصیته

    تغییر شخصیت با ادامه دادن مسیر ممکنه

    من به دلیل کمال گرایی انتظار دارم با کوچکترین تغییر در باورهام نتایج خیره کننده بگیرم ،وچون این غیر ممکنه ،سریع ناامید میشم ،اما جهان اینجوری عمل نمیکنه،جهان مانند اینه کار می کنه ود رلحظه به اندازه ای که من تغییر کنم ،به من پاسخ میده ،مثلا من روبروی اینه ،اگه ده سانت به راست بچرخم ،اینه همان مقدار چرخش رو نشون میده ،نه بیشتر

    امدن نتایج بزرگ نتیجه ی استمرار روند خودشناسی وتغییر باورها و ایجاد بهبود های کوچک ومداوم هست

    معنی صبر همین ادامه دادن با امیده ،یعنی بدانیم وباور کنیم که همه چیز به من گفته خواهد شد . نتایج بزرگ هم قطعا اتفاق می افتند.

    این قانون جهانه که به اندازه ای که تغییر کنم نعمت دریافت می کنم.

    خود من انتظار نتایج یه شبه رو دارم وبا کمترین تغییر منتظر بزرگ ترین نتایج ونعمت ها هستم و نعمت های کوچک رو نتیجه نمی دونم

    این بخاطر کمال گرایی منه و باید حتما اصلاحش کنم ودرحال کارکردن روی دوره ی حل مسائل هستم

    چون ذهنم واقعا منظر نتایج فوریه درحالیکه هنوز خیلی ضعف شخصیتی دارم واین خلاف قانون تکامله

    باید برای کوچکترین موفقیت خودمو تحسین کنم وبه خودم پاداش بدم وهمین روندو ادامه بدم

    وازمسیر لذت ببرم

    استاد بی نهایت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    نرگس در مسیر توحید گفته:
    مدت عضویت: 1929 روز

    به نام خدا مهربان

    سلام خدمت شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه ی هم خانواده های عزیزم من از بودن در بین این خانواده صمیمی خیلی لذت میبرم از اینکه همه ی بچها باهم یه زیاد چه کم در فرکانس هم هستن و وجودمون باور داره این حرفهایی که استاد میزنه و از ۹۹درصد جامعه که در فرعییات هستن ولی من جدا شدم از اونا خیلی خوشحالم از تغییر خودم

    همین طور که استاد میگن وقتی خود آدم تصمیم میگیره برای تغییر جهان هم حتما کمک میکنه

    من تا دوسال پیش با هیچ کدوم از قوانین آشنایی نداشتم اصلا نمیدونستم این زندگی یعنی چی نمیدونستم وجود خدا چطوریه و چطور کارکردی داره قرآن رو بارها بارها خوندم و تا آخر ولی هیچ درکی ازش نداشتم چون به عربی میخوندم نمیدونستم چیه و چرا نازل شده چون شنیده بودم یعنی از بچگی تو مخم کرده بودن که بخون که ثواب داره ختم قرآن برکت میاره و…. از همین چیزهایی که خیلی از بچها خودشون میدونن نماز میخوندم فقط بخاطر ترسی که در وجودم انداخته شده بود از بچگی اگر نخونی توی آتش جهنم میسوزی و خدا دوستنداره و……. اصلا نمیدونستم چرا نماز میخونم

    چرا اصلا بهم آرامش نمیداد اون نمازی که میخوندم

    چندسال پیش عاشق یه فردی شده بودم که اون طرف هم میخاست باشیم باهم در واقعیت عشق نبود وابستگی بود و کنترل کردن بود لذتی نبود اون فرد میخاست منو تغییر بده و منم اخلاق اونو دوست نداشتم اینقدر خسته شده بودم از زندگی و افسرده بودم که واقعا همه چیز داشت داغونم میکرد همیشه مریض بودم صبح که از خواب بیدار میشدم با سردرد بیدار میشدم شب با گریه خوابم میبرد

    یه روز تصمیم گرفتم گفتم چرا من دارم این فرد رو تحمل میکنم با خودم گفتم بیخیالش بشم نجواهای شیطان که اون زمان نمیدونستم میگفت نه تو نمیتونی و اذیت میشی ولی خدا کمکم کرد و تونستم از زندگیم بیرونش کنم و فراموشش کنم

    بعد از چند وقت سال ۹۸ یعنی وقتی ۲۳سالم بود زندگیم کلا تغییر کرد توی محلمون یه استادی کلاس تندخوانی برگزار کرد ومنم بصورت کاملا هدایتی ثبت نام شدم در اون کلاس وقتی نگاه اون فرد یعنی استاد کلاس تندخوانی رو دیدم وقتی حرفهاش رو شنیدم تک به تک حرفهاش به دلم مینشست توی کلاس از قوانین کیهانی صحبت میکرد از خدا میگفت اینقدر دیدگاهش فرق داشت که توی زندگیم هیچ وقت یه همچین آدمی رو ندیده بودم ایشون از شاگردان شما بود ولی من نمیدونستم با شما هم آشنا نبودم

    همیشه اولین نفری بودم که سر کلاس حاضرمیشدم و آخرین نفری بودم که کلاس رو ترک میکردم از بس برام ارزشمندبود حرفهایی که زده میشد فقط میخواستم گوش بدم وقتی استاد داشت حرف میزد در مورد قوانین من هر چند ساعتی که میبودم توی کلاس اصلا خستگی رو نمیفهمیدم فقط میخاستم باشم بشنوم خیلی افراد بود توی کلاس ولی خداوند فقط توی اون کلاس چشم و گوش من رو باز کرد و بیدار شدم بقیه فقط مسخره میکردن خیلی خوشحالم که بیدار شدم و چشم و گوشم باز شد

    با حرفهای ایشون کلا زندگیم زیر رو شد کم کم خدای درونم رو پیدا کردم و از قوانین جهان یکم آگاه شدم فکر کنم مهر ماه ۹۸ بود که خیلی عجیب چندتا کانال تلگرام با اسم عباسمنش اومد برام وقتی حرفهای شما رو شنیدم و فایلهایی که وقتی میشنیدم بهم آرامش میداد دیدم حرفهای استادم با حرفهای شما خیلی همخوانی داره یه روز فایلهای شما رو بهشون نشون دادم گفت بله ایشون استاد عباسمنش هستن استاد منه بعد ایشون سایت شما رو بهم معرفی کرد و گفتن فقط دوتا کانال تلگرام دارن که آدرس توی سایت هست نمیدونم چندتا کانال تلگرام فکرکنم ۷یا ۸تا کانال تلگرام داشتم با اسم شما اما هیچ کدوم برای خودتون نبود همه رو پاک کردم با شما ادامه دادم

    تازگیا که با شما آشنا شده بودم فقط گوش میدادم و عمل نمیکردم فروردین سال ۹۹ یه هدف گذاری کردم البته هیچی نمیدونستم از هدف گذاری توی کلاس تندخوانی استاد بهم کشیدن نقشه ذهنی رو آموزش داده بود به روش همون نقشه ذهنی گفتم بیام هرچیزی رو که میخام بنویسم

    استاد هر تمرینی که میداد اولین نفری که انجام میداد من بودم

    بخاطر شرایطی من فقط تا کلاس سوم ابتدایی درس خوندم و مدرکی ندارم ولی چون خیلی علاقه دارم به یادگیری همیشه سروکارم با دفتر و کتابه و خوندن و نوشتنم خوبه

    با تغییراتی که در درونم ایجاد شده بود سال۹۸ یه کلاس نهضت پیشنهاد شد بهم منم چون علاقه داشتم به آموزش و میدونستم که تواناییش رو دارم قبول کردم مدرسه ی محلمون جا نداشت گفتم اوکی بیاین توی خونه و انجامش دادم اینقدر برام لذت بخش بود که حد نداشت دوتایم کلاس برگزار میکردم با عشق هم داشتم روی باورهام کار میکردم و هم میرفتم کلاس تقویت حافظه و هم کلاس زبان

    بعد از کلاس تندخوانی استادمون کارگاه تقویت برگزار کرد توی اون کارگاه استادم پیشنهاد داد تا دستیارش باشم منم چون میخاستم بیشتر توی کارگاه ایشون باشم و حرفهایی رو که میزدن بیشتر بشنوم گفتم اوکی البته خیلی علاقه داشتم به کارم هم

    قبل ۹۸ یه دختری بودم که از خجالت نمیتونست حرفش رو بزنه اینقدر عزت به نفسم پایین بود که حد نداشت در حدی که از شنیدن صدای خودم خوشم نمیومد

    وقتی تغییرات رو در خودم میدیدم از وجود خودم لذت میبردم از اینکه وسط کلاس می ایستادم و با عشق حرف میزدم لذت میبردم تا پایان سال ۹۸ کلاس نهضت رو تموم کردم و بعدش این بیماری شروع شد همه ی کلاسهایی که میرفتم تعطیل شد

    استادم گفتن بیایم آنلاین کلاسها رو ادامه بدیم گفتم اوکی کارگاه ما یک جلسه هم عقب نیوفتاد ولی بقیه مربیهایی که بودن همون پایین موندن و هنوز که هنوزه منتظرن این بیماری تموم بشه دارن درجا میزنن ولی ما کلاسها ادامه دادیم و کارگاه تقویت حافظه تموم شد بعد از اون شروع کردیم به تدوین فایلهای زبان و گذاشتنشون روی سایت و تدریس آنلاین زبان یعنی کلا رفتیم توی دل ناشناخته ها تا الان با عشق داریم ادامه میدیم و خیلی تجربه های عالی داشتیم و خواهیم داشت

    وقتی من تغییر کردم جهان اطرافم تغییر کرد افرادی که وجودشون اذیتم میکرد کلاخیلی هاش حذف شدن از زندگیم خیلی هاش هم کمرنگ شدن و جاشون رو دادن به افراد بهتر به افراد هم فرکانسیم الان اینقدر از وجود خودم لذت میبرم که حد نداره اینقدر حالم خوبه با خودم

    یه نکته دیگه توی کلاس تندخوانی استادم برگشت گفت من ۱۲ ساله هیچ دارویی مصرف نمیکنم و کاملا سالمم وقتی اینو گفت گفتم مگه میشه گفتم خودم میام امتحان میکنم ببینم چطور جواب میده از خرداد ۹۸ تا الان حتی یک قرص یا آمپول استفاده نکردم کاملا کاملا سالم سالمم خداروشکر پس گفتم میشه

    با همین بیماری که همه وحشت دارن و میترسن ازش ولی برای من هیچی نیست واقعا من توی یه خانواده پرجمعیت زندگی میکنم همه ی افراد خانواده این ویروس رو تجربه کردن و درد کشیدن ولی منی که بین شون زندگی میکنم حتی یه سرفه نکردم همه چیز باور خود آدمه اگر بخای سلامت باشی هدایت میشیم به سلامتی و بلعکس کنترل کردن ذهن خیلی سخته وقتی افراد رو ببینی توی این وضعیت ولی من تونستم کنترل کردم و بابت سلامتیم سپاسگزار پروردگارم هستم دوساله سلامتم بدون هیچ دارویی

    دوساله که تلویزیون رو از زندگیم حذف کردم

    همیشه سعی میکنم آگاهانه به ذهنم ورودی های مناسب بدم

    سال ۹۹ با اینکه چیزی از هدف گذاری نمیدونستم ولی اینقدر روی فایلهاو تمرینات شما تمرکز کرده بودم و عمل میکردم وقتی اسفند ۹۹ اون برگه ای رو که نوشته بودم و باز کردم دیدم به تک تک اون خواسته ها رسیدم حتی بیشتر از اون چیزی که نوشته بودم امسال هم ایمان دارم که به تک تک آرزوهام میرسم بشرط تغییر خودم بشرط ساختن باورهای قدرتمند و درست

    الان با دوسال قبل خودم غریبه شدم خودم باورم نمیشه که من قبلا یه همچین آدمی بودم

    از بچگی از زمانی که خودم رو شناختم دنبال حقیقت این جهان بودم دنبال حقیقت زندگی بودم دنبال حقیقت پرستش خدا بودم همیشه دنبال میکشتم جهان هم کمکم کرد و به سمت این مسیر به سمت توحید هدایتم کرد با کلاس تندخوانی سال۹۸ من تازه متولد شدم و مزه زندگی رو دارم میچشم و لذت میبرم همه چیز درون خودم منه هرچقدر من تغییر کنم جهان هم همون اندازه برام تغییر میکنه نه بیشتر نه کمتر

    سپاسگزارم از تک تک حرفهای با ارزشتون استاد

    سپاسگزارم از پروردگارم که هدایتم کرده به این مسیر لذت بخش و چشم و گوشم رو باز کرد

    آرزو میکنم در دنیا و آخرت سعادتمند و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      زیبا گفته:
      مدت عضویت: 2815 روز

      سلام دوست عزیز

      چقدر عالی نوشتید احسنت به شما

      چه خوب مسیر هدایت را یافتید

      و چه خوب درک کردید

      خوشحالم که امروز نتایج شما رو خوندم و چقدر عالی بود

      همه چیز فرکانس هست همه چیز باور هست و همه چیز فکر هست

      دوست هم فرکانس من بهت تبریک میگم بخاطر پشتکارت

      بخاطر اعتماد به نفس و بخاطر خواستن بهترینها

      برات آرزوی سلامتی موفقیت و خوشبختی و ثروت میکنم

      خدایا به خاطر قوانین بدون تغییر کیهان ازت سپاسگزارم خدایا بابت این سایت و برنامه گفتگو با دوستان سپاسگزارم

      خدایا هر لحظه منو هدایت کن به سمت بهترینها خدایا شکرت

      شاد و موفق و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: