این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین
استاد از چند سال پیش که این فایل رو گوش داده بودم یادمه اسم این دو دوست عزیز رو تو گوشیم یادداشت کرده بودم (خانم فرزانه و همسرشون) و خیلی رابطه و تعهدشون برای تغییر رو تحسین میکردم، اما اینبار بیشــــتر به حرفهای دوستان و شما دقت کردم.
_ پولها یجوری از جاهای مختلف میومد، درامد افزایش پیدا میکرد.
_ تمرکز بکنید از خدا بخواهید فقط کافیه باورش داشته باشید نشانه ها رو ببینید دنبالش بکنید.
_ اگر من در مدار درست قرار بگیرم در زمان مناسب با ادمهای مناسب برخود میکنم.
_ اگر من در مسیر درست باشم خداوند کارها رو انجام میده.
وای خدا چند روز پیش هم تو فایل «اصلی که هر صاحب کسب و کار باید بداند» بهم گفتی نیاز نیست تو تقلا کنی، تو باید از درون درست بشی.
_ خداوند کارها را انجام میدهد و من را هدایت میکند.
زیبایی امروز:
رابطه ام با همسرم خیلی آرامتر و شیرینتر شده امروز اینو خیلی بیشتر حس کردم.
استاد دیشب یادم رفت تو یه کامنتم این زیبایی روزم رو بنویسم واسه همین امروز مینویسمش، معلم پسرم گفته حاشیه دفتر مشق رو تزیین کنید که بچه ها با علاقه مشق بنویسند، دیشب من و همسرم داشتیم تو دفتر نقاشی میکشیدیم و رنگ میکردیم و در کنارش کلـــــــی خندیدیم و خوش گذشت، پسرم هم یاد گرفته امروز تو مدرسه چند تا نقاشی خوشگل حاشیه دفترش کشیده بود.
استاد این چند روزه که تصمیم گرفتم تو هر کامنتم یه زیبایی از روزم رو بنویسم چشمام مدام داره دنبال زیبایی میگرده امروز صبح که داشتم میرفتم سر کار کوه ها به قدری برجسته و قشنگ و تمیز بودن انگار خیلی بهم نزدیک بودن واااقعا لذت بردم از دیدنشون.
سلام خدمت استاد جانم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه بی نظیر .
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
بله استاد دقیقا من برا خرید ماشین که پارسال خریدم خیلی تلاش کردم که ماشینمو عوض کن با مقدار پولی که داشتم که مرتب به تضاد میخوردم که تصمیم گرفتم ماشینمو عوض کنم ،به چند نفر گفتم با این مقدار پول ماشین برام پیدا کنید ،خیلی به بقیه میگفتم ،چند بارم خودم رفتم گشتم ماشینی که من میخواستم با پول من جور نمیشد خلاصه دیگه کلافه شدم ،طبق عادت همیشگی رفتم نماز خوندم ،قرآن خوندم گفتم خدایا من هیچی بلد نیستم تسلیم توام ،خودت یه ماشین خوب. عالی با این قیمت برا من گیر بیار چجوریش من نمیدونم فقط از تو میخوام ،روز بعد اومدم کارت بانکیم ،تمام اسناد ماشین قبلیم ،جعبه ماشینمو کامل خالی کردم به ایوب جان گفتم بریم بگردیم من امروز ماشینو میخرم گفت چته بذار ماشین اگه پسند کردی جعبه رو خالی کن گفتم نه من مطمئنم میخرم قلبم بهم میگه ،استاد رفتیم اولین اتوگالری من ماشینو پسند کردم وبشدت خوشحال شدم ،اولش نجوا میومد این که دقیق اونچیزی نیست که میخواستی ولی قلبم میگفت همینه بخرش ،با پول پس اندازی که داشتیم ماشین قشنگمو که خدا برام خریدش اومدیم خونه ،من کامل رها کردم ،تسلیم شدم ، احساسم بهم میگفت الان وقتشه دیگه میخری و خوشحال ترینم برا ماشینم بشدت دوسش دارم خدا رو شکر
برا خونه هم همینجور تسلیم شدم ،رها کردم همه چیو ،ذهنمو آروم کردم خدا بهترین خونه رو برام آماده کرد الهی هزاران مرتبه شکر .
ممنونم از شما استاد قشنگم و خانوم شایسته عزیزم.بی نهایت قشنگ بود .
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و ششم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم در زندگیم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم برام کالباس آورده بود خوردم و لذت بردم(طبق درخواست ستاره قطبیم که نعمت غیرمنتظره میخواستم)
خدایا شکرت بابت سالاد اولویه نذری که دریافت کردم و خوردم و لذت بردم(طبق درخواست ستاره قطبیم که نعمت غیر منتظره میخواستم)
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پودر زعفرونایی که سفارش دادم به دستم برسه که دیدم زنگ زدن از ترمینال و رفتم و دریافت کردم خدایاااااا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه 100 بسته که از اونموقع مونده بود اونم گذاشته بود و من نگران بودم اون صد تا رو نده که از باور کمبودم بوده از خدا خواستم که امروز به دستم برسه و 1600 بسته باشه که رفتم ترمینال و تعاونی رو پیدا کردم با هدایت خداوند و 300 تومن هزینه ارسال رو پرداخت کردم و اون آقا بسته پودر زعفران که خیلی سنگین بود آورد گذاشت پشت صندوق ماشین خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه شمردم بسته هارو 1601 بسته بود یعنی یک بسته اضافه خدای من شکرررررت (نعمت غیرمنتظره که درخواست ستاره قطبیم بود)
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم با مادر و خواهرم برم دسته محله سیدآباد رو ببینم و جای پارک باشه و رفتم و جای پارک خداوند برام رزرو کرده بود نشستیم تو ماشین و نگاه کردیم به خودم گفتم درسته اعتقادی ندارم به عزاداری ولی تو باید بتونی زیبایی ها رو ببینی انگار یه لحظه پرده از چشمام زده شد و برخلاف اکثریت مردم که از امام حسین و بقیه امامان میخوان که خواسته شونو بده و اشک میریزن براش و حتی کلی جلب توجه ها اتفاق میفته اونجا و فکر میکنند فقط این 10 روز محرمه که در بازه و باید بخوای از امامان .من اومدم زیبایی هارو دیدم و تحسین کردم گفتم خدایا شکرت چه اسب های زیبایی خدایا شکرت چقدر هماهنگ و زیبا طبل میزنند
خدایا شکرت بابت اینکه 200 بسته از پودر زعفران های قبلی رو پاک و مرتب کردم و گذاشتم تو نایلون و خیلی حس خوب و اعتماد به نفسی بهم داد این کارم
کار فرقی نمیکنه هر چند کوچیک هم که باشه انجام میدی بهت احساس خالق بودن و اعتماد به نفس میده
خدایا شکرت بابت اینکه شب بابت آسمون قشنگ و شب زیبا و ماه قشنگ و بی نهایت ستاره های درخشان و موتور آفرودی قشنگ قرمز رنگی که دیدم و بابت چراغای شهر سپاسگزاری کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطببم که میخواستم فروش داشته باشم یه مشتری زنگ زد و 3 بسته اومد خرید و 60 تومن واریز کرد
خدایا شکرت بابت اینکه این ده روز تیر ماه هرروز فروش داشتم هرروز ورودی مالی داشتم و این باور در من ساخته میشه که من همواره فروش دارم من هر روز فروش دارم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم از جاهایی که فکرشم نمیکنم بهم مشتری برسونه خدای وهابم که با حجمی از مشتری ها مواجه شدم که تو دیوار پیام داده بودند
من با دوستم رفتم بیرون و معنی احساس بد اتفاقات بد رو متوجه شدم من اون لحظه که با دوستم بودم اون لحظه که چقدر گرانبهاست اون لحظه رو تلخ کردم و خدافظی کردم
و بعدش نتونستم ذهنمو کنترل کنم و ناراحت بودم
احساس بد =اتفاقات بد
بعد رفتم دور زدم وسط میدان بودم کلاچم برید حالا ببین هدایت پروردگارم رو
همون لحظه که میخواستم میدان رو رد شم یه حس بسیار کمی بهم گفت برو از جای شلوغ که اونجا چای نذری میدادن من نرفتم و گفتم از اونور میرم دقیقا به هدایت خداوندم گوش کردم
وسط میدان که اینورش خلوت بود یهو دیدم کلاچم برید و همون لحظه نگه داشتم همون لحظه ذهنمو کنترل کردم و گفتم خدایااااا شکرررررررت که تو جای ترافیک و جاده و اینا اینطوری نشد خداااای من تو چقدر منو دوس داری مرسی خدای مهربونم
حالا ماشین وسط مونده بود من زنگ زدم به دوستم و دوستم گفت میام و دوتا آقا از اونور خیابون اومدن که دستان خداوند بودن اومدن بهم گفتن آبجی ماشینت روشن نمیشه گفتم کلاچ بریدم گفتن اینجا بمونی میان میزنن ماشینا بهت که اونا هل دادند و ماشینو کشیدیم کنار و ازشون تشکر کردم خدایا شکرت
حالا ببین هدایت های خداوندم رو دوستم بهم گفت تو رو که رسوندم من میخواستم برم خونه ولی یه حس قوی بهم گفت که زنگ بزنم با دوستم رسول یکم بگردم اگه رفته بودم خونمون نمیتونستم بیام کمکت
دوستم خونشون خارج از شهره یکم دوره
خلاصه دوستم اومد و ماشین رو بدون کلاچ روند و آورد سرکوچمون نگه داشت خدایااااا شکرت
خدایاشکرت بابت اینکه تا دوستم بیاد من اون لحظه رها کردم مشکل ماشینم رو از ذهنم و سپاسگزاری کردم میبینم که خیلی ذهنم فرق کرده
خدایا شکرت بابت میوه گیلاسی که دریافت کردیم از دوست بابام (نعمت غیر منتظره که درخواست ستاره قطبیم بود)
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 16 | چگونه در مدار مناسب قرار بگیرم؟
استاد میگه بچه ها بیان در مورد این صحبت کنند که جزء کدوم دسته از افراد هستند؟
اونجایی که زود تر تغییر کردند
اونجایی که دیر تر تغییر کردند
چه اتفاقاتی افتاد چه درس هایی گرفتند
بیان در مورد تجربه تغییر کردن و تغییر نکردن صحبت کنن
دوست عزیزم فرزانه جان صحبت میکنه:
من و همسرم با همدیگه شروع کردیم
قبل از آشنایی با شما همسرم یه پول خیلی زیادی رو که تو دوران مجردی جمع کرده بود همشو داخل بورس از دست داد و صفر شد
به منفی صفر رسیده بودیم وبا بی پولی زندگیمون شروع شد بخاطر بی پولی رابطمون که با عشق شکل گرفته بود داشت به مشکل میخورد
بعد هدایت شدیم به سایت شما
ما 5 میلیون پول داشتیم که به بانک گذاشته بودیم همسرم بهم گفت من برم این پول رو از بانک دربیارم و ثروت 1 رو بگیریم گفتم آره بخریم
ما وقتی محصول رو خریدیم استاد معجزه ها بعد از گوش دادن اولین فایلها شروع شد به رخ دادن
یعنی معجزه پشت معجزه اتفاق میفتاد
ما یکی دو ماه بعد یه ماشین 206 خریدیم
یه کار فوق العاده بهمون پیشنهاد شد که درآمدمون رفت بالا سه برابر شد درماه
ما از خونه اجاره ای اومدیم تو خونه رهنی نشستیم
رفتیم تا ثروت 3 رو خریدیم و گوش میدادیم و همزمان داشتیم روی باورامون کار میکردیم خیلی کار میکردیم
من هر فایل باور رو بیش از ده بار گوش دادم
همش حرفای شما تو ذهنم بود عین آلارم بود حرفاتون توی ذهنم
ما سال 97 آشنا شدیم با شما و دوره ها رو گرفتیم و کار کردیم ما اول سال 99 خونه خریدیم
ما یه خونه نوساز توی برج فوق لوکس خریدیم به همون شکل و شمایلی که دوس داشتیم
ما دوس داشتیم خونمون به شکل خونه شما باشه و جالبه همین اتفاق هم افتاد خونمون رو به دریاچه هست و همون ویو رو داره
محمد عزیز میگه که دونه دونه اتفاقاتی که تو این مدت برامون افتاده عین یه معجزه بوده
پول ها از جاهای مختلف میومد
درآمد ها افزایش پیدا میکرد 30 برابر شده
12 قدم رو شروع کردیم
به کار بردن عاشقتم توسط شما رو من تو زندگیم استفاده میکنم و روابطمون عالیه و معجزه شده روابطمون
فرزانه عزیز میگه زنذگی ما با وجود شما تغییر کرد آدمای منفی از زندگیمون دور شدند وقتی شما گفتید که مدارتون اگه عوض بشه آدمای جدید موقعیت خوب جدید وارد زندگیتون میشه دقیقا هم همین اتفاق افتاد
من وهمسرم دو سال و نیمه مریض نشدیم سرما نخوردیم به پزشک مراجعه نکردیم
ما فقط داریم نعمت هارو دریافت میکنیم نشونه هارو میبینیم تائیدشون میکنیم تحسینشون میکنیم خداروشکر میکنیم و باز هم بیشتر دریافت میکنیم و همه اینارو مدیون آموزش شما هستیم
استاد میگه:
خیلی خوشحالم که بچه ها دارن نتایج خیلی خوبی میگیرن مهم تر از نتایج اینه که بفهمیم این مسیره داره جواب میده
انگار که یه ابزاری دستمون بیاد یعنی به این ایمان برسیم که آغا این مسیر فکری این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده
این ابزارها خیلی به ما کمک میکنه که نتایج موندگارتر بشه
خیلی مهمه که یادمون بیاد این نتایج به خاطر چه باورهایی داره اتفاق میفته
و این ابزاره رو دستمون داشته باشیم برای خلق نتایج بزرگتر برای خلق زنذگی بهتر توی روابط عاطفی توی مسائل مالی و کاری و سلامتی و…
یه چیز خیلی مهمی رو میگم واسه همه چی جواب میده
من وقتی قانون رو درک کردم
به این نتیجه رسیدم که اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدم های مناسب برخورد میکنم (این خیلی مهمه ها)
من بعد از اینکه اینو درک کردم دیگه تلاشی نکردم آدمارو به برنامم معرفی کنم
گفتم من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب با آدمای مناسب برخود میکنم
من میدونستم آدم مناسب یعنی چی
آدم مناسب آدمیه که به دنبال تغییر هست
مثل محمد و فرزانه که گفتن ما بدهکار بودیم و انقدر تو بورس ضرر کردیم اونوقت کل دارییمون که 5 میلیون بوده رو محصول خریدیم
این آدم طبق فرکانس های من زمانی با برنامه من آشنا شده که آمااااده بوده
و این آمادگی باعث شده که اون مطالب رو ببلعه
عمل کنه در زندگیش نه حرف بزنه و نتایج اتفاق بیفته
و این الگوی محمد و فرزانه چند صد هزار بار برای من اتفاق افتاده
به جای اینکه بگیم چیکار کنیم که مردم با بیزنس من آشنا بشن
بگیم چیکار کنم که من در مدار مناسب قرار بگیرم
چون اگر من در مدار مناسب قرار بگیرم آدم مناسب در زمان مناسب وارد میشه و از برنامه های من استفاده میکنه و بعد نتیجه میگیره و بعد میاد روانشناسی 2 رو میخره
بعد روانشناسی 3 رو میخره بعد 12 قدم رو میخره
چجوری باید گفت که آغا اینا بازار یابی نیست اینا بری تو ابنستاگرام تبلیغ کنی و هزار جور خودتو به هر شکلی دربیاری که ملت تو رو باور کنن نیست
این اسمش فرکااااااانسه
این اسمش در مسیر درست بودنه
چرا نتایجم بزرگه چرا این اتفاقات میفته؟
بخاطر اون اصلی که من باورش کردم و در مسیرش حرکت کردم
من گفتم که آغا اگه جهان جهان ِ فرکانسیه من میام روی خودم کار میکنم
من میام تو مسیر درست حرکت میکنم روی باور فراوانی کار میکنم بعد آدم مناسب تو زمان مناسب میاد و بعد این نتایج اتفاق میفته
من چطور میتونستم محمد و فرزانه رو پیدا کنم تو زمان درست و میگفتم بیایید از برنامه های من استفاده کنید و این همه نتیجه بگیرند و بیان بقیه محصولات رو بخرن
من چطور میتونستم این کار رو با سیستم های بازاریابی انجام بدم
من فقط میتونستم اعتماد کنم به جریان، اعتماد کنم به قوانین خداوند وبعد خودم رو در مسیر درست قرار بدم و روی باورهام کار کنم و جهان بقیه کارهااا را انجام بدهد
اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کارها رو انجام میدهد
همونطور که برای پیامبر انجام داد همونجوری که برا موسی و نوح و ابراهیم انجام داد
اگر ما اینارو بفهمیم دیگه مثلا تو بحث بیزنس نمیگیم وای چیکار کنم مشتری چجوری پیدا کنم و چجوری جای مناسب پیدا کنم برا مغازم و و و بی نهایت چیزی که ذهن ما رو درگیر میکنه و تقلا میکنیم
اولا از اون فرعیات میاییم بیرون و بیشتر روی اصل کار میکنیم اونوقت خداوند مهره ها رو میچینه توی همه زمینه ها
من روی باورام کار میکنم خداوند مرا هدایت میکند
بجای اینکه تقلا کنیم بقیه مارو بشناسند و محصول بفروشیم و بریم مثلا روش های بازار یابی رو بخونیم برای فروش
بیاییم روی خودمون کار کنیم
حالا نه فقط بحث باورات بلکه هم روی باورات هم رو تواناییات کار کن باوراتم درست کن نتیجه میآید
یه منطقه ای توی قم بود که کلا مغازه های فلافلی اونجا بودند یه فلافلی جای پرت و دوری بود که هیچ مشتری قاعدتا نباید باشه و این فلافلی شلوغ ترین و پرفروش ترین مغازه قم بود
عرب بودند و فارسی هم بلد نبودن هیچ بازاریابی و مشتری مداری نبود چون نمیتونستند فارسی صحبت کنند ولی اون فروش و اون حجم از مشتری همیشه برای من سوال بود
چجوریه همه میان اونجا
مغازش کاملا معمولی و ساده و بدون تبلیغات بود یعنی استانداردهایی که یه مغازه پرفروش باید داشته باشه مطلقا نداشت ولی با اختلاف شلوغ ترین پرفروش ترین فلافلی قم بود بعد من فهمیدم یه عامل دیگهای هست که باعث موفقیت میشه که اونم تغییر باوراست
بعد دیدم آجیل فروشی هست زیر پله یا یه ساندویچی یه جای خیلی کوچیک چه مشتری هایی داره بعد یه رستوران بزرگ با چه عظمتی تو شمال تهران مگس هم پر نمیزنه
من تو تهران الگوهای زیادی دیدم که مغازه های زیر پله با قیمت های بالا و شلوغ ولی رستوران های خیلی حرفه ای با قیمت های مناسب ولی خلوت و بعد هی این باورها تقویت شد
فوق العاده بود این فایلتون مثل فایل های دیگتون چقدر آگاهی داشت ممنونم از شما استاد عزیزم و خانوم شایسته گل و دوستان هم فرکانسی
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد عزیزم من همیشه در طی زمانی که با شما و محصولاتتون آشنا شدم ، محصولی که دوست داشتم داشتم و با تمام وجود کار میکردم روانشناسی ثروت 1 بود ،همیشه به مادرم میگفتم کاش زمانی برسه که بتونم این بسته رو تهیه کنم و پیشرفت کنم
چند روز پیش نشان امروز من را زدم و قسمت ثروت و فایل های مرتبت با اون برام اومد و من هم چند روز هست دارم گوش میدم تا اینکه امروز این فایل شما برام اومد و چقدرررر از وقتی فرزانه عزیزم سلام کرد تا آخرین صحبتش من ذوق داشتم و خوشحال بودم انگار حال خوبش به من منتقل شد ، هرچی بیشتر از موفقیتش از بخش ثروت گفت من بیشتر ذوق میکردم و براش خوشحال میشدم و با دقت گوش میدادم و خداراشکر میکردم و نکات مهمش رو برای خودم یاد آوری میکردم ، وقتی که تموم شد همش با خودم گفتم کاش من بتونم این بسته رو تهیه کنم و استاد یجورایی حس میکردم میتونم تو بخش ثروت خیلی خوب عمل کنم چون بخش مورد علاقه منه
استاد دقیقا الان بعد از ناهار حقوق من واریز شده و من بعد ازجداسازی احتیاج هام مبلغ 11 میلیون خورده ای در حسابه، دقیق مبلغی که برای روانشناسی ثروت نیاز دارم
استاد حس میکنم این یه نشونست که خدا برام فرستاده تا بهم بفهمونه که مهدیه الان وقته تو آمادگی این کارو داری برو و انجامش بده،منم تصمیم گرفتم بلاخره برای خودم بسته روانشناسی ثروت 1 رو تهیه کنم و با قدرت ادامه بدم تا بتونم به زودی زود از نتایج قشنگم مثل فرزانه عزیز و خیلی از بچهای دیگه براتون بگم️
تهش میرسم به اینجا که همه ی هر آنجه که میخوام فقط تو وجود خودش
غرق شدم در وجودش در بودنش
فقط خودش برام کافی
به فرستاده هاش احترام میزارم دوسشون دارم ولی اول وآخر خودش
از بچه برای آدم عزیزتر وجود نداره،من اونارو هم به خودش امانت دادم دیگه کاری باهاشون ندارم
وچقدر بچه هام به من نزدیک بودن ونزدیک تر شدن
حال الانم وصف ناشدنی برای هر من مادر ،تقدیم میکنم به هر پدرومادری که مطمئن هستم خوشبختی فرزندشون الویت
حال اول صبح بیدارشدنم رو دوستان تقدیم میکنم به عنوان هدیه ای گرانبها،در دل سحر با خودش عاشقانه حرف زدن رو تقدیم میکنم بهتون…
با حالی فوق العاده سر کار رفتنم رو تقدیم میکنم به عزیزانم که سرکار میرن وبا عشق بدون خستگی (با شیفت کاری سیزده ساعت ،)با حال توحیدی رو…
تو مسیر برگشت به خونه خستگی معنایی نداره ،از شبهای زیبای تهران لذت میبرم وباخدا عشقبازی میکنم،تقدیم به دوستنام میکنم این حال رو
واردخونه میشم با عشقققق به کارهام رسیدگی میکنم،در ودیوار خونه فقط از خدا برام ساز زبیا میزنن،تقدیم به شما دوست عزیزی که داری این ذکامنت رو میخونی
حتی دوش گرفتن من هم شده با خدا راز ونیاز کردن :تقدیم به شما این حال خوبم
دوستان به بزرگی خود خدا این نوشته ها رو از اعماق وجودم براتون مینویسم وتقدیم میکنم به تک تک شما
من زیر صفر ومنفی شدن رو دوسال پیش دیدم وبا پوست واستخوانم لمس کردم،یک هفته یخچال خالی رو دیدم،و…..
الان هم درآمد پنجاه برابر شدن رو هم دارم لمس میکنم،انسانهایی سر راهم خدا قرار داده که فقط برای من شدن مامور ثروت،بدون اینکه من ازشون حتی درخواست کنم
عشقی رو در رابطه دارم تجربه میکنم که خودم حیرانم از این همه خالص بودن وتوحیدی بودن،از من توحیدی تر طرف مقابلم
به روز نمیکشه خواسته م اجابت میشه،یاد ندارم دراین چند ماه اخیر حتی خم به ابروم اومده باشه منی که حالم یه تایمهایی بد میشد
هرچی که دلم بخواد برای خودم میخرم ولذتش رو میبرم
دغدغه ی دوتا نوجوان رو تو دنیایی که الان همه دست به ناله هستن ندارم
دوستانی خدا سرراهم قرار داده که قابل قیاس با دوستان سابقم نیستن همه شاد هستن ورابطه شون با خدا عاااالی
محل کارم برام بهشت
خونه م بهشت،خوابیدنم بهشت
هرروز با صدای شنیدن آیات قرآن زندگیم رو شروع میکنم
فوران خون تو رگهامو که از عشق به خدا نشأت میگیره حس میکنم وقلبم باز میشه ،نمیدووووونید چه حس خداگونه ای
من از نو متولد شدم چون هیچ شباهتی به شهلای گذشته ندارم
شهلایی بدون وابستگی به مال دنیا،بچه،حتی رابطه ای که مدام حس میکردم باید باشه وبرام نیاز
فارغ از دنیا وفقط با عشق خدا که نتیجه ش میشه سلامتی ثروت رابطه ی خوب وهرآنچه که روزی آرزو داشتی
من از رفاقت واعتماد به خدا به همه چیز رسیدم،امیدوارم شمایی که داری این کامنت رو میخونی وهنوز به این مرحله از زندگیت نرسیدی (دقیقا مثل چند سال پیش من که صدای این زن وشوهر روشنیدم وتو دلم گفتم ای بابا حالا کو تا من به این مرحله برسم)مثل من به این جایی که من الان رسیدم ،برسی وبیای برامون کامنت زیبات رو بنویسی ومارو در حال خوبت سهیم کنی
خداراسپاسگزارم که به کامنت فوق العاده ات هدایت شدم عزیزم این حال خوب درونی واین عشق واحساس پاک را بهت تبریک میگم نوش جونت با خواندن کامنتت غرق لذت شدم انگار که این جملات را از زبان عزیزترین کس زندگیم میشنیدم ازت ممنون وسپاسگزارم که موفقیتها واحساس خوبت را با ما به اشتراک گذاشتی
روی چون ماهت را میبوسم
خیلی دوستت دارم
بهترین بهترینها نصیب قلب مهربانت چون تو بهترینی ولایق بهترینها
منتظرم تا باز هم از توحید ونتایج موفقیتت برامون باعشق بنویسی
فهیمه جان جواب کامنتت رو در حالی مینویسم که امروز از اول صبح سرشار از حس عالی بودم تا همین الان که باحال واحوال توحیدی وعاشقانه دلم خواست دراین لحظه جواب کامنتت رو بدم که هر چی انرژی وحال خوب بیاد سمتت باتمام وجودم
عزیزدلم ممنونم از دعای قشنگت
دوست خوبم من هم برات بهترینهارو از خدای بزرگم خواستارم و بی صبرانه مشتاق شنیدن خبرهای خوش از طرف شما هستم
قطعا جایی که هستیم بهشت،وهمه ی شاگردهای عباسمنشی بهشتی هستن
به نام خدایی که همیشه راه را از دلِ دل ما باز میکند؛ خدایی که اگر من در مدار درست قرار بگیرم، خودش آدمها، فرصتها و معجزهها را سمت من روانه میکند.
استاد عزیزم، سلام و عرض ادب
این نوشته را با دلی صمیمی و خودمانی تقدیمتان میکنم؛ از جنس همان چیزهایی که از صحبتها و آموزشهایتان در قلبم جا گرفته و آرامآرام دارد زندگی من را از درون تغییر میدهد.
من دیگه کاملا دارم میفهمم که تغییر اساسی از بیرون نیست. از پول، از آدمها، از شرایط، از تایید دیگران… هیچکدام شروعکنندهی مسیر نیستند.
تغییر واقعی از یک لحظهی خیلی ساده و خیلی مهم شروع میشود: وقتی تصمیم میگیرم از درونم مسئول زندگیام باشم.
وقتی میفهمم اگر قرار است تبدیل شوم به یک زن آرام، توحیدی، ثروتمند، شاد و نمونه… این تبدیل فقط از «درون» شروع میشود. نه از رفتار دیگران، نه از تعریفشان، نه از موفقیت بیرونی، نه از درآمد، نه از شرایط خانه و خانواده.
این یعنی:
اگر من خودم را لایق ندانم، جهان هم نمیتواند مرا لایق ببیند.
اگر خودم به ارزشم ایمان نداشته باشم، هیچ آدمی و هیچ اتفاقی نمیتواند آن را جایگزین کند.
اگر منتظر باشم دیگران مرا تایید کنند، زندگیام همیشه روی هوا میماند.
پس اصلِ کار این است:
من باید از درون، خودم را شایستهی آرامش، ثروت، عشق و حال خوب بدانم.
این همان جایی است که درسهای شما برایم مثل یک چراغ میدرخشد:
جهان با تقلّا کار نمیکند، با فرکانس کار میکند.
من به جای دویدن پشت مشتری، آدمها، موقعیتها، تایید دیگران، یا حتی ثروت… باید روی خودم کار کنم؛ روی باورهایم و روی کیفیت خودم.
کار روی باورها یعنی:
باور کنم فراوانی همیشه هست
باور کنم لایق بهترینها هستم
باور کنم خدا حواسش به من هست
باور کنم هدایت میشوم
باور کنم ارزشمند بودنم وابسته به هیچ عامل بیرونی نیست
کار روی مهارت یعنی:
بهترین نسخهی خودم را ارائه بدهم
کیفیت کارم را بالا ببرم
از روی عشق خدمت کنم
ارزش واقعی خلق کنم
وقتی این دو کنار هم قرار بگیرد، اتفاقی زیبا میافتد…
من وارد مدار درست میشوم.
و وقتی در مسیر درست باشم، خدا خودش کارها را برایم انجام میدهد؛ همانطور که برای بندگان بزرگش انجام داد.
در این مدار، لازم نیست بدوم… لازم نیست بجنگم… لازم نیست ثابت کنم… لازم نیست دیگران مرا ببینند…
چون جهان مجبور است به فرکانس جدیدم پاسخ بدهد.
خدایا…
کمکم کن از امروز از درونم بلند شوم؛ نه از بیرون.
کمکم کن خودم را شایسته بدانم، حتی قبل از اینکه دنیا چیزی نشانم بدهد.
یاریام بده زنی آرام، توحیدی، ثروتمند، بخشنده، زیبا و نمونه شوم… از درون.
دل مرا با باورهای الهی پُر کن، تا مدارم زیبا شود و زندگیام زیباتر.
کاری کن در مسیر درست بمانم و هر آنچه خیر است، در زمان درست، با آدمهای درست، وارد زندگیام شود.
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
استاد من سه تا مثال واضح و عینی و الهی خیلی خوب دارم:
1) در حوزه پیدا کردن خانه دلخواه و مهاجرت
استاد من سه بار سه تا خونه فوق العاده و عالی پیدا کردم یکی در اولین باری که میخواستم مهاجرت کنم و خانه دلخواه پیدا کنم از قم به تهران بود که فقط گفتم توی محدوده پونک دوست دارم یه خونه داشته باشم مبله باشه نقشه خونم رو شب قبل روی کاغذ کشیدم مبله بودنش رو در ذهنم تیک زدم تجسم کردم میز کار بزرگ رو تجسم کردم و اولین خونهای که در اولین بنگاه دیدم همونی بود که شب قبل کشیده بودم پول رهن خونه فقط یک هفته بعد به طرز معجزه آسایی جور شد و به حسابم واریز شد خونه امکانات فوق العادهای داشت ک صابخونه عالی که اهل شهر رشت بود که همین الان هم در این شهر زندگی میکنم خوراکیها از جمله برنج حبوبات شوینده از همه نوع در خانه وجود داشت و صابخونه برای من گذاشتهشون و من فقط با چمدونم لباسهام کتاب وسایل کارم به این خونه مهاجرت کردم یک سال فوق العادهای رو اونجا سپری کردم.
برای بار دوم خواستم مهاجرت کنم به یک استان سرسبز که گیلان باشه و در عرض یک ماه سفر کردم بررسی کردم لذت بردم از این استان و انسانهاش و دوباره یک خانه فوق العاده مبله بزرگ با دو تا اتاق خواب یک حیاط بزرگ و باغچه و درخت میوه در شهر کیاشهر خدا سر راهم قرار داد و با همون پول پیشی که داشتم و اجاره کمتر صاحب شدم دو سال فوق العادهای رو در طبیعت بینظیر این شهر دوست داشتنی که عاشقشم سپری کردم رشد کردم نقاشی کردم و بزرگ شدم.
برای بار سوم که خواسته بودم دوباره برگردم به یه شهر بزرگتر با بافت جمعیتی جوان و پیدا کردن یار و شریک عاطفی فوق العاده و گسترش کسب و کارم دوباره به شهر رشت مهاجرت کردم و یک خانه ویلایی فوق العاده اجاره کردم و وسایل خونم رو تهیه کردم.
در هر سه تای این موارد من هدایت شدم به سمت انسانهای فوق العاده خداوند کارها رو به شیوهای برای من انجام داد که باورپذیر نیست برای هیچ کسی حتی بعضی وقتا خودم اما هر جایی که با تمام وجودم گفتم خدای عزیز و مهربانم من فقط به تو میسپارم و تو فقط کارا رو انجام بده و صد در صد به خدا سپردم خدا بهتر از هر کسی برام این کارو انجام داد.
2) در حوزه روابط عاطفی دوباره از روش تجسم استفاده کردن از قانون رهایی استفاده کردم تمام نکات ریز و درشتی که دلم میخواست یارم داشته باشد رو نوشتم با جزئیات از اینکه نام زیبا و ویژهای داشته باشه متولد چه سالی باشه چه خودرویی داشته باشه چه شغلی داشته باشه چقدر مردانه و آقا باشه و همه جزئیات دیگهای که من میخواستم فقط نوشتم و تجسم کردم و لذت بردم… و یک روزی که در کافه دوست مشترکمون که ایشون هم واقعاً دستی از دستان خداوند بودند با عزیز دلم آشنا شدم. داستان اینجوریه که یک روز که اونجا قهوه مینوشیدم ایشون سر میز من اومد و گفت خانم موهای فر شما خیلی قشنگه و به دل من نشسته میتونم باهاتون گفتگو کنم؟ و ما با هم گفتگو کردیم و همون موقعی که ایشون داشت از خودش میگفت تمام جزئیاتی بود که من قبلاً نوشته بودم فقط من اونجا گفتم که خدای عزیز و مهربانم کسی که میخواستم رو آوردی توی زندگیم این همون چیزی بود که من میخواستم تمام ویژگیهایی که نوشته بودم رو ایشون داشتن و من همونجا قلبم انقدر آروم و نرم شد که گفتم پس این همون فرده از ادب و متانت گرفته تا نام شغل خودرو و چیزای دیگه و دوست مشترکمون هم از ایشون بسیار تعریف کرد و دوستی دیرینهای با ایشون داشت که این هم یک نشانهای بود که استاد همیشه میگفتند معمولاً شما از طریق دوستان مشترکتون ممکنه با فرد دلخواهتون آشنا بشید و برای من این اتفاق همون شب افتاد. و یک زندگی فوق العادهای رو با ایشون شروع کردم که الان 3 سال ازش میگذره و بسیار بسیار راضی هستم و ما هر روز با همدیگه بزرگ شدیم پیشرفت کردیم و یک زندگی سرشار از نعمت و برکت با لطف خدا محبت خونوادهها و عزیزانمون ساختیم و هر روز داریم بیشتر بزرگ میشیم پیشرفت میکنیم لذت میبریم بهرهمند میشیم… که با هر اتفاقی که در زندگیمون افتاد من بیشتر فهمیدم که چقدر ایشون رو دوست دارم همون فردی که هستند که من میخوام حتی بهتر از اون چیزی که نوشته بودم روی کاغذ با همه اینکه من تمام جزئیاتی که اون موقع به ذهنم میرسید و دلخواهم بود رو نوشته بودم اما خدا بهترش رو برام ایجاد کرد. اما از همون لحظه اول قانون رهایی، نچسبیدن به خواسته، آرامش داشتن و اینکه ممکنه هر لحظه این عزیز نازنین به هر دلیلی اگر نخواست از زندگی تو بره فریبا ولی یک انسان بهتری خواهد اومد در ذهنم بود و سعی کردم فقط روی بهتر کردن رابطم با خودم کار کنم و همین کار رو هم کردم. اما خدا را شکر ایشون در زندگی من باقی موندن پیشرفت کرد این رابطه ما ازدواج کردیم و یک زندگی عاشقانه دوستانه همدلانهای رو میگذرونیم.
3) در حوزه کاری برای برگزاری نمایشگاه خواسته بودم که خداوند من رو به یک نمایشگاه فوق العاده در اول شهر رشت که درش زندگی میکنم هدایت کنه که به طرز معجزه آسایی این خواسته وارد زندگیم شد و من یک نمایشگاه بینظیری رو برگزار کردم و چقدر دریچههای نعمت برام باز شد که در حوزه کاریم هم پیشرفت کردم بدون هیچ تلاش خاصی انقدر روان همه این سه خواسته انجام شد که فقط میتونم بگم کار خداوند مهربان و بزرگم بوده به صدای قلبم گوش داده همیشه منو روسفید کرده و عزت و اعتبار نیکی بخشیده.
سلام به استاد عزیزم به مریم عزیزم و به دوستان عزیزم
ابتدا تبریک میگ به فرزانه عزیز و محمد عزیز برای اراده و پشتکارشون در عمل به صحبت های استاد که نشون میده ایمان واقعی یعنی چی و بعد میخوام تجربه ای از خودم بگم که شرمنده خداوند هستم که تا به امروز اینقدر شفاف پیامشو درک نکردم
میخوام دو ماجرایی رو تعریف کنم که به فاصله یک روز از هم اتفاق افتاد،دو تضاد ۱۸۰درجه ای که من دیدم ولی درکش نکردم و نگرفتم الهام به این بزرگی رو.
من از دنیا خیلی چک و لگد خوردم تو همه زمینه ها تا از خداوند روزی خواستم هدایتم کنه در اوج ترس و تنهایی و ناامیدی از همه کس و همه جا و شد آرامشم.سالها ازش می ترسیدم و از ترسم می گفتم که دوستش دارم و چه راحت پذیرفته بودم که به هرکسی بخواد لطف میکنه و من جزو اون افراد نیستم و راضی به سرنوشتم بودم در اوج نارضایتی.و فکر میکردم که خودم باید مشکلاتمو حل کنم ولی از روزی که بهش تکیه کردم و.پناهم شد،ارامشم شد دیگه ازش نترسیدم عاشقش شدم و فهمیدم باهمه وجودم معنای الا بذکرالله تطمئن القلوب رو
نمیخوام وارد جزئیات بشم فقط اتفاقات رو تعریف میکنم و از خداوند طلب بخشش دارم که دیر پیامشو دریافت کردم.
من در راستای افزایش مهارتم در کاری که شروع کردم یک دوره سه روزه تو تهران ثبت نام کردم منزل خواهرم ولنجک مهمون بودم و کلاسم سعادت آباد بود صبح با آژانس رفتم و چون فکر میکردم کلاسم تا عصری طول بکشه گفتم ظهر نمیام و قرار شد ظهر اونا برن بیرون
ولی حدود ساعت ۲کلاسم تموم شد و خواستم برگشتنی با اتوبوس و تاکسی برگردم چون اینجوری میتونم بهتر تهرانو بشناسم.
من باید یه مسیر تا پل مدیریت تو اتوبان چمران میرفتم و از اونجا هم تا ولنجک.از یکی از بچه های کلاس پرسیدم کجا باید سوار تاکسی بشم که گفت من ماشین دارم و تا سرپل میرسونمت و من که همچین رویی ندارم متاسفانه که زود قبول کنم گفتم باشه و ایشون منو رسوندن کنار پل و اتوبان.
اونجا بود که یه لحظه یادم افتاد زنگ بزنم به خواهرم شاید خونه نباشن و با اینکه خواستم از پل برم بالا یه چیزی منو همونجا نگه داشت زنگ که زدم خواهرم گفت بدو بیا ما زیر پلیم و دقیقا همون لحظه تو اون قسمت ترافیک شد ومن بدو رفتم که سوار شم راه باز شد.یعنی این اتفاقات کلا ۱۵ثانیه طول نکشید و من اگه فقط یکی دو ثانیه دیر می رسیدم یا میرفتم رو پل و بعد زنگ میزدم دیگه همدیگه رو نمیدیدیم و…
جالب اینه که اونا هم تو اون لحظه داشتن سمتی که من بودمو نگاه میکردن و خواهرم میگفت داشته به دخترم نشون میداده که مامانت از اینجا می ره کلاس و باعث شده بود که اونا منو ببینم.
نمیدونم چی بگم دیگه خودتون این اتفاقات و بچینید کنار هم 🙍 تعطیلی کلاس یه ساعت خاصی ،رسوندن یه دوست کنار پل، همون لحظه زنگ زدن من،دم دست بودن گوشی خواهرم،اینکه اون لحظه ترافیک بشه تو اتوبان ،اونا همون سمتی رو نگاه کنم که من بودم
خدایا عاشقتم ،اون روز و بعد اون هم تو شوک بودم اونایی که تهران زندگی میکنن میدونن چی میگم شما تو یه شهر کوچیک بخوای اینقدر دقیق با نقشه این کارو انجام بدی نمیتونی چه برسه به تهران و دقیقا یک روز بعد من همون مسیر و سه ساعت طول کشید تا برسم خونه مسیر شاید ۳۰،۴۰دقیقه ای رو.
اون موقع فهمیدم که باید درس بزرگی از این ماجرا بگیرم ولی نگرفتم😢 درسی که خداوند میخواست بهم بده و بگه که تو حرکت کن من همه زمین و زمان و مسخر تو میکنم درسی که با توجه به احوالات و نگرانیهای اونروز های من زمان گرفتنش بود ولی من نفهمیدمش و همون نگرانیها روز بروز منو از مسیرم دورتر کرد
این اتفاق برای سال گذشته بود و من به لطف خدا دوباره خودمو دو ماهی هست پیدا کردم و امروز با خوندن نوشته های امین عزیز درباره صحبتهای استاد دوباره یاد اون اتفاقات افتادم.
بله با هیچ نیرویی هیچ نیرویی و هیچ تبلیغی نمیشه همزمانی هارو ایجاد کرد و اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدم های مناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم و خداوند زمین و زمانو مسخر من میکنه ،اون برای ما کارها رو انجام میده فقط به شرط اینکه تنها به او توکل کنیم و حرکت کنیم
استاد خیلی دوست داشتم این اتفاق رو با شما و دوستان به اشتراک بذارم ولی هر بار منصرف میشدم ولی الان احساس کردم باید بنویسم بنویسم تاردپایی باشه برام که خداوند چگونه باهام حرف میزنه و هدایتم میکنه و کارها رو برام انجام
“إنما الهکم الله الذی لا اله الا هو وسع کل شیء علما
معبود شما تنها همان خدای یکتایی است که معبودی جز او نیست و علمش همه چیز را فرا گرفته است “طه ۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
تغییر یعنی همواره در حال بهبود دادن
من روی خودم کار میکنم و در مسیر درست قرار میگیرم و خدا در زمان مناسب مکان مناسب آدمهای مناسب رو سر راهم قرار میده
دنیا دنیای فرکانسها است و هر کسی در مدار باورهاش قرار میگیره
روی باورهاتون کار کنید،روی مهارتهایتان کار کنید
در مورد سوالتون یه اتفاق تازه رو تعریف میکنم
دوستم ویلایی رو تو شمال داشت که مدتی(تقریبا یکسال) بود تقلا میکرد که بفروشه و خیلی هم ناراحت بود که چرا فروش نمیره و پولم گیر کرده و…
پریروز عصر یک نفر از املاک تماس گرفت و گفت که خریدارم .
دیروز با هم رفتیم و صبح قبل حرکت به خدا گفتم که خدایا بهترین معامله بهترین مبلغ،نقد،و راحتی کار رو برامون رقم بزن و حرکت کردیم.
خب خدا رو شکر با عزت و احترام و به راحتی و نقد انجام شد.
تو راه برگشت برام تعریف کرد که چند مدت پیش یه ویدئو دیده بود که گفته شده بود همه چیز در زمان مناسبش انجام میشه
و من متوجه شدم که ایشون دست از تقلا برداشته و سپرده به خدا
و در بهترین زمان،بهترین افراد،بهترین معامله اتفاق افتاد.
کار رو باید سپرد به فرمانروا
هر کس تونست و اعتماد کرد و بعد آرام بود و تقلا نکرد ،در بهترین زمان و بهترین مکان بهترین اتفاق می افته.
این حالت برمیگرده به ایمان ما
ایمان به خدا و ایمان به آفریده خدا و ایمان به نعمتهایی که خدا در درون ما گذاشته
بعد از ایمان کنترل ذهن مهمه که ورودیها کنترل بشن و شناخت منشا خلأهای گذشته مشخص بشه و رفع بشه
در مورد کار عشق و علاقه و مهارت و بهبود مستمر و ادامه دار انجام بشه و اگر نیاز بود تغییر انجام بشه
از این به بعد قانون رهایی به معنی رها کردن چسبیدن به نتیجه به دلیل مطمئن بود است.
یقین که داشته باشیم بدون شک اتفاقات خواسته می افته.
به امید روزی که همه به خواسته هامون برسیم و تبدیل بشیم به خدایی که رب بهش افتخار میکنه.
همون خلیفه الله ،همونی که فرشته ها براش سجده کردن،همون که در بهشت خلق شد،همون که خدا به خودش احسن گفت
استاد شایسته عزیز و استاد عباس منش عزیز سپاسگزارم
دوستان عزیز سپاسگزارم
نهایتا
روز پنجم تعهد، 1 آذر
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین
استاد از چند سال پیش که این فایل رو گوش داده بودم یادمه اسم این دو دوست عزیز رو تو گوشیم یادداشت کرده بودم (خانم فرزانه و همسرشون) و خیلی رابطه و تعهدشون برای تغییر رو تحسین میکردم، اما اینبار بیشــــتر به حرفهای دوستان و شما دقت کردم.
_ پولها یجوری از جاهای مختلف میومد، درامد افزایش پیدا میکرد.
_ تمرکز بکنید از خدا بخواهید فقط کافیه باورش داشته باشید نشانه ها رو ببینید دنبالش بکنید.
_ اگر من در مدار درست قرار بگیرم در زمان مناسب با ادمهای مناسب برخود میکنم.
_ اگر من در مسیر درست باشم خداوند کارها رو انجام میده.
وای خدا چند روز پیش هم تو فایل «اصلی که هر صاحب کسب و کار باید بداند» بهم گفتی نیاز نیست تو تقلا کنی، تو باید از درون درست بشی.
_ خداوند کارها را انجام میدهد و من را هدایت میکند.
زیبایی امروز:
رابطه ام با همسرم خیلی آرامتر و شیرینتر شده امروز اینو خیلی بیشتر حس کردم.
استاد دیشب یادم رفت تو یه کامنتم این زیبایی روزم رو بنویسم واسه همین امروز مینویسمش، معلم پسرم گفته حاشیه دفتر مشق رو تزیین کنید که بچه ها با علاقه مشق بنویسند، دیشب من و همسرم داشتیم تو دفتر نقاشی میکشیدیم و رنگ میکردیم و در کنارش کلـــــــی خندیدیم و خوش گذشت، پسرم هم یاد گرفته امروز تو مدرسه چند تا نقاشی خوشگل حاشیه دفترش کشیده بود.
استاد این چند روزه که تصمیم گرفتم تو هر کامنتم یه زیبایی از روزم رو بنویسم چشمام مدام داره دنبال زیبایی میگرده امروز صبح که داشتم میرفتم سر کار کوه ها به قدری برجسته و قشنگ و تمیز بودن انگار خیلی بهم نزدیک بودن واااقعا لذت بردم از دیدنشون.
استاد ازتون ممنونم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران:
سلام خدمت استاد جانم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه بی نظیر .
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
بله استاد دقیقا من برا خرید ماشین که پارسال خریدم خیلی تلاش کردم که ماشینمو عوض کن با مقدار پولی که داشتم که مرتب به تضاد میخوردم که تصمیم گرفتم ماشینمو عوض کنم ،به چند نفر گفتم با این مقدار پول ماشین برام پیدا کنید ،خیلی به بقیه میگفتم ،چند بارم خودم رفتم گشتم ماشینی که من میخواستم با پول من جور نمیشد خلاصه دیگه کلافه شدم ،طبق عادت همیشگی رفتم نماز خوندم ،قرآن خوندم گفتم خدایا من هیچی بلد نیستم تسلیم توام ،خودت یه ماشین خوب. عالی با این قیمت برا من گیر بیار چجوریش من نمیدونم فقط از تو میخوام ،روز بعد اومدم کارت بانکیم ،تمام اسناد ماشین قبلیم ،جعبه ماشینمو کامل خالی کردم به ایوب جان گفتم بریم بگردیم من امروز ماشینو میخرم گفت چته بذار ماشین اگه پسند کردی جعبه رو خالی کن گفتم نه من مطمئنم میخرم قلبم بهم میگه ،استاد رفتیم اولین اتوگالری من ماشینو پسند کردم وبشدت خوشحال شدم ،اولش نجوا میومد این که دقیق اونچیزی نیست که میخواستی ولی قلبم میگفت همینه بخرش ،با پول پس اندازی که داشتیم ماشین قشنگمو که خدا برام خریدش اومدیم خونه ،من کامل رها کردم ،تسلیم شدم ، احساسم بهم میگفت الان وقتشه دیگه میخری و خوشحال ترینم برا ماشینم بشدت دوسش دارم خدا رو شکر
برا خونه هم همینجور تسلیم شدم ،رها کردم همه چیو ،ذهنمو آروم کردم خدا بهترین خونه رو برام آماده کرد الهی هزاران مرتبه شکر .
ممنونم از شما استاد قشنگم و خانوم شایسته عزیزم.بی نهایت قشنگ بود .
در پناه خدای مهربان باشید .
خدانگهدار.
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و ششم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم در زندگیم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم برام کالباس آورده بود خوردم و لذت بردم(طبق درخواست ستاره قطبیم که نعمت غیرمنتظره میخواستم)
خدایا شکرت بابت سالاد اولویه نذری که دریافت کردم و خوردم و لذت بردم(طبق درخواست ستاره قطبیم که نعمت غیر منتظره میخواستم)
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پودر زعفرونایی که سفارش دادم به دستم برسه که دیدم زنگ زدن از ترمینال و رفتم و دریافت کردم خدایاااااا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه 100 بسته که از اونموقع مونده بود اونم گذاشته بود و من نگران بودم اون صد تا رو نده که از باور کمبودم بوده از خدا خواستم که امروز به دستم برسه و 1600 بسته باشه که رفتم ترمینال و تعاونی رو پیدا کردم با هدایت خداوند و 300 تومن هزینه ارسال رو پرداخت کردم و اون آقا بسته پودر زعفران که خیلی سنگین بود آورد گذاشت پشت صندوق ماشین خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه شمردم بسته هارو 1601 بسته بود یعنی یک بسته اضافه خدای من شکرررررت (نعمت غیرمنتظره که درخواست ستاره قطبیم بود)
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم با مادر و خواهرم برم دسته محله سیدآباد رو ببینم و جای پارک باشه و رفتم و جای پارک خداوند برام رزرو کرده بود نشستیم تو ماشین و نگاه کردیم به خودم گفتم درسته اعتقادی ندارم به عزاداری ولی تو باید بتونی زیبایی ها رو ببینی انگار یه لحظه پرده از چشمام زده شد و برخلاف اکثریت مردم که از امام حسین و بقیه امامان میخوان که خواسته شونو بده و اشک میریزن براش و حتی کلی جلب توجه ها اتفاق میفته اونجا و فکر میکنند فقط این 10 روز محرمه که در بازه و باید بخوای از امامان .من اومدم زیبایی هارو دیدم و تحسین کردم گفتم خدایا شکرت چه اسب های زیبایی خدایا شکرت چقدر هماهنگ و زیبا طبل میزنند
خدایا شکرت بابت اینکه 200 بسته از پودر زعفران های قبلی رو پاک و مرتب کردم و گذاشتم تو نایلون و خیلی حس خوب و اعتماد به نفسی بهم داد این کارم
کار فرقی نمیکنه هر چند کوچیک هم که باشه انجام میدی بهت احساس خالق بودن و اعتماد به نفس میده
خدایا شکرت بابت اینکه شب بابت آسمون قشنگ و شب زیبا و ماه قشنگ و بی نهایت ستاره های درخشان و موتور آفرودی قشنگ قرمز رنگی که دیدم و بابت چراغای شهر سپاسگزاری کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطببم که میخواستم فروش داشته باشم یه مشتری زنگ زد و 3 بسته اومد خرید و 60 تومن واریز کرد
خدایا شکرت بابت اینکه این ده روز تیر ماه هرروز فروش داشتم هرروز ورودی مالی داشتم و این باور در من ساخته میشه که من همواره فروش دارم من هر روز فروش دارم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم از جاهایی که فکرشم نمیکنم بهم مشتری برسونه خدای وهابم که با حجمی از مشتری ها مواجه شدم که تو دیوار پیام داده بودند
من با دوستم رفتم بیرون و معنی احساس بد اتفاقات بد رو متوجه شدم من اون لحظه که با دوستم بودم اون لحظه که چقدر گرانبهاست اون لحظه رو تلخ کردم و خدافظی کردم
و بعدش نتونستم ذهنمو کنترل کنم و ناراحت بودم
احساس بد =اتفاقات بد
بعد رفتم دور زدم وسط میدان بودم کلاچم برید حالا ببین هدایت پروردگارم رو
همون لحظه که میخواستم میدان رو رد شم یه حس بسیار کمی بهم گفت برو از جای شلوغ که اونجا چای نذری میدادن من نرفتم و گفتم از اونور میرم دقیقا به هدایت خداوندم گوش کردم
وسط میدان که اینورش خلوت بود یهو دیدم کلاچم برید و همون لحظه نگه داشتم همون لحظه ذهنمو کنترل کردم و گفتم خدایااااا شکرررررررت که تو جای ترافیک و جاده و اینا اینطوری نشد خداااای من تو چقدر منو دوس داری مرسی خدای مهربونم
حالا ماشین وسط مونده بود من زنگ زدم به دوستم و دوستم گفت میام و دوتا آقا از اونور خیابون اومدن که دستان خداوند بودن اومدن بهم گفتن آبجی ماشینت روشن نمیشه گفتم کلاچ بریدم گفتن اینجا بمونی میان میزنن ماشینا بهت که اونا هل دادند و ماشینو کشیدیم کنار و ازشون تشکر کردم خدایا شکرت
حالا ببین هدایت های خداوندم رو دوستم بهم گفت تو رو که رسوندم من میخواستم برم خونه ولی یه حس قوی بهم گفت که زنگ بزنم با دوستم رسول یکم بگردم اگه رفته بودم خونمون نمیتونستم بیام کمکت
دوستم خونشون خارج از شهره یکم دوره
خلاصه دوستم اومد و ماشین رو بدون کلاچ روند و آورد سرکوچمون نگه داشت خدایااااا شکرت
خدایا شکرت بابت هدایت هات خدایا شکرت که انقدر منو دوس داری خدایا شکرت بابت دستانت
خدایاشکرت بابت اینکه تا دوستم بیاد من اون لحظه رها کردم مشکل ماشینم رو از ذهنم و سپاسگزاری کردم میبینم که خیلی ذهنم فرق کرده
خدایا شکرت بابت میوه گیلاسی که دریافت کردیم از دوست بابام (نعمت غیر منتظره که درخواست ستاره قطبیم بود)
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 16 | چگونه در مدار مناسب قرار بگیرم؟
استاد میگه بچه ها بیان در مورد این صحبت کنند که جزء کدوم دسته از افراد هستند؟
اونجایی که زود تر تغییر کردند
اونجایی که دیر تر تغییر کردند
چه اتفاقاتی افتاد چه درس هایی گرفتند
بیان در مورد تجربه تغییر کردن و تغییر نکردن صحبت کنن
دوست عزیزم فرزانه جان صحبت میکنه:
من و همسرم با همدیگه شروع کردیم
قبل از آشنایی با شما همسرم یه پول خیلی زیادی رو که تو دوران مجردی جمع کرده بود همشو داخل بورس از دست داد و صفر شد
به منفی صفر رسیده بودیم وبا بی پولی زندگیمون شروع شد بخاطر بی پولی رابطمون که با عشق شکل گرفته بود داشت به مشکل میخورد
بعد هدایت شدیم به سایت شما
ما 5 میلیون پول داشتیم که به بانک گذاشته بودیم همسرم بهم گفت من برم این پول رو از بانک دربیارم و ثروت 1 رو بگیریم گفتم آره بخریم
ما وقتی محصول رو خریدیم استاد معجزه ها بعد از گوش دادن اولین فایلها شروع شد به رخ دادن
یعنی معجزه پشت معجزه اتفاق میفتاد
ما یکی دو ماه بعد یه ماشین 206 خریدیم
یه کار فوق العاده بهمون پیشنهاد شد که درآمدمون رفت بالا سه برابر شد درماه
ما از خونه اجاره ای اومدیم تو خونه رهنی نشستیم
رفتیم تا ثروت 3 رو خریدیم و گوش میدادیم و همزمان داشتیم روی باورامون کار میکردیم خیلی کار میکردیم
من هر فایل باور رو بیش از ده بار گوش دادم
همش حرفای شما تو ذهنم بود عین آلارم بود حرفاتون توی ذهنم
ما سال 97 آشنا شدیم با شما و دوره ها رو گرفتیم و کار کردیم ما اول سال 99 خونه خریدیم
ما یه خونه نوساز توی برج فوق لوکس خریدیم به همون شکل و شمایلی که دوس داشتیم
ما دوس داشتیم خونمون به شکل خونه شما باشه و جالبه همین اتفاق هم افتاد خونمون رو به دریاچه هست و همون ویو رو داره
محمد عزیز میگه که دونه دونه اتفاقاتی که تو این مدت برامون افتاده عین یه معجزه بوده
پول ها از جاهای مختلف میومد
درآمد ها افزایش پیدا میکرد 30 برابر شده
12 قدم رو شروع کردیم
به کار بردن عاشقتم توسط شما رو من تو زندگیم استفاده میکنم و روابطمون عالیه و معجزه شده روابطمون
فرزانه عزیز میگه زنذگی ما با وجود شما تغییر کرد آدمای منفی از زندگیمون دور شدند وقتی شما گفتید که مدارتون اگه عوض بشه آدمای جدید موقعیت خوب جدید وارد زندگیتون میشه دقیقا هم همین اتفاق افتاد
من وهمسرم دو سال و نیمه مریض نشدیم سرما نخوردیم به پزشک مراجعه نکردیم
ما فقط داریم نعمت هارو دریافت میکنیم نشونه هارو میبینیم تائیدشون میکنیم تحسینشون میکنیم خداروشکر میکنیم و باز هم بیشتر دریافت میکنیم و همه اینارو مدیون آموزش شما هستیم
استاد میگه:
خیلی خوشحالم که بچه ها دارن نتایج خیلی خوبی میگیرن مهم تر از نتایج اینه که بفهمیم این مسیره داره جواب میده
انگار که یه ابزاری دستمون بیاد یعنی به این ایمان برسیم که آغا این مسیر فکری این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده
این ابزارها خیلی به ما کمک میکنه که نتایج موندگارتر بشه
خیلی مهمه که یادمون بیاد این نتایج به خاطر چه باورهایی داره اتفاق میفته
و این ابزاره رو دستمون داشته باشیم برای خلق نتایج بزرگتر برای خلق زنذگی بهتر توی روابط عاطفی توی مسائل مالی و کاری و سلامتی و…
یه چیز خیلی مهمی رو میگم واسه همه چی جواب میده
من وقتی قانون رو درک کردم
به این نتیجه رسیدم که اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدم های مناسب برخورد میکنم (این خیلی مهمه ها)
من بعد از اینکه اینو درک کردم دیگه تلاشی نکردم آدمارو به برنامم معرفی کنم
گفتم من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب با آدمای مناسب برخود میکنم
من میدونستم آدم مناسب یعنی چی
آدم مناسب آدمیه که به دنبال تغییر هست
مثل محمد و فرزانه که گفتن ما بدهکار بودیم و انقدر تو بورس ضرر کردیم اونوقت کل دارییمون که 5 میلیون بوده رو محصول خریدیم
این آدم طبق فرکانس های من زمانی با برنامه من آشنا شده که آمااااده بوده
و این آمادگی باعث شده که اون مطالب رو ببلعه
عمل کنه در زندگیش نه حرف بزنه و نتایج اتفاق بیفته
و این الگوی محمد و فرزانه چند صد هزار بار برای من اتفاق افتاده
به جای اینکه بگیم چیکار کنیم که مردم با بیزنس من آشنا بشن
بگیم چیکار کنم که من در مدار مناسب قرار بگیرم
چون اگر من در مدار مناسب قرار بگیرم آدم مناسب در زمان مناسب وارد میشه و از برنامه های من استفاده میکنه و بعد نتیجه میگیره و بعد میاد روانشناسی 2 رو میخره
بعد روانشناسی 3 رو میخره بعد 12 قدم رو میخره
چجوری باید گفت که آغا اینا بازار یابی نیست اینا بری تو ابنستاگرام تبلیغ کنی و هزار جور خودتو به هر شکلی دربیاری که ملت تو رو باور کنن نیست
این اسمش فرکااااااانسه
این اسمش در مسیر درست بودنه
چرا نتایجم بزرگه چرا این اتفاقات میفته؟
بخاطر اون اصلی که من باورش کردم و در مسیرش حرکت کردم
من گفتم که آغا اگه جهان جهان ِ فرکانسیه من میام روی خودم کار میکنم
من میام تو مسیر درست حرکت میکنم روی باور فراوانی کار میکنم بعد آدم مناسب تو زمان مناسب میاد و بعد این نتایج اتفاق میفته
من چطور میتونستم محمد و فرزانه رو پیدا کنم تو زمان درست و میگفتم بیایید از برنامه های من استفاده کنید و این همه نتیجه بگیرند و بیان بقیه محصولات رو بخرن
من چطور میتونستم این کار رو با سیستم های بازاریابی انجام بدم
من فقط میتونستم اعتماد کنم به جریان، اعتماد کنم به قوانین خداوند وبعد خودم رو در مسیر درست قرار بدم و روی باورهام کار کنم و جهان بقیه کارهااا را انجام بدهد
اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کارها رو انجام میدهد
همونطور که برای پیامبر انجام داد همونجوری که برا موسی و نوح و ابراهیم انجام داد
اگر ما اینارو بفهمیم دیگه مثلا تو بحث بیزنس نمیگیم وای چیکار کنم مشتری چجوری پیدا کنم و چجوری جای مناسب پیدا کنم برا مغازم و و و بی نهایت چیزی که ذهن ما رو درگیر میکنه و تقلا میکنیم
اولا از اون فرعیات میاییم بیرون و بیشتر روی اصل کار میکنیم اونوقت خداوند مهره ها رو میچینه توی همه زمینه ها
من روی باورام کار میکنم خداوند مرا هدایت میکند
بجای اینکه تقلا کنیم بقیه مارو بشناسند و محصول بفروشیم و بریم مثلا روش های بازار یابی رو بخونیم برای فروش
بیاییم روی خودمون کار کنیم
حالا نه فقط بحث باورات بلکه هم روی باورات هم رو تواناییات کار کن باوراتم درست کن نتیجه میآید
یه منطقه ای توی قم بود که کلا مغازه های فلافلی اونجا بودند یه فلافلی جای پرت و دوری بود که هیچ مشتری قاعدتا نباید باشه و این فلافلی شلوغ ترین و پرفروش ترین مغازه قم بود
عرب بودند و فارسی هم بلد نبودن هیچ بازاریابی و مشتری مداری نبود چون نمیتونستند فارسی صحبت کنند ولی اون فروش و اون حجم از مشتری همیشه برای من سوال بود
چجوریه همه میان اونجا
مغازش کاملا معمولی و ساده و بدون تبلیغات بود یعنی استانداردهایی که یه مغازه پرفروش باید داشته باشه مطلقا نداشت ولی با اختلاف شلوغ ترین پرفروش ترین فلافلی قم بود بعد من فهمیدم یه عامل دیگهای هست که باعث موفقیت میشه که اونم تغییر باوراست
بعد دیدم آجیل فروشی هست زیر پله یا یه ساندویچی یه جای خیلی کوچیک چه مشتری هایی داره بعد یه رستوران بزرگ با چه عظمتی تو شمال تهران مگس هم پر نمیزنه
من تو تهران الگوهای زیادی دیدم که مغازه های زیر پله با قیمت های بالا و شلوغ ولی رستوران های خیلی حرفه ای با قیمت های مناسب ولی خلوت و بعد هی این باورها تقویت شد
فوق العاده بود این فایلتون مثل فایل های دیگتون چقدر آگاهی داشت ممنونم از شما استاد عزیزم و خانوم شایسته گل و دوستان هم فرکانسی
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدا
سلام به همه دوستان و استاد عزیزم
امروز میخام از یه اتفاق مهم و جالب صحبت کنم
استاد عزیزم من همیشه در طی زمانی که با شما و محصولاتتون آشنا شدم ، محصولی که دوست داشتم داشتم و با تمام وجود کار میکردم روانشناسی ثروت 1 بود ،همیشه به مادرم میگفتم کاش زمانی برسه که بتونم این بسته رو تهیه کنم و پیشرفت کنم
چند روز پیش نشان امروز من را زدم و قسمت ثروت و فایل های مرتبت با اون برام اومد و من هم چند روز هست دارم گوش میدم تا اینکه امروز این فایل شما برام اومد و چقدرررر از وقتی فرزانه عزیزم سلام کرد تا آخرین صحبتش من ذوق داشتم و خوشحال بودم انگار حال خوبش به من منتقل شد ، هرچی بیشتر از موفقیتش از بخش ثروت گفت من بیشتر ذوق میکردم و براش خوشحال میشدم و با دقت گوش میدادم و خداراشکر میکردم و نکات مهمش رو برای خودم یاد آوری میکردم ، وقتی که تموم شد همش با خودم گفتم کاش من بتونم این بسته رو تهیه کنم و استاد یجورایی حس میکردم میتونم تو بخش ثروت خیلی خوب عمل کنم چون بخش مورد علاقه منه
استاد دقیقا الان بعد از ناهار حقوق من واریز شده و من بعد ازجداسازی احتیاج هام مبلغ 11 میلیون خورده ای در حسابه، دقیق مبلغی که برای روانشناسی ثروت نیاز دارم
استاد حس میکنم این یه نشونست که خدا برام فرستاده تا بهم بفهمونه که مهدیه الان وقته تو آمادگی این کارو داری برو و انجامش بده،منم تصمیم گرفتم بلاخره برای خودم بسته روانشناسی ثروت 1 رو تهیه کنم و با قدرت ادامه بدم تا بتونم به زودی زود از نتایج قشنگم مثل فرزانه عزیز و خیلی از بچهای دیگه براتون بگم️
سلام مهدیه جون امیدوارم حالت خوب باشه دختر.
وقتی دیدم 99 روزه وارد سایت شدی واقعاً تحسینت کردم؛ چون من اصلاً یادم نمیاد نود و نهمین روزی که توی سایت ثبت نام کرده بودم کجا بودم؟!
من بعد از چند سال تازه دارم شروع میکنم به کامنت گذاشتن و کامنت خوندن.
اینکه شما از همین ابتدای ثبت نامتون کامنتها رو میخونید و مینویسید خیلی خوبه، آفرین.
راستش من رفتم توی پروفایلت و دیدم که بسته ثروت رو نخریدی.
گفتم این پیامو برات بذارم و ازت بخوام که جسارتتو به خرج بدی و شک نداشته باشی. مطمئن باش اگه بهت الهام شده حتماً باید انجامش بدی.
من خودم بسته ثروت رو هنوز نخریدم، اما اگه 11 و خوردهای توی حسابم میداشتم حتماً این کارو میکردم.
تردید نکن دختر برو بخرش؛ مطمئنم که بهترینا در انتظارته.
در پناه الله باشی دوست ارزشمندم.
به نام الله یکتا که هر چه دارم ازوست
سلام به همه ی عزیزانم
رفاقت اعتماد وتوکل به خدا :
آسایش
رفاه
سلامتی
عشق
ثروت
ذوق
امید
آرامش
و…..
ثانیه به ثانیه کنارم دارم حسش میکنم
باهاش حرف میزنم
نفس میکشمش
باهاش عشق بازی میکنم
بومیکشمش
آرزهام رو بهش میگم
خواسته هامو میگم
تهش میرسم به اینجا که همه ی هر آنجه که میخوام فقط تو وجود خودش
غرق شدم در وجودش در بودنش
فقط خودش برام کافی
به فرستاده هاش احترام میزارم دوسشون دارم ولی اول وآخر خودش
از بچه برای آدم عزیزتر وجود نداره،من اونارو هم به خودش امانت دادم دیگه کاری باهاشون ندارم
وچقدر بچه هام به من نزدیک بودن ونزدیک تر شدن
حال الانم وصف ناشدنی برای هر من مادر ،تقدیم میکنم به هر پدرومادری که مطمئن هستم خوشبختی فرزندشون الویت
حال اول صبح بیدارشدنم رو دوستان تقدیم میکنم به عنوان هدیه ای گرانبها،در دل سحر با خودش عاشقانه حرف زدن رو تقدیم میکنم بهتون…
با حالی فوق العاده سر کار رفتنم رو تقدیم میکنم به عزیزانم که سرکار میرن وبا عشق بدون خستگی (با شیفت کاری سیزده ساعت ،)با حال توحیدی رو…
تو مسیر برگشت به خونه خستگی معنایی نداره ،از شبهای زیبای تهران لذت میبرم وباخدا عشقبازی میکنم،تقدیم به دوستنام میکنم این حال رو
واردخونه میشم با عشقققق به کارهام رسیدگی میکنم،در ودیوار خونه فقط از خدا برام ساز زبیا میزنن،تقدیم به شما دوست عزیزی که داری این ذکامنت رو میخونی
حتی دوش گرفتن من هم شده با خدا راز ونیاز کردن :تقدیم به شما این حال خوبم
دوستان به بزرگی خود خدا این نوشته ها رو از اعماق وجودم براتون مینویسم وتقدیم میکنم به تک تک شما
من زیر صفر ومنفی شدن رو دوسال پیش دیدم وبا پوست واستخوانم لمس کردم،یک هفته یخچال خالی رو دیدم،و…..
الان هم درآمد پنجاه برابر شدن رو هم دارم لمس میکنم،انسانهایی سر راهم خدا قرار داده که فقط برای من شدن مامور ثروت،بدون اینکه من ازشون حتی درخواست کنم
عشقی رو در رابطه دارم تجربه میکنم که خودم حیرانم از این همه خالص بودن وتوحیدی بودن،از من توحیدی تر طرف مقابلم
به روز نمیکشه خواسته م اجابت میشه،یاد ندارم دراین چند ماه اخیر حتی خم به ابروم اومده باشه منی که حالم یه تایمهایی بد میشد
هرچی که دلم بخواد برای خودم میخرم ولذتش رو میبرم
دغدغه ی دوتا نوجوان رو تو دنیایی که الان همه دست به ناله هستن ندارم
دوستانی خدا سرراهم قرار داده که قابل قیاس با دوستان سابقم نیستن همه شاد هستن ورابطه شون با خدا عاااالی
محل کارم برام بهشت
خونه م بهشت،خوابیدنم بهشت
هرروز با صدای شنیدن آیات قرآن زندگیم رو شروع میکنم
فوران خون تو رگهامو که از عشق به خدا نشأت میگیره حس میکنم وقلبم باز میشه ،نمیدووووونید چه حس خداگونه ای
من از نو متولد شدم چون هیچ شباهتی به شهلای گذشته ندارم
شهلایی بدون وابستگی به مال دنیا،بچه،حتی رابطه ای که مدام حس میکردم باید باشه وبرام نیاز
فارغ از دنیا وفقط با عشق خدا که نتیجه ش میشه سلامتی ثروت رابطه ی خوب وهرآنچه که روزی آرزو داشتی
من از رفاقت واعتماد به خدا به همه چیز رسیدم،امیدوارم شمایی که داری این کامنت رو میخونی وهنوز به این مرحله از زندگیت نرسیدی (دقیقا مثل چند سال پیش من که صدای این زن وشوهر روشنیدم وتو دلم گفتم ای بابا حالا کو تا من به این مرحله برسم)مثل من به این جایی که من الان رسیدم ،برسی وبیای برامون کامنت زیبات رو بنویسی ومارو در حال خوبت سهیم کنی
آمین
در پناه
بنام الله
سلام به شهلای عزیز،دوست نازنین وارزشمندم
خداراسپاسگزارم که به کامنت فوق العاده ات هدایت شدم عزیزم این حال خوب درونی واین عشق واحساس پاک را بهت تبریک میگم نوش جونت با خواندن کامنتت غرق لذت شدم انگار که این جملات را از زبان عزیزترین کس زندگیم میشنیدم ازت ممنون وسپاسگزارم که موفقیتها واحساس خوبت را با ما به اشتراک گذاشتی
روی چون ماهت را میبوسم
خیلی دوستت دارم
بهترین بهترینها نصیب قلب مهربانت چون تو بهترینی ولایق بهترینها
منتظرم تا باز هم از توحید ونتایج موفقیتت برامون باعشق بنویسی
یا حق
به نام خدای مهربانم
سلام به فهیمه ی نازنینم
فهیمه جان جواب کامنتت رو در حالی مینویسم که امروز از اول صبح سرشار از حس عالی بودم تا همین الان که باحال واحوال توحیدی وعاشقانه دلم خواست دراین لحظه جواب کامنتت رو بدم که هر چی انرژی وحال خوب بیاد سمتت باتمام وجودم
عزیزدلم ممنونم از دعای قشنگت
دوست خوبم من هم برات بهترینهارو از خدای بزرگم خواستارم و بی صبرانه مشتاق شنیدن خبرهای خوش از طرف شما هستم
قطعا جایی که هستیم بهشت،وهمه ی شاگردهای عباسمنشی بهشتی هستن
دوست دارم
در پناه حق
به نام خدای جانم…
سلام به همگی
خدایی که امشب این حسو به دلم انداخت تا بیام بنویسم خودش هم هر آنچه که باید نوشته بشه رو به قلبم جاری میسازه
امشب میخوام در مورد جسارتی بگم که یکی از تصمیم های خفن زندگیم بوده:
نرگسی که تا یک ماه پیش سخت مشغول خوندن واسه کنکور بود و کُلی حس اضطراب وجودش رو گرفته بود
که نکنه نشه ؟
نکنه نتیجه نگیرم ؟
نکنه زمانم رو بیهوده هدر بدم؟
من از استاد یاد گرفتم که اگر سر دو راهی باشم بدونشک مسیری که پر از تفریح و عشق و حال باشه رو انتخاب کنم
و توی حینی که سخت مشغول خوندن بودم
یک سفر از طرف مدرسه برام پیش اومد واسه رتبه های برتر مسابقه های هنری
به خودم گفتم من باید این سفر رو برم
نتیجه سفر چی شد ؟
1.کلی بهم خوش گذشت در شهر زیبای بندر عباس
2. اون جا کُلی یاد شما بودم و یاد اتفاقای خفنی که تعریف کردین در بندرعباس براتون افتاده
پاداش جهان هستی به این انتخابم چی بود ؟
بعدش یه سفر تهران برام رسید و باز نرگس که قراره دوباره انتخاب کنه سفر رو میره یا میمونه و هر لحظه حسرت دقایق شیرین سفر رو میخوره
تهران هم تیک خورد با یه عالمه خاطره به یادموندنی وبه لطف خدا آبان پر سفری رو تجربه کردم
و حالا برسیم به تصمیم خفنی که گرفتم :
من همیشه از دبستان تا الان که کلاس دوازدهمم نمراتم خیلی عالیه بوده و میدونستم که اگه برای کنکور بخونم حتما یه دانشگاه خوب قبول میشم
اما دلِ من با کنکور نبود توی این تایمی که داشتم میخوندم حس بد داشتم و از خودم این سوالا رو میپرسیدم:
نرگس تو اگهخدا رو قبول داری ؟
اگه مطمئنی باید از راه های آسون هدایتت کنه ؟
اگه میدونی خدا از رگکردن بهت نزدیک تره ؟
چرا هنوز توی این مسیرنامناسب موندی ؟
خلاصه برام پر از سوال بودم
تا اینکه من تصمیم گرفتم باید حال خوب داشته باشم و کنکور رو کنار گذاشتم
احساس میکنم یک هدایت بزرگی بوده واسم که از این مسیر فاصله بگیرم
مطمئنم گه راه های خوب رو خدا در مسیرم میزاره
مسیر هایی که پر از نعمت و ثروت هستن
مسیر هایی که هر لحظه متوکل ترم میکنه
و مسیرهایی که سوت میزنم و بر شانه های خدا سوارم
خواستم این رد پا رو اینجا بزارم تا یادم بمونه همیشه بین دوراهی ها تفریح و شادی
انتخابم باشه
اگه حال من خوب باشه و به زیبایی ها نگاهم باشه به مسیر های زیباتر و ساده تر هدایت میشم...
الهی کمک کن همیشه پر از ایمان باشیم و تنها روی کمک خودت حساب کنیم
پر برکت باشید و سلامت
به نام خدایی که همیشه راه را از دلِ دل ما باز میکند؛ خدایی که اگر من در مدار درست قرار بگیرم، خودش آدمها، فرصتها و معجزهها را سمت من روانه میکند.
استاد عزیزم، سلام و عرض ادب
این نوشته را با دلی صمیمی و خودمانی تقدیمتان میکنم؛ از جنس همان چیزهایی که از صحبتها و آموزشهایتان در قلبم جا گرفته و آرامآرام دارد زندگی من را از درون تغییر میدهد.
من دیگه کاملا دارم میفهمم که تغییر اساسی از بیرون نیست. از پول، از آدمها، از شرایط، از تایید دیگران… هیچکدام شروعکنندهی مسیر نیستند.
تغییر واقعی از یک لحظهی خیلی ساده و خیلی مهم شروع میشود: وقتی تصمیم میگیرم از درونم مسئول زندگیام باشم.
وقتی میفهمم اگر قرار است تبدیل شوم به یک زن آرام، توحیدی، ثروتمند، شاد و نمونه… این تبدیل فقط از «درون» شروع میشود. نه از رفتار دیگران، نه از تعریفشان، نه از موفقیت بیرونی، نه از درآمد، نه از شرایط خانه و خانواده.
این یعنی:
اگر من خودم را لایق ندانم، جهان هم نمیتواند مرا لایق ببیند.
اگر خودم به ارزشم ایمان نداشته باشم، هیچ آدمی و هیچ اتفاقی نمیتواند آن را جایگزین کند.
اگر منتظر باشم دیگران مرا تایید کنند، زندگیام همیشه روی هوا میماند.
پس اصلِ کار این است:
من باید از درون، خودم را شایستهی آرامش، ثروت، عشق و حال خوب بدانم.
این همان جایی است که درسهای شما برایم مثل یک چراغ میدرخشد:
جهان با تقلّا کار نمیکند، با فرکانس کار میکند.
من به جای دویدن پشت مشتری، آدمها، موقعیتها، تایید دیگران، یا حتی ثروت… باید روی خودم کار کنم؛ روی باورهایم و روی کیفیت خودم.
کار روی باورها یعنی:
باور کنم فراوانی همیشه هست
باور کنم لایق بهترینها هستم
باور کنم خدا حواسش به من هست
باور کنم هدایت میشوم
باور کنم ارزشمند بودنم وابسته به هیچ عامل بیرونی نیست
کار روی مهارت یعنی:
بهترین نسخهی خودم را ارائه بدهم
کیفیت کارم را بالا ببرم
از روی عشق خدمت کنم
ارزش واقعی خلق کنم
وقتی این دو کنار هم قرار بگیرد، اتفاقی زیبا میافتد…
من وارد مدار درست میشوم.
و وقتی در مسیر درست باشم، خدا خودش کارها را برایم انجام میدهد؛ همانطور که برای بندگان بزرگش انجام داد.
در این مدار، لازم نیست بدوم… لازم نیست بجنگم… لازم نیست ثابت کنم… لازم نیست دیگران مرا ببینند…
چون جهان مجبور است به فرکانس جدیدم پاسخ بدهد.
خدایا…
کمکم کن از امروز از درونم بلند شوم؛ نه از بیرون.
کمکم کن خودم را شایسته بدانم، حتی قبل از اینکه دنیا چیزی نشانم بدهد.
یاریام بده زنی آرام، توحیدی، ثروتمند، بخشنده، زیبا و نمونه شوم… از درون.
دل مرا با باورهای الهی پُر کن، تا مدارم زیبا شود و زندگیام زیباتر.
کاری کن در مسیر درست بمانم و هر آنچه خیر است، در زمان درست، با آدمهای درست، وارد زندگیام شود.
آمین یا ربّ العالمین
همه ی دوستانم رو درپناه خدای هدایتگرم می سپارم
سلام به دوست خوب همفرکانسیم
مرسی بابت کامنت خوبی که نوشتید
از اون قسمت باورها خیلی خوشم اومد و با اجازه تون دوباره اینجا نوشتم
باور کنم فراوانی همیشه هست
باور کنم لایق بهترینها هستم
باور کنم خدا حواسش به من هست
باور کنم هدایت میشوم
باور کنم ارزشمند بودنم وابسته به هیچ عامل بیرونی نیست
بهترین نسخهی خودم را ارائه بدهم
کیفیت کارم را بالا ببرم
از روی عشق خدمت کنم
ارزش واقعی خلق کنم
این باورهایی که نوشتین عاااالی بود خیلی لذت بردم ممنونم از شما
سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز و استاد.
تمرین:
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
استاد من سه تا مثال واضح و عینی و الهی خیلی خوب دارم:
1) در حوزه پیدا کردن خانه دلخواه و مهاجرت
استاد من سه بار سه تا خونه فوق العاده و عالی پیدا کردم یکی در اولین باری که میخواستم مهاجرت کنم و خانه دلخواه پیدا کنم از قم به تهران بود که فقط گفتم توی محدوده پونک دوست دارم یه خونه داشته باشم مبله باشه نقشه خونم رو شب قبل روی کاغذ کشیدم مبله بودنش رو در ذهنم تیک زدم تجسم کردم میز کار بزرگ رو تجسم کردم و اولین خونهای که در اولین بنگاه دیدم همونی بود که شب قبل کشیده بودم پول رهن خونه فقط یک هفته بعد به طرز معجزه آسایی جور شد و به حسابم واریز شد خونه امکانات فوق العادهای داشت ک صابخونه عالی که اهل شهر رشت بود که همین الان هم در این شهر زندگی میکنم خوراکیها از جمله برنج حبوبات شوینده از همه نوع در خانه وجود داشت و صابخونه برای من گذاشتهشون و من فقط با چمدونم لباسهام کتاب وسایل کارم به این خونه مهاجرت کردم یک سال فوق العادهای رو اونجا سپری کردم.
برای بار دوم خواستم مهاجرت کنم به یک استان سرسبز که گیلان باشه و در عرض یک ماه سفر کردم بررسی کردم لذت بردم از این استان و انسانهاش و دوباره یک خانه فوق العاده مبله بزرگ با دو تا اتاق خواب یک حیاط بزرگ و باغچه و درخت میوه در شهر کیاشهر خدا سر راهم قرار داد و با همون پول پیشی که داشتم و اجاره کمتر صاحب شدم دو سال فوق العادهای رو در طبیعت بینظیر این شهر دوست داشتنی که عاشقشم سپری کردم رشد کردم نقاشی کردم و بزرگ شدم.
برای بار سوم که خواسته بودم دوباره برگردم به یه شهر بزرگتر با بافت جمعیتی جوان و پیدا کردن یار و شریک عاطفی فوق العاده و گسترش کسب و کارم دوباره به شهر رشت مهاجرت کردم و یک خانه ویلایی فوق العاده اجاره کردم و وسایل خونم رو تهیه کردم.
در هر سه تای این موارد من هدایت شدم به سمت انسانهای فوق العاده خداوند کارها رو به شیوهای برای من انجام داد که باورپذیر نیست برای هیچ کسی حتی بعضی وقتا خودم اما هر جایی که با تمام وجودم گفتم خدای عزیز و مهربانم من فقط به تو میسپارم و تو فقط کارا رو انجام بده و صد در صد به خدا سپردم خدا بهتر از هر کسی برام این کارو انجام داد.
2) در حوزه روابط عاطفی دوباره از روش تجسم استفاده کردن از قانون رهایی استفاده کردم تمام نکات ریز و درشتی که دلم میخواست یارم داشته باشد رو نوشتم با جزئیات از اینکه نام زیبا و ویژهای داشته باشه متولد چه سالی باشه چه خودرویی داشته باشه چه شغلی داشته باشه چقدر مردانه و آقا باشه و همه جزئیات دیگهای که من میخواستم فقط نوشتم و تجسم کردم و لذت بردم… و یک روزی که در کافه دوست مشترکمون که ایشون هم واقعاً دستی از دستان خداوند بودند با عزیز دلم آشنا شدم. داستان اینجوریه که یک روز که اونجا قهوه مینوشیدم ایشون سر میز من اومد و گفت خانم موهای فر شما خیلی قشنگه و به دل من نشسته میتونم باهاتون گفتگو کنم؟ و ما با هم گفتگو کردیم و همون موقعی که ایشون داشت از خودش میگفت تمام جزئیاتی بود که من قبلاً نوشته بودم فقط من اونجا گفتم که خدای عزیز و مهربانم کسی که میخواستم رو آوردی توی زندگیم این همون چیزی بود که من میخواستم تمام ویژگیهایی که نوشته بودم رو ایشون داشتن و من همونجا قلبم انقدر آروم و نرم شد که گفتم پس این همون فرده از ادب و متانت گرفته تا نام شغل خودرو و چیزای دیگه و دوست مشترکمون هم از ایشون بسیار تعریف کرد و دوستی دیرینهای با ایشون داشت که این هم یک نشانهای بود که استاد همیشه میگفتند معمولاً شما از طریق دوستان مشترکتون ممکنه با فرد دلخواهتون آشنا بشید و برای من این اتفاق همون شب افتاد. و یک زندگی فوق العادهای رو با ایشون شروع کردم که الان 3 سال ازش میگذره و بسیار بسیار راضی هستم و ما هر روز با همدیگه بزرگ شدیم پیشرفت کردیم و یک زندگی سرشار از نعمت و برکت با لطف خدا محبت خونوادهها و عزیزانمون ساختیم و هر روز داریم بیشتر بزرگ میشیم پیشرفت میکنیم لذت میبریم بهرهمند میشیم… که با هر اتفاقی که در زندگیمون افتاد من بیشتر فهمیدم که چقدر ایشون رو دوست دارم همون فردی که هستند که من میخوام حتی بهتر از اون چیزی که نوشته بودم روی کاغذ با همه اینکه من تمام جزئیاتی که اون موقع به ذهنم میرسید و دلخواهم بود رو نوشته بودم اما خدا بهترش رو برام ایجاد کرد. اما از همون لحظه اول قانون رهایی، نچسبیدن به خواسته، آرامش داشتن و اینکه ممکنه هر لحظه این عزیز نازنین به هر دلیلی اگر نخواست از زندگی تو بره فریبا ولی یک انسان بهتری خواهد اومد در ذهنم بود و سعی کردم فقط روی بهتر کردن رابطم با خودم کار کنم و همین کار رو هم کردم. اما خدا را شکر ایشون در زندگی من باقی موندن پیشرفت کرد این رابطه ما ازدواج کردیم و یک زندگی عاشقانه دوستانه همدلانهای رو میگذرونیم.
3) در حوزه کاری برای برگزاری نمایشگاه خواسته بودم که خداوند من رو به یک نمایشگاه فوق العاده در اول شهر رشت که درش زندگی میکنم هدایت کنه که به طرز معجزه آسایی این خواسته وارد زندگیم شد و من یک نمایشگاه بینظیری رو برگزار کردم و چقدر دریچههای نعمت برام باز شد که در حوزه کاریم هم پیشرفت کردم بدون هیچ تلاش خاصی انقدر روان همه این سه خواسته انجام شد که فقط میتونم بگم کار خداوند مهربان و بزرگم بوده به صدای قلبم گوش داده همیشه منو روسفید کرده و عزت و اعتبار نیکی بخشیده.
سلام فریبای دوستداشتنی..
ماجرای زندگیت..ماجرای همون آلیس در سرزمین عجائب هست..
از صمیم قلبم برات آرزوی بهترینها میکنم..
چقدر خوبه “که با خوندن کامنت بچه ها دارییم راه بهست رو “همواره برای خودمون آسان میکنیم..
واقعا گفتگوهای بچه ها مخصوصا در این فایلها…داره بهم یادآوری میکنه..
که نرگس باید هر لحظه..هر چشم بهم زدنی روی خودت کار کنی..و بهترینهای خودت بشی..
تا اون خاسته وارد زندگیت بشه…
فریبا جان!بیزنس من ساخت دستکش زنانه هست..الان دقیق یکسال هشت ماه تمرکزی دارم روش کار میکنم..
چه از نظر مهارت در یاخت ابن دستکش..
چه کارهایی دیگه که بلید انجام میشد در نحوه پروجکت کردن دستکشهام..
همگی لطف خداوند بود..
من خیلی دوستدارم..
دستکشم وارد مدار دلاری اونم توی بهترین فروشگاه های لوکس کشورهای حاشیه خلیج فارس..یا استانبول….
دقیقا همچنین ورژنی میخام از خداوند…
و دوستدارم دستکشهام بصورت یجا تولید و ساخت بشه…
بصورت اینترنتی و فضای مجازی خیلی احساس نمیکنم با درونم و احساسم هماهنگ باشه..
تمام تلاشم فروش یجای دستکشهام اونم توسط یه شخصی ثروتمند برای فروشگاهای فوق العاده لوکس هست …
خیلی خوشحالم..که همچنین باوری داره تو وجودم ساخته میشه..
و منم دارم تکاملی پیش بسوی این هدفم هدایت میشوم..
خوندن کامنت شما ذوق و شوقمو قوی کرد…
واقعا بهتون تبریک میگم….از صمیم قلبم…
میگن رشت خیلی زیباست…
و این زیباییها نصیب افرادی میشه…
که دوستدارن بهترینهای خودشون باشن..
و نصیب شدن همچنین ورژن..نیاز به یه جهاد اکبر درونی هست…
از صمیم قلبم بازم بهتون تبریک میگم..
بهشت رو میشه تو همین دنیا”برای خودت یاخت..
به شرط اینکه…..این مسیر رو ادامه بدی…
به شرط اینکه خدا رو باور کنی..که بسیار عطا کننده داناست !
به امید بهترینها…
میخام بهت بگم!داستان زندگیت فوق العاده بود..
دقیقا هماهنگ با خاستهای من..اونم بصورت معجزه وار..
و اون معجزه و اجی مجی نیست..اون شناخت ..خودشناسی و خداشناسی ایست……
به نام یگانه بی همتا
سلام به استاد عزیزم به مریم عزیزم و به دوستان عزیزم
ابتدا تبریک میگ به فرزانه عزیز و محمد عزیز برای اراده و پشتکارشون در عمل به صحبت های استاد که نشون میده ایمان واقعی یعنی چی و بعد میخوام تجربه ای از خودم بگم که شرمنده خداوند هستم که تا به امروز اینقدر شفاف پیامشو درک نکردم
میخوام دو ماجرایی رو تعریف کنم که به فاصله یک روز از هم اتفاق افتاد،دو تضاد ۱۸۰درجه ای که من دیدم ولی درکش نکردم و نگرفتم الهام به این بزرگی رو.
من از دنیا خیلی چک و لگد خوردم تو همه زمینه ها تا از خداوند روزی خواستم هدایتم کنه در اوج ترس و تنهایی و ناامیدی از همه کس و همه جا و شد آرامشم.سالها ازش می ترسیدم و از ترسم می گفتم که دوستش دارم و چه راحت پذیرفته بودم که به هرکسی بخواد لطف میکنه و من جزو اون افراد نیستم و راضی به سرنوشتم بودم در اوج نارضایتی.و فکر میکردم که خودم باید مشکلاتمو حل کنم ولی از روزی که بهش تکیه کردم و.پناهم شد،ارامشم شد دیگه ازش نترسیدم عاشقش شدم و فهمیدم باهمه وجودم معنای الا بذکرالله تطمئن القلوب رو
نمیخوام وارد جزئیات بشم فقط اتفاقات رو تعریف میکنم و از خداوند طلب بخشش دارم که دیر پیامشو دریافت کردم.
من در راستای افزایش مهارتم در کاری که شروع کردم یک دوره سه روزه تو تهران ثبت نام کردم منزل خواهرم ولنجک مهمون بودم و کلاسم سعادت آباد بود صبح با آژانس رفتم و چون فکر میکردم کلاسم تا عصری طول بکشه گفتم ظهر نمیام و قرار شد ظهر اونا برن بیرون
ولی حدود ساعت ۲کلاسم تموم شد و خواستم برگشتنی با اتوبوس و تاکسی برگردم چون اینجوری میتونم بهتر تهرانو بشناسم.
من باید یه مسیر تا پل مدیریت تو اتوبان چمران میرفتم و از اونجا هم تا ولنجک.از یکی از بچه های کلاس پرسیدم کجا باید سوار تاکسی بشم که گفت من ماشین دارم و تا سرپل میرسونمت و من که همچین رویی ندارم متاسفانه که زود قبول کنم گفتم باشه و ایشون منو رسوندن کنار پل و اتوبان.
اونجا بود که یه لحظه یادم افتاد زنگ بزنم به خواهرم شاید خونه نباشن و با اینکه خواستم از پل برم بالا یه چیزی منو همونجا نگه داشت زنگ که زدم خواهرم گفت بدو بیا ما زیر پلیم و دقیقا همون لحظه تو اون قسمت ترافیک شد ومن بدو رفتم که سوار شم راه باز شد.یعنی این اتفاقات کلا ۱۵ثانیه طول نکشید و من اگه فقط یکی دو ثانیه دیر می رسیدم یا میرفتم رو پل و بعد زنگ میزدم دیگه همدیگه رو نمیدیدیم و…
جالب اینه که اونا هم تو اون لحظه داشتن سمتی که من بودمو نگاه میکردن و خواهرم میگفت داشته به دخترم نشون میداده که مامانت از اینجا می ره کلاس و باعث شده بود که اونا منو ببینم.
نمیدونم چی بگم دیگه خودتون این اتفاقات و بچینید کنار هم 🙍 تعطیلی کلاس یه ساعت خاصی ،رسوندن یه دوست کنار پل، همون لحظه زنگ زدن من،دم دست بودن گوشی خواهرم،اینکه اون لحظه ترافیک بشه تو اتوبان ،اونا همون سمتی رو نگاه کنم که من بودم
خدایا عاشقتم ،اون روز و بعد اون هم تو شوک بودم اونایی که تهران زندگی میکنن میدونن چی میگم شما تو یه شهر کوچیک بخوای اینقدر دقیق با نقشه این کارو انجام بدی نمیتونی چه برسه به تهران و دقیقا یک روز بعد من همون مسیر و سه ساعت طول کشید تا برسم خونه مسیر شاید ۳۰،۴۰دقیقه ای رو.
اون موقع فهمیدم که باید درس بزرگی از این ماجرا بگیرم ولی نگرفتم😢 درسی که خداوند میخواست بهم بده و بگه که تو حرکت کن من همه زمین و زمان و مسخر تو میکنم درسی که با توجه به احوالات و نگرانیهای اونروز های من زمان گرفتنش بود ولی من نفهمیدمش و همون نگرانیها روز بروز منو از مسیرم دورتر کرد
این اتفاق برای سال گذشته بود و من به لطف خدا دوباره خودمو دو ماهی هست پیدا کردم و امروز با خوندن نوشته های امین عزیز درباره صحبتهای استاد دوباره یاد اون اتفاقات افتادم.
بله با هیچ نیرویی هیچ نیرویی و هیچ تبلیغی نمیشه همزمانی هارو ایجاد کرد و اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدم های مناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم و خداوند زمین و زمانو مسخر من میکنه ،اون برای ما کارها رو انجام میده فقط به شرط اینکه تنها به او توکل کنیم و حرکت کنیم
استاد خیلی دوست داشتم این اتفاق رو با شما و دوستان به اشتراک بذارم ولی هر بار منصرف میشدم ولی الان احساس کردم باید بنویسم بنویسم تاردپایی باشه برام که خداوند چگونه باهام حرف میزنه و هدایتم میکنه و کارها رو برام انجام
“إنما الهکم الله الذی لا اله الا هو وسع کل شیء علما
معبود شما تنها همان خدای یکتایی است که معبودی جز او نیست و علمش همه چیز را فرا گرفته است “طه ۹۸
این هم هدایتم از کلام حقش
همگی در پناه خداوند باشیم💖