این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
به لطف خداوند بزرگ من هیچ وقت تو زندگیم موردی پیش نیومده که به ته دره برسم. ولی مواردی بوده که خیلی ناامید بشم.
قبل از آشنایی با استاد وقتی ناامید میشدم انگار دنیا به آخر می رسید و مدت زیادی تو این حال میموندم و خیلی طول میکشید تا به خودم بیام و کاری بکنم. ولی بعد از آشنایی با استاد و به مرور زمان که این باور که « ما گذشته خود نیستیم. ما آینده خود را هر لحظه با فرکانس ها و کانون توجه خودمان می سازیم» در من تقویت شد، من قویتر شدم، ظرفم بزرگتر شد و این ناامیدی ها اول کمتر و بعد ضعیف تر شدند و الان مدتی هست حتی میتونم بگم مدت زیادی هست به لطف خداوند بزرگ من اونجوری ناامید نشدم. چون الان میدونم که من خودم خالق زندگیم هستم و هر لحظه می تونم چیزی رو که میخوام خلق و جذب کنم.
هر چی پیشتر میرم بیشتر اینو باور می کنم و بیشتر متوجه میشم که خداوند من چقدر سریع الجواب است.
دو تا تجربه ای رو که همین چند روزه داشتم براتون مینویسم. یکی دو روزی بود که یکی از دوستانم که زود به زود جویای احوال من میشه، خبری ازش نبود. تو محل کارم بودم که ذهنم میخواست شروع کنه که ببین خبری ازش نیست و میخواست حس بد بهم بده که فوری گفتم خدا همیشه جویای احوال منه و با منه و فوری حالم خوب شد و یک دقیقه نگذشته بود که همون دوستم تماس گرفت. الله اکبر که قانون انقدر دقیقه و خداوند انقدر سریع الجوابه.
یا دوباره روز قبلش سر کارم بودم که دیدم آب آزمایشگاه قطع شده و میخواستم چایی درست کنم. تو دلم گفتم به همکارم زنگ بزنم و ازش بخوام برام آب بیاره، که بلافاصله اون همکارم تماس گرفت برای کاری و من درخواستم رو بهش گفتم و آب رو برام آوردند.
خدای قشنگ و دلبرم صدهزار مرتبه سپاسگزارم بابت این همه توجه و عشقت به من
سلام خدمت استاد عزیز و تیم بسیار عالیشون و همراهان گرامی
تا قبل از آشنا شدن با استاد و حتی اوایلش خیلی ناامید میشدم و اصلا ایمان قلبی واقعی به خداوند نداشتم ولی بعد از تمرین و استمرار قوانین تونستم ذهنم رو کنترل کنم و خودم متوجه شدم که تغییر مدار و فرکانسم داره انجام میشه.
از زمانی که ذهنم رو کنترل کردم و ناامیدی رو کنار گذاشتم و فقط به خداوند توکل کردم و تسلیمش شدم، باور و اعتقادات قلبیم بهتر و بیشتر شد.
با این تغییرات همینجوری معجزهوار نعمتهای خداوند به سمتم میان و آرزوهام داره برآورده و با به یاد آوردن و بزرگ شمردنشون باعث میشه باورهای مناسب ایجاد و به اهداف بزرگترم برسم.
میخوام از تجربه خودم بگم. من یک سال پیش حدودا همین موقعها بود که ورودی مالی زندگیم تقریبا صفر بود، امید و انگیزه هام خیلی خیلی کم شده بود و اصلا تو شرایط خوبی نبودیم.
روی خودم کار میکردم اما وقتی خوب فکر میکنم، سطحی و ظاهری بود.
تا اینکه یه اتفاق بدی رو تجربه کردم.
یه پولی که برای اون زمان من پول ارزشمندی بود رو از دست دادم.
و احساس کردم این یه پس گردنی بود از جهان.
حال و روز اون زمانم رو الان قشنگ به یاد دارم.
مستاصل بودم.
فقط از خدا کمک خواستم که مسیر رو نشونم بده.
و یادمه نشانه اون زمانم فایلی از استاد بود در خصوص این شعر پروین: گندمم را ریختی تا زر دهی
خدایا من با این فایل دیوانه شدم.
تصمیم گرفتم اصلاح مسیر کنم.
از خدا کمک خواستم.
خدای عزیزم هم مثل یه ناخدا هدایت کشتی طوفان زده زندگی منو دست گرفت.
اهرم رنجی برام ساخت که یه ساله تو زندگیم هر چیزی بشه کار کردن رو افکار و باورهام رو فراموش نکنم.
یه ساله که واقعا متعهدتر شدم به عمل کردن به قوانین، کنترل ذهن و سپاسگزاری.
هر چی آدم جلوتر هم میره تازه میفهمه که انتهایی تو بهتر شدن و فهم قوانین نیست.
و اما وضعیت الان من بعد از 1 سال.
هر روز از راه های مختلف پول و نعمت وارد زندگیم میشه.
همسرم داره مهارت جدیدی یاد میگیره و خداوند هر روز از راهی داره براش رزق میرسونه (واقعا اینکه میگم هر روز اغراق نمیکنم)
خودم انقدر تو کارم سرم شلوغ شده که وقت سر خاروندن ندارم.
و فقط در عرض یه هفته فروشی داشتم که برابر با یه سال حقوق یه کارمنده.
و سلامتی و انرژیم به لطف قانون سلامتی هزار برابر شده.
دارم برای کسب و کار شخصیم هم همزمان قدم برمیدارم.
و ارتباطاتم به مراتب بهتر شده.
آرامش و نزدیکی به خداوند هزاران بار بیشتر شده.
احساس ارزشمندی در وجودم صدها بار بیشتر شده.
و راضی ام از زندگیم و فکر میکنم هیچ چیزی رو نمیشه با این احساس درونی رضایتمندی مقایسه کرد.
بله من خودم رو از اون شرایط نجات دادم و زندگی الان من هیچ ارتباطی با زندگی 1 سال قبل من نداره.
خدا رو شاکرم که ناخدای کشتیم شد و راه رو نشونم داد و ازش میخوام هیچوقت دستم رو رها نکنه و یادم نره که بدون یاری الله حتی یه قدمم نمیتونم بردارم.
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
اره خب برا من شرایط مالی بد بوده
یادمه بعد شروع کار املاک و رشد درامدم نسبت ب کار قبلیم که گارسونی رستوران بود
ی سری نتایج مثبت گرفتم درامدم بیشتر شد ، و از آموزه ها و کنترل ورودی ها دور شدم ، دوباره دچار روزمرگی و شرک و گفتگوهای غلط ذهنی شدم
اخه مدیر دفترمون اون زمان ، وقتی داشتم خوب قرار داد اجاره میزدم و راه افتاده بودم و اومدم گفتم دیگع اجاره بسه میخام اپارتمان بفروشم گف اوکی اما امکان داره دو سه ماه قرارداد نزنی
همین کلمه موند تو ذهنم یه جور باوری شد ، هی رفتم و اومدم صبح برو دفتر شب بیاا ، سیگار بیشتر ، بی برنامگی کاری بیشتر طی نکردن تکامل
میرفتم اپارتمان های 10 12 میلیاردی میدیدم درصورتی که تا بحال تجربه فروش اپارتمان نداشتم ، اصن کار بلد نبودم فقط میخاستم مث بقیه باشم ، مقایسه پدرمو دراورده بود
نتیجه این دوری از سایت و ایناا شد بی درامدی
یادم ب جایی رسیدم که پول رفت و امدم نداشتم
یه شب که دیگه به تهش رسیدم هر دفعه یه پولی از یه جایی میرسید و با همون حداقل میرفتم میومدم ، چون مسیرم دور بود ، باید یه مسیری با مترو میرفتم و یه مسیری با تاکسی از مشهد ب شاندیز اگه زود میرسیدم با اتوبوس میشد برم اما معمولا نمیرسیدم چون تایم کارم تازه ساعت 9 تموم میشد و اتوبوس مشهد به شاندیز اخریش قبل 9 بود
کارت ، من کارتم که به مترو رسید خالی شد ینی سوار مترو شدم گفتم خدایاا امشب چجوری برسم خونه هییچ پولی نداشتم ، حتی هزار تومن
تازه گفتم اصن امشب رسیدم یه طوری فردا چجوری برگردم ، افکار زیادی تو سرم میچرخید ، حالم هی بد میشد کلافه ، شاکی ، البته ناگفته نماند اینا افکار یه ماه بود که اون شب ب اوجش رسید ،
رسیدم محل تاکسی های مشهد ب شاندیز و رفتم حای ایستگاه اتوبوس که گفتم شاید دیدی امشب دیر تر رد بشه اتوبوس ، هر چند پول اونم نداشتم ، به هیچکسم نمیخواستم رو بزنم واقعاا برام سخت اینکار
رفتم لبه جدول نشستم و گفتم به یاد حرفای استاد باش ، زیبایی هارو ببین تازه فیلم یاد هندوستان کرده بود که اموزه های سایت گوش کنم ، از ته قلبم از ته قلبم بخداااا
گفتم خدایاا درستش کنم ، واقعاا میخام بهتر شه اوضاع ، گفتم پس محمد الان از خدا بخاه راحت تا در خونه ببردت فردا یه کاری میکنی
نشستم لبه جدول ، و ثروت و فراوانی و ماشین های خوشگل و ادمهای خوشحال سوار ماشینارو میدیدم ، ادمهایی که پول رفتن از مشهد ب شاندیز رو داشتن ( 20 تومن بود بنظرم )
تو همین حین بودم که قشنگ یادم ارووم شدم واقعا سپردم ب خدا ، چاره دیگه ایی نبود ، اماا ب یه ارامشی رسیدم در حد ده دقیقه ، یهوو یه پسر نوجوون اومد زد رو سر شونم گفت شاندیز میری گفتم اره
گفت اسنپ گرفتم بشین بریم ، منو سوار کرد و برد تا در خونه بدون اینکه بشناسمش هرچی گفتم شماره کارت بفرس بعدا برات بزنم ، اما نداد حرفیم نمیزد ، منو میگی ماات گفتم خدایاا خیلی مخلصیم واقعاا دوست دارم شکرت ، یادم میاد یه طوری میشم ، هرچند ک برای اعضای سایت عباسمنش این اتفاقا و گنده ترش زیاد افتاده
اما برام عجیب بود ، وجود خدارو احساس کردم
و فرداش ی پولی رسید دستم از خونواده و بعد چند روزم اولین قرارداد فروش رو زدم و یه کمیسیون خوب گرفتم و بعدش دیگه درامدم بد نبود ،
این داستان برا سال 1402 گذشت و
اما دوباره ام ب این روز افتاادم الان تو روزاییم که تغییر نکردن ، اهمیت ندادن ب نشانه ها ، روزمرگی ، دوری از سایت ، شرک ، عدم احساس لیاقت و باور کمبود و ترس و نگرانی ،
منو از یه شرایط عالی تو اول سال رسوند به جایی که باز هم هزینه رفت و امدم نداشتم و به زور ، تاکید میکنم ب زور میتونستم هزینه های اسنپ و مترو بدم اما بازم تغییر نکردم تا رابطه عاطفیم ب هم خورد و دوره تغییر و احساس لیاقت دوباره شروع کردم 20 روزی میشه بنظرم
خداروشکر دوباره قرارداد زدم یه اجاره ، امروز یه قرارداد فروش نوشتم ، کمیسیون های خوب ، خالم بهتر ، روون تر شده کارام ، اما خب 6 ماه از سال رو خراب کردم به علاوه رابطع عاطفی که زحمت کشیدم براش ، درس شد قوی تر شدم ، و دارم درک میکنم عمیقاً که نزارم دوباره ب ته خط برسم ، تغییر کنم هر روز هر لحظه برای رسیدن به شرایط یه کوچولو بهتر
خدارو شکر ، این بار مطالب جنسش فرق داره ، بهتر از دفعات قبل میفهمم ،
و هدفم اینه اینستاگرم گردی حذف کنم و ورزش دوباره شروع کنم ، تمرکزم رو کارم بیشتر و هدفمند تر کنم
استاد عزیز ازتون ممنونم بابت این در و جواهر ، این سایت خفن خداروشکر صدهزار بار شکر که این فضا هست
من تا زمانی که زنده ام میتونم تغییر کنم ، میتونم بهتر شم میتونم دنیای بهتری برای خودم بسازم
این که هنوز زنده ام واقعا میتونه قشنگ ترین جمله باشه ، سرشار از امید ، توحید ، توکل ، بزرگترین نعمت ما همین هنوز زنده ایم
سام به استاد عزیزم و همه دوستان نازنینم در این سایت الهی ….
قبل از خواندن کامنت ها تصمیم بر نوشتن کامنت شد و میخوام در مورد موضوعی که اخیرا ایجاد شد براتون بگم …
قدیمی تر های سایت میدونن که من ارایشگر هستم و سالن زیبایی دارم … حدود ده روز پیش من میدیدم که مشتری هام داره کم میشه و هر فایلی که گوش میکردم استاد داشت میگفت باید تغییر کنی وگرنه همه چیز برمیگرده به حالت قبل …منم این نشانه رو فهمیدم و شروع کردم رفتن تو خلسه و فکر کردن که خدا چندتا ایده و موقعیت عالی واسم فرستاد که دارم کم کم اجراشون میکنم و میدونم که در دلشون کلی پیشرفت هست .چون هر سری که به تضادهای اینشکی میخورم فوری خودمو جمع و جور میکنم و بعدش یه پیشرفت و جامپ عالی دارم …
الهی هزاران مرتبه شکر که خداوند هرلحظه به ما کمک میکنه و مارو هدایت میکنه …
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت به خاطر سلامتیمون
خدای مهربونم شکرت که هر لحظه و هر ثانیه در زندگیم هدایتگر و حمایتگرم هستی
خدای مهربونم شکرت به خاطر این پروژه عالی که روی سایت قرار گرفت و من به این پروژه هدایت شدم.
باسلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
و سلامی گرم خدمت دوستان هم فرکانسی ام
آیا تا به حال در زندگی ات به ته دره رسیده ای؟
بله،زمانی که به یکی از شهرهای کشور ترکیه مهاجرت کردیم،تا بتوانیم از آنجا به کشور کانادا برویم.و ما به معنای واقعی کلمه به ته ته دره رسیده بودیم.
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
با تغییر نگاهم ،و اینکه مسیری که ما اومدیم کلا اشتباه است و آنچه فکر میکردیم نیست و همش به خاطر باورهای غلط،افکار اشتباه،و مسیر اشتباهی و احساسات اشتباه که در مورد بعضی از افکار بوده است
با سپاسگزاری و اینکه جهان بی اندازه به ما فشار آورد و به قول استاد چک و لگدهایی که به ما زد که باعث شد مسیرمان رو تغییر بدیم.
چه نشانه و آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می شود اوضاع را تغییر داد؟اولین نشانه ام که ما رو در اون شرایط سخت بلند کرد ،آشنایی من با فایلهای استاد بود و شروع کردن به نوشتن هرروز سپاسگزاری،و تغییر نگاهمون به شرایط و نشانه ها یی که خیلی واضح برای تغییر شرایط برامون می اومد.
استاد واقعا بی نظیرید و از الله یکتا میخواهم که همیشه پشت و پناه و حافظ و نگهدارتون باشه…
با سلام و احترام خدمت استاد جانم، خانم شایسته ی عزیزم و تمامی دوستانم در سایت
الهی شکر برای اینهمه اگاهی، اگاهی های فایل، اگاهی های کامنت ها، نتایجی که دوستانم گرفتن و حسی که اونقدر بواسطه ی توحید و شکرگزاری قویه که حتی از نوشته ها هم لمس میشه الهی شکرت
از پروژه عقب افتادم ولی هرروز در سایت هستم و شده حتی در حد چند کامنت سعی میکنم ذهنم رو در این فضا نگه دارم البته که این چند روز مسافرت های پشت هم پیش اومد و من هم با سپاسگزاری و عینک زیبابینی ازشون استقبال کردم و چقدر بهم خوش گذشت و فراوانی مشتری و ثروت و فرصت رودیدم و تایید کردم، چقد زیبایی های طبیعت رو دیدم و لذت بردم و تحسین کردم و چقدر نعمت و روزی فراوان از خوراک عالی تا لباس و وسایل موردنیازم وارد زندگیم شد و خداروهزاران بار شکر کردم بابت تک تکشون و از دستان خداوند نیز سپاسگزارم الهی شکرت . اقای امیری عزیز در یکی از کامنت هاشون نوشته بودن که من از خداوند آزادی میخام ولی از چیزهایی که امنیتم روبه خطر میندازه فاصله میگیرم مثلا اگه آزادی مکانی میخام الان یکی بدون خبر قبلی و برنامه ریزی بهم بگه بیا بریم مسافرت باید قبول کنم ( جملات خیلی دقیق یادم نیست فقط نکته ی اصلی کامنت در ذهنم مونده) و این کامنت چقدر روی من اثر گذاشت تا از ناشناخته ها استقبال کنم و از دایره ی امنم بیرون بیام مثل همین مسافرت های یهویی و لذت و روزی ای که رزق من شد الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با شهسان :
من 4 سال پیش دچار یه تضاد مالی خیلی بد شدم و خیلی ناامید بودم و از طریق یه نفر با آموزههای شما آشنا شدم و از یه شرایط خیلی بد نجات پیدا کردم . در واقع بزرگترین گناه ناامیدیه اگر حتی مسیرو گم کردیم و به ته دره رسیده بودیم واقعاً راه هست درسته که ما تلاشمون اینه قبل از رسیدن به ته دره پرواز کنیم ولی بالاخره ممکنه به هر دلیلی سقوط کنیم ولی خیلیها از ته دره هم تونستند شروع کنند و بلند بشن اینکه خیلیا میگن آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب و این صحبتهایی که ناامیدی مطلقه که دیگه نمیشه چیزی رو تغییر داد، اینها باعث میشه آدم یه مرده متحرک باشه ولی وقتی داستان تغییرات دیگران رو از ته دره تا بالای قله میشنویم، به ما این امیدو میده که الان به هر دلیلی در هر بعدی مثل روابط، مالی، کاری در ته دره هستم، میتونم و میشه اوضاع رو تغییر بدم ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستیم که جهان اونها رو دریافت میکنه و اتفاقات، شرایط، موقعیتها و افرادی رو که همسنگ و هم فرکانس با فرکانسهای ارسالی ما باشه وارد زندگیمون میکنه، ما در هر لحظه داریم اتفاقات آیندمون رو خلق میکنیم، ما چیزی جز لحظه ی حال نیستیم، ما گذشتهمون نیستیم، اگر به هر دلیلی در گذشته مسیر نادرست رو رفتیم به محض اینکه تصمیم بگیریم و از همین لحظه شروع کنیم به تغییر خودمون و نگاهمون و کنترل کانون توجه و کنترل ذهنمون، توجه به نکات مثبت و ایجاد باورهای مثبت، از همین لحظه اوضاع شروع میکنه به بهبود و این بهبود میتونه واقعا سریع باشه و ما رو از دره به قله ببره هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری کرد . تا زمانی که زنده هستیم میتونیم اوضاع را عوض کنیم چرا ؟؟ به یک دلیل ساده، چون جهان در هر لحظه داره فرکانسهای لحظه حال رو دریافت میکنه و اتفاقات رو رقم میزنه . دلیل اینکه زندگی خیلیها مثل گذشتهشونه اینکه فرکانسهاشون مثل قبله، کانون توجهشون، باورهاشون، افرادی که باهاشون در ارتباطن مثل گذشته س، به خاطر اینکه طرز فکرشون و نگاهشون مثل گذشته س دلیل اینکه یه سری کلاً در گذشته و حال زندگی مزخرفی دارند همینه ولی این به این معنا نیست که مجبوریم این اوضاع رو تحمل کنیم نه ؛ اگر بتونیم مثل گذشتهمون فکر نکنیم و عمل نکنیم، اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و باورهامونو کنترل کنیم، به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم این اون چیزیه که همیشه به من امید داده . هر وقت اوضاع به هر ترتیبی ناجور بشه من به خودم میگم اشکال نداره حالا به هر دلیلی یه اشتباهی کردم از این لحظه تصمیم میگیرم و شروع میکنم به تغییر و کار کردن روی خودم و توجه به نکات مثبت و همیشه اوضاع رو تغییر دادم هرچند که بازم تاکید میکنم اگر آدم باهوشی باشیم، نمیذاریم اوضاع خیلی خیلی بد بشه ولی اگر به هر دلیلی بد شد هیچ وقت امیدمون رو از دست نمیدیم چون قانون اینکه در هر لحظه داریم اتفاقات لحظه بعد رو رقم میزنیم .
گفت و گو با سعید :
من یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتم که چند سال ادامه پیدا کرد حدود 3 سال پیش با فایلهای شما آشنا شدم و بعد از گوش دادن اولین فایل منقلب شدم از همسرم جدا شدم ولی با صحبتهای شما حالم رو خوب نگه داشتم و روی دوره ثروت کار میکنم . هر روز دارم معجزات رو میبینم، درسته که ناخواسته پیش میاد ولی این مهمه که من چه جوری عکس العمل نشون میدم .
اون زمانی که در تهران بودم و سمینار و مشاوره ی حضوری داشتم خیلی میشنیدم که فرد در یک رابطه عاطفیه و کلی مورد سوء استفاده قرار میگیره ولی نشانهها رو درک نمیکنه که این رابطه هیچ سرانجامی نداره و هر روزش گریه و بحثه و کلی تلاش میکنه که پارتنرشون رو نگه داره حالا به لحاظ مالی، احساسی و … البته بیشتر در مورد خانمها بود ولی قطعاً آقایون هم بوده و جهان دیگه بلندگو دستش گرفته بوده و به فرد گفته که مسیرت اشتباهه و این آدم نامناسبه و تو هر روز داری ضربه میخوری ولی به خاطر اینکه نمیتونی بفهمی مسیرت اشتباهه و باید تغییرش بدی و نمیتونی احساستو کنترل کنی، پشت سر هم ضربه میخوری به همه لحاظ روحی، اعتباری، سلامتی . چقدر همه ما از این مثالها داریم که طرف تغییر نمیکنه و کلی از جهان چکش و پتک و چک و لگد خورده ولی بیدار نشده و در نهایت پارتنرش رهاش میکنه یعنی کلی مورد سوء استفاده قرار گرفته و کلی باج عاطفی و مالی و جسمی داده و به خاطر شرکش کلی بلا سرش اومده ولی باز هم این آدم نتونسته ذهنشو کنترل کنه و مسیرش رو اصلاح کنه و اعتماد به نفس و جسارت اینو نداشته که پارتنرش رو رها کنه و برعکس پارتنرش ولش کرده و رفته و میگفتم یعنی این حد از سو استفاده و باج گرفتن رو سرت آورده باز هم تو آدمی نبودی که ولش کنی و اون تو رو ول کرده و این برای من خیلی دردناک بود و خودمو کنترل میکردم که نگیرم طرف رو لهش کنم . حالا اگر باز هم طرف بیدار نشه و تغییر نکنه، دوباره این اتفاق براش میفته و این سیکل ادامه پیدا میکنه یعنی وارد یه رابطه دیگهای میشه که پارتنرش ازش سوء استفاده میکنه و در نهایت ولش میکنه و این روند ادامه داره تا یه جایی درسش رو بگیره . پس خداوند داره به ما نشانه میده برای اینکه تغییر کنیم اما اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر و بدتر میشه اینو به خودمون بگیم و از اهرم رنج و لذتش استفاده کنیم اگر داریم نشانهها رو میبینیم و تغییر نمیکنیم، فکر نکنیم ضربهها به همین میزان میمونه نه ضربهها با گذر زمان و عدم تغییر ما شدیدتر، محکمتر و ویرانگرتر میشه اینو به خودمون بگیم تا بهمون کمک کنه که تغییر کنیم .
در خصوص تمرین این فایل باید بگم که بله من ته ته دره رو دیدم شاید به سنم نخوره ولی دیدم ته شرک و ناسپاسی، احساس بدبختی و قربانی بودن و هرشب آرزوی مرگ کردن، ته نفرت و کینه از اطرافیان، هرلحظه ذهنم با مرور خاطرات گذشته منو به بازی میگرفت و گریم مینداخت اگه بگم در روز بیش از 20 بار گریه میکردم دروغ نگفتم فقط هم به خاطر بلاهایی که بچگیم سرم اومده بود من سالها بود که قربانی اتفاقات بچگیم بودم، ته احساس بی ارزشی و بی لیاقتی، ته تنهایی وبی پناهی، ته تضاد مالی، ته گدایی محبت و توجه از دیگران، ته فدا کردن خودم برای دیگران و … چندسالی بود که استاد رو میشناختم ولی در مدار اگاهی ها نبودم اصلا نمیتونستم بپذیرم حرفای استاد رو و با استادای دیگ کار کردم تا رسیدم به فرکانس سایت و دوره ها و به مرور حرف های استاد در من اثر کرد . احساس لیاقت و عزت نفسم رو دوباره ساختم خودم رو لایق بهترین ها دونستم و تلاش کردم جبران کردن رو که از شرکم ناشی میشد ترک کنم به خودم گفتم مهم نیست که تمام فامیل و خانواده و … منو تحقیر کردن به من گفتن تو زشتی تو اخلاقت بده و … من ارزشمندم من عاشق خودم هستم حتی اگه تمام دنیا منو طرد کنن و تلاش کنن من عاشق خودم نباشم به قول استاد مردم کین اصلا؟؟ به لحاظ مالی کلی پیشرفت کردم وکلی ایده واشتیاق برای انجامشون دارم ، سالهاست دیگه احساس بدبختی وقربانی بودن نمیکنم و هروقت میان سراغم سریعا به خودم هشدار میدم، الان بهترین چیزهارو برای خودم تهبه میکنم و از تنهاییم غرق در لذت میشم و خیلی راحت تر از قبل نه میگم، خیلی سپاسگزارتر وزیبابین تر شدم، کمتر واکنش نشون میدم و غر میزنم وهرروز دارم روی خودم کار میکنم
خیلی سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم من عاشق خودم و زندگیم هستم
تمام اتفاقات زندگی آینده من رو فرکانسهای این لحظه من رقم میزنه نه فرکانسهای گذشته من. این لحظه مهمه گذشته مهم نیس. گذشته میتونه 10 سال قبل یک هفته قبل یک روز قبل یا یک ثانیه قبل باشه. گذشته مهم نیست اگر از همین لحظه شروع کنم به ارسال فرکانسهای متفاوت. نگران گذشته نباشم گذشته من تاثیری در زندگی آینده من نداره. اگر به هر دلیلی در گذشته اشتباهی مرتکب شدم مهم نیست. همین لحظه مهمه که با سپاسگزاری با توجه کردن به نکات مثبت و رسیدن به احساس بهتر میتونم فرکانسهای متفاوت ارسال کنم و همه چیز کم کم تغییر کنه و بهتر بشه حتی اگه ته دره باشم میتونم با تغییر فرکانسم به قله برسم.
جهان داره همیشه بهم نشونه میده که تغییر کنم اگر تغییر نکنم شرایط بدتر و بدتر میشه. قبل از اینکه شرایط وحشتناک بشه خودم نشونه ها رو جدی بگیرم و تغییر کنم.
درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته گل و دوستای عزیزم.
توی فراز و نشیب مسیر زندگی برای اینکه تکامل ما طی بشه جهان برای ما برنامه داره و به جاهایی انگار جدا از آموزش های که به ما میده میخواد آزمون هم بگیره ببینه یاد گرفتیم بریم مرحله بعد یا نه هنوز مونده و بیشتر باید یاد بگیریم اگه قبول بشیم که انگار یه در جدید باز میشه برامون و میریم جلو اگه هم نه که یه مدت باید سرکلاس باشیم این برای من اون دیدگاهی شد که رها کردن رو خیلی برام راحت تر از قبل کرد این مرحله توی زندگی همه ما هست ممکنه گاهی با پاتنرمون باشه گاهی خونواده و گاهی دوستای صمیمی و برای این یه آزمونی شد که بین من و دوست خیلی صمیمی من حالا اینکه میگم صمیمی یعنی به عضوی از خونواده حساب میشد دیگه همه دوستش داشتیم اون موقع هم من فایل های استاد رو گوش میدادم وقتی میخواستم از آموزه ها توی زندگیم استفاده کنم همه رو انجام میدادم جز توی روابط چون به چیزی نه دلم میگفت اولین قدم برای خودت اینه این ارتباط رو قطع کنی و من نمیخواستم و همچنان پافشاری میکردم ولی خب از جایی که هرچی که خداوند بخواد همون میشه و این اتفاق برخلاف میل من باید پیش میومد جلو تر که میرفتم متوجه اختلاف نظرمون میشدم متوجه میشدم هرچی که دارم روی خودم کار میکنم درسته پامو رو گاز گذاشتم اما انگار یکی هم محکم ترمز رو فشار میده و به سختی جلو میرفتم تا یه روز دیگه بی قراری روحم شروع شده بود یکی از کتابهای استاد رو هم خونده بودم که نمیدونم کدوم بود که گفته بودن یه مدت رو برای روبه رو شدن با خودشون و ترس ها شون به یه مکان دور افتاده رفته بودن اونجا بود منم با همه وجودم تنهایی رو میخواستم تمرکز میخواستم ولی نداشتم من روزها روی باور هام کار میکردم و نشت انرژی داشتم هرچی کار میکردم توی یه جلسه صحبت انگار همش از بین میرفت تا اینکه این پافشاری خیلی بهم فشار آورد و شرایطم رو خیلی سخت کرد دیدم واقعا دارم به حاشیه کشیده میشم خلاصه با هر سختی که بود و ضربه های که خوردم تصمیم گرفتم راهم رو جدا کنم الان که به اون روزا برمیگردم میبینم فقط خداوند و فایل های استاد اجازه ندادن متلاشی بشم و من رو حفظ کردن و من از صفر مطلق شروع کردم به بازسازی خودم و خدای عزیزم رو شاکرم برای جایی که الان هستم همه اونا برام درس شد تا طرف وجودم رو بزرگتر کنم
دوستای قشنگم لطفاً لطفاً قبل از هر چیز برای خودتون ارزش بی نهایت قائل بشین هر جا حس کردین کوچیک ترین موضوعی وجود داره که از شما بخواد روی خودتون شخصیتتون پا بذارین رو همون لحظه پروندشو ببندین نگین فقط اینه که من باهاش راحتم دیگه دوستی پیدا نمیکنم این مسیر اینقدر قشنگه که یاد میگیری خودت بهترین دوست خودت بشی.
رها پرواز کنید که خداوند تمام قد ایستاده و منتظر شماست .
براتون هر جای جهان که هستی خیر و برکت و روشنی دعا میکنم و خیلی دوستتون دارم.
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله چند سال پیش به تضاد عاطفی خوردم و به مرحله ای رسیدم که فکر کردم دیگه همه چیز تموم شده و من دیگه دوست ندارم زنده باشم حتی چه برسه بخوام خودم رو اصلاح کنم اما خداروشکر که اون زمان توی سایت بودم و به یاد خودم آوردم از استاد و دوستانی که همین مشکل براشون پیش اومده اما توانستند خودشون رو جمع و جور کنند و خدا رو بهتر توی وجودشان پیدا کنند من هم با مثالهایی به کرات به خودم یادآوری میکردم . خیلی سخت بود کنترل ذهن در اون زمان اما خدا کمکم کرد و کم کم تونستم بهتر بشم و به لطف خدا شرایطم بهتر شد و اتفاقات بهتری برام افتاد . اون رابطه تموم شد اما دستان خدا رد دیدم که اومدند به کمکم و تونستم خودم رو جمع کنم از اون وضعیت. شروع کردم به سپاسگزاری از داشته هام به نعمت هایی که الان دارم به همین اتفاقی که برام افتاده و خیری که برام هست و من هنوز نمیفهمم و نمیدونمش ولی با صحبت کردن با خدای خودم خیلی آرام تر شدم سعی میکردم بیشتر توی سایت باشم و بیشتر کامنت بخونم و حالم رو هر جوری که شده خوب نگه دارم . خودم رو آخر هفته ها به رستوران دعوت میکردم برای خودم لباس میخریدم و هر هفته کوه بودم و با خودم تنها بودم و همین تنهایی و صحبت کردن با خدای خودم شرایطم رو عوض کرد و حال و احساس بهتری رو داشتم
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
اون موقع خیلی داستان حضرت ابراهیم رو تکرار میکردم برای خودم که ببین ابراهیم اسماعیل فرزندش رو به قربانگاه برد تا قربانی کنه چطور تو یک رابطه ای که همش داستان بود رو نمیخوای تموم کنی؟ حالا هم که تموم شده باز تو غصه میخوری ؟ خدا نجاتت داده خدا رحم کرده بهت و خدا دوست داره که این لطف رو در حقت کرده اما تو چرا نمیخوای اصلاح کنی خودت رو . بارها داستان ابراهیم و استاد رو تکرار میکردم . مدام پیادهروی میکردم مدام مینوشتم . مدام توی سایت بودم و همین ها باعث شد که یکم از اون غم و اندوهی که هست کم بشه و من بتونم یک درجه هر روز بهتر بشه حالم و اینقدر به حال خوب رسیده بودم که روز جدایی با اینکه همه توی محضر حال خرابی داشتند من خیلی حالم عالی بود و کلی با همه خندیدم و انرژی دادم به بقیه و همین باعث شد که خیلی با احترام و حال خوب از همه جدا بشیم و البته هیچوقت یادم نمیره که قبل از بالا رفتن از پله ها چنان آرامشی خدا بهم داد که مثلش رو ندیده بودم و خدا از نور الهی خودش بر قلبم تابید و آرامم کرد .
خداروشکر خیلی شرایط سختی بود اما خیلی تمرین کردم که کنترل کنم ذهنم رو و خداروشکر هر بار بهتر شدم و آرامتر به لطف خدا.
اون موقع این جمله رو هم خیلی به خودم میگفتم که درسته که تموم شد این رابطه اما من هنوز زنده ام نفس میکشم و زندگی در جریانه پس میتونم بهتری کنم . میتونم درستش کنم میتونم از نو بسازم میتونم خودم رو درست کنم و شرایط جدیدی رو برای خودم بسازم خیلی این جملات رو میگفتم این ها بهم انگیزه میداد برای بهتر شدن
سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
به لطف خداوند بزرگ من هیچ وقت تو زندگیم موردی پیش نیومده که به ته دره برسم. ولی مواردی بوده که خیلی ناامید بشم.
قبل از آشنایی با استاد وقتی ناامید میشدم انگار دنیا به آخر می رسید و مدت زیادی تو این حال میموندم و خیلی طول میکشید تا به خودم بیام و کاری بکنم. ولی بعد از آشنایی با استاد و به مرور زمان که این باور که « ما گذشته خود نیستیم. ما آینده خود را هر لحظه با فرکانس ها و کانون توجه خودمان می سازیم» در من تقویت شد، من قویتر شدم، ظرفم بزرگتر شد و این ناامیدی ها اول کمتر و بعد ضعیف تر شدند و الان مدتی هست حتی میتونم بگم مدت زیادی هست به لطف خداوند بزرگ من اونجوری ناامید نشدم. چون الان میدونم که من خودم خالق زندگیم هستم و هر لحظه می تونم چیزی رو که میخوام خلق و جذب کنم.
هر چی پیشتر میرم بیشتر اینو باور می کنم و بیشتر متوجه میشم که خداوند من چقدر سریع الجواب است.
دو تا تجربه ای رو که همین چند روزه داشتم براتون مینویسم. یکی دو روزی بود که یکی از دوستانم که زود به زود جویای احوال من میشه، خبری ازش نبود. تو محل کارم بودم که ذهنم میخواست شروع کنه که ببین خبری ازش نیست و میخواست حس بد بهم بده که فوری گفتم خدا همیشه جویای احوال منه و با منه و فوری حالم خوب شد و یک دقیقه نگذشته بود که همون دوستم تماس گرفت. الله اکبر که قانون انقدر دقیقه و خداوند انقدر سریع الجوابه.
یا دوباره روز قبلش سر کارم بودم که دیدم آب آزمایشگاه قطع شده و میخواستم چایی درست کنم. تو دلم گفتم به همکارم زنگ بزنم و ازش بخوام برام آب بیاره، که بلافاصله اون همکارم تماس گرفت برای کاری و من درخواستم رو بهش گفتم و آب رو برام آوردند.
خدای قشنگ و دلبرم صدهزار مرتبه سپاسگزارم بابت این همه توجه و عشقت به من
سلام خدمت استاد عزیز و تیم بسیار عالیشون و همراهان گرامی
تا قبل از آشنا شدن با استاد و حتی اوایلش خیلی ناامید میشدم و اصلا ایمان قلبی واقعی به خداوند نداشتم ولی بعد از تمرین و استمرار قوانین تونستم ذهنم رو کنترل کنم و خودم متوجه شدم که تغییر مدار و فرکانسم داره انجام میشه.
از زمانی که ذهنم رو کنترل کردم و ناامیدی رو کنار گذاشتم و فقط به خداوند توکل کردم و تسلیمش شدم، باور و اعتقادات قلبیم بهتر و بیشتر شد.
با این تغییرات همینجوری معجزهوار نعمتهای خداوند به سمتم میان و آرزوهام داره برآورده و با به یاد آوردن و بزرگ شمردنشون باعث میشه باورهای مناسب ایجاد و به اهداف بزرگترم برسم.
با نام و یاد تنها فرمانروای جهان
سلام به استاد و خانم شایسته و تمام دوستای خوبم
میخوام از تجربه خودم بگم. من یک سال پیش حدودا همین موقعها بود که ورودی مالی زندگیم تقریبا صفر بود، امید و انگیزه هام خیلی خیلی کم شده بود و اصلا تو شرایط خوبی نبودیم.
روی خودم کار میکردم اما وقتی خوب فکر میکنم، سطحی و ظاهری بود.
تا اینکه یه اتفاق بدی رو تجربه کردم.
یه پولی که برای اون زمان من پول ارزشمندی بود رو از دست دادم.
و احساس کردم این یه پس گردنی بود از جهان.
حال و روز اون زمانم رو الان قشنگ به یاد دارم.
مستاصل بودم.
فقط از خدا کمک خواستم که مسیر رو نشونم بده.
و یادمه نشانه اون زمانم فایلی از استاد بود در خصوص این شعر پروین: گندمم را ریختی تا زر دهی
خدایا من با این فایل دیوانه شدم.
تصمیم گرفتم اصلاح مسیر کنم.
از خدا کمک خواستم.
خدای عزیزم هم مثل یه ناخدا هدایت کشتی طوفان زده زندگی منو دست گرفت.
اهرم رنجی برام ساخت که یه ساله تو زندگیم هر چیزی بشه کار کردن رو افکار و باورهام رو فراموش نکنم.
یه ساله که واقعا متعهدتر شدم به عمل کردن به قوانین، کنترل ذهن و سپاسگزاری.
هر چی آدم جلوتر هم میره تازه میفهمه که انتهایی تو بهتر شدن و فهم قوانین نیست.
و اما وضعیت الان من بعد از 1 سال.
هر روز از راه های مختلف پول و نعمت وارد زندگیم میشه.
همسرم داره مهارت جدیدی یاد میگیره و خداوند هر روز از راهی داره براش رزق میرسونه (واقعا اینکه میگم هر روز اغراق نمیکنم)
خودم انقدر تو کارم سرم شلوغ شده که وقت سر خاروندن ندارم.
و فقط در عرض یه هفته فروشی داشتم که برابر با یه سال حقوق یه کارمنده.
و سلامتی و انرژیم به لطف قانون سلامتی هزار برابر شده.
دارم برای کسب و کار شخصیم هم همزمان قدم برمیدارم.
و ارتباطاتم به مراتب بهتر شده.
آرامش و نزدیکی به خداوند هزاران بار بیشتر شده.
احساس ارزشمندی در وجودم صدها بار بیشتر شده.
و راضی ام از زندگیم و فکر میکنم هیچ چیزی رو نمیشه با این احساس درونی رضایتمندی مقایسه کرد.
بله من خودم رو از اون شرایط نجات دادم و زندگی الان من هیچ ارتباطی با زندگی 1 سال قبل من نداره.
خدا رو شاکرم که ناخدای کشتیم شد و راه رو نشونم داد و ازش میخوام هیچوقت دستم رو رها نکنه و یادم نره که بدون یاری الله حتی یه قدمم نمیتونم بردارم.
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
اره خب برا من شرایط مالی بد بوده
یادمه بعد شروع کار املاک و رشد درامدم نسبت ب کار قبلیم که گارسونی رستوران بود
ی سری نتایج مثبت گرفتم درامدم بیشتر شد ، و از آموزه ها و کنترل ورودی ها دور شدم ، دوباره دچار روزمرگی و شرک و گفتگوهای غلط ذهنی شدم
اخه مدیر دفترمون اون زمان ، وقتی داشتم خوب قرار داد اجاره میزدم و راه افتاده بودم و اومدم گفتم دیگع اجاره بسه میخام اپارتمان بفروشم گف اوکی اما امکان داره دو سه ماه قرارداد نزنی
همین کلمه موند تو ذهنم یه جور باوری شد ، هی رفتم و اومدم صبح برو دفتر شب بیاا ، سیگار بیشتر ، بی برنامگی کاری بیشتر طی نکردن تکامل
میرفتم اپارتمان های 10 12 میلیاردی میدیدم درصورتی که تا بحال تجربه فروش اپارتمان نداشتم ، اصن کار بلد نبودم فقط میخاستم مث بقیه باشم ، مقایسه پدرمو دراورده بود
نتیجه این دوری از سایت و ایناا شد بی درامدی
یادم ب جایی رسیدم که پول رفت و امدم نداشتم
یه شب که دیگه به تهش رسیدم هر دفعه یه پولی از یه جایی میرسید و با همون حداقل میرفتم میومدم ، چون مسیرم دور بود ، باید یه مسیری با مترو میرفتم و یه مسیری با تاکسی از مشهد ب شاندیز اگه زود میرسیدم با اتوبوس میشد برم اما معمولا نمیرسیدم چون تایم کارم تازه ساعت 9 تموم میشد و اتوبوس مشهد به شاندیز اخریش قبل 9 بود
کارت ، من کارتم که به مترو رسید خالی شد ینی سوار مترو شدم گفتم خدایاا امشب چجوری برسم خونه هییچ پولی نداشتم ، حتی هزار تومن
تازه گفتم اصن امشب رسیدم یه طوری فردا چجوری برگردم ، افکار زیادی تو سرم میچرخید ، حالم هی بد میشد کلافه ، شاکی ، البته ناگفته نماند اینا افکار یه ماه بود که اون شب ب اوجش رسید ،
رسیدم محل تاکسی های مشهد ب شاندیز و رفتم حای ایستگاه اتوبوس که گفتم شاید دیدی امشب دیر تر رد بشه اتوبوس ، هر چند پول اونم نداشتم ، به هیچکسم نمیخواستم رو بزنم واقعاا برام سخت اینکار
رفتم لبه جدول نشستم و گفتم به یاد حرفای استاد باش ، زیبایی هارو ببین تازه فیلم یاد هندوستان کرده بود که اموزه های سایت گوش کنم ، از ته قلبم از ته قلبم بخداااا
گفتم خدایاا درستش کنم ، واقعاا میخام بهتر شه اوضاع ، گفتم پس محمد الان از خدا بخاه راحت تا در خونه ببردت فردا یه کاری میکنی
نشستم لبه جدول ، و ثروت و فراوانی و ماشین های خوشگل و ادمهای خوشحال سوار ماشینارو میدیدم ، ادمهایی که پول رفتن از مشهد ب شاندیز رو داشتن ( 20 تومن بود بنظرم )
تو همین حین بودم که قشنگ یادم ارووم شدم واقعا سپردم ب خدا ، چاره دیگه ایی نبود ، اماا ب یه ارامشی رسیدم در حد ده دقیقه ، یهوو یه پسر نوجوون اومد زد رو سر شونم گفت شاندیز میری گفتم اره
گفت اسنپ گرفتم بشین بریم ، منو سوار کرد و برد تا در خونه بدون اینکه بشناسمش هرچی گفتم شماره کارت بفرس بعدا برات بزنم ، اما نداد حرفیم نمیزد ، منو میگی ماات گفتم خدایاا خیلی مخلصیم واقعاا دوست دارم شکرت ، یادم میاد یه طوری میشم ، هرچند ک برای اعضای سایت عباسمنش این اتفاقا و گنده ترش زیاد افتاده
اما برام عجیب بود ، وجود خدارو احساس کردم
و فرداش ی پولی رسید دستم از خونواده و بعد چند روزم اولین قرارداد فروش رو زدم و یه کمیسیون خوب گرفتم و بعدش دیگه درامدم بد نبود ،
این داستان برا سال 1402 گذشت و
اما دوباره ام ب این روز افتاادم الان تو روزاییم که تغییر نکردن ، اهمیت ندادن ب نشانه ها ، روزمرگی ، دوری از سایت ، شرک ، عدم احساس لیاقت و باور کمبود و ترس و نگرانی ،
منو از یه شرایط عالی تو اول سال رسوند به جایی که باز هم هزینه رفت و امدم نداشتم و به زور ، تاکید میکنم ب زور میتونستم هزینه های اسنپ و مترو بدم اما بازم تغییر نکردم تا رابطه عاطفیم ب هم خورد و دوره تغییر و احساس لیاقت دوباره شروع کردم 20 روزی میشه بنظرم
خداروشکر دوباره قرارداد زدم یه اجاره ، امروز یه قرارداد فروش نوشتم ، کمیسیون های خوب ، خالم بهتر ، روون تر شده کارام ، اما خب 6 ماه از سال رو خراب کردم به علاوه رابطع عاطفی که زحمت کشیدم براش ، درس شد قوی تر شدم ، و دارم درک میکنم عمیقاً که نزارم دوباره ب ته خط برسم ، تغییر کنم هر روز هر لحظه برای رسیدن به شرایط یه کوچولو بهتر
خدارو شکر ، این بار مطالب جنسش فرق داره ، بهتر از دفعات قبل میفهمم ،
و هدفم اینه اینستاگرم گردی حذف کنم و ورزش دوباره شروع کنم ، تمرکزم رو کارم بیشتر و هدفمند تر کنم
استاد عزیز ازتون ممنونم بابت این در و جواهر ، این سایت خفن خداروشکر صدهزار بار شکر که این فضا هست
من تا زمانی که زنده ام میتونم تغییر کنم ، میتونم بهتر شم میتونم دنیای بهتری برای خودم بسازم
این که هنوز زنده ام واقعا میتونه قشنگ ترین جمله باشه ، سرشار از امید ، توحید ، توکل ، بزرگترین نعمت ما همین هنوز زنده ایم
امید وارم حالتون باشه رفقای عباسمنشی
فعلا ب خدای بزرگ میسپارمتون
به نام خدا …
سام به استاد عزیزم و همه دوستان نازنینم در این سایت الهی ….
قبل از خواندن کامنت ها تصمیم بر نوشتن کامنت شد و میخوام در مورد موضوعی که اخیرا ایجاد شد براتون بگم …
قدیمی تر های سایت میدونن که من ارایشگر هستم و سالن زیبایی دارم … حدود ده روز پیش من میدیدم که مشتری هام داره کم میشه و هر فایلی که گوش میکردم استاد داشت میگفت باید تغییر کنی وگرنه همه چیز برمیگرده به حالت قبل …منم این نشانه رو فهمیدم و شروع کردم رفتن تو خلسه و فکر کردن که خدا چندتا ایده و موقعیت عالی واسم فرستاد که دارم کم کم اجراشون میکنم و میدونم که در دلشون کلی پیشرفت هست .چون هر سری که به تضادهای اینشکی میخورم فوری خودمو جمع و جور میکنم و بعدش یه پیشرفت و جامپ عالی دارم …
الهی هزاران مرتبه شکر که خداوند هرلحظه به ما کمک میکنه و مارو هدایت میکنه …
فاطمه عاشقتونه
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت به خاطر سلامتیمون
خدای مهربونم شکرت که هر لحظه و هر ثانیه در زندگیم هدایتگر و حمایتگرم هستی
خدای مهربونم شکرت به خاطر این پروژه عالی که روی سایت قرار گرفت و من به این پروژه هدایت شدم.
باسلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
و سلامی گرم خدمت دوستان هم فرکانسی ام
آیا تا به حال در زندگی ات به ته دره رسیده ای؟
بله،زمانی که به یکی از شهرهای کشور ترکیه مهاجرت کردیم،تا بتوانیم از آنجا به کشور کانادا برویم.و ما به معنای واقعی کلمه به ته ته دره رسیده بودیم.
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
با تغییر نگاهم ،و اینکه مسیری که ما اومدیم کلا اشتباه است و آنچه فکر میکردیم نیست و همش به خاطر باورهای غلط،افکار اشتباه،و مسیر اشتباهی و احساسات اشتباه که در مورد بعضی از افکار بوده است
با سپاسگزاری و اینکه جهان بی اندازه به ما فشار آورد و به قول استاد چک و لگدهایی که به ما زد که باعث شد مسیرمان رو تغییر بدیم.
چه نشانه و آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می شود اوضاع را تغییر داد؟اولین نشانه ام که ما رو در اون شرایط سخت بلند کرد ،آشنایی من با فایلهای استاد بود و شروع کردن به نوشتن هرروز سپاسگزاری،و تغییر نگاهمون به شرایط و نشانه ها یی که خیلی واضح برای تغییر شرایط برامون می اومد.
استاد واقعا بی نظیرید و از الله یکتا میخواهم که همیشه پشت و پناه و حافظ و نگهدارتون باشه…
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد جانم، خانم شایسته ی عزیزم و تمامی دوستانم در سایت
الهی شکر برای اینهمه اگاهی، اگاهی های فایل، اگاهی های کامنت ها، نتایجی که دوستانم گرفتن و حسی که اونقدر بواسطه ی توحید و شکرگزاری قویه که حتی از نوشته ها هم لمس میشه الهی شکرت
از پروژه عقب افتادم ولی هرروز در سایت هستم و شده حتی در حد چند کامنت سعی میکنم ذهنم رو در این فضا نگه دارم البته که این چند روز مسافرت های پشت هم پیش اومد و من هم با سپاسگزاری و عینک زیبابینی ازشون استقبال کردم و چقدر بهم خوش گذشت و فراوانی مشتری و ثروت و فرصت رودیدم و تایید کردم، چقد زیبایی های طبیعت رو دیدم و لذت بردم و تحسین کردم و چقدر نعمت و روزی فراوان از خوراک عالی تا لباس و وسایل موردنیازم وارد زندگیم شد و خداروهزاران بار شکر کردم بابت تک تکشون و از دستان خداوند نیز سپاسگزارم الهی شکرت . اقای امیری عزیز در یکی از کامنت هاشون نوشته بودن که من از خداوند آزادی میخام ولی از چیزهایی که امنیتم روبه خطر میندازه فاصله میگیرم مثلا اگه آزادی مکانی میخام الان یکی بدون خبر قبلی و برنامه ریزی بهم بگه بیا بریم مسافرت باید قبول کنم ( جملات خیلی دقیق یادم نیست فقط نکته ی اصلی کامنت در ذهنم مونده) و این کامنت چقدر روی من اثر گذاشت تا از ناشناخته ها استقبال کنم و از دایره ی امنم بیرون بیام مثل همین مسافرت های یهویی و لذت و روزی ای که رزق من شد الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با شهسان :
من 4 سال پیش دچار یه تضاد مالی خیلی بد شدم و خیلی ناامید بودم و از طریق یه نفر با آموزههای شما آشنا شدم و از یه شرایط خیلی بد نجات پیدا کردم . در واقع بزرگترین گناه ناامیدیه اگر حتی مسیرو گم کردیم و به ته دره رسیده بودیم واقعاً راه هست درسته که ما تلاشمون اینه قبل از رسیدن به ته دره پرواز کنیم ولی بالاخره ممکنه به هر دلیلی سقوط کنیم ولی خیلیها از ته دره هم تونستند شروع کنند و بلند بشن اینکه خیلیا میگن آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب و این صحبتهایی که ناامیدی مطلقه که دیگه نمیشه چیزی رو تغییر داد، اینها باعث میشه آدم یه مرده متحرک باشه ولی وقتی داستان تغییرات دیگران رو از ته دره تا بالای قله میشنویم، به ما این امیدو میده که الان به هر دلیلی در هر بعدی مثل روابط، مالی، کاری در ته دره هستم، میتونم و میشه اوضاع رو تغییر بدم ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستیم که جهان اونها رو دریافت میکنه و اتفاقات، شرایط، موقعیتها و افرادی رو که همسنگ و هم فرکانس با فرکانسهای ارسالی ما باشه وارد زندگیمون میکنه، ما در هر لحظه داریم اتفاقات آیندمون رو خلق میکنیم، ما چیزی جز لحظه ی حال نیستیم، ما گذشتهمون نیستیم، اگر به هر دلیلی در گذشته مسیر نادرست رو رفتیم به محض اینکه تصمیم بگیریم و از همین لحظه شروع کنیم به تغییر خودمون و نگاهمون و کنترل کانون توجه و کنترل ذهنمون، توجه به نکات مثبت و ایجاد باورهای مثبت، از همین لحظه اوضاع شروع میکنه به بهبود و این بهبود میتونه واقعا سریع باشه و ما رو از دره به قله ببره هیچ وقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه دیگه کاری کرد . تا زمانی که زنده هستیم میتونیم اوضاع را عوض کنیم چرا ؟؟ به یک دلیل ساده، چون جهان در هر لحظه داره فرکانسهای لحظه حال رو دریافت میکنه و اتفاقات رو رقم میزنه . دلیل اینکه زندگی خیلیها مثل گذشتهشونه اینکه فرکانسهاشون مثل قبله، کانون توجهشون، باورهاشون، افرادی که باهاشون در ارتباطن مثل گذشته س، به خاطر اینکه طرز فکرشون و نگاهشون مثل گذشته س دلیل اینکه یه سری کلاً در گذشته و حال زندگی مزخرفی دارند همینه ولی این به این معنا نیست که مجبوریم این اوضاع رو تحمل کنیم نه ؛ اگر بتونیم مثل گذشتهمون فکر نکنیم و عمل نکنیم، اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و باورهامونو کنترل کنیم، به همون نسبت در همین لحظه اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم این اون چیزیه که همیشه به من امید داده . هر وقت اوضاع به هر ترتیبی ناجور بشه من به خودم میگم اشکال نداره حالا به هر دلیلی یه اشتباهی کردم از این لحظه تصمیم میگیرم و شروع میکنم به تغییر و کار کردن روی خودم و توجه به نکات مثبت و همیشه اوضاع رو تغییر دادم هرچند که بازم تاکید میکنم اگر آدم باهوشی باشیم، نمیذاریم اوضاع خیلی خیلی بد بشه ولی اگر به هر دلیلی بد شد هیچ وقت امیدمون رو از دست نمیدیم چون قانون اینکه در هر لحظه داریم اتفاقات لحظه بعد رو رقم میزنیم .
گفت و گو با سعید :
من یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتم که چند سال ادامه پیدا کرد حدود 3 سال پیش با فایلهای شما آشنا شدم و بعد از گوش دادن اولین فایل منقلب شدم از همسرم جدا شدم ولی با صحبتهای شما حالم رو خوب نگه داشتم و روی دوره ثروت کار میکنم . هر روز دارم معجزات رو میبینم، درسته که ناخواسته پیش میاد ولی این مهمه که من چه جوری عکس العمل نشون میدم .
اون زمانی که در تهران بودم و سمینار و مشاوره ی حضوری داشتم خیلی میشنیدم که فرد در یک رابطه عاطفیه و کلی مورد سوء استفاده قرار میگیره ولی نشانهها رو درک نمیکنه که این رابطه هیچ سرانجامی نداره و هر روزش گریه و بحثه و کلی تلاش میکنه که پارتنرشون رو نگه داره حالا به لحاظ مالی، احساسی و … البته بیشتر در مورد خانمها بود ولی قطعاً آقایون هم بوده و جهان دیگه بلندگو دستش گرفته بوده و به فرد گفته که مسیرت اشتباهه و این آدم نامناسبه و تو هر روز داری ضربه میخوری ولی به خاطر اینکه نمیتونی بفهمی مسیرت اشتباهه و باید تغییرش بدی و نمیتونی احساستو کنترل کنی، پشت سر هم ضربه میخوری به همه لحاظ روحی، اعتباری، سلامتی . چقدر همه ما از این مثالها داریم که طرف تغییر نمیکنه و کلی از جهان چکش و پتک و چک و لگد خورده ولی بیدار نشده و در نهایت پارتنرش رهاش میکنه یعنی کلی مورد سوء استفاده قرار گرفته و کلی باج عاطفی و مالی و جسمی داده و به خاطر شرکش کلی بلا سرش اومده ولی باز هم این آدم نتونسته ذهنشو کنترل کنه و مسیرش رو اصلاح کنه و اعتماد به نفس و جسارت اینو نداشته که پارتنرش رو رها کنه و برعکس پارتنرش ولش کرده و رفته و میگفتم یعنی این حد از سو استفاده و باج گرفتن رو سرت آورده باز هم تو آدمی نبودی که ولش کنی و اون تو رو ول کرده و این برای من خیلی دردناک بود و خودمو کنترل میکردم که نگیرم طرف رو لهش کنم . حالا اگر باز هم طرف بیدار نشه و تغییر نکنه، دوباره این اتفاق براش میفته و این سیکل ادامه پیدا میکنه یعنی وارد یه رابطه دیگهای میشه که پارتنرش ازش سوء استفاده میکنه و در نهایت ولش میکنه و این روند ادامه داره تا یه جایی درسش رو بگیره . پس خداوند داره به ما نشانه میده برای اینکه تغییر کنیم اما اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر و بدتر میشه اینو به خودمون بگیم و از اهرم رنج و لذتش استفاده کنیم اگر داریم نشانهها رو میبینیم و تغییر نمیکنیم، فکر نکنیم ضربهها به همین میزان میمونه نه ضربهها با گذر زمان و عدم تغییر ما شدیدتر، محکمتر و ویرانگرتر میشه اینو به خودمون بگیم تا بهمون کمک کنه که تغییر کنیم .
در خصوص تمرین این فایل باید بگم که بله من ته ته دره رو دیدم شاید به سنم نخوره ولی دیدم ته شرک و ناسپاسی، احساس بدبختی و قربانی بودن و هرشب آرزوی مرگ کردن، ته نفرت و کینه از اطرافیان، هرلحظه ذهنم با مرور خاطرات گذشته منو به بازی میگرفت و گریم مینداخت اگه بگم در روز بیش از 20 بار گریه میکردم دروغ نگفتم فقط هم به خاطر بلاهایی که بچگیم سرم اومده بود من سالها بود که قربانی اتفاقات بچگیم بودم، ته احساس بی ارزشی و بی لیاقتی، ته تنهایی وبی پناهی، ته تضاد مالی، ته گدایی محبت و توجه از دیگران، ته فدا کردن خودم برای دیگران و … چندسالی بود که استاد رو میشناختم ولی در مدار اگاهی ها نبودم اصلا نمیتونستم بپذیرم حرفای استاد رو و با استادای دیگ کار کردم تا رسیدم به فرکانس سایت و دوره ها و به مرور حرف های استاد در من اثر کرد . احساس لیاقت و عزت نفسم رو دوباره ساختم خودم رو لایق بهترین ها دونستم و تلاش کردم جبران کردن رو که از شرکم ناشی میشد ترک کنم به خودم گفتم مهم نیست که تمام فامیل و خانواده و … منو تحقیر کردن به من گفتن تو زشتی تو اخلاقت بده و … من ارزشمندم من عاشق خودم هستم حتی اگه تمام دنیا منو طرد کنن و تلاش کنن من عاشق خودم نباشم به قول استاد مردم کین اصلا؟؟ به لحاظ مالی کلی پیشرفت کردم وکلی ایده واشتیاق برای انجامشون دارم ، سالهاست دیگه احساس بدبختی وقربانی بودن نمیکنم و هروقت میان سراغم سریعا به خودم هشدار میدم، الان بهترین چیزهارو برای خودم تهبه میکنم و از تنهاییم غرق در لذت میشم و خیلی راحت تر از قبل نه میگم، خیلی سپاسگزارتر وزیبابین تر شدم، کمتر واکنش نشون میدم و غر میزنم وهرروز دارم روی خودم کار میکنم
خیلی سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم من عاشق خودم و زندگیم هستم
الهی شکرت
فایل نشانه امروزم
تمام اتفاقات زندگی آینده من رو فرکانسهای این لحظه من رقم میزنه نه فرکانسهای گذشته من. این لحظه مهمه گذشته مهم نیس. گذشته میتونه 10 سال قبل یک هفته قبل یک روز قبل یا یک ثانیه قبل باشه. گذشته مهم نیست اگر از همین لحظه شروع کنم به ارسال فرکانسهای متفاوت. نگران گذشته نباشم گذشته من تاثیری در زندگی آینده من نداره. اگر به هر دلیلی در گذشته اشتباهی مرتکب شدم مهم نیست. همین لحظه مهمه که با سپاسگزاری با توجه کردن به نکات مثبت و رسیدن به احساس بهتر میتونم فرکانسهای متفاوت ارسال کنم و همه چیز کم کم تغییر کنه و بهتر بشه حتی اگه ته دره باشم میتونم با تغییر فرکانسم به قله برسم.
جهان داره همیشه بهم نشونه میده که تغییر کنم اگر تغییر نکنم شرایط بدتر و بدتر میشه. قبل از اینکه شرایط وحشتناک بشه خودم نشونه ها رو جدی بگیرم و تغییر کنم.
درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته گل و دوستای عزیزم.
توی فراز و نشیب مسیر زندگی برای اینکه تکامل ما طی بشه جهان برای ما برنامه داره و به جاهایی انگار جدا از آموزش های که به ما میده میخواد آزمون هم بگیره ببینه یاد گرفتیم بریم مرحله بعد یا نه هنوز مونده و بیشتر باید یاد بگیریم اگه قبول بشیم که انگار یه در جدید باز میشه برامون و میریم جلو اگه هم نه که یه مدت باید سرکلاس باشیم این برای من اون دیدگاهی شد که رها کردن رو خیلی برام راحت تر از قبل کرد این مرحله توی زندگی همه ما هست ممکنه گاهی با پاتنرمون باشه گاهی خونواده و گاهی دوستای صمیمی و برای این یه آزمونی شد که بین من و دوست خیلی صمیمی من حالا اینکه میگم صمیمی یعنی به عضوی از خونواده حساب میشد دیگه همه دوستش داشتیم اون موقع هم من فایل های استاد رو گوش میدادم وقتی میخواستم از آموزه ها توی زندگیم استفاده کنم همه رو انجام میدادم جز توی روابط چون به چیزی نه دلم میگفت اولین قدم برای خودت اینه این ارتباط رو قطع کنی و من نمیخواستم و همچنان پافشاری میکردم ولی خب از جایی که هرچی که خداوند بخواد همون میشه و این اتفاق برخلاف میل من باید پیش میومد جلو تر که میرفتم متوجه اختلاف نظرمون میشدم متوجه میشدم هرچی که دارم روی خودم کار میکنم درسته پامو رو گاز گذاشتم اما انگار یکی هم محکم ترمز رو فشار میده و به سختی جلو میرفتم تا یه روز دیگه بی قراری روحم شروع شده بود یکی از کتابهای استاد رو هم خونده بودم که نمیدونم کدوم بود که گفته بودن یه مدت رو برای روبه رو شدن با خودشون و ترس ها شون به یه مکان دور افتاده رفته بودن اونجا بود منم با همه وجودم تنهایی رو میخواستم تمرکز میخواستم ولی نداشتم من روزها روی باور هام کار میکردم و نشت انرژی داشتم هرچی کار میکردم توی یه جلسه صحبت انگار همش از بین میرفت تا اینکه این پافشاری خیلی بهم فشار آورد و شرایطم رو خیلی سخت کرد دیدم واقعا دارم به حاشیه کشیده میشم خلاصه با هر سختی که بود و ضربه های که خوردم تصمیم گرفتم راهم رو جدا کنم الان که به اون روزا برمیگردم میبینم فقط خداوند و فایل های استاد اجازه ندادن متلاشی بشم و من رو حفظ کردن و من از صفر مطلق شروع کردم به بازسازی خودم و خدای عزیزم رو شاکرم برای جایی که الان هستم همه اونا برام درس شد تا طرف وجودم رو بزرگتر کنم
دوستای قشنگم لطفاً لطفاً قبل از هر چیز برای خودتون ارزش بی نهایت قائل بشین هر جا حس کردین کوچیک ترین موضوعی وجود داره که از شما بخواد روی خودتون شخصیتتون پا بذارین رو همون لحظه پروندشو ببندین نگین فقط اینه که من باهاش راحتم دیگه دوستی پیدا نمیکنم این مسیر اینقدر قشنگه که یاد میگیری خودت بهترین دوست خودت بشی.
رها پرواز کنید که خداوند تمام قد ایستاده و منتظر شماست .
براتون هر جای جهان که هستی خیر و برکت و روشنی دعا میکنم و خیلی دوستتون دارم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به همه عزیزانم در این پروژه و این سایت الهی
تمرین گام چهارم
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله چند سال پیش به تضاد عاطفی خوردم و به مرحله ای رسیدم که فکر کردم دیگه همه چیز تموم شده و من دیگه دوست ندارم زنده باشم حتی چه برسه بخوام خودم رو اصلاح کنم اما خداروشکر که اون زمان توی سایت بودم و به یاد خودم آوردم از استاد و دوستانی که همین مشکل براشون پیش اومده اما توانستند خودشون رو جمع و جور کنند و خدا رو بهتر توی وجودشان پیدا کنند من هم با مثالهایی به کرات به خودم یادآوری میکردم . خیلی سخت بود کنترل ذهن در اون زمان اما خدا کمکم کرد و کم کم تونستم بهتر بشم و به لطف خدا شرایطم بهتر شد و اتفاقات بهتری برام افتاد . اون رابطه تموم شد اما دستان خدا رد دیدم که اومدند به کمکم و تونستم خودم رو جمع کنم از اون وضعیت. شروع کردم به سپاسگزاری از داشته هام به نعمت هایی که الان دارم به همین اتفاقی که برام افتاده و خیری که برام هست و من هنوز نمیفهمم و نمیدونمش ولی با صحبت کردن با خدای خودم خیلی آرام تر شدم سعی میکردم بیشتر توی سایت باشم و بیشتر کامنت بخونم و حالم رو هر جوری که شده خوب نگه دارم . خودم رو آخر هفته ها به رستوران دعوت میکردم برای خودم لباس میخریدم و هر هفته کوه بودم و با خودم تنها بودم و همین تنهایی و صحبت کردن با خدای خودم شرایطم رو عوض کرد و حال و احساس بهتری رو داشتم
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
اون موقع خیلی داستان حضرت ابراهیم رو تکرار میکردم برای خودم که ببین ابراهیم اسماعیل فرزندش رو به قربانگاه برد تا قربانی کنه چطور تو یک رابطه ای که همش داستان بود رو نمیخوای تموم کنی؟ حالا هم که تموم شده باز تو غصه میخوری ؟ خدا نجاتت داده خدا رحم کرده بهت و خدا دوست داره که این لطف رو در حقت کرده اما تو چرا نمیخوای اصلاح کنی خودت رو . بارها داستان ابراهیم و استاد رو تکرار میکردم . مدام پیادهروی میکردم مدام مینوشتم . مدام توی سایت بودم و همین ها باعث شد که یکم از اون غم و اندوهی که هست کم بشه و من بتونم یک درجه هر روز بهتر بشه حالم و اینقدر به حال خوب رسیده بودم که روز جدایی با اینکه همه توی محضر حال خرابی داشتند من خیلی حالم عالی بود و کلی با همه خندیدم و انرژی دادم به بقیه و همین باعث شد که خیلی با احترام و حال خوب از همه جدا بشیم و البته هیچوقت یادم نمیره که قبل از بالا رفتن از پله ها چنان آرامشی خدا بهم داد که مثلش رو ندیده بودم و خدا از نور الهی خودش بر قلبم تابید و آرامم کرد .
خداروشکر خیلی شرایط سختی بود اما خیلی تمرین کردم که کنترل کنم ذهنم رو و خداروشکر هر بار بهتر شدم و آرامتر به لطف خدا.
اون موقع این جمله رو هم خیلی به خودم میگفتم که درسته که تموم شد این رابطه اما من هنوز زنده ام نفس میکشم و زندگی در جریانه پس میتونم بهتری کنم . میتونم درستش کنم میتونم از نو بسازم میتونم خودم رو درست کنم و شرایط جدیدی رو برای خودم بسازم خیلی این جملات رو میگفتم این ها بهم انگیزه میداد برای بهتر شدن