تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه













به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد گرامی و اهالی محترم سایت
امروز که مشغول انجام کارهام بودم یهو یاد یه موضوعی افتادم
قبل از این که بدونم سایت وجود داره خیلی دوست داشتم به یه نحوی یه موضوعی رو برای استاد باز گو کنم
این موضوع برای چهار پنج ماه قبل بود که دبال گفتن مطلبی به استاد عزیزم بودم
دراین مدت به قدری به موضوعات تحولاتم و فایل های استاد گوش دادم
و سرگرم به مسیر بودم که الان که بعد از شش ماه و خورده ای
از آشنایی من با استاد میگذره
وبه لطف خدا به سایت هدایت شدم فراموش کرده بودم بگم
و دوباره امروز یادم افتاد
من در کامنت های قبلی گفتم که من از طریق همسرم با استاد آشنا شدم
یک خانمی که برای خرید به مغازه همسرم اومده بود
وقتی میبینه همسرم کمی گرفته و ناراحته استاد رو معرفی میکنه
وقتی همسرم داشت فایل های استاد رو گوش میداد من به طور اتفاقی صحبت هاشون رو شنیدم و خیلی دوست داشتم ببینم ادامه حرفهاشون چیه؟همسرم خیلی پیگیر نبود و ادامه چندانی نداد ولی
یه احساس جویندگی در من شکل گرفته بود
مثل اینکه داشت جاهای جالی ذهنم پر میشد انگار دوست نداشتم تموم بشه دلم میخواست ساعت ها گوش دادنم ادامه داشته باشه
و من هم اصلا خسته نمیشدم و یه عطش عمیقی به کلام ایشون داشتم
خیلی جذب شده بودم من اسم ایشون رو به خاطر سپردم
همسرم از طریق تلگرام کانال رو داشت
من تلگرام نداشتم اسم ایشون رو داخل روبیکا زدم
و وارد کانالی شدم به اسم ایشون ولی اساتید دیگر هم بودند و من فقط میخواستم صحبت های استاد عباس منش رو دنبال کنم
احساس میکردم ایشون سرشار از صداقت در کلام هستن که در اساتید دیگه ندیدم
در همون ماه اول در یکی از فایل ها من اسم دوره قانون آفرینش رو از ایشون شنیدم
چون تازه فقط چند تا فایل توحیدی ایشون رو گوش داده بودم
و هیچ اطلاعی راجع به سایت نداشتم
اصلا به فکرم هم نرسیده بود که ایشون رو در گوگل سرچ کنم
و به هیچ عنوان و به هیچ عنوان و به هیچ عنوان نمیدونستم دوره های ایشون فروشی هستن و باید از سایت تهیه کنیم
خلاصه من چندتا فایل تو روبیکا گوش کرده بودم و هیچ آشناییت دیگری نداشتم
و فقط در یکی از فایلها ایشون اسم دوره قانون آفرینش رو اوردن
که گفتن موضع کامل رو در دوره قانون آفرینش توضیح دادم
خلاصه چون من داخل روبیکا استاد رو پیدا کرده بودم
گفتم حتما دوره قانون آفرینش هم یه چیزی هست که داخل روبیکا میتونم پیداش کنم
رفتم داخل جستجو و نوشتم قانون آفرینش
و یه کانال اومد و من پیوستم داخل کانال سیزده چهار ده تا فایل طولانی بود
و من خیلی خیلی خوشحال شدم فقط به خاطر اینکه فایل هایی که در کانال قبلی رفته بودم کوتاه بودن
و با استادهای دیگر و تبلیغ و موضاعات دیگر همراه بود
از این خوشحال شدم که اینجا فقط استاد عباس منش هست
و چقدر فایل ها طولانی هستن ولی اصلا اصلا اصلا نمیدونستم که این یک دوره آموزشی بسیار ارزشمنده و فروشیه
من هر روز با شوقی فراوان و با همون عطش درونی به کلام و موضوعاتی که گفته میشد
فایل ها رو گوش میدادم و همواره به کارهای دیگرم میپرداختم
خیلی خیلی تاثیر گرفته بودم و حسابی تحولاتم شروع شده بود
و نگاهم به زندگی تغییر کرده بود
وقتی که کامل فایل هارو گوش میدادم
همزمان با آنها الله بی همتا ایده نویسندگی به ذهنم انداخت و به زیبایی راجع به موضوع مورد علاقه ام من رو هدایت کرد
و در هر لحظه دستم رو میگرفت و کلمات رو به قلب و ذهنم جریان میداد
این هدایت ها درست همزمان با گوش دادن دوره قانون آفرینش به من گفته شد
من که از قبل هیچ اطلاعی در باره نویسندگی نداشتم
به یاری الله مهربون کتابی نوشتم که ایمان دارم یکی از بهترین کتاب های جهانی میشود
حتی یه وقتهایی که داشتم مینوشتم یه دفعه این فکر می اومد توذهنم
که اگر این کلمه رو بخوان به زبان دیگه ترجمه کنند چطور میشه
و از عبارت های مناسب تری استفاده میکردم یعنی تا این حد خداوند به من اعتماد به نفس داد که حتی کتابم رو در حدی تصور کردم
که به طور جهانی به چاپ میرسد
و قسمت مهم اون در خواب به من گفته شد
حتی یک جایی رسیدم
که خودکارم چیزی رو نمی نوشت
و مثل کودکی که خواندن و نوشتن بلد نیست دستم نمیچرخید
و شروع کرد به خط خطی کردن
و من خیلی سریع هدایت و نشانه ها رو دریافت کردم
و متوجه شدم که متن هایی که مربوط به شکر گذاری است را یادداشت کردم
و به نا سپاسان و نا امیدان رسیدم و
موضوعی که به شدت در حال ادامه دادن بودم
رو تغییر دادم و به موضوع توبه چرخش دادم و نگاه کردم دیدم بله درسته
من موضوعی که راجع به افسردگی و خودکشی رو نوشته بودم و داشتم اشاره میکرم که دیگه آخر خطه
و باز هم خدا راه رو نشونم داد و موضوعی که دستم برای نوشتن آن حرکت نمیکرد را تغییر دادم و متن هایی که به توبه مربوط میشد به ذهنم رسید
و به یاری خدا ادامه مطالب رو نوشتم
و با توکل به خدا یک روز برایتان از نتایج چاپ و انتشار کتابم مینویسم
من قبل از هدایت شدنم اصلا تصورش رووهم نمیکردم
که یک روز نویسندگی رو انجام بدم ولی حالا شاهد نویسندگی و پیشرفت های همه جانبه در خودم هستم
خلاصه وقتی دوره قانون آفرینش رو گوش کردم و تمام شد
نوشتن کتابم سه ماه طول کشید
که همینطور با کامل شدن هدایت گونه کتابم خودم هم در حال طی کردن مسیر تکاملم بودم
باز هم فایها تموم شده بود و من عطش به شنیدن صحبت های استاد داشتم که به طور اتفاقی اسم سایت عباسمنش به گوشم خورد باز هم خوشحال شدم و گفتم
پس باز هم میتونم صحبت های ایشون رو گوش کنم رفتم گوگل و سرچ کردم
و رفتم رو گزینه فهرست تمام فایل های دانلودی دیدم
واااااااااای خدایا ایجا که یه دنیای دیگه ایه
همون دنیایی که من بهش تعلق داشتم
چقدر فایل من میتونم ساعت ها و ساعت ها استفاده
و کنم و در اینجا بود که متوجه شدم ایشون محصولات مختلفی دارن و دوره قانون آفرینش هم یکی از این محصولاته
و به هیچ عنوان ایشون راضی نیستم که کسی محصولات رو در اختیار دیگران بزاره
و باید با پرداخت هزینه از خود سایت دریافت کنیم
اینجا بود که گفتم ای واااااااااای حالا چیکار کنم من که اصلا روحمم خبر نداشت که دوره چیه
و اصلا نمیدونستم که چرا اسمشون دوره هست و اینها پولیه
و باید براشون هزینه پرداخت کنیم خیلی دگرگون بودم
ولی دیگه کار از کار گذشته بود و من همه فایل ها رو به طور کامل و دقیق گوش کرده بودم دوباره رفتم همون کانال که قانون آفرینش رو گوش کرده بودم
و دیدم اسم کانال هست ولی داخلش هیچ فایلی وجود نداره
خدا رو شکر که هیچ کدوم رو ذخیره نکرده بودم که اگر این کار هم کرده بودم پاکشون میکردم
باز هم این که بخواهم جزو سایت بشوم و عضویت داشته باشم رو بلد نبودم
و وقتی هم که یاد گرفتم هر چقدر ایمیلم رو میزدم عمل نمیکرد
و میگفت اشتباه است
و من هم بیخیال شده بودم و برام خیلی مهم بود که وارد سایت بشم و فایل ها رو گوش کنم
خیلی خوشحال بودم که از این دنیا دارم استفاده میکنم حالا اشکالی نداشت که عضو آن نباشم
تا اینکه چند روز پیش خیلی اتفاقی که میخواستم برنامه ورد رو نصب کنم از عروسمون خواستم کمکم کنه
فهمیدم که داخل ایمیلم اشتباهی به جای حرف q من حرفgرو مینوشتم
برنامه ورد رو نتونستم نصب کنم
اما وقتی ایمیل درستم رو پیدا کردم
یهو خداوند هدایتم کرد که حالا میتونم عضو سایت بشم
اون هم بعد از شش هفت ماه آشنایی من با شما
خلاصه استاد من رو حلال کنید
ازتون از صمیم قلب سپاسگزارم خیلی دوره تاثیر گذاری بود
به خواست خدا از طریق این دوره من خیلی متحول شدم
و احساس میکنم از دوران کفران به دوران شیرین شکران رسیدم
و العان که بیشتر فکر میکنم میبینم باز هم یکی از هدایت های پروردگارم بود
چون من که نمیتونستم فایل هارو بخرم و اگر میدونستم شما راضی نیستید گوش نمیدادم
ولی انگار در زمان مناسب در فضای مناسب قرار گرفته بودم
به نظر من این دوره میتونه یکی از بهترین دوره های کاربردی باشه که گذروندنش واقعا لازم و لذت بخشه و موضوعات اصلی رو به صورت بنیادین بازگو کرده
از خداوند سپاسگزارم که مرا از طریق فایل های شما هدایت کرد
از شما سپاسگزارم که به این خوبی آموزه ها رو تشریح میکنید
شما خیلی ساده و واضح قوانین رو شرح دادید و هر وقت به مرحله جدیدی از تکاملم میرسم به معنی و هدف اصلی شما از بازگو کردن مبحثی دست پیدا میکنم
بعد با خودم میگم عه استاد که این رو خیلی خیلی ساده شرح داده بود پس چرا اونموقع من نفهمیدم
و خدا رو شکر بعد از گذشت شش یا هفت ماه به آموزش هایی که شما به زبان ساده برامون توضیح داده بودید رو درک میکنم
و خدا رو شکر میکنم که این لیاقت رو به من عنایت داشت و از خدای مهربون میخوام همگیمون غرق در شادی و سلامتی و ثروت وخوشبختی و پیشرفت های عالی باشیم
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم عزیزم و دوستان گلم
خیلی خوشحال و سپاسگزارم بابت این که در این فضا قرار دارم
و شاهد این همه زیبایی و پیشرفت و قدرت الله مهربونم هستم
به دوستان خوبم تبریک میگم که به لطف خداوند به آرزوهای قشنگشون رسیدن
و ما روهم در شادی خودشون شریک کردن
چقدر زیبا صحبت کردن و احساسات شون رو بیان کردن
چقدر درس های بزرگی برامون داشت ازتون تشکر میکنم
یادم میاد چند ماه پیش که تازه از طریق روبیکا با استاد آشنا شده بودم
و فایل هاشون رو گوش میدادم برام مثل مسکن بود
و هنوز در مدار عمل کردن قرار نگرفته بودم و فقط دوست داشتم که بشنوم
کلام ایشون خیلی من رو جذب میکرد
وقتی گوش میکردم اصلا دوست نداشتم صدای دیگه ای حواسم رو پرت کنه و کاملا ذهنم رو درگیر میکرد
مخصوصا فایلی که میگفتن این خدایی که من میشناسم همیشه بامنه همیشه من رو میبینه همیشه صدای من رو میشنوه
در همان روزها من برای گرفتن گواهی نامه شرکت کرده بودم
و آیین نامه رو در اولین بار قبول شدم
ولی برای انتحان شهری چهار بار رفته بودم
و هر بار ردشده بودم
ودر اون چهار جلسه چیزهایی که از قبل بلد بودم مثل نذر و نیازی که هر بار بیشتر به استرسم اضافه میکرد رو انجام میدادم
و بااین حال باز هم وقتی داخل خیابان امتحان قدم میزاشتم تپش قلب میگرفتم و دست و پام شروع میکرد به لرزیدن که حتی پدال ها به لرزش در می اومدن
من خیلی خوب یاد گرفته بودم
ولی امتحان برام شده بود هیولا
با این حال باز هم خداجون کمکم کرد و بیشتر تمرین کردن و مهارتم بیشتر شد چون قدم کوتاه بود پارک دوبل خوبی نداشتم و خداجون باز هم به من کمک کرد که بدون آموزش کسی بتونم پارک دوبل خوبی رو یاد بگیرم
اصلا از افسرها نمیترسیدم خیلی هم انسان های مهربونی و خوش برخوردی بودن
ولی یه احساسی بود که یهو وارد قلبم میشد و من هم هرچقدر هم صلوات میفرستادم و دعا میخوندم به شدت استرسم اضافه میشد
و قلبم به شدت بیشتری به تپش در می اومد علتش رو هم نمیفهمیدم که چیه
هر بار قبل از امتحان سعی میکردم داخل گوشی نحوه صحیح پارک دوبل
و چیزایی که مربوط به امتحان بود رو نگاه کنم
و با بچه های دیگه راجع به نکاتی که اونا بلد بودن حرف میزدیم
ولی برای پنجمین بار و آخرین باری که شرکت کردم با خودم هنس فری برده بودم
و یه گوشه نشستم و همون فایل توحیدی استاد که بهش علاقه مند بودم و به شدت آرومم میکرد رو گوش دادم
و در همان لحظه فقط برای یکبار توکل کردم
نه به شکلی که بعضیا تصور میکنن که دست به دامن یا خیلی به شدت اصرار و تمنا و تقلا داشته باشم
نه فقط یک توکل همراه با آرامش و سپس رهایی و بدون اینکه دوباره با کسی صحبت کنم رفتم محل امتحان
ولی اینبار دیگه قلبم خودش رو نمیکوبید و آرام بود
دیگه هیجان نداشتم برامون دو تا افسر اومده بود که باید به دو گروه تقسیم میشدیم
یکی از افسر ها قبلا هم ازم امتحان گرفته بود و میشناختمش
یعنی بهترین و آسونگیر ترین افسری بود که دیده بودم
و از قبل این زمینه برام وجود داشت که عه این افسره که سختگیر نیست
همه جمع شده بودیم و یکی یکی اسمها خونده میشد
من به لطف خدای عزیزم در گروه همون افسر که میشناختمش قرار گرفتم
و خیلی زود اسمم رو خوند و در اولین گروه قرار گرفتم
تعداد خیلی بالا بود ولی من اصلا حتی معطل هم نمیشدم
قبل از امتحان اول افسر میاد و با بچه هایی که اسم هاشون رو خونده صحبت میکنه
خودش رو معرفی میکنه
و یه کم توضیح میده و بعد هم اولین گروه رو میبره
ایشون که اومد جلو برای صحبت من از استاد یاد گرفته بودم که شل حرف نزنم و محکم و رسا حرف بزنم
مثلا استاد تو یه فایلی گفته بود وقتی وارد مغازه میشید بلند سلام کنید
تا توجه فروشنده جلب بشه نه این که آرام و ضعیف باشه
خلاصه یه هو یادم افتاده بود و با صدای رسا و پرانرژی به افسر سلام کردم
ایشون با همون عینک دودی که داشت یه نگاهی کرد و احساس میکنم براش جالب بود که بین اون بچه های پر استرس
من یه طور دیگه بودم این رو کاملا تونستم احساس کنم
بعد کمی توضیح داد و خودش رو معرفی کرد
که دقیق یادم نیست اسمشون چی بود ولی یادمه تو اسمش خدا داشت نمیدونم آقای خدا شناس بود ؟ خدا بنده بود ؟خلاصه یه چیز تو این مایه ها بود
که خیلی بیشتر خوشحال شدم انگار یه نشونه بود
یه کم توضیح داد و گفت گروه اول بیاد
من که رفتم گفت شما هم هستین گفتم بله
گروه اول نفر دوم بودم اولین نفر نشست و حسابی خراب کرد
و خیلی زود پیاده شد
من که نشستم باید اول خراب کاری اون رو درست میکردم
بعد شروع به پارک دوبل و این داستانا میکردم
اون روز با این که یه کوچولو فراموش کرده بودم راهنما رو بزنم ولی واقعا همه چیز خوب پیش رفت و حتی یه کمی هم راهنماییم کرد
خیلی دقیق و درست انجام دادم و یهو افسر گفت مبارکه
واااااااااای خدایا شکرت خیلی احساس فوق العاده ای بود
واین تجربه ای بود که اگه از قبل کاری آررامش داشته باشی
میتونی نتیجه آرامش بخش رو ببینی
و احساس خوب نشانه توکل میشود و نشانه اعتماد ما به رب
اون روز به طور خدا خواسته
من در مدار قوانین قرارگرفتم
و بعد که باگوش دادن بیشتر فایل ها قانون رو بیشتر درک کردم
سعی میکنم به خوبی اجرا کنم و میخوام همیشه و قبل از هر کاری کاملا احساس خوبم رو حفظ کنم
و از الله بی همتا میخوام کمکم کنه تا هر روز هدایت هاش رو دریافت کنم و به خوبی نشانه هارو دنبال کنم و ازش میخوام کمکم کنه تا همیشه در راه راست قدم بردارم