این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
شنیدن دوباره این فایل برای من درس های تازهای داشت
اینکه ببینم الگوهایی رو از دوستانم که تونستن از صفر به این جایگاه برسن و در تمام زمینه ها رشد و پیشرفت چشمگیر داشته باشن.
گذشته من و شرایط خانوادگی من هیچوقت نتونست جلوی من رو بگیره
دقیق یادمه از زمانی که خیلی کوچیک بودم تقریبا 7 سال تابستون ها میرفتم سرکار تا بتونم وسایلی که میخوام و خانواده ام توانایی خریدش رو ندارن برای خودم بخرم مثل دوچرخه،موبایل و….
من توی خانواده ای بودم که از همه نظر متشنج بود
از نظر مالی
از نظر عاطفی
و….
اما این باعث نشد که من دست بکشم
همیشه یک حس درون قلبم میگفت بیخیال شرایط خانواده تو خودت انجامش بده تو خودت حرکت کن
یادمه بابام وقتی 14 15 سالم بود کشیدم کنار گفت ببین پسرم فکر کن من نیستم و هیچ حسابی رو من نکن و خودت زندگیت رو بساز.
اون زمان خیلی ناراحت شدم اما الان خیلی خوشحالم
چون تکلیفم با خودم مشخص شد
چون فهمیدم فقط منم و من میتونم زندگیم رو بسازم.
و اون شرایط باعث شد من حرکت کنم.
. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
بارها گفتم بازهم میگم و خواهم گفت
من عاشق لباسم
عاشق اینم لباس های زیبا رو استایل کنم و بپوشم و ویدئو و عکس بگیرم
عاشق اینم همیشه جلوی صحنه باشم تا پشت صحنه
من بعد از 6 سال کار کردن در یک اگزوز سازی متوجه این شور و علاقه و استعداد خودم شدم و بعد از 6 سال کار کردن در اون حرفه تصمیم به تغیر مسیر گرفتم.
هر بار به چالش هایی برخوردم که باید خودم رو بهبود میدادم خیلی جاها تغیر کردم و خیلی جاها پشت گوش انداختم
و خیلی خیلی خوشحالم که الان جهان داره بهم میفهمونه که باید تغیراتی در روند کاری من صورت بگیره.
جایی که در حال حاضر دارم کار میکنم خیلی جای عالی و خوبی هست و جا داره برای رشد و پیشرفت بسیار در زمینه علایق من.
اینقدر من به کارم علاقه دارم اینقدر ددست دارم کارم رو و به دلیل این اشتیاق زیادم کارهایی رو اونجا انجام میدم درخواست هایی رو میکنم ایده هایی رو مطرح میکنم که اون بالاسری من چشماش چهارتا میشه و خداروشکر اینقدر انسان خوب و شریفی هست که وقتی این علاقه و استعداد من رو دید دست من رو باز گذاشته و خیلی از همه نظر به من کمک میکنه که این لطف پرودگاره که این دست نازنینش رو سر راه من قرار داده.
چند وقت پیش ایده ای به ذهنم رسید که بیام و با لباس های این فروشگاه برای خودم و پیج خودم تولید محتوا کنم و این ایهه رو مطرح کردم و قبول کردن و دارم این کار رو انجام میدم.
من توی زمینه استایل کردن
روانشاسی رنگ ها
ترکیب رنگ ها درکنار هم
ترکیب لباس ها در کنارهم
هر روز دارم رشد میکنم و چیزهای جدیدتری یاد میگرم
و یک ایده به ذهنم رسید که ایده ای هست که هم به من از تمام نظر و هم به شرکت از تمام نظر میتونه کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت بشه.
من اول اینکه بخوام این ایده رو بگم خیلی ترس داشتم که نه شاید من نتونم از پسش بر بیام و ترس هایی که ذهنم مدام بهم میگفت اما این ترس ها نتونستن جلوی من رو بگیرن و در نهایت من این ایده رو مطرح کردم و بلاسری من خیلی هم استقبال کرد.
راجب این ایده چیزی نمیگم چون هنوز به سمر ننشسته و وقتی نشست میام و میگم چی هست.
ولی برای اینکه بتونم اون کار رو به درستی انجام بدم بتونم در اون زمینه به خوبی عمل کنم و نتیجه بگیرم باید روی مهارت هام در زمینه هم مدلینگ هم استایل و تولید محتوا کار کنم که دارم هر روز یک قدم در این جهت برمیدارم و خودم رو رشد میدم.
. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
اگر این کار رو انجام ندم زندگیم دچار یک روزمرگی میشه که من اصلا دوستش ندارم
باعث میشه همیشه قرار باشه یک جای ثابت باشم و یک کار تکراری انجام بدم که من از این شرایط بیزارم
باعث میشه نتونم به هدفم برسم
باعث میشه در یک سطحی باقی بمونم
باعث میشه از نظر درآمدی رشد نکنم
باعث میشه استعدادهام شکوفا نشه
و اگر تغیر نکنم و حرکت نکنم قطعا جهان چک و لگدهای سنگینی با من میزنه تا تغیر کنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
من تصمیم دارم به این مسیرم ادامه بدم
با توجه به صحبت های دوست عزیزم علی آقا من باید این روند رو ادامه بدم حتی اگر اونها ایده من رو قبول نکنن
من باید این کاری که عاشقش هستم رو ادامه بدم
باید ویدئو بگیرم و پست کنم
باید هزاران هزار استایل های متفاوت بزنم تا بیشتر تجربه کسب کنم
تصمیم دارم ادامه بدم و نا امید نشم.
و از الهامات و هدایت های الهی در کارم استفاده کنم.
انقدر زیبایی های این فایل زیاده که نمیدونم از کدوم بنویسم از زیبایی دریاچه پشت سر استاد تا آرامش و لبخندهای استاد عزیزمون تا حرف های زیبای عادله و شکیبای عزیز
عادله و شکیبای عزیز از شوق توی حرف هاتون قلب من هم تند میزد و با گوش دادن به داستان زندگی تون اشک توی چشمام جمع شد… اشک شوق و “آفرین دختر، دمت گرم” ی که توی دلم بهتون گفتم
شکیبای عزیز وقتی گفتی: انگار یه دختر افسرده بودم ولی حالا دارم سومین کتابم رو چاپ میکنم، از ته قلبم خوشحال شدم و ذوق کردم برات…
چقدر شما دو خواهر قشنگ این مسیر رو رفتین
چقدر قشنگ به الهاماتی که بهتون شد عمل کردین و مسیر هر روز براتون روشن تر شد
وقتی به حرف هاتون گوش میدادم مثل این می موند که یه تئوری رو بلد باشم و حالا یه مثال عینی پیدا کردم براش که بگم آها توی این مرحله این کار رو کردن… اینجا این کار رو کردن
بودن توی این سایت و کار کردن روی خودم خیلی از سیمان های ذهنیم رو باز کرده ولی صحبت های شما دو نفر انگار قدرتش اندازه یه پتک بزرگ بود که یه بخش بزرگی از سیمان های ذهنیم رو یه جا کند
شکیبای عزیز اول صحبت هات گفتی که عزت نفس پایینی داشتم و توی خیابون تا نوک پام، سرم رو خم میکردم که کسی متوجه من نشه، میخواستم بگم دختر الان عزت نفس، اعتماد به نفس و آرامش از صدات میباره
من توی کامنت هایی که میخونم خیلی وقتا کامنت های اقای علی خوشدل رو میخونم و چه قدر هم قشنگ مینویسن
اقای خوشدل گفتین: از درآمد ۵۰۰ هزار تومن الان به درآمد ۱۰۰ میلیون رسیدم و گاهی اوقات نمیتونم جلوش رو بگیرم و همینجوری میاد
ناخودآگاه به خودم گفتم انگار نمیشه شاگرد استاد عباس منش باشی و درآمدت کمتر از ۱۰۰ تومن باشه، انگار یک دفعه این خواسته توی من شکل گرفت که باید درآمدم روی رنج ۱۰۰ باشه مثل علی خوشدل، حامد و سپیده عزیز و خیلی از دوستان
[من همیشه برای مسافرت و تفریح شهرهای دیگه میرفتم.ولی اینبار می خوام برای کار و معامله برم یکم دلهره دارم.و یه جورایی جلو خودمو می گیرم که نرم]
و از اینکه به تعویق افتاده خیلی ناراحتم
صبح هم که قرآن می خوندم(روزی یک صفحه قرآن می خونم.اینم بگم استاد.از زمانیکه اینقدر قرآن رو روان تفسیر می کنین من اشتیاقم به قرآن خوندن زیاد شده.و بعضی آیات رو ساعتها در موردش فکر می کنم و دنبالش میرم و در خودم یا دیگران آثارشو پیدا می کنم.و میبینم واقعا کلام حق هست)این آیه نشانه امروزم بود که:
پس هنگامیکه زمین باهمه ی وسعت و بزرگیش بر آنان تنگ شدو یقین پیدا کردن که هیچ پناهی جز او ندارن……
رو به سوی او بردن که او بسیار توبه پذیر و مهربان است
با توکل به خدا
حتما قدم برمیدارم
صدرصد مطمئن هستم
همونطور که خدا به شما استاد عزیزم و سایر دوستان این سایت دوست داشتنی کمک کرده
به من هم حتماااا. کمک می کنه
البته تو این مدتی که قدمها رو کار می کردم کلی اتفاقات خوب و نتایج عالی گرفتم
استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی من اولین باره که دارم توی سایت استاد مطلب می نویسم چون با نوشتن میونه خوبی نداشتم ولی واقعا سایت پر انرژی استاد وگوش دادن به فایل بچه های بسیار بسیار عالی سایت از جمله سید علی و خواهران کیانی منو به وجد آورد منم مطلبی بنویسم من تازه در جمع دوستداشتنی شما بزرگواران هستم و میدونم بزودی از موفقیت هام براتون تعریف میکنم
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،سلام بر استاد عباسمنش عزیز
هرگز درباره بدبختیهایت صحبت نکن و به آنها توجه نکن.
اگر توجه کنی به آنها خوراک دادهای.
توجه خوراک ذهن است به هرچه که توجه کنی قویتر میگردد.
هرگز با توجه کردن به بدبختیها به آنها خوراک نرسان.
بی خیال باش و بی علاقه.
به یاد بسپار، توجه واقعا خوراک و تغذیه است.
به چیزهای منفی توجه نکن.
به رنجهایت توجه نکن و دربارهاش سخن نگو.
آنها را بزرگ نکن ، این کار بسیار مخرب و نابود کننده است.
به رنجهایت بیتوجه باش و با این کار آنها خواهند مرد.
تمام توجهات را به شادیهای کوچک معطوف کن.
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرق کن. اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگیات منتشر خواهند شد. بدان، بهشت مکانی جغرافیایی نیست ،جایی قرار ندارد. بهشت شیوهای از زندگی است، همانگونه که جهنم نیز راهی برای زندگی است.
جهنم و بهشت همینجا هستند.
درست در وسط زندگیات.
گاهی اتفاق میافتد که تو در جهنم قرار داری و شخصی که کنارت نشسته است در وسط بهشت است.
پس بهشت و جهنم از یکدیگر دور نیستند، حالات روانی هستند، راههای زندگی هستند.
به نام خداوند مهربانم خدایی که اینقدر قشنگ مهربانی میکند و عشق میدهد و هدایت میکند
الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام بر استاد عزیزم و مریم جانم واقعا به قول این دوستان نازنینمون عاشقتون هستم دوستتون دارم صداتون آرامش بخش ست و چقدر زندگی ما با این آگاهیها که از سمته شما که دستانه خداوند برای ما هستین به ما میرسد و باید برای این تغییرها و بدست آوردن آگاهیهای هر روزم
که با هر قدم برداشتن به سمته اونا رفتارت و باورت و افکارت تغییر میکند و لذت میبری شکر گزار باشی سجده شکر بجا بیاری و من ممنونتم سپاسگزارتم
ممنونم از ذوق و شوق این خواهر و برادر عزیز
که تمام عشقشون و انرژیشون رو به ما هم منتقل کردن شکیبا جون و عادله جون و علی آقای عزیز
و چقدر قشنگ نتایجشون رو توضیح دادن که از کجا به کجا رسیدن چطوری ؟ این مهمه؟
با جسارت و با تعهد به خدا و خودشون و با ایمان و صبر کردن قدم برداشتن و حرکت کردن و پا روی ترسهاشون گذاشتن و این همه نتایح گرفتن و موفق شدن
من از این فایل اینو فهمیدم که با تمام مشکلاتی که اگه داریم با تمام سختیها اگر بخواهیم میتوانیم تغییر بدهیم اوضاع رو
همه چی در ذهن و باورهای ماست
اگر تغییر نکنیم له میشیم ساز و کار جهان اینه باید همراه جهان حرکت کنی و بهانه ها رو کنار بذاری
و نجواهای ذهنتو متوقف کنی و به سمته بهترینها حرکت کنیم و بدست بیاریم
این توانایی رو خداوند به ما داده قدرت داده تا خودمون خلق کنیم
استاد من از اول ازدواج دوست داشتم خودم پول در بیارم اما تا چند سالی به کسی نگفتم و بعد از چند سال زندگی دیگه به همسرم گفتم میخوام خودم درآمد داشته باشم اما خب جور نشد چون باز هم خودم حرکت نکردم به دلیل ترسهام که از کجا و چجوری و شاید نشه ووو
چون من اخلاقی داشتم به همسرم نمیگفتم پول بده خودش میداد بعضی اوقات هم یادش میرفت و تحمل میکردم
و تا اینکه با شما آشنا شدم 6 ساله پیش و به خودم گفتم باید کاری کنم و این شد که پا روی ترسهام گذاشتم
و به همسرم گفتم 5 میلیون به من بده از تو خونه شروع میکنم و ایشون هم دریغ نکرد و کمکم کرد
تعدای لباس آوردم و فروختم و بعد از چند ماه پیشرفت کردم و آوردم تو پارکینگ خونه با دست دوم وسیله خریدم و به شکل مغازه کوچیک درآوردم
و یه کوچولو به درآمد رسیدم کم بود اما ذوق داشتم با همون درآمد کم میرفتم هم لباس میاوردن و هم برای خودم پس انداز میکردم
و آرام آرام با گوش دادن فایلها یکم یکم رشد کردم ولی رشدم کند بود چون فایلها رو عمل نمیکردم یه در میون بود و تمرکز نبود هنوز اون ایمانه ضعیف بود تا سه ساله پیش دیگه تعهد دادم و بلند شدم و باز با همسرم صحبت کردم و گفتم کمک کن و چون ارث پدرم رو تو بورس گذاشته بودم به من داد بنده خدا از پول خودش و این شد که مغازه اجاره کردم و از منطقه امن که پارکینگ خونه بود اومدم بیرون و یکم اوایل سخت بود باز ترسها و نجواها اومد خب باید کرایه مغازه میدادم آب و برق و گاز میدادم اما تو خونه اینا نبود راحت بودم
ولی با آگاهی که بدست آورده بودم و 12 قدم رو کار کرده بودم فایلهای آقا رضا عطار روشن رو گوش داده بودم و فایلهای توحید عملی رو گوش داده بودم حرکت کردم با ایمان کامل به خداوند
و دیگه دستمو به دستش دادم و از کرایه 800 هزار تومن الان ماهی 2500 کرایه میدم
و خیلی خیلی باورها و افکار و رفتار و شخصیت اعتماد به نفس و عزت نفس و ایمان و توکل و مدار و فرکانسم و تمرکزم تغییر کرده کنترل ذهن و کنترل کانون توجه ام و آرامشم باورهای فراوانی و باورهای توحیدیم کلی تغییر کرده
ولی هنوز باز هم ترمزهای نهان دارم و دارم هر روز سعی و تلاش ذهنی انجام میدم و خدا رو شکر به لطف و قدرت خداوند دارم بهتر و بهتر میشم
و الان هم هر روز بیشتر تمرکزی روی فایلها کار میکنم
و چندتا از محصولات رو خریداری کردیم البته خودم نه همسرم و دخترم خرید کردن
طولانی شد کامنتم ممنونم از همه
میشه به همه چی رسید فقط باید روی ذهن باورهامون کار کنیم و عمل کنیم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
الهی شکرت برای این روز زیبا و پر رزق و روزی فراوان
وااای خدا خیلی خیلی ذوق کردم وخدارو هزاران بارشکر کردم اول به خاطر وجود استاد عزیزمون هدایت کننده وراهنمای زندگیمون وبعد به خاطر دیدگاه تاثیر گذار شما علی آقای عزیز…
من یکسال هست که با استاد آشنا شدم وچندماه هم هست که عضو سایت هستم..
بااینکه من الان 38سالمه ویه پسر16ساله دارم حس میکنم تازه متولد شدم..تازه دارم دنیارو می بینم..
علی آقا پسرم تو 6سالگی پدرشو از دست داد من خودم گیلانی هستم شاید همینم باعث شد وقتی خوندم خانومتون گیلانی هست احساس نزدیکی وهمدلی کردم واینکه گفتید از بچگی عاشق بازیهای کامپیوتری وبرنامه های کامپیوتری بودیدوبرای اولین بار زیر کامنت کسی دیدگاه خودم رو نوشتم..چون پسرمنم عاشق بازیهای کامپیوتری وکلا برنامه نویسی و کنکاش تواین حیطه هست منتهی بچم کم شنوا هست وسمعک داره..ونمی تونه قشنگ حرف بزنه وارتباط کلامی داشته باشه هرجا خواستم ثبت نامش کنم که کامپیوتر رو حرفه ای یادبگیره نرفت یا طرف مقابل قبول نکرد آموزشش بده چون نمی تونست درک درستی از شنیدار داشته باشه…می دونم خیلی حیف میشه وحسرت میخورم اگه پیشرفت نکنه واینهمه استعدادش در مورد نرم افزار وبرنامه ناقص بمونه ویا استفاده نشه…مممنون میشم در این مورد راهنماییم کنید
ودیگه اینکه افتخار میکنم به داشتن استاد عباسمنش عزیز که باوجودش به جوونای ما راه خدا مسیر درست زندگی کردن وخودشماسی وخداشناسی رو یاد میده …
وافتخار میکنم به شما وخانومتون که تواین سن کم به سمت خدا وبه سمت بهترین آگاهی ها در حرکت هستید وباعث افتخار …
انشالله همیشه موفق وپیروز وشاد وسربلند و ثروتمند در دنیا واخرت باشید
سلام وقتتون بخیر بهتر نیست برید معرفی دوره قانون سلامتو بخوندید و افرادی ک نتیجه گرفتن رو؟؟ چون من رفتم خوندم کامنت افراد رو و یکی ک کم شنوا بوده و بعداز استفاده از قانون سلامتی کاملا شنواییش درست شده،و شما وهمسر و فرزندتون هر3میتونید استفاده کنید و تمام و کمال سالم و سلامت باشید
این دومین دیدگاهی هست که توی سایت ثبت میکنم و در رابطه با درک واقعیه احساس رها کردن هست که برای من با لطف خدا و راهنمایی های شما استاد عباسمنش رقم خورد. داستان این هست که من و برادرم چند سالی با هم قطع رابطه بودیم و من از این بابت خیلی ناراحت بودم و همیشه فکر میکردم که من کوچکترین اهمیتی برای برادرم ندارم و همین طرز فکر خیلی منو آزار میداد ولی خدا رو شکر با گوش دادن به فایل های شما دیدگاهم به انسان های اطراف و کلا دنیا خیلی تغییرات مثبتی داشت و اون احساسات بد من نسبت به قطع رابطه ی من و برادرم کم کم جای خودش رو به خش دوست داشتن و عشق واقعی کرد، عشق واقعی یعنی دوست داشتن بدون هیچ توقعی و اینکه دیگه از خدا به خاطر این موضوع شاکی نبودم و میگفتم خدایا من خواسته ی تو را پذیرفتم و میدونم که الان بهترین حالت برای من و برادرم همین حالت فعلیه و اصلا حس نداشتن برادرم رو نداشتم تا اینکه یک روز برادرم بدون هیچ مقدمه ای زنگ زد و گفت خونه هستید میخوایم بیایم خونتون، اولش شوک شدم ولی خیلی زود به خودم اومدم و گفتم اصلا تعجب نداره این جواب انسان های تسلیم در مقابل امر خداوند هست.
خدایا شکرت بابت ایمانم که هر روز قویتر میشه، واقعا حیفم میاد بقیه تجربه هامو با دوستان به اشتراک نذارم پس اجازه بدید ادامه بدم،😊😊
استاد توی صحبت هاشون میگن باید تمام قدرت ها رو به خداوند رب العالمین واگذار کنیم و هر گونه قدرت رو از انسان ها و اتفاقات زندگیمون سلب کنیم در این صورت احساس آرامش میکنیم خوب حالا تجربه ی خودم رو راجع به این موضوع بشنوید :اردیبهشت امسال همسرم یک قطعه زمین توی شهرستان خوش آب و هوا خرید که با کمک خدا بسازیم و یه جایی از خودمون واسه تفریح داشته باشیم، ناگفته نماند همسرم چون همیشه توی خونه های آپارتمانی بوده از بچگی همیشه آرزوی خونه ی ویلایی رو داشت که با خرید این زمین بهش نزدیک شد، با کمک خداوند دو ماه پیش پول ساختن خونه در اون زمین واسمون فراهم شد(بدون اینکه کوچکترین تلاشی برای این پول داشته باشیم وارد زندگیمون شد ) و همسرم شروع به طی کردن مراحل اولیه کرد تا اینکه شروع کردن به آماده کردن پی ساختمان و یک مقدار هم هزینه کرده بودیم تا این مرحله تا اینکه متوجه شدیم این زمینی که به ما فروخته شده به یک فروشنده ی دیگه تعلق داشته، اون لحظه فکرای خیلی بدی واسه آدم میاد که نکنه کلاه برداری بوده و شروع کردن به منفی بافی ولی من چون از قبل روی خودم کار کرده بودم و گوشم رو با حرفای استاد نوازش داده بودم خیلی زود نجواهای شیطان رو خاموش کردم و کوچکترین نگرانی نداشتم و به خودم گفتم خدا همیشه بهترین ها رو برای من و عزیزانم خواسته پس این دفعه هم مثل همیشه ختم به خیر میشه که همینجور هم شد و با فروشنده که خیلی ام انسان شریفی بود صحبت کردیم و مشکل خیلی راحت حل شد و من انقد آرامشم نسبت به موقعیتی که در اون بودم عالی بود که اطرافیان تعجب میکردن، خدا رو شکر میکنم که ایمانم رو حفظ کردم و مطمئنم پاداش ایمانم رو میگیرم
با آرزوی قلبی سرشار از ایمان برای تمام انسان های جهان❤️❤️❤️💕💕💕
استاد وقتی این نکته رو گفتین که تضاد ها چقدر میتونن باعث پیشرفت بشن من یاد یه مسئله ی جالب افتادم توی شهر ما از نقاط مختلف شهر تکواندو کارایی هستن که دارن خوب کار میکنن و نتیجه میگیرن اما یه قسمت شهر که از قضا قسمتی هست که خیلی با امکانات نیست و شاید خیلی توی تمرینات تضاد وجود داشته باشه اما دقیقا طبق آماری که فدراسیون داد بالای هشتاد درصد قهرمانا از این قسمت شهرن این نشون میده که تضاد ها چقدر میتونن الهام بخش باشن
یا یه اتفاقی اخیرا برام افتاد که من خیلی خیلی واکنش بدی نسبت بهش نشون دادم استادی که داشتم به عنوان میهمان سرکلاسش تمرین میکردم و خیلی هم استاد خوبیه به من گفت دیگه نیا اگر میخوای بازم بیای سرکلاس من باید تغییر استاد بدی خب این تضاد بزرگی برای من بود چون اون شرایط برای من عالی بود که هم سرکلاس استاد قبلیم برم هم میهمان برم سرکلاس یه استاد خوب خیلی هم راضی بودم چند بار هم نشانه اومده بود برای تغییر استاد اما من اهمیت نمیدادم چون از اون شرایط خیلی راضی بودم و نمیخواستم تغییر استاد بدم خیلی نسبت به استاد قبلیم وابسته بودم و از طرفی هم یه ترسی داشتم که آقا نکنه من استادمو تغییر بدم بگن وای این چقدر بی وفاست و از این حرفا بعد به آگاهی های این پروژه فکر کردم این که چقدر شما روی بهبود و تغییر تاکید داشتین بعد به خودم گفتم واقعا چرا باید صلاح خودمو گره بزنم به حرف مردم هرچی میخوان بگن من که میدونم چقدر شرایطم دیگه با استاد قبلیم جور نیست چرا باید برام مهم باشه من تصمیمو میگیرم و خب تصمیم سختی بود چون واقعا عاشق استاد قبلیم بودم اما در نهایت احترام از ایشون جدا شدم و استادمو تغییر دادم
استاد ما واقعا باید همیشه رو به رشد باشیم واقعا یه نمونه شو که این کارو نکردم برام خیلی عبرت انگیزه توی یه امتحان حسابان من نمره نسبتا خوبی گرفتم برای امتحان بعدیش دیگه اونقدرا خوب نخوندم و فکرکردم خوبه دیگه همون نمره خوب کافیه و دیگه حتی نخواستم نمره مو بهتر کنم و امتحانمو افتضاح دادم ولی همین قضیه باعث شد برای امتحان بعدی بخونم و عالی بشم و یه چیز خوب یاد بگیرم که همیشه باید شرایطو بهتر کرد وگرنه بدتر میشه
بعد اینکه شما آخر فایل گفتین به مباحثی فکر کنید که باید بهترش کنید
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود عشق به استادان عزیزم
و خانواده پر مهر عباسمنش
ان شاالله که دل هاتون گرم به نور رب العالمین باشد ..
خداوند هدایت کنه تا بتونم بنویسم هم برای خودم و هم دوستان عزیزم
تغییر اجباری تنبیهی
یا
تغییر آگاهانه پاداش
این سرتیتر خیلی برام بولد شد
وقتی به خودم نگاه کردم دیدم در رابطه با چالش های مربوط به روابط با همسرم
من واقعا به جایی رسیدم که این تغییر اجباری بود
و
من چاره ای جز تغییر و رها کردن نداشتم
چون دوتا گزینه بود یا نابود شدن یا تغییر اجباری
و واقعا له شدم زیر فشار چرخ های جهان
اما درس های بسیار بزرگی برای من داشت
من آدمی بودم که فکر میکردم میتونم ادمها رو تغییر بدم
البته نه همه ی آدم ها
منظورم خانواده هست(وظیفه ی خودم میدونستم)
احساس میکردم این مسئولیت بر گردن من هست
تا مسیر درست رو به همسرم نشون بدم
و بهش بفهمونم که مسیر اشتباهی رو میره
که جهان هم کاری با این موضوع نداره
طبق قانون هر کسی نون باورهای خودش رو میخوره
و زمانی که رها کردم رفتار جهان هم با من عوض شد
و شرایطی رو پیش آورد که خواسته ی من اتفاق افتاد خداروشکر
همین ویژگی رو من نسبت به فرزندم هم داشتم و البته دارم روش کار میکنم
شاید حتی بیشتر
که من مادرش هستم
و
من مسئول تربیت و آموزشش هستم
(این باور مثل سیمان به من چسبیده بود )
من باید تمام تلاشم رو بکنم که ایشون یک انسان عالی و فرهیخته بار بیاد
حرف مردم (خانواده یعنی پدر و مادرم)خیلی روی من تاثیر میزاشت
و فکر میکردم فرزندم رفتارش باید بدون و عیب و نقص باشه تا من تحسین بشم ….
وقتی که تو خودت رو مسئول بدونی ناخودآگاه اون روحیه کنترل گری و رئیس مآبانه هم در وجودت هست
و همین طور به خاطر شیوه ی تربیتی خانواده ی خودمم من دقیقا مثل اونها رفتار میکردم
و وقتی صحبتش میشد همه ی خواهر برادرا میگفتیم نه دیگه ما اینجوری بزرگ شدیم و نمیشه تغییرش داد و فلان
اما من به وضوح میدیدم که رابطه ی ما داره هر روز بدتر میشه
زنگ خطر ها میومد یکی دو روز سعی میکردم
اما واقعا برای یکی دو روز بود (پنهان کردن آشغال زیر مبل)
تا اینکه معلم فرزندم اون پتک نهایی رو بر سر من کوبید
ایشون از لحاظ درسی بسیار عالی بودن
ولی از لحاظ اخلاقی و رفتاری در پایین ترین مرتبه ی کلاس بودن
به طوری که تنها توی یک نیمکت میشست
چون با هیچ کسی سازگاری نداشت
وقتی تک تک رفتارهای فرزندم رو میگفتن من واقعا حالم بد شد
چون اصلاااا همچین رفتارهایی رو توی خونه نداشت
معلم ایشون یک جمله به من گفت رهاش کنید
وقتی این دوتا کلمه رو شنیدم واقعا انگار از خواب بیدار شدم
فهمیدم اون خصوصیت کنترل گری من چه تبعات وحشتناکی داشته
تا چند روز حالم بد بود اما به خودم گفتم دیگه نمیشه
زهرا باید تغییر کنی باید
اولین باور، هر لحظه به خودم یاد آوری میکردم که تو نمیتونی کسی رو تغییر بدی
مگه تلاش های قبلیت یادت نیست
بزار هر کاری که دوست داره بکنه
هر چیزی که دوست داره بخوره
هر چقدر که دوست داره بخوابه
اولین قدم برای تغییر ،نحوه ی بیان و گفتارم بود
تمام سعی مو میکردم که لحن دستوری و نگاه از بالا به پایین نباشه
خیلی مهربانانه و بی طرفانه
مثلا به نظر من اگه این کار به این روش انجام بدی نتیجه ش بهتر میشه حالا انتخاب با توئه
وقتی من با احساس خوب حرف میزدم دیدم واقعا رفتار ایشون هم تغییر میکرد
و حرف هایی میزد که من تعجب میکردم
الهام بعدی این بود که
سکوت رو یاد بگیر
برای منی که همه عمرم در حال حرف زدن بودم واقعا سخت بود اما بهش عمل کردم
مخصوصا زمان هایی که کارهایی خلاف میل من انجام میداد
و میخاست ببینه من چیکار میکنم
من این تمرین رو شروع کردم
با عشق نگاهش میکردم و سکوت میکردم
و سعی میکردم هماهنگ بشم و از قسمت روح به این قضیه نگاه کنم
اگاهی های جلسه ی پنجم دوره هم جهت با جریان خداوند رو با خودم تکرار میکردم
بعدش
خداوند درهایی از بهشت رو به روی من باز کرد
رفتار ایشون به قدری تعییر کرده که حتی پدرش هم تعجب میکنه
من این مسیر شروع کردم میدونم هنوز ابتدای راه هستم
به میزانی که حال من خوبه
حال فرزندم هم عالیه
و این رابطه میتونه عالی بشه تا بی نهایت
و به یاد حرف دوست عزیزی افتادم که سالها پیش به من گفت
زهرا تو میخای فرزندت رو تربیت کنی
اما من میگم تو باید خودت رو تربیت کنی
خودت رو اصلاح کنی
بچه ی تو همون طوری میشه که تو هستی
اگر از خودت راضی هستی نگران تربیتش هم نباش
و من درک کردم که اگر من تغییر کنم جهان بیرون من هم لاجرم تغییر میکنه
چون با چشمای خودم دارم میبینم
و چقدر سپاس گزار خداوندم برای این جهان و قوانین ثابتی که براش وضع کرده
برای عدالتش
برای سخاوتش
برای مهربانیش
و از خداوند میخام که من رو ثابت قدم بدارد در این مسیر و از فضل و مهربانی خودش بر من ببخشاید.
در پناه عشقش باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
شنیدن دوباره این فایل برای من درس های تازهای داشت
اینکه ببینم الگوهایی رو از دوستانم که تونستن از صفر به این جایگاه برسن و در تمام زمینه ها رشد و پیشرفت چشمگیر داشته باشن.
گذشته من و شرایط خانوادگی من هیچوقت نتونست جلوی من رو بگیره
دقیق یادمه از زمانی که خیلی کوچیک بودم تقریبا 7 سال تابستون ها میرفتم سرکار تا بتونم وسایلی که میخوام و خانواده ام توانایی خریدش رو ندارن برای خودم بخرم مثل دوچرخه،موبایل و….
من توی خانواده ای بودم که از همه نظر متشنج بود
از نظر مالی
از نظر عاطفی
و….
اما این باعث نشد که من دست بکشم
همیشه یک حس درون قلبم میگفت بیخیال شرایط خانواده تو خودت انجامش بده تو خودت حرکت کن
یادمه بابام وقتی 14 15 سالم بود کشیدم کنار گفت ببین پسرم فکر کن من نیستم و هیچ حسابی رو من نکن و خودت زندگیت رو بساز.
اون زمان خیلی ناراحت شدم اما الان خیلی خوشحالم
چون تکلیفم با خودم مشخص شد
چون فهمیدم فقط منم و من میتونم زندگیم رو بسازم.
و اون شرایط باعث شد من حرکت کنم.
. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
بارها گفتم بازهم میگم و خواهم گفت
من عاشق لباسم
عاشق اینم لباس های زیبا رو استایل کنم و بپوشم و ویدئو و عکس بگیرم
عاشق اینم همیشه جلوی صحنه باشم تا پشت صحنه
من بعد از 6 سال کار کردن در یک اگزوز سازی متوجه این شور و علاقه و استعداد خودم شدم و بعد از 6 سال کار کردن در اون حرفه تصمیم به تغیر مسیر گرفتم.
هر بار به چالش هایی برخوردم که باید خودم رو بهبود میدادم خیلی جاها تغیر کردم و خیلی جاها پشت گوش انداختم
و خیلی خیلی خوشحالم که الان جهان داره بهم میفهمونه که باید تغیراتی در روند کاری من صورت بگیره.
جایی که در حال حاضر دارم کار میکنم خیلی جای عالی و خوبی هست و جا داره برای رشد و پیشرفت بسیار در زمینه علایق من.
اینقدر من به کارم علاقه دارم اینقدر ددست دارم کارم رو و به دلیل این اشتیاق زیادم کارهایی رو اونجا انجام میدم درخواست هایی رو میکنم ایده هایی رو مطرح میکنم که اون بالاسری من چشماش چهارتا میشه و خداروشکر اینقدر انسان خوب و شریفی هست که وقتی این علاقه و استعداد من رو دید دست من رو باز گذاشته و خیلی از همه نظر به من کمک میکنه که این لطف پرودگاره که این دست نازنینش رو سر راه من قرار داده.
چند وقت پیش ایده ای به ذهنم رسید که بیام و با لباس های این فروشگاه برای خودم و پیج خودم تولید محتوا کنم و این ایهه رو مطرح کردم و قبول کردن و دارم این کار رو انجام میدم.
من توی زمینه استایل کردن
روانشاسی رنگ ها
ترکیب رنگ ها درکنار هم
ترکیب لباس ها در کنارهم
هر روز دارم رشد میکنم و چیزهای جدیدتری یاد میگرم
و یک ایده به ذهنم رسید که ایده ای هست که هم به من از تمام نظر و هم به شرکت از تمام نظر میتونه کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت بشه.
من اول اینکه بخوام این ایده رو بگم خیلی ترس داشتم که نه شاید من نتونم از پسش بر بیام و ترس هایی که ذهنم مدام بهم میگفت اما این ترس ها نتونستن جلوی من رو بگیرن و در نهایت من این ایده رو مطرح کردم و بلاسری من خیلی هم استقبال کرد.
راجب این ایده چیزی نمیگم چون هنوز به سمر ننشسته و وقتی نشست میام و میگم چی هست.
ولی برای اینکه بتونم اون کار رو به درستی انجام بدم بتونم در اون زمینه به خوبی عمل کنم و نتیجه بگیرم باید روی مهارت هام در زمینه هم مدلینگ هم استایل و تولید محتوا کار کنم که دارم هر روز یک قدم در این جهت برمیدارم و خودم رو رشد میدم.
. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
اگر این کار رو انجام ندم زندگیم دچار یک روزمرگی میشه که من اصلا دوستش ندارم
باعث میشه همیشه قرار باشه یک جای ثابت باشم و یک کار تکراری انجام بدم که من از این شرایط بیزارم
باعث میشه نتونم به هدفم برسم
باعث میشه در یک سطحی باقی بمونم
باعث میشه از نظر درآمدی رشد نکنم
باعث میشه استعدادهام شکوفا نشه
و اگر تغیر نکنم و حرکت نکنم قطعا جهان چک و لگدهای سنگینی با من میزنه تا تغیر کنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
من تصمیم دارم به این مسیرم ادامه بدم
با توجه به صحبت های دوست عزیزم علی آقا من باید این روند رو ادامه بدم حتی اگر اونها ایده من رو قبول نکنن
من باید این کاری که عاشقش هستم رو ادامه بدم
باید ویدئو بگیرم و پست کنم
باید هزاران هزار استایل های متفاوت بزنم تا بیشتر تجربه کسب کنم
تصمیم دارم ادامه بدم و نا امید نشم.
و از الهامات و هدایت های الهی در کارم استفاده کنم.
عاشقتونم
خدانگهدار
سلام به همه عزیزان و استاد عزیزدلم
انقدر زیبایی های این فایل زیاده که نمیدونم از کدوم بنویسم از زیبایی دریاچه پشت سر استاد تا آرامش و لبخندهای استاد عزیزمون تا حرف های زیبای عادله و شکیبای عزیز
عادله و شکیبای عزیز از شوق توی حرف هاتون قلب من هم تند میزد و با گوش دادن به داستان زندگی تون اشک توی چشمام جمع شد… اشک شوق و “آفرین دختر، دمت گرم” ی که توی دلم بهتون گفتم
شکیبای عزیز وقتی گفتی: انگار یه دختر افسرده بودم ولی حالا دارم سومین کتابم رو چاپ میکنم، از ته قلبم خوشحال شدم و ذوق کردم برات…
چقدر شما دو خواهر قشنگ این مسیر رو رفتین
چقدر قشنگ به الهاماتی که بهتون شد عمل کردین و مسیر هر روز براتون روشن تر شد
وقتی به حرف هاتون گوش میدادم مثل این می موند که یه تئوری رو بلد باشم و حالا یه مثال عینی پیدا کردم براش که بگم آها توی این مرحله این کار رو کردن… اینجا این کار رو کردن
بودن توی این سایت و کار کردن روی خودم خیلی از سیمان های ذهنیم رو باز کرده ولی صحبت های شما دو نفر انگار قدرتش اندازه یه پتک بزرگ بود که یه بخش بزرگی از سیمان های ذهنیم رو یه جا کند
شکیبای عزیز اول صحبت هات گفتی که عزت نفس پایینی داشتم و توی خیابون تا نوک پام، سرم رو خم میکردم که کسی متوجه من نشه، میخواستم بگم دختر الان عزت نفس، اعتماد به نفس و آرامش از صدات میباره
من توی کامنت هایی که میخونم خیلی وقتا کامنت های اقای علی خوشدل رو میخونم و چه قدر هم قشنگ مینویسن
اقای خوشدل گفتین: از درآمد ۵۰۰ هزار تومن الان به درآمد ۱۰۰ میلیون رسیدم و گاهی اوقات نمیتونم جلوش رو بگیرم و همینجوری میاد
ناخودآگاه به خودم گفتم انگار نمیشه شاگرد استاد عباس منش باشی و درآمدت کمتر از ۱۰۰ تومن باشه، انگار یک دفعه این خواسته توی من شکل گرفت که باید درآمدم روی رنج ۱۰۰ باشه مثل علی خوشدل، حامد و سپیده عزیز و خیلی از دوستان
سلام به استاد عزیزم
و مریم جان گلم
حالتون همیشه عااااالی
من مادر ارشیا هدایتی هستم
و درحال گذراندن قدم 8 هستم
همیشه به خاطر ترسها مستاسل بودم
دیگه .واقعا از ته دل دیشب به خدا گفتم
خدایا
یه راهی .یه نشونه ای
تا اینکه این فایل زیبا رو امروز باز کردم
چقدر عالی بود
چقدر زیبا بود
و کامنتهایی که دوستان گذاشته بودن
انگار خدا داره اینا رو به من میگه
ببین.اینها همه شروع کردن
اینها همه ترس داشتن
اینها همه از هیچی شروع کردن
توهم شروع کنننن.
[من همیشه برای مسافرت و تفریح شهرهای دیگه میرفتم.ولی اینبار می خوام برای کار و معامله برم یکم دلهره دارم.و یه جورایی جلو خودمو می گیرم که نرم]
و از اینکه به تعویق افتاده خیلی ناراحتم
صبح هم که قرآن می خوندم(روزی یک صفحه قرآن می خونم.اینم بگم استاد.از زمانیکه اینقدر قرآن رو روان تفسیر می کنین من اشتیاقم به قرآن خوندن زیاد شده.و بعضی آیات رو ساعتها در موردش فکر می کنم و دنبالش میرم و در خودم یا دیگران آثارشو پیدا می کنم.و میبینم واقعا کلام حق هست)این آیه نشانه امروزم بود که:
پس هنگامیکه زمین باهمه ی وسعت و بزرگیش بر آنان تنگ شدو یقین پیدا کردن که هیچ پناهی جز او ندارن……
رو به سوی او بردن که او بسیار توبه پذیر و مهربان است
با توکل به خدا
حتما قدم برمیدارم
صدرصد مطمئن هستم
همونطور که خدا به شما استاد عزیزم و سایر دوستان این سایت دوست داشتنی کمک کرده
به من هم حتماااا. کمک می کنه
البته تو این مدتی که قدمها رو کار می کردم کلی اتفاقات خوب و نتایج عالی گرفتم
منتظر نتایج عالی من باشین
که به مرور براتون تعریف می کنم
بنام الله بی همتا
درود فراوان بر استاد عزیز و بزرگوار
درود بر خانم شایسته مهربان
و درود بر دوستان هم فرکانسی و دوست داشتنی ام
استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی من اولین باره که دارم توی سایت استاد مطلب می نویسم چون با نوشتن میونه خوبی نداشتم ولی واقعا سایت پر انرژی استاد وگوش دادن به فایل بچه های بسیار بسیار عالی سایت از جمله سید علی و خواهران کیانی منو به وجد آورد منم مطلبی بنویسم من تازه در جمع دوستداشتنی شما بزرگواران هستم و میدونم بزودی از موفقیت هام براتون تعریف میکنم
جمیعا خداوند خیرتان دهد
هر روز بیشتر هدایت شویم
و با هم موفقیت های روز افزون برسیم
در پناه الله بی همتا
شاد پیروز و پر روزی باشیم
به نام خدایی که مرا انسان آفرید،سلام بر استاد عباسمنش عزیز
هرگز درباره بدبختیهایت صحبت نکن و به آنها توجه نکن.
اگر توجه کنی به آنها خوراک دادهای.
توجه خوراک ذهن است به هرچه که توجه کنی قویتر میگردد.
هرگز با توجه کردن به بدبختیها به آنها خوراک نرسان.
بی خیال باش و بی علاقه.
به یاد بسپار، توجه واقعا خوراک و تغذیه است.
به چیزهای منفی توجه نکن.
به رنجهایت توجه نکن و دربارهاش سخن نگو.
آنها را بزرگ نکن ، این کار بسیار مخرب و نابود کننده است.
به رنجهایت بیتوجه باش و با این کار آنها خواهند مرد.
تمام توجهات را به شادیهای کوچک معطوف کن.
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرق کن. اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگیات منتشر خواهند شد. بدان، بهشت مکانی جغرافیایی نیست ،جایی قرار ندارد. بهشت شیوهای از زندگی است، همانگونه که جهنم نیز راهی برای زندگی است.
جهنم و بهشت همینجا هستند.
درست در وسط زندگیات.
گاهی اتفاق میافتد که تو در جهنم قرار داری و شخصی که کنارت نشسته است در وسط بهشت است.
پس بهشت و جهنم از یکدیگر دور نیستند، حالات روانی هستند، راههای زندگی هستند.
همهاش به خودت بستگی دارد…
به نام خداوند مهربانم خدایی که اینقدر قشنگ مهربانی میکند و عشق میدهد و هدایت میکند
الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام بر استاد عزیزم و مریم جانم واقعا به قول این دوستان نازنینمون عاشقتون هستم دوستتون دارم صداتون آرامش بخش ست و چقدر زندگی ما با این آگاهیها که از سمته شما که دستانه خداوند برای ما هستین به ما میرسد و باید برای این تغییرها و بدست آوردن آگاهیهای هر روزم
که با هر قدم برداشتن به سمته اونا رفتارت و باورت و افکارت تغییر میکند و لذت میبری شکر گزار باشی سجده شکر بجا بیاری و من ممنونتم سپاسگزارتم
ممنونم از ذوق و شوق این خواهر و برادر عزیز
که تمام عشقشون و انرژیشون رو به ما هم منتقل کردن شکیبا جون و عادله جون و علی آقای عزیز
و چقدر قشنگ نتایجشون رو توضیح دادن که از کجا به کجا رسیدن چطوری ؟ این مهمه؟
با جسارت و با تعهد به خدا و خودشون و با ایمان و صبر کردن قدم برداشتن و حرکت کردن و پا روی ترسهاشون گذاشتن و این همه نتایح گرفتن و موفق شدن
من از این فایل اینو فهمیدم که با تمام مشکلاتی که اگه داریم با تمام سختیها اگر بخواهیم میتوانیم تغییر بدهیم اوضاع رو
همه چی در ذهن و باورهای ماست
اگر تغییر نکنیم له میشیم ساز و کار جهان اینه باید همراه جهان حرکت کنی و بهانه ها رو کنار بذاری
و نجواهای ذهنتو متوقف کنی و به سمته بهترینها حرکت کنیم و بدست بیاریم
این توانایی رو خداوند به ما داده قدرت داده تا خودمون خلق کنیم
استاد من از اول ازدواج دوست داشتم خودم پول در بیارم اما تا چند سالی به کسی نگفتم و بعد از چند سال زندگی دیگه به همسرم گفتم میخوام خودم درآمد داشته باشم اما خب جور نشد چون باز هم خودم حرکت نکردم به دلیل ترسهام که از کجا و چجوری و شاید نشه ووو
چون من اخلاقی داشتم به همسرم نمیگفتم پول بده خودش میداد بعضی اوقات هم یادش میرفت و تحمل میکردم
و تا اینکه با شما آشنا شدم 6 ساله پیش و به خودم گفتم باید کاری کنم و این شد که پا روی ترسهام گذاشتم
و به همسرم گفتم 5 میلیون به من بده از تو خونه شروع میکنم و ایشون هم دریغ نکرد و کمکم کرد
تعدای لباس آوردم و فروختم و بعد از چند ماه پیشرفت کردم و آوردم تو پارکینگ خونه با دست دوم وسیله خریدم و به شکل مغازه کوچیک درآوردم
و یه کوچولو به درآمد رسیدم کم بود اما ذوق داشتم با همون درآمد کم میرفتم هم لباس میاوردن و هم برای خودم پس انداز میکردم
و آرام آرام با گوش دادن فایلها یکم یکم رشد کردم ولی رشدم کند بود چون فایلها رو عمل نمیکردم یه در میون بود و تمرکز نبود هنوز اون ایمانه ضعیف بود تا سه ساله پیش دیگه تعهد دادم و بلند شدم و باز با همسرم صحبت کردم و گفتم کمک کن و چون ارث پدرم رو تو بورس گذاشته بودم به من داد بنده خدا از پول خودش و این شد که مغازه اجاره کردم و از منطقه امن که پارکینگ خونه بود اومدم بیرون و یکم اوایل سخت بود باز ترسها و نجواها اومد خب باید کرایه مغازه میدادم آب و برق و گاز میدادم اما تو خونه اینا نبود راحت بودم
ولی با آگاهی که بدست آورده بودم و 12 قدم رو کار کرده بودم فایلهای آقا رضا عطار روشن رو گوش داده بودم و فایلهای توحید عملی رو گوش داده بودم حرکت کردم با ایمان کامل به خداوند
و دیگه دستمو به دستش دادم و از کرایه 800 هزار تومن الان ماهی 2500 کرایه میدم
و خیلی خیلی باورها و افکار و رفتار و شخصیت اعتماد به نفس و عزت نفس و ایمان و توکل و مدار و فرکانسم و تمرکزم تغییر کرده کنترل ذهن و کنترل کانون توجه ام و آرامشم باورهای فراوانی و باورهای توحیدیم کلی تغییر کرده
ولی هنوز باز هم ترمزهای نهان دارم و دارم هر روز سعی و تلاش ذهنی انجام میدم و خدا رو شکر به لطف و قدرت خداوند دارم بهتر و بهتر میشم
و الان هم هر روز بیشتر تمرکزی روی فایلها کار میکنم
و چندتا از محصولات رو خریداری کردیم البته خودم نه همسرم و دخترم خرید کردن
طولانی شد کامنتم ممنونم از همه
میشه به همه چی رسید فقط باید روی ذهن باورهامون کار کنیم و عمل کنیم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
الهی شکرت برای این روز زیبا و پر رزق و روزی فراوان
سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی دوستداشتنی..
سلام به علی آقا وعادله جان عزیز
وااای خدا خیلی خیلی ذوق کردم وخدارو هزاران بارشکر کردم اول به خاطر وجود استاد عزیزمون هدایت کننده وراهنمای زندگیمون وبعد به خاطر دیدگاه تاثیر گذار شما علی آقای عزیز…
من یکسال هست که با استاد آشنا شدم وچندماه هم هست که عضو سایت هستم..
بااینکه من الان 38سالمه ویه پسر16ساله دارم حس میکنم تازه متولد شدم..تازه دارم دنیارو می بینم..
علی آقا پسرم تو 6سالگی پدرشو از دست داد من خودم گیلانی هستم شاید همینم باعث شد وقتی خوندم خانومتون گیلانی هست احساس نزدیکی وهمدلی کردم واینکه گفتید از بچگی عاشق بازیهای کامپیوتری وبرنامه های کامپیوتری بودیدوبرای اولین بار زیر کامنت کسی دیدگاه خودم رو نوشتم..چون پسرمنم عاشق بازیهای کامپیوتری وکلا برنامه نویسی و کنکاش تواین حیطه هست منتهی بچم کم شنوا هست وسمعک داره..ونمی تونه قشنگ حرف بزنه وارتباط کلامی داشته باشه هرجا خواستم ثبت نامش کنم که کامپیوتر رو حرفه ای یادبگیره نرفت یا طرف مقابل قبول نکرد آموزشش بده چون نمی تونست درک درستی از شنیدار داشته باشه…می دونم خیلی حیف میشه وحسرت میخورم اگه پیشرفت نکنه واینهمه استعدادش در مورد نرم افزار وبرنامه ناقص بمونه ویا استفاده نشه…مممنون میشم در این مورد راهنماییم کنید
ودیگه اینکه افتخار میکنم به داشتن استاد عباسمنش عزیز که باوجودش به جوونای ما راه خدا مسیر درست زندگی کردن وخودشماسی وخداشناسی رو یاد میده …
وافتخار میکنم به شما وخانومتون که تواین سن کم به سمت خدا وبه سمت بهترین آگاهی ها در حرکت هستید وباعث افتخار …
انشالله همیشه موفق وپیروز وشاد وسربلند و ثروتمند در دنیا واخرت باشید
سلام دوست عزیز
متشکرم از دیدگاه پر مهر محبت شما و برای شما از خدای خوبی ها آرزوی خیر و رحمت دارم
خیلی آموزش های خودآموز در زمینه برنامه نویسی هست مخصوصا برای کودکان پیشنهاد می کنم داخل اینترنت موارد تصویری با زیرنویس رو جستجو کنید
انشالله به نتایج عالی برسید
برای خودتون و فرزند عزیزتچن آرزوی سلامتی و تندرستی دارم
سلام وقتتون بخیر بهتر نیست برید معرفی دوره قانون سلامتو بخوندید و افرادی ک نتیجه گرفتن رو؟؟ چون من رفتم خوندم کامنت افراد رو و یکی ک کم شنوا بوده و بعداز استفاده از قانون سلامتی کاملا شنواییش درست شده،و شما وهمسر و فرزندتون هر3میتونید استفاده کنید و تمام و کمال سالم و سلامت باشید
سلام به همه ی اعضای گروه
این دومین دیدگاهی هست که توی سایت ثبت میکنم و در رابطه با درک واقعیه احساس رها کردن هست که برای من با لطف خدا و راهنمایی های شما استاد عباسمنش رقم خورد. داستان این هست که من و برادرم چند سالی با هم قطع رابطه بودیم و من از این بابت خیلی ناراحت بودم و همیشه فکر میکردم که من کوچکترین اهمیتی برای برادرم ندارم و همین طرز فکر خیلی منو آزار میداد ولی خدا رو شکر با گوش دادن به فایل های شما دیدگاهم به انسان های اطراف و کلا دنیا خیلی تغییرات مثبتی داشت و اون احساسات بد من نسبت به قطع رابطه ی من و برادرم کم کم جای خودش رو به خش دوست داشتن و عشق واقعی کرد، عشق واقعی یعنی دوست داشتن بدون هیچ توقعی و اینکه دیگه از خدا به خاطر این موضوع شاکی نبودم و میگفتم خدایا من خواسته ی تو را پذیرفتم و میدونم که الان بهترین حالت برای من و برادرم همین حالت فعلیه و اصلا حس نداشتن برادرم رو نداشتم تا اینکه یک روز برادرم بدون هیچ مقدمه ای زنگ زد و گفت خونه هستید میخوایم بیایم خونتون، اولش شوک شدم ولی خیلی زود به خودم اومدم و گفتم اصلا تعجب نداره این جواب انسان های تسلیم در مقابل امر خداوند هست.
خدایا شکرت بابت ایمانم که هر روز قویتر میشه، واقعا حیفم میاد بقیه تجربه هامو با دوستان به اشتراک نذارم پس اجازه بدید ادامه بدم،😊😊
استاد توی صحبت هاشون میگن باید تمام قدرت ها رو به خداوند رب العالمین واگذار کنیم و هر گونه قدرت رو از انسان ها و اتفاقات زندگیمون سلب کنیم در این صورت احساس آرامش میکنیم خوب حالا تجربه ی خودم رو راجع به این موضوع بشنوید :اردیبهشت امسال همسرم یک قطعه زمین توی شهرستان خوش آب و هوا خرید که با کمک خدا بسازیم و یه جایی از خودمون واسه تفریح داشته باشیم، ناگفته نماند همسرم چون همیشه توی خونه های آپارتمانی بوده از بچگی همیشه آرزوی خونه ی ویلایی رو داشت که با خرید این زمین بهش نزدیک شد، با کمک خداوند دو ماه پیش پول ساختن خونه در اون زمین واسمون فراهم شد(بدون اینکه کوچکترین تلاشی برای این پول داشته باشیم وارد زندگیمون شد ) و همسرم شروع به طی کردن مراحل اولیه کرد تا اینکه شروع کردن به آماده کردن پی ساختمان و یک مقدار هم هزینه کرده بودیم تا این مرحله تا اینکه متوجه شدیم این زمینی که به ما فروخته شده به یک فروشنده ی دیگه تعلق داشته، اون لحظه فکرای خیلی بدی واسه آدم میاد که نکنه کلاه برداری بوده و شروع کردن به منفی بافی ولی من چون از قبل روی خودم کار کرده بودم و گوشم رو با حرفای استاد نوازش داده بودم خیلی زود نجواهای شیطان رو خاموش کردم و کوچکترین نگرانی نداشتم و به خودم گفتم خدا همیشه بهترین ها رو برای من و عزیزانم خواسته پس این دفعه هم مثل همیشه ختم به خیر میشه که همینجور هم شد و با فروشنده که خیلی ام انسان شریفی بود صحبت کردیم و مشکل خیلی راحت حل شد و من انقد آرامشم نسبت به موقعیتی که در اون بودم عالی بود که اطرافیان تعجب میکردن، خدا رو شکر میکنم که ایمانم رو حفظ کردم و مطمئنم پاداش ایمانم رو میگیرم
با آرزوی قلبی سرشار از ایمان برای تمام انسان های جهان❤️❤️❤️💕💕💕
سلام استاد جونم حالتون خوبهههه؟؟؟
بچه ها چطوریننن
بزنین بریم
خب
استاد وقتی این نکته رو گفتین که تضاد ها چقدر میتونن باعث پیشرفت بشن من یاد یه مسئله ی جالب افتادم توی شهر ما از نقاط مختلف شهر تکواندو کارایی هستن که دارن خوب کار میکنن و نتیجه میگیرن اما یه قسمت شهر که از قضا قسمتی هست که خیلی با امکانات نیست و شاید خیلی توی تمرینات تضاد وجود داشته باشه اما دقیقا طبق آماری که فدراسیون داد بالای هشتاد درصد قهرمانا از این قسمت شهرن این نشون میده که تضاد ها چقدر میتونن الهام بخش باشن
یا یه اتفاقی اخیرا برام افتاد که من خیلی خیلی واکنش بدی نسبت بهش نشون دادم استادی که داشتم به عنوان میهمان سرکلاسش تمرین میکردم و خیلی هم استاد خوبیه به من گفت دیگه نیا اگر میخوای بازم بیای سرکلاس من باید تغییر استاد بدی خب این تضاد بزرگی برای من بود چون اون شرایط برای من عالی بود که هم سرکلاس استاد قبلیم برم هم میهمان برم سرکلاس یه استاد خوب خیلی هم راضی بودم چند بار هم نشانه اومده بود برای تغییر استاد اما من اهمیت نمیدادم چون از اون شرایط خیلی راضی بودم و نمیخواستم تغییر استاد بدم خیلی نسبت به استاد قبلیم وابسته بودم و از طرفی هم یه ترسی داشتم که آقا نکنه من استادمو تغییر بدم بگن وای این چقدر بی وفاست و از این حرفا بعد به آگاهی های این پروژه فکر کردم این که چقدر شما روی بهبود و تغییر تاکید داشتین بعد به خودم گفتم واقعا چرا باید صلاح خودمو گره بزنم به حرف مردم هرچی میخوان بگن من که میدونم چقدر شرایطم دیگه با استاد قبلیم جور نیست چرا باید برام مهم باشه من تصمیمو میگیرم و خب تصمیم سختی بود چون واقعا عاشق استاد قبلیم بودم اما در نهایت احترام از ایشون جدا شدم و استادمو تغییر دادم
استاد ما واقعا باید همیشه رو به رشد باشیم واقعا یه نمونه شو که این کارو نکردم برام خیلی عبرت انگیزه توی یه امتحان حسابان من نمره نسبتا خوبی گرفتم برای امتحان بعدیش دیگه اونقدرا خوب نخوندم و فکرکردم خوبه دیگه همون نمره خوب کافیه و دیگه حتی نخواستم نمره مو بهتر کنم و امتحانمو افتضاح دادم ولی همین قضیه باعث شد برای امتحان بعدی بخونم و عالی بشم و یه چیز خوب یاد بگیرم که همیشه باید شرایطو بهتر کرد وگرنه بدتر میشه
بعد اینکه شما آخر فایل گفتین به مباحثی فکر کنید که باید بهترش کنید
من باید شیوه درس خوندنمو بهتر کنم
من باید سعی کنم دستم تو جیب خودم باشه مثل شکیبا
من باید روابطمو با خانواده صمیمی تر کنم
من باید شیوه تمریناتمو بهتر کنم
فعلا از این موارد میخوام یکیشونو جدی کار کنم
دستتون درد نکنه خدافظ