اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من یک وجه خیلی خوب از قدیم درونم بود شاید مسیرهای تست اشتباه بود اما این وجه کاملا درست بود.
اینکه همیشه دنبال بهتر شدن میگشتم،اما چون قوانین رو بلد نبودم سر از هر شغلی در آوردم.
برای بهتر گردن زندگی مالیم دست به هر کاری زدم.
چه کار دلخواه و چه کار نادلخواه
نمیدونستم که اگه برم دنبال عشقم و دنبال چیز مورد علاقم میتونم ثروت هم بسازم
میتونم اعتبار نیک و جایگاه خوب هم بسازم.
یه اتفاقی همین یک ماه پیش افتاد که شاید اولین اتفاقی بود که جز به جز این اتفاق رو من با هدایت خداوند میدیدم و تحلیل میکردم
مثلا میگفتم خدایا این رو میخوام بعد در مسیرش هی میگفتم این هدایتع.بعد حرکت بعدی میگفتم این هدایت تکمیل کننده هدایت قبلیه حالا باید برم جلو بعد همینجور مثل نقشه خوانی پیش میرفتم که الان توضیحش میدم.
من پس از مهاجرت به یه شهر پیشرفته تر.گفتم خدایا حالا که حامی من در مهاجرت بودی و تشویقم کردی الان مهاجرت انجام شد،پس حالا کار میخوام ازت،پول میخوام،زندگی کردن وابسته به عنصری بنام پول که واقعا وجودش سکان زندگی رو محکم در دستان هر فرد قرار میده.
اینو خواستم
شب یهو ایده اومد برام که فردا برو شهرداری شهر جدیدت.
گفت که تو که توی شهر خودت برا شهرداری زیاد کارهای دکوراسیون و بازسازی و طراحی کردی.حتما فردا برو شهرداری.
گفتم این الهام خداست
فردا صبح زود پا شدم رفتم شهرداری.
خداشاهده جوری توی شهرداری از من و پیشنهادم استقبال گرم شد وه یه لحظه اون ارزش واقعی خودم در جهان هستی رو دیدم و قدرت پروردگارم رو در اون لحظه حس کردم.
گفتم آقا من طراح و دکوراتور هستم.من طراحی پارک،فضای سبز؛فضای بازی کودکان.طراحی دکوراسیون ساختمان و غیره انجام میدم با رزومه خوب.
گفت شما رزومه کاری رو بیار بهمون بده که شروع کنیم به همکاری.
اومدم بیرون و از شدت شکرگزاری پاهام روی زمین نبود.
نشستم توی ماشین گفتم خدایا این اداره تا بیاد بهم بگه شروع به کار بکن یا طراحی کن برامون یه مدت شاید یک ماه زمان ببره.
حالا ازت میخوام کار دکوراسیون شخصی برام ردیف کنی.
خداشاهده ایده اومد گفت برو شرکت ساخت و ساز ساختمان دیاموند.
سریع گفتم این هم الهام و قدم بعدیه.
پس شوتش کردم دیاموند
رفتم گفتم سلام من از مسجدسلیمان اومدم تازه به این شهر و کارم دکوراسیون و زیباسازی.
گفت تمام تخصصت رو بگو.
صفر تا صد تخصصم رو گفتم.
گفت عصر بیا پیش آقای فلانی تا کار کناف بهت بده و شروع به کار کن.
اومدن بیرون و فقط داد میزدم خدایا شکرت که اینجوری مثل یه نقشه توی دستم داری هدایتم میکنی.
نشستم تو ماشین.یهو گفتم خدایا این شرکت دیاموند کارهای خاص و لاکچری اجرا میکنه فقط،من ابزارم تکمیل نیست و ندارم ابزار لازم رو؛
به بزرگی خدا قسم به یک ساعت نکشید که تلفنم زنگ خورد و از شهر خودم زنگ زدن بهم گفتن بیا یه کار برا پتروشیمی بزنش.
تلفن قطع کردم
لا به لای شکر گذاری گفتم خدایا این هدایت بعدیه.
و تک تک پلن توی روحم مرور شد.
گفت کار میخواستی اینجا دو جا ردیف کردم برات فعلا.
گفتی ابزار میخوام ولی پول ندارم بخرم.
حالا کار پتروشیمی رو ردیف کردم برات پاشو برو شهر قبلیت کار رو متراژ کن پول خرید و پیش پرداخت بگیر و از پیش پرداختت ابزار هم بخر و هم کار اونجا رو بزن که یه پول خوب بیاد دستت و هم ابزار رو خریدی و برگرد پیش زن و بچت همینجا تا بی نهایت کار برات هست.
و اومدم خرید کردم.ابزار خریدم و الان هم دارم کار میکنم
میخوام بگم که اگه الهامات رو احساس کنیم.اگه پس از درخواست ها یه مقدار زرنگ باشیم راحت هدایت خدا رو دریافت میکنیم و لمس میکنیم این قدرت داره چجور به ما حال میده.
استاد جان وقتی شما ازجسارت صحبت میکنید یادم به گذشته خودم میافتدم من قبلاً جسارت داشتم و دست به هر کاری که دوست داشتم میزدم ترسی در وجودم نبود بافتنی میکردم گل درست میکردم خیاطی میکردم قالی بافی میکردم من قالی هایم را با قیمت عالی فروختم و زمین خریدم انقدر اعتماد بنفس داشتم من 27 سال هست که ازدواج کردم و مادر سه فرزند هستم 10 سال در شهرستان بودم و بعد از آنجا به شهر مهاجرت کردم استاد شما میگوید با هر کسی بشین و برخاست کنی مثل همونها میشویم ودقیقا من امدم کنار خواهرم در یک کوچه کنار ادم های منفی بگویم بیمار که از صب تا شب فقط میگفتن نداریم گرونیه وقضاوت میکردن ومن هم کم کم مثل همان ها شدم اعتماد بنفس/صفر ترس ها بیشتر ودیگر هیچ هدفی نداشتم من فکر کردم خانه دارم یه ماشین که دارم دیگه هیچی نمیخوام خانه که دارم دیگه هیچی کاری نباید بکنم وچند سال گذشت. هر روز پس رفت میکردم و با همسرم صحبت میکرد م میگفتم چرا برکت از زندیگم رفته چرا ما مثل ادم قبل نیستیم چرا جرعت هیچ کاری را نداریم چرا انقدر ترس در وجودمون هست همسرم همین حرفا را میزد و ما عوض که پیشرفت کنیم هر روز بس رفت میکردم همیشه نگران اینده بچه هایم بودم مثل این که از خواب بیدار شدم وهیچ چاره ای نداشتم فقط دست به دامن خدا شدم با خدا حرف می زدم خدا خودت هدایت کن ما این طوری نبودیم چرا این طور شدیم و هر روز این چرا ها و اگر ها داشت ما را داغون میکرد وخدواند صدای ما راشنید خدا از طریق یک دوست که به خانه ای آن رفتیم ما را با سا یت استاد اشنا کرد و ما و قتی فایل های استاد را گوش کردیم فهمیدیم مشکل کار کجاس
و همسرم دوازده قدم را خرید و بعد من و دختر کمی طلا داشتیم فروختیم و اعتماد بنفس را خریدیم و بعد دوره روانشناسی ثروت یک را همسرم خرید و معجزه های خداوند را در زندگیم دیدم و من کم کم رابطی ام را با همسایه ها کم کردم رفت امدم را با خواهر کم کردم انها فکر میکردن من دوست ندارم با انها رفت وامد کنم یا من کلاس میزارم ولی برایم مهم نیست چه فکری در مورد من میکنن من باید به فکر زندگی خودم و فرزندانم باشم و خدا را شکرکه دارم از این منجلاب که هستم دارم میام بیرون و من زندگیم هر روز داره بهتروبهتر میشه و معجزه های خداوند را میبینم و تصمیم گرفتم گواهینامه رانندگم را بگیرم ترسم کمتر شد و با همسر م صحبت کردم ا نشالله خدا کمک کنه امسا ل از این محله برویم و خداوند یه جای خوب را برایمان در نظر بگیره و ما را هدایت کنه به مکان عالی همه را به دستان خداوند سپردم خدایا شکرت و سپاس که من و همسرم و هزاران نفر را با این سایت اشنا کردی خدایا کمکم کن ترس را درجودم کم رنگ و کم رنگ کنم و دیگر ترس نداشته باشم خدایا کمکم کن که مثل قبل دوباره انگیز بگیرم خدایا کمکم کن مثل قبل زندگیم دوباره قشنگ بشه خدایا کمکم کن قدرت بگیرم خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن که هدایت به مکان عالی واقعا واقعا زندیگم جان دوباره گرفته و بابت زندگی قشنگم خدا را هزاران بار شکر میکنم
خدایا کمکم کن که هرروزم بهتراز روز قبل باشه خدایا هزاران بار شکرت
تحسینت میکنم احسن برتو که تونستی مشکلاتتو درک کنی بقول مثال استاد قورباغه ای که داخل آبه ووشعلشو کم کم زیاد میکنن نشدی و بین اون انسانهای منفی گیر نکردی وفهمیدی یه مشکلی هست احسن برتو که فهمیدی مشکلت از کجاست از معاشرت با دوستان منفی و چقددد جرات بخرج دادی حتی فاصله تو با خواهرتم کم کنی و این ادامه اش لاجرم پاداش خدا میرسه و خواهد سیل نعمت الهی به زندکیت وارد بشه و میشود خیلی لذت بردم از کامنتت که تجربه بسیاااار تلخ و شیرینت و اشتراک گذاشتی و چقد زیبا رفتی دست به دامن خدا شدی و ازش جواب گرفتی و رسیدی به توحیدی ترین آدم دنیا پیامبرزمان استاد عباسمنش عزیز و مبارکت باشه موفقیتی که زیباتر و پایدارتر از موفقیت قبلیتون میشه و دوره هایی که خریدی نوش جونتون گوارای وجودتون بشه این آگاهی های ناب توحیدی خیلی هم دلم گرم شد کامنتتو خوندم هم یاد گرفتم چیکار باید بکنم ممنونم بابت این روشنگری عالی تون از تجربه زندگیت ممنونم و انشالله در کنار خانوادت همیشه شاد وسرحال و پرپوووووول باشی و از لحظه لحظه های زندگیت نهایت لذت وببری
تغییر برای من آشناترین و نزدیکترین کلمهای است که میشناسم. حالا که دارم دقیق فکر میکنم دلیل آشنایی من هم با حسین عزیز این بود که من در دورهای از زندگیم به صورت بیباکانه و دلیرانه دست به تغییرات اساسی زدم. این دوره دقیقا مصادف بود با همون حدود ۵ سال پیش که با حسین عزیز آشنا شدم. روش آشنایی من اینطوری بود که من برای شرکت در آزمون دکتری، نیاز داشتم که بتونم سریعتر کتاب بخونم و این شد که رفتم سراغ روشهای تندخوانی.
اولین نرمافزاری که در این زمینه توجهم رو جلب کرد، نرمافزار حسین عزیز بود با نام «تاتات» اگه اشتباه نکنم. من اون اوایل اصلا متوجه مقدمه و معرفی این نرمافزار نبودم که در واقع ویدئویی بود که توسط حسین عزیز ضبط شده بود. اون اوایل فقط خود نرمافزار رو کار میکردم تا اینکه یه روز گفتم بزار معرفی و مقدمشم ببینم. دیدن همانا و لرزیدن دل همان. پیش خودم گفتم این آدم دیگه کیه؟ چقدر خودمونی و راحت حرف میزنه. چقد حرفاش و نحوهی بیانش به خودم شبیهه. این شد که تحقیق کردم و اولین بار به این سایت هدایت شدم.
اون زمان دورهای بود که من با چند تغییر به نظر خیلیها دیوانهوار زندگیمو کنترل کرده بودم. سرتونو درد نیارم فقط یکیشو مثال میزنم و اون اینکه من رتبه دوم دانشکدهی منابع طبیعی دانشگاه صنعتی اصفهان که در کل ایران اوله بودم (دورهی لیسانس). دانشکده منو به عنوان استعداد درخشان در دورهی کارشناسی ارشد همون دانشگاه بدون آزمون پذیرفته بود، اونم با آزادی و انتخاب باز گرایش. یعنی گرایش و همه چیزم دست خودم بود. خودم میتونسم تصمیم بگیرم.
موضوع این بود که من زیاد به رشتم علاقه نداشتم. میپرسید چطور اگه علاقه نداشتی استعداد درخشان اون رشته شدی؟ علتش اینه که من عاشق رقابت و کل کلم. اون زمانها با چندتا از خانمهای کلاسمون توی کل کل افتاده بودم و میخواسم شکستشون بدم و این به من خیلی انگیزه میداد.
چون زیاد به این رشته علاقه نداشتم، یکی از نشونههای خدا رخ داد و ما چون اجارهنشین بودیم همون موقعها خونمونو عوض کرده بودیم و هرچقدر از دانشگاه به خونهی قبلیمون زنگ زده بودن که تبریک بگن و دعوت کنن کسی جواب نمیداده. البته این رو بگم که من خودم اصلا اطلاع نداشتم که رتبهی دوم دانشکده شدم چون تا ترم آخر رتبهی سوم بودم و قانون این بود که به رتبهی سوم تسهیلات ارائه نکنن. من هم فکر میکردم که در نهایت همون رتبهی سوم شدم و برای همین پیگیری نکردم. مثل اینکه نمرههای درخشان من در ترم آخر باعث شده بود به رتبهی دوم صعود کنم.
گذشت تا اینکه یکی از دوستان دانشگاهم به من زنگ زد و گفت میلاد کجایی؟ و گفت که دانشگاه به من زنگ زده و گفته این همکلاسی شما کجاس؟ من مات مونده بودم. ۱۷ مهر بود. خیلی از مهلت ثبت نام گذشته بود. من ۱۸ مهر خودمو به دانشگاه رسوندم ولی متاسفانه با رفتار مناسبی از سوی عوامل دانشگاه روبرو نشدم. و میگفتن که دیگه دیره و حتی برخیشون منو مسخره کردن و توهین کردن که همینجا همشونو بخشیدم و میگم که دوسشون دارم با تمام وجود. رفتم سراغ رئیس کل دانشگاه و ایشون اونروز نبودن تو دفترشون ولی مدیر دفترشون گفت که اگه فردا بیای هستن و گفت که من مطمئنم که اگه با رئیس صحبت کنه کارتو راه میندازه.
ولی من شجاعانهترین تصمیم زندگیم تا اون روز رو گرفتم و تصمیم گرفتم که اون فردای کذایی سراغ رئیس دانشگاه نرم. چون هم میدونسم ته دلم زیاد به این رشته علاقه ندارم و هم همهی نشونههای خدا رو دیده بودم. از اینکه خونمونو عوض کرده بودیم از اینکه دوست دانشگاهیم دیر تماس گرفت از اینکه اون توهینها توی دانشگاه به من شد. تصمیم گرفتم از صفر شروع کنم و تغییر رشته دادم. حالا البته کاری ندارم که سرنوشت اون رشتهی جدید چی شد ولی این برام مهمه که اعمال این شجاعتهای پشت سر هم منو با حسین عزیز آشنا کرد.
هی …… خدایا شکرت.
برای تمرین:
من خیلی روی باور فراوانی مشکل دارم. مثلا سراغ هرکاری میرم وقتی میبینم افراد دیگهای هم توی اون کار هستند و به اون علاقه دارن پیش خودم میگم خب دیگه جا برای من نیست!!!
مثلا به خاطر همین ضعف در باور فراوانی زیاد نمیتونم برای خوندن کامنتهای دوستان وقت بزارم چون فکر میکنم خیلی وقت کم میارم و باید کارای مهمتری انجام بدم.
یکی دیگه از چیزایی که روش مشکل دارم اینه که خیلی به انسانها مشکوک میشم.
اگه همین دوتا باور ضعیف رو تو خودم تقویت کنم جا برای خیلی چیزای بهتر باز میشه. پس فعلا باید رو همین دوتا کار کنم. راه حلشم اینه که به نمونههای مختلف نگاه کنم. ببینم کسانی رو که حتی توی شغلایی که خیلی فراگیره تونستن موفق بشن. ببینم کسانی رو که ساعتها در روز برای خوندن کامنتها وقت میزارن ولی وقت کم نمیارن. بینهایت بودن وجود الهی رو ببینم. فراخ بودن کهکشانها رو ببینم.
آری ما انسان ها که اشرف مخلوقات هستیم موجوداتی فرکانسی نیز هستیم. همانطور که هر کس کتاب قرآن را درست بخواند
و با قلپی پاک می بیند که این کتاب نیز فرکانسی است. پس این دو باهم رابطه دارند این نکته ای منطقی بود که الان دریافت کردم.
آری استاد شما راست می گویید که این کتاب به شدت منطقی و فرکانسی است.
وقتی که صحبت از فرکانس به عمل می آید پس حتما باید یک موتور پردازش فرکانس نیز باشد تا پاسخ فرکانس ها را به ما بدهد.
و این جهان یا سیستم خداوند است. و ما می توانیم با فرکانس هایمان زندگی را خلق کنیم.
همچنین از ویژگی بسیار مهم احساس برخوردار هستیم که وضعیت فرکانس ها را نوع فرکانس هارا می گوید.
و ما نیز حتما یک هادی درونی داریم کسی که صاحب این موتور پردازش فرکانس و برنامه نویس آن است.
و به قول خودش هر کس را که بخواهد به هر راهی هدایت می کند.
و یا هادی ما همان خداوند مهربانی است که رب آسمان ها و زمین است. و خیر و شرمان را به ما الهام می کند.
وقتی خداوند قبل از این آیه هفت بار قسم می خورد یعنی این یک چیز معمولی نیست. الان خیلی بهتر از قبل دارم این الهامات را دریافت
می کنم یعنی قشنگ دیگر دارم میفهمم که این شیطان است این رب این راه نادرست است که دارم می روم و این راه درست.
خدارا بابت این ویژگی و قدرت سپاسگزاری می کنم. زیرا بدون این قطب نما قطعا مسیر را گم می کنم.
هدف این برنامه و موتور پردازشگر فرکانس گسترش است و ما کاربران آن هستیم و تنها راه گسترش آن پاسخ به فرکانس های کاربران است.
و طبق هر تکنولوژی زمینی مانند ماشینها و ارتباطات این سیستم نیز در حال گسترش و به روز رسانی است.
اما قوانینش ثابت است. و کاربرانی را که گسترشی ایجاد نمی کنند له می کند.
همیشه بخشی از وجودت آمادهی رشد بیشتر است. آری همیشه دوست دارم پیشرفت کنم و وقتی این کار را میکنم
انگار دارم زندگی می کنم. الان من نیاز دارم که در موارد زیر پیشرفت کنم :
باید مطالب بیشتری را یاد بگیرم و در کارم پیشرفت کنم.
باید از لحاظ مالی به تارگت خودم برسم.
باید فرکانس هایم را کنترل کنم.
باید عزت نفس و باور هایم را تقویت کنم.
آری اینها اهداف کلی هستند اما برای خودم اینها را جداگانه نوشتم. و دارم آنها را پیگیری می کنم و در مسیرشان قدم بر می دارم.
آری ایمان برای تغییر بسیار مهم است. ایمان است که تعهد را ایجاد میکند.
ایمان ابراهیم بود که تصمیم به ترک خانوادش کرد ایمان ابراهیم بود که تصمیم گرفت اسماعیل را قربانی کند.
به قول قرآن، ربّ ما «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» است. «ربّ ما کسى است که نعمت وجود به همه موجودات بخشیده سپس آنها را هدایت کرده است.» (طه۵۰)
آری من نیز اکنون بسیار اعتقاد دارم که خداوند مرا هدایت می کند.
هرچقدر که شیوهات برای ساختن ثروت عالی است، باز هم میتواند بهتر باشد.
هر باوری هر چقدر قدرتمند کننده، بازهم بهتر میتواند قدرتمند کنندهتر باشد
هر نتیجهای هرچقدر عالی، باز هم میتواند عالیتر باشد.
و تا زنده ام دوست دارم حرکت کنم.
هر روز باید مثل آنتی ویروس خودمو آپدیت کنم که اگر نکنم میمیرم.
یه جورایى عاشق این ردپا گذاشتن شدم، بهم نشون میده که واقعى نیست چیزایى که امروز دارم تجربه میکنم و حالى که براى خودم ساختم
بهم امید اینو میده که به حدى قراره عوض بشم و دور بشم از این دنیایه امروز که اگه ننویسم و ثبتش نکنم باورم نمیشه از کجا اومدم
امروز قرار بود به لطف خدا بشینم و صادقانه بنویسم چه جنبه هایى از زندگیم باید دستخوش تغییر بشه و بعد کل روز فکر کردن دیدم که همه جنبه ها
از نظر ثروت باید کلى باور قشنگو الهى راجعبه پول بسازم و اولین باور باید فراوانى و لیاقت تجربه کردن پول زیاد و مقدس بودن پولو ثروته
پاشنه آشیل من در این مورد اینه که زشته از خدا ثروت بخوایى چون خدا بسه براى کل زندگى و الزاما ثروت مارو به خدا نزدیک نمیکنه، نباید امیال دنیایى رو خواست که خب هنوز نه ولى مطمعنم که میتونم یه روز کاملا تغییرش بدم
ازنظر سلامت باید سبک فکریمو و باورهامو راجعبه لاغرى درست کنم، نه ژنتیک نه غذا خوردن نه تحرک نمیتونن عوامل چاقى باشن! برعکس فکر و باور چاقه که باعثش میشه
از نظر روابط باید به قوانین ایمان بیارم و رابطمو با خودم و با خدا درست کنم
روى باور هاى فراوانى و رهایى و بینیازى و بینهایت بودن عشق باید کار کنم
مخصوصا الان که به تازگى یه رابطه رو تموم کردم و نمیدونم آدم نادلخواه بود یا باورهاى من اون وجه اون آدمو بیدار کرد یا اینکه رفتنش با وجود عشق زیادش براى من از دست دادن به حساب میاد یا قراره خداى متعال بهترشو بهم بده
نمیدونم چجورى رها باشم و فراموش کنم یا به نکات مثبتش فکر کنم یا منفى و کلى فکر دیگه که جلو تمرکزم رو خودم رو گرفته
همینطور دوستانى که با من هم فرکانس باشن و همچنین عباسمنشى رو میخوام
از نظر معنویت نزدیک ٣ ماهه پر شدم از ورودى هاى عالى مثله قرآن و دعاى جوشن کبیر و کمیل و … همینطور نظرات دوستان تو فایل بهترین باور راجعبه خداوند
بینظیرن آگاهى ها اما ذهن نجواگرم انگار سد راهم شده…. ایمان و باور کافى ندارم که خدا براى منم میخواد عاشق هستم ولى بدون عمق بدون عمل فقط در حدى که خجل میشم از کرده و نکردم
اینو میدونم که خدا قد باور من جواب میده و کوچیک میشه ولى وقتى به کوهى از باور هاى نادرست که دارم نگاه میکنم نا امیدو سست میشم
ذهن منطقى من که خودم به احبار به این سمت کشوندمش باید تغییر کنه و من باید جلو نجواهارو تو هر لحظه بگیرم
باید خودم رو انسان شایسته بدونم و جلو هیچ احدى احساس ضعف و نیاز نکنم
من جسارت انجان دادن به ایده ها و وظایفم رو میخوام
من کنترل بى قید و شرط روى خشمم رو میخوام
من باید تعهد بدم که این اشرف مخلوقاتى رو که تا این حد از جایگاهش پایین اوردم تا این حد محتاج و وابسته و غمزدش کردم و احساس و ارزش و لیاقت و حال خوب رو ازش گرفتم رو این انسان بینظیر و پر از استعداد که تحسین هر کسى رو بر میانگیزه رو این دختر معصومى که جزوى از وجود پاک خداست رو تا جایگاهى که حق مسلمش هست بالا ببرم و به اصلش برگردونم
به امید الله همه ما یه روز خیلى نزدیک به اصل و ارزش واقعى خودمون برسیم و براى همه کلى ارزوى خوب و رسیدن دارم ❤️
خب الحمداله که من در مسیر تغییر قرار گرفتم. از دوسه سال پیش که شروع کردم به ایجاد تغییر دیگه زندگیم شبیه روزهای گذشته ام نبود …کسب اگاهی ها باعث تغییر در روابطم شد که خب الحمداله از روند نزولیش جلوگیری کرد و هر روز بهتر از روز قبل شد
منکه دختری بودم که هیچوقت به کار کردن فکرهم نکرده بودم و حالا که خانه دار و بچه دار شده بودم کاملا برام دور از تصور بود که درامدی داشته باشم اما تغییر کاری کرد که در بارداری دومم استارت یه کسب و کار رو بزنم و باوجود همه نابلدی ها به درامد برسم و البته همچنان به جریان تغییر پایبند باشم و در کنار کار و زندگیم اموزش ببینم و بعد یکسال و نیم که کارم به اوج خودش رسید ازش دل کندم و واگذارش کردم و الان شروع به مسیر جدیدی کردم که خیلی بابتش خوشحالم
منم مثل استاد عزیزم از خودم میپرسیدم که اینکارم چه ارزش افزوده ای برای من داره و چقدر باعث رشد من میشه و همین سوالا منو به تغییر واداشت
خدارو شکر میکنم بابت همه تغییرات مثبت زندگیم که الان بعد وجود چکاپ فرکانسیم کاملا برام مشهوده و همیشه بابتش خداروسپاسگزارم و به کوچکترین و جزیی ترینش توجه میکنم و خودم رو تشویق میکنم تا راحتتر همراه این جریان هیجان انگیز تغییر باشم و نشونه هارو بهتر ببینم و جرئت و شهامتم رو بیشتر کنم
از اساتید عزیزم و همه عوامل در طول زندگیم که باعث تغییراتم شدن واقعا تشکر میکنم
سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته و دوستانی که تو این سایت هستند
این دومین رد پایی هست که میخوام از خودم به جا بذارم وباید اعتراف کنم که سخته، ولی چون سال جدید قرار گذاشتم با خودم که تغییر کنم از همین جا میخوام شروع کنم… بعضی از دوستان پرسیدن که تناقض وجود داره بین صحبتا ، خب چرا شما تو همون کار کلوپ نموندید و باور نساختید و ثروتمند نشدید. یا یکی از دوستان گفتن که مثلا امرسان هنوز همون کار رو داره انجام میده ، پس باید اون هم کارش رو عوض میکرد…
نظر من این هست که بعضی کارا تاریخ انقضا داره نمیشه بروز بشه …
اما مثلا امرسان با یه طراحیه جدید میتونه بهتر از دیروزش حتی باشه… این مدل کارها فقط خلاقیت میخواد و به نظرم تموم نشدنیه…
این نظر من بود امیدوارم که درست بوده باشه.. خیلی خوشحالم که تو این جمع هستم و با استاد آشنا شدم ، حس متفاوت بودن دارم نسبت به آدم هایی که روحشونم خبر نداره که قانون جهان هستی چی هست🌳🌳🌳☘️🌿
چون مهمتر از همه جهان و دنیا اطرافمون به سرعت در حال تغییر و روز به روز شرایط بهتر و مناسب تر برای زندگی بشریت در حال پیشرفته
و هر لحظه چیزهای جدید و تازه وارد زندگی ما انسانها میشه
بنابراین اگر ما شغلی یا بیزینسی داریم باید کاملا بروز باشیم
و از نظر من ما نباید منتظر شرایط بد و اتفاقهای ناخوشایند برای شغلمون باشیم و بعد از ان بیایم تغییر کنیم چون ممکنه زمان زیادی رو از دست بدیم و به قول استاد باید هر روندی که در بیزینسمون داریم اینده نگری کنیم و پیشبینی کنیم که با این شرایط در سالهای اینده چه اتفاقی برای شغلمون خواهد افتاد
اگر در کارمون سیستمی در گذشته داشتیم که خوب جواب میداد و درامد خوبی هم کسب میکردیم با همون حال باید ایندنگری کنیم و چیزهای جدید به کارمون اضافه کنیم و بتونیم سریعتر و بهتر از اینی که هست رشد کنیم
ممنون از خدای مهربان بخاطر کمکم تو این مسیر زیبا همراه دوستان هم فرکانسی خودم باشم و همچنین خداسپاسگذارم منو استاد فوق العااااااده عالی اشنا کرده تا بتونم از اموزهای خیلی خوبشون استفاده کنم تا شرایطی بهتر و عالی برای خودم و زندگیم فراهم کنم
تا اینکه انسان با ارزش و مفید برای خودم و مردم جهان باشم و کاری کنم جهان جای بهتری برای زندگی باشه
ممنون از شما دوستان و همچنین از خانواده دوست داشتنی استاد عباس منش عزیز
ایجاد تغییر و شروع آن از هر زمانی که شروع بشه خوبه. نباید وایسیم تا ببینیم شرایط به چه شکله یا کی امکاناتش رو داریم. هر زمانی که بخوایم زندگیمون رو بهتر و لذت بخش تر کنیم باید دست به کار شیم.
برای من کار کردن روی عزت نفس، بهبود دادن روابط شخصیم در اولویت تغییرات زندگیم هستن که دارم برای هر کدوم، باورهامو تغییر میدم، الگو برداری میکنم، فایلهای توی این زمینه ها رو گوش میدم و روی صبرم کار میکنم.
مثلا امروز برای عزت نفس، ما رفته بودیم کوه و یه عده ای داشتن برای گلدوناشون خاک میبردن، من رفتم پیششون و ازشون درخواست کردم برای منم خاک جدا کنن و اون خانم خیلی عالی همه سنگ خاکارو جدا کرد و خیلی محترمانه برخورد کرد، در کیسه رو بست و داد بهم. بخدا لذت بردم هم از درخواست خودم که نترسیدم هم از رفتار اون خانم.
فقط ادامه دادن و تمرین و تکرار و ناامید نشدن باید درس هر روزمون باشه
من الان بالای یه تپه زیبا هستم و از اونجا دارم این کامنت رو مینویسم. نمیدونید چقدر اینجا زیبا هست. چه هوایی . صدای پرنده ها و آرامشی که داره بی نظیره. خدایا شکرت شکرت شکرت
خیلی دوستتون دارم. ان شاالله هممون توی این مسیر، با اشتیاق و انگیزه، با ایمان و امید به بهترین روزها پیش بریم و کمک کنیم هم خودمون خوب زندگی کنیم و هم جهان رو به جایی بهتر برای زندگی تبدیل کنیم
سلام
روز پنجم سفرنامه
تغییر جسارت میخواهد
تغییر دل و جرأت میخواهد
تغییر مرد و زن محکم و با ایمان میخواهد
تغییر انسان واقعی میخواهد
من یک وجه خیلی خوب از قدیم درونم بود شاید مسیرهای تست اشتباه بود اما این وجه کاملا درست بود.
اینکه همیشه دنبال بهتر شدن میگشتم،اما چون قوانین رو بلد نبودم سر از هر شغلی در آوردم.
برای بهتر گردن زندگی مالیم دست به هر کاری زدم.
چه کار دلخواه و چه کار نادلخواه
نمیدونستم که اگه برم دنبال عشقم و دنبال چیز مورد علاقم میتونم ثروت هم بسازم
میتونم اعتبار نیک و جایگاه خوب هم بسازم.
یه اتفاقی همین یک ماه پیش افتاد که شاید اولین اتفاقی بود که جز به جز این اتفاق رو من با هدایت خداوند میدیدم و تحلیل میکردم
مثلا میگفتم خدایا این رو میخوام بعد در مسیرش هی میگفتم این هدایتع.بعد حرکت بعدی میگفتم این هدایت تکمیل کننده هدایت قبلیه حالا باید برم جلو بعد همینجور مثل نقشه خوانی پیش میرفتم که الان توضیحش میدم.
من پس از مهاجرت به یه شهر پیشرفته تر.گفتم خدایا حالا که حامی من در مهاجرت بودی و تشویقم کردی الان مهاجرت انجام شد،پس حالا کار میخوام ازت،پول میخوام،زندگی کردن وابسته به عنصری بنام پول که واقعا وجودش سکان زندگی رو محکم در دستان هر فرد قرار میده.
اینو خواستم
شب یهو ایده اومد برام که فردا برو شهرداری شهر جدیدت.
گفت که تو که توی شهر خودت برا شهرداری زیاد کارهای دکوراسیون و بازسازی و طراحی کردی.حتما فردا برو شهرداری.
گفتم این الهام خداست
فردا صبح زود پا شدم رفتم شهرداری.
خداشاهده جوری توی شهرداری از من و پیشنهادم استقبال گرم شد وه یه لحظه اون ارزش واقعی خودم در جهان هستی رو دیدم و قدرت پروردگارم رو در اون لحظه حس کردم.
گفتم آقا من طراح و دکوراتور هستم.من طراحی پارک،فضای سبز؛فضای بازی کودکان.طراحی دکوراسیون ساختمان و غیره انجام میدم با رزومه خوب.
گفت شما رزومه کاری رو بیار بهمون بده که شروع کنیم به همکاری.
اومدم بیرون و از شدت شکرگزاری پاهام روی زمین نبود.
نشستم توی ماشین گفتم خدایا این اداره تا بیاد بهم بگه شروع به کار بکن یا طراحی کن برامون یه مدت شاید یک ماه زمان ببره.
حالا ازت میخوام کار دکوراسیون شخصی برام ردیف کنی.
خداشاهده ایده اومد گفت برو شرکت ساخت و ساز ساختمان دیاموند.
سریع گفتم این هم الهام و قدم بعدیه.
پس شوتش کردم دیاموند
رفتم گفتم سلام من از مسجدسلیمان اومدم تازه به این شهر و کارم دکوراسیون و زیباسازی.
گفت تمام تخصصت رو بگو.
صفر تا صد تخصصم رو گفتم.
گفت عصر بیا پیش آقای فلانی تا کار کناف بهت بده و شروع به کار کن.
اومدن بیرون و فقط داد میزدم خدایا شکرت که اینجوری مثل یه نقشه توی دستم داری هدایتم میکنی.
نشستم تو ماشین.یهو گفتم خدایا این شرکت دیاموند کارهای خاص و لاکچری اجرا میکنه فقط،من ابزارم تکمیل نیست و ندارم ابزار لازم رو؛
گفتم خدایا چکار کنم برا ابزار خدایا خودت یکاریش کن.؟؟؟؟،،
توی همین فکر بودم رسیدم خونه؛
به بزرگی خدا قسم به یک ساعت نکشید که تلفنم زنگ خورد و از شهر خودم زنگ زدن بهم گفتن بیا یه کار برا پتروشیمی بزنش.
تلفن قطع کردم
لا به لای شکر گذاری گفتم خدایا این هدایت بعدیه.
و تک تک پلن توی روحم مرور شد.
گفت کار میخواستی اینجا دو جا ردیف کردم برات فعلا.
گفتی ابزار میخوام ولی پول ندارم بخرم.
حالا کار پتروشیمی رو ردیف کردم برات پاشو برو شهر قبلیت کار رو متراژ کن پول خرید و پیش پرداخت بگیر و از پیش پرداختت ابزار هم بخر و هم کار اونجا رو بزن که یه پول خوب بیاد دستت و هم ابزار رو خریدی و برگرد پیش زن و بچت همینجا تا بی نهایت کار برات هست.
و اومدم خرید کردم.ابزار خریدم و الان هم دارم کار میکنم
میخوام بگم که اگه الهامات رو احساس کنیم.اگه پس از درخواست ها یه مقدار زرنگ باشیم راحت هدایت خدا رو دریافت میکنیم و لمس میکنیم این قدرت داره چجور به ما حال میده.
عاشقتونم
روزتون خوش
شاد باشید و ثروتمند
سلام استاد عزیزم و سلام مریم عزیزم
استاد جان وقتی شما ازجسارت صحبت میکنید یادم به گذشته خودم میافتدم من قبلاً جسارت داشتم و دست به هر کاری که دوست داشتم میزدم ترسی در وجودم نبود بافتنی میکردم گل درست میکردم خیاطی میکردم قالی بافی میکردم من قالی هایم را با قیمت عالی فروختم و زمین خریدم انقدر اعتماد بنفس داشتم من 27 سال هست که ازدواج کردم و مادر سه فرزند هستم 10 سال در شهرستان بودم و بعد از آنجا به شهر مهاجرت کردم استاد شما میگوید با هر کسی بشین و برخاست کنی مثل همونها میشویم ودقیقا من امدم کنار خواهرم در یک کوچه کنار ادم های منفی بگویم بیمار که از صب تا شب فقط میگفتن نداریم گرونیه وقضاوت میکردن ومن هم کم کم مثل همان ها شدم اعتماد بنفس/صفر ترس ها بیشتر ودیگر هیچ هدفی نداشتم من فکر کردم خانه دارم یه ماشین که دارم دیگه هیچی نمیخوام خانه که دارم دیگه هیچی کاری نباید بکنم وچند سال گذشت. هر روز پس رفت میکردم و با همسرم صحبت میکرد م میگفتم چرا برکت از زندیگم رفته چرا ما مثل ادم قبل نیستیم چرا جرعت هیچ کاری را نداریم چرا انقدر ترس در وجودمون هست همسرم همین حرفا را میزد و ما عوض که پیشرفت کنیم هر روز بس رفت میکردم همیشه نگران اینده بچه هایم بودم مثل این که از خواب بیدار شدم وهیچ چاره ای نداشتم فقط دست به دامن خدا شدم با خدا حرف می زدم خدا خودت هدایت کن ما این طوری نبودیم چرا این طور شدیم و هر روز این چرا ها و اگر ها داشت ما را داغون میکرد وخدواند صدای ما راشنید خدا از طریق یک دوست که به خانه ای آن رفتیم ما را با سا یت استاد اشنا کرد و ما و قتی فایل های استاد را گوش کردیم فهمیدیم مشکل کار کجاس
و همسرم دوازده قدم را خرید و بعد من و دختر کمی طلا داشتیم فروختیم و اعتماد بنفس را خریدیم و بعد دوره روانشناسی ثروت یک را همسرم خرید و معجزه های خداوند را در زندگیم دیدم و من کم کم رابطی ام را با همسایه ها کم کردم رفت امدم را با خواهر کم کردم انها فکر میکردن من دوست ندارم با انها رفت وامد کنم یا من کلاس میزارم ولی برایم مهم نیست چه فکری در مورد من میکنن من باید به فکر زندگی خودم و فرزندانم باشم و خدا را شکرکه دارم از این منجلاب که هستم دارم میام بیرون و من زندگیم هر روز داره بهتروبهتر میشه و معجزه های خداوند را میبینم و تصمیم گرفتم گواهینامه رانندگم را بگیرم ترسم کمتر شد و با همسر م صحبت کردم ا نشالله خدا کمک کنه امسا ل از این محله برویم و خداوند یه جای خوب را برایمان در نظر بگیره و ما را هدایت کنه به مکان عالی همه را به دستان خداوند سپردم خدایا شکرت و سپاس که من و همسرم و هزاران نفر را با این سایت اشنا کردی خدایا کمکم کن ترس را درجودم کم رنگ و کم رنگ کنم و دیگر ترس نداشته باشم خدایا کمکم کن که مثل قبل دوباره انگیز بگیرم خدایا کمکم کن مثل قبل زندگیم دوباره قشنگ بشه خدایا کمکم کن قدرت بگیرم خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن که هدایت به مکان عالی واقعا واقعا زندیگم جان دوباره گرفته و بابت زندگی قشنگم خدا را هزاران بار شکر میکنم
خدایا کمکم کن که هرروزم بهتراز روز قبل باشه خدایا هزاران بار شکرت
استاد گرامی و خانم شایسته عزیز در پناه الله یکتاه
استاد ((سپاس سپاس سپاس ))
سلام و درود بر دوست خوب و توحیدی ام اکرم خانم گل
تحسینت میکنم احسن برتو که تونستی مشکلاتتو درک کنی بقول مثال استاد قورباغه ای که داخل آبه ووشعلشو کم کم زیاد میکنن نشدی و بین اون انسانهای منفی گیر نکردی وفهمیدی یه مشکلی هست احسن برتو که فهمیدی مشکلت از کجاست از معاشرت با دوستان منفی و چقددد جرات بخرج دادی حتی فاصله تو با خواهرتم کم کنی و این ادامه اش لاجرم پاداش خدا میرسه و خواهد سیل نعمت الهی به زندکیت وارد بشه و میشود خیلی لذت بردم از کامنتت که تجربه بسیاااار تلخ و شیرینت و اشتراک گذاشتی و چقد زیبا رفتی دست به دامن خدا شدی و ازش جواب گرفتی و رسیدی به توحیدی ترین آدم دنیا پیامبرزمان استاد عباسمنش عزیز و مبارکت باشه موفقیتی که زیباتر و پایدارتر از موفقیت قبلیتون میشه و دوره هایی که خریدی نوش جونتون گوارای وجودتون بشه این آگاهی های ناب توحیدی خیلی هم دلم گرم شد کامنتتو خوندم هم یاد گرفتم چیکار باید بکنم ممنونم بابت این روشنگری عالی تون از تجربه زندگیت ممنونم و انشالله در کنار خانوادت همیشه شاد وسرحال و پرپوووووول باشی و از لحظه لحظه های زندگیت نهایت لذت وببری
موفق باشی دوست خوبم.
سلام خوشحالم عضو گروهتونم
به نام رب هدایتگر
سلام
برگی دیگر از سفرنامهی خانوادهی عزیز
تغییر برای من آشناترین و نزدیکترین کلمهای است که میشناسم. حالا که دارم دقیق فکر میکنم دلیل آشنایی من هم با حسین عزیز این بود که من در دورهای از زندگیم به صورت بیباکانه و دلیرانه دست به تغییرات اساسی زدم. این دوره دقیقا مصادف بود با همون حدود ۵ سال پیش که با حسین عزیز آشنا شدم. روش آشنایی من اینطوری بود که من برای شرکت در آزمون دکتری، نیاز داشتم که بتونم سریعتر کتاب بخونم و این شد که رفتم سراغ روشهای تندخوانی.
اولین نرمافزاری که در این زمینه توجهم رو جلب کرد، نرمافزار حسین عزیز بود با نام «تاتات» اگه اشتباه نکنم. من اون اوایل اصلا متوجه مقدمه و معرفی این نرمافزار نبودم که در واقع ویدئویی بود که توسط حسین عزیز ضبط شده بود. اون اوایل فقط خود نرمافزار رو کار میکردم تا اینکه یه روز گفتم بزار معرفی و مقدمشم ببینم. دیدن همانا و لرزیدن دل همان. پیش خودم گفتم این آدم دیگه کیه؟ چقدر خودمونی و راحت حرف میزنه. چقد حرفاش و نحوهی بیانش به خودم شبیهه. این شد که تحقیق کردم و اولین بار به این سایت هدایت شدم.
اون زمان دورهای بود که من با چند تغییر به نظر خیلیها دیوانهوار زندگیمو کنترل کرده بودم. سرتونو درد نیارم فقط یکیشو مثال میزنم و اون اینکه من رتبه دوم دانشکدهی منابع طبیعی دانشگاه صنعتی اصفهان که در کل ایران اوله بودم (دورهی لیسانس). دانشکده منو به عنوان استعداد درخشان در دورهی کارشناسی ارشد همون دانشگاه بدون آزمون پذیرفته بود، اونم با آزادی و انتخاب باز گرایش. یعنی گرایش و همه چیزم دست خودم بود. خودم میتونسم تصمیم بگیرم.
موضوع این بود که من زیاد به رشتم علاقه نداشتم. میپرسید چطور اگه علاقه نداشتی استعداد درخشان اون رشته شدی؟ علتش اینه که من عاشق رقابت و کل کلم. اون زمانها با چندتا از خانمهای کلاسمون توی کل کل افتاده بودم و میخواسم شکستشون بدم و این به من خیلی انگیزه میداد.
چون زیاد به این رشته علاقه نداشتم، یکی از نشونههای خدا رخ داد و ما چون اجارهنشین بودیم همون موقعها خونمونو عوض کرده بودیم و هرچقدر از دانشگاه به خونهی قبلیمون زنگ زده بودن که تبریک بگن و دعوت کنن کسی جواب نمیداده. البته این رو بگم که من خودم اصلا اطلاع نداشتم که رتبهی دوم دانشکده شدم چون تا ترم آخر رتبهی سوم بودم و قانون این بود که به رتبهی سوم تسهیلات ارائه نکنن. من هم فکر میکردم که در نهایت همون رتبهی سوم شدم و برای همین پیگیری نکردم. مثل اینکه نمرههای درخشان من در ترم آخر باعث شده بود به رتبهی دوم صعود کنم.
گذشت تا اینکه یکی از دوستان دانشگاهم به من زنگ زد و گفت میلاد کجایی؟ و گفت که دانشگاه به من زنگ زده و گفته این همکلاسی شما کجاس؟ من مات مونده بودم. ۱۷ مهر بود. خیلی از مهلت ثبت نام گذشته بود. من ۱۸ مهر خودمو به دانشگاه رسوندم ولی متاسفانه با رفتار مناسبی از سوی عوامل دانشگاه روبرو نشدم. و میگفتن که دیگه دیره و حتی برخیشون منو مسخره کردن و توهین کردن که همینجا همشونو بخشیدم و میگم که دوسشون دارم با تمام وجود. رفتم سراغ رئیس کل دانشگاه و ایشون اونروز نبودن تو دفترشون ولی مدیر دفترشون گفت که اگه فردا بیای هستن و گفت که من مطمئنم که اگه با رئیس صحبت کنه کارتو راه میندازه.
ولی من شجاعانهترین تصمیم زندگیم تا اون روز رو گرفتم و تصمیم گرفتم که اون فردای کذایی سراغ رئیس دانشگاه نرم. چون هم میدونسم ته دلم زیاد به این رشته علاقه ندارم و هم همهی نشونههای خدا رو دیده بودم. از اینکه خونمونو عوض کرده بودیم از اینکه دوست دانشگاهیم دیر تماس گرفت از اینکه اون توهینها توی دانشگاه به من شد. تصمیم گرفتم از صفر شروع کنم و تغییر رشته دادم. حالا البته کاری ندارم که سرنوشت اون رشتهی جدید چی شد ولی این برام مهمه که اعمال این شجاعتهای پشت سر هم منو با حسین عزیز آشنا کرد.
هی …… خدایا شکرت.
برای تمرین:
من خیلی روی باور فراوانی مشکل دارم. مثلا سراغ هرکاری میرم وقتی میبینم افراد دیگهای هم توی اون کار هستند و به اون علاقه دارن پیش خودم میگم خب دیگه جا برای من نیست!!!
مثلا به خاطر همین ضعف در باور فراوانی زیاد نمیتونم برای خوندن کامنتهای دوستان وقت بزارم چون فکر میکنم خیلی وقت کم میارم و باید کارای مهمتری انجام بدم.
یکی دیگه از چیزایی که روش مشکل دارم اینه که خیلی به انسانها مشکوک میشم.
اگه همین دوتا باور ضعیف رو تو خودم تقویت کنم جا برای خیلی چیزای بهتر باز میشه. پس فعلا باید رو همین دوتا کار کنم. راه حلشم اینه که به نمونههای مختلف نگاه کنم. ببینم کسانی رو که حتی توی شغلایی که خیلی فراگیره تونستن موفق بشن. ببینم کسانی رو که ساعتها در روز برای خوندن کامنتها وقت میزارن ولی وقت کم نمیارن. بینهایت بودن وجود الهی رو ببینم. فراخ بودن کهکشانها رو ببینم.
خدایا شکرت.
زنده باد.
“کی تغییر کنیم”
آری ما انسان ها که اشرف مخلوقات هستیم موجوداتی فرکانسی نیز هستیم. همانطور که هر کس کتاب قرآن را درست بخواند
و با قلپی پاک می بیند که این کتاب نیز فرکانسی است. پس این دو باهم رابطه دارند این نکته ای منطقی بود که الان دریافت کردم.
آری استاد شما راست می گویید که این کتاب به شدت منطقی و فرکانسی است.
وقتی که صحبت از فرکانس به عمل می آید پس حتما باید یک موتور پردازش فرکانس نیز باشد تا پاسخ فرکانس ها را به ما بدهد.
و این جهان یا سیستم خداوند است. و ما می توانیم با فرکانس هایمان زندگی را خلق کنیم.
همچنین از ویژگی بسیار مهم احساس برخوردار هستیم که وضعیت فرکانس ها را نوع فرکانس هارا می گوید.
و ما نیز حتما یک هادی درونی داریم کسی که صاحب این موتور پردازش فرکانس و برنامه نویس آن است.
و به قول خودش هر کس را که بخواهد به هر راهی هدایت می کند.
و یا هادی ما همان خداوند مهربانی است که رب آسمان ها و زمین است. و خیر و شرمان را به ما الهام می کند.
وقتی خداوند قبل از این آیه هفت بار قسم می خورد یعنی این یک چیز معمولی نیست. الان خیلی بهتر از قبل دارم این الهامات را دریافت
می کنم یعنی قشنگ دیگر دارم میفهمم که این شیطان است این رب این راه نادرست است که دارم می روم و این راه درست.
خدارا بابت این ویژگی و قدرت سپاسگزاری می کنم. زیرا بدون این قطب نما قطعا مسیر را گم می کنم.
هدف این برنامه و موتور پردازشگر فرکانس گسترش است و ما کاربران آن هستیم و تنها راه گسترش آن پاسخ به فرکانس های کاربران است.
و طبق هر تکنولوژی زمینی مانند ماشینها و ارتباطات این سیستم نیز در حال گسترش و به روز رسانی است.
اما قوانینش ثابت است. و کاربرانی را که گسترشی ایجاد نمی کنند له می کند.
همیشه بخشی از وجودت آمادهی رشد بیشتر است. آری همیشه دوست دارم پیشرفت کنم و وقتی این کار را میکنم
انگار دارم زندگی می کنم. الان من نیاز دارم که در موارد زیر پیشرفت کنم :
باید مطالب بیشتری را یاد بگیرم و در کارم پیشرفت کنم.
باید از لحاظ مالی به تارگت خودم برسم.
باید فرکانس هایم را کنترل کنم.
باید عزت نفس و باور هایم را تقویت کنم.
آری اینها اهداف کلی هستند اما برای خودم اینها را جداگانه نوشتم. و دارم آنها را پیگیری می کنم و در مسیرشان قدم بر می دارم.
آری ایمان برای تغییر بسیار مهم است. ایمان است که تعهد را ایجاد میکند.
ایمان ابراهیم بود که تصمیم به ترک خانوادش کرد ایمان ابراهیم بود که تصمیم گرفت اسماعیل را قربانی کند.
به قول قرآن، ربّ ما «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» است. «ربّ ما کسى است که نعمت وجود به همه موجودات بخشیده سپس آنها را هدایت کرده است.» (طه۵۰)
آری من نیز اکنون بسیار اعتقاد دارم که خداوند مرا هدایت می کند.
هرچقدر که شیوهات برای ساختن ثروت عالی است، باز هم میتواند بهتر باشد.
هر باوری هر چقدر قدرتمند کننده، بازهم بهتر میتواند قدرتمند کنندهتر باشد
هر نتیجهای هرچقدر عالی، باز هم میتواند عالیتر باشد.
و تا زنده ام دوست دارم حرکت کنم.
هر روز باید مثل آنتی ویروس خودمو آپدیت کنم که اگر نکنم میمیرم.
و اهرم رنج و لذت هم گزینه مناسبی است.
به نام تنها معبود من
روز پنجم سفر نامه
یه جورایى عاشق این ردپا گذاشتن شدم، بهم نشون میده که واقعى نیست چیزایى که امروز دارم تجربه میکنم و حالى که براى خودم ساختم
بهم امید اینو میده که به حدى قراره عوض بشم و دور بشم از این دنیایه امروز که اگه ننویسم و ثبتش نکنم باورم نمیشه از کجا اومدم
امروز قرار بود به لطف خدا بشینم و صادقانه بنویسم چه جنبه هایى از زندگیم باید دستخوش تغییر بشه و بعد کل روز فکر کردن دیدم که همه جنبه ها
از نظر ثروت باید کلى باور قشنگو الهى راجعبه پول بسازم و اولین باور باید فراوانى و لیاقت تجربه کردن پول زیاد و مقدس بودن پولو ثروته
پاشنه آشیل من در این مورد اینه که زشته از خدا ثروت بخوایى چون خدا بسه براى کل زندگى و الزاما ثروت مارو به خدا نزدیک نمیکنه، نباید امیال دنیایى رو خواست که خب هنوز نه ولى مطمعنم که میتونم یه روز کاملا تغییرش بدم
ازنظر سلامت باید سبک فکریمو و باورهامو راجعبه لاغرى درست کنم، نه ژنتیک نه غذا خوردن نه تحرک نمیتونن عوامل چاقى باشن! برعکس فکر و باور چاقه که باعثش میشه
از نظر روابط باید به قوانین ایمان بیارم و رابطمو با خودم و با خدا درست کنم
روى باور هاى فراوانى و رهایى و بینیازى و بینهایت بودن عشق باید کار کنم
مخصوصا الان که به تازگى یه رابطه رو تموم کردم و نمیدونم آدم نادلخواه بود یا باورهاى من اون وجه اون آدمو بیدار کرد یا اینکه رفتنش با وجود عشق زیادش براى من از دست دادن به حساب میاد یا قراره خداى متعال بهترشو بهم بده
نمیدونم چجورى رها باشم و فراموش کنم یا به نکات مثبتش فکر کنم یا منفى و کلى فکر دیگه که جلو تمرکزم رو خودم رو گرفته
همینطور دوستانى که با من هم فرکانس باشن و همچنین عباسمنشى رو میخوام
از نظر معنویت نزدیک ٣ ماهه پر شدم از ورودى هاى عالى مثله قرآن و دعاى جوشن کبیر و کمیل و … همینطور نظرات دوستان تو فایل بهترین باور راجعبه خداوند
بینظیرن آگاهى ها اما ذهن نجواگرم انگار سد راهم شده…. ایمان و باور کافى ندارم که خدا براى منم میخواد عاشق هستم ولى بدون عمق بدون عمل فقط در حدى که خجل میشم از کرده و نکردم
اینو میدونم که خدا قد باور من جواب میده و کوچیک میشه ولى وقتى به کوهى از باور هاى نادرست که دارم نگاه میکنم نا امیدو سست میشم
ذهن منطقى من که خودم به احبار به این سمت کشوندمش باید تغییر کنه و من باید جلو نجواهارو تو هر لحظه بگیرم
باید خودم رو انسان شایسته بدونم و جلو هیچ احدى احساس ضعف و نیاز نکنم
من جسارت انجان دادن به ایده ها و وظایفم رو میخوام
من کنترل بى قید و شرط روى خشمم رو میخوام
من باید تعهد بدم که این اشرف مخلوقاتى رو که تا این حد از جایگاهش پایین اوردم تا این حد محتاج و وابسته و غمزدش کردم و احساس و ارزش و لیاقت و حال خوب رو ازش گرفتم رو این انسان بینظیر و پر از استعداد که تحسین هر کسى رو بر میانگیزه رو این دختر معصومى که جزوى از وجود پاک خداست رو تا جایگاهى که حق مسلمش هست بالا ببرم و به اصلش برگردونم
به امید الله همه ما یه روز خیلى نزدیک به اصل و ارزش واقعى خودمون برسیم و براى همه کلى ارزوى خوب و رسیدن دارم ❤️
سلام مجدد به همه رفقا
خب الحمداله که من در مسیر تغییر قرار گرفتم. از دوسه سال پیش که شروع کردم به ایجاد تغییر دیگه زندگیم شبیه روزهای گذشته ام نبود …کسب اگاهی ها باعث تغییر در روابطم شد که خب الحمداله از روند نزولیش جلوگیری کرد و هر روز بهتر از روز قبل شد
منکه دختری بودم که هیچوقت به کار کردن فکرهم نکرده بودم و حالا که خانه دار و بچه دار شده بودم کاملا برام دور از تصور بود که درامدی داشته باشم اما تغییر کاری کرد که در بارداری دومم استارت یه کسب و کار رو بزنم و باوجود همه نابلدی ها به درامد برسم و البته همچنان به جریان تغییر پایبند باشم و در کنار کار و زندگیم اموزش ببینم و بعد یکسال و نیم که کارم به اوج خودش رسید ازش دل کندم و واگذارش کردم و الان شروع به مسیر جدیدی کردم که خیلی بابتش خوشحالم
منم مثل استاد عزیزم از خودم میپرسیدم که اینکارم چه ارزش افزوده ای برای من داره و چقدر باعث رشد من میشه و همین سوالا منو به تغییر واداشت
خدارو شکر میکنم بابت همه تغییرات مثبت زندگیم که الان بعد وجود چکاپ فرکانسیم کاملا برام مشهوده و همیشه بابتش خداروسپاسگزارم و به کوچکترین و جزیی ترینش توجه میکنم و خودم رو تشویق میکنم تا راحتتر همراه این جریان هیجان انگیز تغییر باشم و نشونه هارو بهتر ببینم و جرئت و شهامتم رو بیشتر کنم
از اساتید عزیزم و همه عوامل در طول زندگیم که باعث تغییراتم شدن واقعا تشکر میکنم
سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته و دوستانی که تو این سایت هستند
این دومین رد پایی هست که میخوام از خودم به جا بذارم وباید اعتراف کنم که سخته، ولی چون سال جدید قرار گذاشتم با خودم که تغییر کنم از همین جا میخوام شروع کنم… بعضی از دوستان پرسیدن که تناقض وجود داره بین صحبتا ، خب چرا شما تو همون کار کلوپ نموندید و باور نساختید و ثروتمند نشدید. یا یکی از دوستان گفتن که مثلا امرسان هنوز همون کار رو داره انجام میده ، پس باید اون هم کارش رو عوض میکرد…
نظر من این هست که بعضی کارا تاریخ انقضا داره نمیشه بروز بشه …
اما مثلا امرسان با یه طراحیه جدید میتونه بهتر از دیروزش حتی باشه… این مدل کارها فقط خلاقیت میخواد و به نظرم تموم نشدنیه…
این نظر من بود امیدوارم که درست بوده باشه.. خیلی خوشحالم که تو این جمع هستم و با استاد آشنا شدم ، حس متفاوت بودن دارم نسبت به آدم هایی که روحشونم خبر نداره که قانون جهان هستی چی هست🌳🌳🌳☘️🌿
سلام خدمت دوستان و استادعباس منش عزیز
از نظر من تغییر لازمه کار و پیشرفت
چون مهمتر از همه جهان و دنیا اطرافمون به سرعت در حال تغییر و روز به روز شرایط بهتر و مناسب تر برای زندگی بشریت در حال پیشرفته
و هر لحظه چیزهای جدید و تازه وارد زندگی ما انسانها میشه
بنابراین اگر ما شغلی یا بیزینسی داریم باید کاملا بروز باشیم
و از نظر من ما نباید منتظر شرایط بد و اتفاقهای ناخوشایند برای شغلمون باشیم و بعد از ان بیایم تغییر کنیم چون ممکنه زمان زیادی رو از دست بدیم و به قول استاد باید هر روندی که در بیزینسمون داریم اینده نگری کنیم و پیشبینی کنیم که با این شرایط در سالهای اینده چه اتفاقی برای شغلمون خواهد افتاد
اگر در کارمون سیستمی در گذشته داشتیم که خوب جواب میداد و درامد خوبی هم کسب میکردیم با همون حال باید ایندنگری کنیم و چیزهای جدید به کارمون اضافه کنیم و بتونیم سریعتر و بهتر از اینی که هست رشد کنیم
ممنون از خدای مهربان بخاطر کمکم تو این مسیر زیبا همراه دوستان هم فرکانسی خودم باشم و همچنین خداسپاسگذارم منو استاد فوق العااااااده عالی اشنا کرده تا بتونم از اموزهای خیلی خوبشون استفاده کنم تا شرایطی بهتر و عالی برای خودم و زندگیم فراهم کنم
تا اینکه انسان با ارزش و مفید برای خودم و مردم جهان باشم و کاری کنم جهان جای بهتری برای زندگی باشه
ممنون از شما دوستان و همچنین از خانواده دوست داشتنی استاد عباس منش عزیز
❤️❤️🌹🙏🙏🙏🌹🌹🌹
به نام خدا
سلام
روز پنجم سفرنامه
ایجاد تغییر و شروع آن از هر زمانی که شروع بشه خوبه. نباید وایسیم تا ببینیم شرایط به چه شکله یا کی امکاناتش رو داریم. هر زمانی که بخوایم زندگیمون رو بهتر و لذت بخش تر کنیم باید دست به کار شیم.
برای من کار کردن روی عزت نفس، بهبود دادن روابط شخصیم در اولویت تغییرات زندگیم هستن که دارم برای هر کدوم، باورهامو تغییر میدم، الگو برداری میکنم، فایلهای توی این زمینه ها رو گوش میدم و روی صبرم کار میکنم.
مثلا امروز برای عزت نفس، ما رفته بودیم کوه و یه عده ای داشتن برای گلدوناشون خاک میبردن، من رفتم پیششون و ازشون درخواست کردم برای منم خاک جدا کنن و اون خانم خیلی عالی همه سنگ خاکارو جدا کرد و خیلی محترمانه برخورد کرد، در کیسه رو بست و داد بهم. بخدا لذت بردم هم از درخواست خودم که نترسیدم هم از رفتار اون خانم.
فقط ادامه دادن و تمرین و تکرار و ناامید نشدن باید درس هر روزمون باشه
من الان بالای یه تپه زیبا هستم و از اونجا دارم این کامنت رو مینویسم. نمیدونید چقدر اینجا زیبا هست. چه هوایی . صدای پرنده ها و آرامشی که داره بی نظیره. خدایا شکرت شکرت شکرت
خیلی دوستتون دارم. ان شاالله هممون توی این مسیر، با اشتیاق و انگیزه، با ایمان و امید به بهترین روزها پیش بریم و کمک کنیم هم خودمون خوب زندگی کنیم و هم جهان رو به جایی بهتر برای زندگی تبدیل کنیم
روزتون عالی
خدا نگهدار