این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من ی چند وقته ک تصمیم دارم صبح زود پا بشم و قبل سرکارم بشینم روی دوره احساس لیاقت کار کنم
و حقیقتش نتونستم از خوابم بزنم
و توی این چند روز خیلی دوست داشتم نتایج بچهها و بخونم ولی درحال بروز رسانی بود خداروشکر میکنم ک این پروژه امد و خیلی راحت میتونم کار کنم
الان دو شب ساعت چهار صبح ب بعد اصلا خابم نمیبره و امروز گفتم دیکه بسه همش دوس داری بخوابی
برای همین نشستم و نیم ساعت اول دوره احساس لیاقت رو یاداشت کردم
و دیدم ک اقا من هر روز دارم این دوره رو توی محل کارم گوش میکنم ولی الان ک دارم مینویسم دیدم مطالب چقدر مهمن و من سرسری رد شدم
چند روز پیش ب یک فایل هدایت شدم توی سایت مربوط ب خونه تکونی بود ک مریم جان داشتن اشپز خونه رو تمیز میکردن و گفتن :بعضی وقتا دیگه اون گوش کردن دورهها هیچ تاثیییر زیادی نداره بلکه باید بیاییی درون و عمیق تر کار کنی و بنویسی مثل خونه تمیز کردن
و من ب این مرحله رسیدم
چون الان تضاد ها رو دیدم توی این چند وقته و با گوش کردن ب دوره مثل مسکن استفادع کردم و از ریشع درست نکردم چون هر یکی دوماه هی داره تکرار میشه
ب اتفاقات منفی فکر میکنم و نتیجهاش رابطع قشنگی رو تجربه مکردم در صورتی ک دوماه پیش ک این دوره رو خریدم و امدم درست کار کردم تمرینات انجام دادم و نوشتم و نوشتم همین ادم 360 یادم دیگه شد و من دوس داشتم ک ما مادر این اقا ی رابطه خوبی ایجاد بشع و بدون اینکه بهش بگم خودش این کار رو کرد و حتی خیلیی احترام بیشتر از سمت ادما ،همکارها دریافت کردم. و همه چیز خوب بود
تا اینک گفتم خوب همینطوری میمونه ولی هی ضعیف و ضعیف تر شد و من برای بهبود خودم ب صورت جدی دیگه عمل نکردم
و الان داخل محل کار ب یتضادی خودم چون اینک اصلا با خودم در صلح نیستم
قشنگ انرژی منفی مو میبینم ، و دیگران هم میبین چون گفتن کارت خوبه ولی جدیدا اخلاقت خوب نیست سریع عصبی میشی و هیچ کس نمیتونه با تو ارتباط بگیره و از همه طلب کاری .
و جدیدا ناامید شدم ،و فکر میکنم دیگران با من مشکل دارم در صورتی ک قبلا اینطور نبوده و همه چیز برعکس و خوب عالی بوده،
و همهای این چک و لگد ها ب خطر مسائلی هست ک ریشه درست نشد و اشغال دادم زیر مبل
و هی تکرار میشه و مقطی درست میشه .
و این جا همون جاییی ک اگه بهبود ندم خودم اوضاع خیلی بدتر میشه
امدم این بنویسم ک من الان توی تضادم دارم چک و لگ میخورم
و امدم تغییر کنم قبل اینک شرایط سخت و سخت بشه
من درامد خوبی داشتم و دارم اونم ب خاطر کار کردن روی باورم بوده و الان ک نگاه میکنم میبنم من همیشه برای حال خوب ب دنبال عوامل بیرونی بودم .موهامو درست کنم حالم دیگه خوبه ،لبمو فیلر بزنم دیگه همیشه حالم خوب ،اون کفش بخرم اون ادکلن یا اون طلا رو بگیرم خیلیییی همه جیز گل و بلبل میشه
ولی اصلا ،اون دستبندی ک دوس داشتم رو خریدم یا امشب رفتم اون طلایی ک دوسش داشتم خریدم ولی ذوقی نداشتم
یا دستبندی ک تا دو ماه پیش ارزوم بود بخرمش چون گرون بودم اون نوقع نتونستم بخرم ولی امشب ک پول داشتم رفتم اون بخرم ولی انگار ن انگاه و حس عجیب و جدیدی بود برام ک دیگه ذوق نمیکنم
و فهمیدم ک حال خوب فقط و فقط از درون میاد از توحید میاد از احساس لیاقت میاد از باور های خوب ،دیدگاه خوب میاد و هیچ ربطی به هیچ دستاوردی نداره قبلا فکر میکردم این دستاورست ک اگه داشته باشم حالم خوبع ولی خداروشکر فهمیدم اینطور نیست تا تو ادم دیگی نباشی از هیچی لذت نمیبری .و امدم ک فقط و فقط ب صلح با خودم برسم احساس لیاقت کنم چون واقعا مشکلت جدی دارم و خداروشکر میکنم الان دو سه ساعت درگیر این مطالب و سایت ارزنده هستم
مرسی از تمام دوستان عزیز ک کامنت بینظیر میزارن و همینطور شما استاد گل و خانم شایسته عزیزم ک با عشق این مطالب اماده میکنین.
سلام به استاد جان و مریم خانوم و همه ی دوستان عزیز در این سایت
خدارو شکر میکنم که واقعا خداوند همیشه در حال هدایت ماست و قانونی رو در جهان وضع کرده که یا رشد میکنی یا نابود میشی
و اینقدر این جهانش قانون منده که اگر فقط یه ذره بخوای بهتر بشی هولت میده برای بهتر شدن
حالا به هر شیوه ای
،
و در کل تضادها اومدن برای اینکه ما بهتر بشیم
شکر خدا
بزرگترین ضعف شخصیتی که من داشتم این بود که خیلی از مواقع میخواستم دیگران رو راضی نگه دارم به خصوص پدر و مادر که حالا خب توی دین و مذهب هم خیلی روش تاکید داشتن
من خودم همیشه میخواستم قدرت داشته باشم و عزت مند باشم
اما واقعا من به قدرت بیرونی رسیده بودم اما قدرت واقعی چیزیه که از درون میاد
قدرت یعنی عاشق شدن
قدرت یعنی عشق بی غیدو شرط
قدرت یعنی توانایی نه گفتن
قدرت یعنی دروغ نگفتن تو هر شرایطی
قدرت یعنی ثروتمند بودن
قدرت یعنی برای خودت و خواسته هات ارزش قائل باشی
قدرت یعنی از هیچ کس و هیچ چیز حساب نبری
قدرت یعنی نه ترسی داشته باشی نه غمی
قدرت یعنی رفتن توی دل ترسهات
قدرت یعنی تلاش کنی مثل خودت فکر کنی و رفتار کنی
قدرت یعنی تاثیر نگرفتن از جامعه
قدرت یعنی بیشتر بشنوی به جای اینکه بیشتر صحبت کنی
قدرت یعنی به دیگران احساس مهم بودن بدی و واقعا ببینی زیبایی هاشونو و توانایی هاشونو
قدرت یعنی سکوت در مقابل خشم و عصبانیت
قدرت یعنی عمل با ایمان
قدرت یعنی اعراض از ناخواسته
قدرت یعنی حضور در لحظه
قدرت یعنی اجازه بدی جریان هدایت کارشو انجام بده
قدرت یعنی بتونی ذهنتو کنترل کنی که در شرایط بحرانی تمرکز کنه روی نکات مثبت و بتونه خلاف گذشته فکر کنه و واکنش نشون بده
این دیگه ته قدرته واقعا
قدرت یعنی آرام بودن
قدرت یعنی صادق بودن با خودت و دیگران
.
اووووووو
واقعا خدایا شکرت
من ازت خواستم بهم قدرت بدی و با اون تضادها منو به این هم قدرت رسوندی
واقعا خدایا شکرت
.
هنوزم تو بعضی موارد خیلی دیر تغییر میکنم
اما تو بعضی موارد خیلی خوب نشانه هارو دریافت میکنم و تغییرو انجام میدم
بزرگترین تغییری که باید ریشه ای در من ایجاد میشد که تصمیمات بهتری توی زندگیم بگیرم
تغییر در احساس لیاقت و عزت نفس و فراوانی
من خدارو شکر باورهای توحیدیم تقریبا خوب بود
اما خیلییییی خیلی چیزا رو من اشتباه ربط داده بودم به خدا
مثل
راضی کردن پدر مادر و حتی دیگر اعضای خانواده
الان شکر خدا
با ایمان و شجاعتی که با بهبود های کوچولو در من ایجاد شد حمله کردم تو دل بزرگترین مسئله ای که به خاطر همون ضعف شخصیتی تو زندگیم ایجاد شد
خدا میدونه که چه بهای سنگینی بابت این ضعف شخصیتی دیدم
اما وااااقعا میگم خدایا شکرت
باعث شد من تغییرات بسیار عظیمی توی شخصیتم و زندگیم رخ بده
الان خیلی بهتر میتونم واکنش هامو کنترل کنم
میتونم در مقابل اشک تمساح های بقیه خیلی ریلکس باشم و فقط توی ذهنم اولویت خودم و خواسته هامه
که البته وااااقعا به حدی تغییر کردم که اصلا اشک تمساحی هم نیست
اما
با وجود تمام تغییر ها و بهبود ها
من این جاده ی تغییر رو بی انتها میبینم
یعنی وااااقعا هر روز تمرین میکنم که بهتر بشم تو همه ی جنبه ها
چقدر الان درخواست کردن رو خوب میبینم و راحت ترررر درخواست میکنم
چقدر راحت تر میتونم ارزش قائل بشم برای خودم و تصمیماتم و قوی تر عمل میکنم برای پایبند بودن به تصمیماتم
چقدر بیشتر دارم درک میکنم که ثروت از خلق ارزش ایجاد میشه نه شانس نه معجزه نه درب به تخته ای خوردن
بیشتر دارم درک میکنم که هر روز باید ارزش ایجاد کنم
هر روز باید به این فکر باشم که چطور از این بهتر
چطور از این راحت تر
چطور از این سریع تر
دارم سعی میکنم بهبود گرایی رو جایگزین کمالگرایی کنم
سعی میکنم با اولین نشانه ها ، خواسته ی برخواسته از دل تضاد رو بنویسم بهش توجه کنم و به سمتش هم از لحاظ فیزیکی هم از لحاظ فرکانسی به سمتش حرکت کنم
و تلاش کنم وقتی که اوضاع خوبه به فکر تغییر باشم
وقتی پول دارم به فکر خلق ثروت بیشتر باشم قبل از اینکه کفگیرم به ته دیگ بخوره
هر روز حرکت کنم بهبود بدم خودمو
واقعا ما مثل گیاهای میمونیم که میخواد تبدیل بشه به یک درخت تنومند و باید هر روز آب و کود و نور مناسب بدیم به خودمون
تا هر روز نزدیک بشیم به اون درخت تنومند انشاالله
و اینو هم هر روز به خودم میگم من من من مسئول تک به تک اتفاقات زندگیم هستم
همشون
من فقط باید انگشت اشارم سمت خودم باشه
و روی خودم کار کنم
و سعی کنم بیشتر صحبت های استاد رو توی فایل ها بشنوم و درک کنم و عمل کنم
از شما باز هم ممنونم بابت این سایت و این آموزش ها استاد جان
سلام به استاد عزیزم وسپاسگزارم بابت تکتک فایل های ارزشمندی که هدایتگر مسیرمونه رو لطف می کنید و در سایت بارگزاری می کنید
استاد در مورد این قسمت از پروژه یادم اومد که من از 19_18سالگیم مدام با خودم فکر میکردم که ما جونیم و پر از انرژی هستیم قطعا خلق نشدیم که زمان مون به بطالت بگذره
و از همون سن مشغول اموزش دیدن در زمینه های مختلف شدم مثل ارایشگری ،صنعت بیمه و الان حرفه ای که دوستش دارم و خیاطی هست
ولی چون باورهام درست نبودن تلاش هام عملا بی نتیجه بود و البته که خیلی قسمت های زندگیم چک و لگد می خوردم و چون قانون بلد نبودم درک نمی کردم
و به راحتی در نقش قربانی خودمو غرق کرده بودم و سالها از بودن در این نقش در لایه های زیرین باورهای داغونم در رضایت به سر میبردم
رضایتی که نتیجه اش چیزی جز زجر و سختی بیشتر نبود
و این داستان ادامه داشت تا جایی که توسط یکی از دوستانم هدایت شدم به دوره یکی از اساتید
و اونجا ی مقداری شاخک هام تیز شدن
و مسیر مو انتخاب کردم و جلو رفتم
باز هم در مسیر در عین حال که در حال رشد بودم از لحاظ مهارت اما از سایر زمینه ها خبری از رشد نداشتم و تلاش زیاد بی حاصل بود
تا اینکه کم کم و کاملا تکاملی با دوره های شما اشنا شدم
و اوج شکوفایی احساس و حال خوب من با رونمایی دوره هم جهت با جریان خداوند شروع شد
و استاد ثروت ها اومدن،نشانه ها اومدن،همزمانی ها اومدن و من غرق در حس و حال خوب بود و مومنتوم مثبت من به شدت شکل گرفته بود طوریکه نمیشد جلوی حرکت اون گلوله برفی عظیم گرفت
و چه انسان ها،چه جسارت ها و معجزات کوچک و بزرگی که همواره بابتش خدا رو سپاسگزارم
و چون یکی از خصوصیات اخلاقی خوب من اینه که راجع به هر موضوعی خیلی خیلی متعهدانه جلومیروم البته به لطف الله مهربانم
هر روز هر زمانی که فرصت پیدا می کنم فایلی از دوره هاتون روکه هدایت میشم به سمتش روگوش میکنم
و مطالب در دفترم مکتوب میشن
چون بیشتر می تونم تفکر کنم در موضوعات
روابطم خیلی خیلی عالی شده
از غریبه تا همسر و فرزند مشتری و غیره
و از خودتون یاد گرفتم استاد باز هم بیشتر و بهتر شو بخوام و به سطحی که هستم رضایت ندم
و امروز هم به یکی دیگه از ترس هام وارد شدم
که یادگیری زبان انگلیسی هست
هدایت شدم و انجامش دادم
این قسمت سمت من هست
و خدا بهتر بلده سمت خودش انجام بده
قطعا بعدا متوجه این هدایت میشم
و یادگرفتم اگر مسیری رو رفتم و متوجه شدم در جهت اهدافم نیست دیگه ادامه اش نمیدم
ازپارسال روزشمارزندگی رو یادگرفتم کارکردم همراه باخانه تکانی ذهن وبعدهم گام به گام مهاجرت به مداربالا تر بعدگفتم خدایاحالاکه این دوره های هدیه تمام شدچکارکنم؟!
چون من اصلا اهل کارکردن توی دوره نیستم دوست دارم چرخشی باشه یکجابودن برام سمه خفه می شم .
خداگفت دوره ی توحیدعملی وبعددرپرتوآگاهی وبعدنتایج دوستان همه رو برای خودم دوره ساختم گفتم بعدازنتایج دوستان گفتگوبادوستان بادوستان روبه صورت دوره کارمیکنم چندروزپیش دیدم عه خداخودش برام دوره رو آماده کرده ولقمه روگرفته میگه دولپی نوشجانت کن چون تولیاقتت بیشترازاینهاس لیلاخانم.
یک بوس آبداربه لپ های گلی خدا.
ازبرج 6 دارم دور بر خونه رو مرتب میکنم چون قراره امسال هم برای5مین سال تو همین خونه زندگی کنیم باکمی اجاره ی بالاتر.
تاالان حدودایک نیستان پرفقط وسیله ازخانه بیرون بردیم وبرای استفاده کردن دادم به کسی وتادیروزهنوزادامه داشته باخودم گفتم این لوازمهارومیدم به کسی نه برای اینکه خواسته باشم برای اونهاخدایی کنم نه!!!!!
بلکه برای بزرگ شدن خودم وتمرین کردن که ازدل بستگی ها ، وابستگیها دل بکنم تمرین خوبی بودگاهی چندتیکه ازلباسهاروبرمیداشتم بازمیگفتم نه نبایدبه حرف ذهنم کنم بالاخره تااندازه ی زیادی موفق شدم وگفتم برای انرژی الهی درجریان باشد باید ازیکجایی شروع کنم.
من زیادبلدنیستم به سوالات جواب بدم ولی اینومیدونم بدون هیچ آگاهی توی چندین کامنتم گفتم بیش از حدود2سال قبل از آشنایی با قانون جذب یکی از همسایه های قدیمی که دوستم بودولی سنش ازمن بالاتربودمیگفتیم بی بی جان این خانم سیدخواب دیده بودکه من یک خانه ی خیلی، خیلی، خیلی بزرگ دارم همه جاش مرتب وفرش کرده حالایاغرفه، غرفه بوده یا اتاق ،اتاق بوده خیلی زیادجاداشتم.
بی بی جان ازمن پرسیده لیلا اینجاچکارمیکنی؟
این همه جاواتاق رو می خوای چکار؟
گفتم بی بی جان اینهاهمش مال خودمه ودیگه ازاینجاهیج جای دیگه نمیرم الهی شکرت که تمام اتفاقات زندگی من جلو،جلوبرام نشانه هاش میادحالاتوسط خوابهای خودم یااطرافیانم واقعا که من بالیاقت وباشخصیتم.
وگفتم من هیچ زرنگی هم ندارم حتی بلدنیستم به کامنتهاامتیازبدم یاحتی بیشتروقتهایعنی99٪که به کامنتهام پاسخ میدن بلدنیستم بازکنم یابه من امتیازمیدن بلدنیستم بازکنم فقط خدادستم روگرفته روشونه هاش دور، دور بازیم میده خودش میدونه هیچی بلدنیستم ودرتوانم قدرت هیچکاری نیست.
دیشب کامنت میخوندم منم متوجه شدم که احساس گناه دارم یعنی چه؟
من به خواهرقبل خودم که الان بامن رفت وآمدهم نداره وامشب یک بسته خرمالوگرفتم رفتم ازش خبرگرفتم و ازاینکارم راضی هستم چون الان حالم واقعاخوبه پس الهامات الهی بود که رفتم خونه ی خواهرم از بی لیاقتی وکم محلی ها نبوده ازخانمی خودم وبزرگی خودم بودکه رفتم دیدنش حالابذار هرجورمیخوادحساب کنه ازلطف خودشه خداپشت وپناه خودش ودختراش باشه انشاءالله.
خب قبلناکه خیلی رفت وآمدداشتیم تادستم یاپام یاهرعضوی ازبدنم دردمیگرفت حالایابچه ها ویاعزیزدلم ماساژم میدادندهمون لحظه به فکرخواهرم بودم طفلک باشوهرش خیلی راحت نیست وبادختربزرگش هم راحت نیست به دخترکوچکش هم هیچی نمیگه الان دستاش پاهاش دردمیکنه بایدتحمل کنه خخخخخخخخخخخ.
یا من بابچه هام و عزیزدلم راحت صحبت میکنم خواهرم باشوهرش حرف هم نمیزنه دیشب این پاشنه آشیلهام رو پیداکردم والان4ساله که شوهرخواهرم ساکن بهشت شدنددیگه بدترشده بودکلا خانوادگی احساس مسئولیتمون بیشترشدوحدوا2سال هست به خاطریک واحدشریک بودیم ازهم جداشدیم هم ملکمون رو جداکردیم هم الهی شکرباحرف وحدیثهایی که پشت سرمنوخانواده ام داشت رابطه مون به1٪رسیده الهی شکرت بابت این جدایی لطف خداشامل حالم شده.
ویک پاشنهی آشیل دیگرم بعضی وقتهامقایسه کردنم بادیگران است ازسرطان بدتر.
وپاشنه ی آشیلی دیگرم که هرکاری انجام میدهم انگاروظیفه ام هست وبی ارزش است انگارمسئول کارهای الکی هستم به قول پسردومی ام میگه به من کارهای الکی رو واگذارنکنید.
منم باورم شده که تمام این کارهایی که میکنم الکی وپیش پاافتاده است!!!!!
وبازهم همین پسردومی ام میگه مامان نمیخوادبری کوه هموارکنی الان اگه خانه وزندگی رو یک گاری درنظربگیری4تاچرخ داره یک چرخش بادستان توحرکت میکنه اونم سنگین ترین واصلی ترین چرخ مسئولیت خانه داری شمایکی هستی وما4تاپسروبابا همه رو شمااداره میکنی خیلی ارزش آفرینی.
خدایااین که من ارزشمندم رابه کله م فرو کن انشاءالله.
الان 2تاخواسته ازخدادارم وهیچی هم نمیدانم چکارکنم برای خواسته هام فقط میدانم اون گروه4هستم که میخواهم خیلی ،خیلی ،خیلی تغییرکنم ولی بلدنیستم خدایامن اعلام آمادگی کردم مردی بیاجلو قدم اول راهم من برمیدارم توی این همه جمعیت بایدجواب پس بدم بایدبانتیجه بیام جلووگرنه عملی که نتیجه نیاورد حرف مفت است بیادرعمل کمکم کن توخدایی روبلدی به من بندگی باور، وایمان رو یادآورباش یاخداگفتیم وعشق آغاز شد.
اتفاقی با اومدن به صفحه اول سایت با این عنوان روبه رو شدم
«تغییر را در آغوش بگیر »
متن فایل رو خوندم و فهمیدم برای من یه نشونه هست
سوال هایی که استاد گفته بودن جواب بده رو خوندم و دیدم ای دل غافل .من جزو اون گروهی هستم که میزارم کار از کار بگذره و به قول معروف تو وقت اضافه قرار بگیرم تا برم دنبال تغییر ،یعنی جهان چنان منو توی سه کنج میزاره که راااهی جز تغییر برام نمیمونه
تو حیطه مالی تو 34سالگی با دیدن نشانه های بسیار و ادیت شدن ها فهمیدم باید استقلال مالی داشته باشم و با گوش دادن به سه فایل درآمد خود را در عرض یک سال سه برابر کنید رفتم تو دل ترسم و شاغل شدم با حقوق ماهی16تومن
در حیطه عاطفی و ازدواج من موفق به ازدواج نشدم و اون آدمی که من تو رویاهام مد نظرم هست رو حقیقتا تازه فهمیدم خودمو لایق همچین پسری نمیدونم
در حیطه سلامتی یادمه از کلاس پنجم ابتدایی یه لکه های قهوه ای روی ناحیه ای از بدنم پیدا شد و باورت میشه اصلا دنبال درمان نرفتم یکی دوبار سرسری رفتم پیش عطاهری خیلی جواب نداد دیگه همونم نرفتم
ارتباطم با خدا بسیار تلخ و ضعیف بود
و حالا کم کم دارم متوجه میشم چیکار باید بکنم
و اینم بگم ریشه همه این تضاد هابی که تو زندگیم برام به وجود اومده نداشتن احساس لیاقت هست
از خودم پرسیدم رویا چرا نرفتی دنبال کار و حرفه بعد اتمام تحصیل و فهمیدم میگه بهم تو لیاقت کار خوب و درآمد خود نداری تو چه چیزی بلد نیستی ،اخه رسته توام رشته اس
تو بعد عاطفی ریشه اصلی نداشتن احساس لیاقت هست
تو حیطه سلامتی همینطور
تو حیطه معنوی خودمو بخاطر اون خطاها و اشتباه ها و گناه ها لایق ارتباط با خدا نمیدونستم
در جواب اون سوال که اگر به اون موقعیت برگردی چیو تغییر میدادی ؟؟؟
خب من برگردم
من اگه با آگاهی های الان برمیشگتم به گذشته ام
قطعا روی احساس لیاقت و عزت نفسم و ارتباطم با خدا خیلی خیلی کار میکردم
سلام و خدا قوت خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و مدیر فنی سایت و هم دوره ای های عزیز
من توی این موضوع خودم رو میشناسم :
من در گروه اول و دوم قرار دارم ، من تا به آخر خط نرسم انگیزهای برای تغییر ندارم و همیشه فکر میکردم باید اوضاع خراب خراب بشه تا من بهترش کنم و حتی فکر نمیکردم که قبل از به آخر خط رسیدن میشه اوضاع رو مدیریت کرد
گاهی اوقات هم خودم سعی میکرم با رفتار نامناسبم به ته خط برسم تا بعد نابود بشم تا بعد تغییر بدم خودم رو ، مثه کسی که یه نصف پاکت سیگار خونه داره ولی از همون روز تصمیم به ترک سیگار میکنه ، به خودش میگه :خب پس من الان این یک پاکت رو که دارم میکشم تا تموم بشه و بعدش ترک میکنم بگذریم از اینکه بعدش ترک میکنه یا نه ، درصورتی که میتونه اون نصف پاکت رو دور بندازه
من کتک خورم ملسه بی پولی ، روابط نامناسب ، کار نامناسب ،افراد نامناسب ، انجام شدن کار ها به شکل سخت رو تحمل میکنم و این خیلی بده
فایل میزان تحمل شما چقدر هست هم خیلی کمک کننده هست
قصد خداوند بیدار کردن ما هست ، من بیدار که نمیشم هیچ خودمو به خواب هم میزنم
تضاد میاد که من پیشرفت کنم ، که ظرف بزرگ بشه
یکی از ایراد های من که باعث میشه مدارم بره بالا بعد با سر بیام پایین همینه ، تا وقتی روی خودم کار میکنم ، به نکات مثبت توجه میکنم ، ورودی هام رو کنترل میکنم نتایج خوبه ، همین که پروسه کارکردن روی خودم رو متوقف میکنم و دیگه به فکر پیشرفت مثلا توی حوزه اعتماد بنفسم نیستم راحت میام پایین ، میرسم به گروه 2 بعد دوباره یه انرژی زیادی رو میزارم تا به جایی که قبلا بودم برسم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
ردپای جلسه اول پروژه تغیر را در آغوش بگیر.
چقد خداوند سریع الجوابه
چقدر خداوند قانونش دقیق کار میکنه
چقدر لذت میبرم از اینکه توی این مدار قرار گرفتم
چقدر لذت بخشه خودم رو به چالش کشیدن
به قول شاعر:
بعضی وقتا یه کسی رو میسازم تو خودم که خودمو بکشم به چالش
یادمه از بچگی هیچوقت دوست نداشتم مثل بقیه باشم
هیچوقت دوست نداشتم هم رنگ اجتماع باشم
هیچوقت دوست نداشتم راهی رو که همه میرن برم
همیشه دوست داشتممتفاوت از بقیه عمل کنم
متفاوت از بقیه رفتارکنم
یه جورایی از همون بچگی دنبال سبک شخصی زندگی کردن بودم
و خداروشکر میکنم که من رو هدایت کرد به مسیری که توی تمام زندگیم سبک شخصی دارم و استادی هم که دارم عاشق سبک شخصیه عاشقتم استاد
از اونجایی شروع میکنم که توی منجلاب اعتیاد و مشکلات خانوادگی و روحی و عاطفی بودم و دست به دامن خداوند شدم که من رو از این منجلاب نجات بده و قربونش برم قدم به قدم هدایتم کرد و توی تمامی این هدایت ها من باید یک تغیری درون رفتارم،سلامتیم،مکانی که هستم و روابطم به وجود می آوردم
یعنی برای اینکه برم مرحله بعدی یا لول آپ بشم باید تغیر میکردم
گفت سیگار رو بزار کنار و دیگه گل نکش گفتم چشم و رفتم تو ترک
گفت برو باشگاه ثبت نام کن و دوباره ورزش رو شروع کن گفتم چشم و رفتم شروع کردم
گفت شغلی که توش هستی نمیخوام اسمش رو بگم رو کنار بزار و یک شغل دیگه که هدایتت میکنم برو انجام بده گفتم چشم و انجام دادم
هیمنجوری گفت و من گفتم چشم
گفت برو سر کار قبلیت و اونجا برات برنامه ها دارم گفتم چشم و رفتم
گفت هدفت رو انتخاب کن گفتم چشم و انتخاب کردم و حرکت کردم و از اون کار استفا دادم و کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم
از اونجایی که دوست داشتم زمین بازی رو برای خودم بزرگ کنم و اونجایی که بودم برام کوچیک شده بود و علاقه زیادی به تهران داشتم گفت جمع کن مهاجرت کن به تهران گفتم چشم
اومدم تهران مشغول کار نگهبانی ولی من نیومدم برای نگهبان بودن بعد چند ماه اونجا بودن گفت استفا بده برو سر کاری که برات ردیف کردم گفتم چشم استاف دادم بدون اینکه بدونم کجا باید برم و چیکارباید بکنم و هدایت شدم به جایی که الان هستم در رابطه با کاری که بهش علاقه دارم با همکاران عالی و اینکه درآمدم 2 برابر کار قبلی شده
الانم تضادهای مالیم داره بیشتر میشه و همش توی فکر این بودم چیکارکنم درآمدم باز بیشتر بشه یا از راه هالی دیگه کسب درآمد کنم که این پروژه تغیر را در آغوش بگیر اومد و گفت برووتوی این پروژه شرکت کن گفتم چشم و الان اومدم تغیرات رو ایجاد کنم تا بتونم خالق ثروت باشم بتونم مولد ثروت باشم و به آزادی مالی برسم.
خدایاشکرت بابت تمامی هدایت هات
خدایاشکرت بابت تمامی قدم هایی که برام برداشتی
خدایاشکرت بابت تمامی انساسن های خوبی که سرراهم قراردادی
خدایاشکرت بابت این پروژه تغیر
اومدم تا تغیر رو در آغوش بگیرم
اومدم یک مهدی جدید بسازم
خدایاشکرت بابت استاد عزیزم مریم خانوم و دوستای گلم
استاد با اینکه دوره احساس لیاقت رو قبلا خریده بودم و فایلهارو گوش داده بودم و دارم در این پروژه عالی از اول گوش میدم به ترتیب و با طی تکامل و وقتی امروز رفتم با تعهد بیشتر و بهتر کامنتها رو خودم ، دیدم واااای چه گنجینه ای داشتم و روی گنج خوابیده بودم و خودم خبر نداشتم و مدام هدایت میخواستم .
الهی صد هزار مرتبه شکرت بخاطر این پروژه عالی تغییر را در آغوش بگیر که اصلا برای من این پروژه آماده شده که منو هم جهت تر کنه با جریان خداوند ، با جریان نور و عشق و انرژی
الهی صد هزار مرتبه شکرت که من هدایت کردی به راه راست به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
فایل فوقالعادهای بود واقعا و چقدر این موضوع آشکارا در زندگی بیشتر افراد هست که پدر مادرها
حتی غصه میخورن برای اینکه نمیتونن بچشون رو خصوصا پسرها ساپورت کنن کمک کنن بهش یه نمونه کاملا واضح هست که من هرروز میبینمش و دارم به این فکر میکنم چقدر داره به خود شخص ظلم میشه اینکه حساب باز میکنه روی خانوادش و همیشه هم محتاج هست و پول نداره این هارو میبینم و با خودم همیشه میگم که درسته من نیاز به حمایت ندارم و هیچوقت خودم قبول نمیکنم که کسی حمایت کنه از من ولی با توجه به تضادها و کمبود هایی که بهشون برخوردم باعث شده من از سن 16 سالگی مشغول باشم و راه های مختلف رو امتحان کنم و تا الان ک 20 سالمه درگیرم و هنوز یکساله که با شما آشنا شدم و خداروشکر اون باور هایی ک خودم داشتم مثل اینکه خودم باید زندگیم رو تغییر بدم تنها کسی که به فکر خودم و آرزو هایی که دارم هست خودمم تنها کسی که خالق زندگی من هست خودمم و بقیه نقشی ندارن و خداروشکر از همون سن کم هیچ توقعی هیچ جوره از پدر مادرم نداشتن و تحت فشار نذاشتمشون و آموز های شما کمک کرده که این باور ها قوی و قوی تر بشه در ذهنم و از سن کم به فکر ایجاد کسب کار خودم باشم و الان تازه شغل مورد علاقمو پیدا کنم و قدم بردارم براش خدایا بی نهایت شکرت
بابا مگه چققد آدم داریم که برای کسب و کارش اینقدر انرژی بذاره و اینقدر کیفیت براش مهم باشه.
شما دارید انرژی میذارید برای کاری که حتی بابتش پولی هم دریافت نمیکنید.
چقدر شما بی نظیرید
چقدر باور فراوانی در شما جریان داره
شما نمیترسین که پول کمه باید هر چی فعالیت میکنم بابتش پول دربیارم
شما پر از باور فراوانی هستید
با کیفیت بالا کار میکنید و خداوند هزاران هزاران برابرش و وارد زندگیتون میکنه
عاشقتونم بخدا
خداروشکر تا الان هیچوقت جزو دسته اول نبودم یعنی نشده که از بین برم و تغییر نکنم
اما جزو دسته دوم بودم.
یادمه امسال مه دانشگاه تموم شد تابستون که شد فهمیدم چه بلاهای بزرگی سرم اومده و من نفهمیدم..کلی باورهای نامناسب کلی پرخاشگری حتی یکی از دوستای عزیزم هم از دست دادم
و خلاصه خیلی سخت بود برگشت خیلی سخت بود…اما برگشتم به لطف خدا
اکثر مواقع جزو دسته سوم بودم.یعنی تا یه نشونه میبینم تغییر میکنم. تو روابط خیلی پیش اومده که تا یکم احساس وابستگی دیدم روی عزت نفسم کار کردم
یا مثلا تو موضوع درس خیلی پیش اومده تا یکم نشونه ها رو میبینم سریعا خودم و بالا میکشم که اذیت نشم شب امتحان
چقدر خوب میشه که همیشه جزو دسته آخر باشیم یعنی پیشرو باشیم.
و اون سوال طلایی: چطور بهتر؟؟؟؟
چطور روابطم با پدر و مادرم و از اینی که هست بهتر کنم؟
چطور با خانواده داداشم بهتر بشم؟
چطور با دوستام رابطه بهتری داشته باشم؟
چطور سالم تر باشم؟
چطور تو کارم بهتر باشم؟
جواب همه رو برا خودم دراوردم اما فقط یه قدم کوتاه و نوشتم که بتونم انجامش بدم.
آرمانی فکر نکردم گفتم تو حالا این قدم و بردار بعدش خدا بهت میگه…
یا خودت و تغییر میدی یا نابود میشی و از بین میری..
جهان هیچ رحمی نداره
همواره باید بهتر بشی
همواره باید رشد کنی
———————————————–
بهنام عزیزم خیلی تبریک میگم بهت که اینقدر شجاعانه قدم برداشتی
واقعا گفتنش آسونه که کارمند بودم استعفا دادم با یکی دو میلیون مهاجرت کردم تهران
عملش خیلی خیلی خیلی سخته
اما شما این کار و کردی
زمانی که داشتی دوره عزت نفس و گوش میکردی شجاعت پیدا کردی این کار و کردی
پشت هر حرکتی باید یه باور قدرتمند کننده باشه که بهت شجاعت حرکت و بده
چقدر زیبا میگه:
من رویا داشتم میخواستم چیزای بیشتری رو تجربه کنم.
اولش سخت بود..آره اول هر چیزی سخته ولی یه کوچولو که ادامه بدی همه چی آسون میشه
و پاداش خدا اینه ها
پاداش تغییر کردن میشه نتیجه بهنام: جزو سه تا برند برتر ایران تو حوزه کاری خودش
تازه ما هم اینجا میتونیم یه باور بسازیم:
فکر نکن برای رسیدن به موفقیت بزرگ باید 30 سال طول بکشه،،تو اگر تکاملت و طی کنی در مدت زمان خیلی سریع تری میتونی به خواستت برسی
اینکه بهنام در کمتر از یکسال به این موفقیت رسیده مطمئنم خیییلی براش تلاش کرده مطمئنم هر روز ساعتها تمرکز لیزری رو کارش گذاشته
تکاملش و طی کرده
———————————————–
فاطمه هر روز از خودت بپرس چطوری بهتر
اصلا تو ماشین که داری میری سمت دانشگاه از خودت بپرس خببب
امروز چطوری بهتر؟چطوری با کیفیت تر؟
اونوقت میبینی چقدر زندگیت روون تر و لذت بخش تر میشه
تضاد خاصی تو زندگیت پیش نمیاد.
——————————————
راستین عزیز
آفرین به همتت به شجاعتت
وقتی که به تضاد برمیخوری و به جای ناراحتی کردن و غصه خوردن پا میشی میگی باید رو پای خودم وایسم باید این مسئله رو حلش کنم،،بعد از چند ماه یه روزی خداروشکر میکنی که اون تضادی برات اتفاق افتاد.همون تضادی که اولش گریه میکردی و بشدت ناراحت بودی و ته ته دلت یکی میگفت چرا؟؟ چرا این اتفاق برا من افتاد؟؟؟
———————————————-
استاد چه نکته فشنگی رو اشاره کردین
اینکه اگر شرایطت طوری باشه که از صفر شروع کنی خیلی ماشالا داری
اما اینکه شرایط خونوادتم خوب باشه و تو استفاده کنی که بیشتر پیشرفت کنی هم عالیه…وابسته نشی اما استفاده کنی برای رشد..
سلام دوستان عزیز
من ی چند وقته ک تصمیم دارم صبح زود پا بشم و قبل سرکارم بشینم روی دوره احساس لیاقت کار کنم
و حقیقتش نتونستم از خوابم بزنم
و توی این چند روز خیلی دوست داشتم نتایج بچهها و بخونم ولی درحال بروز رسانی بود خداروشکر میکنم ک این پروژه امد و خیلی راحت میتونم کار کنم
الان دو شب ساعت چهار صبح ب بعد اصلا خابم نمیبره و امروز گفتم دیکه بسه همش دوس داری بخوابی
برای همین نشستم و نیم ساعت اول دوره احساس لیاقت رو یاداشت کردم
و دیدم ک اقا من هر روز دارم این دوره رو توی محل کارم گوش میکنم ولی الان ک دارم مینویسم دیدم مطالب چقدر مهمن و من سرسری رد شدم
چند روز پیش ب یک فایل هدایت شدم توی سایت مربوط ب خونه تکونی بود ک مریم جان داشتن اشپز خونه رو تمیز میکردن و گفتن :بعضی وقتا دیگه اون گوش کردن دورهها هیچ تاثیییر زیادی نداره بلکه باید بیاییی درون و عمیق تر کار کنی و بنویسی مثل خونه تمیز کردن
و من ب این مرحله رسیدم
چون الان تضاد ها رو دیدم توی این چند وقته و با گوش کردن ب دوره مثل مسکن استفادع کردم و از ریشع درست نکردم چون هر یکی دوماه هی داره تکرار میشه
و اون تضاد ها چی هست
رابطه ناجالب شد همیشع دنبال نکات منفی اون ادم همیش بدبینی
ب اتفاقات منفی فکر میکنم و نتیجهاش رابطع قشنگی رو تجربه مکردم در صورتی ک دوماه پیش ک این دوره رو خریدم و امدم درست کار کردم تمرینات انجام دادم و نوشتم و نوشتم همین ادم 360 یادم دیگه شد و من دوس داشتم ک ما مادر این اقا ی رابطه خوبی ایجاد بشع و بدون اینکه بهش بگم خودش این کار رو کرد و حتی خیلیی احترام بیشتر از سمت ادما ،همکارها دریافت کردم. و همه چیز خوب بود
تا اینک گفتم خوب همینطوری میمونه ولی هی ضعیف و ضعیف تر شد و من برای بهبود خودم ب صورت جدی دیگه عمل نکردم
و الان داخل محل کار ب یتضادی خودم چون اینک اصلا با خودم در صلح نیستم
قشنگ انرژی منفی مو میبینم ، و دیگران هم میبین چون گفتن کارت خوبه ولی جدیدا اخلاقت خوب نیست سریع عصبی میشی و هیچ کس نمیتونه با تو ارتباط بگیره و از همه طلب کاری .
و جدیدا ناامید شدم ،و فکر میکنم دیگران با من مشکل دارم در صورتی ک قبلا اینطور نبوده و همه چیز برعکس و خوب عالی بوده،
و همهای این چک و لگد ها ب خطر مسائلی هست ک ریشه درست نشد و اشغال دادم زیر مبل
و هی تکرار میشه و مقطی درست میشه .
و این جا همون جاییی ک اگه بهبود ندم خودم اوضاع خیلی بدتر میشه
امدم این بنویسم ک من الان توی تضادم دارم چک و لگ میخورم
و امدم تغییر کنم قبل اینک شرایط سخت و سخت بشه
من درامد خوبی داشتم و دارم اونم ب خاطر کار کردن روی باورم بوده و الان ک نگاه میکنم میبنم من همیشه برای حال خوب ب دنبال عوامل بیرونی بودم .موهامو درست کنم حالم دیگه خوبه ،لبمو فیلر بزنم دیگه همیشه حالم خوب ،اون کفش بخرم اون ادکلن یا اون طلا رو بگیرم خیلیییی همه جیز گل و بلبل میشه
ولی اصلا ،اون دستبندی ک دوس داشتم رو خریدم یا امشب رفتم اون طلایی ک دوسش داشتم خریدم ولی ذوقی نداشتم
یا دستبندی ک تا دو ماه پیش ارزوم بود بخرمش چون گرون بودم اون نوقع نتونستم بخرم ولی امشب ک پول داشتم رفتم اون بخرم ولی انگار ن انگاه و حس عجیب و جدیدی بود برام ک دیگه ذوق نمیکنم
و فهمیدم ک حال خوب فقط و فقط از درون میاد از توحید میاد از احساس لیاقت میاد از باور های خوب ،دیدگاه خوب میاد و هیچ ربطی به هیچ دستاوردی نداره قبلا فکر میکردم این دستاورست ک اگه داشته باشم حالم خوبع ولی خداروشکر فهمیدم اینطور نیست تا تو ادم دیگی نباشی از هیچی لذت نمیبری .و امدم ک فقط و فقط ب صلح با خودم برسم احساس لیاقت کنم چون واقعا مشکلت جدی دارم و خداروشکر میکنم الان دو سه ساعت درگیر این مطالب و سایت ارزنده هستم
مرسی از تمام دوستان عزیز ک کامنت بینظیر میزارن و همینطور شما استاد گل و خانم شایسته عزیزم ک با عشق این مطالب اماده میکنین.
دوستون دارم
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
سلام به استاد جان و مریم خانوم و همه ی دوستان عزیز در این سایت
خدارو شکر میکنم که واقعا خداوند همیشه در حال هدایت ماست و قانونی رو در جهان وضع کرده که یا رشد میکنی یا نابود میشی
و اینقدر این جهانش قانون منده که اگر فقط یه ذره بخوای بهتر بشی هولت میده برای بهتر شدن
حالا به هر شیوه ای
،
و در کل تضادها اومدن برای اینکه ما بهتر بشیم
شکر خدا
بزرگترین ضعف شخصیتی که من داشتم این بود که خیلی از مواقع میخواستم دیگران رو راضی نگه دارم به خصوص پدر و مادر که حالا خب توی دین و مذهب هم خیلی روش تاکید داشتن
من خودم همیشه میخواستم قدرت داشته باشم و عزت مند باشم
اما واقعا من به قدرت بیرونی رسیده بودم اما قدرت واقعی چیزیه که از درون میاد
قدرت یعنی عاشق شدن
قدرت یعنی عشق بی غیدو شرط
قدرت یعنی توانایی نه گفتن
قدرت یعنی دروغ نگفتن تو هر شرایطی
قدرت یعنی ثروتمند بودن
قدرت یعنی برای خودت و خواسته هات ارزش قائل باشی
قدرت یعنی از هیچ کس و هیچ چیز حساب نبری
قدرت یعنی نه ترسی داشته باشی نه غمی
قدرت یعنی رفتن توی دل ترسهات
قدرت یعنی تلاش کنی مثل خودت فکر کنی و رفتار کنی
قدرت یعنی تاثیر نگرفتن از جامعه
قدرت یعنی بیشتر بشنوی به جای اینکه بیشتر صحبت کنی
قدرت یعنی به دیگران احساس مهم بودن بدی و واقعا ببینی زیبایی هاشونو و توانایی هاشونو
قدرت یعنی سکوت در مقابل خشم و عصبانیت
قدرت یعنی عمل با ایمان
قدرت یعنی اعراض از ناخواسته
قدرت یعنی حضور در لحظه
قدرت یعنی اجازه بدی جریان هدایت کارشو انجام بده
قدرت یعنی بتونی ذهنتو کنترل کنی که در شرایط بحرانی تمرکز کنه روی نکات مثبت و بتونه خلاف گذشته فکر کنه و واکنش نشون بده
این دیگه ته قدرته واقعا
قدرت یعنی آرام بودن
قدرت یعنی صادق بودن با خودت و دیگران
.
اووووووو
واقعا خدایا شکرت
من ازت خواستم بهم قدرت بدی و با اون تضادها منو به این هم قدرت رسوندی
واقعا خدایا شکرت
.
هنوزم تو بعضی موارد خیلی دیر تغییر میکنم
اما تو بعضی موارد خیلی خوب نشانه هارو دریافت میکنم و تغییرو انجام میدم
بزرگترین تغییری که باید ریشه ای در من ایجاد میشد که تصمیمات بهتری توی زندگیم بگیرم
تغییر در احساس لیاقت و عزت نفس و فراوانی
من خدارو شکر باورهای توحیدیم تقریبا خوب بود
اما خیلییییی خیلی چیزا رو من اشتباه ربط داده بودم به خدا
مثل
راضی کردن پدر مادر و حتی دیگر اعضای خانواده
الان شکر خدا
با ایمان و شجاعتی که با بهبود های کوچولو در من ایجاد شد حمله کردم تو دل بزرگترین مسئله ای که به خاطر همون ضعف شخصیتی تو زندگیم ایجاد شد
خدا میدونه که چه بهای سنگینی بابت این ضعف شخصیتی دیدم
اما وااااقعا میگم خدایا شکرت
باعث شد من تغییرات بسیار عظیمی توی شخصیتم و زندگیم رخ بده
الان خیلی بهتر میتونم واکنش هامو کنترل کنم
میتونم در مقابل اشک تمساح های بقیه خیلی ریلکس باشم و فقط توی ذهنم اولویت خودم و خواسته هامه
که البته وااااقعا به حدی تغییر کردم که اصلا اشک تمساحی هم نیست
اما
با وجود تمام تغییر ها و بهبود ها
من این جاده ی تغییر رو بی انتها میبینم
یعنی وااااقعا هر روز تمرین میکنم که بهتر بشم تو همه ی جنبه ها
چقدر الان درخواست کردن رو خوب میبینم و راحت ترررر درخواست میکنم
چقدر راحت تر میتونم ارزش قائل بشم برای خودم و تصمیماتم و قوی تر عمل میکنم برای پایبند بودن به تصمیماتم
چقدر بیشتر دارم درک میکنم که ثروت از خلق ارزش ایجاد میشه نه شانس نه معجزه نه درب به تخته ای خوردن
بیشتر دارم درک میکنم که هر روز باید ارزش ایجاد کنم
هر روز باید به این فکر باشم که چطور از این بهتر
چطور از این راحت تر
چطور از این سریع تر
دارم سعی میکنم بهبود گرایی رو جایگزین کمالگرایی کنم
سعی میکنم با اولین نشانه ها ، خواسته ی برخواسته از دل تضاد رو بنویسم بهش توجه کنم و به سمتش هم از لحاظ فیزیکی هم از لحاظ فرکانسی به سمتش حرکت کنم
و تلاش کنم وقتی که اوضاع خوبه به فکر تغییر باشم
وقتی پول دارم به فکر خلق ثروت بیشتر باشم قبل از اینکه کفگیرم به ته دیگ بخوره
هر روز حرکت کنم بهبود بدم خودمو
واقعا ما مثل گیاهای میمونیم که میخواد تبدیل بشه به یک درخت تنومند و باید هر روز آب و کود و نور مناسب بدیم به خودمون
تا هر روز نزدیک بشیم به اون درخت تنومند انشاالله
و اینو هم هر روز به خودم میگم من من من مسئول تک به تک اتفاقات زندگیم هستم
همشون
من فقط باید انگشت اشارم سمت خودم باشه
و روی خودم کار کنم
و سعی کنم بیشتر صحبت های استاد رو توی فایل ها بشنوم و درک کنم و عمل کنم
از شما باز هم ممنونم بابت این سایت و این آموزش ها استاد جان
بابت همه چیز سپاسگذارم
به نام الله مهربانم
سلام به استاد عزیزم وسپاسگزارم بابت تکتک فایل های ارزشمندی که هدایتگر مسیرمونه رو لطف می کنید و در سایت بارگزاری می کنید
استاد در مورد این قسمت از پروژه یادم اومد که من از 19_18سالگیم مدام با خودم فکر میکردم که ما جونیم و پر از انرژی هستیم قطعا خلق نشدیم که زمان مون به بطالت بگذره
و از همون سن مشغول اموزش دیدن در زمینه های مختلف شدم مثل ارایشگری ،صنعت بیمه و الان حرفه ای که دوستش دارم و خیاطی هست
ولی چون باورهام درست نبودن تلاش هام عملا بی نتیجه بود و البته که خیلی قسمت های زندگیم چک و لگد می خوردم و چون قانون بلد نبودم درک نمی کردم
و به راحتی در نقش قربانی خودمو غرق کرده بودم و سالها از بودن در این نقش در لایه های زیرین باورهای داغونم در رضایت به سر میبردم
رضایتی که نتیجه اش چیزی جز زجر و سختی بیشتر نبود
و این داستان ادامه داشت تا جایی که توسط یکی از دوستانم هدایت شدم به دوره یکی از اساتید
و اونجا ی مقداری شاخک هام تیز شدن
و مسیر مو انتخاب کردم و جلو رفتم
باز هم در مسیر در عین حال که در حال رشد بودم از لحاظ مهارت اما از سایر زمینه ها خبری از رشد نداشتم و تلاش زیاد بی حاصل بود
تا اینکه کم کم و کاملا تکاملی با دوره های شما اشنا شدم
و اوج شکوفایی احساس و حال خوب من با رونمایی دوره هم جهت با جریان خداوند شروع شد
و استاد ثروت ها اومدن،نشانه ها اومدن،همزمانی ها اومدن و من غرق در حس و حال خوب بود و مومنتوم مثبت من به شدت شکل گرفته بود طوریکه نمیشد جلوی حرکت اون گلوله برفی عظیم گرفت
و چه انسان ها،چه جسارت ها و معجزات کوچک و بزرگی که همواره بابتش خدا رو سپاسگزارم
و چون یکی از خصوصیات اخلاقی خوب من اینه که راجع به هر موضوعی خیلی خیلی متعهدانه جلومیروم البته به لطف الله مهربانم
هر روز هر زمانی که فرصت پیدا می کنم فایلی از دوره هاتون روکه هدایت میشم به سمتش روگوش میکنم
و مطالب در دفترم مکتوب میشن
چون بیشتر می تونم تفکر کنم در موضوعات
روابطم خیلی خیلی عالی شده
از غریبه تا همسر و فرزند مشتری و غیره
و از خودتون یاد گرفتم استاد باز هم بیشتر و بهتر شو بخوام و به سطحی که هستم رضایت ندم
و امروز هم به یکی دیگه از ترس هام وارد شدم
که یادگیری زبان انگلیسی هست
هدایت شدم و انجامش دادم
این قسمت سمت من هست
و خدا بهتر بلده سمت خودش انجام بده
قطعا بعدا متوجه این هدایت میشم
و یادگرفتم اگر مسیری رو رفتم و متوجه شدم در جهت اهدافم نیست دیگه ادامه اش نمیدم
فعلا این قدم منه
خیلی ازتون سپاسگزارم که ایمان ما رو قویتر می کنید
در پناه الله باشید
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.
ازپارسال روزشمارزندگی رو یادگرفتم کارکردم همراه باخانه تکانی ذهن وبعدهم گام به گام مهاجرت به مداربالا تر بعدگفتم خدایاحالاکه این دوره های هدیه تمام شدچکارکنم؟!
چون من اصلا اهل کارکردن توی دوره نیستم دوست دارم چرخشی باشه یکجابودن برام سمه خفه می شم .
خداگفت دوره ی توحیدعملی وبعددرپرتوآگاهی وبعدنتایج دوستان همه رو برای خودم دوره ساختم گفتم بعدازنتایج دوستان گفتگوبادوستان بادوستان روبه صورت دوره کارمیکنم چندروزپیش دیدم عه خداخودش برام دوره رو آماده کرده ولقمه روگرفته میگه دولپی نوشجانت کن چون تولیاقتت بیشترازاینهاس لیلاخانم.
یک بوس آبداربه لپ های گلی خدا.
ازبرج 6 دارم دور بر خونه رو مرتب میکنم چون قراره امسال هم برای5مین سال تو همین خونه زندگی کنیم باکمی اجاره ی بالاتر.
تاالان حدودایک نیستان پرفقط وسیله ازخانه بیرون بردیم وبرای استفاده کردن دادم به کسی وتادیروزهنوزادامه داشته باخودم گفتم این لوازمهارومیدم به کسی نه برای اینکه خواسته باشم برای اونهاخدایی کنم نه!!!!!
بلکه برای بزرگ شدن خودم وتمرین کردن که ازدل بستگی ها ، وابستگیها دل بکنم تمرین خوبی بودگاهی چندتیکه ازلباسهاروبرمیداشتم بازمیگفتم نه نبایدبه حرف ذهنم کنم بالاخره تااندازه ی زیادی موفق شدم وگفتم برای انرژی الهی درجریان باشد باید ازیکجایی شروع کنم.
من زیادبلدنیستم به سوالات جواب بدم ولی اینومیدونم بدون هیچ آگاهی توی چندین کامنتم گفتم بیش از حدود2سال قبل از آشنایی با قانون جذب یکی از همسایه های قدیمی که دوستم بودولی سنش ازمن بالاتربودمیگفتیم بی بی جان این خانم سیدخواب دیده بودکه من یک خانه ی خیلی، خیلی، خیلی بزرگ دارم همه جاش مرتب وفرش کرده حالایاغرفه، غرفه بوده یا اتاق ،اتاق بوده خیلی زیادجاداشتم.
بی بی جان ازمن پرسیده لیلا اینجاچکارمیکنی؟
این همه جاواتاق رو می خوای چکار؟
گفتم بی بی جان اینهاهمش مال خودمه ودیگه ازاینجاهیج جای دیگه نمیرم الهی شکرت که تمام اتفاقات زندگی من جلو،جلوبرام نشانه هاش میادحالاتوسط خوابهای خودم یااطرافیانم واقعا که من بالیاقت وباشخصیتم.
وگفتم من هیچ زرنگی هم ندارم حتی بلدنیستم به کامنتهاامتیازبدم یاحتی بیشتروقتهایعنی99٪که به کامنتهام پاسخ میدن بلدنیستم بازکنم یابه من امتیازمیدن بلدنیستم بازکنم فقط خدادستم روگرفته روشونه هاش دور، دور بازیم میده خودش میدونه هیچی بلدنیستم ودرتوانم قدرت هیچکاری نیست.
دیشب کامنت میخوندم منم متوجه شدم که احساس گناه دارم یعنی چه؟
من به خواهرقبل خودم که الان بامن رفت وآمدهم نداره وامشب یک بسته خرمالوگرفتم رفتم ازش خبرگرفتم و ازاینکارم راضی هستم چون الان حالم واقعاخوبه پس الهامات الهی بود که رفتم خونه ی خواهرم از بی لیاقتی وکم محلی ها نبوده ازخانمی خودم وبزرگی خودم بودکه رفتم دیدنش حالابذار هرجورمیخوادحساب کنه ازلطف خودشه خداپشت وپناه خودش ودختراش باشه انشاءالله.
خب قبلناکه خیلی رفت وآمدداشتیم تادستم یاپام یاهرعضوی ازبدنم دردمیگرفت حالایابچه ها ویاعزیزدلم ماساژم میدادندهمون لحظه به فکرخواهرم بودم طفلک باشوهرش خیلی راحت نیست وبادختربزرگش هم راحت نیست به دخترکوچکش هم هیچی نمیگه الان دستاش پاهاش دردمیکنه بایدتحمل کنه خخخخخخخخخخخ.
یا من بابچه هام و عزیزدلم راحت صحبت میکنم خواهرم باشوهرش حرف هم نمیزنه دیشب این پاشنه آشیلهام رو پیداکردم والان4ساله که شوهرخواهرم ساکن بهشت شدنددیگه بدترشده بودکلا خانوادگی احساس مسئولیتمون بیشترشدوحدوا2سال هست به خاطریک واحدشریک بودیم ازهم جداشدیم هم ملکمون رو جداکردیم هم الهی شکرباحرف وحدیثهایی که پشت سرمنوخانواده ام داشت رابطه مون به1٪رسیده الهی شکرت بابت این جدایی لطف خداشامل حالم شده.
ویک پاشنهی آشیل دیگرم بعضی وقتهامقایسه کردنم بادیگران است ازسرطان بدتر.
وپاشنه ی آشیلی دیگرم که هرکاری انجام میدهم انگاروظیفه ام هست وبی ارزش است انگارمسئول کارهای الکی هستم به قول پسردومی ام میگه به من کارهای الکی رو واگذارنکنید.
منم باورم شده که تمام این کارهایی که میکنم الکی وپیش پاافتاده است!!!!!
وبازهم همین پسردومی ام میگه مامان نمیخوادبری کوه هموارکنی الان اگه خانه وزندگی رو یک گاری درنظربگیری4تاچرخ داره یک چرخش بادستان توحرکت میکنه اونم سنگین ترین واصلی ترین چرخ مسئولیت خانه داری شمایکی هستی وما4تاپسروبابا همه رو شمااداره میکنی خیلی ارزش آفرینی.
خدایااین که من ارزشمندم رابه کله م فرو کن انشاءالله.
الان 2تاخواسته ازخدادارم وهیچی هم نمیدانم چکارکنم برای خواسته هام فقط میدانم اون گروه4هستم که میخواهم خیلی ،خیلی ،خیلی تغییرکنم ولی بلدنیستم خدایامن اعلام آمادگی کردم مردی بیاجلو قدم اول راهم من برمیدارم توی این همه جمعیت بایدجواب پس بدم بایدبانتیجه بیام جلووگرنه عملی که نتیجه نیاورد حرف مفت است بیادرعمل کمکم کن توخدایی روبلدی به من بندگی باور، وایمان رو یادآورباش یاخداگفتیم وعشق آغاز شد.
عاشقتونم انشاءالله بازهم بادستایی پرمیام توی دوره ی بپرتوآغوش خدا وتغییر رادرآغوش بگیرکامنت بنویسم.
اینم ردپام توی اولین جلسه. باموفقیت انشاءالله.
به نام خدا
تغییر را در آغوش بگیر .فایل اول
من خیلی ت
اتفاقی با اومدن به صفحه اول سایت با این عنوان روبه رو شدم
«تغییر را در آغوش بگیر »
متن فایل رو خوندم و فهمیدم برای من یه نشونه هست
سوال هایی که استاد گفته بودن جواب بده رو خوندم و دیدم ای دل غافل .من جزو اون گروهی هستم که میزارم کار از کار بگذره و به قول معروف تو وقت اضافه قرار بگیرم تا برم دنبال تغییر ،یعنی جهان چنان منو توی سه کنج میزاره که راااهی جز تغییر برام نمیمونه
تو حیطه مالی تو 34سالگی با دیدن نشانه های بسیار و ادیت شدن ها فهمیدم باید استقلال مالی داشته باشم و با گوش دادن به سه فایل درآمد خود را در عرض یک سال سه برابر کنید رفتم تو دل ترسم و شاغل شدم با حقوق ماهی16تومن
در حیطه عاطفی و ازدواج من موفق به ازدواج نشدم و اون آدمی که من تو رویاهام مد نظرم هست رو حقیقتا تازه فهمیدم خودمو لایق همچین پسری نمیدونم
در حیطه سلامتی یادمه از کلاس پنجم ابتدایی یه لکه های قهوه ای روی ناحیه ای از بدنم پیدا شد و باورت میشه اصلا دنبال درمان نرفتم یکی دوبار سرسری رفتم پیش عطاهری خیلی جواب نداد دیگه همونم نرفتم
ارتباطم با خدا بسیار تلخ و ضعیف بود
و حالا کم کم دارم متوجه میشم چیکار باید بکنم
و اینم بگم ریشه همه این تضاد هابی که تو زندگیم برام به وجود اومده نداشتن احساس لیاقت هست
از خودم پرسیدم رویا چرا نرفتی دنبال کار و حرفه بعد اتمام تحصیل و فهمیدم میگه بهم تو لیاقت کار خوب و درآمد خود نداری تو چه چیزی بلد نیستی ،اخه رسته توام رشته اس
تو بعد عاطفی ریشه اصلی نداشتن احساس لیاقت هست
تو حیطه سلامتی همینطور
تو حیطه معنوی خودمو بخاطر اون خطاها و اشتباه ها و گناه ها لایق ارتباط با خدا نمیدونستم
در جواب اون سوال که اگر به اون موقعیت برگردی چیو تغییر میدادی ؟؟؟
خب من برگردم
من اگه با آگاهی های الان برمیشگتم به گذشته ام
قطعا روی احساس لیاقت و عزت نفسم و ارتباطم با خدا خیلی خیلی کار میکردم
باور های محدود کننده من
اول و مهم تر از همه باور یه کمبود
عدم احساس لیاقت هست
سلام و خدا قوت خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و مدیر فنی سایت و هم دوره ای های عزیز
من توی این موضوع خودم رو میشناسم :
من در گروه اول و دوم قرار دارم ، من تا به آخر خط نرسم انگیزهای برای تغییر ندارم و همیشه فکر میکردم باید اوضاع خراب خراب بشه تا من بهترش کنم و حتی فکر نمیکردم که قبل از به آخر خط رسیدن میشه اوضاع رو مدیریت کرد
گاهی اوقات هم خودم سعی میکرم با رفتار نامناسبم به ته خط برسم تا بعد نابود بشم تا بعد تغییر بدم خودم رو ، مثه کسی که یه نصف پاکت سیگار خونه داره ولی از همون روز تصمیم به ترک سیگار میکنه ، به خودش میگه :خب پس من الان این یک پاکت رو که دارم میکشم تا تموم بشه و بعدش ترک میکنم بگذریم از اینکه بعدش ترک میکنه یا نه ، درصورتی که میتونه اون نصف پاکت رو دور بندازه
من کتک خورم ملسه بی پولی ، روابط نامناسب ، کار نامناسب ،افراد نامناسب ، انجام شدن کار ها به شکل سخت رو تحمل میکنم و این خیلی بده
فایل میزان تحمل شما چقدر هست هم خیلی کمک کننده هست
قصد خداوند بیدار کردن ما هست ، من بیدار که نمیشم هیچ خودمو به خواب هم میزنم
تضاد میاد که من پیشرفت کنم ، که ظرف بزرگ بشه
یکی از ایراد های من که باعث میشه مدارم بره بالا بعد با سر بیام پایین همینه ، تا وقتی روی خودم کار میکنم ، به نکات مثبت توجه میکنم ، ورودی هام رو کنترل میکنم نتایج خوبه ، همین که پروسه کارکردن روی خودم رو متوقف میکنم و دیگه به فکر پیشرفت مثلا توی حوزه اعتماد بنفسم نیستم راحت میام پایین ، میرسم به گروه 2 بعد دوباره یه انرژی زیادی رو میزارم تا به جایی که قبلا بودم برسم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
ردپای جلسه اول پروژه تغیر را در آغوش بگیر.
چقد خداوند سریع الجوابه
چقدر خداوند قانونش دقیق کار میکنه
چقدر لذت میبرم از اینکه توی این مدار قرار گرفتم
چقدر لذت بخشه خودم رو به چالش کشیدن
به قول شاعر:
بعضی وقتا یه کسی رو میسازم تو خودم که خودمو بکشم به چالش
یادمه از بچگی هیچوقت دوست نداشتم مثل بقیه باشم
هیچوقت دوست نداشتم هم رنگ اجتماع باشم
هیچوقت دوست نداشتم راهی رو که همه میرن برم
همیشه دوست داشتممتفاوت از بقیه عمل کنم
متفاوت از بقیه رفتارکنم
یه جورایی از همون بچگی دنبال سبک شخصی زندگی کردن بودم
و خداروشکر میکنم که من رو هدایت کرد به مسیری که توی تمام زندگیم سبک شخصی دارم و استادی هم که دارم عاشق سبک شخصیه عاشقتم استاد
از اونجایی شروع میکنم که توی منجلاب اعتیاد و مشکلات خانوادگی و روحی و عاطفی بودم و دست به دامن خداوند شدم که من رو از این منجلاب نجات بده و قربونش برم قدم به قدم هدایتم کرد و توی تمامی این هدایت ها من باید یک تغیری درون رفتارم،سلامتیم،مکانی که هستم و روابطم به وجود می آوردم
یعنی برای اینکه برم مرحله بعدی یا لول آپ بشم باید تغیر میکردم
گفت سیگار رو بزار کنار و دیگه گل نکش گفتم چشم و رفتم تو ترک
گفت برو باشگاه ثبت نام کن و دوباره ورزش رو شروع کن گفتم چشم و رفتم شروع کردم
گفت شغلی که توش هستی نمیخوام اسمش رو بگم رو کنار بزار و یک شغل دیگه که هدایتت میکنم برو انجام بده گفتم چشم و انجام دادم
هیمنجوری گفت و من گفتم چشم
گفت برو سر کار قبلیت و اونجا برات برنامه ها دارم گفتم چشم و رفتم
گفت هدفت رو انتخاب کن گفتم چشم و انتخاب کردم و حرکت کردم و از اون کار استفا دادم و کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم
از اونجایی که دوست داشتم زمین بازی رو برای خودم بزرگ کنم و اونجایی که بودم برام کوچیک شده بود و علاقه زیادی به تهران داشتم گفت جمع کن مهاجرت کن به تهران گفتم چشم
اومدم تهران مشغول کار نگهبانی ولی من نیومدم برای نگهبان بودن بعد چند ماه اونجا بودن گفت استفا بده برو سر کاری که برات ردیف کردم گفتم چشم استاف دادم بدون اینکه بدونم کجا باید برم و چیکارباید بکنم و هدایت شدم به جایی که الان هستم در رابطه با کاری که بهش علاقه دارم با همکاران عالی و اینکه درآمدم 2 برابر کار قبلی شده
الانم تضادهای مالیم داره بیشتر میشه و همش توی فکر این بودم چیکارکنم درآمدم باز بیشتر بشه یا از راه هالی دیگه کسب درآمد کنم که این پروژه تغیر را در آغوش بگیر اومد و گفت برووتوی این پروژه شرکت کن گفتم چشم و الان اومدم تغیرات رو ایجاد کنم تا بتونم خالق ثروت باشم بتونم مولد ثروت باشم و به آزادی مالی برسم.
خدایاشکرت بابت تمامی هدایت هات
خدایاشکرت بابت تمامی قدم هایی که برام برداشتی
خدایاشکرت بابت تمامی انساسن های خوبی که سرراهم قراردادی
خدایاشکرت بابت این پروژه تغیر
اومدم تا تغیر رو در آغوش بگیرم
اومدم یک مهدی جدید بسازم
خدایاشکرت بابت استاد عزیزم مریم خانوم و دوستای گلم
عاشقتونم
خدانگهدار
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
استاد با اینکه دوره احساس لیاقت رو قبلا خریده بودم و فایلهارو گوش داده بودم و دارم در این پروژه عالی از اول گوش میدم به ترتیب و با طی تکامل و وقتی امروز رفتم با تعهد بیشتر و بهتر کامنتها رو خودم ، دیدم واااای چه گنجینه ای داشتم و روی گنج خوابیده بودم و خودم خبر نداشتم و مدام هدایت میخواستم .
الهی صد هزار مرتبه شکرت بخاطر این پروژه عالی تغییر را در آغوش بگیر که اصلا برای من این پروژه آماده شده که منو هم جهت تر کنه با جریان خداوند ، با جریان نور و عشق و انرژی
الهی صد هزار مرتبه شکرت که من هدایت کردی به راه راست به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
استاد عباسمنش عزیزو بزرگوار بینهایت سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم
فایل فوقالعادهای بود واقعا و چقدر این موضوع آشکارا در زندگی بیشتر افراد هست که پدر مادرها
حتی غصه میخورن برای اینکه نمیتونن بچشون رو خصوصا پسرها ساپورت کنن کمک کنن بهش یه نمونه کاملا واضح هست که من هرروز میبینمش و دارم به این فکر میکنم چقدر داره به خود شخص ظلم میشه اینکه حساب باز میکنه روی خانوادش و همیشه هم محتاج هست و پول نداره این هارو میبینم و با خودم همیشه میگم که درسته من نیاز به حمایت ندارم و هیچوقت خودم قبول نمیکنم که کسی حمایت کنه از من ولی با توجه به تضادها و کمبود هایی که بهشون برخوردم باعث شده من از سن 16 سالگی مشغول باشم و راه های مختلف رو امتحان کنم و تا الان ک 20 سالمه درگیرم و هنوز یکساله که با شما آشنا شدم و خداروشکر اون باور هایی ک خودم داشتم مثل اینکه خودم باید زندگیم رو تغییر بدم تنها کسی که به فکر خودم و آرزو هایی که دارم هست خودمم تنها کسی که خالق زندگی من هست خودمم و بقیه نقشی ندارن و خداروشکر از همون سن کم هیچ توقعی هیچ جوره از پدر مادرم نداشتن و تحت فشار نذاشتمشون و آموز های شما کمک کرده که این باور ها قوی و قوی تر بشه در ذهنم و از سن کم به فکر ایجاد کسب کار خودم باشم و الان تازه شغل مورد علاقمو پیدا کنم و قدم بردارم براش خدایا بی نهایت شکرت
سلام عزیزای دلم
اول از همه دمتون حسااابی گرم
بابا مگه چققد آدم داریم که برای کسب و کارش اینقدر انرژی بذاره و اینقدر کیفیت براش مهم باشه.
شما دارید انرژی میذارید برای کاری که حتی بابتش پولی هم دریافت نمیکنید.
چقدر شما بی نظیرید
چقدر باور فراوانی در شما جریان داره
شما نمیترسین که پول کمه باید هر چی فعالیت میکنم بابتش پول دربیارم
شما پر از باور فراوانی هستید
با کیفیت بالا کار میکنید و خداوند هزاران هزاران برابرش و وارد زندگیتون میکنه
عاشقتونم بخدا
خداروشکر تا الان هیچوقت جزو دسته اول نبودم یعنی نشده که از بین برم و تغییر نکنم
اما جزو دسته دوم بودم.
یادمه امسال مه دانشگاه تموم شد تابستون که شد فهمیدم چه بلاهای بزرگی سرم اومده و من نفهمیدم..کلی باورهای نامناسب کلی پرخاشگری حتی یکی از دوستای عزیزم هم از دست دادم
و خلاصه خیلی سخت بود برگشت خیلی سخت بود…اما برگشتم به لطف خدا
اکثر مواقع جزو دسته سوم بودم.یعنی تا یه نشونه میبینم تغییر میکنم. تو روابط خیلی پیش اومده که تا یکم احساس وابستگی دیدم روی عزت نفسم کار کردم
یا مثلا تو موضوع درس خیلی پیش اومده تا یکم نشونه ها رو میبینم سریعا خودم و بالا میکشم که اذیت نشم شب امتحان
چقدر خوب میشه که همیشه جزو دسته آخر باشیم یعنی پیشرو باشیم.
و اون سوال طلایی: چطور بهتر؟؟؟؟
چطور روابطم با پدر و مادرم و از اینی که هست بهتر کنم؟
چطور با خانواده داداشم بهتر بشم؟
چطور با دوستام رابطه بهتری داشته باشم؟
چطور سالم تر باشم؟
چطور تو کارم بهتر باشم؟
جواب همه رو برا خودم دراوردم اما فقط یه قدم کوتاه و نوشتم که بتونم انجامش بدم.
آرمانی فکر نکردم گفتم تو حالا این قدم و بردار بعدش خدا بهت میگه…
یا خودت و تغییر میدی یا نابود میشی و از بین میری..
جهان هیچ رحمی نداره
همواره باید بهتر بشی
همواره باید رشد کنی
———————————————–
بهنام عزیزم خیلی تبریک میگم بهت که اینقدر شجاعانه قدم برداشتی
واقعا گفتنش آسونه که کارمند بودم استعفا دادم با یکی دو میلیون مهاجرت کردم تهران
عملش خیلی خیلی خیلی سخته
اما شما این کار و کردی
زمانی که داشتی دوره عزت نفس و گوش میکردی شجاعت پیدا کردی این کار و کردی
پشت هر حرکتی باید یه باور قدرتمند کننده باشه که بهت شجاعت حرکت و بده
چقدر زیبا میگه:
من رویا داشتم میخواستم چیزای بیشتری رو تجربه کنم.
اولش سخت بود..آره اول هر چیزی سخته ولی یه کوچولو که ادامه بدی همه چی آسون میشه
و پاداش خدا اینه ها
پاداش تغییر کردن میشه نتیجه بهنام: جزو سه تا برند برتر ایران تو حوزه کاری خودش
تازه ما هم اینجا میتونیم یه باور بسازیم:
فکر نکن برای رسیدن به موفقیت بزرگ باید 30 سال طول بکشه،،تو اگر تکاملت و طی کنی در مدت زمان خیلی سریع تری میتونی به خواستت برسی
اینکه بهنام در کمتر از یکسال به این موفقیت رسیده مطمئنم خیییلی براش تلاش کرده مطمئنم هر روز ساعتها تمرکز لیزری رو کارش گذاشته
تکاملش و طی کرده
———————————————–
فاطمه هر روز از خودت بپرس چطوری بهتر
اصلا تو ماشین که داری میری سمت دانشگاه از خودت بپرس خببب
امروز چطوری بهتر؟چطوری با کیفیت تر؟
اونوقت میبینی چقدر زندگیت روون تر و لذت بخش تر میشه
تضاد خاصی تو زندگیت پیش نمیاد.
——————————————
راستین عزیز
آفرین به همتت به شجاعتت
وقتی که به تضاد برمیخوری و به جای ناراحتی کردن و غصه خوردن پا میشی میگی باید رو پای خودم وایسم باید این مسئله رو حلش کنم،،بعد از چند ماه یه روزی خداروشکر میکنی که اون تضادی برات اتفاق افتاد.همون تضادی که اولش گریه میکردی و بشدت ناراحت بودی و ته ته دلت یکی میگفت چرا؟؟ چرا این اتفاق برا من افتاد؟؟؟
———————————————-
استاد چه نکته فشنگی رو اشاره کردین
اینکه اگر شرایطت طوری باشه که از صفر شروع کنی خیلی ماشالا داری
اما اینکه شرایط خونوادتم خوب باشه و تو استفاده کنی که بیشتر پیشرفت کنی هم عالیه…وابسته نشی اما استفاده کنی برای رشد..
عاشقتونم
امیدوارم همگی هر روزبهتر و بهتر و بهتر بشیم
چطور بنده ی بهتری برای خدا باشم؟