تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳


موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
  • چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
  • نقطه تحول زندگی من؛
  • آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمند‌تر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق می‌کنیم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار می‌کند و ما با هم ملاقات می‌کنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمی‌کنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش می‌کنم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام می‌دهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
  • در جهانی که فقط به فرکانس‌ها واکنش می‌دهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛

کلیدی‌ترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!

اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتی‌ترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجه‌ی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجه‌ی «هم‌راستایی و فرکانس» است.

بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» می‌کنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خسته‌تر از قبل می‌کند.

اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگ‌تر و قدرتمندتر برمی‌دارند. درسی که تمام معادلات کسب‌وکار و زندگی شما را تغییر می‌دهد:

به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.

این «کار کردن روی خود» یک شاه‌کلید با دو بخش اساسی است:

۱. کار روی باورها (اصلِ کار):

اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسب‌وکار شماست.

۲. کار روی مهارت‌ها (ارائه‌ی بهترین کیفیت):

اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافل‌فروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائه‌ی ارزش واقعی است.

 

جادوی «در مسیر درست بودن»

وقتی شما این دو کار را انجام می‌دهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارت‌هایتان (محصول بیرونی) کار می‌کنید، اتفاق شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:

«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدم‌های مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد می‌کنند.»

این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.

جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمی‌کند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار می‌کند.

اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» می‌کند.

داستان معجزه‌آسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آن‌ها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راه‌حل نمی‌گشتند؛ اما به محض اینکه «آماده‌ی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دوره‌ی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آن‌ها را به سمت این آموزه‌ها هدایت کرد.

این فایل به شما می‌آموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترین‌ها تبدیل شوید.

 

معجزه در عمل: 

بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکان‌دهنده و الهام‌بخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونه‌ی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:

  • نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایه‌ی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطه‌ی عاشقانه‌ی آنها را نیز به نابودی کامل می‌کشاند.
  • تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایل‌های رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایه‌ی باقی‌مانده‌ی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دوره‌ی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
  • نتایج باورنکردنی (معجزه‌ها): به گفته‌ی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزه‌ها شروع شد:
    • درآمدشان در همان ماه‌های اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
    • کاری فوق‌العاده به آنها پیشنهاد شد.
    • از خانه‌ی اجاره‌ای با فشار زیاد، به خانه‌ی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
    • و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانه‌ای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانه‌ی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
    • رابطه‌ی عاطفی‌شان به شکلی معجزه‌آسا ترمیم شد و به گفته‌ی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشته‌اند و به پزشک مراجعه نکرده‌اند.
    • تمام آدم‌های منفی از زندگی‌شان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.

تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

  • مثلاً به جای گشتن دیوانه‌وار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانه‌ی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
  • یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.

اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همه‌ی ما یادآوری می‌کند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ساناز نوری زاده» در این صفحه: 1
  1. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و ششم از فصل پنجم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم در زندگیم

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم برام کالباس آورده بود خوردم و لذت بردم(طبق درخواست ستاره قطبیم که نعمت غیرمنتظره میخواستم)

    خدایا شکرت بابت سالاد اولویه نذری که دریافت کردم و خوردم و لذت بردم(طبق درخواست ستاره قطبیم که نعمت غیر منتظره میخواستم)

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پودر زعفرونایی که سفارش دادم به دستم برسه که دیدم زنگ زدن از ترمینال و رفتم و دریافت کردم خدایاااااا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه 100 بسته که از اونموقع مونده بود اونم گذاشته بود و من نگران بودم اون صد تا رو نده که از باور کمبودم بوده از خدا خواستم که امروز به دستم برسه و 1600 بسته باشه که رفتم ترمینال و تعاونی رو پیدا کردم با هدایت خداوند و 300 تومن هزینه ارسال رو پرداخت کردم و اون آقا بسته پودر زعفران که خیلی سنگین بود آورد گذاشت پشت صندوق ماشین خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه شمردم بسته هارو 1601 بسته بود یعنی یک بسته اضافه خدای من شکرررررت (نعمت غیرمنتظره که درخواست ستاره قطبیم بود)

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم با مادر و خواهرم برم دسته محله سیدآباد رو ببینم و جای پارک باشه و  رفتم و جای پارک خداوند برام رزرو کرده بود نشستیم تو ماشین و نگاه کردیم به خودم گفتم درسته اعتقادی ندارم به عزاداری ولی تو باید بتونی زیبایی ها رو ببینی انگار یه لحظه پرده از چشمام زده شد و برخلاف اکثریت مردم که از امام حسین و بقیه امامان میخوان  که خواسته شونو بده و اشک میریزن براش و حتی کلی جلب توجه ها اتفاق میفته اونجا و فکر می‌کنند فقط این 10 روز محرمه که در بازه و باید بخوای از امامان .من اومدم زیبایی هارو دیدم و تحسین کردم گفتم خدایا شکرت چه اسب های زیبایی خدایا شکرت چقدر هماهنگ و زیبا طبل میزنند

    خدایا شکرت بابت اینکه 200 بسته از پودر زعفران های قبلی رو پاک و مرتب کردم و گذاشتم تو نایلون و خیلی حس خوب و اعتماد به نفسی بهم داد این کارم

    کار فرقی نمیکنه هر چند کوچیک هم که باشه انجام میدی بهت احساس خالق بودن و اعتماد به نفس میده

    خدایا شکرت بابت اینکه شب بابت آسمون قشنگ و شب زیبا و ماه قشنگ و بی نهایت ستاره های درخشان و موتور آفرودی قشنگ قرمز رنگی که دیدم و بابت چراغای شهر سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطببم که میخواستم فروش داشته باشم یه مشتری زنگ زد و 3 بسته اومد خرید و 60 تومن واریز کرد

    خدایا شکرت بابت اینکه این ده روز تیر ماه هرروز فروش داشتم هرروز ورودی مالی داشتم و این باور در من ساخته میشه که من همواره فروش دارم من هر روز فروش دارم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم از جاهایی که فکرشم نمیکنم بهم مشتری برسونه خدای وهابم که با حجمی از مشتری ها مواجه شدم که تو دیوار پیام داده بودند

    من با دوستم رفتم بیرون و معنی احساس بد اتفاقات بد رو متوجه شدم من اون لحظه که با دوستم بودم اون لحظه که چقدر گرانبهاست اون لحظه رو تلخ کردم و خدافظی کردم

    و بعدش نتونستم ذهنمو کنترل کنم و ناراحت بودم

    احساس بد =اتفاقات بد

    بعد رفتم دور زدم وسط میدان بودم کلاچم برید حالا ببین هدایت پروردگارم رو

    همون لحظه که میخواستم میدان رو رد شم یه حس بسیار کمی بهم گفت برو از جای شلوغ که اونجا چای نذری میدادن من نرفتم و گفتم از اونور میرم دقیقا به هدایت خداوندم گوش کردم

    وسط میدان که اینورش خلوت بود یهو دیدم کلاچم برید و همون لحظه نگه داشتم همون لحظه ذهنمو کنترل کردم و گفتم خدایااااا شکرررررررت که تو جای ترافیک و جاده و اینا اینطوری نشد خداااای من تو چقدر منو دوس داری مرسی خدای مهربونم

    حالا ماشین وسط مونده بود من زنگ زدم به دوستم و دوستم گفت میام و دوتا آقا از اونور خیابون اومدن که دستان خداوند بودن اومدن بهم گفتن آبجی ماشینت روشن نمیشه گفتم کلاچ بریدم گفتن اینجا بمونی میان میزنن ماشینا بهت که اونا هل دادند و ماشینو کشیدیم کنار و ازشون تشکر کردم خدایا شکرت

    حالا ببین هدایت های خداوندم رو دوستم بهم گفت تو رو که رسوندم من میخواستم برم خونه ولی یه حس قوی بهم گفت که زنگ بزنم با دوستم رسول یکم بگردم اگه رفته بودم خونمون نمیتونستم بیام کمکت

    دوستم خونشون خارج از شهره یکم دوره

    خلاصه دوستم اومد و ماشین رو بدون کلاچ روند و آورد سرکوچمون نگه داشت خدایااااا شکرت

    خدایا شکرت بابت هدایت هات خدایا شکرت که انقدر منو دوس داری خدایا شکرت بابت دستانت

    خدایاشکرت بابت اینکه تا دوستم بیاد من اون لحظه رها کردم مشکل ماشینم رو از ذهنم و سپاسگزاری کردم میبینم که خیلی ذهنم فرق کرده

    خدایا شکرت بابت میوه گیلاسی که دریافت کردیم از دوست بابام (نعمت غیر منتظره که درخواست ستاره قطبیم بود)

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    گفتگو با دوستان 16 | چگونه در مدار مناسب قرار بگیرم؟

    استاد میگه بچه ها بیان در مورد این صحبت کنند که جزء کدوم دسته از افراد هستند؟

    اونجایی که زود تر  تغییر کردند

    اونجایی که دیر تر تغییر کردند

    چه اتفاقاتی افتاد چه درس هایی گرفتند

    بیان در مورد تجربه تغییر کردن و تغییر نکردن صحبت کنن

    دوست عزیزم فرزانه جان صحبت میکنه:

    من و همسرم با همدیگه شروع کردیم

    قبل از آشنایی با شما همسرم یه پول خیلی زیادی رو که تو دوران مجردی جمع کرده بود همشو داخل بورس از دست داد و صفر شد

    به منفی صفر رسیده بودیم وبا بی پولی زندگیمون شروع شد بخاطر بی پولی رابطمون که با عشق شکل گرفته بود داشت به مشکل میخورد

    بعد هدایت شدیم به سایت شما

    ما 5 میلیون پول داشتیم که به بانک گذاشته بودیم همسرم بهم گفت من برم این پول رو از بانک دربیارم و ثروت 1 رو بگیریم گفتم آره بخریم

    ما وقتی محصول رو خریدیم استاد معجزه ها بعد از گوش دادن اولین فایلها شروع شد به رخ دادن

    یعنی معجزه پشت معجزه اتفاق میفتاد

    ما یکی دو ماه بعد یه ماشین 206 خریدیم

    یه کار فوق العاده بهمون پیشنهاد شد که درآمدمون رفت بالا سه برابر شد درماه

    ما از خونه اجاره ای اومدیم تو خونه رهنی نشستیم

      رفتیم تا ثروت 3 رو خریدیم و گوش می‌دادیم و همزمان داشتیم روی باورامون کار میکردیم خیلی کار میکردیم

    من هر فایل باور رو بیش از ده بار گوش دادم

    همش حرفای شما تو ذهنم بود عین آلارم بود حرفاتون توی ذهنم

    ما سال 97 آشنا شدیم با شما و دوره ها رو گرفتیم و کار کردیم ما اول سال 99 خونه خریدیم

    ما یه خونه نوساز توی برج فوق لوکس خریدیم به همون شکل و شمایلی که دوس داشتیم

    ما دوس داشتیم خونمون به شکل خونه شما باشه و جالبه همین اتفاق هم افتاد خونمون رو به دریاچه هست و همون ویو رو داره

    محمد عزیز میگه که دونه دونه اتفاقاتی که تو این مدت برامون افتاده عین یه معجزه بوده

    پول ها از جاهای مختلف میومد

    درآمد ها افزایش پیدا می‌کرد 30 برابر شده

    12 قدم رو شروع کردیم

    به کار بردن عاشقتم توسط شما رو من تو زندگیم استفاده می‌کنم و روابطمون عالیه و معجزه شده روابطمون

    فرزانه عزیز میگه زنذگی ما با وجود شما تغییر کرد آدمای منفی از زندگیمون دور شدند وقتی شما گفتید که مدارتون اگه عوض بشه آدمای جدید موقعیت خوب جدید وارد زندگیتون میشه دقیقا هم همین اتفاق افتاد

    من و‌همسرم دو سال و نیمه مریض نشدیم سرما نخوردیم به پزشک مراجعه نکردیم

    ما فقط داریم نعمت هارو دریافت میکنیم نشونه هارو میبینیم تائیدشون میکنیم تحسینشون میکنیم خداروشکر میکنیم و باز هم بیشتر دریافت میکنیم و همه اینارو مدیون آموزش شما هستیم

    استاد میگه:

    خیلی خوشحالم که بچه ها دارن نتایج خیلی خوبی میگیرن مهم تر از نتایج  اینه که بفهمیم این مسیره داره جواب میده

    انگار که یه ابزاری دستمون بیاد یعنی به این ایمان برسیم که آغا این مسیر فکری این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده

    این ابزارها خیلی به ما کمک میکنه که نتایج موندگارتر بشه

    خیلی مهمه که یادمون بیاد این نتایج به خاطر چه باورهایی داره اتفاق میفته

    و این ابزاره رو دستمون داشته باشیم برای خلق نتایج بزرگتر برای خلق زنذگی بهتر توی روابط عاطفی توی مسائل مالی و کاری و سلامتی و…

    یه چیز خیلی مهمی رو میگم واسه همه چی جواب میده

    من وقتی قانون رو درک کردم

    به این نتیجه رسیدم که اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدم های مناسب برخورد میکنم (این خیلی مهمه ها)

    من بعد از اینکه اینو درک کردم دیگه تلاشی نکردم آدمارو به برنامم معرفی کنم

    گفتم من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب با آدمای مناسب برخود میکنم

    من میدونستم آدم مناسب یعنی چی

    آدم مناسب آدمیه که به دنبال تغییر هست

    مثل محمد و فرزانه که گفتن ما بدهکار بودیم و انقدر تو بورس ضرر کردیم اونوقت کل دارییمون که 5 میلیون بوده رو محصول خریدیم

    این آدم طبق فرکانس های من زمانی با برنامه من آشنا شده که آمااااده بوده

    و این آمادگی باعث شده که اون مطالب رو ببلعه

    عمل کنه در زندگیش نه حرف بزنه و نتایج اتفاق بیفته

    و این الگوی محمد و فرزانه چند صد هزار بار برای من اتفاق افتاده

    به جای اینکه بگیم چیکار کنیم که مردم با بیزنس من آشنا بشن

    بگیم چیکار کنم که من در مدار مناسب قرار بگیرم

    چون اگر من در مدار مناسب قرار بگیرم آدم مناسب در زمان مناسب وارد میشه و از برنامه های من استفاده می‌کنه و بعد نتیجه میگیره و بعد میاد روانشناسی 2 رو می‌خره

    بعد روانشناسی 3 رو می‌خره بعد 12 قدم رو می‌خره

    چجوری باید گفت که آغا اینا بازار یابی نیست اینا بری تو ابنستاگرام تبلیغ کنی و هزار جور خودتو به هر شکلی دربیاری که ملت تو رو باور کنن نیست

    این اسمش فرکااااااانسه

    این اسمش در مسیر درست بودنه

    چرا نتایجم بزرگه چرا این اتفاقات میفته؟

    بخاطر اون اصلی که من باورش کردم و در مسیرش حرکت کردم

    من گفتم که آغا اگه جهان جهان‌ ِ فرکانسیه من میام روی خودم کار میکنم

    من میام تو مسیر درست حرکت میکنم روی باور فراوانی کار میکنم بعد آدم مناسب تو زمان مناسب میاد و بعد این نتایج اتفاق میفته

    من چطور میتونستم محمد و فرزانه رو پیدا کنم تو زمان درست و میگفتم بیایید از برنامه های من استفاده کنید و این همه نتیجه بگیرند و بیان بقیه محصولات رو بخرن

    من چطور میتونستم این کار رو با سیستم های بازاریابی انجام بدم

    من فقط میتونستم اعتماد کنم به جریان، اعتماد کنم به قوانین خداوند وبعد خودم رو در مسیر درست قرار بدم و روی باورهام کار کنم و جهان بقیه کارهااا را انجام بدهد

    اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کارها رو انجام می‌دهد

    همونطور که برای پیامبر انجام داد همونجوری که برا موسی و نوح و ابراهیم انجام داد

    اگر ما اینارو بفهمیم دیگه مثلا تو بحث بیزنس نمیگیم وای چیکار کنم مشتری چجوری پیدا کنم و چجوری جای مناسب پیدا کنم برا مغازم و و و بی نهایت چیزی که ذهن ما رو درگیر میکنه و تقلا میکنیم

    اولا از اون فرعیات میاییم بیرون و بیشتر روی اصل کار می‌کنیم اونوقت خداوند مهره ها رو میچینه توی همه زمینه ها

    من روی باورام کار  میکنم خداوند مرا هدایت  می‌کند

    بجای اینکه تقلا کنیم بقیه مارو بشناسند و محصول بفروشیم و بریم مثلا روش های بازار یابی رو بخونیم برای فروش

    بیاییم روی خودمون کار کنیم

    حالا نه فقط بحث باورات بلکه هم روی باورات هم رو تواناییات کار کن باوراتم درست کن نتیجه می‌آید

    یه منطقه ای توی قم بود که کلا مغازه های فلافلی اونجا بودند یه فلافلی جای پرت و دوری بود که هیچ مشتری قاعدتا نباید باشه و این فلافلی شلوغ ترین و پرفروش ترین مغازه قم بود

    عرب بودند و فارسی هم بلد نبودن هیچ بازاریابی و مشتری مداری نبود چون نمیتونستند فارسی صحبت کنند ولی اون فروش و اون حجم از مشتری همیشه برای من سوال بود

    چجوریه همه میان اونجا

    مغازش کاملا معمولی و ساده و بدون تبلیغات بود یعنی استانداردهایی که یه مغازه پرفروش باید داشته باشه مطلقا نداشت ولی با اختلاف شلوغ ترین پرفروش ترین فلافلی قم بود بعد من فهمیدم یه عامل دیگه‌ای هست که باعث موفقیت میشه که اونم تغییر باوراست

    بعد دیدم آجیل فروشی هست زیر پله یا یه ساندویچی یه جای خیلی کوچیک چه مشتری هایی داره بعد یه رستوران بزرگ با چه عظمتی تو شمال تهران مگس هم پر نمیزنه

    من تو تهران الگوهای زیادی دیدم که مغازه های زیر پله با قیمت های بالا و شلوغ ولی رستوران های خیلی حرفه ای با قیمت های مناسب ولی خلوت و بعد هی این باورها تقویت شد

    فوق العاده بود این فایلتون مثل فایل های دیگتون چقدر آگاهی داشت ممنونم از شما استاد عزیزم و خانوم شایسته گل و دوستان هم فرکانسی

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: