این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
عجب جلسه هیولایی بود و چه نکات ارزشمندی مطرح شد خداروشکر…
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
بزرگترین هدف و خواسته من اینه که در زمینه شغلی ام که مراقبت و پرستاری از بیماران در منزل(home care)هست یه نوآوری انجام بدم یه کاری کنم که در تاریخ ثبت بشه اینطور هم به جهان خدمت کردم هم به آدم ها هم به خودم.
برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من برای اینکه عجله نکنم هرروز و هرروز قانون تکامل رو به خودم یادآوری میکنم
همیشه میگم خورشید یکدفعه نمیاد وسط آسمون
نوزاد یکدفعه شروع به راه رفتن نمیکنه
بذر میوه یه شبه درخت نمیشه و ثمر نمیده
حتی خودم روز اولی که وارد این حوزه شدم هیچ چی بلد نبودم از کارمندی و کارگری شروع کردم و الان شرکت خودم رو دارم
چون 35 کیلو وزن کم کردم حتی مسیر وزن کم کردن رو بارها برای خودم یادآوری کردم که چطور با هفته ای 200 گرم 200 گرم کاهش وزن رسیدم به عدد بزرگ 35 کیلو کاهش…
این حرف ها و این یادآوری ها خیلی بهم انگیزه میده خیلی کمکم میکنه که عجله نکنم و با همین انگیزه ها برای خودم تمرین ساختم و هرروز روی باورهام کار میکنم و به وضوح میبینم که هرروز یه اتفاق قشنگ برام میفته و هرماه در حد 10 الی 30 درصد درآمدم بیشتر میشه و میگم ببین داره جواب میده اینا همه نشونه ای که میگه ادامه بده …
خیلی از خانواده های مریض هایی که دارم هرروز و هرروز کلی از من و کارم و اخلاقم تعریف میکنن و میگن هیچکسی رو ندیدیم مثل تو اینقدر با عشق داره خدمت میکنه و باز به خودم میگم ببین این نشونه های همون هدفته پس تو میتونی به ایده ای برسی که کاری کنی که در حوزه مراقبت جدید و بازی عوض کن باشه فقط باید ادامه بدی چون اون ایده در مدارهای بالاتر هست موجوده فقط من باید با تغییر روزانه شخصیت وباورهام آرام آرام به سمت اون مدار حرکت و اون ایده رو دریافتش کنم این طرز فکر و این گفتگوهای ذهنی خیلی برای من جواب داده و میده.
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
من با چکاپ فرکانسی این کار رو انجام میدم
مثلاً یه تمرین رو طراحی میکنم و میگم تا سه ماه آینده فرصت داری به این هدف برسی بعد شروع میکنم و یه چکاپ فرکانسی از خودم میگیرم که ببینم الان کجام بعد هدفگذاری میکنم و تمرینات مناسب با اون هدف رو مینویسم و یه جدول درست کردم و هرروز که تمرینات رو انجام میدم تیک انجام رو میزنم و هر نتیجه ای که اون روز بیاد حتی شده هزارتومان پول یا حتی گاهی شده مشتری داشتم ولی ختم به همکاری نشده حتی برای اون مشتری که فقط زنگ زد و رفت هم سپاسگزاری میکنم و اصلا احساسم بد نمیشه که بگم چه فایده اومد ولی بدون اینکه برای من سودی داشته باشه رفت نه میگم این رفت که یکی بهتر بیاد و چون من دارم روی خودم کار میکنم پس بهترش میاد و همین هم میشه و نفر بعدی خیلی بهتر وارد بیزنسم میشه پایان سه ماه میام و بررسی میکنم و میبینم که خدای من حتی بیشتر از هدفم نتیجه گرفتم و همین چنان انگیزه عجیبی به من میده که دوباره هدف بعدی رو تعیین میکنم تا انشالله در نهایت به اون هدف بزرگ و درخت تنومند برسم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
بهترین و بزرگترین تجربه من در مورد صبر مربوط به کاهش وزنم میشه من چندسال پیش یه رژیم غذایی رو شروع کردم اوایل مهرماه بود و گفتم 7 ماه به خودم زمان میدم و اصلا هم عجله نمیکنم و قدم به قدم پیش میرم و تا عید به وزن دلخواهم میرسم و برنامه تعیین کردم که شنبه هر هفته خودم رو وزن کنم گاهی 100 گرم در یک هفته کم میکردم و بابت همون 100 گرم خیلی خوشحال بودم و سپاسگزاری میکردم و میگفتم همینه داره جواب میده و دوستام میگفتن تو دیوانه ای چه حوصله ای داری عمرا بتونی کیرودیدی که با 100 گرم 200 گرم کاهش لاغر بشه تازه همون 100 گرم هم چربی نیست آب بدنته که بخار شده ولی من میگفتم من ادامه میدم و مطمئنم که به هدفم میرسم و خیلی صبور بودم خیلی خودم رو تحسین میکردم و نتیجه این شد که من یک ماه هم زودتر از عید یعنی در بهمن ماه به وزن ایده آلم رسیدم و چون بهمن تولدم بود به خودم گفتم
من دوباره متولد شدم
همین هم شد بعد اون ماجرا کل زندگی من در تمام جنبه ها تغییر کرد…
خدایا تو را شاکروسپاسگزارم بابت لحظه لحظه های زیبای زندگیم که باعشق تو در گذر است .
در مسیری قرار گرفته ایم که خود هدفی والاست و اوجِ صبر و
دلدادگی و رسیدن به نقطه ای که
فقط می گوییم،
خدا برایمان کافیست.
انگار در جهانِ دیگری زندگی
می کنی و با رعایت قانون زیبای تکامل در مسیر درست و در زمان مناسب ، هر آنچه برایت خیر و رشدوپیشرفت هست رقم می خورد.
طرف حسابت خداوند است و هر رفتارو عملکردت را آگاهانه انتخاب
می کنی و خودت می شوی خالق شرایط هر لحظه زندگیت با احساس خوب ،با
آرامش و با ایمانی که در تاروپود وجودت به درختی تنومند و پربار تبدیل شده است و آنجا که
می فرماید: مومنان نه ترسی دارند و نه غمی
و واقعا اگر تا به امروز متعهدانه در اینمسیر بهشتی قدم از قدم برداشته باشم ، درک کرده ام که همه چیز تا به امروز به صلاح من بوده است و
دقیقا امروز ساعاتی با خودم و خدایم خلوتی داشتم و می گفتم خدایا من روزی آرزو داشتم اطاقی از خودمداشته باشم که با آرامش سرم را روی بالشت بگذارم یا
رابطه ای عاشقانه بدون دعوا و مشاجره فقط عشق باشد و عشق و به هم که نگاه می کنیم از وجود همدیگر لذّت ببریم و از خداوندی که باعث این پیوند زیبا شده است قدردانی کنیم یا
مصطفی جان کسب و کاری داشته باشد که اولا عاشق کارش باشد و دوما اینکه بابت ریال به ریالِ
صندوقش که بی شک خزانه آن
در دستان خودت که خزانه دار این جهان می باشی ، هرروز شکرگزاری کنیم
و بی نهایت موارد دیگر
و امروز به لطف بودن در اینمسیر و شنیدن و عمل کردن به نکات کلیدی و ارزشمند استاد جانم
خداوند سخاوتمندانه فراتر از تصوّراتمان عطا کرد و من تا به امروز هر روز به یاد آوردم و
لحظه ای نبوده برم داخل حیاط خانه باغ بهشتی مان و از گوشه گوشه آن شکرگزاری نکنم و اشک شوق نریزم ودیدن مغازه پرخیروبرکت در
گوشه ای از این حیاط زیبا
و رابطه ای که شد همان که
می خواستم و خداوند هم همه جوره
عشق افشانی کرد ….
و همه اینها با صبر و ایمان و اعتماد و رعایت قانون تکامل و تغییرات اساسی و ریشه ای و بنیادینِ درونمن صورت گرفت و هرروز بهتر و بهتر و عالی و عالی تر شد و
مهم تر از آن بودن و ادامه دادن در اینمسیر که توانستم در لحظه زندگی کردن را بیاموزم و لحظه آگاه
زندگی را در پیش گیرم و امروز
زندگیه من سراسر معجزه هست و بودن در این مکان بهشتی یعنی
کنار خداوند قدم زدن و با او همصحبت بودن و تنها از او درخواستِ هدایت و هرلحظه از زندگی لذّت بردن است …..
در پناه نور هدایت رب العالمین
هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون.
مدت هاست حدود چند ماهی شکل بیزینس من تقریبا ی جورایی تغییر کرده و من از شکل خورده فروشی به سمت عمده فروشی قدم هایی برداشتم
و به لطف الله تا این لحظه خدای رزاق هدایتم کرده و دستمو گرفته
این مدت به شدت در پی برنامه ریزی بودم که خودم بتونم مستقیم جنس وارد کنم برای فروش
که حاشیه سودم بیشتر بشه و بتونم فقط با همکار کار کنم که به عبارتی شسته و رفته باشه
فعلا در حال حاضر تونستم به لطف الله خرید از دبی بزنم و این برام اندازه به دست اوردن کل دنیا پر از ذوق و شوق هستش
و امروز استارت زدم و اولین واریزی پول رو انجام دادم
دیروز به اتفاق همسرم رفتم سکه بفروشم که با نقدینگیش این خرید جنس رو بزنم
یهو از ظهر طلا شروع کرد به صعودی رفتن
گفتم ببین اینا همش نشونه هستش
خدا داره میگه من دارم مسیر هموار میکنم
تا رفتم پای فروش میشه گفت حدود 2 الی 3 تومان قیمت سکه افزایش پیدا کرد و من کلی خوشحال بودم که اولین استارت رو خدا داره طوفانی شروع میکنه
همسرم هی میگفت صبر کن بزار فردا بفروش حداقل دو تومان بیشتر
گفتم هدایت خدارو حیفه به تاخیر بندازی
ی دستبند هم داشتم همین چند مدت پیش خریده بودم که توی مسافرت شکست و باید عوضش میکردم
گفتم پول اینم میزارم رو سرمایه خرید
خدا روزی میرسونه مجدد میخرم
خلاصه من امروز اولین خرید خارج از کشور زدم و با کلی ذوق و شوق منتظر نتایج طلایی هستم
این وسط هم نجواهای شیطان حمله میکردن که بازار تق ولق شده جنس میاری میمونه رو دستت
که با دمپایی کوبیدم تو صورتش گفتم برو جایی بساط پهن کن که مشتری داشته باشی
دقیقا همین چند روز پیش تو ی روز فقط سود ی معامله من 20 میلیون شد تازه با این تفاسیر که جنس مال خودم نبود
اصلا خدارو هزار مرتبه شکر هر لحظه دارم سفت و سخت کنترل ذهن میکنم که جز ایمان به قدرت بی نهایت او هیچ چیزی وارد ذهن من نشه
و میدانم خدا نظاره گر این جنس ایمان من هست و میدونه که من فقط روی قدرت اون حساب کردم و صبر کردم که قطعا نتایج طلایی بهم میده و اینو با تمام وجودم ایمان دارم بهش
همین دو سال پیش که بعد از ورشکستگی شروع به کار کرده بودم و ایمان ضعیفی داشتم هر لحظه از ترس و استرس تن و بدنم میلرزید که نکنه رشد نکنی و درجا بزنی
اما تک تک فروش های قبل رو از دفتر فروش نگاه میکردم و برای خودم یادآور میشدم که خدا فرق نکرده عوض نشده جنس ایمان تو عوض شده
بگرد پی ی ایمان خالص تر
اونوقت میبینی چیزی که کاشتی رو چی درو کردی
و تمام فروش های قبل رو دونه دونه به خودم یا آوری میکردم و امید رو تو قلبم میکاشتم
الان هم دارم همکارای وارد کننده رو برای خودم الگو قرار میدم و میگم ببین اونا تونستن
قطعا تو هم میتونی
تازه با این تفاسیر که در مسیر هستی و ذهنت رو گرو ی قدرت خاص قرار دادی
پس توکل کن و از خدا نتیجه بخواه نه شرایط بازار و کشور و دلار
١.هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
1.تجربه جریان عشق بینهایت
2.تجربه جریان ثروت بینهایت
٢.برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با بودن در لحظه و ثبت و مرور نشانه ها و *شیشه بلورین سپاسگزاری در لحظه مون
٣.برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر لحظه در لحظه بودن مون در 8بُعد سارای عزیزمون که با در لحظه بودن ینی آرمش، جریان انرژی زیبایی جوانی و سلامتی بیشترمون ینی توجه ودیدن نعمت هامون و جریانی از ثروت های بینهایت ینی حضور و همراهی رفیق صمیمی مون و جریانی از عشق بینهایت مون…
4.از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
در روابط با کارکردن روی خودم دقیقا همون روز نتیجه عشق اطرافیان رو تجربه میکنم وبیان زیبایی من
در بعد ثروت هدیه مالی میاد برام و صحبت های مالی و ایده های ارزشمند میاد برام
در آرامش واقعا آرامش وهماهنگی وهمزمانی ها رو تجربه میکنم افراد مناسب در شرایط مناسب پیام زیبا، حضور افراد مناسب
نکات کلیدی:
1.تکامل
2.ادامه دادن «روی خودم کار کردن»
3.سپاسگزاری از نتایج، هر نتیجه ای
4.خدا میگه محمد به مومنان بگو 100 نفر بر1000 نفر پیروزِ اگر اگر صابر باشید
باسلام وعرض ارادت حضوراستادعباس منش وخانم شایسته ورفقای بهشتی ام
موضوع گفتگوی این جلسه استادعزیزبا خانمهای نازنین مژگان وزهره
صبروطی کردن تکامل است
کامنت دوم
صبر، کلید گشایش و رسیدن به اهداف از نگاه قرآن:
زندگی سفری است پر از فراز و نشیب آزمون و انتظار در مسیر رسیدن به اهداف گاه لحظاتی فرا میرسد که گویی زمین و زمان بر ما سخت میگیرند اما درست در همان لحظات است که خداوند از ما صبر میخواهد همان نیروی درونی و الهی که پلی است میان اکنون ما و آیندهای که آرزویش را داریم
قرآن کریم در آیات متعددی از صبر بهعنوان نشانهای از ایمان و شرط رسیدن به موفقیت یاد کرده است:
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»
بیتردید خداوند با صابران است
وقتی خداوند وعده میدهد که با صابران است یعنی قدرت حمایت و هدایت الهی در تمام لحظات انتظار و تلاش همراه انسان صبور است صبر در نگاه قرآن تنها تحمل نیست بلکه اعتماد به زمان الهی و ادامه دادن با ایمان و آرامش است یعنی در دل سختیها نیز به یقین برسی که آنچه برایت مقدر شده بهترین است و در بهترین زمان به تو خواهد رسیدصبریعنی طی کردن تکامل است
من ازاموزه های استادعباسمنش آموختهام که هر هدف بزرگی صبری بزرگ میطلبد همانطور که بذر برای شکفتن باید در تاریکی خاک بماندانسان نیز باید در لحظات خاموشی آرام بماند و ایمان خود را حفظ کند در این مسیرصبر نهتنها مرا از رنج حفظ کرده بلکه روح مرا قویتر ساخته است.
اکنون با تمام وجود باور دارم که هر تأخیری رحمتی وحکمتی در دل دارد و هر مانع وتضاد پلی است بهسوی رشد و کمال ودرس گرفتن ازآن تضاد
و این یعنی صبرفقط مقدمهی رسیدن به هدف نیست خود پاداش است خود رشد است در هر لحظهای که صبر میکنم به خدا نزدیکتر میشوم ایمانم عمیقتر میشود و انرژی درونم با خواست الهی هماهنگتر میگردد
من باتوجه به اگاهی هایی که ازاموزه های استادفراگرفتم ایمان دارم که در سایهی صبر به تمام اهدافم خواهم رسیدچرا که صبر تجلی ایمان عشق و تسلیم در برابر حکمت خداست هر روز با آرامش درونی و اعتماد به قانون الهی پیش میروم و میدانم که زمان تحقق رؤیاهایم دقیقاً زمانی خواهد بود که آمادهی دریافت آنها شدهام.
نتیجه:
صبر یعنی باور به زمان خدانه زمان خودمان یعنی در دل طوفان آرام ماندن و در دل تأخیرها ایمان داشتن به اینکه جهان در حال چیدن بهترینها برای من است من با صبربا ایمان و با عشق در مسیر اهدافم هستم و میدانم که وعدهی خدا هرگز تخلف نمیکند.
من بسیاربه کارساخت وسازمسکن علاقه دارم آنهم درشهرکرمان ویکی ازارزوهام خریدزمین درکرمان بود وبه لطف الله چندماه پیش خداوندخیلی شیک ومجلسی بافروش خونه قدیمی سازم که دوسال پیش برام فروخت زمین مورددلخواهم رادرکرمان برام خرید ومنتظرهستم تاخداوند بافروش زمین عالی ام سرمایه اولیه رابرام فراهم کنه تابزودی وهرزمان که خداوند به کائنات دستورداد ومن آماده دریافت فضلش باشم کارساخت ساختمان طبقاتی ام درکرمان راشروع کنم
البته گاهی نجواها سراغم میادکه داره دیرمیشه امامن به وعده خداوند ایمان دارم همانطورکه مژگان جان گفت وقتی خداوندمرابه این مسیرالهی رهنمون کرده قطعا نتایج شگفت انگیز برایم درراه است
از لطف، توجه و مهربانیتان در پاسخ به دیدگاهم صمیمانه سپاسگزارم همراهی و بازخورد ارزشمند شما نشان از روح بزرگ و نگاه دقیقتان دارد
حقیقتاً از اینکه وقت گذاشتید و با دقت و محبت نوشته ام را خواندیدو نظر دادید بسیار خوشحال و دلگرم شدم قطعاحضور امثال شمانازنین در جمع صمیمی عباسمنش مایه افتخار،مباهات و انگیزه است
با آرزوی موفقیتهای روزافزون برای شما و تداوم این حضورهای پرمهر
کامنت پر از عشقتو که خوندم ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد .گذشته خودمو بیاد اوردم شبهای که تا خود صبح از فکر و خیال و استرس خواب نداشتم و روزهای که با کسلی سر کار میرفتم و انگار یک مرده متحرک بودم .دنیا برام هیچ لذتی نداشت و فقط داشتم انتظار مرگ رو میکشیدم
وقتی گذشته خودمو با این سالهای آشنایی با استاد مقایسه میکنم اصلا حتی ذره ای دلم نمیخواد به گذشته برگردم .منی که الان سالهاست عین یه بچه به محض اینکه میرم توی تخت خواب خوابم میبره و صبح با صدای قشنگ پرندها از خواب بیدار میشم و صدای قشنگ قلبمو میشنوم و نوید یک روز تازه و هدیه زندگانی تپش قلبم بهم میده
آرامشی که الان مدتهاست توی لحظه به لحظه زندگیم وجود داره .جریان نعمت و برکاتی که از بی نهایت طریق خداوند جاری کرده در زندگیم
همه اینها نشون میده هم جهت هستم با جریان خداوند و این آرامش مزد تمام اون روزهای بود که تصمیم گرفتم تغییر کنم و دنیا رو متفاوت نگاه کنم روزهای که باورهای قدیمی من از بالا و پایین و از چپ راست بهم فشار میاوردن و سرم به حالت انفجار میرسید ولی من صبر کردم و خودمو تسلیم خداوند کردم چون میدونستم اتنهای مسیر چیزی جز آرامش نیست و الان غرق در آرامشم
شکوه عزیز تو خوب میدونی من چی میگم چون استرس و نگرانی دائمی تجربه کردی و الان دقیقا نقطه مقابل اون هستی ..کامنت زیباتو که خوندم فقط دلم میخواست اشک بریزم و دست به قلم بشم برای سپاسگزاری از شما
ممنونم ازت دوست عزیزم برای تک تک کلمات الهی که نوشتی و قلبمو نورانی کردی
«هشدار : دوست عزیزم! چون بهای مادی و معنوی تک تک قدم هامو در مسیر رسیدن به هدفم با عشق پرداخت می کنم ، قَلْباً راضی نیستم کسی که عکس ماهشو برای پروفایلش نگذاشته، آگاهی های این کامنتو دریافت کنه .»
این آگاهی ها رو با آهنگ عاشقم از شارومین دارم برات می نویسم …
ببین !
نمی دونم الان کجای قصه زندگیتی ؟
نمی دونم الان چه حالی داری ؟
نمی دونم الان چطور با تغییری که رو به رو شدی دست به یقه ای ؟
نمی دونم چجوری داری تو تنهاییت ، خودتو دلداری می دی ، خودتو آروم می کنی ، ذهنتو کنترل می کنی ؟
نمی دونم چجوری توی تنهایی خودت ، خودت داری خودتو مداوا می کنی ، روی خودت مرهم میگذاری؟
نمی دونم چجوری داری خودت دست خودت رو می گیری ، خودتو بلند می کنی ؟
نمی دونم چجوری داری خودت به خودت روحیه می دی ، به خودت می گی: اشکالی نداره ، فدای سرت ، فقط خودمو خودتو عشقه ….
اما اینو می دونم که تو قهرمان قصه زندگیتی،
یه قهرمان ، مطمئن نیست که موفق میشه…
اما مطمئنه که همیشه ادامه می ده …
تو فقط ادامه بده …
وقتی داری ادامه می دی ، یه دفعه خدا میاد تو قلبت با تو همراه میشه ، بهت می گه :
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
به خاطر من ادامه بده …
من خیلی بهت نزدیکم …
من کنارتم …
این منم که دارم با زبون خودت به خودت دلداری می دم …
دارم می بینم چجوری داری قدم برمی داری …
اگه نمی خواستم بهت بدم ، بهت نمی گفتم به خاطر من ادامه بده …
بهت پاداش می دم به خاطر موقعیت هایی که ادامه دادن آسون نبود ولی تو ادامه دادی …
إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الصَّابِرِینَ
عشقم …! مطمئنباش من با توام … کنارتم …
ادامه بده…
جلسه چهارم عزت نفس
از دقیقه 33 موتورت روشن میشه شروع می کنی به حرکت، به دقیقه 35 که می رسی موتورت داغ شده ،از دقیقه 36 چرخات از زمین کنده میشه و پرواز می کنی ، نیمه دقیقه 37 تا 43 اوج می گیری و میری لای ابرا اونجاست که صدای استاد اکو دار میشه و انگار داره اون آگاهی ها رو توی ذهنت هک می کنه و تو با باور کردن اون حرفا اجازه می دی که استاد کارشو انجام بده ….
وقتی کلید مغاز رو تحویل دادم ، با خودم گفتم حالا که اینطور شد می رم حاشیه خیابون مغازه می گیرم
بلافاصله از پاساژ زدم بیرون ، رفتم سمت حرم ، یه مغازه رو دیدم که کرکرش تا نصفه پایین بود ، کله رو انداختم پایین رفتم توی مغازه ، یه کامل مردی داخل مغازه بود تا منو دید جا خورد ، بهش سلام کردم
ازش پرسیدم: اینجا رو اجاره می دید؟
گفت : برای چه کاری ؟
گفتم : برای کافیشاپ
گفت : اجاره اینجا ماهی 8 میلیون تومنه
گفتم : اشکالی نداره
گفت: حقیقتش ، خودم می خوام وایسم اینجا جنس بفروشم ، امسال بعید می دونم بدم اجاره
بغز گلومو گرفته بود دیگه داشتم می زدمزیر گریه ، جلو دهنمو گرفتم ، هرجوری بود بدو بدو خودمو رسوندم حرم
به محض اینکه وارد صحن سقاخونه شدم ، تا نگاهم افتاد به گنبد ، بغزم ترکید ، های های زدم زیر گریه خیلی سختمبود که باور کنم از مغازه، شب عید بیرونم کردن
اشکام صورتمو خیس کرده بود ، اما گریه غم نبود ! اشک شوق بود با یک اطمینان و یقینی با خودم تکرار می کردم : اشکالی نداره فدای سرت ، می خواد یه جای بهتر بهت بده ، می خواد یه جای خیلی خیلی بهتر بهت بده …
نمی دونم دقیقا چه حسی داشتم نمی تونم با کلمات توضیح بدم ولی جنسش یه جور شور و اشتیاق و امید بود ، اصلا غمگین نبودم !
گریه هام که تموم شد به حدی سبک شدم که دوست داشتم پرواز کنم انگار نه انگار که طوری شده ، یه احساس آزادی و رهایی داشتم
به همسرم زنگزدم جریانو بهش گفتم
اونم بهم گفت : فدای سرت عشق من ، دورت بگردم ، بیا خونه یه غذای خوشمزه درست کردم ، خدا می خواسته که شب و روزهای عید پیش من باشی ….
صبح فردای اون روز دوباره رفتم دنبال مغازه
سمت همون جای دیروز ، حاشیه خیابون یه مغازه پیدا کردم ، با صاحب ملکش صحبت کردم و بهش گفتم من هیچ پولی ندارم که الان بدم ولی طالب این مغازه ام ، اینجا رو می خوام .
نمی دونم چجوری ایشون به من اعتماد کرد ؟ روی چه حسابی؟ بهم گفت: بریم بانک ، برات وام می گیرم ، پولش رو یکجا به من بده بعد قسطاشو به بانک پرداخت کن ، گفتم قبوله ، بریم
با هم رفتیم بانک ، ایشون منرو به رئیس بانک معرفی کرد ، به رئیس بانک گفتم باجناقم توی شعبه مرکزی همین بانک کار می کنه..
گفت : جدی می گی ؟؟ آقای فلانی باجناق شماست ؟؟
گفتم : بله
گفت: بابا ! ما که با ایشون هر روز در تماسیم بهترین آدم توی سازمان،ایشونه ، خیلی بهشون ارادت داریم.
با باجناقم تماس گرفتم و بهش گفتم 50 میلیون وام می خوام برای کارم ، رفتم بانک پیش فلانی
باجناقم گفت: اصلا لازم نیست اونجا بری ، مدارکتو بیار بده ، من از طریق شعبه خودمون برات 50 میلیون وام می گیرم ، فقط چون آخر ساله ، برای آخر فروردین سال جدید وامت اوکی میشه
گفتم : اشکالی نداره ، فردا مدارکو برات میارم
خلاصه مدارکم رو دادم به باجناقم و ایشون هم تقاضای وام رو برام ثبت کرد و منتظر شدیم که تایید بشه
توی ایام عید خانواده همسرم از اصفهان اومدن خونمون با همون پولی که برای چک های مغازه جور کرده بودم هم مهمون داری کردیم هم کل ایام عید همه هزینه هامون پرداخت شد.
نزدیک سیزده به در بود که اون آقایی که شماره من رو گرفته بود تا برای مغازش بهم خبر بده ، باهام تماس گرفت
گفت : یه مغازه هست توی همون راسته که الان خالیه برای اجاره ، برو مغازه رو از دور ببین اگه می پسندی بهم بگو تا با صاحب ملکش صحبت کنم
رفتم مغازه رو دیدم
وای چه مغازه عالی
کف سنگ ، شیشه سکوریت ، نوساز
رفتم پیشش ، بهش گفتم : عالیه !
اینجا اجارش چقدره ؟
گفت : اجارش چقدر باشه برات خوبه؟
گفتم : اجارش اگه ماهی شش میلیون باشه خوبه ! ( چون اجاره مغازه های اون راسته از ماهی 8 میلیون به بالا بود، اونم پول اجاره رو همون اول، موقع امضا قولنامه می گیرن)
گفت : اجاره این مغازه ماهی 2 میلیونه !!!
گفتم : چی ؟؟!! 2 میلیون …؟؟
گفت : بله ، فقط اینجا آب و فاضلاب نداره
گفتم : اشکالی نداره … یه کاریش می کنم
گفت: پس بریم الان پیش صاحب ملکش صحبت کنیم
باهم رفتیم پیش صاحب ملک
یه خیاطی طبقه بالای یه پاساژ قدیمی توی خیابون نواب
یه پیرمرد موسپید با یه چهره نورانی
به گرمی و با احترام از من استقبال کرد
پیرمرد ادامه داد : اجاره اینجا ماهی دو میلیونه و آب و فاضلاب هم نداره، مشکلی نیست برای شما؟
گفتم : نه حاج آقا مشکلی نیست ، یه کاریش می کنم،قولنامه رو بنویسیم
همون جا 500 هزار تومن دادم بابت بیعانه و قرار شد 10 میلیون به عنوان رهن و هر دو ماه 4 میلیون چک بدم
اون آقایی که دنبالم اومده بود بهم گفت : اینا همش کار خداست!!
گفتم چطور؟
گفت : دیروز بند ماسکم پاره شد ، قلبم گفت بلند شو برو پیش حاجی تا برات بندشو بدوزه ، اومدم اینجا پیش حاجی که بند ماسکم رو بدوزه
حاجی گفت یه مغازه دارم دو ساله برای اجاره گذاشتم ، نمی دونم چرا هیچ کس اینجا رو نمی گیره ، انگاری طسم شده ، دیگه جونم به لبم رسیده ، گذاشتم برجی دو میلیون
کسی رو دور و برت داری ، مغازه مارا اجاره کنه؟
گفتم: اتفاقا یه نفر رو می شناسم که مغازه می خواد و شما رو معرفی کردم و الان اومدیم اینجا
خلاصه … وام 50 میلیون جور شد و پول رهن مغازه رو دادم و قولنامه امضا شد و کلیدهای مغازه رو تحویل گرفتم .
به این شکل خدا منو از داخل پاساژ ، آورد حاشیه خیابون ، با شرایط و قیمت روئیایی بهم مغازه داد .
و این داستان همچنان ادامه دارد…
وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّـهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
که چقد زیبا و دلچسب نوشتی چقد کامنت تو دوست دارم چقد داستان مغازه گرفتنت عالی بود چقد خدا هواتو داشته و اون اشک شوقی که تو حرم سرازیر شد و چقددددد دوست دارم خدایااااا منم اشک شوقی میخوام که بعد اون دلم انگار داره پر میکشه خدایا این چه کامنتی بود به زبان بنده تسلیم و توحیدی ات برامون جاری کردی چقد اوایل کامنتت زیبا بود دقیقا من همونجایی از زندگی هستم که طی کردی خودم خودم را دلداری میدم خودم رو سرم دست میکشم خودم خودم و نوارش میکنم برای خودم دلگرمی هستم دقیقا اونجایی هستم که خدایم داره منو میبینه و برام کف میزنه که چیجوری دارم در شرایط سخت با ایمانش جلو میرم قدم برمیدارم هزار بار افتادم باز دستامو تکیه زدم به پاهام و بلند شدم چون از روزی که اومدم تو این راه به خودم قول دادم که من میخوام مثل آب خوردن پول در بیارم و صاحب بهترین امکانات بشم چرا همچین قولی به خودم دادم چون اونی که از جس پوشیده هست وعده اش را به دلم نشونده تا من همچین تصمیم بزرگی و بگیرم با چه باورهای پوسیده و با چه طناب پوسیده ای با شرطی شدگی های هزاران ساله ذهنم این تصمیم و گرفتم که فقط عباسمنشی ها میفهمند که من چی میگم که چقد این خواسته و تقاصا کردن واسه کسی که یکعمررر برعکسشو تجربه کرده سخت و دشواره ولی من اینکارو کردم و به خودم افتخار میکنم بقول دوستان عباسمنشی ام که چه زیبا گفتن اومدم ثروتمندبشم ولی یک دل نه صدهزار دل عاشق یار شدم و عنان از کف بدادم و سرگشته کوی یار شدم
هنوز موفقیت مالی کسب نکردم ولی صاحب چیزی شدم که ارزش آن الماس بی نهایت هست
من عاشق و شیفته کسی شدم که او مالک و صاحب کل جهان هست و به من وعده فزونی و فراوانی و داد
خدایاشکرت که اینجام و بهت ایمان دارم شکررررر که ترا دارم شکرررر که به این کامنت سراسر نور هدایتم کردی و دلم و قرص تر کردی که تو همه جوره حواست به من هست امروز کل روز حالم خوب بود واین بقول استاد یعنی روزهای خوشی درراه هست خبرهای خوشی در راه هست باورهام داره تغییر میکنه که کل روز حالم خوب بود و بابت این آرامش و حال خوب امروز خدایم را شاکرم
محمد جواد عزیز تحسینت میکنم برای این کامنت بسیار زیباوعالی که نوشتی و بابت موفق شدنت برای احاره مغازه ای که یجورایی اجارش نسبت به اونجا مفته انشالله همین خدا که اینجوری سوپرایزت کرده همینجوری یک مغازه شیک و عالی با بهترین امکانات و برات بسازه الهی آمین
فقط آدرس و بده اومدیم شهرتون بیام پیشت یه کاپوچینو بزنیم تو رگ که من قهوه خور نیستم ولی کاپوچینو خیلی دوست دارم
شاد و پیروز باشی
خداروشکر که پروفایلم عکس داره خخخخ
عشقی داداش اون قسمت اوایل کامنت و سیو کردم چون خیلییییی حالمو خوش کرده چون حرف دل منه که اینروزا درحال بهتر شدن هستم
سلام به روی محمد جواد عزیزم چشم داداش قشنگم سعی خودمو میکنم تا عکسم رو روی پروفایلم بذارم تا حالا یکی دوبار تلاش کردم ولی نشده بازم ادامه میدم چون همیشه پیگیر کامنتهای زیبا ودلی شما هستم وشما باید راضی باشید چشم ولی اگه نشد ببخشید واجازه بده کامنتهای قلب قلبی شما رو بخونم چون روحم باهشون تازه میشه خودت وقلب مهربانت واون فرشته های مهربونی که دورتو گرفتن رو به دستان پر از مهر الله مهربانم میسپارم.
🟡 ایمان یعنی اعتمادبه شهودی که شاید به ظاهر احمقـــــانه باشه.
همون شهودی که گاهی میگه «صبر کن»، درست وقتی که دنیا فریادمیزنه «حرکت کن!».
□ مسیر رشد، نـــــه نتیجه سریع
ما معمولا مسیر رشد رو بانتیجه قاطی میکنیم.
شروع میکنیم روی خودمون کار کردن، ولی تا دوتا نشونه بزرگ نبینیم، میگیم “فایده نداره!”
در حالیکه مسیر، یه جور تکامل در خفا داره؛
مثل بذری که ماه ها زیرخاکه.
تو فقط خاک رو میبینی، اما زیرش هزاراتفاق داره میفته.
من بارها وسط مسیر جا زدم، چون فکر میکردم خـــــدامنو فراموش کرده =>> اما بعد فهمیدم خدا فقط داره منو از «عجـــــله» نجـــــات میده.
اون روزهایی که نتیجه نمیبینی، اتّّّّفاقا همون روزهایی هستن که ریشه هات داره قویتر میشه =>> اگه اونجا کم بیاری، یعنی هنوز یادنگرفتی “به نتیجه نرسیدن ظاهری” هم خودش بخشی از مسیر رسیدنه.
من خودم چندبار ضربه خوردم تاایمان بیارم راجب این موضوع .
□ غفلت ازلطفهای کوچک خدا؛ مانع برکتهای بزرگ
اما بخش سخت ترش، ناسپاسی نسبت به نتایج کوچیکه. راستش من بارها نعمتهایی روکوچیک شمردم، فقط چون هنوز اون نتیجه بزرگ رو نمی دیدم.
مثلا وقتی دفترکارم راه افتاد، یادمه چقدرخوشحال بودم. اما چند هفته بعد، همون دفتر شد یه چیز عادی. شروع کردم به غر زدن که چرابازدیدش کمه، چرا رشد مالیش کمه، چرا… . و نمیدونستم با همین غر زدن، دارم در رو روی فراوانی میبندم. چند وقت بعد، وقتی فایل یکی از جلسات استاد عباسمنش روگوش میدادم، یه جمله مثل پتک خورد توی سرم: «اگه نتایج کوچیک رونبینی، نتایج بزرگ تر هم سراغت نمیان.» اون لحظه برگشتم به عقب، به همون روزی که اولین مقاله م رو منتشرکردم و با شوق بچگانه ، ده بار صفحه رو رفرش میکردم تا ببینم چند نفر نظرشون رو بیان کردن.
شاید اون شوق، همون انرژی فراوانی بود.
ولـــــی من بجاش دنبال “نتیجه بزرگ” گشتم وشوق رو جا گذاشتم!!
□ دیدن دست خـــــدا درجزئیات
از اون روز یه تصمیم گرفتم : => هر نتیجه ای، هرچقدر کوچیک، یه نشونه ست ازاینکه خدا داره لبخند میزنه.
● وقتی یه نفر پیامی میفرسته ومیگه نوشته ت آرومش کرده، اون خودش یه معجزه ست.
● وقتی وسط مراقبه ات یه لحظه حس آرامش واقعی میکنی، اون خودش اندازه هزار جواهرات هست.
● وقتی یه روز بی دلیل حس کردی خـــــداکنارت نشسته، اون یعنی ثروتی که هیچ نموداری نشونش نمیده
□ عهد باخـــــدا؛ معامله ای که همیشه سود داره
خودکنتـــــرلی برای من یعنی همین:
▪︎ دیدنِ دست خدا در جزئیات کوچک، وقتی ذهنم دنبال ثروت وسود بزرگه.
▪︎ یعنی «پایبند موندن به عهدی» که بوی اطمینان میده، نه عجله.
▪︎ یعنی هربار که وسوسه میشم، یادم بیاد : من برای امتحان شدنِ وفاداریم به مسیر اینجام، نه برای نمایش نتیجه.
🟣 گاهی حس میکنم خـــــداعمدا بازی رو کند میکنه، تا بفهمم لذت، توی مسیرِ حرکتِ باایمانه، نه در رسیدنِ سریع.
گاهی حس میکنم اون با لبخند نگاهم میکنه ومیگه:
«محسن، اگه تو فقط وقتی به من ایمان داری که سود کردی، پس هنوزخودت رونشناختی. »
:'(
□ تصمیم ازعشق، نه از ترس
یه شب، وسط دعا، از ته دل گفتم:
«خدایا، میخوام یادبگیرم چطوری درآرامشت معامله کنم، نه در ترس و هیجان.»
وانگار اون شب، چیزی درونم روشن شد.
فهمیدم قدرت واقعی، درکنترل بیرون نیست؛ در کنترل درونه.
• وقتی بتونی وسط بازارپرهیاهو، آروم باشی، یعنی به ایمان رسیدی :'(
• وقتی بتونی بگی “نه” به چیزی که همه براش صف کشیدن، یعنی عهدت با خـــــداهنوز زنده ست.
و از اون شب تاحالا، هربار که ذهنم وسوسه میشه زودتر نتیجه بگیره، فقط میپرسم:
«الان دارم از عشق تصمیم میگیرم یا ازترس؟»
و همین سوال ساده ، همیشه نجاتم داده…. اگه پای عهدم باجانان مونده باشم اون لحظه.
~~~~~
● عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم / اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم
● بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر /هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم
~~~~~
□ نتیجه گیری خودمونی
زندگی، مثل یه بازار بزرگه.
معامله های زیادی پیش روت قرار میگیره => بعضیا برق میزنن، بعضیا پر ازوعده هستن، بعضیا ترسناک => اما فقــــــــــط یکی شون واقعیه: اون که از ایمان و اعتماد میاد.
و هـــــربار که به عهدی که با خـــــدا بستم پایبند می مونم، حتی اگه سودی هم نصیبم نشه، یه چیزی توی درونم قوی تر میشه.
اون چیزیه که من بهش میگم «ثروت واقعی» :'(
ثروتی که نه تو حساب بانکیم، بلکه توی اون آرامشِ عمیقی پنهونه که بعد ازیه تصمیم درست سراغم میاد.
~~~~~~
محسن ؛ یه معامله گر که یاد گرفته حساب واقعی زندگی، نه توی طلا وجواهرات، بلکه توی لحظه های وفاداری به عهد باخـــــدا روشن میشه.
هنوز داره یاد میگیره ثروت یعنی آرامشی که بعداز درست موندن سرِ عهد، توی دلش مینشیند.
محسنی که فهمید سود و ضررِ دنیایِ معامله ها میگذره، امـــــا اون لحظه ای که به عهدش با خدا خیانت نمیکنه، تا ابـــــد توی روحش ثبت میشه :'( = همون لحظه ست که واقعا ثروتمند میشه.
یه شاگرد خـــــدا که هنـــــوز داره تمرین میکنه وفادار بمونه… :'( حتی وقتی هیچ چیزبه نفعش نیست.
سلام خواهر دل آگاه و همپیمان نورانی من . آره ، ممنون که بازم تکرارش کردی و گفتی => خودکنترلی یعنی موندن پای اون قولی که یه روز با خدا بستی، همون روزی که گفتی:
«خدایا من باتوام، حتی اگه هیچکس نفهمه.» ، ممنون که باعث شدی باز بهم یاداوری بشه .
همونجا بود که معامله اصلی بسته شد. نه تو صرافی، نه تو دفتر، نه تو ذهن، بلکه بین دوتا دل: دل بنده و دل خالق.
و بعد از اون هر چی اتفاق افتاده فقط ادامـــــه همون عهد بوده…
گاهی یه رهگذر، یه جمله ساده، یه صدااز دور… و آدم حس میکنه خدا داره از لای اتفاقات لبخند میزنه.
اینا تصادف نیستن، بلکه دستای خدا در لباس آدمها هستن.
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ (او با شماست هر جا که باشید)
وقتی این حضور رو میفهمیم، دیگه لازم نیس دنبال چیزی بدویم =>> چون همون لحظه ای که به حکمتش اعتماد میکنی، اتفاقا خودش میان، زمان خودش میان، از راه خودش میان…
و عجب وعده زیباییه وقتی خدامیگه =>> مَن تَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ /(و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت میکند)
سمیه جان ، این یعنی همون همزمانی هایی که گفتی. یعنی وقتی با دل آروم قدم میزنی، مسیر خودش باهات همراه میشه.
یه لحظه، یه پیام، یه اتفاق ساده… و میبینی خـــــدا داره از پشت صحنه زندگی، همه چیز رو تنظیم میکنه.
الحمدلله که گفتی: «من فقط خواستم روی بهبود خودم کار کنم، نه دنبال خواسته رفتن…»
همینه ؛ وقتی نیتت برگرده به خود اصیل، اون خودی که بیواسطه با خدا یکیه => نعمتها خودشون میان، چون دیگه از کمبود نمیان، از کمال میان ؛ از جایی میان که تو درش احساس جدایی از منبع نداری.
الهی شکر برای این حضور آگاهانه ت، برای ایمان زنده ت، و برای یادآوری لطیف این عهد الهی.
خدا همیشه از لای آدمها، از لای باد، از لای دل پیداست…
سلام سمیه خواهر لطیف وآگاه من . لبخندم ناخودآگاه اومد وقتی خوندم که نوشتی”میخوام حضور روبغل بگیرم و فقط ازبودنم لذت ببرم”…
چون این به این معناست که رسیدی به جایی که خیلیافقط درباره ش حرف میزنن، ولی تو داری احساسش میکنی.
لطافت روحت بعد اون شب =>> احیای الهیه که خودت گفتی.
روح که بیدارمیشه، دنیا رو دیگه باذهن نمیبینه، با دل میبینه…
برای همینه که پرنده میخونه، اشک میاد؛ محبتی میبینی، اشک میاد؛ حتی وقتی قراره ذهنت قضاوت کنه، عشق میاد وسط وهمه چی رو میشوره =>> اینا نشونه های پاک شدن درون وجاری شدن حضور خداس در تو. مبارکت باشه عزیزم. الحمدلله رب العالمین.
اون پیله خالی، چه نشونه زیبایی بوده… همون چیزیه که قرآن درباره ش میگه: یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ/(او زنده را از مرده بیرون می آورد)
تو ازپوست قدیمیِ ذهنت بیرون اومدی، مثل یه پروانه خوشگل.
الان دیگه زمین جای عبورته، نه زندان نگاهت.
تو دیگه اون کرم نیستی که میخزه، توبالِ پرواز داری.
وخـــــداخودش از درونت پرواز میکنه . سمیه احساسش میکنی؟؟؟
کلی ذوق کردم که گفتی :«می مونم ازچی بنویسم، نه برای دریافت بیشتر، برای اینکه سپاسگزار باشم.» حواست هست چه اتفاقی افتاده؟
تو درمرحله گذار هستی .==>>
▪︎ دیگه سپاسگزاری تبدیل شده به نماز دل.
▪︎ یعنی شکرت از سرترس نیست، ازسر وجدانه آسوده ست.
اینجاس که اون آیه زنده میشه:
لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ / ( شکر کنی، شما را افزون میکنم) =>> شکرعملی کنی ==>>>> میای مدار بالاتر… [ هیـــــس بذاریواشکی بهت بگم : مدار بالاتر دیگه اشک هم نمیریزی ، تمامش قوت قلب وکرشمه به کائناته 🩷️ ، چون اقدام میکنی ، خلق کردنت رو میبینی وبجای گریه شوق ، جات روی شانه ی صاحب کائنات هی سفت میشه… و هی محکمتر میشه] مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ ۗ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ /آنچه نزد شماست از میان می رود، و آنچه نزد خداست پایدار میماند؛ و ما کسانی را که شکیبایی کردند، به بهترین آنچه عمل میکردند پاداش خواهیم داد.
🟣 این آیه دقیق همون لحظه ست که انسان از اشک واحساس میگذره و واردمـــــدار “ثبات” و “یقین” میشه.
وقتی شکرش عملی میشه، دلش دیگه دنبال چیزای معمولی نیست ، بلکه با آرامش درمدار ماندگارخـــــدا حرکت میکنه.
همونجاس که پاداشش هم ازجنس دریافت بیرونیه، هم از جنس «قوت قلب» و «باقی شدن درحضور» هست.
افزون شدنش فقط نعمت بیرونی نیست، آرامشه، بینشه، حضور و عشقِ جاری درلحظه ست. ولی نعمت بیرونی صد درصد هست… اگه باورش داشته باشی وبخوای.
سمیه جان، توفقط همین مسیر لطافت رو ادامه بده. بجای اینکه بخوای “بهتر”ش کنی، بذار خودش تورو بهتر کنه.
توفقط همراه بمون، تسلیم بمون، مثل همون پروانه سبک و رهــــــــــا.
○ علت اینه عشق وقتی از درون میجوشه، خـــــودش راه رو نشون میده، خودش عبادته، خودش وصل.
خوشا بحالت که بیدارشدی،
که داری حضور رو زندگی میکنی، نه فقط میشناسیش.
بذارفعلا اشکها بریزن… چون اشک دلهای روشن، بارون خداست روی زمین وجود آدم.
○ برای من که اشک ریختن ، خودش یک دوره گسترده ی “قانون سلامتی” شده .
سمیه عزیزم… سلام به روی ماهت. پرسیدی: «چرا اشکهات شده دوره گسترده قانون سلامتی؟»
ساده و خودمونی برات بگم؟؟
ببین…
برا من گریه فقط ریختن اشک نیست؛
یه جور شستشوی قدسیه.
اون لحظه هایی که باخـــــدا حرف میزنم و اشکهام جاری میشه،
انگارخـــــدا با دست خودش
غبارهایی رو که سالها وماهها روی روحم نشسته
پاک میکنه، میشوره، میتراشه وصیقل میده.
همونطورکه توی دوره قانون سلامتی،
بدن وارد پاکسازی عمیق میشه:
سلولها ترمیم میشن،
سموم دفع میشن،
چربیها مصرف میشن،
سیستمها تنظیم میشن…
این اشکا هم همون کارومیکنن،
فقط نه برای جسم ؛
اول برای روح معشوق خـــــدا.
وقتی گریه میکنم،
دارم شرک های پنهان رو میرزم بیرون،
وابستگیها رو رها میکنم،
ترسها وکمبودها روشسته شده میبینم،
و یجور بازگشت بِ توحید خالص توی وجودم اتفاق میفته.
این اشکها ضعف نیستن؛
اینها نشونه اتصالن، نشونه تسلیم شدن درآغوش خـــــدا.
وقتی روحم پاک میشه،
جسمم هم اتوماتیک میره تو مسیر سلامتی؛
• بدون اینکه براش نقشه بکشم،
• بدون رژیم خاصی، بدون فشار، بدون درگیری.
چون وقتی روح م توی صلح باشه،
بدن م هم ازش فرمان میگیره.
پس چرامیگم اشکهام دوره گسترده ای هست؟
چون دقیقا همون معماری روانجام میده:
پاکسازی، سبک سازی، ترمیم، بازسازی،
فقط تو نسخه الهی،
عمیق تر، ظریف تر وهزار برابر شفابخش تر.
برای من این اشکها
یه جور سلامتی توحیدی هست.
کلاسی که استادش خودخـــــداست.
تجربه ای که هم روحم رو صیقل میده،
هم ذهنم رو خالی میکنه،
هم جسمم رو میبره تو مسیرهماهنگی و سلامتی.
برای همین میگم
اشکهای من دوره قانون سلامتیه؛
اما نه دوره ای که میخری…
دوره ای که خــــــــــداخودش
با عشق به معشوقش برگزارمیکنه.
فقط یک مثال ساده و قابل بیانش رو برات بزنم : چشم هام که بیش از ده سال پشت عینک زندانی بود … یک سال هست که دیگه عینک که نمیزنم هیچ ، هم گواهینامه م رو بدون عینک تمدید کردم ، هم هرماه بدون نیاز به عینک با ماشین بین دو شهر توی جاده رانندگی میکنم ، توی شهر که دیگه عادیه.
حمزه عزیزِ همدلِ خداجو، سلام به تو که دلنوشته ت بوی حضور جانان داد… . برادرخوبم… میگی باخوندن کامنتام حس میکنی سالهاست میشناسمت، این نشونه شناخت من و تو نیس؛ این نشونه همفرکانسی دو تا دل تو مسیر خدای آسمانهاست. دلهایی که سمت نور حرکت میکنن، همدیگه رو دیر یا زود پیدا میکنن… و انگارهمیشه همو میشناختن.
آرامشی که میگی تو وجودت جریان پیدامیکنه، این غرق شدن تو لحظه حال، این حس اینکه انگارجواب سوالاتو از لابلای کلمات میگیری… ==>> اینها کار من نیس حمزه جان. اینها هدیه کسیه که داره از طریق ما با ما حرف میزنه.
من فقط مینویسم… اما اینکه تو ازش اگاهی میگیری، این یعنی قلبت آماده ست ==>> جایی که هستی، جای درسته.
اینکه کامنتهارو ذخیره کردی، صوتیش کردی، هر روز میخونیش… ==>> تو دنبال بشر نیسی، دنبال نوری => خدا کسیو که دنبال نوره، هیچـــــوقت تنها نمیذاره.
حمزه جان، خدا پشت و پناهت ،
خـــــدا نور رو از مسیرت قطع نکنه،
خـــــدا قدمهات رو تو این راه ثابت نگه داره،
و خـــــدا همون آرامشی که گفتی در وجودت جریان پیدا میکنه رو هر روز عمیقتر و واقعی تر بهت بچشونه.
سلامی گرم به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم🌺وهمه ی دوستانه باارزشم در این سایته فوق العاده✅
گفتگوی این جلسه به من دو درس فوق العاده داد،از مژگان عزیز که مشارکت کردن،فهمیدم که چقدر ذهنه ما میخاد موفقیت های ما رو کوچیک کنه و نادیده بگیره و موفقیتهایی که یک روزی آرزومون بوده،واز اونجا که هنوز ایمانمون قوی نشده ،زود فراموش میکنیم،وبه نظر من ناسپاسی میکنیم،چون نمیبینیم،ولی وقتی مژگان عزیز اشاره کرد به این نکته که موفقیت های کوچیک و بزرگ میکرده و ارزش میزاشته برای این تغییره کوچیک ،اما مهم ،باعثه ذوق و انگیزه ی بیشترش میشه و این ذوق ،میشه یک سوخت عالی برای حرکت به جلو ،برای استمرار داشتن در مسیر،برای گرفتن نتایج بهتر.
واین مثال رو در مورد خودم هم بزنم ،که هربار آهنگ رو میتونم،بادیدن و خواندن نت روی سنتور اجرا کنم،وهربار ذوق میکنم که چقدر دارم بهتر و بهتر میشم،باعث میشه با علاقه وایمان بیشتری ادامه بدم.
ودر هرکاره دیگه ای ،حتی یک مزه ی متفاوت به غذا دادن،یک دکورجدید رو در خونه تغییر دادن،یک تغییر کوچیک در کسب و کار،درنگاهت،شخصیتت،سلامتیت و….
ودوست عزیز دیگرمون زهره جان،که هم اسم خواهره خودمه،چقدر درس بزرگ و نکته ی مهمی رو یادآوری کردند،”صبر”
در سوره ی عصر گفته انسانها در زیان هستند مگرکسانی که…⬇️
این گفتگو باعث شد من دوباره برم قرآن و باز کنم ،و خیلی تعجب کردم که خداوند چقدر دراین مورد صحبت کرده و سفارش کرده که از صابرین باشیم،پس یعنی این مورد اصل هست که باید بهش بیشتر توجه کرد،
وخیلی آیه های دیگه که پیشنهاد میکنم دوستانی که مایل هستند،حتما برن و در قرآن تحقیق کنندوببینند،خداوند چقدر زیبا هدایت میکند.
🍁 بهترین عبادت صبر است.
صبر برای اینکه مااجازه دهیم خداوند و کائنات، کارش را بکند.
صبر یعنی این لحظه تسلیمی وآگاهی که ذهنت میخاد تو رو ببره به عجله و ناامیدیولی تو با ایمانت ادامه میدی و اینقدر صبر میکنی که نیروی ایزدی شرایط را تغییر دهد، بهتر از اونچیزی که خودت میخواستی🌺
به قول خانم شایسته ی جانم،که خیلی از نوشته هاشون رو میخونم،و بارها دیدم که از صبر و صلوه صحبت کردن،ودرقرآن هم این دو خیلی کنار هم تومده،یعنی صبر و توجه،توجه به نیکویی ها مثبت ها،داشته ها،شکرگذار بودن،…
وای خدایا بینهایت شکرت برای این همه لطف و فضلی که به ما داری و بیشتر از ما میخای که ما در آرامش و سلامتی و نعمت لذت ببریم.
چقدر چقدرعاشققتمم جقدرر پراز عشقیی چقدر مراز لطافت خدادندمی چقدرر. پراز ارامشی چقدرمن عاشققق این اتصال نابتمم قلبممم پرواز کردد دقیقاا الله اکبر از صبح توی ذهنم بود و دقیقا بهم گفته میشد که کامنت زهرایرنازنینم را بخوان عجسب قلبم کشیده میشد به سمت کامنتت والان دقیقااا دارم درک.میکنم که جقدر زیبا خداوند ازبینهایت طریقق هدایت میکندد او چقدرعاشق ماست جقدر عاشق ماست هرلحظه هرلحظه هدایتمم میکند عاشققق این عشقق خداوندم که هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه بهمون الهلم میکنهه جان منییی عشققق منی جقدر بینهایت بینهایت این درک بینظیرت رو این عشق نابت رو جان منن زیبای من. ارامش من وه ارامش جاری ترینه بر جای جای نوشته ات چقدزبینهایت تحسینتتت میکنم چقدرر قلبم پرواز کرد چقدربینهایت بینهایت با تمام قلبممم اینن اتصال نابت این عشقق بینهایتت رو چقدربینهایت تحسینت میکنمم چقدرربینهایت تحسینتت میکنم زهرای قشنگم چقدر بینطیززرنوشتی چقدز فوق العاده بودد این جمله مرا کشت چقدررعاشقق این عشقممم چقدرراشقق این عشقممم
صبر برای اینکه مااجازه دهیم خداوند و کائنات، کارش را بکند.
صبر یعنی این لحظه تسلیمی وآگاهی که ذهنت میخاد تو رو ببره به عجله و ناامیدیولی تو با ایمانت ادامه میدی و اینقدر صبر میکنی که نیروی ایزدی شرایط را تغییر دهد، بهتر از اونچیزی که خودت میخواستی🌺 اخ چقدر زیبا گفتی که خداوند چقدر عاشقانه عاشقق ماستت عاشقق اینکه بیشتراز ما عاشق اینکه غرق نعمت برکت ثروت عشقش و ارامشش باشیم.چقدر زیبا گفتی که صبر یعنی تسلیمم اجازه بدهی که تنهاا اوو کارارو انجام بدهه خدای من شکرت هزاران بارشکرت که همه توییییی همه توییی همه هدایت توستت همه عشق توستت همه از جانب توست همه توییی خدای من شکرت عاشقققتم عاشقققتم.زهرای نازنینم چقدربینهایت بینهایت تحسینتت میکنم این درک بینظیرت رو چقدزبینهایت تحسسنتت میکنم چقدررتحسینتت میکنمم عشق دلم بینهایت بینهایت تحسینتتت میکنمم بینطی بود الهی که هرلحظه غرق بینهایت بینهایت نعمت ها وفراوانی ها وثروتهاا عشق ازامش وزیبایی های بینهایتت خداوندم باشی الهی که بینهایتتت هر انچه داری بینهایت فراتررر بینهایتت فراترر رو تجربه کنی عشق دلممبهترینننن های بهتریننن هاا بینهایت بهترینننن هارووبرایت میخواهمم از یگانه قدرت جهانن که همه اوستت همه اوستتت تنها او گافی ترین کافی ترین است تنها اوو کافی ترین کافی ترینه تنهاا اوست که عاشقانه حامیی وهدایتگز هرلحظه ی ماست هرلحظه هدایت میکند عاشققتمم عاشقققتمم عاشقتم💖
واییییی دختر چقدر تو بیییی نظیرییییی😃😃😉😉 عزیزدلمممم بییی نهایت لذت بردم از این کامنت های فوق العاده ات 😊😊😄😄بسیار بسیار خوشحالم که حس عالیتو به ما انتقال میدی 👌👌💖💖صبر و هدایت و ایمانی که گفتییی واقعا محشرههه بهت افتخار میکنم عزیزدلمممم 💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜
عاشقتممممممم بی نهایتتتت عزیزدلمممم❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
خدارو هزار بار شکر چقدر این نوع فایلتون در بهبود مسیری که هستیم کمک کننده است
سپاس از استاد پرانرژی و پرتوان که انقدر خالصانه وقت میگذارند و کلی آگاهی خالص منتقل میکنن
سپاس از دوستان مهربان و خوش صحبت که انقدر زیبا و پر انرژی تجربیاتشونو اشتراک گذاشتن و چقدر شنیدن تجربیات دوستان لذت بخشه و حس خوب داره …
در خصوص بحث سپاس گزاری که فرمودید و اینکه ممکنه بعد از مدتی ناسپاس بشیم و اصلا فراموش کنیم یه موقعی همین که بهش رسیدیم یه خواسته بوده ولی حالا خیلی عادی و طبیعی هست و خیلی سپاسگزار نیستیم
در این مورد من حداقل سعی کردم که یادم نره از کجا اومدم
و شروع کردم
و به یاری الله به جاهای خوبی که خواهم رسید و فراموش نکنم
بعد از ۲ماه از آشناییم با شما و سایت تون بواسطه فایلهایی که گوش دادم شروع کردم به نوشتن
یه فایل بود که اسمش واقعا یادم نیست استاد در اون فایل خواستن که هرچیزی که دارید رو بنویسید و بعد از ۶ ماه برید مقایسه کنید و ببینید چقدر تغییر داشتید
من چون واقعا از خدا خواسته بودم که منو هدایت کنه و حالا در مسیری بودم که خیلی حس خوبی داشتم تصمیم گرفتم عمل کنم و فقط یه بیننده و حالا برم ببینم چی میشه نباشم
شروع کردم به نوشتن، از دارایی مالی نوشتم هر آنچه که داشتم
از روابطم نوشتم
از سلامتی نوشتم
از معنویت نوشتم
و به خودم نمره دادم
استاد من نتونستم تحمل کنم ۶ ماه بعد برم تغییراتم ببینم بعد ۳ ماه خودم از تغییراتم و چیزهایی که نوشته بودم هنگ بودم منگ بودم….خدای من این ندا چی شده تازه من نه محصولی تهیه کرده بودم که آگاهی هام بالا رفته باشه، نه مدت طولانی شده بود
فقط من فایلهای دانلودی رو مدام و مدام گوش میدادم
خدای من خدای مهربانم چقدر مهربانی و چقدر این دست تو روی زمین بیتظیره…مگه میشه…مگه داریم این همه تغییرات اونم در عرض ۳ ماه الله اکبر 😁🤩
استاد قانع نشدم وقتی دیدم که این جوری روی من تاثیر گذاشته از خدا بیشتر خواستم و قول دادم متعهد تر بشم
هدایت شدم به فایل چگونه درآمد خود را در یکسال ۳ برابر یا بیشتر کنید
استاد متعهدانه نوشتم و باور داشتم ….
استاد هر اتفاق خوبی افتاد زبانم جز به شکرگزاری و سپاس گزاری نچرخید
انقدر این مسیر لذت بخش و هیجان انگیز هست که هرروز یه نیرو درونی منو هُل میده و هر روز برای شنیدن و درک کردن و بودن این مسیر یه نیرو بینظیر در من شکل میگیره
انقدر حس و حال خوبی از بودن در اینجا و این دنیا جدید دارم که حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم
لذتم از زندگی خیلی بیشتر شده شاید اوایل با باور ثروتمند شدن و این مسایل ترغیب شدم ولی مدتی هست آرامش و حال خوبی که دارم و هر روز بیشتر میشه منو بیشتر حریص میکنه که با قدرت در این مسیر بمونم
نمیگم این مدت خیلی همه چیز رو متوجه شدم ولی به اندازه یی که متوحه شدم زندگی زیبا شده برام
من به راحتی از یه زیبایی دیگه رد نمیشم و کلی تماشا میکنم و سپاس گزاری میکنم
من براحتی از کنار نشانه هایی که حتی کوچیک در مسیرم قرار میگیره نمیگذرم
استاد یه کم دقیق تر شدم و مدام به ذهنم تکرار میکنم ببین اینم یه نشونه …هر نشانه رو به ذهنم تکرار میکنم که مقاومت شو بشکنم
مثلا یکی از همکارهام یک تصادف خیلی بد کرد گفتم بزار بپرسم ببینم خودش علت تصادفش رو از چی میدونه…گفتم چی شد تصادف کردی؟ این مدت فکر بد و نامناسب نسبت به ماشینت داشتی؟
جوابش خیلی خوب بود گفت شاید باورت نشه دقیقا یک هفته تمام به این فکر میکردم ترمز ماشین ۲۰۶ خوب عمل نمیکنه و دقیقا همین ترمز نگرفتنش یه جا منو گیر میندازه…گفت من سرعتی هم نداشتم ولی دقیقا همون فکرم شد و ترمزم عمل نکرد و تصادفم باعث شد ماشین خودم که نابود شد ۶تا ماشینم خسارت زدم انقدر که این فکر رو کردم تا بالاخره سرم اومد
استاد این بنده خدا با قانون آشنا نیست ولی من که قانون رو دارم درک میکنم جواب رو گرفتم و قانون رو برای خودم تکرار کردم و به ذهنم هی تلنگر زدم که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم و ….
من خالق زندگی خودم هستم….
احساس خوب اتفاق خوب ، احساس بد اتفاق بد
و…..
استاد جان واقعا قانون و این جهان کار خودش رو به نحو احسن انجام میده
برادر من از قانون هیچی نمیدونه ولی ناآگاهانه داره اجرا میکنه ، برادرم یک شرکت زد و خیلی قدم قدم و پروژه های کوچیک شروع کرد کارش رو و الان قراردادهای خیلی خوب و عالی میبنده…و هربار که قرارداد جدید میبنده میگه از این بهترم میشه و درآمد ماه من بالاتر از این هم میشه…
و واقعا داره این جهان براش انجام میده…
برادر من قانون رو آگاه نیست ولی من که در این مسیرم میبینم و الله اکبر …
این قانون و این خدای بینظیر و اینکه این جهان مثل آینه عمل میکنه را دارم همه جا میبینم و بهم مدام اثبات میشه و هی منو ثابت قدم تر میکنه و با اراده تر برای بودن در این مسیر
درباره خودم بخواهم بگم من خیلی زیاد مقاومت داشتم که کامنت بگذارم ولی یه جا به خودم گفتم من که این همه دارم روی خودم کار میکنم این چه مقاومت مسخره یی هست که دارم و باید بنویسم باید رد پا از این روزها باشه برای من …برای روزها و سالهای بعد که برگردم و بیام ببینم و به خودم یادآوری کنم
رها شدم و هر فایلی بود بدون مقاومت شروع کردم به نوشتن و نوشتن و هرچی می نویسم دلم میخواهد بازم بنویسم و مدام تکرار کنم برای خودم
جز کامنت که میگذارم با تعهد تمرینهای دوره ها رو انجام میدم و کلی حس خوبی میگیرم و خیلی نوشتن داره بهم کمک میکنه
و شک ندارم مثل همون مثال شما که یه دانه میکاریم و آب میدیم و نور و کود و … و ممکنه اول خیلی نتیجه یی از دانه که کاشتیم نبینیم ولی اون داره رشد میکنه و داره تکامل شو طی میکنه…
منم همینم دارم به خودم نور میرسونم آگاهی خالص شما رو میرسونم و از عمق وجودم تغییرات رو شکل بدم و نتایج آینده من گواه کار کردن من در این مسیر خواهد بود شک ندارم شک ندارم و به صبور بودن در این مسیر
و نتیجه این مدت من حال بسیار خوب من و آرامش و حالِ دِل خوب من هست🤩😍
البته که خیلی زیاد دستاورد داشتم ۴۱۰ روز …که خودم مدام برای خودم تکرار میکنم و سپاس گزاری میکنم از این خدای بینظیر😍
استاد جان چقدرررر لذت بردم وقتی داستان دیدن تخم مرغها رو گفتید و خواسته یی که به جهان دادید و در این مسیر قدم برداشتید و مدام تکامل شکل گرفت و دیدید اون خواسته تون رو…و البته ما هم در این مسیر در کنار شما بودیم و تماشا کردیم که چطور این باور رو ایجاد کردید و ساختید و طی کردید تکامل رو…بله استاد جان این تجربیات و این زندگی شما درسهایی میده که حداقل من به قدر درکم دارم میفهمم و سعی میکنم بهتر از بهتر باشم و آهسته و پیوسته باشم در این مسیر بینظیر😍😍😍
قانون تکامل😍😍😍 باوری که عمل نیاورد حرف مفت است😍😍
چقدر این دنیا زیباست و چقدرررر نعمت فراوان است…خدای من چقدرررر تخم مرغ اخه😍😍😍😍 خدایا شکرت چشممون رو روشن کردی به این همه نعمت 😍
استاد جان چقدر زیبا در یکی از فایلهاتون گفتید جهان مثل آینه عمل میکند و شما اون جعبه تخم مرغ رو در یک فایل دیدید حالا بیشتر از اون رو هم دارید تجربه میکتید و ما داریم میبینیم …. اونم از این مرغ های بینظیرتون که چقدر شیطون و ماه اند…. نوش جونتون این همه نعمت و زیبایی بی حد😍😍😍😍😍
چشم و دل من که سیر نمیشه و مدام میخوام بشنوم از شما، تجربیاتتون و هر آنچه که به زبان شما جاری میشه که منو حریص تر میکنه برای کلمات بعدی شما🤩🤩😍😍
سپاس از شما استادِ نازنینم و مریم عزیزم😍😍😍
مریم جان در خیلی از فایلها نیستید ولی گرمای وجودتون رو کاملا حس میکنم …شما بینظیرترین بانو هستید بانوی مهربان😍😍😍😍
خیلی کامنت زیبا و پر مفهومی بود خیلی با جملات زیبا نوشته بودید و درکم از این فایل بیشتر شد واقعا لذت بردم و معلومه که قانون را فهمیدی و داری در زندگیت ازش استفاده میکنی
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
عجب جلسه هیولایی بود و چه نکات ارزشمندی مطرح شد خداروشکر…
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
بزرگترین هدف و خواسته من اینه که در زمینه شغلی ام که مراقبت و پرستاری از بیماران در منزل(home care)هست یه نوآوری انجام بدم یه کاری کنم که در تاریخ ثبت بشه اینطور هم به جهان خدمت کردم هم به آدم ها هم به خودم.
برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من برای اینکه عجله نکنم هرروز و هرروز قانون تکامل رو به خودم یادآوری میکنم
همیشه میگم خورشید یکدفعه نمیاد وسط آسمون
نوزاد یکدفعه شروع به راه رفتن نمیکنه
بذر میوه یه شبه درخت نمیشه و ثمر نمیده
حتی خودم روز اولی که وارد این حوزه شدم هیچ چی بلد نبودم از کارمندی و کارگری شروع کردم و الان شرکت خودم رو دارم
چون 35 کیلو وزن کم کردم حتی مسیر وزن کم کردن رو بارها برای خودم یادآوری کردم که چطور با هفته ای 200 گرم 200 گرم کاهش وزن رسیدم به عدد بزرگ 35 کیلو کاهش…
این حرف ها و این یادآوری ها خیلی بهم انگیزه میده خیلی کمکم میکنه که عجله نکنم و با همین انگیزه ها برای خودم تمرین ساختم و هرروز روی باورهام کار میکنم و به وضوح میبینم که هرروز یه اتفاق قشنگ برام میفته و هرماه در حد 10 الی 30 درصد درآمدم بیشتر میشه و میگم ببین داره جواب میده اینا همه نشونه ای که میگه ادامه بده …
خیلی از خانواده های مریض هایی که دارم هرروز و هرروز کلی از من و کارم و اخلاقم تعریف میکنن و میگن هیچکسی رو ندیدیم مثل تو اینقدر با عشق داره خدمت میکنه و باز به خودم میگم ببین این نشونه های همون هدفته پس تو میتونی به ایده ای برسی که کاری کنی که در حوزه مراقبت جدید و بازی عوض کن باشه فقط باید ادامه بدی چون اون ایده در مدارهای بالاتر هست موجوده فقط من باید با تغییر روزانه شخصیت وباورهام آرام آرام به سمت اون مدار حرکت و اون ایده رو دریافتش کنم این طرز فکر و این گفتگوهای ذهنی خیلی برای من جواب داده و میده.
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
من با چکاپ فرکانسی این کار رو انجام میدم
مثلاً یه تمرین رو طراحی میکنم و میگم تا سه ماه آینده فرصت داری به این هدف برسی بعد شروع میکنم و یه چکاپ فرکانسی از خودم میگیرم که ببینم الان کجام بعد هدفگذاری میکنم و تمرینات مناسب با اون هدف رو مینویسم و یه جدول درست کردم و هرروز که تمرینات رو انجام میدم تیک انجام رو میزنم و هر نتیجه ای که اون روز بیاد حتی شده هزارتومان پول یا حتی گاهی شده مشتری داشتم ولی ختم به همکاری نشده حتی برای اون مشتری که فقط زنگ زد و رفت هم سپاسگزاری میکنم و اصلا احساسم بد نمیشه که بگم چه فایده اومد ولی بدون اینکه برای من سودی داشته باشه رفت نه میگم این رفت که یکی بهتر بیاد و چون من دارم روی خودم کار میکنم پس بهترش میاد و همین هم میشه و نفر بعدی خیلی بهتر وارد بیزنسم میشه پایان سه ماه میام و بررسی میکنم و میبینم که خدای من حتی بیشتر از هدفم نتیجه گرفتم و همین چنان انگیزه عجیبی به من میده که دوباره هدف بعدی رو تعیین میکنم تا انشالله در نهایت به اون هدف بزرگ و درخت تنومند برسم.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
بهترین و بزرگترین تجربه من در مورد صبر مربوط به کاهش وزنم میشه من چندسال پیش یه رژیم غذایی رو شروع کردم اوایل مهرماه بود و گفتم 7 ماه به خودم زمان میدم و اصلا هم عجله نمیکنم و قدم به قدم پیش میرم و تا عید به وزن دلخواهم میرسم و برنامه تعیین کردم که شنبه هر هفته خودم رو وزن کنم گاهی 100 گرم در یک هفته کم میکردم و بابت همون 100 گرم خیلی خوشحال بودم و سپاسگزاری میکردم و میگفتم همینه داره جواب میده و دوستام میگفتن تو دیوانه ای چه حوصله ای داری عمرا بتونی کیرودیدی که با 100 گرم 200 گرم کاهش لاغر بشه تازه همون 100 گرم هم چربی نیست آب بدنته که بخار شده ولی من میگفتم من ادامه میدم و مطمئنم که به هدفم میرسم و خیلی صبور بودم خیلی خودم رو تحسین میکردم و نتیجه این شد که من یک ماه هم زودتر از عید یعنی در بهمن ماه به وزن ایده آلم رسیدم و چون بهمن تولدم بود به خودم گفتم
من دوباره متولد شدم
همین هم شد بعد اون ماجرا کل زندگی من در تمام جنبه ها تغییر کرد…
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
صبر گوارا کند هرچه ترا ناخوش است
ساعتی از کف بنه آب گل آلود را
سلام به استادگرانقدرم و مریم بانوی نازنینم
و همه دوستانِ عزیزم در ادامه اینمسیرِ بهشتی
خدایا تو را شاکروسپاسگزارم بابت لحظه لحظه های زیبای زندگیم که باعشق تو در گذر است .
در مسیری قرار گرفته ایم که خود هدفی والاست و اوجِ صبر و
دلدادگی و رسیدن به نقطه ای که
فقط می گوییم،
خدا برایمان کافیست.
انگار در جهانِ دیگری زندگی
می کنی و با رعایت قانون زیبای تکامل در مسیر درست و در زمان مناسب ، هر آنچه برایت خیر و رشدوپیشرفت هست رقم می خورد.
طرف حسابت خداوند است و هر رفتارو عملکردت را آگاهانه انتخاب
می کنی و خودت می شوی خالق شرایط هر لحظه زندگیت با احساس خوب ،با
آرامش و با ایمانی که در تاروپود وجودت به درختی تنومند و پربار تبدیل شده است و آنجا که
می فرماید: مومنان نه ترسی دارند و نه غمی
و واقعا اگر تا به امروز متعهدانه در اینمسیر بهشتی قدم از قدم برداشته باشم ، درک کرده ام که همه چیز تا به امروز به صلاح من بوده است و
دقیقا امروز ساعاتی با خودم و خدایم خلوتی داشتم و می گفتم خدایا من روزی آرزو داشتم اطاقی از خودمداشته باشم که با آرامش سرم را روی بالشت بگذارم یا
رابطه ای عاشقانه بدون دعوا و مشاجره فقط عشق باشد و عشق و به هم که نگاه می کنیم از وجود همدیگر لذّت ببریم و از خداوندی که باعث این پیوند زیبا شده است قدردانی کنیم یا
مصطفی جان کسب و کاری داشته باشد که اولا عاشق کارش باشد و دوما اینکه بابت ریال به ریالِ
صندوقش که بی شک خزانه آن
در دستان خودت که خزانه دار این جهان می باشی ، هرروز شکرگزاری کنیم
و بی نهایت موارد دیگر
و امروز به لطف بودن در اینمسیر و شنیدن و عمل کردن به نکات کلیدی و ارزشمند استاد جانم
خداوند سخاوتمندانه فراتر از تصوّراتمان عطا کرد و من تا به امروز هر روز به یاد آوردم و
لحظه ای نبوده برم داخل حیاط خانه باغ بهشتی مان و از گوشه گوشه آن شکرگزاری نکنم و اشک شوق نریزم ودیدن مغازه پرخیروبرکت در
گوشه ای از این حیاط زیبا
و رابطه ای که شد همان که
می خواستم و خداوند هم همه جوره
عشق افشانی کرد ….
و همه اینها با صبر و ایمان و اعتماد و رعایت قانون تکامل و تغییرات اساسی و ریشه ای و بنیادینِ درونمن صورت گرفت و هرروز بهتر و بهتر و عالی و عالی تر شد و
مهم تر از آن بودن و ادامه دادن در اینمسیر که توانستم در لحظه زندگی کردن را بیاموزم و لحظه آگاه
زندگی را در پیش گیرم و امروز
زندگیه من سراسر معجزه هست و بودن در این مکان بهشتی یعنی
کنار خداوند قدم زدن و با او همصحبت بودن و تنها از او درخواستِ هدایت و هرلحظه از زندگی لذّت بردن است …..
در پناه نور هدایت رب العالمین
هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خدای معجزه ها
خدای وهاب و خدای رزاق
استاد عزیزم و مریم جان سلام
و سلام به تک تک هم مسیران الهی
خدایا هزاران بار شکرت که اینجام و میخوام بنویسم
خدایا با جان و دل ازت سپاس گذارم که وهابی
استاد عزیزم
مدت هاست حدود چند ماهی شکل بیزینس من تقریبا ی جورایی تغییر کرده و من از شکل خورده فروشی به سمت عمده فروشی قدم هایی برداشتم
و به لطف الله تا این لحظه خدای رزاق هدایتم کرده و دستمو گرفته
این مدت به شدت در پی برنامه ریزی بودم که خودم بتونم مستقیم جنس وارد کنم برای فروش
که حاشیه سودم بیشتر بشه و بتونم فقط با همکار کار کنم که به عبارتی شسته و رفته باشه
فعلا در حال حاضر تونستم به لطف الله خرید از دبی بزنم و این برام اندازه به دست اوردن کل دنیا پر از ذوق و شوق هستش
و امروز استارت زدم و اولین واریزی پول رو انجام دادم
دیروز به اتفاق همسرم رفتم سکه بفروشم که با نقدینگیش این خرید جنس رو بزنم
یهو از ظهر طلا شروع کرد به صعودی رفتن
گفتم ببین اینا همش نشونه هستش
خدا داره میگه من دارم مسیر هموار میکنم
تا رفتم پای فروش میشه گفت حدود 2 الی 3 تومان قیمت سکه افزایش پیدا کرد و من کلی خوشحال بودم که اولین استارت رو خدا داره طوفانی شروع میکنه
همسرم هی میگفت صبر کن بزار فردا بفروش حداقل دو تومان بیشتر
گفتم هدایت خدارو حیفه به تاخیر بندازی
ی دستبند هم داشتم همین چند مدت پیش خریده بودم که توی مسافرت شکست و باید عوضش میکردم
گفتم پول اینم میزارم رو سرمایه خرید
خدا روزی میرسونه مجدد میخرم
خلاصه من امروز اولین خرید خارج از کشور زدم و با کلی ذوق و شوق منتظر نتایج طلایی هستم
این وسط هم نجواهای شیطان حمله میکردن که بازار تق ولق شده جنس میاری میمونه رو دستت
که با دمپایی کوبیدم تو صورتش گفتم برو جایی بساط پهن کن که مشتری داشته باشی
دقیقا همین چند روز پیش تو ی روز فقط سود ی معامله من 20 میلیون شد تازه با این تفاسیر که جنس مال خودم نبود
اصلا خدارو هزار مرتبه شکر هر لحظه دارم سفت و سخت کنترل ذهن میکنم که جز ایمان به قدرت بی نهایت او هیچ چیزی وارد ذهن من نشه
و میدانم خدا نظاره گر این جنس ایمان من هست و میدونه که من فقط روی قدرت اون حساب کردم و صبر کردم که قطعا نتایج طلایی بهم میده و اینو با تمام وجودم ایمان دارم بهش
همین دو سال پیش که بعد از ورشکستگی شروع به کار کرده بودم و ایمان ضعیفی داشتم هر لحظه از ترس و استرس تن و بدنم میلرزید که نکنه رشد نکنی و درجا بزنی
اما تک تک فروش های قبل رو از دفتر فروش نگاه میکردم و برای خودم یادآور میشدم که خدا فرق نکرده عوض نشده جنس ایمان تو عوض شده
بگرد پی ی ایمان خالص تر
اونوقت میبینی چیزی که کاشتی رو چی درو کردی
و تمام فروش های قبل رو دونه دونه به خودم یا آوری میکردم و امید رو تو قلبم میکاشتم
الان هم دارم همکارای وارد کننده رو برای خودم الگو قرار میدم و میگم ببین اونا تونستن
قطعا تو هم میتونی
تازه با این تفاسیر که در مسیر هستی و ذهنت رو گرو ی قدرت خاص قرار دادی
پس توکل کن و از خدا نتیجه بخواه نه شرایط بازار و کشور و دلار
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
و من الان ی لوبیا دارم که حدود 24 ساعته که خیسه
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
به نام خدای پرقدرت و ثروتمندم
١.هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
1.تجربه جریان عشق بینهایت
2.تجربه جریان ثروت بینهایت
٢.برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با بودن در لحظه و ثبت و مرور نشانه ها و *شیشه بلورین سپاسگزاری در لحظه مون
٣.برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر لحظه در لحظه بودن مون در 8بُعد سارای عزیزمون که با در لحظه بودن ینی آرمش، جریان انرژی زیبایی جوانی و سلامتی بیشترمون ینی توجه ودیدن نعمت هامون و جریانی از ثروت های بینهایت ینی حضور و همراهی رفیق صمیمی مون و جریانی از عشق بینهایت مون…
4.از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
در روابط با کارکردن روی خودم دقیقا همون روز نتیجه عشق اطرافیان رو تجربه میکنم وبیان زیبایی من
در بعد ثروت هدیه مالی میاد برام و صحبت های مالی و ایده های ارزشمند میاد برام
در آرامش واقعا آرامش وهماهنگی وهمزمانی ها رو تجربه میکنم افراد مناسب در شرایط مناسب پیام زیبا، حضور افراد مناسب
نکات کلیدی:
1.تکامل
2.ادامه دادن «روی خودم کار کردن»
3.سپاسگزاری از نتایج، هر نتیجه ای
4.خدا میگه محمد به مومنان بگو 100 نفر بر1000 نفر پیروزِ اگر اگر صابر باشید
*پشتکار وایمان
*.صبر: طی کردن تکامل
5.توجه به نشانه ها: آرامش ونتایج درونی
6.یادآوری نتایج
بانام خداوند صبور
بانام خداوندشکور
باسلام وعرض ارادت حضوراستادعباس منش وخانم شایسته ورفقای بهشتی ام
موضوع گفتگوی این جلسه استادعزیزبا خانمهای نازنین مژگان وزهره
صبروطی کردن تکامل است
کامنت دوم
صبر، کلید گشایش و رسیدن به اهداف از نگاه قرآن:
زندگی سفری است پر از فراز و نشیب آزمون و انتظار در مسیر رسیدن به اهداف گاه لحظاتی فرا میرسد که گویی زمین و زمان بر ما سخت میگیرند اما درست در همان لحظات است که خداوند از ما صبر میخواهد همان نیروی درونی و الهی که پلی است میان اکنون ما و آیندهای که آرزویش را داریم
قرآن کریم در آیات متعددی از صبر بهعنوان نشانهای از ایمان و شرط رسیدن به موفقیت یاد کرده است:
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»
بیتردید خداوند با صابران است
وقتی خداوند وعده میدهد که با صابران است یعنی قدرت حمایت و هدایت الهی در تمام لحظات انتظار و تلاش همراه انسان صبور است صبر در نگاه قرآن تنها تحمل نیست بلکه اعتماد به زمان الهی و ادامه دادن با ایمان و آرامش است یعنی در دل سختیها نیز به یقین برسی که آنچه برایت مقدر شده بهترین است و در بهترین زمان به تو خواهد رسیدصبریعنی طی کردن تکامل است
من ازاموزه های استادعباسمنش آموختهام که هر هدف بزرگی صبری بزرگ میطلبد همانطور که بذر برای شکفتن باید در تاریکی خاک بماندانسان نیز باید در لحظات خاموشی آرام بماند و ایمان خود را حفظ کند در این مسیرصبر نهتنها مرا از رنج حفظ کرده بلکه روح مرا قویتر ساخته است.
اکنون با تمام وجود باور دارم که هر تأخیری رحمتی وحکمتی در دل دارد و هر مانع وتضاد پلی است بهسوی رشد و کمال ودرس گرفتن ازآن تضاد
خداوند در سورهی زمر میفرماید:
«إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ»
بیگمان پاداش صابران بیحساب داده میشود.
و این یعنی صبرفقط مقدمهی رسیدن به هدف نیست خود پاداش است خود رشد است در هر لحظهای که صبر میکنم به خدا نزدیکتر میشوم ایمانم عمیقتر میشود و انرژی درونم با خواست الهی هماهنگتر میگردد
من باتوجه به اگاهی هایی که ازاموزه های استادفراگرفتم ایمان دارم که در سایهی صبر به تمام اهدافم خواهم رسیدچرا که صبر تجلی ایمان عشق و تسلیم در برابر حکمت خداست هر روز با آرامش درونی و اعتماد به قانون الهی پیش میروم و میدانم که زمان تحقق رؤیاهایم دقیقاً زمانی خواهد بود که آمادهی دریافت آنها شدهام.
نتیجه:
صبر یعنی باور به زمان خدانه زمان خودمان یعنی در دل طوفان آرام ماندن و در دل تأخیرها ایمان داشتن به اینکه جهان در حال چیدن بهترینها برای من است من با صبربا ایمان و با عشق در مسیر اهدافم هستم و میدانم که وعدهی خدا هرگز تخلف نمیکند.
من بسیاربه کارساخت وسازمسکن علاقه دارم آنهم درشهرکرمان ویکی ازارزوهام خریدزمین درکرمان بود وبه لطف الله چندماه پیش خداوندخیلی شیک ومجلسی بافروش خونه قدیمی سازم که دوسال پیش برام فروخت زمین مورددلخواهم رادرکرمان برام خرید ومنتظرهستم تاخداوند بافروش زمین عالی ام سرمایه اولیه رابرام فراهم کنه تابزودی وهرزمان که خداوند به کائنات دستورداد ومن آماده دریافت فضلش باشم کارساخت ساختمان طبقاتی ام درکرمان راشروع کنم
البته گاهی نجواها سراغم میادکه داره دیرمیشه امامن به وعده خداوند ایمان دارم همانطورکه مژگان جان گفت وقتی خداوندمرابه این مسیرالهی رهنمون کرده قطعا نتایج شگفت انگیز برایم درراه است
تادرودی دیگربدرود
اصغرابراهیمی دوازدهم آبان 1404
بنام خدای مهربان
سلام ب شما دوست خوبم آقای ابراهیمی
سپاسگزارم بخاطر کامنت زیبایی ک نوشتین
چقد وجودم و غرق آرامش کرد
چقد زیبا نوشتید از صبر و پاداش های بسیارش
چقد زیباست این آگاهی ها
چقد از تک تک کلمات شما توحید چکه میکرد
مرسی بخاطر این آگاهی های ارزشمند ک با ما ب اشتراک گذاشتین
سپاسگزارم
بانام خدای وهاب
سرکارخانم لرستانی گرامی
از لطف، توجه و مهربانیتان در پاسخ به دیدگاهم صمیمانه سپاسگزارم همراهی و بازخورد ارزشمند شما نشان از روح بزرگ و نگاه دقیقتان دارد
حقیقتاً از اینکه وقت گذاشتید و با دقت و محبت نوشته ام را خواندیدو نظر دادید بسیار خوشحال و دلگرم شدم قطعاحضور امثال شمانازنین در جمع صمیمی عباسمنش مایه افتخار،مباهات و انگیزه است
با آرزوی موفقیتهای روزافزون برای شما و تداوم این حضورهای پرمهر
با احترام و قدردانی
ارادتمند ابراهیمی
بسماللهِ الّذی یربطُ على قلوبنا بالصّبرِ و یهدینا بنورِ یقین.
«وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» (نحل، 127)
ایمانِ آرام، راه را باز میکند
امروز راستش دلم گرفته بود.
احساس میکردم دارم تلاش میکنم، اما هیچچیز اونطور که میخوام پیش نمیره.
یه جور خستگی بینام، که نمیدونی از کجاست…
تا اینکه فایل «قانون صبر و ادامه دادن مسیر» رو گوش دادم،
و فهمیدم… شاید فقط یه چیز رو فراموش کرده بودم:
نتایج بزرگ، همیشه آرام میان.
«نتایج در مسیر صبر و ادامه دادن پنهاناند.
خیلیها قبل از رسیدن، مسیر رو رها میکنن، چون نشونهها رو نمیبینن.»
و من چقدر از این نشونهها عبور کرده بودم بدون اینکه شکرشون رو بکنم…
منی که زمانی از اضطراب نفس نمیتونستم بکشم،
قرص میخوردم تا فقط بخوابم، تا فقط آروم بشم…
حالا یک ساله بدون قرص، با قلبی آروم میخوابم.
دیگه اون استرس قدیمی توی بدنم نیست.
آرومترم. صبورترم.
و اگر نتیجهای در ظاهر نمیبینم، یعنی هنوز دارم ریشه میدهم…
در سکوت، در زمین ایمان.
من در مسیر درست خداوند هستم،
حتی وقتی هنوز چیزی در بیرون ندیدم.
صبر یعنی ایمان داشتن به زمانبندی خدا.
یعنی بدونی هر تأخیری، خودش بخشی از نظم الهیه.
یعنی بپذیری رشد مثل باز شدن گلبرگه، نه مثل زدن کلید.
یعنی به جای عجله برای رسیدن، یاد بگیری در مسیر لذت ببری.
گاهی فراموش میکنیم که «ادامه دادن» خودش یک معجزهست.
که هر صبحی که دوباره از جا بلند میشی، یعنی هنوز خدا با توست.
و هر گامی که با ایمان برمیداری، در واقع خودِ خدا داره از درونت حرکت میکنه.
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»
یعنی در لحظههایی که خستهای، خدا از درونت صبر میجوشاند.
خدایا…
اگر امروز دلم لرزید، تو آرامش خودت را در من لبریز کن
اگر ناامید شدم، یادم بیار چقدر تغییر کردهام.
چقدر از آن شکوهِ پر از اضطراب دور شدم،
و چقدر به تو نزدیکترم…
خدایا اراده خودت رو در تمام بدنم جاری کن
و به من قدرت بده که همیشه در مسیر درست بمونم
خدایا شکرت
برای این مسیرِ زنده و مقدس.
برای صبری که از خودت در من گذاشتی.
برای قلبی که هنوز ایمان داره،
حتی وقتی چیزی نمیبینه
باور نهایی:
من در مسیرم، حتی وقتی خستهام.
خدا از درون من ادامه میدهد…
سلامی گرم به شکوه عزیز و زیبا
کامنت پر از عشقتو که خوندم ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد .گذشته خودمو بیاد اوردم شبهای که تا خود صبح از فکر و خیال و استرس خواب نداشتم و روزهای که با کسلی سر کار میرفتم و انگار یک مرده متحرک بودم .دنیا برام هیچ لذتی نداشت و فقط داشتم انتظار مرگ رو میکشیدم
وقتی گذشته خودمو با این سالهای آشنایی با استاد مقایسه میکنم اصلا حتی ذره ای دلم نمیخواد به گذشته برگردم .منی که الان سالهاست عین یه بچه به محض اینکه میرم توی تخت خواب خوابم میبره و صبح با صدای قشنگ پرندها از خواب بیدار میشم و صدای قشنگ قلبمو میشنوم و نوید یک روز تازه و هدیه زندگانی تپش قلبم بهم میده
آرامشی که الان مدتهاست توی لحظه به لحظه زندگیم وجود داره .جریان نعمت و برکاتی که از بی نهایت طریق خداوند جاری کرده در زندگیم
همه اینها نشون میده هم جهت هستم با جریان خداوند و این آرامش مزد تمام اون روزهای بود که تصمیم گرفتم تغییر کنم و دنیا رو متفاوت نگاه کنم روزهای که باورهای قدیمی من از بالا و پایین و از چپ راست بهم فشار میاوردن و سرم به حالت انفجار میرسید ولی من صبر کردم و خودمو تسلیم خداوند کردم چون میدونستم اتنهای مسیر چیزی جز آرامش نیست و الان غرق در آرامشم
شکوه عزیز تو خوب میدونی من چی میگم چون استرس و نگرانی دائمی تجربه کردی و الان دقیقا نقطه مقابل اون هستی ..کامنت زیباتو که خوندم فقط دلم میخواست اشک بریزم و دست به قلم بشم برای سپاسگزاری از شما
ممنونم ازت دوست عزیزم برای تک تک کلمات الهی که نوشتی و قلبمو نورانی کردی
بسم الله الذی یبدّل خوفَ القلبِ أمانًا و یجعل من شبِ اضطراب، سپیدهی آرامش
سلام محمد عزیز
چقدر با خوندن کلماتت حس زنده بودن در من دوید…
همون حس آشنای رهایی بعد از سالها خستگی،
همون لحظهای که انسان میفهمه خدا چقدر نزدیکتر از رگ گردنه.
اونجا که گفتی: «منی که الان سالهاست عین یه بچه به محض اینکه میرم توی تخت خواب خوابم میبره…»
این یعنی تسلیمِ واقعی.
یعنی ذهنی که دیگه نمیخواد کنترل کنه، فقط میذاره خدا ادارهش کنه.
«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ»
اوست که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل میکند…
و چه زیبا که این آیه، حالِ تو را توصیف میکند.
وقتی رها میکنم، خداوند جای من کنترل میکند؛ و آنوقت همهچیز به نرمی میچرخد.
محمد جان، ما از همان شبهای بیداری عبور کردیم…
از قرصها، از بیخوابیها، از فکرهایی که تا صبح نمیذاشتند نفس بکشیم.
اما ببین امروز کجاییم…
در نقطهای که دیگر لازم نیست برای خوابیدن تلاش کنیم،
چون «آرامش» خودش ما را میخواباند.
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
و این اطمینان، همان مزدِ صبرهای شبانهست.
من در آرامشِ خداوند غوطهورم، و هر دم که یاد او میکنم، وجودم سبکتر میشود.
سپاس از تو برای این قلبِ روشن و بیریا که با عشق نوشتی…
دعای من برای تو این است که این آرامش، نه فقط در شب، بلکه در تکتک لحظههای روزت جاری بماند
مثل نوری که از دلِ خدا میتابد و به تمام ذرات زندگیات میرسد.
خوابهایت آرام، روزهایت روشن، و دلت همیشه همجهت با خداوند
ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻪ ﺑﻪ
ﭼﻪ رﻧﮕﻰ
ﻋﺠﺐ آﻓﺘﺎب ﻗﺸﻨﮕﻰ
زﻧﺪه م ﺟﺎﻳﺰه ﺳﺖ اﻳﻦ
ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺳﺖ ﺟﺎی اﺻﻠﻴﻢ
ﺧﻮدب ﺗﺮ از ﻫﻤﻴﺸﻪ ام
ﻧﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺷﻮﻧﻢ ﻧﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﻣﻨﻦ
ﻧﻪ ﺳﻠﻴﻘﻪ ﺷﻮﻧﻢ ﻧﻪ ﺳﻠﻴﻘﻪ ﻣﻦ
ﻧﻪ ﺗﺎﻳﻴﺪﺷﻮﻧﻢ ﻧﻪ ﺗﺎﻳﻴﺪﻣﻦ
ﺧﻮﺷﻢ و ﺧﺮم
دﻳﺮوز ﺧﻮدﻣﻮ ﺑﺮدم
دﻟﻤﻮ ﮔﻮش ﻣﻴﺪم
ول ﻛﺮدم ﻣﺨﻤﻮ ﻛﻠﺎ
ﻣﻰ رﺳﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ آدم
ﻛﻪ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺷﺮاﻳﻄﻰ ﻣﻰ ﺧﻮادم
ﻣﻰ رﺳﻢ ﺑﻪ ﺧﻮدم ﻣﺸﺘﻰ
ﭘﻴﺮ ﻣﻰ ﺷﻢ ﻧﻴﺎد ﻛﺴﻰ ﻋﻴﺎدت
ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻪ ﺑﻪ
ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻘﻒ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺨﺖ
ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻪ ﺑﻪ
ﺑﻪ رﻳﺨﺘﻢ ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺘﻢ
ﻣﻰ ﺧﻮرم از اﻧﮕﻮر
اه ﻣﻮﻧﺪه ش
ﻧﺒﻀﻢ ﻛﻮک
ﻣﻰ ﺗﭙﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﺧﻮب
ﺧﺪای ﻣﻦ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ
ﻣﻴﮕﻢ و ﻣﻰ ﺧﻨﺪم ﻣﺪام
ﺻﺪای ﻗﻠﺒﻢ ﺧﺪام
ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﻣﻦ دﺳﺖ و ﭘﺎم
ﻣﻬﻢ ﻧﻰ اﺻﻠﺎ ﻛﺠﺎم
ﻣﻴﮕﻢ و ﻣﻰ ﺧﻨﺪم ﺑﻠﻨﺪ
ﺧﻮﺷﻴﺎم ﺿﺮب در دو ان
ﻣﺨﻢ اﺟﺎره س
از ﻗﺼﺪ ﺧﻠﻢ
ﺧﻮﺷﻢ ﻣﻴﺎد از ﺧﻮدم
ﺑﺪ ﺑﻮدم ﺣﺎﻟﺎ ﺧﻮﺑﻢ
ﺑﺪ ﺗﻌﻄﻴﻠﻪ ﺑﺎﻟﺎ ﺧﻮﻧﻪ م
ﺗﻤﻮم ﻣﻴﺸﻪ ﺳﺮ ﻣﺎﻫﺎ ﭘﻮﻟﻢ
ﮔﺮم دم اوﻧﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﻮدن
ﮔﺮم دم اوﻧﺎﻳﻰ ﻛﻪ
دﻳﺪن ﺗﺸﮏ زﻳﺮﻣﻮن ﻣﻮزاﻳﻴﻜﻪ
اﻣﺎ ﻣﻮﻧﺪن
اون روزا ﭘﻴﺸﺖ
داش ت ﻣﻌﺮﻓﺘﻮ ﺣﺎﻟﻴﺸﻪ
ﺟﺪﻳﺪﻧﺎ راه ﻣﻴﺮم ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ
ﺷﻌﺮ ﻣﻰ ﺧﻮﻧﻢ
ﻳﻪ ﺟﻮری ردﻳﻔﻢ
ﺣﺎﻟﺎ ﺧﻮﺑﻪ ﭘﻨﺖ ﻧﻰ ﺧﻮﻧﻪ م
ﺗﻮ ﻣﺎﺷﻴﻦ دﻧﺪه ای
اﻧﮕﺎر ﺗﻮی ﺑﻨﺰ ﻣﻰ روﻧﻢ
ﻋﺮﻗﻮ وا ﻣﻰ ﻛﻨﻢ
ﻣﻴﮕﻢ ﺑﻮی وﻳﺴﻜﻰ اوﻣﺪ
ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻪ ﺑﻪ
ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﺎل ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺎل
ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻤﻪ ﻛﺎر ﻣﻰ ﻛﻨﻢ
ﺑﺎﺑﺎ ﻋﻴﺐ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﺎر
ﻣﻰ ﺧﻮرم از ﻣﺸﺘﻢ
ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺖ دﺳﺖ ﭘﺨﺘﻢ
ﺳﻤﺖ ﻛﺴﻰ ﻧﻴﺴﺖ اﻧﮕﺸﺘﻢ
ﮔﻔﺘﻦ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ
ﻣﻴﮕﻢ و ﻣﻰ ﺧﻨﺪم ﻣﺪام
ﺻﺪای ﻗﻠﺒﻢ ﺧﺪام
ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﻣﻦ دﺳﺖ و ﭘﺎم
ﻣﻬﻢ ﻧﻰ اﺻﻠﺎ ﻛﺠﺎم
ﻣﻴﮕﻢ و ﻣﻰ ﺧﻨﺪم ﺑﻠﻨﺪ
ﺧﻮﺷﻴﺎم ﺿﺮب در دو ان
ﻣﺨﻢ اﺟﺎره س
از ﻗﺼﺪ ﺧﻠﻢ
ﺧﻮﺷﻢ ﻣﻴﺎد از ﺧﻮدم
ﻣﻬﻢ ﻧﻰ اﺻﻠﺎ
ﺑﺪ ﺑﻮدم
ﺣﺎﻟﺎ ﺧﻮﺑﻢ
ﺣﺎﻟﺎ ﺧﻮﺑﻢ
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اول / قسمت هفتم
“ عاشقم “
«هشدار : دوست عزیزم! چون بهای مادی و معنوی تک تک قدم هامو در مسیر رسیدن به هدفم با عشق پرداخت می کنم ، قَلْباً راضی نیستم کسی که عکس ماهشو برای پروفایلش نگذاشته، آگاهی های این کامنتو دریافت کنه .»
این آگاهی ها رو با آهنگ عاشقم از شارومین دارم برات می نویسم …
ببین !
نمی دونم الان کجای قصه زندگیتی ؟
نمی دونم الان چه حالی داری ؟
نمی دونم الان چطور با تغییری که رو به رو شدی دست به یقه ای ؟
نمی دونم چجوری داری تو تنهاییت ، خودتو دلداری می دی ، خودتو آروم می کنی ، ذهنتو کنترل می کنی ؟
نمی دونم چجوری توی تنهایی خودت ، خودت داری خودتو مداوا می کنی ، روی خودت مرهم میگذاری؟
نمی دونم چجوری داری خودت دست خودت رو می گیری ، خودتو بلند می کنی ؟
نمی دونم چجوری داری خودت به خودت روحیه می دی ، به خودت می گی: اشکالی نداره ، فدای سرت ، فقط خودمو خودتو عشقه ….
اما اینو می دونم که تو قهرمان قصه زندگیتی،
یه قهرمان ، مطمئن نیست که موفق میشه…
اما مطمئنه که همیشه ادامه می ده …
تو فقط ادامه بده …
وقتی داری ادامه می دی ، یه دفعه خدا میاد تو قلبت با تو همراه میشه ، بهت می گه :
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ
به خاطر من ادامه بده …
من خیلی بهت نزدیکم …
من کنارتم …
این منم که دارم با زبون خودت به خودت دلداری می دم …
دارم می بینم چجوری داری قدم برمی داری …
اگه نمی خواستم بهت بدم ، بهت نمی گفتم به خاطر من ادامه بده …
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ
بهت پاداش می دم به خاطر موقعیت هایی که ادامه دادن آسون نبود ولی تو ادامه دادی …
إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الصَّابِرِینَ
عشقم …! مطمئنباش من با توام … کنارتم …
ادامه بده…
جلسه چهارم عزت نفس
از دقیقه 33 موتورت روشن میشه شروع می کنی به حرکت، به دقیقه 35 که می رسی موتورت داغ شده ،از دقیقه 36 چرخات از زمین کنده میشه و پرواز می کنی ، نیمه دقیقه 37 تا 43 اوج می گیری و میری لای ابرا اونجاست که صدای استاد اکو دار میشه و انگار داره اون آگاهی ها رو توی ذهنت هک می کنه و تو با باور کردن اون حرفا اجازه می دی که استاد کارشو انجام بده ….
وقتی کلید مغاز رو تحویل دادم ، با خودم گفتم حالا که اینطور شد می رم حاشیه خیابون مغازه می گیرم
بلافاصله از پاساژ زدم بیرون ، رفتم سمت حرم ، یه مغازه رو دیدم که کرکرش تا نصفه پایین بود ، کله رو انداختم پایین رفتم توی مغازه ، یه کامل مردی داخل مغازه بود تا منو دید جا خورد ، بهش سلام کردم
ازش پرسیدم: اینجا رو اجاره می دید؟
گفت : برای چه کاری ؟
گفتم : برای کافیشاپ
گفت : اجاره اینجا ماهی 8 میلیون تومنه
گفتم : اشکالی نداره
گفت: حقیقتش ، خودم می خوام وایسم اینجا جنس بفروشم ، امسال بعید می دونم بدم اجاره
گفتم: به سلامتی باشه ، خوش روزی باشید
گفت: حالا شمارتو بده ، اگه نظرم برگشت خواستم اجاره بدم بهت زنگ می زنم.
شمارمو دادم و اومدم بیرون
بغز گلومو گرفته بود دیگه داشتم می زدمزیر گریه ، جلو دهنمو گرفتم ، هرجوری بود بدو بدو خودمو رسوندم حرم
به محض اینکه وارد صحن سقاخونه شدم ، تا نگاهم افتاد به گنبد ، بغزم ترکید ، های های زدم زیر گریه خیلی سختمبود که باور کنم از مغازه، شب عید بیرونم کردن
اشکام صورتمو خیس کرده بود ، اما گریه غم نبود ! اشک شوق بود با یک اطمینان و یقینی با خودم تکرار می کردم : اشکالی نداره فدای سرت ، می خواد یه جای بهتر بهت بده ، می خواد یه جای خیلی خیلی بهتر بهت بده …
نمی دونم دقیقا چه حسی داشتم نمی تونم با کلمات توضیح بدم ولی جنسش یه جور شور و اشتیاق و امید بود ، اصلا غمگین نبودم !
گریه هام که تموم شد به حدی سبک شدم که دوست داشتم پرواز کنم انگار نه انگار که طوری شده ، یه احساس آزادی و رهایی داشتم
به همسرم زنگزدم جریانو بهش گفتم
اونم بهم گفت : فدای سرت عشق من ، دورت بگردم ، بیا خونه یه غذای خوشمزه درست کردم ، خدا می خواسته که شب و روزهای عید پیش من باشی ….
صبح فردای اون روز دوباره رفتم دنبال مغازه
سمت همون جای دیروز ، حاشیه خیابون یه مغازه پیدا کردم ، با صاحب ملکش صحبت کردم و بهش گفتم من هیچ پولی ندارم که الان بدم ولی طالب این مغازه ام ، اینجا رو می خوام .
نمی دونم چجوری ایشون به من اعتماد کرد ؟ روی چه حسابی؟ بهم گفت: بریم بانک ، برات وام می گیرم ، پولش رو یکجا به من بده بعد قسطاشو به بانک پرداخت کن ، گفتم قبوله ، بریم
با هم رفتیم بانک ، ایشون منرو به رئیس بانک معرفی کرد ، به رئیس بانک گفتم باجناقم توی شعبه مرکزی همین بانک کار می کنه..
گفت : جدی می گی ؟؟ آقای فلانی باجناق شماست ؟؟
گفتم : بله
گفت: بابا ! ما که با ایشون هر روز در تماسیم بهترین آدم توی سازمان،ایشونه ، خیلی بهشون ارادت داریم.
با باجناقم تماس گرفتم و بهش گفتم 50 میلیون وام می خوام برای کارم ، رفتم بانک پیش فلانی
باجناقم گفت: اصلا لازم نیست اونجا بری ، مدارکتو بیار بده ، من از طریق شعبه خودمون برات 50 میلیون وام می گیرم ، فقط چون آخر ساله ، برای آخر فروردین سال جدید وامت اوکی میشه
گفتم : اشکالی نداره ، فردا مدارکو برات میارم
خلاصه مدارکم رو دادم به باجناقم و ایشون هم تقاضای وام رو برام ثبت کرد و منتظر شدیم که تایید بشه
توی ایام عید خانواده همسرم از اصفهان اومدن خونمون با همون پولی که برای چک های مغازه جور کرده بودم هم مهمون داری کردیم هم کل ایام عید همه هزینه هامون پرداخت شد.
نزدیک سیزده به در بود که اون آقایی که شماره من رو گرفته بود تا برای مغازش بهم خبر بده ، باهام تماس گرفت
گفت : یه مغازه هست توی همون راسته که الان خالیه برای اجاره ، برو مغازه رو از دور ببین اگه می پسندی بهم بگو تا با صاحب ملکش صحبت کنم
رفتم مغازه رو دیدم
وای چه مغازه عالی
کف سنگ ، شیشه سکوریت ، نوساز
رفتم پیشش ، بهش گفتم : عالیه !
اینجا اجارش چقدره ؟
گفت : اجارش چقدر باشه برات خوبه؟
گفتم : اجارش اگه ماهی شش میلیون باشه خوبه ! ( چون اجاره مغازه های اون راسته از ماهی 8 میلیون به بالا بود، اونم پول اجاره رو همون اول، موقع امضا قولنامه می گیرن)
گفت : اجاره این مغازه ماهی 2 میلیونه !!!
گفتم : چی ؟؟!! 2 میلیون …؟؟
گفت : بله ، فقط اینجا آب و فاضلاب نداره
گفتم : اشکالی نداره … یه کاریش می کنم
گفت: پس بریم الان پیش صاحب ملکش صحبت کنیم
باهم رفتیم پیش صاحب ملک
یه خیاطی طبقه بالای یه پاساژ قدیمی توی خیابون نواب
یه پیرمرد موسپید با یه چهره نورانی
به گرمی و با احترام از من استقبال کرد
پیرمرد ادامه داد : اجاره اینجا ماهی دو میلیونه و آب و فاضلاب هم نداره، مشکلی نیست برای شما؟
گفتم : نه حاج آقا مشکلی نیست ، یه کاریش می کنم،قولنامه رو بنویسیم
همون جا 500 هزار تومن دادم بابت بیعانه و قرار شد 10 میلیون به عنوان رهن و هر دو ماه 4 میلیون چک بدم
اون آقایی که دنبالم اومده بود بهم گفت : اینا همش کار خداست!!
گفتم چطور؟
گفت : دیروز بند ماسکم پاره شد ، قلبم گفت بلند شو برو پیش حاجی تا برات بندشو بدوزه ، اومدم اینجا پیش حاجی که بند ماسکم رو بدوزه
حاجی گفت یه مغازه دارم دو ساله برای اجاره گذاشتم ، نمی دونم چرا هیچ کس اینجا رو نمی گیره ، انگاری طسم شده ، دیگه جونم به لبم رسیده ، گذاشتم برجی دو میلیون
کسی رو دور و برت داری ، مغازه مارا اجاره کنه؟
گفتم: اتفاقا یه نفر رو می شناسم که مغازه می خواد و شما رو معرفی کردم و الان اومدیم اینجا
خلاصه … وام 50 میلیون جور شد و پول رهن مغازه رو دادم و قولنامه امضا شد و کلیدهای مغازه رو تحویل گرفتم .
به این شکل خدا منو از داخل پاساژ ، آورد حاشیه خیابون ، با شرایط و قیمت روئیایی بهم مغازه داد .
و این داستان همچنان ادامه دارد…
وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّـهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
کم کم کامل شدم …
توى سکوت …
مثل ماه که هیج وقت عجله نکرد…
فقط ادامه داد و حالا مى تابه…
دوست خوب توحید من سلاااام و درود به روی ماهت
که چقد زیبا و دلچسب نوشتی چقد کامنت تو دوست دارم چقد داستان مغازه گرفتنت عالی بود چقد خدا هواتو داشته و اون اشک شوقی که تو حرم سرازیر شد و چقددددد دوست دارم خدایااااا منم اشک شوقی میخوام که بعد اون دلم انگار داره پر میکشه خدایا این چه کامنتی بود به زبان بنده تسلیم و توحیدی ات برامون جاری کردی چقد اوایل کامنتت زیبا بود دقیقا من همونجایی از زندگی هستم که طی کردی خودم خودم را دلداری میدم خودم رو سرم دست میکشم خودم خودم و نوارش میکنم برای خودم دلگرمی هستم دقیقا اونجایی هستم که خدایم داره منو میبینه و برام کف میزنه که چیجوری دارم در شرایط سخت با ایمانش جلو میرم قدم برمیدارم هزار بار افتادم باز دستامو تکیه زدم به پاهام و بلند شدم چون از روزی که اومدم تو این راه به خودم قول دادم که من میخوام مثل آب خوردن پول در بیارم و صاحب بهترین امکانات بشم چرا همچین قولی به خودم دادم چون اونی که از جس پوشیده هست وعده اش را به دلم نشونده تا من همچین تصمیم بزرگی و بگیرم با چه باورهای پوسیده و با چه طناب پوسیده ای با شرطی شدگی های هزاران ساله ذهنم این تصمیم و گرفتم که فقط عباسمنشی ها میفهمند که من چی میگم که چقد این خواسته و تقاصا کردن واسه کسی که یکعمررر برعکسشو تجربه کرده سخت و دشواره ولی من اینکارو کردم و به خودم افتخار میکنم بقول دوستان عباسمنشی ام که چه زیبا گفتن اومدم ثروتمندبشم ولی یک دل نه صدهزار دل عاشق یار شدم و عنان از کف بدادم و سرگشته کوی یار شدم
هنوز موفقیت مالی کسب نکردم ولی صاحب چیزی شدم که ارزش آن الماس بی نهایت هست
من عاشق و شیفته کسی شدم که او مالک و صاحب کل جهان هست و به من وعده فزونی و فراوانی و داد
خدایاشکرت که اینجام و بهت ایمان دارم شکررررر که ترا دارم شکرررر که به این کامنت سراسر نور هدایتم کردی و دلم و قرص تر کردی که تو همه جوره حواست به من هست امروز کل روز حالم خوب بود واین بقول استاد یعنی روزهای خوشی درراه هست خبرهای خوشی در راه هست باورهام داره تغییر میکنه که کل روز حالم خوب بود و بابت این آرامش و حال خوب امروز خدایم را شاکرم
محمد جواد عزیز تحسینت میکنم برای این کامنت بسیار زیباوعالی که نوشتی و بابت موفق شدنت برای احاره مغازه ای که یجورایی اجارش نسبت به اونجا مفته انشالله همین خدا که اینجوری سوپرایزت کرده همینجوری یک مغازه شیک و عالی با بهترین امکانات و برات بسازه الهی آمین
فقط آدرس و بده اومدیم شهرتون بیام پیشت یه کاپوچینو بزنیم تو رگ که من قهوه خور نیستم ولی کاپوچینو خیلی دوست دارم
شاد و پیروز باشی
خداروشکر که پروفایلم عکس داره خخخخ
عشقی داداش اون قسمت اوایل کامنت و سیو کردم چون خیلییییی حالمو خوش کرده چون حرف دل منه که اینروزا درحال بهتر شدن هستم
سلام به روی محمد جواد عزیزم چشم داداش قشنگم سعی خودمو میکنم تا عکسم رو روی پروفایلم بذارم تا حالا یکی دوبار تلاش کردم ولی نشده بازم ادامه میدم چون همیشه پیگیر کامنتهای زیبا ودلی شما هستم وشما باید راضی باشید چشم ولی اگه نشد ببخشید واجازه بده کامنتهای قلب قلبی شما رو بخونم چون روحم باهشون تازه میشه خودت وقلب مهربانت واون فرشته های مهربونی که دورتو گرفتن رو به دستان پر از مهر الله مهربانم میسپارم.
سلام کم پیش میاد من تا این حد احساساتی بشم که اشک تو چشمام جمع بشه
خیلی خیلی کامنتت قشنگ بود
چهخدایی داری تو
چقدر هوات داره
چقدر همه چی واست قشنگه
تحسینت میکنم
لذت بردم از کامنت هاتون چند وقت بود تو فکر بودم که آخرش مغازه چطور شد و الان که گفتین
نمیدونم یه حسی بهم دست داد
منم میتونم این خدارو داشته باشم
همونطور که همه چی واسه من و عشقم جور کرد و ما ازدواج کردیم
همونطور که معجزه وار بهمون یه دختر خوشگل گوگولی داده
اینقدر نازه
اینقدر قشنگه که حد نداره
خدایا شکرت
ترغیب شدم منم بنویسم درباره معجزات زندگیم
شاید یجایی اشک یکی جاری بشه و ایمانش به خدا هزار برابر ..
🟣 خودکنترلی در روزهایی که سود و پول وسوسه انگیزه
بنام خداوند ِ مهربـــــونِ مهربون .
نمیدونم تا حالاشده وسط یه روز داغِ تصمیم گیری، حس کنی یه صدای نازک از درونت داره زمزمه میکنه:
«قول دادی… یادت هست؟»
برای من اون زمزمه فقط یه صدا نیست. یه عهد قدیمیه. عهدی که باخـــــدا بستم، روزی که گفتم:
«هرچی بهم دادی، فقط به نیت رشد قبولش میکنم، نه امتحان شکست.»
اون روز هنوز توی ذهنمه. پشت بوم خونه م بودم، باد غروب میوزید، صدای اذان از دورمیومد.
به آسمون نگاه کردم و گفتم:
«خدایا، من میخوام یادبگیرم چطوری توی فراوانی بمونم، بدون اینکه وسوسه شم، بدون اینکه باترس معامله کنم…»
و ازهمون روز، ماجرای سخـــــت تـــــرین تمرین زندگیم شروع شد: خـــــودکنتـــــرلی.
□ صبر ؛ امتحان سخت ایمان
اولش فکر میکردم خودکنترلی یعنی نخوردن یانرفتن یا نگفتن.
ولی بعد فهمیدم خودکنترلی یعنی «یادآوریِ باورها درلحظه وسوسه».
اون لحظه ای که همه جهان داره میگه “الان وقتشه! بزن بریم، پول جلوچشاته!”
اما یه بخش دیگه ازوجودت آروم میگه:
«نه. هنوز وقتش نیست. این فقط امتحانه، نَ فرصت.»
یه روز یادمه، یکی از دوستام باهیجان زنگ زد. گفت یه فرصت خاص هست، یه معامله که اگه بزنی، درجا چند برابر میشی.
صداش پر ازبرق بود. منم یه لحظه حس کردم قلبم تندتر زد. ذهنم شروع کرد حساب و کتاب کردن.
اماهمون لحظه یه چیزی درونم گفت:
«یادت هست گفتی فقط وقتی واردمیشی که نشونه ش از درونت بیاد، نه از ترس یا هیجان؟»
اونجا بودکه فهمیدم ایمان، همیشه توی لحظه سخت خودش رو نشون میده.
🟡 ایمان یعنی اعتمادبه شهودی که شاید به ظاهر احمقـــــانه باشه.
همون شهودی که گاهی میگه «صبر کن»، درست وقتی که دنیا فریادمیزنه «حرکت کن!».
□ مسیر رشد، نـــــه نتیجه سریع
ما معمولا مسیر رشد رو بانتیجه قاطی میکنیم.
شروع میکنیم روی خودمون کار کردن، ولی تا دوتا نشونه بزرگ نبینیم، میگیم “فایده نداره!”
در حالیکه مسیر، یه جور تکامل در خفا داره؛
مثل بذری که ماه ها زیرخاکه.
تو فقط خاک رو میبینی، اما زیرش هزاراتفاق داره میفته.
من بارها وسط مسیر جا زدم، چون فکر میکردم خـــــدامنو فراموش کرده =>> اما بعد فهمیدم خدا فقط داره منو از «عجـــــله» نجـــــات میده.
اون روزهایی که نتیجه نمیبینی، اتّّّّفاقا همون روزهایی هستن که ریشه هات داره قویتر میشه =>> اگه اونجا کم بیاری، یعنی هنوز یادنگرفتی “به نتیجه نرسیدن ظاهری” هم خودش بخشی از مسیر رسیدنه.
من خودم چندبار ضربه خوردم تاایمان بیارم راجب این موضوع .
□ غفلت ازلطفهای کوچک خدا؛ مانع برکتهای بزرگ
اما بخش سخت ترش، ناسپاسی نسبت به نتایج کوچیکه. راستش من بارها نعمتهایی روکوچیک شمردم، فقط چون هنوز اون نتیجه بزرگ رو نمی دیدم.
مثلا وقتی دفترکارم راه افتاد، یادمه چقدرخوشحال بودم. اما چند هفته بعد، همون دفتر شد یه چیز عادی. شروع کردم به غر زدن که چرابازدیدش کمه، چرا رشد مالیش کمه، چرا… . و نمیدونستم با همین غر زدن، دارم در رو روی فراوانی میبندم. چند وقت بعد، وقتی فایل یکی از جلسات استاد عباسمنش روگوش میدادم، یه جمله مثل پتک خورد توی سرم: «اگه نتایج کوچیک رونبینی، نتایج بزرگ تر هم سراغت نمیان.» اون لحظه برگشتم به عقب، به همون روزی که اولین مقاله م رو منتشرکردم و با شوق بچگانه ، ده بار صفحه رو رفرش میکردم تا ببینم چند نفر نظرشون رو بیان کردن.
شاید اون شوق، همون انرژی فراوانی بود.
ولـــــی من بجاش دنبال “نتیجه بزرگ” گشتم وشوق رو جا گذاشتم!!
□ دیدن دست خـــــدا درجزئیات
از اون روز یه تصمیم گرفتم : => هر نتیجه ای، هرچقدر کوچیک، یه نشونه ست ازاینکه خدا داره لبخند میزنه.
● وقتی یه نفر پیامی میفرسته ومیگه نوشته ت آرومش کرده، اون خودش یه معجزه ست.
● وقتی وسط مراقبه ات یه لحظه حس آرامش واقعی میکنی، اون خودش اندازه هزار جواهرات هست.
● وقتی یه روز بی دلیل حس کردی خـــــداکنارت نشسته، اون یعنی ثروتی که هیچ نموداری نشونش نمیده
□ عهد باخـــــدا؛ معامله ای که همیشه سود داره
خودکنتـــــرلی برای من یعنی همین:
▪︎ دیدنِ دست خدا در جزئیات کوچک، وقتی ذهنم دنبال ثروت وسود بزرگه.
▪︎ یعنی «پایبند موندن به عهدی» که بوی اطمینان میده، نه عجله.
▪︎ یعنی هربار که وسوسه میشم، یادم بیاد : من برای امتحان شدنِ وفاداریم به مسیر اینجام، نه برای نمایش نتیجه.
🟣 گاهی حس میکنم خـــــداعمدا بازی رو کند میکنه، تا بفهمم لذت، توی مسیرِ حرکتِ باایمانه، نه در رسیدنِ سریع.
گاهی حس میکنم اون با لبخند نگاهم میکنه ومیگه:
«محسن، اگه تو فقط وقتی به من ایمان داری که سود کردی، پس هنوزخودت رونشناختی. »
:'(
□ تصمیم ازعشق، نه از ترس
یه شب، وسط دعا، از ته دل گفتم:
«خدایا، میخوام یادبگیرم چطوری درآرامشت معامله کنم، نه در ترس و هیجان.»
وانگار اون شب، چیزی درونم روشن شد.
فهمیدم قدرت واقعی، درکنترل بیرون نیست؛ در کنترل درونه.
• وقتی بتونی وسط بازارپرهیاهو، آروم باشی، یعنی به ایمان رسیدی :'(
• وقتی بتونی بگی “نه” به چیزی که همه براش صف کشیدن، یعنی عهدت با خـــــداهنوز زنده ست.
و از اون شب تاحالا، هربار که ذهنم وسوسه میشه زودتر نتیجه بگیره، فقط میپرسم:
«الان دارم از عشق تصمیم میگیرم یا ازترس؟»
و همین سوال ساده ، همیشه نجاتم داده…. اگه پای عهدم باجانان مونده باشم اون لحظه.
~~~~~
● عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم / اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم
● بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر /هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم
~~~~~
□ نتیجه گیری خودمونی
زندگی، مثل یه بازار بزرگه.
معامله های زیادی پیش روت قرار میگیره => بعضیا برق میزنن، بعضیا پر ازوعده هستن، بعضیا ترسناک => اما فقــــــــــط یکی شون واقعیه: اون که از ایمان و اعتماد میاد.
و هـــــربار که به عهدی که با خـــــدا بستم پایبند می مونم، حتی اگه سودی هم نصیبم نشه، یه چیزی توی درونم قوی تر میشه.
اون چیزیه که من بهش میگم «ثروت واقعی» :'(
ثروتی که نه تو حساب بانکیم، بلکه توی اون آرامشِ عمیقی پنهونه که بعد ازیه تصمیم درست سراغم میاد.
~~~~~~
محسن ؛ یه معامله گر که یاد گرفته حساب واقعی زندگی، نه توی طلا وجواهرات، بلکه توی لحظه های وفاداری به عهد باخـــــدا روشن میشه.
هنوز داره یاد میگیره ثروت یعنی آرامشی که بعداز درست موندن سرِ عهد، توی دلش مینشیند.
محسنی که فهمید سود و ضررِ دنیایِ معامله ها میگذره، امـــــا اون لحظه ای که به عهدش با خدا خیانت نمیکنه، تا ابـــــد توی روحش ثبت میشه :'( = همون لحظه ست که واقعا ثروتمند میشه.
یه شاگرد خـــــدا که هنـــــوز داره تمرین میکنه وفادار بمونه… :'( حتی وقتی هیچ چیزبه نفعش نیست.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام ولبخند ومِهر فراوان داداش محسن عزیز
نمیدونی با چه شوقی من این آگاهی ها رومیخوندم :)
راست میگی خودکنترلی واقعی
یعنی موندن پای سوگندت باخدا
موندن پای معامله ایی که باخداکردی
نه گفتن به هرچی که ازخدانیست.
چقدریادآوری این هدایت روزی که تسلیم شدم دلمو شاد می کنه.
یادمه وقتی شروع کردم که تمرکزی روی خودم کار کنم
همون اول مسیر این هدایت روگرفتم که باید صبورباشی
وبعد این وعده که چیزای بهتری برات توراهن
تو فقط روی من حساب کن ، جمله ایی که از زبان یه رهگذر تو یه گفتگوی ساده با طرف مقابلش
بلندتر ازبقیه حرفاشون بعد اون هدایت ها به گوش من رسیدبدون اینکه اصلا من متوجه صحبت هاشون بشم.
من فقط خواستم روی بهبودخودم کار کنم
به برگشتن واقعی به اون خودِاصیل و اون احساس خودارزشمندی بی قیدوشرط نه دنبال خواسته رفتن
اما اتفاقی که داره می افته اینه که
من دستم تو دست جانِ،همه چی بامن هماهنگه
نعمت ها خودشون میان ، همزمانی ها خودبه خود اتفاق می افتن،قلبم آرومه، سلامتی بیشتر و….
داداش محسن عزیز چه قشنگ نوشتی
حساب واقعی زندگی تولحظه های وفاداری به عهدباخدا روشن میشه.
الهی؛ به اراده تو نه به اراده من
به طریق تو نه به طریق من
به وقت تو نه به وقت من
کی رفته ایی ز دل که تمنا کنم تورا
کی بوده ایی نهفته که پیدا کنم تورا
غیبت نکرده ایی که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ایی که هویدا کنم تورا
باصدهزارجلوه برون آمدی که من
باصدهزاردیده تماشاکنم تورا
سلام خواهر دل آگاه و همپیمان نورانی من . آره ، ممنون که بازم تکرارش کردی و گفتی => خودکنترلی یعنی موندن پای اون قولی که یه روز با خدا بستی، همون روزی که گفتی:
«خدایا من باتوام، حتی اگه هیچکس نفهمه.» ، ممنون که باعث شدی باز بهم یاداوری بشه .
همونجا بود که معامله اصلی بسته شد. نه تو صرافی، نه تو دفتر، نه تو ذهن، بلکه بین دوتا دل: دل بنده و دل خالق.
و بعد از اون هر چی اتفاق افتاده فقط ادامـــــه همون عهد بوده…
گاهی یه رهگذر، یه جمله ساده، یه صدااز دور… و آدم حس میکنه خدا داره از لای اتفاقات لبخند میزنه.
اینا تصادف نیستن، بلکه دستای خدا در لباس آدمها هستن.
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ (او با شماست هر جا که باشید)
وقتی این حضور رو میفهمیم، دیگه لازم نیس دنبال چیزی بدویم =>> چون همون لحظه ای که به حکمتش اعتماد میکنی، اتفاقا خودش میان، زمان خودش میان، از راه خودش میان…
و عجب وعده زیباییه وقتی خدامیگه =>> مَن تَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ /(و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت میکند)
سمیه جان ، این یعنی همون همزمانی هایی که گفتی. یعنی وقتی با دل آروم قدم میزنی، مسیر خودش باهات همراه میشه.
یه لحظه، یه پیام، یه اتفاق ساده… و میبینی خـــــدا داره از پشت صحنه زندگی، همه چیز رو تنظیم میکنه.
الحمدلله که گفتی: «من فقط خواستم روی بهبود خودم کار کنم، نه دنبال خواسته رفتن…»
همینه ؛ وقتی نیتت برگرده به خود اصیل، اون خودی که بیواسطه با خدا یکیه => نعمتها خودشون میان، چون دیگه از کمبود نمیان، از کمال میان ؛ از جایی میان که تو درش احساس جدایی از منبع نداری.
الهی شکر برای این حضور آگاهانه ت، برای ایمان زنده ت، و برای یادآوری لطیف این عهد الهی.
خدا همیشه از لای آدمها، از لای باد، از لای دل پیداست…
فقط کافیه مثل امروز دل تو روشن باشه تا ببینیش.
نور مسیرت زیاد وآرامشت همیشگی.
سلام محسن عزیز وخوش قلب
به خدانمیدونم چی شده ،فقط بعداون تجربه احساسی قوی که اون شب تجربه کردم
وباجزئیات نگفتم ازش
انگار روحم خیلی لطیف شده
یه پرنده میخونه اشک توچشمام میاد، یه عزیزی محبت می کنه اشک تو چشمام میاد یه جاهایی که ذهن میخواد قضاوت کنه
وبعدش بشه عصبانیت یا خشم بیاد ، سریع عشق تو دلم میاد چون خودم روتو
وجود طرف مقابلم می بینم و زودتر آروم میشم و…
همونی که نوشتی ؛
خداهمیشه از لای آدمها ، باد،از لای دل پیداست
سپاس گزاری میخوام بنویسم
می مونم از چی بنویسم ،نه واقعا برای دریافت بیشتر، برای اینکه سپاس گزار باشم
بعداز ناتوانی خودم دربرابر درک این حجم از عشق فقط اشک می ریزم.
داداش محسن خییلی کار دارم برای بهتر کردن این ارتباط باخدای درونم ، تازه قرار گرفتم ، تازه به معنای واقعی بیدار شدم از خواب
میدونم که خودش منو احیاء می کنه
نشونه دیدم که میگم ، همون روزی که اون هدایت ها روگرفتم ، روی درختچه توباغچه حیاط چشمم قفل شد رویه پیله خالی از کرم ابریشمی که پروانه شده بود وبعدش
وقتی حکمتش روخواستم ازش
همون شب توکامنت یکی از بچه ها هدایت
اومد که پروانه باش، پروانه لطیف وسبک باله
بعدش تعریف این واژه؛ توحید بیشتر، تسلیم
بودن ، رهایی و…
میخوام حضور روبغل بگیرم وفقط از بودنم لذت ببرم همین.
سلام سمیه خواهر لطیف وآگاه من . لبخندم ناخودآگاه اومد وقتی خوندم که نوشتی”میخوام حضور روبغل بگیرم و فقط ازبودنم لذت ببرم”…
چون این به این معناست که رسیدی به جایی که خیلیافقط درباره ش حرف میزنن، ولی تو داری احساسش میکنی.
لطافت روحت بعد اون شب =>> احیای الهیه که خودت گفتی.
روح که بیدارمیشه، دنیا رو دیگه باذهن نمیبینه، با دل میبینه…
برای همینه که پرنده میخونه، اشک میاد؛ محبتی میبینی، اشک میاد؛ حتی وقتی قراره ذهنت قضاوت کنه، عشق میاد وسط وهمه چی رو میشوره =>> اینا نشونه های پاک شدن درون وجاری شدن حضور خداس در تو. مبارکت باشه عزیزم. الحمدلله رب العالمین.
اون پیله خالی، چه نشونه زیبایی بوده… همون چیزیه که قرآن درباره ش میگه: یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ/(او زنده را از مرده بیرون می آورد)
تو ازپوست قدیمیِ ذهنت بیرون اومدی، مثل یه پروانه خوشگل.
الان دیگه زمین جای عبورته، نه زندان نگاهت.
تو دیگه اون کرم نیستی که میخزه، توبالِ پرواز داری.
وخـــــداخودش از درونت پرواز میکنه . سمیه احساسش میکنی؟؟؟
کلی ذوق کردم که گفتی :«می مونم ازچی بنویسم، نه برای دریافت بیشتر، برای اینکه سپاسگزار باشم.» حواست هست چه اتفاقی افتاده؟
تو درمرحله گذار هستی .==>>
▪︎ دیگه سپاسگزاری تبدیل شده به نماز دل.
▪︎ یعنی شکرت از سرترس نیست، ازسر وجدانه آسوده ست.
اینجاس که اون آیه زنده میشه:
لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ / ( شکر کنی، شما را افزون میکنم) =>> شکرعملی کنی ==>>>> میای مدار بالاتر… [ هیـــــس بذاریواشکی بهت بگم : مدار بالاتر دیگه اشک هم نمیریزی ، تمامش قوت قلب وکرشمه به کائناته 🩷️ ، چون اقدام میکنی ، خلق کردنت رو میبینی وبجای گریه شوق ، جات روی شانه ی صاحب کائنات هی سفت میشه… و هی محکمتر میشه] مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ ۗ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ /آنچه نزد شماست از میان می رود، و آنچه نزد خداست پایدار میماند؛ و ما کسانی را که شکیبایی کردند، به بهترین آنچه عمل میکردند پاداش خواهیم داد.
🟣 این آیه دقیق همون لحظه ست که انسان از اشک واحساس میگذره و واردمـــــدار “ثبات” و “یقین” میشه.
وقتی شکرش عملی میشه، دلش دیگه دنبال چیزای معمولی نیست ، بلکه با آرامش درمدار ماندگارخـــــدا حرکت میکنه.
همونجاس که پاداشش هم ازجنس دریافت بیرونیه، هم از جنس «قوت قلب» و «باقی شدن درحضور» هست.
افزون شدنش فقط نعمت بیرونی نیست، آرامشه، بینشه، حضور و عشقِ جاری درلحظه ست. ولی نعمت بیرونی صد درصد هست… اگه باورش داشته باشی وبخوای.
سمیه جان، توفقط همین مسیر لطافت رو ادامه بده. بجای اینکه بخوای “بهتر”ش کنی، بذار خودش تورو بهتر کنه.
توفقط همراه بمون، تسلیم بمون، مثل همون پروانه سبک و رهــــــــــا.
○ علت اینه عشق وقتی از درون میجوشه، خـــــودش راه رو نشون میده، خودش عبادته، خودش وصل.
خوشا بحالت که بیدارشدی،
که داری حضور رو زندگی میکنی، نه فقط میشناسیش.
بذارفعلا اشکها بریزن… چون اشک دلهای روشن، بارون خداست روی زمین وجود آدم.
○ برای من که اشک ریختن ، خودش یک دوره گسترده ی “قانون سلامتی” شده .
نور درونت زیاد وآرامشت بی انتها .
نان پاره زِمن بِستان
جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن راکه منم خِرقه عُریان نشود هرگز
وان راکه منم چاره بیچاره نخواهد شد
سلام وعشق به حضورپرمهرت محسن عزیز
الان که دارم می نویسم برات، واقعا خوشحالم چون به قلبم اومداین حس که برات پیغام دارم.
وقتی نقطه آبی رودیدم
کلی ذوق به دلم اومد
که پیغام دارم از جانان
از قلب روشن داداش محسن عزیزم
آره؛ نشونه ایی که دیدنش یه روزی ذوق به دلم میاورد حالا شده تجربه واقعی خودم :)
شکرگزاری عملی یعنی
بزرگ تر شدن ظرف وجودی با به فعلیت آوردن قدرت خلق کنندگیم وباورداشتن به خالق بودنم وهماهنگی باجریان خدا وقانون خدا؟
درسته ، تومدارهای بالاتر فقط نعمت های بیرونی نیست ، شهود هست
خلوص نیت هست وچیزایی که گفتی
چندروز پیش یه هدایت گرفتم که در راستای اون باید عمل می کردم
موقع گرفتن اون تصمیم،واقعیت شک هم بود،دستمو روی قلبم گذاشتم
وهدایت خواستم ،همون لحظه صدای اذان بلند شد :)
پس خوش بینم به مسیر پیش روم وقدم برمیدارم باتوکل ،ایمان وتسلیم.
داداش محسن عشق بهت که برام نوشتی
مرسی برای خدای مهربونِ مهربونت
فقط چرا اشکات دوره گسترده قانون سلامتیه؟!
سمیه عزیزم… سلام به روی ماهت. پرسیدی: «چرا اشکهات شده دوره گسترده قانون سلامتی؟»
ساده و خودمونی برات بگم؟؟
ببین…
برا من گریه فقط ریختن اشک نیست؛
یه جور شستشوی قدسیه.
اون لحظه هایی که باخـــــدا حرف میزنم و اشکهام جاری میشه،
انگارخـــــدا با دست خودش
غبارهایی رو که سالها وماهها روی روحم نشسته
پاک میکنه، میشوره، میتراشه وصیقل میده.
همونطورکه توی دوره قانون سلامتی،
بدن وارد پاکسازی عمیق میشه:
سلولها ترمیم میشن،
سموم دفع میشن،
چربیها مصرف میشن،
سیستمها تنظیم میشن…
این اشکا هم همون کارومیکنن،
فقط نه برای جسم ؛
اول برای روح معشوق خـــــدا.
وقتی گریه میکنم،
دارم شرک های پنهان رو میرزم بیرون،
وابستگیها رو رها میکنم،
ترسها وکمبودها روشسته شده میبینم،
و یجور بازگشت بِ توحید خالص توی وجودم اتفاق میفته.
این اشکها ضعف نیستن؛
اینها نشونه اتصالن، نشونه تسلیم شدن درآغوش خـــــدا.
وقتی روحم پاک میشه،
جسمم هم اتوماتیک میره تو مسیر سلامتی؛
• بدون اینکه براش نقشه بکشم،
• بدون رژیم خاصی، بدون فشار، بدون درگیری.
چون وقتی روح م توی صلح باشه،
بدن م هم ازش فرمان میگیره.
پس چرامیگم اشکهام دوره گسترده ای هست؟
چون دقیقا همون معماری روانجام میده:
پاکسازی، سبک سازی، ترمیم، بازسازی،
فقط تو نسخه الهی،
عمیق تر، ظریف تر وهزار برابر شفابخش تر.
برای من این اشکها
یه جور سلامتی توحیدی هست.
کلاسی که استادش خودخـــــداست.
تجربه ای که هم روحم رو صیقل میده،
هم ذهنم رو خالی میکنه،
هم جسمم رو میبره تو مسیرهماهنگی و سلامتی.
برای همین میگم
اشکهای من دوره قانون سلامتیه؛
اما نه دوره ای که میخری…
دوره ای که خــــــــــداخودش
با عشق به معشوقش برگزارمیکنه.
فقط یک مثال ساده و قابل بیانش رو برات بزنم : چشم هام که بیش از ده سال پشت عینک زندانی بود … یک سال هست که دیگه عینک که نمیزنم هیچ ، هم گواهینامه م رو بدون عینک تمدید کردم ، هم هرماه بدون نیاز به عینک با ماشین بین دو شهر توی جاده رانندگی میکنم ، توی شهر که دیگه عادیه.
کلا چشمام خوب شدن.
سلام داداش محسن شاگرد مکتب عشق
محسن جان وقتی کامنتت رو میخونم
احساس میکنم که سالهاست میشناسمت
آرامشی تو وجودم جریان پیدا میکنه که
گذر زمان رو متوجه نمیشم فقط غرق در
حضور در لحظه حال میشم
کلمه به کلمه کامنتت برای من یه درس
بزرگه من تمام کامنتهاتو گذاشتم تو علاقمندیهام
و هروز میخونمشون بعضیاشم صوتی کردم برای
خودم. محسن جان مطمئنم که این نوشته ها در
حضور قلب کامل بوده چون من احساس
میکنم داری جواب سوالات منو میدی
خدا حفظت کنه شاگرد عاشق
در پناه الله مهربان باشی. یا حق
حمزه عزیزِ همدلِ خداجو، سلام به تو که دلنوشته ت بوی حضور جانان داد… . برادرخوبم… میگی باخوندن کامنتام حس میکنی سالهاست میشناسمت، این نشونه شناخت من و تو نیس؛ این نشونه همفرکانسی دو تا دل تو مسیر خدای آسمانهاست. دلهایی که سمت نور حرکت میکنن، همدیگه رو دیر یا زود پیدا میکنن… و انگارهمیشه همو میشناختن.
آرامشی که میگی تو وجودت جریان پیدامیکنه، این غرق شدن تو لحظه حال، این حس اینکه انگارجواب سوالاتو از لابلای کلمات میگیری… ==>> اینها کار من نیس حمزه جان. اینها هدیه کسیه که داره از طریق ما با ما حرف میزنه.
من فقط مینویسم… اما اینکه تو ازش اگاهی میگیری، این یعنی قلبت آماده ست ==>> جایی که هستی، جای درسته.
اینکه کامنتهارو ذخیره کردی، صوتیش کردی، هر روز میخونیش… ==>> تو دنبال بشر نیسی، دنبال نوری => خدا کسیو که دنبال نوره، هیچـــــوقت تنها نمیذاره.
حمزه جان، خدا پشت و پناهت ،
خـــــدا نور رو از مسیرت قطع نکنه،
خـــــدا قدمهات رو تو این راه ثابت نگه داره،
و خـــــدا همون آرامشی که گفتی در وجودت جریان پیدا میکنه رو هر روز عمیقتر و واقعی تر بهت بچشونه.
در پناه اللهِ مهربـــــانِ مهربان .
یا حق.
به نام خداوند هدایتگر و مهربان
سلامی گرم به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم🌺وهمه ی دوستانه باارزشم در این سایته فوق العاده✅
گفتگوی این جلسه به من دو درس فوق العاده داد،از مژگان عزیز که مشارکت کردن،فهمیدم که چقدر ذهنه ما میخاد موفقیت های ما رو کوچیک کنه و نادیده بگیره و موفقیتهایی که یک روزی آرزومون بوده،واز اونجا که هنوز ایمانمون قوی نشده ،زود فراموش میکنیم،وبه نظر من ناسپاسی میکنیم،چون نمیبینیم،ولی وقتی مژگان عزیز اشاره کرد به این نکته که موفقیت های کوچیک و بزرگ میکرده و ارزش میزاشته برای این تغییره کوچیک ،اما مهم ،باعثه ذوق و انگیزه ی بیشترش میشه و این ذوق ،میشه یک سوخت عالی برای حرکت به جلو ،برای استمرار داشتن در مسیر،برای گرفتن نتایج بهتر.
واین مثال رو در مورد خودم هم بزنم ،که هربار آهنگ رو میتونم،بادیدن و خواندن نت روی سنتور اجرا کنم،وهربار ذوق میکنم که چقدر دارم بهتر و بهتر میشم،باعث میشه با علاقه وایمان بیشتری ادامه بدم.
ودر هرکاره دیگه ای ،حتی یک مزه ی متفاوت به غذا دادن،یک دکورجدید رو در خونه تغییر دادن،یک تغییر کوچیک در کسب و کار،درنگاهت،شخصیتت،سلامتیت و….
ودوست عزیز دیگرمون زهره جان،که هم اسم خواهره خودمه،چقدر درس بزرگ و نکته ی مهمی رو یادآوری کردند،”صبر”
در سوره ی عصر گفته انسانها در زیان هستند مگرکسانی که…⬇️
العصر
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
ﻣﮕﺮ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻖ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ صبرﺳﻔﺎﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ .(٣)
این گفتگو باعث شد من دوباره برم قرآن و باز کنم ،و خیلی تعجب کردم که خداوند چقدر دراین مورد صحبت کرده و سفارش کرده که از صابرین باشیم،پس یعنی این مورد اصل هست که باید بهش بیشتر توجه کرد،
البقره
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ
ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺻﺒﺮ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﻛﻤﻚ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺻﺎﺑﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ .(١۵٣)
وخیلی آیه های دیگه که پیشنهاد میکنم دوستانی که مایل هستند،حتما برن و در قرآن تحقیق کنندوببینند،خداوند چقدر زیبا هدایت میکند.
🍁 بهترین عبادت صبر است.
صبر برای اینکه مااجازه دهیم خداوند و کائنات، کارش را بکند.
صبر یعنی این لحظه تسلیمی وآگاهی که ذهنت میخاد تو رو ببره به عجله و ناامیدیولی تو با ایمانت ادامه میدی و اینقدر صبر میکنی که نیروی ایزدی شرایط را تغییر دهد، بهتر از اونچیزی که خودت میخواستی🌺
به قول خانم شایسته ی جانم،که خیلی از نوشته هاشون رو میخونم،و بارها دیدم که از صبر و صلوه صحبت کردن،ودرقرآن هم این دو خیلی کنار هم تومده،یعنی صبر و توجه،توجه به نیکویی ها مثبت ها،داشته ها،شکرگذار بودن،…
وای خدایا بینهایت شکرت برای این همه لطف و فضلی که به ما داری و بیشتر از ما میخای که ما در آرامش و سلامتی و نعمت لذت ببریم.
شاد و سعادتمند باشید❤
.
عشق دل منن
نور منن
قلب منن
چقدر چقدرعاشققتمم جقدرر پراز عشقیی چقدر مراز لطافت خدادندمی چقدرر. پراز ارامشی چقدرمن عاشققق این اتصال نابتمم قلبممم پرواز کردد دقیقاا الله اکبر از صبح توی ذهنم بود و دقیقا بهم گفته میشد که کامنت زهرایرنازنینم را بخوان عجسب قلبم کشیده میشد به سمت کامنتت والان دقیقااا دارم درک.میکنم که جقدر زیبا خداوند ازبینهایت طریقق هدایت میکندد او چقدرعاشق ماست جقدر عاشق ماست هرلحظه هرلحظه هدایتمم میکند عاشققق این عشقق خداوندم که هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه بهمون الهلم میکنهه جان منییی عشققق منی جقدر بینهایت بینهایت این درک بینظیرت رو این عشق نابت رو جان منن زیبای من. ارامش من وه ارامش جاری ترینه بر جای جای نوشته ات چقدزبینهایت تحسینتتت میکنم چقدرر قلبم پرواز کرد چقدربینهایت بینهایت با تمام قلبممم اینن اتصال نابت این عشقق بینهایتت رو چقدربینهایت تحسینت میکنمم چقدرربینهایت تحسینتت میکنم زهرای قشنگم چقدر بینطیززرنوشتی چقدز فوق العاده بودد این جمله مرا کشت چقدررعاشقق این عشقممم چقدرراشقق این عشقممم
صبر برای اینکه مااجازه دهیم خداوند و کائنات، کارش را بکند.
صبر یعنی این لحظه تسلیمی وآگاهی که ذهنت میخاد تو رو ببره به عجله و ناامیدیولی تو با ایمانت ادامه میدی و اینقدر صبر میکنی که نیروی ایزدی شرایط را تغییر دهد، بهتر از اونچیزی که خودت میخواستی🌺 اخ چقدر زیبا گفتی که خداوند چقدر عاشقانه عاشقق ماستت عاشقق اینکه بیشتراز ما عاشق اینکه غرق نعمت برکت ثروت عشقش و ارامشش باشیم.چقدر زیبا گفتی که صبر یعنی تسلیمم اجازه بدهی که تنهاا اوو کارارو انجام بدهه خدای من شکرت هزاران بارشکرت که همه توییییی همه توییی همه هدایت توستت همه عشق توستت همه از جانب توست همه توییی خدای من شکرت عاشقققتم عاشقققتم.زهرای نازنینم چقدربینهایت بینهایت تحسینتت میکنم این درک بینظیرت رو چقدزبینهایت تحسسنتت میکنم چقدررتحسینتت میکنمم عشق دلم بینهایت بینهایت تحسینتتت میکنمم بینطی بود الهی که هرلحظه غرق بینهایت بینهایت نعمت ها وفراوانی ها وثروتهاا عشق ازامش وزیبایی های بینهایتت خداوندم باشی الهی که بینهایتتت هر انچه داری بینهایت فراتررر بینهایتت فراترر رو تجربه کنی عشق دلممبهترینننن های بهتریننن هاا بینهایت بهترینننن هارووبرایت میخواهمم از یگانه قدرت جهانن که همه اوستت همه اوستتت تنها او گافی ترین کافی ترین است تنها اوو کافی ترین کافی ترینه تنهاا اوست که عاشقانه حامیی وهدایتگز هرلحظه ی ماست هرلحظه هدایت میکند عاشققتمم عاشقققتمم عاشقتم💖
واییییی دختر چقدر تو بیییی نظیرییییی😃😃😉😉 عزیزدلمممم بییی نهایت لذت بردم از این کامنت های فوق العاده ات 😊😊😄😄بسیار بسیار خوشحالم که حس عالیتو به ما انتقال میدی 👌👌💖💖صبر و هدایت و ایمانی که گفتییی واقعا محشرههه بهت افتخار میکنم عزیزدلمممم 💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜
عاشقتممممممم بی نهایتتتت عزیزدلمممم❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
سلام خانم براتی عزیز 🌹
تحسین میکنم این درک زیبا را
چقدر عالی درباره صبر توضیح دادید
درباره دیدن نکات مثبت خودمون و ادامه دادن مسیر 🌹
ممنونم که اومدید و این آگاهی ها را با ما به اشتراک گذاشتید
از تنها فرمانروای جهان بهترینها را برای شما دوست عزیز آرزومندم 🌹🙏
سلام بر استادِ نازنین و مریم جان
خدارو هزار بار شکر چقدر این نوع فایلتون در بهبود مسیری که هستیم کمک کننده است
سپاس از استاد پرانرژی و پرتوان که انقدر خالصانه وقت میگذارند و کلی آگاهی خالص منتقل میکنن
سپاس از دوستان مهربان و خوش صحبت که انقدر زیبا و پر انرژی تجربیاتشونو اشتراک گذاشتن و چقدر شنیدن تجربیات دوستان لذت بخشه و حس خوب داره …
در خصوص بحث سپاس گزاری که فرمودید و اینکه ممکنه بعد از مدتی ناسپاس بشیم و اصلا فراموش کنیم یه موقعی همین که بهش رسیدیم یه خواسته بوده ولی حالا خیلی عادی و طبیعی هست و خیلی سپاسگزار نیستیم
در این مورد من حداقل سعی کردم که یادم نره از کجا اومدم
و شروع کردم
و به یاری الله به جاهای خوبی که خواهم رسید و فراموش نکنم
بعد از ۲ماه از آشناییم با شما و سایت تون بواسطه فایلهایی که گوش دادم شروع کردم به نوشتن
یه فایل بود که اسمش واقعا یادم نیست استاد در اون فایل خواستن که هرچیزی که دارید رو بنویسید و بعد از ۶ ماه برید مقایسه کنید و ببینید چقدر تغییر داشتید
من چون واقعا از خدا خواسته بودم که منو هدایت کنه و حالا در مسیری بودم که خیلی حس خوبی داشتم تصمیم گرفتم عمل کنم و فقط یه بیننده و حالا برم ببینم چی میشه نباشم
شروع کردم به نوشتن، از دارایی مالی نوشتم هر آنچه که داشتم
از روابطم نوشتم
از سلامتی نوشتم
از معنویت نوشتم
و به خودم نمره دادم
استاد من نتونستم تحمل کنم ۶ ماه بعد برم تغییراتم ببینم بعد ۳ ماه خودم از تغییراتم و چیزهایی که نوشته بودم هنگ بودم منگ بودم….خدای من این ندا چی شده تازه من نه محصولی تهیه کرده بودم که آگاهی هام بالا رفته باشه، نه مدت طولانی شده بود
فقط من فایلهای دانلودی رو مدام و مدام گوش میدادم
خدای من خدای مهربانم چقدر مهربانی و چقدر این دست تو روی زمین بیتظیره…مگه میشه…مگه داریم این همه تغییرات اونم در عرض ۳ ماه الله اکبر 😁🤩
استاد قانع نشدم وقتی دیدم که این جوری روی من تاثیر گذاشته از خدا بیشتر خواستم و قول دادم متعهد تر بشم
هدایت شدم به فایل چگونه درآمد خود را در یکسال ۳ برابر یا بیشتر کنید
استاد متعهدانه نوشتم و باور داشتم ….
استاد هر اتفاق خوبی افتاد زبانم جز به شکرگزاری و سپاس گزاری نچرخید
انقدر این مسیر لذت بخش و هیجان انگیز هست که هرروز یه نیرو درونی منو هُل میده و هر روز برای شنیدن و درک کردن و بودن این مسیر یه نیرو بینظیر در من شکل میگیره
انقدر حس و حال خوبی از بودن در اینجا و این دنیا جدید دارم که حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض کنم
لذتم از زندگی خیلی بیشتر شده شاید اوایل با باور ثروتمند شدن و این مسایل ترغیب شدم ولی مدتی هست آرامش و حال خوبی که دارم و هر روز بیشتر میشه منو بیشتر حریص میکنه که با قدرت در این مسیر بمونم
نمیگم این مدت خیلی همه چیز رو متوجه شدم ولی به اندازه یی که متوحه شدم زندگی زیبا شده برام
من به راحتی از یه زیبایی دیگه رد نمیشم و کلی تماشا میکنم و سپاس گزاری میکنم
من براحتی از کنار نشانه هایی که حتی کوچیک در مسیرم قرار میگیره نمیگذرم
استاد یه کم دقیق تر شدم و مدام به ذهنم تکرار میکنم ببین اینم یه نشونه …هر نشانه رو به ذهنم تکرار میکنم که مقاومت شو بشکنم
مثلا یکی از همکارهام یک تصادف خیلی بد کرد گفتم بزار بپرسم ببینم خودش علت تصادفش رو از چی میدونه…گفتم چی شد تصادف کردی؟ این مدت فکر بد و نامناسب نسبت به ماشینت داشتی؟
جوابش خیلی خوب بود گفت شاید باورت نشه دقیقا یک هفته تمام به این فکر میکردم ترمز ماشین ۲۰۶ خوب عمل نمیکنه و دقیقا همین ترمز نگرفتنش یه جا منو گیر میندازه…گفت من سرعتی هم نداشتم ولی دقیقا همون فکرم شد و ترمزم عمل نکرد و تصادفم باعث شد ماشین خودم که نابود شد ۶تا ماشینم خسارت زدم انقدر که این فکر رو کردم تا بالاخره سرم اومد
استاد این بنده خدا با قانون آشنا نیست ولی من که قانون رو دارم درک میکنم جواب رو گرفتم و قانون رو برای خودم تکرار کردم و به ذهنم هی تلنگر زدم که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم و ….
من خالق زندگی خودم هستم….
احساس خوب اتفاق خوب ، احساس بد اتفاق بد
و…..
استاد جان واقعا قانون و این جهان کار خودش رو به نحو احسن انجام میده
برادر من از قانون هیچی نمیدونه ولی ناآگاهانه داره اجرا میکنه ، برادرم یک شرکت زد و خیلی قدم قدم و پروژه های کوچیک شروع کرد کارش رو و الان قراردادهای خیلی خوب و عالی میبنده…و هربار که قرارداد جدید میبنده میگه از این بهترم میشه و درآمد ماه من بالاتر از این هم میشه…
و واقعا داره این جهان براش انجام میده…
برادر من قانون رو آگاه نیست ولی من که در این مسیرم میبینم و الله اکبر …
این قانون و این خدای بینظیر و اینکه این جهان مثل آینه عمل میکنه را دارم همه جا میبینم و بهم مدام اثبات میشه و هی منو ثابت قدم تر میکنه و با اراده تر برای بودن در این مسیر
درباره خودم بخواهم بگم من خیلی زیاد مقاومت داشتم که کامنت بگذارم ولی یه جا به خودم گفتم من که این همه دارم روی خودم کار میکنم این چه مقاومت مسخره یی هست که دارم و باید بنویسم باید رد پا از این روزها باشه برای من …برای روزها و سالهای بعد که برگردم و بیام ببینم و به خودم یادآوری کنم
رها شدم و هر فایلی بود بدون مقاومت شروع کردم به نوشتن و نوشتن و هرچی می نویسم دلم میخواهد بازم بنویسم و مدام تکرار کنم برای خودم
جز کامنت که میگذارم با تعهد تمرینهای دوره ها رو انجام میدم و کلی حس خوبی میگیرم و خیلی نوشتن داره بهم کمک میکنه
و شک ندارم مثل همون مثال شما که یه دانه میکاریم و آب میدیم و نور و کود و … و ممکنه اول خیلی نتیجه یی از دانه که کاشتیم نبینیم ولی اون داره رشد میکنه و داره تکامل شو طی میکنه…
منم همینم دارم به خودم نور میرسونم آگاهی خالص شما رو میرسونم و از عمق وجودم تغییرات رو شکل بدم و نتایج آینده من گواه کار کردن من در این مسیر خواهد بود شک ندارم شک ندارم و به صبور بودن در این مسیر
و نتیجه این مدت من حال بسیار خوب من و آرامش و حالِ دِل خوب من هست🤩😍
البته که خیلی زیاد دستاورد داشتم ۴۱۰ روز …که خودم مدام برای خودم تکرار میکنم و سپاس گزاری میکنم از این خدای بینظیر😍
استاد جان چقدرررر لذت بردم وقتی داستان دیدن تخم مرغها رو گفتید و خواسته یی که به جهان دادید و در این مسیر قدم برداشتید و مدام تکامل شکل گرفت و دیدید اون خواسته تون رو…و البته ما هم در این مسیر در کنار شما بودیم و تماشا کردیم که چطور این باور رو ایجاد کردید و ساختید و طی کردید تکامل رو…بله استاد جان این تجربیات و این زندگی شما درسهایی میده که حداقل من به قدر درکم دارم میفهمم و سعی میکنم بهتر از بهتر باشم و آهسته و پیوسته باشم در این مسیر بینظیر😍😍😍
قانون تکامل😍😍😍 باوری که عمل نیاورد حرف مفت است😍😍
چقدر این دنیا زیباست و چقدرررر نعمت فراوان است…خدای من چقدرررر تخم مرغ اخه😍😍😍😍 خدایا شکرت چشممون رو روشن کردی به این همه نعمت 😍
استاد جان چقدر زیبا در یکی از فایلهاتون گفتید جهان مثل آینه عمل میکند و شما اون جعبه تخم مرغ رو در یک فایل دیدید حالا بیشتر از اون رو هم دارید تجربه میکتید و ما داریم میبینیم …. اونم از این مرغ های بینظیرتون که چقدر شیطون و ماه اند…. نوش جونتون این همه نعمت و زیبایی بی حد😍😍😍😍😍
چشم و دل من که سیر نمیشه و مدام میخوام بشنوم از شما، تجربیاتتون و هر آنچه که به زبان شما جاری میشه که منو حریص تر میکنه برای کلمات بعدی شما🤩🤩😍😍
سپاس از شما استادِ نازنینم و مریم عزیزم😍😍😍
مریم جان در خیلی از فایلها نیستید ولی گرمای وجودتون رو کاملا حس میکنم …شما بینظیرترین بانو هستید بانوی مهربان😍😍😍😍
در پناه رب😍
سلام به دوست عزیز
خیلی کامنت زیبا و پر مفهومی بود خیلی با جملات زیبا نوشته بودید و درکم از این فایل بیشتر شد واقعا لذت بردم و معلومه که قانون را فهمیدی و داری در زندگیت ازش استفاده میکنی
هر جا هستید موفق پیروز سربلند باشید