تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه














سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم
گام 13 :
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
من میخوام در مورد تجربه ای از خودم بنویسم که فکر کنم یک یا دوبار نوشتمش قبلا
ولی اینسری میخوام با جزئیات دقیق تر بنویسم تا وقتی میخونمش اون احساس اون لحظه رو توی وجودم حس کنم
و اینکه با بازگو کردنش از خدای عزیزم سپاسگزاری کنم
چون با بازگو کردن نعمت هایی خدا بهمون هدیه داده و اتفاقات خوبی که خدا تو زندگیمون رقم زده ما داریم از خدا سپاسگزاری میکنیم و بهش میگیم که قدردان تمام این نعمت ها هستیم
قبل از نوشتن در مورد جواب این سوال استاد جان یه چیزی بگم خدمتتون هر وقت یک فایلی از شما میشنوم که در مورد آگاهی های اون فایل تجربه ای دارم ، به صورت ناخودآگاه توی وجودم یک صدایی کل اون تجربه رو با تمام جزئیات برام مرور میکنه
و من همزمان ترکیب فرمایش شما و اون گفت گوی ذهنی و باهم توی ذهنم دارم که منو به حدی از احساس فوقالعاده میرسونه که تمامی نگرانی ها و ترس ها از وجودم شسته میشه میره
این تجربه ی من برمیگرده به اوایل آشنایی من با شما استاد جان عزیزم
من برای یک مسئله ای مجبور شدم به گرفتن پول نزولی که این انتخاب برای من آخرین انتخاب بود چون متنفرم از گرفتن پول نزولی چون با اصول من هماهنگی نداره ، پول نزولی از نظر من کاملا یک مسیرِ نادرسته
وقتی این پول و گرفتم طبق قراردادی که بسته بودم با صاحب پول تاریخی که توی سفته نوشته بودم ، این شخص زیر تمام این تاریخ و قرارداد ها زد و زودتر از روز موعود طلب پولش رو کرد
و هزاران خط و نشون ها کشید که اگر این پول و پرداخت نکنی من سفته رو میزارم اجرا و از این حرفا که فشار ذهنی شدیدی رو برای من آورده بود و استرس خیلی شدیدی رو داشتم توی اون روزها تجربه میکردم که هرگز تو زندگیم تجربه نکرده بودم، که احساس میکردم هر آن امکان داره از فشار این استرس بمیرم ، و ترس از اینکه بمیرم و به خواسته هایی که از بچگی توی رویاهام میدیدم نرسم منو داشت نابود میکرد
ذهن منم از این فرصت سوءاستفاده کرد تا میتونست چرندیات تحویل من میداد و این فشار و بیشتر و بیشتر میکرد و با تمام توانش هیزم توی این آتیش میریخت به حدی که احساس میکردم نفس هام سنگین تر و بزور بالا میان و شب ها با ترس و نگرانی میخوابیدم در حدی که عرق سرد های درشت میزد منو و همش به این فکر میکردم امشب از این استرس و حال بد شاید بمیرم ، چون بارها با نفس تنگی از خواب بیدار میشدم و مینشستم تا شاید بتونم کمی نفس بکشم و همیشه به این فکر میکردم که فردا قراره چی بشه
(میخوام با تمام جزئیات بنویسم که هر وقت این کامنتم و میخونم این رنج و بیاد بیارم و معجزه ی خداوند و بیاد بیارم که اهرمی بشه برای من)
روزها از خونه میرفتم بیرون و به هر شخصی که میشناختم رو مینداختم برای پول قرض گرفتن که اون پول نزولی رو بدم که وقتی میرم سر کار بدهی شو بدم
خدا شاهده به هیچکس توی خونه این موضوع رو نگفتم ، فقط فکر کنم به یکی از داداشام گفتم اونم نمیدونم فکر کنم از رفتارم فهمید من گفتم یا چی یادم نیست
دوست نداشتم کسی از موضوع باخبر بشه
کلا دوست ندارم مشکلات و مسائلم و به کسی بگم
خلاصه هر شخصی رو که یادم میومد ازش درخواست پول میکردم (شرک خالص)
اون موقع ها تازه با شما آشنا شده بودم اینقدر که فشار ذهنیم بالا بود نمیتونستم تمرکزی فایل ها رو گوش کنم ولی قبل از این استرس ها چون از شما در مورد خدا تو فایل هاتون شنیده بودم
وقتی تمام افراد و ازشون درخواست پول کردم دیدم که بله رسیدم به تهه خط دیگه هیچ راهی ندارم اونجا دیگه استرس و فشار در حدی بود دیگه داشتم خفه میشدم از ترس و نگرانی که قراره چی بشه
خدایا عاشقتمممم تا روزی که نفس میکشم هم سپاسگزاری همین یک مورد رو بکنم بازم کمه
توی خیابون داشتم قدم میزدم و رسما برای اولین بار توی عمرم احساس کردم به تهه خط رسیدم و هر آن یا احتمال داره از این استرس بمیرم یا اینکه چون هیچ پولی پیدا نکردم احتمال داره هر بلایی سرم بیاد
خدایا عاشقتم که به مو میرسه ولی پاره نمیشه
توی اوج اون فشار ذهنی و استرس یاد حرف شما استاد عزیزم افتادم که میدونم این هم لطف و مهربانی خداوند بود که بیادم آورد یه لحظه گفتم استاد جان میگه به خدا توکل کنین فقط ، و فقط و فقط از خدا بخواین خواسته هاتونو
تو اوج ناباوری و ناامیدی
چون من به خدا اعتقاد نداشتم استاد جان به وجودش باور نداشتم ولی گفتم بیام یکبارم شده به حرف استاد عباس منش گوش بدم از خدا بخوام من که تمام راه ها رو رفتم نشد من که تهه تهه خطم دیگه هیچ امیدی نیست حداقل یکبار به حرف استاد گوش کنم ببینم چی میشه
استاد عاشقتونم با تمام وجودم
توی خیابون داشتم قدم میزدم گفتم خدایا من به هر شخصی که میشناختم رو انداختم حتی از اونها هم خواستم اگر تو اطرافیان شون کسی هست این پول و قرض بده ، من حتما پس میدم ولی به بن بست خوردم دیگه هیچ امیدی ندارم نمیدونم چی میخواد بشه ازت میخوام این پول و برام جور کنی من نمیدونم چطوری ولی من این پول و میخوام
باورتون نمیشه به محض تموم شدن حرفم بلافاصله صدایی توی وجودم اومد به فلانی پیام بده بگو اینقدر پول میخوام به صورت قرض تا یکماه دیگه حتما بهت پس میدم
جالبه من این دوستم و اصلا یادم نبود بهش بگم
وقتی بهش پیام دادم بلافاصله جواب داد انگاری آنلاین بود گفت آره داداشم این چه حرفیه فقط باید بیای تا خونمون من کار دارم نمیتونم بیام نگران پس دادن پول هم نباش هر وقت دادی دادی اصلا مهم نیست ، همون صدا دوباره اومد گفت نه حتما تا یکماه دیگه من پرداخت میکنم و منم بهش گفتم گفت باشه داداشم هر جور راحتی ولی بازم خودت و اذیت نکن من احتیاجی به پول ندارم الان
خلاصه پول و گرفتم و رفتم دادم و سفته مو پس گرفتم و یک آرامش عمیقی توی وجودم احساس کردم که حس میکردم تازه متولد شدم
اون شخصی که من ازش پول گرفته بودم یک مغازه ای داشت که کنار اون مغازه دوست من مغازه داشت و از این ماجرا خبر داشت که پول نزولی گرفتم همیشه بهم میگفت آوه داری دیوانگی محض میکنی نکن اینکارو پشیمون میشی ، خدا نشونه ها رو میداد ولی من اون موقع این آگاهی ها رو درک نکرده بودم گوش نکردم ، حالا اون شخص میگفت تو چیکارش داری میخواد پول بگیره حتما لازم داره چرا دخالت میکنی تو
وقتی دوستم فهمید پولش و پس دادم خوشحال شد گفت خداروشکر به خیر گذشت
الان یکم سفت بگیر برای پیدا کردن کار تا بتونی پول دوستت و پس بدی بهش گفتی یکماهه پرداخت میکنی تو همین امروزم شروع بکار بکنی یکماه بعد بهت حقوق بدن تازه میشه همون زمانی که قول دادی
من یک آرامش عمیقی داشتم میگفتم نگران نباش وقتی این پول جور شد کارم پیدا میشه
من گفتم خدایا تو که برام پول و اوکی کردی خودت بگو کدوم فایل هارو گوش کنم تا بتونم کار پیدا کنم
حسی اومد تو وجودم فقط روی خدا حساب باز کن
اومدم توی سایت دانلودش کنم چون صوتی شو دانلود نداشتم فقط تصویری داشتم به صورت کاملا الهامی به فایل چندبرابر کردن ثروت رسیدم که اونم دانلود کردم با فایل فقط روی خدا حساب باز کن باهم شروع کردم به گوش دادن
و تعهد فایل چند برابر کردن ثروت هم نوشتم
رفتم چنتا کاغذ A4 برداشتم با یک مداد B6 طراحی شروع کردم به نقاشی کشیدن و گوش کردن فایل ها بصورت پشت سرهم و به صورت مداوم یعنی گوشیم باتری تموم میکرد میزدم به شارژ همزمان هم فایل ها رو با هندزفری گوش میدادم موقع ناهار و شام غذا رو میآوردم تو اتاقم هندزفری رو گوشم داشتم همزمان با خوردن غذا فایل ها رو گوش میدادم
موقع رفتن به دستشویی هندزفری تو گوشم بود فایل ها رو گوش میدادم
حموم رفتنم هم میزاشتم وقتی همه خوابیدن برم چون تو حموم نمیتونستم فایل گوش کنم
یعنی من هیچ صدایی نمیشنیدم به جز فایل فقط روی خدا حساب باز کن و فایل های چند برابر کردن ثروت
اون اوایل چون هیچی نمیفهمیدم از فایل های استاد
شبیهه بچه ای که تازه بدنیا میاد و از پدر و مادرش همش میپرسه این چیه ، اون چیه و میخواد با جهان و محیط اطرافش آشنا بشه و هر چیزی که میگن و گوش میکنه و باور میکنه
تغییرات شروع شد…
رفتم بیرون با هندزفری به گوش یکی از دوستان بهم گفت فلان فست فودی به یک نفر نیرو نیاز داره تو که دنبال کار هستی میتونی بری
گفتم نه من تو فست فود کار نمیکنم
فردایی شد همون دوستم از جریان باخبر بود مغازه به مغازه بقلی خودش سپرده بود اگه جایی کسی نیروی کار خواست بهم بگو دوستم میخواد بره سر کار
(اینم بگم من قبل این جریان هم دنبال کار میگشتم ولی کاری رو بتونم انجام بدم رو پیدا نکرده بودم این داستان باعث شد پیدا کردن کار فورس ماژور بشه)
و اون مغازه بقلی دوستم گفت یک فست فود هست نیرو میخواد ، که من گفتم بازم گفتم نه من فست فودی نمیرم
یک رستوران با فاصله ی 100 متری با مغازه ی دوستم بود گفت بیا بریم این باهاش سلام علیک دارم بهش بگم ببینیم میشه بری تو رستوران کار کنی
من رفتم ولی با بی میلی که صاحب رستوران گفت این آدم بدرد ما نمیخوره
دوستم استرس داشت بخاطر پول ولی من علی بی غم بودم میگفت دیوانه پیگیری کن دیگه وقتت داره میره 2 روز از یکماه گذشت چیکار میخوای بکنی؟
من گفتم پول خودش اومد کار هم خودش میاد
حرص میخورد میگفت تو عقل نداری چجوری کار خودش میاد آخه تو دیگه عقلت و از دست دادی من میخندیدم به حرفاش اون بیشتر حرص میخورد :)) عزیزم :)
ولی بخدا قسم یک آرامش عمیق و عجیبی داشتم که تو عمرم تجربه نکرده بودم
اومدم خونه دفتر برداشتم گفتم اوکی من مگه به خدا نگفتم برام پول و اوکی کن ، بعدش نگفتم کار پیدا کن و اینهمه کار داره بهم پیشنهاد میشه
چرا قبلا این ها نبودن چرا الان دارن اتفاق میفتن
گفتم اوکی
نوشتم خدایا من این کارا رو نمیخوام
من یک کار میخوام با این ویژگی ها و با این مبلغی که توی تعهد نامه نوشتم ، این کارها هیچکدوم با مبلغ تعهدنامه همخونی نداره
و دوباره رفتم شروع کردم به نقاشی کشیدن
یک چیزی هم اینجا بگم من از بچگی نقاشی خوب میکشیدم ولی همش درختِ چوب خشک بود و کوه و دریا و از این حرفا ، ولی توی اون روزها برای اولین بار توی عمرم من چهره کشیدم ، یک عکس از اینترنت دانلود کردم شروع کردم به کشیدن که تو 1 روز یا 1.5 کامل کردمش
به حدی این نقاشی با جزئیات کشیده شده ، به حدی خوب شده که صاحب عکس ببینه باورش نمیشه نقاشیِ :))
و من دوباره شروع کردم فایل گوش کردم و نقاشی کشیدم
گذشت…
شد فردا بازم رفتم پیش دوستم گفت برات کار پیدا کردم برق کاری بود فکر کنم یادم نیست دقیقا ، گفتم نه
داشت از عصبانیت دیوونه میشد من میخندیدم بیشتر حرص میخورد میگفتم حرص نخور بابا کار خودش میاد
میگفت بابا تو عقلت و از دست دادی چطور کار خودش میاد
میگفت توی دوستام تو سالم بودی توام از دست رفتی :))))
فردایی شد…
از طرف یکی از نزدیکان یک کار بهم پیشنهاد شد
یک حسی تو وجودم تاییدش کرد
مثل همون چیزی که استاد جان شما میفرمایین یه چیزی چشمک میزنه برام انگار ، من بارها تو برهههای مختلف تجربه کردم این حس و
گفتم تمام شد کارم خودش اومد با تمام اون ویژگی هایی که نوشتم فقط با یک تفاوت
حقوقی که گفتن پرداخت میکنن 3 برابر اون چیزی بود که من توی تعهدنامه نوشتم
و باز هم خدا معجزه کرد
و اینکه حقوق دریافتی من تقریبا نزدیک به 2 برابر حقوق بازنشستگی یکی از نزدیکان من بود
یعنی اون شخص 30 سال کار کرد یک حقوقی رو دریافت میکرد ، که من نزدیک به 2 برابر اون حقوق و دریافت میکردم
و از فردایی رفتم سر کار تقریبا یک هفته گذشت داشتم از سر کار میومدم خونه اون دوستم که مغازه داشت و دیدم داشت مغازه شو میبست بهم گفت کجایی چند روز نیستی؟
بهش گفتم بهت گفته بودم که کار خودش میاد و یه لبخند بهش زدم
با لبخند و خوشحالی گفت جدی میگی؟!
گفتم آره الان دارم از سر کار میام
از تهه دل گفت خداروشکر باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم انگار مسائل من حل شد
گفت وقتی شروع به کار کردی زمانت از یکماه هم گذشته بود برای پول دوستت چیکار میکنی؟
گفتم نگران نباش چندروز دیگه پولش و میدم
گفت چجوری تو که یکماه نیست کار میکنی؟
گفتم به صاحب کارم گفتم حقوق نصف ماهم و مساعده بده
گفت قبول میکنه مگه؟
گفتم آره فردا پس فردا قراره پرداخت کنه
گفت خداروشکر خیلی خوشحال شدم خداییش
یعنی از همینجا برای اون دوست عزیزم عاشقانه از صمیم قلبم از اعماق وجودم بهترین ها رو آرزو میکنم که از خود من بیشتر خوشحال شد بخاطر این اتفاق
چون میدونم فرکانسش بهش میرسه از همینجا بهشون میگم عاشقتم آقا مهدی عزیزمممم
همینجا من آوه ی پیری نژاد به خودم تعهد میدم یکبار دیگه این مسیر رسیدن به خواسته رو توی زندگیم اجرا کنم و بجای نگرانی ها و ترس ها ویژگی های مشتری هام رو به خدا بگم خدا خودش هدایت کنه به سمتم
همون خدایی که ملودی های فوق العاده ارزشمند و زیبا رو برام میسازه خودش هم مشتری رو میاره
یکبار دیگه به خودم یادآوری میکنم که ملودی ها رو من نمیسازم همه رو خدا میسازه
این و من روزی هزاران بار به خودم گفتم از این به بعد میگم
کاش میشد این رنگ فونت این تعهدم و تغییر بدم قرمز رنگش کنم که هر وقت این کامنتم و میخونم این رنگ قرمز این تعهد و ببینم چون من تو نوشته هام هر جا تعهدی یا نکته ی خیلی خیلی مهمی که باید مثل مرگ و زندگی بهش نگاه کنم و با رنگ قرمز مینویسم وقتی این رنگ مینویسم تمام تلاشم و میکنم بهش عمل کنم
مسئله ای که باعث میشه پروژه های من پیش نمیره و آثارم فروش نمیره دلیلش و فهمیدم اونم این قسمت از کامنت خانم آیت گرامی که تو گام قلبی این پروژه نوشتن :
️️️️
تو یه کامنت اومده بود اگه همش داری بی پولی تجربه میکنی روابط بد داری یا مدام بیماری رو تجربه میکنی تنها علتش اینه که گذاشتی دیگران به ذهنت خوراک برسونن
حس کردم یکم از جوابم همینه
خب اینو گرفتم ولی چه خوراکی ؟
دوتا کامتت پایینترش اومد ترس ونگرانی
️️️️
آره این ترس و نگرانی برای منم میاد گاهی توی ذهنم
حالا چرا میاد؟!!
بخاطر ورودی های محیطی که توش هستم ، چون فقط ختم میشه به ترس و نگرانی
چرا اونموقع نبود؟!!
چرا اونموقع توی اون حالت فورس ماژوری من علی بی غم بودم؟!
چون فقط داشتم ورودی های خالص توحیدی و فوق العاده ارزشمند استاد عباس منش عزیزم و دریافت میکردم
الان وظیفه ی من چیه؟!!
مثل همون موقع خودم و بمباران کنم فقط و فقط و فقط با فایلی که خدا قطعا بعد از نوشتن این کامنت و مرور اون اتفاقات بهم الهام میکنه باید روی اون کار کنم + پروژهی تغییر را در آغوش بگیر + دوره ی فوقالعاده ارزشمند احساس لیاقت
تا دوباره اون احساس آرامش و خیال راحتی مداوم رو توی وجودم حس کنم
تا دوباره سیمم مداوم وصل بشه به خدای عزیزم
یک چیزی اینجا فرق کرده نسبت به قبل که نکته ی خیلی مثبتی حساب میشه اینه که من الان تو مسیر علاقم قدم برداشتم ولی اونموقع فقط دنبال یک کاری بودم که پول بسازم همین
استاد جان من یک موضوعی رو درک کردم شاید به این گام از پروژه ربط نداشته باشه ولی چون الان یادم اومد میخوام بنویسم که هر وقت میخونمش مرورش کنم
من چند روز پیش یک فایلی نشانه ی روزانه ام شد که موضوع اون فایل قدم برداشتن توی مسیر علاقه بود ، من خیلی فکر کردم ولی متوجه نشدم چرا باید این موضوع که من تو مسیرش هستم و نشانه بشه برام
تا اینکه به این نکته ی ریز رسیدم ، قدم برداشتن تو میسر علاقه همیشه منظور قدم برداشتن فیزیکی نیست ، گاهی منِ آوه باید بدونم از فکر کردن به کار مورد علاقم ترس نداشته باشم ، یعنی ترس ها اینقدر منو تسخیر نکنن که حتی اجازه فکر کردن و تجسم کردن مسیری که عاشقشم و از من بگیرن ، من نباید این اجازه رو به اونها بدم ، باید بتونم رویاهام مسیر عشق و علاقم و توی وجودم زنده نگه دارم
یه تشکر هم از آقای خاص ، دوست و داداش عزیزم بکنم برای اینکه به هدایت قلبت گوش کردی و اون آیه ی فوقالعاده ارزشمند و برام فرستادی باورت نمیشه از همون لحظه من تو چه حال و هوایی بودم
چون این آیه برای من بینهایت زیاااااااد ارزشمنده
و همزمان شدن اون آیه با این گام از پروژه دیگه منو برد به بهترین حال ممکن که چقدر هماهنگِ با این تجربه ی من
این تکیه از ترانه ی آهنگ بهنام بانی عزیز برای من خیلی مصداق گفت گوی من و خدای من و داره ، اینجا براتون مینویسم
▪️من : من همه دنیا رو بگردم مثل تو پیدا نمیشه ، نه نمیشه
نه هیشکی توی دنیا عشقم مثل تو زیبا نمیشه ، نه نمیشه
▪️خدا : یکی اینجاست که تو هر جوری بشی باز ، تو رو دوست داره همیشه
یکی اینجاست که تو رو تنها نمیزاره ، نمیزاره همیشه
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد
ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک آموزش ها و آگاهی های ارزشمندی که ارائه میدین
که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند از شما هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت ، بابت نکات ارزشمندی که شما توی فایل های استاد جان بهش اشاره میکنین که کلی درک منو نسبت به آگاهی ها بیشتر میکنه
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که کلی به من کمک میکنه ، وقتی از تجربیات زندگیتون میگین کلی به درک من توی آگاهی ها کمک میکنه
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی