تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی اسماعیلیان گفته:
    مدت عضویت: 225 روز

    درود و خداقوت خدمت استاد

    حدود بیست روزی میشه که توسط یکی از دوستانم با شما آشنا شدم و شاکر خدا هستم که حال روحی من خیلی بهتر شده.

    من همیشه در زندگیم خودمو سرزنش میکردم که چرا راه رو اشتباه رفتم،چرا لیسانس مکانیک گرفتم چرا از اول نرفتم تو حوزه مالی کار کنم و الان که 27 سالم شده تازه راه رو پیدا کردم و چرا انقدر دیر بوده و خیلی پشیمونی های دیگ در زمینه های دیگه

    الان هم بازم بااینکه دارم ارشد مدیریت مالی میگیرم و کار حسابداری میکنم هنوز کارخوبی برام پیدا نشده اما یه ندای درونی بهم میگه که راه تو همینه و اگر میخوای موفق بشی باید همین مسیر رو ادامه بدی و تلاش کنی

    استاد من تاحالا فقط فایل های رایگان شما رو گوش کردم و بخاطر شرایط مالی هنوز نتونستم محصولات غیررایگان شمارو استفاده کنم ولی تا همینجاشم یادگرفتم که دیگ خودمو سرزنش نکنم و در مسیر درست برم جلو و یقین دارم که خود خدا تلاش هام رو میبینه و دستم رو میگیره و هدایتم میکنه

    انشالله در اینده از اتفاقات مثبت و معجزاتی که برام رخ میده حتما بهتون اطلاع رسانی میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 563 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم.

    من گاهی اوقات زود عصبانی میشم و بقول معروف از کوره در میرم و اینکه تند حرف میزنم و توی یکسال آشنایی با سایت و استاد خیلی بهتر شدم اما هنوز خیلی باید روش کار کنم، چند وقت پیش از من انتقاد شد که تند حرف میزنم و من به شدت ناراحت شدم نه بخاطر انتقاد از اینکه چرا یکسال که با سایت آشنا شدم درست روی خودم کار نکردم و انگار که از خودم ناامید شدم و خداوند خواستم این شرایط رو درست کنم. دوست دارم به فردی تبدیل بشم که با خودش در صلحه و مرتب روی خودش و افکارش کار میکنه، زود عصبانی نشه و اروم و شمرده صحبت کنه. از خدا خواستم هدایتم کنه، که این پروژه تغییر روی سایت قرار گرفت و فایل ها رو که گوش دادم متوجه شدم باید تغییر کنم و خوب نشانه ها هم اومد و به طور قطع باید تغییرکنم. من خیلی از ضعف های وجودم رو در این یکسال تغییر دادم که به خودم افتخار میکنم.

    دوباره از خداوند هدایت خواستم که چه جور تغییر کنم که چندبار به فایل و کامنتها هدایت شدم که دوستان با نت برداری و نوشتن شکرگزاری و رسیدن به حس خوب تغییر کردند و من هم شروع کردم و اولین قدم رو در تغییر برداشتم که انشاالله به لطف خداوند مهربانم ادامه دار باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    درود استاد عزیزم و مریم بانوی محترم

    تمرین

    ایا تابحال در زندگی ات به ته دره رسیدی؟

    جایی که احساس کردی دیگر جای امیدی نیست اما درنهایت با تغیر نگاهت با ایمان و سپاسگزاری یا با نشانه ای از خداونددو باره برخاستی و مسیرتو عوض کردی؟

    استاد عزیزم قبلا وارد یه رابطه شدم بایه بنده خدایی و از اول بگم که اصلا من با هر کسی وارد رابطه نمیشدم و هنوزم همینطورم واسه خودم ارزش قائل هستم و از اونجایی شروع شد که توی محل کارم خانومی اضافه شد و من درکل با همه خوش برخورد هستم و راحت میتونم ارتباط برقرار کنم ولی حد هارو خیلی راعیت میکنم ابشون که میخواست کارو اموزش ببینه و منم تا حدودی از اون کار اگاهی پیدا کرده بودم داشتم بهش کمک میکردم و ایشون میومد بعضی وقتا یهو شروع به ماساژ سرکول من میکرد یا یه حرفای معنی دار میزد که توجه منو به خوش جلب کنه منم خیلی مراقب بودم که رابطمون در یه حد معمولی نگه دارم و میدونستم عواقب کارو چون دیده بودم کسایی رو که درگیر یه رابطه میشدن و نابود میشدن

    من تا یجایی با ایشون درحد همکاری بودم که کم کم حرفا و رفتارهامون دیگه داشت باهم اوکی میشد و دیگه کارم به یجایی رسیده بود که (من) به ایشون زنگ میزدم تا صحبت کنیم و جالب که ایشونم میخواست که باهم باشیمو رابطه داشته باشیم تا گذشت و نشستیم با هم حرف زدن و بهش گفتم میخوام که باهم باشیم و قبول کرد و چند وقت گذشت من متوجه شدم که ایشون خیلی گوشی بود و حواسش جاهای دیگه هم بود و با شرایط من جور نبود باهم صحبت کردیم و گفت دل نبند و ما رابطمون کاریه و حرفاشو 180 درجه تغیر داد و اون دختری که خوشو به زور به من چسبونده بود حالا به کل یه کسی دیگه شده بود و این واسه من خیلی ناراحتی درست کرد و کار من به جایی کشید که داشتم به اون التماس میکردم و #حتی#یادمه معزرت خواهی کردم ازش به چه دلیل (به هیچ دلیلی.هیچ دلیلی)

    هر کاری میکردم که وایسه یادمه حتی واسش طلا خریدم که یجوری راضیش کنم که یکم بیشتر باشه حالا اون دختری که خودشو چسبونده بود به من داشت با کاراش و رفتارش و حتی صحبتهاش منو اذیت میکرد تا جداشیم

    من اون موقع اصلا با این اموزشها اگاهی نداشتم تا گذشت و به یه شکل خیلی ناراحت کننده و بد جدا شدیم

    از نشانها بگم باور نکردنی بود هر کسی رو میدیدم هرکجا یه نوشته ای میخوندم یا ویدئو میدیدم حرف از این بود (که بابا گورباباش ولش کن خودت مهمی تویی که ارزش داری این توی که باید زندگی کنی) ولی اصلا من نمیفهمیدم وافعا انگار کور شده بودم حتی خونه نشین شدم تا چند ماه و با عرض معذرت از خانوادم چقدر اونا اذیت شدن که منو ناراحت میدیدن واوناهم یجورایی درگیر بودن

    تا اینکه یه روز یه اهنگی واسم پلی شد میگفت رفتنی میره گفتم بخدا که داره این یه چیزی میگه نشستم گوشش کردم تا اخر دیدم معنیش این بود واسم که بابا ولش کن بره بهتر که میخواد بره راحت میشی حتما داره یه چیز بهتری واسم اوکی میشه من این حرف توی ذهنم بود تا یه شب دیدمش طرفو توی خیابون دیدم بابا چه خوشحاله صدای اهنگشم بالاستو داره باهاش به شادی میخونه گفتم عجب حال من ایجوری هست و حال اینو ببین یکم ناراحت شدم و بعداز چند دقیقه زدم زیر خنده گفتم چه کردی باخودت پسر حیف تو که خودتو درگیر چه کسی کردی منم ظبتو روشن کردم شادش کردم

    اگه خدا نبود استاد هرگز از ته اون دره که سنگهاش همه لبه تیز بودن و کاملا لغزنده هرگز نمیتونسم بیام بالا و خدای مهربونم این قدرت مطلق این عشق ابدی پا برجا به من دوتا بال بزرگ با قدرت بی پایان بخشید با عشق و گفت عزیزم پر بزن برو و خداشاهده چند وقت بعد وارد یه رابطه شدم همچیز تموم و وقتی به اون فکر میکردم چقدر حالم بد میشد ولی خدا ی کسی رو داد که چقدر لذت بردیم چقدر زیبایی دیدیم چقدر خوش گذروندیم و… بدون هیچ ادا یا لطمه یا اذیت که اون بنده خدا داشت و هرچی از نشونه ها بگم کم گفتم دنیا اونجا واقعا ی پتک چند تنی زد به سرمن که فهمیدم چخبر

    استاد عزیزم امیدوارم که نتایج و این درسهایی که گرفتم بدرد کسی بخوره و ثمر بخش باشه

    واسه خودم که خیلی خوبه و هربار ازش درس میگیرم و مواظب چکش هستم

    دوست دارم استاد عزیزم میبینمت به زودی

    ردپا

    1404/8/8

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    سلام عزیزای دل منننن

    دوستتون چند روزی نبودش کامنت نمیذاشت بدلیل یه اتفلق خوب:)

    چونکه وزارت علوم دانشجوهای برتر دانشگاه های برتر کشور و به سفر علمی به مشهد دعوت کرد

    و من اومدم این سفر. بچه ها سراسر این سفر احترام و ارزشه

    پر از فراوانیه

    پر از تجربه های جدیده

    و بی نظیره خداروشکر

    سراسر سفر دارم میگم خدایاشکرت

    خدایا من این نیستم من هیچی نیستم تو به من هوش و تلاش دادی تو به من مغز دادی درس بخونم تو این عزت و احترام و به من دادی

    سراسر سفر دارم میگم فاطمه بیداری؟ این توییا

    تو لایق همه ی اینایی

    ——————————-

    از ابتدای سفر سعی میکردم قوانین و به خودم یادآوری کنم.

    استاد گفتن اگر باهوش باشی اجازه نمیدی که اون اتفاق بده برات بیفته اما اگرم افتاد اشمالی نداره امید داشته باش و بلند شو و فرکانس مثبت بفرس چونکه تو هر لحظه ی زندگیت و با فرکانسات میسازی.

    توی مسافرت چند باری شد از دوستم دلخور شدم اما سعی کردم درست فکر کنم‌.با خودم گفتم اشکال نداره ذهنش درگیره و ببخشش.بهش فکر نکن

    بچه ها خیلی قشنگه بخدا..رابطمون خود به خود خیلی بهتر شد خیلی خیلی بهتر و حتما این مسافرت باعث نزدیکی بیشتر من و دوستم به همدیگه میشه

    این همونه که استاد میگه

    همه ی اتفاقات آینده رو خودت الان با فرکانسات میسازی

    این فقط یه مثال کوچیک از کنترل ذهن بود حالا اگر برا هر مسئله کوچیک کوچیک بتونی ذهنت و کنترل کنی چه اتفاقات فوق العاده ای بیفته برات.

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1356 روز

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    ته دره رسیدن و تموم شدن ،،،یعنی شروع دوباره ،،،،،،

    وقتی خدا چیزو تموم میکنه تازه انگار شروع مسیر جدیده…..

    من به ته رسیدم اما نشکستم

    اما کنار اومدم

    استاد عزیزم اگه قبلا بود و به ته رسیده بودم ،،،،،،

    حتماااااا اوضاع بدتر میشد

    استاد عزیزم آموزه های شما باعث شد برای این روزای من خوب بشه،،،،،،

    اگه آموزه های شمارو بلد نبودم اگه آگاه نبودم

    تموم شدن رابطه8 ساله رو ته ناامیدی می دیدم

    ولی الان حالم خیلییییییی خوبه

    چون وجود خدا و شمایی که یادم دادی

    اگه اتفاقی میوفته خیریتی داره

    یادم دادی خدا همه چیزه توحید همه چیزه

    یادم دادی اول عاشق خودم باشم

    استاندارمو بالا ببرم …..

    استاد عزیزم نمیدونم اگ اآموزه های شما نبود اگ خدا شمارو تو زندگیم نیورده بود بعد این اتفاق الان چطوری بودم….

    الله اکبرررررررز

    کی فکرشو میکرد با تموم شدنش من قوی تر بشم

    من حتی برای رفتن و تموم شدنش گریه نکردم

    نمیدونم این قدرت از کجا میومد ،،،،،،،از خدایی که گفت آفرین مهساااااا دیدی بالاخره تونستی

    دیدی رفتی دل ترست ،،،،دیدی اونقداام ترسناک نبود

    خدای مهربونممممم قربونت برم جانان من

    من تو دو سه روز بلند شدم و اینبار قوی تر از قبل:)

    با دوره دوازده قدم آروم تر شدم

    با سپاسگزاری آروم تر شدم

    با تغییر نگاه آروم تر شدم خدایاشکرت

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد.

    با توکل بخدا ……

    نشستم تمام اون روزارو بیاد آوردم سخت بود،،،،،اما بهم درس داد

    با خودم گفتم استاد بارها و بارها گفت ،،،،،،آدمای دورت اگه بخوان تغییر میکنن و کنارت میمونن اگه نخوانم ،طبق قانون از کنارت میرن……

    نگاهمو بردم به این سمت ک ،،،،،،حتما قراره یه آدم حسابی وارد زندگیت بشه

    حتماااا قرازه این تضاد پل موفقیت بشه برات

    این تضاد قراره برات کلی پبشرفت بیارع

    تمرین ستاره قطبی فرکانسمو برد روی عشق و زیبایی

    استاد چی بگممممممم

    کلمه ها نمیتونن و قدرت ندارن از شماسپاسگزاری کنن……

    چه خوبه ک خدا شمارو استاد زندگی من کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 233 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟ دقیقا یکسال نیم پیش بود که یه اتفاق بسیار دردناک توی زندگیم افتاد. از یکسال قبلش نشانه‌ها میومد که این شرایط درست نیست نباید اینجوری ادامه بدی باید یه تصمیم درست بگیری و خودتو آزاد کنی اما یه ترس و بی ایمانی درونم بود که با اینکه از یکسال قبلش توی جهنم بودم اما تحمل کردم تا یکسال نیم پیش که جهان یک ضربه‌ی محکم بهم زد. به حدی دردناک بود که شبا نمی‌تونستم بخوابم و همش گریه میکردم و روزا هم تا ظهر میخوابیدم که فقط بیدار نباشم که یاد مشکلاتم بیوفتم. بعد دو سه هفته دیدم اینجوری نمیشه زندگی کرد دارم داغون میشم. شروع کردم به رفتن سرکار با اینکه حالم بد بود اما سعی کردم یه کاری که تایم آزاد داشته باشه پیدا کنم. اوایل روزی یکی دو ساعت کار میکردم اما در همون یکی دو ساعت هم ذهنم مشغول بود و نجواهای ذهنم مثل خوره داشت به روحم آسیب میزد اما لااقل بهتر از توی خونه موندن بود و اینجوری لااقل یکم از خرجم رو میاوردم. بعد یک ماه کم کم داشت حالم بهتر میشد از استرسم یخورده کمتر شده بود.

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    یکدفعه یاد فایلهای استاد افتادم. با خودم گفتم من همیشه با گوش کردن فایلها حالم خوب میشد الانم باید دوباره شروع کنم. اوایل گهگاهی هر زمان که میتونستم گوش میکردم اما همون گهگاهی حالم رو بهتر میکرد و باعث شد بیشتر کار کنم و روزی حداقل 5 ساعت کار کنم. توی اواخر شهریور بود که یه تصمیم قطعی برای خودم گرفتم که هر روز خودمو متعهد کنم که فایلها رو گوش کنم و دقیقا پای تعهدم موندم. کم کم داشت همه چیز تغییر میکرد. شرایط ناخودآگاه داشت به نفع من پیش میرفت. بعد چند ماه شرایط کاملا عوض شد و از اون مشکلاتی که یکسال نیم داشت داغونم میکرد برای همیشه رها شدم. اما بعدش که دیدم خداوند چه دری رو برام باز کرده و منو از این مشکل نجات داده به خودم قول دادم که بیشتر روی خودم کار کنم تا شرایط روزبه روز بهتر بشه. بعد از 5 ماه روی خودم مرتب کار کردن و هر روز شکرگزاری کردن و حس مثبت و عالی داشتن و کنترل ذهن خدا یه در بزرگ رو به روی زندگیم باز کرد که باعث شد روز‌به روز شرایط زندگیم بهتر بشه. این اتفاق مثل یک معجزه بزرگ بود و الان هر روز خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم بخاطر این نعمت بزرگ.

    انشالله که خداوند برای همه دوستان عزیزم هم دری به این بزرگی باز کنه که مثل یک معجزه باشه و از ته دلتون شاد باشید و خدا رو شکر کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    کوثر حسنوند عموزاده گفته:
    مدت عضویت: 195 روز

    سلام خدمت همه دوستان

    استاد همه حرفاشون درسته فایل بی نظیری بود

    لطفا دوستان این نشانه هارو دریابید اگه شرایطتون بده اگر تو رابطه بد گیر کردین اگر تو شغل نامناسب هستین اگر تو جای بد وایسادی لطفا دریابید و تغییر بدین خودتونو ایمان خودتون رو قوی کنید کار کنید رو خودتون که این ایمانه آب رو آتیشه برا هرچی که بخوای هر مشکلی که داری..

    من چند سال پیش شرایط بدی داشتم روحیه ام خوب نبود مسیر اشتباه رفته بودم انتخاب اشتباه کرده بودم دچار خطا شده بودم خسته و افسرده…

    دیگه کم آورده بودم هیچ کاری ازم برنمیومد و میدونستم اینو که ناتوانم. با تمام وجود از خدا خواستم ببخشه منو اگر اشتباه رفتم اگر خطا کردم اگر ناسپاسی کردم..فقط ببخشه..گریه میکردم و با خدا حرف میزدم..چندین روز کارم حرف زدن و طلب بخشش از خدا بود…باورتون نمیشه دیدم به طرز عجیبی دارم آروم میشم از اون آرامش های عمیق از اونا که خنثی خنثی میشی و از هیچی نمی‌ترسی نه از آینده میترسیدم نه از گذشته افسرده..چند روز برا این آرامش عجیبم فقط شکرگزاری میکردم و گریه میگفتم خداجون دورت بگردم این همه مهربون بودی و من نفهمیدم این همه دوسم داشتی و من دیر فهمیدم..قربونت برم برا این حال خوبی که بهم دادی..

    هر روز هدایت میشدم سمت چیزایی که حالمو بهتر و بهتر میکردن آدمایی سر راهم قرار میگرفتن که ازشون چیزای خوب یاد میگرفتم و هدایت میشدم و نشانه هارو زودتر می‌فهمیدم دیگه..و خوشحال تر از همیشه از این آگاهی که خدا بهم داد و منو تو مسیرش قرار داد بدون اینکه بدونم و دسترسی بجایی داشته باشم همشون اتفاقی و لطف خدا بوده

    الان سه سال میگذره و من هنوز اون آرامش رو دارم و زندگیم هر لحظه بهتر و بهتر میشه

    البته شرایط زندگیم یکم طول کشید که بهتر شد ولی آرامش اولین چیزی بود که نصیبم شد و مهمترینش و از اعماق قلبم خوشحال و سپاسگزار خداوندم..

    ایمان خودتون رو قوی کنید ..تغییر کنید ..تو شرایط بد موندگار نشید از خدا بخواید با تمام وجود راه نشون میده

    در پناه الله یکتاه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    به نام خدا

    سلام

    خداوند نشانه می دهد برای تغییر کردن

    باید این نشانه را ببینی و تغییر کنی اگه نشانه را نمی بینی و تغییر نمیکنی شرایط با گذشت زمان بدتر و بدتر می‌شود

    یا تو تصمیم میگیری تغییر کنی یا له میشی یعنی جهان خُردت میکنه

    امید

    تا زمانی که زنده هستیم می‌شود تغییر کرد

    پس در هر شرایط مالی و عاطفی هستیم میتونیم برگردیم،بشینیم فکر کنیم آقا من تا اینجا اشتباه کردم و مسیرم غلط بوده از اینجا به بعد سعی کنم مسیر درست را پیدا کنم و حرکت کنم

    با هر مقدار بدهی و شرایط بد مالی و با هر مدت زمان رابطه و بچه

    ناامیدی اصلا ابزار و اسحله شیطان هست که ما مشرک بشیم و خدا را فراموش کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    سپاس بایت تدوین این فایلها

    چقدر به جا بود استاد این فایل برای من و نشانه ای محکم بر کارهایی که این چند روز انجام دادم

    دقیقا سالها نفهمیدم از این رابطه کاری دارم ضربه ها میخورم و همه اش بخاطر احساسات ناشیانه ام بوده برای دلسوزی هام بوده و امشب واقعا نشانه شد درستی راهی که چند وقته در پیش گرفتم

    ممنونم استاد جان 3 مرتبه با دقت کامل این فایل رو گوش دادم و الان باید برم روی فایل 4 دوره لیاقت این روزا طبق تمرینی که دادید دارم دوره احساس لیاقت رو همراه این دوره تغییر را در آغوش بگیر شروع کردم

    و معجزه دیدم و پیشرفت ها برام حاصل شده تو همین چند روز

    واقعا جز شکرگزاری کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم

    الهی استاد بهترین های خدا رو هر لحظه تجربه کنید بابت این سخاوت که توی ارائه مطالب انجام میدید

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2345 روز

    بنام نامی حضرت دوست

    درود و مهر بر

    سید بزرگوار و بانوی بسی شایسته و

    یاران توحیدی همکلاسی ام!

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    من بهار صفاری هستم

    و خواستم عرض کنم

    چه ایده ی جالبی ه این Club House !👌👌🌟

    در حد برگزاری کارگاه آموزشی در پارادایس هیجان

    انگیز و جذذذابه!🌈🌄⛅

    خدایااا شکرت بابت این ایده ی عالی!!!🙏🙏

    و جالبه هرکسی نوبتش میشه برای گفتگو با سید

    مهربان و با صفا؛

    مدارش بالاست و جذبش عالیه!

    و موضوع قابل توجه برای من اینه که تقریبا همه ی دوستانی که میان روی خط و بااستاد مکالمه دارن

    اول از « خدا »تشکر میکنن و بعد از استاد بابت حضور عاشقانه و موثرش در زندگی شون !

    و میگن

    استاد ممنون که دست خوب خدا شدی و

    «ابراهیم وار» کمک کردی بت های ذهن مونو بشکنیم و

    فقط خدای یکتا رو پرستش کنیم!

    و این یعنی واحد توحید رو خوب توی دانشگاه

    توحیدی عباسمنش گذروندن!!!💖

    و من تبریک میگم هم به معلم خوب و الهی مون

    هم به همکلاسی های باایمان و بااخلاصم!💐👌

    و چقدر کلام دوستان و تجربه هاشون بی نظیر و تاثیرگذاره👌👌🌈

    و همینطور صحبت های تکمیل کننده ی استاد عزیز!!👌👌👌🌟💖

    و نکته ی جالب دیگه اینکه چقدر صدای دوستان

    محکم و مطمئن و پرانرژی ه

    این خاصیت دوستی با خداونده

    آدم قلبش و کلامش محکم و مطمئنه ….

    اضطراب نداره

    امییدواره

    شاده

    حالش خوبه

    عزت نفس و اعتماد به نفسش هر روز عالی تره

    مثل خود استاد

    مثل مریم جان

    مثل همه ی مایی که عاشق خدا شدیم بیشتر و بهتر از قبل

    و داریم به سمت خورشید در کنار هم راه رو ادامه میدیم

    و یقین داریم روزهای بهتری در پیش ه

    و داریم مراحل تکامل مونو طی میکنیم و انشالله

    میرسیم به مرحله تصاعدی بالا رفتن و هر لحظه معجزه دیدن!!👌👌🌟🌟🌟🌟🌟❤️💜💛💚💙♥️🧡

    و در آخر باز هم از خدای قادر و سمیع و بصیر

    تشکر ویژه دارم که ما رو دور هم در این فضای

    عاشقانه جمع کرده و ممنونم از معلم خوبمون و همراه شایسته و بزرگوارش بابت تمام مهربونی های خلصانه شون!

    به امید ایده های عالی بعدی و دیدار همه ی عزیزای دل

    در بهترین مکان و بهترین زمان

    !😊🙏♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: