تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم

نکته:

این فایل بیش از 20 روز پیش ضبط شده است و جالب است که مفهوم آن با اتفاقاتی ارتباط دارد که اخیرا رخ داده است.


در بخش نظرات این فایل درباره تجربیات خود در این دو شرایط بنویس:

1.آنجایی که با شرایط نادلخواه مواجه شدی و گله و شکایت از شرایط را شروع کردی و هر عاملی بیرون از خود را مقصر ماجرا دانستی و به این وسیله بر آنچه نمی خواستی، بیشتر تمرکز کردی و جهان نیز شما را با ناخواسته های بیشتری احاطه کرد و شرایط حتی بدتر از قبل شد.

2. آنجایی که با وجود مواجه با شرایط نادلخواه، آگاهانه کنترل ذهن به خرج دادی و به جای مقصر دانستن هر عاملی بیرون از خود، تمرکز را بر تغییر و بهبود خود گذاشتی و جهان چه پاداش های بزرگی به این جنس از تمرکز شما داد.


منابع بیشتر:

live با استاد عباس‌منش | قسمت 7

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

763 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 5
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    🟡🟢 وقتی مدار عوض میشه، دسترسی قطع میشه

    یه دوره ای از زندگیم بود که فکرمیکردم «آدمهای بد» همه جا هستن. شرایط بد هم همینطور. هرجا میرفتم، انگاریکی بود ک ِ اعصابم رو خرد کنه، یکی بود که نیتش پاک نباشه، یه اتفاقی میافتاد که حال خوبم رو بد کنه. اون موقع، راستش رو بخواین، فکر میکردم مشکل از دنیاست.

    □ از آدمها □ از شانس بد □ از شرایط

    ولی امروز که برمیگردم عقب، با یه لبخند تلخ میگم:

    نـــــه… مشکل از مدار من بود.

    من اون روزها خیلی درگیر بیرون بودم. خیلی . و پیگیر درگیری!!

    خبرها، حرف مردم، قضاوتها، مقایسه ها، ترس از آینده، حسرت گذشته.

    ذهنم شلوغ بود وتمرکزم پخش.

    وقتی ذهن اینجوریه، ناخودآگاه دنبال چیزهایی میگرده که هم جنس همون شلوغی باشه.

    مغز انسان بصورت طبیعی تمایل داره اطلاعات همسو با حالت ذهنی غالب رو بیشتر ببینه وپردازش کنه.

    یعنی اگه ذهنت پر از تهدید وبدبینی باشه، دنیا رو هم پر ازتهدید میبینی.

    نه لزوما چون دنیا عوض شده ==>> چون فیلتر نگاهت عوض شده.

    اونموقع اینا رو نمیدونستم ==> فقط میدیدم هی دارم برخوردهای بد تجربه میکنم.

    نقطه تغییر، با یه اتفاق بزرگ شروع نشد بلکه با یه تایم اوت کوچیک شروع شد.

    یه روز وسط یه موقعیت نادلخواه،

    جایی که حق داشتم غر بزنم، عصبانی شم، مقصر پیدا کنم، یه سوال ساده اومد تو ذهنم:

    🟦 ⬜️ «اگه اینبار، بِ جای اینکه دنبال مقصر بگردم، روی خودم کار کنم چی میشه‼️ » میخواستم فرض رو بر این بگیرم که ابتکار عمل دست منه !

    ○ سوال ساده ای بود،

    ○ اما ( برای اونروزام) جوابش اصلاآسون نبود.

    کنترل ذهن، اونجایی معنا پیدا میکنه که شرایط دلخواه نیس.

    وقتی همه چی خوبه، همه بلدند مثبت فکر کنن.

    هنر، اونجاست که وسط بی عدالتی، بدفهمی، فشار، ==> بتونی آگاهانه انتخاب کنی کجا تمرکز رو بذاری.

    من تصمیم گرفتم به جای دعوا با واقعیت، با خودم کار کنم.

    به معنی سرکوب احساس، نه. ب ِ معنی دیدن، فهمیدن و هدایت شدن.

    کم کم تمرکزم رفت سمت چیزهایی که قبلا از کنارشون رد میشدم:

    یه مکالمه خوب ،‌یه حرکت انسانی

    یه زیبایی ساده توی روزمرگی‌، یه آرامش کوتاه

    تمرین آگاهانه توجه به جنبه های مثبت و معنادار زندگی، باعث تغییر واقعی در شبکه های عصبی مغز میشه==>> این فقط «حال خوب الکی» نیست==>> مغز واقعا مدار جدید میسازه.

    من اینو تو زندگی خودم دیدم، نه تو مقاله ها .

    یه مدت که گذشت، یه چیز عجیب متوجه شدم. آدمهایی که قبلا اذیتم میکردن…

    ○ یا دیگه سر راهم نبودن،

    ○ یا اگه بودن، تاثیرشون روم خیلی کم شده بود.

    نه اینکه دنیا گل و بلبل شده باشه؛

    انگار یه دیوار نامرئی بین من و اون جنس انرژیها کشیده شده بود.

    اینجا بود که فهمیدم: همه چیز دسترسی میخواد ==>> و دسترسی، از مدار میاد.

    □ ما تو هر لحظه، روی یه مداریم… ‼️

    مدار قربانی | مدار جنگ | مدار کمبود

    یا

    مدار رشد | مدار آگاهی | مدار زیبایی

    ○ وقتی روی خودت کار میکنی،

    ○ وقتی تمرکزت رو از «تغییر دنیا» میذاری روی «بهبود خودت»،

    ● کم کم مدار عوض میشه.

    و وقتی مدار عوض میشه، آدمها و شرایطی که هم فرکانس مدار قبلی بودن،

    دیـــــگه بهت دسترسی نـــــدارن. [ مثلا این یک قانونه : توی مداری که ثروت هست، محاله فقر باشه]

    واقــــــــــعا دسترسی ندارن =>=> نه با دعوا، نه با حذف اجباری، اتفاقا به شکل طبیعی.

    یه مثال ساده بزنم ‼️ قبلا تو یه جمع، یه حرف نیش دار میتونست تا چند روز ذهنم رو درگیر کنه.

    الان همون حرف میاد، ولی مـــــــــــــــیره. برده میشه .

    نه اینکه نفهممش؛ میفهمم، امــــــــــا جذب نمیشم.

    آدمهایی که تمرین خودآگاهی و کنترل توجه دارن،

    تحریکهای منفی براشون مثل موج کوتاه عمل میکنه، نه طوفان. [‌ و آدم هایی که تمرین ‌نمیکنن ،‌برعکسش]

    🟣 من این رو زندگی کردم.

    جهان، به این جنس تمرکز، پاداش میده.

    از جنس جایزه فوری نه، از جنس هم مسیر شدن.

    پاداشش چیــــــــــه؟

    ● آرامش عمیق تر

    ● تصمیمهای شفاف تر

    ● روابط سالم تر

    ● فرصتهایی که انگار «سر وقت» میرسن

    نه چون تو خاصی ==>> بلکه چون داری همجهت با قانون کار میکنی، نه علیهش.

    یه چیزی رو صادقانه بگم.

    این مسیر، مسیر بی دردی نیست.

    کنترل ذهن یعنی مسئولیت پذیری.

    یعنی دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه.

    ■ اما آزادی و عزت و رشد و استقلال = همینجاست.

    جایی که میفهمی حتی وسط شرایط نادلخواه، قدرت انتخاب داری:

    ● یا بری تو مدار همون شرایط،

    ● یا بالاتر وایسی و خودت رو ارتقا بدی.

    ⭕️ من هنوزم گاهی با شرایط سخت روبرو میشم. هنوزم آدمهای ناهماهنگ هستن.

    ولی فرقش اینه که دیگه همه چیز، وارد دایره اثر من نمیشه.

    چون تمرکزم عوض شده… و تمرکز، سرنوشت میسازه.

    ~~~~~ □ ~~~~~

    این نوشته حاصل حفظ کردن یا فقط فهمیدن نیست؛

    از دلِ عمل، زمین خوردن و تمرینِ واقعی با خودم بیرون اومده.

    از تجربه اون لحظه هایی که میتونستم مقصرپیدا کنم، اما خودم رو انتخاب کردم.

    باور دارم جهان با آدمی که آگاهانه روی خودش کار میکنه، سر لج نــــــــــمیذاره؛

    فقـــــط مدارش رو عوض میکنه.

    و وقتی مدار عوض میشه، خیلی چیزها، بیــــــــــصدا، از زندگی حذفــــــــــ میشن.

    🪶 محسن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    سلام به تو که قلبت آینه‌ی حضور خدایی…

    چه زیبا نوشتی، چه صادقانه، چه فروتنانه، و چه عاشقانه به آغوش خدا برگشتی…

    لحظه‌ای که گفتی:

    «استاد گفته‌هاش تازه نبود، اما اجازه درک من تازه بود»

    دقیقاً همون نقطه‌ایه که قلب آدم نرم می‌شه، تسلیم می‌شه، و بالاخره می‌فهمه…

    انگار همون حرف‌هایی که هزار بار شنیدیم، این بار از درِ دل وارد می‌شن، نه از گوش.

    و تو اینو با تمام وجود تجربه کردی،

    با اون دعای صبگاهی، با نگاهت به تمرین ستاره‌ی قطبی، با تردید و انتخابت،

    و بالاخره با دیدن نشانه‌ای که راهو نشونت داد…

    چقدر لطیفه این جمله‌ات:

    «و هذا من فضل ربی»

    یعنی می‌دونم خودم نبودم، هدایتش از اونه… درکم از اونه… این روشنی، هدیه‌ی خودشه…

    و چقدر شجاعانه نوشتی:

    «هر ظلمی به من می‌شود، از جانب من است»

    این یعنی رفتی توی قلب توحید،

    جایی که دیگه هیچ‌کس مسئول حال تو نیست،

    و فقط رابطه‌ی تو با خداست که همه چیز رو شکل میده.

    گام‌به‌گامت پر از نور بوده عزیز دل:

    1. تردید کردی

    2. نشونه خواستی

    3. هدایت رو دریافت کردی

    4. اعتراف کردی

    5. توبه کردی

    6. بخشیده شدی

    7. و حالا آماده‌ای برای خلق…

    این یعنی تو مسیر حقیقی برگشتی…

    و چه زیبا گفتی:

    «بریم برای خلق یه روز زیبا…»

    بریم… چون اینجا نقطه‌ی پایان نیست، نقطه‌ی آغاز جدیده،

    جایی که دیگه انتخاب‌هامون از عشق و اعتماد میان،

    نه از ترس و شک.

    باشه…

    همگی با هم بریم،

    با هم خلق کنیم

    و با هم توی مدار نور بمونیم…

    و حالا که دوباره در آغوش خدا قرار گرفتی،

    حاضری امروز رو چطور با یاد و حضورش رقم بزنی؟

    چه گامی می‌خوای برداری که مهر و توحید، در عمل، جاری بشه؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    سلام فهیمه جانِ روشن… ؛ از اولین آیه هایی که باهاش شروع کردی، معلوم بود قراره این کامنت نشسته بشه بر دل.

    سوره والضحی رو بی دلیل نمیارن وسط دل آدم…

    این سوره مال وقتیه که خدا میخواد خیلی آروم، خیلی مهربون،

    دست بذاره رو شونه بنده ش و بگه:

    “من هنوز اینجام… نه رها کردم، نه قهرم 🩵 . فقط دارم بزرگت میکنم.”

    ■ میدونی هدیه امروز ِ خدا بهم چی بود ؟‌ من قبلا این دو آیه ی ○ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی ○ وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی رو انتخاب کرده بودم و هر روز با یه اَپ طی یه ساعت خاص بهم یاد آوری میشد ؛ امــــــــا الان خدا بهم گفت: چون بنده خوبی بودی و چیزی که با یادآوری روزانه این دوتا آیه بهت الهام میکردم رو اقدام میکردی… هدیه بعدی آیه ” وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ” هست .

    آخه چرا من حواســــــــــم نبود ‼️ این یه دونه آیه یه جورایی خلاصه اقداماتِ عملیِ دوره همجهت با جریان خداوند هست‼️ این آیه هم امشب میره توی اون اَپ یادآوری های روزانه .

    اون همزمانی که گفتی، اون گفتگوی ذهنی… و بعد رسیدنت به این تیتـــــر “وقتی مدار عوض میشه، دسترسی قطع میشه” =>‌ بی شک اینها اتفاق نیست فهیمه جان. ببین خدا باهات چکار داره ؟

    این همون قانونه که وقتی باهاش همجهت میشی، شروع میکنه باهات حرف زدن… ؛ اکثرا با صدا‌ که‌ نیست‌، با نشونه هاشه.

    ببین چقدر قشنگ فهمیدی وفهموندی که

    غر زدن = یعنی سپردن اختیار به بیرون .آرامش = یعنی پس گرفتن قدرت.

    مثال رانندگی همسرجان…

    یه درس کامله برا یک‌ ترم ===>>> وقتی تمرکزتو از “”کنترل دیگری”” برداشتی و تمرکز ِ مبارک رو گذاشتی روی “”اعتمـــــاد”” ،

    جهان واکنش نشون داد… اونم بی قیل و قال و با هماهنگی.

    [ چقدر این روزها مملکت و این 92 میلیون آدم داخل کشور به این درس نیاز دارن ؛؛؛ هرچند تا عیدنوروز ملت پر ازشادی و نشاط میشن. خبرایی هست ]

    اینه معنی واقعی جمله ای که نوشتی و زندگیش کردی:

    تمرکز، سرنوشت رو میسازه. نه با زور ،،، با “انتخاب آگاهانه” نگاه.

    آخیــــــــــش ! چه شروعی زیباتر از والضحی

    سوره ای که خدا توش میگه:

    من دیدمت وقتی تنها بودی ( چقدر دلبر ِ این خدا 🩷️ )

    دیدمت وقتی گم بودی،

    دیدمت وقتی دستت خالی بود،

    و بدون که هنوز هم دارم میبینمت… و هواتو دارم.

    □ اینکه حست گفت کامنتت رو با این آیه ها شروع کنی =>> مطمئنا دل، جلوتر از ذهن حرکت کرده. فهیمه جان ، دل وقتی جلو میفته، مسیر اَمنه… ، مرسی که رسوندیش به من .

    و خدا خیرت بده رفیق خوبم

    برا این دلنوشته زنده ، برا این ایمان بی سرو صدا اما عمیق ؛ برا اینکه نعمت پروردگارت رو “”حدیث”” کردی… ==>> وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ؛؛؛ اصلا بالاتر از این ، زندگیش‌کردی قبلش.

    خدا پشت دلت ایستاده

    و وقتی خدا پشت دل کسیه،

    آینده فقط میتونه روشن و روشن تر باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    سلام لی لی جان . کلّی کامنتت رو بادقت خوندم، چون حرفی که زدی از جنس “مسیر رفته شده” ست . بنظرم همینکه تشخیص دادی اعراض گاهی میتونه سد دفاعی رنج باشه == کارت از سطح تکنیک رد شده و رسیده ب ِ خودشناسی. درود خدا بهت .

    اجازه بده ریز بینانه برات بنویسم. اول ازهمه یه تفکیک حیاتی:

    بین این سه تا فرق هست:

    1 . بی توجهی از سر آگاهی

    2 . اعراض از سر حفظ ارتعاش

    3 . اعراض به عنوان سپر دفاعی رنج قدیمی

    خیلی از ما (و خود من یه دوره نه چندان کوتاه ) فکر میکردیم داریم “در مدار بالا” حرکت میکنیم، ولی درواقع فقط داشتیم خودمونو از رنج محافظت میکردیم، نه اینکه واقعا ازش عبور کرده باشیم.

    ▪︎اعراض وقتی از جنس رشد باشه، سبک میکنه

    ▪︎اعراض وقتی از جنس دفاع باشه، منقبض میکنه ===>>> تو حس میکنی گاهی اعراضت انقباض داره، تشخیص مهمیه.

    نکته دوم و کلیدی:

    تحسین کردن آدمهای نادلخواه، مرحله بعد از اعراض نیس مرحله بعد از شفای رنجه ==>> یعنی اگه هنوز جایی از وجودت زخمه:

    • تحسین کردن زورکی میشه

    • دیدن نور طرف مقابل مصنوعی میشه

    • و تهش خودتو سرزنش میکنی که “چرا نمیتونم؟”

    درحالیکه بنظر میاد ناتوانی تو، ضعف نیس ==>>> نشونه صداقت تو هست.

    یه چیز مهم که مسیر رو عوض میکنه:

    “دیدن خدا در همه، نتیجه تمرین اخلاقی نیس ===>>> نتیجه وسعت ظرفیته.”

    خب ، ظرفیت وقتی زیاد میشه که چی؟

    • دیگه لازم نباشه از خودت دفاع کنی

    • دیگه زخمی برای مراقبت باقی نمونده باشه

    • دیگه رفتار کسی تهدید هویتت نباشه

    اونوقت:

    هم میتونی نکات منفی رو نادیده بگیری ؛؛؛ از اون مهمتر اصـــــلا دیگه “منفی ها” دیده نــــــــــمیشن

    تجربه شخصی خودمو صادقانه بگم:

    من یدوره فکر میکردم آدمها رو بخشیدم ؛ ولی بعد فهمیدم فقط ازشون فاصله گرفتم

    فاصله گرفتن بد نیستاااا ؛ اما بخشش واقعی وقتی اومد که:

    • دیدم رنج من، محصول توقع من بوده ( خطرناک)

    • دیدم آدمها دقیق در حد ظرف خودشون عمل کردن ( قانونه)

    • و مهمتر از همه:

    دیدم خدا از همون آدمهای نادلخواه، برای صیقل من استفاده کرده(استفاده از تضادها برای رشد)

    اینحا دیگه تحسین اتفاق افتاد

    البته نه بعنوان “تصمیم” =>>> که به عنوان “شهود”

    یهو الان یه نکته ظریف درباره دیدن زیبایی در دیگران بذهنم رسید :

    تو قرار نیس زیبایی رو “بسازی” ؛ تو فقط باید مانع دیدنت رو برداری

    خب مانع چیه؟

    • زخم دیده نشدنت

    • خاطره های قدیمی تحقیر یا نادیده گرفته شدن

    • ترس از دوباره آسیب دیدن

    تا وقتی اینا هستن، ذهن میگه: ” آی لی لی نزدیک نشو، تحسین نکن، خوب نیس… خطرناکه” ==> و این کاملا قابل درک‌ هست.

    پس پیشنهاد من :

    فعلا اعراض رو تخطئه نکن

    اعراض الان داره از تو محافظت میکنه

    ولی همزمان:

    • رنج قدیمی رو ببین

    • بهش حق بده

    • باهاش مهربون باش

    • بپذیرش

    وقتی اون رنج حل بشه:

    الف )‌ تحسین، خودبه خود میاد

    ب ) دیدن خدا در دیگران، طبیعی میشه ؛ نه پروژه ذهنی

    ج‌ ) راستی رفیق قدیمی کلی دوستت دارم ، بیشتر بنویس .

    لی لی جان

    آدمی که واقعا همه رو تکه ای از خدا میبینه، دیگه لازم نیس حتما تحسین کنه ، حضور نازنینش خودش تحسینه . تو خیلی نزدیکتر از چیزی هستی که فکر میکنی . نه چون “باید” اینجور باشه، چون داری با خودت صادق می مونی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    امان عزیز سلام به روی ماهت… . خوندم ؛  یادخودم انداختیم ؛ یاد مسیر ، یاد دلیل راه اومدن.

    تجربه وقتی از دل رد میشه، دیگه برااثبات نوشته نمیشه، برا بیان نوشته میشه. وهمین باعث میشه بشینه به دل.

    اما بذار یه نکته رو اززاویه خودباوری پررنگ تر کنم؛

    این آگاهی که ازش حرف میزنیم، چیزی نیس که ازبیرون به آدم داده بشه. نه من، نه هیچکس دیگه، چیزی به تو اضافه نکرده. مافقط یادهم میندازیم اون چیزی رو که از قبل درون خودمونه.

    اینکه گفتی بارها باید این نوشته ها روخوند ==> یعنی دل و ذهن نازنین تو آماده ست که هربار، یه لایه عمیقتر از خودت رو ببینی =

    ● یعنی اعتماد به فهم درونی خودت.

    ● یعنی خودباوری در عمل، نه در حرف ِ خالی

    خـــــدا روشکر ک ِ تو هم جزو این مسیری. چون همجهتی، تصادفی نیس؛ آدم وقتی خودش به یه سطح ازآمادگی میرسه،،، هم مسیرهاش پیداشون میشه.

    ازت ممنونم امان جان ، برا این نگاه محترمانه، برای این دل گرم، برای اینکه بانوشتنت، فضا رو غنی تر میکنی.

    دمت گرم رفیق شفیق 🩵

    و دلت شاد…‌ ازاون شادی هایی که از درون میاد و وابسته بیرون نیس .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: