تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.

موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب می‌کنید؟


چهارراه سرنوشت‌ساز «تغییر»

چند سال پیش استاد فایلی روی سایت قرار داد با عنوان «می‌خواهی جزو کدام گروه باشی؟». که کاملا با این قسمت مرتبط است.

استاد در ابتدای این فایل، تمام انسان‌ها را بر اساس نحوه‌ی واکنششان به «تغییر» به چهار گروه کلیدی تقسیم می‌کنند. شنیدن این دسته‌بندی به‌تنهایی می‌تواند مسیر زندگی شما را عوض کند، زیرا فوراً متوجه می‌شوید در کدام بخش از زندگی‌تان، در کدام گروه قرار دارید:

۱. گروه نابود شوندگان: افرادی که آنقدر نشانه‌های جهان را نادیده می‌گیرند و به مسیر اشتباه ادامه می‌دهند (مانند یک معتاد) تا شغل، روابط، سلامتی و در نهایت، همه‌چیز خود را از دست می‌دهند و کاملاً نابود می‌شوند.

۲. گروه «لحظه‌ی آخری‌ها»: این گروه آنقدر تغییر نمی‌کنند تا به «لبِ پرتگاه» می‌رسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتاده‌اند و همه‌چیز را باخته‌اند، تازه بیدار می‌شوند و تصمیم به تغییر می‌گیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمان‌بر است.

۳. گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانه‌های مشکل (مثلاً اولین اخطارها در محل کار یا شروع تنش‌ها در رابطه)، متوجه می‌شوند که باید مسیر را اصلاح کنند. آنها قبل از اینکه کار به فاجعه بکشد، خود را تغییر می‌دهند.

۴. گروه «پیشروها» (گروه ایده‌آل): اینها افرادی هستند که حتی زمانی که همه‌چیز خوب است، دنبال بهبود و تغییرِ مثبت‌اند. یعنی قبل از آن‌که جهان چکش را بلند کند و بکوبد روی سرشان، خودشان به فکر بهتر کردنِ خود و زندگی‌شان هستند. دائم می‌پرسند: «روابطم را چطور بهتر کنم؟ مسائل مالی‌ام را چطور ارتقا بدهم؟ در کارم چطور با کیفیت‌تر شوم؟ در سلامت جسمانی چه کار کنم که قوی‌تر و سبک‌تر و سرحال‌تر باشم؟» حتی وقتی اوضاع خوب است، باز در جست‌وجوی عالی‌تر شدن‌اند.


بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربه‌های همدیگر بهره ببریم تا سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود می‌بخشی، یا نابودت می‌کند. در کار خداوند «دل‌سوزیِ بی‌قانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را به‌صورت یک «قانون‌مندی» ببینیم؛ زندگی‌مان را بهتر مدیریت می‌کنیم.


قانون طلایی زندگیِ «روان»

نقطه‌ی اوج صحبت‌های استاد، معرفی یک «جمله‌ی طلایی» است که دلیل تمام مشکلات و تضادهای زندگی ما را فاش می‌کند:

«تضاد (مشکل) برای این به وجود می‌آید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمی‌آید.»

جهان هستی مانند یک سیستم هوشمند عمل می‌کند: یا شما داوطلبانه خودتان را بهبود می‌بخشید (مانند گروه ۴)، یا جهان شما را با «تضاد» و «مشکلات»، مجبور به پیشرفت می‌کند. این فایل به شما می‌آموزد که چطور مسیر اول (مسیر آسان و روان) را انتخاب کنید.


داستان دو مسیر: تغییر از روی «رویا» در برابر تغییر از روی «تضاد»

زیبایی این فایل در دو داستان واقعی است که در ادامه می‌شنوید:

۱. داستان بهنام: قدرت «تغییر داوطلبانه» (مثال گروه ۴)

بهنام عزیز داستان شگفت‌انگیز خود را تعریف می‌کند. او در تبریز کارمند بود و یک زندگی «خانواده‌پسند» و ظاهراً عالی داشت: خانه، شغل ثابت و دوستان خوب. اما او احساس می‌کرد این رویای او نیست.

او با الهام از دوره‌ی «عزت نفس»، یک تصمیم شجاعانه گرفت: با وجود خوب بودن همه‌چیز، داوطلبانه کارش را رها کرد، خانه‌اش را پس داد و فقط با دو میلیون تومان پول و بدون هیچ تخصصی، برای دنبال کردن علاقه‌اش (گل و گیاه) به تهران مهاجرت کرد.

نتیجه؟ در کمتر از یک سال، بهنام به یکی از ۳ برند برتر آنلاین در حوزه‌ی کاری خود در کل کشور تبدیل شد. چون او قبل از بروز تضاد حرکت کرده بود، جهان مسیر را برایش هموار کرد و زندگی‌اش «روان» پیش رفت.

 

۲. داستان راستین: قدرت «تغییر اجباری» (مثال گروه ۲)

راستین عزیز داستان متفاوتی را به اشتراک می‌گذارد. او «بچه پولداری» بود که کاملاً به حمایت مالی پدرش وابسته بود.

تضاد بزرگ: در سن ۲۱ سالگی، پدرش ناگهان حمایت مالی خود را قطع کرد. این «تضاد» و ضربه‌ی بزرگ، او را که به گفته‌ی خودش ایمانی هم نداشت، مجبور کرد تا روی پای خودش بایستد.

نتیجه؟ او پس از برخورد با این دیوار سخت و شروع کار کردن روی باورهایش (با دوره‌های استاد)، از درآمد ۲ میلیونی به مداری رسیده که اکنون در فکر معاملات میلیاردی و کارآفرینی در ساخت‌وساز است.

استاد در انتها توضیح می‌دهند که هرچند نتیجه‌ی راستین عالی است، اما مسیر او سخت بود، زیرا جهان او را مجبور به تغییر کرد. اما مسیر بهنام آسان بود، زیرا او خودش تغییر را انتخاب کرد. این فایل به شما کمک می‌کند تا آگاهانه مسیر آسان‌تر را برای خلق موفقیت‌هایتان انتخاب کنید.


تمرین این قسمت:

هدف این قانون، این است که ما زندگی خود را از حالت واکنش به بحران خارج کرده و به حالت خلق پیشرفت فعال ببریم.
استاد عباس منش تأکید می‌کنند که اگر همواره در حال پیشرفت باشیم، تضاد به وجود نمی‌آید.

حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

لطفاً تجربه خود را به اشتراک بگذارید و بگویید درس بزرگ شما از آن “ضربه‌ی” جهان و یا قدرت “تغییر فعال” چه بوده است. (تا دیگر اعضای سایت نیز از این خودشناسی جمعی بهره‌مند شوند)
با به اشتراک گذاشتن این دو تجربه، به خودمان و دیگران کمک کنیم تا قدرت «تغییر آگاهانه» (قبل از برخورد با تضاد) را بیشتر درک کنیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مریم محمدی» در این صفحه: 1
  1. -
    مریم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی بچه‌های این سایت بهشتی.

    از وقتیکه وارد این راه شدم هر روز سعی کردم تغییر کنم علتش هم آرزوهایی بوده که برام به وجود اومده. از اولین روز قدم گذاشتنم تو‌ این مسیرها تغییرهای کوچولو کوچولو‌ شروع شد و تا جایی پیش رفت که چیزایی که برا ذهن من خیلی بزرگ بود به راحتترین شکل اتفاق افتاد همونا به من انگیزه داد برای جلوتر رفتن برای ادامه‌ی تغییرات خیلی وقتا نا امید میشدم و دست می‌کشیدم اما وقتی به تغییرات نگاه می‌کردم همش به خودم می‌گفتم من یه ذره تغییر کردم انقدر اتفاقات اگه ادامه بدم چه شووود. می‌دونی اون واکنش تغییرات چراغ سبزای خدا بودن برا من برا اینکه کم‌ نیارمو ادامه بدم.

    اگر چندتا از تغییرات در زمینه‌ی کارمو بخوام بنویسم باید بگم همه‌ی اینا بعد از آشنایی من با استاد عزیزم بود و شجاعتی که تو وجودم فعال شد.

    ( هفته‌ی پیش داشتم سریال یوسف پیامبر رو‌ می‌دیدم و داشتم تو ذهنم وقایع فیلم رو با چیزایی که تو کتاب سینوهه خونده بودم تطبیق می‌دادم، تو کتاب نوشته بود وقتی که فرمانروای مصر یکتا پرست میشه و می‌خواد آیین مردم رو هم تغییر بده، جنگ خونینی اتفاق می‌افته. با خودم گفتم این مردم با اینکه سالها داشتن ظلم و ستم می‌دیدن اما حاضر نبودند تغییر کنند، چون تغییر به شهامت و شجاعتی صد برابر بیشتر از تحمل اون شرایط نیاز داره، تا جاییکه حتی حاضرن بمیرن ولی تغییر نکنند. واقعا هم سخته بپذیری یه عمر اشتباه رفتی، اشتباه فکر کردی، اشتباه عمل کردی و حالا خودت باید مسئولیت همه چیزو به عهده بگیری. برای همینم استاد عزیز میگن خیلی مهمه که مسئولیت اشتباهاتو بپذیری. چون این قدم اوله و بیشتر از هر چیز دیگه ای شهامت می‌خواد. )

    اولین تغییر تو زمینه‌ی کارم این بود کلاسامو از حضوری به آنلاین تبدیل کردم. با اینکه اون زمان هنوز اوضاع مالیم تغییر چندانی نکرده بود و خیلی برام نگران کننده بود که نکنه دانشجوهام نپذیرن کلاس آنلاین رو و کلاسامو رها کنند، اما با خودم این راهیه که باید برم و باید روش بمونم و دیگه دانشجو‌ی حضوری نپذیرفتم و رفته رفته به جایی رسید که دیگه اصلا کسی درخواست کلاس حضوری نمی‌کنه و همه پذیرفتن.

    موردی که خیلی تغییر کردن توش برام سخت بود دلسوزی برای دیگران و مخصوصا اعضای خانوادمه.

    که جهان چک و لگدای زیباش رو تا همین چند ماه پیشم بهم می‌زد اما خیلی سعی کردم که عوضش کنم و خیلی بهتر شدم نسبت به قبل.

    مورد بعدی ترس از نه گفتن بود و اینکه همش تو رودرواسی بقیه قرار می‌گرفتم و نمی‌تونستم درست حرفامو بزنم که از این مورد حسابی چک و لگد خوردم چون یک عمر اونجوری زندگی کرده بودم تغییر کردن برام زمان‌بر بود اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر الان خیلی خیلی بهتر از قبل شدم تو این زمینه.‌

    مورد بعدی که الان تازه اومد این بود من وقتی که 18 سالم بود کارمو با ترجمه شروع کردم علتشم این بود که به شدددت خجالتی بود و نمی‌تونستم ارتباط بگیرم با کسی و هر جا می‌رفتم برای کار همه به روابط عمومی خوب نیاز داشتن که من نداشتم بنایراین کار گیرم نمی‌اومد.

    کار ترجمه یه جورایی برای من شده بود نقطه‌ی امن نه اینکه ازش لذت ببرم فقط چون درآمد اندکی داشتمو و نیاز نبود با کسیم ارتباط بگیرم انجامش می‌دادم یعنی از تغییر فرار می‌کردمو بیشتر در لاک خودم فرو می‌رفتم. تا اینکه یه مدتی گذشتو من دیدم دیگه کار ترجمه‌ای بهم پیشنهاد نمیشه یا اگه میشد درآمدش اونقدر کم بود که به زحمتش نمی‌ارزید. یک آن متوجه شدم که یا باید کار تدریس رو شروع کنم یا نابود بشم. وااای که چقدر سخت بود. چون نمی‌تونستم حرف بزنم و ارتباط بگیرم هر موسسه‌ای می‌رفتم برای آموزش زبان قبول نمی‌کردن منو. به شدت مضطرب میشدم از جلوی جمع قرار گرفتن و اصلا نمی‌تونستم شرایط رو هندل کنم.

    تا اینکه کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست رو خوندم و به خودم گفتم اشکال نداره، کسی به من کار نمیده، مهم نیست، کار خودمو راه می‌اندازم و شروع کردن به برگزار کردن کلاس‌های خصوصی زبان.

    آگهی زده بودم و تقریبا 90 درصد کسایی که زنگ میزدند بیان کلاس آقا بودند. وای حالا فک کن من با دخترا درست نمی‌تونستم حرف بزنم حالا برای اولین بار باید یه آقای غریبه رو تو خونه‌ی خودم ببینم و بهش درس بدم. خیلی خیلی سخت بود برام. اوایل هم قبول نکردم گفتم فقط دانشجوی خانوم قبول می‌کنم بعد دیدم نخیر خبری از خانما نیست دیگه مجبور شدم یعنی جهان منو مجبور کرد منو هل داد به سمت که اعتماد به نفسم بیشتر بشه.

    مورد بعدی روابط عاطفی بود، من هیچوقت خیلی جدی به این قضیه فکر نمی‌کردم که باید تو حوزه‌ی روابط بهتر بشم یعنی چرا جسته گریخته یه چیزایی می‌خوندم و یاد می‌گرفتم اما خیلی کم و خیلی کوتاه چون فک‌ نمیکردم اصلا ارتباطاتم تغییر کنه می‌گفتم همینی که هست دیگه آدما همینجورین با من. تا اینکه یه جوری جهان منو زمین زد که با همه‌ی وجودم خواستار تغییر تو این زمینه شدم و اصلا همون مقدمه‌ی آشنایی من با استاد عزیز شد.

    هوووو چقدر تغییر کردم و ازشون خبر نداشتم تا وقتیکه اینارو ننوشته بودم اصلا یادم نبود. جالبیش این جاست که تو کامنت قبلیم نوشتم من همیشه خودم خواستار تغییر بودم الان فهمیدم که نه تو گذشته جهان همش منو مجبور کرده که تغییر کنم.

    خدایا شکرت.

    سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار کمکمون می‌کنی عمیق‌تر به خودمون نگاه کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: