این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
علاقه آتشین من به طراحی و تصویرسازی هست که همیشه دوستش داشتم براش ذوق داشتم اما به خاطر باور های غلط به خاطر حرف بقیه که این کارا آینده نداره ترس های غلط این کار رو رها کردم اما امروز تصمیم گرفتم که شروع کنم و قدم بردارم در این مسیر برای خودم برنامه ریزی کردم تحقیق کردم و میخوام یک پیج زیبا بزنم وقتی توی اینیستاگرام داشتم پیج افراد هنری رو میدیدم پیج خانمی رو دیدم که اون هم تصویر ساز بود توی ایران و حرف قشنگی زد گفت بچه ها من فقط شروع کردم ، شروع کردم به کشیدن و پست گذاشتن ناخودآگاه خداوند آدم ها رو فرستاد به سمت من و آدم ها خودشون منو پیدا کردن و بهم پیشنهاد کار دادن و بهم پروژه دادن این حرفش روی من تأثیر گذاشت و همین طور حرف دوست عزیزمون که گفتن نرفتن به سمت علایق یعنی ما یک شرک پنهان داریم چقدر این حرف درسته و من خوشحالم قبل از این که دیر بشه شروع کردم و مطمئن هستم موفق میشم خدا همراه کسانی هست که امید دارن و ادامه میدن برای همه شما آرزوی موفقیت دارم در پناه خدا باشید
سلام مهدیس جان امیدوارم عالیترین حس تجربه کنی بله درسته منم هم قبلا تو کارخونه کارگر بودم و درس حسابداری خونده بودم ولی چون سیستم نداشتم همش میترسیدم برم با سیستم کار کنم همیشه ی ترس و استرس تمام وجودم میگرفت تا اینکه آخرین کارخونه ای ک کار میکردم باید با گازوئیل و یه دستگاه مثل دستگاه پرس شیرآلات گاز و قلاویز میکردم یکی دو روز ک اونجا کار کردم دستام چون همش تو گازوئیل بود سیاه و خیلی کثیف شدن بعد به خودم اومدم گفتم یعنی حاضری این سختی و کثیفی هارو تحمل کنی ولی به ترست غلبه نکنی تا کی میخوایی کارگری کنی اونم انقدر سخت همونجا گریه ام گرفته و تودلم داشتم گریه میکردم و با خدا صحبت میکردم ازش جرأت خواستم ازش اعتماد به نفس خواستم خداوند طوری برام چید ک اصلا باورم نمیشه خیلی طبیعی همه چیز همون جوری ک میخواستم حتی بهتر از اون شد هدایت شدم به دوره های حسابداری و کار با نرم افزار ها دوره 4 ماهه بود و تجربه خوبی بود اعتماد به نفسم بالا رفت و شروع کردم دنبال کار کمک حسابداری وو خداااا خدای مهربونم بهترین کار و برام آماده کرده بود الان پشت میز نشستم وبا سیستم و نرمافزار اکسل و سپیدار به راحتی وبا عزت کار میکنم و چقدر قشنگه ااین کار ها چقدر راحت و تمیزه چقدر بهم احترام میذارن خدااایاشکرررت خدایا شکرت کمکم کردی فقط یه قدم بردارم .
مهدیس جان فقط یه قدم بردار ببین خدا طوری برات میچینه ک فقط اشک شوق میریزی ازت خواهش میکنم فقط شروع کنبه امید خبر خوب
سلام فاطمه عزیزم چقدر کامنت شما زیبا بود ازتون ممنونم که با دقت کامنت من رو خوندید و بهم انرژی دادید ، من خیلی خوشحالم در این مسیر قرار گرفتم شما نشانه ای از سمت خداوند هستید ، خدای مهربون خدای بزرگ از هزاران راه با ما صحبت میکنه و الان از طریق شما با من صحبت میکنه و بهم میگه که مهدیس همین مسیر رو که قدم اولش رو برداشتی ادامه بده ، نمیدونید چقدر توی دلم ذوق دارم برای این کار و حس خوبی دارم و به قول استاد وقتی ذوق داری وقتی حالت خوبه یعنی مسیرت درسته ، حرف شما کاملا درسته باید شجاع بود باید جسارت داشت و من میخوام شجاعانه جلو برم با توکل به خدا و روزی میرسه که از تجربه های شگفت انگیزم میگم تا انگیزه ای بشه برای بقیه خدایا شکرت واقعا شکرت ، خیلی خوشحالم که شما ترس های خودتون رو کنار زدید و از همون لحظه خداوند در های نعمت رو به روی شما باز کرد امید وارم موفقیت های بیشتری داشته باشید و همیشه دلتون شاد تن شما سلامت و یکی از آرزو هام اینه که روزی برسه که همه ما عباس منشی ها خوشحال و موفق در کناره استاد هم دیگه رو از نزدیک ببینیم و لذت ببریم از حضور هم و این جهان زیبا ، در پناه خدا باشید
به نام خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب
درود بر شما
راستش دیگه نمیخوام مثل گذشته لب به شکایت و بیان خاطرات ناگوارم در زندگی بپردازم.
امشب میخوام فقط بگم، کاری به سن و سالم ندارم. من هنوز نفس میکشم و خداوند یگانهی وهّآب مرا به این دورهها آورده تا به هوش بیام و با کار کردن روی شخصیتم، به اذن الله خودم را رشد بدم و با هدایت پروردگار به مسیر درست بازگردم و از رستگاران باشم و در این مسیر زیبای آگاهی و هدایت و رشد قرار بگیرم و در این دنیا و آخرت برای خود زندگی بسیار خوبی را رقم بزنم.
از بچگی علاقهی بسیاری به فروشندگی داشتم ولی پدرم که پیش از بازنشستگی شغل وپُست بالایی داشت، یه جورایی کسرش میاومد که من برم و کار کنم. یادم میاد که پیش از انقلاب، پدرم برای یکی از کارمندان قدیمیش یه دکهای را در یه پارک جنگلی نزدیک شهرمان که بسیار هم در ایران مشهور است برپا کرده بود تا خیری کزده باشه و مجوزش را هم از شهرداری گرفت بود. یکی از روزهای تابستان بود که برای تفریح رفته بودیم به همان پارک جنگلی و من با دیدن اون کارمند قدیمی بابام توی دکه، خیلی خوشحال شدم و دویدم و رفتم توی دکه کنارش ایستادم و شروع کردم به فروش و اونروز کُلّی هم فروختم و هم کُلّی بهم حال داد!
الان یه کسب و کاری دارم که البته دقیقا به دلیل ناسپاسی و البته نداشتن انگیزهی کافی و صد البته کاستی عزتنفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندیام، نزدیک به دو سال است که با رکود مواجه است.
امشب که داشتم به فایل شما استاد بزرگوارم و گفتههای جوانان عزیز و پرشور گوش میدادم، به خودم گفتم ببین واقعا، خدایی از کسب و کارت خوشت میاد؟ یا داری خودت رو گول میزنی؟ که یهو یاد علاقهی شدیدم به فروش در بچگی افتادم! البته خیلی استعدادش را نداشتم ولی چون به پول علاقهمند بودم، دوست داشتم که با فروش پول خوب درآورم.
بعدش فکر کردم که خوب، محصولاتی که نمایندهی آن هستم که واقعا و بیتردید از بهترینهای جهان هستند و البته که چون به شکل فروش مستقیم و شبکهای هم میتواند انجام شود، پتانسیل کارآفرینی و ارزشآفرینی را نیز دارد.
نمیخوام ادای کسی را دربیارم ولی دیگه دلم نمیخواد از تلخیها صحبت کنم که سودی ندارد جز زیان!
امروز به مسئلهی مالی برخوردم که خیلی پکر بودم ولی شکر خدا که به کمک و هدایت خودش و یاری دستانش، راه حل خوبی براش پیدا شد. خدایا پروردگارا سپاس بیکران ️
خوب، من فریبرز کاوه از امشب به خودم تعهد میدهم که بدون نگاه به آنچه تاکنون در زندگی شصت سالهام گذشته است و با درخواست از درگاه پرمهر خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب برای بخشش آن همه ستمی که در حق خود روا داشتهام و کوتاهیهایی که در حق خودم و عزیزانم کردهام، و با توکل تنها به ربالعالمین، از فردا صبح با اشتیاقی سوزان و تلاشی پیگیرانه برای افزایش تمرکزم بر کسب و کارم و آموزش پیوسته در مورد کارم و استفاده از هر فرصت ممکن، برای رسیدن به خواستههایم در این کار که همانا داشتن گروهی متشکل از انسانهای آمادهی از هر نظر( ذهنی، آموزشپذیری، شرکت در جلسات هفتگی به شکل اینترنتی و حضوری، برگزاری شوهای محصولات برای خودشان و … و داشتن هدف و اشتیاق سوزان ) و فروش روزافزون محصولات کاملا اُرگانیکمان میباشد، شبانهروز تلاش کنم و از هیچ کار مثبتی دریغ نکنم و پیوسته از درگاه پرمهر خداوند وهّآب درخواست هدایت کنم.
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که هدایتگرست خدایی که قدم به قدم راه رو برات باز میکند به شرطی که قدم برداریم با ایمان به خدا
و باور کنیم و اعتماد کنیم به قدرتش الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم مریم بی نهایت عشق مریم دوست داشتنی متشکرم سپاسگزارم
امروز رفتیم پیاده روی تو برف
اونم چه برفی لذت بردم و کلی شکرگزاری کردم برای سلامتی تمام اعضای بدنم برای همه چیز و بعد رفتیم فروشگاه بزرگ برای خرید اون فراوانی رو دیدم و چقدر انرژی داره دیدن این همه فراوانی
و هی به ذهنم میگفتم اینهمه فراوانی باز در کنارش چقدر مردم خرید میکردن و بمباران کردم ذهنمو و خاموشه خاموش شده فعلا
گفتگوهای دوستانم رو گوش دادم امیر جان و عاطفه و سبحان نوجوان عزیز
سبحان عزیز که در 19 سالگی اینهمه نتیجه گرفته
من تحسینش میکنم ماشاالله
وقتی اینا رو گوش کردم گفتم منم میتونم
من از بچگی و نوجوانی فروشندگی رو دوست داشتم تا بلاخره 4 ساله پیش بوسیله فایلهای استاد و راهنماییهاش پا روی ترسم گذاشتم و الان مغازه دارم
ولی هنوز جا داره باید زیاد روی خودم کار کنم
و این پتانسیل و قدرت در وجود همه ما وجود داره
فقط باید حرکت کنیم و نذاریم دست نخورده بمونه
و تست زمان مرگ یه تمرین برای خودمونه
و باعث میشه هر ساعت ورودیها رو چک کنیم و در لحظه حال زندگی کنیم و لذت ببریم و بهترینها رو خلق کنیم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا برای همه پولهایی که تا الان به من دادهای سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
من بشدت و علاقه ای سوزان میخوام که مهاجرت کنم و خودمو توی شاطط بهتری تجربه کنم 6 سال پیش هم از جنوب به شمال مهاجرت کردم فقط با این نگاه که شدنیه و خداوند هر جا باشم بهم روزی میده . حالا هم خواسته مهاجرت به کشور دیگه ای دارم و توی بحث زبان هی به یه وقت دیگه میندازم و میگم حالا اون کارو انجام بدم این کارو انجام بدم و آموزش زبان باشه برا وقتی که همه کارهام انجام شد .
با توجه به لحظه مرگ و لحظه حسرت حتما این موضوع برام میشه حسرت که وگه من انجامش میدادم درها باز میشد. چون انجام ندادم و این قدمو بر نداشتم در بعدی باز نشد .
و الان فکر میکنم کارهایی از سمت خودم انجام دادم و یه سری آشغالهای زیر مبل هم بیرون کشیده شده الان این کار هم که از سمت منه از الان شروع کنم قدم به قدم شبی یه ساعت روش کار کنم شبی یه ممله یاد بگیرم و الان که دریا آرومه شنا رو یاد بگیرم .
تو این مدت که همراه با این دوره بودم کلی اتفاق خوب افتاد دوست داشتم با شما عزیزان در میون بزارم . الان هدایت شدم به جمله که استاد هم همیشه میگن
تو پای در راه بنه و هیچ مپرس . خود راه بگویدت که چون باید کرد .
زمانی دوست داشتم تو گروه های هنری فعالیت کنم . قبل از اینکه اجرای زنده دیده باشم مدیریت یه اجرا به من سپرده شد . و من بدون اینکه اصلا بدونم قراره چیکار کنم فقط جلو میرفتم . چون پشتم به جای دیگه ای گرم بود . تا همینجاشم من جور نکره بودم که بخوام نگران بقیش باشم . جلو رفتیم . تمرینات برگزار شد . مسایلی بود به راحتی حل شد . من با جرات جلو میرفتم چون میدونستم همش هدایت خداست . و بالاخره گروهمون اجرای فوق العاده ای داشت .
یادمه هنرمندان بزرگ رو میدیدم که برای گروهیی دارن که مثل دوستانشون هستن . باهم این مسیر رو زندگی میکنن . الان من از طریق دانشگاه به همچین فضایی هدایت شدم . الان من هم گروه خودمو دارم . وقتی کاری مینویسم میدونم گروهی هست که قراره اجراش کنه . یکی دیگه از ارزو هام یادمه این بود برم تئاتر . و دقیقا خدا هدایتم کرد به جمعی که تو همچین فضایی بودن و یه اجرا عالی بهم معرفی کردن . رفتم و واقعا لذت بردم . خدایا شکرت . از هفته اینده هم قراره اقدامات جدیدی بکنم که تحولی در مسیر زندگیم هست . حتما نتایجمو اینجا با شما عزیزان در میون میزارم .
درهایی برام گشوده شده و میشه که قبلاً وجود داشتند اما پنهان بودند.
ایده این است که با تلاش و پشتکار قدمبهقدم پیش برم.
باید مسیر رشد را دید.
این جهان، این فضا و این کار را میتوانم و دارم انجام میدم تا به سرنوشت و علاقهم قشنگ برسم.
خداوند درهایی را داره باز میکنه و مدام میگشاید
وقتی با علاقه ادامه میدم.
وقتی با عشق کار میکنم،
هر مرحلهام تحقق مییابه
خودم رو آزمایش میکنم،
محدودیتها رو کنار میزنم
، چالشهای جدید میآفرینم
. وقتی با علاقه حرکت می کنم،
حتی راههایی که نمیشناختم پدید اومدن و میآن.
اتفاقاتی میافته که وقتی با عشق شروع کردم،
کمکم درهایی باز شدن و دارن میشون که قبلاً از وجودشون بیخبر بودم.
همین حرکت و تلاش باعث پیدایش فرصتهای تازه شده و بازم میشه
و مسیرهای ناشناخته را آشکار میکند که قطعا بهبودهای دایمی و ببلاخره به نتیجه رسیدن و گسترش جهان و خلق ثروت رو هم برام میاره قطعا و حس خوووووووووووووووووبش که خداجونم رسیددددددددددم چقد حسش عالیه خدایا خودم خودمو تو اون حالت دیدم شکرت خدا جون.»
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته باز هم از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 129
استاد من الان کار مورد علاقم رو انجام نمیدم دقیقا ولی مرتبط هست با کاری که بهش علاقه دارم و همچنین به خاطر باور های مخربی که دارم نمیتونم و نتونستم ازش درآمد داشته باشم چون لازمش کسب مهارته تو اون رشته و من وقت نمیکنم خیلی روش کار کنم ، چون برای رسیدن به درآمد وقتم رو گذاشتم برای یک رشته دیگه که فکر میکنم زودتر ازش به درآمد میرسم چون شما تو فایل ها گفتین که خودتون رو بیکار نکنید و درامد داشته باشید حتما و الان سر دو راهی هستم ولی دارم روی نکات مثبت تمرکز میکنم و سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که خب شرایطم از پارسال حداقل بهتره و سعی میکنم آگاهانه بهتر شدن شرایط رو ببینم و توجه کنم بهشون ، نمیدونم باید چیکار کنم ولی دارم روی خودم کار میکنم امید وارم شجاعت این رو داشته باشم که در مسیر هدفم قدم بردارم و ایمانم رو نشون بدم.
فاطمه براتون مینویسه … و طبق عادت قبل از خواندن کامنت ها بربیم سراغ نوشتن کامنت خودم …
داشتم فکر میکردم اگر فردا عزراییل بیاد سراغم چه حسرت هایی دارم ؟ باورتون میشه هیچی … به معنای تمام کلمه هیچی … تویه رشته ی مورد علاقم فعالیت میکنم ..چندین ساله تو این مسیر الهی ام .. سلامتم ووهمسر الهی دارم .. پدر و مادر الهی دارم .. دوستای الهی ..سالن الهی و همه چی ..راستش من به اون مرحله ی فترضی رسیدم …و اگر فردا لحظه ی خداحافظی باشه ،من امادم … من تا این لحظه مدیون خودم نیستم و کارهایی که باید انجام میدادم رو انجام دادم و امادم ….باور کنید عینه حقیقته…..
من سال کنکور وقتی دانشگاه دلخواهم قبول نشدم اومدم رفتم دانشگاه ازاد و رفتم دنبال علاقم که میکاپ بود و الان که 5 سال از اون سال میگذره نمیدونید که چقدر پیشرفت کردم و چقدر رشد کردم و پارسال هم که ترس داشتم از زدن سالن خودم اما با هدایت و لطف الله سالنمو زدم و نمیدونید چقدر رشد کردم و الانم در حال رفتن به مرحله ی بعدی که …………………….. هست هستم …جا خالی رو بعد از انجامش میام و پر میکنم …
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من قبلا هم تو کامنت هام نوشتم که دو سال پبش از خداوند خواستم راهنماییم کنه که از بین توانمندیی هایی که دارم چه کاری رو برای کسب و کار خودم انتخاب کنم و خداوند بزرگ کاری رو بهم گفت که من اصلا بهش فکر نکرده بودم ولی انقدر ندای قلبم بود و با من هماهنگ، که تا بهم گفت از ته دل داد زدم همینه من همینو میخوام. کاری که خداوند بهم پیشنهاد داد تقریبا در راستای آموزش هست و وقتی قدم اول رو پرسیدم گفت با تدریس خصوصی شروع کن.
اسباب تدریس خصوصی رو هم خیلی راحت اول تابستون برام فراهم کرد. منتها دو تا مسئله پیش اومد : یکی اینکه من احساس کردم زیاد حال نمیکنم از تدریس درسی و دوم هم اینکه شاگردها بعد از مدتی نیومدند. منم گفتم حتما باید اینجوری میشده و صلاح در این هست.
تدریسی که من خیلی دوست دارم انجامش بدم تدریس سازم هست که هر روز دارم مهارت بیشتری درش کسب میکنم ولی از جنبه دیگه دارم کم کاری می کنم یعنی من روی باورهام کار نمیکنم .
مثلا باور اینکه من مدرس خیلی خوبی هستم و خیلی خوب می تونم آموزش بدم. یا باور فراوانی مشتری. و مطلب دیگه اینه که من باید شور و شوق بیشتری در خودم ایجاد کنم برای رسیدن به هدفم.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
متعهد میشم امروز لیستی بنویسم از دلایلی که چرا من مدرس شایسته ای هستم برای تدریس سازم.
سلام استاد عزیزم و سلام به همه دوستان عزیزم
علاقه آتشین من به طراحی و تصویرسازی هست که همیشه دوستش داشتم براش ذوق داشتم اما به خاطر باور های غلط به خاطر حرف بقیه که این کارا آینده نداره ترس های غلط این کار رو رها کردم اما امروز تصمیم گرفتم که شروع کنم و قدم بردارم در این مسیر برای خودم برنامه ریزی کردم تحقیق کردم و میخوام یک پیج زیبا بزنم وقتی توی اینیستاگرام داشتم پیج افراد هنری رو میدیدم پیج خانمی رو دیدم که اون هم تصویر ساز بود توی ایران و حرف قشنگی زد گفت بچه ها من فقط شروع کردم ، شروع کردم به کشیدن و پست گذاشتن ناخودآگاه خداوند آدم ها رو فرستاد به سمت من و آدم ها خودشون منو پیدا کردن و بهم پیشنهاد کار دادن و بهم پروژه دادن این حرفش روی من تأثیر گذاشت و همین طور حرف دوست عزیزمون که گفتن نرفتن به سمت علایق یعنی ما یک شرک پنهان داریم چقدر این حرف درسته و من خوشحالم قبل از این که دیر بشه شروع کردم و مطمئن هستم موفق میشم خدا همراه کسانی هست که امید دارن و ادامه میدن برای همه شما آرزوی موفقیت دارم در پناه خدا باشید
سلام مهدیس جان امیدوارم عالیترین حس تجربه کنی بله درسته منم هم قبلا تو کارخونه کارگر بودم و درس حسابداری خونده بودم ولی چون سیستم نداشتم همش میترسیدم برم با سیستم کار کنم همیشه ی ترس و استرس تمام وجودم میگرفت تا اینکه آخرین کارخونه ای ک کار میکردم باید با گازوئیل و یه دستگاه مثل دستگاه پرس شیرآلات گاز و قلاویز میکردم یکی دو روز ک اونجا کار کردم دستام چون همش تو گازوئیل بود سیاه و خیلی کثیف شدن بعد به خودم اومدم گفتم یعنی حاضری این سختی و کثیفی هارو تحمل کنی ولی به ترست غلبه نکنی تا کی میخوایی کارگری کنی اونم انقدر سخت همونجا گریه ام گرفته و تودلم داشتم گریه میکردم و با خدا صحبت میکردم ازش جرأت خواستم ازش اعتماد به نفس خواستم خداوند طوری برام چید ک اصلا باورم نمیشه خیلی طبیعی همه چیز همون جوری ک میخواستم حتی بهتر از اون شد هدایت شدم به دوره های حسابداری و کار با نرم افزار ها دوره 4 ماهه بود و تجربه خوبی بود اعتماد به نفسم بالا رفت و شروع کردم دنبال کار کمک حسابداری وو خداااا خدای مهربونم بهترین کار و برام آماده کرده بود الان پشت میز نشستم وبا سیستم و نرمافزار اکسل و سپیدار به راحتی وبا عزت کار میکنم و چقدر قشنگه ااین کار ها چقدر راحت و تمیزه چقدر بهم احترام میذارن خدااایاشکرررت خدایا شکرت کمکم کردی فقط یه قدم بردارم .
مهدیس جان فقط یه قدم بردار ببین خدا طوری برات میچینه ک فقط اشک شوق میریزی ازت خواهش میکنم فقط شروع کنبه امید خبر خوب
سلام فاطمه عزیزم چقدر کامنت شما زیبا بود ازتون ممنونم که با دقت کامنت من رو خوندید و بهم انرژی دادید ، من خیلی خوشحالم در این مسیر قرار گرفتم شما نشانه ای از سمت خداوند هستید ، خدای مهربون خدای بزرگ از هزاران راه با ما صحبت میکنه و الان از طریق شما با من صحبت میکنه و بهم میگه که مهدیس همین مسیر رو که قدم اولش رو برداشتی ادامه بده ، نمیدونید چقدر توی دلم ذوق دارم برای این کار و حس خوبی دارم و به قول استاد وقتی ذوق داری وقتی حالت خوبه یعنی مسیرت درسته ، حرف شما کاملا درسته باید شجاع بود باید جسارت داشت و من میخوام شجاعانه جلو برم با توکل به خدا و روزی میرسه که از تجربه های شگفت انگیزم میگم تا انگیزه ای بشه برای بقیه خدایا شکرت واقعا شکرت ، خیلی خوشحالم که شما ترس های خودتون رو کنار زدید و از همون لحظه خداوند در های نعمت رو به روی شما باز کرد امید وارم موفقیت های بیشتری داشته باشید و همیشه دلتون شاد تن شما سلامت و یکی از آرزو هام اینه که روزی برسه که همه ما عباس منشی ها خوشحال و موفق در کناره استاد هم دیگه رو از نزدیک ببینیم و لذت ببریم از حضور هم و این جهان زیبا ، در پناه خدا باشید
به نام خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب
درود بر شما
راستش دیگه نمیخوام مثل گذشته لب به شکایت و بیان خاطرات ناگوارم در زندگی بپردازم.
امشب میخوام فقط بگم، کاری به سن و سالم ندارم. من هنوز نفس میکشم و خداوند یگانهی وهّآب مرا به این دورهها آورده تا به هوش بیام و با کار کردن روی شخصیتم، به اذن الله خودم را رشد بدم و با هدایت پروردگار به مسیر درست بازگردم و از رستگاران باشم و در این مسیر زیبای آگاهی و هدایت و رشد قرار بگیرم و در این دنیا و آخرت برای خود زندگی بسیار خوبی را رقم بزنم.
از بچگی علاقهی بسیاری به فروشندگی داشتم ولی پدرم که پیش از بازنشستگی شغل وپُست بالایی داشت، یه جورایی کسرش میاومد که من برم و کار کنم. یادم میاد که پیش از انقلاب، پدرم برای یکی از کارمندان قدیمیش یه دکهای را در یه پارک جنگلی نزدیک شهرمان که بسیار هم در ایران مشهور است برپا کرده بود تا خیری کزده باشه و مجوزش را هم از شهرداری گرفت بود. یکی از روزهای تابستان بود که برای تفریح رفته بودیم به همان پارک جنگلی و من با دیدن اون کارمند قدیمی بابام توی دکه، خیلی خوشحال شدم و دویدم و رفتم توی دکه کنارش ایستادم و شروع کردم به فروش و اونروز کُلّی هم فروختم و هم کُلّی بهم حال داد!
الان یه کسب و کاری دارم که البته دقیقا به دلیل ناسپاسی و البته نداشتن انگیزهی کافی و صد البته کاستی عزتنفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندیام، نزدیک به دو سال است که با رکود مواجه است.
امشب که داشتم به فایل شما استاد بزرگوارم و گفتههای جوانان عزیز و پرشور گوش میدادم، به خودم گفتم ببین واقعا، خدایی از کسب و کارت خوشت میاد؟ یا داری خودت رو گول میزنی؟ که یهو یاد علاقهی شدیدم به فروش در بچگی افتادم! البته خیلی استعدادش را نداشتم ولی چون به پول علاقهمند بودم، دوست داشتم که با فروش پول خوب درآورم.
بعدش فکر کردم که خوب، محصولاتی که نمایندهی آن هستم که واقعا و بیتردید از بهترینهای جهان هستند و البته که چون به شکل فروش مستقیم و شبکهای هم میتواند انجام شود، پتانسیل کارآفرینی و ارزشآفرینی را نیز دارد.
نمیخوام ادای کسی را دربیارم ولی دیگه دلم نمیخواد از تلخیها صحبت کنم که سودی ندارد جز زیان!
امروز به مسئلهی مالی برخوردم که خیلی پکر بودم ولی شکر خدا که به کمک و هدایت خودش و یاری دستانش، راه حل خوبی براش پیدا شد. خدایا پروردگارا سپاس بیکران ️
خوب، من فریبرز کاوه از امشب به خودم تعهد میدهم که بدون نگاه به آنچه تاکنون در زندگی شصت سالهام گذشته است و با درخواست از درگاه پرمهر خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب برای بخشش آن همه ستمی که در حق خود روا داشتهام و کوتاهیهایی که در حق خودم و عزیزانم کردهام، و با توکل تنها به ربالعالمین، از فردا صبح با اشتیاقی سوزان و تلاشی پیگیرانه برای افزایش تمرکزم بر کسب و کارم و آموزش پیوسته در مورد کارم و استفاده از هر فرصت ممکن، برای رسیدن به خواستههایم در این کار که همانا داشتن گروهی متشکل از انسانهای آمادهی از هر نظر( ذهنی، آموزشپذیری، شرکت در جلسات هفتگی به شکل اینترنتی و حضوری، برگزاری شوهای محصولات برای خودشان و … و داشتن هدف و اشتیاق سوزان ) و فروش روزافزون محصولات کاملا اُرگانیکمان میباشد، شبانهروز تلاش کنم و از هیچ کار مثبتی دریغ نکنم و پیوسته از درگاه پرمهر خداوند وهّآب درخواست هدایت کنم.
ارادتمند شما
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که هدایتگرست خدایی که قدم به قدم راه رو برات باز میکند به شرطی که قدم برداریم با ایمان به خدا
و باور کنیم و اعتماد کنیم به قدرتش الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم مریم بی نهایت عشق مریم دوست داشتنی متشکرم سپاسگزارم
امروز رفتیم پیاده روی تو برف
اونم چه برفی لذت بردم و کلی شکرگزاری کردم برای سلامتی تمام اعضای بدنم برای همه چیز و بعد رفتیم فروشگاه بزرگ برای خرید اون فراوانی رو دیدم و چقدر انرژی داره دیدن این همه فراوانی
و هی به ذهنم میگفتم اینهمه فراوانی باز در کنارش چقدر مردم خرید میکردن و بمباران کردم ذهنمو و خاموشه خاموش شده فعلا
گفتگوهای دوستانم رو گوش دادم امیر جان و عاطفه و سبحان نوجوان عزیز
سبحان عزیز که در 19 سالگی اینهمه نتیجه گرفته
من تحسینش میکنم ماشاالله
وقتی اینا رو گوش کردم گفتم منم میتونم
من از بچگی و نوجوانی فروشندگی رو دوست داشتم تا بلاخره 4 ساله پیش بوسیله فایلهای استاد و راهنماییهاش پا روی ترسم گذاشتم و الان مغازه دارم
ولی هنوز جا داره باید زیاد روی خودم کار کنم
و این پتانسیل و قدرت در وجود همه ما وجود داره
فقط باید حرکت کنیم و نذاریم دست نخورده بمونه
و تست زمان مرگ یه تمرین برای خودمونه
و باعث میشه هر ساعت ورودیها رو چک کنیم و در لحظه حال زندگی کنیم و لذت ببریم و بهترینها رو خلق کنیم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا برای همه پولهایی که تا الان به من دادهای سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
درود بر استاد عزیز و همه همراهان در سایت .
درود بر خانوم شایسته عزیز.
تبریک این قسمت .
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
من بشدت و علاقه ای سوزان میخوام که مهاجرت کنم و خودمو توی شاطط بهتری تجربه کنم 6 سال پیش هم از جنوب به شمال مهاجرت کردم فقط با این نگاه که شدنیه و خداوند هر جا باشم بهم روزی میده . حالا هم خواسته مهاجرت به کشور دیگه ای دارم و توی بحث زبان هی به یه وقت دیگه میندازم و میگم حالا اون کارو انجام بدم این کارو انجام بدم و آموزش زبان باشه برا وقتی که همه کارهام انجام شد .
با توجه به لحظه مرگ و لحظه حسرت حتما این موضوع برام میشه حسرت که وگه من انجامش میدادم درها باز میشد. چون انجام ندادم و این قدمو بر نداشتم در بعدی باز نشد .
و الان فکر میکنم کارهایی از سمت خودم انجام دادم و یه سری آشغالهای زیر مبل هم بیرون کشیده شده الان این کار هم که از سمت منه از الان شروع کنم قدم به قدم شبی یه ساعت روش کار کنم شبی یه ممله یاد بگیرم و الان که دریا آرومه شنا رو یاد بگیرم .
در پناه خداوند باشید
خدایا شکرت
تو این مدت که همراه با این دوره بودم کلی اتفاق خوب افتاد دوست داشتم با شما عزیزان در میون بزارم . الان هدایت شدم به جمله که استاد هم همیشه میگن
تو پای در راه بنه و هیچ مپرس . خود راه بگویدت که چون باید کرد .
زمانی دوست داشتم تو گروه های هنری فعالیت کنم . قبل از اینکه اجرای زنده دیده باشم مدیریت یه اجرا به من سپرده شد . و من بدون اینکه اصلا بدونم قراره چیکار کنم فقط جلو میرفتم . چون پشتم به جای دیگه ای گرم بود . تا همینجاشم من جور نکره بودم که بخوام نگران بقیش باشم . جلو رفتیم . تمرینات برگزار شد . مسایلی بود به راحتی حل شد . من با جرات جلو میرفتم چون میدونستم همش هدایت خداست . و بالاخره گروهمون اجرای فوق العاده ای داشت .
یادمه هنرمندان بزرگ رو میدیدم که برای گروهیی دارن که مثل دوستانشون هستن . باهم این مسیر رو زندگی میکنن . الان من از طریق دانشگاه به همچین فضایی هدایت شدم . الان من هم گروه خودمو دارم . وقتی کاری مینویسم میدونم گروهی هست که قراره اجراش کنه . یکی دیگه از ارزو هام یادمه این بود برم تئاتر . و دقیقا خدا هدایتم کرد به جمعی که تو همچین فضایی بودن و یه اجرا عالی بهم معرفی کردن . رفتم و واقعا لذت بردم . خدایا شکرت . از هفته اینده هم قراره اقدامات جدیدی بکنم که تحولی در مسیر زندگیم هست . حتما نتایجمو اینجا با شما عزیزان در میون میزارم .
در اغوش خداوند
ازاد و رها
فعلا
روز 129
از لحظه کار و مسائل مالی آغاز میشه،
درهایی برام گشوده شده و میشه که قبلاً وجود داشتند اما پنهان بودند.
ایده این است که با تلاش و پشتکار قدمبهقدم پیش برم.
باید مسیر رشد را دید.
این جهان، این فضا و این کار را میتوانم و دارم انجام میدم تا به سرنوشت و علاقهم قشنگ برسم.
خداوند درهایی را داره باز میکنه و مدام میگشاید
وقتی با علاقه ادامه میدم.
وقتی با عشق کار میکنم،
هر مرحلهام تحقق مییابه
خودم رو آزمایش میکنم،
محدودیتها رو کنار میزنم
، چالشهای جدید میآفرینم
. وقتی با علاقه حرکت می کنم،
حتی راههایی که نمیشناختم پدید اومدن و میآن.
اتفاقاتی میافته که وقتی با عشق شروع کردم،
کمکم درهایی باز شدن و دارن میشون که قبلاً از وجودشون بیخبر بودم.
همین حرکت و تلاش باعث پیدایش فرصتهای تازه شده و بازم میشه
و مسیرهای ناشناخته را آشکار میکند که قطعا بهبودهای دایمی و ببلاخره به نتیجه رسیدن و گسترش جهان و خلق ثروت رو هم برام میاره قطعا و حس خوووووووووووووووووبش که خداجونم رسیددددددددددم چقد حسش عالیه خدایا خودم خودمو تو اون حالت دیدم شکرت خدا جون.»
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته باز هم از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 129
استاد من الان کار مورد علاقم رو انجام نمیدم دقیقا ولی مرتبط هست با کاری که بهش علاقه دارم و همچنین به خاطر باور های مخربی که دارم نمیتونم و نتونستم ازش درآمد داشته باشم چون لازمش کسب مهارته تو اون رشته و من وقت نمیکنم خیلی روش کار کنم ، چون برای رسیدن به درآمد وقتم رو گذاشتم برای یک رشته دیگه که فکر میکنم زودتر ازش به درآمد میرسم چون شما تو فایل ها گفتین که خودتون رو بیکار نکنید و درامد داشته باشید حتما و الان سر دو راهی هستم ولی دارم روی نکات مثبت تمرکز میکنم و سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که خب شرایطم از پارسال حداقل بهتره و سعی میکنم آگاهانه بهتر شدن شرایط رو ببینم و توجه کنم بهشون ، نمیدونم باید چیکار کنم ولی دارم روی خودم کار میکنم امید وارم شجاعت این رو داشته باشم که در مسیر هدفم قدم بردارم و ایمانم رو نشون بدم.
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان همفرکانسی ام …
فاطمه براتون مینویسه … و طبق عادت قبل از خواندن کامنت ها بربیم سراغ نوشتن کامنت خودم …
داشتم فکر میکردم اگر فردا عزراییل بیاد سراغم چه حسرت هایی دارم ؟ باورتون میشه هیچی … به معنای تمام کلمه هیچی … تویه رشته ی مورد علاقم فعالیت میکنم ..چندین ساله تو این مسیر الهی ام .. سلامتم ووهمسر الهی دارم .. پدر و مادر الهی دارم .. دوستای الهی ..سالن الهی و همه چی ..راستش من به اون مرحله ی فترضی رسیدم …و اگر فردا لحظه ی خداحافظی باشه ،من امادم … من تا این لحظه مدیون خودم نیستم و کارهایی که باید انجام میدادم رو انجام دادم و امادم ….باور کنید عینه حقیقته…..
من سال کنکور وقتی دانشگاه دلخواهم قبول نشدم اومدم رفتم دانشگاه ازاد و رفتم دنبال علاقم که میکاپ بود و الان که 5 سال از اون سال میگذره نمیدونید که چقدر پیشرفت کردم و چقدر رشد کردم و پارسال هم که ترس داشتم از زدن سالن خودم اما با هدایت و لطف الله سالنمو زدم و نمیدونید چقدر رشد کردم و الانم در حال رفتن به مرحله ی بعدی که …………………….. هست هستم …جا خالی رو بعد از انجامش میام و پر میکنم …
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من قبلا هم تو کامنت هام نوشتم که دو سال پبش از خداوند خواستم راهنماییم کنه که از بین توانمندیی هایی که دارم چه کاری رو برای کسب و کار خودم انتخاب کنم و خداوند بزرگ کاری رو بهم گفت که من اصلا بهش فکر نکرده بودم ولی انقدر ندای قلبم بود و با من هماهنگ، که تا بهم گفت از ته دل داد زدم همینه من همینو میخوام. کاری که خداوند بهم پیشنهاد داد تقریبا در راستای آموزش هست و وقتی قدم اول رو پرسیدم گفت با تدریس خصوصی شروع کن.
اسباب تدریس خصوصی رو هم خیلی راحت اول تابستون برام فراهم کرد. منتها دو تا مسئله پیش اومد : یکی اینکه من احساس کردم زیاد حال نمیکنم از تدریس درسی و دوم هم اینکه شاگردها بعد از مدتی نیومدند. منم گفتم حتما باید اینجوری میشده و صلاح در این هست.
تدریسی که من خیلی دوست دارم انجامش بدم تدریس سازم هست که هر روز دارم مهارت بیشتری درش کسب میکنم ولی از جنبه دیگه دارم کم کاری می کنم یعنی من روی باورهام کار نمیکنم .
مثلا باور اینکه من مدرس خیلی خوبی هستم و خیلی خوب می تونم آموزش بدم. یا باور فراوانی مشتری. و مطلب دیگه اینه که من باید شور و شوق بیشتری در خودم ایجاد کنم برای رسیدن به هدفم.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
متعهد میشم امروز لیستی بنویسم از دلایلی که چرا من مدرس شایسته ای هستم برای تدریس سازم.
وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَهٍ وَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ
و آنان را از روز حسرت ـ آن گاه که کار از کار بگذرد ـ بترسان، در حالی که آنان در بی خبری [شدیدی] هستند و ایمان نمی آورند.(آیه 39 سوره مریم)
سلام استاد عزیز و خانوم شایسته مهربان و دوستان خوبم در پروژه تغییر
چقدر تأثیرگذار بود این تست لحظه مرگ که استاد بهش اشاره کرد
این تلنگری بود که من به خودم بیام که با اینکه مدتی است که وارد
شغل مورد علاقم شدم اما وقتی استاد ازین تست صحبت کرد
با خودم فکر کردم اگر اون لحظه برسه من هنوز خیلی کارهای
انجام نشده هست که انجام ندادم و باید همانطور که بعد از 10سال
کارمندی پا روی ترسهام گذاشتم و وارد شغل مورد علاقم شدم باید
حرکت کنم و با توکل به خدا تمام خواسته هایی رو که دوست دارم
تجربه کنم. خدارو شکر که با هدایت خداوند تونستم به سمت
علاقمندیم حرکت کنم و الان همه چیز داره عالی پیش میره و حالم
خیلی خوبه وایمان دارم که تمام خواسته های که دوست دارم رو
میتونم تجربه کنم. همانطور که خداوند در آیه 39 سوره مریم فرمودند
اگر ما ایمان راسخ به خداوند داشته باشیم دیگه از این نمیترسیم که
اگر به سمت علاقمندیم برم ممکنه شکست بخورم و هزار جور اتفاق
برام بیوفته با تمام و جود از ته قلب مطمئن هستیم که خداوند
در هر شرایطی همراه ماست و ما میتونیم خود واقعیمونو تجربه
کنیم و از لحظه به لحظه زندگی لذت ببریم که لحظه مرگ حسرت
هیچ چیزی تو دلمون نباشه و با آرامش کامل بگیم من آماده رفتن
هستم. خدایا کمکم کن تا بتونم این شرایط رو تجربه کنم
سپاسگزارم از شما استاد عزیز که این نکات مهم را به ما یادآوری میکنید
تشکر از دوستان خوبم برای کامنتهای زیبا و پرانرژیتون. یاحق