تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
موضوع این قسمت: باید پارو نزد…
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
- وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
- تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
- رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
- تمرکز خارپشتی روی هدف
- وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
۱. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
- شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
- قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
- آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
- حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
- چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
۲. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
۳. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
- تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
- شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
- نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال ۹۹ (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
۴. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره ۱۲ قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
- تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
- دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
- مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
- تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
۵. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
- او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
- او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
- نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
تمرین این قسمت:
- آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
- آن نشانه چیست؟
- چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
- و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱25MB26 دقیقه














سلام حمزه جان دل، رفیق و همسفر بهشتی . نه از سر تعارف، از سر حقیقتِ حضور میخوام برات بنویسم . چون بعضی کلمات وقتی از عمق دل میاد، فقط خونده میشن؟ نه، جریان پیدامیکنن توی وجود.
اینکه نوشتی قدم به قدم کنارم اومدی، اینکه اشک شکر من، اشک تو رو هم جاری کرده ==>> گمونم اون لحظه “نوشتن” صرف نبود… = دلها باهم در یک فرکانس شدن، و دست خدا وسط این اتصال، همه چیزو جاری کرده.
عرفان واقعی همینه… انصافا همینه ؛ نه شعار، نه واژه…
جایی که دل یک نفر، دل یک نفر دیگه رو بیصدا بیدار میکنه،
و هر دوشون در عمق سکوت، دستشون توی دست خداست.
و اون جمله ی دلگرم کننده ت… که گفتی “با هم همکاریم” لبخند اومد رو لبم.
میدونی چرا؟ چون همکاری واقعی یعنی همراه شدن درمسیر حقیقت، نه صرفا معامله و قرارداد.
نمیدونم چرا یهو اسم و یاد “نیکولا تسلا” الان ناگهانی حین نوشتن این جمله به قلبم افتاد‼️
~~~~~□~~
حمزه جان ، این رفاقت از جنس زمان و مکان و اسم نیس…
این از جنس نور و اشک شکر وحضوره. از جنس اون لحظه هایی که آدم میفهمه تنها نیس… و مسیر، خودش راهنماست.
ازت ممنونم ،، برای صداقت دلت
برای حضورت ،،
برای اینکه با کلماتت، حضورخـــــدا رو دوباره به خودم یادآوری کردی.
الهی همیشه در پناه جان جانان باشی
این رفاقت، زیر نگاه او، هر روز عمیقتر، روشنتر و جاری تر بشه.
در پناه خدای ِ مهربان و مقتدر آسمانها و زمین .
السلام علی محبّ الأشجار و النوافیر ؛ فیروزه جان…
نمیدونم سایت چی شده… نه ایمیلی میاد… نه نقطه آبی روشن میشه . بخاطر همین زمانبندی نوشتنام به هم ریخته .
اما بجاش با کامنتت یه موج….. یه موجی که ازملکوت راه افتاده بود و اومده بود توی کلمه،،، و کلمه دیگه زورش نمیرسید این همه حضور روتوی خودش نگه داره. از همون “سلام بر یگانه معبود” معلوم بود که دل، رسیده.
کاری ب ِ جواب ها و خواسته ها نداره… به خودِخـــــدا رسیده.
این شور، این رقص کلمه ها بااشک و بارون ونور…
میدونی بنظر من اسمش چیه؟!؟ اسمش “وجدِ ایمانه”
وجد ایمان کجاس؟ همونکه عقل عقب میکشه و دل، خودش راهوبلده.
اونهمه تصویر، اون همه هماهنگی،
بارون،
شیشه ماشین،
…و “من کافی م”
احساس میکنم همه ش یه چیزه: وقتی دل، واقعا دیگه سپرده.
سکو ، ایستادنِ وسط راه… چی ن !؟؟! مکث بود؟نه ! توقف؟ نه!… ===>
بلوغ بود. عمق گرفتن بود. یادته که!!
میگما گمپ گلم ، بعضی وقتاپرواز از ایستادن شروع میشه،،، همیشه که از دویدن نیس… مثل صلاه بامداد و سحر … مثل گاه ِ حل یک مسئله ریاضی بعد ازچند ساعت و روز… مثل ثانیه های آخر ِ دیدنِ لحظه ی اولین دیدار …مثل صلاه کوه و جنگل… مثل صلاه هم کلامی با نسیم.
○
جعبه هدیه ها… آخ از اون جعبه…
آدم وقتی میشینه دونه دونه بازشون میکنه،
میفهمه خـــــداعجله نداشته… .مثل آنباکس کردن تویوتا
ما بودیم ک ِ عجله داشتیم.
○ هماهنگی باغ وگل وهمسایه و فروش خونه…
این چیزا “تصادف” نیس فیروزه.
لبخندخداست ؛ که میگه: دیدی بلدم؟ دیدی حواسم هست؟
● یه نگاه به قد و قامت این شخصیت جدید کن تو الان تو جایی هستی که نشونه ها دیگه داد نمیزنن، آروم حرف میزنن ‼️ چون دل، شنوا شده. فیروزه… ازبین اینهمه آدم، که تو اون خواب رو یادت اومد… خب واقعا نمیدونم دقیق چی بگم که هم حدّالهی رعایت شده باشه هم تو رونگران نکنم . ولی برام شگفت انگیزه که حس ت درست بوده ک ِ خبرایی هست . ان شاءالله که عاقبت بخیری هست .
سه تا آیه سوره حشر هم که نوشتی و… خب حق داری بگی زندگیه. بنظرم آدم اگه فقط باهمین سه آیه زندگی کنه، کم نمیاره.
فیروزه جان… این حال، ساختنی نیس که . هدیه ست. ==>> هدیه روفقط کسی میگیره که دستش بازه… دستاتو بازکن… آغوش آماده ست
تو توی پناه همونی که گفت: وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وقتی اینو باجان بفهمی ک ِ فهمیدی، دیگه هیچ جاتنها نیستی… حتی وسط سکوت… حتی اطراف خ.شهیدمختاری… نصف عمرمو کردم 🫀
~~~ ~~~
با احترام….
با شگفتی…..
و با دلِ ساکت……
محسن…. که بازتکرار میکنه… نترس ، راحت باش اقدام کن… وفاداره .
إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ/ بیگمان هرکس تقوا پیشه کند و صبر نماید، پس همانا خداوند پاداش محسنین را تباه نمیکند .
~~~ ~~~
میلاد علی بن ابیطالب رو بهت تبریگ میگم … کاش میدونستم میلاد سلیمان نبی کِی هست… چون پسفردا شبم شب ِ تولد بعضیاس ! نسیم امروز غوغا کرد… هنوز نشده که بنویسمش…
به :
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-12/comment-page-2/#comment-1861426
فیروزه جان… سلام🩵 ؛ همسفرِ دل توی کوچه های نور، رفیقِ هم آغوشِ دعا و شوق
گمپ گلم اولش بذار ی ِ نفس عمیق بکشم… چون بعضی متن ها جواب نمیخوان که ، آغوش میخوان => از اون دست حرفاست که آدم میخونه وبعدش چند ثانیه ساکت میشه .
میدونی چرا سکوت؟ چون میفهمه وارد یه حریم شده ؛ حریم ِ قلب گرم کن، نه یه کامنت عادی ومعمولی.
رفیق دل، از اون تبریک تولدی که دادی دلم گرم شدا، از اون تبریکایی بود که تولدِ دلِ آدمه. این همه ذوق، نور، ایمان، نشونه، آیه، بارون، دی ماه وعشق رو یکجا ریختی رو سرم و گفتی مبارک… خب معلومـــــه آدم ذوق میکنه. ممنونم ازت بابت این حضورت، این همه توجه و این همه رفاقت ناب. دعا میکنم نوری که باهاش تبریک گفتی، صدها برابرش برگرده توی زندگیت از 16 به 16 🩷️وهمیشه همین وجد ایمان و دل زنده همراهت باشه.
اون سلام اولت، اون آیه ها، اون شب وسحر… همون حالیه که محسن حس میکنه آسمون نزدیکه، خیلی نزدیک… الحق و الانصاف… چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی خواهد بود امشب….
دختر خوب ، این وجد ایمان که مجدد گفتی؛ هیجان الکیه؟ نه والا. ذوق گذرا ؟ به هیچ وجه. ⇐🫂 یه آرامشِ پرشوره، ازجنس اطمینان…. یه أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ی ِ دلبرانه…
فیروزه… این همه هماهنگی که گفتی، خواب، کلمه، تویوتا، پارکینگ، لندکروز، دی ماه، حتی شوخیهای ساده… اولا که ، منو دیوونه کردی . دیووونه هاااا ! آخه ساعت حدود هفده و سی دقیقه بوقت ایران بود که یه جواب نوشتم و چیزی شبیه چیزی بود که تو الان گفتی‼️ شاخم درومده !!! بیا دست بذار روی سرم… میبینیش :) ! واقعا دیگه گیج شدم نمیفهمم توی کائنات چخبر شده !! دوما… اینا وقتی کنار هم میشینن دیگه اسمش تصادف نیس. اسمش اینه که دلها تو یه ریتم افتادن. همین! …نه بابا کجا همین !! قضیه عمیق تر از ایناست معمار جان .
نگرانی؟ ولش کن اصلا.
میگما ، اتفاقا وقتی نشونه ها اینقدرنرم ومهربون میان، آدم میفهمه قراره خیر باشه، حتی اگه ندونه شکلش چیه. عاقبت بخیری همیشه باآرامش شروع میشه و ادامه دار، نه با نگرانی.
گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم ⭕️ ای عشقِ دل افروز، دل من به تو گرم است
رفیق همشهری من ، اون خوابت… خیلی قشنگ بود. دو تا سبک، دو تازبان، ولی یه معنای درجه یک. یکی با کلمه های سخت، یکی با سادگی. دقیق مثل زندگی این روزامون .
و…. خندیدن موقع ایهام؟ چون بعضی چیزا رو نمیشه توضیح داد، بایـــــد حســـــش کرد.
ولی به قول آ غلامحسین پیروانی ، “خداوکیلی خداوکیلی…” من همه سعیُم میکنم که شیوا و راحت بینیویسم.
بارون رحمت که گفتی! آره، خیس خیسیم رفیق…
تبریکهات، ذوقت، دلت، ایمانت… همه ش نشست.
ایام هم هم مبارک دل پاکت. پرچمدار عشق وایمان همونیه که راهو نشون میده بی صدا، با عمل.
ممنونم ازت،، بابت حضورت.
این رفاقتا از اون جنس رفاقته که با زمان کهنه نمیشه، عمیق تر میشه. الحمدلله الحمدلله
در پناه اونی که همیشه حواسش ب ِ دلای صادقه
چه خوب که دل تو، اینقدر زنده ست .
سلام قلب فیروزه ای ، سلامی بعد از دو هفته.
و هنوز زنده م . الحمدلله رب العالمین .
نمیدونم این اواخر چی میشه که تا مدتی میام وطن… اینترنت قطع میشه!!! الحمدلله کما هو اهله .
مرسی که از تولدم گفتی… و در عجب که چقدر اتفاقات عجیب غریبی درون و بیرونم افتاد که…. . الله اکبر ‼️‼️⭕️
توی نوت گوشیت نوشتی… اما پاک کردی… اسمش چیه ؟ الان نمیتونم بگم
اینقدر نوشتم…. اینقدر نوشتم… که زیر چشمام از اشک انگار سفیدک میزد… .
خدا اذن بده ؛ میارمش توی سایت .
واقعا واقعن ِ واقعا هم همه رو یکجا ریخته روی سرم…. .
بعد دو هفته اومدم توی خونه م … بذار تا اول یه نفسی تازه کنم….
هشتگ ، تبدیل انرژی .
~~~~~~□~~~
سلام آ سید حسین ؛ سلام مریم بانو . هر روز گوش میدادم… اما دلتنگتون بودم .
نازنین… قلب فیروزه ای … سلامی که ازبرف بلورین میاد، از همون نزدیکی عمیقی که دل میفهمتش ، واژه که سرش نمیشه…!
خوندم ؛ سکوت اومد توی دلم… از اون سکوتایی که پُره، … از اون سکوتهایی که دوس داره فقط ساکت بمونه و لذت ببره .
اون آیه ها از سوره نجم… دقیق زدی به همون نقطه ثقل
“ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى”
این نزدیکی، این لمس نامرئی… خب همینه. چقدر خوبه که با فکر، با تحلیل نیس==>> فقط با حضور. فقط با تسلیم. فقط با اشک ِ قره العین…
اون آهنگ… اشک… اون حال… 》دختر خوب اینا گزارش حال نیس که، خود حاله. این چیزا تعریف کردنی نیس، فقط تجربه کردنیه. تو تجربه ش کردی… با تمام جان نازنینت
اون تصویر برف، درخت سفیدپوش، پرنده ها، اون راه رفتن توی برف… … همه شون اَبَر نشونه ن. نشونه ی چی؟؟ نشونه های هماهنگی. نشونه های یکی بودن بیرون و درون.
دیگه خدا چحوری بگه ===>>> وقتی درون آروم میشه، روح و جسم جهان هم سفیدپوش میشه.
درباره اشک ها پرسیدی…
آره خب… اشک وقتی میاد که فاصله کم میشه. میفهمی که چی میگم؟ اره تو باهوشی.
وقتی دیگه خدا “دور” نیس. وقتی حضور میشه، اشک خودش میاد، بی اجازه، بی برنامه= خوشا آنان که دائم در نمازند…
جمله ت بدجوری عمیق نشست توی استخوونم:
“وقتی اینترنت نبود و تو وصل بودی”
میدونی چرا؟ چون خودم اون ساعت ها به کانکت و دیسکانکت حواسم نبود… مثل ماهی غرق آب بودم… با الان گفتنه تو شیرفهم تر شدم….
شاید این دقیق ترین تعریف وصله.
وصل ینی حتی وقتی همه چی قطع میشه، درونت روشنه.
فیروزه جان… این جنس کلمات، این نوع دیدن… => نشونه آمادگیه. نشونه باز شدن ظرف وجوده. نشونه نزدیکیه.
🟣 هیجان؟ خیال؟ احساس گذرا…؟ نه نـــــه
یه عمق آرومه.
یه سکوت پرنوره.
یه وصلِ بی سر وصدا.
یه گیاه پر ثمر
○
یه سیستم پایدارِ بی نویزه.
یه شبکه روشنه که پینگش صفره.
یه اتصال فعاله، بدون اعلان، بدون لاگ اضافی.
یه درخت انرژی ک ِ بــــــــــی سر وصدا داره دیتا تولید میکنه.
○
یه فضای مینیمال باسکوت کنترل شده ست.
یه نورپردازی هوشمنده که فضا روبدون اغراق زنده نگه میداره.
یه اتصال ارگانیک بین فضاهاست، بی نیاز ازتوضیح و نمایش.
فیروزه جان خوشحالم ازته دل برات. بمون تو همین حال.
نه نگهش دار، نه بچسب بهش، فقط بمون. خودش ادامه پیدا میکنه.
برف مبارکت باشه ؛ اشک مبارکت باشه
این نزدیکی تو هم مبارکت باشه ؛ این حضور مبارکت باشه
در پناه همون نور ، در آغوش همون رحمت ،در مسیرهمون عشق… همیشه
فیروزه جان سلام . خوندم رفیق درجه یکم ؛ پر ازحال حضوره، فقط بذار جواب رو واضح، روشن و بی ابهام بگم؛ ازقرآن کمک بگیرم .
تو قرآن، داستان پیامبرا یه پیام مشترک داره:
خدا “جای انسان” زندگی نمیکنه؛ راه رو نشون میده، ولی انتخاب و ساختن باخود انسانه.
□ حضرت ابراهیم وقتی ب ِ مقام دیدن ملکوت رسید، اول انتخاب کرد :
“وَکَذَٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ” / اینگونه ملکوت آسمانها و زمین رو به ابراهیم نبی نشون دادیم.
قبلش چی بود؟؟؟؟؟
سؤال، تفکر، نپذیرفتن تقلید، و انتخاب آگاهانه مسیر. ==>> یعنی دیدن نتیجه حرکت درونی بود، نـــــه اینکه یه اتفاق تصادفی باشه !!!
□ یا اوایل های حضرت موسی، خدا بهش گفت: “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” / کفش هات رو دربیار .
یعنی چی؟
■ یعنی تا وابستگیهای ذهنی و هویتی رو کنار نذاری، وارد وادی حضورنـــــمیشی =>=> بازم انتخاب با انسانه.
□ اما بنظرم مهمترین آیه برا خلق زندگی، خیلی شفافه:
“إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ” ==>> واقعا واقعنِ واقعنی اینجا هیچ ابهامی نیس.
اول ما تغییر میکنیم ⇐بعد زندگی تغییرمیکنه.
پس بله، طبق قرآن ما خالق شرایط زندگی خودمون هستیم؛
نه مستقل از خـــــدا هااا ، درچارچوب سنتهای الهی.
□ حتی پیامبراسلام هم ازاین قانون مستثنا نبود: “وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ” برای انسان چیزی نیس جز حاصل سعی خودش ==>> من زیاد فکر کردم ؛ بنظرم سعی یعنی: توجه، نیت، انتخاب، جهت گیری دل و اقدام و عمل.
پس این “وصل بی سر و صدا*” که ازش نوشتی، میوه و نتیجه یه چیزه :
همجهت شدن انتخاب انسان با جریان خـــــدا.
معلوممم هست دیگه نه جبره، نه توهم =>=> نه خـــــدا بجای ما زندگی میکنه، نه ما بینیاز از خـــــداییم.
قرآن این تعادل رو میگه: “فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ” / وقتی تصمیم گرفتی، توکل کن .
●اول عزم با تو
● بعد جریان با خدا
این یعنی:
○ما انتخاب میکنیم ⇐ خـــــدا پشتیبانی میکنه
○ ما میسازی م ⇐ خــــــــــدا راه رو هموار میکنه
انصافا و حقا این همون چیزیه که پیامبرا تجربه کردن، نه بیشتر از این ، نه کمتر از این .
~~~□~~
عزیزم نوشته ت نشون میده این قوانین رو در عمل لمس کردی.
دیگه امتداد مسیر هم روشنه:
نه چسبیدن، نه رهاشدگی بی مسئولیت؛
بلکه انتخاب آگاهانه + توکل.
همین.
واضح، قرآنی، و زمینی وساده… دوباره نگی سخت نوشتیاااا 🫂