این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد به توصیه شما من دوره احساس لیاقت رو همزمان با این دوره زیبای تغییر شروع کردم
و معجزه پشت معجزه است که داره اتفاق میفته و این متعهد شدن محکم من بابت یه چک و لقد که با وجود کار کردن سالها روی خودم همین یک ماه پیش خوردم از جهان و جهان منو به خودم اورد و از وابستگی نهفته ام رها شدم
دقیقا من تغییر رو در اغوش دارم میکشم استاد دارم به سمت خواسته هام میرم ایده هایی داره میاد که واقعا فقط شکر میکنم
و استاد اینم بگم من تصمیم گرفتم تو همین مسیر کارم که عاشقشش هستم قدرتمندانه تر جلو برم و هر روز دارم شگفتی میسازم
البته بگم دوره کشف قوانین هم همزمان هستم و الان تقریبا 20 روزه روی فایل یک و دو کشف قوانین هستم و به خودم تعهد دادم 30 روز فقط روی کد نویسی و این دو جلسه کشف قوانین باشم
و یه چیز جالب استاد من بگم الان پسر برادرم 7سالشه و عاشق انباپه شده و جالبه بارها این هفته تو حرف زدن اسم انباپه رو برای من تکرار کرده و میبینمش فوتبال میبینه لذت میبرم از این عشقی که میذاره و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم اینکه وقتی توجه میکنه تمام تمرکزش رو همونجا میذاره و واقعا چقدر بچه های جدید اگاهانه تر عمل میکنند نمیخوام مقایسه کنم اما تقریبا دو سالی هست دارم تمرین میکنم مثل کودک از لحظه هام لذت ببرم و همین در لحظه لذت بردن یه تکنیک اساسی دوره های شماست
زندگی توی امریکا هست یکی از بهترین شهرهای اونجا که عاشقش هستم شیکاگو و سان فرانسیسکو هست و خیلی خیلی درخواستم اینکه مثل ورود شما به من هم با احترام خوش امد گویی بگن چون من واقعا لایق بهترین زندگی و رفتار و شرایط زندگی هستم
و همیشه از همون سنین پائین6یا7سالگی شایدم کمتر عاشق این کشور بودم و اون خونه های بزرگ و زیبا اون افراد پولدار و خوشرو و مهربون اون فراوانی ثروت اون زیبایی های کشور همیشه بارون داره هوا خوبه ازادی هست ازادی هست ،مخصوصا جنگل رد وود که عاشقانه و بی صبرانه میخوام که واردش بشم و اونجا رو لمسش کنم حسش کنم اون زیبایی اون حس خوب جنگل اون انرژی پاک و دریای زیبایی که بعداز جنگل هستش اون نمای قشنگ و رویایی استاد منو میکشه سمت خودشون میدونم که میتونم به راحتی بیام و خدا کمکم میکنه اون هدایتم میکنه من دستمو دادم به دستای بزرگو پرتوانش اون رب من هشت اون صاحب قدرت و قوت هست اون خدای من هست و من اولیای اون هستم من سلیمان اون هستم من ایمان دارم بهش و اونم هدایتم میکنه به زیبایی به اسانی به راحتی به بهترین زمان و بهترین مکان دربهترین موقعیت من خودمو سپردم بهش اونم منو هدایت میکنه
کار رویاییم
من از همون بچگی عاشق ماشینهای سریع و گرون بودم وقتی میدیدمشون چراغاشونو که میدیدم میگفتم چه چشمای خوشکلی داره روی همون بچگی اینو میگفتم و عاشق اینجور چیزا بودم اما با شرایط اینجا و بازی که میکردم توی روزای زندگی توی حرفه چوب و کابینت و استارون مبلو اینچیزا شدم البته که عاشق کارم هستم و میدونم که توانایی پیشرفت خیلی زیادی دارم
اما قبلا این ترس طوری منو فراگرفته بود که هیچجوره اجازه حرکت به منو نمیداد ترس از بی پولی ترس از محیط جدید ترس از غریبه که حالا اون کیه اخلاقش چیه و … (اینا شرک بود و مناصلا نمیدونستم)حالا که فکر میکنم میگم این چه تفکری بود داشتم که اینقدر منو از زندگی عقب انداخت
اما استاد الان با جراعت میگم،نترس میگم که من اماده هستم واسه حرکت و پیشرفت واسه رسیدن به خواسته هام اون عشق اتشین درون من جوری شعله میکشه که الهامات و نشانه ها خیلی واضح شدن واسم حتی یه پیامهای تبلیغاتی میاد واسم که خودم شکه میشم یکیشو امروز خوندم فقط از جلوی چشمم ردشد
نوشته بود اماده ای برای تغیر و منم تا خوندمش با یه لبخند ناخوداگاه توی ذهنم گفتم من امادم تو چی منتظرم باش دارم میام
یا افرادی که ارتباطمون در حد ی سلام بود حتی خداحافظی هم بزور بود یجوری یا صداشونو میشنوم یا روبروم میشینن یا وقتی حرف میزنن انگار با من هستن یا حتی به من نگاه میکنن و دارن میگن فلان کس ما رفت توی فلان کشور با فلان سن و الان بهترین زندگی رو داره اونجا و کلی حرف دیگه
همونجا همش من دارم از خداوند بخشنده ام هدایت میخوام و میگم من نمیدونم تو میدونی و توهم به من میگی هدایتم کن دستمو دادم به دستات منو ببر به زمان مناسب مکان مناسب موقعیت مناسب
چون واقعا میخوام پیشرفت کنم واقعا میخوام زندگی کنم درصورتی که الان از لطف خدای بخشنده ام همچیز خیلی خیلی عالیه ولی من بیشتر و بهتر میخوام
من اینو از شما یاد گرفتم که زندگی عالیتر و بهتر میشه و من میخوام این ناشکری نیست من لایق بهترین ها هستم بهترین خونه بهترین شغل بهترین زندگی درامد بالا ارتباطات خوب و زیبا زندگی توی بهترین کشور دنیا با انسانهای فوق العاده خوب مهربون خون گرم دوست داشتنی من لایقم و لیاقت داشتن تمام این خواسته هامو دارم سفر به دور امریکا و فایلهای رایگان دیگتون خیلی خیلی خیلی نظر منو جلب کرد و عوض کرد و دیدم که مردم خوب دوست داشتنی هستن اونجا چقدر فراوانی و ثروت هست چقدر زیبایی هست و من لایق داشتن و تجربه کردن و رسیدن به همه این خواسته هام هستم
خدایا شکرت در هر لحظه و هر زمان هرمکان
تورا میپرستم تنها و بس بجز تو نجویم یاری زکس
اگاهی های جلسه
اکه عاشق چیزی هستی و کاری واسش نکنی و به سمتش حرکت نکنی این #شرک هست#(چرا؟)یعنی که تو میترسی و پیش خودت میگی که خدا هدایتم نمیکنه این یعنی بی ایمانی و باور پوج #ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست# این همه نشونه میاد برای من برای اون خواسته ام اون کار رویایی اون زندگی رویایی اون درامد رویایی اینا خواستهای من هستن و خدا داره از طریق بی نهایت نشونهاش با من حرف میزنه(میگه نترس#تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس#) و واسم دربها از بی نهایت طریق باز میشه و من با ایمانم به خدای پاکم حرکت میکنم واون منو هدایت میکنه
باید از عمری که خدا بخشیده به من استفاده کنم
#توی همه کارهام از خدای پاک هدایت بخوام از صمیم قلب و احساس خوب با قلب باز واون به راحتی خیلی زیبا در بهترین مکان بهترین زمان بهترین موقعیت منو هدایتم میکنه و میرسونتم به خواسته ام به زیبای به اسانی و راحتی#
#باورهام#
باوهامو با صدای خودم پرکنم و گوششون کنم
تا افسار ذهنم رو در دست داشته باشم و از حرفهای پوچ جامعه دور بمونم و اونوقت زندگی ام تغیر میکنه به زیبایی با کلی تغیر
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش برای این فایل هدیه ای عالی.
چقدر صحبت های مهمانان برنامه احساس من را خوب کرد و میل امیدواری را در من افزایش داد،چقدر این جمله از استاد عباسمنش محکم و واضح پیام خداوند را به مخاطب میرساند که اگر دنبال علاقه ای خودت نمیروی یعنی مشرک هستی و این جمله توسط مهمان اول برنامه بازگو شد.
چقدر صحبت های تکمیلی استاد عباسمنش درباره ای صحبت های مهمانان زیبا بود و چقدر عالی استاد عباسمنش از امباپه و دی بروینه بازیکنان سرشناس فوتبال مثال زدند.
چقدر زیبا استاد عباسمنش درباره ای امباپه گفتند که اشخاصی هستند که در آن سن برای خانواده ای خود شان دردسر ایجاد میکنند ولی امباپه در سن 19سالگی باعث افتخار پدر و مادرش میشود،امباپه که پدر و مادری آفریقایی دارد با قهرمانی تیم ملی فرانسه در جام جهانی باعث افتخار پدر و مادرش و تمام مهاجران آفریقایی کشور فرانسه و دیگر مردم فرانسه در سن 19سالگی میشود.
دی بروینه هم به تازگی به سری آ ایتالیا برای بازی کردن رفته است و در فصلی که بیشتر پنالتی ها در سری آ گل نمیشود دی بروینه به بهترین شکل هم گل میزند و هم پنالتی ها را گل میکند و در آخرین بازی خود نیز یک گل از روی نقطه ای پنالتی به ثمر رساند.
و دیگر استعداد جدید جوان جهان یامین یامال است که همین چند شب گذشته با گل زنی و بازی فوق العاده زیبا از شکست خوردن بارسلونا در لیگ قهرمانان اروپا جلوگیری کرد.
پیش به سوی پاسخ به
سوال تمرین:
خود من در سال های دور در کتاب ها و کلاس های آموزشی که در زمان خدمت سربازی در پادگان تشکیل میشد برای اولین بار اسم مسیر مورد علاقه ای زندگی را شنیده بودم،اما آن زمان ها درک درستی از این موضوع نداشتم خیلی معذرت میخواهم از دوستان،مثلاً در زمان خدمت سربازی در مورد مسیر مورد علاقه ای خود برای شوخی کردن میگفتند که مثلاً من دوست دارم از صبح تا شب مواد مخدر مصرف کنم و یا مشروب بخورم،یکی دیگر از هم خدمتی ها میگفت من عاشق رابطه ای نامشروع هستم و این ها…و من هیچ درک درستی از مسیر مورد علاقه ای خودم نداشتم،و من نیز مانند مهمانان این برنامه خداوند را با سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش شناختم،تا اینکه خداوند متعال این افتخار را نصیب من کرد که در دوره ای روانشناسی ثروت یک شرکت کنم و در آن دوره به درک درستی از مسیر مورد علاقه ای واقعی در شغل و کسب و کار رسیدم و مدت ها دنبال مسیر مورد علاقه ای خودم میگشتم،یک مدت رفتم دنبال یادگیری پرورش قناری،یک مدت میرفتم باشگاه بدنسازی تا که در خواب به من الهام شد که مسیر مورد علاقه ای من یادگیری زبان پرتغالی است و من در آینده انشالله به کشور پرتغال مهاجرت میکنم و من از آن مدت مشغول یادگیری این زبان هستم و واقعاً هر روز سعی میکنم یک جمله و یا حتی یک کلمه از این زبان را یاد بگیرم حتی وقت هایی که در مسافرت هستم…
و شنیدن موسیقی و حرف زدن به این زبان،باعث شادی و احساس خوب من میشود.
واقعاً مجدداً از استاد عباسمنش سپاسگزارم به خاطر این آموزش های عالی و قابل فهم.
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته مهربانم
دقیقا من در مسیر حرکت بسمت خواسته ام که کسب مهارت و حرفه ای شدن در حوزه ای مورد علاقه ام هست، هستم .
اما هر چند روز یکبار این ترس و نگرانی از شکست و کمبود سرمایه و پول میاد سراغم که ادامه نده خیلی هزینه بره همسرت گناه داره دقیقا قبل از گوش دادن این فایل بود که داشتم با خودم حرف میزدم که زهرا این افکار تو خود شرک ورزی که داری رو همسرت حساب میکنی و البته که ترس از اینم دارم که خدا حمایتم نکنه چی ؟ که متوجه شدم اینم یعنی شرک ورزیدن اعتماد نداشتن به خدای که منبع رزق منه و من داره هدایت میکنه و تا اینجایی راه از بینهایت طریق حمایتم کرده ادامه راهم هدایتم میکنه اونکه از من حمایت میکنه و اونکه روزی منو میرسونه پس با قدرت و احساس ارزشمندی ادامه بده و شاد باش که حامی قدرتمندی همراهت هست خدایا هزاران مرتبه شکرت
من به لطف خداوند یه مرحله جدید رو شروع کردم،زمانی که احساس کردم باید تغییری رخ بده،تا چک و لگدهارو نخوردم باید کاری کنم
نشستم و از عمق قلبم از خداوند هدایت خواستم و گفتم من تسلیمم،و خداوند با الهاماتش بهم گفت رها شو از وابستگیها و روی من حساب کن،من روزی دهنده تو هستم،وقتی با خودم روراست شدم و سعی کردم رها کنم،دو روز بعدش از زبان دوستی قدم بعدی مشخص شد،از دایره امنم باید برم بیرون…
امروز تصمیم گرفتم،چون برام واضح بود که اینو باید انجام بدم، با اولین آگاهی که دیدم زنگ زدم و رفتم و اولین جایی که شروع کردم به کار،اصلا جایی دیگه نگشتم،آخه دقیقا همون جایی بود که میخواستم،محیط امن،خلوت و درست…میبینی خداوند دستم رو گرفت گذاشت سر جای درست،بی دردسر…بعد باید یاد بگیرم،وردست شدم،دارم هر روز یه چیز جدید یاد میگیرم…و من روزهای پیش رو ،رو روشن،هموار، زیبا و پر از معجزه میبینم...من قدم برداشتم،قدم بعدی گفته میشه...سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که هدف من چیه؟؟
هدف من لذت بردن از مسیره،کنترل کمالگرایی ،عجله نداشتن،مقایسه نکردن خودم و در هر حالی قائم به ذات باشم،اینارو تمرین کنم تا آسان بشم برای آسانیها…
سلام میکنم به استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء ساست
قسمت 8پروژه تغییر رو در آغوش بگیر
من از اون جمله افرادی بودم که معنای تغییر رو خیلی دیر درک کردم و جهان نه با چک و لگد بلکه با یک پتک آهنین چنان کوبید توی سرم که منو به اجبار و به زور مجبور به تغییر کرد یعنی اگر جهان این کار رو در حق من نمی کرد من باز هم نمی فهمیدم که باید تغییر کنم اینقدر که گرفتار افکار و باورهای محدودکننده و روزمرگی شده بودم!
یعنی اجازه دادم که اوضاع اینقدر خراب بشه که به قول استاد ناتوان بشم!
در این زمان بود که من تصمیم گرفتم که از شهر و دیار خودم مهاجرت کنم و به مرکز استان محل تولدم مهاجرت کنم؛
در آنجا یک بیزینس تهیه غذا راه اندازی کردم و با شروع این بیماری پندامیک جهان دوباره با چک و لگد به من فهماند که تو باید تغییر کنی و این شد که من از مرکز استان محل تولدم دوباره به یک استان و یک شهر بزرگ دیگر مهاجرت کنم؛
در اینجا هم مثل استاد در یک شرکت بزرگ به یک شغل فنی که شغل یدی محسوب میشه مشغول شدم و بعد از چند سال دوباره نشانه ها اومد که باید تغییر کنم و در این سالها بود که من بااین قوانین و این سایت آشنا شدم؛
و نشانه ها اومد که من باید تغییر کنم اما من دوباره نفهمیدم!!
وجهان سقف رو روی سر من خراب کرد!!
و یک حادثه جسمی و یک اتفاقی در این شرکت برای من افتاد که من رو مجبور کرد که از این شرکت به اجبار بیام بیرون!
و پزشک ارتوپد به من گفت که دیگر نباید کار فیزیکی سنگین انجام بدم!
و توی این شرکت بود که من خودم رو متعهد کردم که روی خودم و این آموزه ها بیشتر کار کنم و بعد از خروج از این شرکت شروع کردم به خرید دوره های استاد و از روانشناسی ثروت1 شروع کردم و دوره عزت نفس، و دارم این مسیر رو طی میکنم و این رو میدانم که در این شرایط هم نباید زیاد بمانم و باید به ایده هایی که به من الهام میشه عمل کنم ؛
قبل از اینکه دوباره جهان دست به کار بشه و دوباره یه چیزی بکوبه به سرم و منو مجبور به تغییر بکنه؛
و از خداوند میخواهم که در این مسیر من و همه کسانی که مصمم به تغییر هستند رو یاری بده ؛
«یا ایها الذین أمنوا ان تنصروأ الله ینصرکم ویثبت اقدامکم»
ایه 7سوره محمد: «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید او نیز شما را یاری می کند و گام هایتان را استوار می سازد»
سلام میکنم خدمت برادر گرامی آقای عباس منش و خانم شایسته محترم همه دوستان همراه بزرگوار
پروژه تغییر را در آغوش بگیر فرصتی است مناسب تا ما نگاهی بیندازیم به مسیری که در گذشته رفتهایم تا تجربیات آن چشم انداز آینده ما را اصلاح کند این آموختن و اصلاح کردن بطور مداوم باید در جریان باشد سن و سال وجوانی و پیری هم ندارد همانطور که پیامبر اکرم ص فرمودند اطلب العلم من المهد الی اللحد برای بعضی در سن 19سالگی و برای بعضی در سن 60سالگی است
مهم این است واقعیت را بطور صحیح درک کنیم
برای من 18سال طول کشید تا آنرا درک کنم من بدون ترس وشفاف این مطالب را میگویم تا دوستان بدانند در مسیر تغییر باید استقامت وثبات قدم داشته باشند تا بتوانند موفقیت را در آغوش بگیرند
نباید با یک سال و دوسال تلاش و نتیجه نگرفتن نا امید شوند
صبر و استقامت در این مسیر لازمه کار است
چه گوهری است و چه کیمیایی است این صبر و استقامت
اساس وشالوده تغییر درک و فهم حقیقت قانون است
اگر ما آنرا با قلبمان باور کنیم ، خود این باور ، تغییر است و همه تغییرات از همین جا شروع میشود خود به خود و بدون نیاز به تلاش خاصی
آن تعهد و تمرکز قدرتمند وان هزینه وبهای لازم و قربانی وان شادی حس خوب نتایج طبیعی درک فهم قانون است بدون فشار وبا عشق و رضایتمندی
همانطور که تجسم عینی آن در وجود برادر عزیزم آقای عباس منش به ظهور رسیده است.
من نزدیک به دوسال این سوال هارو از خودم پرسیدم تا بالاخره به جوابم رسیدم
حالا که وقت رد پا گذاشتنه بهتره از اول تعریف کنم
خب منم توی همین جامعه بزرگ شدم
همه ما تا یک جایی واقعا فقط به خاطر چیزهایی که دیدیم و شنیدیم و حداقل باهاش بزرگ شدیم
رفتار میکنیم
خب من هم از بچگی توی کارگاه پدرم بزرگ شدم
که همش با چرمو این ویزا سرو کار داشتم و واقعا هم برام لذت بخش بود
یعنی هم کار میکردم هم لذت
خب حالا طبق چیزی که دیگه توی جامعه برای ما بایده
که همون باید یه مسیر کپی برابر اصل رو طی کنیم
یعنی مهد کودک بعد دبستان بعد راهنمایی بعد دبیرستان یا حالا هنرستان بعد دانشگاه بعد سربازی بعد برگردی کارتو شروع کنی و بعد هم احتمالا ازدواج و بچه و ….مرگ
الهی الهی الهی صد هزار مرتبه شکر
که حالا یا ما آگاه شدیم
یا جامعه ی الان داره بهتر و بهتر میشه ،
حالا من شغل پدرم روهم همیشه دوست داشتم
یعنی یادمه من از همون بچگی که توی کارگاه پدرم کار میکردم و کمک میکردم تو رؤیام تصور میکردم که یک روزی ما یک کارخونه داریم و داریم مثلا همین چیزایی که اون موقع درست میکردیم رو بسته بندی میکنیم کارتون کارتون ارسال میکنیم
این تصویری بود که من بچگی از کار پدرم داشتم
همینطور که میمونیم جلو من همیشه بخشی از روزم رو به یک نحوی درگیر هنر و چرم و کار پدرم بودم
و صرفا علاقه بود بازی با رنگ و چرم و خلق صنایع دستی
اومدیم جلو تر از یه سنی به بعد توی سن 16 17 سالگی دوست داشتم قوی بشم دوست داشتم بتونم از خودم دفاع کنم و کسی نتونه بهم زور بگه
و به خاطر این تضاد وارد هنرهای رزمی شدم
حالا روزم تقسیم شد به سه بخش ، مدرسه یا دانشگاه ، کارگاه یا مغازه پدرم و شب ها راس ساعت 7:30 باشگاه
خب اومدیم جلوم خوشحال از دارم هدف دانشگاه رو تیک میزنم با یک چشم انداز حدودی از اینکه مثلا من در آینده مهندس ساختمان میشم و ساختمان میسازم و محاسبه میکنم و از این چشم انداز ها
و انصافا با همین چشم انداز هم همیشه با قدرت درسهامو میخوندم وپیش میرفتم
اما توش احساس نداشتم ، شاید بیشترین چیزی که ازش لذت میبردم حل مسئله بود ، به خصوص محاسباتی و حالا مدیریت کارگرها که من اصلا توی ساختمان تجربش نکردم
بعد میومدم کارگاه پدرم ،همیشه توی کارگاه حالم خوب بود تولید رو دوست داشتم کار دستی رو دوست داشتم چیزی بود که نتیجشو زود میدیدم و پر از حس خوب بود برام و ازش لذت میبردم
و قسمت بعدی هم که شب توی باشگاه بود برای من باشگاه و هنرهای رزمی قسمت خودسازی زندگی من بود
مربی که هم از لحاظ ذهنی مارو آماده میکرد
هم از لحاظ فیزیکی
خلاصه با این همه آشفته بازار جلو اومدم
درسم تموم شد
حدود یک سال تمرکزمو گذاشتم روی ورزشم
به امید اینکه یک مقامی بگیرم که مثلا با اون خدمت سربازی رو نرم
که در نهایت هم تصمیم گرفتم یربازیمو برم و منتظر شانس نباشم
با اینکه اولین اردوی تیم ملیم رو توی آموزشیم رفتم چون قبل از سربازی تونستم نفر دوم کشور بشم
دوران سربازی بهترین فرصت بود برام برای نزدیک تر شدن به خودم و خدای خودم و گذشتن از ترسها و وابستگی ها
ولی بازهم دعای من کسب وکار پدرم و قسمتیش قهرمانی توی ورزشم بود
خلاصه بعد از سربازی مستقیم رفتم توی کار پدرم
و شروع کردم به کمک کردن برای رشد
و ورزش هم دوباره با قدرت شروع کردم همون حدود 2 ساعت در روز
هیچ وقت توی این مدت من متمرکز روی یک هدف نبودم
چرا فقط همون قبل از سربازی که تونستم نفر دوم کشور بشم
بعد از خدمت بعد از دومین مسابقه ی حرفه ایم که دادم آسیب دیدم و باعث شد کل تمرکزم رو بگذارم روی کسب و کار پدرم
و میتونم بگم بیشترین لذت من شروع شد
در اون تایم
چون خیالم راحت بود که هدف دیگه ای ندارم و میتونم تمام وجودم رو بگذارم توی کارگاه
و وقتی توی دوسال اخیر داشتم سعی میکردم خودمو بشناسم
فهمیدم باباااااا ترین لذتی که من داشتم تجربه میکردم زمانی بود که کل مسئولیت کارگاه و فروشگاه و مشتری ها دستم بود
عاااشق رهبری و مربیگری بچه ها بودم
عاشق تولید عاشق سفارش گرفتن و مدیریت پروژه
و خدمت به مشتری ها بودم و بااا عشق اینکارو انجام میدادم
براش کلی انگیزه و چرایی داشتم
ارتباطم هم با خدا عالی بود پر بودم از ایمان
اون لحظات همه چی تو زندگیم عالی بود اینقدر پر بودم از عشق که واقعا دوست نداشتم روزم تموم بشه
همیشه به عشق فردا شب رومیخوابیدم و فردا رو با شفافیت تجسم میکردم
یه جورایی اولویت برام شده بود کسب و کارمون ولی این پس ذهنم هم قهرمانی رونیخواستم براش تشنه بودم
خلاصه دست بر قضا
اتفاقاتی افتاد و با تضادهایی روبه رو شدم
که خودمو مجبور کردم که از همین بوکس که توی رزمی بیشتر بهش علاقه داشتم و توش بهتر بودم و داشتم جدی دنبالش میکردم
پول بسازم تا برسم به بازی های حرفه ای و درآمد زایی
و خدارو شکر اونجا خودم خودمو مجبور کردم که تغییر کنم چون جای قبلی اصلا حالم خوب نبود
و
من اون مسیر آموزش و قهرمانی رو ادامه دادم
همون اوایل مسیر هم با استاد آشنا شده بودم
که خیلی بهم کمک کرد برای تغییر خیلی
بعدشم شاید بعد مدت دوسال که از اصفهان اومدیم تهران کلییی قهرمانی و دستاورد داشتم که حالا توی سایت هست و شدم بهترین مربی همون منطقه با بهترین باشگاه ها زیر دستم
به فضل خدا
و یک سال بعدش هم هدف بازی توی بزرگترین سازمان بوکس حرفه ای دنیا WBC برام تیک خورد
با این که خیلی هدف های دیگه ای رو تا قبل از رسیدن به این هدف تیم زده بودم
که همشون هم برام تازه بود ولی درنهایت برام باور پذیر تر بود تا این مورد
این همون هدفی بود که وقتی تیم خورد من پیش خودم احساس کردم که هررررر کار دیگه ای رو تو دنیا میتونم انجام بدم اگر این شد
حالا هدفم شده بود رسیدن به بالاترین سطح توی بوکس حرفه ای و حالا همون آموزشی هم که داشتم میدادم هم بود که الان میگم چی شد
وقتی که من دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و شروع کردم روش کار کردن
و خوشحاااال از اینکه به زودی من از بازی هام پول میسازم و دیگه خیلی راحت تر و متمرکزانه تر تمرین میکنم
اما هر باااار من روی باورهای ثروت آفرین کار میکردم
هی چرا ها توی وجود من بیشتر میشد
اینکه چرا من اصلا این مسیرو انتخاب کردم ؟
توی تمرین اون ماه های آخر من حس میکردم که دیگه سر تمرین اون حس خوبه دیگه نیست
و انگار انگیزه های درونی برای انجام این کار دیگه نداشتم
فایلهای توحید عملی 9 10 11 اومد روی سایت
دیگه اصلا همینطور داشت منو زیرو رو میکرد
سال 1399 به به وجود اومدن چرایی ها در مورد رفتار آدمها برای پرستش خداوند و حالا ارتباطشون با دیگر مردم جهان
و البته اتفاقات خوب زندگی خودم و عزتی که توی زندگیم بود
من هدایت شدم به خداشناسی و بعد از چند سال خدارو توی وجودم پیدا کردم
حالا چرایی ها برام به وجود اومده بود در اعمال و اهدافی که خودم انتخاب کردم
و دیدم بیشتر اهدافی که انتخاب کردم
به خاطر ثروت بوده به خاطر شهرت بوده به خاطر تایید دیگران بوده
درسته من خودم وااااقعا بوکسو و مبارزه رو دوست داشتم و واقعا اینقدر از درون برام مهم بود که تا اینجا ادامش دادم
اما از اینجا به بعد بخصوص وقتی که خیلییی بیشتر به خودم و خدای درونم نزدیک شدم بیشتر احساستم رو درک کردم
از یه جایی به بعد واااقعا دیگه نمیتونستم تجسم کنم که دارم آدمها رو میزنم توی رینگ
انگار دقیقا مخالف با ارزشهام و روحم بود
من واااقعا عاشق شده بودم
و هرچقدر هم سعی کردم خودمو قانع کنم یا یک باوری بسازم که این کار اتفاقا درسته
واقعا معنایی توش پیدا نمیکردم
البته برای شخص من با ارزشهای درونیم
چون من همییییشه عاشق صلح بودم .
عاشق دوستی
عاشق مهربانی
همیشه از جنگ و دعوا و درگیری به دور بودم
من فقط یک روزی به خاطر اینکه بتونم قوی بشم و شجاع بشم و بتونم از خودم و عزیزانم محافظت کنم رزمی رو شروع کردم
و اون مسابقه دادن ها و مبارزه کردن ها برای من حکم شجاعت رو داشت حکم ایمان رو داشت
و واقعا هم میتونم بگم از من یک انسان دلیر ساخت
اما این وسط قهرمان شدنه و اون حالت شهرته و دیده شدنه دیگه اصلا به هیچ عنوان برام معنایی نداشت
خیلی سخت بود پذیرش این موضوع برام چون شاید فقط دو تا بازی دیگه فاصله داشتم با اون ویژن و رؤیایی هم سالها توی سرم میپروروندم
وقتی استاد میگفت برید دنبال عشقتون و علاقتون
خب تا قبلش من فقط همینو میدونستم از خودم
با این که بیشترین لذت رو موقع رهبری کردن تجربه کرده بودم
اما موفقیت وخوشبختیمو انکار فقط توی این مسیر میدیدم
که فایلها داشت منو به آگاهی میرسوند
که واقعا بایستم و دلیل کارهامو چک کنم و ببینم چرا ؟؟؟
و خلاصه احساسمم پیگیری کردم
خودمو از فضای باشگاه آروم آروم دور کردم
خیلی با خودم تنها شدم
سفر تنهایی چند ماه چندماه رفتم تا اصلا بفهمم کی هستم چی هستم
این چه نداییه که از درون داره منو صدا میزنه و منو به سمت خودش میکشونه
همیشه وقتی سِودا یک عزیز توی همین فایلهای گفت و گو با دوستان در مورد هدایت و هم صحبتی با خداوند حرف میزد واااقعا میخواستم که من هم همینطوری بشم یعنی بتونم واقعا با خدا حرف بزنم
و درکش کنم صداشو بفهمم خودمو لایق این هم صحبتی بدونم
بعد از سفر سه ماهه ای که به کیش داشتم
هفته ی آخری که اونجا بودم
یه حسی منو میشوند سمت ساحل
و بهم هم میگفت هیچی نخور
یعنی یه قوطی آب بر می داشتم و میرفتم لب ساحل با یک دفتر و خودکار و کتاب گفت و گو با خدا
هدفونام میگذاشتم توی گوشم و یک آهنگ فرکانسی هنگ درام هم میگذاشتم و خیره میشدم به دریا و فقط با خودم فکر میکردم و صحبت میکردم و به یاد میاوردم
وقتی متمرکز میشدم و در مورد هرچیزی سوال میپرسیدم .خیلی عااالی و منطقی خودم جواب خودمو میدادم
بعد یه هو یه بیداری برام ایجاد شد گفت این جواب ها همون خداونده خودشه این همون هم صحبتی با خداونده ،صحبت هایی که در موقع دلالی قلب و خارج کردن ذهن از مدار داره در تو جاری میشه
اینقدر سرعت دریافت هام بالا بود که من میاوردم تو نوشتنشون
همینطور میپرسیدم و اون جواب میداد
و اشکها بود که از چشمام جاری میشد از احساس بینظیر خوبی که از پاسخ هام و به یاد آوردن ها و هم صحبتی با خدا داشت در من ایجاد میشد
دیگه شکل نداشتم که خودشه
همهی صحبت های استاد در مورد هم صحبتی با خداوند داشت توی ذهنم مرور میشد که نشونه هاشو استاد بهش اشاره میکردن
و اینکه داشتم درکش میکردم و ازش استفاده میکردم بییییییی نهایت منو خوشحال کرده بود
و خداوند فقط منو به یک کلمه رسوند اونم مربی
وقتی اینو بهم گفت شاید بگم 1 ساعت فقط گریه میکردم
چون قلبم به شدت بازشد و اصلا نمیتونستم جلوی اشک هامو بگیرم
وقتی برگشتم هر روز توی اتاق بودم در بسته
هیچی نمیخوردم فقط مطالعه میکردم دریافت میکردم مینوشتم
اصلا جوری داشت منو هدایت میکرد و منو به چیزهایی رسوند که خداوند خودش شاهده تا قبلش حتی بهش فکر هم نمیکردم
چه ایده هایی
چه صحبت هایی
چه منطق هایی
چه کتابهایی
چه الگوهایی
ایییینقدر برام احساس خوب داشت که واقعا همه چی رو فراموش میکردم
واقعا شاید 2 ساعت تو طول روز میخوابیدم اما در بودم از انرژی و دریافت های خداوند
بعدشم که آنقدر مدارک رفته بود بالا به هو پاشدم برای اولین بار بدون هیچی رفتم ترکیه
که من از همون لحظه ی حرکتم هدایتو با گوشت و پوستم دیدم و درکش کردم
بعد از یک ماه دوباره با کلی تجربه خود شناسی برگشتم و دوباره روزها و شبها مینوشتم مطالعه میکردم درک میکردم
انگار تازه دوباره وارد مدرسه شده بودم
اما این مدرسه واقعا فرق میکرد
وارد چیزی شدم که قلبم داشت براش میتپید
و واقعا اگر همون لحظه
یا اصلا الان
اگر همین لحظه جونم رو بگیرن راضی ام میگم خدایا شکرت که اولا تو رو پیدا کردم دوما منو با خودم آشنا کردی منو به خودم شناسوندی
و خیلی اتفاق های دیگه ای که بعد از اون افتاد
و چقدررررر دوره های استاد توی این مسیر به من کمک کرد
به خصوص احساس لیاقت و روانشناسی ثروت 1
اصلا استاد شما منو وصل کردید به منبع واقعا
یعنی واقعا به قول خود شما و دوستان دیگه نگرانی معنایی نداره
هرررر سوالی ازش بپرسم توی حالت احساس خوب
دریافت میکنم و به یه طریق هایی که عقل جن هم نمیرسه هدایتی میکنه به سمت جواب
استاد الان ایده هایی رو بهم داده و دارم اجرایی میکنم که هررررررگز اگر علی قبلی بودم شجاعت اجرایی کردنشو نداشتم
و اینقدر نگران نظر دیگران بودم و روم سنگینی میکرد که اصلا حتی فکر هم بهش نمیکردم
الان هر بار ذهنم بخواد همونکارو باهام بکنه
ایییینقدر فکت و دلیل و منطق براش دارم و اینقدر شکر خدا روی احساستم کنترل دارم که سریع کله پاش میکنم
میگم این ایده از طرف خداونده و به من گفته که برم برای قدم بعدی
وااااقعا تغییر بعضی موقع ها سخته اما اگر شیرینی تغییر رو برای خودت بزرگ کرده باشی و هر بار توی ذهنت مرور کنیم میتونی ادامه بدی و بعد از یه مدت شهد شیرینشو بنوشی
به لطف خدا به لطف خدا
اصلا نظر کسی دیگه برام مهم نیست
اینقدر که من این چند سال روی خودسر بودنم کار کردم روی مهم بودن خودم نظر خودم هدف های خودم کار کردم
روی مهم نبودن نظر دیگران کار کردم
روی حذف کردن آدمها دل کندن از آدم ها و وابستگی ها کار کردم
میتونم بگم روی توحید کار کردم
که الان واقعا واقعا میگم یا مرگ یا اجرایی کردن ایده ها و زندگی کردن رسالتم
همین
من توی این لحظه به معنای واقعی خانواده ای ندارم
مادر عزیزم که به رحمت خداوند رفت
پدر و خواهر و برادر هم که کلا توی یک مدار دیگه ای هستن
و تنها خانواده ی من همین سایته
تنهایی خانواده ی دوستای بییییینظیری هست که اطرافم قرار داده و از هر کجای ایران و حتی کشورهای دیگه به من عشق میدن و از هم صحبتی با اونها لذت میبرم
و منتظر خانواده ی جدیدم هستم
از خدا خواستم برام پدر بشه مادر بشه خواهر بشه برادر بشه همسر بشه
که انصافا انصافا انصافا همین لحظه اینقدر از بی نهایت طریق داره به من ثابت میکنه که هستم و همراهتم و بهت کمک میکنم که واقعا حتی سر سوزنی احساس تنهایی نمیکنم
به شدت از تنهاییم لذت میبرم
از تنهایی قدم زدن از تنهایی سفر رفتن از تنهایی غذا خوردن از تنهایی کار کردن
با اینکه من عاااااشق آدمهام عاشق کار تیمی هستم عاشق رهبری و مربیگری هستم
اما به شدت به فضای تنهاییم نیاز دارم و من باید در طول روز با خودم تنها بشم و با خودم صحبت کنم و با خودم به وضوح برسم
هر روز تک تک آیه های قرآن توی زندگیم داره نمود عینی پیدا میکنه
و مهمترینش
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟؟؟
به شدت
درکی از بحث ثروت و خلق ارزش پیدا کردم که هیجان دارم برای پول ساختن
و به شدت نگرانی هام در این مورد کم شده
چون واقعا خودش با پای خودش میاد
و کلییییییی ایده هست که میشه ازش پول ساخت
میشه ارزش ایجاد کرد
که من دارم سعی میکنم از مسیر خودم منحرف نشم و تو مسیر عشقو علاقم حرکت کنم و الهامات دریافت کنم
هرجا ببینم دارم از مسیر قلبم دور میشم
دوباره با خودم تنها میشم با خودم به وضوح میرسم و دوباره سعی میکنم خودمو بیارم توی مسیر
همین نوشتن و به یادآوردن باعث میشه من بیام تو مسیر خودم
و الان هم که هم مدار شدن با دوره های ثروت 3 وهم جهت و سلامتی
که دیگه اصلا انگار افتادم روی یه دونه از این سر سره بادی بزرگها که بی انتهاست و همینطور دارم عشق میکنم و لذت میبرم و میام پایین
،
البته که همیشه سعی میکنم تعهدم به این مسیر رو به شنیدن فایل ها به بودن توی سایت به خواندن کامنت بچه ها به کنترل کانون توجهم از دست ندم
و تموم تلاشم همین باشه که توی این مسیر باشم
چون این نتایج به خاطر بودن توی این مسیر درسته
به خاطر بودن در احساس خوبه
و خداوند خداوند مثل همیشه کنم میخوام که مثل همیشه همراهم باشه و کمکم کنه و هدایتی کنه به بهترینها
خدارو شکر
کامنت طولانی شد ولی یاد آوری خوبی بود
اما نگفتم که اصلا الان تو چه مسیری هستم
من گفتم خودم عاااشق موضوع رهبری و مربیگری هستم
اصلا میتونم بگم از بچگی ساخته شدم برای این موضوع
خیلی عمیقه ولی در همین حد بگم که
من عاشق شکوفا کردن پتانسیل های افراد هستم
و این کارو به طرز شگفت انگیزی الان انجام میدم و توش یه جورایی به تکامل رسیدم و هربار هم داره بهتر میشه
من خود به خود خیلی عالی الهام میبخشم و تاثیر میگذارم و میتونم افراد رو همراه خودم کنم
افراد واقعا کنارم احساس امنیت و اعتماد میکنن
چون شخصیتم شخصیت یک مربی هست
کسی که آدمهارو میشنوه و میبینه بدون قضاوت و کمک میکنه که اون فرد خودشو ببینه توانایی ها و پتانسیل هاشو ببینه و به وضوح برسه
میتونم بگم واقعا آدم باید خودش رو برای این جایگاه واقعا ساخته باشه
چون کوچکترین نیت اشتباه در این مسیر کاملا معادله رو بهم میزنه
و این شیوه ی نوین مربیگری که حالا اسمش رو گذاشتن کوچینگ
واقعا میتونم بگم که رفتار خدای گونه هست
رفتاری که موجب شکوفا شدن افراد میشه
که این رفتار و شخصیت اصلی ترین ابزار بزرگترین رهبران دنیاست که تو عرصه ی سیاست چه تو عرصه ی تجارت و کسب و کار
که حالا من کاری به سیاستش ندارم
من خودم عاشق کسب و کار هستم
و در حالا حاضر دارم سعی میکنم مهارت های خودم رو دانش خودم رو در زمینه یک رهبری و مربیگری بیشتر کنم
من توی هر فضایی قرار بگیرم به صورت کاملا ناخود آگاه موجب شکوفایی افراد اون فضا میشم
با رفتارم با سوالهای عمیقی که میکنم
که خداوند هم داره عالی کمکم میکنه
نگاهی بهم داده درمورد انسانها که من عشق روتوی وجود تک تک آدمها میتونم ببینم و پیدا کنم و تمرکز کنم روی نکات مثبتشون روی توانایی ها و پتانسیل هاشون و البته شکوفا کردنشون
عاشق به وضوح رسوندن خودم و انسانها هستم
عاشق هدف گذاری
عاشق خلاقیت و البته شکوفا کردن خلاقیت دیگران
و یه جورایی ابزاری دستم داده خداوند که خیلیییی کارها میتونم باهاش انجام بدم
چون همش تو حوضه ی روابط انسانی هست
از اونجایی هم که عاشق کسبو کار و تولید و مدیریت پروژه هستم
کلییی توی این زمینه هم آگاهی کسب کردم به حقیقت ها پی بردم دوره ی ثروت 3 هم که دیگه گل آخر بود
و چقدر راضی خوشحالم
که مسیری که انتخاب کردم و البته بهم گفته شده
چقدر هماهنگ هست با مسیر خداوند با قوانین الهی
اینکه بتونم انسانهارو به آگاهی برسونم نسبت به خودشون و ارزشهاشون و علایقشون و معنای زندگیشون، بعد بتونن این ارزش ها و علایق و معنا رو چاشنی کارشون کنن و یک کسب و کاری پر از معنا و انگیزه و عشق رو به وجود بیارن
که نه تنها زندگیشونه بلکه عشقشونه علاقشونه رسالتشونه توش احساس ماموریت میکنن
و به این شکل کسب کارشون و زندگیشون پر از احساس و معنا میشه
و قدرت تاثیر گذاریشون چه روی مخاطبانشون چه روی کار مندانشون چندینو چند برابر میشه
و رهبری کردن کسب و کار تو این حالت بسیار بسیار راحت تر و لذت بخش تر و تاثیر گذار تر میشه
و اکثر بخوایم مثالی بزنیم نتیجش میشه مثل شرکت اپل با رهبری استیوجابز
مثل ماکروسافت با رهبری بیل گیتس
مثل شرکت های ایلان ماسک
کسب و کاری که شغل نیست
عشقه
زندگیه
هم برای رهبر کسب وکار
هم برای کسایی که اونجا کار میکنن
هم برای افرادی که اونها رو دنبال میکنن
که البته درنهایت من خودم به رهبری گسترده تری از اجتماع فکر میکنم
چیزی که توش سایت دخیل نیست
و فقط رشد و پیشرفت و شکوفایی و خلاقیت ونوآوری هست
باهم نمیدونم که مسیرم چطور باشه
ولی من به هدف فکر میکنم
من به احساسی که میخوام تجربه کنم فکر میکنم
و همین الان هم دارم تجربش میکنم فقط میخوام خیلی خیلی وسیع تر و بزرگتر و جهانی تر باشه
حالا تو این لحظه دارن قدمهای کوچیک و تکاملی بر میدارم
و سعی میکنم هر روز خودم رو بهبود بدم و از همین قدمها و یادگیری ها و پیشرفت ها لذت ببرم
برام خیلی خیلی مهم هست که از مسیرم خارج نشم
هر روز دارم با قلبم دوباره خودم رو تنظیم میکنم
هر صبح که پا میشم خودم رو به وضوح میرسونم
و هر شب هم دوباره همینطور
که مبادا دوباره
با بودن در اجتماع و تایید ها ونظر دیگران وگفته ها بخوام از مسیر قلبم و هدایت دور بشم
واقعا توی این لحظه سپاسگذارم به خاطر همه چی
اینقدر معجزات توی زندگیم اتفاق افتاده و داره میوفته که جاش الان اینجا نیست بنویسم
و بیشتر توی روانشناسی ثروت3 و هم جهت ، در حال نوشتن هستم
و امیدوارم همیشه توی این مسیر باشم
مسیر انعمت علیهم واقعا
خدارو صدهزار مرتبه شکر به خاطر این سایت و این بچه ها و استاد جان رهبر این جریان و مریم خانوم دوست داشتنی خدیجه ی استاد
علی جان!!!قبل از اینکه تحسینتون کنم..گفتم این نوشته رو از این موضوع برادر بهتون بگم!
یکی از پسر اقواممون ایشون همین چند سال پیش همراه مادرشون رفته بود مکه”
تعریف میکرد توی اعمال حج.یه روز خاصیه حالا..دقیق نمیدونم..
ایشون میگفت دور بر خونه خدا…هر شخص چه زن چه مرد با هر زبانی با هر رنگ پوستی..اونجا همه خواهر و برادرن…هیچ تفاوتی نیست…
خیلی برام جالب بود..که اینم برمیگرده به فرهنگی که هستیم.یسری دیوارها رو برامون گذاشته….
میخام بگم..ما همیشه از یه تن هستیم…و کنار هم هستیم…و عاشق همدیگرییم…
درسته فاصله مکانی دارییم ولی چقدر خوبه با همدیگه یکدل و یکصدا دارییم توحید و یکتاپرستی رو”و نگاه زیبای الهیمون گسترش میدییم..
من چقدر روی همین موضوع ..چه الهاماتی درک کردم..
چقدر درکها رو از خداوند دریافت کردم..
واقعا چقدر تو این سایت ماها به آگاهیها میرسیم..که همیشه نگاهی زیبابیین داشته باشیم..
….
علی عزیز داستانتون شد ستاره قطبیم…که یادمون باشه توی مسیری هستیم…که باید ادامه بدییم…
باید ایمان بخداوند داشته باشیم..
باید صداقت داشته باشیم..
من خیلی خوشحالم تو مسیر خوبیها هستم در مسیر دریافت نعمتهای خداوندم..
خیلی اعمالمو رفتارمو در روز دارم زیر رو میکنم..احساسمو بولدتر میکنم …
و نکته بعد …در مسیر بیزنسم سعی میکنم قوی تر و یه شخصیت کارآفرین داشته باشم..
منم بعد از 10 سال کار کردن توی رشته خودم.هدایت شدم به یه چیز خیلی کوچک که دقیقا نخودی اون دوره های قلمبه سلمبه ها بود..و تمام تاکید اون استاد روی همون موارد بود..
ولی خداوند بهم گفت…برو سمت همین همینو ادامه بده..
چه دریافتهایی..چه غلبه بر ترسهایی..همیشه بهم میگفت اگه میخای بجاهای خوب برسی..هر چی بهت میگمو باید ادامه بدی.
یجاهایی سست میشدم..پروجکت کردن برام سخت میشد…
بهم میگفت باید انجامش بدی…
الان همون مسیرهای باید!!!شده نتیجه کارم..
که چند روز پیش…
گفتم خدایا میخام دستکشهام وارد یه مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند قرار بگیره..
چند شب قبلش یه تضاد دیدم..
که این باور رو بسازم..
دقیقا شبش…
هدایت شدم به”فرستادن کارم به یه فشن شو توی دبی..
و باز با هر بار پروجکت کردن..لول ساخت دستکشام یسری تعقییرات بوجود اومد..
امروز دیگه آخرای قدمهامو برداشتم..
که اونم اتکیت روی دستکش اونم به اسم نرگس..Gloves.Narges
به لطف خداوند با SizE.m گلدوزی شد..
خیلی با مسما شد…
علی عزیز میدونم شما هم مثل خود من در این مسیر هستین..نمیدونم اصلا میخاد چی بشه..
میخام بگم!!!من کلی بزرگ شدم.. الان 37 سالمه..از سن 34 سالگی وارد این مسیر شدم….
این 4 سال کجا؟
و اون 30 خورده ایی از سالهام کجا..مخصوصا 10 بیشترم توی حیطه طراحی و دوخت بودن..
دوست عزیزم علی جان برات آرزوی موفقعیت میکنم.انشالله هر کجا باشید بهترینها نصیبتون بشه..
چون تو مسیر عاشقی،”فقط پرداخت بها میخاد….
پرداخت وجودتو میخاد..
اصلا اون لحظه ترس سکوت میکنه..
و هیچ جوابی جز تسلیم شدن نداره…
و میدونیم….خداوند این آیه رو برام نور زد توی قرآن
که اگر بازگردید ما نیزبازمیگردیم..
بارها توی پیامدهام گذاشتمش…
و بهم گفت ما روح تو را با روح القدوس …قرار دادیم..
من هر موقع….
یکم کم میارم.انصافا کمتر شده…ولی هست..
اون موقع سعی کردم تسلیمش باشم و ازش؟هدایت بخام..
ولی به موقع بهم جواب داده…
واقعا هر چقدر از بزرگی این خدا بگم کمه!
سراسر زندگیم پر از معجزات خداست..میدونم فقط باید ادامه بدم…
مرسی بابت تجربه ای که از دور کعبه و خانه ی خدا برام گفتید
دقیقا
خواهر و برادر و پدر و مادر و هر چیز دیگه ای رو فرکانس مشخص میکنه
نه اون چیزی که به ظاهر برامون تعریف شده
و من چقدر لذت میبرم از همبستگی فارغ از رنگ و نژاد و پوست
تحسینتون کردم که شما هم تو مسیر عاشقی هستید
و لایق بهترین هایید براتون آرزو میکنم بتونید پیام دلتونو با محصولاتتون به کل جهان برسونید و برای تعداد آدمهای زیادی ارزش ایجاد کنید و بیشترین دریافت رو از ثروت و برکت الهی دریافت کنید
بازهم سپاسگذارم بابت انرژی و محبتی که برام فرستادید
بی نهایت لذت بردم از کامنتت و از عشق و انرژی درونت.
خوش به سعادت انسانهایی که شما کوچشون باشید.
مهم نیست که قهرمان می شن یا نه ،ولی قطعا بزرگ می شن.
حس خیر خواهی و لذت بردن ازکمک کردن به دیگران، برای رشد وخودشکوفایی آدمها، در کامنتتون فوران می کنه.
وجود شما باعث شده ، این باور در من شکل بگیره که آدمهای که به رشد و شکوفایی دیگران فکر می کنن، شکوفا می شن و رشد می کنن.
بدون شک ،همونطور که خودتون فرمودید شما توانایی تاثیرگذاری و انگیزه دادن و شکوفایی دیگران رو دارید.
من اعتراف می کنم که حتی از کیلومترها فاصله مکانی، کامنتتون احساسات من رو بر انگیخت و بشدت از حال درونیت و لذتی که می بری و عشقی که به جهان منتشر می کنی تکون خوردم.
نکاتِ بسیاری در کامنتت تحسین برانگیز بود ولی در این مجال ،به یه موردش که خیلی برام جالب و تامل برانگیز بود اشاره می کنم، اونجا که فرمودید
وصل شدنتون به پروردگار باعث شده قلبتون باز بشه و دوست نداشته باشید به دیگران مشت بزنید و مشت زدن براتون جذابیتش رو از دست داده.
احساس کردم شخصیتتون تعالی یافته و روحتون استحاله پیدا کرده.
تغییر در باورها و افکارتون، روی رفتار ،عملکرد و ارزش هاتون تاثیر گذاشته.
روحتون صیقل پیدا کرده و رشد کرده و لطیف تر شده.
چقدر عالی و خوب و تاثیر گذار، روند و مسیری که طی کردید رو تونستید در قالب یه کامنت مدیریت و رهبری کنید .
انشالله به همه ی آرزوهات برسی و کوچینگ و مربی گری رو تو عرصه های وسیع تر و بزرگتر و جهانی تجربه کنی و لذت ببری .
ضمننا شخصیت سپاسگذار و قدر دانت نسبت به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز، که لقب خدیجه ی استاد به ایشون دادید هم برام شادی بخش و دلچسب بود .
(روح مادرت هم انشالله در جوار پروردگار شاد باشه علی جان)
به خدا می سپارمت علی آقای گل.
انشالله همیشه شاااد و سعادمتند و سلامت باشی.
به امید کامنت های پر عشقت و لذت بردنت از زندگی و مسیر رشد و موفقیهات.
خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت هدیه یک روز لبریز از عشق و معجزه هایت که در تاروپود وجود وزندگیم تنیده ای و من چه سعادتمند و خوشبختم که در این مسیر زیبا
دل به هدایت هایت سپرده ام و با خیالی آسوده و قلبی باز و ذهنی آرام
هر روز قدمی آگاهانه به جلو
برمی دارم .
وقتی تمام زندگیت حول و حوش تمرکز بر زیبایی هامی گذرد
وقتی در کنار هر مسئله ای،شادی و دلت به الخیرفی ماوقع او خوش است
وقتی سعی می کنی هر لحظه مراقب ورودی های ذهنت باشی و فیلتری جلوی آن قرار دهی و هر چه احساس خوب است اجازه ورود داشته باشند و لحظه آگاه باشی
وقتی هرروز با مدیتیشن، حضور در لحظه را بیشترو عالی تر احساس
می کنی و بازتاب زیبای آن را چون
رنگینکمانی زیبا بر صفحه زندگیت
نمودار می گردانی
وقتی دفترشکرگزاریت لبریز از قدردانی و سپاسگزاری از هر آنچه که داری می شود
وقتی هر قدم را متوکل ،خاضع و خاشع و فروتنانه برمی داری و خود را از عشق معبودت لبریز می کنی
وقتی نگران خزانه زندگیت نیستی و تمام توجه ات به روزی رسانِ
بی حساب معطوف است و فقط شکرگزاری می کنی و برای کسب و کاری که مورد علاقه ات هست با عشق تلاش کرده و با شوروشعف هرروز درب پرخیروبرکت آن را با نام خدای بخشنده مهربان
می گشایی و فقط در طلب رضای او هستی با گفتار،رفتارو عملکردهای نیک
تو دیگر از خود انسانی را خلق
کرده ای که صددرصد از زندگیش راضی و خشنود هست و خدا هم از او راضی و خشنود خواهد بود .
خداروشاکروسپاسگزارم که هرروز چشمانم ،روزِ معجزه وار دیگری
را می بیند ، دستم را روی قلبم
می گذارم و هر ضربان قلبم را سپاس می گویم و تمام وجودم را برای شکرگزاری از لحظه لحظه های ناب امروز و برای خلق هر لحظه زندگی باشکوه در بهشت آماده می کنم.
و خیام چه زیبا می سراید:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پُر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو بَرم برآرم یا نه
در مسیر نور هدایت زیبای رب العالمین و در پناه او
هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، خوشبخت، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام استاد عزیزم سلام استاد مریم جانم
سلام به دوستان هم مسیرم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
عشق وعلاقه ام،کار خیاطی هستش،که از سن 11 سالگی رفتم تو این حرفه، خداروشکر تا امروز خیلی خیلی تو این زمینه رشد وپیشرفت کردم
وهر بار تکاملی بهتر از قبلم شدم وتو کارم حرفه ای تر شدم
سال گذشته که یکم تردید داشتم نسبت به مهارت خودم یه دوره شب وعروس شرکت کردم تا مقاومت های ذهنیم نسبت به مهارتهام کم بشه وخداروشکر تاثیر خوبی برام داشت والان با ایمان قلبی کامل به خودم وهنر خودم کاملا آمادگی کسب درآمد در این زمینه رو دارم.
چیزی که درحال حاضر باعث میشه بطور جدی در راستای علاقم قدم بر ندارم اینکه فکر میکنم نمیشه همزمان هم تو نونوایی کنار همسرم صبح وبعداز ظهر کار کنم هم کار خیاطی وباید تمرکزی روی یه کار باشم.
قدم اولی که برداشتم این بود که از همسرم خواستم شاگرد بگیرن.،باز این موضوع رو هم سپردم به خداوندم گفتم خداجونم من تسلیمم خودت بهتراز من میدونی چطوری وچه زمان وازکجا باید بیزینس خودم رو شروع کنم همچی رو میسپارم به خودت،خودت مسیر رو واسم هموار کن.
قدم دوم فکر کردم در کنار کار نونوایی همزمان باید خیاطیم رو پیش ببرم تا درها باز بشه ومسیر بهم گفته بشه سعی میکنم در زمان های آزادم خیاطی کنم وپارچه گرفتم ودارم برای خودم وهمسر ودخترا وپسرام پالتو میدوزم.
من سمت خودم رو انجام میدم ومنتظر میمونم تا خداوند هدایتم کنه وهر زمان که وقتش باشه خداوندم هدایتم میکنه به سمت خواسته ها وبیزینسم.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
قدم عملی که امروز به ذهنم رسید که بردارم اینکه برای شروع کار کارت ویزیت خیاطی بگیرم.
توکل به خداوند مهربان وبخشنده م که هر لحظه کنارمه وهدایتم میکنه سپاس
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و دوستان جان
استاد به توصیه شما من دوره احساس لیاقت رو همزمان با این دوره زیبای تغییر شروع کردم
و معجزه پشت معجزه است که داره اتفاق میفته و این متعهد شدن محکم من بابت یه چک و لقد که با وجود کار کردن سالها روی خودم همین یک ماه پیش خوردم از جهان و جهان منو به خودم اورد و از وابستگی نهفته ام رها شدم
دقیقا من تغییر رو در اغوش دارم میکشم استاد دارم به سمت خواسته هام میرم ایده هایی داره میاد که واقعا فقط شکر میکنم
و استاد اینم بگم من تصمیم گرفتم تو همین مسیر کارم که عاشقشش هستم قدرتمندانه تر جلو برم و هر روز دارم شگفتی میسازم
البته بگم دوره کشف قوانین هم همزمان هستم و الان تقریبا 20 روزه روی فایل یک و دو کشف قوانین هستم و به خودم تعهد دادم 30 روز فقط روی کد نویسی و این دو جلسه کشف قوانین باشم
و یه چیز جالب استاد من بگم الان پسر برادرم 7سالشه و عاشق انباپه شده و جالبه بارها این هفته تو حرف زدن اسم انباپه رو برای من تکرار کرده و میبینمش فوتبال میبینه لذت میبرم از این عشقی که میذاره و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم اینکه وقتی توجه میکنه تمام تمرکزش رو همونجا میذاره و واقعا چقدر بچه های جدید اگاهانه تر عمل میکنند نمیخوام مقایسه کنم اما تقریبا دو سالی هست دارم تمرین میکنم مثل کودک از لحظه هام لذت ببرم و همین در لحظه لذت بردن یه تکنیک اساسی دوره های شماست
مرسی استاد بابت تک تک جملاتتون
درود به استاد عزیزم و خانم شایسته
استاد عزیزم در مورد تمرین جلسه باید بگم که
علاقه اتشین من
زندگی توی امریکا هست یکی از بهترین شهرهای اونجا که عاشقش هستم شیکاگو و سان فرانسیسکو هست و خیلی خیلی درخواستم اینکه مثل ورود شما به من هم با احترام خوش امد گویی بگن چون من واقعا لایق بهترین زندگی و رفتار و شرایط زندگی هستم
و همیشه از همون سنین پائین6یا7سالگی شایدم کمتر عاشق این کشور بودم و اون خونه های بزرگ و زیبا اون افراد پولدار و خوشرو و مهربون اون فراوانی ثروت اون زیبایی های کشور همیشه بارون داره هوا خوبه ازادی هست ازادی هست ،مخصوصا جنگل رد وود که عاشقانه و بی صبرانه میخوام که واردش بشم و اونجا رو لمسش کنم حسش کنم اون زیبایی اون حس خوب جنگل اون انرژی پاک و دریای زیبایی که بعداز جنگل هستش اون نمای قشنگ و رویایی استاد منو میکشه سمت خودشون میدونم که میتونم به راحتی بیام و خدا کمکم میکنه اون هدایتم میکنه من دستمو دادم به دستای بزرگو پرتوانش اون رب من هشت اون صاحب قدرت و قوت هست اون خدای من هست و من اولیای اون هستم من سلیمان اون هستم من ایمان دارم بهش و اونم هدایتم میکنه به زیبایی به اسانی به راحتی به بهترین زمان و بهترین مکان دربهترین موقعیت من خودمو سپردم بهش اونم منو هدایت میکنه
کار رویاییم
من از همون بچگی عاشق ماشینهای سریع و گرون بودم وقتی میدیدمشون چراغاشونو که میدیدم میگفتم چه چشمای خوشکلی داره روی همون بچگی اینو میگفتم و عاشق اینجور چیزا بودم اما با شرایط اینجا و بازی که میکردم توی روزای زندگی توی حرفه چوب و کابینت و استارون مبلو اینچیزا شدم البته که عاشق کارم هستم و میدونم که توانایی پیشرفت خیلی زیادی دارم
اما قبلا این ترس طوری منو فراگرفته بود که هیچجوره اجازه حرکت به منو نمیداد ترس از بی پولی ترس از محیط جدید ترس از غریبه که حالا اون کیه اخلاقش چیه و … (اینا شرک بود و مناصلا نمیدونستم)حالا که فکر میکنم میگم این چه تفکری بود داشتم که اینقدر منو از زندگی عقب انداخت
اما استاد الان با جراعت میگم،نترس میگم که من اماده هستم واسه حرکت و پیشرفت واسه رسیدن به خواسته هام اون عشق اتشین درون من جوری شعله میکشه که الهامات و نشانه ها خیلی واضح شدن واسم حتی یه پیامهای تبلیغاتی میاد واسم که خودم شکه میشم یکیشو امروز خوندم فقط از جلوی چشمم ردشد
نوشته بود اماده ای برای تغیر و منم تا خوندمش با یه لبخند ناخوداگاه توی ذهنم گفتم من امادم تو چی منتظرم باش دارم میام
یا افرادی که ارتباطمون در حد ی سلام بود حتی خداحافظی هم بزور بود یجوری یا صداشونو میشنوم یا روبروم میشینن یا وقتی حرف میزنن انگار با من هستن یا حتی به من نگاه میکنن و دارن میگن فلان کس ما رفت توی فلان کشور با فلان سن و الان بهترین زندگی رو داره اونجا و کلی حرف دیگه
همونجا همش من دارم از خداوند بخشنده ام هدایت میخوام و میگم من نمیدونم تو میدونی و توهم به من میگی هدایتم کن دستمو دادم به دستات منو ببر به زمان مناسب مکان مناسب موقعیت مناسب
چون واقعا میخوام پیشرفت کنم واقعا میخوام زندگی کنم درصورتی که الان از لطف خدای بخشنده ام همچیز خیلی خیلی عالیه ولی من بیشتر و بهتر میخوام
من اینو از شما یاد گرفتم که زندگی عالیتر و بهتر میشه و من میخوام این ناشکری نیست من لایق بهترین ها هستم بهترین خونه بهترین شغل بهترین زندگی درامد بالا ارتباطات خوب و زیبا زندگی توی بهترین کشور دنیا با انسانهای فوق العاده خوب مهربون خون گرم دوست داشتنی من لایقم و لیاقت داشتن تمام این خواسته هامو دارم سفر به دور امریکا و فایلهای رایگان دیگتون خیلی خیلی خیلی نظر منو جلب کرد و عوض کرد و دیدم که مردم خوب دوست داشتنی هستن اونجا چقدر فراوانی و ثروت هست چقدر زیبایی هست و من لایق داشتن و تجربه کردن و رسیدن به همه این خواسته هام هستم
خدایا شکرت در هر لحظه و هر زمان هرمکان
تورا میپرستم تنها و بس بجز تو نجویم یاری زکس
اگاهی های جلسه
اکه عاشق چیزی هستی و کاری واسش نکنی و به سمتش حرکت نکنی این #شرک هست#(چرا؟)یعنی که تو میترسی و پیش خودت میگی که خدا هدایتم نمیکنه این یعنی بی ایمانی و باور پوج #ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست# این همه نشونه میاد برای من برای اون خواسته ام اون کار رویایی اون زندگی رویایی اون درامد رویایی اینا خواستهای من هستن و خدا داره از طریق بی نهایت نشونهاش با من حرف میزنه(میگه نترس#تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس#) و واسم دربها از بی نهایت طریق باز میشه و من با ایمانم به خدای پاکم حرکت میکنم واون منو هدایت میکنه
باید از عمری که خدا بخشیده به من استفاده کنم
#توی همه کارهام از خدای پاک هدایت بخوام از صمیم قلب و احساس خوب با قلب باز واون به راحتی خیلی زیبا در بهترین مکان بهترین زمان بهترین موقعیت منو هدایتم میکنه و میرسونتم به خواسته ام به زیبای به اسانی و راحتی#
#باورهام#
باوهامو با صدای خودم پرکنم و گوششون کنم
تا افسار ذهنم رو در دست داشته باشم و از حرفهای پوچ جامعه دور بمونم و اونوقت زندگی ام تغیر میکنه به زیبایی با کلی تغیر
استاد عزیزم دوستت دارم و بزودی میبینمت
ردپا
1404/8/15
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش برای این فایل هدیه ای عالی.
چقدر صحبت های مهمانان برنامه احساس من را خوب کرد و میل امیدواری را در من افزایش داد،چقدر این جمله از استاد عباسمنش محکم و واضح پیام خداوند را به مخاطب میرساند که اگر دنبال علاقه ای خودت نمیروی یعنی مشرک هستی و این جمله توسط مهمان اول برنامه بازگو شد.
چقدر صحبت های تکمیلی استاد عباسمنش درباره ای صحبت های مهمانان زیبا بود و چقدر عالی استاد عباسمنش از امباپه و دی بروینه بازیکنان سرشناس فوتبال مثال زدند.
چقدر زیبا استاد عباسمنش درباره ای امباپه گفتند که اشخاصی هستند که در آن سن برای خانواده ای خود شان دردسر ایجاد میکنند ولی امباپه در سن 19سالگی باعث افتخار پدر و مادرش میشود،امباپه که پدر و مادری آفریقایی دارد با قهرمانی تیم ملی فرانسه در جام جهانی باعث افتخار پدر و مادرش و تمام مهاجران آفریقایی کشور فرانسه و دیگر مردم فرانسه در سن 19سالگی میشود.
دی بروینه هم به تازگی به سری آ ایتالیا برای بازی کردن رفته است و در فصلی که بیشتر پنالتی ها در سری آ گل نمیشود دی بروینه به بهترین شکل هم گل میزند و هم پنالتی ها را گل میکند و در آخرین بازی خود نیز یک گل از روی نقطه ای پنالتی به ثمر رساند.
و دیگر استعداد جدید جوان جهان یامین یامال است که همین چند شب گذشته با گل زنی و بازی فوق العاده زیبا از شکست خوردن بارسلونا در لیگ قهرمانان اروپا جلوگیری کرد.
پیش به سوی پاسخ به
سوال تمرین:
خود من در سال های دور در کتاب ها و کلاس های آموزشی که در زمان خدمت سربازی در پادگان تشکیل میشد برای اولین بار اسم مسیر مورد علاقه ای زندگی را شنیده بودم،اما آن زمان ها درک درستی از این موضوع نداشتم خیلی معذرت میخواهم از دوستان،مثلاً در زمان خدمت سربازی در مورد مسیر مورد علاقه ای خود برای شوخی کردن میگفتند که مثلاً من دوست دارم از صبح تا شب مواد مخدر مصرف کنم و یا مشروب بخورم،یکی دیگر از هم خدمتی ها میگفت من عاشق رابطه ای نامشروع هستم و این ها…و من هیچ درک درستی از مسیر مورد علاقه ای خودم نداشتم،و من نیز مانند مهمانان این برنامه خداوند را با سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش شناختم،تا اینکه خداوند متعال این افتخار را نصیب من کرد که در دوره ای روانشناسی ثروت یک شرکت کنم و در آن دوره به درک درستی از مسیر مورد علاقه ای واقعی در شغل و کسب و کار رسیدم و مدت ها دنبال مسیر مورد علاقه ای خودم میگشتم،یک مدت رفتم دنبال یادگیری پرورش قناری،یک مدت میرفتم باشگاه بدنسازی تا که در خواب به من الهام شد که مسیر مورد علاقه ای من یادگیری زبان پرتغالی است و من در آینده انشالله به کشور پرتغال مهاجرت میکنم و من از آن مدت مشغول یادگیری این زبان هستم و واقعاً هر روز سعی میکنم یک جمله و یا حتی یک کلمه از این زبان را یاد بگیرم حتی وقت هایی که در مسافرت هستم…
و شنیدن موسیقی و حرف زدن به این زبان،باعث شادی و احساس خوب من میشود.
واقعاً مجدداً از استاد عباسمنش سپاسگزارم به خاطر این آموزش های عالی و قابل فهم.
خدانگهدار.
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته مهربانم
دقیقا من در مسیر حرکت بسمت خواسته ام که کسب مهارت و حرفه ای شدن در حوزه ای مورد علاقه ام هست، هستم .
اما هر چند روز یکبار این ترس و نگرانی از شکست و کمبود سرمایه و پول میاد سراغم که ادامه نده خیلی هزینه بره همسرت گناه داره دقیقا قبل از گوش دادن این فایل بود که داشتم با خودم حرف میزدم که زهرا این افکار تو خود شرک ورزی که داری رو همسرت حساب میکنی و البته که ترس از اینم دارم که خدا حمایتم نکنه چی ؟ که متوجه شدم اینم یعنی شرک ورزیدن اعتماد نداشتن به خدای که منبع رزق منه و من داره هدایت میکنه و تا اینجایی راه از بینهایت طریق حمایتم کرده ادامه راهم هدایتم میکنه اونکه از من حمایت میکنه و اونکه روزی منو میرسونه پس با قدرت و احساس ارزشمندی ادامه بده و شاد باش که حامی قدرتمندی همراهت هست خدایا هزاران مرتبه شکرت
دوستتون دارم سپاسگزارم
سلام به استاد گرانقدرم،دوستان هم مسیرم …
من به لطف خداوند یه مرحله جدید رو شروع کردم،زمانی که احساس کردم باید تغییری رخ بده،تا چک و لگدهارو نخوردم باید کاری کنم
نشستم و از عمق قلبم از خداوند هدایت خواستم و گفتم من تسلیمم،و خداوند با الهاماتش بهم گفت رها شو از وابستگیها و روی من حساب کن،من روزی دهنده تو هستم،وقتی با خودم روراست شدم و سعی کردم رها کنم،دو روز بعدش از زبان دوستی قدم بعدی مشخص شد،از دایره امنم باید برم بیرون…
امروز تصمیم گرفتم،چون برام واضح بود که اینو باید انجام بدم، با اولین آگاهی که دیدم زنگ زدم و رفتم و اولین جایی که شروع کردم به کار،اصلا جایی دیگه نگشتم،آخه دقیقا همون جایی بود که میخواستم،محیط امن،خلوت و درست…میبینی خداوند دستم رو گرفت گذاشت سر جای درست،بی دردسر…بعد باید یاد بگیرم،وردست شدم،دارم هر روز یه چیز جدید یاد میگیرم…و من روزهای پیش رو ،رو روشن،هموار، زیبا و پر از معجزه میبینم...من قدم برداشتم،قدم بعدی گفته میشه...سعی میکنم به خودم یادآوری کنم که هدف من چیه؟؟
هدف من لذت بردن از مسیره،کنترل کمالگرایی ،عجله نداشتن،مقایسه نکردن خودم و در هر حالی قائم به ذات باشم،اینارو تمرین کنم تا آسان بشم برای آسانیها…
خدایا بینهایت شکرت…
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام میکنم به استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء ساست
قسمت 8پروژه تغییر رو در آغوش بگیر
من از اون جمله افرادی بودم که معنای تغییر رو خیلی دیر درک کردم و جهان نه با چک و لگد بلکه با یک پتک آهنین چنان کوبید توی سرم که منو به اجبار و به زور مجبور به تغییر کرد یعنی اگر جهان این کار رو در حق من نمی کرد من باز هم نمی فهمیدم که باید تغییر کنم اینقدر که گرفتار افکار و باورهای محدودکننده و روزمرگی شده بودم!
یعنی اجازه دادم که اوضاع اینقدر خراب بشه که به قول استاد ناتوان بشم!
در این زمان بود که من تصمیم گرفتم که از شهر و دیار خودم مهاجرت کنم و به مرکز استان محل تولدم مهاجرت کنم؛
در آنجا یک بیزینس تهیه غذا راه اندازی کردم و با شروع این بیماری پندامیک جهان دوباره با چک و لگد به من فهماند که تو باید تغییر کنی و این شد که من از مرکز استان محل تولدم دوباره به یک استان و یک شهر بزرگ دیگر مهاجرت کنم؛
در اینجا هم مثل استاد در یک شرکت بزرگ به یک شغل فنی که شغل یدی محسوب میشه مشغول شدم و بعد از چند سال دوباره نشانه ها اومد که باید تغییر کنم و در این سالها بود که من بااین قوانین و این سایت آشنا شدم؛
و نشانه ها اومد که من باید تغییر کنم اما من دوباره نفهمیدم!!
وجهان سقف رو روی سر من خراب کرد!!
و یک حادثه جسمی و یک اتفاقی در این شرکت برای من افتاد که من رو مجبور کرد که از این شرکت به اجبار بیام بیرون!
و پزشک ارتوپد به من گفت که دیگر نباید کار فیزیکی سنگین انجام بدم!
و توی این شرکت بود که من خودم رو متعهد کردم که روی خودم و این آموزه ها بیشتر کار کنم و بعد از خروج از این شرکت شروع کردم به خرید دوره های استاد و از روانشناسی ثروت1 شروع کردم و دوره عزت نفس، و دارم این مسیر رو طی میکنم و این رو میدانم که در این شرایط هم نباید زیاد بمانم و باید به ایده هایی که به من الهام میشه عمل کنم ؛
قبل از اینکه دوباره جهان دست به کار بشه و دوباره یه چیزی بکوبه به سرم و منو مجبور به تغییر بکنه؛
و از خداوند میخواهم که در این مسیر من و همه کسانی که مصمم به تغییر هستند رو یاری بده ؛
«یا ایها الذین أمنوا ان تنصروأ الله ینصرکم ویثبت اقدامکم»
ایه 7سوره محمد: «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید او نیز شما را یاری می کند و گام هایتان را استوار می سازد»
بنام خدا
سلام میکنم خدمت برادر گرامی آقای عباس منش و خانم شایسته محترم همه دوستان همراه بزرگوار
پروژه تغییر را در آغوش بگیر فرصتی است مناسب تا ما نگاهی بیندازیم به مسیری که در گذشته رفتهایم تا تجربیات آن چشم انداز آینده ما را اصلاح کند این آموختن و اصلاح کردن بطور مداوم باید در جریان باشد سن و سال وجوانی و پیری هم ندارد همانطور که پیامبر اکرم ص فرمودند اطلب العلم من المهد الی اللحد برای بعضی در سن 19سالگی و برای بعضی در سن 60سالگی است
مهم این است واقعیت را بطور صحیح درک کنیم
برای من 18سال طول کشید تا آنرا درک کنم من بدون ترس وشفاف این مطالب را میگویم تا دوستان بدانند در مسیر تغییر باید استقامت وثبات قدم داشته باشند تا بتوانند موفقیت را در آغوش بگیرند
نباید با یک سال و دوسال تلاش و نتیجه نگرفتن نا امید شوند
صبر و استقامت در این مسیر لازمه کار است
چه گوهری است و چه کیمیایی است این صبر و استقامت
اساس وشالوده تغییر درک و فهم حقیقت قانون است
اگر ما آنرا با قلبمان باور کنیم ، خود این باور ، تغییر است و همه تغییرات از همین جا شروع میشود خود به خود و بدون نیاز به تلاش خاصی
آن تعهد و تمرکز قدرتمند وان هزینه وبهای لازم و قربانی وان شادی حس خوب نتایج طبیعی درک فهم قانون است بدون فشار وبا عشق و رضایتمندی
همانطور که تجسم عینی آن در وجود برادر عزیزم آقای عباس منش به ظهور رسیده است.
به نام الله بخشنده و بخشایشگر
الهی به امید تو
سلام به استاد جان و مریم خانوم مهربان
سلام به همه ی دوستان عزیزم
چه تاپیکی
من نزدیک به دوسال این سوال هارو از خودم پرسیدم تا بالاخره به جوابم رسیدم
حالا که وقت رد پا گذاشتنه بهتره از اول تعریف کنم
خب منم توی همین جامعه بزرگ شدم
همه ما تا یک جایی واقعا فقط به خاطر چیزهایی که دیدیم و شنیدیم و حداقل باهاش بزرگ شدیم
رفتار میکنیم
خب من هم از بچگی توی کارگاه پدرم بزرگ شدم
که همش با چرمو این ویزا سرو کار داشتم و واقعا هم برام لذت بخش بود
یعنی هم کار میکردم هم لذت
خب حالا طبق چیزی که دیگه توی جامعه برای ما بایده
که همون باید یه مسیر کپی برابر اصل رو طی کنیم
یعنی مهد کودک بعد دبستان بعد راهنمایی بعد دبیرستان یا حالا هنرستان بعد دانشگاه بعد سربازی بعد برگردی کارتو شروع کنی و بعد هم احتمالا ازدواج و بچه و ….مرگ
الهی الهی الهی صد هزار مرتبه شکر
که حالا یا ما آگاه شدیم
یا جامعه ی الان داره بهتر و بهتر میشه ،
حالا من شغل پدرم روهم همیشه دوست داشتم
یعنی یادمه من از همون بچگی که توی کارگاه پدرم کار میکردم و کمک میکردم تو رؤیام تصور میکردم که یک روزی ما یک کارخونه داریم و داریم مثلا همین چیزایی که اون موقع درست میکردیم رو بسته بندی میکنیم کارتون کارتون ارسال میکنیم
این تصویری بود که من بچگی از کار پدرم داشتم
همینطور که میمونیم جلو من همیشه بخشی از روزم رو به یک نحوی درگیر هنر و چرم و کار پدرم بودم
و صرفا علاقه بود بازی با رنگ و چرم و خلق صنایع دستی
اومدیم جلو تر از یه سنی به بعد توی سن 16 17 سالگی دوست داشتم قوی بشم دوست داشتم بتونم از خودم دفاع کنم و کسی نتونه بهم زور بگه
و به خاطر این تضاد وارد هنرهای رزمی شدم
حالا روزم تقسیم شد به سه بخش ، مدرسه یا دانشگاه ، کارگاه یا مغازه پدرم و شب ها راس ساعت 7:30 باشگاه
خب اومدیم جلوم خوشحال از دارم هدف دانشگاه رو تیک میزنم با یک چشم انداز حدودی از اینکه مثلا من در آینده مهندس ساختمان میشم و ساختمان میسازم و محاسبه میکنم و از این چشم انداز ها
و انصافا با همین چشم انداز هم همیشه با قدرت درسهامو میخوندم وپیش میرفتم
اما توش احساس نداشتم ، شاید بیشترین چیزی که ازش لذت میبردم حل مسئله بود ، به خصوص محاسباتی و حالا مدیریت کارگرها که من اصلا توی ساختمان تجربش نکردم
بعد میومدم کارگاه پدرم ،همیشه توی کارگاه حالم خوب بود تولید رو دوست داشتم کار دستی رو دوست داشتم چیزی بود که نتیجشو زود میدیدم و پر از حس خوب بود برام و ازش لذت میبردم
و قسمت بعدی هم که شب توی باشگاه بود برای من باشگاه و هنرهای رزمی قسمت خودسازی زندگی من بود
مربی که هم از لحاظ ذهنی مارو آماده میکرد
هم از لحاظ فیزیکی
خلاصه با این همه آشفته بازار جلو اومدم
درسم تموم شد
حدود یک سال تمرکزمو گذاشتم روی ورزشم
به امید اینکه یک مقامی بگیرم که مثلا با اون خدمت سربازی رو نرم
که در نهایت هم تصمیم گرفتم یربازیمو برم و منتظر شانس نباشم
با اینکه اولین اردوی تیم ملیم رو توی آموزشیم رفتم چون قبل از سربازی تونستم نفر دوم کشور بشم
دوران سربازی بهترین فرصت بود برام برای نزدیک تر شدن به خودم و خدای خودم و گذشتن از ترسها و وابستگی ها
ولی بازهم دعای من کسب وکار پدرم و قسمتیش قهرمانی توی ورزشم بود
خلاصه بعد از سربازی مستقیم رفتم توی کار پدرم
و شروع کردم به کمک کردن برای رشد
و ورزش هم دوباره با قدرت شروع کردم همون حدود 2 ساعت در روز
هیچ وقت توی این مدت من متمرکز روی یک هدف نبودم
چرا فقط همون قبل از سربازی که تونستم نفر دوم کشور بشم
بعد از خدمت بعد از دومین مسابقه ی حرفه ایم که دادم آسیب دیدم و باعث شد کل تمرکزم رو بگذارم روی کسب و کار پدرم
و میتونم بگم بیشترین لذت من شروع شد
در اون تایم
چون خیالم راحت بود که هدف دیگه ای ندارم و میتونم تمام وجودم رو بگذارم توی کارگاه
و وقتی توی دوسال اخیر داشتم سعی میکردم خودمو بشناسم
فهمیدم باباااااا ترین لذتی که من داشتم تجربه میکردم زمانی بود که کل مسئولیت کارگاه و فروشگاه و مشتری ها دستم بود
عاااشق رهبری و مربیگری بچه ها بودم
عاشق تولید عاشق سفارش گرفتن و مدیریت پروژه
و خدمت به مشتری ها بودم و بااا عشق اینکارو انجام میدادم
براش کلی انگیزه و چرایی داشتم
ارتباطم هم با خدا عالی بود پر بودم از ایمان
اون لحظات همه چی تو زندگیم عالی بود اینقدر پر بودم از عشق که واقعا دوست نداشتم روزم تموم بشه
همیشه به عشق فردا شب رومیخوابیدم و فردا رو با شفافیت تجسم میکردم
یه جورایی اولویت برام شده بود کسب و کارمون ولی این پس ذهنم هم قهرمانی رونیخواستم براش تشنه بودم
خلاصه دست بر قضا
اتفاقاتی افتاد و با تضادهایی روبه رو شدم
که خودمو مجبور کردم که از همین بوکس که توی رزمی بیشتر بهش علاقه داشتم و توش بهتر بودم و داشتم جدی دنبالش میکردم
پول بسازم تا برسم به بازی های حرفه ای و درآمد زایی
و خدارو شکر اونجا خودم خودمو مجبور کردم که تغییر کنم چون جای قبلی اصلا حالم خوب نبود
و
من اون مسیر آموزش و قهرمانی رو ادامه دادم
همون اوایل مسیر هم با استاد آشنا شده بودم
که خیلی بهم کمک کرد برای تغییر خیلی
بعدشم شاید بعد مدت دوسال که از اصفهان اومدیم تهران کلییی قهرمانی و دستاورد داشتم که حالا توی سایت هست و شدم بهترین مربی همون منطقه با بهترین باشگاه ها زیر دستم
به فضل خدا
و یک سال بعدش هم هدف بازی توی بزرگترین سازمان بوکس حرفه ای دنیا WBC برام تیک خورد
با این که خیلی هدف های دیگه ای رو تا قبل از رسیدن به این هدف تیم زده بودم
که همشون هم برام تازه بود ولی درنهایت برام باور پذیر تر بود تا این مورد
این همون هدفی بود که وقتی تیم خورد من پیش خودم احساس کردم که هررررر کار دیگه ای رو تو دنیا میتونم انجام بدم اگر این شد
حالا هدفم شده بود رسیدن به بالاترین سطح توی بوکس حرفه ای و حالا همون آموزشی هم که داشتم میدادم هم بود که الان میگم چی شد
وقتی که من دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و شروع کردم روش کار کردن
و خوشحاااال از اینکه به زودی من از بازی هام پول میسازم و دیگه خیلی راحت تر و متمرکزانه تر تمرین میکنم
اما هر باااار من روی باورهای ثروت آفرین کار میکردم
هی چرا ها توی وجود من بیشتر میشد
اینکه چرا من اصلا این مسیرو انتخاب کردم ؟
توی تمرین اون ماه های آخر من حس میکردم که دیگه سر تمرین اون حس خوبه دیگه نیست
و انگار انگیزه های درونی برای انجام این کار دیگه نداشتم
فایلهای توحید عملی 9 10 11 اومد روی سایت
دیگه اصلا همینطور داشت منو زیرو رو میکرد
سال 1399 به به وجود اومدن چرایی ها در مورد رفتار آدمها برای پرستش خداوند و حالا ارتباطشون با دیگر مردم جهان
و البته اتفاقات خوب زندگی خودم و عزتی که توی زندگیم بود
من هدایت شدم به خداشناسی و بعد از چند سال خدارو توی وجودم پیدا کردم
حالا چرایی ها برام به وجود اومده بود در اعمال و اهدافی که خودم انتخاب کردم
و دیدم بیشتر اهدافی که انتخاب کردم
به خاطر ثروت بوده به خاطر شهرت بوده به خاطر تایید دیگران بوده
درسته من خودم وااااقعا بوکسو و مبارزه رو دوست داشتم و واقعا اینقدر از درون برام مهم بود که تا اینجا ادامش دادم
اما از اینجا به بعد بخصوص وقتی که خیلییی بیشتر به خودم و خدای درونم نزدیک شدم بیشتر احساستم رو درک کردم
از یه جایی به بعد واااقعا دیگه نمیتونستم تجسم کنم که دارم آدمها رو میزنم توی رینگ
انگار دقیقا مخالف با ارزشهام و روحم بود
من واااقعا عاشق شده بودم
و هرچقدر هم سعی کردم خودمو قانع کنم یا یک باوری بسازم که این کار اتفاقا درسته
واقعا معنایی توش پیدا نمیکردم
البته برای شخص من با ارزشهای درونیم
چون من همییییشه عاشق صلح بودم .
عاشق دوستی
عاشق مهربانی
همیشه از جنگ و دعوا و درگیری به دور بودم
من فقط یک روزی به خاطر اینکه بتونم قوی بشم و شجاع بشم و بتونم از خودم و عزیزانم محافظت کنم رزمی رو شروع کردم
و اون مسابقه دادن ها و مبارزه کردن ها برای من حکم شجاعت رو داشت حکم ایمان رو داشت
و واقعا هم میتونم بگم از من یک انسان دلیر ساخت
اما این وسط قهرمان شدنه و اون حالت شهرته و دیده شدنه دیگه اصلا به هیچ عنوان برام معنایی نداشت
خیلی سخت بود پذیرش این موضوع برام چون شاید فقط دو تا بازی دیگه فاصله داشتم با اون ویژن و رؤیایی هم سالها توی سرم میپروروندم
وقتی استاد میگفت برید دنبال عشقتون و علاقتون
خب تا قبلش من فقط همینو میدونستم از خودم
با این که بیشترین لذت رو موقع رهبری کردن تجربه کرده بودم
اما موفقیت وخوشبختیمو انکار فقط توی این مسیر میدیدم
که فایلها داشت منو به آگاهی میرسوند
که واقعا بایستم و دلیل کارهامو چک کنم و ببینم چرا ؟؟؟
و خلاصه احساسمم پیگیری کردم
خودمو از فضای باشگاه آروم آروم دور کردم
خیلی با خودم تنها شدم
سفر تنهایی چند ماه چندماه رفتم تا اصلا بفهمم کی هستم چی هستم
این چه نداییه که از درون داره منو صدا میزنه و منو به سمت خودش میکشونه
همیشه وقتی سِودا یک عزیز توی همین فایلهای گفت و گو با دوستان در مورد هدایت و هم صحبتی با خداوند حرف میزد واااقعا میخواستم که من هم همینطوری بشم یعنی بتونم واقعا با خدا حرف بزنم
و درکش کنم صداشو بفهمم خودمو لایق این هم صحبتی بدونم
بعد از سفر سه ماهه ای که به کیش داشتم
هفته ی آخری که اونجا بودم
یه حسی منو میشوند سمت ساحل
و بهم هم میگفت هیچی نخور
یعنی یه قوطی آب بر می داشتم و میرفتم لب ساحل با یک دفتر و خودکار و کتاب گفت و گو با خدا
هدفونام میگذاشتم توی گوشم و یک آهنگ فرکانسی هنگ درام هم میگذاشتم و خیره میشدم به دریا و فقط با خودم فکر میکردم و صحبت میکردم و به یاد میاوردم
وقتی متمرکز میشدم و در مورد هرچیزی سوال میپرسیدم .خیلی عااالی و منطقی خودم جواب خودمو میدادم
بعد یه هو یه بیداری برام ایجاد شد گفت این جواب ها همون خداونده خودشه این همون هم صحبتی با خداونده ،صحبت هایی که در موقع دلالی قلب و خارج کردن ذهن از مدار داره در تو جاری میشه
اینقدر سرعت دریافت هام بالا بود که من میاوردم تو نوشتنشون
همینطور میپرسیدم و اون جواب میداد
و اشکها بود که از چشمام جاری میشد از احساس بینظیر خوبی که از پاسخ هام و به یاد آوردن ها و هم صحبتی با خدا داشت در من ایجاد میشد
دیگه شکل نداشتم که خودشه
همهی صحبت های استاد در مورد هم صحبتی با خداوند داشت توی ذهنم مرور میشد که نشونه هاشو استاد بهش اشاره میکردن
و اینکه داشتم درکش میکردم و ازش استفاده میکردم بییییییی نهایت منو خوشحال کرده بود
و خداوند فقط منو به یک کلمه رسوند اونم مربی
وقتی اینو بهم گفت شاید بگم 1 ساعت فقط گریه میکردم
چون قلبم به شدت بازشد و اصلا نمیتونستم جلوی اشک هامو بگیرم
وقتی برگشتم هر روز توی اتاق بودم در بسته
هیچی نمیخوردم فقط مطالعه میکردم دریافت میکردم مینوشتم
اصلا جوری داشت منو هدایت میکرد و منو به چیزهایی رسوند که خداوند خودش شاهده تا قبلش حتی بهش فکر هم نمیکردم
چه ایده هایی
چه صحبت هایی
چه منطق هایی
چه کتابهایی
چه الگوهایی
ایییینقدر برام احساس خوب داشت که واقعا همه چی رو فراموش میکردم
واقعا شاید 2 ساعت تو طول روز میخوابیدم اما در بودم از انرژی و دریافت های خداوند
بعدشم که آنقدر مدارک رفته بود بالا به هو پاشدم برای اولین بار بدون هیچی رفتم ترکیه
که من از همون لحظه ی حرکتم هدایتو با گوشت و پوستم دیدم و درکش کردم
بعد از یک ماه دوباره با کلی تجربه خود شناسی برگشتم و دوباره روزها و شبها مینوشتم مطالعه میکردم درک میکردم
انگار تازه دوباره وارد مدرسه شده بودم
اما این مدرسه واقعا فرق میکرد
وارد چیزی شدم که قلبم داشت براش میتپید
و واقعا اگر همون لحظه
یا اصلا الان
اگر همین لحظه جونم رو بگیرن راضی ام میگم خدایا شکرت که اولا تو رو پیدا کردم دوما منو با خودم آشنا کردی منو به خودم شناسوندی
و خیلی اتفاق های دیگه ای که بعد از اون افتاد
و چقدررررر دوره های استاد توی این مسیر به من کمک کرد
به خصوص احساس لیاقت و روانشناسی ثروت 1
اصلا استاد شما منو وصل کردید به منبع واقعا
یعنی واقعا به قول خود شما و دوستان دیگه نگرانی معنایی نداره
هرررر سوالی ازش بپرسم توی حالت احساس خوب
دریافت میکنم و به یه طریق هایی که عقل جن هم نمیرسه هدایتی میکنه به سمت جواب
استاد الان ایده هایی رو بهم داده و دارم اجرایی میکنم که هررررررگز اگر علی قبلی بودم شجاعت اجرایی کردنشو نداشتم
و اینقدر نگران نظر دیگران بودم و روم سنگینی میکرد که اصلا حتی فکر هم بهش نمیکردم
الان هر بار ذهنم بخواد همونکارو باهام بکنه
ایییینقدر فکت و دلیل و منطق براش دارم و اینقدر شکر خدا روی احساستم کنترل دارم که سریع کله پاش میکنم
میگم این ایده از طرف خداونده و به من گفته که برم برای قدم بعدی
وااااقعا تغییر بعضی موقع ها سخته اما اگر شیرینی تغییر رو برای خودت بزرگ کرده باشی و هر بار توی ذهنت مرور کنیم میتونی ادامه بدی و بعد از یه مدت شهد شیرینشو بنوشی
به لطف خدا به لطف خدا
اصلا نظر کسی دیگه برام مهم نیست
اینقدر که من این چند سال روی خودسر بودنم کار کردم روی مهم بودن خودم نظر خودم هدف های خودم کار کردم
روی مهم نبودن نظر دیگران کار کردم
روی حذف کردن آدمها دل کندن از آدم ها و وابستگی ها کار کردم
میتونم بگم روی توحید کار کردم
که الان واقعا واقعا میگم یا مرگ یا اجرایی کردن ایده ها و زندگی کردن رسالتم
همین
من توی این لحظه به معنای واقعی خانواده ای ندارم
مادر عزیزم که به رحمت خداوند رفت
پدر و خواهر و برادر هم که کلا توی یک مدار دیگه ای هستن
و تنها خانواده ی من همین سایته
تنهایی خانواده ی دوستای بییییینظیری هست که اطرافم قرار داده و از هر کجای ایران و حتی کشورهای دیگه به من عشق میدن و از هم صحبتی با اونها لذت میبرم
و منتظر خانواده ی جدیدم هستم
از خدا خواستم برام پدر بشه مادر بشه خواهر بشه برادر بشه همسر بشه
که انصافا انصافا انصافا همین لحظه اینقدر از بی نهایت طریق داره به من ثابت میکنه که هستم و همراهتم و بهت کمک میکنم که واقعا حتی سر سوزنی احساس تنهایی نمیکنم
به شدت از تنهاییم لذت میبرم
از تنهایی قدم زدن از تنهایی سفر رفتن از تنهایی غذا خوردن از تنهایی کار کردن
با اینکه من عاااااشق آدمهام عاشق کار تیمی هستم عاشق رهبری و مربیگری هستم
اما به شدت به فضای تنهاییم نیاز دارم و من باید در طول روز با خودم تنها بشم و با خودم صحبت کنم و با خودم به وضوح برسم
هر روز تک تک آیه های قرآن توی زندگیم داره نمود عینی پیدا میکنه
و مهمترینش
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟؟؟
به شدت
درکی از بحث ثروت و خلق ارزش پیدا کردم که هیجان دارم برای پول ساختن
و به شدت نگرانی هام در این مورد کم شده
چون واقعا خودش با پای خودش میاد
و کلییییییی ایده هست که میشه ازش پول ساخت
میشه ارزش ایجاد کرد
که من دارم سعی میکنم از مسیر خودم منحرف نشم و تو مسیر عشقو علاقم حرکت کنم و الهامات دریافت کنم
هرجا ببینم دارم از مسیر قلبم دور میشم
دوباره با خودم تنها میشم با خودم به وضوح میرسم و دوباره سعی میکنم خودمو بیارم توی مسیر
همین نوشتن و به یادآوردن باعث میشه من بیام تو مسیر خودم
و الان هم که هم مدار شدن با دوره های ثروت 3 وهم جهت و سلامتی
که دیگه اصلا انگار افتادم روی یه دونه از این سر سره بادی بزرگها که بی انتهاست و همینطور دارم عشق میکنم و لذت میبرم و میام پایین
،
البته که همیشه سعی میکنم تعهدم به این مسیر رو به شنیدن فایل ها به بودن توی سایت به خواندن کامنت بچه ها به کنترل کانون توجهم از دست ندم
و تموم تلاشم همین باشه که توی این مسیر باشم
چون این نتایج به خاطر بودن توی این مسیر درسته
به خاطر بودن در احساس خوبه
و خداوند خداوند مثل همیشه کنم میخوام که مثل همیشه همراهم باشه و کمکم کنه و هدایتی کنه به بهترینها
خدارو شکر
کامنت طولانی شد ولی یاد آوری خوبی بود
اما نگفتم که اصلا الان تو چه مسیری هستم
من گفتم خودم عاااشق موضوع رهبری و مربیگری هستم
اصلا میتونم بگم از بچگی ساخته شدم برای این موضوع
خیلی عمیقه ولی در همین حد بگم که
من عاشق شکوفا کردن پتانسیل های افراد هستم
و این کارو به طرز شگفت انگیزی الان انجام میدم و توش یه جورایی به تکامل رسیدم و هربار هم داره بهتر میشه
من خود به خود خیلی عالی الهام میبخشم و تاثیر میگذارم و میتونم افراد رو همراه خودم کنم
افراد واقعا کنارم احساس امنیت و اعتماد میکنن
چون شخصیتم شخصیت یک مربی هست
کسی که آدمهارو میشنوه و میبینه بدون قضاوت و کمک میکنه که اون فرد خودشو ببینه توانایی ها و پتانسیل هاشو ببینه و به وضوح برسه
میتونم بگم واقعا آدم باید خودش رو برای این جایگاه واقعا ساخته باشه
چون کوچکترین نیت اشتباه در این مسیر کاملا معادله رو بهم میزنه
و این شیوه ی نوین مربیگری که حالا اسمش رو گذاشتن کوچینگ
واقعا میتونم بگم که رفتار خدای گونه هست
رفتاری که موجب شکوفا شدن افراد میشه
که این رفتار و شخصیت اصلی ترین ابزار بزرگترین رهبران دنیاست که تو عرصه ی سیاست چه تو عرصه ی تجارت و کسب و کار
که حالا من کاری به سیاستش ندارم
من خودم عاشق کسب و کار هستم
و در حالا حاضر دارم سعی میکنم مهارت های خودم رو دانش خودم رو در زمینه یک رهبری و مربیگری بیشتر کنم
من توی هر فضایی قرار بگیرم به صورت کاملا ناخود آگاه موجب شکوفایی افراد اون فضا میشم
با رفتارم با سوالهای عمیقی که میکنم
که خداوند هم داره عالی کمکم میکنه
نگاهی بهم داده درمورد انسانها که من عشق روتوی وجود تک تک آدمها میتونم ببینم و پیدا کنم و تمرکز کنم روی نکات مثبتشون روی توانایی ها و پتانسیل هاشون و البته شکوفا کردنشون
عاشق به وضوح رسوندن خودم و انسانها هستم
عاشق هدف گذاری
عاشق خلاقیت و البته شکوفا کردن خلاقیت دیگران
و یه جورایی ابزاری دستم داده خداوند که خیلیییی کارها میتونم باهاش انجام بدم
چون همش تو حوضه ی روابط انسانی هست
از اونجایی هم که عاشق کسبو کار و تولید و مدیریت پروژه هستم
کلییی توی این زمینه هم آگاهی کسب کردم به حقیقت ها پی بردم دوره ی ثروت 3 هم که دیگه گل آخر بود
و چقدر راضی خوشحالم
که مسیری که انتخاب کردم و البته بهم گفته شده
چقدر هماهنگ هست با مسیر خداوند با قوانین الهی
اینکه بتونم انسانهارو به آگاهی برسونم نسبت به خودشون و ارزشهاشون و علایقشون و معنای زندگیشون، بعد بتونن این ارزش ها و علایق و معنا رو چاشنی کارشون کنن و یک کسب و کاری پر از معنا و انگیزه و عشق رو به وجود بیارن
که نه تنها زندگیشونه بلکه عشقشونه علاقشونه رسالتشونه توش احساس ماموریت میکنن
و به این شکل کسب کارشون و زندگیشون پر از احساس و معنا میشه
و قدرت تاثیر گذاریشون چه روی مخاطبانشون چه روی کار مندانشون چندینو چند برابر میشه
و رهبری کردن کسب و کار تو این حالت بسیار بسیار راحت تر و لذت بخش تر و تاثیر گذار تر میشه
و اکثر بخوایم مثالی بزنیم نتیجش میشه مثل شرکت اپل با رهبری استیوجابز
مثل ماکروسافت با رهبری بیل گیتس
مثل شرکت های ایلان ماسک
کسب و کاری که شغل نیست
عشقه
زندگیه
هم برای رهبر کسب وکار
هم برای کسایی که اونجا کار میکنن
هم برای افرادی که اونها رو دنبال میکنن
که البته درنهایت من خودم به رهبری گسترده تری از اجتماع فکر میکنم
چیزی که توش سایت دخیل نیست
و فقط رشد و پیشرفت و شکوفایی و خلاقیت ونوآوری هست
باهم نمیدونم که مسیرم چطور باشه
ولی من به هدف فکر میکنم
من به احساسی که میخوام تجربه کنم فکر میکنم
و همین الان هم دارم تجربش میکنم فقط میخوام خیلی خیلی وسیع تر و بزرگتر و جهانی تر باشه
حالا تو این لحظه دارن قدمهای کوچیک و تکاملی بر میدارم
و سعی میکنم هر روز خودم رو بهبود بدم و از همین قدمها و یادگیری ها و پیشرفت ها لذت ببرم
برام خیلی خیلی مهم هست که از مسیرم خارج نشم
هر روز دارم با قلبم دوباره خودم رو تنظیم میکنم
هر صبح که پا میشم خودم رو به وضوح میرسونم
و هر شب هم دوباره همینطور
که مبادا دوباره
با بودن در اجتماع و تایید ها ونظر دیگران وگفته ها بخوام از مسیر قلبم و هدایت دور بشم
واقعا توی این لحظه سپاسگذارم به خاطر همه چی
اینقدر معجزات توی زندگیم اتفاق افتاده و داره میوفته که جاش الان اینجا نیست بنویسم
و بیشتر توی روانشناسی ثروت3 و هم جهت ، در حال نوشتن هستم
و امیدوارم همیشه توی این مسیر باشم
مسیر انعمت علیهم واقعا
خدارو صدهزار مرتبه شکر به خاطر این سایت و این بچه ها و استاد جان رهبر این جریان و مریم خانوم دوست داشتنی خدیجه ی استاد
برای همه ی دوستانم آرزوی ثروت و سعادت میکنم
انشاالله بازهم در کنارتون در این پروژه قرار بگیرم
سلام و درود به برادر هم فرکانسیم…
علی جان!!!قبل از اینکه تحسینتون کنم..گفتم این نوشته رو از این موضوع برادر بهتون بگم!
یکی از پسر اقواممون ایشون همین چند سال پیش همراه مادرشون رفته بود مکه”
تعریف میکرد توی اعمال حج.یه روز خاصیه حالا..دقیق نمیدونم..
ایشون میگفت دور بر خونه خدا…هر شخص چه زن چه مرد با هر زبانی با هر رنگ پوستی..اونجا همه خواهر و برادرن…هیچ تفاوتی نیست…
خیلی برام جالب بود..که اینم برمیگرده به فرهنگی که هستیم.یسری دیوارها رو برامون گذاشته….
میخام بگم..ما همیشه از یه تن هستیم…و کنار هم هستیم…و عاشق همدیگرییم…
درسته فاصله مکانی دارییم ولی چقدر خوبه با همدیگه یکدل و یکصدا دارییم توحید و یکتاپرستی رو”و نگاه زیبای الهیمون گسترش میدییم..
من چقدر روی همین موضوع ..چه الهاماتی درک کردم..
چقدر درکها رو از خداوند دریافت کردم..
واقعا چقدر تو این سایت ماها به آگاهیها میرسیم..که همیشه نگاهی زیبابیین داشته باشیم..
….
علی عزیز داستانتون شد ستاره قطبیم…که یادمون باشه توی مسیری هستیم…که باید ادامه بدییم…
باید ایمان بخداوند داشته باشیم..
باید صداقت داشته باشیم..
من خیلی خوشحالم تو مسیر خوبیها هستم در مسیر دریافت نعمتهای خداوندم..
خیلی اعمالمو رفتارمو در روز دارم زیر رو میکنم..احساسمو بولدتر میکنم …
و نکته بعد …در مسیر بیزنسم سعی میکنم قوی تر و یه شخصیت کارآفرین داشته باشم..
منم بعد از 10 سال کار کردن توی رشته خودم.هدایت شدم به یه چیز خیلی کوچک که دقیقا نخودی اون دوره های قلمبه سلمبه ها بود..و تمام تاکید اون استاد روی همون موارد بود..
ولی خداوند بهم گفت…برو سمت همین همینو ادامه بده..
چه دریافتهایی..چه غلبه بر ترسهایی..همیشه بهم میگفت اگه میخای بجاهای خوب برسی..هر چی بهت میگمو باید ادامه بدی.
یجاهایی سست میشدم..پروجکت کردن برام سخت میشد…
بهم میگفت باید انجامش بدی…
الان همون مسیرهای باید!!!شده نتیجه کارم..
که چند روز پیش…
گفتم خدایا میخام دستکشهام وارد یه مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند قرار بگیره..
چند شب قبلش یه تضاد دیدم..
که این باور رو بسازم..
دقیقا شبش…
هدایت شدم به”فرستادن کارم به یه فشن شو توی دبی..
و باز با هر بار پروجکت کردن..لول ساخت دستکشام یسری تعقییرات بوجود اومد..
امروز دیگه آخرای قدمهامو برداشتم..
که اونم اتکیت روی دستکش اونم به اسم نرگس..Gloves.Narges
به لطف خداوند با SizE.m گلدوزی شد..
خیلی با مسما شد…
علی عزیز میدونم شما هم مثل خود من در این مسیر هستین..نمیدونم اصلا میخاد چی بشه..
میخام بگم!!!من کلی بزرگ شدم.. الان 37 سالمه..از سن 34 سالگی وارد این مسیر شدم….
این 4 سال کجا؟
و اون 30 خورده ایی از سالهام کجا..مخصوصا 10 بیشترم توی حیطه طراحی و دوخت بودن..
دوست عزیزم علی جان برات آرزوی موفقعیت میکنم.انشالله هر کجا باشید بهترینها نصیبتون بشه..
چون تو مسیر عاشقی،”فقط پرداخت بها میخاد….
پرداخت وجودتو میخاد..
اصلا اون لحظه ترس سکوت میکنه..
و هیچ جوابی جز تسلیم شدن نداره…
و میدونیم….خداوند این آیه رو برام نور زد توی قرآن
که اگر بازگردید ما نیزبازمیگردیم..
بارها توی پیامدهام گذاشتمش…
و بهم گفت ما روح تو را با روح القدوس …قرار دادیم..
من هر موقع….
یکم کم میارم.انصافا کمتر شده…ولی هست..
اون موقع سعی کردم تسلیمش باشم و ازش؟هدایت بخام..
ولی به موقع بهم جواب داده…
واقعا هر چقدر از بزرگی این خدا بگم کمه!
سراسر زندگیم پر از معجزات خداست..میدونم فقط باید ادامه بدم…
به امید بهترینها برای شما..و دوستان بهشتیم…
سلام خواهر عزیزم نرگس خانوم عزیز
خیلی ممنونم بابت پیام محبت آمیزتون
لذت بردم وقتی از اتیکت روی دستکشهاتون نوشتید
Gloves.narges
کلی تحسینتون کردم و براتون آرزوی جهانی شدن کردم
مرسی بابت تجربه ای که از دور کعبه و خانه ی خدا برام گفتید
دقیقا
خواهر و برادر و پدر و مادر و هر چیز دیگه ای رو فرکانس مشخص میکنه
نه اون چیزی که به ظاهر برامون تعریف شده
و من چقدر لذت میبرم از همبستگی فارغ از رنگ و نژاد و پوست
تحسینتون کردم که شما هم تو مسیر عاشقی هستید
و لایق بهترین هایید براتون آرزو میکنم بتونید پیام دلتونو با محصولاتتون به کل جهان برسونید و برای تعداد آدمهای زیادی ارزش ایجاد کنید و بیشترین دریافت رو از ثروت و برکت الهی دریافت کنید
بازهم سپاسگذارم بابت انرژی و محبتی که برام فرستادید
در پناه خداوند شادو پیروز باشید
سلام مربی.
علی آقای میر فخررجایی عزیز.
خیلی مفتخرم که با بزرگمردی همچون شما در این
برکه ی سبز همسفرم.
بی نهایت لذت بردم از کامنتت و از عشق و انرژی درونت.
خوش به سعادت انسانهایی که شما کوچشون باشید.
مهم نیست که قهرمان می شن یا نه ،ولی قطعا بزرگ می شن.
حس خیر خواهی و لذت بردن ازکمک کردن به دیگران، برای رشد وخودشکوفایی آدمها، در کامنتتون فوران می کنه.
وجود شما باعث شده ، این باور در من شکل بگیره که آدمهای که به رشد و شکوفایی دیگران فکر می کنن، شکوفا می شن و رشد می کنن.
بدون شک ،همونطور که خودتون فرمودید شما توانایی تاثیرگذاری و انگیزه دادن و شکوفایی دیگران رو دارید.
من اعتراف می کنم که حتی از کیلومترها فاصله مکانی، کامنتتون احساسات من رو بر انگیخت و بشدت از حال درونیت و لذتی که می بری و عشقی که به جهان منتشر می کنی تکون خوردم.
نکاتِ بسیاری در کامنتت تحسین برانگیز بود ولی در این مجال ،به یه موردش که خیلی برام جالب و تامل برانگیز بود اشاره می کنم، اونجا که فرمودید
وصل شدنتون به پروردگار باعث شده قلبتون باز بشه و دوست نداشته باشید به دیگران مشت بزنید و مشت زدن براتون جذابیتش رو از دست داده.
احساس کردم شخصیتتون تعالی یافته و روحتون استحاله پیدا کرده.
تغییر در باورها و افکارتون، روی رفتار ،عملکرد و ارزش هاتون تاثیر گذاشته.
روحتون صیقل پیدا کرده و رشد کرده و لطیف تر شده.
چقدر عالی و خوب و تاثیر گذار، روند و مسیری که طی کردید رو تونستید در قالب یه کامنت مدیریت و رهبری کنید .
انشالله به همه ی آرزوهات برسی و کوچینگ و مربی گری رو تو عرصه های وسیع تر و بزرگتر و جهانی تجربه کنی و لذت ببری .
ضمننا شخصیت سپاسگذار و قدر دانت نسبت به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز، که لقب خدیجه ی استاد به ایشون دادید هم برام شادی بخش و دلچسب بود .
(روح مادرت هم انشالله در جوار پروردگار شاد باشه علی جان)
به خدا می سپارمت علی آقای گل.
انشالله همیشه شاااد و سعادمتند و سلامت باشی.
به امید کامنت های پر عشقت و لذت بردنت از زندگی و مسیر رشد و موفقیهات.
سلام و درود به آقا محمد حسین عزیز
امیدوارم که حالتون عالی باشه
چقدر زیبا و با دقت برام نوشتید
مرسی بابت توجهتون و دریافت عمق پیام من
لازم دونستم که ازتون تشکر کنم به خاطر عشقی که برام فرستادید
دقیقا همینطور هست که شما گفتید
تغییر باورها و افکارم روی رفتار و عمل کردم تاثیر گذاشته
و شکر خدا لطف خداوند شامل حالم شده و این عشق رو در وجودم گسترش داده
به برکت وجود این سایت و استاد عزیز دوستان عزیزی مثل شما
خوشحالم که دوستان جدیدی هر روز پیدا میکنم که عشق رو از فرسنگ ها دور تر برای من ارسال میکنن و من هم با عشق انرژیشون رو دریافت میکنم
سپاسگذارم به خاطر متن فوقالعاده و با دقتی که برام نوشتید
براتون از صمیم قلبم آرزوی سعادت میکنم
انشاالله به همهی خواسته های دلتون برسید
درود میفرستم بهتون
در پناه خداوند شادو پیروز باشید
رمز رضایت از زندگی برای من
این هست که سعی می کنم
هر لحظه آگاهانه زندگی کنم .
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عشق
و همه دوستانِ بی نظیرم در ادامه قدم به قدم با
خدا حرکت کردن و
تنها از او هدایت طلبیدن.
خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت هدیه یک روز لبریز از عشق و معجزه هایت که در تاروپود وجود وزندگیم تنیده ای و من چه سعادتمند و خوشبختم که در این مسیر زیبا
دل به هدایت هایت سپرده ام و با خیالی آسوده و قلبی باز و ذهنی آرام
هر روز قدمی آگاهانه به جلو
برمی دارم .
وقتی تمام زندگیت حول و حوش تمرکز بر زیبایی هامی گذرد
وقتی در کنار هر مسئله ای،شادی و دلت به الخیرفی ماوقع او خوش است
وقتی سعی می کنی هر لحظه مراقب ورودی های ذهنت باشی و فیلتری جلوی آن قرار دهی و هر چه احساس خوب است اجازه ورود داشته باشند و لحظه آگاه باشی
وقتی هرروز با مدیتیشن، حضور در لحظه را بیشترو عالی تر احساس
می کنی و بازتاب زیبای آن را چون
رنگینکمانی زیبا بر صفحه زندگیت
نمودار می گردانی
وقتی دفترشکرگزاریت لبریز از قدردانی و سپاسگزاری از هر آنچه که داری می شود
وقتی هر قدم را متوکل ،خاضع و خاشع و فروتنانه برمی داری و خود را از عشق معبودت لبریز می کنی
وقتی نگران خزانه زندگیت نیستی و تمام توجه ات به روزی رسانِ
بی حساب معطوف است و فقط شکرگزاری می کنی و برای کسب و کاری که مورد علاقه ات هست با عشق تلاش کرده و با شوروشعف هرروز درب پرخیروبرکت آن را با نام خدای بخشنده مهربان
می گشایی و فقط در طلب رضای او هستی با گفتار،رفتارو عملکردهای نیک
تو دیگر از خود انسانی را خلق
کرده ای که صددرصد از زندگیش راضی و خشنود هست و خدا هم از او راضی و خشنود خواهد بود .
خداروشاکروسپاسگزارم که هرروز چشمانم ،روزِ معجزه وار دیگری
را می بیند ، دستم را روی قلبم
می گذارم و هر ضربان قلبم را سپاس می گویم و تمام وجودم را برای شکرگزاری از لحظه لحظه های ناب امروز و برای خلق هر لحظه زندگی باشکوه در بهشت آماده می کنم.
و خیام چه زیبا می سراید:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پُر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو بَرم برآرم یا نه
در مسیر نور هدایت زیبای رب العالمین و در پناه او
هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، خوشبخت، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام استاد عزیزم سلام استاد مریم جانم
سلام به دوستان هم مسیرم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
عشق وعلاقه ام،کار خیاطی هستش،که از سن 11 سالگی رفتم تو این حرفه، خداروشکر تا امروز خیلی خیلی تو این زمینه رشد وپیشرفت کردم
وهر بار تکاملی بهتر از قبلم شدم وتو کارم حرفه ای تر شدم
سال گذشته که یکم تردید داشتم نسبت به مهارت خودم یه دوره شب وعروس شرکت کردم تا مقاومت های ذهنیم نسبت به مهارتهام کم بشه وخداروشکر تاثیر خوبی برام داشت والان با ایمان قلبی کامل به خودم وهنر خودم کاملا آمادگی کسب درآمد در این زمینه رو دارم.
چیزی که درحال حاضر باعث میشه بطور جدی در راستای علاقم قدم بر ندارم اینکه فکر میکنم نمیشه همزمان هم تو نونوایی کنار همسرم صبح وبعداز ظهر کار کنم هم کار خیاطی وباید تمرکزی روی یه کار باشم.
قدم اولی که برداشتم این بود که از همسرم خواستم شاگرد بگیرن.،باز این موضوع رو هم سپردم به خداوندم گفتم خداجونم من تسلیمم خودت بهتراز من میدونی چطوری وچه زمان وازکجا باید بیزینس خودم رو شروع کنم همچی رو میسپارم به خودت،خودت مسیر رو واسم هموار کن.
قدم دوم فکر کردم در کنار کار نونوایی همزمان باید خیاطیم رو پیش ببرم تا درها باز بشه ومسیر بهم گفته بشه سعی میکنم در زمان های آزادم خیاطی کنم وپارچه گرفتم ودارم برای خودم وهمسر ودخترا وپسرام پالتو میدوزم.
من سمت خودم رو انجام میدم ومنتظر میمونم تا خداوند هدایتم کنه وهر زمان که وقتش باشه خداوندم هدایتم میکنه به سمت خواسته ها وبیزینسم.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
قدم عملی که امروز به ذهنم رسید که بردارم اینکه برای شروع کار کارت ویزیت خیاطی بگیرم.
توکل به خداوند مهربان وبخشنده م که هر لحظه کنارمه وهدایتم میکنه سپاس