تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.

موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب می‌کنید؟


چهارراه سرنوشت‌ساز «تغییر»

چند سال پیش استاد فایلی روی سایت قرار داد با عنوان «می‌خواهی جزو کدام گروه باشی؟». که کاملا با این قسمت مرتبط است.

استاد در ابتدای این فایل، تمام انسان‌ها را بر اساس نحوه‌ی واکنششان به «تغییر» به چهار گروه کلیدی تقسیم می‌کنند. شنیدن این دسته‌بندی به‌تنهایی می‌تواند مسیر زندگی شما را عوض کند، زیرا فوراً متوجه می‌شوید در کدام بخش از زندگی‌تان، در کدام گروه قرار دارید:

۱. گروه نابود شوندگان: افرادی که آنقدر نشانه‌های جهان را نادیده می‌گیرند و به مسیر اشتباه ادامه می‌دهند (مانند یک معتاد) تا شغل، روابط، سلامتی و در نهایت، همه‌چیز خود را از دست می‌دهند و کاملاً نابود می‌شوند.

۲. گروه «لحظه‌ی آخری‌ها»: این گروه آنقدر تغییر نمی‌کنند تا به «لبِ پرتگاه» می‌رسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتاده‌اند و همه‌چیز را باخته‌اند، تازه بیدار می‌شوند و تصمیم به تغییر می‌گیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمان‌بر است.

۳. گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانه‌های مشکل (مثلاً اولین اخطارها در محل کار یا شروع تنش‌ها در رابطه)، متوجه می‌شوند که باید مسیر را اصلاح کنند. آنها قبل از اینکه کار به فاجعه بکشد، خود را تغییر می‌دهند.

۴. گروه «پیشروها» (گروه ایده‌آل): اینها افرادی هستند که حتی زمانی که همه‌چیز خوب است، دنبال بهبود و تغییرِ مثبت‌اند. یعنی قبل از آن‌که جهان چکش را بلند کند و بکوبد روی سرشان، خودشان به فکر بهتر کردنِ خود و زندگی‌شان هستند. دائم می‌پرسند: «روابطم را چطور بهتر کنم؟ مسائل مالی‌ام را چطور ارتقا بدهم؟ در کارم چطور با کیفیت‌تر شوم؟ در سلامت جسمانی چه کار کنم که قوی‌تر و سبک‌تر و سرحال‌تر باشم؟» حتی وقتی اوضاع خوب است، باز در جست‌وجوی عالی‌تر شدن‌اند.


بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربه‌های همدیگر بهره ببریم تا سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود می‌بخشی، یا نابودت می‌کند. در کار خداوند «دل‌سوزیِ بی‌قانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را به‌صورت یک «قانون‌مندی» ببینیم؛ زندگی‌مان را بهتر مدیریت می‌کنیم.


قانون طلایی زندگیِ «روان»

نقطه‌ی اوج صحبت‌های استاد، معرفی یک «جمله‌ی طلایی» است که دلیل تمام مشکلات و تضادهای زندگی ما را فاش می‌کند:

«تضاد (مشکل) برای این به وجود می‌آید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمی‌آید.»

جهان هستی مانند یک سیستم هوشمند عمل می‌کند: یا شما داوطلبانه خودتان را بهبود می‌بخشید (مانند گروه ۴)، یا جهان شما را با «تضاد» و «مشکلات»، مجبور به پیشرفت می‌کند. این فایل به شما می‌آموزد که چطور مسیر اول (مسیر آسان و روان) را انتخاب کنید.


داستان دو مسیر: تغییر از روی «رویا» در برابر تغییر از روی «تضاد»

زیبایی این فایل در دو داستان واقعی است که در ادامه می‌شنوید:

۱. داستان بهنام: قدرت «تغییر داوطلبانه» (مثال گروه ۴)

بهنام عزیز داستان شگفت‌انگیز خود را تعریف می‌کند. او در تبریز کارمند بود و یک زندگی «خانواده‌پسند» و ظاهراً عالی داشت: خانه، شغل ثابت و دوستان خوب. اما او احساس می‌کرد این رویای او نیست.

او با الهام از دوره‌ی «عزت نفس»، یک تصمیم شجاعانه گرفت: با وجود خوب بودن همه‌چیز، داوطلبانه کارش را رها کرد، خانه‌اش را پس داد و فقط با دو میلیون تومان پول و بدون هیچ تخصصی، برای دنبال کردن علاقه‌اش (گل و گیاه) به تهران مهاجرت کرد.

نتیجه؟ در کمتر از یک سال، بهنام به یکی از ۳ برند برتر آنلاین در حوزه‌ی کاری خود در کل کشور تبدیل شد. چون او قبل از بروز تضاد حرکت کرده بود، جهان مسیر را برایش هموار کرد و زندگی‌اش «روان» پیش رفت.

 

۲. داستان راستین: قدرت «تغییر اجباری» (مثال گروه ۲)

راستین عزیز داستان متفاوتی را به اشتراک می‌گذارد. او «بچه پولداری» بود که کاملاً به حمایت مالی پدرش وابسته بود.

تضاد بزرگ: در سن ۲۱ سالگی، پدرش ناگهان حمایت مالی خود را قطع کرد. این «تضاد» و ضربه‌ی بزرگ، او را که به گفته‌ی خودش ایمانی هم نداشت، مجبور کرد تا روی پای خودش بایستد.

نتیجه؟ او پس از برخورد با این دیوار سخت و شروع کار کردن روی باورهایش (با دوره‌های استاد)، از درآمد ۲ میلیونی به مداری رسیده که اکنون در فکر معاملات میلیاردی و کارآفرینی در ساخت‌وساز است.

استاد در انتها توضیح می‌دهند که هرچند نتیجه‌ی راستین عالی است، اما مسیر او سخت بود، زیرا جهان او را مجبور به تغییر کرد. اما مسیر بهنام آسان بود، زیرا او خودش تغییر را انتخاب کرد. این فایل به شما کمک می‌کند تا آگاهانه مسیر آسان‌تر را برای خلق موفقیت‌هایتان انتخاب کنید.


تمرین این قسمت:

هدف این قانون، این است که ما زندگی خود را از حالت واکنش به بحران خارج کرده و به حالت خلق پیشرفت فعال ببریم.
استاد عباس منش تأکید می‌کنند که اگر همواره در حال پیشرفت باشیم، تضاد به وجود نمی‌آید.

حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

لطفاً تجربه خود را به اشتراک بگذارید و بگویید درس بزرگ شما از آن “ضربه‌ی” جهان و یا قدرت “تغییر فعال” چه بوده است. (تا دیگر اعضای سایت نیز از این خودشناسی جمعی بهره‌مند شوند)
با به اشتراک گذاشتن این دو تجربه، به خودمان و دیگران کمک کنیم تا قدرت «تغییر آگاهانه» (قبل از برخورد با تضاد) را بیشتر درک کنیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ساناز» در این صفحه: 8
  1. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام استاد فوق العاده و سلام یار وفادارش

    سلام به دوستان هم فرکانسی این مسیر طلایی

    من با جان دلم با تک تک سلول هام با گوشت و پوست و استخوانم به این سایت مقدس به این استاد الهی به این یگانه مسیر توحیدی بدهکارم

    و هربار هم گفتم باید هر نتیجه ای که گرفتم بیام و بنویسم و تا شاید ی ذره ادای دین کرده باشم

    و اینجا دقیقا این پروژه این فایل باید بگم مرز بین اینکه چی بودم و چی شدم و چی هستم

    و از نظر خودم شاید خیلی هم متعهد و وفادار این قانون هم نبودم که قطعا اگه لیزری پیش میرفتم جهان مسخر من میشد

    اصلا نمیدونم چرا ولی هیچوقت این گارد ذهنی من از بین نرفت تا بنویسم طریقه اشنایی من با این سایت مقدس

    یا اصلا کجا لیاقت من جلا گرفت که اینجایی بشم یا به قول ی عزیزی عباسمنشی بشم

    من از لحاظ کاری و درامد و مالی و رابطه در شرایط ایده الی بودم ی چیزی حداقل صدها پله از دوست و اشنا و اقوام و همکار جلوتر

    و تو این شرایط ایده آل از طریق ی حسابداری که کارای حسابداری دفتر من انجام میداد با این سایت اشنا شدم

    اما به قولا شرایط ایده آل بود و فعالیت من در این سایت کژدار و مریض بود

    ولی با قانون دیگه اشنا شده بودم و تقریبا ی چیزایی پس ذهن من از قانون بود

    آقا همه چیز بر وقف مراد بود و همه روزها با عشق و حال و خوشی پیش میرفت

    من اولین دوره رو عزت نفس انتخاب کردم و گوش دادم دیدم خدایا من چقدر اوضاع من داغونه که تقریبا حدود 5 درصد در من تغییر و تحول شکل گرفت و به معنای واقعی در شخصیت من انقلاب شده

    دوره بعدی رو دوازده قدم انتخاب کردم

    حدود دو قدم از این دوره رو گرفتم و کم و بیش گوش میدادم و پیش میرفتم و تازه یاد گرفته بودم قدم برداشتن رو که با پول پس اندازم ی زمین متراژ بالا خریدم

    ماشین رو عوض کردم و ی ٢٠6 مدل بالا خریدم

    کلی طلا خریده بودم

    کلی لباس مارک و مخصوصا کرم های برند مراقبت پوستی

    همه چیز عالی پیش میرفت

    ی رابطه عاطفی ایده آل و ماشین خوب شغل پر درامد و هر روز دور همی و گشت و گذر اما به شکل خیلی خیلی سالم

    گذشت تا اینکه تو اردیبهشت ماه پدرم فوت کرد و تقریبا حسابی من وارد فاز غم و افسردگی شدم

    کم کم میل کار کردن و دفتر رفتن من کم رنگ و کم رنگ شد و میشه گفت من داشتم از مایه یا جیب میخوردم

    ی جورایی هفته ای دو سه تا مشتری در حدی که اجاره دفتر در بیاد و هزینه روزمرگی

    پاییز اون سال چند ماهی گذشت و من چنان هر روز تو جاده خاکی سر میخوردم که ی شب از طریق دوستام فهمیدم شریک عاطفی من گفته میخواد رابطه رو تموم کنه اونم دقیقا وسط پلن خواستگاری

    اینجا بود که میشه گفت نقطه عطف زندگیم یا شروع همه چیز

    خلاصه من درگیر ی سری اتفاق ها شدم که اصلا فکر نمیکردم ی روزی بخوان رخ بدن

    حالا در پی این مسیر جاده خاکی من هزاران آسیب وارد شد

    از جمله من در شرایطی قرار گرفتم که ی دونه مشتری نداشتم و هیچ ورودی مالی نبود و تمام پس انداز من هم خرج شده بود

    حتی اجاره دفتر کارم نمیتونستم پرداخت کنم و مجبور شدم دفتر کارمو تحویل بدم اونم البته با هزاران مشکل

    که برای حفظ ظاهر بین دوست و همکار گفتم میخوام انلاین کار کنم و نیاز به دفتر کار نیست

    ناگفته نماند که من جز اون سه نفر اولی بودم که تو صنف خودم دفتر کار داشتم

    اون زمینی که با چندین ساله کار کردن و پس انداز کردن خریده بودم هم از دست دادم

    چون فروشنده کلاهبردار از اب در اومد و فراری شده بود

    رابطه هم که از هم پاشیده شده بود

    تمام اون ارتباط ها دوست و دور همی ها کلهم اجمعین یهو غیب شد

    و اون دختری که بیشترین نزدیکی و رفاقت رو با من داشت دستش درد نکنه که محکم ترین سیلی رو به من زد

    و من تنهای تنها حتی بدون ی دوستی که بخوام باهاش حرف بزنم حداقل تخلیه بشم

    و من ماه ها هر روز غرق تر از روز قبل در این منجلاب ها دست و پا میزدم

    هم سایت رو میدونستم هم چندین دوره داشتم هم کلی نتایج گرفته بودم اما سطح مدار من اجازه نمیداد وارد این مسیر بشم

    ایام تعطیلات عید رو با هزارتا سختی کنار مادرم گذشت که باذی داداشم دعوا کردم و برگشتم به خونه خودم

    و همچنان دست و پا زدن من ادامه داشت

    دقیق یادم نیس ولی فک کنم ٢٨ فروردین بود گفتم من عهد میبندم با این سایت و این استاد وای به حالش نتیجه ای نیاد

    خلاصه من روزانه حداقل ١١ ساعت فایل گوش میدادم والا اگه بدونم استاد چی میگفت و در مورد چی حرف میزد ولی خب دیگه عهدی بود که بسته شده بود

    بعد از گذشت حداقل یکی دو هفته دیدم عه انگاری ذهنم اروم داره میشه و اشوبم کمتر شده

    دیدم انگاری میتونم صبحونه بخورم

    انگاری میتونم ظرفای خونمو بشورم

    کرم بزنم

    رژ بزنم

    انگاری کمتر با اطرافیان دعوا میکنم

    بیشتر با خودمم و هندزفریم

    گذشت و گذشت تا اینکه ی روز ظهر درحالی که داشتم یکی از جلسات دوره عزت نفس گوش میدادم استاد گفت تا قدم اول برنداری خبری از قدم دوم نیس

    هندزفری دراوردم و گفتم قدم اول چیه پس که من برنداشتم؟

    خلاصه ادامه فایل کنسل شد و هی میگفتم قدم اول چیه؟

    میرفتم اشپزخونه اب بخورم میگفتم قدم اول چیه؟

    میرفتم تو اتاق میگفتم قدم اول چیه؟

    همینجوری چند روزی گذشت و هر لحظه میگفتم قدم اول چیه؟

    یهو وقتی رو تخت دراز کشیده بودم گفت برو با فلان همکارت در باره بیکار بودنت صحبت کن

    عامو بیخیال

    من؟؟؟؟

    با اون همکارم؟؟؟

    بگم چندماهه بیکارم و پول ندارم؟

    خداوکیلی خدا جون ی چیزی میگیااا

    تو هم دلت خوشه هاااا

    نخواستم اصلا بگی قدم اول چیه

    هی دو دقیقه ی بار میگفت پاشو برو صحبت کن

    خلاصه بعد از چند روز جنگ و جدال بین منو خدا بالاخره اون پیروز شد و من رفتم پای اجرا

    و فقط خدا میدونه اون روز و اون دیدار به سختی و روالی طی شد

    ولی خدایا هزاران بار شکرت بابت اون قدم طلایی

    دقیقا قدم اول برداشته شد و هی قدم ها پشت سرش گفته شد

    یکی دو ماه کارکردم و بدهی ها کم کم پرداخت شد

    دوباره گفته شد که برو دنبال دفتر کار بگرد

    این بار مقاومت انچنانی نداشتم اما پولی در کار نبود گفتم میرم خدا بزرگه که داداشم پول رهن دفتر رو داد

    دفتر کار راه افتاد

    کم کم کار کردم و پول اومد تجهیزات دفتر خریداری شد

    کم کم پای مشتری ها به دفتر کشیده شد

    بدهی ها پرداخت شد و صفر شد

    این بار همه چیز در پوشش توحید پیش میرفت

    جنس مشتری ها فرق میکرد و توحیدی بودن

    فروش هم توحیدی و با توکل انجام میشد

    خیر و برکت از در و دیوار میبارید

    و این بار هر حرکتی با دنیایی از سپاس گذاری زده میشد و همه وجود زندگی من سرشار از توحید و توکل شده بود

    خدایا هزاران بار شکرت

    دقیقا عید همون سال اتفاقی در عرض ی ساعت تصمیم گرفتم تنهایی و مجردی برم مسافرت و سریع هم انجام شد

    خب قدمی بود که باید برداشته میشد

    در حین سفر با ی دوست قدیمی ارتباط گرفتم که این ارتباط باعث شد خواسته جدیدی در من صورت بگیره

    خریدن ی ماشین اتومات مدل بالا که سال ها در فکر من بود

    و من دیگه قشنگ یاد گرفته بودم هر هدایتی که شده باید مث برق اجرا بشه

    اینبار دیگه شک و تردیدی در کار نبود

    ماشین زیر پامم فروختم پس اندازمو رو کردم ماشین صفر کیلومتر ثبت نام کردم که گفته بودن تحویل دو هفته

    ولی ته دلم میگفت اینا میگن دو هفته

    به ماه هم کشیده میشه

    و خدا میدونه از زمان تکمیل ثبت نام من تا تحویل ماشین من فک کنم حدود 5 روزی گذشت

    خدا خودش خدای معجزه هاست دیگه

    بی جهت نیست من به اسم خدای معجزه ها میشناسمش

    نمیدونم از کجا و چجوری بعد از 4 سال کسی به دفتر من اومد که مدت ها بود میشناختمش

    اینبار مکالمش گرد موضوع اشنایی با من میگذشت

    و خدا این بار ی انگیزه و شوق دیگه ای به شکل زندگی من داد

    بازم خدایا هزاران بار شکرت

    من وارد رابطه عاطفی زیبایی شدم با ی مرد فوق العاده خوش قلب و مهربون و مسئولیت پذیر

    و خدارو شکر همه چیز قشنگتر و عاشقانه تر گذشت و میگذره

    همین چند ماه پیش گفتم خدایا میخوام ارتقا بدم فعالیتمو

    میخوام درامدم بیشتر و بیشتر بشه

    میخوام به همون استقلال مالی که ذهن فعلی من داره بهش فکر میکنه برسم

    اینبار هم ی هدایت مقدس دیگه

    و من باز رفتم پای اجرا که به لطف الله به درامد من اضاف شد و خدا هر روز از بی نهایت طریق رزق بی نهایت وارد زندگی من میکنه

    من اینبار خیلی خیلی رهاتر و متوسل تر از همیشه سپردم به خدا

    تا جایی که بتونم تمام محدودیت های ذهنی رو کم و کم میکنم

    درگیر پرستاری مادر هستم و به این ذهن گفتم رزق خدا خودش راهشو بلده چجوری وارد بشه

    نه به زمان نه به مکان نیاز داره

    زمان و مکان برای منی که ذهنم محدوده معنا داره

    اونا به این محدودیت ها هیچ تعلقی ندارن

    قشنگ هر لحظه ذهن رو شخم میزنم و بهش درس فراوانی میدم

    و خدا هم بلده سهم خودشو خوب اجرا کنه

    مشتری فقط زنگ میزنه تعداد سفارش میده

    بدون اینکه بخواد سوال اضافی بپرسه و وقت منو بگیره

    این روزها که من متوسل تر هستم و میدانم که فقط خدا تنها منبع رزق و روزی هست اونم فقط تماس هایی رو به سمت من هدایت میکنه که سفارش بدن و من سود عالی ببرم

    خدایا شکرت که من در این مسیر مقدس هستم و ذهنم رو به فراوانی عادت دادم

    و خدایا شکرت که به من هدایت کردی بنویسم و ردپا بزارم

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 130 رای:
  2. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام دوست عزیز

    ممنونم از شما که کامنت منو خوندین

    و ممنونم از تحسین شما

    و خود شما هم بی نهایت تحسین برانگیز هستین که اینجایین و در پی تغییر

    بهتون تبریک میگم

    دختر زیبا بهتون تبریک میگم بابت اقدام زیبای شما

    قطعا بی نهایت تجربه شیرینی در راه هست بهتون تبریک میگم

    و اینو بهتون قول میدم از من تجربه کرده

    خدا میدونه چقدر این مسیر براتون لذت بخشه و چقدر نتایج مالی فوق العاده میگیرین

    و ی تقلب هم بهتون برسونم

    برای هر کاری که از خونه میزدم بیرون

    ی کله میگفتم ببین خدا من باهات شوخی ندارم بازی هم بلد نیستم

    من انسانم ی دختر با این توانایی الان تو این شرایط فقط این مسیر من بلدم

    اگه قراره کاردیگه ای انجام بدم باید خودت هدایت کنی

    خلاصه فقط هی بهش یادآوری میکنم که من سهم خودمو دارم انجام میدم

    پس زودی تو هم سهم خودت رو انجام بده

    اونوقت قشنگ میبینی که چجوری سوپرایزت میکنه

    بهت قول میدم از من تجربه کرده

    بهترین ها در پیش هست فقط قدم بردار و برو جلو

    و پیشاپیش بهت تبریک میگم دوست قشنگم.

    در پناه خدای وهاب و رزاق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  3. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام به دوست عزیز

    تبریک میگم ستاره های پر رنگ و درخشانت رو

    و ممنون از شما که کامنت منو خوندین و بهم انرژی دادین و برام نوشتین.

    ی جمله ای همیشه و همیشه برای من وحی منزل بوده و هست

    اینکه هیچ اتفاقی در کار نیست

    همون جملات طلایی استاد تو عشق و مودت

    شما فکر میکنی اتفاقی تو ی اتوبوس کنار ی نفر نشستی؟

    نه به این معنی که همه چیز از قبل نوشته شده

    بلکه به این معنا که قطعا نتایج فرکانس های ما فقط و فقط به مداری که در اون قرار گرفتیم بستگی داره و تمام.

    پس اتفاقی اینجا همه ما اینجا حضور نداریم

    در مداری قرار گرفتیم که وجه معنوی ما از ازردگی ها و آسیب ها زده شده و دنبال کمال و رشد هستش

    و قطعا در مسیر درست و مقدسی هستیم

    اینجاییم که به قلبمون به هویتمون به خودمون به زندگیمون حال اساسی بدیم

    به دوست داشتنی هام دست پیدا کنیم لمس کنیم و تجربه کنیم

    اینجاییم تا بابت چند صباحی که اینجا هستیم لذت ببریم و عشق و حال کنیم

    ما سهم خودمونو انجام میدیم و بذر رو میکاریم

    مابقیش خارج از کنترل و قدرت ماست

    اون خودش بلده چیکار کنه

    ما فقط توکل میکنیم و سر زمان خودش برداشت میکنیم و قطعا خیلی خیلی بیشتر و با کیفیت تر از کاشتی که انجام دادیم.

    بهترین ها سهم زندگیتون

    در پناه تنها قدرت محض جهانیان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام گل دختر

    امیدوارم که حالت دلت عالی و الهی باشه

    ممنونم که کامنت منو خوندی و برام نوشتی

    تبریک میگم بیزینس زیبایت رو

    ممنون که دستی از خدا شدی و داری به جهان هستی خدمت میکنی

    آفرین آفرین آفرین

    ببین من میگم ما هیچ از خود نداریم

    هر چه که هست فقط اون داره لطف میکنه در حق ما

    واقعا هم لطف اوست.

    من میگم ایده رو‌خودش میده

    هدایت رو خودش میده

    اسباب و زمان حرکت و قدم برداشتن رو خودش میده

    اون طرف رو‌خودش هماهنگ میکنه

    همون جمله طلایی استاد که میگه کارها خودبخود انجام میشن

    اصلا همه کاره اونه

    ماها الکی داریم ادا در میاریم که داریم حرکتی میزنیم

    حس میکنم انگاری ی چیزی شبیه ی وصل شدن

    ی جوین شدن

    ی ارتباط

    ی ایجاد حسی بین ما و اون

    وقتی انجام میشه و انگاری قطعی و پایدار میشه کلا اون دست به کار میشه

    اون به دل ما میندازه که فلان جا برو فلان حرف رو بزن فلان حرکت رو بزن

    و وقتی قدم برداشتن و میل به شدن رو در ما میبینه باز خودش دست به کار میشه و نتایج میفرسته

    من فک میکنم ماها اینجا هیچ کاره ایم

    فقط ی توحید خالص که نشون بدیم ما میخوایم که ارتباط بگیریم

    اونم که خدارو شکر همه تایم انلاین

    اصلا تایم واسه اون معنایی نداره

    ماها هستیم که به هر چیزی بعد میدیم تا در حد فهم و درک ما بشه تا بپذیریم

    و وقتی این ارتباط ایجاد میشه انگاری ی قدرتی از جنس خودش در ما ایجاد میشه و ما رو هل میده جلو

    و اونم که خدارو شکر قدرت محض جهان

    و اینجاست که بینگ بنگ ایجاد میشه و نتایج میاد

    و من برای همه بچه های این سایت اول اون ارتباط رو آرزومندم و بعد اون بینگ بنگ طوفانی رو

    و برای شما هم دوست قشنگم

    و از خدا بخواه

    قدم هارو بردار

    سهم خودت رو تیک بزن و بزار سهم اون هم انجام میشه

    از من تجربه کرده

    و اونوقت بیا برامون بنویس که چه خلوت عاشقانه ای داشتی و برات چیده تمام دل خواسته هات رو

    بهترین ها سهم قلب مهربونت دوست عزیزم

    در پناه تنها قدرت محض جهان قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام مهسای قشنگ و خوش قلب

    ممنونم که برام نوشتی

    و ایمان داشته باش با تمام وجودم تمام انرژی که از قلبت بلند شد رو دریافت کردم و چقدر ذوق کردم

    و بهت تبریک میگم تک تک دست آوردها رو

    آفرین دختر خدا

    اصلا نمیدونم واقعا ذهن من چه گارد عجیبی داره نمیزاره داستان هدایتم رو بنویسم

    اصلا داستان هدایت من خودش به تنهایی ی انقلاب کبیره هست دختر

    و اما در مورد مسیر نتایج من

    اینقدر این مسیر برام لذت بخش بوده که من هر چقدر بگم کم گفتم

    اینقدر این مسیر منو توحیدی کرده که تمام ترس و واهمه و استرس رو بکل از من شسته برده

    و بازم خدارو شکر که در قلب من هاله ای ایجاد کرده که هر جا میزنم جاده خاکی سریع میگم برم که ی خدای وهاب منتظره منو در آغوش بگیره و نجاتم بده

    و خدارو شکر که این سایت مقدس این استاد مقدس و این فایل های خدایی هستن تا دستگیره نجات ماها بشن

    و امیدوارم در این مسیر پر برکت هر روز غرق در رزق و لطف خدا بشیم

    بیا از نتایج قشنگت برامون بنویس دختر زیبا

    در پناه تنها قدرت محض جهان دختر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام لیلای زیبا

    امیدوارم در بهترین روزهای زندگیت غرق در آرامش الهی باشی

    ممنونم از شما که به بنده لطف داری و ستاره بهم هدیه میدی

    و ممنونم که برام مینویسی

    ممنونم که اینجایی و به روان شدن چرخ زندگیت کمک میدی

    خدایا هزاران بار شکرت

    و خدارو شکر که من با نتایجم تپنستم چراغی در مسیر باورهای یکی روشن کنم که امیدی بشه برای ادامه مسیر

    و این عهدی بود که روزهای اول با خدا بستم که من قدم برمیدارم و اینجا برای دوستان میگم نتایج هارو

    تا بدونن که وقتی استاد میگه قدم ها نتیجه دارن براشون باورهایی ساخته بشه بوسیله انسان هایی از جنس خودشون

    خدارو هزاران بار شکرت

    و قطعا شما و من و هر کس دیگه ای وقتی باور اصلی رو بسازیم و استمرار داشته باشیم وظیفه خداست که جواب بده

    شک نکن

    دختر زیبا بودنت در این مسیر مقدس رو تبریک میگم

    و قطعا میای و از نتایج طلاییت برامون مینویسی قول از من

    خدا پشت و پناهت دوست عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام دختر قشنگ بختیاری

    خوبی گل دختر

    ممنون از چشمان قشنگت که کامنت منو خونده

    و‌ممنون از انگشتای نازت که برام نوشته

    خدارو شکر که اینجایی و داری وجودت رو با خدا تطهیر میکنی

    دمت گرم دختر دوست داشتنی

    خیلی خوشحالم که با کامنتم تونستم انگیزه بدم

    این چیزی بود که استاد عزیزم ازم خواسته بود

    و سعی میکنم بتونم شاگرد خوبی باشم و عملگرا

    که نتایجم رو بنویسم تا بدهی هام کمرنگتر بشن

    ی روزی تک تک ادمهای اطرافم رو هر لحظه مثال میزدم و میگفتم اگه برای اونا شده برای منم قطعا میشه

    چون استاد خودش گفته اگه برای ی نفر تو دنیا شده پس برای شما هم میشه

    تازه کلی هم افتخار میکردم برای من زودتر و باکیفیت میشه

    چون من تو مسیر هستم و شسته و رفته دارم باور میسازم

    پس شدنش قطعی هست

    نمیگم شک و تردید نیست

    نمیگم ناامیدی نیست

    نمیگم خستگی و جا زدن نیست

    ولی انصافافا خیلی خیلی کم هست

    چون اینجا تو این سایت همه ما گره زده شدیم به قدرت خدا

    داریم با اون معامله میکنیم

    ی طرف قضیه به قولا ادم حسابیه

    حرفش حرفه

    زیر حرفش نمیزنه

    اینجا دیگه مو لای درز نمیره

    اون احوالات منفی هم از نجواهای شیطانی نشان میگیره که قطعا گذرا هست

    و ما بسته شدیم به اصل کاری

    اینجا پارتیمون حسابی کلفته

    و هر لحظه باید سرمون بالا بگیریم چ به عالم و ادم فخر بفروشیم که ما معامله مون رو با اوس کریم بستیم که همش و همیشه برد خالی محسوب میشه

    خدایا هزاران بار شکرت

    با همین فرمون برونی

    نتایج خیلی خیلی زود میریزن رو سرت

    از من تجربه کرده

    بهترین ها سهم چشمای قشنگت عزیزم

    در پناه تنها قدرت محض جهان دختر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام دوست عزیزم

    ممنونم از لطف و قلب مهربون شما که اینقدر با انرژی برام نوشتین

    که قطعا هم شما و هم زکیه عزیز یکی از بهترین بندگان خدا هستین که اینجا دارین برای ساختن ی لول قشنگی از زندگی و زنده بودن تلاش میکنین.

    من هزاران هزار بار شده هر کجا سر هر موضوعی گیر میشم

    لحظه به لحظه میگم خدایا تو بگو چیکار کنم

    و همیشه سنجیدم وقتی پیله میشم شده حتی دو روز بگذره خودش از ی طریقی جواب میده

    و وقتی هم جواب میده قشنگ متوجه میشی که داره به سوال تو جواب میده

    انگاری ی نوری تو قلبت روشن میشه

    همین چند مدت پیش مادرم باید عمل قلب میکرد و شرایط فیزیکیش جوری بود که عملش خطرناک بود

    بین دوتا دکتر جراح دو دل مونده بودم

    هر چند که مونده بودم رضایت به عمل بدیم یا نه

    چند روزی گیر شدم مث همیشه بخدا

    و هی میگفتم تو بگو من چیکار کنم

    دقیقا مث ی وحی

    مث ی جرقه

    مث ی صاعقه

    وقتی تو مسیر دفتر کارم بودم

    یکی داشت تک تک جملات استاد رو برام تکرار میکرد

    شما هیچ قدرتی برای خوشبخت یا بدبخت کردن کسی ندارین

    انگاری یکی میگفت تو اصلا چه قدرتی داری که بخوای حتی سر دوراهی بمونی

    خودش قشنگ چید

    اون دکتری که تجربه بالاتری داشت

    اون روزی که تعداد عمل کننده ها کمتر بود

    گاها ماها ی جاهایی کنترل تمام اوضاع رو به دست میگیریم و به سرعت برق داریم تلاش میکنیم

    درصورتی که کلا قانون جهان میگه

    تو باید از قدرت بالایی بخوایی

    بهش توکل کن که میشه

    با امید و انگیزه ایمان داشته باشی که نتیجه میده

    بسپاری بهش و بزاری اول اون بالا سری سهم خودشو انجام بده

    بعدش بشینی پای سفره لذتش رو ببری

    اگه با نیت قلبی با ایمان کامل بخوای

    شک نکن که بهت داده میشه

    قدم ها بهت گفته میشه

    بهترین ها سهم قلب مهربونت گل دختر

    در پناه خدای وهاب و رزاق باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای: