تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
- قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
- تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
- همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
- باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
- همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
- فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
- قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛
در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان میدهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» میتوانند «نداشتهها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» میتوانند بزرگترین موفقیتها را متوقف سازند.
در ادامه، چکیدهای از مفاهیم خیرهکنندهی این فایل را برای شما آماده کردهایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهامبخش گوش دهید.
بخش اول: معجزهی «شور و شوق» ۲۲ سالگی
داستان از جایی شروع میشود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم میگیرد به دنبال علاقهی کودکیاش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.
رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانوادهای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.
نقطهی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.
اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارقالعاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاههای املاک سر میزد و با اطمینان میگفت: «من میخواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»
بحران و گریههای شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا میکند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع میکند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار میشود و او با گریه تصمیم میگیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.
معجزهی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ میخورد. اتفاقی میافتد که فقط میتوان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسیهای نقاشیاش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس میگیرد و میگوید که گالری مجهز و آمادهی خود را در بهترین نقطهی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار میکند.
نتیجهی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا میرود، کارهایش را نشان میدهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ میدهد. صاحب گالری «قبول» میکند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع میکند و بلافاصله چندین شاگرد ثبتنام میکنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی میرسد که از پدرش نیز بیشتر میشود.
بخش دوم: تلهی موفقیت و توقف در ایتالیا
داستان منصوره در اینجا تمام نمیشود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج میکند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت میکند. اما اتفاقی تکاندهنده رخ میدهد:
برخورد با غولها: او در میلان، با دیدن سطح فوقالعاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» میکند.
خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ سالهی نترس که با دست خالی به دل ناشناختهها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست میدهد.
توقف دو ساله: این خودباختگی باعث میشود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه میتواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.
نقطهی آشنایی: این توقف، نقطهی آشنایی او با آموزههای استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» میشود.
بخش سوم: راهحل استاد؛ فرمول فراموششدهی موفقیت
سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»
پاسخ استاد، شاهکلید این فایل و درسی برای همهی ماست:
شما یک بار این مسیر را رفتهاید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کردهاید!
استاد توضیح میدهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:
- ایمان و باور خالص: او باور داشت که میشود.
- حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمیدانست «چطور» پولش جور میشود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاهها).
- پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزهآسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.
راهحل استاد برای منصوره (و برای شما):
برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشتهی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشیاش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار میکند.
استاد مثال میزنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیتهای گذشتهشان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.
نکتهی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد میکند، این است:
«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»
گوش دادن به این فایل به شما کمک میکند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالشهای امروز فراموشش کردهاید را دوباره پیدا کنید.
تمرین این قسمت:
داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصیمان است.
او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویاییاش رسید؛ اما سالها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.
سوال ما از شما این است:
۱. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
۲. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
لطفاً داستان آن موفقیت گذشتهتان را در کامنتها بنویسید. یادآوری این داستانها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک میکند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت میدهد که آنها هم میتوانند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵17MB17 دقیقه














بنام الله که تنها روزی دهنده و نجات دهنده ما اوست
سلام ب استادعزیزم …خانم شایسته عزیز و بچه های عزیز …
چقدر فایل زیبایی بود و چقدر این فایل درس های آگاهی دهنده داشت برای کسانی که میترسند …..و کسانی که نمیترسن و با دستان خالی قدم بر میدارندو موفق میشن ..یعنی با وجود ترس اقدام میکنن..
ب وضوح فرق بین کسانی ک میترسند و قدم بر نمیدارند و کسانی که منتظرن تا یه پولی از یه جایی بدستشون برسه و بعد حرکت کنند رو در این فایل میبینیم
برای کسانی که سایه ترس بر زندگی شون همیشه همراهشون هست .و در هر کاری که میخوان شروع کنن مانع ایجاد میکنه ترس باعث میشه که در همون جایی که هستن استپ کنن …
برای موفقیت باید عشق باشه ….کسی مثل خانم منصوره عزیز با اندک پولی که داشت موفقیت رو ب تصویر میکشه ..
اینا افسانه نیست اینا واقعیته که میشنوم …ب ذهنم میگم ببین و باور کن …
معتقدم برای عشق دادن هیچ بهانه ای نیاز نیست ….ایمان همان عشقه که در وجود ماست …فقط باید تقویتش کنیم …ایمان همان شور و شوقیست که در وجود ماست فقط باید تمرین کنیم که از بین نره به خوبی ازش محافظت کنیم …
برای تصاحب کردن عشق هیچ دلیلی نیاز نیست زیرا که شما خودتون عشقید و از عشق متولد شدید
برای ارسال فرکانس های مثبت ب جهان هیچ بهانه ای لازم نیست شما میتوانید در هر زمان و هر مکانی که هستید فرکانس خواسته هاتون رو ب جهان ارسال کنید
شما بدون هیچ بهونه ای میتونید احساس خوب داشته باشید اما قبلش برای این کار باید اگاهی های لازم رو کسب کرده باشید …و تمرین کرده باشید …
عشق نیرویست که تورو ب حرکت در میاره …انرژی مثبت که ما از ان یاد میکنیم در واقع از عشق ب وجود میاد این عشق هست که دلگرمت میکندتا حرکت کنی ….
این نیروی عشق هست که باعث میشود الهامات را از خداوند دریافت کنی
عشق قدرتیست که درون همه ما ادما قرار داره …اما ترسهای انسان جلوی شکوفا شدن تو که همان عشق هست رو میگیرد این ترسهایت هست که قدرت را ازتو میگیرند
ترس ها از هر نوعش که باشند یک وجه تشابه دارند و ان هم بد شدن احساس ماست …
ترس از مشکلات …ترس از بدهکاری …ترس از طلبکار….ترس از ابرو …بی کاری …گرفتاریها …و هزاران مشکلات و بدبختیها …که از انها در ذهنت کوهی ساختی و انچنان بر روانت سایه وحشتناکی انداخته که هرگز راه فراری از ان برایت نذاشته در واقع فکرت خراب و داغونه ….و ترکیده هستی …
ترس درست ب مانند حیوان مهاجمی ست که هر لحظه میخواد بهت حمله کنه و تیکه پاره ات کنه
ترس چنان احساس درونیت رو بهم میریزه که باعث میشه مغز مواد شیمیایی رو در بدن ترشح کنه که سیستم سلامتیت رو ب مخاطره بیندازه ….
ترس فکرت رو از کار می اندازه ….چنان که حوصله خودتم نداری ….
وقتی بی پولی …
وقتی بدهکاری ….
وقتی کلی قرض داری …
وقتی قسط ات عقب افتاده
وقتی طلبکار و بانک دم ب ساعت برات زنگ میزنند …
وقتی چک کشیدی موجودی حسابت کافی نمیباشد
وقتی روابط عاطفی درب و داغون داری …وقتی ور شکسته هستی …وقتی از طرف بهترین رفیقت سرت کلاه رفته …وقتی پول دستی دادی پولت رو بهت بر نمیگردونند …و هزاران مورد دیگه ……..
وقتی تمام کارها انگاری توی زندگیت گره خورده و کاری هم از دستت بر نمیاد
اینجور مواقع چه جوری میخوای عشق بورزی ….؟
چه جوری میخوای احساست رو خوب نگه داری تا ب اصطلاح فرکانسهای خوب ب جهان ارسال کنی ….؟
بعضی وقتها انقدر فشار بر روی ادم زیاده که تحمل اون فشار رو نداریم و انگار داریم منفجر میشیم و اون حرفهای قشنگی که بعضی از بچه ها توی کامنت هاشون مینویسن ب چشم و گوش ادم نمیخوره ..
اما نکته همینجاست ….
تمام ادمای موفق در جهان روزی مشکل داشتن اما با وجود مشکلات در زندگیشون موفق شدن ..نمونه اش استاد خودمون عباس منش …..
مهم اینه …هر چقدر فشار روت هست حواست باشه رها نشی …جدا نشی …
هر چقدر هم فشار روت هست سعی کن همین یه کارو حداقل تو زندگیت انجامش بدی اون نقطه اتصال قطع نشه …اون ارتباط هر چند ضعیف هست اما متصل باشه حتی اگه ب مو بنده ..
لحظاتی پیش میاد که احساست برای یه لحظه هم شده خوبه ……. در اینجور مواقع از همون ثانیه هایی که احساست خوبه نهایت بهره رو ببر و سعی کن از اون حالت متلاشی شدن در بیایی
منظورم از اتصال ایمان ب خداوند هست کسی که در لحظات اخر ایمانش رو حفظ میکنه …
معمولا وقتی که همه چی اوکیه شنیدن این حرفها زیباست و ادم لذت میبره اما وقتی که درب و داغون هستی چی …
معمولا ادما در این جور مواقع هزیان میگن …
ایمانشون رو از دست میدن و درست چند ثانیه قبل از منفجر شدن دستان خود را رو ب اسمان بلند میبرند و ب دنبال خداوند میگردند و از خداوند میخوان که کمکشون کنه …
در صورتیکه خداوند میگه بنده من ………من پیشتم کجا توی اسمونا دنبال من میگردی من درون توام من بخشی از توام ….کجا دنبالم میگردی
متاسفانه اشکال کار اینجاست ما انسانها فقط در چنین لحظاتی که از همه کس و از همه جا بریدیم ب خداوند پناه میبریم و دنبال خدا میگردیم …
در شادیها مون خدا رو فراموش میکنیم اما در لحظات بدبختی سخت بدنبال خداییم …یعنی ما خداوند رو فقط برای بدبختیهامون نیاز داریم …موقع شادیهمان خداوند رو نمیخواهیم ….و از یاد میبریم
در واقع اگر با همان درجه و غلظتی که در لحظات فروپاشی مون از خداوند طلب کمک میکنیم در تمام لحظات زندگی مون ب یاد خداوند باشیم هرگز ب اون لحظات سخت بر نخواهیم خورد که ب درجه انفجار برسیم
خداوند در تمام لحظات پیش ماست و از ما محافظت میکنه اما این خود ماییم که کارهارو خراب میکنیم …
در واقع ایمان یعنی همین …
ایمان یعنی اینکه کلی بدهی داری …کلی مشکلات داری ..کلی گرفتاری داری اما ب خداوند ایمان داری که میشود ب خداوند ایمان داری که خودش کارها رو درست میکنه نیازی نیست من از ناراحتی بترسم و بترکم ….
وقتی یکی مثل خانم منصوره که تو صحبتهاش عنوان کردند با دست خالی شروع کردند…….. وقتی هیچی پول نداشتن اون همه موفقیتهارو در ایران رقم زدند
یعنی اینکه یک نیرویی هست که داره کارها رو انجام میده …. و ایمان ما همان دکمه فعال کردن این نیروست …
این ما نیستیم که این کارهارو انجام میدیم ما فقط باید بخواهیم و اجازه بدیم …
چرا …؟
چون همان نیرو این تصمیم رو گرفته و قدرت انتخاب ب ما داده تا زندگیمون رو خودمون خلق کنیم …
تا کس دیگه ای در زندگی ما دخل و تصرفی نداشته باشه ….
شورو شوق یعنی همین که خداوند خودش کارهارو روبراه میکنه ………شوروشوق تو در واقع همان ایمان داشتن تو ب خداوند هست
شورو شوق داشتن و با دستان خالی کاری رو شروع کردن ب نظر من همان تعریف دیگه ای از چیزی که ما بهش میگیم ایمان
از بس که حالت خوبه از بس که انرژی داری از بس که احساست خوبه و باور داری با دست خالی شروع میکنی …
بی دلیل نیست که استاد میگه احساس خوب داشتن خودش نشانه ای از ایمان هست …
(خیلی از مواقع ما صحبتهای استاد رو درک نمیکنیم ..نمیفهمیم..چون که در فرکانسش نیستیم …این کار زمان میبره ..تازه ما ۱درصد از صحبتهای استاد رو درک کردیم که اینقدر احساس خوب رو تجربه کردیم )
انقدر شور و شوق داری که ب هیچ چیز جز رسیدن به هدفت فکر نمیکنی …
انقدر شور و شوق داری که هیچ استرسی نداری …در واقع استرس و نگرانی در مقابل شور و شوق تو ذوب میشه و هیچ ب حساب میان
وقتی انقدر انگیزه داری برای رسیدن ب هدفت ….
وقتی انقدر شور و شوق داری برای رسیدن ب هدفت حتی بی پولی هم نمیتونه احساست رو بد کنه که جلوی حرکتت رو بگیره خودش نوعی ایمان محسوب میشه ….
ایمان یعنی همین …
مگه ایمان داشتن شاخ و دم داره ….ب همین میگن ایمان ….
ایمان یعنی احساس خوب داشتن …
ایمان یعنی نترسیدن …
ایمان یعنی شور و شوق داشتن …که من حرکت میکنم میرم جلو ………..خداوند خودش کارهارو درست میکنه …
اصلا چه عاملی باعث میشه که ما بدون ریالی پول حرکت میکنیم و میریم مغازه ببینیم …؟
واقعا چی در خودمون میبینیم که دست ب چنین کاری میزنیم …؟
یا مثل استاد که با یه ساک و چمدان از بندر عباس میاد تهران
چند نفر در دنیا پیدا میشن که دست ب چنین کاری بزنن ….
دلیلش چیه …
ب نظر من دلیلش همان شور و شوق هست …همان ایمان …همان باور
دقیقا مثل عاشقی که چشماش کوره ….از شوق رسیدن ب عشقش هیچ چیز رو نمیبینه فقط عشقش رو میبینه ….ب هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنه …
همین مورد رو در رسیدن ب خواسته هاتون در نظر بگیرید از بس شور و شوق داریم که نجواهای ذهنی رو اصلا نمیشنویم
شور و شوق ما اجازه نمیده که حتی صدای نجواهای ذهنی مون در بیان…ب خاطر همینه که خانم منصوره با دستان خالی بلند میشه میره گالری ببینه
چی میشه که ادم باور میکنه …؟
ب خاطر اینه که شور و شوق انقدر انرژی مثبت بالایی دارند و فرکانس شون بالاست که شما به هیچ چیز منفی دیگه ای فکر نمیکنی …وقتی به هیچ چیز منفی دیگه ای فکر نمیکنی معلومه خب احساست خوبه دیگه ..وقتی هم احساست خوبه
بقیه رو جهان برات انجام میده …بقیه اش دیگه ب تو مربوط نمیشه ..
ماموریت تو ب عنوان انسان تا همینجاست که احساس خوبی داشته باشی …شور و شوق داشته باشی و از زندگیت لدت ببری
انگیزه داشته باشی ….بقیه رو میسپاری ب جهان خودش بلد انجامش بده
حالا همین مورد رو میخواییم ربطش بدیم ب مشکلات …قرضها …بدهی ها …که هر از گاهی احساس مون رو بد میکنند و شور و شوق و اشتیاق مون رو برای رسیدن ب اهداف و ارزوهامون کور میکنند
وقتی مثل تمام کارهایی که در گذشته کردیم و انتظارش رو نداشتیم که درست بشه اما در کمال ناباوری درست شد …یا موقع هایی بود که کلی بدهی داشتیم و ما فقط نترسیدیم و احساس مون رو خوب نگه داشتیم و اون بدهی ها پاس شد
وقتی با بودن بدهی ها و مشکلات و گرفتاری نمیترسی و احساست رو خوب نگه میداری و امید داری روزی از بند این مشکلات رها میشی این خودش یعنی ایمان …
ایمان مگه چیه …
همان باورداشتن ب اینکه خداوند تمام مشکلات من رو حل میکنه کافیه من فقط از خودش بخواهم این یعنی ایمان …زمانی که با دست خالی میرفتی مغازه ببینی ایا احساس بدی داشتی .
در واقع شور و شوق تو …ازاد و رها بودنت ..احساس خوب داشتنت اتفاقات مشابه رو ب سمت شما جذب میکنه …و ترس رو از دل شما می زداید
نترسیدن یعنی ایمان …شور و شوق یعنی ایمان ….احساس خوب یعنی ایمان …این جمله که : خداوند خودش کارهارو درست میکنه یعنی ایمان ….سپردن کارها بدست خداوند یعنی ایمان …
اما کی ایمانش از همه قویتره …؟
اون کسی که جای مهر رو پیشونیشه…..
یا اون کسی که حرفهای زیبا در مورد خداوند میزنه …..
اون کسی که نمازش قضا نمیشه ….
هیچ کدام اینا هیچ ربطی ب ایمان نداره …
ایمان همان نترسیدن هست …
ایمان یعنی با وجود ترسیدن اما عمل کنی …
ایمان یعنی با وجود داشتن بدهی و قرض و قوله اما احساست خوبه ….
ایمان یعنی اینکه با وجود داشتن بدهی و مشکلات وقتی که شب از سر کار میری خونه پیش زن و بچه ات احساست خوب باشه و روحیه بشاش داشته باشی …
مومن واقعی کسیکه افکار و ذهنش رو کنترل کنه ..
ایمان یعنی با وجود داشتن مشکلات در زندگی اما حالت خوبه …نه در نقش ..نه با مواد مخدر و مشروب …
ایمان یعنی همین و خداوند فقط ب بنده های مومن و شجاع و نترس پاداش میده …نه ب انسانهای ترسو که با ۴تومن بدهکاری زمین و اسمون رو به هم میدوزند و وقتی میرند منزل زن و بچه رو تحت فشار عصبی و روانی و استرس قرار میدن
و فضای خونه رو مسموم میکنند ….
ایمان یعنی با وجود داشتن مشکلات در زندگی خوشحال باشی …شاد باشی …روحیه عالی داشته باشی ….شور و شوق و انگیزه داشته باشی …
ایمان یعنی اینکه ب خودت مدام بگی من نیرویی رو تو قلبم دارم ب نام خداوند که همیشه همراهم هست و هر لحظه پیشمه … من بهش ایمان دارم که کارهارو بهتر از هرکسی که تو میشناسیش برام انجامش میده و در بهترین زمان من رو در بهترین مکان قرار میده …ایمان یعنی این …
خداوند خودش گفته اگه میخوای من کارهات رو انجام بدم شرطش اینه که شاد باشی …خوشحال باشی …احساست خوب باشه …
در غیر اینصورت من نیستم ..انقدر بترس و از دیگران التماس بکن تا شاید مشکلاتت حل بشه اگر میخوای من مشکلاتت رو حل کنم حق نداری بترسی باید شاد باشی و از زندگیت لذت ببری ..
شنیدن مطالب این چنینی از دوستان خیلی میتونه ب ساختن باورهای قوی در ما کمک کنه و ایمان که همان کلید موفقیت هست رو در ما تقویت کنه
تبریک میگم و همینطور تشکر میکنم از خانم منصوره عزیز بابت ب اشتراک گذاشتن این تجربه زیبایشان با استاد عزیز و از استاد عزیزمون هم تشکر و قدر دانی میکنم که چنین فایل های زیبایی رو برای درک بهتر ما از قوانین جهان ب اشتراک میذارند و واقعا هم استاد داره بچه هارو جوری اموزش میده که خودشون دکتر خودشون باشند یعنی پاسخ تمام مسائل رو خودشون پیدا کنن و احتیاج به هیچ کس نداشته باشند
استاد عزیزم لذت بردم از این فایل زیبا مطالب خیلی زیاد بود من خلاصه کردم …
براتون بهترینهارو از خداوند مهربان خواستارم امیدوارم همیشه سبز و برقرار بمانید
همینطور از شما بچه های نازنین سایت تشکر میکنم امیدوارم ب تمام خواسته هاتون در زندگی برسید
متشکرم …