تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب میکنید؟
چهارراه سرنوشتساز «تغییر»
چند سال پیش استاد فایلی روی سایت قرار داد با عنوان «میخواهی جزو کدام گروه باشی؟». که کاملا با این قسمت مرتبط است.
استاد در ابتدای این فایل، تمام انسانها را بر اساس نحوهی واکنششان به «تغییر» به چهار گروه کلیدی تقسیم میکنند. شنیدن این دستهبندی بهتنهایی میتواند مسیر زندگی شما را عوض کند، زیرا فوراً متوجه میشوید در کدام بخش از زندگیتان، در کدام گروه قرار دارید:
۱. گروه نابود شوندگان: افرادی که آنقدر نشانههای جهان را نادیده میگیرند و به مسیر اشتباه ادامه میدهند (مانند یک معتاد) تا شغل، روابط، سلامتی و در نهایت، همهچیز خود را از دست میدهند و کاملاً نابود میشوند.
۲. گروه «لحظهی آخریها»: این گروه آنقدر تغییر نمیکنند تا به «لبِ پرتگاه» میرسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتادهاند و همهچیز را باختهاند، تازه بیدار میشوند و تصمیم به تغییر میگیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمانبر است.
۳. گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانههای مشکل (مثلاً اولین اخطارها در محل کار یا شروع تنشها در رابطه)، متوجه میشوند که باید مسیر را اصلاح کنند. آنها قبل از اینکه کار به فاجعه بکشد، خود را تغییر میدهند.
۴. گروه «پیشروها» (گروه ایدهآل): اینها افرادی هستند که حتی زمانی که همهچیز خوب است، دنبال بهبود و تغییرِ مثبتاند. یعنی قبل از آنکه جهان چکش را بلند کند و بکوبد روی سرشان، خودشان به فکر بهتر کردنِ خود و زندگیشان هستند. دائم میپرسند: «روابطم را چطور بهتر کنم؟ مسائل مالیام را چطور ارتقا بدهم؟ در کارم چطور با کیفیتتر شوم؟ در سلامت جسمانی چه کار کنم که قویتر و سبکتر و سرحالتر باشم؟» حتی وقتی اوضاع خوب است، باز در جستوجوی عالیتر شدناند.
بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربههای همدیگر بهره ببریم تا سریعتر و کمهزینهتر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود میبخشی، یا نابودت میکند. در کار خداوند «دلسوزیِ بیقانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را بهصورت یک «قانونمندی» ببینیم؛ زندگیمان را بهتر مدیریت میکنیم.
قانون طلایی زندگیِ «روان»
نقطهی اوج صحبتهای استاد، معرفی یک «جملهی طلایی» است که دلیل تمام مشکلات و تضادهای زندگی ما را فاش میکند:
«تضاد (مشکل) برای این به وجود میآید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمیآید.»
جهان هستی مانند یک سیستم هوشمند عمل میکند: یا شما داوطلبانه خودتان را بهبود میبخشید (مانند گروه ۴)، یا جهان شما را با «تضاد» و «مشکلات»، مجبور به پیشرفت میکند. این فایل به شما میآموزد که چطور مسیر اول (مسیر آسان و روان) را انتخاب کنید.
داستان دو مسیر: تغییر از روی «رویا» در برابر تغییر از روی «تضاد»
زیبایی این فایل در دو داستان واقعی است که در ادامه میشنوید:
۱. داستان بهنام: قدرت «تغییر داوطلبانه» (مثال گروه ۴)
بهنام عزیز داستان شگفتانگیز خود را تعریف میکند. او در تبریز کارمند بود و یک زندگی «خانوادهپسند» و ظاهراً عالی داشت: خانه، شغل ثابت و دوستان خوب. اما او احساس میکرد این رویای او نیست.
او با الهام از دورهی «عزت نفس»، یک تصمیم شجاعانه گرفت: با وجود خوب بودن همهچیز، داوطلبانه کارش را رها کرد، خانهاش را پس داد و فقط با دو میلیون تومان پول و بدون هیچ تخصصی، برای دنبال کردن علاقهاش (گل و گیاه) به تهران مهاجرت کرد.
نتیجه؟ در کمتر از یک سال، بهنام به یکی از ۳ برند برتر آنلاین در حوزهی کاری خود در کل کشور تبدیل شد. چون او قبل از بروز تضاد حرکت کرده بود، جهان مسیر را برایش هموار کرد و زندگیاش «روان» پیش رفت.
۲. داستان راستین: قدرت «تغییر اجباری» (مثال گروه ۲)
راستین عزیز داستان متفاوتی را به اشتراک میگذارد. او «بچه پولداری» بود که کاملاً به حمایت مالی پدرش وابسته بود.
تضاد بزرگ: در سن ۲۱ سالگی، پدرش ناگهان حمایت مالی خود را قطع کرد. این «تضاد» و ضربهی بزرگ، او را که به گفتهی خودش ایمانی هم نداشت، مجبور کرد تا روی پای خودش بایستد.
نتیجه؟ او پس از برخورد با این دیوار سخت و شروع کار کردن روی باورهایش (با دورههای استاد)، از درآمد ۲ میلیونی به مداری رسیده که اکنون در فکر معاملات میلیاردی و کارآفرینی در ساختوساز است.
استاد در انتها توضیح میدهند که هرچند نتیجهی راستین عالی است، اما مسیر او سخت بود، زیرا جهان او را مجبور به تغییر کرد. اما مسیر بهنام آسان بود، زیرا او خودش تغییر را انتخاب کرد. این فایل به شما کمک میکند تا آگاهانه مسیر آسانتر را برای خلق موفقیتهایتان انتخاب کنید.
تمرین این قسمت:
هدف این قانون، این است که ما زندگی خود را از حالت واکنش به بحران خارج کرده و به حالت خلق پیشرفت فعال ببریم.
استاد عباس منش تأکید میکنند که اگر همواره در حال پیشرفت باشیم، تضاد به وجود نمیآید.
حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
لطفاً تجربه خود را به اشتراک بگذارید و بگویید درس بزرگ شما از آن “ضربهی” جهان و یا قدرت “تغییر فعال” چه بوده است. (تا دیگر اعضای سایت نیز از این خودشناسی جمعی بهرهمند شوند)
با به اشتراک گذاشتن این دو تجربه، به خودمان و دیگران کمک کنیم تا قدرت «تغییر آگاهانه» (قبل از برخورد با تضاد) را بیشتر درک کنیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱26MB27 دقیقه













بنام خالق یکتا
خدایا شکرت بنام خداوندی که اگاه تر از من هست
بنام خداوندی که قدرت خودش به وجود من داده
تحسین میکنم قدرت واگاهی رب فرمانرای تمام هستی
خدایا شکرت که تا حدودی از ویژگی ذهن واز عمل کردن اون اگاه شدم
دلیل تمام نرسیدن به خواسته هام عوامل بیرونی نبودن
دلیل نرسیدن وناکامی وسال ها تلاش بی وقفه احساس بی ارزشی هست که از بیرون به من القا شده احساسی هست که گره خورده به خواسته های عوامل بیرونی من یک دنبال براورده کردن خواسته های دیگران وراضی نگه داشن عوامل بیرونی از خودم بودم واصلن سر سوزنی به خودم نگاه نکردم به خاطر احساس بی ارزشی که به خاطر اشتباهاتم داشتم نمی تونستم ارتباط درونی با خودم برقرار کنم به این خاطر همیشه دنبال این بودم که با یک عاملی بیرونی به احساس خوب برسم چیزی که هیچ وقت اتفاق نیوفتاد سال تلاش کردم راهی برای پیدا کردن ورسیدن به احساس خوب درونی باشم ولی همیشه ناکام مانده ام چون سال راه کسانی را رفتن که تمام ارزش خودشون را در عوامل بیرونی می دیدن وهمین نگاه را هم به من انتقال دادن که من هم مثل اونا عمل کنم بدون اینکه متوجه درستی را ویا نادرستی اون شده باشم حرکت می کردم نگاهی که از نظر من برای من اشتباه هست
همیشه ته درون به یک نیروی ایمان داشتم که این نیروی چه جوری وبه شکل می تواند به من کمک کند را نمی دونستم
خدایا شکرت با کرد این قسمت دوره احساس لیاقت فهمیدم این نیروی در درون خودم هست وبا احساس لیاقت واحساس ارزشمندی بدون قید شرط متصل می شوم به منبع الهی خودم بدون اینکه مرا قضاوت کنه
این نیرو همه کار بدون شرط برا من میکنه بدون قید شرط کافی در مورد اون نیرو احساس لیاقت داشته باشم که به لطف خداوند با کار کرد این جلسه خودم لایق ارتباط درونی با این. نیرو پیدا کرده ام بدون اینکه بخواهم بی نقص عمل کنم تا اون باهم ارتباط برقرار کنه اتفاقا خداوند راحتی مرا می خواهد به هر شکلی که دوست داشته باشی می توانی باهاش ارتباط بر قرار کنی من الان دوست دارم فقط از طریق کارم وشغلی که دوست دارم باهاش ارتباط برقرار بکنم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزاران بار شکرت که اینقدر عشقی خدایا شکرت بی نهایت خوبم چون دارم از درون برا خودم ارزش قائل میشم برا علاقه ام برای درونم. برای خدا درونم برای مسیری که دوست دارم
خدایا شکرت خدایا شکرت که دارم احساس خوبی نسبت به خودم بدون قید شرط پیدا میکنم که این لطف خداوند واگاهی این دوره هست نیازی خودم اویزون دیگران بکنم برای رسیدن به احساس خوب
خودم خداوند این لیاقت بهم داده که احساس خودم را خوب کنم
خدایا شکرت توانایی برگشتن ذهن واحساحس لیاقت اون را مسیر درست درونی خودم پیدا کردم
خدایا شکرت دارم متوجه اسیب های که به خاطر مقایسه کردن خودم می شوم که چطور مرا از مسیر خوشبختی درونی منحرف کرده به مسیری که بدبختی را دوباره تجربه کنم
در یک کلام مقایسه باعث قط ارتباط با خدای درونت میشه وباعث قط ارتباط با انرژی منبع می شود
الان دارم میشم چطور مقایسه کردن خودم با دیگرانی که ضم خودم از من بهتر بودن چطور به من احساس ناتوانی نالایقی داده باعث شده مسیر خداوند منحرف بشم که خودم را به کلی لایق مسیر درست ندونم وبیام خودم مقایسه به ادم های که مسیر نادرستی را انتخاب کرده بودن برای دیده شدن وجلب توجه دیگران ومن با قضاوت نادرست خودم به خاطر گذشته ام خودم را لایق این راه نادرست بدونم ودر جهت مخالف مسیر خدا گونه ای بار ها از خداوند درخواستش کرده بودم حرکت کنم
چون تمام ارزش خودم تمام وجودم خودم را توی جلب توجه دیگران می دیدم یعنی احساس می کردم اگر کاری نکنم که دیگران بهم توجه نکنن ادم بی ارزش هستم
به همین خاطر درون خودم را با این همه احساس خوب را راه کرده بودم وهمش دنبال گرفتن تایبد از دیگران بودم اون هم از مسیر نادرست چون فکر می کردم مسیر درست که دیگه خداوند مرا راه نمیده پس بیام از راه نادرست جلب توجه کنم واز را نادرست به رشد جهان کمک کنم
چون من تو باور خودم اینجور تصور کرده بودم که به خاطر اشتباهات گذشته ام یک ادم نادرستی هستم که خداوند مرا از درگاه خودش بیرون کرده
واصلن ارتباطی با من برقرار میکنه مگر اینکه هیچ اشتباهی نکنم مگر این بی نقص باشم وهیچگونه نقصی نداشته باشم به خاطر را رسیدن به او برای سخت پیچیده شده بود
همیشه دنبال با یک عوامل بیرونی بهش برسم
که این اتفاق نیافتاد
ولی به لطف خودش الان فقط با پذیرفتن خدای درون خودم به احساس خوب رسیدم به احساس خوب بدون قید شرط رسیدم که امید خداوند با کار کردن روی خودم را بیشتر به اصل پی میبرم دارم خودم را میشناسم دارم احساس خالق بودن میکنم تا احساس قربانی شدن خدایا شکرت دارم متوجه شرک های درونی خودم می شوم ومتوجه قدرت پاک کنندگی اونا می شوم خدای مهربان چه قدرتی به من داده که چطور اون بیهوده صرف عوامل بیرونی خودم کرده ام واین انرژی الهی را چطور حدر دادم چه نشتی های انرژی که درون شکل گرفته به خاطر عدم اگاهی کجاها که بی خود به خودم احساس بد دادم هیچ دلیل منطقی وجود نداره که من بخواهم به خودم احساس بد بدهم وهزاران دلیل وجود داره که من به خودم احساس خوب بدم دلیل های. گذشته هیچ کدومشون منطق درستی نداشتن وهمه اونا با تقیلد از عومال بیرونی در من شکل گرفته بودن
وباعث دادن احساس بد به خودم شده بود
باورهای نادرستی ریشه از فرهنک مذهب محیط در من شکل گرفته بود تنها دلیل که می شود من همیشه از درون احساس خوب داشته باشم این هست که من از نظر خدای تو درون مورد تایید وارزش شده ام وبه دنیا اومده ام وبیام تمام تقید های گذشته رو پاک کنم از ذهنم وتنها با احساس لیاقت بدون قید شرط زندگی کنم چیزی خداوند نهادینه کرده اون را بدون اینکه مرا قضاوت کنه مرا ارزشمندی ولیاقتمند افریده
بنام خالق یکتا که مرا خلق کرد وبه دنیا فرستاد تا از دنیای زیبا با تجربه حرکت کنم پیشرقت کنم در تمام جعنه های زندگی از اخلاقی تا دست اوردهای بیرونی وثروت وهرنعمتی که برای من افریده
دوستان با کسب اجازه از استاد ودوستان من دانشجوی دوره احساس لیاقت هستم ولی چون گوشی شکسته بود دوره ام از روی سایت پریده ولی این لطف خداوند شد تا شروع این دوره را به صورت جدی هم زمان با دوره تعغیر را درآغوش بگیر شروع کنم
وقتی جسله اول دوره احساحس لیاقت گوش کردم وموفق شدم به تمام سولات جواب بدم متوجه شدم دلیل نرسیدن به خواسته هام وبر گشتن به تکرار نخواسته چی بوده دوست داشتم بیام این تجربه تاثیر گزار را با شما در میان بزارم تا ردپای باشد هم برای خودم هم برای بقیقه دوستادن
اگر بخواهم در مورد در مورد درک احساس لیاقت ویا احساس ارزشمندی صحبت کنم اولین باری هست که به موضوع فکر کردم که می شود از درون هم برای خودت ارزش قائل بشی بدون شرط شروط
الان در حال نوشتن این پیام هستم اشک توی چشم هایم جعم شده که چقدر بد رفتاری ها چقدر شکنجه ها به روح خودم دادم چقدر احساس بد به خودم دادم که از شدت احساس بد اشک چشم هایم نمی ریزد
این عین واقعیت هست چیزی خودم دارم تجربه اش میکنم نه حرف های قشنگ کسی که از زور مقایسه وحسادت وبدبیبنی واحساس دوچار مرگ ذهنی شده وفقط در حد یک جسم هستم که در حال حرکت کردن هستم
من با احساحس لیاقت بدون قید شرط غریبه هستم چون من تمام زندگیم با شرط بزرگ شدم حتی عبادت کردنم هم باشرط بوده اصلن اینکه کلمه برای من غریبه هست
ولی من تمام وجودم را گذاشتم که این احساس را تجربه وبا این احساس حقیقی که دنیا اومدم وبا همین احساس هم از دنیا بروم
برای من مقایسه کردن رسیده بود به جای میاره ارزشمندی خودم را فقط مقایسه با دیگران می دونستم
در یک قسمتی از زندگی شدت مقایسه کمتر بود
نه به این شدت یا اگر مقایسه می شود سعی می کردم با موضاعاتی دیگه پر کنم این خلع ذهنی را
را برطرف کنم چون وضعیت خوبی داشتم ولی با برخورد با یک تضاد وقتی یک مقدار از شرایط عالی که داشتم فاصله گرفتم این احساس شروع به شددت گرفتن کرد وانچنان این مقایسه در ذهنم تکرار شده بود که تبدیل به یک وسواس فکری شده بود یعنی من به صورت ناخداگاه در هر شرایطی خودم را مقایسه می کردم با دیگران به دون اینکه کنترلی روی این احساس ویرانگر داشته باشم روان مرا ویران کرده بود
در جواب شما در چه مواردی خودتون را با دیگران مقایسه می کردید جواب من این در تمام موارد حتی نفس کشیدنم را هم با دیگران مقایسه می کردم نتیجه این مقایسه احساس بد احساس بدی که باعث یک نوع بیماری های ذهنی بیماری های جسمی بیماری روحی احساسات بدی مثل ناسپاسی افکار منفی ناپاکی بدببنی گلیه شکایت خودکم بینی احساس حقارت احساس بدببختی احساس غرور احساس دلسوزی کردن بی جا احساس گناه ترس قضاوت های نادرست احساس پوچی احساس بی ارزشی یعنی این نوع مقایسه ویرانگیر باعث شده من در هیچ زمینه در مورد خودم احساس لیاقت نداشته باشم حتی در مورد سلامتی یعنی من مرتبا در حال فرستادن فرکانس بی ارزشی بودم بدترین حرف بدترین توهین را به خودم ودیگران می کردم از روی حسادت من سال هاست که با خودم قهر هستم ونتوستم خودم را ببخشم ولی امیدورام با شروع این دوره خداوند این محبت را به من بکنه واین احساس لیاقت بدون قید شریط را زنده کنم چیزی که از بچگی با من بوده را بیدار کنم وبا درون خودم زندگی کنم چیزی که خواست من از خداوند احساس خوب مرا با پایه درون سوار کنه نه بیرونم چیزی که هیچ وقت از درون تجربه اش نکردم چون اصلن درون خودم را نمی شناسم که خداوند چه درون زیبای به من داده
از چه راهی می خواهی این مقایسه را از خودم دور کنم
اینکه قانون احساحس بد اتفاقات بد که دلیل تمام احساسات بد من مقایسه کردن بوده بنیان گزار اون مقایسه کردن در هرصورت اگاهانه بیام خودم مقایسه نکنم نه با زیر تر خودم نه با بالاتر از خودم
واینکه جهان وخداوند با درون من کار داره نه بیرون من واینکه هیچ کس وهیچ چیز به خدای درون نمی شود چیزی که از خدا بوده بازگشت اون به سوی خدا نه چیزهای که از بیرون شنیده ام من با درون پیش خدا اومدم با درون خودم پیش خداوند میرم سپاسگزاری کردن وتمرکز بر داشته هایم اهمیت دادن با احساسات درونی خودم به جای تمرکز بر روی عوامل بیرونی ومنحصر به فرد بودن خودم را بپذیرم همه موجوداتی جدا از هستیم هیچ ارتباط روحی با نداریم واجازه هدایت به درون خودمون بدیم که خداوند هدایتش کنه این تجربه من بود از مقایسه کردن که با دل جون وقت میگزارم تا با امید خداوند درون خودم را بسازم خداوند یار نگهدار شما باشد این تجربه من از مقایسه بود برای دوستانی که هنوز به این مرحله بیماری نرسیدن تعغیر بدن خودشون را واین لطف خداوند بوده که جرقه را خوردم که تعغیر کنم مقایسه با منحرف از مسیر خداوند می شود همین باعث میشه که من خودم را مقایسه نکنم تحت هیچ شرایط و. وقت خواستم خودم مقایسه کنم بگم این احساس مرا از مسیر خوشبختی خداوند که من دنبالشم دور میکنه
بنام خالق یکتا
خدایا شکرت بابت این سایت بابت اگاهی که خداوند در این سایت جاری کرده
خدایا شکرت که زنده ام نفسی را به امید تعغیر میکشم
خدایا شکرت بلاخره موفق شدم زره ای از درون برا خودم ارزش قائل باشم وقبل از اینکه شرایط بدتر از این باشد که شاید جبرانش خیلی سخت باشد لطف خداوند شامل من شد واز یک مسیر ویرانگر
برگشتم به مسیر درست واینکه به خودم بیام وتعغیر را درون خودم ایجاد کنم
یک باور نادرست که در ذهنم ما شکل گرفته این بود که من فکر می کردم دلیل موفقعیت افراد به خاطر این هست که فکر میکنیم دلیل موفقعیت افراد این هست چون به زیر صفر رسیدن شروع بهذتعغیر کردن وبه این خاطر موفق باشدن
واین باور نادرستی هست که استاد چقدر زیبا در اولین پروژ تعغیر را در اغوش بگیر به گوش زد کرد قبل از اینکه به صفر برسی حرکت کن تا زدوتر به نتایج برسی خیلی ها به صفر می رسن ودیگه توان برگشتن ندارن مه جبران کنن وار دنیا میرن
وبیاید با همین نعمت های که الان دارید حرکت کنید پیام این هست برای ما اونایی که از زیر صفر شروع کردن به اینجا رسیدن پس شما خوشحال تر باشید وسپاسگزار باشید که به زیر صفر نرسیده اید ومی توانید زود تر وبهتر از راه این قانون اجازه بدیدم خداوند هدایتون کنه
که لطف خداوند شامل حال من شد واز خداوند سپاسگزارم وامشب با یک احساس خوب بنویسم خداوند چه نعمتی از درون من از بیرون من به داده وسپاسگزار باشم وحرکت کنم خودم را خالق زندگی خودم بدونم
بنام خالق یکتا
خدایا شکرت که هدایت شدم به این پروژه
من فایل رو گوش دادم ومتوجه شدم بعد از چک لغت های که جهان در تمام ابعاد زندگی در حال حاضر خوردم متوجه شدم که باید قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه من تعغیر کنم وگرنه اضاوع از این هم که هست بدتر می شود
من با باز بینی که از خودم کردم جز گرور سوم هستم یعنی با دیدن یک سریع نشانه متوجه می شوم که باید تعغیراتی را در خودم ایجاد کنم
اخرین باری توی یک اوضاع احساسی بد بودم و کلی ناسپاس شده بودم اوضاع وشرایط ذهنی خوبی نداشتم ولی با دیدن نشانه ها شروع به تعغیر کردن کردم شروع به سپاسگزاری کردن به خاطر داشته هام کردم و نشتم وگفتم خدایا من مب خوام تعغیر کنم وخداوند هم چقدر زود پاسخ داد و کلن شرایط از اون وضیعت بد صدرصد تعغیر کرد اوضاع من نگاه شرایط آدماهای اطراف من تعغیر کردن
چون این تعغیر ریشه ای نبود با اولین تضاد کل اون احساس خوب کل اون همه شور شوق انکیزه
تبدیل شده به یک احساس بد مزمن تبدیل به یک واسوس فکری تبدل شد یک افسردگی تبدیل شد به احساس قربانی شدن
انقدر من از جهان چک خوردم از همه لحاظ از لحاظ مالی از لحاظ رابط از لحاط ذهنی از لحاظ ارامش از لحاظ سلامتی اینقدر چک خوردم هر سریع دنبال یک بهونه برای تعغیر بودم من چون گذشته این بود فرق دارم با بقیه من خیلی ظلم در حقم شده
اصلن خداوند نمی خواد که من تعغیر کنم اصلن خداوند از من منتفر هست
ما خانواده اینور هست
من ارثی اینطور باشیم
یعنی به هر شکلی ذهن من یک بهونه می اوردم که تعغیر نکنم
تا رسید الان از لحاظ بدهکارم
از لحاظ سلامتی معده درد گرفتم
از لحاظ ذهنی افکار نا زیبا ونادرستی دارم
از رابطه رابطه خوبی نه با خودم دارم نه دیگران یعنی تو ذهنم یک درگیری ذهنی وجود دارد بین خودم دنیای بیرون خودم
والان فقط از خداوند می خواهم کمک کنه می خواهم شرایط خودم را تعغیر دهم
واولین تعغیر رو هم می خواهم ذهنم شروع کنم یعنی الان از لحاظ احساس لیاقت زیر صفر هستم در تمام جعنه ها چون دیگه باورم را نسبت به خودم از دست داده بودم ولی امیدی بود برای تعغیر کردن وخداوند همیشه اون امید زنده میکنه
ولی با توجه توامندی درونی با توجه شخصیت خدا گونه درونی خودم لایق تعغیر کردن می دونم قبل از اینکه به زمین بخورم می خواهم تعغیر کنم
من دوره احساحس لیاقت را خریدم ولی چون گوشیم شکست از سایت پاک شده یعنی نمی تونم کامنت های بچه ها را بخونم وهمیشه گفتم خدایا راهی باشه من هم دوره کار کنم وکامنت. بنویسم خداوند هماهنگ کرد با این پروژه یعنی می توانم اینجا کامنت کلی خودم را بنویسم