تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه














به نام خداوند بخشنده ی مهربان
به نام خدایی که تازه پیداش کردم و انگار دارم خودمو پیدا میکنم
خدایی که میتونم ازش هرچیزی بخام بدون اینکه نگران باشم بگه دیگ پرو شدی دیگه نمیشه
خدایی که چطور و چجوری رو از یادم برد و یادم داد که فقط به لحظه ی رسیدن فکر کنم و احساسش کنم
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و تمام دوستان خوبم
خداروشکر میکنم برای شنیدن و تلاش برای درک بهتر این اگاهی هایی که جواب سوالم بود . من از بچکی به شدت ذهن وسواسی ای داشتم همیشه فکر میکردم باید بهترین باشم تا لایق بشم بهترین نمره، بهترین رشته، بهترین اندام ، بهترین قیافه، باید همه ازم راضی باشن، باید همه ازم تعریف کنم و … به دنبال این باور مجبور بودم همیشه تلاش کنم تلاش هایی که برای دوستان که همسنم بودن عجیب و غریب بود و البته بگم که این تلاش ها برای این نبود که خودم دوست دارم یا دنبال پیشرفتم باشم من میخاستم بهترین باشم تا لایق بشم که دیگران دوستم داشته باشن و تحسینم کنن . هنوز هم خیلی جاها میگم من که تلاشی نکردم پس لایق فلان نعمت نیستم ولی خداروشکر خیلی خیلی بهتر از قبل شدم و سریعا ذهنم رو کنترل میکنم همین که حضور دارم، همین که روح خدارو در خودم جا دادم من باارزشم، من بدون هیچ دلیلی لایق بهترین هام بدووون هیچچچ دلیلییییی . استاد واقعا ازتون سپاسگزارم برای یاد دادن همین آگاهی به من که با تلاش زیاد و روی عقل خودم حساب کردن نتیجه ای در کار نیست مهم باوره مهم احساس لیاقته مهم قرار گرفتن در مدار هدایت ها و عمل کردن به اونهاست این ذوزا هروقت ذهنم میگه من کاری نمیکنم من دنبال مهارت جدیدی نمیرم و تصمیم گرفتم که شغلم رو تغییر بدم حالا قراره چیکار کنم؟؟ از کجا ورودی داشته باشم؟؟ سریع به خودم میگم وظیفه ی الان من اینکه روی باورهام کار کنم روی نقاط ضعف شخصیتم کار کنم و خودم رو تسلیم هدایت های خداوند کنم و بعد درجا بدون فکر بدون توجه به حرف مردم عمل کنم الهی به امید تو
نکات فایل :
چهار گروه آدم در زمینه تغییر وجود دارد :
گروه اول: اونقدر تغییر نمیکنند و به مسیرشون ادامه میدن و از جهان چک و لگد میخورند تا در نهایت در همین مسیر غلط نابود میشن
گروه دوم که تعدادشون خیلی زیاده تا قهقرا میرن و کلی از جهان چک و لگد میخورند تا اون لب پرتگاه تصمیم میگیرند که تغییر کنند و مسیرشون را اصلاح کنند .
گروه سوم افرادی هستند که اولین نشانههای اشتباه بودن مسیر رو که دیدند حالا در هر زمینهای مثل مالی، روابط، سلامتی و میفهمند که مسیرشون غلطه و تصمیم میگیرند که تغییر کنند پس این دسته قبل از اینکه اوضاع خیلی فاجعه بشه خودشون رو تغییر میدن
دسته آخر که امیدوارم هممون حداقل سعی کنیم در این دسته قرار بگیریم اینها قبل از اینکه نشانهها بیاد خودشون دنبال بهبود دائمی هستند، قبل از اینکه بلا سرشون بیاد یا بدهکار بشن یا در رابطشون به مشکل بخورن اینا سعی میکنند که هر روز بهتر بشن و به تمام قسمتهای زندگیشون فکر میکنند که چطور میتونن بهتر عمل کنند و بهتر تصمیم بگیرند و همواره دنبال بهبود دائمی هستند . همه ی ما در برهههای مختلف زندگیمون در یکی از این دستهها قرار گرفتیم ممکنه یه نفر در مسائل مالی دیر تغییر کنه و در مسائل عاطفی زودتر تغییر کنه و هر کدوممون در زمینههای مختلف چه روابط چه مالی چه سلامتی در یکی از این گروهها قرار میگیریم
گفت و گو با فرزانه :
من و همسرم سال 97 با شما آشنا شدیم . همسر من تمام پولی که پسانداز کرده بود در دوران مجردی، همش رو در بورس از دست داد و صفر شد و از اون طرف ما کلی پول قرض کرده بودیم و بدهکار شده بودیم و زندگیمون به این شکل شروع شد و اون بیپولی حتی داشت رابطه ی ما رو دچار مشکل میکرد در حالی که رابطه ی ما با عشق شکل گرفته بود . تا اونجایی که با شما آشنا شدیم و فقط 5 میلیون سرمایه داشتیم و با اون ثروت 1 رو خریداری کردیم و معجزهها بعد از گوش دادن اولین فایل شروع شد . ما چند ماه بعد یه 206 خریدیم و یه پیشنهاد کاری عالی داشتیم که درآمدمون 3 برابر شد، اون خانه ی اجارهای با کرایه سنگین رو ترک کردیم و یه خانه دیگه رهن کردیم، دورههای ثروت 2 و 3 رو گذروندیم و با هم روی باورهای ثروتمون کار میکردیم و هر فایل رو 10 بار گوش میدادیم .من حتی پشت چراغ راهنمایی این به ذهنم میومد که وقتی در مسیری و چراغ سبز میشه، بدون این یه نشون س و همش حرفای شما در ذهنم بود . ما سال 99 یه خانه ی نوساز مطابق با همونی که میخواستیم در یک برج لوکس خریدیم و خیلی دوست داشتیم که مثل خانه شما در تمپا روبروی دریاچه باشه و الان دقیقاً همینطوره و همین ویو رو داره . درآمد ما از سال 97، 30 برابر شده و الان دوره ی 12 قدم رو شروع کردیم، آدمهای منفی از زندگی ما دور شدن و به دنبال تغییر مدار ما آدمهای خیلی خوب و پیشنهادهای خیلی خوب وارد زندگیمون شد الان 2 و نیم ساله که من و همسرم اصلاً به پزشک مراجعه نکردیم و فقط داریم نشانهها رو میبینیم و تایید میکنیم و خدا را شکر میکنیم و دریافت میکنیم .
مهمتر از نتایج اینه که بفهمیم این مسیر داره جواب میده انگار که یه ابزاری دستمون بیاد و ایمان پیدا کنیم که این مسیر فکری، این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده . این ابزار خیلی بهمون کمک میکنه که نتایج موندگار بشه یعنی وقتی نتایج کوچک ایجاد میشه، باور ما به مرور قویتر میشه و بیشتر در همین مسیر کار میکنیم و به مرور نتایج هم بزرگتر میشن و خیلی خوبه که یادمون بیاد این نتیجهها به خاطر چه باورهایی به وجود اومده و این ابزارو دستمون داشته باشیم برای نتایج بزرگتر و زندگی بهتر در تمام جنبهها مثل مسائل مالی، سلامتی، روابط، معنویت . یه نکته ی خیلی مهم هست که برای بیزینس، برای روابط، برای همه چی جواب میده . من وقتی قانون رو درک کردم به این نتیجه رسیدم که اگر من در مسیر درست قرار بگیرم در زمان مناسب در شرایط مناسب با آدمهای مناسب برخورد میکنم حالا میتونه در مورد روابط باشه در مورد کار باشه یا هر چیز دیگه بعد از اینکه این قانون رو درک کردم دیگه تلاشی نکردم برای اینکه آدمها را به برنامههام یا به سایتمون معرفی کنم، فکر کنم هیچ وقت در اینستاگرام از هشتک استفاده نکردم یا توو هیچ کدوم از برنامههام نگفتم که ما رو به دوستانتون معرفی کنید، بعید میدونم که روشهایی رو استفاده کرده باشم که آدمها رو جذب کنم این خیلی نکته ی مهمیه در حالی که ممکنه 99 ٪ مردم دنیا با این حرفها اصلاً موافق نباشند اما نتایج من گواهه
بعد من اومدم گفتم من روی خودم کار میکنم و در زمان مناسب، آدمهای مناسب به سمت من میان برای من آدم مناسب آدمی بود که به دنبال تغییر هست مثل محمد و فرزانه که ضرر کرده بودند و بدهکار بودند و با تنها داراییشون دوره ی ثروت 1 رو خریدند این آدم طبق فرکانسهای من و در زمانی با من و برنامه ی ثروت آشنا شده که آماده بوده و این آمادگی باعث شده اون مطالب رو ببلعه و در زندگیش عمل کنه نه فقط بشنوه و مثل خیلیها فقط حرف بزنه و بعد نتایج اتفاق بیفتد هزاران هزار از این الگوها در کامنتها هست . پس این خیلی مهمه که ما به جای اینکه فکر کنیم چیکار کنیم مردم با بیزینس ما آشنا بشن، بگیم که من چیکار کنم در مدار مناسب قرار بگیرم چون اگه من در مدار مناسب قرار بگیرم، آدم مناسب در زمان مناسب وارد میشه و از محصول من استفاده میکنه و نتیجه میگیره و بعد میاد بقیه محصولات من رو میخره چجوری باید گفت که اینها اصلاً تکنیک بازاریابی یا ادا اطوار یا تبلیغات در مدیا برای اینکه ملت تو رو باور کنند نیست، این اسمش فرکانسه این اسمش در مسیر درست بودنه . سریالهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت حتی در رویای 99 درصد ولاگرهای یوتیوب نیست ولی ما محتوایی با این کیفیت رو در شبکههای اجتماعی منتشر نکردیم شاید همه دارند خودشونو خفه میکنن یه محتوایی با کیفیت خیلی پایینتر از این سریالها بسازند و در رسانههای مجازی منتشر کنند تا به اون شکل مخاطب بگیرند . چرا این اتفاق داره میفته؟؟ به خاطر اون اصلی که من باورش کردم و قبولش کردم و گفتم وقتی جهان، جهان فرکانسیه من میام روی خودم کار میکنم، من در مسیر درست حرکت میکنم و روی باور فراوانی و بقیه باورهایی که در دورهها گفتم کار میکنم و عمل میکنم و بعد در زمان مناسب آدم مناسب به سمت من میاد و این نتایج اتفاق میفته. من چطور میتونستم در زمان مناسب محمد و فرزانه رو پیدا کنم و بگم بیاید از دورههای من استفاده کنید و بعد نتایجشون به مرور بزرگتر بشه و بیاد محصولات دیگه رو هم بخره؟؟ من چطور میتونستم آگاهانه و با سیستمهای بازاریابی این کارو انجام بدم؟؟ من فقط میتونستم به جریان و به قوانین خداوند اعتماد کنم و بعد در مسیر درست خودم رو قرار بدم و روی باورهام کار کنم و بعد جهان خودش بقیه کارها را انجام بده، همانطور که گفتیم وقتی ما یک قدم در مسیر درست حرکت میکنیم جهان هزار قدم برمیداره و ما باید مسیر درست رو ادامه بدیم جهان هم ادامه میده و بعد نتایج به وجود میاد . این برنامه کلاب هاوس که اصلاً لایوه و من گلچین نمیکنم اولین نفری که دستش بالا بود رو انتخاب کردم و فرزانه اومد بالا و از نتایجش گفت و این به من میگه اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کارها را انجام میده همانطور که برای پیامبر، برای موسی، برای نوح انجام داد “وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ” میگه خدا تیر انداخت . وقتی ما اینها رو بفهمیم اول اینکه خیلی درگیری های ذهنیمون کم میشه مثلاً در بحث بیزینس که چیکار کنم مشتری پیدا بشه، مواد اولیه مناسب پیدا بشه، جای مناسب برای مغازهام پیدا کنم و بینهایت چیزی که ذهن ما رو درگیر میکنه و براش تقلا میکنیم و از اون درگیریها میایم بیرون و بیشتر روی اصل کار میکنیم، کاری که من سعی کردم انجامش بدم و به اندازهای که موفق بودم نتیجه گرفتم و بعد خداوند همه مهرهها رو در زمان مناسب در همه زمینهها بچینه من هرجا که به خواستم رسیدم همین بوده مثل مهاجرت مثل پیدا کردن کارمند مناسب . اینا به خاطر یه اصلیه که من گفتم میام روی خودم کار میکنم و خداوند بقیه کارها رو انجام میده و من رو هدایت میکنه . به جای اینکه تقلا کنیم همه ما رو بشناسند یا محصول بفروشیم یا هر کاری که همه فکر میکنند اصله، بیا روی خودت کار کن حالا نه فقط بحث باورها بلکه روی تواناییهات هم کار کن و باورهاتو هم اصلاح کن و بعد آدمهای مناسب خودشون تو رو پیدا میکنند .
یه مثال مناسبی من دارم در قم یه فلافل فروشی بود که آخرین و دورترین فلافلی به حرم بود جایی که قاعدتاً نباید هیچ مشتری ای باشه در حالی که شلوغترین مغازه و پرفروشترین مغازه بین اون همه فلافل فروشی بود حتی کارمنداش هم عرب بودند و فقط یه نفر فارسی بلد بود یعنی تکنیکهای بازاریابی و این چیزها هم وجود نداشت و همیشه برای من سوال بود که چرا اینجا اینقدر مشتری داره؟؟ خود من هم همیشه از اونجا میخریدم و حتی هیچ وقت نمیرفتم جای دیگه تست کنم هر وقت هم از تهران میومدم اول میرفتم اونجا و کلی خرید میکردم . بعداً که قوانین رو یاد گرفتم فهمیدم که چرا اینجا اینقدر خوب کار میکنه چون این مغازه کاملاً معمولی بود میز و صندلیهاش قدیمی بودند و هیچ چیز خاصی نداشت از هیچ نظری ولی شلوغترین و پرفروشترین فلافل فروشی قم بود و من فهمیدم که یه عوامل دیگهای هستند که تاثیر میذارند روی موفقیت کاری یا مالی البته کیفیت فلافلی عالی بود ولی دور از مرکز بود و ویژگی خاصی نداشت بعدها کلی مثال مشابه در تهران دیدم که مغازههای کوچک یا زیر پلهها با قیمتهای خیلی بالاتر کلی مشتری داشتند در حالی که رستورانهای خیلی خوب در شمال تهران با قیمت مناسب مگس هم پر نمیزد پس توجه کنیم که اصل و فرع رو تشخیص بدیم
واضح ترین نتیجه ای که من درمورد این اصل دارم در زمینه ی روابطه . من هرراهی رو رفتم برای بهبود رابطه م با دیگران چقدر تلاش کردم برای اینکه از من راضی باشن، با من دوست باشن، منو دوست داشته باشن، بخان با من وقت بگذرونن به هرلحاظی مالی زمانی از خودگذشتگی و هیچ هیچ هیچ نتیجه ای نداشت و منم افسرده تر میشدم و احساس بی ارزشی میکردم . به مرور با استادهای مختلف کار کردم که همه یه چیزایی از روابط و عزت نفس میگفتن و کم کم در مدار آگاهی های سایت قرار گرفتم و کلی پیشرفت کردم در این زمینه ،به چشم خودم دیدم که جهان افراد مناسب رو در مسیر من قرار میده که اخلاق هامون با هم هماهنگه و علائق مشابه داریم و میتونیم با هم دوستان خوبی باشیم و البته که اونها چقدر دوست دارن با من باشن با من حرف بزنن ، چقدر هوای منو دارن و کلی لطف و محبت نسبت بهم دارن چقدر ادم های مختلفی که باهاشون برخورد دارم با من خوب رفتار میکنند و انگار ناخودآگاه حواسشون به boundary های من هست و من چقدر آرامش دارم و چقدر راحت تر میتونم در جواب هرناخواسته ای نه بگم چون دنبال رضایت اونا نیستم دنبال این نیستم به هر قیمتی دوستم داشته باشن و باهام دوست باشن . البته کاملا ادب و احترام رو رعایت میکنم و دیگه دنبال این نیست جلب توجه کنم و بگم من برترم و سعی میکنم روی ویژگی های مثبتشون توجه کنم و در غیبت ها شرکت نکنم . این الگو در روابط عاطفیم هم هست که من کلی تلاش میکردم تا آدم مهمی باشم توو زندگی پارتنرم اما بی نتیجه بود و وقتی روی احساس لیاقتم کار کردم ادمی وارد زندگی من شد که من اولویت اولش هستم الهی شکرت
خیلی سپاسگزارم از همگی