تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 18


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1001 روز

    به نام خداوند بزرگ و بخشنده این عشق مطلق

    درود استاد عزیزم وقتت بخیرو پراز ثروت و نعمت و فراوانی بیشتر از لحظه قبل

    استاد جان همه این فایلهای ارزشمند واقعا عالی و پر از اموزه های بی نقص و بی نظیری هستن که میتونم بگم بجرات هیچ جای دیگه از این دنیا پیدا نمیکنم و مخصوصا این فایل که دوستای عزیزم داشتن صحبت میکردن و اونجایی که یکیشون گفت دوست داره که اونجا کنار شما باشه و شما هم جوابشو دادین

    بخدا استاد من ظهر و غروب توی این فکر بودم که من اخر همه پستهایی که مینویسم اخرش میگم استاد عزیزم مشتاقانه منتظر دیدارتم و توی این فکر بودم که ایا شماهم اینو دوست دارید و انگار خدا جواب داد استاد خداشاهده اصلا ادم احساسی نیستم ولی اینروزا اینقدر قشنگه واسم که انگار توی بهشتم توی هر لحظه اش و سپاس گزار خدای پاک و بزرگم هستم که این لطفو کرد و شما رو بخشید به من یکی از جاهایی که باز خوشحالم که ایرانیم این هست که شما ایرانی هستی و چه نعمتی خدا داده به من ایرانی دوستت دارم استاد عزیزم و مهربونم

    سوال 1

    قبل از اینکه جهان مارو مجبور کنه و چکش رو بزنه که به وضوح میبینم باید تغیر کنم و جهش خوب و بزرگی در زندگی ام داره حالا چه در(مهارت کار،یا زندگی شخصی،تغیر رفتاری،اقدام مالی) چیست؟

    1 مهارت کار

    استاد عزیزم چند وقته که دارم ی دوره فول کامل استارون رو میبینم درکنار یکی از استادان و خوبان شهرم که واقعا عالیه توی این حرفه

    از اونجایی که اون خیلی سختگیر تر و ریزبین تر و تمیزکار از خودم هست کنارش واسم سخت بود کار کردن چون خودم توی حرفه خودم خیلی خوب و عالی هستم و اون بیشتر از من و با اینکه من سررشته کاملی نداشتم توی این حرفه واسم خیلی سخت بود کنار هم کار کنیم #من بدلیل برنامه مهاجرتی که دارم قصد دارم که خودم رو و علمم رو توی کارم ارتقا بدم تا راحتر بتونم حرکت کنم#و این اخلاق دوستم منو چند وقت از همین کار دور کرد اما به لطف و بخشندگی خدای مهربانم باز کنار هم اومدیدم و داریم کار میکنیم و این سختی کار من بود البته که خود کار در شروعش سخت هست اما وقتی با چالشها مواجه میشی و اونارو با هدایت خدای بخشنده و حرکت خودم طی میکنم و متوجه میشم واسم توی دفعه بعد مثل اب خوردن هست و راحت طی میشن

    زندگی شخص

    و

    تغیر رفتاری

    میتونم این دوتارو به هم ربط بدم چون اخلاقم به زندگی ام ربط داره در حال حاضر و این برمیگرده به فرکانسها و طرز دیدم به دنیا

    من دقیقا همین اخلاق دوستم رو دارم توی کار و کسای زیادی کنارم کار کردن در صورتی که من فوق العاده خوش اخلاق و خنده رو هستم اما توی کار خبلی سخت گیر و نکته بین هستم و باید اون کارو تمیز و درست جلو ببرم اما اینجا ی چیزای به من نشون داده شد که خودم درکش کردم اینکه توی کار امکان اشتباه واسه افراد مبتدی توی کار بالاس و هر جور اتفاقی ممکنه ناخواسته بیوفته و از عمد نیست و جای ناراحت شدن و عصبانی شدن یا هر اخلاق بد ناخواسته باید ارامشم رو حفظ کنم و اونو درست کنم چند روز اول تا خواستم با استلاهات دوستم اشنا بشم که به ابزارالات ربط داشت سخت بود و باعث سردرگمی من میشد و عقب افتادن کار و اتفاقات دیگه و اونجا بود که یادم افتاد به کسایی که کارم کار میکردن و همینجوری بودن و منم همین رفتارو داشتم باهاشون و یجوری خدا گفت عزیزم از حالا به بعد مواظب باش رفتارت درست باشه و منم گفتم چشم عشق من خدای پاک من

    و اینکه از ناخواسته ها در زندگیم اعراز کنم روی برگردونم و بهشون نگاه نکنم هر چیزی که حال خوب و قشنگمو بخاد بد کنه حواسم باشه که این نجوا هست و شیطان داره ی کارایی میکنه من باید حالم خوب باشه و لذت ببرم از راه رفتنم از نفس کشیدنم از صحبت کردنم ازفکر کردنم از نگاه کردنم از رانندگی ام از غذا خوردنم از هرکاری که من دارم در طول شبانه روزم انجام میدم چون این لذت و حس خوب منو به خدای پاکم و احساس خوب نزدیک و نزدیکتر میکنه و هدایتم میکنه به سمت خواستهام و این احساس خوب منو نزدیک میکنه به خدای پاک‌و بخشنده ام و این چرخه درحال انجام و جهان به من واکنش نشون میده چون من لایق هستم و ارزشمندم

    اقدام مالی

    چند وقته که خیلی تو فکر مهاجرت هستم و میدونم که باید حرکت کنم و خودم بالا ببرم و نتیجه های بزرگی بگیرم در حالی که خداروشکر همچیز الان خیلی عالیه و ثروت و نعمت فراوان وارد زندگیم میشه از بی نهایت طریق اما میخوام و حسم مدام میگه بلندشو حرکت کنیم که باید برنده بشیم،امروز خیلی هدایتی یکی از فایلهاتونو توی گوشیم شندیم که واسه جلسه 5 تغیر را در اغوش بگیر بود و دوباره خیلی چیزای دیگه واسم روشن شد و یکی از پاشنه اشیل هام این بود که شرک میرزیدم از اینکه اگه برم پدرم چی یهو الهام شد بهم گفت پس از قبلش چی همونی که تا اینجا اوردش مابقیش هم همون براحتی و زیبایی میبره اون خدا هست پسر خدا

    استاد اصلا باورم نمیشد که چقدر واضح داشت با خودم صحبت میکرد

    من همیشه به خدای عزیزم میگم دوست دارم و میخوام که توب جوونیم به همچیز برسم و داشته باشم و اون فایل درست و زیبا اومد بالا جلسه 5 واقعا بجا بود و من منتظر نشونه ها هستم و میگم خدای پاکم تو میدونی تو میتونی پس هدایتم کن و راهو نشونم بده من نمیدونم من نمیدونم تو میدونی توهم بهم بگو که من اماده هستم من محیا هستم من دستمو به دستت دادم من توی اغوشت رها هستم منو ببر به مسیر درست به مسیر نعمت به مسیر برکت به مسر درست من امادم در هر لحظه ببرم به بهترین مکان و بهترین زمان و بهترین موقعیت تا ببینم بشنوم بگم اون چیزی رو که برای پیشرفت و حرکت من هست به سمت موفقیت و ثروت و نعمت

    استاد عزیزم دوستت دارم مشتاقانه منتظر دیدار روی ماهت هستم که بیام و ببینمت

    ردپا

    1404/8/25

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ثریا هروی گفته:
    مدت عضویت: 193 روز

    سلام ……چقد این فایل پر انرژی بود

    آفرین ..تحسین میکنم شما عزیزان رو

    عادله جان

    علی جان

    شکیبا جان‌..انقد احساس شما قوی بود حال منم دگرگون شد..خدایا شکرت

    ابن درک از قوانین و‌ایمان به استادعباسمنش

    خیلی برای من جذاب بود

    من ابنو درک کردم که اعتماد و ابمان به حرف. های

    استاد .برای این 3عزیز انگار وحی منذل بوده.

    وبچه. ها. اینو دست کم نگیرید که ایمان به استاد

    وحشتناک باعث تغیر ما میشه

    و‌اون عشق و‌هیجان برای ارادت به استاد عباسمنش به تغیر باور های ما ضریب میده .ها

    من در این 3 عزیز. این موضوع رو به وضوح مشاهده کردم‌ وچون عشق وباور به خود استاد عباسمنش خودش اصل هست .

    باعث میشود ما مرتب درگیر سایت و دوره ها باشیم .وشب و‌روز روی خودمون کار کنیم

    و این فرکانس مارو تغیر میده

    و باعث میشود عمل کنبم و عباسمنشی بشیم

    من خودم‌ خیلی به استاد باور دارم

    و عاشقانه در هر فرصتی تو سایتم و نتایجم داره

    جور دبگه ای میاد. و واقعا منم گذشته ای بسیار تلخ داشتم در همه جنبه ها اما به قول. استاد خواسته هایت وضوح بیشتری دارن و انگیزه ای قوی داری برای تغیر ..و‌دلیلی سوزان که. نمیذاره بشینی ..خدایا شکرت

    آفرین. ..تبربک میگم به شما 3 عزیز دل .دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    ادامه گفتگو استاد با عادله

    منو شکیبا توی خونواده‌ای داشتیم زندگی می‌کردیم که پر از تضاد عاطفی بود،یعنی مادر و پدرم.

    و همه تنش‌ها برمی‌گشت به من و شکیبا

    در نتیجه من و شکیبا به یک بحران روحی که رسیدیم گفتیم که نمیشه ما باید از اینجا بریم.

    ما با 50 هزار تومان من و شکیبا از اون خونه اومدیم بیرون.

    بدون اینکه اصلاً به کسی چیزی بگیم.

    شاید از نگاه خیلیا کار اشتباهیه ما احساسمون اون لحظه این رو می‌گفت که باید بیای بیرون.

    ما چمدونمون رو جمع کردیم و اومدیم بیرون و و به مدت دو ماه تا سه ماه ما توی یک اتاق 9 متری زندگی می‌کردیم.

    و توی اون مدت به من کار پیشنهاد شد مدرس زبان انگلیسی بودم و درس می‌دادم و خرجمون رو می‌دادیم.

    در کنار خرجمون ما دوره 12 قدم شرکت کردیم

    و توی همون اتاق 9 متری که بودیم با بچه‌های سایت آشنا شدیم و تمام افراد منفی من جمله دوستان از زندگی ما کامل محو شدند.

    بچه‌های عباس منشی که فرشته‌های زندگی ما بودند،به جمع ما اضافه شدند.

    و ما کلی سفر رفتیم باهاشون تبریز اصفهان تهران و بی‌نظیرترین تجربه را تجربه کردیم.

    بعد از اون منو شکیبا از 1 شهرستان کوچولو مهاجرت کردیم به یک شهر بزرگتر توی همون گیلان.

    با تکاملمون رو طی کردیم،شهر بزرگتر یعنی چی. همسایه جدیدتر یعنی چی.

    و بعد از اون خیلی زود مهاجرت کردیم، شکیبا مهاجرت کرد و من به مشهد مهاجرت کردم.

    وما الان در مشهد زندگی می‌کنیم و من توی مشهد کار می‌کردم در کنار علی همدیگرو شناختیم و و دیدیم که آدمی هستیم که همراه خوبی هستیم برای همدیگه. و جفتمون یک مسیر رو داریم دنبال می‌کنیم.

    من توی گیلان با درس زبان بودم و زمانی که خواستم مهاجرت کنم،پشت هم کلی بهم کار پیشنهاد می‌شد.

    چندین مدرسه به من پیشنهاد کار دادند،و چندین مسجد من پیشنهاد کار دادند و همه پل‌های پشت سرم را خراب کردم.

    و گفتم نمی‌خوام و احساسم بهم میگه الان باید حرکت کنم،و به خاطر اینکه همه مسیر من مشخص شده بود توی همون روزی که می‌خواستم مهاجرت بکنم بیت هواپیما 50 درصد آف خورده بود خوابگاه خیلی راحت برای من پیدا شد کار خیلی راحت برای من پیدا شد و من اومدم مشهد و اینجا خیلی سریع کاری رو شروع کردم که هیچی ازش نمی‌دونستم.

    برنامه نویسی طراحی سایت تولید محتوا داشتم یاد می‌گرفتم.

    و بعد از مدت یکی دو سال،که دیدم نه این اون کاری نیست که که به من پول هم ندند که این کارو انجام بدهم.

    ایکایی نیست که من با عشق فقط برای اینکه ورودی داشته باشم دارم انجامش میدم.

    در نتیجه الان دارم مسیر علاقه‌ام را دنبال می‌کنم دوباره از صفر با شجاعت با ایمان ورزش رو دارم دنبال می‌کنم.

    و با اینکه میگم سال‌ها زبان خوندی سال‌ها کار محتوا انجام دادی،الان چرا می‌خوای ورزش شروع کنی

    این رو نمی‌گم و الان می‌خوام دوباره ورزش شروع کنم به خاطر اینکه فکر می‌کنم ورزش تنها چیزی که اگر بابتش بهم پول هم ندهند من انجامش بدم.

    الان 4 ساله که یک دونه قرص مصرف نکردم هیچ دکتری نرفتم و الان سالم سالمم و یک دختر پر انرژیم و کلی هدف دارم برای خودم.

    پاسخ استاد:

    یکی از مواردی که خیلی از بچه‌ها شاید درگیرش باشند،می‌گویند ما به خاطر پدرمون به خاطر مادرمون به خاطر این شرایطی که داریم نتونستیم

    من این رو خیلی شنیدم مثال‌های مختلف

    اگر مامان بابای من روابطشون با هم خوب بود،

    اگر اون مسائل پیش نمی‌اومد ما خیلی موفق می‌شدیم

    کلاً من توی فامیل‌های خودم خیلی شنیدم که دلیل موفق نشدن دلیل این وضعیتی که داریم بابامونه ننمونه این شرایطی که تو خونه داشتیم کتک‌هایی که خوردیم بلاهایی که سرمون اومد مسائل مالی دعوا شب تا صبح ناراحتی به ما ضربه زد برای ما مشکل ایجاد کرد الان ما یک آدم عادی نیستیم

    الان ما یه آدمی هستیم که ضربه خوردیم به خاطر پدر مادرمون.

    توی فامیل‌های ما هم اتفاقاً این دستاویزخیلی خوبیه.

    وقتی بهشون میگی چرا نتایج خوبی از این نگرفتی میگن من با اون شرایطی که بزرگ شدم تو خونه‌ای که بزرگ شدم مسائلی که بوده چه جور می‌تونستم

    شرایط بهتری را تجربه کنم.

    همینش هم از سرم زیاده.

    عادله و شکیبا هم می‌تونستن این بهونه‌ها رو بیارن.

    شاید تو دنیا هیچ کسی نباشه که که بگیم توی یک خونواده بی‌نقص بزرگ شده.

    هیچ وقت عزت نفسش زیر سوال نرفته،پدر و مادرش بهترین حالت ممکنه تربیتی که توی جهان وجود داشته باشه رو در مورد این اجرا کردند.

    یا زندگی پدر مادرش خیلی بی‌نقص بوده و هم شرایط مالی خوب بوده هم شرایط عاطفی خوب بوده هم روابط پدر و مادر خوب بوده.

    شاید تو دنیا یک نفر هم پیدا نکنید

    همه ما توی زندگیمون ممکنه با یک سری تضادها برخورده باشیم و بزرگ شده باشیم.

    اما این دلیل نمیشه که ما اون روندی رو بریم که پدرمون و مادرمون رفتند

    اگر روند درستی نبوده باشد.

    میگیم چرا عصبی هستی چرا ناراحتی چرا همش با همه درگیری

    میگه به خاطر اینکه من توی خونه‌ای بزرگ شدم،که همه عصبی بودند

    اصلاً ما خانواده آدم‌های عصبی هستیم

    چقدر ما این رو شنیدیم

    ما آدم‌های زودرنجی هستیم ما ارثی زود قاطی می‌کنیم زود ناراحت میشیم زود از کوره در میریم ما اینجوری بزرگ شدیم اینجوری بوده

    چقدر ما نقض‌های شخصیتی را شنیدیم از افراد

    بعد بگیم چرا اینجوری رفتار می‌کنی،میگه من اینجوری بزرگ شدم میگه ما همینیم همینی که هستیم

    ولی وقتی که آدم میاد خودش رو درست می‌کنه،فارغ از اینکه تو چه شرایطی بزرگ شده،و تصمیم می‌گیره که تغییر کنه،اون وقت جهان پاداش‌های خیلی بزرگی به ما میده .

    هیچ جا هیچ بهونه‌ای نیست،در مورد پدر و مادرمون

    اون‌ها زندگی خودشون بوده،حالا هرجوری زندگی کردن سعیشون بوده که برای ما زندگی خوبی فراهم کنند،حالا درست یا غلط یا تونستند یا نتونستند.

    دلیل نمیشه که ما شرایط بدمون رو بندازیم گردن پدر و مادرمون و تغییر نکنیم.

    همه ما به یک اندازه دسترسی داریم به خداوند همه ما به یک اندازه توانایی تغییر داریم

    حتی اون‌هایی که تو شرایط سخت‌تری بزرگ شدند به خاطر انگیزه‌های بیشتر احتمال پیشرفتشون بیشتره

    کسی که تو شرایط فرق بزرگ شده احتمالاً خیلی انگیزه بیشتری داره برای ثروتمند شدن تا کسی که توی خونواده ثروتمند بزرگ شده.

    احتمال اینکه آدم‌ها از تضادهاشون کمک بگیرند برای پیشرفت خیلی زیاده ولی خیلی افراد بهونه می‌کنند همون تضادها را برای اینکه پیشرفت نکنند.

    این مسیر می‌تونه نتایجش خیلی بزرگتر از این که هست باشه.

    باز بهتر می‌تونه باشه و این مسیر انتهایی نداره برای خوشبختی انتهایی نداره برای پیشرفت.

    این صحبت‌هایی که با هم کردیم،یه جوری نباشه که یه صحبت‌هایی کرده باشی یه سری حرف‌های خوب شنیده باشیم فکر کنید

    این صحبتا فکر کنید به قسمت‌هایی از زندگیتون که باید تغییر بدید خودتون رو.

    به این فکر کنید که من کجاها زندگیم رو بهبود ببخشم قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه.

    الان که شرایط اینقدر بد نشده بیام خودم شرایط بهترین را برای خودم رقم بزنم

    دلایل پیشرفتی که برای من اتفاق افتاده همین بوده که قبل از اینکه سخت تر بشه اوضاع قبل از اینکه خیلی فشارها زیاد بشه من دنبال این بودم که اوضاع را بهتر کنم.

    مثلاً توی کارتون یک مهارتی است که می‌دونید،که اگر این مهارت را بلد باشید،که خیلی درآمدتون میره بالاتر.

    خیلی کارتون راحت‌تر می‌شه خیلی سریع‌تر خیلی با کیفیت بالاتر می‌تونی نتایج بهتری بگیرید

    ولی به خاطر اینکه سختتونه که اون مهارت رو یاد بگیرید،خیلی پیشرفت کارت کمک می‌کنه.

    چون کار سختیه مسئولیت می‌خواد

    قبل از اینکه جهان به ما فشار بیاره،دنبال این هستیم که کجا من هست که می‌تونم چیز یاد بگیرم و پیشرفت کنم و بهتر و بهتر بشم

    خودتون رو بیندازید توی اون چالش

    خودتون رو بیاندازی توی کسب اون مهارت

    این‌ها قسمتی از اون روندی است که قبل از اینکه جهان ما رو مجبور کنه تغییر کنیم خودمون تغییر کنیم.

    در این قضیه این باشه که به این فکر کنید که کدوم قسمت از زندگیمون هست که می‌تونیم همین الان تصمیم جدی بگیریم و یه بهبودی توش ایجاد کنیم که ما رو جلو بندازه قبل از اینکه مجبور بشیم که بریم سراغ یادگیری اون مهارت .

    انگیزه بگیریم از تغییر دیگران،به یاد بیاریم به یاد خودمون بیاریم به یاد دیگران بیاد که اگه تغییر نکنیم نابود میشیم زیر چرخ‌های جهان.

    اگه تغییر کنیم و بهبود بدیم خودمون را، اگر دنبال پیشرفت همیشگی باشیم ، پاداش‌های جهان بی‌نهایته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا ،صبار شکور ،از تو صبر وتوکل می خواهم که به قلبم جاری کنی .

    گفتگو با عادله وعلی وشکیبا

    همین موقع بود که داشتیم 12 قدمو کار می‌کردیم شما گفتید،من دلم می‌خواد بیاید پرودایس و اینجا آتیش روشن کنیم و با هم بگیم و بخندیم.

    من اون روز پاس کردم ویدیو رو انقدر بالا پایین پریدم که حد اندازه نداشت

    همون قدر که ما این خواسته رو داریم که با استاد ارتباط برقرار کنیم استاد هم همین قدر دلش می‌خواد که با ما ارتباط برقرار کنه.

    ملعون ما تو خونه رویاییمون هستیم و هر سه نفری در بهترین زمان داریم صداتون رو می‌شنویم.

    شما پیامبر حال حاضرید، به خاطر اینکه کلام رب العالمین رو به راحتی از زبانتون جاری می‌کنید.

    به خاطر اینکه شما انسانی هستید که،زندگی تک تک این افراد را تغییر دادید.

    من از 20 سالگی دارم باهاتون کار می‌کنم،و شکیبایی که مرده بود را زنده کردید

    شکیبایی که هیچی نداشت و اون را زنده کردید و بهش همه چی بخشیدید.

    شما دست خداوند بودید که به همه ما کمک کردید.

    من از سن 16 سالگی با شما آشنا شدم

    من و شکیبا خیلی زندگی سختی را پشت سر گذاشتیم.

    فشارهای زندگی من به اندازه یک آدم 30 40 ساله بوده و من توی فشار زندگی خیلی زیادیروم بود ،تا سن 18 سالگی خونه رو ترک نکردم یعنی اینقدر عزت نفس پایین داشتم،یه دختر کاملا افسرده و داغون بودم و خداناباور بودم .

    بین همه این فشارها من چند مدت با خودم فکر کردم و گفتم،چه جوری می‌خوای زندگی کنی

    واقعا می‌خوای به زندگیت ادامه بدی

    من یک روتینی شده بود زندگیم که اصلاً بیدار می‌شدم و اتفاقات مثل باتلاق می‌مونه شما وقتی فرکانست داغون میشه وقتی میریم توی فرکانس بعد،وارد یه باتلاقی می‌شیم که اصلاً تمومی نداره هی هرچی که دست و پا می‌زنیم هی بیشتر میریم داخل اون باتلاق.

    یک زمانی بود که من واقعاً نیاز به تغییر داشتم ،یعنی وقتی شما حرکت نمی‌کنید تغییر نمی‌کنی دنیا مجبورت می‌کنه تغییر کنی یعنی وسط منگنه قرارت میده میگه تغییر کن ویامن بیشتر فشار میدم.

    اواخر سال 95 بود که عادله با شما آشنا شد،اما شروع کردیم به گوش کردن به فایل‌های شما

    اولش چه فایل‌هایی بود که خیلی قشنگ بود و آرامش ایجاد می‌کرد قبلش من خیلی مولانا می‌خوندم کلاً تو خونه ما خیلی مولانا خونده می‌شد و و سال 98 ما دوره 12 قدم را که شروع کردیم،زندگی ما اصلاً…

    وزنم هم بالا بود اصلاً برام مهم هم نبود 98 کیلو بودم اول قدم و وقتی که قدم را شروع کردم همراه با شماشروع کردم و کلاً 30 کیلو کم کردم از اون موقع که من با شما شروع کردم.

    یعنی من اصلاً اون آدم قبلی نیستم،من خدا رو پیدا کردم،چقدر آرامش درونم زیاد شد.

    اون موقع که قدم را گرفتیم بماند که پولش چقدر رویایی وارد زندگیمون می‌شد.

    کلا ما توی خانواده‌ای بودیم که پدر من وضع مالی خوبی داشت ولی من و خواهرم هیچ وقت نمی‌رفتیم از اون وضعیت مالی ایشون استفاده کنیم

    مثل این می‌مونه که شما روی میز پر از نعمت نشسته‌اید نمی‌تونی دست بزنی.

    یه جوری بزرگ شدیم که باید به پای خودت واستی و منو شکیلام همیشه دوست داشتیم مستقل باشیم و من از درآمد صفر شروع کردم.

    اون موقع دانش آموز بودم دبیرستانی بودم که همراه شما بودم و بعدتو 12 قدم دانشجو شدم رشته مورد علاقم ادبیات زبان انگلیسی قبول شدم.

    الان هم که چند ماه از اون مدت می‌گذره که 12 قدم تموم شد من الان دیگه خودم معلم شدم تدریس زبان می‌کنم الان کاملاً دستم تو جیب خودمه تو این سن و یک ماه پیش کتابم چاپ شد.

    فقط می‌خوام بگم که وقتی که آدم بخواد تغییر کنه جهان یه جوری می‌زنی در گوشت که باید تغییر کنی نمی‌تونی بهستی یه جا یا باید پیشرفت کنی یا اینکه بیای پایین نمی‌تونی یه جا ثابت بمونی باید تکون بخوری و حرکت کنی.

    و من الان از این شهرستان خیلی کوچیک اون افرادی که دور من بودند که من خیلی بتشون کرده بودم از جمله پدرم اون‌ها رو کلاً خیلی ساده کلاً از زندگی من خارج شدند.

    من الان مهاجرت کردم به شهر خیلی بزرگ و پیش خواهرم و علی.

    پاسخ استاد :

    هدایت شاخ و دم که نداره که همینجوریه و همه زندگی, اگر که ما تسلیم باشیم همینجوری کارها راحت انجام میشه و چقدر هم خوشحال شدم که این انگیزه رو گرفتی هم توی بحث وزن کم کردن, هم توی بحث دست تو جیب بودن, که خودت بتونی برای خودت کار داشته باشی, هم توی بحث تحصیل هم توی کارهایی که انجام دادی.

    گفتگو با علی

    یک آدم که در اوج دوران مذهبی و اوج دوران تفکر که خدا رو واسه خودش یک موجود عجیب و غریب ساخته ،در یه خانواده سوپر مذهبی بزرگ شدیم.

    از زمانی که قدم شروع کردم تغییرات بزرگ اتفاق افتاد.

    دو تا نتیجه بزرگ رای بچه‌ها بگم

    من از لحاظ درآمدی یعنی به معنای واقعی اون روزی که اولین بار فایل چگونه درآمد خود،را سه برابر کنیم در عرض یک سال اولین فایلی که بود که از شما گوش دادم.

    مهر سال 97 بود که کاغذشو امضا کردم درآمدم 500 هزار تومان ماهیانه بود.

    در حال حاضر به جایی رسیدم در عرض کمتر از دو و نیم سال مداوم کار کردن،منطقی کردن شرایط به عدد 100 تومان در ماه رسیدم که اینقدر سریع داره رشد می‌کنه که نمی‌تونم کنترلش کنم.

    و یه جوریه که شب می‌خوابم صبح می‌خوابم سرکاربرم سر کار نرم دفتر خودم باشه نباشه پوله میاد.

    چون روی یک جریانی از هدایت الهی قرار گرفته که اینقدر مسئله ساده و پیش پا افتاده است که حد نداره.

    چون یه آدمیم که همیشه اعتقاد دارم باید از محدودیت‌ها ثروت بسازی و اگر ثروت نسازی کمبود تفکرت است در ودر حالی که خدا ایده‌ها رو بسیار زیاد می‌کنه.

    همین کلاب هاوس که یکی از دوستای عزیزمون با یک سری از سرویس‌ها برای اندروید راه اندازی کرد.

    این یعنی اینکه در حالی که یک محدودیت خیلی خیلی ساده وجود داره و همه روی این تمرکز می‌ذارند که محدودیت چقدر می‌تونه منزجر کننده باشه ومارا اذیت کنه یک نفر از طریق همون محدودیت میاد شرایطی رو ایجاد می‌کنه که خلق ثروت براش یک اتفاق طبیعی میشه.

    مثل همین بیماری پندمیک که واقعاً،که من توی خیابون میرم میگم خدایا شکرت که این بیماری اومد فرهنگ‌های غلط ما رو تغییر داد.

    خدایا شکرت که این بیماری اومد و ما رو جوری با تکنولوژی آشنا کرد،که مجبوریم ثروت سازی راحت را انجام بدیم.

    و من خندم می‌گیره از افرادی که می‌آند می‌گویند که این بیماری اینطوریه که کسب و کار از ما گرفته

    میگم این هدایت اجباری خدا برای تو بود که شرایطی را برای تو رقم بزنه که که به سمت خلق ثروت بری.

    میگم من باید از یک کودک سه ساله باید هدایت الهی رو بشنوم،من از یک مورچه که داره راه میره،بعد هدایت الهی رو یاد بگیرم

    اگر ما سرتاپا پذیرای هدایت الهی باشیم مگه میشه عاشق کارمون نباشیم

    مگه میشه تضاد توی زندگیمون بیاد و سعی نکنیم از اون درس بگیریم برای پیشرفتمون اینکه من زمانی که از خدا بخواهم خدا یک مسیر هدایت خیلی خفن به من نشون بده مثلاً معجزه ایجاد کن.

    مجدد زمان پیامبرها بود الان که دیگه به شکل قدیم نیست.

    خدا اینقدر عقل وآگاهی رو تو من زیاد کرده که از هر اتفاقی باید یه درس بگیریم.

    میلیون‌ها میلیون مثال وجود داره از افرادی که با حداقل هایی که دستشونه.

    به قول شما اگر ایده‌ای رو می‌خواهید اجرا کنید،می‌بینی با یک درصد با توانایی فاصله داره حتی تو رو مجبور می‌کنه هزار تومان عدد ناچیز قرض بگیری اون ایده ایده تو نیست .

    باحداقل‌هایی که داری شروع کن و به یه جایی می‌رسونه تو رو خدا،به جایگاهی می‌رسونه که واقعا میگی،که میگی از این کج بودن درخت چقدر میشه پول ساخت.

    این همه امکانات خدا در اختیارت گذاشته عاشق کارت هستی 24 ساعت می‌تونی کار کنی پس از چی می‌نالی، فقط ادامه بده.

    13 ماه طول می‌کشه 14 ماه طول می‌کشه بزار به نتیجه برسه.

    ولی میگه چقدر دیگه مونده چقدر طول می‌کشه،و کی به نتیجه می‌رسه و خیلی جالبه،می‌بینی روی 99/99 دهم درصد که رسیدی چون تعهد را نسبت به کارت رااز دست میدی از بین میره.

    و من زمانی درآمدم 150 برابر دقیقاً عدد 150 برابر شد که 13 ماه و سه روز تلاش متمادی داشتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1682 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    چقدر احساسی شروع شد

    3 تا از بهترین‌های سایت

    منم تشکر میکنم از استاد عزیزم که همچین شاگردای خوبی داره

    همین چند وقت پیش بود که کامنت ایشون رو خوندم که تشکر کرده بودن و گفته بودن ازدواج موفق داشته و چند تا کشور سفر کرده که مبارکشون باشه

    هر کس درست روی خودش کار کنه بدون ذره ای شک به موفقیت میرسه.

    نتیجه گرفتن از آگاهی ها مستلزم باور کردن و عمل به هدایت‌ها است.

    این باور ساختن و عمل کردن جدا از هم نیست

    ساختن ثروت یعنی عقیده درست به خدا

    تو این زمینه خیلی مشکل دارم و از خدا درخواست دارم منو هدایت کنه باورهای درست بسازم و عمل کنم

    ثروت از خداست و فقر از شیطان

    پس ثروت ارزشمنده پس ثروت یکتا پرستیه،پس ثروت خداست،پس ثروت فرکانس درسته،پس ثروت یعنی اعتماد به خدا و….

    حذف و اضافه افراد وقتی روی خودمون کار می‌کنیم

    اگه بهبود بدیم پاداش‌های جهان بینهایته

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداوندروبی نهایت سپاسگزارم که درزمان ومکان مناسب همیشه وهمه جامنوقرارمیده “حالا شایدبپرسیدچرا؟؟

    اصلا بزاریدبه صورت واضح وروشن مثل خوده خداونددرقرآن بهتون بگم “من قبل ازاینکه فایل اول تغییررادرآغوش بگیرید رواستادروی سایتش بزاره “چون که بنده توفرکانسش بودم ودارم کتاب الهاماتم روبنام:قانون سلامتستان روبه صورت صوتی درکانال ایتا برگزارمیکنم تک تک فایلها سایت استادروازقسمت اول تغییررادرآغوش بگیر”رواگرپیامهای منوخوانده باشید خدامیدونه همان روز”برای هرفایلی درسش روبهم قبل ازگوش دادن فایل داده ومن دردیدگاههاوتمرینهای فایل گفتم “فقط بریدببیند….

    امادرس این فایل:

    بنده درست امروزخداوندبه صورت هدایتی بهم گفت بروتوی کارت حافظه گوشیت “بچه ها موی تنتون سیخ میشه من رفتم توکارت حافظه ام دیدم فایلهایی که بعدازسال1395تا1396مطالعه معنی قرآن به اون آرامش رسیده بودم درزندگی سابقی که جهنم بود”فایلهای صوتیش روبرام بازکردوگوش دادم تا یک ساعت پیش هم داشتم گوش میدادم ولحظه اول اشک زوق ریختم وقلبا بی نهایت ازخدام سپاسگزاری کردم وبهم گفت اینهاروبااون عکسهایی که برای همان موقع بودکه من با2فرزندمشترک همسرسابقم درکانال (شهرک پردیسان به جاده کهک-قم)البته درشهرک زندگی میکردیم روکه گرفته بودم وهمان موقع من توفرکانس تغییرباورهام بودم وتصویردریاوجنگل روبرای خودم وبچه هام میساختم باشن های کانال مواجه شدیم ودرکانال دوفرزندانم باشن عکس کشیدندومن عکسهاشون روگرفته بودم وچون فکرمیکردم عکسهاوفایلهاپاک شده تاامروزکه خدابرام “آوردوبهم گفت الان وقتش هست درکانالت بفرستی تادرس عبرتی بشه برای اون دسته ازبندهایی که درفرکانسش هستندوالان 10دقیقه هست خدامیدونه درکانال فرستادم وبهم گفت بزن سایت استادو”وقتی که زدم این قسمت اومدوازاونجاکه عادت کردم به نشانه های خدادیگه زوق زده نمیشم فقط احساس بی نهایت شکرگزاری دارم وبازم اینجا میگم :خداوندابی نهایت سپاسگزارم//

    بله دوستان عزیزم خدامیدونه من باتمام ترسهای زندگیم مواجه شدم یعنی جهان منومواجه کرد “مثل:زندان ومهریه وبیکاری وتهدیدبه مرگ وو…هرچیزی که من ازشون میترسیدم منومواجه کردومن هم خداروشکربخاطراینکه قبلا خداوندمنوآماده کرده بود صبرکردم”البته صبرهمراه باامید وایمان داشتم که همه چی درست میشه درزمان ومکان مناسب چون خدام بهم وعده داده وگفته توبندگی منوکن منم خدایتو میکنم”منم فقط بندگیش روکردم وفقط به الهاماتم گوش دادم ازهمان سال1395تاامروزوهمه چی روخودش لحظه به لحظه اوکیش کرده”برام ودوست داشتم بگم خدامیدونه همه ترسها بقول استادواحی وپوچ هستندوشیطان مارومیترسونه که ما”دست ازتلاش برداریم وناامیدمون کنه تا ما”هم باخودش به جهنمی که خودش برای خودش ساخته ببره ومن اینوباگوشت وپوست واستخوانم درک کردم وقصم خوردم که متعهدباشم تا ابدکه اولا خودم همه زندگیم روخلق میکنم واینکه تمام تمرکزم روی خودم باشه وفقط هرروزیک قدم به راه درست بردارم “بله فقط یک قدم وخدابقیه قدمهاروبرخواهدداشت “برای من تواین چندسال اینطوری بوده “امیدوارم برای همه شمادوستان عزیزم هم همینطورباشه “البته بازم میگم بایدبه خداتون اعتمادبکنید(باایمان وعمل صالح)وحتی باترس هم کاراتون روپیش ببریدیک مثال میزنم برای واضح کردن این موضوع:شما میخوایدیک خلبان بشیدوعاشق خلبانی هستید”اماازارتفاع خیلی خیلی میترسیدبه نظرتون چکاربایدکنید؟؟؟؟بله بایدواردترستون بشید وبعدمیفهمیدکه ترس فقط بخاطراین بوده که شما خلبان نشیدوبه هدفتون نرسید”این مثال برای تمام هدفهای زندگیتون سرچشمه میگیره”عاشقتونم”عاشقتونم”دوست داشتم بعدازاین فایل باارزش هم برای یادآوری خودم وهم برای کارباارزش استادومریم خانم وتیم استادبگم که خدامیدونه منم هم این تضادهاوترسهاوشکستهاروداشتم والان هم بعضی موقع هاتضادهست من فقط کم کم قدم به قدم باورهای گذشتم روتغییر دادم وهرروزهم دارم روباورهام کارمیکنم تابهتروبهترشون کنم وتمام نتیجه زندگیم نشان دهنده ی مسیردرستی هست که خداگفته درقرآنش”به هممون “فقط من قلبم هرروزیک کوچولوبه آگاهی های قانون خداونددرجهان داره بازمیشه اونم بخاطراینکه روی خودم تمرکزدارم ///ودرآخرمیخوام بازم اقرارکنم استادبرای من :پیامبرزمانم هست چون خوده خدامنوبا ایشان رودر “رو کرده البته ایشون اصلا نه صدا ونه تصویربنده رودیدندامابارهاوبارهابنده درخواب وبیداری باایشان ارتباط گرفتم وخیلی خیلی درزندگیم نتایج عالی گرفتم واینجامیخواستم ازتمام وجودم بگم استادعاشقتممممم وبعدازخدام میپرستمت تمام رفتارهاوکلامتون رو”وزندگیتون رو”رهرو راه خودم قرارمیدم”میبوسمت وبه امیدروزی که ازنزدیک روح لطیف وجسم زیباتونودرآغوشم بگیرم وبفشارم //میبوسمتون “بوس”بوس//

    (عاقبت بخیروسعادتمندوخوشبخت وثروتمنددردنیاوآخرت باشید”الهی آمین”)دوستان عزیزم عاشقتونمممم///یاحق//

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 910 روز

    به نام خداوند رنگین‌کمان

    خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد جان.

    سلام خانم شایسته عزیز.

    استاد جان، چقدر من این آرامش

    و این متانت

    و این کنترلی که روی احساست داری رو دوست دارم.

    و همین‌طور این تمرکزی که باعث میشه تمام صحبت‌های بچه‌ها یادت باشه.

    استاد جان،

    خداروشکر تو این هفته‌های اخیر

    خیلی داره درکم نسبت به دیدگاه توحید

    و خالق بودن

    بهتر میشه.

    یعنی وقتی دیدگاه توحیدی درست بشه

    همهٔ پازل‌ها سر جاش قرار می‌گیره.

    توحید چشمهٔ سعادت

    و نعمت

    و ثروت

    و خوبی‌هاست.

    من تو گذشته از همین آدم‌هایی بودم

    که برای فرار از خودم

    و ناتوانی‌هام

    و برای توجیه زندگی خرابم

    دیگران رو مقصر می‌دونستم.

    و این توقع رو داشتم که یکی باید منو نجات بده

    و خودمو افلیج نشون می‌دادم.

    و وقتی با این مسیر زیبا آشنا شدم

    و تا الان

    به‌طور ناخودآگاه این بذر کاشته شد و

    تو ذهنم به حالتی رسیدم

    که یه احساس رنج کردم از اینکه

    بیام خودمو قربانی نشون بدم

    و تسلیم و ناامید بشم.

    روی این موضوع فرکانس مقصر دانستن

    فکر کردم

    و تبدیل شده به یه رنج ارزشمند

    که نمی‌خوام برم تو فاز بدبخت‌نشون‌دادن خودم.

    پول و ثروت زمانی میاد

    که شخصیت من قوی بشه.

    استاد، داره بوی رشد میاد.

    1. آن مهارت یا تغییری که از آن می‌ترسید

    یا در انجامش تعلل می‌کنید​

    چیست؟

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید​

    پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” می‌کند آن را یاد بگیرید؟

    (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید؟)

    3. برای شروع یادگیری​

    یا انجام آن تغییر حیاتی​

    چه “تصمیم جدی” را همین الان می‌گیرید؟

    تو آخرای صحبت استاد

    در مورد یادگیری مهارت گفتن “بهش فکر کنید بچه ها”

    و یه جرقه و تصویرسازی چند ثانیه‌ای

    تو ذهنم شکل گرفت.

    من حساب کردم حدود 85 هفته‌ست که دارم زبان می‌خونم

    تو این مدت آروم

    آهسته

    و پیوسته جلو رفتم.

    الان که استاد گفت

    چشام باز شد که راست میگه.

    تو شغل من

    داشتن زبان

    بی‌نهایت درآمد آسون میاره.

    یاد داشتن زبان

    خیلی اسان

    و هزاران برابر پول میده

    اگه من زبان رو یاد بگیرم.

    و کلی مزایا داره.

    پس الان باید با قدرت بیشتر

    و قوی‌تر

    پاهامو روی زمین بکوبم

    و زبان رو یاد بگیرم.

    اینطوری می‌تونم با آدم‌های بیشتری

    که به خدمات من نیاز دارن

    وصل بشم.

    در حین نوشتن این کامنت یادم اومد

    اسفند 1402 بود.

    تازه از کارم تو اشپزخانه هتل بیرون اومده بودم

    و بیکار بودم.

    تو اون خونه که قبلا ازش نوشتم

    یه شب نصف‌شب با خدا صحبت می‌کردم

    و می‌گفتم:

    “خدایا من باید چیکار کنم؟”

    کاری ندارم

    و گفتم دوست دارم ثروتمند بشم

    و به خواسته‌هام برسم.

    همون‌جا یه الهام اومد:

    “زبان بخون.”

    جزو اولین الهامات بود

    کلی اشک شوق از شنیدن الهام خداوند ریختم

    و از همون فرداش وسایل خریدم

    و شروع کردم به یاد گرفتن زبان.

    بماند که چه درهایی باز شد

    ولی چون اینده نگری نداشتم

    تا الان ادامه دادم

    اما پرقدرت نبود .

    الان به شرایطی رسیدم

    که می‌بینم داشتن زبان

    تو کارم

    بی‌نهایت بهم ثروت میده.

    و می‌تونم به خواسته‌هام برسم.

    حتی یه استاد چندوقت پیش

    تو کارم نشونم داد

    و نفهمیدم.

    و الان یهو استاد گفت افتادم تو فکرش.

    خدا اون یک سال و نیم پیش

    وقتی خبری نبود

    بهم گفت.

    و می‌دونست چی پیش میاد.

    و بعدها که اماده شدم

    منو هدایت کرد

    به علاقه‌م.

    من اصلاً اون زمان نمی‌دونستم

    زبان به چه دردم می‌خوره.

    خدایاشکرت

    اینجاست که آقا سعید قهرمان

    که استاد برنامه‌ریزی و عمله

    با قدرت وارد گود میشه.

    و همین الان

    نه فردا

    یک برنامه می‌ریزم

    که زمان بیشتر

    و قدرت بیشتری اختصاص بدم

    و برم تو دلش.

    قراره که چه انفجاری قراره بشه…

    واااخ… واااخ… واااخ…

    خدایا شکرت.

    عجب روزی دادی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنینم و همه ی دوستان عزیز

    آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    رفتن دنبال کار و شروع از یه نقطه ای برای کسب درآمد

    . اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    اگه در حال حاضر که شرایط اونقدر سخت نشده به فکر کار و درآمد نباشم درآینده خیلی نزدیک شرایط و اوضاع اینقدر سخت و بحرانی میشه که باید انرژی و فشار بیشتری رو تحمل کنم برای اینکه بتونم از زیر صفر شروع کنم

    اینقدر چالشهای مالی زیاد میشه که تلاش بسیار زیادی میخواد برای اینکه بتونم خودمو به صفر برسونم

    اون موقع باید کنترل ذهن بیشتری داشته باشم اگه میخوام در مسیر درست ادامه بدم

    اون موقع باید ایمان بیشتری از خودم نشون بدم که وسط راه جانزنم و ناامید نشم

    . برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟

    تصمیم جدی من کار کردن روی بحث احساس لیاقت و عزت نفسمه چون پاشنه ی آشیلمه

    و عمل به ایده هایی که بهم گفته میشه و دیگه به بعدش فکر نکنم که این ایمان و اعتماد من به خداوند و میطلبه

    خدایا خودت در این مسیر کمکم کن وهمواره ایمان مو قویتر کن و هدایت هاتو بر قلبم جاری کن

    من به هر خیری که از تو برسه محتاج و فقیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته عزیزم و دوستان عزیزم

    به لطف خداوند مهربان امروز یکی از بزرگترین آرزوهای من برآورده شد و از پایان نامه ی دکترا دفاع نهایی کردم. این مسیر خیلی برام طولانی و سخت شد به خاطر باورهای نادرستی که داشتم. اما با دوره هم جهت با خداوند تونستم یه مقدار خیلی کوچکی ذهنم را تغییر بدم. من دو سال منتظر پذیرش مقالاتم بودم اما وقتی که سعی کردم واقعا طور دیگری فکر کنم و مقاومت های ذهنی ام را کمتر کنم در عرض 3 ماه سه مقاله ی من پذیرش شدند و تونستم امروز با عزت و احترام و تشویق و تحسین اساتیدم دفاع کنم.

    استاد عزیزم واقعا از شما سپاسگزارم تمامی صحبت های شما درست است و در تمام مسائل زندگی جواب می دهد. امیدوارم همیشه دانشجوی دوره های شما باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 419 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام میکنم خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان توحیدی

    قسمت 12پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    خیلی خیلی آدم تحت تاثیر قرار میگیره وقتی دوستان میان و از نتایجشون از عمل به این آموزه ها صحبت میکنند!

    تصمیم شکیبا و عادله خیلی شجاعانه بود که تصمیم میگیرند که اون خونه که برای آنها انرژی منفی داشت رو ترک کنند و به قول خودشون به یک اتاق 9متری نقل مکان کنند !

    این یک قدم عملی برای تغییر هست و به نظر من برای دوتا دختر در اون سن اقدامی شجاعانه و قابل تحسین هست!

    و اینکه نگران حرف مردم نبودن که پشت سر اونها چی میگن وبه الهاماتشون گوش دادن و مسیر درست رو انتخاب کردند؛

    به نظر من اولین اقدام برای تغییر اینست که محیطت رو ایزله کنی یعنی محیط یک محیطی باشه که انرژی مثبت داشته باشه ،

    خود من هم در یک محیطی مشابه محیط شکیبا و عادله که کل محله برای من شده بود یک زندان و تصمیم گرفتم از شهر و دیار خودم مهاجرت بکنم و به یک محیط و فضای جدید بروم و ترجیح دادم که تنها باشم اما غیبت نشنوم و چرت وپرت نشنوم و خدا و جهان هم به کمک من اومدو من موفق شدم مهاجرت کنم و الآن توی این مسیر زیبا هستم؛

    خب این خیلی خوب و تحسین بر انگیز و انگیزشی هست که افراد با سنین گاهاً زیر 20سال میان و در این کلاب هاوس از نتایجشون میگن و من خواهشی که از استاد دارم اینه که با افراد بالای 40سال یعنی کسانی که وارد سنین میانسالی شدند و یا سن میانسالی رو رد کردند هم صحبتی داشته باشند؛خب چون من اکثر مصاحبه کنندگان را میبینم که سنین خیلی کم دارند و دوست دارم استاد با کسانی که در سنین بالا در این سایت عضو شدند ونتایج بسیار خوبی هم گرفتند هم مصاحبه ای داشته باشند چون در سنین بالاتر بیشتر این نجواها میاد که دیگه دیر شده و خیلی زودتر باید شروع میکردی و پشت بندش هم این مصاحبه با افراد در سن کم پخش میشه و امیدوارم اصلاً استاد یک فایلی برای انگیزه به این دوستان در سن بالاتر روی سایت بذارند و از نتایج این دوستان بیشتر پخش بشه؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: