این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/12/abasmanesh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-12-12 08:58:212024-12-14 05:19:53چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
شرک وجودم رو گرفته روزهای اولی که میرفتم سر کار بیشتر به خدا ایمان داشتم بیشتر به خدا اعتماد میکردم دلم بیشتر گرم خدا بود الان احساس میکنم شرک دارم میورزم به خدا و تمام اون نتیجه هوایی که گرفتم دارم خودم متوجه میشم که دارن کم کم از بین میرم اون محبت صاحب کار اون شور و شوق خودم اون زبر و زرنگ بودن اون الهاماتی که دریافت میکردم سر کار اون احساس خوب داره کم تر میشه و بجاش استرس و ترس و نگرانی گرفته و فقط ذهنم میگه باید استعفا بدی از کارت و من نمیدونم باید چکار کنم در مورد این موضوع خیلی میترسم خیلی حتی همین کامنت نوشتن هم دیگه ذهنم مقاومت شدیدی داره و نمیگذاره درست کامنت بنویسم تا خلع صلاحش کنم دیدم نسبت به همه چیز منفی شده اگر کوچکترین اتفاقی بیوفته حالم بد میشه تو درودیوار هستم اینا رو مینویسم که رد پا بمونه برام
و فکر میکنم که دیگه تو این سایت هم زیادی شدم دیگه کسی تو این سایت هم نمیخوادم استادم از دست من دیگه خسته شده اونم میگه این اهل تغیر نیست و داره چرت و پرتی مینویسه ولی من واقعا نیاز دارم فقط بنویسم
ولی یک ندایی ضعیفی دارم این روزها که بهم میگه مصطفی برو سر کار و اگر آقای برزگر بهونهای مختلف میگیره ازت طاقت بیار اینا تموم میشه و تو فقط آروم باش و به خدا اعتماد کن حمله ای که دیروز وقتی که رفته بودم کفش فروشی نوشته بود آرام باش و به خدا اعتماد کن
استعفا نمیدم از کارم چون من کارهای زیادی رفتم و استعفا دادم و فاییده ای نداشته که هیچ ضررها داشته
باید کار کنم و هدفم این هست که سال دیگه از درامدم خودم رو برسونم به دوره قانون سلامتی و خودم رو نجات بدم از بیماریهایی که دارم و یکیش اعصاب هست هر روز بشدت استرس دارم تا تو خونه تنها هستم و با خودم صحبت نمیکنم آروم هستم همینکه میرم بیرون رنج ها شروع میشه
وقتی که یک ساعت دو ساعت مونده که برم سر کار تمام بدنم استرس میگیره نجواها میاد سراغم و فقط دلم میخواد فرار کنم از دست این دنیا از بس دارم رنج میکشم
از طرفی هم خوشحال هستم که دارم چک و لگد از جهان میخورم خوشحالم که این چکها دارن منو رشد میدن و من وضیفم هست که ادامه بدم با اینکه سخت هست برام
و هر موقع میرم سر کار از بدبختیهایی که در گذشته کشیدم از اتفاقاتی که در گذشته افتاده یا ازم میپرسن تعریف میکنم یا خودم همینجوری تعریف میکنم و یه خورده ای هم که میگذره از رفتنم به اون کار و وقتی که میبینم به هدفم نرسیدم اینکه از بدبختیهام تعریف کردم و احترام و اینا دریافت نکردم نه فقط احترام من عادتم هست که صحبت کنم و یه خورده ام که میگذره نکات منفی صاحب کار رو پیدا میکنم و در موردش تو خونه با خودم و مثل امروز در موردش با رفیقم تو پارک صحبت کردم
تو درودیوار هستم امسال سال 1404تو درودیوار هستم فقط کافیه قرصهام رو نخورم فقط کافیه هدفون تو گوشم نباشه فقط کافیه سیگار نکشم کارم تمومه از بس باورهای خراب دارم
ولی این خدا اینقدر هوای منو داره که حد ندارن در کامنتهای قبلیم نوشتم با اینکه من مشرک هستم و بهش شرک میورزم ولی اون خوب خدایی هست اون رفیقی هست که پشت منو خالی نمیکنه و نکرده و داره بهم یاد میده که ببین من میتونم بهترین رفیق تو باشم پس بیا با هم دوست باشیم بهم اعتماد کن
دیشب باهام صحبت کرد سر کار بهم گفت بزار بهونت بگیره برزگر تو فقط آروم باش و کارهایی که بهت میگه رو انجام بده مبادا جوش بیای و چیزی بهش بگی بخدا از درونم حسش میکردم این حرفها رو و انجامش دادم درسته یه خورده کنترل ذهن دستم در رفت و جواب استا رو پس دادم ولی آروم بود رو عصبانیت نبود دیشب ذهنم گولم زد من حرفی زدم و بعد حرفمو جوری عوض کردم که متوجه نشد آقای برزگر من پنج ساعت میرم سر کار بخدا این پنج ساعت فقط نیاز داره به کنترل ذهن کنترل این ذهن سخت تر به نظر میاد تا کار کردن اگر درک کنی مصطفی
شرایط الان من مثل گذشته نیست و بهتر شده نمیگم خوب شده ولی مثل گذشته هم نیست ولی من بخواطر گذشته و تجربیاتش نمیتونم بپذیرم که دیگه زندگیم مثل گذشته نیست یعنی نمیتونم بپذیرم همین احترامهایی که بیرون میرم دریافت میکنم همین یه ذره در گذشته تو خیابون کسی سالی ماهی یک بار صدام میزد الان خیلی بیشتر شده این موضوع در گذشته من خیلی سختم بود برم بیرون تو خونه الان خیلی راحت میرم بیرون ترسهایی که در گذشته داشتم الان دیگه ندارم نمیتونم بپذیرم همین یه ذره تغیر رو و همش برمیگرده به اعتماد به نفس پایینم من خودم رو اونجوری که باید قبول داشته باشم ندارم به خودم اعتماد ندارم خودم رو دوست اونجوری که باید داشته باشم ندارم وقتی هم که فکر میکنم که من دیگه مثل گذشته نیستم تو بعضی مسائل زندگیم یا ذهنم میگه یا خودم میگم که مصطفی تو شفا گرفتی تو اینایی که در گوشت صحبت میکنن و نمیدونی چی هست اینا دارن برا تو یه کارهایی میکنن و خبر نداری مصطفی نمیدونه که صبح تا شب فایل گوش دادن بی تاثیر نیست روی تغیر باورها همراه با جملات تاکیدی ثروت و توحیدی
خودم رو دست کم گرفتم من بهترین صدا دارم بخدا جوری آواز میخونمخجوری میخونم که خودم به وجر میام و خودم رو تحسین میکنم فکر میکنم نمیشه از این پنجره پولهای زیادی ساخت و من باید برم سر کار سختی بکشم و پول در بیارم همش میگم چطور همش میگم من که پول ندارم برم دنبال علاقه ام بگیرم همش میگم من که رفیق و اشنایی ندارم که برم دنبال علاقه ام بگیرم
باز هم میترسم دنبال علاقه ام هم بگیرم و مثل کبابی که اول میگفتم علاقه دارم و کامنت هم مینوشتم با شوروشوق و تو خوانندگی هم به مشکل بربخورم به قول برزگر بدم بیاد ناراحت بشم و بگم من علاقه ندارم در هر صورت من به هیچ عنوان حاضر نیستم این کار کبابی رو از دست بدم الان خرج زندگیم کی بده اگر کار نکنم پدرم فقط یک ناهار ظهر بهم میده دیگه پول بهم نامیده پول مداحی هم زیاد نیست که خرجیم در بیاد من هفته ای یک مجلس روضه خوانی دارم که اونم به مدت هشت سال هست که سشنبها میرم هر هفته تازه الان هفته ای صیسد تومان بهم میدن اینم اگر بده اون هفته قبل که دویستومن داده بهم چجوری اونوقت باز هم کنار میام باهاش این بی کاری رو چکارش کنم من این تو خونه نشستن و هر روز به پارک رفتن و پای افراد منفی نشستن چه فایده ای داره که نرم سر کار که حالا بهش علاقه دارم یا ندارم
هر اتفاقی که در آینده قراره رخ بده خیلیهاش رو از قبل از طریق ادمها احساسم نشانها متوجه میشم و الان متوجه خیلی چیزها شدم و دارم میترسم و پناه میبرم به خدا فقط همین خیلی میترسم که دست آقای برزگر عصبانی بشم دست حمید عصبانی بشم سرشون داد بزنم و حرفهای کله ام رو بهشون بزنم خیلی میترسم میخوام زمین دهن باز کنه برم توش از بس ترس دارم و استرس از بس میترسم ابروم رو آخر این ذهنم بریزه اینهایی که در گوشم باهام صحبت میکنن نجوا میکنن و بهم میگن اینکار رو بکن اینکار رو نکن و چون متوجه شدن که من فهمیدم صداهاشون کمتر کردن در گوشم و الان که داشتم کامنت مینوشتم بهم میگفتن ننویس کامنت ننویس
حرفاشون اینه که روح مرحوم سلیمانی توی جسم تو هست و داره مقاومت میکنن و نمیگذاره اون و عسل آقا که روح خودت بیاد تو بدنت و یادمه جنگ که شده بود و من با تجسم لحظه ای رو دیدم که آقای خامنه ای داره سخنرانی میکنه و ایران پیروز شده و آتش بس شده و قبل از جنگ آشوب عجیبی در درونم ایجاد شده بود من به شدت عصبانی بودم و حالم خراب بود و دلشوره و استرس داشتم و من دیگه سر کار نرفتم و آتش بس شد و خیلی تلاش میکردم که برم سر کار و یک شب اون صدایی که مثل خودم هست نمیگذاشت بخوابم و داشت باهام صحبت میکرد من متوجه نمیشدم چی میگه فقط چند جمله اش رو متوجه شدم اونم این بود که میگفت اگر میخوای بزارم بری یا بری سر کار به یک شرط و من نمیدونم شرطش چی هست حس میکنم شرطش چی هست
اون روزهایی که من توی خواب روحم عوض میشد و بیدار میشدم اون روزها یادم هست سالی که اغتششاشات به پا شد به بعد من تعویض روح داشتم و آخرین تعویض روح رو در برج سه سال اگر اشتباه نکنم 1401بود در زیر زمین خونم داشتم و من به مدت سه شب و سه روز تو زیر زمین بودم هیچی نمیگذاشت روحم که صداش میفهمیدم بخورم میگفت خطرناک هست و اون سه شب یادمه صداهای عجیبی به گوشم میرسید یک شب اونقدر خونم از صدا شلوغ شده بود و اونا میومدن صدام میکردن و اصلا هم کاریم نداشتن و یک شب هم همه جور صدایی به گوشم میرسید بمب تصادف همه جور صدایی و وقتی چشم باز میکردم میدیدم هیچ چیز نیست جز صدا و روحم فقط فریاد میزد عسل بخواب و فقط سکوت کن بخواب سکوت کن اینا کار سلیمانی هست بخواب سکوت کن سه شب من تو زیر زمین بودم و بعدش بابام و زن بابام اومدن بردنم خونشون و روحم بهم میگفت همراه با اون صدا میگفت فقط سکوت کن و چیزی هم نخور راست هم میگفتن من اگر حرف میزدم خیلی اذیت میشدم و اگر چیزی میخوردم مثلاً اگر آب میخوردم آتیش میگرفتم و بابام نگران شد گفت حرف بزن چیزی بخور و من چیزی نمیتونستم به خانواده ام و دامادمون و خواهرهامون بگم و اگر میگفتم اونا باور نمیکردن و یک روز که تو اتاق داشتند بنم میگفتن چکار کنم که تعویض روح صورت بگیره بابت اومد گفت با میای بریم دکتر یا از دکتر گفته نامن بهتون میدم از طرف دادگاه برید بیاریدش من رفتم دکتر منو به مدت پانزده روز تو تیمارستان خوابوندن و اون صداها بود و همش میگفتن توف به تو سلیمانی و میگفتن عسل فقط صبر و من پانزده روز شک به مغزم زدن و الان شبی پنج تر قرص اعصاب میخورم و همچنان این صداها ادامه داره
این عسل هم که بهم میگفتن هم طولانی میشه اگر بخوام همش رو بنویسم که چرا بهم میگفتن عسل و مصطفی نمیگفتن خیلی تو اون سالها اتفاقات افتاد خیلی اگر خدا کمکم کرد و شد در کامنت های بعدیم مینویسم
و بعد از اون خارج شدن من تو بیمارستان من دیگه تعویض روح میگم بهش من من دیگه اونجوری که قبلا ها میشدم نشدم اصلا ولی اون صداها هنوز به گوشم میرسه اوایل دوستم بودند حالا شدند دشمنم یه خورده دوست میشند یه خورده دشمن ولی به قول استاد قدرت فقط خدا داره یک زمانی هم اون روح خودم که صداش مثل خودم هست میگفت تو هر کاری میخوای بکن من پشت تو هستم و اینا
این کامنت رو یک سال و خورده ای هست که میخوام بنویسم ولی ترسها نمیگذاشتن بنویسم من اینا رو به چند نفر گفتم هیچ کس باور نمیکنه و اگر باور کنه میگن تو جنی شدی در صورتی که امکان ندارد و من نمیدونم
نمیدونم اگر این سایت نبود من کجا داشتم برای تغیر برای پیدا کردن خودم برای کندوکاو کردن ذهنم
و امیدوارم روزی خداوند از طریق دستانش این کامنت منو بخونه و با محبت و دوستی بهم بگه چکار کنم و من چجوری شدم که خودم خبر ندارم
یک بنده خدایی میگفت تو ریاضت کشیدی میگفتم ریاضت دیگه چی هست صاحب کار نانوایی پیلارسالم بود
خودم هم همش فکر میکنم خانم اولم طلسمم کرده و این بلاها رو اون سر من آورده خوب چون نمیدونم دلیل این اتفاقات و این صداها چی هست هم ذهن نجوا میکنه هم خودم دلم هزار راه برای خودم میره
خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده
خدایا کمکم کن
و من این رو هم بگم و من بخواطر این موضوعاتی که گفتم گفتم که کار نانوایی چطور شدم که عصبانی شدم و اینا حالا هم میترسم اینکار کبابی هم عصبانی بشم و کار از دستم در بره و این تکه رو نتونستم در قسمت بالا بنویسم
پروردگارا کسی غیر تو ندارم کمکم کن
پروردگارا روی نیازم رو به خودت کن
خدایا ارامشم بده کمکم کن
خدایا صبرم بده
خدایا قدرت تغیر رو بهم بده
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا خدایا خدایا تو که میتونی تو که قدرتش رو داری از طریق دستات با محبت باهام برخورد کن من از تو میخوام
خدایا کمکم کن
برم سر کار. ممنونم که کامنتمو خونددید براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
بی حساب که همواره و همیشه مرا هدایت میکند، حمایت می کند و محافظت می کند
سلام و درود به دوست عزیز
● نشان امروزم این فایل بود قبل اینکه فایل ناب را ببینم هدایت شدم که کامنت شما را بخوانم و حس قوی انگار می گفت: فایل را بعد می بینی برو به مصطفی جان پاسخ بده .
● اول یاد آوری برای خودم و بعد شما “خدایا شکرت که لیاقت پیدا کردیم شاگردبرترین استاد موفقیت جهان شویم.”وقتی در اوج تضاد ومسائل مختلف با تضرع ازت خواستیم هر کسی با زبان خودش که این همه انسان خلق کردی کسی نیست کمک کند ،کسی نیست راهنمایی کند الان باید چه کار کنم و اینکه غیر از تو کسی توانایی نداره به هر کسی غیر تو رو بندازم نه تنها کمک نمی کنه بیشتر هم خوار می کنه واشتباهات گذشته را یادمون می اندازه بیشتر حال گیری می کنه
خدایا فقط خودت می دانی ومن را قبل به دنیا آمدنم می شناسی و شرایط ام را بهتر از خودم می دانی و قضاوت نمی کنی پس فقط و فقط امیدم تویی
● مصطفی عزیز خدا را سپاسگزار باش که در سایت الهی هستی و بیشتر روی خودت کار کن توضیح ( بعضی مواقع بد فهمی داریم از صحبتهای استاد جان مثل بیشتر روی خودتان کار کنید فقط و فقط تئوری نیست که در خانه بنشینم و روی خودم کار کنم بلکه عملی هم هست
مثل : من نسبت به سال قبل، ماه قبل،
تغییرات داشتم.
1. موقع رفتن به سر کار نگاهم را از آدم بیچاره کنار خیابان سریع به آپارتمان زیبا،ماشین ،درخت تغییر دادم.
توضیح ( سال پیش با دیدن چنین افرادی دلم بد جوری به حالشون می سوخت ومیگفتم کاش کلی ثروت داشتم و به آن کمک می کردم.
پیشرفت: از استاد عزیز که قوانین کائنات را کامل و قابل فهم توضیح می دهد آموخته ام و بارها در فایل های مختلف
فرموده اند : هر کسی در هر موقعیتی ،هر جایی هست ،جای درستش همانجاست
چه بیمارستان، چه کاخ
ما چون از فرکانس هایش خبر نداریم .
یه امتیاز : دیگر به افراد بیچاره از دستفرش تا محتاج توجه نمی کنم .اگر هم نگاهم افتاد سریع دعای خیر می کنم برایش و رد می شوم چون یاد گرفتم کانون توجه من اتفاقات زندگیم را رقم می زند .
● اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی .در ثروت وسلامتی وموفقیت غرق شوی
همه نشانت بدهند که این فلانی هست خدا نظر کرده ببین از فرش به عرش رسیده
توضیح( مصطفی حتما می رسی شک نکن آرام ،آرام آنقدر نتیجه می گیری استاد باهاتون مصاحبه می کنه و نشانه می شوی امید می شوی برای هزاران نفر دیگر
●●●●●●
شاید رسالت زندگی ات همین باشد که از امروز واکنون یک خط پر رنگ بکشی روی گذشته ات وتمرکز کنی روی آینده ات
تغییرات جزئی را از حالا شروع کن .
چند بار بنویس من مصطفی
جدیدم از امروز متولد شدم
از گذشته ام کنده شدم .
توضیح( اگر افکار مزخرف آمد
سریع هیس بلند بگو ،یا چند بار یه ذکری را بگو
خودم چند سال پیش افکار را ساکت کنم.
استاد عباسمنش، استاد عباسمنش، استاد عباسمنش
و سریع خنده ام می گرفت
،یا حسبی الله ونعم الوکیل را چند بار می گویم.
در خاص ترین محصول استاد هم جهت با جریان خداوند
هم در مورد مومنتوم مثبت صحبت کرده اند که سریع جلوگیری کنیم از شکل گیری منفی چرا که فکر ،فکر های دیگر می آورد.
● الان تصور کن در حسابت 5 میلیارد پول هست می توانی کسب و کار راه بیندازی ،مسافرت بروی ،برای عزیزانت هدیه بگیری و…
اینها حس خوب می دهد و لبخند به لبت می آورد
قانون احساس خوب =
اتفاقات خوب
حالا برعکس یه فکر کوچک بد
4 تا فکر بدتر را هم پشت سر زنجیر می کند که من ننوشتم تا در ذهن پر رنگ نشود .
چرا که فقط باید منتظر پول ،سلامتی،آرامش باید باشیم تا در یافتش کنیم.
● صبور باش زندگی ات یکباره
وجادویی عوض نمی شود طبق قوانین ثابت خداوند
بلکه کم کم و تدریجی تغییر می کند در ابتدا و بعد یه مدت تصاعدی رشد می کنی
حواست باشد این بخش که تغییرات ظاهری را کم می بینی و دستاورد بزرگی هنوز نرسیده ای نا امیدت نکند.
درست مثل دانه کاشت را انجام داده ای .وقتی حس کردی داری جا می زنی
چند بار تکرار کن.یا عکس درخت بامبو یا شاخه اش را بگیر که : من مثل بامبو هستم درست هست الان نشانه ای دیده نمی شود اما چند سال بعد انفجاری رشد می کنم.
بامبو نزدیک پنج سال در زیر خاک هست و کشاورز بدون نشانه فقط مواظب هست و آبیاری می کند اما بعد که از خاک بیرون بزند درعرض چند ماه به درخت تبدیل می شود.
● یه پیراهن یا لباس جدید بگیر با آن سر کار برو _ یه ربع وقت بگذار به خودت برس کارهای جزئی مثل چند دقیقه پاهات را در نمک و سرکه بگذار به شدت انرژی منفی دفع می شود حس سبکی می کنی یا فقط دستت را با نمک بشور
یا یه سوره کوچک را قبل رفتن به سر کار بخوان و توکل کن که فقط امروز عالی باشد ،فقط امروز
خدا را شاکر باش که شغل داری
استاد جان فرمودند بیکار نباشید حتی شده کارگری کنید و خودشان هم چند سالی کارهای ضعیف کردند و می گویند اگر با عشق و حس خوب کارت را انجام دهی فرکانس عوض می شود و خود به خود رفتار بقیه عوض می شود ،دستمزد بالاتر می شود یا به جای بهتری هدایت می شوی به راحتی
●●●●
فایل های توحیدی را مرتب گوش کن
اعتقاد واعتماد به رب بیشتر می شود که هیچ کس در زندگی من قدرتی ندارد و بدون اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد آنقدر تکرار کن
تا ملکه ذهنت شود و ترس ها و اوهام از تو دور شود.●●●
یه حیوان خانگی کم دردسر حالا به غیر سگ هم
خیلی کمک کننده است تا حس خوب بگیری.
پرنده یا گربه
●●●●
آرزوها و اهدافتان را بنویس
و خودت را در آن موقعیت تصور کن
کم کم بعد مدتی افکار و زبان بدنت تغییر
می کندو کلی اعتمادبهنفس می گیری
انرژی می گیری برای ادامه مسیر
●●●●
افرادی که فکر می کنی مسبب شرایط بد امروزت هستند را تک به تک روی برگه بنویس و دلی ببخشین
رها کنی کلی سبک می شوی
●●●●●
توجه و تمرکزتان را از دیگران بردار
وقتی تو تغییر کنی ،رفتار دیگران هم کم کم تغییر می کند.
●●●●
خصوصیات مثبت خودت را بنویس و روی عزت نفس و اعتماد به نفس کار کن توی عقل کل سرج کن.
خصوصیات مثبت نزدیکانتان را از خانواده یا همکار بنویس
مهم: فقط انتظار رفتار عالی و احترام را از دیگران داشته باش.
●●●
به خداوند اعتماد داشته باش و واگذار کن که خودش برایت بهترین ها را رقم می زند و حواست باشد که خداوند سرنوشت ما را تغییر نمی دهد تا وقتی خودمان نخواهیم.
●●●● نگران حرف وقضاوت خانواده و مردم هم نباش
●●□
تمام تمرکز احساس خوب
●●□
استعداد ات در خوانندگی عالی هست.
آن را ادامه بده در یوتوب یا
جای دیگر پیگیر باش و خودت را ارتقا بده
یکی از اقوام نزدیکم قاری بین المللی هست سال پیش یکی از تهیه کنندگان برتر موسیقی پیشنهاد داده بودند مفهوم خدا شناسی و اشعار عرفانی را کار کنند که فعلا قبول نکردند.
شما هم می توانید از استعداد خدادادی استفاده کنید و اشعار
ناب بخوانید.
لاتخف و لاتحزن
یه مورد یادم آمد چندین سال پیش در مسابقات قرآن رتبه اش از همه بهتر بود که ایشون را اصلا مقام نیاورد دو تا از داورها مخالفت شدید داشتند که قرآن را شاد می خواند حزن ندارد در تلاوتش و ردش کرده بودند.
بعد ها استاد عباسمنش عزیز فرمودند : خداوند در قرآن فرمودند نا راحت نباشید و نترسید یعنی همیشه باید در حس خوب و شادی باشید و آگاهانه تلاش کنید برای این منظور.
وکلی به ایشون افتخار کردم و تحسین که همان روش را ادامه داد تا بالاخره نفر اول شد.
●●● سوالی داشتی بپرس
من هم در کنار همکلاسی های عزیز دارم یاد می گیرم مخصوصا با توضیحات و مقاله های ناب استادشایسته نازنین
●●● در پناه حق و عمل به آموزه های استاد جان
در هر حوزه ای عالی میشوی
اندکی صبر وادامه بده تو می تونی الگو شوی برای هزاران نفر که تو موقعیت قبل تو هستند.
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
تو خونم با خودم صحبت میکنم ذهنم میگه ببین آقای برزگر و حمید دارن صدای تو رو میشنون و اونا از طریق حرفهای تو باهات برخورد میکنن و هر موقع میرم سر کار میگه ببین این برخورد بد یا خوب این رفتار برمیگرده به حرفهایی که تو خونه زدی
مغازه کبابی که داشتم در مورد مشتریهامخاینجوری بودم من باورتون نمیشه شبها خواب نداشتم فقط با خودم صحبت میکردم و ذهنم میگفت از بدبختیهات بگو از این بگو از اون بگو این قضیه رو تعریف کن و فکر میکردم ک مشتریهام دارن صدام رو میشنون و دلشون به حال من میسوزه و بیشتر میان مردم از من خرید میکنن و من اونموقعها تو قضیه دادگاه همسر دومم بودم و هر موقع وارد خونه میشدم اصلا نمیتونستم سکوت کنم و فقط با خودم صحبت میکردم گاهی اقات اونقدر سر خودم داد میزدم کاری که امروز کردم با خودم گاهی اوقات خودم رو کتک میزدم و ذهنم میگفت ببین فاطمه همسرت داره اینا رو میبینه خوانوادت دارن اینا رو میبینن و اینا دارن میبینن که تو داری خودت رو آدم میکنی میگفت ببین اگر میخوای موفق بشی تو کار کبابی باید با خودت صحبت کنی اگر میخوای همسرت برگرده صحبت کن خلاصه یادمه اون سالها من رنج های زیادی تو خونه تنهایی میبردم تا مغازه بودم و مشتری داشتم خوب بودم و اگر مغازه هم بودم و مشتری هم نداشتم اونجا هم شروع میکردم با خودم صحبت میکردم و الانم که تو سایت کامنت مینویسم ذهنم میگه مصطفی این کامنتهایی که مینویسی آقای برزگر و حمید و خوانوادت اینا رو میخونن و خبر دارن از دلت پس چیزایی رو بنویس که اگر آقای برزگر خوند اخلاقش باهات سر کار خوب باشه و حالت رو خراب نکنه و رو اعصابت نره
الان که میخوام به تمرین دوره عذت نفس عمل کنم این فکرها و نجواها نمیزاره فقط باید سکوت کنم تو خونم اگر میخوام آرامش داشته باشم اگر میخوام شب که میرم سر کار اعصابم آروم باشه
شما نمیدونید این ذهن چموش من چهاخکه نمیکنه حق هم داره از یه طرف نجواهای شیطان از یه طرف دوتا گوشام صداهایی که از بیرون به گوشم میرسه دوسال هست و نمیدونم چیه اینا
این است داستان این ذهن چموش من که این چند خطی که نوشتم فقط خدا میدونه چقدر تلاش کردم چقدر اهرم ساختم چقدر رنج کشیدم براش تا بتونم و وقت کنم و بیام بنویسم بخدا مصطفی این سایت درسته کامنت نوشتن توش مجانی هست وری بخدا قسم خود خود خدا میخونه و معجزه میکنه اینجا کنترل ذهن است اینجا کارخانه اصلی انسان سازی است تمام
بزرگ ترین عیبی که دارم سر کار اینه که آقای برزگر عیب کارم رو میگیره و من جواب پس میدم قبول نمیکنم نمیپذیرم نمیخوام قبول کنم که است نیستم نمیخوام قبول کنم که بلد نیستم نمیخوام قبول کنم اونوقت از بس ادعا دارم و خودم رو گنده میبینم
تمام این حرفهای که اینجا نوشتم حاضرم تمام زندگی ام رو بدم شاید باورتون نشه اگر اگر اگر ترس نبود فقط همین اگر ترسها جلوم نگرفته بود کامنتهایی مینوشتم جوری ذهنم رو کندوکاو میکردم که از آرامش همون لحظه خوابم بگیره بخوابم ولی چکنم که ترس جلوم گرفته فقط کافیه اهرم رنج و لذت رو بیشتر کنم تو ذهنم برا نوشتن همین خدایا کمکم کن خودت درستش کن همین
اونقدر سخته باورهای خراب رو نوشتن که حاضری همه چیزتو بدی ولی تایپ نکنی ولی من با اینکه ذهنم خیلی مقاومت داره کامنتهام رو همیشه تیپ میکنم
رفته بودم بیرون همین الان بعد از شام یک نخ سیگار بکشم یک فکر به ذهنم رسید این بود که مصطفی تو با مشتری ها خوب برخورد کردی و میکنی و ازین به بعد نمیتونی خوب برخورد کنی و من به خودم گفتم غمت نباشه من هستم و همونجا فهمیدم که من تو اون لحظه روی خودم حساب باز کردم و اعتبار تمام اون احترامهایی که به مشتریها گذاشتم به خودم دادم در صورتی که اگر خداوند کمکم نمیکرد من حتی نمیتونستم دهنم رو باز کنم دیگه چه برسه به اینکه احترام بزارم و با کلامم تحسینشون کنم اینها همش اعتبارش به تو برمیگرده خدایا منو ببخش که به تو شرک ورزیدم
یه چند روزی هست کلماتی سر زبونم افتاده که من دیگه نمیام من اگر یه وقتی دیگه نیومدم مثل دیشب حمید گفت اگر من جای مرتضی بودم کاری میکردم باهات که وقتی که میخواستی بری خونه اشتباهی بری خونه و من گفتم من نمیومدم اونوقت و من دارم مرتضی هم تحمل میکنم حالا اون نمیدونم داشت به شوخی هم میگفت
همش هم ذهنم بهم میگه و تصویرهایی رو میاره برام که میگه ببین این کار هم مثل اون کارهایی که از دست دادی از دست میدی و تو نمیتونی پس داری برا چی اینقدر رو خودت کار میکنی کامنت مینویسی اینقدر زحمت میکشی
هر روز فکرهایی میاد تو سرم در رابطه با دیشب جنبهای منفی دیشب که سر کار بودم و ذهنم میگه ببین مرتضی واقعا دیگه تو رو نمیخواد و داره با زور تو رو نگه میداره و منم حس میکنم درست میگه
من علاقه به این کار ندارم ولی دوست دارم من علاقه به کار خوانندگی دارم این کار به این دلیل دارم میرم که باورهامو بشناسم و منی که میگم و مقاومت میکنم در مقابل حرفهای استاد عباس منش باید برم تو جامعه تا ببینم چند چندم و ببینم قانون چجوری داره کار میکنه خیلی بهتر از تو خونه نشستن هست
مثلاً حمید داماد خواهر مرتضی هر شب میاد با کلامش حالم رو خراب میکنه و این خودش میتونه نشانه باشه که من چه باوری دارم که باعث شده این آدم با من اینطور برخورد کنه این که صاحب کار نیست
بخدا مرتضی خودش آدم خوبیه و من از دستش راضی هستم ولی حمید هر شب آخر شب میاد میره رو اعصاب من و من باید خودم رو کنترل کنم و در کنارش حال خوبی که از کار کردن گرفتم خراب میشه
حالا اینا به شوخی هم میگه ولی شوخی های تکراری و بی مزه
احساس قربانی بودن میکنم به خودم میگم من دارم شبی پنج تا قرص اعصاب میخورم چجوری میتونم هر شب برم سر کار و دائم ادامه بدم
این ذهن من هیچ جوره نمیپذیره که آقا میشه رفت سر کار همیشه و کار کرد و ادامه داد نمیدونم اینجا به بعد رو چکار کنم خدایا کمکم کن
حالا که اونجا جا افتادم و همه احساس میکنم دوسم دارن درسته شوخی باهام میکنن و من ناراحت میشم ولی دوسم دارن حالا که اونجا پیشرفت کردم ذهنم داره بازی در میاره و منو مجبور میکنه که اشتباهات گذشته که تو کار نانوایی میکردی و باعث شد اسا کار به اون خوبی از دستت ناراحت بشه و بعد رابطه ات خراب بشه و دیگه نمیتونستی در کنارش راحت کار کنی و خودت استعفا بدی تکرار کن و من رو مجبور میکنه و من واقعا پناه میبرم به خدا از شر نجواهای شیطان رانده شده و یه وقتایی تو رفتارهام میبینم که ناخود آگاه دارم برخورد میکنم مثل گذشته ام با آقا مرتضی و حمید
چند تا چیز باعث شده که من آروم باشم و دردهام رو نفهمم و یه جورایی بتونم زندگی کنم
قرصهای اعصاب
قرصهای درد پا و کمر
قرص معده
سیگار
هندزفوری تو گوشم که صدای استاد مثل مسکن داره به مغزم میرسه که اگر دوروز نباشه من میمیرم
بدبین هم به شدت هستم و در رابطه با این موضوع چون درکی ازش ندارم زیاد کامنت فعلا نمینویسم و این فایل هم نشانه من هست
دو سه روزی تو خونه یه خورده بدی مرتضی رو همینجوری گفتم نکات منفی رو گفتم و حالم گرفته شد و کار اشتباهی کردم خدایا منو ببخش من تو کار نانوایی هم بدی سید میگفتم و کار به جایی رسید که اعصابم اونقدر خراب شد که یه شب خیلی با صدای بلند از بدیهاش گفتم و اون گفت دیگه حرمتهای بینمون شکسته شده و من دیگه نمیتونم مثل قدیم باشم باهات
این کار کبابی هم همینه من یک ماه و خورده ای هست که میرم سر کار و هیچ وقت جوش نیومدم سر مرتضی چیزی بهش بگم و رابطه ام باهاش خوب هست خدا را شکر ولی ولی ولی ولی ولی ولی من خیلی خیلی خیلی دارم میترسم که خدایی نکرده یه روز جوش بیام و رابطه به این خوبی رو خراب کنم خدایا این نجواها رو از من بگیر خدایا کمکم کن خدایا من مبخوام کار کنم
خدایا من میخوام ادامه بدم خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی
خدایا من نیازمند تو هستم
خدایا من که چیزی ندارم جز رحمت تو جز عنایت تو
خدایا خدایا تو که میدونی من در مقابل تو هیچی نیستم خودت کمکم کن خدایا من در مقابل تو کسی نیستم کمکم کن
خدایا من چیزی نمیدونم خدایا من واقعا نمیدونم خدایا کمکم کن
خدایا کمکم کن
خدایا سر کار بهم کمک کن خدایا کمکم کن بتونم زبر و زرنگ کار بکنم
خدایا بهم امید بده انگیزه بده خدایا کمکم کن
خدایا نجواهای شیطان رو از من بگیر
خدایا پروردگارا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروزدگارا من سخت به تو محتاج هستم
خدایا پروزدگارا من بدون کمک تو بدون عنایت تو بدون لطف و محبت تو نمیتونم ادامه بدم این زندگی رو
خدایا خدایا خدایا به تو پناه میبرم از شر نجواهای شیطان
خدایا خودت دلها رو برام نرم کن مهرم رو تو دلها قرار بده جوری دلها رو برام نرم کن که کیف کنم
خدایا ذهنم میگه چقدر میگی خدا خدا خدا
چرا نگم مگه تو خدای من نیستی مگه تو نمیتونی غیر ممکنها رو ممکن کنی
پس خدایا من میخوام سر کار فقط راحت و آسون کار کنم و پول در بیارم و هنوز تعطیلی هم داشته باشم و پول هم بابت تعطیلیها بهم بدن ردیفش کن
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا ذهنم میگه دیگه کامنت نوشتن هم نجاتت نمیده بچه اینا دیگه فاییده نداره استاد عباس منش کامنتهای تو رو نمیخونه چون منفی هستن
خدایا من روی نیازم تو هستی توی این سایت و میخوام تو باشی خدایا ای خدایی که تازه پیدات کردم کمکم کن
ای رفیق کسی که رفیقی ندارد کمکم کن
خدایا پروردگارا نذار بی کار بشم به هیچ عنوان نذار خدایا نذار من بی کار بشم خدایا خودت یه جوری همیشه هوامو داشته باش که برم سر کار خدایا نذار هیچ وقت بیکار بشم چون ذهنم میخواد منو بکشونه تو خونه و اذیتم کنه
خدایا کمکم کن
خدایا ممنونم ازت بخواطر دست خوبت مرتضی خیلی ممنونم کمکم کن باهاش خوب برخورد کنم و هواشو داشته باشم
خدایا پروردگارا من نمیدونم من نمیدونم من نمیدونم تو میدونی کمکم کن
خدایا خدایا خدایا خدایا کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجما کمکم کن
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
عرض ادب و ارادت خدمت استاد عباس منش عزیز وھمہ دوستان ؛بہ نظر من خوشبین بودن نسبت بہ ھر کاری وھرشخصی میتونہ آدم رو بہ نتایج خوبی برسونہ؛چون اگرما بخواھیم نسبت بہ ھر چیزی بدبین باشیم در ھمانجا ھمہ چیز متوقف میشود.اما به قول استاد وقتی ما خوشبین هستیم حتی اگر اون جوری نباشه که ما فکر کردیم ولی نتایج بدست آمده جنبه مثبت آن هستند.در واقع اقدام و عمل مارا به نتایج خوب می رساند .شاید بدبینی باعث شود که ضرر وزیان نکنه ولی دستاوردی هم نخواهد داشت.ومن اعتقاد دارم وقتی کسی درمسیر درست باشه اون افراددرست همیشه سر راهت قرار میگیرن در واقع همه چیز به باورهای ما ربط داره و برعکس.وجاهایی هم که آدم نمیتونه اعتماد کنه میشه به قول استاد کم کم بده جلو. خدا رو شکر بابت این قوانین خوب وبدون تغییر و تشکر از استاد عباس منش بخاطر اینکه مسیر رو برای ما روشن میکنه.
من امروز از خدا خواستم که هدایتم کنه به سمت نشانه ای که قدم بعدی منو واضح کنه به دلیل تضادی که برام اتفاق افتاده بود.
و خداوند دقیقا جواب مستقیمی به من داد به وسیله فایلی که الان به سمتش هدایت شدم و قبل از زدن دکمه نشانه امروزم تمرکز کردم روی هدایتی که میخواستم.
و اگاهی های این فایل واقعا بی نظیر بود و انگار که از یه نگاه حرفه ای تری به بحث کنترل کانون توجه و توجه به نکات مثبت و حفظ احساس خوب داشت.
تو مباحثی که استاد بیان میکنن چندین جنبه وجود داره، وقتی میخوای به این اگاهی ها عمل کنی و نتیجه دقیق بگیری باید تمام جوانب رو تو عملکردت مورد توجه قرار بدی
مثلا من تصمیم میگیرم که فقط به نکات مثبت توجه کنم و ورودی های ذهنمو کنترل کنم و در کل کانون توجهم رو بذارم روی خواسته هام و به صورت کلی به این قضیه نگاه میکنم و در مرحله عمل در مواردی حتی بدون اینکه خودم متوجه بشم دارم روی ناخواسته ها توجه میکنم و عملکرد کاملی ندارم و به خوبی نمیتونم به کار ببندمش و دلیلشم اینکه هنوز به خوبی درک نکردم که چطور باید کانون توجهم رو کنترل کنم و این قانونو کامل متوجه نشدم
و بحث خوشبین بودن و بد بین نبودن از یک زاویه دیگه ای این قانونو به ما نشون میده که خیلی دقیق تر و کاملتر بتونیم توجهمون رو از روی ناخواسته ها برداریم
و این خوشبین بودن حس خیر خواهانه ادمارو برای ما بیدار میکنه و اتفاقات رو به صورت معجزه اسایی به نفع ما رقم میزنه و یه حس بی نظیری در وجودمون ایجاد میکنه که باعث میشه احساس خوب در ما پایدار بمونه و خوشبین بودن وجه خدایی هر چیزی رو نمایان میکنه برای مثال حتی اگه یه شخصی با همه بد باشه و خیرش به اونا نرسه ولی اگه ما خوشبینانه به نکات مثبتش توجه کنیم باعث میشیم که این شخص برای ما خوب باشه و نفعش به ما برسه
خوشبین بودن به زندگی و تمام مسائلی که برامون پیش میاد و خوشبین بودن به اینده و خوشبین بودن به خودمون و به انسانهای اطرافمون یک روش بسیار خوبیه که ما بتونیم احساسمون رو و فرکانسمون رو در فرکانس ارامش نگهداریم و فرکانس ارامشه که نتایج رو برای ما رقم میزنه و خوشبین بودن حس رهایی رو به ادم میده و دیگه خیالت راحته چون منتظر اتفاقات خوبی چون منتظر انسانهای خوبی و این نوع انتظار داشتن باعث جذب خواسته ها میشه
و از طرف دیگه بد بین بودن میتونه آدمو نابود کنه به این دلیل که این بدبینی میتونه در تمام زندگی سرایت پیدا کنه میتونه وارد تمام مسائل زندگی بشه چه بد بین بودن به همسرت باشه چه بد بین بودن به اتفاقات باشه و چه بد بین بودن به رفتاری که منتظری از اطرافیانت دریافت کنی باشه و قبل از این که نتیجه فیزیکی بد بین بودنتو ببینی حس نا امیدی و اضطراب و نگرانی که تو ذهنت ایجاد شده تو رو دیوونه میکنه و ارامش رو از تو میگیره
بد بینی یجور نگران بودن رو در خودش داره که ادمو از حرکت کردن بازمیداره و متضاد توکله و متضاد آرامشه.
در کل خوشبین بودن و بدبین نبودن یه مرحله جدیدی از درک کنترل کانون توجه بود برای من و نتیجه تضادی بود که من بهش برخورد کردم مثل این میمونه که خیلی حرفه ای تر میتونم ذهنمو کنترل کنم وقتی با این دو مفهوم به صورت عمیق آشنا شدم و کار برام راحت تر شد و انگار سلاح جدیدی بدست آوردم.
خداروشکر تونستم ارزش این تضادی رو که برام پیش اومده بود رو درک کنم و رشد کنم.
سلامی به زیباییِ بادامِ سنگی که دارای پوسته ای بسیاااار سختُ و محکم و مغزی بسیار شیرین است…
سلامی به زیباییِ “رَبُّ الفَلَق” که حامل این پیامِ امید بخش است که هر چه سیاهیِ شب طولانی باشد و جولان دهد و عرضِ اندام کند ، با تجلیِ اولین پرتو خورشید پا به فرار میگذارد و…
سلامی به زیباییِ تفکر ، تفکری از جنس “یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ” ، تفکری در آیات و نشانه ها و مثال هایِ خدا به شوقِ قرار گرفتن درفرکانس اسمِ “رَفِیعُ الدَّرَجاتِ” خداوند و صعود به مدارهایِ بالاتر ، صعودی با سرعت نور…
وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
و این مثلها را براى مردم مىزنیم امّا جز دانشمندان و آگاهان ، کسى آنها را درک نمىکند.
[سوره عنکبوت ، آیه 43]
سلامی به زیبایی این دو نام زیبای خداوند ؛ “”یا رئوفُ یا رحیم” که تکرار آنها در زیر لب ؛ ارتعاشی را در عالم ایجاد میکند که همچون حلّالی عمل میکند که سخت ترین مشکلات و سختی ها و تاریکی ها را به سادگی و زیبایی در خود حل میکند و مسیر زندگی را روان میکند…
إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
همانا خداوند نسبت به مردم رأفت ورحمت دارد.
[سوره حج ، آیه 65]
سلامی به زیبایی امید به الله یکتا که چنین امیدی بالاترین سرمایه ماست…
خداوند متعال ؛ ساحرانِ فرعونی که روزشان را با امیدِ سربلندیِ فرعون و شکستِ حضرت موسی شروع کردند ، هدایت کرد و آنها را بالاترین درجات ایمانِ به خودش رساند به گونه ای که حتی حاضر شدند که بمیرند ولی دیگر درفرکانس کفر به خدا نباشند…
و ساحران فرعون به سجده افتادند و گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم
[سوره اعراف ، آیه 121_120]
حال سوال این است که…
وقتی که خدا با ساحران فرعونی که نعمتِ او را میخوردند و بر علیه او تبلیغ میکردند و هیچ امیدی به هدایتِ او نداشتند ، اینگونه رفتار میکند ؛ با کسانی که روزشان را با ذکر مقدس “بسم الله ؛ الهی به امید تو” شروع میکنند چه میکند؟؟؟!!!
وقتی که هدایت و لطفِ خدا با این کیفیتِ متعالی مشمول دشمنانش میشود ، مشمول دوستانش چگونه میشود؟؟؟ به تعبیر حضرت مولانا…
ز خاص خاص خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمالِ کرم دستگیر اغیارم
آری ، تا وقتی که خدایِ کریم هست ، ناامیدی چرا؟؟؟!!!
تا وقتی که “اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ” را داریم و با تارهای صوتی مان ارتعاش زیبایِ نامِ “یا کریم” را به ملکوت خدا ارسال میکنیم، چرا باید احساس گناه و خودسرزنشی داشته باشیم؟؟؟!!! به تعبیر شاعر…
گر چه صد جُرم عظیم آورده ای
غم مَخُور ، رو بر کریم آورده ای
تا وقتی که در زیرِ چترِ عنایت و حمایت و حفاظتِ خدایِ کریم هستیم ، چرا باید بین خودمان و رؤیاهایی که از سمتِ جهانِ هستی برایمان در نظر گرفته شده است ، یک دره عمیق ایجاد کنیم و با احساسِ ناامیدی و افسردگی ؛ ذکرِ ویرانگر “ما کجا و این رؤیاها کجا؟؟؟” را وِردِ زبانمان کنیم؟؟؟!!! واقعا چرا؟؟؟!!! آیا این بیت امید بخشِ حضرت مولانا را نخوانده ایم که میفرمایند…
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
آری ، حکایت ؛ حکایتِ حفظِ امید است با چاشنی تفکر در یک نشانه یِ زیبا…
حکایت ، حکایت اعتماد به زمان بندی خداست با چاشنی تفکر در یک نشانه و مثالِ پر از درس…
حکایتِ بادام سنگی مثلِ حکایت همان حکایت پشه ای است که خدا از آن مثال میزند و از طریق آن هم هدایت میکند و هم گمراه…
إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها…
همانا خداوند از اینکه به پشهاى یا بالاتر از آن مثال بزند شرم ندارد…
[سوره بقره ، آیه 26]
آری ، بادام سنگی هم هدایت میکند و هم گمراه…
آنهایی که کارشان تحلیلِ افزایشِ قیمتِ بادام سنگی از کیلویی 4 هزارتومان به 5 هزار تومان با چاشنیِ این آه عمیق و سرد است که “ای بابا ؛ بادامِ سنگی هم گران شد و بدبخت شدیم” ، روز بروز گمراهُ و گمراه تر میشوند و وجودشان همچون همان پوستهِ بادامِ سنگی ، در برابر هدایت الله سفتُ و سخت میشود ، حتی سخت تر از پوستهِ بادامِ سنگی ، دقیقا مثل سنگ و حتی سخت تر از سنگ…. به تعبیر قرآن…
…و هیچ چیز نیست مگر آنکه که به ستایش او تسبیح کننده است ولى شما تسبیح آنها را نمىفهمید…
[سوره بقره ، آیه 26]
آری ، بادام سنگی زبان سخن دارد ولی مساله این است که من مریض شده ام و گوش من دچار جِرم گرفتگی شده است و از فرکانسِ شنیدنِ سخنِ بادام سنگی خارج شده است…
….لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها…
…برای آن گوش هایی است که با آن نمیشنوند…
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ، آن روزهایی که مراقب این گوش خود نبودم و آن را با شنیدن موسیقی ها و سخنان منفی و غیر الهی پر میکردم ، خبر نداشتم که مرا به این روز میکشاند که نام من در این صفحه کائناتِ مقدسِ خدا به عنوان یک نامحرم ثبت میشود و… ، به تعبیر حضرت مولانا
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
خب الان اشکال ندارد…
توبه میکنم و به فکر درمان درمان میفتم…
چطور وقتی که برای گوش ظاهری و جسمانی ما مشکلی بوجود بیاید سریع به فکرِ رفع مشکل میفتیم و نوبتِ دکترِ متخصص گوش و حلق و بینی میگیرم تا سریع خود را درمان کنم ولی در قبالِ گوشِ باطنی و روحانی خود چنین رفتاری نمیکنم و اصلا عین خیالم هم نیست که نیست؟؟؟!!!
آیا دوست ندارم که شنیدنی هایی را بشنوم که تا اکنون نشنیده ام؟؟؟!!!! مثلا وقتی به بندگان صالح خدا همچون حضرت نوح و ابراهیم و موسی و… ، سلام میدهم جواب سلام آنها را بشنوم
سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ
سَلامٌ عَلى إِبْراهِیمَ
سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ
سَلامٌ عَلى إِلْیاسِینَ
[سوره صافات ، آیه ٧٩ ، ١٠٩ ، ١٢٠ ، ١٣٠]
عهههه ، یعنی جواب سلام این بندگان صالح خدا را بشنوم؟؟؟!!! با چی بشنوم عاخه؟؟؟!!!
شاید ذهنِ محدودِ من دچار خطا شود که بابا بیخیال دیگه ، حضرت نوح در هزاران سال قبل زندگی کرد و تمام شد و رفت ، یعنی چی که من بیام به یک انسانی که به رحمت خدا رفته سلام و دهم و جواب سلام بشنوم؟؟؟!!!
ولی دقیقا همین الان وقتِ ارتقا و پاک کردن این اندیشه اشتباه است که دیگر آن انسان هایِ صالح را ، درگذشته و مُرده ندانم…
قطع به یقین مُرده من هستم نه آن انسان های صالح خدا که با وجود اینکه در هزاران سال قبل بروی این سیاره خاکی زیستند و رفتند ولی کماکان نامُ و ذکرشان نُقلِ مجالس و مکاتب و محافل است…
آری ، این گوشِ من مرده است که نمیتواند جوابِ سلام آنها را بشنود زیرا که آنها بندگان صالح خدا هستند و خداوند در وصف آنها میفرماید که…
در اکثر ترجمه های قرآن ، ترجمه این آیات قرآن را اینگونه مینویسند که “براستی او از بندگان مومن ما بود” در حالیکه ترجمه درست آن اینگونه است که “براستی او از بندگان مومن ما هست” و فرقِ بسیار بسیار بسیار زیادی است بین این دو واژه “بود” و “هست”
چنانچه آیه قرآن “إِنَّهُ کانَ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ” بود ، آن ترجمه معمولی که در اکثر ترجمه های قرآن با فعلِ “بود” مینویسند ؛ درست بود ولی حقیقت چیز دیگری است…
حقیقت این است که بدانم آنها حاضر هستند ولی من غایب هستم زیرا که اگر آنها نبودند ، یاد و نام و اثرهایشان ؛ بعد از این همه سال از زمانِ رحلتشان ، زنده نبود که نبود…
حقیقت این است که بدانم آنها شهیدانی هستند که وجود خویش را قربانی و “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” کرده و زنده شده اند به وجودِ آن خدایی که باقی است و در نزد او روزی میخورند…
حقیقت این است که بدانم که من مرده یِ مرده یِ مرده هستم و نیاز به شوووک برای احیا شدن دارم ، احیا شدنی که تمام زنگارها را از وجودِ من پاک کند و من را در فرکانسِ شنیدنِ جوابِ “علیک السلام” این بندگانِ صالح و مومنِ خدا قرار دهد…
بگذریم…
پس بایدِ بایدِ باید این بیماری را درمان کنم زیرا که اگر چنین کاری نکنم ؛ در لحظات مرگ که پرده از جلوی گوش ها و چشم هایم برداشته میشود و محدوده فرکانسی آنها فراتر میرود ، آه و افسوس میکشم که خدایا چه قابلیت هایی داشتم و با آنها چه کردم و الان باید این قابلیت هایِ من به صورتِ آک بروند به زیر خاک…
پناه بر خدا از اینکه این قابلیت هایِ تعبیه شده در درونِ رشته های دی ان ایِ من ؛ که منتظرِ بیداریِ من و فعال شدن و ظهور در این جهانِ پهناور هستند ، به صورت آک بروند به زیر خاک
پناه بر خدا از اینکه این صد میلیارد نورونِ مغزیِ من که هر کدامشان موهبتی الهی است برای یک هدفی متعالی ، صرفِ تحلیلِ افزایش قیمت خیارسبز از 10 هزارتومان به 11 هزارتومان شود…
پناه بر خدا از اینکه میدانِ مغناطیسیِ قلبِ من که بسیار قدرتمند و مقدس است ، صرف احساسات پوچُ و ضعیفُ و بی ارزشُ و نامقدسی شود که نتیجه آن قساوت قلب و قفل شدن زندگی من میشود…
آنانند کسانىاند که خداوند بر دلها و گوش و چشمانشان ، مُهر نهاد و آنان همان غافلانند.
[سوره نحل ، آیه 108]
پناه میبرم به خدا از ترسِ آن لحظه ای که در برابر این سوال او جوابی نداشته باشم که مرا خطاب کند که “با این همه قابلیت های بی شماری که به تو دادم چه کردی؟؟؟!!!”
پس به سوى خدا فرار کنید که همانا من از سوى او براى شما هشداردهندهاى آشکار هستم
[سوره ذاریات ، آیه 50]
خب بسم الله ، به آغوش الله مهربان و درمانگاهِ او مراجعه کنیم تا درمان شویم…
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
و هر گاه بیمار شوم، پس او مرا شفا مىبخشد
[سوره شعراء ، آیه 80]
درمانگاهی که شبانه روزی هست و نیاز به نوبت گرفتن ندارد و همیشه و هر لحظه آغوشش برای بیماران باز است و پزشک آن همیشه در دسترس است زیرا که…
لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ
نه خوابى سبک او را فرا گیرد و نه خوابى سنگین
[سوره بقره ، آیه 255]
درمانگاهی که جنس داروهایش فرق میکند… به تعبیر حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل
یا مَنِ اسمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ
ای آنکه نامش دوا و یادش شفا است
درمانگاهی که شیوه درمانش متفاوت است از آنچه که تا اکنون دیده ام و شنیده ام ، به تعبیر حضرت مولانا…
کافیم بی داروت ، درمان کنم
درمانگاهی که مسوول آن بی صبرانه و عاشقانه منتظرِ بازگشت ماست… ، به تعبیر حضرت ابو سعید ابوالخیر…
باز آ باز آ، هر آن چه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
درمانگاهی که سیّار است و نیازی به این نیست که بیمار به نزد پزشک برود بلکه پزشک بر بالینِ بیمار حاضر میشود… ، به تعبیر حضرت مولانا…
آمد ندایِ آسمان ، آمد طبیبِ عاشقان
خواهی که آید پیش تو ، بیمار شو بیمار شو
درمانگاهی که شرطِ ورود به آن ، این است که اعتراف کنی که مریض هستی و درد داری و هیچ چیز نمیدانی… ، به تعبیر حضرت حافظ شیرازی…
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق ، لیک
چو دَرد در تو نبیند ، که را دوا بِکُند؟
درمانگاهی که حق الزحمه اش یک دل صاف و دعای خالصانه و عاجزانه است که خدایا خراب کردم ، لطفا آن را درست کن و دیگر نگذار که از محضر تو غافل شوم زیرا که من هیچی بلد نیستم و جز تو کسی را ندارم… به تعبیر حضرت فیضِ کاشانی
دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شمار استغفرالله
بگذریم
و اما داستانِ اعتماد به حکمت الهی از زبانِ بادامِ سنگی
کافیست برای لحظاتی از قدرت تجسم و خیال پردازی خود استفاده کنیم و خود را به عنوانِ مغزِ بادام سنگی تصور کنیم…
مسلما در آن لحظه با خود میگوییم که…
خدایا این چه جای تنگ و تاریکی است که مرا در آن قرار دادی ، حالا تنگ و تاریک بودنش به کنار ؛ یک حفاظ سختی هم بروی من قرار دادی که راه فرار هم ندارم…
خدا هم در این لحظه لبخندی میزند و میگوید…
إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید
[سوره بقره ، آیه 30]
حال بعد از مدتی که من درگیر این سوال هستم که چرا در این جای تنگ و تاریک هستم ، باغبانی می آید و مرا در دل خاک قرار میدهد و تاریکیِ خاک را هم بر تاریکیِ فضایِ بسته و تنگِ پوسته ام اضافه میکند…
خب مسلما در اینجا با خود میگوییم که…
خدایا همون تاریکیِ فضایِ پوسته خودم بس نبود که این تاریکیِ خاک را هم به آن اضافه کردی؟؟؟!!!
خدا هم در این لحظه لبخندی میزند و با خود میگوید که تو نمیدانی که چه چیزی برایت در نظر گرفتم…
هیچ کس نمىداند که چه پاداشِ مهمّى که مایهى روشنى چشمهاست براى آنان نهفته است ، این پاداشِ کارهایى است که انجام مىدادند.
[سوره سجده ، آیه 17]
مسلما در آن لحظات ، اینقدر درگیر شکایت و ناله هستم که اصلا در فرکانسِ شنیدنِ این پیام خدا نیستم که میگوید…
عزیزم ، تو در تمام این تاریکی ها در پناه منی و هیچ گاه تو را رها نکردم که نکردم….
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ
و {پناه می برم به خدا} از شرّ هر تاریکیِ متراکمی که همه جا را در برمیگیرد.
[سوره فلق ، آیه 3]
و اما بعد از این همه تاریکی چه میشود؟؟؟
بعد از گذشت چند روز شاهد شکاف آن پوستهِ سفتِ خود میشوم ، شکافی که اصلا به ذهن من هم خطور نمیکرد که مگر میشود این پوسته سفت و سنگی ای که در دل تاریکیِ خاک است بشکافد و رهایی بخشِ من شود؟؟؟!!!
آری ، آن پوسته میشکافد و طعمِ زیبایِ این آیه قرآن را به من هدیه میدهد که…
إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى…
همانا خداوند ، شکافندهى دانه و هسته است…
[سوره انعام ، آیه 95]
و بعد از گذشت ماه ها و سالها تبدیل به درختی تنومند میشوم با هزاران دانهِ بادامِ سنگیِ دیگر که هر کدامشان برگه ماموریتی در این عالم دارند تا وارد زندگی چه شخصی شوند و… ؛ به تعبیر شاعر…
بر سر هر دانه بنوشته عیان
کان بود رزقِ فلانِ بن فلان
آری ، حکایت بادام سنگی حکایتِ اعتماد به حکمت الهی است ، به اینکه خدا چیزی میداند و من نمیدانم…
حکایت بادام سنگی ، حکایتِ سکوت وصبر و راضی بودن به نقشه الله است
بادامِ سنگی با زبانِ خود یادآور این حقیقت برای من است که اگر دیدی شرایط برایت بسته و تاریک شد بدان که این ظاهر قضیه است و باطن چیز دیگری است…
آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مىشناسند و آنان از آخرت غافلند
[سوره روم ، آیه 7]
بادام سنگی با همان زبانِ بادامیِ خود ؛ این درس را به من می آموزد که…
نگران شرایط بسته و تاریکی که احساس میکنی در زندگی ات رخ داده نباش ، زیرا همه اینها تمااااام میشود و همانگونه که برای من شد ، برای تویی که گلِ سر سبدِ مخلوقاتِ خدا هستی ؛ هم میشود
بادام سنگی همچون معلمی است که این درسِ زیبا را به من می آموزد که…
عزیزم ، نوری که تاریکی ها را کنار میزند درون تو است ، منتظر هیچ چیزی از بیرون نباش زیرا که اگر از درون شکافته شوی تبدیل به یک درخت با هزاران مغزِ بادامِ دیگر میشوی ولی اگر از بیرون بشکافی ، همان یه دانهِ مغز باقی میمانی… ؛ حال انتخاب با تو است که تبدیل به هزاران مغزِ بادامِ دیگر شوی و یا همین یک دانهِ مغزِ بادام بمانی؟؟!!
بادام سنگی همچون معلمی است که یادآوری کننده این بیتِ حضرت مولانا به ما است که…
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کَس آن راه نداند
بادام سنگی همچون مفسری است که با زبانِ بادامی خود ، تفسیر کننده داستان اصحابِ کهف است…
اصحابی که نورِ ایمانِ خود را فدایِ تهدیدِ حاکمِ ظالمِ زمانِ خود نکردند و فرار از آن موقعیت را بر بقا ترجیح دادند ولی مساله این بود که آنها از تعقیبِ مامورانِ آن حاکمِ ظالم ، سرگردان بودند و نمیدانستند چه کنند جز یک چیز و آن هم یک دعای خالصانه و عاجزانه به درگاهِ رب العالمین بود…
…پروردگارا ، از سوى خود رحمتى به ما عطا کن و براى ما رشدى در کارمان فراهم ساز
[سوره کهف ، آیه ١٠]
و نتیجه چه شد؟؟؟!!!
دقیقا از جایی که فکرش را نمیکردند ، خداوند یک راه پنهان برای آنان باز کرد و کاری کرد که سفر در زمان را تجربه کنند و به چندین سال بعد خود وارد شوند که در آن زمان ؛ خبری از آن حاکم ظالم نبود که نبود…
بابا خدایا قربونت برم من ، عقلِ من در برابر عبارت سفر در زمان هنگ میکنه ؛ یجوری حرف بزن بفهمم دیگه…
و خدا هم خیلی خوشگل میگوید…
عزیزم ، برای آن اصحاب کهف یک دروازه و درگاهِ نامرئی باز کردم که بواسطه آن ، آنها را به سرعتِ نور در سفر بردم همانگونه که تو از طریقِ گوشیِ هوشمندت ؛ یک دروازه و درگاهِ نامرئی باز میکنی و با سرعت نزدیکِ به نور به بانک سفر میکنی و قبض برقی را که در گذشته ؛ به صورت فیزیکی و حضوری در عرض یک ساعت پرداخت میکردی ، اکنون در عرض سی ثانیه ؛ به صورت متافیزیکی و غیر حضوری پرداخت میکنی…
حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل تا درهای علم بیشتری برویت باز شود زیرا که…
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
عجب مثالی بود
عجب نکته ای بود
چقدر این داستان اصحاب کهف زیباست ، مخصوصا آنجا که خدا میفرماید…
معنای این آیه به زبان خودمانی مان اینگونه میشود که خداوند به تک تک ما میگوید که…
فکر کردی که این داستان اصحاب کهف از نشانه های عجیب و غریب ماست؟؟!! اینکه چیزی نیست بابا ؛ هنوز کجاهاش را دیدی؟؟؟!!! ، بیا بالاتر تا چیزهای عجیب و غریب تر نشونت بدم….
ببخشید خدایا ، یعنی چی عاخه؟؟؟!!! چند نفر آدم را بلند کردی و بردی به چندین سال بعد ، حالا میای میگی اینکه هنوز چیزی نیست… ، این برای ذهن من خیلی چیز بزرگیه ، یعنی چی که میگی اینکه هنوز چیزی نیست؟؟؟!!!
شاید خدا میخواهد قدرتش را به رخ ما بکشید و طعمِ شیرینِ معنایِ الله اکبر را به گونه ای دیگر به ما تعلیم دهد…
الله اکبر
اینکه ترجمه این عبارت را “خدا بزرگ است” بدانیم ، حق مطلب ادا نمیشود زیرا که این ترجمه اشتباه است و ترجمه صحیح ؛ “خدا بزرگتر است” می باشد
خب حالا مساله این است که بزرگتر از چی؟؟؟
خب مشخص است دیگر ، بزرگتر از هر چه که در اندیشه تو باشد…
باشد که با تمام وجود ، درک کنیم قدرتِ الله اکبر را…
الله اکبر عبارتی است از دو کلمه و نه حرف که همچون رمز ورودی عمل میکند برای ورود به عالمی والاتر مخصوصا که عبارت اول آن که حاوی بالاترین ارتعاشات است زیرا که…
وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
و کلمه الله برتر و عالی تر است
[سوره توبه ، آیه 40]
باشد که خداوندی که برگی بدون اذن او به زمین نمی افتد و تمامی توفیقاتِ ما به دست اوست ، این اذن و توفیق را به ما عطا کند تا از طریق تارهایِ صوتیِ حنجره مان ، نوازنده این ارتعاش مقدس و شفابخش شویم تا به برکتِ تکرار و تکرار و تکرارِ این نام مقدس ، با عالمی والاتر هم ارتعاش شویم زیرا که وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا…
الله الله الله…
و به برکت این واژه مقدس “الْعُلْیا” که به معنای عالی تر است ، این دعایِ زیبایِ امام حسین علیه السلام در دعای عرفه ؛ حُسنِ ختامی بر این نوشته باشد…
وَ اجعل لی یا إلهی الدرجه العُلیا فی الآخره وَ الأولی
و ای خدای من ، عالی ترین درجه دنیا و آخرت را برای من قرار بده
دیشب آخر وقت بود که ایمیلی برای من اومد که شما کامنتی رو سایت گذاشتین و یکم خوندم و ذهنم درک نکرد امروز دوباره خوندمش و گفتم در جواب چیزی بنویسم
الان که فکر میکنم میبینم که این دغدغه رو از نوجوانی داشتم که حقیقت زندگی چیه و اون موقع این شعر هم توی کتاب های ادبیات خونده بودم که
سالها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از حال دل خویشتنم
به کجا آمده ام آمدن بحر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
و همیشه به این فکر میکردم که جهان پس از مرگ چطوریه و من چه وظیفه ای دارم
توی یکی از فایل های استاد که با استاد عرشیانفر به صورت لایو دارن صحبت میکنن ، استاد عرشیانفر اشاره میکنن به غار نشینی و چله نشینی حضرت محمد و من رو به فکر فرو برد که یک جوان که سواد خواندن و نوشتن هم نداره چطور به این درجه از عرفان و معرفت رسیده
و هدایت شدم به فایلی که جواب سوال من رو داد ، مدت ها بود که میخواستم شخصیتش رو بشناسم ، حتی فیلم هایی که در موردش بوده رو رفتم نگاه کردم ، و این سوال که یه نفر که هیچ چیزی همراهش نیست ، نه گوشی هوشمند ، نه لپ تاپ ، نه کتاب های فلسفی ، و نه هیچ فایل آموزشی ، داره روی خودش کار میکنه
اونها چطور به حقیقت رسیدن ، و به قول امام علی که میفرماید ، حقیقت اگر در وسط دریای خون هم بود برو دنبالش و پیداش کن
من هم امروز از خدا خواستم که خدایا قابلیت هام رو بهم بگو ، اونها رو به یادم بیار ، من کی هستم
هر روز از خدا هدایت خواستم ، و اینجا هم میگم خدایا من رو هدایت کن ، من بدون تو هلاک میشم ، من بدون تو گمراه میشم ، بهم معرفت و شناخت خودت رو بده ، خودت رو به من بشناسون ، چند شب پیش وقتی ماه رو قرمز رنگ دیدم ، داشتم فقط عظمت و بزرگی رب و سلطان کیهان رو میدیدم ، خدایا تا زنده ام من رو بیدار کن
من میخوام با یک قلب سلیم و با یک روح بلند به ملاقاتت بیام ، من میخوام وقتی میام سرم بالا باشه و برام دست بزنی و بگی آفرین ، آفرین که خودت رو شناختی و هدف از زندگی کردن رو پیدا کردی
همون طور که در زمین بهشتی زندگی کردی اینجا هم در بهشت زندگی کن تا ابد
ازتون سپاسگزارم که چقدر زیبا حق مطلب رو ادا کردید . خوندن کامنت شما برای من تلنگری از هوشیاری و بیداری بود . اینکه ذهن و گوش و هوش همه و همه رو باید پاک کنم اگر میخواهم من هم عالم غیب رو درک کنم و اگر میخواهم جزو مومنین به غیب باشم . و این راهی است که همت و کوشش می طلبه .
از خداوند طلب گشایش و مغفرت و آگاهی و یاری میکنم .
فوق العاده پر محتوی و تاثیر گذار ،نمیدونم چجوری از شما تشکر کنم که برای ما مینویسید و از قلم زیبایتان ما را بهره مند میکنید.
چه آیه هایی و چه تعبیرهای زیبایی.
احسنت به شما که اینقدر خوب وعالی قرآن را درک کرده اید و ما رو هم با خودتون شریک میکنید.
مثال زیبایی که بیان کردید،من رو به یاد زندگی جنین انداخت،واقعااااا هیچ تصوری جنین از زندگی بعد تولدش نداره،دقیقا زندگی ما هم همینجوری ،هیچ تصوری از زندگی پس از مرگ نداریم،هرچیزی رو هم که شنیدیم به نظر من فقط شنییده هاست،همانطور که دانه بادام سنگی هیچ تصوری از درخت شدن نداره،در قرآن هم برای اینکه برای بشر قابل لمس باشه بهترین های این جهان رو به اون دنیا نسبت داده است،اونم برای عرب جاهلیت.
اما بعد آشنایی با استاد و خواندن کامنتهای دوستانی همچون شما فهمیدم باید خودم رو رها کنم و بسپارم به جریان الهی و از زندگی لذت ببرم
لاخوف علیهم ولا هم یحزنون
خودم از خودم راضی هستم ،استرس ها و نگرانی های بی موردم خیلی کمتر شده.امیدوارم بهتر عمل کنم و حضور همیشگی خداوند را بهتر درک کنم تا رستگار شوم.
باز هم از شما تشکر بابت کامنتهای الهی تون که بوی توحید ازشون به مشام میرسه.
اگرچه کم کامنت میزارین اما همون رو هم مثل فایلهای استاد باید چندین بار خوند
از خداوند براتون موفقیت و توفیق روزافزون خواهانم برادر عزیز
رضا خیلی دیر به دیر کامنت میزار ی و من همیشه مشتاقانه ایملهامو نگاه میکنم که ببینم رضا پیام داده یا نه…
فقد خواستم بهت بگم دمت گرم و تحسینت کنم چون این کامنت رو باید بارها و بارها بخونم تا بتونم درک کنم و عمل کنم بهش الهی شکر و صد هزار بار سپاس از رب عزیزم برای خوندن این کامنت که امروز بهم فرصتش رو داد الهی شکر…
رضا جان تحسینت میکنم برای این همه عاشقی و عشق بازی تحسینت میکنم برای اینکه هستی و برای ما مینویسی ان شالله بتونم که نوشتهات رو با روح هم و با تک تک سلولهای تنم درک کنم و عمل کنم بهشون….
خدارو صد ها هزار بار سپاس برای این صلات پر برکت
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…
سلام اقا رضای عزیز وبامعرفت خدا حفظت کنه برامون باور کنید دومین باره که دارم این کامنت زیبای شما رو با اشکی که از قلبم سرازیر شده میخونم از کدوم قست کامنت شما بگم که همش درس بود وزیبایی قسمت اخرش ودعای امام حسین (ع)که دیگه تیر اخر رو زد ومن رو به فکر فروبردکه انسانهای بزرگ خواسته های بزرگ داشتن وگرفتن از رب مهربان خواسته هاشون رو یاد بگیریم وعمل کنیم موفق باشید وسلامت
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم.
من که به این فایل هدایت شدم وهنوزفایل رو ندیدم فقط گفتم اول ازهمه بیام ازشما دوست عزیزکه باعشق این همه آیه های کتاب زندگیمان رابه تصویردرآوردی تابی نهایتهاکه خدااندازشومیدونه سپاسگذاری کنم وحالابرم براگوش جان سپردن به سخنان استادعزیزم الخیروفی ماوقع هراتفاقی توی دنیامیفته به نفع منوخانواده مه.
امروز داشتم باخودم میگفتم خدای من استاد چقد راجب نکته به نکته مسایل ادما حرف میزنه و اموزش میذاره نه تنها استاد جذب بلکه استاد همه مسایله زندگیه
خدایا شکرت که اینهمه مسیله استاد داشته که بره دنبال جوابشون که جواب مارم بده
من خیلی وقتها دنبال جواب سوالهایی بودم که نمیدونستم کجا باید جوابشونو بگیرم سردر گم بودم و هیچ جوره جواب نمیگرفتم یه کتاب میخوندم با اون موضوع اما اندازه یه سطر راجب اون مساله مفید و جامع ننوشته بودن
من مثبت اندیشی رو از شما شروع کردم از تعریف و شکر گذاری از وجود شما
استاد من قبلا بسیار ادم بدبینی بودم سرهمین هیچ دوستی ندارم
هیچوقت با کسی دوست نمیشم چون میگم همه نامردن بی معرفتن از ادم سواستفاده میکنن چون قبلا یکی دومورد دوست داشتم اما ادامه دار نبوده و باور کردم که همه یه جورن
از هیچکس درخواست نمیکنم چون میگم بعدا ازم توقع دارن جبران کنم
و این دوتا خصلتم هنوز هم خوب نشدن
قبلا بسیار ادم منتقدی بودم و در ایراد گرفتن و دیدن بدی چهره ها اخلاق بد ادم ها انالیز بدی هاشون خیلی نکته سنج وارانه رفتار میکردم
حتی خوبی ام میدیدم تعریف نمیکردم احساس میکردم تملق حساب میشه یا طرف پر رو میشه یا روم نمیشد میگفتم فک نکنن دارم پاچه خواری میکنم
اما الان خیلی خوبی هارو میبینم تو صورتی که من همیشه زشت ترین میدیدمش زوم میکنم تا چیزی پیدا کنم و میگم اره اره چه حرف زدنش بانمکه
چقد قشنگ میخنده
چقد نگاهش ارامه و وو راجب اخلاقشون هم همینطور نگاه میکنم ببینم چه چیزی خوب دارن و بهشون میگم و تحسین میکنم و بعد میام خونه بخودم میگم چقد فلانی فلان اخلاقش خوب بود خدایا شکرت ادم های خوبی سر راهم میذاری و این ادمهای اطرافمو خوب میکنه دقیقا وقتی به خوبی هاشون فکر میکنم اونهام به خوبی من فکر میکنن و علاقه ها دوطرفه میشه
همین دیروز با یکی برای اولین بار برخورد داشتم براش کار زدم و پیش خودم پیش مدلم گفتم چقد ماهه چقد خانمه چقد متواضعه چقد خودشه و شیله پیله نداره چقد با ادبه
وامروز به همکارم زنگ زده و دقیقا همین حرف هارو راجب من به همکارم گفته بود و اشاره کرده بود که هم از کارش هم از اخلاقش خوشم اومده
و این رو مینویسم تا یادم بمونه چقد موثره
و زمانهایی ام میشه که پیش خودم میگم فلانی چرا اخلاقش اینه چرا اینجوری میکنه ودقیقا اون روی بدشو به خودم جلب میکنم و کلی بی احترامی میبینم
من بعد یک سال کار کردن روی خودم خیلی بهتر شدم که به این حد رسیدم اما به ثبات نرسیدم و
شکر گذاری و ستاره قطبی بمن خیلی کمک کرد که شرایط بهتری برای خودم رقم بزنم
البته که گاهی هنوزم بدی هارو میبینم و مدتیه داشت این قانون یادم میرفت که خدا هدایتم کرد به این فایل که نشانه روزم بود و دوروزه دارم گوشش میدم
چون پاشنه اشیلمه هنوز انقد توش محکم نشدم که ثبت بشه تو ذهنم
من قبلا وقتی یه نفر یه بدی میکرد هزاران بار با خودم و با دیگران تکرارش میکردم اما حالا اینجور نیستم سریع رها میکنم
استاد من انقد این مدت رو تمیزی ساختمانمون و محله مون تمرکز کردم و انقدرو خوبی ادما وهمسایه ها و دوستام تمرکز کردم و هر روز شکر گذاری کردم براشون که چند وقت پیش هدایت شدم به یه مسافرت عالی اونجا معجزه وار هدایت شدم به بهترین ادم ها و به یکیشون گفتم شهر شما چقد ادماش خوبن گفت نه خواهر همه خوب نیستن برو از کل بازار بورس اینجا کی از همه شلوغتره و چرا منظورش این بود که تو بازار خودش به بهترین مشهوره چون صداقت داره و مدام حرفش و رفتارش از خدا بود اونجا گفتم خدایا شکرت تو بهترین ادم هارو سمت من اوردی که من همه شهر رو خوب ببینم
سوال
چرا باید خوبی دیگران رو ببینیم و خوش بین باشیم ؟
چون اگه بد بین باشبم از اجتماع دور میشیم روابطمون باهمه قطع میشه
روزبه روز افراد و شرایط بدتر و نامناسب تر رو جذب میکنیم و زندگیمون از همه لحاظ چه سلامتی چه پول چه روابط خراب میشه
چون نمیخوام مثل بعضی افراد خانوادم باشم که سر همین بدبینی روز به روز فرکانسشون داره بدتر میشه و فقیر تر میشن
باید هر روز شکر گذاری کنم برا حسن اخلاق های خانواده و اطرافیانم که این اخلاق مثبت دیدن ادمها تثبیت بشه
خدایا شکرت برای صاحب خونه ی خوبمون
برای همسایه های ارام متین و با فرهنگ و تمیز مون که انقد رعایت حال همه رو میکنن
خدایا شکرت برای دوستای خوبی که اینجا دارم که بهترینن فرشته هایی از جنس بهشت
خدایا شکرت برا وجود پراز لطف استاد که دستی شد برای وصل کردن مت به اصل مون
خدایاشکرت برای وجود مریم جان که انقد زیبا فابلهارو خلاصه نویسی میکنه سوالهای مارو به استاد انتقال میده اینهمه برای ما از هر اموزش تکلیفی میده
مرسی ازتون مریم جون
خدایا شکرت برای این سایت خوب و وجود آقای ابراهیمی که کارهای سایت رو انجام میده که به راحتی باهاش کار کنیم کامنت بذاریم و رشد کنیم مرسی اقای ابراهیمی عزیز
و ممنون برای پشتیبانی سایت که زمانی که سابت ها قطع بود نت نبود بهشون زنگ میزدیم و اطلاعات رو میپرسیدیم
خدایا شکرت مرسی خدای خوبم که هر روز و هر لحظه وهر ثانیه در حال هدایت منی
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
شرک وجودم رو گرفته روزهای اولی که میرفتم سر کار بیشتر به خدا ایمان داشتم بیشتر به خدا اعتماد میکردم دلم بیشتر گرم خدا بود الان احساس میکنم شرک دارم میورزم به خدا و تمام اون نتیجه هوایی که گرفتم دارم خودم متوجه میشم که دارن کم کم از بین میرم اون محبت صاحب کار اون شور و شوق خودم اون زبر و زرنگ بودن اون الهاماتی که دریافت میکردم سر کار اون احساس خوب داره کم تر میشه و بجاش استرس و ترس و نگرانی گرفته و فقط ذهنم میگه باید استعفا بدی از کارت و من نمیدونم باید چکار کنم در مورد این موضوع خیلی میترسم خیلی حتی همین کامنت نوشتن هم دیگه ذهنم مقاومت شدیدی داره و نمیگذاره درست کامنت بنویسم تا خلع صلاحش کنم دیدم نسبت به همه چیز منفی شده اگر کوچکترین اتفاقی بیوفته حالم بد میشه تو درودیوار هستم اینا رو مینویسم که رد پا بمونه برام
و فکر میکنم که دیگه تو این سایت هم زیادی شدم دیگه کسی تو این سایت هم نمیخوادم استادم از دست من دیگه خسته شده اونم میگه این اهل تغیر نیست و داره چرت و پرتی مینویسه ولی من واقعا نیاز دارم فقط بنویسم
ولی یک ندایی ضعیفی دارم این روزها که بهم میگه مصطفی برو سر کار و اگر آقای برزگر بهونهای مختلف میگیره ازت طاقت بیار اینا تموم میشه و تو فقط آروم باش و به خدا اعتماد کن حمله ای که دیروز وقتی که رفته بودم کفش فروشی نوشته بود آرام باش و به خدا اعتماد کن
استعفا نمیدم از کارم چون من کارهای زیادی رفتم و استعفا دادم و فاییده ای نداشته که هیچ ضررها داشته
باید کار کنم و هدفم این هست که سال دیگه از درامدم خودم رو برسونم به دوره قانون سلامتی و خودم رو نجات بدم از بیماریهایی که دارم و یکیش اعصاب هست هر روز بشدت استرس دارم تا تو خونه تنها هستم و با خودم صحبت نمیکنم آروم هستم همینکه میرم بیرون رنج ها شروع میشه
وقتی که یک ساعت دو ساعت مونده که برم سر کار تمام بدنم استرس میگیره نجواها میاد سراغم و فقط دلم میخواد فرار کنم از دست این دنیا از بس دارم رنج میکشم
از طرفی هم خوشحال هستم که دارم چک و لگد از جهان میخورم خوشحالم که این چکها دارن منو رشد میدن و من وضیفم هست که ادامه بدم با اینکه سخت هست برام
و هر موقع میرم سر کار از بدبختیهایی که در گذشته کشیدم از اتفاقاتی که در گذشته افتاده یا ازم میپرسن تعریف میکنم یا خودم همینجوری تعریف میکنم و یه خورده ای هم که میگذره از رفتنم به اون کار و وقتی که میبینم به هدفم نرسیدم اینکه از بدبختیهام تعریف کردم و احترام و اینا دریافت نکردم نه فقط احترام من عادتم هست که صحبت کنم و یه خورده ام که میگذره نکات منفی صاحب کار رو پیدا میکنم و در موردش تو خونه با خودم و مثل امروز در موردش با رفیقم تو پارک صحبت کردم
تو درودیوار هستم امسال سال 1404تو درودیوار هستم فقط کافیه قرصهام رو نخورم فقط کافیه هدفون تو گوشم نباشه فقط کافیه سیگار نکشم کارم تمومه از بس باورهای خراب دارم
ولی این خدا اینقدر هوای منو داره که حد ندارن در کامنتهای قبلیم نوشتم با اینکه من مشرک هستم و بهش شرک میورزم ولی اون خوب خدایی هست اون رفیقی هست که پشت منو خالی نمیکنه و نکرده و داره بهم یاد میده که ببین من میتونم بهترین رفیق تو باشم پس بیا با هم دوست باشیم بهم اعتماد کن
دیشب باهام صحبت کرد سر کار بهم گفت بزار بهونت بگیره برزگر تو فقط آروم باش و کارهایی که بهت میگه رو انجام بده مبادا جوش بیای و چیزی بهش بگی بخدا از درونم حسش میکردم این حرفها رو و انجامش دادم درسته یه خورده کنترل ذهن دستم در رفت و جواب استا رو پس دادم ولی آروم بود رو عصبانیت نبود دیشب ذهنم گولم زد من حرفی زدم و بعد حرفمو جوری عوض کردم که متوجه نشد آقای برزگر من پنج ساعت میرم سر کار بخدا این پنج ساعت فقط نیاز داره به کنترل ذهن کنترل این ذهن سخت تر به نظر میاد تا کار کردن اگر درک کنی مصطفی
شرایط الان من مثل گذشته نیست و بهتر شده نمیگم خوب شده ولی مثل گذشته هم نیست ولی من بخواطر گذشته و تجربیاتش نمیتونم بپذیرم که دیگه زندگیم مثل گذشته نیست یعنی نمیتونم بپذیرم همین احترامهایی که بیرون میرم دریافت میکنم همین یه ذره در گذشته تو خیابون کسی سالی ماهی یک بار صدام میزد الان خیلی بیشتر شده این موضوع در گذشته من خیلی سختم بود برم بیرون تو خونه الان خیلی راحت میرم بیرون ترسهایی که در گذشته داشتم الان دیگه ندارم نمیتونم بپذیرم همین یه ذره تغیر رو و همش برمیگرده به اعتماد به نفس پایینم من خودم رو اونجوری که باید قبول داشته باشم ندارم به خودم اعتماد ندارم خودم رو دوست اونجوری که باید داشته باشم ندارم وقتی هم که فکر میکنم که من دیگه مثل گذشته نیستم تو بعضی مسائل زندگیم یا ذهنم میگه یا خودم میگم که مصطفی تو شفا گرفتی تو اینایی که در گوشت صحبت میکنن و نمیدونی چی هست اینا دارن برا تو یه کارهایی میکنن و خبر نداری مصطفی نمیدونه که صبح تا شب فایل گوش دادن بی تاثیر نیست روی تغیر باورها همراه با جملات تاکیدی ثروت و توحیدی
خودم رو دست کم گرفتم من بهترین صدا دارم بخدا جوری آواز میخونمخجوری میخونم که خودم به وجر میام و خودم رو تحسین میکنم فکر میکنم نمیشه از این پنجره پولهای زیادی ساخت و من باید برم سر کار سختی بکشم و پول در بیارم همش میگم چطور همش میگم من که پول ندارم برم دنبال علاقه ام بگیرم همش میگم من که رفیق و اشنایی ندارم که برم دنبال علاقه ام بگیرم
باز هم میترسم دنبال علاقه ام هم بگیرم و مثل کبابی که اول میگفتم علاقه دارم و کامنت هم مینوشتم با شوروشوق و تو خوانندگی هم به مشکل بربخورم به قول برزگر بدم بیاد ناراحت بشم و بگم من علاقه ندارم در هر صورت من به هیچ عنوان حاضر نیستم این کار کبابی رو از دست بدم الان خرج زندگیم کی بده اگر کار نکنم پدرم فقط یک ناهار ظهر بهم میده دیگه پول بهم نامیده پول مداحی هم زیاد نیست که خرجیم در بیاد من هفته ای یک مجلس روضه خوانی دارم که اونم به مدت هشت سال هست که سشنبها میرم هر هفته تازه الان هفته ای صیسد تومان بهم میدن اینم اگر بده اون هفته قبل که دویستومن داده بهم چجوری اونوقت باز هم کنار میام باهاش این بی کاری رو چکارش کنم من این تو خونه نشستن و هر روز به پارک رفتن و پای افراد منفی نشستن چه فایده ای داره که نرم سر کار که حالا بهش علاقه دارم یا ندارم
هر اتفاقی که در آینده قراره رخ بده خیلیهاش رو از قبل از طریق ادمها احساسم نشانها متوجه میشم و الان متوجه خیلی چیزها شدم و دارم میترسم و پناه میبرم به خدا فقط همین خیلی میترسم که دست آقای برزگر عصبانی بشم دست حمید عصبانی بشم سرشون داد بزنم و حرفهای کله ام رو بهشون بزنم خیلی میترسم میخوام زمین دهن باز کنه برم توش از بس ترس دارم و استرس از بس میترسم ابروم رو آخر این ذهنم بریزه اینهایی که در گوشم باهام صحبت میکنن نجوا میکنن و بهم میگن اینکار رو بکن اینکار رو نکن و چون متوجه شدن که من فهمیدم صداهاشون کمتر کردن در گوشم و الان که داشتم کامنت مینوشتم بهم میگفتن ننویس کامنت ننویس
حرفاشون اینه که روح مرحوم سلیمانی توی جسم تو هست و داره مقاومت میکنن و نمیگذاره اون و عسل آقا که روح خودت بیاد تو بدنت و یادمه جنگ که شده بود و من با تجسم لحظه ای رو دیدم که آقای خامنه ای داره سخنرانی میکنه و ایران پیروز شده و آتش بس شده و قبل از جنگ آشوب عجیبی در درونم ایجاد شده بود من به شدت عصبانی بودم و حالم خراب بود و دلشوره و استرس داشتم و من دیگه سر کار نرفتم و آتش بس شد و خیلی تلاش میکردم که برم سر کار و یک شب اون صدایی که مثل خودم هست نمیگذاشت بخوابم و داشت باهام صحبت میکرد من متوجه نمیشدم چی میگه فقط چند جمله اش رو متوجه شدم اونم این بود که میگفت اگر میخوای بزارم بری یا بری سر کار به یک شرط و من نمیدونم شرطش چی هست حس میکنم شرطش چی هست
اون روزهایی که من توی خواب روحم عوض میشد و بیدار میشدم اون روزها یادم هست سالی که اغتششاشات به پا شد به بعد من تعویض روح داشتم و آخرین تعویض روح رو در برج سه سال اگر اشتباه نکنم 1401بود در زیر زمین خونم داشتم و من به مدت سه شب و سه روز تو زیر زمین بودم هیچی نمیگذاشت روحم که صداش میفهمیدم بخورم میگفت خطرناک هست و اون سه شب یادمه صداهای عجیبی به گوشم میرسید یک شب اونقدر خونم از صدا شلوغ شده بود و اونا میومدن صدام میکردن و اصلا هم کاریم نداشتن و یک شب هم همه جور صدایی به گوشم میرسید بمب تصادف همه جور صدایی و وقتی چشم باز میکردم میدیدم هیچ چیز نیست جز صدا و روحم فقط فریاد میزد عسل بخواب و فقط سکوت کن بخواب سکوت کن اینا کار سلیمانی هست بخواب سکوت کن سه شب من تو زیر زمین بودم و بعدش بابام و زن بابام اومدن بردنم خونشون و روحم بهم میگفت همراه با اون صدا میگفت فقط سکوت کن و چیزی هم نخور راست هم میگفتن من اگر حرف میزدم خیلی اذیت میشدم و اگر چیزی میخوردم مثلاً اگر آب میخوردم آتیش میگرفتم و بابام نگران شد گفت حرف بزن چیزی بخور و من چیزی نمیتونستم به خانواده ام و دامادمون و خواهرهامون بگم و اگر میگفتم اونا باور نمیکردن و یک روز که تو اتاق داشتند بنم میگفتن چکار کنم که تعویض روح صورت بگیره بابت اومد گفت با میای بریم دکتر یا از دکتر گفته نامن بهتون میدم از طرف دادگاه برید بیاریدش من رفتم دکتر منو به مدت پانزده روز تو تیمارستان خوابوندن و اون صداها بود و همش میگفتن توف به تو سلیمانی و میگفتن عسل فقط صبر و من پانزده روز شک به مغزم زدن و الان شبی پنج تر قرص اعصاب میخورم و همچنان این صداها ادامه داره
این عسل هم که بهم میگفتن هم طولانی میشه اگر بخوام همش رو بنویسم که چرا بهم میگفتن عسل و مصطفی نمیگفتن خیلی تو اون سالها اتفاقات افتاد خیلی اگر خدا کمکم کرد و شد در کامنت های بعدیم مینویسم
و بعد از اون خارج شدن من تو بیمارستان من دیگه تعویض روح میگم بهش من من دیگه اونجوری که قبلا ها میشدم نشدم اصلا ولی اون صداها هنوز به گوشم میرسه اوایل دوستم بودند حالا شدند دشمنم یه خورده دوست میشند یه خورده دشمن ولی به قول استاد قدرت فقط خدا داره یک زمانی هم اون روح خودم که صداش مثل خودم هست میگفت تو هر کاری میخوای بکن من پشت تو هستم و اینا
این کامنت رو یک سال و خورده ای هست که میخوام بنویسم ولی ترسها نمیگذاشتن بنویسم من اینا رو به چند نفر گفتم هیچ کس باور نمیکنه و اگر باور کنه میگن تو جنی شدی در صورتی که امکان ندارد و من نمیدونم
نمیدونم اگر این سایت نبود من کجا داشتم برای تغیر برای پیدا کردن خودم برای کندوکاو کردن ذهنم
و امیدوارم روزی خداوند از طریق دستانش این کامنت منو بخونه و با محبت و دوستی بهم بگه چکار کنم و من چجوری شدم که خودم خبر ندارم
یک بنده خدایی میگفت تو ریاضت کشیدی میگفتم ریاضت دیگه چی هست صاحب کار نانوایی پیلارسالم بود
خودم هم همش فکر میکنم خانم اولم طلسمم کرده و این بلاها رو اون سر من آورده خوب چون نمیدونم دلیل این اتفاقات و این صداها چی هست هم ذهن نجوا میکنه هم خودم دلم هزار راه برای خودم میره
خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده
خدایا کمکم کن
و من این رو هم بگم و من بخواطر این موضوعاتی که گفتم گفتم که کار نانوایی چطور شدم که عصبانی شدم و اینا حالا هم میترسم اینکار کبابی هم عصبانی بشم و کار از دستم در بره و این تکه رو نتونستم در قسمت بالا بنویسم
پروردگارا کسی غیر تو ندارم کمکم کن
پروردگارا روی نیازم رو به خودت کن
خدایا ارامشم بده کمکم کن
خدایا صبرم بده
خدایا قدرت تغیر رو بهم بده
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا خدایا خدایا تو که میتونی تو که قدرتش رو داری از طریق دستات با محبت باهام برخورد کن من از تو میخوام
خدایا کمکم کن
برم سر کار. ممنونم که کامنتمو خونددید براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
به نام خداوند روزی رسان
بی حساب که همواره و همیشه مرا هدایت میکند، حمایت می کند و محافظت می کند
سلام و درود به دوست عزیز
● نشان امروزم این فایل بود قبل اینکه فایل ناب را ببینم هدایت شدم که کامنت شما را بخوانم و حس قوی انگار می گفت: فایل را بعد می بینی برو به مصطفی جان پاسخ بده .
● اول یاد آوری برای خودم و بعد شما “خدایا شکرت که لیاقت پیدا کردیم شاگردبرترین استاد موفقیت جهان شویم.”وقتی در اوج تضاد ومسائل مختلف با تضرع ازت خواستیم هر کسی با زبان خودش که این همه انسان خلق کردی کسی نیست کمک کند ،کسی نیست راهنمایی کند الان باید چه کار کنم و اینکه غیر از تو کسی توانایی نداره به هر کسی غیر تو رو بندازم نه تنها کمک نمی کنه بیشتر هم خوار می کنه واشتباهات گذشته را یادمون می اندازه بیشتر حال گیری می کنه
خدایا فقط خودت می دانی ومن را قبل به دنیا آمدنم می شناسی و شرایط ام را بهتر از خودم می دانی و قضاوت نمی کنی پس فقط و فقط امیدم تویی
● مصطفی عزیز خدا را سپاسگزار باش که در سایت الهی هستی و بیشتر روی خودت کار کن توضیح ( بعضی مواقع بد فهمی داریم از صحبتهای استاد جان مثل بیشتر روی خودتان کار کنید فقط و فقط تئوری نیست که در خانه بنشینم و روی خودم کار کنم بلکه عملی هم هست
مثل : من نسبت به سال قبل، ماه قبل،
تغییرات داشتم.
1. موقع رفتن به سر کار نگاهم را از آدم بیچاره کنار خیابان سریع به آپارتمان زیبا،ماشین ،درخت تغییر دادم.
توضیح ( سال پیش با دیدن چنین افرادی دلم بد جوری به حالشون می سوخت ومیگفتم کاش کلی ثروت داشتم و به آن کمک می کردم.
پیشرفت: از استاد عزیز که قوانین کائنات را کامل و قابل فهم توضیح می دهد آموخته ام و بارها در فایل های مختلف
فرموده اند : هر کسی در هر موقعیتی ،هر جایی هست ،جای درستش همانجاست
چه بیمارستان، چه کاخ
ما چون از فرکانس هایش خبر نداریم .
یه امتیاز : دیگر به افراد بیچاره از دستفرش تا محتاج توجه نمی کنم .اگر هم نگاهم افتاد سریع دعای خیر می کنم برایش و رد می شوم چون یاد گرفتم کانون توجه من اتفاقات زندگیم را رقم می زند .
● اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی .در ثروت وسلامتی وموفقیت غرق شوی
همه نشانت بدهند که این فلانی هست خدا نظر کرده ببین از فرش به عرش رسیده
توضیح( مصطفی حتما می رسی شک نکن آرام ،آرام آنقدر نتیجه می گیری استاد باهاتون مصاحبه می کنه و نشانه می شوی امید می شوی برای هزاران نفر دیگر
●●●●●●
شاید رسالت زندگی ات همین باشد که از امروز واکنون یک خط پر رنگ بکشی روی گذشته ات وتمرکز کنی روی آینده ات
تغییرات جزئی را از حالا شروع کن .
چند بار بنویس من مصطفی
جدیدم از امروز متولد شدم
از گذشته ام کنده شدم .
توضیح( اگر افکار مزخرف آمد
سریع هیس بلند بگو ،یا چند بار یه ذکری را بگو
خودم چند سال پیش افکار را ساکت کنم.
استاد عباسمنش، استاد عباسمنش، استاد عباسمنش
و سریع خنده ام می گرفت
،یا حسبی الله ونعم الوکیل را چند بار می گویم.
در خاص ترین محصول استاد هم جهت با جریان خداوند
هم در مورد مومنتوم مثبت صحبت کرده اند که سریع جلوگیری کنیم از شکل گیری منفی چرا که فکر ،فکر های دیگر می آورد.
● الان تصور کن در حسابت 5 میلیارد پول هست می توانی کسب و کار راه بیندازی ،مسافرت بروی ،برای عزیزانت هدیه بگیری و…
اینها حس خوب می دهد و لبخند به لبت می آورد
قانون احساس خوب =
اتفاقات خوب
حالا برعکس یه فکر کوچک بد
4 تا فکر بدتر را هم پشت سر زنجیر می کند که من ننوشتم تا در ذهن پر رنگ نشود .
چرا که فقط باید منتظر پول ،سلامتی،آرامش باید باشیم تا در یافتش کنیم.
● صبور باش زندگی ات یکباره
وجادویی عوض نمی شود طبق قوانین ثابت خداوند
بلکه کم کم و تدریجی تغییر می کند در ابتدا و بعد یه مدت تصاعدی رشد می کنی
حواست باشد این بخش که تغییرات ظاهری را کم می بینی و دستاورد بزرگی هنوز نرسیده ای نا امیدت نکند.
درست مثل دانه کاشت را انجام داده ای .وقتی حس کردی داری جا می زنی
چند بار تکرار کن.یا عکس درخت بامبو یا شاخه اش را بگیر که : من مثل بامبو هستم درست هست الان نشانه ای دیده نمی شود اما چند سال بعد انفجاری رشد می کنم.
بامبو نزدیک پنج سال در زیر خاک هست و کشاورز بدون نشانه فقط مواظب هست و آبیاری می کند اما بعد که از خاک بیرون بزند درعرض چند ماه به درخت تبدیل می شود.
● یه پیراهن یا لباس جدید بگیر با آن سر کار برو _ یه ربع وقت بگذار به خودت برس کارهای جزئی مثل چند دقیقه پاهات را در نمک و سرکه بگذار به شدت انرژی منفی دفع می شود حس سبکی می کنی یا فقط دستت را با نمک بشور
یا یه سوره کوچک را قبل رفتن به سر کار بخوان و توکل کن که فقط امروز عالی باشد ،فقط امروز
خدا را شاکر باش که شغل داری
استاد جان فرمودند بیکار نباشید حتی شده کارگری کنید و خودشان هم چند سالی کارهای ضعیف کردند و می گویند اگر با عشق و حس خوب کارت را انجام دهی فرکانس عوض می شود و خود به خود رفتار بقیه عوض می شود ،دستمزد بالاتر می شود یا به جای بهتری هدایت می شوی به راحتی
●●●●
فایل های توحیدی را مرتب گوش کن
اعتقاد واعتماد به رب بیشتر می شود که هیچ کس در زندگی من قدرتی ندارد و بدون اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد آنقدر تکرار کن
تا ملکه ذهنت شود و ترس ها و اوهام از تو دور شود.●●●
یه حیوان خانگی کم دردسر حالا به غیر سگ هم
خیلی کمک کننده است تا حس خوب بگیری.
پرنده یا گربه
●●●●
آرزوها و اهدافتان را بنویس
و خودت را در آن موقعیت تصور کن
کم کم بعد مدتی افکار و زبان بدنت تغییر
می کندو کلی اعتمادبهنفس می گیری
انرژی می گیری برای ادامه مسیر
●●●●
افرادی که فکر می کنی مسبب شرایط بد امروزت هستند را تک به تک روی برگه بنویس و دلی ببخشین
رها کنی کلی سبک می شوی
●●●●●
توجه و تمرکزتان را از دیگران بردار
وقتی تو تغییر کنی ،رفتار دیگران هم کم کم تغییر می کند.
●●●●
خصوصیات مثبت خودت را بنویس و روی عزت نفس و اعتماد به نفس کار کن توی عقل کل سرج کن.
خصوصیات مثبت نزدیکانتان را از خانواده یا همکار بنویس
مهم: فقط انتظار رفتار عالی و احترام را از دیگران داشته باش.
●●●
به خداوند اعتماد داشته باش و واگذار کن که خودش برایت بهترین ها را رقم می زند و حواست باشد که خداوند سرنوشت ما را تغییر نمی دهد تا وقتی خودمان نخواهیم.
●●●● نگران حرف وقضاوت خانواده و مردم هم نباش
●●□
تمام تمرکز احساس خوب
●●□
استعداد ات در خوانندگی عالی هست.
آن را ادامه بده در یوتوب یا
جای دیگر پیگیر باش و خودت را ارتقا بده
یکی از اقوام نزدیکم قاری بین المللی هست سال پیش یکی از تهیه کنندگان برتر موسیقی پیشنهاد داده بودند مفهوم خدا شناسی و اشعار عرفانی را کار کنند که فعلا قبول نکردند.
شما هم می توانید از استعداد خدادادی استفاده کنید و اشعار
ناب بخوانید.
لاتخف و لاتحزن
یه مورد یادم آمد چندین سال پیش در مسابقات قرآن رتبه اش از همه بهتر بود که ایشون را اصلا مقام نیاورد دو تا از داورها مخالفت شدید داشتند که قرآن را شاد می خواند حزن ندارد در تلاوتش و ردش کرده بودند.
بعد ها استاد عباسمنش عزیز فرمودند : خداوند در قرآن فرمودند نا راحت نباشید و نترسید یعنی همیشه باید در حس خوب و شادی باشید و آگاهانه تلاش کنید برای این منظور.
وکلی به ایشون افتخار کردم و تحسین که همان روش را ادامه داد تا بالاخره نفر اول شد.
●●● سوالی داشتی بپرس
من هم در کنار همکلاسی های عزیز دارم یاد می گیرم مخصوصا با توضیحات و مقاله های ناب استادشایسته نازنین
●●● در پناه حق و عمل به آموزه های استاد جان
در هر حوزه ای عالی میشوی
اندکی صبر وادامه بده تو می تونی الگو شوی برای هزاران نفر که تو موقعیت قبل تو هستند.
منتظر نتایج شگفت انگیز ت هستیم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
تو خونم با خودم صحبت میکنم ذهنم میگه ببین آقای برزگر و حمید دارن صدای تو رو میشنون و اونا از طریق حرفهای تو باهات برخورد میکنن و هر موقع میرم سر کار میگه ببین این برخورد بد یا خوب این رفتار برمیگرده به حرفهایی که تو خونه زدی
چندین سال نو هست کن اینجوری هستم نمیدونم کدوم باور هست نمیدونم
مغازه کبابی که داشتم در مورد مشتریهامخاینجوری بودم من باورتون نمیشه شبها خواب نداشتم فقط با خودم صحبت میکردم و ذهنم میگفت از بدبختیهات بگو از این بگو از اون بگو این قضیه رو تعریف کن و فکر میکردم ک مشتریهام دارن صدام رو میشنون و دلشون به حال من میسوزه و بیشتر میان مردم از من خرید میکنن و من اونموقعها تو قضیه دادگاه همسر دومم بودم و هر موقع وارد خونه میشدم اصلا نمیتونستم سکوت کنم و فقط با خودم صحبت میکردم گاهی اقات اونقدر سر خودم داد میزدم کاری که امروز کردم با خودم گاهی اوقات خودم رو کتک میزدم و ذهنم میگفت ببین فاطمه همسرت داره اینا رو میبینه خوانوادت دارن اینا رو میبینن و اینا دارن میبینن که تو داری خودت رو آدم میکنی میگفت ببین اگر میخوای موفق بشی تو کار کبابی باید با خودت صحبت کنی اگر میخوای همسرت برگرده صحبت کن خلاصه یادمه اون سالها من رنج های زیادی تو خونه تنهایی میبردم تا مغازه بودم و مشتری داشتم خوب بودم و اگر مغازه هم بودم و مشتری هم نداشتم اونجا هم شروع میکردم با خودم صحبت میکردم و الانم که تو سایت کامنت مینویسم ذهنم میگه مصطفی این کامنتهایی که مینویسی آقای برزگر و حمید و خوانوادت اینا رو میخونن و خبر دارن از دلت پس چیزایی رو بنویس که اگر آقای برزگر خوند اخلاقش باهات سر کار خوب باشه و حالت رو خراب نکنه و رو اعصابت نره
الان که میخوام به تمرین دوره عذت نفس عمل کنم این فکرها و نجواها نمیزاره فقط باید سکوت کنم تو خونم اگر میخوام آرامش داشته باشم اگر میخوام شب که میرم سر کار اعصابم آروم باشه
شما نمیدونید این ذهن چموش من چهاخکه نمیکنه حق هم داره از یه طرف نجواهای شیطان از یه طرف دوتا گوشام صداهایی که از بیرون به گوشم میرسه دوسال هست و نمیدونم چیه اینا
این است داستان این ذهن چموش من که این چند خطی که نوشتم فقط خدا میدونه چقدر تلاش کردم چقدر اهرم ساختم چقدر رنج کشیدم براش تا بتونم و وقت کنم و بیام بنویسم بخدا مصطفی این سایت درسته کامنت نوشتن توش مجانی هست وری بخدا قسم خود خود خدا میخونه و معجزه میکنه اینجا کنترل ذهن است اینجا کارخانه اصلی انسان سازی است تمام
بزرگ ترین عیبی که دارم سر کار اینه که آقای برزگر عیب کارم رو میگیره و من جواب پس میدم قبول نمیکنم نمیپذیرم نمیخوام قبول کنم که است نیستم نمیخوام قبول کنم که بلد نیستم نمیخوام قبول کنم اونوقت از بس ادعا دارم و خودم رو گنده میبینم
تمام این حرفهای که اینجا نوشتم حاضرم تمام زندگی ام رو بدم شاید باورتون نشه اگر اگر اگر ترس نبود فقط همین اگر ترسها جلوم نگرفته بود کامنتهایی مینوشتم جوری ذهنم رو کندوکاو میکردم که از آرامش همون لحظه خوابم بگیره بخوابم ولی چکنم که ترس جلوم گرفته فقط کافیه اهرم رنج و لذت رو بیشتر کنم تو ذهنم برا نوشتن همین خدایا کمکم کن خودت درستش کن همین
اونقدر سخته باورهای خراب رو نوشتن که حاضری همه چیزتو بدی ولی تایپ نکنی ولی من با اینکه ذهنم خیلی مقاومت داره کامنتهام رو همیشه تیپ میکنم
رفته بودم بیرون همین الان بعد از شام یک نخ سیگار بکشم یک فکر به ذهنم رسید این بود که مصطفی تو با مشتری ها خوب برخورد کردی و میکنی و ازین به بعد نمیتونی خوب برخورد کنی و من به خودم گفتم غمت نباشه من هستم و همونجا فهمیدم که من تو اون لحظه روی خودم حساب باز کردم و اعتبار تمام اون احترامهایی که به مشتریها گذاشتم به خودم دادم در صورتی که اگر خداوند کمکم نمیکرد من حتی نمیتونستم دهنم رو باز کنم دیگه چه برسه به اینکه احترام بزارم و با کلامم تحسینشون کنم اینها همش اعتبارش به تو برمیگرده خدایا منو ببخش که به تو شرک ورزیدم
یه چند روزی هست کلماتی سر زبونم افتاده که من دیگه نمیام من اگر یه وقتی دیگه نیومدم مثل دیشب حمید گفت اگر من جای مرتضی بودم کاری میکردم باهات که وقتی که میخواستی بری خونه اشتباهی بری خونه و من گفتم من نمیومدم اونوقت و من دارم مرتضی هم تحمل میکنم حالا اون نمیدونم داشت به شوخی هم میگفت
همش هم ذهنم بهم میگه و تصویرهایی رو میاره برام که میگه ببین این کار هم مثل اون کارهایی که از دست دادی از دست میدی و تو نمیتونی پس داری برا چی اینقدر رو خودت کار میکنی کامنت مینویسی اینقدر زحمت میکشی
هر روز فکرهایی میاد تو سرم در رابطه با دیشب جنبهای منفی دیشب که سر کار بودم و ذهنم میگه ببین مرتضی واقعا دیگه تو رو نمیخواد و داره با زور تو رو نگه میداره و منم حس میکنم درست میگه
من علاقه به این کار ندارم ولی دوست دارم من علاقه به کار خوانندگی دارم این کار به این دلیل دارم میرم که باورهامو بشناسم و منی که میگم و مقاومت میکنم در مقابل حرفهای استاد عباس منش باید برم تو جامعه تا ببینم چند چندم و ببینم قانون چجوری داره کار میکنه خیلی بهتر از تو خونه نشستن هست
مثلاً حمید داماد خواهر مرتضی هر شب میاد با کلامش حالم رو خراب میکنه و این خودش میتونه نشانه باشه که من چه باوری دارم که باعث شده این آدم با من اینطور برخورد کنه این که صاحب کار نیست
بخدا مرتضی خودش آدم خوبیه و من از دستش راضی هستم ولی حمید هر شب آخر شب میاد میره رو اعصاب من و من باید خودم رو کنترل کنم و در کنارش حال خوبی که از کار کردن گرفتم خراب میشه
حالا اینا به شوخی هم میگه ولی شوخی های تکراری و بی مزه
احساس قربانی بودن میکنم به خودم میگم من دارم شبی پنج تا قرص اعصاب میخورم چجوری میتونم هر شب برم سر کار و دائم ادامه بدم
این ذهن من هیچ جوره نمیپذیره که آقا میشه رفت سر کار همیشه و کار کرد و ادامه داد نمیدونم اینجا به بعد رو چکار کنم خدایا کمکم کن
حالا که اونجا جا افتادم و همه احساس میکنم دوسم دارن درسته شوخی باهام میکنن و من ناراحت میشم ولی دوسم دارن حالا که اونجا پیشرفت کردم ذهنم داره بازی در میاره و منو مجبور میکنه که اشتباهات گذشته که تو کار نانوایی میکردی و باعث شد اسا کار به اون خوبی از دستت ناراحت بشه و بعد رابطه ات خراب بشه و دیگه نمیتونستی در کنارش راحت کار کنی و خودت استعفا بدی تکرار کن و من رو مجبور میکنه و من واقعا پناه میبرم به خدا از شر نجواهای شیطان رانده شده و یه وقتایی تو رفتارهام میبینم که ناخود آگاه دارم برخورد میکنم مثل گذشته ام با آقا مرتضی و حمید
چند تا چیز باعث شده که من آروم باشم و دردهام رو نفهمم و یه جورایی بتونم زندگی کنم
قرصهای اعصاب
قرصهای درد پا و کمر
قرص معده
سیگار
هندزفوری تو گوشم که صدای استاد مثل مسکن داره به مغزم میرسه که اگر دوروز نباشه من میمیرم
بدبین هم به شدت هستم و در رابطه با این موضوع چون درکی ازش ندارم زیاد کامنت فعلا نمینویسم و این فایل هم نشانه من هست
دو سه روزی تو خونه یه خورده بدی مرتضی رو همینجوری گفتم نکات منفی رو گفتم و حالم گرفته شد و کار اشتباهی کردم خدایا منو ببخش من تو کار نانوایی هم بدی سید میگفتم و کار به جایی رسید که اعصابم اونقدر خراب شد که یه شب خیلی با صدای بلند از بدیهاش گفتم و اون گفت دیگه حرمتهای بینمون شکسته شده و من دیگه نمیتونم مثل قدیم باشم باهات
این کار کبابی هم همینه من یک ماه و خورده ای هست که میرم سر کار و هیچ وقت جوش نیومدم سر مرتضی چیزی بهش بگم و رابطه ام باهاش خوب هست خدا را شکر ولی ولی ولی ولی ولی ولی من خیلی خیلی خیلی دارم میترسم که خدایی نکرده یه روز جوش بیام و رابطه به این خوبی رو خراب کنم خدایا این نجواها رو از من بگیر خدایا کمکم کن خدایا من مبخوام کار کنم
خدایا من میخوام ادامه بدم خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی
خدایا من نیازمند تو هستم
خدایا من که چیزی ندارم جز رحمت تو جز عنایت تو
خدایا خدایا تو که میدونی من در مقابل تو هیچی نیستم خودت کمکم کن خدایا من در مقابل تو کسی نیستم کمکم کن
خدایا من چیزی نمیدونم خدایا من واقعا نمیدونم خدایا کمکم کن
خدایا کمکم کن
خدایا سر کار بهم کمک کن خدایا کمکم کن بتونم زبر و زرنگ کار بکنم
خدایا بهم امید بده انگیزه بده خدایا کمکم کن
خدایا نجواهای شیطان رو از من بگیر
خدایا پروردگارا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروزدگارا من سخت به تو محتاج هستم
خدایا پروزدگارا من بدون کمک تو بدون عنایت تو بدون لطف و محبت تو نمیتونم ادامه بدم این زندگی رو
خدایا خدایا خدایا به تو پناه میبرم از شر نجواهای شیطان
خدایا خودت دلها رو برام نرم کن مهرم رو تو دلها قرار بده جوری دلها رو برام نرم کن که کیف کنم
خدایا ذهنم میگه چقدر میگی خدا خدا خدا
چرا نگم مگه تو خدای من نیستی مگه تو نمیتونی غیر ممکنها رو ممکن کنی
پس خدایا من میخوام سر کار فقط راحت و آسون کار کنم و پول در بیارم و هنوز تعطیلی هم داشته باشم و پول هم بابت تعطیلیها بهم بدن ردیفش کن
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا ذهنم میگه دیگه کامنت نوشتن هم نجاتت نمیده بچه اینا دیگه فاییده نداره استاد عباس منش کامنتهای تو رو نمیخونه چون منفی هستن
خدایا من روی نیازم تو هستی توی این سایت و میخوام تو باشی خدایا ای خدایی که تازه پیدات کردم کمکم کن
ای رفیق کسی که رفیقی ندارد کمکم کن
خدایا پروردگارا نذار بی کار بشم به هیچ عنوان نذار خدایا نذار من بی کار بشم خدایا خودت یه جوری همیشه هوامو داشته باش که برم سر کار خدایا نذار هیچ وقت بیکار بشم چون ذهنم میخواد منو بکشونه تو خونه و اذیتم کنه
خدایا کمکم کن
خدایا ممنونم ازت بخواطر دست خوبت مرتضی خیلی ممنونم کمکم کن باهاش خوب برخورد کنم و هواشو داشته باشم
خدایا پروردگارا من نمیدونم من نمیدونم من نمیدونم تو میدونی کمکم کن
خدایا خدایا خدایا خدایا کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجما کمکم کن
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
عرض ادب و ارادت خدمت استاد عباس منش عزیز وھمہ دوستان ؛بہ نظر من خوشبین بودن نسبت بہ ھر کاری وھرشخصی میتونہ آدم رو بہ نتایج خوبی برسونہ؛چون اگرما بخواھیم نسبت بہ ھر چیزی بدبین باشیم در ھمانجا ھمہ چیز متوقف میشود.اما به قول استاد وقتی ما خوشبین هستیم حتی اگر اون جوری نباشه که ما فکر کردیم ولی نتایج بدست آمده جنبه مثبت آن هستند.در واقع اقدام و عمل مارا به نتایج خوب می رساند .شاید بدبینی باعث شود که ضرر وزیان نکنه ولی دستاوردی هم نخواهد داشت.ومن اعتقاد دارم وقتی کسی درمسیر درست باشه اون افراددرست همیشه سر راهت قرار میگیرن در واقع همه چیز به باورهای ما ربط داره و برعکس.وجاهایی هم که آدم نمیتونه اعتماد کنه میشه به قول استاد کم کم بده جلو. خدا رو شکر بابت این قوانین خوب وبدون تغییر و تشکر از استاد عباس منش بخاطر اینکه مسیر رو برای ما روشن میکنه.
سلام به استاد عزیزم
من امروز از خدا خواستم که هدایتم کنه به سمت نشانه ای که قدم بعدی منو واضح کنه به دلیل تضادی که برام اتفاق افتاده بود.
و خداوند دقیقا جواب مستقیمی به من داد به وسیله فایلی که الان به سمتش هدایت شدم و قبل از زدن دکمه نشانه امروزم تمرکز کردم روی هدایتی که میخواستم.
و اگاهی های این فایل واقعا بی نظیر بود و انگار که از یه نگاه حرفه ای تری به بحث کنترل کانون توجه و توجه به نکات مثبت و حفظ احساس خوب داشت.
تو مباحثی که استاد بیان میکنن چندین جنبه وجود داره، وقتی میخوای به این اگاهی ها عمل کنی و نتیجه دقیق بگیری باید تمام جوانب رو تو عملکردت مورد توجه قرار بدی
مثلا من تصمیم میگیرم که فقط به نکات مثبت توجه کنم و ورودی های ذهنمو کنترل کنم و در کل کانون توجهم رو بذارم روی خواسته هام و به صورت کلی به این قضیه نگاه میکنم و در مرحله عمل در مواردی حتی بدون اینکه خودم متوجه بشم دارم روی ناخواسته ها توجه میکنم و عملکرد کاملی ندارم و به خوبی نمیتونم به کار ببندمش و دلیلشم اینکه هنوز به خوبی درک نکردم که چطور باید کانون توجهم رو کنترل کنم و این قانونو کامل متوجه نشدم
و بحث خوشبین بودن و بد بین نبودن از یک زاویه دیگه ای این قانونو به ما نشون میده که خیلی دقیق تر و کاملتر بتونیم توجهمون رو از روی ناخواسته ها برداریم
و این خوشبین بودن حس خیر خواهانه ادمارو برای ما بیدار میکنه و اتفاقات رو به صورت معجزه اسایی به نفع ما رقم میزنه و یه حس بی نظیری در وجودمون ایجاد میکنه که باعث میشه احساس خوب در ما پایدار بمونه و خوشبین بودن وجه خدایی هر چیزی رو نمایان میکنه برای مثال حتی اگه یه شخصی با همه بد باشه و خیرش به اونا نرسه ولی اگه ما خوشبینانه به نکات مثبتش توجه کنیم باعث میشیم که این شخص برای ما خوب باشه و نفعش به ما برسه
خوشبین بودن به زندگی و تمام مسائلی که برامون پیش میاد و خوشبین بودن به اینده و خوشبین بودن به خودمون و به انسانهای اطرافمون یک روش بسیار خوبیه که ما بتونیم احساسمون رو و فرکانسمون رو در فرکانس ارامش نگهداریم و فرکانس ارامشه که نتایج رو برای ما رقم میزنه و خوشبین بودن حس رهایی رو به ادم میده و دیگه خیالت راحته چون منتظر اتفاقات خوبی چون منتظر انسانهای خوبی و این نوع انتظار داشتن باعث جذب خواسته ها میشه
و از طرف دیگه بد بین بودن میتونه آدمو نابود کنه به این دلیل که این بدبینی میتونه در تمام زندگی سرایت پیدا کنه میتونه وارد تمام مسائل زندگی بشه چه بد بین بودن به همسرت باشه چه بد بین بودن به اتفاقات باشه و چه بد بین بودن به رفتاری که منتظری از اطرافیانت دریافت کنی باشه و قبل از این که نتیجه فیزیکی بد بین بودنتو ببینی حس نا امیدی و اضطراب و نگرانی که تو ذهنت ایجاد شده تو رو دیوونه میکنه و ارامش رو از تو میگیره
بد بینی یجور نگران بودن رو در خودش داره که ادمو از حرکت کردن بازمیداره و متضاد توکله و متضاد آرامشه.
در کل خوشبین بودن و بدبین نبودن یه مرحله جدیدی از درک کنترل کانون توجه بود برای من و نتیجه تضادی بود که من بهش برخورد کردم مثل این میمونه که خیلی حرفه ای تر میتونم ذهنمو کنترل کنم وقتی با این دو مفهوم به صورت عمیق آشنا شدم و کار برام راحت تر شد و انگار سلاح جدیدی بدست آوردم.
خداروشکر تونستم ارزش این تضادی رو که برام پیش اومده بود رو درک کنم و رشد کنم.
تغیر از بدبینی به خوشبینی ضروری است به دلایل زیر:
برای اینکه تسلیم در برابر خدا شویم
برای اینکه قلبمان به سوی خدا باز شود
برای اینکه حسمان خوب باشد
برای اینکه به شهود برسیم
برای اینکه عاشق بشیم
برای اینکه در مسیر اصلی باشیم
برای اینکه شاد باشیم
برای اینکه لذت ببریم
برای اینکه موفق باشیم
برای اینکه تندرست باشیم
برای اینکه ثروت را تجربه کنیم
در پناه رب العالمین سعادتمند باشید
ویژگی های انسان های مؤمن
آرامش
عشق
حال خوب
حس خوب
امید
شادمانی
خوش خلقی
خوش بینی
خوش رویی
لبخند بر لب
چهره نورانی
ویژگی های انسان های کافر
نا امید
عصبی
خشمگین
بد زبان
بد حال
بیمار جسمی
بد بین
بدون نور
سلام
افراد کافر بدبین هستند سرمنشأ کفر بدبینی است
مثلا افراد کافر نسبت به دین بدبینی دارند
افراد مؤمن خوش بین هستند سرمنشأ ایمان به رب العالمین خوشبینی است خوشبینی انسان را به راه درست زندگی هدایت می کند.
خوشبینی آموخته شده ساده لوحی آموخته شده نیست
خیلی از فرادی که با آموزههای استاد آشنا شدند خدا را پیدا کردند
خدا را شناختند
من بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری هر لحظه مرا تازه خدایی دگر هستی.
سلام
چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوش بین تبدیل شویم ؟
خدایا از وجود مقدست سپاسگذارم برای این فایل
به این سئوال فکر کنید و جواب دهید.
انسان بدبین کافر است
انسان خوش بین شاکر است
در پناه حق شاد و موفق باشید
به نام خدایِ بادامِ سنگی…
سلام و صد سلااام بر دوستانِ نازنین و بزرگوارم…
سلامی به زیباییِ بادامِ سنگی که دارای پوسته ای بسیاااار سختُ و محکم و مغزی بسیار شیرین است…
سلامی به زیباییِ “رَبُّ الفَلَق” که حامل این پیامِ امید بخش است که هر چه سیاهیِ شب طولانی باشد و جولان دهد و عرضِ اندام کند ، با تجلیِ اولین پرتو خورشید پا به فرار میگذارد و…
سلامی به زیباییِ تفکر ، تفکری از جنس “یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ” ، تفکری در آیات و نشانه ها و مثال هایِ خدا به شوقِ قرار گرفتن درفرکانس اسمِ “رَفِیعُ الدَّرَجاتِ” خداوند و صعود به مدارهایِ بالاتر ، صعودی با سرعت نور…
وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
و این مثلها را براى مردم مىزنیم امّا جز دانشمندان و آگاهان ، کسى آنها را درک نمىکند.
[سوره عنکبوت ، آیه 43]
سلامی به زیبایی این دو نام زیبای خداوند ؛ “”یا رئوفُ یا رحیم” که تکرار آنها در زیر لب ؛ ارتعاشی را در عالم ایجاد میکند که همچون حلّالی عمل میکند که سخت ترین مشکلات و سختی ها و تاریکی ها را به سادگی و زیبایی در خود حل میکند و مسیر زندگی را روان میکند…
إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
همانا خداوند نسبت به مردم رأفت ورحمت دارد.
[سوره حج ، آیه 65]
سلامی به زیبایی امید به الله یکتا که چنین امیدی بالاترین سرمایه ماست…
خداوند متعال ؛ ساحرانِ فرعونی که روزشان را با امیدِ سربلندیِ فرعون و شکستِ حضرت موسی شروع کردند ، هدایت کرد و آنها را بالاترین درجات ایمانِ به خودش رساند به گونه ای که حتی حاضر شدند که بمیرند ولی دیگر درفرکانس کفر به خدا نباشند…
وَ أُلْقِیَ السَّحَرَهُ ساجِدِینَ ○ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ
و ساحران فرعون به سجده افتادند و گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم
[سوره اعراف ، آیه 121_120]
حال سوال این است که…
وقتی که خدا با ساحران فرعونی که نعمتِ او را میخوردند و بر علیه او تبلیغ میکردند و هیچ امیدی به هدایتِ او نداشتند ، اینگونه رفتار میکند ؛ با کسانی که روزشان را با ذکر مقدس “بسم الله ؛ الهی به امید تو” شروع میکنند چه میکند؟؟؟!!!
وقتی که هدایت و لطفِ خدا با این کیفیتِ متعالی مشمول دشمنانش میشود ، مشمول دوستانش چگونه میشود؟؟؟ به تعبیر حضرت مولانا…
ز خاص خاص خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمالِ کرم دستگیر اغیارم
آری ، تا وقتی که خدایِ کریم هست ، ناامیدی چرا؟؟؟!!!
تا وقتی که “اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ” را داریم و با تارهای صوتی مان ارتعاش زیبایِ نامِ “یا کریم” را به ملکوت خدا ارسال میکنیم، چرا باید احساس گناه و خودسرزنشی داشته باشیم؟؟؟!!! به تعبیر شاعر…
گر چه صد جُرم عظیم آورده ای
غم مَخُور ، رو بر کریم آورده ای
تا وقتی که در زیرِ چترِ عنایت و حمایت و حفاظتِ خدایِ کریم هستیم ، چرا باید بین خودمان و رؤیاهایی که از سمتِ جهانِ هستی برایمان در نظر گرفته شده است ، یک دره عمیق ایجاد کنیم و با احساسِ ناامیدی و افسردگی ؛ ذکرِ ویرانگر “ما کجا و این رؤیاها کجا؟؟؟” را وِردِ زبانمان کنیم؟؟؟!!! واقعا چرا؟؟؟!!! آیا این بیت امید بخشِ حضرت مولانا را نخوانده ایم که میفرمایند…
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
آری ، حکایت ؛ حکایتِ حفظِ امید است با چاشنی تفکر در یک نشانه یِ زیبا…
حکایت ، حکایت اعتماد به زمان بندی خداست با چاشنی تفکر در یک نشانه و مثالِ پر از درس…
حکایتِ بادام سنگی مثلِ حکایت همان حکایت پشه ای است که خدا از آن مثال میزند و از طریق آن هم هدایت میکند و هم گمراه…
إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها…
همانا خداوند از اینکه به پشهاى یا بالاتر از آن مثال بزند شرم ندارد…
[سوره بقره ، آیه 26]
آری ، بادام سنگی هم هدایت میکند و هم گمراه…
آنهایی که کارشان تحلیلِ افزایشِ قیمتِ بادام سنگی از کیلویی 4 هزارتومان به 5 هزار تومان با چاشنیِ این آه عمیق و سرد است که “ای بابا ؛ بادامِ سنگی هم گران شد و بدبخت شدیم” ، روز بروز گمراهُ و گمراه تر میشوند و وجودشان همچون همان پوستهِ بادامِ سنگی ، در برابر هدایت الله سفتُ و سخت میشود ، حتی سخت تر از پوستهِ بادامِ سنگی ، دقیقا مثل سنگ و حتی سخت تر از سنگ…. به تعبیر قرآن…
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَه…
سپس دلهاى شما بعد از این جریان سخت شد ، همچون سنگ یا سختتر…
[سوره بقره ، آیه 74]
و اما وجه هدایتگری بادامِ سنگی این است که به ما یک درس زیبا می آموزد که خلاصه میشود در این چهار کلمه…
اعتماد به حکمتِ الله
عههههه ، یعنی این بادام سنگی با اینکه زبانِ سخن ندارد ؛ معلم ما میشود و کلاسِ درسی با موضوعِ اعتماد به حکمتِ الهی برگزار میکند؟؟؟!!!
جواب ، بله است ؛ کلاسِ درسی برگزار میکند ، کلاس نه بلکه کلاااااااااااااس ولی یک مساله بسیار مهم…
باید توبه کنیم از اینکه بار دیگر بگوییم که بادام سنگی زبان سخن ندارد زیرا که…
…وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ…
…و هیچ چیز نیست مگر آنکه که به ستایش او تسبیح کننده است ولى شما تسبیح آنها را نمىفهمید…
[سوره بقره ، آیه 26]
آری ، بادام سنگی زبان سخن دارد ولی مساله این است که من مریض شده ام و گوش من دچار جِرم گرفتگی شده است و از فرکانسِ شنیدنِ سخنِ بادام سنگی خارج شده است…
….لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها…
…برای آن گوش هایی است که با آن نمیشنوند…
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ، آن روزهایی که مراقب این گوش خود نبودم و آن را با شنیدن موسیقی ها و سخنان منفی و غیر الهی پر میکردم ، خبر نداشتم که مرا به این روز میکشاند که نام من در این صفحه کائناتِ مقدسِ خدا به عنوان یک نامحرم ثبت میشود و… ، به تعبیر حضرت مولانا
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
خب الان اشکال ندارد…
توبه میکنم و به فکر درمان درمان میفتم…
چطور وقتی که برای گوش ظاهری و جسمانی ما مشکلی بوجود بیاید سریع به فکرِ رفع مشکل میفتیم و نوبتِ دکترِ متخصص گوش و حلق و بینی میگیرم تا سریع خود را درمان کنم ولی در قبالِ گوشِ باطنی و روحانی خود چنین رفتاری نمیکنم و اصلا عین خیالم هم نیست که نیست؟؟؟!!!
آیا دوست ندارم که شنیدنی هایی را بشنوم که تا اکنون نشنیده ام؟؟؟!!!! مثلا وقتی به بندگان صالح خدا همچون حضرت نوح و ابراهیم و موسی و… ، سلام میدهم جواب سلام آنها را بشنوم
سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ
سَلامٌ عَلى إِبْراهِیمَ
سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ
سَلامٌ عَلى إِلْیاسِینَ
[سوره صافات ، آیه ٧٩ ، ١٠٩ ، ١٢٠ ، ١٣٠]
عهههه ، یعنی جواب سلام این بندگان صالح خدا را بشنوم؟؟؟!!! با چی بشنوم عاخه؟؟؟!!!
شاید ذهنِ محدودِ من دچار خطا شود که بابا بیخیال دیگه ، حضرت نوح در هزاران سال قبل زندگی کرد و تمام شد و رفت ، یعنی چی که من بیام به یک انسانی که به رحمت خدا رفته سلام و دهم و جواب سلام بشنوم؟؟؟!!!
ولی دقیقا همین الان وقتِ ارتقا و پاک کردن این اندیشه اشتباه است که دیگر آن انسان هایِ صالح را ، درگذشته و مُرده ندانم…
قطع به یقین مُرده من هستم نه آن انسان های صالح خدا که با وجود اینکه در هزاران سال قبل بروی این سیاره خاکی زیستند و رفتند ولی کماکان نامُ و ذکرشان نُقلِ مجالس و مکاتب و محافل است…
آری ، این گوشِ من مرده است که نمیتواند جوابِ سلام آنها را بشنود زیرا که آنها بندگان صالح خدا هستند و خداوند در وصف آنها میفرماید که…
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 81 ، 111 ، 132]
و در وصف حضرت موسی و هارون که دو نفر هستند اینگونه مینویسد…
إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 122]
در اکثر ترجمه های قرآن ، ترجمه این آیات قرآن را اینگونه مینویسند که “براستی او از بندگان مومن ما بود” در حالیکه ترجمه درست آن اینگونه است که “براستی او از بندگان مومن ما هست” و فرقِ بسیار بسیار بسیار زیادی است بین این دو واژه “بود” و “هست”
چنانچه آیه قرآن “إِنَّهُ کانَ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ” بود ، آن ترجمه معمولی که در اکثر ترجمه های قرآن با فعلِ “بود” مینویسند ؛ درست بود ولی حقیقت چیز دیگری است…
حقیقت این است که بدانم آنها حاضر هستند ولی من غایب هستم زیرا که اگر آنها نبودند ، یاد و نام و اثرهایشان ؛ بعد از این همه سال از زمانِ رحلتشان ، زنده نبود که نبود…
حقیقت این است که بدانم آنها شهیدانی هستند که وجود خویش را قربانی و “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” کرده و زنده شده اند به وجودِ آن خدایی که باقی است و در نزد او روزی میخورند…
حقیقت این است که بدانم که من مرده یِ مرده یِ مرده هستم و نیاز به شوووک برای احیا شدن دارم ، احیا شدنی که تمام زنگارها را از وجودِ من پاک کند و من را در فرکانسِ شنیدنِ جوابِ “علیک السلام” این بندگانِ صالح و مومنِ خدا قرار دهد…
بگذریم…
پس بایدِ بایدِ باید این بیماری را درمان کنم زیرا که اگر چنین کاری نکنم ؛ در لحظات مرگ که پرده از جلوی گوش ها و چشم هایم برداشته میشود و محدوده فرکانسی آنها فراتر میرود ، آه و افسوس میکشم که خدایا چه قابلیت هایی داشتم و با آنها چه کردم و الان باید این قابلیت هایِ من به صورتِ آک بروند به زیر خاک…
پناه بر خدا از اینکه این قابلیت هایِ تعبیه شده در درونِ رشته های دی ان ایِ من ؛ که منتظرِ بیداریِ من و فعال شدن و ظهور در این جهانِ پهناور هستند ، به صورت آک بروند به زیر خاک
پناه بر خدا از اینکه این صد میلیارد نورونِ مغزیِ من که هر کدامشان موهبتی الهی است برای یک هدفی متعالی ، صرفِ تحلیلِ افزایش قیمت خیارسبز از 10 هزارتومان به 11 هزارتومان شود…
پناه بر خدا از اینکه میدانِ مغناطیسیِ قلبِ من که بسیار قدرتمند و مقدس است ، صرف احساسات پوچُ و ضعیفُ و بی ارزشُ و نامقدسی شود که نتیجه آن قساوت قلب و قفل شدن زندگی من میشود…
أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ
آنانند کسانىاند که خداوند بر دلها و گوش و چشمانشان ، مُهر نهاد و آنان همان غافلانند.
[سوره نحل ، آیه 108]
پناه میبرم به خدا از ترسِ آن لحظه ای که در برابر این سوال او جوابی نداشته باشم که مرا خطاب کند که “با این همه قابلیت های بی شماری که به تو دادم چه کردی؟؟؟!!!”
إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً
همانا ما از پروردگارمان به خاطر روزى عبوس و سخت ، مىترسیم
[سوره انسان ، آیه 10]
واین ترس ، ترسی مقدس است که همچون آژیر خطری است که من به خود بیایم و به سمت پناهگاه فرار کنم تا در این کائنات هوشمند خدا زنده و باقی بمانم و…
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ
پس به سوى خدا فرار کنید که همانا من از سوى او براى شما هشداردهندهاى آشکار هستم
[سوره ذاریات ، آیه 50]
خب بسم الله ، به آغوش الله مهربان و درمانگاهِ او مراجعه کنیم تا درمان شویم…
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
و هر گاه بیمار شوم، پس او مرا شفا مىبخشد
[سوره شعراء ، آیه 80]
درمانگاهی که شبانه روزی هست و نیاز به نوبت گرفتن ندارد و همیشه و هر لحظه آغوشش برای بیماران باز است و پزشک آن همیشه در دسترس است زیرا که…
لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ
نه خوابى سبک او را فرا گیرد و نه خوابى سنگین
[سوره بقره ، آیه 255]
درمانگاهی که جنس داروهایش فرق میکند… به تعبیر حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل
یا مَنِ اسمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ
ای آنکه نامش دوا و یادش شفا است
درمانگاهی که شیوه درمانش متفاوت است از آنچه که تا اکنون دیده ام و شنیده ام ، به تعبیر حضرت مولانا…
کافیم بی داروت ، درمان کنم
درمانگاهی که مسوول آن بی صبرانه و عاشقانه منتظرِ بازگشت ماست… ، به تعبیر حضرت ابو سعید ابوالخیر…
باز آ باز آ، هر آن چه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
درمانگاهی که سیّار است و نیازی به این نیست که بیمار به نزد پزشک برود بلکه پزشک بر بالینِ بیمار حاضر میشود… ، به تعبیر حضرت مولانا…
آمد ندایِ آسمان ، آمد طبیبِ عاشقان
خواهی که آید پیش تو ، بیمار شو بیمار شو
درمانگاهی که شرطِ ورود به آن ، این است که اعتراف کنی که مریض هستی و درد داری و هیچ چیز نمیدانی… ، به تعبیر حضرت حافظ شیرازی…
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق ، لیک
چو دَرد در تو نبیند ، که را دوا بِکُند؟
درمانگاهی که حق الزحمه اش یک دل صاف و دعای خالصانه و عاجزانه است که خدایا خراب کردم ، لطفا آن را درست کن و دیگر نگذار که از محضر تو غافل شوم زیرا که من هیچی بلد نیستم و جز تو کسی را ندارم… به تعبیر حضرت فیضِ کاشانی
دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شمار استغفرالله
بگذریم
و اما داستانِ اعتماد به حکمت الهی از زبانِ بادامِ سنگی
کافیست برای لحظاتی از قدرت تجسم و خیال پردازی خود استفاده کنیم و خود را به عنوانِ مغزِ بادام سنگی تصور کنیم…
مسلما در آن لحظه با خود میگوییم که…
خدایا این چه جای تنگ و تاریکی است که مرا در آن قرار دادی ، حالا تنگ و تاریک بودنش به کنار ؛ یک حفاظ سختی هم بروی من قرار دادی که راه فرار هم ندارم…
خدا هم در این لحظه لبخندی میزند و میگوید…
إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید
[سوره بقره ، آیه 30]
حال بعد از مدتی که من درگیر این سوال هستم که چرا در این جای تنگ و تاریک هستم ، باغبانی می آید و مرا در دل خاک قرار میدهد و تاریکیِ خاک را هم بر تاریکیِ فضایِ بسته و تنگِ پوسته ام اضافه میکند…
خب مسلما در اینجا با خود میگوییم که…
خدایا همون تاریکیِ فضایِ پوسته خودم بس نبود که این تاریکیِ خاک را هم به آن اضافه کردی؟؟؟!!!
خدا هم در این لحظه لبخندی میزند و با خود میگوید که تو نمیدانی که چه چیزی برایت در نظر گرفتم…
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ
هیچ کس نمىداند که چه پاداشِ مهمّى که مایهى روشنى چشمهاست براى آنان نهفته است ، این پاداشِ کارهایى است که انجام مىدادند.
[سوره سجده ، آیه 17]
مسلما در آن لحظات ، اینقدر درگیر شکایت و ناله هستم که اصلا در فرکانسِ شنیدنِ این پیام خدا نیستم که میگوید…
عزیزم ، تو در تمام این تاریکی ها در پناه منی و هیچ گاه تو را رها نکردم که نکردم….
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ
و {پناه می برم به خدا} از شرّ هر تاریکیِ متراکمی که همه جا را در برمیگیرد.
[سوره فلق ، آیه 3]
و اما بعد از این همه تاریکی چه میشود؟؟؟
بعد از گذشت چند روز شاهد شکاف آن پوستهِ سفتِ خود میشوم ، شکافی که اصلا به ذهن من هم خطور نمیکرد که مگر میشود این پوسته سفت و سنگی ای که در دل تاریکیِ خاک است بشکافد و رهایی بخشِ من شود؟؟؟!!!
آری ، آن پوسته میشکافد و طعمِ زیبایِ این آیه قرآن را به من هدیه میدهد که…
إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى…
همانا خداوند ، شکافندهى دانه و هسته است…
[سوره انعام ، آیه 95]
و بعد از گذشت ماه ها و سالها تبدیل به درختی تنومند میشوم با هزاران دانهِ بادامِ سنگیِ دیگر که هر کدامشان برگه ماموریتی در این عالم دارند تا وارد زندگی چه شخصی شوند و… ؛ به تعبیر شاعر…
بر سر هر دانه بنوشته عیان
کان بود رزقِ فلانِ بن فلان
آری ، حکایت بادام سنگی حکایتِ اعتماد به حکمت الهی است ، به اینکه خدا چیزی میداند و من نمیدانم…
حکایت بادام سنگی ، حکایتِ سکوت وصبر و راضی بودن به نقشه الله است
بادامِ سنگی با زبانِ خود یادآور این حقیقت برای من است که اگر دیدی شرایط برایت بسته و تاریک شد بدان که این ظاهر قضیه است و باطن چیز دیگری است…
یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ
آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مىشناسند و آنان از آخرت غافلند
[سوره روم ، آیه 7]
بادام سنگی با همان زبانِ بادامیِ خود ؛ این درس را به من می آموزد که…
نگران شرایط بسته و تاریکی که احساس میکنی در زندگی ات رخ داده نباش ، زیرا همه اینها تمااااام میشود و همانگونه که برای من شد ، برای تویی که گلِ سر سبدِ مخلوقاتِ خدا هستی ؛ هم میشود
بادام سنگی همچون معلمی است که این درسِ زیبا را به من می آموزد که…
عزیزم ، نوری که تاریکی ها را کنار میزند درون تو است ، منتظر هیچ چیزی از بیرون نباش زیرا که اگر از درون شکافته شوی تبدیل به یک درخت با هزاران مغزِ بادامِ دیگر میشوی ولی اگر از بیرون بشکافی ، همان یه دانهِ مغز باقی میمانی… ؛ حال انتخاب با تو است که تبدیل به هزاران مغزِ بادامِ دیگر شوی و یا همین یک دانهِ مغزِ بادام بمانی؟؟!!
بادام سنگی همچون معلمی است که یادآوری کننده این بیتِ حضرت مولانا به ما است که…
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کَس آن راه نداند
بادام سنگی همچون مفسری است که با زبانِ بادامی خود ، تفسیر کننده داستان اصحابِ کهف است…
اصحابی که نورِ ایمانِ خود را فدایِ تهدیدِ حاکمِ ظالمِ زمانِ خود نکردند و فرار از آن موقعیت را بر بقا ترجیح دادند ولی مساله این بود که آنها از تعقیبِ مامورانِ آن حاکمِ ظالم ، سرگردان بودند و نمیدانستند چه کنند جز یک چیز و آن هم یک دعای خالصانه و عاجزانه به درگاهِ رب العالمین بود…
…رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً
…پروردگارا ، از سوى خود رحمتى به ما عطا کن و براى ما رشدى در کارمان فراهم ساز
[سوره کهف ، آیه ١٠]
و نتیجه چه شد؟؟؟!!!
دقیقا از جایی که فکرش را نمیکردند ، خداوند یک راه پنهان برای آنان باز کرد و کاری کرد که سفر در زمان را تجربه کنند و به چندین سال بعد خود وارد شوند که در آن زمان ؛ خبری از آن حاکم ظالم نبود که نبود…
بابا خدایا قربونت برم من ، عقلِ من در برابر عبارت سفر در زمان هنگ میکنه ؛ یجوری حرف بزن بفهمم دیگه…
و خدا هم خیلی خوشگل میگوید…
عزیزم ، برای آن اصحاب کهف یک دروازه و درگاهِ نامرئی باز کردم که بواسطه آن ، آنها را به سرعتِ نور در سفر بردم همانگونه که تو از طریقِ گوشیِ هوشمندت ؛ یک دروازه و درگاهِ نامرئی باز میکنی و با سرعت نزدیکِ به نور به بانک سفر میکنی و قبض برقی را که در گذشته ؛ به صورت فیزیکی و حضوری در عرض یک ساعت پرداخت میکردی ، اکنون در عرض سی ثانیه ؛ به صورت متافیزیکی و غیر حضوری پرداخت میکنی…
حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل تا درهای علم بیشتری برویت باز شود زیرا که…
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
عجب مثالی بود
عجب نکته ای بود
چقدر این داستان اصحاب کهف زیباست ، مخصوصا آنجا که خدا میفرماید…
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً [سوره حج ، آیه 65]
معنای این آیه به زبان خودمانی مان اینگونه میشود که خداوند به تک تک ما میگوید که…
فکر کردی که این داستان اصحاب کهف از نشانه های عجیب و غریب ماست؟؟!! اینکه چیزی نیست بابا ؛ هنوز کجاهاش را دیدی؟؟؟!!! ، بیا بالاتر تا چیزهای عجیب و غریب تر نشونت بدم….
ببخشید خدایا ، یعنی چی عاخه؟؟؟!!! چند نفر آدم را بلند کردی و بردی به چندین سال بعد ، حالا میای میگی اینکه هنوز چیزی نیست… ، این برای ذهن من خیلی چیز بزرگیه ، یعنی چی که میگی اینکه هنوز چیزی نیست؟؟؟!!!
شاید خدا میخواهد قدرتش را به رخ ما بکشید و طعمِ شیرینِ معنایِ الله اکبر را به گونه ای دیگر به ما تعلیم دهد…
الله اکبر
اینکه ترجمه این عبارت را “خدا بزرگ است” بدانیم ، حق مطلب ادا نمیشود زیرا که این ترجمه اشتباه است و ترجمه صحیح ؛ “خدا بزرگتر است” می باشد
خب حالا مساله این است که بزرگتر از چی؟؟؟
خب مشخص است دیگر ، بزرگتر از هر چه که در اندیشه تو باشد…
باشد که با تمام وجود ، درک کنیم قدرتِ الله اکبر را…
الله اکبر عبارتی است از دو کلمه و نه حرف که همچون رمز ورودی عمل میکند برای ورود به عالمی والاتر مخصوصا که عبارت اول آن که حاوی بالاترین ارتعاشات است زیرا که…
وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
و کلمه الله برتر و عالی تر است
[سوره توبه ، آیه 40]
باشد که خداوندی که برگی بدون اذن او به زمین نمی افتد و تمامی توفیقاتِ ما به دست اوست ، این اذن و توفیق را به ما عطا کند تا از طریق تارهایِ صوتیِ حنجره مان ، نوازنده این ارتعاش مقدس و شفابخش شویم تا به برکتِ تکرار و تکرار و تکرارِ این نام مقدس ، با عالمی والاتر هم ارتعاش شویم زیرا که وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا…
الله الله الله…
و به برکت این واژه مقدس “الْعُلْیا” که به معنای عالی تر است ، این دعایِ زیبایِ امام حسین علیه السلام در دعای عرفه ؛ حُسنِ ختامی بر این نوشته باشد…
وَ اجعل لی یا إلهی الدرجه العُلیا فی الآخره وَ الأولی
و ای خدای من ، عالی ترین درجه دنیا و آخرت را برای من قرار بده
عالی ترین درجه دنیا و آخرت…
یعنی عالی ترین شغل و ثروت و رابطه و…
یا حق
سلام آقای رضای عزیز،
بالاخره چشم مان به کامنت زیبای شما روشن شد،
خیلی وقت بود خبری از نوشته های پر از آگاهی شما نبود،
و چقدر زیبا بود و با حال و هوای این روزهای من هم خوانی داشت،
انگار خداوند داشت با من صحبت میکرد و دل گرمی به من میداد،
آقا همیشه کامنت های شما برای من الهام بخش و خوندنش برام لذتبخش است،
سپاسگزارم ازت که اینقدر زیبا مینویسی،
در پناه خداوند همیشه شاد سلامت باشید
سلامت میکنم تا که سلامت باشی
دیشب آخر وقت بود که ایمیلی برای من اومد که شما کامنتی رو سایت گذاشتین و یکم خوندم و ذهنم درک نکرد امروز دوباره خوندمش و گفتم در جواب چیزی بنویسم
الان که فکر میکنم میبینم که این دغدغه رو از نوجوانی داشتم که حقیقت زندگی چیه و اون موقع این شعر هم توی کتاب های ادبیات خونده بودم که
سالها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از حال دل خویشتنم
به کجا آمده ام آمدن بحر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
و همیشه به این فکر میکردم که جهان پس از مرگ چطوریه و من چه وظیفه ای دارم
توی یکی از فایل های استاد که با استاد عرشیانفر به صورت لایو دارن صحبت میکنن ، استاد عرشیانفر اشاره میکنن به غار نشینی و چله نشینی حضرت محمد و من رو به فکر فرو برد که یک جوان که سواد خواندن و نوشتن هم نداره چطور به این درجه از عرفان و معرفت رسیده
و هدایت شدم به فایلی که جواب سوال من رو داد ، مدت ها بود که میخواستم شخصیتش رو بشناسم ، حتی فیلم هایی که در موردش بوده رو رفتم نگاه کردم ، و این سوال که یه نفر که هیچ چیزی همراهش نیست ، نه گوشی هوشمند ، نه لپ تاپ ، نه کتاب های فلسفی ، و نه هیچ فایل آموزشی ، داره روی خودش کار میکنه
اونها چطور به حقیقت رسیدن ، و به قول امام علی که میفرماید ، حقیقت اگر در وسط دریای خون هم بود برو دنبالش و پیداش کن
من هم امروز از خدا خواستم که خدایا قابلیت هام رو بهم بگو ، اونها رو به یادم بیار ، من کی هستم
هر روز از خدا هدایت خواستم ، و اینجا هم میگم خدایا من رو هدایت کن ، من بدون تو هلاک میشم ، من بدون تو گمراه میشم ، بهم معرفت و شناخت خودت رو بده ، خودت رو به من بشناسون ، چند شب پیش وقتی ماه رو قرمز رنگ دیدم ، داشتم فقط عظمت و بزرگی رب و سلطان کیهان رو میدیدم ، خدایا تا زنده ام من رو بیدار کن
من میخوام با یک قلب سلیم و با یک روح بلند به ملاقاتت بیام ، من میخوام وقتی میام سرم بالا باشه و برام دست بزنی و بگی آفرین ، آفرین که خودت رو شناختی و هدف از زندگی کردن رو پیدا کردی
همون طور که در زمین بهشتی زندگی کردی اینجا هم در بهشت زندگی کن تا ابد
آمین
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
درود به همه
آقای احمدی عزیز
ازتون سپاسگزارم که چقدر زیبا حق مطلب رو ادا کردید . خوندن کامنت شما برای من تلنگری از هوشیاری و بیداری بود . اینکه ذهن و گوش و هوش همه و همه رو باید پاک کنم اگر میخواهم من هم عالم غیب رو درک کنم و اگر میخواهم جزو مومنین به غیب باشم . و این راهی است که همت و کوشش می طلبه .
از خداوند طلب گشایش و مغفرت و آگاهی و یاری میکنم .
باز هم ازتون ممنونم .
سلام بر آقای احمدی گرانقدر
زبان از توصیف دلنوشته شما عاجز
فوق العاده پر محتوی و تاثیر گذار ،نمیدونم چجوری از شما تشکر کنم که برای ما مینویسید و از قلم زیبایتان ما را بهره مند میکنید.
چه آیه هایی و چه تعبیرهای زیبایی.
احسنت به شما که اینقدر خوب وعالی قرآن را درک کرده اید و ما رو هم با خودتون شریک میکنید.
مثال زیبایی که بیان کردید،من رو به یاد زندگی جنین انداخت،واقعااااا هیچ تصوری جنین از زندگی بعد تولدش نداره،دقیقا زندگی ما هم همینجوری ،هیچ تصوری از زندگی پس از مرگ نداریم،هرچیزی رو هم که شنیدیم به نظر من فقط شنییده هاست،همانطور که دانه بادام سنگی هیچ تصوری از درخت شدن نداره،در قرآن هم برای اینکه برای بشر قابل لمس باشه بهترین های این جهان رو به اون دنیا نسبت داده است،اونم برای عرب جاهلیت.
اما بعد آشنایی با استاد و خواندن کامنتهای دوستانی همچون شما فهمیدم باید خودم رو رها کنم و بسپارم به جریان الهی و از زندگی لذت ببرم
لاخوف علیهم ولا هم یحزنون
خودم از خودم راضی هستم ،استرس ها و نگرانی های بی موردم خیلی کمتر شده.امیدوارم بهتر عمل کنم و حضور همیشگی خداوند را بهتر درک کنم تا رستگار شوم.
باز هم از شما تشکر بابت کامنتهای الهی تون که بوی توحید ازشون به مشام میرسه.
اگرچه کم کامنت میزارین اما همون رو هم مثل فایلهای استاد باید چندین بار خوند
از خداوند براتون موفقیت و توفیق روزافزون خواهانم برادر عزیز
به نام الله آغازگر هستی
سلام به استاد نور وعشق خدا ، استاد عباس منش وهمه اهالی این مکان شگفت انگیز و مقدس
همچنین تبریک به مناسبت ولادت حضرت محمد و امام جعفر صادق به همه ی شما رهروان راه مستقیم
سلام اقای احمدی
اقا درود خدا بر شما ، خدا قوت ، همیشه سلامت و پرتوان در مسیر جریان الهی باشید.
اقای احمدی من اولین بار که کامنت می نویسم چند سال هست همیشه کامنت می خوانم ونهایت لذت را از انها می برم
و چه هدایت ها می شوم.
اقای احمدی خیلی کامنت هاتون پرمحتوا و ساده و روان قوانین را یادآوری می کنند.
همیشه کامنت هاتون را سیو می کنم چندین بار در زمانهای مختلف و مکرر می خونم تا درک بیشتری از انها داشته باشم.
همیشه محتوای کاربردی و زندگی ساز می نویسید .صمیمانه از شما تشکر می کنم و مطمین هستم که با نوشتن این
مطالب ابتدا خودتان از فرکانس ان برخوردار میشوید .
از خداوند برایتان سلامتی ،سعادت ،برکت ، عشق و نور الهی را خواستارم .
در پایان تشکر از همه کسانیکه کامنت می نویسند و مرا در درک راحت و اسان این مسیر الهی کمک می کنند .برای همگی بهترینهارو
ارزو می کنم . همگی را به خداوند می سپارم. خدا یارو نگهدار همیشگی تون باشه.
باگ سنگینی که دارم نوشتن کامنت هست خیلی ضعیف عمل کردم ولی سعی کردم آموزهای استاد را در عمل توی زندگی ام اجرا کنم .
تغییرات قابل مشاهده در شخصیتم و زندگی ام ایجاد کردم تسلیم بودم تسلیم تر شدم. رها بودم رهاتر شدم . صبور بودم صبورتر شدم .
ارام بودم ارامتر شدم . در بین دوستان به صبور و ارام بودن معروف هستم .خیلی نسبت به قبل آگاه تر شدم . قبلا در جمع صحبت
نمی کردم اما الان راحت بدون استرس و نگرانی از قضاوت شدن حرف می زنم . حالم و احساسم در اگثر اوقات خوب هست از زندگی در
کنار آموزه های استاد برام لذت بخش تر شده . من حتی از نظر جسمی هم متفاوت از قبل شدم قانون سلامتی را عمل می کنم .
وهمیشه سلامت سلامت هستم .اندامم متناسب شده چهره ام جوانتر شده . جسمم قوی تر شده .به راحتی قله نوردی می کنم .
با جالش های زندگی ام راحت تر و آسان تر برخورد می کنم اکثر اوقات را ه حل هارو از همین کامنت های سایت می یابم .
با خواندن کامنت ها چه صحنه های الهی از زندگی خودم برام روشن و یاداوری شد که خودم تا حالا متوجه آنها نشده بودم .
یکی از خوسته هایم در فانوس دریایی که از قانون آفرینش دریافت کردم و هر روز آنرا انجام می دهم ،
خواسته ام نوشتن کامنت در سایت عباس منش بود خادروشکر که امروز انجام شد.
خدایا شکرت بابت این کامنت
خدایا شکر بابت این سایت
خدایا شکر بابت استاد عباس منش
خدایا شکرت بابت این روز پر برکت
خدایا شکرت بابت کامنت اقای احمدی که باعث شد ،نوشتن را در من برانگیخت.
خدایا شکرت بابت خواندن کامنت های توحیدی و الهی این سایت که هر روز از خوندن آنها لذت می برم حالم و احساسم را خوب می کنند.
خدایا شکرت که چه برکت ها بابت خواندن کامنت دوستان در این سایت وارد زندگی ام شد.
خدایا شکرت بابت حضور استاد عباس منش در زمان حیات من در این کره زمین
خدایا شکرت بابت حضور همیشگی و هر لحظه ات در زندگی ام
خدایا شکرت بابت اتفاقات خوب و زیبا که در زندگی ام افتاد.
خدایا شکرت بابت راوان شدن چرخ زندگی ام
خدایا شکرت بابت بودنم در مسیر زیبای الهی و مقدس
خدایا شکرت از این راه و مسیر بی انتهای آگاهی ها
خدایا شکرت بابت قرار دادنم در مسیر این آگاهی ها
خدایا شکرت که به خاط در ک آگاهی های این سایت و کلام نورانی و الهی استاد عباس منش خوندن قران برایم اسان تر و قابل فهم تر و لذبخش تر کردی .
خدایا شکرت بابت همه چیز در زندگی ام
خدایا شکرت بابت وجود پر برکت استاد عباس منش
خدایا شکرت که من را در مدار نوشتن قرار دادی
خدایا شکرت بابت لیاقت و شایستگی خواندن کامنت های دوستان را دارم
خدایا شکرت بابت ارزشمندی وجودم که حضور در این سایت را پیدا کرد.
خدایا شکر بابت حمایت ها ، حفاظت ها و هدایت های همیشگی ات در زندگی ام
همیشه توی قنوت هام می گفتم یا کاتب ، یاکاتب…………..
خدایا شکرت قدرت و توانایی نوشتن را به من دادی و مرا در فرکانس نوشتن قرار دادی
برای همگی سلامتی ، سعادت ، ارامش ، امنیت ، رفاه ، عشق و نور خدا را خوستارم.
در پناه معبود
بنام خداونده بخشنده و مهربانم…..
سلام به اقا رضا احمدی گل…
رضا خیلی دیر به دیر کامنت میزار ی و من همیشه مشتاقانه ایملهامو نگاه میکنم که ببینم رضا پیام داده یا نه…
فقد خواستم بهت بگم دمت گرم و تحسینت کنم چون این کامنت رو باید بارها و بارها بخونم تا بتونم درک کنم و عمل کنم بهش الهی شکر و صد هزار بار سپاس از رب عزیزم برای خوندن این کامنت که امروز بهم فرصتش رو داد الهی شکر…
رضا جان تحسینت میکنم برای این همه عاشقی و عشق بازی تحسینت میکنم برای اینکه هستی و برای ما مینویسی ان شالله بتونم که نوشتهات رو با روح هم و با تک تک سلولهای تنم درک کنم و عمل کنم بهشون….
خدارو صد ها هزار بار سپاس برای این صلات پر برکت
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
سلام اقا رضای عزیز وبامعرفت خدا حفظت کنه برامون باور کنید دومین باره که دارم این کامنت زیبای شما رو با اشکی که از قلبم سرازیر شده میخونم از کدوم قست کامنت شما بگم که همش درس بود وزیبایی قسمت اخرش ودعای امام حسین (ع)که دیگه تیر اخر رو زد ومن رو به فکر فروبردکه انسانهای بزرگ خواسته های بزرگ داشتن وگرفتن از رب مهربان خواسته هاشون رو یاد بگیریم وعمل کنیم موفق باشید وسلامت
سلام بر تو ای دوست و بنده عزیز خدا
سپاسگزارم از این قلم زیبا و این درک والا
درهای جدیدی از درک خالقم را بر روی من باز کردی
چه زیبا و دلربا سخن ها خداوند تفسیر کردی
چه باحال مطالب را بهم ربط دادی
مرسی از وجودن
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم.
من که به این فایل هدایت شدم وهنوزفایل رو ندیدم فقط گفتم اول ازهمه بیام ازشما دوست عزیزکه باعشق این همه آیه های کتاب زندگیمان رابه تصویردرآوردی تابی نهایتهاکه خدااندازشومیدونه سپاسگذاری کنم وحالابرم براگوش جان سپردن به سخنان استادعزیزم الخیروفی ماوقع هراتفاقی توی دنیامیفته به نفع منوخانواده مه.
بنام خدا
سلام به استاد عزیزم
مرسی استاد یک دنیا ممنونم
امروز داشتم باخودم میگفتم خدای من استاد چقد راجب نکته به نکته مسایل ادما حرف میزنه و اموزش میذاره نه تنها استاد جذب بلکه استاد همه مسایله زندگیه
خدایا شکرت که اینهمه مسیله استاد داشته که بره دنبال جوابشون که جواب مارم بده
من خیلی وقتها دنبال جواب سوالهایی بودم که نمیدونستم کجا باید جوابشونو بگیرم سردر گم بودم و هیچ جوره جواب نمیگرفتم یه کتاب میخوندم با اون موضوع اما اندازه یه سطر راجب اون مساله مفید و جامع ننوشته بودن
من مثبت اندیشی رو از شما شروع کردم از تعریف و شکر گذاری از وجود شما
استاد من قبلا بسیار ادم بدبینی بودم سرهمین هیچ دوستی ندارم
هیچوقت با کسی دوست نمیشم چون میگم همه نامردن بی معرفتن از ادم سواستفاده میکنن چون قبلا یکی دومورد دوست داشتم اما ادامه دار نبوده و باور کردم که همه یه جورن
از هیچکس درخواست نمیکنم چون میگم بعدا ازم توقع دارن جبران کنم
و این دوتا خصلتم هنوز هم خوب نشدن
قبلا بسیار ادم منتقدی بودم و در ایراد گرفتن و دیدن بدی چهره ها اخلاق بد ادم ها انالیز بدی هاشون خیلی نکته سنج وارانه رفتار میکردم
حتی خوبی ام میدیدم تعریف نمیکردم احساس میکردم تملق حساب میشه یا طرف پر رو میشه یا روم نمیشد میگفتم فک نکنن دارم پاچه خواری میکنم
اما الان خیلی خوبی هارو میبینم تو صورتی که من همیشه زشت ترین میدیدمش زوم میکنم تا چیزی پیدا کنم و میگم اره اره چه حرف زدنش بانمکه
چقد قشنگ میخنده
چقد نگاهش ارامه و وو راجب اخلاقشون هم همینطور نگاه میکنم ببینم چه چیزی خوب دارن و بهشون میگم و تحسین میکنم و بعد میام خونه بخودم میگم چقد فلانی فلان اخلاقش خوب بود خدایا شکرت ادم های خوبی سر راهم میذاری و این ادمهای اطرافمو خوب میکنه دقیقا وقتی به خوبی هاشون فکر میکنم اونهام به خوبی من فکر میکنن و علاقه ها دوطرفه میشه
همین دیروز با یکی برای اولین بار برخورد داشتم براش کار زدم و پیش خودم پیش مدلم گفتم چقد ماهه چقد خانمه چقد متواضعه چقد خودشه و شیله پیله نداره چقد با ادبه
وامروز به همکارم زنگ زده و دقیقا همین حرف هارو راجب من به همکارم گفته بود و اشاره کرده بود که هم از کارش هم از اخلاقش خوشم اومده
و این رو مینویسم تا یادم بمونه چقد موثره
و زمانهایی ام میشه که پیش خودم میگم فلانی چرا اخلاقش اینه چرا اینجوری میکنه ودقیقا اون روی بدشو به خودم جلب میکنم و کلی بی احترامی میبینم
من بعد یک سال کار کردن روی خودم خیلی بهتر شدم که به این حد رسیدم اما به ثبات نرسیدم و
شکر گذاری و ستاره قطبی بمن خیلی کمک کرد که شرایط بهتری برای خودم رقم بزنم
البته که گاهی هنوزم بدی هارو میبینم و مدتیه داشت این قانون یادم میرفت که خدا هدایتم کرد به این فایل که نشانه روزم بود و دوروزه دارم گوشش میدم
چون پاشنه اشیلمه هنوز انقد توش محکم نشدم که ثبت بشه تو ذهنم
من قبلا وقتی یه نفر یه بدی میکرد هزاران بار با خودم و با دیگران تکرارش میکردم اما حالا اینجور نیستم سریع رها میکنم
استاد من انقد این مدت رو تمیزی ساختمانمون و محله مون تمرکز کردم و انقدرو خوبی ادما وهمسایه ها و دوستام تمرکز کردم و هر روز شکر گذاری کردم براشون که چند وقت پیش هدایت شدم به یه مسافرت عالی اونجا معجزه وار هدایت شدم به بهترین ادم ها و به یکیشون گفتم شهر شما چقد ادماش خوبن گفت نه خواهر همه خوب نیستن برو از کل بازار بورس اینجا کی از همه شلوغتره و چرا منظورش این بود که تو بازار خودش به بهترین مشهوره چون صداقت داره و مدام حرفش و رفتارش از خدا بود اونجا گفتم خدایا شکرت تو بهترین ادم هارو سمت من اوردی که من همه شهر رو خوب ببینم
سوال
چرا باید خوبی دیگران رو ببینیم و خوش بین باشیم ؟
چون اگه بد بین باشبم از اجتماع دور میشیم روابطمون باهمه قطع میشه
روزبه روز افراد و شرایط بدتر و نامناسب تر رو جذب میکنیم و زندگیمون از همه لحاظ چه سلامتی چه پول چه روابط خراب میشه
چون نمیخوام مثل بعضی افراد خانوادم باشم که سر همین بدبینی روز به روز فرکانسشون داره بدتر میشه و فقیر تر میشن
باید هر روز شکر گذاری کنم برا حسن اخلاق های خانواده و اطرافیانم که این اخلاق مثبت دیدن ادمها تثبیت بشه
خدایا شکرت برای صاحب خونه ی خوبمون
برای همسایه های ارام متین و با فرهنگ و تمیز مون که انقد رعایت حال همه رو میکنن
خدایا شکرت برای دوستای خوبی که اینجا دارم که بهترینن فرشته هایی از جنس بهشت
خدایا شکرت برا وجود پراز لطف استاد که دستی شد برای وصل کردن مت به اصل مون
خدایاشکرت برای وجود مریم جان که انقد زیبا فابلهارو خلاصه نویسی میکنه سوالهای مارو به استاد انتقال میده اینهمه برای ما از هر اموزش تکلیفی میده
مرسی ازتون مریم جون
خدایا شکرت برای این سایت خوب و وجود آقای ابراهیمی که کارهای سایت رو انجام میده که به راحتی باهاش کار کنیم کامنت بذاریم و رشد کنیم مرسی اقای ابراهیمی عزیز
و ممنون برای پشتیبانی سایت که زمانی که سابت ها قطع بود نت نبود بهشون زنگ میزدیم و اطلاعات رو میپرسیدیم
خدایا شکرت مرسی خدای خوبم که هر روز و هر لحظه وهر ثانیه در حال هدایت منی
دوست دارم خدای سریع الاجابه ی من