این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام گرم من به همه ی شما عزیزان حاضر در این سایت الهی
(آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟)
برای پاسخ به این سوال متاسفانه به علت موج سینوسی فرکانسم،که مدام بین بالا و پایین در نوسانه مثال های بسیاری دارم !
اما مهم ترینشون زمانی بود که با بزرگترین تضاد زندگیه 22 ساله ام رو برو شدم ! از شروع یک مسیر، به واسطه ی آموزه های استاد عزیزم ،متوجه شدم که احساس خوب و درستی ندارم و مسیرم اشتباهه! اما به علت پایین بودن عزت نفسم و مشکل در قدرت تصمیم گیری توانایی برگشتن از اون مسیر رو نداشتم ! و نکته مهم ماجرا که باز هم به کمبود عزت نفس برمیگرده این بود که دوستی داشتم که حرفش برام خیلی مهم شده بود.. هرچقدر که با تمام وجودم احساس می کردم بایداین مسیر رو تمومش کنم ، اما دیدگاه دوستم این نبود! من توی سیکلی افتاده بودم که الان با عنوان تایم گول زدن خودم ازش یاد میکنم..در حقیقت من داشتم خودم رو گول میزدم!
و با تمام وجودم امروز و این لحظه درک میکنم که وقتی تو داری خودت رو گول میزنی ، مهم ترین دوستات و اون هایی که بهشون باور داری هم گولت میزنن! چون هیچ چیز از رفتار تو با خودت بیرون نیست..
این روند ادامه پیدا کرد تا یه شب نشانه رو به عنوان خواب دیدم.. اما از اونجایی که سرم رو کرده بودم زیر برف باز هم بهش توجی نکردم ..
وقتی که سر بلند کردم درست لبه پرتگاهی بلند وایساده بودم ، اون روزها رو هیچ وقت فراموش نمیکنم، یادمه با تمام وجودم سجده کردم و خدا رو صدا زدم، پشیمونی تک تک سلولامو گرفته بود.. وخدای همیشه عاشق و بخشنده ی من همه چیزو سرو سامان داد
بعد از اون تضاد اون دوستم و تمامی کسانی رو که ربطی بهش داشتن گذاشتم کنار، همه متعجب از این تغییر رفتار ناگهانی من و من پشیمون از اینکه باید این کار رو خیلی زودتر از اینها انجام میدادم..اما بعد از این ماجراها هدیه ای که نسیب من شد عشق و محبت خالص خدا توی قلبم بود، یه ایمان پاک و قشنگ که هر بار داشت بیشتر و بیشتر میشد و البته میشه!
درسته که هنوزم که هنوزه از اینکه به نشانه ها توجه نکردم پشیمونم اما اگه این اتفاقا نمی افتاد ،امروز به این غلظت خدای بی نظیرم رو نداشتم..
یه جورایی از این تضاد ممنونم ! مخصوصا زمانی که ایمان من به خدا باعث شد روز به روز اوضاع بهبود پیدا کنه، اونم زمانی که به نظر میرسید هیچی دیگه به حالت قبلش برنمیگرده..این قدرت خداست که من به چشمای خودم دیدم..
و درک کردم که هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه با ایمان به خدا درستش کرد!
همیشه به این فکر میکنم که اگه اون روز ها با سایت اشنا نشده بودم و به خدا نزدیک تر نشده بودم چه اتفاقی برام میوفتاد؟ اینطوری میشه به ارزش این سایت و انرژی جاریه درونش پی برد..
خدا رو شکر که این روم چت را زدید . برای من خیلی خیلی مفید بود. وقتی صدای دوستان را می شنوم واقعا انگیزه میگیرم. از شما و خانم شایسته ی عزیز نهایت تشکر را دارم.دوستتون دارم
هدایتش بیصدا وارد قلبم میشود طوریکه احساس میکنم ازشوروهیجان نمیتونم گوشه ای بنشینم واگر فریاد وخوشحالی و عشق بازی با اورا فریادبزنم،ازدیگران لقب دیوانه نام بگیریم،
شنیدن این صحبت ها دکلمه ای رو به خاطرم آورد؛
[کلامی نو،سطر وصفحه ای دیگر.کتابی تازه گشوده میشود،تولدی رقم میخورد،وانسان چشم می گشاید به جهانی که در انتظار اوست،تا اورا درسرنوشت خویشتن سهیم کند.درروزگار شادی واندوه،درکامیابی ورویش،درشکوه وشگفتی،ودرتلخ کامی وغم.
هستی آهنگهای بسیار دارد،پرده های بی شمار،آواهایی که بایدشنید،نواهایی که بایدشناخت،باید به ضرب آهنگ آن پی بردوبه رمزهای جاودانه اش پی برد.
برای فرورفتن وفرارفتن ،عبورازمرزها،وگذرازبی نهایت،به اقلیم پررنگ رویا،به سرزمین مکاشفات، به دیار دریافت ها،به سوی فهمی عمیق تر،وهدایت جهان به سوی هرآنچه می خواهیم،کوشش بسیار برای دانستن یک راز،کلیدی برای دستیابی به همه چیز.
هرکس مرکز جهان خویشتن است.
نقطه ی تواءمان آغاز ها وپایان ها.
او ارزش های خودرا بنا مینهد.
وهویت خویش را شکل میدهد.
آیا ما پدیدآورندگان شرایطیم؟یا خود پدیده ای برآمده ازآن؟مرزهای اختیارماکجاست؟دست هایمان درکدام وادی ازنیرویی عاری می شود؟
فقط این را بگویم که قبل از آشنایی با آگاهی ها،چندجلسه مشاوره رفتم،که بعد ازجلسه دوم آنقدر حالم بدبود و احساس خفگی میکردم وازسوی مشاور هیچ جوابی نمیگرفتم وفقط با کلمه چرا روبه روبودم،،،خب خودم میدونم خراب کردم،بیشترش هم به این دلیل بود که بلدنبودم زندگی رو،
وقتی ازاون جا بیرون اومده بود اونقدر احساس خفگی میکردم که شروع کردن به دویدن که فقط زنده بمانم،
اما حالا خداروهزاران بارشکررررر میگویم که کلی عزت نفس واعتماد به نفسم رشد کرده، وبه قول شما جهان،افراد،ایده ها،شرایط،اتفاقات رووارد زندگیمون میکنه وقتی فرکانس مون عوض میشه و همین حالا هم درحال تجربه اش هستیم،و خداروشکر میکنم ،میدونم اون آدما نیستن،بلکه خدای اون آدما ست داره بهم کمک میکنه.
الهی هزاران بارشکرت
دوستت دارم.
خداجونم دربرابر عشق تو،بزرگی تو ومهرتو سرتعظیم فرو می آورم.
با سلام و احترام خدمت استاد جانم، خانم شایسته ی عزیزم و تمامی دوستانم در سایت
الهی شکر برای اینهمه اگاهی، اگاهی های فایل، اگاهی های کامنت ها، نتایجی که دوستانم گرفتن و حسی که اونقدر بواسطه ی توحید و شکرگزاری قویه که حتی از نوشته ها هم لمس میشه الهی شکرت
از پروژه عقب افتادم ولی هرروز در سایت هستم و شده حتی در حد چند کامنت سعی میکنم ذهنم رو در این فضا نگه دارم البته که این چند روز مسافرت های پشت هم پیش اومد و من هم با سپاسگزاری و عینک زیبابینی ازشون استقبال کردم و چقدر بهم خوش گذشت و فراوانی مشتری و ثروت و فرصت رودیدم و تایید کردم، چقد زیبایی های طبیعت رو دیدم و لذت بردم و تحسین کردم و چقدر نعمت و روزی فراوان از خوراک عالی تا لباس و وسایل موردنیازم وارد زندگیم شد و خداروهزاران بار شکر کردم بابت تک تکشون و از دستان خداوند نیز سپاسگزارم الهی شکرت . اقای امیری عزیز در یکی از کامنت هاشون نوشته بودن که من از خداوند آزادی میخام ولی از چیزهایی که امنیتم روبه خطر میندازه فاصله میگیرم مثلا اگه آزادی مکانی میخام الان یکی بدون خبر قبلی و برنامه ریزی بهم بگه بیا بریم مسافرت باید قبول کنم ( جملات خیلی دقیق یادم نیست فقط نکته ی اصلی کامنت در ذهنم مونده) و این کامنت چقدر روی من اثر گذاشت تا از ناشناخته ها استقبال کنم و از دایره ی امنم بیرون بیام مثل همین مسافرت های یهویی و لذت و روزی ای که رزق من شد الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با شهسان :
من 4 سال پیش دچار یه تضاد مالی خیلی بد شدم و خیلی ناامید بودم و از طریق یه نفر با آموزههای شما آشنا شدم و از یه شرایط خیلی بد نجات پیدا کردم . در واقع بزرگترین گناه ناامیدیه اگر حتی مسیرو گم کردیم و به ته دره رسیده بودیم واقعاً راه هست درسته که ما تلاشمون اینه قبل از رسیدن به ته دره پرواز کنیم ولی بالاخره ممکنه به هر دلیلی سقوط کنیم ولی خیلیها از ته دره هم تونستند شروع کنند و بلند بشن اینکه خیلیا میگن آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب و این صحبتهایی که ناامیدی مطلقه که دیگه نمیشه چیزی رو تغییر داد، اینها باعث میشه آدم یه مرده متحرک باشه ولی وقتی داستان تغییرات دیگران رو از ته دره تا بالای قله میشنویم، به ما این امیدو میده که الان به هر دلیلی در هر بعدی مثل روابط، مالی، کاری در ته دره هستم، میتونم و میشه اوضاع رو تغییر بدم ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستیم که جهان اونها رو دریافت میکنه و اتفاقات، شرایط، موقعیتها و افرادی رو که همسنگ و هم فرکانس با فرکانسهای ارسالی ما باشه وارد زندگیمون میکنه، ما در هر لحظه داریم اتفاقات آیندمون رو خلق میکنیم، ما چیزی جز لحظه ی حال نیستیم، ما گذشتهمون نیستیم، اگر به هر دلیلی در گذشته مسیر نادرست رو رفتیم به محض اینکه تصمیم بگیریم و از همین لحظه شروع کنیم به تغییر خودمون و نگاهمون و کنترل کانون توجه و کنترل ذهنمون، توجه به نکات مثبت و ایجاد باورهای مثبت، از همین لحظه اوضاع شروع میکنه به بهبود و این بهبود میتونه واقعا سریع باشه و ما رو از دره به قله ببره هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری کرد . تا زمانی که زنده هستیم میتونیم اوضاع را عوض کنیم چرا ؟؟ به یک دلیل ساده، چون جهان در هر لحظه داره فرکانسهای لحظه حال رو دریافت میکنه و اتفاقات رو رقم میزنه . دلیل اینکه زندگی خیلیها مثل گذشتهشونه اینکه فرکانسهاشون مثل قبله، کانون توجهشون، باورهاشون، افرادی که باهاشون در ارتباطن مثل گذشته س، به خاطر اینکه طرز فکرشون و نگاهشون مثل گذشته س دلیل اینکه یه سری کلاً در گذشته و حال زندگی مزخرفی دارند همینه ولی این به این معنا نیست که مجبوریم این اوضاع رو تحمل کنیم نه ؛ اگر بتونیم مثل گذشتهمون فکر نکنیم و عمل نکنیم، اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و باورهامونو کنترل کنیم، به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم این اون چیزیه که همیشه به من امید داده . هر وقت اوضاع به هر ترتیبی ناجور بشه من به خودم میگم اشکال نداره حالا به هر دلیلی یه اشتباهی کردم از این لحظه تصمیم میگیرم و شروع میکنم به تغییر و کار کردن روی خودم و توجه به نکات مثبت و همیشه اوضاع رو تغییر دادم هرچند که بازم تاکید میکنم اگر آدم باهوشی باشیم، نمیذاریم اوضاع خیلی خیلی بد بشه ولی اگر به هر دلیلی بد شد هیچ وقت امیدمون رو از دست نمیدیم چون قانون اینکه در هر لحظه داریم اتفاقات لحظه بعد رو رقم میزنیم .
گفت و گو با سعید :
من یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتم که چند سال ادامه پیدا کرد حدود 3 سال پیش با فایلهای شما آشنا شدم و بعد از گوش دادن اولین فایل منقلب شدم از همسرم جدا شدم ولی با صحبتهای شما حالم رو خوب نگه داشتم و روی دوره ثروت کار میکنم . هر روز دارم معجزات رو میبینم، درسته که ناخواسته پیش میاد ولی این مهمه که من چه جوری عکس العمل نشون میدم .
اون زمانی که در تهران بودم و سمینار و مشاوره ی حضوری داشتم خیلی میشنیدم که فرد در یک رابطه عاطفیه و کلی مورد سوء استفاده قرار میگیره ولی نشانهها رو درک نمیکنه که این رابطه هیچ سرانجامی نداره و هر روزش گریه و بحثه و کلی تلاش میکنه که پارتنرشون رو نگه داره حالا به لحاظ مالی، احساسی و … البته بیشتر در مورد خانمها بود ولی قطعاً آقایون هم بوده و جهان دیگه بلندگو دستش گرفته بوده و به فرد گفته که مسیرت اشتباهه و این آدم نامناسبه و تو هر روز داری ضربه میخوری ولی به خاطر اینکه نمیتونی بفهمی مسیرت اشتباهه و باید تغییرش بدی و نمیتونی احساستو کنترل کنی، پشت سر هم ضربه میخوری به همه لحاظ روحی، اعتباری، سلامتی . چقدر همه ما از این مثالها داریم که طرف تغییر نمیکنه و کلی از جهان چکش و پتک و چک و لگد خورده ولی بیدار نشده و در نهایت پارتنرش رهاش میکنه یعنی کلی مورد سوء استفاده قرار گرفته و کلی باج عاطفی و مالی و جسمی داده و به خاطر شرکش کلی بلا سرش اومده ولی باز هم این آدم نتونسته ذهنشو کنترل کنه و مسیرش رو اصلاح کنه و اعتماد به نفس و جسارت اینو نداشته که پارتنرش رو رها کنه و برعکس پارتنرش ولش کرده و رفته و میگفتم یعنی این حد از سو استفاده و باج گرفتن رو سرت آورده باز هم تو آدمی نبودی که ولش کنی و اون تو رو ول کرده و این برای من خیلی دردناک بود و خودمو کنترل میکردم که نگیرم طرف رو لهش کنم . حالا اگر باز هم طرف بیدار نشه و تغییر نکنه، دوباره این اتفاق براش میفته و این سیکل ادامه پیدا میکنه یعنی وارد یه رابطه دیگهای میشه که پارتنرش ازش سوء استفاده میکنه و در نهایت ولش میکنه و این روند ادامه داره تا یه جایی درسش رو بگیره . پس خداوند داره به ما نشانه میده برای اینکه تغییر کنیم اما اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر و بدتر میشه اینو به خودمون بگیم و از اهرم رنج و لذتش استفاده کنیم اگر داریم نشانهها رو میبینیم و تغییر نمیکنیم، فکر نکنیم ضربهها به همین میزان میمونه نه ضربهها با گذر زمان و عدم تغییر ما شدیدتر، محکمتر و ویرانگرتر میشه اینو به خودمون بگیم تا بهمون کمک کنه که تغییر کنیم .
در خصوص تمرین این فایل باید بگم که بله من ته ته دره رو دیدم شاید به سنم نخوره ولی دیدم ته شرک و ناسپاسی، احساس بدبختی و قربانی بودن و هرشب آرزوی مرگ کردن، ته نفرت و کینه از اطرافیان، هرلحظه ذهنم با مرور خاطرات گذشته منو به بازی میگرفت و گریم مینداخت اگه بگم در روز بیش از 20 بار گریه میکردم دروغ نگفتم فقط هم به خاطر بلاهایی که بچگیم سرم اومده بود من سالها بود که قربانی اتفاقات بچگیم بودم، ته احساس بی ارزشی و بی لیاقتی، ته تنهایی وبی پناهی، ته تضاد مالی، ته گدایی محبت و توجه از دیگران، ته فدا کردن خودم برای دیگران و … چندسالی بود که استاد رو میشناختم ولی در مدار اگاهی ها نبودم اصلا نمیتونستم بپذیرم حرفای استاد رو و با استادای دیگ کار کردم تا رسیدم به فرکانس سایت و دوره ها و به مرور حرف های استاد در من اثر کرد . احساس لیاقت و عزت نفسم رو دوباره ساختم خودم رو لایق بهترین ها دونستم و تلاش کردم جبران کردن رو که از شرکم ناشی میشد ترک کنم به خودم گفتم مهم نیست که تمام فامیل و خانواده و … منو تحقیر کردن به من گفتن تو زشتی تو اخلاقت بده و … من ارزشمندم من عاشق خودم هستم حتی اگه تمام دنیا منو طرد کنن و تلاش کنن من عاشق خودم نباشم به قول استاد مردم کین اصلا؟؟ به لحاظ مالی کلی پیشرفت کردم وکلی ایده واشتیاق برای انجامشون دارم ، سالهاست دیگه احساس بدبختی وقربانی بودن نمیکنم و هروقت میان سراغم سریعا به خودم هشدار میدم، الان بهترین چیزهارو برای خودم تهبه میکنم و از تنهاییم غرق در لذت میشم و خیلی راحت تر از قبل نه میگم، خیلی سپاسگزارتر وزیبابین تر شدم، کمتر واکنش نشون میدم و غر میزنم وهرروز دارم روی خودم کار میکنم
خیلی سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم من عاشق خودم و زندگیم هستم
خداروشکر میکنم که این لحظه رو اینجام و دارم این تمرین رو انجام میدم. این لحظه رو خلق میکنم همونطور که گفتین هر لحظه رو میشه خلق کرد. خداروشکر میکنم که آگاهانه فرکانسم رو روی زیبایی و ثروت قرار دادم. روی فراوانی. عشق.
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
بله! بهمن ماه سال گذشته بود که احساس کردم همه چیز تموم شده و من نمیتونم دیگه چیزیو تغییر بدم. من همینم که هستم و در اوج ناامیدی بودم. هیچ چیزی نبود که خوشحالم کنه. احساس میکردم تنها ترین ادم دنیام. حس میکردم سرنوشت من بدبختیه و هیچ ارتباط قشنگی هم با خدا نداشتم هیچ میلی هم به تغییر نداشتم. چون کاری نمیکردم و ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. من فقط حرف بدون عمل میزدم. نشونه ای که دیدم این بود که دیگه دلایل به ظاهر منطقیم برای توجیه رفتارهای نامناسب و غرغر ها و شکایتهای پشت سرهم خریدار نداشت انگار خدا میخواست بهم بگه عرفان یکم واقع بین باش یکم روی خودت حساب کن یکم قوی باش. بهم برخورد به خاطر این حس کوچیک بودن و حقیر بودن. یه ندایی از درون بهم میگفت تو برای خلق اتفاقات بزرگتری توی این دنیا اومدی. معموریت تو چیز دیگهایه پاشو شرایطو عوض کن و از همون لحظه! بخدا از همون لحظه همه چیز عوض شد از درونم. پاشدم و شروع کردم دونه دونه ذفتارهای اشتباهم رو تغییر دادن. سالم زندگی کردم و بعد از چند ماه یکی از دوستام اتفاقی در مورد استاد گفت ولی اسمشو نگفت منم کنجکاو شدم و با پیگیری هدایت شدم به سایت استاد و الان میدونم درست ترین تصمیم زندگیم روگرفتم. هر لحظه داره ازون روز زندگی من بهتر و بهتر میشه هر لحظه دارم هدایت میشم هر لحظه دارم خدا بهم میگه عرفان نکنه وایستی یه جا تکون نخوریا. برو در جریان باش و اجازه بده مسیر هدایت الهی تورو ببره به بهشت به سعادت به خوشبختی
جالبه با استارت پروژه تغییر منم دارم از محیط کارم میان بیرون میخوام کار خودمو راه بندازم
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیر ودوستان نهایت عزیزم
خداوند را هزارن مرتبه سپاسگزارم بابت یک رپز عالی دیگر الهی شکرت
تمرین این قسمت:
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که یکی از اتفاقات وختی بود در شهری دیگری بودم دور از شهر خودم و در خانه یکی از اقاریب تزدیک ما بودیم و خیییلی برای من آن روز ها سخت می گذشت شرایط هر روز برای من خراب تر می شد و رفتار های اقاریب ما همین طور خوب یادم است در شب نوروز سال 1402رو به آسمان کردم و به شرک ها و نا توانی خودم اعتراف کردم
خیییلی زود خداوند پاسخ را داد و خییلی زود من از آن خانه اقاریب ما به یک جای خوبتر هدایت شدم
خدایا شکرت
چند چیز که من از زمان درس گرفتم اول. این بود که باید همیشه در مقابل تسلیم باشیم و خداوند بخواهیم
دوما همیشه راه است اجر تا هنوز هدایت نشدی به این دلیل است که خودت نخواستی
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان هم فرکانس ایم
خدایا شکرت بایک فایل گفتگو با دوستان از تجربه و صحبت های دوستان و آگاهی های استاد خوشحال و شادمان شدیم فقط خدا میدونه که چقدر مطالب وچیزهای زیادی یاد میگیریم از این فایل
مسیرهای درست به قول استاد هست اگر ایمان و باور داشته باشیم تغییر شخصیت شدنی و قابل باور است چون این امید را می شود دید در دوستان تا بتوانید در هر لحظه فرکانس خود را درخواست کنید تا به نتیجه خوبی هم میتوانیم برسیم
ایجاد باورهای مثبت میتواند از دره ها را به قله ببردچقدر فایل ارزشمند و خوب بود خیلی مطالب های زیادی رو از شما یاد گرفتیم و صحبت های دوستان خیلی آموزنده و قابل تاثیر بود همه دوستان خوبم رو به خدای بزرگ و مهربان می سپارم
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و سعادتمند باشید انشالله
چقدر زیبا صحبت کردن نفره اول که با سن 46 سالگی مثل یک جوان و 20 ساله شور و شوق داشتن من که 22 سال سن دارم بعضی وقتا بی انگیزه میشم ولی ایشون آنقدر به قوانین باور های درستی داره که در این سن نتایج عالی گرفته خدا یا شکرت و تونسته از یک دره ی نامناسب و نخواسته پرواز کنه و به قله ی موفقیت برسه انشالله ما قبل از این که به دره برسیم قله ها رو فتح کنیم.
دومین دوستمون در مورد اینکه راحت با خداوند صبحت کردن و رابطه نامناسبش گفت
برداشتی که من داشتم این بود که آدم باید با خودش در صلح باشه و بیشتر همه چیز و همه کس خودش و خدای خودش و افکار خودش براش مهم باشن
در مسیر خودش حرکت کنه بدون توجه به این که چه کسی هست چه کسی نیست
و آنقدر باور هامون رو قوی کنیم که بگیم فقط خدای من برام کافیه و همه چیز رو به من میگه منو هدایت میکنه
حتی اگردربدترین شرایط هم باشی میتونی همون لحظه باتغییردیدگاهت وتوجه به نکات مثبت زندگیت وسپاسگذاری به خاطرانهاشرایط روتغییربدی وبه احساس خوب برسی وهمون لحظه نشانه های تغییرکردن رومیبینی وروزبه روززندگیت روبه بهبودیه بیشتره
چون جهان به فرکانس هاوافکارهای ماکارداره وماهرلحظه درحال ارسال فرکانس هایی به جهان هستی هستیم وجهان هم شرایط وایده هاوافرادوموقعیت هایی روباتوجه به فرکانس ارسالی مابه زندگی ماواردمیکنه
هرلحظه میتونی شرایط زندگیتوتغییربدی
نبایدبگی دیگه دیره دیگه نمیتونم دیگه ازماگذشته نه این طورنیست
این حرفداستادواقعاعالیه برای اهرم رنج ولذت برای تغییرومن دارم نشانه های تغییرنکردن رومیبینم وقبل ازاین که به ته دره برم بایدتغییرکنم
چون هرروزاوضاع بدتروبدترمیشه اگه تغییرنکنی
خداوندبانشانه هاش باماصحبت میکنه کافیه ریزبشیم تواتفاقات اطرافمون که ببینیم چی داده میگزره
خداوندبه من گفت تودرمسیردرست هستی ولی بایدبیشترتغییرکنی وسپاسگذارداشته هات باشی وذهنتوکنترل کنی
بزرگترین فرکانس فرکانس سپاسگذاریه که درشروع ان اوضاع تغییرمیکنه ومعجزات الهی پدیدارمیشه
خدایاازت میخوام درتمام ابعادزندگیم تغییربنیادین بکنم وزندگیمواونطوری که میخوام خلق کنم وتومن روهدایت کنی وکمکم کنی برای تغییردرزندگیم
خدایاازت میخوام هرلحظه بانشانه هات بامن صحبت کنی ومن روهدایت کنی به مسیرهای بهتروعالی تر
با نام و یاد خداوند بلندمرتبه ام
سلام گرم من به همه ی شما عزیزان حاضر در این سایت الهی
(آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟)
برای پاسخ به این سوال متاسفانه به علت موج سینوسی فرکانسم،که مدام بین بالا و پایین در نوسانه مثال های بسیاری دارم !
اما مهم ترینشون زمانی بود که با بزرگترین تضاد زندگیه 22 ساله ام رو برو شدم ! از شروع یک مسیر، به واسطه ی آموزه های استاد عزیزم ،متوجه شدم که احساس خوب و درستی ندارم و مسیرم اشتباهه! اما به علت پایین بودن عزت نفسم و مشکل در قدرت تصمیم گیری توانایی برگشتن از اون مسیر رو نداشتم ! و نکته مهم ماجرا که باز هم به کمبود عزت نفس برمیگرده این بود که دوستی داشتم که حرفش برام خیلی مهم شده بود.. هرچقدر که با تمام وجودم احساس می کردم بایداین مسیر رو تمومش کنم ، اما دیدگاه دوستم این نبود! من توی سیکلی افتاده بودم که الان با عنوان تایم گول زدن خودم ازش یاد میکنم..در حقیقت من داشتم خودم رو گول میزدم!
و با تمام وجودم امروز و این لحظه درک میکنم که وقتی تو داری خودت رو گول میزنی ، مهم ترین دوستات و اون هایی که بهشون باور داری هم گولت میزنن! چون هیچ چیز از رفتار تو با خودت بیرون نیست..
این روند ادامه پیدا کرد تا یه شب نشانه رو به عنوان خواب دیدم.. اما از اونجایی که سرم رو کرده بودم زیر برف باز هم بهش توجی نکردم ..
وقتی که سر بلند کردم درست لبه پرتگاهی بلند وایساده بودم ، اون روزها رو هیچ وقت فراموش نمیکنم، یادمه با تمام وجودم سجده کردم و خدا رو صدا زدم، پشیمونی تک تک سلولامو گرفته بود.. وخدای همیشه عاشق و بخشنده ی من همه چیزو سرو سامان داد
بعد از اون تضاد اون دوستم و تمامی کسانی رو که ربطی بهش داشتن گذاشتم کنار، همه متعجب از این تغییر رفتار ناگهانی من و من پشیمون از اینکه باید این کار رو خیلی زودتر از اینها انجام میدادم..اما بعد از این ماجراها هدیه ای که نسیب من شد عشق و محبت خالص خدا توی قلبم بود، یه ایمان پاک و قشنگ که هر بار داشت بیشتر و بیشتر میشد و البته میشه!
درسته که هنوزم که هنوزه از اینکه به نشانه ها توجه نکردم پشیمونم اما اگه این اتفاقا نمی افتاد ،امروز به این غلظت خدای بی نظیرم رو نداشتم..
یه جورایی از این تضاد ممنونم ! مخصوصا زمانی که ایمان من به خدا باعث شد روز به روز اوضاع بهبود پیدا کنه، اونم زمانی که به نظر میرسید هیچی دیگه به حالت قبلش برنمیگرده..این قدرت خداست که من به چشمای خودم دیدم..
و درک کردم که هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه با ایمان به خدا درستش کرد!
همیشه به این فکر میکنم که اگه اون روز ها با سایت اشنا نشده بودم و به خدا نزدیک تر نشده بودم چه اتفاقی برام میوفتاد؟ اینطوری میشه به ارزش این سایت و انرژی جاریه درونش پی برد..
از خدای قدرتمندم سپاس گزارم
ممنون از نگاهای قشنگتون♡
با سلام
خدا رو شکر که این روم چت را زدید . برای من خیلی خیلی مفید بود. وقتی صدای دوستان را می شنوم واقعا انگیزه میگیرم. از شما و خانم شایسته ی عزیز نهایت تشکر را دارم.دوستتون دارم
به نام خدایی که همین نزدیکی هاست،
هدایتش بیصدا وارد قلبم میشود طوریکه احساس میکنم ازشوروهیجان نمیتونم گوشه ای بنشینم واگر فریاد وخوشحالی و عشق بازی با اورا فریادبزنم،ازدیگران لقب دیوانه نام بگیریم،
شنیدن این صحبت ها دکلمه ای رو به خاطرم آورد؛
[کلامی نو،سطر وصفحه ای دیگر.کتابی تازه گشوده میشود،تولدی رقم میخورد،وانسان چشم می گشاید به جهانی که در انتظار اوست،تا اورا درسرنوشت خویشتن سهیم کند.درروزگار شادی واندوه،درکامیابی ورویش،درشکوه وشگفتی،ودرتلخ کامی وغم.
هستی آهنگهای بسیار دارد،پرده های بی شمار،آواهایی که بایدشنید،نواهایی که بایدشناخت،باید به ضرب آهنگ آن پی بردوبه رمزهای جاودانه اش پی برد.
نشانه ها چشم به راهند تاانسان فراخوانده شود،تا به دوردست نظردوزد وخودرا آماده کند.مهیا ومجهز،برای رفتن،برام گام نهادن درراه وبیراه .
برای گریختن ازبیم ها،دلشوره ها،ترس ها،تردیدها
برای فرورفتن وفرارفتن ،عبورازمرزها،وگذرازبی نهایت،به اقلیم پررنگ رویا،به سرزمین مکاشفات، به دیار دریافت ها،به سوی فهمی عمیق تر،وهدایت جهان به سوی هرآنچه می خواهیم،کوشش بسیار برای دانستن یک راز،کلیدی برای دستیابی به همه چیز.
هرکس مرکز جهان خویشتن است.
نقطه ی تواءمان آغاز ها وپایان ها.
او ارزش های خودرا بنا مینهد.
وهویت خویش را شکل میدهد.
آیا ما پدیدآورندگان شرایطیم؟یا خود پدیده ای برآمده ازآن؟مرزهای اختیارماکجاست؟دست هایمان درکدام وادی ازنیرویی عاری می شود؟
فقط این را بگویم که قبل از آشنایی با آگاهی ها،چندجلسه مشاوره رفتم،که بعد ازجلسه دوم آنقدر حالم بدبود و احساس خفگی میکردم وازسوی مشاور هیچ جوابی نمیگرفتم وفقط با کلمه چرا روبه روبودم،،،خب خودم میدونم خراب کردم،بیشترش هم به این دلیل بود که بلدنبودم زندگی رو،
وقتی ازاون جا بیرون اومده بود اونقدر احساس خفگی میکردم که شروع کردن به دویدن که فقط زنده بمانم،
اما حالا خداروهزاران بارشکررررر میگویم که کلی عزت نفس واعتماد به نفسم رشد کرده، وبه قول شما جهان،افراد،ایده ها،شرایط،اتفاقات رووارد زندگیمون میکنه وقتی فرکانس مون عوض میشه و همین حالا هم درحال تجربه اش هستیم،و خداروشکر میکنم ،میدونم اون آدما نیستن،بلکه خدای اون آدما ست داره بهم کمک میکنه.
الهی هزاران بارشکرت
دوستت دارم.
خداجونم دربرابر عشق تو،بزرگی تو ومهرتو سرتعظیم فرو می آورم.
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام استاد عزیز
سلام دوستان توحیدی
چقدر این جمله استاد طلایی است
که هر چقدر هم که سقوط کرده باشیم و به قعر رفته باشیم بازهم میتوانیم با تغییر زاویه دید و کنترل ذهن اوضاع رو بهتر کنیم
و با فرکانس خوب این لحظه لحظات عالی بعدی رو برای خودمون خلق کنیم.
و این جمله استاد دقیقا همون حرف خداست که صدبار اگه توبه شکستی بازآ
و بارها و بارها در قرآن تکرار شده که هر زمان برگردی و توبه کنی یا همون به اشتباه خودت پی ببری، خداوند رو توبه پذیر مهربان می یابی.
خدایا شکرت که اینقدر مهربانی
منو ببخش که تو رو خیلی سخت گیر و نامهربان میدانستم
چون تو رو به من بد معرفی کردند
البته خودشون هم دقیقا همین جوری تو رو میدیدند.
یه نفر مثل من با اینکه طعم حال خوبی عمل به این آموزه ها رو بارها و بارها تجربه کرده باز هم درگیر روزمرگی میشه.
و این موضوع از طرفی خوب خودش اون حال بدی رو داره
حالا ذهن هم میاد و از این موضوع بر علیه من استفاده میکنه
اما این موضوع هر لحظه من می تونم برگردم به فرکانس خوب آب شد روی آتش برای این ذهن چموش.
خدایا هدایتم کن به سمت تعهد و تمرکز روی خودم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد جانم، خانم شایسته ی عزیزم و تمامی دوستانم در سایت
الهی شکر برای اینهمه اگاهی، اگاهی های فایل، اگاهی های کامنت ها، نتایجی که دوستانم گرفتن و حسی که اونقدر بواسطه ی توحید و شکرگزاری قویه که حتی از نوشته ها هم لمس میشه الهی شکرت
از پروژه عقب افتادم ولی هرروز در سایت هستم و شده حتی در حد چند کامنت سعی میکنم ذهنم رو در این فضا نگه دارم البته که این چند روز مسافرت های پشت هم پیش اومد و من هم با سپاسگزاری و عینک زیبابینی ازشون استقبال کردم و چقدر بهم خوش گذشت و فراوانی مشتری و ثروت و فرصت رودیدم و تایید کردم، چقد زیبایی های طبیعت رو دیدم و لذت بردم و تحسین کردم و چقدر نعمت و روزی فراوان از خوراک عالی تا لباس و وسایل موردنیازم وارد زندگیم شد و خداروهزاران بار شکر کردم بابت تک تکشون و از دستان خداوند نیز سپاسگزارم الهی شکرت . اقای امیری عزیز در یکی از کامنت هاشون نوشته بودن که من از خداوند آزادی میخام ولی از چیزهایی که امنیتم روبه خطر میندازه فاصله میگیرم مثلا اگه آزادی مکانی میخام الان یکی بدون خبر قبلی و برنامه ریزی بهم بگه بیا بریم مسافرت باید قبول کنم ( جملات خیلی دقیق یادم نیست فقط نکته ی اصلی کامنت در ذهنم مونده) و این کامنت چقدر روی من اثر گذاشت تا از ناشناخته ها استقبال کنم و از دایره ی امنم بیرون بیام مثل همین مسافرت های یهویی و لذت و روزی ای که رزق من شد الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با شهسان :
من 4 سال پیش دچار یه تضاد مالی خیلی بد شدم و خیلی ناامید بودم و از طریق یه نفر با آموزههای شما آشنا شدم و از یه شرایط خیلی بد نجات پیدا کردم . در واقع بزرگترین گناه ناامیدیه اگر حتی مسیرو گم کردیم و به ته دره رسیده بودیم واقعاً راه هست درسته که ما تلاشمون اینه قبل از رسیدن به ته دره پرواز کنیم ولی بالاخره ممکنه به هر دلیلی سقوط کنیم ولی خیلیها از ته دره هم تونستند شروع کنند و بلند بشن اینکه خیلیا میگن آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب و این صحبتهایی که ناامیدی مطلقه که دیگه نمیشه چیزی رو تغییر داد، اینها باعث میشه آدم یه مرده متحرک باشه ولی وقتی داستان تغییرات دیگران رو از ته دره تا بالای قله میشنویم، به ما این امیدو میده که الان به هر دلیلی در هر بعدی مثل روابط، مالی، کاری در ته دره هستم، میتونم و میشه اوضاع رو تغییر بدم ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستیم که جهان اونها رو دریافت میکنه و اتفاقات، شرایط، موقعیتها و افرادی رو که همسنگ و هم فرکانس با فرکانسهای ارسالی ما باشه وارد زندگیمون میکنه، ما در هر لحظه داریم اتفاقات آیندمون رو خلق میکنیم، ما چیزی جز لحظه ی حال نیستیم، ما گذشتهمون نیستیم، اگر به هر دلیلی در گذشته مسیر نادرست رو رفتیم به محض اینکه تصمیم بگیریم و از همین لحظه شروع کنیم به تغییر خودمون و نگاهمون و کنترل کانون توجه و کنترل ذهنمون، توجه به نکات مثبت و ایجاد باورهای مثبت، از همین لحظه اوضاع شروع میکنه به بهبود و این بهبود میتونه واقعا سریع باشه و ما رو از دره به قله ببره هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری کرد . تا زمانی که زنده هستیم میتونیم اوضاع را عوض کنیم چرا ؟؟ به یک دلیل ساده، چون جهان در هر لحظه داره فرکانسهای لحظه حال رو دریافت میکنه و اتفاقات رو رقم میزنه . دلیل اینکه زندگی خیلیها مثل گذشتهشونه اینکه فرکانسهاشون مثل قبله، کانون توجهشون، باورهاشون، افرادی که باهاشون در ارتباطن مثل گذشته س، به خاطر اینکه طرز فکرشون و نگاهشون مثل گذشته س دلیل اینکه یه سری کلاً در گذشته و حال زندگی مزخرفی دارند همینه ولی این به این معنا نیست که مجبوریم این اوضاع رو تحمل کنیم نه ؛ اگر بتونیم مثل گذشتهمون فکر نکنیم و عمل نکنیم، اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و باورهامونو کنترل کنیم، به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم این اون چیزیه که همیشه به من امید داده . هر وقت اوضاع به هر ترتیبی ناجور بشه من به خودم میگم اشکال نداره حالا به هر دلیلی یه اشتباهی کردم از این لحظه تصمیم میگیرم و شروع میکنم به تغییر و کار کردن روی خودم و توجه به نکات مثبت و همیشه اوضاع رو تغییر دادم هرچند که بازم تاکید میکنم اگر آدم باهوشی باشیم، نمیذاریم اوضاع خیلی خیلی بد بشه ولی اگر به هر دلیلی بد شد هیچ وقت امیدمون رو از دست نمیدیم چون قانون اینکه در هر لحظه داریم اتفاقات لحظه بعد رو رقم میزنیم .
گفت و گو با سعید :
من یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتم که چند سال ادامه پیدا کرد حدود 3 سال پیش با فایلهای شما آشنا شدم و بعد از گوش دادن اولین فایل منقلب شدم از همسرم جدا شدم ولی با صحبتهای شما حالم رو خوب نگه داشتم و روی دوره ثروت کار میکنم . هر روز دارم معجزات رو میبینم، درسته که ناخواسته پیش میاد ولی این مهمه که من چه جوری عکس العمل نشون میدم .
اون زمانی که در تهران بودم و سمینار و مشاوره ی حضوری داشتم خیلی میشنیدم که فرد در یک رابطه عاطفیه و کلی مورد سوء استفاده قرار میگیره ولی نشانهها رو درک نمیکنه که این رابطه هیچ سرانجامی نداره و هر روزش گریه و بحثه و کلی تلاش میکنه که پارتنرشون رو نگه داره حالا به لحاظ مالی، احساسی و … البته بیشتر در مورد خانمها بود ولی قطعاً آقایون هم بوده و جهان دیگه بلندگو دستش گرفته بوده و به فرد گفته که مسیرت اشتباهه و این آدم نامناسبه و تو هر روز داری ضربه میخوری ولی به خاطر اینکه نمیتونی بفهمی مسیرت اشتباهه و باید تغییرش بدی و نمیتونی احساستو کنترل کنی، پشت سر هم ضربه میخوری به همه لحاظ روحی، اعتباری، سلامتی . چقدر همه ما از این مثالها داریم که طرف تغییر نمیکنه و کلی از جهان چکش و پتک و چک و لگد خورده ولی بیدار نشده و در نهایت پارتنرش رهاش میکنه یعنی کلی مورد سوء استفاده قرار گرفته و کلی باج عاطفی و مالی و جسمی داده و به خاطر شرکش کلی بلا سرش اومده ولی باز هم این آدم نتونسته ذهنشو کنترل کنه و مسیرش رو اصلاح کنه و اعتماد به نفس و جسارت اینو نداشته که پارتنرش رو رها کنه و برعکس پارتنرش ولش کرده و رفته و میگفتم یعنی این حد از سو استفاده و باج گرفتن رو سرت آورده باز هم تو آدمی نبودی که ولش کنی و اون تو رو ول کرده و این برای من خیلی دردناک بود و خودمو کنترل میکردم که نگیرم طرف رو لهش کنم . حالا اگر باز هم طرف بیدار نشه و تغییر نکنه، دوباره این اتفاق براش میفته و این سیکل ادامه پیدا میکنه یعنی وارد یه رابطه دیگهای میشه که پارتنرش ازش سوء استفاده میکنه و در نهایت ولش میکنه و این روند ادامه داره تا یه جایی درسش رو بگیره . پس خداوند داره به ما نشانه میده برای اینکه تغییر کنیم اما اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر و بدتر میشه اینو به خودمون بگیم و از اهرم رنج و لذتش استفاده کنیم اگر داریم نشانهها رو میبینیم و تغییر نمیکنیم، فکر نکنیم ضربهها به همین میزان میمونه نه ضربهها با گذر زمان و عدم تغییر ما شدیدتر، محکمتر و ویرانگرتر میشه اینو به خودمون بگیم تا بهمون کمک کنه که تغییر کنیم .
در خصوص تمرین این فایل باید بگم که بله من ته ته دره رو دیدم شاید به سنم نخوره ولی دیدم ته شرک و ناسپاسی، احساس بدبختی و قربانی بودن و هرشب آرزوی مرگ کردن، ته نفرت و کینه از اطرافیان، هرلحظه ذهنم با مرور خاطرات گذشته منو به بازی میگرفت و گریم مینداخت اگه بگم در روز بیش از 20 بار گریه میکردم دروغ نگفتم فقط هم به خاطر بلاهایی که بچگیم سرم اومده بود من سالها بود که قربانی اتفاقات بچگیم بودم، ته احساس بی ارزشی و بی لیاقتی، ته تنهایی وبی پناهی، ته تضاد مالی، ته گدایی محبت و توجه از دیگران، ته فدا کردن خودم برای دیگران و … چندسالی بود که استاد رو میشناختم ولی در مدار اگاهی ها نبودم اصلا نمیتونستم بپذیرم حرفای استاد رو و با استادای دیگ کار کردم تا رسیدم به فرکانس سایت و دوره ها و به مرور حرف های استاد در من اثر کرد . احساس لیاقت و عزت نفسم رو دوباره ساختم خودم رو لایق بهترین ها دونستم و تلاش کردم جبران کردن رو که از شرکم ناشی میشد ترک کنم به خودم گفتم مهم نیست که تمام فامیل و خانواده و … منو تحقیر کردن به من گفتن تو زشتی تو اخلاقت بده و … من ارزشمندم من عاشق خودم هستم حتی اگه تمام دنیا منو طرد کنن و تلاش کنن من عاشق خودم نباشم به قول استاد مردم کین اصلا؟؟ به لحاظ مالی کلی پیشرفت کردم وکلی ایده واشتیاق برای انجامشون دارم ، سالهاست دیگه احساس بدبختی وقربانی بودن نمیکنم و هروقت میان سراغم سریعا به خودم هشدار میدم، الان بهترین چیزهارو برای خودم تهبه میکنم و از تنهاییم غرق در لذت میشم و خیلی راحت تر از قبل نه میگم، خیلی سپاسگزارتر وزیبابین تر شدم، کمتر واکنش نشون میدم و غر میزنم وهرروز دارم روی خودم کار میکنم
خیلی سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم من عاشق خودم و زندگیم هستم
الهی شکرت
بنام خداوند بخشندهی مهربان
استاد عزیزم سلام
خداروشکر میکنم که این لحظه رو اینجام و دارم این تمرین رو انجام میدم. این لحظه رو خلق میکنم همونطور که گفتین هر لحظه رو میشه خلق کرد. خداروشکر میکنم که آگاهانه فرکانسم رو روی زیبایی و ثروت قرار دادم. روی فراوانی. عشق.
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
بله! بهمن ماه سال گذشته بود که احساس کردم همه چیز تموم شده و من نمیتونم دیگه چیزیو تغییر بدم. من همینم که هستم و در اوج ناامیدی بودم. هیچ چیزی نبود که خوشحالم کنه. احساس میکردم تنها ترین ادم دنیام. حس میکردم سرنوشت من بدبختیه و هیچ ارتباط قشنگی هم با خدا نداشتم هیچ میلی هم به تغییر نداشتم. چون کاری نمیکردم و ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. من فقط حرف بدون عمل میزدم. نشونه ای که دیدم این بود که دیگه دلایل به ظاهر منطقیم برای توجیه رفتارهای نامناسب و غرغر ها و شکایتهای پشت سرهم خریدار نداشت انگار خدا میخواست بهم بگه عرفان یکم واقع بین باش یکم روی خودت حساب کن یکم قوی باش. بهم برخورد به خاطر این حس کوچیک بودن و حقیر بودن. یه ندایی از درون بهم میگفت تو برای خلق اتفاقات بزرگتری توی این دنیا اومدی. معموریت تو چیز دیگهایه پاشو شرایطو عوض کن و از همون لحظه! بخدا از همون لحظه همه چیز عوض شد از درونم. پاشدم و شروع کردم دونه دونه ذفتارهای اشتباهم رو تغییر دادن. سالم زندگی کردم و بعد از چند ماه یکی از دوستام اتفاقی در مورد استاد گفت ولی اسمشو نگفت منم کنجکاو شدم و با پیگیری هدایت شدم به سایت استاد و الان میدونم درست ترین تصمیم زندگیم روگرفتم. هر لحظه داره ازون روز زندگی من بهتر و بهتر میشه هر لحظه دارم هدایت میشم هر لحظه دارم خدا بهم میگه عرفان نکنه وایستی یه جا تکون نخوریا. برو در جریان باش و اجازه بده مسیر هدایت الهی تورو ببره به بهشت به سعادت به خوشبختی
جالبه با استارت پروژه تغییر منم دارم از محیط کارم میان بیرون میخوام کار خودمو راه بندازم
خدا داره هدایتم میکنع
به نام خداوند مهربان و بخشنده
روز چهارم پروره تغییر را در آغوش بگیر
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیر ودوستان نهایت عزیزم
خداوند را هزارن مرتبه سپاسگزارم بابت یک رپز عالی دیگر الهی شکرت
تمرین این قسمت:
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که یکی از اتفاقات وختی بود در شهری دیگری بودم دور از شهر خودم و در خانه یکی از اقاریب تزدیک ما بودیم و خیییلی برای من آن روز ها سخت می گذشت شرایط هر روز برای من خراب تر می شد و رفتار های اقاریب ما همین طور خوب یادم است در شب نوروز سال 1402رو به آسمان کردم و به شرک ها و نا توانی خودم اعتراف کردم
خیییلی زود خداوند پاسخ را داد و خییلی زود من از آن خانه اقاریب ما به یک جای خوبتر هدایت شدم
خدایا شکرت
چند چیز که من از زمان درس گرفتم اول. این بود که باید همیشه در مقابل تسلیم باشیم و خداوند بخواهیم
دوما همیشه راه است اجر تا هنوز هدایت نشدی به این دلیل است که خودت نخواستی
و هر وخت درخواست کنی اجابت می شود
و شرک یکی از بدترین عامل بدبختی جامعه است
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان هم فرکانس ایم
خدایا شکرت بایک فایل گفتگو با دوستان از تجربه و صحبت های دوستان و آگاهی های استاد خوشحال و شادمان شدیم فقط خدا میدونه که چقدر مطالب وچیزهای زیادی یاد میگیریم از این فایل
مسیرهای درست به قول استاد هست اگر ایمان و باور داشته باشیم تغییر شخصیت شدنی و قابل باور است چون این امید را می شود دید در دوستان تا بتوانید در هر لحظه فرکانس خود را درخواست کنید تا به نتیجه خوبی هم میتوانیم برسیم
ایجاد باورهای مثبت میتواند از دره ها را به قله ببردچقدر فایل ارزشمند و خوب بود خیلی مطالب های زیادی رو از شما یاد گرفتیم و صحبت های دوستان خیلی آموزنده و قابل تاثیر بود همه دوستان خوبم رو به خدای بزرگ و مهربان می سپارم
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز و سعادتمند باشید انشالله
سلام سلام به همه
چقدر زیبا صحبت کردن نفره اول که با سن 46 سالگی مثل یک جوان و 20 ساله شور و شوق داشتن من که 22 سال سن دارم بعضی وقتا بی انگیزه میشم ولی ایشون آنقدر به قوانین باور های درستی داره که در این سن نتایج عالی گرفته خدا یا شکرت و تونسته از یک دره ی نامناسب و نخواسته پرواز کنه و به قله ی موفقیت برسه انشالله ما قبل از این که به دره برسیم قله ها رو فتح کنیم.
دومین دوستمون در مورد اینکه راحت با خداوند صبحت کردن و رابطه نامناسبش گفت
برداشتی که من داشتم این بود که آدم باید با خودش در صلح باشه و بیشتر همه چیز و همه کس خودش و خدای خودش و افکار خودش براش مهم باشن
در مسیر خودش حرکت کنه بدون توجه به این که چه کسی هست چه کسی نیست
و آنقدر باور هامون رو قوی کنیم که بگیم فقط خدای من برام کافیه و همه چیز رو به من میگه منو هدایت میکنه
اتفاقاتی که واسمون پیش میاد همه از خدا هستن
چیزی غیر خدا نیست
اینجوری در روابط هم خیلی بهتر پیش میریم
سپاس گذارم بابت آگاهی های این فایل .
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان من
این فایل نشونه امروزمن بود
بزرگترین گناه ناامیدیه
حتی اگردربدترین شرایط هم باشی میتونی همون لحظه باتغییردیدگاهت وتوجه به نکات مثبت زندگیت وسپاسگذاری به خاطرانهاشرایط روتغییربدی وبه احساس خوب برسی وهمون لحظه نشانه های تغییرکردن رومیبینی وروزبه روززندگیت روبه بهبودیه بیشتره
چون جهان به فرکانس هاوافکارهای ماکارداره وماهرلحظه درحال ارسال فرکانس هایی به جهان هستی هستیم وجهان هم شرایط وایده هاوافرادوموقعیت هایی روباتوجه به فرکانس ارسالی مابه زندگی ماواردمیکنه
هرلحظه میتونی شرایط زندگیتوتغییربدی
نبایدبگی دیگه دیره دیگه نمیتونم دیگه ازماگذشته نه این طورنیست
این حرفداستادواقعاعالیه برای اهرم رنج ولذت برای تغییرومن دارم نشانه های تغییرنکردن رومیبینم وقبل ازاین که به ته دره برم بایدتغییرکنم
چون هرروزاوضاع بدتروبدترمیشه اگه تغییرنکنی
خداوندبانشانه هاش باماصحبت میکنه کافیه ریزبشیم تواتفاقات اطرافمون که ببینیم چی داده میگزره
خداوندبه من گفت تودرمسیردرست هستی ولی بایدبیشترتغییرکنی وسپاسگذارداشته هات باشی وذهنتوکنترل کنی
بزرگترین فرکانس فرکانس سپاسگذاریه که درشروع ان اوضاع تغییرمیکنه ومعجزات الهی پدیدارمیشه
خدایاازت میخوام درتمام ابعادزندگیم تغییربنیادین بکنم وزندگیمواونطوری که میخوام خلق کنم وتومن روهدایت کنی وکمکم کنی برای تغییردرزندگیم
خدایاازت میخوام هرلحظه بانشانه هات بامن صحبت کنی ومن روهدایت کنی به مسیرهای بهتروعالی تر
شادوموفق باشید
احمدفردوسی