در این گفتگوی شنیدنی، استاد عباسمنش به یکی از اساسیترین قوانین موفقیت میپردازد: تفاوت حیاتی بین «صبر» و «عجله».
بسیاری از ما کار را شروع میکنیم، روی خودمان کار میکنیم، اما چون نتایج بزرگ را بلافاصله نمیبینیم، نا امید شده و مسیر را رها میکنیم. استاد توضیح میدهد که مشکل، «عجول» بودن ماست. ما فراموش میکنیم که هر دستاورد بزرگی، نیازمند طی کردن یک «پروسه» و «تکامل» است.
نکات کلیدی که در این فایل میشنوید:
معنای واقعی «صبر»: صبر به معنای تحمل کردن و زجر کشیدن نیست؛ بلکه به معنای ادامه دادن مسیر درست، با ایمان و پشتکار، حتی زمانی که هنوز نتایج فیزیکی بزرگی را نمیبینیم.
قانون کاشت، داشت، برداشت: استاد با مثال کشاورزی توضیح میدهد که وقتی دانهای کاشته میشود، شاید تا مدتی هیچ جوانهای روی خاک نبینید، اما در زیر خاک، ریشهها در حال قوی شدن هستند. اگر آب و نور مناسب (کار کردن روی باورها) را ادامه دهید، جوانهها (نشانههای کوچک) ظاهر میشوند و در نهایت به درختی تنومند (نتیجه بزرگ) تبدیل خواهند شد.
خطر «ناسپاسی» نسبت به نتایج کوچک: ما خیلی زود موفقیتهایی که زمانی آرزویمان بودند (مانند راهاندازی یک سایت که مژگان عزیز تجربه کرد) را فراموش میکنیم و آنها را کوچک میشماریم. در حالی که دیدن و «بزرگ کردن» همین نتایج کوچک، انگیزه و سوخت ما برای ادامه دادن مسیر است.
داستان شگفتانگیز «تخممرغها در پارادایس»: استاد برای اولین بار، داستان کامل تجربهی شخصی خود در پرادایس را تعریف میکند. او توضیح میدهد که چگونه آرزوی داشتن تخممرغهای زیاد در دلش متولد شد، اما برای رسیدن به آن، چه مسیر طولانی و پرچالشی را طی کرد؛ از سفارش دادن تخممرغ از آمازون، عبور از چالشهای بیماری و طوفان برای جوجهها، ساختن لانههای متعدد، تا رسیدن به روزی که صدها تخممرغ را جمعآوری کرد.
پیام اصلی این گفتگو این است: شما میتوانید به هر خواستهای برسید، به شرطی که پروسهی آن را بپذیرید، مسیر درست را با ایمان ادامه دهید و به جای عجله برای رسیدن به «میوه»، از «نشانههای کوچک» و نتایج درونی (مانند آرامش) که از همان روز اول ظاهر میشوند، سپاسگزار باشید.
تمرین این قسمت:
برای اینکه این آگاهیها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما میخواهم به این سؤال فکر کنید و تجربهی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
(اشتراکگذاری این تجربیات به همهی ما کمک میکند تا قانون تکامل و صبر را بهتر درک کنیم و در مسیر خود ثابتقدم بمانیم.)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام به لقمان حکیم سایت ویار غارشما استاد شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
سپاسگزار خداوند هستم که منو هدایت کرد تا باشما خانواده عزیزم تجربیات خودم رو شر کنم
هدف یا خواسته بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
استاد عزیز از زمانی که در این مسیر زیبا و توحیدی وارد شدم به لطف خداوند و با قوانین دقیق وغیر قابل تغییر خداوند آشنا شدم تمام سعی و تلاشم این بوده که باورها رو درک کنم اصلا باور چیست و چه معجزاتی در زندگی من آورده و بهترین باورها فقط وفقط باورهای توحیدی بوده که منو از ایران به کشور زیبا و مردمان مهربان و سپاسگزار وثروتمند هدایت کرده است
استاد از زمانی که اون خدای خشمگین را دور انداختم و خدای مهربان و وهاب و بخشنده رو جایگزین کردم باورت نمیشه من چه ایران وچه هر جای این دنیا باشم زندگی هر روز من بهشت از دیروز هست و میشود خدارو شکر این همون فضل خداوند است که بارها از همه سوال میکردم و خداوند خودش به گفت خدایا شکرت
استاد عزیز وقتی فهمیدم یعنی قوانین خداوند رو درک کردم که من هستم که زندگی هر لحظه خودمو میسازم آمدم به خداوند گفتم که من یه کاری میخوام که سفر کنم و زیبایهارو ببینم وثروتمند شوم و از بی نهایت طریق کار تجارت رابه من الهام کرد من در جنگ ایران اسرائیل من مشهد بودم که اولین الهام این بود که از همین ایران شروع کن گفتم چه کاری صادر کردن زعفران به اصفهان خدارو شکر قدم خوبی بود و پیشرفت داشتم ولی من زیاد میخواستم و به قول استاد بزرگ فکر میکردم وروی باورهای خودم کار کردم و گفتم همون خدایی که مارکو پلو رو تاجرو بازرگان موفقی کرد من را هم بزرگ خواهد کرد به من هم کمک خواهد کرد چون او در وجود من است چون او با من است من باید سمت خودمو درست کنم باید تسلیم باشم در برابر او باید توکل خودمو بهش نشون بدم باید صبر داشته باشم و باید تکامل خودمو طی کنم و این شد که با عمل کردن به همون الهام خداوند که زعفرون بگیرم و بیارم اصفهان و بفروشم نتیجه آمد نشانه ها کم کم ظاهر شد و خداوند دستان بی نهایت خودشو فرستاد سمت من و من الان دارم از کشور زیبای چین اولین صادرات خودمو وارد ایران میکنم و
با خودم گفتم چرا آقای عسگر اولادی نباشم بیام زعفرون با خودم بیارم چین و هم صادر کردم و هم صادر کردم خدارو شکر
استاد خیلی سعی میکنم تا راه درست رو پیش برم و منحرف نشم از راه ولی به لطف خدا وبه لطف شما و دورهدورهای شما دوباره سکان کشتی رو به کمک الله مهربان به صراط مستقیم هدایت کردم و این لطف خداوند و فضل خداوند من است خدایا هرآنچه در زندگی من است تو به من دادی خدایا هرآنچه در زندگی دارم از آن توست
خدایا من بدونه تو در این سفرها هیچم تو منو هدایت کن به مسیر توحید به مسیر راستی چون تو فرمانروای کل دنیا هستی الخیر فی ماوقع
خدایا سپاسگزارم بابت استاد عباسمنش وهمه هم خانواده ای های خوبم در این مسیر توحیدی
سپاسگزارم از خداوند وهابم که به من اجازه داد تا یو روز دیگر یک زندگی جدید برای خودم خلق کنم خدایا شکرت