تغییر شخصیت، جسارت می خواهد - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پريسا كريمي گفته:
    مدت عضویت: 2938 روز

    ب نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته گل

    و همه ی دوستان خوبم

    ما هر لحظه باید مواظب افکار و فرنکانسی ک ب جهان ارسال میکنیم باشیم،و ورودی و خروجی های ذهنمون رو کنترل کنیم،مواظب باشیم ک چ چیزی رو بهش فکر میکنیم و اجازه میدیم ک ب ذهنمون وارد بشه

    هر روز ب دنبال تغیرات مثبت باشیم

    هر روز ب دنبال بهتر شدن باشیم

    هر روز یک مهارت جدیدی رو یادبگیریم..

    و هیچ موقع ب کم قانع نباشیم

    باید نشانه هارو ببینیم،هرلحظه حواسمون باشه ک چ نشانه هایی ب ما نشون داده میشه و الهام میشه و ب دنبال اون تغیر رو شروع کنیم،هیچ ترسی نداشته باشیم و تنها ب خدا توکل کنیم و ایمان داشته باشیم ک بهمون میگه ک باید چیکار کنیم?

    خدایا شکرت ب خاطر همه چیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2770 روز

    این سفر نامه فوق العاده ست و به این فایل رسیدم در پنجمین روز.

    هر روز دارم این پیامو می شنوم :” بازهم اوضاع و شرایطتت از این بهتر هم میتونه باشه ” و من هر روز دارم تعهد میدم نشانه ها رو میبینم و شهامت تغییر رو در خودم ایجاد کنم با ساختن باورها و کدهای قوی. هر روز دارم می نویسم و روی نکات مثبت تمرکز میکنم. مثل شکارچی نکات مثبت رو شکار میکنم و می نویسم و اینطوری اوضاع و شرایط هی روز به روز داره بهتر میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 3396 روز

    به نام خدا

    ستایش از آن یگانه قدرت جهان است.

    در پنجمین روز سفر فایل اینکه تغییر باور را از چه زمانی شروع کنیم ؟

    بهترین زمان همین الان است وقتی به این فکر می کنم تا ده سال آینده چه چیزی مانع از رسیدن به خواسته هام می شود, انرژیی مرا حرکت میدهد که هر روز باورهای جدید را تقویت کنم . و من تعهد می دهم که هر روز در مورد باورهای جدید بنویسم و تقویت شان کنم تجسم کنم و این بذر کوچک را به نهال و بعد به درخت تنومندی تبدیل کنم . من بهترینم و لایق بهترین ها من انسان ارزشمندی هستم من جزیی از خدا هستم من همواره در بهترین زمان و مکان قرار دارم و هم اکنون بهترین زمان برای شروع کردنه من تمام چیزی که برای شروع نیاز دارم را هم اکنون در اختیار دارم. خداوند عاشق منه و عاشقانه کمکم می کنه تا حرکت کنم . خدا من رو تنها نمی ذاره همیشه همیشه همیشه تمام لحظات با منه من رو به مسیرهای درست هدایت می کنه خدا فقط خوبی و خیر من رو می خواد من بهش توکل می کنم و پا روی ترس هام می ذارم .

    واقعا باور اینکه خدا همیشه هست به محض اینکه احساسم بد میشه می دونم احساسم بد شده و از مسیر درست خارج شدم سریع سعی می کنم باورهای قشنگ رو تکرار کنم ولی به محض اینکه یادم می افته خدا همیشه هست و من رو تنها نمی ذاره اشک تو چشمام جمع میشه و لبخند رو لبم میاد قربون اون خدای مهربون نزدیکم برم چقدر سریع آرامش میده قلبم رو. قربونت برم خدا که همه چیز رو فراوان آفریدی همسر خوب ؛ ثروت ، سلامتی ؛ آرامش …

    برای تمام همسفرای مهربونم و استاد عزیزم آرزوی شادی ,سلامتی ,ثروت ,خوشبختی و عشق می کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مهناز کدخدایی گفته:
    مدت عضویت: 2686 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیزم

    دقیقا می دونم که باید کارم رو تغییر بدم تا گشایشی بشه تصمیماتی برای اقدام گرفتم اما ته دلم هنوز می ترسم و تردید دارم اما با قدرت تمام می رم تودل ترسام و اقدام می کنم نتیجه رو میسپارم به یزدان پاک برام دعا کنید که به زودی تجربه های موفقیت هام رو با شما عزیزان در میون بزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سامان گنجی پی گفته:
    مدت عضویت: 3214 روز

    به نام خدا

    سلام به هم فرکانسی های عزیز

    پنجمین برگ از سفرنامه ی من، “کی تغییر کنیم؟”

    اتفاقا قبل دیدن این فایل داشتم با خودم فکر میکردم که تا کی میخوام این مسیر بی هدفی و یکنواختی رو ادامه بدم؟ کلا آدمی ام از یکنواختی خوشم نمیاد و نمیتونم یه کاری رو همش تکرار کنم دوس دارم هی تغییر کنم، وقتی فایل رو دیدم نشستم نوشتم و یه جورایی خودمو از آینده بد ترسوندم این روش خیلی خوب واسه من جواب میده چون کلی برنامه چیدم واسه آیندم و کلی کار قراره انجام بدم و کلی جاها برم و کلی تفریحات، ترسوندم خودمو اگه تغییر نکنم همه برنامه ریزی ها واسه آیندت و تفریحاتت از بین میره پس زودباش باید تغییر کنی و یه هدف جدید انتخاب کردم، یه ایده ای توی ذهنم بود قشنگ بررسی کردمش کلی نوشتم اینجوری اونجوری و به یه جمع بندی کامل رسیدم در مورد این ایده و تصمیم گرفتم تغییر رو شروع کنم به سمت هدفم حرکت کنم

    یه ترمزی که توی ذهنم پیدا کردم و احساس میکنم یه مانع واسه حرکت کردن شده اینه که میخوام شرایط اوکی بشه بعد حرکت کنم، مثلا یه ایده ای دارم ذهنم میگه اول همه چیز هایی که نیاز داری باید جور بشه بعد شروع به عملی کردن ایده کنی، دارم روی این ترمز کار میکنم و به نظرم روی این قسمت باید خیلی کار کنم و نیاز به تغییر اساسی داره و باید این باگ رو برطرف کنم تا به ایده هام عمل کنم در هر شرایطی و منتظر نباشم تا همه چیز اوکی شد حرکت کنم

    باگ بعدی که الان یهو خطور کرد به ذهنم اینه که فکر میکنم هنوز واسه تغییر زوده، فکر میکنم چون الان ۲۰ سالمه زوده واسم و احساس میکنم هنوز کلی وقت دارم ، مثلا گاهی این نجوا ها میان سراغم که پسر چه خبرته با این سرعت میخوای کجا بری هنوز ۲۰ سال داری کلی وقت هست، هنوز زوده هنوز فلان

    باید این باگ رو برطرف کنم، شاید باید خودم رو بترسونم از اینکه یهو دیدی ۵۰ ساله شدی هنوز میگی بابا زوده، درسته توی سن کم و عالی با قوانین و استاد عزیزم آشنا شدم ولی دلیل نمیشه بزارم سنم بره بالا و وقت رو تلف کنم، باید تغییر کنم، اهرم رنج و لذت همیشه عالی جواب داده مخصوصا رنج و فکر میکنم تو این مورد هم خوب جواب بده

    خب سفر امروز هم سرشار از اگاهی بود واسم و خدارو شکر میکنم که همواره من رو هدایت میکنه

    خدایا شکرت

    از استاد خوبم تشکر میکنم بابت این فایل زیبا

    آرزوی بهترین هارو دارم براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سید علی حیدری گفته:
    مدت عضویت: 3571 روز

    سلام به همه عزیزان و استاد عزیزم

    امشب که داشتم این فایل نگاه میکردم یادم به گذشته خودم افتاد و تصمیم بزرگی که در سن کم گرفتم با همه مخالفتهای اطرافیان وخانواده ام که وقتی جند سال توی یه شرکت کار میکردم و حقوق خوب داشتم و شغلی بود که خیلی ها ارزوی داشتنش داشتن و میخواستن بجای من باشن را رفتم واستعفا دادم و امد بیرون ولی خدای من شاهده این کار که انجام دادم با همین حس و باوری که استاد عزیزم میگفتد انجام دادم

    یعنی که خیلی زود فهمیدم انجا اخرش کی میشی و کجا هست و اینکه من نمیخواستم محدود باشم نمخواستم منتظر واریزی حقوق سر ماه باشم ماخواستم بزرگتر بشم میخواستم پیشرفت کنم میخواستم ثروتمندتر باشم و ازادی عمل داشته باشم و خودم کارفرما باشم نه کارمند !!!!!!! ترسیدم ولی اقدام کردم رفتم توی دل کار الان که میبنم و خودم را با اون همکارهای که ماندن و تغییر نکردن مقایسه میکنم میبینم تفاوت از زمین هست تا اسمان !!!!!!!!!! من کارفرما شدم و حقوق بده هستم نه حقوق بگیر !! و خدا راشکر به خاطر هدایتی که شدم و نشانه را زود دیدم و با ایمان اقدام کردم و تا اونجای که باورهام درست بود نتیجه های عالی گرفتم و خداوند را شاکرم وسپاسگزارم که هیج وقت منا تنها نذاشت و همیشه و هر لحظه هدایت و کمکم میکنه و الان اون کارمند ساده شده مدیر عامل و مالک شرکتی که در ضمینه داخلی و صادرات حرفی برای گفتن داره و هر روز داره نتایج بزرگتر و موفقیتهای بیشتر و تجربه میکنه !!! حرف اخر اینکه همیشه باید یادمون باشه !!!!!بترس ولی دست به اقدام بزن بترس ولی ایمان داشته باش که خدای رحمان و رزاق همیشه با تو هست و عاشقانه بهت کمک میکنه تا به همه خواسته هات برسی و از همه مهم تر به نشانه ها به ندای درونت ایمان داشته باش که اون ندا صدای خداوند هست که میخواد هدایتت کنه !!!! سپاس گزارم از همه دوستان و استاد عزیز و خدای که پشت وپناه همه ما هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدرضا تردست گفته:
    مدت عضویت: 2618 روز

    In the name of the beautiful allah

    پنجمین روز از این سفرنامه فوق العاده:

    خداوند رو سپاس گزارم و شکر گزارم الان تابستان است ودارم برای کنکور درس می خوانم در واقع یاد سال گذشته همین موقع ها افتادم که با خود می گفتم که شروع کنم و چون هیچ انگیزه و باوری در سر نداشتم که من می توانم رتبه ی یک کنکور شوم دست به تلاش و تغییر باور هایم نزدم اما امسال با خودم تصمیم گرفتم که تمام آن چیزی را که من را از هدفم دور میکند را از زندگی ام حذف کنم بی چون و چرا و شروع به تغییر باور هایم در مورد کنکور زدم و تا الان حدود 50 الی 60 باور مخرب در مورد کنکور در ذهن خودم پیدا کردم باورتان نمی شود و قتی داشتم باور هایم را در مورد کنکور پیدا می کردم گفتم پسر حالا اصلن معلوم شده که چرا این همه سال موفق نشدی این قدر ذوق زده شدم وهر روز این باور را در ذهن خودم می گویم که I be first In konkoor و هر لحضه سعی می کنم که این را با قدرت باور بهتری بگویم و هر لحظه این جمله را می گویم نمی دانید انگار بیشتر قدرت ذهن خودمو باور می کنم و یکی بهم میگه تو می تونی باید دوره ی تکاملی خودت رو بگذرونی و امروز روز اول درس خواندن من برای کنکور است مطمئنم که رتبه ی یک کنکور می شوم

    این جمله امروز 1/4/98 در سایت عباس منش زده شده به امید ان روزی که من با شوق و ذوق عالی بیام تهران و بیام به سمت مرکز تحقیقاتی عباس منش و بچه های دفتر شماره ی استادو بگیرم و به ایشون زنگ بزنم بگم ممنونم خدا یا شکرت که منو با این گروه اشنا کردی خدایا سپاس گزارم ازت به امید اون روز…………

    امیدوارم که از خوندنش لذت برده باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    رضا معینی فر گفته:
    مدت عضویت: 3715 روز

    سلام به عزیزان دلم در پنجمین روز از فایل های سفرنامه

    تغییرات اساسی که من باید در خودم ایجاد کنم و به نظرم این ها مهمترین پاشنه های اشیلم هستند واگر این موارد را تغییر دهم می توانم زندگی بهتری داشته باشم.من با خود نشستم و فکر کردم که ایا مسیری که هم اکنون در ان قرار دارم مسیر درستی است ان هم درس خواندن در دانشگاه در رشته ی مهندسی برق و ایا این همان چیزی است که من علاقه دارم و تمام وجودم ان را فریاد می زند.هرچه می خواهم جوری خودم رو قانع کنم که من این رشته رو دوست دارم ضمیر ناخوداگاهم در نهایت اون رو رد می کنه از طرفی هم به خاطر وجود ترس هایم که من 4 سال این رشته رو خوندم حالا که چی ادامه بدم شاید علاقه مند بشم توی دودلی موندم که من که یک ترم دیگه بیشتر ندارم ادامه بدم یانه.می خوام تصمیم بگیرم انصراف بدم ولی خوب یه چیزی تو وجودم می گه حالا که انصراف دادی چی اون وقت می خوای چی کار کنی تو که هنوز نمی دونی می خوای چی کار کنی؟چی کاره بشی؟ اون وقت چی تازه باید پولم در بیاری اما هنوز نمی دونی می خوای تو چه زمینه ای فعالیت کنی. واقعا باید درست بشینم با خودم و با خودم ملاقات کنم واز خدا بخوام اون مسیری که واقعا از انجام دادن اون لذت می برم واون فعالیتی که من برای اون ساخته شدم رو پیدا کنم و توی اون مسیر قدم بردارم.

    می دونم برای این که بتونم این تصمیم رو بگیرم باید بر ترسام غلبه کنم. می دونم باید به خدا ایمان داشته باشم می دونم باید حرف دیگران در موردم به پشیزی نیرزدونی دونم باید قوی باشم وفقط روی خدا حساب باز کنم. می دونم باید عزت نفسم قوی باشه تا باحرف دیگران تو مسیر تغییر جهت ندم. می دونم باید کارهاما با نظم انجام بدم و از به تاخیر انداختن کارم جلوگیری کنم و واسه حرف خودم احترام قال باشم وروی حرفم وایسم می دونم باید علایق وارزش های زندگیمو بشناسم و خودمو بهتر بشناسم تابفهم به چی علاقه دارم و از این دنیا چی می خوام از خداون چی می خوام می دونم باید به خودشناسی برسم.

    اما خوب می دونم که دونستن به تنهایی کافی نیست باید باور داشت باید ایمان داشت باید عمل کرد. خب منم تازه اول کارم با کارکردن روی خودم وقدم گذاشتن تو این سفرنامه امیداوارم بتونم مسیر تکاملی ام رو طی کنم تا بیشتر با خودم توصلح باشم و اون چیزی بشم که رسالتمه.خدایا تو این مسیر هدایتگرم باش فقط روی تو حساب باز می کنم.

    با عشق رضا معینی فر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مصطفی حسنی گفته:
      مدت عضویت: 2895 روز

      سلام دوست عزیز دقیقا منم مثل خودت در مورد کار و بیزینس مورد علاقم هنوز نمیدونم که به چه چیزی علاقه دارم

      اما با دنبال کردن مطالب سایت فهمیدم که رسالت من چیه و من برای چه کاری وارد این زعد مادی شدم

      خیلی به خود سخت نگیر در مورد بیزینس مورد علاقه

      رسالت اصلی ما در زندگی فقط شاد بودن و لذت بردنه!

      رسالت ما تجربه ماجراجویی های مختلف و لذت بردن از مسیر

      رسالت ما وارد شدن به دل ناشناخته ها و غالب شدن بر ترس هامونه

      رسالت ما حرکت کردن و لذت بردن و تجربه کردن ناشناخته ها و حتی شکست خودن و درس گرفتن از شمست هاست

      رسالت ما ساختن باور های قدرتمند کننده اس، هماهنگی با قوانین الهی هست

      رسالت ما یکی شدن با منبع خودمون با خداونده

      هدف زندگی شاد بودن و لذت برده

      توی این مسیر باید حرکت کنی و تجربه کسب کنی به موقع اش کسب و کاری که عشقته و علاقه بهش داری برات مشخص میشه

      خیلی خودت رو درگیر این موضوع نکن شما از زندگی لذت ببر اون کار مورد علاقه ات زه موقع اش معلوم میشه چیه

      همیشه باید کاری که دوست داریم رو انجامش بدیم

      اگه احساس بدی در مورد رشته ات نداری مشکلی نیست با قدرت ادامه بده شاید همین کار مورد علاقه ات شد.

      و بدون اگه اطن رشته کار مورد علاقه ات نیست در مسیر زندگی مشخص میشه واقعا عاشق چه کاری هستی

      فسط باید سخت نگرفت و همه چیزو آسون گرفت.

      حالا در ادامه مطالب سایت به این موضوع شما پرداخته میشه و خودت به درک درستی میرسی

      موفق و موید باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3062 روز

    به نام الله

    سلام

    سلام استاد عزیز

    سلام خانم شایسته عزیز

    سلام دوست جونا

    چقدر این قسمت از سفرنامه با حال این روزهای من متناسب بود.

    چقدر هماهنگ بود. اصلا دلیل اینکه دوباره به سمتش هدایت شدم هم همین بود.

    چند روزیه که توی روند زندگیم، نشانه هایی میاد مثل همون نشانه هایی که استاد جان اشاره کردند.

    نشانه هایی که به من میگن که باید تغییر کنم. اگر روندم رو ادامه بدم، آخرش به ترکستانه.

    نشونه ها میان و به من میگن که

    گر تو نمیپسندی تغیرر کن قضا را

    واقعا به شخصه دارم میبینم که اگر همینطور این روند الانم رو ادامه بدم، آخرش سرانجام خوشی نداره.

    و میشه مثل همون جنابی که ۲۰ ساله داره یه کاری رو انجام میده که هیچ سودی واسش نداره. نه مادی و نه معنوی. نه تنها سودی نداره، بلکه ضررها داره.

    و الحمدلله. خداوند هدایتم کردم. حمایتم کردم. منو آورد این جا. تا بهم بگه که تغییر کنم قضارا.

    کاری کنم که صبح با شور و اشتیاق وصف نشدنی ، به عشق رسیدن به اهدافم از خواب بلند شم. نه به خاطر اجبار و بی برنامگی.

    خداروشکر.

    و این هدایت این چند روز، بسیار داره به من اخطار میده.

    و چه به موقع.

    چقدر به جا.

    خداروشکر

    خداروصد هزار مرتبه شکر.

    توی این خانواده یاد گرفتم که هر روز برای تغییر در هر جنبه از زندگیم آماده باشم.

    یاد گرفتم که اگه تغییر نکنم، جهان لهم میکنه. خرد میشم. نابود میشم.

    یاد گرفتم که تغییر همواره منو رشد میده. بزرگترم میکنه. تجربیاتم رو بیشتر میکنه.

    لازم نیست که شکست توی این تغییر باشه تا تجربه بشه.

    در مسیر درست و راحت و خداگونه، از تجربه دیگران، تجربه من هم بیشتر میشه.

    توی راه درست تغییر کردن، منو بسیار راحت، سریع و لذتبخش به خواسته هام میرسونه.

    به بینهایت نعمت. بینهایت خوشبختی. بینهایت ثروت و سلامتی و شادی.

    خداروشکر

    خداجون بینهایت سپاسگزارم ازت.

    اگه بیشتر ادامه بدم شاید اشکم سرازیر بشه

    دستتون تو دست الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    غزال گفته:
    مدت عضویت: 2643 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و دوستان گل

    اولویت اول تغییر من در ثروت هست و داشتن استقلال مالی هست…قدمی که باید براش بردارم اجرای ایده ای هست که با شرایط فعلیم بدون هیچ هزینه ای عملی هست یه سری کارهایی براش انجام دادم و یک ایده ساده تر هم برای مشتری خیلی بیشتر بهم الهام شده اما چون در رابطه با رشته م یک پیشنهاد کاری بهم شده بود فعلا بیشتر تمرکزم روی قدم های رسیدن به اون هست و دارم مقدمات رفتن به سره اون کار رو فراهم می کنم …ضمن اینکه تا 2 روز آینده ان شاء الله پیگیر تکمیل مراحل اون ایده ساده هم می شم که درآمدزایی رو شروع کنم….

    اما مشکلی که دارم ترس دارم در شغل رشته م و به همین دلیل مقدماتش رو چند ماهی بود عقب می انداختم اما به لطف الهامات خداوند یاری گر از طریق فایلهای استاد نشانه ها بهم می گن نترس و برو تو دل کار خدا یاریت می کنه امروزم به لطف خدای مهربان از صبح که چشمامو باز کردم توی ذهنم بهم الهام شد که برای حل شدن و به اتمام رسیدن مقدمات کارم چه کار کنم که زودتر تموم بشه….می دونم که ترسم از اعتماد به نفس پایین هست که در رشته خودم دارم و این باور اونقدر در من رخنه کرده که با وجود اینکه بهترین و بالاترین نمره رو در پایان نامه ارشد فقط من گرفتم اما ذهنم بهم میگه برای این کار نیاز به باره علمی زیاد هست اما خدا دلمو داره قرص می کنه و هر شب چه از طریق فایلهای سفرنامه و چه از طریق نشانه ها بهم میگه که برو جلو من پشتتم….و من به خودم تعهد دادم که هر اتفاقی که بیفته می رم تو دل ترسهام و ایمان دارم که خدا کمکم می کنه همونطور که وقتی از قدم توی مقدمات کار می ترسیدم و فکر می کردم که خیلی طول بکشه خدا بهم گفت برو جلو و وقتی رفتم انگار تمام مسیرها رو خدا برام هموار کرده بود پس بازم می رم تو دل ترسهام و موفق می شم و ثروتمند می شم و خبرشو بهتون قول می دم همین جا توی سایت قسمت خاطرات من با شوق و ذوق کامنت می کنم….

    اینم بگم که علت دیگه ای هم که حرکت کردم این تمرین استاد رو انجام دادم:یه روز نشستم و فکر کردم که اگه من بهترین ایده ها رو داشته باشم اما براش اقدامی نکنم هیچ اتفاقی در وضعیت مالیم نمیفته…بعد نشستم اهرم رنج و لذت رو برای مقدمات کارم نوشتم…اولش خیلی سخت بود یه روزایی خیلی عالی پیش می رفتم و یه روزاییم متوقف می شدم…بعد به خودم گفتم ببین هی خدا داره بهت میگه حرکت کن و نترس اما این شیطان درونت نمی خواد تو به خواسته هات برسی حالا تصمیم با خودته که مقدمات کار رو تموم کنی و به آرزوهات برسی یا نه بشینی یه گوشه و دلتو خوش کنی که من چند تا ایدهء ثروت ساز تو سرمه….اما بازم بگم همه ش می دونم که علتش عزت نفس پایینه از خدا خواستم دوره عزت نفس استاد رو بهم بده که با برداشتن این سد می دونم از پایین کوه پرت می شم نوک قله…

    برای عزت نفس پایینم سعی کردم که در مورد کارای شخصیم تا خواستم عقبش بندازم به خودم بگم نمی شه باید انجامش بدی و من به خودم قول می دم که در درونم نابود می کنم تمووووم تحقیرهاایی که باعث شد جلوی پیشرفتهای من گرفته بشه و اونقدر اوج می گیرم که تمام کسایی که مسخره م می کردن و تحقیرم می کردن اصلاً دیگه منو نبینن از بس بالا هستم…به قول استاد بذار هر کسی هر چی خواست بگه…

    خدای خوبم برای تمام الطافت ازت سپاسگزارم و هر روز با خودم تکرار می کنم که تنها پشتیبان من تویی و بس…

    خدایا برای استاد عباس منش عزیز…مریم خانم گل…میکائیل عزیزم ….و برای تمام دوستان از تو بهترینها رو می خوام در تمام جنبه های زندگی💖💐💖💐💖💐💖💐💖💐💖💐💖💐

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: