تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1622 روز

    بنام خدای مهربان سلام گرم ب استاد عزیزم ومریم خانم ودیگر دوستان گرامیم من از زمانی ک وارد این سایت مقدس شدم زندگی خوب وعالی دارم خیلی رو باورهام کار میکنم از خودم راضی هستم وهمیشه میخوام از مسیر زندگی لذت ببرم وشکر گزار خدای مهربان باشم با خودم در صلح هستم ارزش ونزلت خودم رو میدونم امروز برای خودم ی روسری خریدم وب خودم تبریک گفتم وخوشحال بودم منتظر کسی نیستم ک بیاد منو خوشحال کن زندگی ک خدا بهم هدیه داده تمیز و مرتب میکنم وعشق میکنم خدایا تو را سپاس بخاطر سایت بخاطر استاد وبخاطر دوستان عزیزم ک کامنتهای خوبشان را میخوانم واستفاده میکنم حالم خیلی خوبه واز خدا میخوام این انرژی فوق‌العاده در تمام سایت احساس بش احساس خوب اتفاقات خوب سلامت باشید ب امید دیدار رحیمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    Amin Iloon گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شکر الله بابت این کتگوری از سایت که واقعا آگاهی های ریل و واقعی داره..

    وقتی استاد تو دوره ها در مورد یادگیری یک مهارت جدید میگه – و میگه متخصص بشید در اون زمینه

    من الان میدونم چی میگه استاد – اینکه استاد در حیطه خودشون اینقدر موفق و متخصص هستند که آدم لذت میبره از صحبت کردنش و اینکه سایتشون هم جزئ سایت های برتر هست

    اینکه استاد در این برنامه که به صورت لایو هست اینقدر راحت و ایزی صحبت میکنن و تسلط دارن به موضوع – با این وجود که در مورد اکثر موضوعات صحبت میکنن دوستان – استاد خیلی متخصص گونه تمامشون رو بدون لحظه ای مکث توضیح میدن و واقعا ادم لذت میبره…

    و بحث دیگه ای هم که استاد الان بهمون القا دادن و باعث شد برای من یکی راه گشا باشه اینکه – استاد واقعا به کارشون علاقه دارن که چندین ساعت بدون خستگی استارت زدن به صحبت کردن بدون اینکه برنامه رو پاز کنند.

    افرین استاد عزیزم بابت این عملگرایی که داشتین و الان تونستم به ی درکی برسم از این داستان

    علاقه و متخصص بودن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1225 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم مهربانم

    ممنوننننممممم متشکرم ای استاد زیبا و توحیدی خودم مریم جانم عشقین دوستتون دارم

    دوستان جان از شما هم ممنونم شما همگی دستانه خداوند برای من هستین

    خدایا برای این دستانه زیبایت متشکرم

    چقدررررر ذوق کردم الان اومدم تو سایت قابل جدید رو دیدم رمز رضایت از زندگی

    گفتم اول بیام بنویسم تشکر بکنم برم فایل رو ببینم و دوباره بر میگردم

    حتما آگاهی‌ها و هدایتها در این فایل برای من ست

    خدایا شکرت می‌گویم سپاسگزارتم برای تمام داشته هایم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    محمدرضا پیری گفته:
    مدت عضویت: 918 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان

    این اولین کامنت من توی این پروژه هست به امیده خدا

    خدایاشکرت که بهم الهام شد بیام کامنت بزارم

    داشتم فکر میکردم به این موضوع که اون علاقه ی آتشین من چیه و البته خیلی وقته به این موضوع فکر میکنم اونم داستان داره

    داستانش اینه که من از بچگی برادره بزرگترم بهم میگفت که چیکار کنم و بهم مشورت میداد حتی توی سن 11سالگیم بهم گفت یه ورزش رو انتخاب کن و ادامش بده و من هم همین کارو کردم و ادامه دادم و علاقه درونم ایجاد شد و توی مدرسه دانشگاه سربازی همش رویای قهرمانی و گرفتن جایزه مالی و شهرت بودم(چون خیلی تضاد مالی داشتم) خلاصه چندین بار قهرمان استان و کشور و حتی مسابقات ملی مقام دوم سوم کسب کردم خیلی از مسابقات هم باختم ولی ادامه دادم ادامه دادم چون جلب توجه و تایید دیگران رو دوست داشتم علاقه هم داشتم به ورزشم حتی خوب یادمه فیلم راکی از اول تا قسمت پنجم رو چندین بار توی دوران شروع ام میدیم و عاشق قهرمانی و جایزه مالی بودم و همیشه تصور می‌کردم

    ولی چون حالا دارم درک میکنم که علت اون شکست‌هام و اینکه به جایگاه های بالاتری نرسیدم چی بوده! عزت نفس،عزت نفس به شدن پایین من اصلا توانایی هامو قبول نداشتم خودمو باور نداشتم کسی ازم تعریف می‌کرد فکر میکردم داره مسخره میکنه و خودمو بشدت نالایق میدونستم به دلیل تضادهایی که داشتم . و دیگه کم کم به این باور رسیدم که من توی این ورزش توانایی ندارم در صورتیکه همه میگفتن خیلی خوبی و تعریف میکردن ازم ولی جدی نمیگرفتم به قول استاد توی دوره ی عزت نفس که یک حریف خوب بهم میخورد خودمو می‌باختم به توانایی هام ایمان نداشتم…

    خلاصه من از برادرم تا سن24سالگی مشورت میگرفتم هر کاری میخواستم بکنم اصلا خودم توی این مدت تصمیمی نمیگرفتم فقط با مشورت برادرم کار انجام می‌دادم از دانشگاه و کار و سربازی ب

    و تصمیم های مهم دیگه و این خیلی بد بود اینکه من یه مدت بعدش اصلا خودم نمیتونستم تصمیم بگیرم به تنهایی چون عضله ی تصمیم گیریم به شدت پایین بود و توی این مدت برادرم چندین سال هی به من می‌گفت برو دنباله شغلی که عاشقشی و دوسش داری و من چندین سال هی فکر میکردم و نمیتونستم علاقمو پیدا کنم و حتی به این باور رسیدم که نمیتونم علاقمو پیدا کنم و این موضوع هنوز توی ذهن من هست فکر میکنم باید یه کاره عجیب غریبی انجام بدم که علاقمه

    خلاصه هی به من می‌گفت توی ورزش نون نیست این همه مدال گرفتی باهاشون بهت یک پفک نمیدن و این حرفا..

    میخواست کمکم کنه می‌گفت فقط ورزش رو برای تفریح انجام بده و برو توی یه کاری که دوسش داری از اون پول بساز و باورهای خیلی محدودی راجبه ورزش داشت که پول توی ورزش نیست

    اونم ورزش من که پولدار ترین ورزش توی دنیاس

    (بوکس)

    خلاصه بالای20تا شغل من عوض کردم و به دلیل اون ورودی ها هنوز مطمئن نیستم علاقم چیه

    چون اون موقع هایی که من سنم پایین بود برادرم همش بهم میگفت علاقتو پیدا کن علاقتو پیدا کن علاقتو پیدا کن که دیگه از کلمه ی علاقه بدم میومد اون میخواست کمکم کنه ولی توی اون سن این راهه درستش نبود

    از این طرف بهم الهام شد که بیام بنویسم من رویای قهرمانی رو دارم من عاشق ورزش کردن هستم ولی چون به مدت به دلیل عزت نفس پایین باورم نسبت به خودم تغییر کرده دارم یواش یواش روی خودم کار میکنم و عزت نفسمو و مدارمو تغییرم میدم تا به خودشناسی بهتری برسم و مصمم تر توی مسیره علاقم کار کنم البته باید باورهامو راجبه ورزش عوض کنم چون به شدت ضعیفه اینکه توی ورزش پول نیست آخرش شکست و آینده ی مبهمه و..

    اولین کاری که کردم این بود که بعداز 8ماه تمرین رو شروع کردم منی که 17سال دارم ورزش میکنم واقعا بدنم توی این مدت مثل معتادا درد میکرد که ورزش نمیکنم به دلیل جمع شدنه باشگامون من اینوره سال 8ماه تمرین نداشتم به عنوان اولین اقدام امشب رفتم یه تمرین عالی با استادم کردم و باشگامون خیلی خوشگل شده تشک های نو خریدن خدایاشکرت

    ولی باید به خودشناسی بهتری برسم که آیا این ورزش واقعا علاقه ام هست یا بخاطره تایید دیگران و جلب توجه دارم انجام میدم البته به قول استاد توی دوره عزت نفس جلب توجه تا یجایی عادیه چون ما انسان هستیم دوست داریم مورده توجه قرار بگیریم ولی از یجایی نباید بیشتر بشه

    خلاصه مطلب دارم روی عزت نفسم احساس لیاقتم کار مبکنم که خودمو باور کنم و لایق بازی کردن توی مسابقات بزرگتر بدونم و با این فرکانس و مداره جدید قطعا به جاهای بهتری هدایت میشم و از این شک و شبهه درمیام باز از خدا هدایت میخوام که به راهه راست هدایتم کنه به راه کسایی که بهشون نعمت داده

    خدایاشکرت

    ممنونم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    پریناز مرادی گفته:
    مدت عضویت: 2268 روز

    سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من قبلا هم تو کامنت هام نوشتم که دو سال پبش از خداوند خواستم راهنماییم کنه که از بین توانمندیی هایی که دارم چه کاری رو برای کسب و کار خودم انتخاب کنم و خداوند بزرگ کاری رو بهم گفت که من اصلا بهش فکر نکرده بودم ولی انقدر ندای قلبم بود و با من هماهنگ، که تا بهم گفت از ته دل داد زدم همینه من همینو میخوام. کاری که خداوند بهم پیشنهاد داد تقریبا در راستای آموزش هست و وقتی قدم اول رو پرسیدم گفت با تدریس خصوصی شروع کن.

    اسباب تدریس خصوصی رو هم خیلی راحت اول تابستون برام فراهم کرد. منتها دو تا مسئله پیش اومد : یکی اینکه من احساس کردم زیاد حال نمیکنم از تدریس درسی و دوم هم اینکه شاگردها بعد از مدتی نیومدند. منم گفتم حتما باید اینجوری میشده و صلاح در این هست.

    تدریسی که من خیلی دوست دارم انجامش بدم تدریس سازم هست که هر روز دارم مهارت بیشتری درش کسب میکنم ولی از جنبه دیگه دارم کم کاری می کنم یعنی من روی باورهام کار نمیکنم .

    مثلا باور اینکه من مدرس خیلی خوبی هستم و خیلی خوب می تونم آموزش بدم. یا باور فراوانی مشتری. و مطلب دیگه اینه که من باید شور و شوق بیشتری در خودم ایجاد کنم برای رسیدن به هدفم.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    متعهد میشم امروز لیستی بنویسم از دلایلی که چرا من مدرس شایسته ای هستم برای تدریس سازم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و درود و عشق به استاد جانم

    به همسفر زیبا و مهربان استادم

    و تک تک اعضای خانواده ی صمیمی عباسمنش

    فقط خداوند می‌داند که با چه عشقی کامنت های شما رو میخونم و از این که در کنار این چنین بندگانی هستم چقدر ذوق دارم و بی نهایت سپاس گزار خداوندم

    این جلسه حقیقتا خیلی برای من چالشی بود و چند روزی ذهن و قلبم درگیرش بود و هر بار برای جواب دادن قلبم میگفت صبر کن

    و سکوت عصر جمعه نشونه ای شد برام تا بنویسم

    این سوال که رسالت شما در زندگی چیه

    و یا چه کاری شما رو خوشحال میکنه

    و علایقت چیه اون کاری که در هر حالتی با عشق انجامش بدی

    همیشه سمت بزرگی از ذهن من رو درگیر خودش کرده

    من سال هاست که به دنبال این جوابم ..

    یک زمانی فکر کردم به نجاری و کار با چوب خیلی علاقه ی شدیدی دارم

    و بالاخره رفتم سراغش و بعداز چند تا ترم کار با چوب احساس کردم این کاری نیست که من بخام با نهایت عشق انجامش بدم

    واقعا لذت می‌بردم از کار با چوب و هنوزم وقتی نمونه کارام میبینم حالم خوب میشه

    اما اون علاقه ی آتشین نبود

    خیلی قبل ترش من فک کردم به خوشنویسی علاقه دارم

    چون از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم با این هنر

    باز هم چندین ترم کلاس رفتم

    و واقعا اساتیدم راضی بودن و تشویقم میکردن برای مراحل بالاتر

    اما دیدم اون حال خوب نیست و یا صرفا من می‌نوشتم چون دیگران تحسین میکردن

    شاید بعد از چندین بار آزمون و خطا کردن

    یک باور محدود کننده در من ایجاد شد

    که من کارها رو نصفه و نیمه انجام میدم

    اره

    اون روزها همش با خودم میگفتم که هیچ کاری رو تا انتها نبردی و به ثمر نرسوندی

    و این نجوا احساس من رو بد و بدتر میکرد

    تا جایی که اصلا سراغ علایقم نرفتم

    اما استادمیگه ایرادی نداره تو وارد اون حوزه میشی قدم بر میداری و بعدش متوجه میشی علاقه داری یا نه

    اون هم از روی احساست

    که من در گذشته اصلا این نگاه رو نداشتم و به جاش سرزنش کردم خودمو

    و همین دیدگاه یه جورایی من رو از حرکت به سمت خواسته ها باز داشت ..

    من حتی نمیدونم این خواسته ای که در ذهن دارم علاقه واقعیه یا صرفا یه آرزوی کودکیه

    که نواختن ساز پیانو هست که به دلیل هزینه های بالای ان هنوز موفق نشدم هیچ قدمی براش بردارم

    اما همیشه در رویاهام خودم رو در حال نواختن میدیدم

    واقعا نمیدونم

    اما میدونم که خداوند جواب همه ی سوال های منو میدونه

    و بهم گفته که خودش مرا آموزش می‌دهد و نعمتش رو بر من تمام می‌کند

    با این هدایت قلبم آروم تر شده و رها تر شدم

    علاقه دیگر من طبیعت و همه ی نعمت های خدادادی هستند که دیدنش برام لذت بخش ترین کار دنیاس

    وقتی که داخل طبیعت هستم حالم اونقدری عالیه که همه جهان رو فراموش میکنم

    و در جهت لذت بردن میخام دقایقی از این زیبا یی ها رو ثبت کنم

    و نمیدونم هدایت خداوند من رو به کجا میبره

    اما واقعا سپردم بهش

    سوالی که چند هفته پیش یکی ازم پرسید

    چه چیزی شما رو خوشحال میکنه؟

    چیزی که فقط مخصوص خودت باشه

    مثل این سوال که لحطه ی مرگ از خودت رضایت داری؟؟

    خیلی بهش فکر کردم و دیدم این مسیری که درش هستم و خداوند من رو بهش هدایت کرده واقعا باعث خوشحالی منه

    این که تغییرات خودم رو دارم میبینم احساس بی نظیری به من می‌ده

    این مسیر تغییر برای من پر از شگفتی بوده تا به الان

    و عجیبترینش هم اینه که من دارم سکوت کردن رو یاد میگیرم

    این سکوت واژه ی بی نهایت عظیمی شده برای من

    اصلا نمیدونم چطور راجع بهش بگم

    یه حس ناشناخته س

    یه جوریه که دوست دارم سال ها حرف نزنم و بزارم این سکوت برقلبم بشینه

    سکوتی که همه ی صداهای ذهنم رو با خودش میبره

    سکوتی که برام آرامش اورده

    یه جوریه که انگار وسط جمع همه‌ی اون صدا ها خاموش میشن و تو هستی و آرامش

    و یه حسی که میگه از این سکوت لذت ببر

    اصلا نمیشه توصیفش کرد

    برای منی که یک آدم واکنش گرا بودم نسبت به همه مسائل خیلی عجیبه و شیرین

    چون قبلا برام خیلی سخت بود که صحبت نکنم

    اما الان داره بهم یاد میده تو صورت ادمها نگاه کنم و لبخند بزنم و سکوت کنم و حتی در ذهنمم قصاوتشون نکنم

    و اون صدا داره مدام میگه آروم باش

    فقط بشنو

    ببین

    حتی اگه فکر میکنی نیاز هست که جواب بدی سکوت کن

    تو با این تمرین سکوت رشد میکنی

    یک زمان هایی هم اون سکوت هست

    و در کنارش مدام یک جمله از استاد یا دوستانم

    یا یک جمله ی طلایی ،یک ایه ی قرآن مدام داره تکرار میشه

    و تکرار میشه

    و من حس میکنم مثل پر سبکبال شدم رها

    حتی میتونم پرواز کنم

    نمیدونم در آینده من قرار چه کاری انجام بدم که عشق و علاقه ی آتشین داشته باشم

    راستش این موضوع رو واگذار کردم به خداوند

    چون من با عقل خودم نتونستم بهش برسم

    اما احساس میکنم رسالت الان من اینه که آرام باشم و رها

    و معنا و مفهوم این

    سکوت

    رو بفهمم از عمق جانم بفهمم

    خودم رو ،زهرای واقعی رو پیداش کنم و بغلش کنم و باهاش مهربان تر باشم

    نیاز دارم نگاه جدیدی داشته باشم نسبت به همه چیز و همه کس

    باید یاد بگیرم از دریچه روح

    از دریچه ی خداوند به آدم ها نگاه کنم

    و بعدش بتونم لبخند بزنم

    و عشق و آگاهی باشم بدون هیچ توقعی

    رسالت الان من این که عمیقتر بشم در درون خودم

    و اون گوهر ناب وجودم رو ببینم و لمسش کنم و

    دوستش داشته باشم

    و عشق بدم بهش بدون هیچ قید شرطی

    و به خودم بگم زهرا تو خیلللللی ارزشمندی

    همین طوری که هستی ارزشمندی

    بدون هیچ دستاورد بیرونی

    تو ارزشمندی

    چون تو قسمتی از خداوندی

    اینه دلیل ارزشمندی تو

    خدایا در این مسیر دستانم رو محکم بگیر

    من واقعا بدون تو هیچی نیستم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سمانه امیری گفته:
    مدت عضویت: 2737 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و دوستان

    من تقریبا 4 سال پیش عضو سایت شدم. دقیقا زمانی که تصمیم گرفتم تا تغییراتی در زندگیم ایجاد کنم. دو سالی با فایل های دانلودی همراه بودم و به ارامشی رسیده بودم که تا اون زمان هرگز در زندگیم تجربه نکرده بودم. خیلی زیاد به خداوند نزدیک شدم. تمامی زندگی من به آسانی پیش می رفت و به معنای واقعی حال خوب رو در زندگیم حس میکردم. اما الان متوجه میشم که هنوز درک درستی از قوانین جهان نداشتم. مدتی بعد فاصله گرفتم از فایل ها و به مرور کم تر و کم تر میشد. از طرفی با خودم میگفتم که به لحاظ مالی رشدی نکردم و شاید این قوانین توی زندگی من جواب نمیده. به خصوص که در زمینه رابطه عاطفی هم پیشرفت خاصی نکرده بودم و همون الگوهای قدیمی مرتب تکرار میشد. موقعیتی کاری برای من پیش اومد و باعث شد به لحاظ مالی کمی پیشرفت کنم. اوایل از کارم خیلی راضی بودم اما هر چی که گذشت انرژی منفی محیط کارم خیلی داشت آزارم میداد. اما همش با خودم میگفتم مهم اینه که به لحاظ مالی استقلال دارم. البته تمامی جنبه های دیگر زندگی من در اثر همین کارم آسیب دیدن کاملا از سایت عباس منش دور شدم و هفته ها میشد که حتی یک فایل هم از استاد گوش نمیدادم. تمام روزمو سرکار بودم و مدام چالش داشتم سرکارم. رابطه ی عاطفیم هم روز به روز خراب تر میشد و همون الگوها بارها و بارها تکرار میشدن. کارد به استخوانم رسید و تصمیم گرفتم روی روابطم کار کنم. از درون احساس تهی بودن میکردم. از طرفی کارم به شدت منو اذیت میکرد و اصطکاک زیادی با فضای کارم و همکارام داشتم. بازگشت مجدد من به سایت با تعطیلات عید بود دو هفته ای که به واسطه سرکار نرفتن خونه بودم و کاملا وقتم آزاد بود. کم کم شروع کردم فایل ها رو و خودم میدیدم که بدون هیچ تلاشی هرروز تعداد فایل هایی که از استاد گوش میدم داره بیشتر میشه. تصمیم گرفتم با اولین حقوقم بعد از تععطیلات قدم اول دوره 12 قدم خریداری کنم. هر چند که هرروز دچار شک میشدم که آیا کار درستی دارم انجام میدم. دو هفته ی تعطیلات زندگی من سراسر حس خوب شد. به لحاظ سلامتی و آرامش خیلی بهتر شدم. و مدام به خانوادم میگفتم دوسندارم برم سرکار. دوسدارم همش تعطیلات باشه. رابطه عاطفی که در واقع چیزی دیگه ازش نمونده بود اومدم بیرون. و در جهت کار مورد علاقم اقدام به ثبت نام در کلاسی کردم که چند وقتی بود دوسداشتم کلاس های این استاد شرکت کنم. با خودم گفتم میرم سرکار کارارو سر و سامون میدم و استعفامو مینویسم. اما خیلی میترسیدم. با خودم میگفتم اگه دیگه نتونم کار پیدا کنم. کار مورد علاقه من میکاپ هست و خیلی زیاد در این زمینه استعداد دارم. با خودم میگفتم الان که این بیماری هست کار آرایشگرا رونقی نداره اگه نتونم جایی مشغول به کار بشم چیکار کنم. تعطیلات به پایان رسید با حال بدی رفتم سر کار. هرروز نشانه هایی میومد که ترک کن کارت. استعفات بنویس. همچنان تمام راه رفت و برگشت محل کارمو به فایل های استاد گوش میدادم. و مدام ندایی در درونم میگفت کارت ترک کن. استعفا بده. تا اینکه شرایط خراب تر شد. من با همکارام سر کار میرفتم و مبلغ ناچیزی بابت رفت و آمد به راننده پرداخت میکردم. در محل کار سر مسئله ای راننده و یکی از همکارام که باهاشون رفت و آمد میکردم به مشکل خوردیم و اونا گفتن که دیگه نمی تونم با اونا رفت و آمد کنم. در عرض یک روز پولی که باید بابت رفت و آمد پرداخت میکردم سه برابر شد. که تقریبا یک سوم حقوق ماهیانم میشد. رئیس شرکت حاضر به پرداخت هزینه رفت و آمد من نشدن و استعفامو نوشتم. نمیدونم این عامل به نوعی منو تحریک کرد که تصمیمو عملی کنم. این مدت فایل های گفتگو با دوستان مرتب گوش میدادم. در یکی از فایل ها یکی از دوستان گفتن که استاد عباس منش گفتن هیچ چیزو تحمل نکنین. نتایجی که دوستان میگفتن منو شگفت زده میکرد و جملاتی مثل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است مدام در ذهنم تکرار میشد. رئیس شرکت با استعفای من موافقت نکرده. من واقعا کارمو دوسندارم. همکارامو دوسندارم. هیچ پیشرفتی توی یک سال اخیر در زمینه کاریم نکردم. احساس میکنم فقط دارم الکی تقلا میکنم و توی این شرکت به هیچ جا نمی رسم. همین امروز هم با یکی از همکارا دعوا کردم. بارها سر همین مسائل دعوا پیش اومده و متاسفانه خود رئیس شرکت هم تلاشی برای حل این مسائل که همیشه وجود داره نمی کنن. توی یک سال اخیر هر نیرویی اومده که سطحش بالاتر از وضعیت فعلی شرکت بوده کارشو ترک کرده و رفته. بعد از دعوا برای اینکه حالم خوب بشه و به احساس خوب برسم اومدم توی سایت و دیدم قسمت 11 فایل گفتگو با دوستان آماده شده. سریع دانلود کردم و باورم نمیشد که موضوع گفتگو راجع به کار مورد علاقه بود. نمیدونم. واقعا احساس میکنم هرروز جهان داره به من سیلی میزنه. ترس همه وجودمو گرفته و نمیدونم تصمیم درست چیه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2582 روز

    بنام خدای بخشنده ومهربان

    سلام استاد عزیز

    ازقسمت اول گفتگو تون با دوست عزیزمون خیییییلی لذت بردم.

    باید بگردین دنبال کاریکه وقتی انجامش میدین نه خسته میشین نه بفهمین زمان چجوری میگذره؟

    هر موقع این حرفها رو میزدینمن همیشه غواصی میومد توذهنم!!

    این تیکه از جملات دوست عزیزمون یه جرقه زد توی ذهنم که خدایا منم دقیقا اینو تجربه کردم

    استاد عزیزم هر موقع این حرفا رو میزدین من همیشه توحید میومد توی ذهنم

    من هر وقت اینجام حالم خوبه

    من هر وقت که اینجام زمان رو حس نمیکنم

    من هروقت که اینجام دوست ندارم جایی دیگه باشمو کار دیگه ای بکنم غیر از بودن درین جا

    من هر وقت که اینجام متوجه نمیشم اطرافیانم چی میگن!یعنی اگه باهام صحبت کنن باید چند باز تکرار کنن تامتوجه بشم

    من هر وقت که اینجا بودم بارها وبارها غذام سوخته

    من هر وقت که اینجا بودم یهو به خودم اومدم دیدم عصر شده نه ناهار خوردم نه غذاپختم…..

    اگه به سمت کاریکه علاقع دارین نمیرین این یه جور شرکه !

    چن میترسین

    میترسین که خدا حمایتتون نکنه و شروع نمیکنین!!

    استاد من هم میترسم هم اینکه خودم رو باشما مقایسه میکنیم میگم بابا تا وقتی استاد به این بزرگی و تاثیر گزاری هس،کی به حرف من گوش میکنه!!

    باید روی عزت نفسم خیلی کار کنم استاد خییییییلی

    وقتی با این مباحث آشناشدم جو گیر شدم استاد خیلی دوست داشتم به دیگرانم بگم …

    اینکارو هم کردم امااااااااا

    توذوقم خورد حسابی!!بجای اینکه من روی دیگران تاثیر بزارم اونا داشتن روی من تاثیر میزاشتن که بابا اینا همش حرفه واست نون وآب نمیسه!

    ومن با خوردن یه سیلی جانانه از جهان به این حرف شما رسیدم ک:

    آموزش و دعوت دیگران به این مسیرکات!!!

    انرزیم تحلیل میرفت استاد ،خیییلی انرژی ازم میبرد.

    خدا روبعد از اون قضیه دیگه به هیچکس هیچی نگفتم اصلا.

    اما اینکارو همیشه دوست داشتم و همیشه در درونم به اون آدما میگفتم من یکروزی توی اینکار استاد میشم.

    میدونید استاد فرق منو امیر عزیز اگه اشتباه نکنم چیه !؟

    ایسون قدم عملی برداشتن وبا عشق رفتن دنبال عشقشون ..

    اماااااااا

    من!!!!!بیشتر ترسیدم و یجورایی عملکردم اینو نشون میده که بیخیال شدم!!!

    همون اوایل آشنائیم توی کامنت هام خیلی مینوشتم که اینکارو خیلی دوست دارم انجام بدم .

    تا اینکه توحید عملی قسمت ۷ اومد !!!

    استاد من متحول شدم با اون فایل و انگیزه گرفتم که برم تو دل ترسهام و…..

    والان با این فایل دیگه هیچ شک و تردیدی برام نمی مونه.😎

    اولین قدم برای رسیدن به کار مورد علاقه م که کار شماست😊

    اینه اول باید یه شاگرد خوب باشم یه شاگردی که اینقد شاگردی کنه هر چند سال طول بکشه مهم نیس اینقد شاگردیتو میکنم استاد تا بشم مث استادم💪

    تا یه روزی بلاخره اون روز میرسه که با افتخار اول هر صحبت و سنخرانیم بگم من

    شاگرد استاد عباسمنش هستم😊

    واز نتایجم باشما و دیگران حرف بزنم

    عاشق این جمله تون شدم استاد👌👌

    از هیچکس تاقبل اشنایی باشما نشنیده بودم این جمله رو🌺🌺

    من با اینکه خیلی از فایلهاتونو دیدم اما هرگز نشنیده بودم که اگه دنبال کار مورد علاقه ت نری شرکه!!

    خدا رو شکر خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت شنیدن ای آگاهی ها

    استاد اونجایکه گفتین جوری زندگی کنیم که وقتی عزرائیل اومد گف بریم ؟

    بگیم بریم…

    خیییییلی ترسیدم استاد خییییلی

    چن جواب من به عزرائیل صدر صد اینکه

    لطفا بزار من ابنجا بمونم !

    چن خییییییییییلی کارهای نیمه کاره و نکرده دارم!!

    چن اصلا زندگی رو تجربه نکردم !!

    چن توی زندون خود ساخته خودم بودم اینهمه سال تمام عمرم رو!!!

    چن جز حسرت و پشیمانی کار دیگه ای نکردم !!!

    و …..

    من پارسال یه اتفاقی واسم افتاد که این صحنه رو مجسم کردم که اگه الان وقتش باشه و باید برم چی !!!!

    ترس همه وجودمو گرفته بود استاد

    ترس از اینکه من همش غافل بودم خواب بودم !!!

    اونموقع تازه با شما آشنا سده بودم وبا صحبت های شما خودمو آروم کردمو عهد بستم که تغیر کنم.

    تغیر هم کردم واقعا کلا یه آدم دیگه ای شدم چن استاد قبل آشنایی با شما خیلی درب و ذاغون بودم همش تو درو دیوار بودم!!!

    اما الان خیییییییییییییییلی بهتر شدم گاهی تو در و دیوارم فقط😅

    اینو میخاستم بگم استاد که آدمیزاد چقد فراموشکاره!!!

    خیییییلی جای کار دارم خیییلی باید روی خودم کار کنم.

    این دوست عزیزمون رو تحسین میکنم بابت قدم عملی ک برداشتن و منم میخام همینکارو انجام بدم.😊

    و شما رو بی نهایت تحسین میکنم بابت اینکه بارها وبارها گفتین من اونقد خوب زندگی کردم که اگه همین الان عزائل اومد گف بریم؟

    میگم بریم نوکرتم هستم

    منم میخام استاد به این جایگاه شما برسم 😎

    میخام شروع کنم استاد برم تو دل ترسهام

    اینقد بهونه نیارم که بچه کوچیک دارم نمیتونم برم سراغ علائقم.

    سپاسگزارم استاد عزیزم بابت آگاهی هایکه هر روز میاد روی سایت 🙏

    هر رو ز پویا و فعالین …

    هر روز یه فایل جدید…

    هر روز یه تغیر جدید در سایت …

    بینهایت ازتون سپاسگزارم تنها الگوی من هستین در تمام ابعاد

    🤗

    از الله یکتا هم سپاسگزارم بابت وجود این سایت و بودنم درین سایت توحیدی😎

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    اکرم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2231 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان

    واقعا سپاس فراوان از هدایت به این فایل و صحبت های ناب ،بخشندگی پروردگار یعنی رشد و گسترش را به کسانی که خواهان رشدند بخشیدن و استاد جون من عاشق حرکت کردن و پویایی ام ،حدود یه سال است با آموزش های شما همراهم و کلی نتایج عالی ،پارسال قبل از اینکه با شما آشنا بشم حدود یه ماه تمام از خداوند سوال می کردم که خدایا همه چی دارم پس چرا حسم خوب نیست و چرا ما که مذهبی هستیم و همه برنامه هامون را از بچگی در مسیر الهی حرکت کردیم و تلاش کردیم تا در مسیر درست بریم حالمون خوب نیست و چندین سوال دیگه ،حدود یه ماه بعد از هدایت شدن به سایت شما و با خرید دوره عزت نفس یه ماه نشده از همسرم جدا شدم به راحتی و آسونی و حدود ۳میلیارد مهریه ام را کامل بخشیدم و واقعا به آرامش رسیدم و بعد از چند ماه بهم الهام شد که کار را شروع کنم که دقیقا همون کاری بود که تا سه سال پیش عاشقانه انجام می دادم و با تغییر پست به مدیریت حدود سه سال بود بصورت خصوصی ادامه دادم و بهم گفته شد اون کار را شروع کنم جالبه دوره های مختلف را شروع کردم و روی خودم تمرکز کردم و همه باورام را درست کردم ولی هنوز نشده کار را جدی شروع کنم و هر چی سوال می کنم که چرا شروع نمی کنم با اینکه وسایل و مهارت و همه چی آماده است تا اینکه در هدایت هام بهم گفته شد شغلم را بذارم کنار ۱۸ ساله که در آموزش وپرورش مشغولم و الانم مدیر هستم ،تو زندگی قبلی بی نهایت تضاد عاطفی و مالی کشیدم و الان تازه به آرامش رسیدم ام همیشه راحت پول در میاوردم و بی نهایت خلاقم ،الان فهمیدم ترمزم این کار دولتی است و باید بذارم کنار از طرفی نمی دونم تکاملم طی شده و الان موقع شده که این زنجیرم را از پام باز کنم و پرواز کنم چون واقعا من عاشق آزادی و حرکتم ،بدون اینکه در فکر کسب ثروت فراوان باشم خود خدا الهام کرد که شروع کن و ایمان دارم که بی نهایت که اصلا به شمارش و حساب نمیاد بهم روزی میده فقط مونده این زنجیر که از خداوند می خوام ایمان حرکت کردن را بهم بده و از این امتحان هم سر بلند بیرون بیاره مرا ،همه ی زندگیم از کودکیم تا حالا پر از چالش و امتحان بوده و همش از خودش خواستم و خدا رو شکر تا این لحظه به لطف خدای یکتا ازشون پیروز بیرون اومدم و الانم از خودش می خوام کمکم کنه و بعدشم مهاجرت کنم .استاد جون ۲۵ سال کار کردن و در هر زمینه ای مهارت کسب کردن و راحت پول در آوردن به نظرتون تکاملم طی نشده هنوز ؟امیدوارم بتونم از این مرحله به راحتی عبور کنم و ایمانم را دوباره قوی تر کنم.

    سپاس از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1701 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا

    روز 129 ام و تعهد من

    پیش از اشنایی با شما،تغییر برام معنیه دیگه ای داشت و اصلا نگاهم به تغییر و اتفاقات و اصلا در یک کلمه،زندگی ،جوره دیگ ای بود

    پیش از اشنایی با شما،وقتی شرایط سخت میشد،وقتی عرصه بهم تنگ میشد،وقتی کارام گره میخورد،وقتی باید منتظر میموندم برای نتیجه ی یک کاری،وقتی برخورده بد و بی احترامی میدیدم،وقتی احساس قربانی شدن داشتم،وقتی ترس داشتم و خیلییییی چیزهای دیگ .. فکر نمیکردم ک باید من تغییر کنم،اصلا فکر نمیکردم ک میشه همه چیو بهتر کرد،تا حدی میگفتم خب شرایط باید عوض شه،جا باید عوض شه،ادمه باید عوض شه،قانونه باید عوض شه،لباسه باید عوض شه ،غذاهه باید عوض شه،شهر باید عوض شه…هرچی بیرون از من باید عوض شه

    و گاها به شدت من چکو لگدی میشدم ولی چون زندگی در نظره من و باورهای من از گذشته،به بیرون از من ربط داشت و من هیچ کاره بودم و بمن مربوط نمیشد این اتفاقات،احساس یاس داشتم ک این زندگی چقدر پوچه!چقدر مسخرست ک میای چند صباحی زندگی کنیو اون چیزایی ک میخوای رو نتونی تجربه کنی و تمام و بمیری

    خیلی جاهام به سرعت متوجه میشدم و تغییراتی اتفاق میفتاد ولی صادقانه اولا اگاهانه نبوده ودوما میزان چک لگدام بیشتر از تغییرات و تلاشم برای زیرو رو کردنه زندگیم بوده

    بعد از اشنایی باشما،کم کم به قدرتم پی بردم

    کم کم فهمیدم منم که باید تغییر کنم

    منم ک باید ذهنمو کنترل کنم

    و حالا به همون میزان عمل و اقداماته من،ذوق و شوقه خاصی نسبت به زندگی دارم

    هیچ چیزو بیرون از خودم نمیبینم

    رو لحظه ها سوار شدم و تا جایی ک بتونم ذهنونجواهاشو کنترل کنم،از زندگی لذت میبرم و رها عمل میکنم

    نمیدونم چجوری پیش میره

    نمیدونم کی قراره اتفاق بیفته

    نمیدونم کجا

    فقط میدونم الان میتونم با عمق وجودم نفس بکشم و خوب باشم

    فهمیدم ک پول،رابطه،احترام،همه چی با این احساس خوب خودش میاد

    احساس خوبی ک از هیچ ترمزی نیس

    احساس خوبی که از کنکاشه خودم و قدم برداشتن برای برطرفه ترمزا دارم

    با خودم بیشتر حرف میزنم

    البته ک نتیجه هم زیاد دارم و توی کامنتا نوشتم

    در حال حاضر پاسپورت بدستم رسیده و میدونم این اولین قدم برای مهاجرتم بوده ک خودش اتفاق افتاده و داستان پاسپورتم خودش بخاطر همون باگها 7سال طول کشیده و این برای من خیلی با ارزشه،این یک نتیجه ی بزرگه برای من

    برای قدمهای بعدی ،خیلی میشنوم ک بهم میگن برو مجوز بگیر تا وقتی میخوای رزومه بنویسی برای کشور مقصد ،بدونن ک تو توی کشور خودت باشگاه داشتی

    اول ک این جملرو شنیدم،گفتم اره راست میگن!! اما خیلی سریع بخودم گفتم نه!تو فکر میکنی لازمه این کاغذ؟ مهاجرته تو در گروعه این مجوزه؟ تو برای بودن در یک مکانه بهتر،احتیاج به ثابت کردنه خودت داری؟

    تو لایقی ک هرجا ک بهت احساس بهتری میده باشی

    برای این بودن،تو نیاز به هیچ تقلایی نداری و اگه قراره و لازمه اقدامی صورت بگیره ،قطعا خیلی راحت اتفاق میفته،همونطور ک برای استاد و خیلی از اعضای این خانواده اتفاق میفته

    حتی بمن گفتن برو مدرک دانشگاتو بگیر و اونم بفرس

    و بازهم با خودم حرف زدم،در رابطه با این مدرک،بخودم گفتم برای کامل کردنه این کاره نصفه،قدم برمیدارم

    نه بخاطر اینک فکر کنم ،وجود این مدرک،قراره ب مهاجرته من کمک کنه

    من حتی نمیدونم کجا

    نمیدونم چجوری

    فقط میدونم اونقدر رهام،که هرچی برام پیش بیاد عالیه

    از اطرافیانم خیلی میشنوم ک میگن ندا ما داریم حس میکنیم ک قراره بری

    اما من این روزها،بخاطر درکم از زندگی،یه حال عجیبیب و بی ذهنی دارم

    لبخند میزنم

    هیچ مقاومتی چه برای رفتن،چه برای موندن ندارم

    من حالم عالیه

    سبک شدم

    و با نتایجی ک توی این روزهای اخیر و البته هرلحظه ک دارم میسازم،بیشتر از همیشه احساس قدرت دارم و میدونم ک هیچی برای من نشد نداره

    تکاملو درک کردم

    و عالیه همه چی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: