این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آیا در زندگیت موقعیتی را تجربه کرده ای ک ابتدا آن را بد شانسی یا شکست میدانستی اما بعدها فهمیدی نشانه ای از خدادوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس آن موقعیت چه بود؟چه احساسی داشتی امروز با نگاه آگاه تر چه درسی از آن گرفتی؟
بله همین پارسال بود ک من تو وضعیت خیلی بدی بودم و برای مستقل شدن باید کار میکردم اونموقع اینطوری فکر میکردم و ی دفه تصمیم گرفتم با دختر عموم تماس بگیرم ک قبلا چند بار تماس گرفته بود ک منو راضی کنه ک پول بگیره باهاش توی پی کویین کار کنه من هیچ اطلاعاتی نداشتم الانم ندارم نمیدونستم چیه اصلا ..فقط میدونستم ارز دیجیتال هست زنگ زدم و شرایطمو گفتم اونم گفت ک بیا و چقد زودتر از این بهت گفتم بیا اگه اومده بودی پولت دوبرابر شده بود با کلی برد و اورد و من رسالتم اینه ک فامیل رو نجات بدم و اینا..ک خداروشکر من خواهرم خیلی آگاه هست و انقد باهام حرف زد ک نزاشت بیشتر از 10 تومن بهش بدم ک اینم با خواهرم گفتیم این 10 تومن من میدم تا ببینیم چی میگه راست میگه اصلا و قرار بود ماهیانه سود بده من 10 تومنو دادم و تو این یکسال ب امید اینکه دلار 2 برابر شد پول من حتمن بیشتر شده و سوداشم ک من نگرفتم جمع شده حتمن 10 تومن 30 میگیریم ازش کم کمش بعد یکسال دقیقا تاریخی ک قرداد تموم شد من ب دختر عموم پیام دادم ک پس پول منو با سودش برگردون گفتش ک من خودم اومدم بیرون پول خودمم ندادن و….کلی عز و جز من بیخیال شدم بماند ک چقد خواهرم سرزنشم کرد ک دیدی گفتم پولتو نده خلاصه من دیگه بیخیال شدم ک برای شرایط و تضادهایی ک تورابطه برام هی پیش میومد کامنتای قبلی هم گفتم تصمیم گرفتم تغییر کنم و از سایت استاد با فایلهای رایگان شروع کنم وقتی ی مدت گذشت دیدم من عین هزینه دوره کشف قوانین رو از دست داده بودم چون من پارسال کشف قوانین رو تو تلگرام بدون اینکه بهاشو بپردازم گوش کردم متوجه شدم ک جهان خوب کارشو بلد و این درسی شد ک من دیگه هیچوقت هیچوقت هیچ آموزشی رو بدون بها نبینم
امیدوارم ب زودی بتونم دوره های استاد رو یکی یکی بخرم و بهاشو بپردازم
آیا در زندگیت موعیتی را تجربه کرده ای ک ابتدا آن را بد شانسی یا شکست میدانستی اما بعدها فهمیدی نشانه ای از خدادوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس آن موقعیت چه بود؟چه احساسی داشتی امروز با نگاه آگاه تر چه درسی از آن گرفتی؟
بله همین پارسال بود ک من تو وضعیت خیلی بدی بودم و برای مستقل شدن باید کار میکردم اونموقع اینطوری فکر میکردم و ی دفه تصمیم گرفتم با دختر عموم تماس گرفتم ک قبلا چند بار تماس گرفته بود ک منو راضی کنه ک پول بگیره باهاش توی پی کویین کار کنه من هیچ اطلاعاتی نداشتم الانم ندارم نمیدونستم چیه اصلا فقط میدونستم ارز دیجیتال هس زنگ زدم و شرایطمو گفتم اونم گفت ک بیا و چقد زودتر از این بهت گفتم بیا اگه اومده بودی پولت دوبرابر شده بود با کلی برد و اورد ک خداروشکر من خواهرم خیلی آگاه هست و انقد باهام حرف زد ک نزاشت بیشتر از 10 تومن بهش بدم ک اینم با خواهرم گفتیم این 10 تومن من میدم تا ببینیم چی میگه راست میگه اصلا و قرار بود ماهیانه سود بده من 10 تومنو دادم و تو این یکسال ب امید اینکه دلار 2 برابر شد پول من حتمن بیشتر شده و سوداشم ک من نگرفتم جمع شده حتمن 10 تومن 30 میگیریم ازش کم کمش بعد یکسال دقیقا تاریخی ک قرداد تموم شد من ب دختر عموم پیام دادم ک پس پول منو با سودش برگردون گفتش ک من خودم اومدم بیرون پول خودمم ندادن و….کلی عز و جز من بیخیال شدم بماند ک چقد خواهرم سرزنشم کرد ک دیدی گفتم پولتو نده خلاصه من دیگه بیخیال شدم ک برای شرایط و تضادهایی ک تورابطه برام هی پیش میومد کامنتای قبلی هم گفتم تصمیم گرفتم تغییر کنم و از سایت استاد با فایلهای رایگان شروع کنم وقتی ی مدت گذشت دیدم من عین هزینه دوره کشف قوانین رو از دست داده بودم چون من پارسال کشف قوانین رو تو تلگرام بدون اینکه بهاشو بپردازم گوش کردم متوجه شدم ک جهان خوب کارشو بلد و این درسی شد ک من دیگه هیچوقت هیچوقت هیچ آموزشی رو بدون بها نبینم
امیدوارم ب زودی بتونم دوره های استاد رو یکی یکی بخرم و بهاشو بپردازم
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته مهربان
سلام به همه همفرکانسیهای عزیز در این سایت توحیدی
خدایا شکرت برای دستهای سالم وزیبا و قوی که برای انجام کارهایم دارم.
خدایاشکرت برای پاهای سالم وزیبا وقوی که برای انجام کارهایم دارم.
======================
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
“” “” “” “” “” “” “”
من سال 85 بعد از چند سال دوری از تحصیل دوباره رفتم و بزرگسالان ثبتنام کردم که دیپلم بگیرم و خرداد ماه بود که یکی از دوستام بهم زنگ زد که من تهران هستم ویه کار خیلی خوب پیدا کردم ومن هم طبق باورها ومداری که داشتم حسرت وآه وناله که توراخدا یه کاری هم برای من کن و منم به زودی دیپلم میگیرم و اونم طبق آموزشهای بازاریابی شبکهای کلی شکم سیری به من رفت که من خودمم زیادی هستم و کار نیست و خلاصه جوری که من بیشتر اسرار و اونم به من گفت که خودم تازه اومدم بذار چند روز بگذره ببینم چیمیشه خلاصه اینکه بعد از امتحان های خرداد ماه با تماسهای مکرر واسرارهای من باعث شد که من با طی کردن بیشاز 1000کیلومتر تهران بودم. و باتماس با دوستان و آشنایان برای جور کردن2میلیون پول( حقوق کارمند ماهی 200 هزارتومان بود)برای اینکه وارد شرکت گلدکوئست بشم که زندگی همه را عوض کنم و هرچی برادر بزرگتر و داییها وبقیه گفتن بیا و ول کن گفتم که نمیشه و باید کار کنم و منکر این شرکت گلدکوئست شدم، و میگفتم که تو یه شرکت معتبر تأسیسات دارم کار میکنم، خلاصه به هر زجری بود پول جور شد و خرید طلای ندیده در اون سر دنیا ، ولی ای دل غافل که آخرهای داستان این شرکت در ایران بود و با ورود ما همه چیز ترکید، و امنیت ونیروهای انتظامی وارد عمل شدن و من فراری از تهران واینکه روی برگشتن به خونه هم نداشتم، و بعداز 3ماه در شهریور 1385 با کلی بدهی و زجر3ماهه گرسنگیها دردسرها دستازپا درازتر برگشتم به روستا با لقب گلدکوئستی برگشتی؟ در محیط کوچک همه میشناسن و تمسخر و…
و برای فرار از دید بقیه یا توخونه بودم یا کارگری و کشاورزی برای دیگران که بدهی های خودمو پرداخت کنم و 21واحد درسی هم داشتم که دیپلم بگیرم، تمام این شرایط باعث شد که من دوباره برم مدرسه بزرگسالان 21واحد به صورت غیر حضوری بگیرم که تموم کنم و برم شیراز سر کار دولتی، و دقیقا هم همین شد ومن اون ترم کلا روزها کارگری وشبها درس میخوندم، تونستم اونترم21واحد را با معدل17 قبول بشم، وروزی که فهمیدم که تمام درسها را پاس کردم، یه موتور سیکلت قرض گرفتم از برادرم و گفتم که من میرم شیراز سر کار و پول موتور را بهت میدم، برای آخرین بار از اون شهر و روستا مهاجرت کردم به شیراز ودیگه هم برنگشتم وتا 8ماه هرچی حقوق میگرفتم داشتم بدهی های گلدکوئست و اون موتور را پرداخت کردم، تا سالها اون مسیر را شکست میدونستم وبا اون دوستم هم قطع رابطه کردم ولی الان که بعداز 20سال به اون قضیه نگاه میکنم میبینم که اون مسیر باعث شد که من مصمم بشم که دیپلم بگیرم و با تمام سختیها ومشکلات که در کار نامه رسانی، و سختی کار روزی 7_8ساعت روی موتور را تحمل کنم و برنگردم و در زندگیم به اینجا برسم که الان هستم.
من از سال1399با این قوانین آشنا شدم و حدود50تا کتاب خوندم و بعد با اساتید مختلفی آشنا شدم و همینجور ادامه دادم تا در سال1402 با شما آشنا شدم و فایلها و دورههای شمارا خریدم و دارم روی خودم کار میکنم.
خدا را شکر می کنم که به من توفیق داد و منو لایق دونست که به این مسیر هدایتم کرد
خداراشکر میکنم که در زمانهای زندگی میکنم که این امکانات هست و به راحتی میتونم این آگاهیها را دریافت کنم
از شما هم بسیار بسیار سپاسگذارم که سخاوتمندانه دانش خودتون را در اختیار مون قرار میدید.
و سلام به همراهان مسیر نور و آگاهی ودر نهایت خوشبختی
تمرین گام دهم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله این موقعیت برام رقم خورد تو کامنت قبلی کامل نوشتم که چقدر روزهای سختی در برابر تضاد پیش اومده رو پشت سر گذاشتم در صورتی که همه چیز مبهم بود برام ولی طبق قوانین سعی کردم عمل کنم و حالم رو خوب نگه دارم با اینکه خیلی سخت بود سعی میکردم برم پارک قدم بزنم تا حال و هوام عوض شه، و سعی کنم حسم حداقل بد نشه تو همون بی حسی میموندم بهتر بود تا حال بد که میدونستم به همراهش اتفاقات بد…. تا اینکه رفته رفته با گوش دادن فایلهای ناب استاد و دوره احساس لیاقت حالم کم کم خوب شد و به مرحله پذیرش رسیدم دیگه همه چیو سپردم به خداوند و سعی کردم آموزه هایی رو که مدتها میشنیدم عمل کنم دیگه وقت وقت عمل بود و من باید ایمانم رو ثابت میکردم تا اینکه به لطف و کمک خداوند تونستم سر بلند بیرون بیام و نتایج عالی رو بعد از اون تضاد یا به ظاهر بدشانسی تجربه کنم خداروشکر میکنم برای هدایتم به این مسیر الهی خداروهزاران مرتبه شکر برای درک حضورش ..دوره احساس لیاقت خیلی بهم کمک کرد تا خودم رو بی قید شرط ارزشمند و لایق بدونم و در هر مرحله ای از زندگی که هستم بپذیرم و لایق بهترین ها بدونم …تا گفته نماند که در خونواده من یک فرد خوش شانس هستم ولی خودم میدونم پشت این شانس چیه و چقدر سعی کردم آگاهانه یا نا آگاه درست عمل کنم به قوانین خداروشکر برای وجودتون
مگه جهان شانسی داره کار میکنه؟ مگه شانسی بوجود اومده؟ که ما هم شانسی چیزی رو بدست بیاریم؟
چقدر این جمله قشنگ و تاثیرگذار هست.
شانسی وجود نداره. ما باید خودمون خلقش کنیم. هر وعده ای با هر خلاقیتی که گفته بشه زود پولدار میشی تله هست و نباید سراغش بریم.
“تجربه شخصی”
دانشگاه مقطع ارشد شرکت کردم. موقع ثبت نام و بعد واریز شهریه متوجه شدم که مجازی قبول شدم. کلی ناراحت شدم. که چه بدشانسم. کاش قبل واریز شهریه متوجه میشدم. بعدها فهمیدم با توجه به شرایط زندگیم و دو تا بچه، دقیقا همین رو باید قبول میشدم. چون بهم آزادی عمل بیشتری میداد.
در مورد شرط بندی یادمه
بچه بودیم بازی میکردیم و شرط میبستیم هر گروه که باخت باید خوراکی میگرفت.
یا مراکز تفریحی یه اهرمی میذاشتن که بتونی از اونجا مثلا عروسک برداری…
یادمه یکبار رفته بودیم شهر بازی. کلی لیوان شیشه ای روی هم چیده بودن و میگفتن اگه بزنی به هدف و اونا بشکنن جایزه خیلی خوبی داره. ما چند بار امتحان کردیم ولی نمیشد. بعد هر بار یه چیز کوچیک جایزه میدادن که ادامه بدی. هر بار هم یه مبلغی باید میدادی. اخرش مبلغی قابل توجه اونجا خرج کردیم و با سه دست پیاله برگشتیم خونه.
موفقیت شانسی نیست. باید حرکت کنیم. مسیرمون رو اصلاح کنیم. کم کم نتایج نمایان میشه.
یکی از فامیل هامون به زرنگ بودن معروفه. میگن فلانی خیلی زبله. کاراش خیلی خوب پیش میره. خیلی تیز هست. خیلی خوش شانسه.
تازگیا به زندگیشون دقت کردم. فوق العاده منضبط هستن. سر ساعت مغازه رو باز میکنن و میبندن. برنامه هاشون رو مرتب انجام میدن. تو کار خیلی دقیق هستن. قطعا دلیل موفقیت شون این موارد هست، نه شانس
سلام و درود به همه ی عزیزای دل، سلام به بنده های عزیز خدا جونم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه دهم :
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
بله شده :)) در زمینه ی روابط شده که من توقع داشتم بقیه شبیه به من فکر کنن و اصلا نتونستم هضم کنم که چرا مثلاً فلانی فلان جور داره فکر میکنه و داره اشتباه فکر میکنه و خب نتیجش این بود که خودم اذیت میشدم و یه جورایی من اون موقعیت رو بدترین اتفاق های زندگیم میدونستم ولی اینا همش آلارم بود که بابا بحث نکن، نخواه نظر بقیه رو تغییر بدی و بذار جهان کارش رو انجام بده، به زور که نمیشه کسی رو بیاری تو مسیر، و من از اون لحظه دیگه تصمیم گرفتم که آگاهانه نخوام واسه کسی خدایی کنم، آگاهانه به نظر بقیه احترام بذارم و در عمل مدارها رو درک کنم و طوری با اطرافیانم رفتار نکنم که انگار اونا دارن مسیر اشتباهی رو میرن و فقط من مسیر درست رو میرم، بله اتفاق هایی که به ظاهر برام ناخوشایند بود ولی توی دلش کلی تغییر واسم به همراه داشت و باعث شد من زیاده روی نکنم تو یه سری مسائل و کم کم از درون شروع به تغییر کنم، وقتایی که آدم های اطرافم از همون حرف هایی که من یاد گرفته بودم از قانون و بهشون اون حرف ها رو زده بودم، بر علیه خودم استفاده میکردن، اون موقع ها احساس شکست میکردم، آخ استاد چقدر شما اینو گفتین و من تو دوره ی توحیدی هم جهت با جریان خداوند که تاکیید کردین راجع به این مسائل صحبت نکنین جلو بقیه که بعداً بر علیه خودتون استفاده میکنن و شما رو هم میکشن پایین، اون موقع فهمیدم که یه کلمه هم دیگه نباید حرف بزنم و اصلا به من چه که کی چه راهی میره
خداروشکر که مدتهاست زیپ دهنمو راحتتر از قبل میتونم بکشم و این قدرت رو یکی از بزرگترین نعمت های خدا جونم میدونم چون من این مورد پاشنه آشیلم بود
خداروشکر که مدتهاست دارم سعی میکنم ویژگی مثبت آدم ها رو ببینم و تایید کنم و فقط خیرشون داره بهم میرسه
خدایا شکرت که هیچ چیز رو هدر نمیدی واسم، حتی اشتباهاتم رو به درس و اشک هام رو به بذری برای آینده ای بهتر بدل میکنی 🫶
عاشقتونم و خدارو هزاران بار شکر بخاطر این سایت توحیدی
استاد جان نوش جونتون تک تک پاداش های خدا جون
خدا جونم لطفا من و دوستای عزیزم رو به راه راست، به راه کسانی که بهشون نعمت و برکت فراوووون در دنیا و آخرت عطا کردی هدایت کن
سال 1399 برای اولین و آخرین بار با بورس آشنا شدم و مثل خیلی از افراد بدون هیچ آگاهی چشم بسته اقدام کردم برای سرمایه گذاری
اونم با فروش خونه ای ک پیش خرید کرده بودم و بقول دوستمون یه پولی هم از دیگری دستم بود گذاشتم روش و خلاصه ک از دست رفت..
اون زمان برام هزینه و پول زیادی بود برای یک خانم مستقل ک برای اولین بار تونسته بود یه خونه 60 متری پیش خرید کنه
و کلی هم قرض کرده بودم
شاید یکی دوسالی طول کشید تا این قضیه در ذهنم کمرنگ بشه
همین فشارها باعث شدن دنبال تغییر باشم خیلی جدی تر از قبل و کم کم هدایت شدم به سایت استاد در سال 1400
دایم میگفتم میرسه روزی که درآمدم در ماه بشه قد همین پولی که از دست دادم
سال 402 و 403 به این درآمد رسیدم در تهران و تونستم خودم رو جمع و جور کنم
میشه توی مسیر هموار بود و سوت زنان از جاده و زیبایی ها لذت برد بدون اینکه زجر بکشی
اما تقوا میخواد
و اکثرهم لایعقلون و اکثرا تفکر نمیکنن همه تقوا ندارن اینا همون 90 درصدی هستن ک برای اشتباهاتشون دنبال مقصرن
و من یاد گرفتم که هر اتفاقی برام میفته خودم رقم میزنم سعی کردم چشم و گوش و زبانم رو بستم از هرآنچه باید
به همون اندازه هم نتیجه گرفتم
اگه الان راضی ام ینی خوب عمل کردم اگه نه باید تغییر کنم تا نتایج تغییر کنه
توکل به خدا میکنم و قدم بر میدارم شاید نتایج بنظرمن هنوز بزرگتر نشدن اما نتایج کوچکتر هرروز داره برام اتفاق میفته و بقول استاد گاهی بذری ک کاشتی بذر بامبو هست و شاید زمان بیشتری ببره اما نتایج یهو سر میکشن تو دل آسمون
تازه یاد گرفتم صبور باشم
حرکت میکنم و قدم بر میدارم و صبر میکنم
بوقتش نتایج هم میاد و من با فریاد براتون نقل میکنم ک چی شد ک این شد
تجربه شما کوتاه بود اما خیلی تاثیر گذار بود روی ذهن من و یه احساس خوبی بهم داد وقتی که گفتین:
یه روز میشه که من همین مقدار پولی که از دادم رو توی یک ماه داشته باشم و براتون اتفاق افتاد واقعا حس انگیزه و اینکه بخودم گفتم ببین ببین میشه اگه انیس تونسته پس برای توام میشه که همچین در امدی رو تجربه کنی البته بعد سالها کار کردن الان خدا منو به مسیری هدایت کرده که دقیقا همون چیزی هست که همیشه میخواستم و میدونم که توی ماههای اینده که این پروزه را لانچ کنم درامد خوبی رو مثل شما تجربه خواهم کرد.
من خیلی خیلی از شما سپاسگذارم برای وقتی ک گذاشتید تا برام کامنتی موثر و پرانرژی بفرستید
قدردانش هستم
ما اینجاییم فقط برای اینکه به همدیگه یادآوری کنیم هیچ چیزی قرار نیس یادبگیریم ما همه رو میدونیم فقط فراموش میکنیم
خیلی خوشحالم از اینکه پیغامم تونست قسمتی از راه رو برای شما روشن کنه و یادآوری کنه برای چی اینجا هستید و قادرید هرآنچه ک میخواهید رو بسازید و تجربه کنید
اگر در مسیر بمونید بزودی شاهد نتایج دلخواهتون خواهید بود
درود بر غیرت و همت شما
ممنونم از استاد عزیزم که این بستر رو فراهم کردند تا با اشتراک گذاشتن تجاربمون چراغی میشیم برای راه یکدیگر
در پاسخ به این سوال باید بگم که : چند سال پیش آرام آرام کارهای من در نیوشا کم و کمتر شد و بالتبع درآمدهای من هم رو به کاهش گذاشت.
شاید همین سفر من به عمان و فروختن زعفران در آنجا نشانه ای از سوی خداوند بود تا من را به مسیر تجارت و صادرات هدایت کند.
از دیگر فواید این کاهش درآمد آن بود که مرا به استاد عباس منش رساند و استاد عزیزم با بیان شیوا و در ده ها فایل و برنامه و صحبتهای زیبا، سازوکار جهان هستی را به من معرفی کرد، دیدگاه قرآن را به من شناساند، اشتباه های فکری و عقیدتی من را به من شناساند، تجسم و سناریو نوشتن را به من آموخت، الان من تسلیم نویسی دارم، الان میدانم که چقدر احساس خوب داشتن و تمرکز بر نکات مثبت و سپاسگزاری مهم و ارزشمند است.
باعث شد که من جزئیات نعمتهای اطرافم را با جزئیات شکرگزاری کنم مثل اعضای بدن، آب، برق، و خیلی چیزهای دیگه.
باعث شده که من در زندگیام آرزو و انگیزه داشته باشم و هر روز صبح با نشاط و امید، آیتمهای ستاره قطبی ام را بنویسم.
باعث شد که من درک کنم موجودی فرکانسی هستم و دست بسته نیستم در برابر شرایط.
باعث شد که بدانم خودم مسئول زندگی خودم هستم و لاغیر. و این مسیر زیبا همچنان ادامه دارد….
(این کامنت را بیشتر برای خودم نوشته ام تا رد پایی باشد)
برای همه دوستان عزیزم در این سایت الهی خوشوقتی و خوشبختی را از خدای مهربان درخواست دارم.
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
خب به یادم میاد وقتی بعد از کلی فراز و نشیب اولین پروژه شرکتی برای نوشتن یه برنامه کامپیوتری رو قرادادش رو بستیم ، یهو دوستم که با هم شریک بودبم یه کر دولتی براش جور کردن و ول کرد و رفت.
راستش احساسم رو یادم نیست ولی نتیجه ش این بود من به خودباوری رسیدم که میتونم خودم بتنهایی پروژه رو انجام و تحویل بدم و تا چندین سااال که اون پروژه ساختمونی در حال اجرا بود کاملا خودم از پس پشتیبانیش برومدم. و الانم همین حس رو دارم که تونستم و میتونم
(تجربهی تو میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکستهای خود را از دریچهی ایمان و قانون الهی ببینند.)
سلام ب استاد عزیز وخانوم شایسته عزیز ودوستان گلم
آیا در زندگیت موقعیتی را تجربه کرده ای ک ابتدا آن را بد شانسی یا شکست میدانستی اما بعدها فهمیدی نشانه ای از خدادوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس آن موقعیت چه بود؟چه احساسی داشتی امروز با نگاه آگاه تر چه درسی از آن گرفتی؟
بله همین پارسال بود ک من تو وضعیت خیلی بدی بودم و برای مستقل شدن باید کار میکردم اونموقع اینطوری فکر میکردم و ی دفه تصمیم گرفتم با دختر عموم تماس بگیرم ک قبلا چند بار تماس گرفته بود ک منو راضی کنه ک پول بگیره باهاش توی پی کویین کار کنه من هیچ اطلاعاتی نداشتم الانم ندارم نمیدونستم چیه اصلا ..فقط میدونستم ارز دیجیتال هست زنگ زدم و شرایطمو گفتم اونم گفت ک بیا و چقد زودتر از این بهت گفتم بیا اگه اومده بودی پولت دوبرابر شده بود با کلی برد و اورد و من رسالتم اینه ک فامیل رو نجات بدم و اینا..ک خداروشکر من خواهرم خیلی آگاه هست و انقد باهام حرف زد ک نزاشت بیشتر از 10 تومن بهش بدم ک اینم با خواهرم گفتیم این 10 تومن من میدم تا ببینیم چی میگه راست میگه اصلا و قرار بود ماهیانه سود بده من 10 تومنو دادم و تو این یکسال ب امید اینکه دلار 2 برابر شد پول من حتمن بیشتر شده و سوداشم ک من نگرفتم جمع شده حتمن 10 تومن 30 میگیریم ازش کم کمش بعد یکسال دقیقا تاریخی ک قرداد تموم شد من ب دختر عموم پیام دادم ک پس پول منو با سودش برگردون گفتش ک من خودم اومدم بیرون پول خودمم ندادن و….کلی عز و جز من بیخیال شدم بماند ک چقد خواهرم سرزنشم کرد ک دیدی گفتم پولتو نده خلاصه من دیگه بیخیال شدم ک برای شرایط و تضادهایی ک تورابطه برام هی پیش میومد کامنتای قبلی هم گفتم تصمیم گرفتم تغییر کنم و از سایت استاد با فایلهای رایگان شروع کنم وقتی ی مدت گذشت دیدم من عین هزینه دوره کشف قوانین رو از دست داده بودم چون من پارسال کشف قوانین رو تو تلگرام بدون اینکه بهاشو بپردازم گوش کردم متوجه شدم ک جهان خوب کارشو بلد و این درسی شد ک من دیگه هیچوقت هیچوقت هیچ آموزشی رو بدون بها نبینم
امیدوارم ب زودی بتونم دوره های استاد رو یکی یکی بخرم و بهاشو بپردازم
سلام ب استاد عزیز وخانوم شایسته عزیز ودوستان گلم
آیا در زندگیت موعیتی را تجربه کرده ای ک ابتدا آن را بد شانسی یا شکست میدانستی اما بعدها فهمیدی نشانه ای از خدادوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس آن موقعیت چه بود؟چه احساسی داشتی امروز با نگاه آگاه تر چه درسی از آن گرفتی؟
بله همین پارسال بود ک من تو وضعیت خیلی بدی بودم و برای مستقل شدن باید کار میکردم اونموقع اینطوری فکر میکردم و ی دفه تصمیم گرفتم با دختر عموم تماس گرفتم ک قبلا چند بار تماس گرفته بود ک منو راضی کنه ک پول بگیره باهاش توی پی کویین کار کنه من هیچ اطلاعاتی نداشتم الانم ندارم نمیدونستم چیه اصلا فقط میدونستم ارز دیجیتال هس زنگ زدم و شرایطمو گفتم اونم گفت ک بیا و چقد زودتر از این بهت گفتم بیا اگه اومده بودی پولت دوبرابر شده بود با کلی برد و اورد ک خداروشکر من خواهرم خیلی آگاه هست و انقد باهام حرف زد ک نزاشت بیشتر از 10 تومن بهش بدم ک اینم با خواهرم گفتیم این 10 تومن من میدم تا ببینیم چی میگه راست میگه اصلا و قرار بود ماهیانه سود بده من 10 تومنو دادم و تو این یکسال ب امید اینکه دلار 2 برابر شد پول من حتمن بیشتر شده و سوداشم ک من نگرفتم جمع شده حتمن 10 تومن 30 میگیریم ازش کم کمش بعد یکسال دقیقا تاریخی ک قرداد تموم شد من ب دختر عموم پیام دادم ک پس پول منو با سودش برگردون گفتش ک من خودم اومدم بیرون پول خودمم ندادن و….کلی عز و جز من بیخیال شدم بماند ک چقد خواهرم سرزنشم کرد ک دیدی گفتم پولتو نده خلاصه من دیگه بیخیال شدم ک برای شرایط و تضادهایی ک تورابطه برام هی پیش میومد کامنتای قبلی هم گفتم تصمیم گرفتم تغییر کنم و از سایت استاد با فایلهای رایگان شروع کنم وقتی ی مدت گذشت دیدم من عین هزینه دوره کشف قوانین رو از دست داده بودم چون من پارسال کشف قوانین رو تو تلگرام بدون اینکه بهاشو بپردازم گوش کردم متوجه شدم ک جهان خوب کارشو بلد و این درسی شد ک من دیگه هیچوقت هیچوقت هیچ آموزشی رو بدون بها نبینم
امیدوارم ب زودی بتونم دوره های استاد رو یکی یکی بخرم و بهاشو بپردازم
بنام خداوند بخشنده مهربـان
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته مهربان
سلام به همه همفرکانسیهای عزیز در این سایت توحیدی
خدایا شکرت برای دستهای سالم وزیبا و قوی که برای انجام کارهایم دارم.
خدایاشکرت برای پاهای سالم وزیبا وقوی که برای انجام کارهایم دارم.
======================
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
“” “” “” “” “” “” “”
من سال 85 بعد از چند سال دوری از تحصیل دوباره رفتم و بزرگسالان ثبتنام کردم که دیپلم بگیرم و خرداد ماه بود که یکی از دوستام بهم زنگ زد که من تهران هستم ویه کار خیلی خوب پیدا کردم ومن هم طبق باورها ومداری که داشتم حسرت وآه وناله که توراخدا یه کاری هم برای من کن و منم به زودی دیپلم میگیرم و اونم طبق آموزشهای بازاریابی شبکهای کلی شکم سیری به من رفت که من خودمم زیادی هستم و کار نیست و خلاصه جوری که من بیشتر اسرار و اونم به من گفت که خودم تازه اومدم بذار چند روز بگذره ببینم چیمیشه خلاصه اینکه بعد از امتحان های خرداد ماه با تماسهای مکرر واسرارهای من باعث شد که من با طی کردن بیشاز 1000کیلومتر تهران بودم. و باتماس با دوستان و آشنایان برای جور کردن2میلیون پول( حقوق کارمند ماهی 200 هزارتومان بود)برای اینکه وارد شرکت گلدکوئست بشم که زندگی همه را عوض کنم و هرچی برادر بزرگتر و داییها وبقیه گفتن بیا و ول کن گفتم که نمیشه و باید کار کنم و منکر این شرکت گلدکوئست شدم، و میگفتم که تو یه شرکت معتبر تأسیسات دارم کار میکنم، خلاصه به هر زجری بود پول جور شد و خرید طلای ندیده در اون سر دنیا ، ولی ای دل غافل که آخرهای داستان این شرکت در ایران بود و با ورود ما همه چیز ترکید، و امنیت ونیروهای انتظامی وارد عمل شدن و من فراری از تهران واینکه روی برگشتن به خونه هم نداشتم، و بعداز 3ماه در شهریور 1385 با کلی بدهی و زجر3ماهه گرسنگیها دردسرها دستازپا درازتر برگشتم به روستا با لقب گلدکوئستی برگشتی؟ در محیط کوچک همه میشناسن و تمسخر و…
و برای فرار از دید بقیه یا توخونه بودم یا کارگری و کشاورزی برای دیگران که بدهی های خودمو پرداخت کنم و 21واحد درسی هم داشتم که دیپلم بگیرم، تمام این شرایط باعث شد که من دوباره برم مدرسه بزرگسالان 21واحد به صورت غیر حضوری بگیرم که تموم کنم و برم شیراز سر کار دولتی، و دقیقا هم همین شد ومن اون ترم کلا روزها کارگری وشبها درس میخوندم، تونستم اونترم21واحد را با معدل17 قبول بشم، وروزی که فهمیدم که تمام درسها را پاس کردم، یه موتور سیکلت قرض گرفتم از برادرم و گفتم که من میرم شیراز سر کار و پول موتور را بهت میدم، برای آخرین بار از اون شهر و روستا مهاجرت کردم به شیراز ودیگه هم برنگشتم وتا 8ماه هرچی حقوق میگرفتم داشتم بدهی های گلدکوئست و اون موتور را پرداخت کردم، تا سالها اون مسیر را شکست میدونستم وبا اون دوستم هم قطع رابطه کردم ولی الان که بعداز 20سال به اون قضیه نگاه میکنم میبینم که اون مسیر باعث شد که من مصمم بشم که دیپلم بگیرم و با تمام سختیها ومشکلات که در کار نامه رسانی، و سختی کار روزی 7_8ساعت روی موتور را تحمل کنم و برنگردم و در زندگیم به اینجا برسم که الان هستم.
من از سال1399با این قوانین آشنا شدم و حدود50تا کتاب خوندم و بعد با اساتید مختلفی آشنا شدم و همینجور ادامه دادم تا در سال1402 با شما آشنا شدم و فایلها و دورههای شمارا خریدم و دارم روی خودم کار میکنم.
خدا را شکر می کنم که به من توفیق داد و منو لایق دونست که به این مسیر هدایتم کرد
خداراشکر میکنم که در زمانهای زندگی میکنم که این امکانات هست و به راحتی میتونم این آگاهیها را دریافت کنم
از شما هم بسیار بسیار سپاسگذارم که سخاوتمندانه دانش خودتون را در اختیار مون قرار میدید.
هرکجا که هستید در پناه خداوند مهربان باشید.
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد بینظیر و بانوشایسته نازنین
و سلام به همراهان مسیر نور و آگاهی ودر نهایت خوشبختی
تمرین گام دهم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله این موقعیت برام رقم خورد تو کامنت قبلی کامل نوشتم که چقدر روزهای سختی در برابر تضاد پیش اومده رو پشت سر گذاشتم در صورتی که همه چیز مبهم بود برام ولی طبق قوانین سعی کردم عمل کنم و حالم رو خوب نگه دارم با اینکه خیلی سخت بود سعی میکردم برم پارک قدم بزنم تا حال و هوام عوض شه، و سعی کنم حسم حداقل بد نشه تو همون بی حسی میموندم بهتر بود تا حال بد که میدونستم به همراهش اتفاقات بد…. تا اینکه رفته رفته با گوش دادن فایلهای ناب استاد و دوره احساس لیاقت حالم کم کم خوب شد و به مرحله پذیرش رسیدم دیگه همه چیو سپردم به خداوند و سعی کردم آموزه هایی رو که مدتها میشنیدم عمل کنم دیگه وقت وقت عمل بود و من باید ایمانم رو ثابت میکردم تا اینکه به لطف و کمک خداوند تونستم سر بلند بیرون بیام و نتایج عالی رو بعد از اون تضاد یا به ظاهر بدشانسی تجربه کنم خداروشکر میکنم برای هدایتم به این مسیر الهی خداروهزاران مرتبه شکر برای درک حضورش ..دوره احساس لیاقت خیلی بهم کمک کرد تا خودم رو بی قید شرط ارزشمند و لایق بدونم و در هر مرحله ای از زندگی که هستم بپذیرم و لایق بهترین ها بدونم …تا گفته نماند که در خونواده من یک فرد خوش شانس هستم ولی خودم میدونم پشت این شانس چیه و چقدر سعی کردم آگاهانه یا نا آگاه درست عمل کنم به قوانین خداروشکر برای وجودتون
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید
سلام استاد عزیز
الهی فراوانی را سپاس، میل به تغییرم را سپاس
چه جملات خاص و نابی
مگه جهان شانسی داره کار میکنه؟ مگه شانسی بوجود اومده؟ که ما هم شانسی چیزی رو بدست بیاریم؟
چقدر این جمله قشنگ و تاثیرگذار هست.
شانسی وجود نداره. ما باید خودمون خلقش کنیم. هر وعده ای با هر خلاقیتی که گفته بشه زود پولدار میشی تله هست و نباید سراغش بریم.
“تجربه شخصی”
دانشگاه مقطع ارشد شرکت کردم. موقع ثبت نام و بعد واریز شهریه متوجه شدم که مجازی قبول شدم. کلی ناراحت شدم. که چه بدشانسم. کاش قبل واریز شهریه متوجه میشدم. بعدها فهمیدم با توجه به شرایط زندگیم و دو تا بچه، دقیقا همین رو باید قبول میشدم. چون بهم آزادی عمل بیشتری میداد.
در مورد شرط بندی یادمه
بچه بودیم بازی میکردیم و شرط میبستیم هر گروه که باخت باید خوراکی میگرفت.
یا مراکز تفریحی یه اهرمی میذاشتن که بتونی از اونجا مثلا عروسک برداری…
یادمه یکبار رفته بودیم شهر بازی. کلی لیوان شیشه ای روی هم چیده بودن و میگفتن اگه بزنی به هدف و اونا بشکنن جایزه خیلی خوبی داره. ما چند بار امتحان کردیم ولی نمیشد. بعد هر بار یه چیز کوچیک جایزه میدادن که ادامه بدی. هر بار هم یه مبلغی باید میدادی. اخرش مبلغی قابل توجه اونجا خرج کردیم و با سه دست پیاله برگشتیم خونه.
موفقیت شانسی نیست. باید حرکت کنیم. مسیرمون رو اصلاح کنیم. کم کم نتایج نمایان میشه.
یکی از فامیل هامون به زرنگ بودن معروفه. میگن فلانی خیلی زبله. کاراش خیلی خوب پیش میره. خیلی تیز هست. خیلی خوش شانسه.
تازگیا به زندگیشون دقت کردم. فوق العاده منضبط هستن. سر ساعت مغازه رو باز میکنن و میبندن. برنامه هاشون رو مرتب انجام میدن. تو کار خیلی دقیق هستن. قطعا دلیل موفقیت شون این موارد هست، نه شانس
سپاس بابت آگاهی های دوره
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ
پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی (واقعه 74)
سلام و درود به همه ی عزیزای دل، سلام به بنده های عزیز خدا جونم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه دهم :
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
بله شده :)) در زمینه ی روابط شده که من توقع داشتم بقیه شبیه به من فکر کنن و اصلا نتونستم هضم کنم که چرا مثلاً فلانی فلان جور داره فکر میکنه و داره اشتباه فکر میکنه و خب نتیجش این بود که خودم اذیت میشدم و یه جورایی من اون موقعیت رو بدترین اتفاق های زندگیم میدونستم ولی اینا همش آلارم بود که بابا بحث نکن، نخواه نظر بقیه رو تغییر بدی و بذار جهان کارش رو انجام بده، به زور که نمیشه کسی رو بیاری تو مسیر، و من از اون لحظه دیگه تصمیم گرفتم که آگاهانه نخوام واسه کسی خدایی کنم، آگاهانه به نظر بقیه احترام بذارم و در عمل مدارها رو درک کنم و طوری با اطرافیانم رفتار نکنم که انگار اونا دارن مسیر اشتباهی رو میرن و فقط من مسیر درست رو میرم، بله اتفاق هایی که به ظاهر برام ناخوشایند بود ولی توی دلش کلی تغییر واسم به همراه داشت و باعث شد من زیاده روی نکنم تو یه سری مسائل و کم کم از درون شروع به تغییر کنم، وقتایی که آدم های اطرافم از همون حرف هایی که من یاد گرفته بودم از قانون و بهشون اون حرف ها رو زده بودم، بر علیه خودم استفاده میکردن، اون موقع ها احساس شکست میکردم، آخ استاد چقدر شما اینو گفتین و من تو دوره ی توحیدی هم جهت با جریان خداوند که تاکیید کردین راجع به این مسائل صحبت نکنین جلو بقیه که بعداً بر علیه خودتون استفاده میکنن و شما رو هم میکشن پایین، اون موقع فهمیدم که یه کلمه هم دیگه نباید حرف بزنم و اصلا به من چه که کی چه راهی میره
خداروشکر که مدتهاست زیپ دهنمو راحتتر از قبل میتونم بکشم و این قدرت رو یکی از بزرگترین نعمت های خدا جونم میدونم چون من این مورد پاشنه آشیلم بود
خداروشکر که مدتهاست دارم سعی میکنم ویژگی مثبت آدم ها رو ببینم و تایید کنم و فقط خیرشون داره بهم میرسه
خدایا شکرت که هیچ چیز رو هدر نمیدی واسم، حتی اشتباهاتم رو به درس و اشک هام رو به بذری برای آینده ای بهتر بدل میکنی 🫶
عاشقتونم و خدارو هزاران بار شکر بخاطر این سایت توحیدی
استاد جان نوش جونتون تک تک پاداش های خدا جون
خدا جونم لطفا من و دوستای عزیزم رو به راه راست، به راه کسانی که بهشون نعمت و برکت فراوووون در دنیا و آخرت عطا کردی هدایت کن
شکر وجود استاد عزیزم
سلام و درود
سال 1399 برای اولین و آخرین بار با بورس آشنا شدم و مثل خیلی از افراد بدون هیچ آگاهی چشم بسته اقدام کردم برای سرمایه گذاری
اونم با فروش خونه ای ک پیش خرید کرده بودم و بقول دوستمون یه پولی هم از دیگری دستم بود گذاشتم روش و خلاصه ک از دست رفت..
اون زمان برام هزینه و پول زیادی بود برای یک خانم مستقل ک برای اولین بار تونسته بود یه خونه 60 متری پیش خرید کنه
و کلی هم قرض کرده بودم
شاید یکی دوسالی طول کشید تا این قضیه در ذهنم کمرنگ بشه
همین فشارها باعث شدن دنبال تغییر باشم خیلی جدی تر از قبل و کم کم هدایت شدم به سایت استاد در سال 1400
دایم میگفتم میرسه روزی که درآمدم در ماه بشه قد همین پولی که از دست دادم
سال 402 و 403 به این درآمد رسیدم در تهران و تونستم خودم رو جمع و جور کنم
میشه توی مسیر هموار بود و سوت زنان از جاده و زیبایی ها لذت برد بدون اینکه زجر بکشی
اما تقوا میخواد
و اکثرهم لایعقلون و اکثرا تفکر نمیکنن همه تقوا ندارن اینا همون 90 درصدی هستن ک برای اشتباهاتشون دنبال مقصرن
و من یاد گرفتم که هر اتفاقی برام میفته خودم رقم میزنم سعی کردم چشم و گوش و زبانم رو بستم از هرآنچه باید
به همون اندازه هم نتیجه گرفتم
اگه الان راضی ام ینی خوب عمل کردم اگه نه باید تغییر کنم تا نتایج تغییر کنه
توکل به خدا میکنم و قدم بر میدارم شاید نتایج بنظرمن هنوز بزرگتر نشدن اما نتایج کوچکتر هرروز داره برام اتفاق میفته و بقول استاد گاهی بذری ک کاشتی بذر بامبو هست و شاید زمان بیشتری ببره اما نتایج یهو سر میکشن تو دل آسمون
تازه یاد گرفتم صبور باشم
حرکت میکنم و قدم بر میدارم و صبر میکنم
بوقتش نتایج هم میاد و من با فریاد براتون نقل میکنم ک چی شد ک این شد
سلام به دوست عزیزم خانم انیس
تجربه شما کوتاه بود اما خیلی تاثیر گذار بود روی ذهن من و یه احساس خوبی بهم داد وقتی که گفتین:
یه روز میشه که من همین مقدار پولی که از دادم رو توی یک ماه داشته باشم و براتون اتفاق افتاد واقعا حس انگیزه و اینکه بخودم گفتم ببین ببین میشه اگه انیس تونسته پس برای توام میشه که همچین در امدی رو تجربه کنی البته بعد سالها کار کردن الان خدا منو به مسیری هدایت کرده که دقیقا همون چیزی هست که همیشه میخواستم و میدونم که توی ماههای اینده که این پروزه را لانچ کنم درامد خوبی رو مثل شما تجربه خواهم کرد.
ممنونم بخاطر تجربه زیباتون امیدوارم همیشه توی قله زندگیتون باشید مثل عکستون
درود برشما آقای سعید
من خیلی خیلی از شما سپاسگذارم برای وقتی ک گذاشتید تا برام کامنتی موثر و پرانرژی بفرستید
قدردانش هستم
ما اینجاییم فقط برای اینکه به همدیگه یادآوری کنیم هیچ چیزی قرار نیس یادبگیریم ما همه رو میدونیم فقط فراموش میکنیم
خیلی خوشحالم از اینکه پیغامم تونست قسمتی از راه رو برای شما روشن کنه و یادآوری کنه برای چی اینجا هستید و قادرید هرآنچه ک میخواهید رو بسازید و تجربه کنید
اگر در مسیر بمونید بزودی شاهد نتایج دلخواهتون خواهید بود
درود بر غیرت و همت شما
ممنونم از استاد عزیزم که این بستر رو فراهم کردند تا با اشتراک گذاشتن تجاربمون چراغی میشیم برای راه یکدیگر
سپاسگزار خداوندم برای وجودتون استاد عزیزم
با سلام خدمت استادان عزیزم و دوستان گُلم در سایت
در پاسخ به این سوال باید بگم که : چند سال پیش آرام آرام کارهای من در نیوشا کم و کمتر شد و بالتبع درآمدهای من هم رو به کاهش گذاشت.
شاید همین سفر من به عمان و فروختن زعفران در آنجا نشانه ای از سوی خداوند بود تا من را به مسیر تجارت و صادرات هدایت کند.
از دیگر فواید این کاهش درآمد آن بود که مرا به استاد عباس منش رساند و استاد عزیزم با بیان شیوا و در ده ها فایل و برنامه و صحبتهای زیبا، سازوکار جهان هستی را به من معرفی کرد، دیدگاه قرآن را به من شناساند، اشتباه های فکری و عقیدتی من را به من شناساند، تجسم و سناریو نوشتن را به من آموخت، الان من تسلیم نویسی دارم، الان میدانم که چقدر احساس خوب داشتن و تمرکز بر نکات مثبت و سپاسگزاری مهم و ارزشمند است.
باعث شد که من جزئیات نعمتهای اطرافم را با جزئیات شکرگزاری کنم مثل اعضای بدن، آب، برق، و خیلی چیزهای دیگه.
باعث شده که من در زندگیام آرزو و انگیزه داشته باشم و هر روز صبح با نشاط و امید، آیتمهای ستاره قطبی ام را بنویسم.
باعث شد که من درک کنم موجودی فرکانسی هستم و دست بسته نیستم در برابر شرایط.
باعث شد که بدانم خودم مسئول زندگی خودم هستم و لاغیر. و این مسیر زیبا همچنان ادامه دارد….
(این کامنت را بیشتر برای خودم نوشته ام تا رد پایی باشد)
برای همه دوستان عزیزم در این سایت الهی خوشوقتی و خوشبختی را از خدای مهربان درخواست دارم.
بنام الله یکتا
سلام بر استاد نازنینم،مریم جانم و دوستان گلم
خیلی ممنونم از دوست عزیزم که تجربه ی ارزشمندشون رو در اختیار ما قرار دادند
تو زندگی سابقم من چنین تجربه ای برام پیش اومد
اولین روزای عقدم بود که نشونه هایی اومد برای اینکه این ازدواج اشتباهه
اما من از ترس مردم و چون عزت نفسم به ازدواج بسته بود حاضر نشدم جدا بشم و همش کوتاه میومدم
هزاران مشکل و دعوا و قهر و توهین پیش اومد اما من درس نگرفتم
بعد از شیش سال خسته شدم و جدا شدم و یک بچه این وسط قربونی شد
وقتی حاضر نبودم صدای جهان و الهامات رو بشنوم شیش سال از عمرم رو از دست دادم
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
خب به یادم میاد وقتی بعد از کلی فراز و نشیب اولین پروژه شرکتی برای نوشتن یه برنامه کامپیوتری رو قرادادش رو بستیم ، یهو دوستم که با هم شریک بودبم یه کر دولتی براش جور کردن و ول کرد و رفت.
راستش احساسم رو یادم نیست ولی نتیجه ش این بود من به خودباوری رسیدم که میتونم خودم بتنهایی پروژه رو انجام و تحویل بدم و تا چندین سااال که اون پروژه ساختمونی در حال اجرا بود کاملا خودم از پس پشتیبانیش برومدم. و الانم همین حس رو دارم که تونستم و میتونم
(تجربهی تو میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکستهای خود را از دریچهی ایمان و قانون الهی ببینند.)