این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پارت چهارم کامنت گذار بهتری شدن در جریان”تغییر را در آغوش بگیر”
— تمرین این قسمت : آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
— جواب : جواب کوتاه این هست که بله،بار ها و بار ها، از زمانی که متولد شدم دره ها رو تجربه کردم و به مراتب قله ها.
درک امروزم از زندگی، از جریان،از حرکت باعث شده که تو دره ها ناامیدی و احساسات منفی شدید رو کمتر از قبل تجربه کنم و همچنین کمتر از قبل تو قله ها اشتیاق و لذت رو.
درکم اینه که زندگی یک روند رو به بالاست برای اغلب ما و روند ساخته شده و میشه و خواهد شد از سقف ها و کف ها، از دره ها و قله ها. پس همیشه بعد از دره، قله خواهد بود و برعکس.
پس سعی میکنم فروتن و امیدوار بمونم و ادامه بدم، چون چیزی که مهمه داشتن روند صعودی هست.
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
سلام
بله ته دره رو تجربه کردم
ولی تسلیم خداوند شدم و خودمو در آغوشش رها کردم. البته یکی از خویشاوندانم(که خیلی عزیز بودن) رو هم از دست داده بودم و باعث شد از خودم بپرسم من چرا زنده ام پس؟ بعدش هرکاری رو نصفه نیمه انجام داده بودم تمومش کردم.
خیلی با خداوند رابطهمو بیشتر کردم. دیگه خیلی چیزا اهمیتشو از دست داده بود تو افکارم. عجله نداشتم وابسته هم نبودم به نتایج. اونا رو بت نساختم.آرام بودم. آروم آروم اتفاقات خوب شروع شد و بزرگ و بزرگتر شدن.اتفاقاتی که معجزه بودن.
آرامش بیشتر، پول بیشتر، راه اندازی کسب و کار و نتیجه گرفتن، روابط بهتر با اطرافیان، دریافت احترام ازشون، رشد کسب و کار و یه عالمه اتفاق خوب دیگه، هرروز و هرروز که اکثرش فراموش میشه.
اصلا مهم نیست گذشته چطور بوده، گذشته یعنی یک روز قبل، ما در هرلحظه میتونیم تغییر بدیم کانون توجهمونو،اتفاقات آینده رو. اگه زنده ایم پس این قدرتو داریم. شیطان ازین نجواها زیاد میخونه در گوشمون که دیگه تموم شد و ما رو ناامید میکنه. درصورتیکه نعمت و رحمت خداوند همیشگیست بدون انقطاع جاریه. و ما از همین الان میتونیم آینده متفاوتی بسازیم. و خداوند بما این قدرتو داده است.
من برم اهرم رنج و لذت درست کنم چون دقیقا تو موقعیت درگیر روزمرگی ام. خداوندم داره نشونه پشت نشونه میفرسته منم مقاومت دارم.
اگه تغییر نکنم ضربه ها ویرانگرتر میشه. ضربه ها با همان ریت باقی نمیمونه!!! اوضاع فقط میتواند بدتر شود اگر تغییر نکنم.
به واسطه اتفاق بد مالی سقوط می کنه به شرایط بد تر مالی ناامیدی در اون شرایط
راه باز میشه کسی میاد که میگه چی کار کنی و دوست عزیز با فایل های استاد اشنا میشه
شرایط بهتر می کنه و خودش بهبود میده
این بعد شهسان باز کرد که امید ادم داشته باشه ته دره هم رفتی میتونی شرایط تغییر بدی
بزرگترین گناه ( نا امیدی ) هست
ما تلاشمون اینه که قبل از اینکه بریم تهه دره پرواز کنیم
ممکنه به هر دلیلی بری تهه دره بتونی بلند شی
اینکه دیگه اب از سرم گذشته.دیگه نمیشه.دیگه شرایط نمیشه تغییر داد نامیدی مطلق که نمیشه تغییر داد و مرده متحرک میشن..
افرادی بودن که تهه دره بودن و الان نوک قله هستن
اگر من الان شرایط مالی.جسمانی روابط اینه اگه پایینم میشه تغییرش داد
ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان فرکانس های مارو دریافت میکنه و اتفاقات شرایط موقیعت ها ایده ها افرادی که هم سنگ و هم فرکانس های ارسالی ما هستند وارد زندگی می کند
ما در هر لحظه داریم اتفاقات اینده خلق می کنیم
ما در این لحظه داریم اتفاقات لحظات بعد خلق می کنیم
ما چیزی جز لحظه حال نیستیم ما گذشته مون نیستیم
اگر به هر دلیلی مسیر اشتباه رفتیم از لحظه ایی که تصمیم بگیریم و شروع کنیم به تغییر خودمون و نگاهمون.شروع کنیم به کنترل کانون توجه مون.شروع کنیم به کنترل ذهنمون،شروع کنیم توجه کنیم به نکات و باور های مثبت
از همین لحظه اوضاع شروع می شود به بهبود پیدا کردن
و این بهبود میتونه سریع باشه مارو از دره به قله برساند.
یادت باشه که هیچ وقت اوضاع اون قدر بد نیست که تو فکر کنی نمیشه تغییر داد کاری بکنی به چه دلیل…؟…
اگر که زنده ایی زنده هستی میتونی اوضاع رو عوض کنی
به یک دلیل ساده ( به این دلیل که جهان داره در هر لحظه فرکانس های تو دریافت می کنه داره اتفاقات برات رقم میزنه )
دلیل اینکه زندگی خیلی ها مثل گذشته شون به خاطر اینکه فرکانسشون مثل گذشته شونه.بخاطر اینکه کانون توجه شون مثل گذشته شونه.بخاطر اینکه باور هاشون مثل گذشته شونه.بخاطر افرادی که باهاشون در ارتباط هستن.بخاطر اینکه طرز فکرشون مثل گذشته شونه.بخاطر رفتار شون که مثل گذشته هست
دلیلش اینکه یک سری ادمها زندگی مزخرفی دارند هم گذشته هم حال و هم اینده
ولی به این معنا نیست که مجبوریم دیگه اوضاع رو تحمل کنیم نه
اگر بتونیم مثل گذشته فکر نکنیم.مثل گذشته عمل نکنیم.اگر بتونیم ذهن مون کنترل کنیم.اگر بتونیم باور هامون کنترل کنیم بهتر کنیم به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رقم میزنیم
این همیشه امید میدهد…
اگر خیلی خیلی باهوش باشیم نمزاریم اوضاع بد بشه
قانون اینکه با افکارمون اتفاقات لحظه رقم میزنیم…
تجربه دوست عزیز مون سعید
روابط……؟؟؟
وقتی تمرکز کانون توجه کنترل می کنی میزاری روی نکات مثبت سپاسگزاری می کنی حس حالت تغییر می کند بعد اتفاقات خوب رقم می خورد
احساس خوب حال خوب مهمترین موضوع اصلی زندگی هست که این حفظش کنی در مقابل مسائل چالش و تضاد ها
اتفاقات پیش میاد اما عکس العمل تو چی هست مهم ترین موضوع هست
داستان های عجیب غریب در روابط مرد و زن که مورد سوء استفاده قرار گرفتن
چرا ؟؟؟ چون نمی فهمیدن این همه نشانه ها که از روابط داری ایجاد میشه چون رابطه رابطه کار سازی نیست
روند نادرست مسیر اشتباه که باج بدی هزینه از هر موضوعی صرف هزینه حفظ رابطه کنی و اخرش افسردگی گریه زاری و خود زنی
وقتی هم که واقعا نمیفهمی نشانه هارو نمیبینی ضربه ها شدید تر می شود از همه لحاظ
تغییر نکنی چکش لگد مشت بلوک تو سرت می خوره که شاید عده ایی بیدار شن تغییر کنن
شرک یعنی باج دادن بابت هر چیزی بابت نگه داشتن اون فرد مورد نظرت و شرک بلا سرت میارد
وقتی نتونی ذهن کنترل کنی وقتی نتونی مسیر درست کنی وقتی اعتماد به نفس نداشته باشی و ارزش قائل نباشی
باج میدی اعتبار هر چیزتو میدی میدی اخر این رابطه طرف مقابل خیلی راحت رابطه قطع می کنه با اینکه بلاء سر تو میاد چون تو ادمی نیستی که ارزش قائل باشی اعتماد به نفس داشته باشی و ادمی که مشرک هست
وقتی این مسیر ادامه بدی رابطه قطع میشه عوارض نا خوشی ها اون رابطه دامن تو و زندگیت می گیره از نا خوشی از همه چیز اما بعد مدتی باز این نوع رابطه خراب و مسموم تکرار می شود باز مجدد بار سنگین تر می شود
جهان دارد به ما نشانه میدهد
خداوند دارد به ما نشانه میدهد که تغییر کنیم
اگر تغییر نمی کنیم اوضاع فقط خراب داغون و بد تر شود
از اهرم رنج لذت استفاده کنیم
که اگر تغییر نکنی اوضاع بدتر شدید تر می شود فکر اشتباه که همون اوضاع باقی میماند نه نه تو نابود می شوی
به خودت بگو تا تغییر کنی تا بهبود بدی تا واقعا فکری به حال خودت بکشی
چقدر تغییر کردن عالیست ، چقدر خوشحال میشم وقتی از نتایج دوستان میشنوم، که چقدر احساس خوب دارند و حال شان عالی است واقعا تغییر کردن ارزش این همه احساس خوب را دارد .
باید همیشه کنترول ورودیها داشته باشیم.
چقدر عالی سعید جان درمورد شکر گذاری صحبت کردند واقعا این سپاسگذاری معجزه میکند.
تمرین
آیا تابحال به ته دره رسیده ای ؟
بلی حتا چندین بار ، اما با سپاسگذاری و توجه به خوبیها و زیبایی ها دوباره به خود آمده ام و نتایج هم به همین شکل کم کم تغییر میکند.
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان سپاسگذارم بابت آگاهی های این فایل و تمرین این فایل 4مینویسم من مدت زمان زیادی روی موضوع مرگ مادرم افکاری داشتم یعنی کانون توجه من روی این موضوع بود اینم بگم من وابستگی شدیدی به مادرم داشتم کم کم به این حد رسید که انگار یک صدایی از درون میگفت مادرت میمیره و من کم کم باورم شده بود این افکار از ذهنم بیرون نمیرفت و همش ترس و اضطراب شدید داشتم مادرم بمیره چیکار کنم بدون اون چجوری زندگی کنم و یک نشونه هایی میدیدم که فکر میکردم از طرف خداوند و بعد متوجه شدم به هرچی توجه کنم ازون جنس تو زندگیم هی بیشتر و بیشتر میشه دیگه گفتم هیچی خدا میخواد مادرم بگیره و به ته نا امیدی شدید رسیده بودم توی تختم دراز کشیده بودم تا این حد که آرزو کرده بودم قبل مادرم بمیرم اما بازم احساس خوب پیدا نمیکردم گفتم هیچی دیگه زندگی ما تموم شد مامانمم میره منم تک و تنها میمونم همینطور که حالم بد بود و بعد کم کم واژه تسلیم درک کردم یادم اومد اگه خدا بخواد کاری انجام بده میده اگرم نخواد انجام نمیده عمر مادرم دست خداعه پس من چیکاره ام یواش یواش به خدا گفتم اگه بخوای مادرم ببری من چیکاره ام چه کاری از دستم برمیاد گفتم من که نمیتونم تغییری ایجاد کنم یواش یواش انگار نور امید درونم روشن شد چنان گریه کردم اشک ریختم متوجه شدم این درسی بود که من نباید وابسته کسی جز خدا بشم من نباید لذت بردن از زندگیم وابسته به کسی بدونم بعد اون گریه عمیق آروم شدم و حس کردم امید دوباره برگشت و اون افکار کمرنگ شد خدایا شکرت درست من تسلیم شدن و وابستگی فقط فقط به خدا بود واقعا همینطوره ما در زمان خیلی سریع از نا امیدی شدید و قهر چاه بودن میتونیم به امید و قله کوه برسیم خدایا شکرت بابت همه چی شکرت بابت دست تو استاد عباسمنش شکرت بابت همه نعمت هات کمکم کن تا آخر عمرم متعهد بمونم برای پیشرفت شکرت برای دوستان این سایت
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ الزمر﴿53﴾ بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده روى روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید در حقیقت خدا همه گناهان را مى آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است
الرعد﴿28﴾ همان کسانى که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى گیرد آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى یابد
به نام خدایی که همین نزدیکیست و یادش آرامش بخش قلبهاست
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم
اگر ایمان داشته باشیم که خدا در هر لحظه در کنار ماست هرگز ناامیدی به سراغ ما نمیاد
من به لطف خداوند مهربان تا حالا پیش نیومده که به ته دره بیوفتم
اما شرایطی پیش اومده که نا امید شده باشم اما بعد ازینکه به خودم اومدم به خدا توکل
کردم و خداوند مسیر را برام هموار کرد
حدود 9سال پیش بود که همسرم باردار بود و ماههای آخر بود که دخترم که اولین بچه ما بود
به دنیا بیاد یک روز صبح که مثل هر روز رفتم سر کار بعد از دو سه ساعت گوشیم زنگ خورد
خانومم با گریه بهم زنگ زد و گفت زود خودتو برسون. من با استرس خیلی زیاد نفهمیدم چطور
بدون اینکه به کسی بگم یا مرخصی بگیرم از محل کار زدم بیرون تا به خونه برسم افکار منفی
تمام ذهنمو پر کرده بود. رسیدم خونه دیدم همسایه ها زنگ زدن اورژانس اومده بود.همسرم
فقط گریه میکرد میگفت دعا کن بچم نمیره.خیلی خونریزی شدیدی داشت.منم یه جورایی
خودمو باخته بودم اما سعی میکردم به روی خودم نیارم و بهش آرامش بدم.رفتیم به نزدیکترین
بیمارستان تا بعدازظهر اونجا بودیم اما گفتن ما کاری از دستمون بر نمیاد باید ببریدش یه
بیمارستان دیگه.هرچی میگذشت افکار منفی بیشتر ذهنمو پر میکرد.خلاصه بردیمش یه
بیمارستان دیگه بستری شد من تو سالن انتظار نشسته بودم که یه دفعه به خودم اومدم
و گفتم چرا انقدر فکر بد داری میکنی چرا از خدا کمک نمیخوای، اینجا بود که بعداز چند
ساعت آروم شدم و گفتم خدایا این مادر بچه رو به خودت میسپارم تویی تنها قدرت
آسمانها و زمین ازت میخوام اونارو در پناه خودت حفظ کنی
تو حال خودم بودم که دیدم دارن صدام میزنن رفتم دیدم یه برگه گذاشتن جلوم
گفتن رضایت نامه امضا کن که همسرت باید زایمان بشه وگرنه بچه ممکنه از بین
بره. اومدم امضا کنم اما دستم به خودکار نمیرفت انگار یه حسی میگفت امضا
نکن،امضا نکردم پرستار گفت آقا اضا کن هم مادر هم بچه تو خطره من
تو دلم گفتم من از خدا خواستم نجاتشون بده خودش بهم گفت امضا نکن پس
حتما نجاتشون میده.
زنگ زدم به خواهر همسرم که همراهش بود گوشی رو داد بهش ماجرا رو
براش تعریف کردم باورتون نمیشه همسرم گفت یک ساعت پیش همین
حس به منم گفت بچه سالم میمونه اجازه نده زایمان کنن. میگفت این
صدا اونقدر تو سرم قوی بود که هر پرستار یا دکتری اومد معاینه کنه
بهش اجازه ندادم.
گرچه هیچ نشانه نیست اندر وادی
بسیار امیدهاست در نومیدی
ای دل مبر امید که در روضه ی جان
خرما دهی ار نیز درخت بیدی
خلاصه به لطف الله مهربان همسرم تا یک ماه استراحت مطلق بود و بعد یک فرشته آسمونی که به برکت وجودش اسمشو گذاشتیم باران به دنیا آورد.خدارو صدهزار مرتبه شکر که همیشه در شرایط سخت که ناامیدی
بر ما غلبه میکنه به کمک ما میاد و همیشه نجاتبخش ماست
با تشکر از استاد عزیزم برای این پروژه عالی و تشکر از خانوم شایسته برای زحماتی که برای آماده کردن
دوره ها میکشند و همه دوستانم که با کامنتهای زیباشون انرژی میگیریم. یا حق
من سالهای سال تلاش و تقلا کردم برای بهبود همه جنبه های زندگیم اما چون اون ها رو از روی آموزش های نادرست انجام میدادم در حالی که جزو گروه پیشتازان بودم رسیدم به آخرین گروه.
قشنگ یادمه اون روزی که تسلیم شدم وادادم از تقلا دیگه دست کشیدم حتی جمله هایی که گفتم کاری که انجام دادم ، و درهای خداوند برای ورود من به صراط مستقیم به مسیر أنعمت علیهم باز شد.
تو این راه هم بارها به خاطر اینکه درک درستی از قانون نداشتم و زمان برد تا آگاهی هام به حد مناسبی برسه تضاد ها آزار دهنده بود اما من ادامه دادم چون به قانون جهان و خداوند ایمان داشتم ، چون ذهن منطقی من قانع شده بود که حتماً جهان قانونمند هست.
اما حالا احساس میکنم میتونم دیگه همواره سعی کنم تو دو گروه منتخب باشم و تلاشمو براش، اینبار با آموزش های درست انجام میدم.
استاد عزیزم من هم متاسفانه به قعر دره افتادم و خیلی زور زدم که بیام بالا، عذاب وجدان گرفتم، به این و اون رو زدم، به درگاه خداوند گله و دعا کردم و… غافل از اینکه (قوانین خداوند ثابت هستند) و خداوند دلسوزی بی قانون نداره…
هر بار که من نمیتونستم اوضاع رو تغییر بدم ضربه های جهان سنگین تر و مخربتر میشد، تا اینکه به دو تا آگاهی ناب هدایت شدم:
یک اینکه در هر شرایطی آرامشم رو حفظ کنم و به یاد خودم بیارم که خداوند هر لحظه همراه من هست
و دوم اینکه به ناخواسته های زندگیم بی توجه باشم و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی های زندگی
هنوز به قله نرسیدم ولی در اواسط مسیر به سمت قله هستم و انشاالله با هدایت مهربان پرودگارم به زودی به قله هم میرسم.
سلام و درود فراوان.
پارت چهارم کامنت گذار بهتری شدن در جریان”تغییر را در آغوش بگیر”
— تمرین این قسمت : آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
— جواب : جواب کوتاه این هست که بله،بار ها و بار ها، از زمانی که متولد شدم دره ها رو تجربه کردم و به مراتب قله ها.
درک امروزم از زندگی، از جریان،از حرکت باعث شده که تو دره ها ناامیدی و احساسات منفی شدید رو کمتر از قبل تجربه کنم و همچنین کمتر از قبل تو قله ها اشتیاق و لذت رو.
درکم اینه که زندگی یک روند رو به بالاست برای اغلب ما و روند ساخته شده و میشه و خواهد شد از سقف ها و کف ها، از دره ها و قله ها. پس همیشه بعد از دره، قله خواهد بود و برعکس.
پس سعی میکنم فروتن و امیدوار بمونم و ادامه بدم، چون چیزی که مهمه داشتن روند صعودی هست.
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
سلام
بله ته دره رو تجربه کردم
ولی تسلیم خداوند شدم و خودمو در آغوشش رها کردم. البته یکی از خویشاوندانم(که خیلی عزیز بودن) رو هم از دست داده بودم و باعث شد از خودم بپرسم من چرا زنده ام پس؟ بعدش هرکاری رو نصفه نیمه انجام داده بودم تمومش کردم.
خیلی با خداوند رابطهمو بیشتر کردم. دیگه خیلی چیزا اهمیتشو از دست داده بود تو افکارم. عجله نداشتم وابسته هم نبودم به نتایج. اونا رو بت نساختم.آرام بودم. آروم آروم اتفاقات خوب شروع شد و بزرگ و بزرگتر شدن.اتفاقاتی که معجزه بودن.
آرامش بیشتر، پول بیشتر، راه اندازی کسب و کار و نتیجه گرفتن، روابط بهتر با اطرافیان، دریافت احترام ازشون، رشد کسب و کار و یه عالمه اتفاق خوب دیگه، هرروز و هرروز که اکثرش فراموش میشه.
اصلا مهم نیست گذشته چطور بوده، گذشته یعنی یک روز قبل، ما در هرلحظه میتونیم تغییر بدیم کانون توجهمونو،اتفاقات آینده رو. اگه زنده ایم پس این قدرتو داریم. شیطان ازین نجواها زیاد میخونه در گوشمون که دیگه تموم شد و ما رو ناامید میکنه. درصورتیکه نعمت و رحمت خداوند همیشگیست بدون انقطاع جاریه. و ما از همین الان میتونیم آینده متفاوتی بسازیم. و خداوند بما این قدرتو داده است.
من برم اهرم رنج و لذت درست کنم چون دقیقا تو موقعیت درگیر روزمرگی ام. خداوندم داره نشونه پشت نشونه میفرسته منم مقاومت دارم.
اگه تغییر نکنم ضربه ها ویرانگرتر میشه. ضربه ها با همان ریت باقی نمیمونه!!! اوضاع فقط میتواند بدتر شود اگر تغییر نکنم.
یاحق.
سلام استاد
سلام خانوم شایسته
سلام دوستان
تجربه دوست عزیز شهسان اگه اشتباه نکنم..
به واسطه اتفاق بد مالی سقوط می کنه به شرایط بد تر مالی ناامیدی در اون شرایط
راه باز میشه کسی میاد که میگه چی کار کنی و دوست عزیز با فایل های استاد اشنا میشه
شرایط بهتر می کنه و خودش بهبود میده
این بعد شهسان باز کرد که امید ادم داشته باشه ته دره هم رفتی میتونی شرایط تغییر بدی
بزرگترین گناه ( نا امیدی ) هست
ما تلاشمون اینه که قبل از اینکه بریم تهه دره پرواز کنیم
ممکنه به هر دلیلی بری تهه دره بتونی بلند شی
اینکه دیگه اب از سرم گذشته.دیگه نمیشه.دیگه شرایط نمیشه تغییر داد نامیدی مطلق که نمیشه تغییر داد و مرده متحرک میشن..
افرادی بودن که تهه دره بودن و الان نوک قله هستن
اگر من الان شرایط مالی.جسمانی روابط اینه اگه پایینم میشه تغییرش داد
ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی هستیم که جهان فرکانس های مارو دریافت میکنه و اتفاقات شرایط موقیعت ها ایده ها افرادی که هم سنگ و هم فرکانس های ارسالی ما هستند وارد زندگی می کند
ما در هر لحظه داریم اتفاقات اینده خلق می کنیم
ما در این لحظه داریم اتفاقات لحظات بعد خلق می کنیم
ما چیزی جز لحظه حال نیستیم ما گذشته مون نیستیم
اگر به هر دلیلی مسیر اشتباه رفتیم از لحظه ایی که تصمیم بگیریم و شروع کنیم به تغییر خودمون و نگاهمون.شروع کنیم به کنترل کانون توجه مون.شروع کنیم به کنترل ذهنمون،شروع کنیم توجه کنیم به نکات و باور های مثبت
از همین لحظه اوضاع شروع می شود به بهبود پیدا کردن
و این بهبود میتونه سریع باشه مارو از دره به قله برساند.
یادت باشه که هیچ وقت اوضاع اون قدر بد نیست که تو فکر کنی نمیشه تغییر داد کاری بکنی به چه دلیل…؟…
اگر که زنده ایی زنده هستی میتونی اوضاع رو عوض کنی
به یک دلیل ساده ( به این دلیل که جهان داره در هر لحظه فرکانس های تو دریافت می کنه داره اتفاقات برات رقم میزنه )
دلیل اینکه زندگی خیلی ها مثل گذشته شون به خاطر اینکه فرکانسشون مثل گذشته شونه.بخاطر اینکه کانون توجه شون مثل گذشته شونه.بخاطر اینکه باور هاشون مثل گذشته شونه.بخاطر افرادی که باهاشون در ارتباط هستن.بخاطر اینکه طرز فکرشون مثل گذشته شونه.بخاطر رفتار شون که مثل گذشته هست
دلیلش اینکه یک سری ادمها زندگی مزخرفی دارند هم گذشته هم حال و هم اینده
ولی به این معنا نیست که مجبوریم دیگه اوضاع رو تحمل کنیم نه
اگر بتونیم مثل گذشته فکر نکنیم.مثل گذشته عمل نکنیم.اگر بتونیم ذهن مون کنترل کنیم.اگر بتونیم باور هامون کنترل کنیم بهتر کنیم به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رقم میزنیم
این همیشه امید میدهد…
اگر خیلی خیلی باهوش باشیم نمزاریم اوضاع بد بشه
قانون اینکه با افکارمون اتفاقات لحظه رقم میزنیم…
تجربه دوست عزیز مون سعید
روابط……؟؟؟
وقتی تمرکز کانون توجه کنترل می کنی میزاری روی نکات مثبت سپاسگزاری می کنی حس حالت تغییر می کند بعد اتفاقات خوب رقم می خورد
احساس خوب حال خوب مهمترین موضوع اصلی زندگی هست که این حفظش کنی در مقابل مسائل چالش و تضاد ها
اتفاقات پیش میاد اما عکس العمل تو چی هست مهم ترین موضوع هست
داستان های عجیب غریب در روابط مرد و زن که مورد سوء استفاده قرار گرفتن
چرا ؟؟؟ چون نمی فهمیدن این همه نشانه ها که از روابط داری ایجاد میشه چون رابطه رابطه کار سازی نیست
روند نادرست مسیر اشتباه که باج بدی هزینه از هر موضوعی صرف هزینه حفظ رابطه کنی و اخرش افسردگی گریه زاری و خود زنی
وقتی هم که واقعا نمیفهمی نشانه هارو نمیبینی ضربه ها شدید تر می شود از همه لحاظ
تغییر نکنی چکش لگد مشت بلوک تو سرت می خوره که شاید عده ایی بیدار شن تغییر کنن
شرک یعنی باج دادن بابت هر چیزی بابت نگه داشتن اون فرد مورد نظرت و شرک بلا سرت میارد
وقتی نتونی ذهن کنترل کنی وقتی نتونی مسیر درست کنی وقتی اعتماد به نفس نداشته باشی و ارزش قائل نباشی
باج میدی اعتبار هر چیزتو میدی میدی اخر این رابطه طرف مقابل خیلی راحت رابطه قطع می کنه با اینکه بلاء سر تو میاد چون تو ادمی نیستی که ارزش قائل باشی اعتماد به نفس داشته باشی و ادمی که مشرک هست
وقتی این مسیر ادامه بدی رابطه قطع میشه عوارض نا خوشی ها اون رابطه دامن تو و زندگیت می گیره از نا خوشی از همه چیز اما بعد مدتی باز این نوع رابطه خراب و مسموم تکرار می شود باز مجدد بار سنگین تر می شود
جهان دارد به ما نشانه میدهد
خداوند دارد به ما نشانه میدهد که تغییر کنیم
اگر تغییر نمی کنیم اوضاع فقط خراب داغون و بد تر شود
از اهرم رنج لذت استفاده کنیم
که اگر تغییر نکنی اوضاع بدتر شدید تر می شود فکر اشتباه که همون اوضاع باقی میماند نه نه تو نابود می شوی
به خودت بگو تا تغییر کنی تا بهبود بدی تا واقعا فکری به حال خودت بکشی
روز هشتم از پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» / قسمت چهارم
وقتی زندگی من را به تهِ دره برد… و چطور دوباره بلند شدم
این چند روز تمرینات یک پیام مشترک را مدام به من نشان دادهاند:
امید داشته باش. روی خودت متمرکز بمان. و اشتباهات گذشته را تکرار نکن.
در زندگیام چند بار به «تهِ دره» رسیدم؛ جایی که فکر میکردم هیچ امیدی نیست.
قبل از تغییر – سقوط من
سالها آرزوی مهاجرت داشتم و بالاخره در سال 96 برای فوقلیسانس مهاجرت کردم.
اما آن زمان نه شکرگزاری بلد بودم، نه ایمان واقعی داشتم، نه ذهنیت رشد.
حتی فرصتهای کوچکی که میتوانستند من را نجات دهند نمیدیدم.
کمالگرایی من باعث شد فقط برای شرکتهای بزرگ رزومه بفرستم.
حتی موقعی که میتونستیم با دوستم یک مغازه کوچک بزنیم تا فقط حرکت کنیم، من دنبال پروژههای بزرگ بودم.
ناسپاسی، هیجانات شدید، خشم و نگرانی باعث شد «فرصتها» را نبینم.
نتیجه؟
برگشتم ایران… با یک شکست سنگین.
بعدش هم همان نگاه اشتباه باعث شد در شرکت نرمافزاری هم شرایط خوبی نداشته باشم.
همزمان بیماری پدر، دعواهای خانه، مشکلات خواهرم و دخالت احساسی من، همهچیز را بههم ریخت.
حتی به روانپزشک مراجعه کردم تا خشمم را کنترل کنم.
راستش آن روزها دقیقاً تهِ دره بودم…
جایی که آدم از خودش هم خسته است.
جرقه – نوری که از دل تاریکی آمد
وسط همان شرایط سخت، یک روز در مترو تهران، بدون پول و بدون هیچ امیدی،
ناگهان چشمم به یک سمینار آنلاین درباره تغییر افتاد.
انگار خدا یک تلنگر زد.
شروع کردم روی خودم کار کردن.
اما فوت پدرم دوباره یک شوک بزرگ بود و مدتی مسیر را گم کردم.
با این حال، کمکم چیزهایی وارد زندگیام شد:
یادگیری زبان آلمانی
آشنایی با مفهوم شکرگزاری
آگاهی از نظم و قانونمندی جهان
درسهای استاد عباسمنش
مراقبه و توجه به درون
و مهمتر از همه:
فهمیدم مسئول اتفاقهای گذشته خودم بودهام.
این آگاهی، من را بیدار کرد.
اما… یک چالش مهم
در این دو سال فهمیدم هنوز نوسان دارم.
گاهی از مسیر خارج میشوم.
گاهی به جای اعتماد به خدا، دنبال آدمها میروم که راه را برایم باز کنند.
و این همان چیزی است که استاد به آن «شرک» میگوید؛ یعنی تکیهکردن به انسانها بهجای خدا.
از طرفی، یک عارضهی رفتاری هم در من هست:
وقتی یک چیز را یاد میگیرم، سریع میخواهم به بقیه توصیه کنم.
در حالی که هم از نظر قرآن و هم از نظر ذهن، این یعنی فکر میکنیم به مقصد رسیدهایم.
در حالی که مسیر تازه شروع شده.
چطور دوباره برخاستم؟ نشانههای الهی چه بودند؟
چیزی که من را از ته دره بیرون کشید:
یک تلنگر کوچک در مترو
چند جمله درست
آشنا شدن با مفهوم شکرگزاری
آگاهی از نظم جهان
و اینکه خداوند انسانهای درست را سرِ راه آدم میگذارد
بهخاطر همین نشانهها، الان آرامترم و امیدم واقعیتر شده.
مسیر جدیدم
امروز:
هر روز روی مهارتهای فنی وقت میگذارم.
در یک شرکت کار میکنم تا درآمد اولیه داشته باشم.
به مهاجرت دومم با ذهنیت درست نزدیک میشوم.
و مهمتر از همه:
دیگر نمیخواهم فکر کنم همهچیز را دانستم یا به دیگران توصیهگر باشم.
میخواهم دانش را زندگی کنم، نه فقط دربارهاش حرف بزنم.
چیزی که از ته قلبم میگویم:
من دوباره بلند شدم، چون خدا خواست چشمم را باز کنم.
و الان با قدمهای کوچک و شکرگزاری واقعی، دارم مسیرم را از نو میسازم.
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
جلسه چهارم از پروژه تغییر
چقدر تغییر کردن عالیست ، چقدر خوشحال میشم وقتی از نتایج دوستان میشنوم، که چقدر احساس خوب دارند و حال شان عالی است واقعا تغییر کردن ارزش این همه احساس خوب را دارد .
باید همیشه کنترول ورودیها داشته باشیم.
چقدر عالی سعید جان درمورد شکر گذاری صحبت کردند واقعا این سپاسگذاری معجزه میکند.
تمرین
آیا تابحال به ته دره رسیده ای ؟
بلی حتا چندین بار ، اما با سپاسگذاری و توجه به خوبیها و زیبایی ها دوباره به خود آمده ام و نتایج هم به همین شکل کم کم تغییر میکند.
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان سپاسگذارم بابت آگاهی های این فایل و تمرین این فایل 4مینویسم من مدت زمان زیادی روی موضوع مرگ مادرم افکاری داشتم یعنی کانون توجه من روی این موضوع بود اینم بگم من وابستگی شدیدی به مادرم داشتم کم کم به این حد رسید که انگار یک صدایی از درون میگفت مادرت میمیره و من کم کم باورم شده بود این افکار از ذهنم بیرون نمیرفت و همش ترس و اضطراب شدید داشتم مادرم بمیره چیکار کنم بدون اون چجوری زندگی کنم و یک نشونه هایی میدیدم که فکر میکردم از طرف خداوند و بعد متوجه شدم به هرچی توجه کنم ازون جنس تو زندگیم هی بیشتر و بیشتر میشه دیگه گفتم هیچی خدا میخواد مادرم بگیره و به ته نا امیدی شدید رسیده بودم توی تختم دراز کشیده بودم تا این حد که آرزو کرده بودم قبل مادرم بمیرم اما بازم احساس خوب پیدا نمیکردم گفتم هیچی دیگه زندگی ما تموم شد مامانمم میره منم تک و تنها میمونم همینطور که حالم بد بود و بعد کم کم واژه تسلیم درک کردم یادم اومد اگه خدا بخواد کاری انجام بده میده اگرم نخواد انجام نمیده عمر مادرم دست خداعه پس من چیکاره ام یواش یواش به خدا گفتم اگه بخوای مادرم ببری من چیکاره ام چه کاری از دستم برمیاد گفتم من که نمیتونم تغییری ایجاد کنم یواش یواش انگار نور امید درونم روشن شد چنان گریه کردم اشک ریختم متوجه شدم این درسی بود که من نباید وابسته کسی جز خدا بشم من نباید لذت بردن از زندگیم وابسته به کسی بدونم بعد اون گریه عمیق آروم شدم و حس کردم امید دوباره برگشت و اون افکار کمرنگ شد خدایا شکرت درست من تسلیم شدن و وابستگی فقط فقط به خدا بود واقعا همینطوره ما در زمان خیلی سریع از نا امیدی شدید و قهر چاه بودن میتونیم به امید و قله کوه برسیم خدایا شکرت بابت همه چی شکرت بابت دست تو استاد عباسمنش شکرت بابت همه نعمت هات کمکم کن تا آخر عمرم متعهد بمونم برای پیشرفت شکرت برای دوستان این سایت
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ الزمر﴿53﴾ بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده روى روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید در حقیقت خدا همه گناهان را مى آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
الرعد﴿28﴾ همان کسانى که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى گیرد آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى یابد
به نام خدایی که همین نزدیکیست و یادش آرامش بخش قلبهاست
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم
اگر ایمان داشته باشیم که خدا در هر لحظه در کنار ماست هرگز ناامیدی به سراغ ما نمیاد
من به لطف خداوند مهربان تا حالا پیش نیومده که به ته دره بیوفتم
اما شرایطی پیش اومده که نا امید شده باشم اما بعد ازینکه به خودم اومدم به خدا توکل
کردم و خداوند مسیر را برام هموار کرد
حدود 9سال پیش بود که همسرم باردار بود و ماههای آخر بود که دخترم که اولین بچه ما بود
به دنیا بیاد یک روز صبح که مثل هر روز رفتم سر کار بعد از دو سه ساعت گوشیم زنگ خورد
خانومم با گریه بهم زنگ زد و گفت زود خودتو برسون. من با استرس خیلی زیاد نفهمیدم چطور
بدون اینکه به کسی بگم یا مرخصی بگیرم از محل کار زدم بیرون تا به خونه برسم افکار منفی
تمام ذهنمو پر کرده بود. رسیدم خونه دیدم همسایه ها زنگ زدن اورژانس اومده بود.همسرم
فقط گریه میکرد میگفت دعا کن بچم نمیره.خیلی خونریزی شدیدی داشت.منم یه جورایی
خودمو باخته بودم اما سعی میکردم به روی خودم نیارم و بهش آرامش بدم.رفتیم به نزدیکترین
بیمارستان تا بعدازظهر اونجا بودیم اما گفتن ما کاری از دستمون بر نمیاد باید ببریدش یه
بیمارستان دیگه.هرچی میگذشت افکار منفی بیشتر ذهنمو پر میکرد.خلاصه بردیمش یه
بیمارستان دیگه بستری شد من تو سالن انتظار نشسته بودم که یه دفعه به خودم اومدم
و گفتم چرا انقدر فکر بد داری میکنی چرا از خدا کمک نمیخوای، اینجا بود که بعداز چند
ساعت آروم شدم و گفتم خدایا این مادر بچه رو به خودت میسپارم تویی تنها قدرت
آسمانها و زمین ازت میخوام اونارو در پناه خودت حفظ کنی
تو حال خودم بودم که دیدم دارن صدام میزنن رفتم دیدم یه برگه گذاشتن جلوم
گفتن رضایت نامه امضا کن که همسرت باید زایمان بشه وگرنه بچه ممکنه از بین
بره. اومدم امضا کنم اما دستم به خودکار نمیرفت انگار یه حسی میگفت امضا
نکن،امضا نکردم پرستار گفت آقا اضا کن هم مادر هم بچه تو خطره من
تو دلم گفتم من از خدا خواستم نجاتشون بده خودش بهم گفت امضا نکن پس
حتما نجاتشون میده.
زنگ زدم به خواهر همسرم که همراهش بود گوشی رو داد بهش ماجرا رو
براش تعریف کردم باورتون نمیشه همسرم گفت یک ساعت پیش همین
حس به منم گفت بچه سالم میمونه اجازه نده زایمان کنن. میگفت این
صدا اونقدر تو سرم قوی بود که هر پرستار یا دکتری اومد معاینه کنه
بهش اجازه ندادم.
گرچه هیچ نشانه نیست اندر وادی
بسیار امیدهاست در نومیدی
ای دل مبر امید که در روضه ی جان
خرما دهی ار نیز درخت بیدی
خلاصه به لطف الله مهربان همسرم تا یک ماه استراحت مطلق بود و بعد یک فرشته آسمونی که به برکت وجودش اسمشو گذاشتیم باران به دنیا آورد.خدارو صدهزار مرتبه شکر که همیشه در شرایط سخت که ناامیدی
بر ما غلبه میکنه به کمک ما میاد و همیشه نجاتبخش ماست
با تشکر از استاد عزیزم برای این پروژه عالی و تشکر از خانوم شایسته برای زحماتی که برای آماده کردن
دوره ها میکشند و همه دوستانم که با کامنتهای زیباشون انرژی میگیریم. یا حق
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
سلام به خدمت استاد عباسمنش و استاد شایسته
من سالهای سال تلاش و تقلا کردم برای بهبود همه جنبه های زندگیم اما چون اون ها رو از روی آموزش های نادرست انجام میدادم در حالی که جزو گروه پیشتازان بودم رسیدم به آخرین گروه.
قشنگ یادمه اون روزی که تسلیم شدم وادادم از تقلا دیگه دست کشیدم حتی جمله هایی که گفتم کاری که انجام دادم ، و درهای خداوند برای ورود من به صراط مستقیم به مسیر أنعمت علیهم باز شد.
تو این راه هم بارها به خاطر اینکه درک درستی از قانون نداشتم و زمان برد تا آگاهی هام به حد مناسبی برسه تضاد ها آزار دهنده بود اما من ادامه دادم چون به قانون جهان و خداوند ایمان داشتم ، چون ذهن منطقی من قانع شده بود که حتماً جهان قانونمند هست.
اما حالا احساس میکنم میتونم دیگه همواره سعی کنم تو دو گروه منتخب باشم و تلاشمو براش، اینبار با آموزش های درست انجام میدم.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
سلام به استادان عزیزم و دوستان هم فرکانسی
گام چهارم:
استاد عزیزم من هم متاسفانه به قعر دره افتادم و خیلی زور زدم که بیام بالا، عذاب وجدان گرفتم، به این و اون رو زدم، به درگاه خداوند گله و دعا کردم و… غافل از اینکه (قوانین خداوند ثابت هستند) و خداوند دلسوزی بی قانون نداره…
هر بار که من نمیتونستم اوضاع رو تغییر بدم ضربه های جهان سنگین تر و مخربتر میشد، تا اینکه به دو تا آگاهی ناب هدایت شدم:
یک اینکه در هر شرایطی آرامشم رو حفظ کنم و به یاد خودم بیارم که خداوند هر لحظه همراه من هست
و دوم اینکه به ناخواسته های زندگیم بی توجه باشم و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی های زندگی
هنوز به قله نرسیدم ولی در اواسط مسیر به سمت قله هستم و انشاالله با هدایت مهربان پرودگارم به زودی به قله هم میرسم.
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا صد هزاران مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما هر لحظه با افکار و فرکانسهامون آینده یعنی یه ساعت یا یه روز دیگه مون رو میسازیم
هر طور فکر کنیم همان نتیجه رو میگیریم اگر مثل گذشته فکر کنیم مثل گذشته نتیجه میگیریم
ولی به مخض اینکه شروع میکنبم به تغییر با برداشتن قدمهای اول نشانه ها میان نتایج کوچیک رو میبینیم
ما آینده مون رو در لحظه حال میسازیم
اگر هواسمون باشه آگاهانه روی ابن جمله ها بیندیشیم و تعمق کنیم و همونا دو در زندگی عمل کنیم درهایی از نعمت و ثروت و خوشبختی به رویمان باز میشود
اینکه هواسمون به کانون توجه مون باشد
به چی توجه میکنبم چی میگیم در ذهنمون چه فرکانسی میفرستیم اینا رو آگاهانه جهت بدیم به سمته خوبی و زیبایی و آینده ای زیبا بسازیم
استاد فابل بسیار مهمی بود متشکرم از شما دو عزیز
خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این روز پر رزق و روزی فراوان
خدایا شکرت برای آگاهیها و هدایت ها و حمایت هایت
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت برای این که امروز هم دستمو میگیری و میبری به سمته زیبایی و نور و روشنایی
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین