این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من توی زندگیم خیلی به صفر رسیدم و به قول استاد چک و لگد زیاد خوردم تا اینجای زندگی.البته نا گفته نماند با تغییر بعضی از نگرشهای غلط خودم تا حدی یاد گرفتم چطور باید عمل کنم.من در راه رسیدن به این خواسته م طی سالهای گذشته اصلا مصمم و جدی نبودم و زندگیم مثه یو یو بوده ولی الان به لطف خدا افسار زندگیمو دست گرفتم و این من هستم که دارم میتازونم و فکر میکنم توی این حدود دو ماه خیلی خوب عمل کردم.من میخوام با تغییر زندگیم اوضاع رو اونجوری که دلم میخواد و لایقش هستم پیش ببرم.خدایا شکرت که امروز هم بهم گفتی که روی تصمیمت جدی باش و دنبال کن .خدایا شکرت.یا حق
دقیقاً پارسال از لحاظ مالی ضعیف و بدهی داشتم و به پسر خالم گفتم که تا برج یک همه چیز تمام میشود و به آسودگی میرسم و از خدا خواستم که کمکم کند و از این شرایط و وضع مالی خلاص شوم
دقیقاً شب عید یک مشتری به من خورد و مبلغ قابل توجهی را به کارت من واریز کرد
عکس العمل من این بود که بدهی پرداخت نکردم هیچ کلی پول را خرج کردم و بدون برنامه ریزی هر آنچه که نیاز هم نداشتم خریداری کردم
چک هم کشیدم و نتیجه الان این شده که بدهی که دارم هیچ و الان چک هایی که کشیده ام دارند برگشت می خورند و شرایط بدتر از قبل شده
درکل این نتیجه را گرفته ام که بدهی و شرایط بد ماندگاری ندارند و تمام میشود
این من هستم که باید خودم و افکار و باورم را تغییر دهم
تا زمانی که این سبک و روش من باشد
رشد و موفقیت که نیست هیچ
همیشه حال بدی و احساس یاس و ناامیدی هم هست
درکل نتیجه تا من خودم را تغییر ندهم همیشه شکل و فرم اشتباه های من عوض میشود
وگرنه با این افکار و باور همیشه تکرار اشتباه و نتیجه ای متفاوتی در کار نیست
تشکر از خدایی که بعد از 13 سال این روش زندگی کردن من را هدایت کرد و ذات اشتباه خودم را البته به قول استاد با چک و لقد متوجه شدم
پارت سوم رسیدن به هدف کامنت گذار بهتری شدن بصورت کامنت به کامنت.
— سوال اول تمرین : کدام موفقیت بزرگ در گذشتهی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟
خوشبختانه تو این مورد نقطه قوت دارم و تا جایی که یادم هست،به ندرت به خاطر تجربه شرایط خوب،متوقف شدم؛ فکر میکنم علت اصلیش عادت به پیشرفت مستمر و همچنین خواسته های جدیدی هست که همیشه وجود دارن.
— سوال دوم : در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟ همونطور که تو پاسخ قبل گفتم به ندرت متوقف شدم تو این 10 سال، اما تو دل مسیر و خواسته بوده، بطور مثال رو خودم کار میکردم تا به یک رابطه عاطفی خوب برسم،بعد از رسیدن بهش دیگه شل میکردم تو اون زمینه و اشتیاق و مومنتوم مثبت تو اون حوضه رو از دست میدادم.
—سوال سوم : این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
با مثال رابطه که زدم پیش میرم. بعد رسیدن به رابطه مدنظرم،صرفا تمرکزم روی استفاده و تجربه رابطم بود و نه بهتر کردنش یا بهتر کردن بخش هایی از شخصیتم که مربوط به رابطه عاطفانه میشد. تا زمانی که به تضاد میخوردم،رابطم تموم میشد و مجدد شروع میکردم تو این حوضه هم کار کردن. تا اینکه کم کم متوجه این چرخه شدم و همچنین چون تصمیم گرفته بودم پیشرو باشم و قبل تضاد ها پیشرفت کنم، حتی زمانی که تو رابطه هستم و در مجموع همه چی خوبه، به ایده هایی که میتونن منجر به بهبود شخصیتم و رابطم بشن عمل میکنم.
— سوال چهارم: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
— جواب : مطمئن نیستم چقدر مثالم دقیق و به جا هست،چون تو لبه هستم و تمام ایده های الهامی تا امروزم رو اجرا کردم و ذهنم خالی هست، با این وجود تو بیزنسم تو مرحله اجرایی ایدم هستم و حدود چند هفته دیگه تا دیدن نتیجه مونده و اینکه باید صبر کنم و صرفا کار روتینی رو تکرار کنم چالش این روزام هست و به نوعی شاید بشه گفت سقف هست،اما اصلا راحت نیست و خودش چالش :)
درمرحله ای از زندگیم هستم که با تمام وجودم میخوام به راحتی خواسته هام رو زندگی کنم میخوام شرایط خیلی بیشتر بابت میلیم باشه بهم بچسبه اونجور که بایدمیخوام کارها راحت پیش بره میخوام معجزه کنی برام نور من میخوام یه آخیش ازته دل بگم و با خیال راحت هرروزم و بخوابم و بیدارشم و نگران مشتری و تارگت های این ماهم نباشم خدایا من نمیدونم توبهم بگو تو مسیرو نشونم بده یکی یکی تارگت هام روبزنم خدایابهم بگو چکارکنم قول میدم عمل کنم بهش خدایا من رو به مسیر راست ومسیر خودت هدایتم کن.
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
من وقتی اوایل کارم آرزوم کارکردن بایه سالن بود وجاهایی کار میکردم که کل سالن اندازه اتاق خوابم بود…وقتی تکاملم طی شد و هدایت شدم به همکاری با سالن بزرگتر جوری که اتاقی که من توش کارمیکردم اندازه کل سالن های قبلی بود و این برام یه پیشرفت بود و انقدررر ذوقشو داشتم انقدر خوشحال بودم که ازشدت خوشحالی فقط گریه میکردم و میگفتم اخیش تقریبا به هدفم رسیدم و بعد اون من اونجور که باید کارنکردم و تلاش نکردم که باعث شد ماه ها روزای سختی رو بگذرونم بدون هییچ وردی مالی بدون هیچ مشتری و درناامید ترین حالت ممکن بودم و شب و روزم باغذاب میگذشت چون ورودی مالی نداشتم و کلیی ازبقیه قرض گرفته بودم و قرض داشتم باید پس بدم و این باعث میشد نتونم راحت بخوابم و از نجواهای فکری میزدم زیر گریه و خودتون دیگه میدونید این ممنتوم منفی نتیجش چی میشد…ناامیدی بیشتر و ورودی مالی صفر بدون مشتری.
چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
وقتی هنوز شرایط خوب بود و حسم میگفت نه وقت تغییره و خیلی ساکن موندی با اولین نشونه ازاون سالن زدم بیرون هدایت شدم به یکی از سالن های معروف اهواز(معروفی که میگم منظورم اینه که واقعا سالن برندی بود و جوریکه به یه پسر اهوازی میگفتی فلان سالن میدونست کیه و کجاس) ولی بعنوان زیرمجموعه بودم و درکنار یه مژه کار دیگه شروع به کار کردم یه فضای کاملا رویایی بود برام کارکردن با اشخاص حرفه ای کارکردن بایه برند و مشتری های ثروتمند و فضای سالن کاملااا زیبا و لاکچری خلاصه من فقط میدیدم تحسین میکردم و ذوق میکردم یک ماه اونجا زیرمجموعه بودم کلی یادگرفتم سرعت دستم توی اون یک ماه بالاتر رفت و حرفه ای ترشدم و نشونه اومد که بسه باید جداشی و منم قطع همکاری کردم.
بعد اون هدایت شدم به یه سالن دیگه که الان باش همکاری دارم ازنظر فضای کاری درسته خیلی ضعیف تره از سالن های قبلیم ولی نگم ازمدیریتش نگم از مدیرت این سالن اقا رفیقه بامون رفیقی که خوب بودن و برامون میخواد و هعی باعث میشه بریم سمت پیشرفت ساکت نمونیم حرکت کنیم و تا الان یکی ازبهترین تجربه های کاریم رو با ایشون دارم یه فضای صمیمی درست کرده توی سالن و تارگت میچینیم باهم و سعی میکنیم یکی یکی تارگت هامون رو بزنم و یه خانم کاملااا موفق و مستقل که خیلی تحسینش میکنم که انقدر موفقیت داشته و ماباهم حرف زدیم و فهمیدم ایشونم ازقانون خبرداشته و یمدت کوتاهی فایل های استاد رو گوش میداده ولی استادشون رو عوض کردن.
خداروشکر دارم قدم برمیدارم و بهتر و بهتر میشم و خداروشکر بابت فضای صمیمی که تومحل کارم دارم و به خدا گفتم من اینجام پیشرفت که کردم هروقت نیازشدم بم بگو من باز جابه جا میشم یا هرچی که گفتی ولی میدونم فعلا کارمن با این سالن تموم نشده و قراره نتایج رو بگیرم…
خدایاشکرت نورم شکرت بابت وجودت توزندگیم.
تغییر قشنگ و خوبم من باتمام وجودم سعی میکنم بغلم رو برات بازنگه دارم و تورو درآغوش بگیرم نورمن خدای قشنگم خودت هدایتم کن خودت بهم بگو خودت مسیر و نشونم بده.
همین دیشب یک انیمیشن دیدم پیشنهاد میکنم حتما ببینین (بری زنبوی ) خیلی قشنگه !
یکی از درسایی که ازین کارتون میشه گرفت همین بحث انگیزه و اشتیاق برای اهداف در زندگی هست
یعنی زمانی که زنبور ها حقه داشتن تمام عسل های توی فروشگاه ها رو گرفتن و دیگه اجازه ندادن آدمها از عسل استفاده کنن کل کارخونه عسل سازی توی کندو تعطیل میشه چون بیش از نیازشون عسل داشتن و دیگه نیازی به ساختن و تولیدش نبود ، و همین شد که تمام زنبور ها بیکار و درگیر روزمرگی شدن ، خسته و بی حوصله و همین تمام چرخه طبیعت و رشد گل ها رو متوقف کرد
انسان ها و هم زنبور ها هردو به مشکلات زیادی برخوردن و این شد که تضاد بیکاری باعث شد همه قدر زندگی خودشون رو بدونن و با عشق به تولید عسل ادامه بدن و آدمها هم قدر زیبایی و نعمت های طبیعت رو بیشتر از قبل بفهمن….
این جمله خیلی تو این کارتون تکرار میشد :
اگر اهمیت کار های کوچیک رو بدونی و درست انجامش بدی همونا تغییرات خیلی بزرگی رو میتونن ایجاد کنن
(حالا این راجب مراحل ساختن عسل بودولی تو زندگی واقعی هم این موضوع رو به وضوح میشه دید…
درواقع بی انگیزگی و مردن شوق و اشتیاق زنبور ها و طبیعت رو فرسوده کرده بود ولی اونها زمانی به خودشون اومدن که دیدن کل درختا و طبیعت پژمرده شده و محصولات و سبزیجات بی کیفیت شدن !
اگر ما قبل ازنیکه انقدر اوضاع خراب بشه نشانه ها رو درک کنیم و بهبود پیدا کنیم ، هیچوقت اجازه نمیدیم که انقدر جهان هستی بخواد بهمون فشار بیاره که با خواری و ذلت تغییر کنیم!
درسای دیگه که میشه ازین کارتون گرفت
-رد پای تکامل در تولید عسل توسط زنبور ها
-انتخاب راه مورد علاقه با قلبمون نه چیزی که عرف جامعه و مورد تایید خانواده هست
-نپذیرفتن شرایط و اوضاع فعلی
-شجاعت و استقلال در تصمیم گیری و عدم وابستگی
-غیر ممکن ندونستن خواسته ها و هم فرکانس کردن خود با اون موضوع حتی اگر از نظر بقیه خنده دار بیاد…
-امتحان کردن کاری که دوستش داریم و تجربش حتی اگر هیچ درآمد و تضمینی درش نباشه…
خلاصه که این کارتون خیلی با موضوع این قدم هماهنگ بود دلم میخواست چیز هایی که درس گرفتم رو به اشتراک بزارم ، امیدوارم شما دوستان عزیزم از دیدن این کارتون زیبا لذت ببرین…..
سلام من تازه توی همین ماه شروع کردم طبق هدایتم که سایت ودنبال کنم وفایل های رایگان رو گوش کنم وتا نتیجه حاصل بشه بتونم دوره بخرم با پول خودم ودرامد خودم این قول رو به خودم دادم
واما جواب تمرین زمانی که جستو گریخته بافایل هایی که از استاد توی گوشیم داشتم فایلهایی که میکس شده بود یارایگان بود یا کانال هایی که از صحبت های استاد فایلی درست کرده بودن رو گوش میکردم که نمیدونم رایگان بود یا پولی من کار میکردم به هرحال باورسازی میکردم واوضاع زندگیم بیشتر بحث مالی خوب میشد ویکم جلو میرفتم ومیگفتم دیگه تموم شد من درمدار ثروت هستم و دیگه تمومه وبه قول یه فایل از استاد فکر میکردم روند طبیعی زندگیم شد وتفریحی روی قانون کار میکردم وبه همون سرعتی که رشد کردم به همون سرعت پسرفت کردم
والان 3ماهی میشه که فرزندم رو به دنیا اوردم وخودمو رها کردم والان پسرفت دارم این ضربه واین تضاد باعث شد کل بایل های استاد رو حذف کنم از گوشیم بدون گلچین کردن که رایگانه یا نه کلا همه رو حذف کردم وگفتم معصومه از سایت شروع کن فایل هارو باارامش گوش کن وبعد بخر دوره هارو
نکاتی این فایل منو یاد چند سال پیش انداخت که من به فکر کردن به یه پسر که بهش علاقه داشتم اونو جذب کردم ودقیقن همونی که فکر میکردم برام اتفاق افتاد وبعدن گیر دادن ها و ناراحتی ها را ادامه دادم وشرایط کلن عوض شد و همه چی خراب شد وازبین رفت ومن اون وقت که درکی از قانون نداشتم و نمیفهمیدم ولی الان که فکر میکنم میگم دقیقن اینا همون مراحل ادامه دادن قانون است اگر ما توقف نکینیم وادامه بدیم ونگیم که دیگه تموم شد من دیگه تکمیلم نیازی ندارم به چیزی اون وقت که همه چی برعکس میشه و دوباره زمین میخوریم ما باید همیشه مثلی غذا خوردن وآب خوردن کانون توجه ما احساس ما به چیزی های خوب باشه اونوقت که موفقیت ها پشتی سری هم اتفاق میوفته خدایا کمکم کن که احساسم همیشگی خوب باشم وکنترول ذهن داشته باشم سپاس ازاستاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
چقدر حس خوبیه که من همین الان در شرایطی قرار گرفتم که نشونه هایی اومد که بهم گف باید تغییر کنی و این برام جای خوشحالی داره با وجود اولین نشونه من قدم برداشتم و به سمت هدایتم رفتم و دیدم که چ اتفاق خوبی در راهه حالا جزئی ترش کنم..
من در محیطی کار میکنم که محیط فوقه خوبیه و همکارام همسنو سالمن و کلی باهم حالمون خوبه
و یه دوست دیگم تازه جایی مشغول به کار شده و به چشم دیدم عملا خیلی کمتر از من کار میکنه و دوبرابر حتی بیشتر از من حقوق دریافت میکنه با خودم گفتم منم میتونم از خدا درخاست کنم به محیطی هدایت بشم ک کار کمتر و پول بیشتر دریافت کنم و فرداش رفتم آگهی های استخدامی رو نگاه کردم و یککار خیلی خیلی خوب پیدا کردم و رفتم باهاشون صحبت کزدم و قراره که برم تو این محیط جدید.واقعن خدارو هزارمرتبه شکر که خداوند بهم اراده و ایمان داد که فاصله بین فکر و عملم کمتر یک روز بود و خیلی احساس رضایت درونی دارم.
و خدایی که در این نزدیکیست.
من توی زندگیم خیلی به صفر رسیدم و به قول استاد چک و لگد زیاد خوردم تا اینجای زندگی.البته نا گفته نماند با تغییر بعضی از نگرشهای غلط خودم تا حدی یاد گرفتم چطور باید عمل کنم.من در راه رسیدن به این خواسته م طی سالهای گذشته اصلا مصمم و جدی نبودم و زندگیم مثه یو یو بوده ولی الان به لطف خدا افسار زندگیمو دست گرفتم و این من هستم که دارم میتازونم و فکر میکنم توی این حدود دو ماه خیلی خوب عمل کردم.من میخوام با تغییر زندگیم اوضاع رو اونجوری که دلم میخواد و لایقش هستم پیش ببرم.خدایا شکرت که امروز هم بهم گفتی که روی تصمیمت جدی باش و دنبال کن .خدایا شکرت.یا حق
سلام به تمام دوستان
دقیقاً پارسال از لحاظ مالی ضعیف و بدهی داشتم و به پسر خالم گفتم که تا برج یک همه چیز تمام میشود و به آسودگی میرسم و از خدا خواستم که کمکم کند و از این شرایط و وضع مالی خلاص شوم
دقیقاً شب عید یک مشتری به من خورد و مبلغ قابل توجهی را به کارت من واریز کرد
عکس العمل من این بود که بدهی پرداخت نکردم هیچ کلی پول را خرج کردم و بدون برنامه ریزی هر آنچه که نیاز هم نداشتم خریداری کردم
چک هم کشیدم و نتیجه الان این شده که بدهی که دارم هیچ و الان چک هایی که کشیده ام دارند برگشت می خورند و شرایط بدتر از قبل شده
درکل این نتیجه را گرفته ام که بدهی و شرایط بد ماندگاری ندارند و تمام میشود
این من هستم که باید خودم و افکار و باورم را تغییر دهم
تا زمانی که این سبک و روش من باشد
رشد و موفقیت که نیست هیچ
همیشه حال بدی و احساس یاس و ناامیدی هم هست
درکل نتیجه تا من خودم را تغییر ندهم همیشه شکل و فرم اشتباه های من عوض میشود
وگرنه با این افکار و باور همیشه تکرار اشتباه و نتیجه ای متفاوتی در کار نیست
تشکر از خدایی که بعد از 13 سال این روش زندگی کردن من را هدایت کرد و ذات اشتباه خودم را البته به قول استاد با چک و لقد متوجه شدم
خدایا شکرت بابت آگاهی امروزم
مطمئن هستم که از امروز رو به رشد هستم
خدایا شکرت
سلام و درود فراوان.
پارت سوم رسیدن به هدف کامنت گذار بهتری شدن بصورت کامنت به کامنت.
— سوال اول تمرین : کدام موفقیت بزرگ در گذشتهی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟
خوشبختانه تو این مورد نقطه قوت دارم و تا جایی که یادم هست،به ندرت به خاطر تجربه شرایط خوب،متوقف شدم؛ فکر میکنم علت اصلیش عادت به پیشرفت مستمر و همچنین خواسته های جدیدی هست که همیشه وجود دارن.
— سوال دوم : در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟ همونطور که تو پاسخ قبل گفتم به ندرت متوقف شدم تو این 10 سال، اما تو دل مسیر و خواسته بوده، بطور مثال رو خودم کار میکردم تا به یک رابطه عاطفی خوب برسم،بعد از رسیدن بهش دیگه شل میکردم تو اون زمینه و اشتیاق و مومنتوم مثبت تو اون حوضه رو از دست میدادم.
—سوال سوم : این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
با مثال رابطه که زدم پیش میرم. بعد رسیدن به رابطه مدنظرم،صرفا تمرکزم روی استفاده و تجربه رابطم بود و نه بهتر کردنش یا بهتر کردن بخش هایی از شخصیتم که مربوط به رابطه عاطفانه میشد. تا زمانی که به تضاد میخوردم،رابطم تموم میشد و مجدد شروع میکردم تو این حوضه هم کار کردن. تا اینکه کم کم متوجه این چرخه شدم و همچنین چون تصمیم گرفته بودم پیشرو باشم و قبل تضاد ها پیشرفت کنم، حتی زمانی که تو رابطه هستم و در مجموع همه چی خوبه، به ایده هایی که میتونن منجر به بهبود شخصیتم و رابطم بشن عمل میکنم.
— سوال چهارم: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
— جواب : مطمئن نیستم چقدر مثالم دقیق و به جا هست،چون تو لبه هستم و تمام ایده های الهامی تا امروزم رو اجرا کردم و ذهنم خالی هست، با این وجود تو بیزنسم تو مرحله اجرایی ایدم هستم و حدود چند هفته دیگه تا دیدن نتیجه مونده و اینکه باید صبر کنم و صرفا کار روتینی رو تکرار کنم چالش این روزام هست و به نوعی شاید بشه گفت سقف هست،اما اصلا راحت نیست و خودش چالش :)
به نام خدای نور
سلام به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.
درمرحله ای از زندگیم هستم که با تمام وجودم میخوام به راحتی خواسته هام رو زندگی کنم میخوام شرایط خیلی بیشتر بابت میلیم باشه بهم بچسبه اونجور که بایدمیخوام کارها راحت پیش بره میخوام معجزه کنی برام نور من میخوام یه آخیش ازته دل بگم و با خیال راحت هرروزم و بخوابم و بیدارشم و نگران مشتری و تارگت های این ماهم نباشم خدایا من نمیدونم توبهم بگو تو مسیرو نشونم بده یکی یکی تارگت هام روبزنم خدایابهم بگو چکارکنم قول میدم عمل کنم بهش خدایا من رو به مسیر راست ومسیر خودت هدایتم کن.
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
من وقتی اوایل کارم آرزوم کارکردن بایه سالن بود وجاهایی کار میکردم که کل سالن اندازه اتاق خوابم بود…وقتی تکاملم طی شد و هدایت شدم به همکاری با سالن بزرگتر جوری که اتاقی که من توش کارمیکردم اندازه کل سالن های قبلی بود و این برام یه پیشرفت بود و انقدررر ذوقشو داشتم انقدر خوشحال بودم که ازشدت خوشحالی فقط گریه میکردم و میگفتم اخیش تقریبا به هدفم رسیدم و بعد اون من اونجور که باید کارنکردم و تلاش نکردم که باعث شد ماه ها روزای سختی رو بگذرونم بدون هییچ وردی مالی بدون هیچ مشتری و درناامید ترین حالت ممکن بودم و شب و روزم باغذاب میگذشت چون ورودی مالی نداشتم و کلیی ازبقیه قرض گرفته بودم و قرض داشتم باید پس بدم و این باعث میشد نتونم راحت بخوابم و از نجواهای فکری میزدم زیر گریه و خودتون دیگه میدونید این ممنتوم منفی نتیجش چی میشد…ناامیدی بیشتر و ورودی مالی صفر بدون مشتری.
چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
وقتی هنوز شرایط خوب بود و حسم میگفت نه وقت تغییره و خیلی ساکن موندی با اولین نشونه ازاون سالن زدم بیرون هدایت شدم به یکی از سالن های معروف اهواز(معروفی که میگم منظورم اینه که واقعا سالن برندی بود و جوریکه به یه پسر اهوازی میگفتی فلان سالن میدونست کیه و کجاس) ولی بعنوان زیرمجموعه بودم و درکنار یه مژه کار دیگه شروع به کار کردم یه فضای کاملا رویایی بود برام کارکردن با اشخاص حرفه ای کارکردن بایه برند و مشتری های ثروتمند و فضای سالن کاملااا زیبا و لاکچری خلاصه من فقط میدیدم تحسین میکردم و ذوق میکردم یک ماه اونجا زیرمجموعه بودم کلی یادگرفتم سرعت دستم توی اون یک ماه بالاتر رفت و حرفه ای ترشدم و نشونه اومد که بسه باید جداشی و منم قطع همکاری کردم.
بعد اون هدایت شدم به یه سالن دیگه که الان باش همکاری دارم ازنظر فضای کاری درسته خیلی ضعیف تره از سالن های قبلیم ولی نگم ازمدیریتش نگم از مدیرت این سالن اقا رفیقه بامون رفیقی که خوب بودن و برامون میخواد و هعی باعث میشه بریم سمت پیشرفت ساکت نمونیم حرکت کنیم و تا الان یکی ازبهترین تجربه های کاریم رو با ایشون دارم یه فضای صمیمی درست کرده توی سالن و تارگت میچینیم باهم و سعی میکنیم یکی یکی تارگت هامون رو بزنم و یه خانم کاملااا موفق و مستقل که خیلی تحسینش میکنم که انقدر موفقیت داشته و ماباهم حرف زدیم و فهمیدم ایشونم ازقانون خبرداشته و یمدت کوتاهی فایل های استاد رو گوش میداده ولی استادشون رو عوض کردن.
خداروشکر دارم قدم برمیدارم و بهتر و بهتر میشم و خداروشکر بابت فضای صمیمی که تومحل کارم دارم و به خدا گفتم من اینجام پیشرفت که کردم هروقت نیازشدم بم بگو من باز جابه جا میشم یا هرچی که گفتی ولی میدونم فعلا کارمن با این سالن تموم نشده و قراره نتایج رو بگیرم…
خدایاشکرت نورم شکرت بابت وجودت توزندگیم.
تغییر قشنگ و خوبم من باتمام وجودم سعی میکنم بغلم رو برات بازنگه دارم و تورو درآغوش بگیرم نورمن خدای قشنگم خودت هدایتم کن خودت بهم بگو خودت مسیر و نشونم بده.
ردپا از قسمت سوم تغییر را درآغوش بگیر
سلام به استاد،مریم جون و دوستان عزیزم
همین دیشب یک انیمیشن دیدم پیشنهاد میکنم حتما ببینین (بری زنبوی ) خیلی قشنگه !
یکی از درسایی که ازین کارتون میشه گرفت همین بحث انگیزه و اشتیاق برای اهداف در زندگی هست
یعنی زمانی که زنبور ها حقه داشتن تمام عسل های توی فروشگاه ها رو گرفتن و دیگه اجازه ندادن آدمها از عسل استفاده کنن کل کارخونه عسل سازی توی کندو تعطیل میشه چون بیش از نیازشون عسل داشتن و دیگه نیازی به ساختن و تولیدش نبود ، و همین شد که تمام زنبور ها بیکار و درگیر روزمرگی شدن ، خسته و بی حوصله و همین تمام چرخه طبیعت و رشد گل ها رو متوقف کرد
انسان ها و هم زنبور ها هردو به مشکلات زیادی برخوردن و این شد که تضاد بیکاری باعث شد همه قدر زندگی خودشون رو بدونن و با عشق به تولید عسل ادامه بدن و آدمها هم قدر زیبایی و نعمت های طبیعت رو بیشتر از قبل بفهمن….
این جمله خیلی تو این کارتون تکرار میشد :
اگر اهمیت کار های کوچیک رو بدونی و درست انجامش بدی همونا تغییرات خیلی بزرگی رو میتونن ایجاد کنن
(حالا این راجب مراحل ساختن عسل بودولی تو زندگی واقعی هم این موضوع رو به وضوح میشه دید…
درواقع بی انگیزگی و مردن شوق و اشتیاق زنبور ها و طبیعت رو فرسوده کرده بود ولی اونها زمانی به خودشون اومدن که دیدن کل درختا و طبیعت پژمرده شده و محصولات و سبزیجات بی کیفیت شدن !
اگر ما قبل ازنیکه انقدر اوضاع خراب بشه نشانه ها رو درک کنیم و بهبود پیدا کنیم ، هیچوقت اجازه نمیدیم که انقدر جهان هستی بخواد بهمون فشار بیاره که با خواری و ذلت تغییر کنیم!
درسای دیگه که میشه ازین کارتون گرفت
-رد پای تکامل در تولید عسل توسط زنبور ها
-انتخاب راه مورد علاقه با قلبمون نه چیزی که عرف جامعه و مورد تایید خانواده هست
-نپذیرفتن شرایط و اوضاع فعلی
-شجاعت و استقلال در تصمیم گیری و عدم وابستگی
-غیر ممکن ندونستن خواسته ها و هم فرکانس کردن خود با اون موضوع حتی اگر از نظر بقیه خنده دار بیاد…
-امتحان کردن کاری که دوستش داریم و تجربش حتی اگر هیچ درآمد و تضمینی درش نباشه…
خلاصه که این کارتون خیلی با موضوع این قدم هماهنگ بود دلم میخواست چیز هایی که درس گرفتم رو به اشتراک بزارم ، امیدوارم شما دوستان عزیزم از دیدن این کارتون زیبا لذت ببرین…..
سلام من تازه توی همین ماه شروع کردم طبق هدایتم که سایت ودنبال کنم وفایل های رایگان رو گوش کنم وتا نتیجه حاصل بشه بتونم دوره بخرم با پول خودم ودرامد خودم این قول رو به خودم دادم
واما جواب تمرین زمانی که جستو گریخته بافایل هایی که از استاد توی گوشیم داشتم فایلهایی که میکس شده بود یارایگان بود یا کانال هایی که از صحبت های استاد فایلی درست کرده بودن رو گوش میکردم که نمیدونم رایگان بود یا پولی من کار میکردم به هرحال باورسازی میکردم واوضاع زندگیم بیشتر بحث مالی خوب میشد ویکم جلو میرفتم ومیگفتم دیگه تموم شد من درمدار ثروت هستم و دیگه تمومه وبه قول یه فایل از استاد فکر میکردم روند طبیعی زندگیم شد وتفریحی روی قانون کار میکردم وبه همون سرعتی که رشد کردم به همون سرعت پسرفت کردم
والان 3ماهی میشه که فرزندم رو به دنیا اوردم وخودمو رها کردم والان پسرفت دارم این ضربه واین تضاد باعث شد کل بایل های استاد رو حذف کنم از گوشیم بدون گلچین کردن که رایگانه یا نه کلا همه رو حذف کردم وگفتم معصومه از سایت شروع کن فایل هارو باارامش گوش کن وبعد بخر دوره هارو
به نام خدایی مهربان
سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی
نکاتی این فایل منو یاد چند سال پیش انداخت که من به فکر کردن به یه پسر که بهش علاقه داشتم اونو جذب کردم ودقیقن همونی که فکر میکردم برام اتفاق افتاد وبعدن گیر دادن ها و ناراحتی ها را ادامه دادم وشرایط کلن عوض شد و همه چی خراب شد وازبین رفت ومن اون وقت که درکی از قانون نداشتم و نمیفهمیدم ولی الان که فکر میکنم میگم دقیقن اینا همون مراحل ادامه دادن قانون است اگر ما توقف نکینیم وادامه بدیم ونگیم که دیگه تموم شد من دیگه تکمیلم نیازی ندارم به چیزی اون وقت که همه چی برعکس میشه و دوباره زمین میخوریم ما باید همیشه مثلی غذا خوردن وآب خوردن کانون توجه ما احساس ما به چیزی های خوب باشه اونوقت که موفقیت ها پشتی سری هم اتفاق میوفته خدایا کمکم کن که احساسم همیشگی خوب باشم وکنترول ذهن داشته باشم سپاس ازاستاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تورادارم
سلام به دوستان عزیزم در این خانواده صمیمی
امروز موضوعی ذهن منو درگیر کرده بود، مثل همیشه اومدم تا با استفاده از نشانه ها، هدایت بشم به مسیر درست.
من کسب و کار خودم رو راه انداختم و در ابتدای مسیر هستم اما چند وقتی هست که اون شرکتی که دیگه باهاشون کار نمیکنم، به من پیشنهاد پروژه دورکاری میدن
من هم همش وسوسه میشم بخاطر شرایط مالی که دارم قبول کنم و یکم مسیر برام هموار بشه
اما با خودم میگم نه، قبول کردن اون کار تو رو از شرایط خوب دور میکنه
حتی دورکاری حتی یکی دو ساعت کار در روز، نشتی انرژی محسوب میشه. استاد عباس منش میگن شما حتی از همون کسب و کار خودتون میتونید درآمد عالی بسازید
پس من نیازی به کار دوم ندارم برای مخارج شغل جدیدم
اما یه نجواهایی توی ذهنم میگن تو باید رزومه بسازی واسه خودت
تو باید اون کار رو قبول کنی
نکته ای که هست حقوق پیشنهادی شون تقریباً کم هست و من الکی وقتم رو هدر میدم با قبول کردنش.
عنوان این فایل رو که خوندم:
موضوع این قسمت: رسیدن به هدف، پایان نیست؛ سکون، آغازِ سقوط است
احساس میکنم سکون یعنی قبول کردن کارهای متفرقه و دور شدن از مسیر کسب و کارم
ممنون میشم اگر تجربه این چنینی داشتید با من به اشتراک بزارید
آیا قبول کردن یه شغل با درآمد نسبتا پایین، برای راه اندازی کار خودمون درسته؟ یا نه انرژی ما رو میگیره و دیرتر به خواسته هامون میرسیم.
نیازمند راهنمایی های شما عزیزانم هستم.
به نام خدا
سلام به همگی دوستان گل
من قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم داشتم برای چنلم و پیجم ویدیو درست میکردم ویدیو (کمدی )
و خب تمرکزم در اصل روی یوتوب هست
ولی اینستا هم زدم ک دایره ارتباطات رو گسترش بدم
و ی جا بود مچ خودمو گرفتم
داشتم میگفتم اینستا رو حفظ کنیم برا اینکه ازش برای یوتوب کمک بگیریم
چون من میخوام ویدیو های بلند فان و باحال درست کنم و اکثریت از طریق اینستا ارتباط میگیرن و با این ارتباط ویدیو میسازن
بعد منم گفتم همین کارو کنم
بعد ی لحظه گفتم سارا !!!
چرا حساب کردی روی اینستاگرام یا تلگرام
چرا چگونگی انجام کارو میگی
اصلا این کار تو اشتباهه
تو داری حساب میکنی ،یهو دیدی فردا اصلا اینستات پریده
تو اینستا رو زدی برا ارتباط بیشتر دیگه نشین فکر کن زدم ازش این استفاده رو بکنم فقط قدم بردار در مسیر بهت گفته میشه از ابزار هات چ استفاده ای بکنی
و ی نکته مهم اینکه سارا تو مثلاً وقتش رسیده ک ویدیو بلند بگیری
از الان نشین فکر کن چجوری بگیرم از کجا محتوا جمع کنم
وقتش ک رسید بگو خدایا من میخوام ویدیو لانگ بگیرم منو هدایت کن ک ویدیو لانگ بگیرم
اون زمان ایده ها میاد متوجه خواهی شد چیکار باید بکنی
ولی اینکه الان میگی اینستا سوال کنم فلان کنم
اصلا از کجا معلوم شاید چند ماه دیگر ک استارت زدی انقد ایده های جدیدی اومد کب عقب ک نگاه کردی بگی الکی ذهنمو درگیر چی کردم
و دوماً تو هنوز ک استارت نزدی هروقت استارت زدی بهش فکر کن و هدایت بخواه
الان ب ویدیو گذاریت و ساخت ی خانواده فان فکر کن و تمرکز کن و اصلا حتی ب فردای کارتم فکر نکن
واقعا اینجور جاها آدم مچ خودشو میگیره
خدایا شکرت
و میدونید سخته ذهن آدم همش میره دنبال راه حل
هنوز شروع نکرده
اصلا معلوم نیست کی
فقط یک ایدس ک این کارو کنم
خیلی ضایعه است ب چگونگیش فکر کنی با این کار داری پتانسیل خودتو نابود میکنی
چون یهو میبینی ی ایده ای یه شخصیتی از این مدت تو ساخته میشه
ک ویدیو های خیلی خفن و باحال و جدید میسازه ک اصلا متفاوت از ایده الانه
و اصلا فکر نکن چی میشه که افراد رو دعوت کنم ب چنلم فقط ادامه بده اصلا نمیفهمی چجوری لانگ ساختی چجوری افراد اومدن چجوری این انرژی پخش شد
سلامبه استاد قشنگم…
چقدر حس خوبیه که من همین الان در شرایطی قرار گرفتم که نشونه هایی اومد که بهم گف باید تغییر کنی و این برام جای خوشحالی داره با وجود اولین نشونه من قدم برداشتم و به سمت هدایتم رفتم و دیدم که چ اتفاق خوبی در راهه حالا جزئی ترش کنم..
من در محیطی کار میکنم که محیط فوقه خوبیه و همکارام همسنو سالمن و کلی باهم حالمون خوبه
و یه دوست دیگم تازه جایی مشغول به کار شده و به چشم دیدم عملا خیلی کمتر از من کار میکنه و دوبرابر حتی بیشتر از من حقوق دریافت میکنه با خودم گفتم منم میتونم از خدا درخاست کنم به محیطی هدایت بشم ک کار کمتر و پول بیشتر دریافت کنم و فرداش رفتم آگهی های استخدامی رو نگاه کردم و یککار خیلی خیلی خوب پیدا کردم و رفتم باهاشون صحبت کزدم و قراره که برم تو این محیط جدید.واقعن خدارو هزارمرتبه شکر که خداوند بهم اراده و ایمان داد که فاصله بین فکر و عملم کمتر یک روز بود و خیلی احساس رضایت درونی دارم.