تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه














بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی عزیزم، به استاد شایسته ی نازنین، و به همه ی دوستان مشتاق تغییر
خدای مهربونم شکرت برای یک فرصت دیگه… سپاسگزارم که امروز این وقت برام باز شد تا فایل رو دوباره گوش بدم و لذت ببرم.
خدای شیرین و دلبرم شکرت که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم
شکرت برای ذوقی که تو دلم میاد، اشکی که تو چشام میاد با گوش دادن به این قوانین زیبا
شکرت برای این روزای زندگیم که دارم بیشتر و بیشتر نشانه ها رو می بینم
شکرت که می فهمم دسته ی پرنده هایی که تو این هوا یهویی جلو چشام شروع به رقص دسته جمعی می کنن نشونه ای از تو هستن که بهم بگی حواسم بهت هست، مرسی که لبخند و چشمکت رو تو زیبایی درختا تو این پاییز زیبا می بینم، تو خنده های الکی لیلین می بینم، توکنترل ذهنم در مورد سرما نخوردن تینا و رد شدن بی حالیش می بینم
شکرت که لی لی یه دفتر از دفترای بالای تختم رو برمی داره و شروع می کنه به خوندن مثلا، و من چک می کنم ببینم دفتر چیه، می بینم دفتر روانشناسی ثروت 1 هست، و یک لحظه انگار زمان متوقف میشه و این تو ذهنم بولد میشه که این نشونه ی خداست… الان وقت ثروت 1 هست. چندبار شروع کردی ولی ادامه ندادی، الان وقتشه بسم الله…
شکرت که اولین کلاینتم از بچه های خوش فرکانس عباس منشی هست و تو هر میتینگ کلی راجع به قوانین و نشانه ها صحبت می کنیم و لذت می بریم.
شکرت برای مرور این آموزشهای فوق العاده برای شروع بیزنس که تمام تلاشم رو می کنم به کار ببرم و به امید تو آهسته و پیوسته تکاملم رو طی می کنم و دست در دستان تو جلو می رم. بدون عجله ولی با عشق.
این روزا خیلی بیشتر از قبل سعی می کنم نشانه ها رو ببینم، نه اینکه فقط ببینم، بعدش عمل کنم. پریروز که فایل اومد داشتم با لی لی خانوم می رفتم پیاده روی، سام و تینا هم رفته بودن کلاس بدمینتون و والیبال. صحبتای فرزانه و محمد عزیز رو گوش دادم ولی بقیه ش رو نشد گوش بدم باید خانوم رو قانع می کردم گه برگردیم خونه خخخ هوا سرد بود و دیگه باید برمی گشتیم که کم کم شام بخوره. برگشتیم و شام و آماده شدن قبل خواب و بعدم تا سام و تینا اومدن من رفتم بازی والیبال… همین جور شدن بازی هم کلی حس خوب توش بود چون من اول تو نظر سنجی رای دادم چهارشنبه، بعد دیدم سه شنبه برنامه م جورتره و رایم رو تغییر دادم به سه شنبه. ولی فرداش دیدم دو سه تا از بچه ها از جمله مربی والیبالمون زد که چهارشنبه میان بازی… من هی نجوا میومد که عه عه عه ببین همین که کنسل کردی گروه چهارسنبه چی شد… هرکی بازیش خوبه داره میاد و تو از دست دادی و این حرفا. اما خیلی آگاهانه نذاشتم ادامه بده و با خودم گفتم چون چهارشنبه از خونه قراره کار کنم سه شنبه برای من خیلی راحتتر و مناسبتره. مهم اینه که تمرین دارم و لذت می برم. و اصلا اجازه ندادم حسم بد شه. سه شنبه شب رفتم بازی و خیلی بازیامون متچ نبود و تیم ما خیلی خوب نبود با این حال دو ست رو بردیم و سه ست رو باختیم. ولی سعی کردم به لذتش فک کنم و تمرینی که دارم.
حالا خدای مهربونم چه پاداشایی بهم داد؟ اول که همون سه شنبه شب یه خبر خوب از یه رفیق دریافت کردم، بعدم هدایت کرد سوره ی نور رو بخونم و تفسیر بازرگان رو گوش بدم، و کلی حس خوب قبل خواب داشته باشم.
با سام صحبت می کردیم گفت یکشنبه که نوبت خودشه والیبال هفتگی رو بره، سه ساعت براش زیاده و کمرش اذیت میشه و گفت اگه می خوای خودت برو… منم با خوشحالی قبول کردم و گفتم خدایا شکرت چهارشنبه شب نشد عوضش یکشنبه که سه ساعت بازیه و 8 تا تیم میان رو برام جور کردی.
چهارشنبه صبح بود که دیدم دو نفر زدن که کاری پیش اومده و نمی تونن بیان. منم بلافاصله اسمم رو زدم که میام و خدا رو شکر کردم. گفتم خداجونم عاشقتم که اون یکشنبه درواقع اکسترا بوده و چهارشنبه شب هم جا برام باز شد… تازه علاوه بر این چون از خونه کار می کردم به مامان زنک زدم و دیدم به به رفتن خونه ی فاطمه جان و سعیده جان رضایی هم هست و کلی خوش و بش کردیم و نواجان جیگر رو دیدم و لی لی هم هی می گفت نَبا نَبا…
شب هم که یه بازی خفن و دلچسب رو از 8/5 تا 11 شب داشتیم. بعدم برگشتم جمع و جورای قبل خواب و قبل از اینکه مراقبه سپاسگزاری رو گوش بدم گفتم چندتا کامنت بخونم که تو کامنت یکی از بچه ها دیدم خداجونم دوباره داره هدایتم می کنه به قدم نه جلسه ی دو گفتم اینو چند روز پیش تو کامنت نسیم دیدم و قرار بود برم گوش بدم یادم رفت… این نشونه یعنی الان باید برم سراغش و خلاصه بخشی از اون جلسه ی بی نظیر رو گوش دادم ولی دیدم داره خوابم می بره. پاز کردم و در کسری از ثانیه خوابم برد.
دیروز صبح تو راه شرکت فایل رو از اول گذاشتم و رسیدم شرکت هنوز نیم ساعتی وقت داشتم تا قبل شروع کار. ذهنم گفت خب برم تا کامنتای امروز منتشر نشده بقیه 13 رو گوش بدم و کامنتم رو به موقع بنویسم. صفحه سایت رو باز کردم فایل پلی نمی شد، دو سه بار رفرش کردم دیدم صفحه نصفش سیاه میشه، پلی نمیشه… خلاصه سریع گرفتم. گفتم چشم خداجون می رم بقیه ی عبارتهای تاکیدی رو گوش می دم. قلم و کاغذ برداشتم و شروع کردم به نوشتن… اصلا روحم از شدت حس خوب داشت پرواز می کرد…
بعدم کار و شروع کردم و تا شب فرصت فراهم نشد که کامنت 13 رو بنویسم. دو ساعت میتینگ با رفیق توحیدی هم در آخر شب روزم رو با حس خوب پایان داد. خدا رو شکر می کنم که الان این فرصت فراهم شد…
خداجونم همه چی از توه… این تویی که وقت رو برام جور می کنی. این تویی که حالا که من دارم گاکهای اولم رو تو کار مورد علاقه م برمی دارم بم می گی برو ثروت 1 رو شروع کن، توصیه های فوق العاده ی بیزنسی میشه فایل این جلسه و من اون حس رها کردن خودم در آغوش تو رو دوست دارم… انگار این عبارتای تاکیدی فرکانس منو چندین پله بالا برده… مثل حس انرژی بعد از نوشیدن یه قهوه ی درجه یکه… ولی اثرش طولانیه…
خدای مهربونم دستم تو دستاته و خیالم تخت تخته… چقدر این اطمینان شیرینه.
واااای خدایا شکرت🩵🩵🩵 همین الان که در حال نوشتن بودن نوتیفیکیشن بالای صفحه م اومد و سام پیام داد که مامان و بابا بیست روز دیگه میان کانادا… اشکام بند نمیاد از این سورپرایز خداوند… خوبه جایی هستم که همکارام نمیبینن منو…
خدای مهربونم چجوری شکر کنم اینننهمه فضل و رحمت و مهربانی تو رو…
چقدر من خوشبختیم که خدای رزاق و وهاب و قادر و هدایتگرم رو پیدا کردم…
خدای مهربونم شکرت برای همین الانِ زندگیم… برای اشکای از سر ذوغم… برای عشقی که هر روز بیشتر میشه…
استاد به امید همین خدا در بهترین زمان میام و از نزدیک می بینمتون و برای این تغییرای شگرفی که در شخصیتم و در زندگیم از آموزشهای شما دارم حضوری ازتون تشکر می کنم…
از خدا می خوام رزق و نعمتها و عشق بیشتر از پیش سرازیر زندگیتون باشه. عاشششقتونم🩵🩵🩵
سلام رفیق پروانه ای من
مررررسی از این نقطه ی آبی پربرکت… وجودت تو زندگیم یکی از زیباترین نعمتهاست برای من سعیده جانم…
داشتم فکر می کردم اینا همش از برکات دوره ی همجهته هااا. ببین تو همین دوستای دور و بر چندنفر قدم برداشتن برای علاقه شون… فاطمه جان، سعیده جان، سمانه جان، مامان، من، تازه از طریق کانالای شماها کار دوستای هنرمند دیگه ای مثل هانیه جان رو دیدم و کیف کردم… تو که خب پرچمداری تو این قضیه… منتظر کتاب با امضای خودت هستم… اومدی امریکا برام بیاریش… کلی چشمای قلبی… خداوندا هزاران مرتبه شکرت…
خدایی ما جزو خوشبخترین آدمای روی زمین نیستیم؟ که اولا ابراهیمی ترین استاد رو داریم اونم با یار و همراهی که خودش شایسته ی استادیه… بعدم در مدار ایننننهمه آگاهی ناب هستیم… یعنی ما تا آخر عمرمونم تو سایت بچرخیم هنوز چیز هست یاد بگیریم. چون هی مدارمون تغییر می کنه هی درکمون بیشتر میشه… تازه اکستراش چیه؟ دوستات جانی مثل تو و بقیه رفیقای ناز و دوست داشتنیم. دوستی هایی که هم از هم صحبتی باهم خسته نمیشیم هم کلی چیز یاد می گیریم هم کلی نشانه و هدایت برای همدیگه داریم…
خدای مهربونم شکرت تا بی نهایت…
ببین این سفر رو به امید خدا مامان دارن میان ولی سفر بعدیشون دیگه شما هم اینور باشیا… بابا girls’ night همینجوری مونده رو هوا منتظره :)))) خلاصه تو که عزیز دوردونه ی خدایی خودت یه جوری بگو بش که این برنامه ی ما زودتر عملی بشه… از اون مدل تلی مستک که می گفتی :)))
عاشششقتم و خدا رو هزاران بار شکر می کنم که دوست دوست داشتنی و الگویی مثل تو رو دارم…
چایی دمه با هل… و البته چون هر دو اهل قهوع ایم قهوه هم آماده س… بوش پیجیده… منتظرتم🫶
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام به ناب ترین رفیق بهشتی من، توحیدی ترین خانواده ی دوست داشتنی که می شناسم. امیدوارم هم خودت هم داداش رسول عزیز و هم هلیساجان و محمدحسن جان عالی باشین. بلاخره وقتش شد که من پاسخ این نقطه ی پربرکت رو برات بفرستم نازنین. خودت می دونی چقدر دوستت دارم و برام عزیزی… بقول خودت مطمئنم فرکانسش بهت می رسه…
ببین اون فیلم و نشانه ی روانشناسی ثروت یک برا خودم هم بی نظیر بود. اتفاقا یه رزق بی حسابی که در پیش داشتم این بود که یه بار که با سام صحبت از بیزنس و پول و ثروت بود تو همون روزا گفتم من که می خوام روانشناسی ثروت یک رو بزودی شروع کنم، گفت اتفاقا منم برنامه م هست که گوش بدم… تنها موردی که سام نسبت به استاد و آموزشهاش مقاومت نداره همین روانشناسی ثروته :))). و من با شنیدنش کلی خدا رو شکر کردم. اتفاقا داشتیم میومدیم کانادا تو راه جلسه ی 1 رو باهم گوش دادیم… خدا رو شکر برای وجود استاد و این آموزشهای ناب و بی نظیر. خدا رو شکر که از طریق این سایت دوستای ارزشمندی مثل تو وارد زندگیم شدن… واقعا تک تکتون برام بی نهایت عزیز هستین و یکی از بزرگترین نعمت های زندگیم هستین…
عاشقتم رفیق بهشتیم و به امید روزی که بشینیم باهم از نزدیک گپ بزنیم… با چای هل… از همین حالا عطرش پیچیده 🩵
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام رفیق نازنینم، رفیق خوش فرکانس من…
اگه بدونی این نقطه های آبی چه حس خوبی بهم داد اون روز… ممنونم عزیزم از این حس خوب. امیدوارم تو هم سفر بی نظیری در پیش داشته باشی و حسسسابی بهتون خوش بگذره. هرچند که می دونم خیلی جاها حس اصحاب کهف رو دارین خخخ ولی قطعا خداوند براتون پلن خوبی چیده.
فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قره أعین جزاء بما کانوا یعملون
دیگه رفیق توحیدی من که خداوند اونجور سفت و سخت میگه بهش بگو انا فتحنا لک فتحا مبینا ( که خودت در جریانی) معلومه تو کدوم مداره دیگه… مواظب مومنتومت باش و حسابی خوش بگذرون… مطمئنم کامنتات که از سورپرایزای خدا می نویسی در راهه…
امیدوارم در پناه خدا سفرت به شادی و سلامتی باشه و قبراق برگردی و بزودی ببینیم همو…
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام عزیز دلم، مرسی فریبا جانم برای این نقطه ی آبی و حس خوبی که برام داشت… مرسی از زحمتی که کشیدی و با اینکه برگشتی همچنان از راه دور لطف داری بهم…
همون خدایی که یه بار به اون شکل معجزه آسا تو رو براحتی آورد این سر دنیا و مسیر رو برات آسون کرد، همون خدا، خیلی راحتتر از تصورت باز هم می تونه اینکارو بکنه… مطمئنم که بزودی اتفاقات فوق العاده ای برات میفته و یا به اینجا برمی گردی یه به جایی هدایت میشی که خیلی بهتر از اینجاست برات…
بازم ازت ممنونم و به امید دیدارت بزودی زود…
در پناه خدای رزاق و وهاب شاد و سلامت باشی عزیزم.
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام به سحر جان عزیز با این چهره ی زیبا و دوست داشتنی…
امیدوارم این پاسخ من بعد از دو هفته در زمان مناسب به دست شما برسه…
اول می خوام چهره ی زیبا و دلنشینت رو تحسین کنم، چشم و ابروی قشنگت، لبخند دلنشینت، موهای خوشرنگ و قشنگت و بعدم یه تحسین عمیق برای این تعهدی که در عمل داری… وقتی رفتم یه سری به کامنتایی که نوشتی بزنم دیدم اوووه به به به چه تعهدی… 26 روز تعهد شیرین و قطعا پرسود از تمرکز بر زیبایی ها… خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای نتایجی که این فرکانس قراره خلق کنه هرچند که همین تعهد هم خودش یکی از بهترین نتایجه…
بسیار ممنونم ازت از لطفی که به من و مامان و خواهرام دارین و پاسخی که بسیار به دلم نشست… به امید خدا چیزی نمونده به اومدن مامان اینا و کلی اتفاقات خوب که منتظرمونه… خدا رو صدهزار مرتبه شکر…
به امید خدا مامان حتما کامنت خواهند نوشت و هممون استفاده خواهیم کرد…
امیدوارم خداوند به هممون کمک کنه تا در مسیر زیبای خودسازی کار کنیم و هر روز ظرفمون بزرگتر و بزرگتر بشه…
در پناه خدا شاد و سلامت و ثروتمند باشی :))