تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
موضوع این قسمت: باید پارو نزد…
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
- وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
- تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
- رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
- تمرکز خارپشتی روی هدف
- وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
۱. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
- شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
- قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
- آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
- حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
- چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
۲. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
۳. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
- تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
- شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
- نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال ۹۹ (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
۴. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره ۱۲ قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
- تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
- دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
- مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
- تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
۵. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
- او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
- او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
- نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
تمرین این قسمت:
- آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
- آن نشانه چیست؟
- چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
- و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱25MB26 دقیقه














سلام بر یگانه معبود عالم هستی
هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا ۖ وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿4﴾
اوست که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می رود و آنچه از آن بیرون می آید و آنچه از آسمان نازل می شود، و آنچه در آن بالا می رود می داند. و او با شماست هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می دهید، بیناست. (4)حدید
وَهُوَ مَعَکُمْ ………..او با شماست
أَیْنَ مَا کُنْتُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ …….خدا به آنچه میکنید بیناست…… و هر جا باشید میدونه……….
لبیک معبودم…لبیک معبودم …….تو بی نهایت عاشقی..… و وعدهات حتمی…..ای مهربان ….تسلیمم….هیچ معبودی هیچ قدرتی جز تو نیست....
توحید یعنی خدا قدرت خلق تمام زندگیمون را به خودمون داده……
سلام محسن جان……..توحیدی….
سحر بود بی تاب شدم تمام وجودم میخواست بره باغ برم بیرون برم بدوم درونم فریاد میزد .ولی نمیشود برم….هر چی میخواستم برات بنویسم تنها چیزی که تکرار میشود میثاق بود …تو با ایمان و اعمالت میتونی جلو بری….ما با تو عهد نبستیم….
گوشیم را روشن کردم تو دفترم بنویسم آروم بشم دیدم سایه دستم بزرگ افتاده رو دیوار یهو یاد دست خدا بالای همه دستاس افتادم خدا میتونه من برداره بزاره وسط جاییی که پر از نعمت پر عشقه پر از فراوانیه……
اون شعرهنوز زنده ست. بعضی هدیه ها تاریخ مصرف ندارن.
این شعر این هدیه تا ابد برای من زنده هست….هدیه ای از جنس نور……وعده ای که انجام داد…… خدایی که به وعده اش وفا کرد….خدایی که کن فیکون کرد جایی که غیر ممکن بود …هیچ قولی را الکی نمیده…..بابت هدیت فیروزه ممنونته محسن قلب آبی…🩵و خدا را شاکرم که بر قلبت نازل کرد شعر وفاداری را….و برای وصل بودن جانت شکر….
این شعر =وفاداری خدا به وعده اش حتمی هست….
اگر وسط تاریکی هستی مطمئنی یکی از دستات را محکم گرفته و مدام میگه خودم هستم نترس کنارتم .….هر لحظه کنارتم تاریکی ها جایی هست که میپری تو بغل من همین مرز مهمه …..همون جایی که باید سلول به سلولت بشه ایمان و عشق من ……..همونجایی که اگر بگم بپر تو آتیش بگی چشم…..بگم بزن به دریا بگی چشم…….بگم برو تو چاه بگی چشم………میتونی……؟!
خدایا بزار با تو نفس بکشم ربی این برای من مهمترین و اصل ترینه بقیش فرعیاته……(درک قوانین جهان در قرآن کریم قسمت 2) به شکلی که به خدا نگاه میکنیم و باور داریم خدا به همون شکل به ما پاسخ میده و عمل میکنه ….اگر خدا را رزاق میدونی به شکل رزاق وارد زندگیت میشه……. اگر وهاب را قبول داری وهابی خدا را میبینی….اگر تو ی سری چیزای نتیجه نمیگیرم نه اینکه خدا نمیخواد ما داریم مسیر را اشتباه میرم…وقتی مسیر را درست میکنیم پاسخ هم درست میشه جواب هم متفاوت میشه… وقتی متفاوت فکر کنی متفاوت باور کنی خدا متفاوت جواب خواهد داد.….تو که خدای کن فیکونی خدای آسانی ها خدای آنی هر جا سخت شد منم منم منم که تو را درست نشناختم سختش کردم…. خدا میخوام تو را در فراوانی ببینم….تو را در عشق ببینم..تو را در شادی ببینم……….عمل کنم ...عمل کنم…عمل کنم …باز این دل بی تاب شد…تویی که کارها را انجام میدی قدرت مطلق…..
وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّهً أُخْرَىٰ ﴿٣٧﴾
و بی تردید یک بار دیگر هم به تو احسان کردیم. (37)طه
نعمت های که قبلا بهت دادیم یاد خودت بیار..….. موسی ما قبلا هم به تو احسان کردیم..وقتی بچه بودی به مادرت وحی کردیم و تو را نجات دادیم……حالا هم میتونیم……
یادم باشه هر جا خواستم ناامید بشم درهایی که خدا برام باز کرد را یاد خودم بیارم و بگم همون خدا……همون خدا… که اون کارها را کرد برام…این خواسته هم اجابت میکنه…..به بی نهایت طرق…….به بی نهایت طریق.……و به آسانی…خدا خودت یاریمون کن خودمون مسیر را سخت نکنیم باشه………باشه قول...تو که عاشق اجابتی…تو که عاشق شادی…تو که مشتاق تری ما را بغل کنی بزاری وسط نعمت هات ...تو که همش میگی جان گوش به فرمانم چی میخوای….خودم هستم عاشق تر از همیشه کنارت…اونجایی که وقتی اجابت میکنی چشمک میزنی میگی بفرما من که هستم رفیق خوبم……خدایا خیلی دوست دارم خیلی خیلی …..تو تو تو عاشق مایی یا ما عاشق تو…….
بدون شک تو بر احوال بندگانت آگاهی…….تو بینایی تو اگاهی بر احوال من……ما میدونیم تو داری ما را میبینی…….
خدا شکرت شکرت شکرت تا بی نهایت …..خدا بودنت بزرگترین دارایی منه………..تو باشی همچیز هست…تو سوگند خوردی لحظه ای ما را رها نمیکنی….و تو وفادارترینی به وعده ات معبودم….دوست دارم قشنگترینم…..
همیشه در آرامش باشی….🩵
🟣 “نتـــــرس… خـــــدا وفـــــاداره.”
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿4﴾
فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می شوند. (4)
سَلَامٌ هِیَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾
این شب تا برآمدن سپیده دم [سراسر] سلام و رحمت است. (5)
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی..…...
السلام علی رفیق الجبل والغابه محسن جان………
🟡1
🟣2
🟢3
…Happy Birthday, Soleiman Forex
“Alles Gute zum Geburtstag, Mohsen!”
🩵 تـــــولـد تولد تولدت مـبـــــــــارکــــــــ..….🩵
به وقت 16 دی ماه تبریک فراوان فراوان…….
آرزوی من برای تو در شب میلادت …..
مسیرت پر نور…… و عشقت هر روز عمیق تر و همیشه در پناه رب و آغوش پر مهرش باشی..….
به سالی پر از عشق و نور فراوانی خوش آمدی…………امسال سال اوج نور و ایمان باشه ………و پر از خلق اتفاقات فوق العاده....و سالی توحیدی تر….امین.……
——–
محسن خیلی هماهنگی و حرف و ذوق و شوق هست فقط نمیدونم چطوری بگم….ربی ربی لبیک……..الهی تو…..
خدا حرف من را کنار درخت کریمیس شنیدی نه …تولد عزیزیم..…..دی ماهی بودن قشنگه ..……زمستون….میلاد مسیح….سال جدید …..همجا رنگ رنگی…محسن همون شب با رسیدن کامنتت گفتی دی ماهیم….…….ده بار خوندمش گفتم خدا داری شوخی میکنی نه ………..گفت همینقدر نزدیکم……….سی کن خدا داره چیکار میکنه محسن……..من که خیلی خوشحالم از تولد بعضیا نورش با رب …..دی ماهی جان توحیدی تولدت مبارک…..🩵
_
میدونی بنظر من اسمش چیه؟!؟ اسمش “وجدِ ایمانه”……..اه اه اه ربی ربی ربی……..شوق ایمانت ..….دوست داشتن تمام نشدنی………شوق پرواز……….
میفهمه خـــــداعجله نداشته… .مثل آنباکس کردن تویوتا
از هماهنگی رب …اصلا گفتم اینا چطور به محسن بگم یهو دیدم تو متنت نوشتی آنباکس تویوتا……ربی ربی دیگه قراره چطوری بگی میبینم….بعد مدتها دیروز رفتم پارکینگ ………..لاین ورودی همونجایی که انواع ماشین های لوکسه و تفریحی..و وقتی میرسم با ذوق میگم ماشین من……. ولی ولی ولی چی شده بود………..جای لندکروز ی رادفورد سفید بود
و لندکروز پارکینگ کنارش …..مهمون جدید …..یهو به جای بگم ماشین من گفتم اووو ماشین محسن…….
ازبین اینهمه آدم، که تو اون خواب رو یادت اومد
خب واقعا نمیدونم دقیق چی بگم که هم حدّالهی رعایت شده باشه هم تو رونگران نکنم . ولی برام شگفت انگیزه که حس ت درست بوده ک ِ خبرایی هست . ان شاءالله که عاقبت بخیری هست…….محسن چرا نگران بشم؟؟؟؟
شاید همون ساعت خوابتا دیدم همین بوده که ندونستمش…..روبرو من بودی …..استاد صدا زد بچه ها شما دوتا متناتون با هم شیر کنید و به هم تو متن نوشتن کمک کنید …….گفتم استاد محسن از کلمه های سخت و ….استفاده میکنه منم که کلا سادگی دوست دارم…….یهو شروع کردی از من معنی کلمه های سخت پرسیدن خب فیروزه معنی ایهام ……چیه….من من …با خنده گفتم من نمیدونم….. :)
من که آماده دریافت هدیه هستم ….دستاتو بازکن… آغوش آماده ست………آماده ام هر لحظه ……..رب که کارش هدیه دادنه……..باران رحمتش که کلا داره میباره.....….
راستی محسن برو قسمت سوال دارم اخبار فنی سایت اصلاعات کامل هست…..استاد جان فرستادن ایمیل ها را کنسل کردند……. و خبرهای خوب در راه است.………قراره اتفاقات عالی بیفته………
با احترام
با ذوق
با دلِ عاشق
فیروزه میگه چشم……. رب که حاضره ……وفاداره تا جان……خودش که همه کارا را داره میکنه………دستاما که دادم ببره …تسلیمم…میلاد امیر المومنین علی (ع) رهبر عشق و ایمان و روز مرد را به بهت تبریک میگم فراوان فراوان …از نسیم حضور و فرود نعمت ها بنویس که هر واژه ات شوق حضورست …و نزول عشق و نعمت…پرچمدار توحید.……در پناه او که همیشه عاشقته…..
خدایا شکرت معبودم برای لحظه لحظه حضورت و آغوش پر مهرت ……دوستت دارم تا جان …….
تــــــولــــــــــدت پــــــــــر تــــــــــکــــــــــرار….🩵
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی…..
به نام خدا که هر چه خوبیست از سمت اوست…..
به نام خدا هر چه نعمته از سمت اوست…….
به نام خدا که عاشق شادیست ……
به نام خدا که کریمترین کریماست……
به نام خدا که مهربان مهربان است ……..
به نام خدا که همیشه حاضرست ……..
به نام او که باران نعمتش بی پایان است…….
به نام خدا که همیشه بخشنده هست ……..
خدا چقدر نعمت میده؟؟؟؟به اندازه ظرفمون……….خدایا ظرفمون خیلی بزرگ کن ……تا کهکشانهات…..
لبیک معبود ……لبیک رب بی همتای من …….
سلام محسن جان ..……همسفرِ عشق و نور….
کلمه هات حس ….عشق ….جان ……شادی..….سکوت …..مهر………حضور…….اصلا ذوق شب تولدت را ریخته بودی تو واژها ……هر کلمه مثل فوت کردن شمع کیک تولدت بود که چشماتا بسته بودی و آرزو میکردی…….عدد تولد دلت 600 روز شد …….600 روز با او…..600 روز با عشق…..600 روز عاشقی……600 روز رشد……600 روز آغوش رب.…..600 روزه شدنت مبارک …..🩵….این روزها هر چی تولد زمینی و دلی و خوبی و عشق بوده همه را یجا ریخته رو سرت گفته مبارکت محسن…من که کلی ذوق کردم… فرود عشق و نعمت مبارکت…. ممنونم ازت بابت این حضورت….وصل بودنت توحیدی بودنت …..نور حضورش بی پایان …….از دعای پر نورت ممنونم…..نور حضور و شوقش همیشه در دلت گرم باشه قلب آبی مهربان….
اولااااااا …..دیونه هااااااا… دیدمش محسن شاخ را …. ( : تو نوت گوشیم الان هست برات نوشته بودم از 16 به 16 ولی زمان ارسال پاک کردم یهویی.……ولی تو نوشتیش…..🩷….. بنظرت اسمش چیه..!!!!
دومااا…… کارشا چنان بلده که آدم دلش میخواد از این همه هماهنگی ….شباهت…..عشق...…..فریاد بزنه …. ….تصادف……نه اصلا اصلا…………هماهنگ میکنه دقیق چی بگی که زمان مناسب باشه جاش بشینه…دلها تو ی ریتم بیفته ……کارشه……میدونی که چی میگم تریدر جان…….
اره اره اره محسن عاقبت بخیری همیشه باآرامش شروع میشه و ادامه دار، نه با نگرانی………. اصلا درست بودنش همینه...راه نعمت =راه راست… با آرامشِ …..من میخوام خدا انجام بده خیلی آسون در آرامش…صراط مستقیم…. خودِ خودش……..چند روزه سحر را با اهنگ شاد میگذرونیم ….من و خدا….خبری هست……
به چه میاندیشی
نگرانی بیجاست
عشق اینجا و خدا هم اینجاست
لحظهها را دریاب
زندگی فردا نه، همین امروز است
راهها منتظرند
تا تو هرجا که بخواهی برسی
لحظهها را دریاب
پای در راه گذار
به چه میاندیشی……..
خدا وکیلی آ محسن …چقدر خندیدم استادی تو …..سعیتو کن حالو برای من یکم شیوا بینیویس …محض همشهری بودن…..شیرازی آسون آسون….سوالای سختم نکن باشه (: ..
ولی همین تفاواتا قشنگه سخت و ساده...…..ولی ی معنا……..
بارون رحمت که گفتی! آره، خیس خیسیم رفیق…..خدا را شکر شکر شکر شکر….….بدون چتر .….اعتماد کامل……سپردن…...
این رفاقتا از اون جنس رفاقته که با زمان کهنه نمیشه، عمیق تر میشه. الحمدلله الحمدلله………..الحمدلله الحمدلله… از این رفاقت های که خدا را میشه هر لحظه حس کرد.…..عمیق تر……عاشق تر…..
منم ممنونم از حضورت و وجودت……….ممنونم از حس های خوب و مهرت .………..برایت برایت عشق و آرامش و نور حضورش را آرزو میکنم………هماهنگی های شاخ دار…(:
چه خوب که دل تو همیشه حاضرِ…… خبر خوب.... نقطه آبی روشن شد……🩵…..مبارکت…….پر نور باشه ….
از 16 به 16 🩷️……….
در پناه اونی که همیشه حواسش به دلای مهربونه….🩵
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿4٠﴾
[زنده کردن مردگان برای ما دشوار نیست] فرمان ما درباره چیزی چون [به وجود آمدنش را] اراده کنیم، فقط این است که به آن میگوییم: باش، پس [بی درنگ] موجود می شود. (40)نحل….فرصتی دوباره ربی…..
وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً ۖ وَلَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ ۚ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿4١﴾
و آنان که پس از ستم دیدنشان برای به دست آوردن خشنودی خدا هجرت کردند، یقیناً آنان را در این دنیا در جایگاه و مکانی نیکو جای دهیم، و قطعاً پاداش آخرت بهتر و برتر است، اگر می دانستند [که دارای چه کمیّت و کیفیتی است.] (41)
الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿4٢﴾
همانان که [در برابر مصایب، و حوادث و آزار دیدن از دیگران] صبر کردند و فقط بر پروردگارشان توکل می کنند. (42)
سلام به استاد عزیزم چراغ راه عشق و نور
سلام به استاد شایسته همیشه مهربانم
استاد جانم این چند هفته …توحید در عمل ……توحید در نگاه ...توحید توحید و توحید بود و پاس کردن درسها…..و رفرش نشدن کلّی دلتنگی…
لبیک رب خودم….هدایت گر….قدرت پاک…..نازل کننده حرف نگفته بر دل ها ..تو کیستی رب من..……من خموش شدم از عشق تو ازهر بار تا اوج امدن و برگشتن…..دل کند و مُرد…
سلام قلب آبی مهربان …….سلامی بعد چند هفته………
الحمدلله رب العالمین و شکر و شکر و شکر ….او از ما و از تو محافظت میکنه……زنده بودن …نفس ها را شکر...
سلام از ی روز برفی خیلی برفی …محسن اینجا درخت های وطنم سفید پوش شدن.……..اینجا ی نقاشی کشیده از فراوانی…
در عجب که چقدر اتفاقات عجیب غریبی درون و بیرونم افتاد که…. . الله اکبر ‼️‼️⭕️…..معجزهای از جنس نزدیکی از جنس بزرگتر شدن ظرف وجود……و شکر حضورش……
.الان نمیتونم بگم :(….باشه…….از در آمدی……
محسن گفتی :
اشک
اشک
اشک
اشک هات تا اینجا رسید……چه خبر بوده محسن….چه کرده …. چه کردی……
چرا منا برد این آهنگت…..…
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پرگیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
سرچ کردم و اشک های بی امان بی امان…..خدایا میشه تو آغوش تو تکون نخورم….میشه تسلیم تسلیمم کنی…..خدایا خدایا خدایا هر کلمه اهنگ داره دلتنگی را بیشتر میکنه…..خدایا خدایا رب بی مانند چه کردی چه کردی که حتی نمیشه گفت…نمیشه ….اه ربی ربی.……..خدایا نفس هام کم آوردن……...…. چه کردی ربی….اعتماد داری..اره اره اره …چقدر ؟! .تا جان تا جان……کاش میشود بگم کاش میشود اون حس را ریخت رو صفحه …………….حس کردم همین بود داستان کل زندگی داستان موسی…اعتماد دویدن و و ومعجزه ایمان دقیق در همین گام های اخر بود …..فقط اینا بگم دیدم .بقیه خوابه..دویدن… دریا ..را دیدم…..ی آدم هایی را چند بار فقط دیدم ولی انگار محبتشون برای سالهاست…….میدونی چی میگم محسن ….
اشک ها مرا برد آیه های سوره نجم که این مدت قلبم را آرام میکرد …این سوره مثل ی ستاره بود ..… نزدیک شدن ….
ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ ﴿٨﴾
سپس نزدیک رفت و نزدیک تر شد (8)
فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ ﴿٩﴾
پس [فاصله اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیک تر شد. (9)
فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ ﴿١٠﴾
آن گاه به بنده اش آنچه را باید وحی می کرد، وحی کرد. (10)
مثل نزدیک شدن موسی به نور در کوه طور….
به اذان و یاری الله منتظریم برای خواندن اشک های حضورت و هم گام شدن با قلبت...میدونم که برات سنگتموم گذاشته .میدونم درهای رحمتش را باز کرده…میدونم که نعمت های زیاد تری تو راه هست…..اسب ….واقعا واقعن ِ واقعا از صمیم قلبم خوشحالم و میگم .…مبارکت باشه……تو آماه دریافت بهترینها شدی....….
نشونه فراوانی هم امد… برف شدید شد…اون تصویر برف …. یوسف گم گشده… جلو پنجره بود نزدیک ترین جای ممکن….برفم رسید..در هماهنگی کامل ..کوها و درخت ها پر از برف….با این آهنگ….در اوج آسمان…..و مژهام دونه دونه سفیدک زده….مثل نشستن برف رو کاج ها ی باغ از ویو پنجره….
به خونه به خونت خیلی خوش آمدی….. نفس که تازه کردی …..…. ! از اشک های حضور بگو و بنویس از خلوت های عاشقانه……از وصل بودن خودت در وطن بگو وقتی اینترنت نبود و تو وصل بودی!….(:
ارسال تو باغ وسط برف و همه درخت های مسیر سفید…و شکر و شکر و شکرت بی نهایت معبودم که اینقدر نزدیکی…..و تو برف ها کلی راه رفتم……و رسیدم به درختم….اینبار سفید پوش……پرندها هم دارن برمیگردن خونه ی موج از پرنده..…
هشتگ، انرژی خوب
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا ﴿٣﴾
و خدا تو را به نصرتی توانمندانه و شکست ناپذیر یاری دهد. (3)
به نام تو
به نام عظمتت
به نام عشق
عشقت و تمام بغض ها قامت نه قلب را به سجده میندازه…..ربی کافی……اینا از عظمت رب منه……..از عشق رب منه به بنده اش..….به عشقش بندگی کردن……..لبیک لبیک لبیک ……..رب خودم..……تسلیمم….از نوع هیچ از نوع نمیدانم…..من جز تو هیچ نمیدانم…..هیچ …فقط میدانم تو داری انجام میدی جز به جز من فقط عظمت و عشق تو را به تماشا نشستم….نورش با الله…..
مهربانِ …قلب آبی …..سلام …….سلام به قلبی که شنیده و لبیک گفته …..
خوندمت……وقتی خوندمشون، حس کردم خودِ سکوت داره باهام حرف میزنه.،…..کلماتت نفس دارن..پُر از حضورن…اخه میدونی محسن ….. گفتم ربی میشه بری از قلب محسن از نگاه محسن؛ از قلم محسن …برام کتبی بنویسی چه خبره…….ی خبری هستااا…..مگه میشه بگی انتخاب با تو…….مگه میشه .….نه نه نه تو همیشه وفادار بودی به تک تک عهدات……..نزدیکه….نزدیک نزدیک……مطمئنم……
اون تصویر برف، درخت سفیدپوش، پرنده ها، اون راه رفتن توی برف… … همه شون اَبَر نشونه ن. نشونه ی چی؟؟ نشونه های هماهنگی. نشونه های یکی بودن بیرون و درون..…اره اره اره محسن جان…….و در گوشت مدام بگه داره انجاممیشه …همه کار را بسپار…. خودم انجاممیدم….اصلا بگه کار را با من تو تماشا کن…..آدم ها را بی تاب کنه ….برای انجام شدن…
وقتی دیگه خدا “دور” نیس. وقتی حضور میشه، اشک خودش میاد، بی اجازه، بی برنامه= خوشا آنان که دائم در نمازند…..
▪︎اشک عشق
▪︎اشک دلتنگی
▪︎اشک حضور
اشک همون فاصلهی حلشدهست، همون سلام بیکلامه بین دل و معشوق….
قطرهایی از دریای عشق…….. اصلا آهن ربای جذب عشق میشه…..میکشد تا جان……..اه ربی چه نعمتی...
وصل ینی حتی وقتی همه چی قطع میشه، درونت روشنه…..وصل وصل وصل…..فقط پیغاما ی جور دیگه ارسال میشه…تمرکز لیزری..و دریافت ………..کارش کارش کارش عاشقیه…….حتی استاد جان هم میفرسته تا پیام را بده ....میدونم که میدونی….وصل جان را….
عمق
سکوت
نور
وصل
بی سر وصدا
پر ثمر
○
ی سیستم پایدار
بدون نویز
شبکه روشن
پینگ صفر
اتصال فعال
بدون لاگ
یه درخت انرژی
تولید دیتا
○
فضای مینیمال
باسکوت
نورپردازی هوشمند
زنده
اتصال ارگانیک
بی نیاز ازتوضیح و نمایش
کلمه کلمه نه ………حرف حرف نه …… نور اره اره مثل نور نشست در جانم…………سلول به سلولم..…
این کلمه ها نور آیه های نجم و پیام را کتبی رساند و روشن کرد….این سوره نور علی نوره…..
وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْرَىٰ ﴿١٣﴾
و بی تردید یک بار دیگر(جبرئیل، روح امین و روح قدوس) را دیده است (13)
تا کجا پایین آمد؟؟
عِنْدَ سِدْرَهِ الْمُنْتَهَىٰ ﴿١4﴾
نزد سدره المنتهی، (14)
تا بهشت……پناهگاه…..
عِنْدَهَا جَنَّهُ الْمَأْوَىٰ ﴿١5﴾
در آنجا که جنت الماوی است. (15)
رابطه خدا و تکامل…….روند تکامل ماه…….و ماه کامل…..
إِذْ یَغْشَى السِّدْرَهَ مَا یَغْشَىٰ ﴿١6﴾
آن گاه که سدره را احاطه کرده بود آنچه [از فرشتگان، نور و زیبایی] احاطه کرده بود. (16)
مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ ﴿١٧﴾
دیده [پیامبر آنچه را دید] بر غیر حقیقت و به خطا ندید و از مرز دیدن حقیقت هم درنگذشت.
محسن تو دقیقاً همان نزدیکی و وصل بی سر و صدا را دیدی و دقیقترین تعریف را از آن به من دادی. تو این اتصال ارگانیک و پایدار را درک کردی همانجا که تمام سیستمهای ظاهری از کار افتاده بودند، شبکه درونی روشن بود.
این شبکه روشنی که پینگش صفره تجلی آن وعده است که در سوره نجم آمده لحظهای که تمام حجابها کنار میرود؛و پرده حجاب می افتد……ابراهیم ملکوت و نخ های پشت صحنه را دید……که سر نخ جهان دست کیه…….پیامبرا زرنگ بودن با ذهنشون رفتن پشت صحنه ….
🟢 لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آیَاتِهِ الْکُبْرَىٰ
سوره نجم، آیه 18: او برخی از نشانههای بزرگ پروردگارش را دید.
این نزدیکی و این حضور، بزرگترین نشانه و نعمت است
چند روزه این شعر رهام نکرد..نمیدانم روحم بهش پیوند خورده..؟!…
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
محسن جان ممنونم منم برای تو خوشحالم….بمون……..…مثل ماهی غرق آب باش….همیشه.……..مثل بودنت در وطن…..فرکانس عشق……حضور……میرسن….
نه نگهش دار، نه بچسب بهش، فقط بمون. خودش ادامه پیدا میکنه…..چشم ….چشم…رهام …رهای رها……تسلیمممم تا جان…….گوش به فرمان……دیگه تماشا شدم محسن…..
محسن جان ؛ممنونم برای حضورت….برای بودنت…..مبارک خودت این عشق این حضور این نزدیک و نزدیک شدن به سدره المنتهی …..سپاسگزارم از تبریک های پر مهرت …مبارک های قلبیت…..🩵 …..برف….اشک…..اینا نشانه یار من است…
برایت برایت عشق ،نور…..آرامش وصل را آرزو میکنم…….همان وصل های پر شوق..…همان وصل بودن و غرق شدن،همان اشک های وصال و سفیدک زدن های برفی …..ارسال از خ شهید مختاری همان نشانه همیشه آشنا…که نصف بیشتر معجزها اینجا بود….
در پناه همون سکوت پر از لذت…..همون لمس نامرئی ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى…..تاجـــــــــــــــــان..🩵…
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ﴿5٠﴾
و فرمان ما جز فرمان واحدی نیست که مانند یک چشم بر هم زدن است. (50)قمر
سلام محسن جان …..همسفر بهشتیم……. از ی روز بارانی سلام……
آیه قمر ….در هماهنگی …ظرف وجود…لبیک لبیک …….جانانم…..سمیع من….بصیر من….نور علی نور..نور آسمان و زمین…..لبیک…….هدایت با تو ربی……ربی تسلیممممم …..هر جا تسلیم شدم جز نعمت جز عشق چیزی ندیدم……همچیز در هماهنگی کامل…..وفادارم…..داری همچیز را میچینی ربی…حتی اون چیزهای کوچیک……….چه کسی وفادارتر از تو ربی……..بر عهدی که بستم هستم……
دست بر قلبم وبا گفتن ربی کافی مینویسم……خدایا کم نمیخواهم و به کم هم راضی نمیشوم …..تو عظیمی ربی…….
آهنگ جانان همزمان پلی شده….
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم…….
دل یارم شوی عاشق زارت شوم من…….
باید وفادارم شوی تا من وفادارت شوم …..
و از جان و دل یارم شوی …..
تا عاشق زارت شوم من……
محسن جان چقدر با دل با دقت و روشن نوشتی… حس کردم داری هم از آیه میخونی هم از دل…
دقیق گفتی: خدا راه رو نشون میده، ولی قدم رو ما برمیداریم…. یعنی معجزه وقتی رخ میده که انسان خودشو در جریان خدا قرار بده…نه بیرونش….
اون آیه إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ..دقیقا اشارهست به همین تغییر از درون میجوشه تا بیرون هم رنگ بگیره.
و فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْیعنی ایمانِ فعال — نه نشستن، نه بیصبری، بلکه قدم با آگاهی و تکیه بر حضور خدا.
گفتی: نه جبره، نه توهم و همین ماجراست.
انسان مسئول و آزاد در دل نظم الهی… نه جدا از خدا، نه جای خدا……
منم همینو با همه وجود حس میکنم: وصل، نتیجهی همجهتی با جریان الهیه ــ یه جور سکوت پر معنا… که نه زور میزنه… نه میگریزه…. فقط باقی میمونه…….در آغوش رب رها……وقتی هم جهت بشی دیگه تو مسیر دریایی …..با جریان میری بدون تقلا…..و همچیز پشت سر هم اتفاق میفته…..در هماهنگی کامل همراه با عشق…….وعشق …همه ماجراست…..عشقه که میکشه تو را……
مسیر همونیه که گفتی: انتخاب آگاهانه + توکل.
باقی راه فقط تمرین همینه ….با هر نفس، با هر تصمیم، با هر نگاه.
استاد جان تو قدم 6 جلسه 1 میگن..…مگه پیامبرا جز نشون داد ایمان چیکار کردن…..ابراهیم خلیل الله،موسی کلیم الله ،محمد امین……جز ایمان چه کار خاصی کردند……جز اینکه ایمان و باور متفاوتی داشتند…..تمام کاری که انجام دادن همین بود ……تمام داستان همین بود…….ایمان…….توکل…….تا پای جان تا قدم آخر…..
تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس
خـود راه بگویدت که چـون باید رفت
اصلا بحث قدرت ما نیست….حد توانایی انسان نیست..…از نیرو از توانایی از قدرتی میگم که انسان را خلق کرده…داره همه را هدایت میکنه.. تمام کیهان را خلق کرده و هدایت میکنه….باور و ایمان که کار را انجام میده…….وقتی ما اون نیرو اون قدرت را باور میکنیم و دستامون را میزاریم تو دستای او ؛دیگه ما انتهایی نداریم…..دیگه ترسی نیست…..
حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ﴿١٢٩﴾توبه
خدا مرا بس است، هیچ معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است. (129)
وخدا پای ما و انتخاب ما وایساده با تمام عشق با تمام قدرتش و هدایتش……اخه ما جز درخواست دیگه چه کاری کردیم؟! ما چیزی هماهنگ کردیم؟؟ما تونستیم دقیق زمان را هماهنگ کنیم؟؟؟ آدما را هماهنگ کنیم ؟؟!!نه نه همه اوست جز به جز….و هماهنگ شد...هیچ هیچ هیچ معبودی جز الله نیست…..خدایا تنها تو را میپرستم و تنها و تنها از تو یاری میجویم و بس…..معجزگر عشق تا ابد دوستت دارم…..با تمام وجودم قدم نه؛ پرواز میکنم سمت نور عشقت یگانه معبودم…….شکر برای بودت در هر نفس…..
ادامه را یک روز بعد مینویسم منتظر بودم……
این را کمی یواشکی مینویسم و یواشکی بخوان…..
گفتم ربی میشه بری از قلب محسن از نگاه محسن؛ از قلم محسن …برام کتبی بنویسی چه خبره…….ی خبری هستااا…..مگه میشه بگی انتخاب با تو…….مگه میشه .…اری پرده حجاب افتاد…..درست در نیمه شعبان .همسایه ای در همین نزدیکی..متن زنانی از جنس الماس…و همدم های نور… بانو ملیکا ؛ شاهزاده توحیدمدار و شجاع روم باستان. دختری از تبار قیصر، که راه دلش رو از تخت و تاج جدا کرد و خودش رو به جریان نور سپرد و به خداوند اجازه داد. بانویی که تاریخ، ایشون رو عروس حسن عسگری و مادر مهدی موعود میشناسه….منتظرم کمی نفس تازه کنم بغص هایم آرام شوند از نزدیکی ربم از سمیع و بصیری ربم از بزرگی ربم ربی ربی ربی میان گریه های عاشقانه ات رهسپارم کن ….و بیام زیر کامنتت با اذن و یاری الله بنویسم….میشه از قلبت از نگاهت از قلمت تشکر کنم…..میشه بگم ممنونم که وصل بودی …ونور را بازتاب دادی….و لبیک گفتی …..
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ ۖ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ ۗ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ160 ال عمران
اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما چیره و غالب نخواهد شد، و اگر شما را واگذارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد داد؟ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند.
محسن جان با دلت نوشتی… با دلم خوندم..با بغض نوشتم... ممنونم رفیق نابم … برای همین ساده، روشن و قرآنی نوشتنت، خودش حضور خداست در کلامت….نه دیگه…..قول دادی آ محسن …..(((((:🩵
در پناه خدای کافی و آنی در هر نــــــفــــــس ..…🩵