این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-11.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2014-07-10 13:27:512025-12-05 22:48:22«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من هدایت شدم که از بخش کلیدهای سایت قسمتهای مربوط به اجرای توکل در عمل و فایل هاش و با جان و دل نوش جان ذهنم کنم
و میدونم یا بهتره بگم ایمان دارم که اینم بخشی از مسیرم و تکاملم هست و قراره فصل جدیدتری از شخصیتم، نعمتها و ثروت و ارامش و سلامتی رو در دنیای خودم تجربه کنم با توکل به الله
دیشب هدایتی به کامنت یکی از دوستان برخوردم که راجع به کنترل ذهن وقتی که گشت ارشاد گرفته بودش صحبت کرد و اتفاقات خوبی که بعدا براش افتاد در ظاهر اون اتفاق نامناسب و امروزم اوایل فایل راجع بهش صحبت کرد استاد و میتونم این موضوع رو یکی از نکات اساسی برداشت کنم که همیشه بود و هست و الان باید جز تمرینم قرارش بدم
احساس خوب تحت هر شرایطی حتی شرایط بظاهر نادلخواه
امید+ احساس شوق و ذوق و ارامش = ایمان
استارت این پروژه کلیدی اصل و اساس که با شعر زیبای پروین شروع شد و صحبتهای زیبای استاد در رابطه با عشق بازی با خدا اصلا توصیف احساسش در کلمات نمیگنجه ….
تو این شعر چون شعر بود و پروین میخواست پیامی رو بهمون بگه و همون لحظه پیرمرد بعد گله کردن حکمت ماجرای گندم و زر و فهمید و فهمید اشتباهش کجاس اما خیلی از ماها همون لحظه شاید نفهمیم اون اتفاق یا اون شرایط بظاهر سخت هم حکمتی در اون هست و با ایمان و توکل و اعتماد به خدا اگه ازش عبور کنیم بعدا متوجه میشیم که چه خیری در اون بوده خیری که از فهم و درک ما هم شاید نگذره و همون چیزی هست که میخواسمتیمش در تمام این مدت
خداوند کمکم کنه هر لحظه ایمانم بیشتر باشه سپاسگزارتر باشم احساسم خوب باشه و بتونم تو مسیر اونهایی که بهشون نعمت داده باشم و از لحظه به لحظه زندگیم لذت ببرم
همیشه دوس دارم بیس و پایه افکاری که در ذهن استاد و مریم جون وجود داره رو بیشتر بشناسم تا بدونم این ایمان چطور پیدا شده و این متن بالا دیدم (در شرایطی از عهدهی کنترل کانون توجهم برآیم که ظاهراً اوضاع بر وفق مرادم نیست و به این شیوه، اوضاع را دوباره بر وفق مرادم نمایم.) و یاد داستان هدایت استاد به آمریکا افتادم لحظاتی که به ظاهر رخ داد 1-از کار افتادن سایت دقیقا زمانی که جشنواره بوده2-از کار افتادن کارت های بانکی استاد تو اروپا دقیقا زمانی که خواستن ماشین ون بگیرند و بعد از تحویل ماشین دیگه ماشین هم نتونستن بگیرند 3-جواب ندادن سفارت امریکا تو مادرید و توی این شرایط مریم جون به استاد گفتن ما قراره برین امریکا بخاطر همینه این اتفاقا افتاده و ایمانی که باعث میشه این جوری به قضایا نگاه کنن از پس کنترل توجه اومده چون قانون یکی است احساسات خوب= اتفاقات خوب و این یعنی آرامش متعلق چون بیرون خبری نیست خود تو خلق کننده ای…………… روز 1 روز شمار21 روزه من در زندگی من چه مصداق هایی وجود داره که با کنترل ذهنم تونستم ورق رو برگردونم؟؟ خدا همیشه برای من بهترین پلن هارو داره اما من متاسفانه دیر متوجه میشم سال 97 توی 20 سالی شرکتی تاسیس کردیم که در حوزه برگزاری همایش فعالیت میکرد (بی نهایت اوضاع خوب پیش نمیرفت و من چون اصول کسب کارو نمیدونستم و تکاملی رعایت نکرده بودم حتی نمیتونستم اعتراض کنم) و انتهای سال 98 کرونا شد و این یعنی مرگ اون کسب کاری که من شروع کرده بودم و 3 ماه قرنظینه و اون روزا من فقط اومدم توی سایت و دانلود کردم و فایل هارو خوردم سال 99 من با شرکت بین المللی اشنا شدم و کارمو عوض کردم و انقدر این اتفاقات سریع پشت سرهم افتاد که من باورم نمیشد و انگار توی چشم به هم زدن خدا وضعیت منو عوض کرده بود و حالا من حقوق دالری داشتم. امسال با تضادی روبه رو شدم اونم حس میکردم کارم باعزت نفسم در تضاده و من چندماه تحمل کردم ووقتی ایمان و اعتماد به نفس لازم رو بدست اوردم با کاری ک حتی 4 ساعت هم ازم وقت نمیگرفت خدافظی کردم و اونجا صدای استاد وقتی رفت بود از کارشون توی بندر عباس استعفا بدن توی گوشم بود زمزمه شیطان میگفت قیمت دالر رو ببین چقدر توی این اوضاع داره میره بالا دوتا چشم بگو بابا پول تو بگیر اما داستان پول نبود توجه من تمرکز من سمت چیزی میرفت که ارزش وقت گزاشتن نداشت و استعفا دادم و اومدم بیرون و مطمئنم ایمان من جواب خواهد داد من با استعفا دادنم شرک هامو ترس هامو رها کردم.و الان 1ماهی هست که احساس ازادی میکنم ناگفته نماند که من 10 روز قبل کارم وارد یک حوزه شغلی متفاوت و رشته جدید شدم یعنی خدا بهم نشونه هایی داده بود که ببین ترس هاتو ول کن جهان هایی دیگری وجود دارد و تو چسبیدی به این کار و منتظری اینجا اوضاع خوب بشه در حالی که مسیر خدا تعیین میکنه نه تو ……………..
و دیروز هدایت شدم گره های ذهنی مو راجب پول پیدا کنم و شروع کردم توی سایت گشتن و توحید عملی دوای هر مشکلی برای منه……
سلام به استاد عزیز استاد عباسمنش و خانم شایسته گرامی
من 116روز هست که به این سایت هدایت شدم از طریق یکی از دوستان و همکارانم که اتفاقا خودش فعلا حوصله استفاده از محتواهای سایت رو نداره و چون چنتا از بستگانش از این سایت بهره میبرند و گرایش و تمایلات من رو دیده بود این سایت رو به من هم معرفی کرد.
من طی این حدود سه ماه تا اخر سال 1403 یک دور فایل های رایگان رو به صورت صوتی گوش دادم و مطالب برام بسیار جذاب بود و نتیجه بعد از سه ماه این شد که از محل کارم که اتفاقا بسیار محیط خوبی برام بود و فقط درامدش کفاف زندگیم رو نمیداد( البته کم هم نبود ) استعفا دادم تا کسب و کار خودم رو گسترش بدم.
از روز اول عید شروع کردم به فعالیت در اسنپ که فعلا خرج زندگیم رو دربیارم چون هنوز مقداری بدهی دارم و اجاره و قرعه کشی هایی هست که باید پرداخت کنم چون طبق همین وویس هایی که شنیدم باید اول بدهی هام تسویه بشن به امید خدا.
اما همینطور که رانندگی میکردم و شروع کرده بودم از اول وویس ها رو با دقت بیشتری گوش میدادم یکی از خواسته هام از خدا این بود که آیا قراره من مجبور باشم این مقدار مسافر جابجا کنم یا نه ؟ روز چهارم عید بود یه نظرم که عصر رفتم برای کار و دیدم ماشین صدای خیلی زیادی میده. برگشتم خونه و فرداش بردمش تعمیرگاه و مکانیک گفت باید چند روز ماشینت بخوابه چون تراشکاری نیاز داره و تراشکاری ها تعطیلن.
همونجا یاد داستان پیکان دنده آرژانتینی و دزدیده شدنش افتادم و به همسرم گفتم این معنی داره برام.
برگشتم خونه و شروع کردم از اولین ویدیو که در سایت هست فایل تصویری رو دیدن و استپ کردن و فکر کردن و با خودم حرف زدن و خوندن تک تک کامنتها و خلاصه متمرکز شدم روی فایلها و از صبح تا جایی که بتونم در سایت هستم و دارم روی مطالب کار میکنم.
چیزی که طی حدود 6 فایل اول دستگیرم شده اینه که از لحظه ای که چشم باز میکنیم تمرکزمون رو بر روی زیبایی ها بگذاریم و شکرگزار نعمتهای بیشمار الله باشیم و ذکر کنیم و اونها رو بشماریم که شکر نعمت، نعمتت افزون کند.
توجهم رو دارم سعی میکنم فقط روی خواسته ها معطوف کنم و تمام باورهایی که شاید از کودکی در ما نهادینه شده و ما رو محدود میکنه رو در وجودم به مدد الله پیدا کنم و تبدیلشون کنم به باورهای درست و مثبت .
چیزی که خیلی در زندگی من پررنگ هست که اصل و اساس ورود من به این سایت بود بحث ثروت هست. و دایم دارم خواسته هام رو میگم و مینویسم و سعی میکنم تجسمشون کنم و یه محدودیت ها فکر نکنم و ترس و نگرانی رو در خودم راه ندم.
بزرگترین دستاوردی که میتونم الان ازش نام ببرم دستاورد فیزیکی نیست که بگم انقدر پول به حسابم اومده. در ماه پیش چرا چند اتفاق عالی و جذاب برام افتاد ولی طی این چند روز چیزی که برام خیلی حائز اهمیته اینه که حالم خوبه، احساسم خوبه و این یعنی من دارم اتفاقات خوبی رو خلق میکنم که به زودی به زندگیم ساری و جاری میشه.
این کامنت رو در این روز و در این لحظه نوشتم که یادم بمونه در کجا هستم و بدونم که این مسیر تمام شدنی نیست و خستگی درش معنا نداره و با عشق و انگیزه و انرژی جلو میرم و هر روز بیش تر و بهتر از قبل روی خودم کار میکنم و فرکانسهایی رو به جهان هستی میفرستم که زندگی من رو اون طور که دوست دارم خلق میکنه.
از خدا ممنونم
از شما استاد عزیز ممنونم
از دوستم که شما رو به من معرفی کرد ممنونم
از همه عزیزانی که کامنتهای از دل برآمده مینویسند ممنونم که بر دل ما مینشینه.
من دیروز خیلی بهم ریخته و داغون بودن اصلا ذهنم دست خودم نبود و نجواها میومد و هرچی کامنت میخوندم فقط اسم خدا و توحید عملی بولد میشد تو اون کامنت ها فایل گوش میدادم فقط اسم خدا و توحید رو من انگار فقط میشنیدم
و تو همین حال بودم که انگار ی الهامی بهم شد که چرا قرآن نمیخونی و من دائم تا غروب درگیر این جمله بودم که چرا قرآن نمیخونی. تا رفتم خونه ی دوش گرفتم و ی استراحت کردم و آمدم که تو بالکن خونمون نشستم خونه ای که مستاجر هستم. و قرآن رو آوردم و دفتر سپاسگزاریم کنارم بود. و گفتم خدایت تو هدایتم کن و در قرآن رو باز کردم. و خداوند میگفت. من برای شما گوش دادم. چشم دادم دست دادم. و من قادر مطلق هستم
و میگفت انسان ها به شیوه پدرانشان رفتار میکنند اگر اون رفتار درست بود که کافر نمیشدند
یا میگفت انسان ها تا زمانی که بر روی شانه یا پشت خوابیده اند ما را یاد میکنن بعد از آنکه خوب شدن. انگار از ما درخواست نکرده بودند و فراموش کارند چند بار این جمله تکرار شد
یا میگفت بت هایی رو میپرستید که جان ندارند. و من قادر مطلق هستم. فقط از من بترسید و پروا داشته باشیم
من خودم رو میگم پاشنه آشیل من اینه که عجله عجله میخوام برسم به همه چیز و یکی دوروز که بازار کم فروش میشه. حالم بد میشه و نمیام به خودم بگم که تو بهتر میدونی یا خدا. و اون وقت هی توی این سیکل منفی میفتم و دنبال خدا میفتیم که خدایا کاری کن. بعد که اوکی میشه انگار که اصلا چنین درخواستی نداشتیم از خدا
وای من دیشب چنان حس خوبی رو تجربه کرده بودم که من توی کل عمرم بیشتر از ده دقیقه قرآن نخونده بودم ولی دیشب من نزدیک به یک ساعت و نیم قرآن خوندم. و راحت خوندم. دراز کش خوندم و خسته نشدم. و نکته برداری کردم و باور ساختم. چقدر من احساسم عالی و فوق العاده بود
و شب موقع خواب و در خواب من احساس میکردم که این قرآن توی ذهن من کاراشو انجام میده. و وقتی صبح بیدار شدم از این خواب ناز و شیرین. از قرآن باز شروع شد روز من. و شروع کردم به خوندن قرآن. وای خدای من. 4 سال عمر خودم رو توی دانشگاه گذروندم حتی ی قرآن نخوندم
امسال تو دوره دوازده قدم هدف امسالم رو گذاشتم روی توحید
خداوند میگه من بهتون نعمت و ثروت میدم
خداوند میگه من بهتون عزت میدم
خداوند میگه من بهتون نعمت رو میدم
فقط از من سپاسگزار باشید
خوب پس پایه تمام موفقیت ها توحید است. توحید که فقط ی در داره. اونم باور به اینکه تمام قدرت ها دست خداوند است. تمام نعمت ها دست خداوند است و تمام ثروت دست خداوند است
تمام خزائن دست خداوند است
حالا من بیام از غیر بخوام. آیا میتونم زیاد بخوام
ولی خداوند میگه بدید هر پی میخواد به این بنده من بدید
ی باور مخرب بگم. شاید که ن حتما به دردمون میخوره. که قبلا من شنیده بودم. که خداوند به آدم های ظالم و ستم گر و حق مردم خور بی نهایت ثروت و پول و خانه و فلان میده. ولی اون دنیا جاش تو دوزخ هست. و منم این رو باور کرده بودم و ترس از پولدار شدن داشتم. و فقط ی مبلغی بیاد اون روز رو بگذرونیم
و بعداز گذشت چندین وقت. همین الان فهمیدم که اگر ثروت و پول برای آدم های ظالم و ستم کار است. پس چرا پیامبر ها ثروتمند بودن
بی نهایت از خداوند مهربان سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر بهشتی قدم برمیدارم و فرصتی دارم تا کنار خانواده عزیزم باشم و از آموزه های استاد عزیزم استفاده کنم و مریم بانو به عنوان بهترین شاگرد ایشون الگو خودم قرار بدم
سعی کنم هر روز توحیدی تر و بهتر عمل کنم
کمی شاد تر باشم
کمی کانون توجه کنترل کنم
امروز یه اتفاق عالی برام افتاد که جواب توکل به خداوند و احساس خوب و سپردن کار ها به خداوند و حل کردن کار هام بوده.
بینهایت خوشحالم و مطمینم و هر روز اطمینان بیشتر میشه که قانون جواب میده
و من فقط باید احساسم خوب باشه و حرکت کنم و ایمان داشته باشم.
الان که به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم
خیلی کیفیت زندگی من بیشتر شدم
خیلی بیشتر خودم دوست دارم
خیلی زمان های تنها رو با خدای خودم سپری میکنم
خیلی رابطم با همسر عزیزمممم عالی تر شده
خیلی آروم تر شدم
خیلی رابطم با اطرافیانم بهتر شده
کمتر قضاوت میکنم
احترام بیشتری دریافت میکنم
از ادم های که نمیشناسم حتی محبت،آگاهی دریافت میکنم بهترین وجه اون آدم هارو میبینم مثلا میخوام برم فلان جا برای کاری همه میگن این اینقدر بداخلاق و عصبی بعد من میرم اینقدر با حوصله برای من وقت میزاره توضیح میده راهنمایی میکنه حتی کاری که خودم مثلا باید انجام بدم انجام میده بدون این که من درخواست کنم و بقیه تعجب میکنن که چه اتفاقی افتاد این ادم که همیشه اون طوری برخورد میکرد .
یا من میرم تو مغازه ای بدون این که چیزی بگم خانم نازنین فروشنده یکی از اجناس مغازه به من هدیه میده میگه تو خیلی نازی احساس خوبی ازت گرفتم این هدیه من به تو تا شاید گاهی یادم بیوفته بهم سربزنی.
کالایی میخوام بخرم اما مطمئن نیستم که میخوامش و از خدا نشانه میخوام فروشنده خیلی قشنگ توضیح میده که این کالا لازم شما نمیشه و شما میتونین خیلی راحتتر نتیجه بگیرین،صاحب مغازه ای که هر طور شده میخواد جنس بفروشه میگه نخر عزیزم.
و هزاران مثال دارم که زندگی من چقدر تغیر کرده
منی که آدم آرومی نبودم همش در حال پرخاش بودم با همه بحث میکردم عصبی بودم ،نمیشد من بیرون برم و با کسی بحث نکنم. الان همه چیز عوض شده ادم ها همون آدم ها هستن این منم که عوض شدم این شخصیت منع که عوض شده این ذهن نجوا گر و شیطان درون منع که عقب نشینی کرده و قلب من سکان زندگی منو دست گرفته .
هر روز بیشتر و بیشتر خدا رو شکر میکنم که با قوانینش آشنا شدم اونم به کمک بهترین و شایسته ترین دستش استاد عزیزم که این آگاهی هارو با زبان ساده و قابل درک با سخاوت تمام به ما میآموزند من براتون آرزو بهترین هارو دارم و
من دارم یاد میگیرم که خودم خالق زندگی خودمم و مسئول اتفاقات هستم و اگه اتفاق بدی میوفته خودم فرکانس بدی فرستادم و باید بیشتر حواسم باشه و دنبال مقصر نمیکردم و سعی میکنم سریع احساسم خوب کنم و تمرکزم بردارم ازش
هرچند خیلی کم شده این قبیل اتفاقات و همش به خودم میگم من باید ایمانم همیشه نشون بدم اما این اوقات وقتی که ایمان واقعی خودش نشون میده وقتی که نباید بزارم ذهن نجوا گر بیاد میدون بگیره دستش باید حافظ قلمرو خودم باشم.
به خداوند توکل کنم و تسلیم خداوند باشم و بدونم خداوند در هر اتفاقی خیری برای من گذاشته و به نفع منه،سپاسگزار باشم و بدونم خداوند در هر لحظه کنار کنه و من رو دوست داره من عزیزدردونت خداوند هستم.
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخوام
خداوندا تو تنها فرمانروای جهانیان هستی و تمام قدرت ها جهان در دستان توست
من همه چیز از تو میخوام
خداوندا لحظه ای منو به حال خودم رها نکن
خداوندا از فضلت به من ببخش
خداوندا من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه محتاجم
حس توکل ، حسی بسیار زیباست. همه میبینند شما رشد و پیشرفت فوق العاده ای دارید اما آنان خدا را در پس اون اتفاقات نمی بینند یعنی باور ندارند که همه حاصل توکل کردن و رها کردن خود از خود و تکیه کردن بر اون وجود بی همتاست و چه حس بیمثالی است.
۱-همیشه هر اتفاقی که می افته خیریتی توش هست…. و باید نگاهمون به اتفاقات به ظاهر نامناسب جوری باشه که یک اتفاق خوب در راه است، و اگر احساس خوب رو در تمام لحظات داشته باشین اتفاقات فوق العاده عالی رخ میده…. این یک قانونه…..
۲-اگر احساس خوب داشته باشی: اتفاقات خوب رخ میده و اگر احساس بد داشته باشی اتفاقات بد رخ میده این یک قانونه…..
۳-اگر در هر شرایطی سعی کنی حالت خوب کنی اتفاقات خوب جوری از در دیوار وارد زندگی شما میشه که شما را مبهوت می کنه……
۴-ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره خیر و خوبی و خوشیه……
۵-ملاک ایمان : احساس آرامشه درونیه…..هر چقدر احساس خوب و آرامش داشته باشیم یعنی به نیرویی ما ورای نیروی خودمون اعتقاد داریم، که اون نیروی محافظ ماستتتت…..
نشان ظاهری ایمان احساس خوبه، امید…..شوق ،،….ذوق….
هیچچیز دیگه ای نیست.
۶- خداوند ما رو با تمام بی ایمانی ها و بدی هامون دوست داره و بخشیده ما رو و هر روز به ما میگه…..برگرد پیش من…..هر چیزی از دنیا بخوای بهت میدم فقط من رو درککن….به من ایمان بیار…..
۷-خیلی وقت ها اوضاع سخت میشه فکر می کنیم خدا ما رونمی بینه فریاد می زنیم که خدا ما رو ببین، فکر می کنیم خدا روش برگردونده……نه خدا همیشه با ما هست…..
۸-اگر میبینی در زندگیت به ظاهر مشکلی به وجود میاد این دقیقا همون راهی که باید بری، همون نعمته….این دقیقا همون مسیری که می توانه بهت کمک کنه برای رسیدن به هدفت
۹-دلیل ایجاد مشکلات این بوده که تورو پیدا کنم…….چون اگر همیشه اوضاع خوب باشه توروپیدا نمی کنم.
۱۰- نه به خاطر این که خدا نیاز داره که ما بهش توجه کنیم ، به این دلیل که وقتی از فرکانس خدا دور میشیم مشکلات ایجاد میشن ، خدا مشکل ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبی ها از فرکانس عشق که دور میشیم به نقطه مقابلش می رسیم.
۱۱-اگر چیزی رو از دست میدیم به معنای کمبود نیست به معنای یک نعمت جدیده وبسیار بزرگ تر اما به کی میرسه این نعمت؟! *به کسی که بتوانه این جوری نگاه کنه به خداوند….
*به کسی که بتوانه احساسش کنترل کنه……
*به کسی که بتوانه در شرایط سخت خوبی ها رو ببینه…
۱۲-در سخت ترین شرایط هم نعمتهای زیادی هست که می توانیم با تمرکز کردن روش به حس خوب برسیم.
من این شعر روقبلا چندین بار شنیده وخونده بودم اما هیچوقت بهش فکر نکرده بودم ، الان عمقش و درک کردم
یاد چندتا اتفاق زندگیم افتادم
که دوتاشو میگم
اینکه چند سال پیش توسن18 سالگی نامزد کردموکلی اتفاق تلخ افتاد طی اون دوماه نامزدی
با مخالفت های خونوادم مواجه شدم برای جدایی … یه جورهایی خونوادم تردمکردن
تو اون حین همش اینطوری بودم که خدایا مگه من چه گناهی به درگاهت کردمکه باید انقدر اذیت بشم تواینسنکم، از منبدبخت تر مگه هست ویه جورایی زندگی برامتموم شده بود وهیچی معنا نداشت برام
هنوز هم نمیدونم چطور ، اون همه جسارت در من شکل گرفت من تنهایی با کلی ترس بدون اطلاع خانوادم اقدام کردم برای جدایی ، و موفق شدم
من جدا شدمبعد از اون جدایی مدل رفتار خانوادم خیلی بامن خوب شد ، (همه ی اقوام نزدیکم منو ترد کرده بودن ) محبوب خانواده واقوامشدم
مهمتر از همه ی اینها درس هایی بود که منیادگرفتم ، من بعد اون چالش ها بزرگشدم
و الان از خدا سپاسگزارم به خاطر اون شرایط
الخیر فی ما وقع ….
اخرین و نزدیک ترین چالش زندگی من که باز خیر درونش میبینم
بیرون اومدن از محیط کاری که 8 سال سابقه داشتم درونش و هیچ کس احتمال این رونمیداد که من استعفا بدم
خدا رو شکر می کنم که به واسطه فایل ثمره بروزرسانی دانلودها به این بخش دانلودها سر زدم و از این فایل شروع کردم به گوش دادن و خدا می دونه همه وجودم ذوب شد. کاش در خلوتی بودم که می تونستم و اشک می ریختم. واقعا ممنونم
گندمم را ریختی تا زر دهی / رشته ام بردی، که تا گوهر دهی
سلام بر همه عزیزان
من هدایت شدم که از بخش کلیدهای سایت قسمتهای مربوط به اجرای توکل در عمل و فایل هاش و با جان و دل نوش جان ذهنم کنم
و میدونم یا بهتره بگم ایمان دارم که اینم بخشی از مسیرم و تکاملم هست و قراره فصل جدیدتری از شخصیتم، نعمتها و ثروت و ارامش و سلامتی رو در دنیای خودم تجربه کنم با توکل به الله
دیشب هدایتی به کامنت یکی از دوستان برخوردم که راجع به کنترل ذهن وقتی که گشت ارشاد گرفته بودش صحبت کرد و اتفاقات خوبی که بعدا براش افتاد در ظاهر اون اتفاق نامناسب و امروزم اوایل فایل راجع بهش صحبت کرد استاد و میتونم این موضوع رو یکی از نکات اساسی برداشت کنم که همیشه بود و هست و الان باید جز تمرینم قرارش بدم
احساس خوب تحت هر شرایطی حتی شرایط بظاهر نادلخواه
امید+ احساس شوق و ذوق و ارامش = ایمان
استارت این پروژه کلیدی اصل و اساس که با شعر زیبای پروین شروع شد و صحبتهای زیبای استاد در رابطه با عشق بازی با خدا اصلا توصیف احساسش در کلمات نمیگنجه ….
خدا دوسمون داره، خدا میگه چی میخوای ثروت؟ ارامش؟ پول؟ عشق؟ کار خوب؟ هرچی بخوای میدمبهت ( ایموجی چشم اشکی)
تو این شعر چون شعر بود و پروین میخواست پیامی رو بهمون بگه و همون لحظه پیرمرد بعد گله کردن حکمت ماجرای گندم و زر و فهمید و فهمید اشتباهش کجاس اما خیلی از ماها همون لحظه شاید نفهمیم اون اتفاق یا اون شرایط بظاهر سخت هم حکمتی در اون هست و با ایمان و توکل و اعتماد به خدا اگه ازش عبور کنیم بعدا متوجه میشیم که چه خیری در اون بوده خیری که از فهم و درک ما هم شاید نگذره و همون چیزی هست که میخواسمتیمش در تمام این مدت
خداوند کمکم کنه هر لحظه ایمانم بیشتر باشه سپاسگزارتر باشم احساسم خوب باشه و بتونم تو مسیر اونهایی که بهشون نعمت داده باشم و از لحظه به لحظه زندگیم لذت ببرم
خدایا شکرت
از استاد عزیزم و مریم جانم بینهایت سپاسگزارم
ایموجی قلبهای فراوان
همیشه دوس دارم بیس و پایه افکاری که در ذهن استاد و مریم جون وجود داره رو بیشتر بشناسم تا بدونم این ایمان چطور پیدا شده و این متن بالا دیدم (در شرایطی از عهدهی کنترل کانون توجهم برآیم که ظاهراً اوضاع بر وفق مرادم نیست و به این شیوه، اوضاع را دوباره بر وفق مرادم نمایم.) و یاد داستان هدایت استاد به آمریکا افتادم لحظاتی که به ظاهر رخ داد 1-از کار افتادن سایت دقیقا زمانی که جشنواره بوده2-از کار افتادن کارت های بانکی استاد تو اروپا دقیقا زمانی که خواستن ماشین ون بگیرند و بعد از تحویل ماشین دیگه ماشین هم نتونستن بگیرند 3-جواب ندادن سفارت امریکا تو مادرید و توی این شرایط مریم جون به استاد گفتن ما قراره برین امریکا بخاطر همینه این اتفاقا افتاده و ایمانی که باعث میشه این جوری به قضایا نگاه کنن از پس کنترل توجه اومده چون قانون یکی است احساسات خوب= اتفاقات خوب و این یعنی آرامش متعلق چون بیرون خبری نیست خود تو خلق کننده ای…………… روز 1 روز شمار21 روزه من در زندگی من چه مصداق هایی وجود داره که با کنترل ذهنم تونستم ورق رو برگردونم؟؟ خدا همیشه برای من بهترین پلن هارو داره اما من متاسفانه دیر متوجه میشم سال 97 توی 20 سالی شرکتی تاسیس کردیم که در حوزه برگزاری همایش فعالیت میکرد (بی نهایت اوضاع خوب پیش نمیرفت و من چون اصول کسب کارو نمیدونستم و تکاملی رعایت نکرده بودم حتی نمیتونستم اعتراض کنم) و انتهای سال 98 کرونا شد و این یعنی مرگ اون کسب کاری که من شروع کرده بودم و 3 ماه قرنظینه و اون روزا من فقط اومدم توی سایت و دانلود کردم و فایل هارو خوردم سال 99 من با شرکت بین المللی اشنا شدم و کارمو عوض کردم و انقدر این اتفاقات سریع پشت سرهم افتاد که من باورم نمیشد و انگار توی چشم به هم زدن خدا وضعیت منو عوض کرده بود و حالا من حقوق دالری داشتم. امسال با تضادی روبه رو شدم اونم حس میکردم کارم باعزت نفسم در تضاده و من چندماه تحمل کردم ووقتی ایمان و اعتماد به نفس لازم رو بدست اوردم با کاری ک حتی 4 ساعت هم ازم وقت نمیگرفت خدافظی کردم و اونجا صدای استاد وقتی رفت بود از کارشون توی بندر عباس استعفا بدن توی گوشم بود زمزمه شیطان میگفت قیمت دالر رو ببین چقدر توی این اوضاع داره میره بالا دوتا چشم بگو بابا پول تو بگیر اما داستان پول نبود توجه من تمرکز من سمت چیزی میرفت که ارزش وقت گزاشتن نداشت و استعفا دادم و اومدم بیرون و مطمئنم ایمان من جواب خواهد داد من با استعفا دادنم شرک هامو ترس هامو رها کردم.و الان 1ماهی هست که احساس ازادی میکنم ناگفته نماند که من 10 روز قبل کارم وارد یک حوزه شغلی متفاوت و رشته جدید شدم یعنی خدا بهم نشونه هایی داده بود که ببین ترس هاتو ول کن جهان هایی دیگری وجود دارد و تو چسبیدی به این کار و منتظری اینجا اوضاع خوب بشه در حالی که مسیر خدا تعیین میکنه نه تو ……………..
و دیروز هدایت شدم گره های ذهنی مو راجب پول پیدا کنم و شروع کردم توی سایت گشتن و توحید عملی دوای هر مشکلی برای منه……
به نام الله
سلام به استاد عزیز استاد عباسمنش و خانم شایسته گرامی
من 116روز هست که به این سایت هدایت شدم از طریق یکی از دوستان و همکارانم که اتفاقا خودش فعلا حوصله استفاده از محتواهای سایت رو نداره و چون چنتا از بستگانش از این سایت بهره میبرند و گرایش و تمایلات من رو دیده بود این سایت رو به من هم معرفی کرد.
من طی این حدود سه ماه تا اخر سال 1403 یک دور فایل های رایگان رو به صورت صوتی گوش دادم و مطالب برام بسیار جذاب بود و نتیجه بعد از سه ماه این شد که از محل کارم که اتفاقا بسیار محیط خوبی برام بود و فقط درامدش کفاف زندگیم رو نمیداد( البته کم هم نبود ) استعفا دادم تا کسب و کار خودم رو گسترش بدم.
از روز اول عید شروع کردم به فعالیت در اسنپ که فعلا خرج زندگیم رو دربیارم چون هنوز مقداری بدهی دارم و اجاره و قرعه کشی هایی هست که باید پرداخت کنم چون طبق همین وویس هایی که شنیدم باید اول بدهی هام تسویه بشن به امید خدا.
اما همینطور که رانندگی میکردم و شروع کرده بودم از اول وویس ها رو با دقت بیشتری گوش میدادم یکی از خواسته هام از خدا این بود که آیا قراره من مجبور باشم این مقدار مسافر جابجا کنم یا نه ؟ روز چهارم عید بود یه نظرم که عصر رفتم برای کار و دیدم ماشین صدای خیلی زیادی میده. برگشتم خونه و فرداش بردمش تعمیرگاه و مکانیک گفت باید چند روز ماشینت بخوابه چون تراشکاری نیاز داره و تراشکاری ها تعطیلن.
همونجا یاد داستان پیکان دنده آرژانتینی و دزدیده شدنش افتادم و به همسرم گفتم این معنی داره برام.
برگشتم خونه و شروع کردم از اولین ویدیو که در سایت هست فایل تصویری رو دیدن و استپ کردن و فکر کردن و با خودم حرف زدن و خوندن تک تک کامنتها و خلاصه متمرکز شدم روی فایلها و از صبح تا جایی که بتونم در سایت هستم و دارم روی مطالب کار میکنم.
چیزی که طی حدود 6 فایل اول دستگیرم شده اینه که از لحظه ای که چشم باز میکنیم تمرکزمون رو بر روی زیبایی ها بگذاریم و شکرگزار نعمتهای بیشمار الله باشیم و ذکر کنیم و اونها رو بشماریم که شکر نعمت، نعمتت افزون کند.
توجهم رو دارم سعی میکنم فقط روی خواسته ها معطوف کنم و تمام باورهایی که شاید از کودکی در ما نهادینه شده و ما رو محدود میکنه رو در وجودم به مدد الله پیدا کنم و تبدیلشون کنم به باورهای درست و مثبت .
چیزی که خیلی در زندگی من پررنگ هست که اصل و اساس ورود من به این سایت بود بحث ثروت هست. و دایم دارم خواسته هام رو میگم و مینویسم و سعی میکنم تجسمشون کنم و یه محدودیت ها فکر نکنم و ترس و نگرانی رو در خودم راه ندم.
بزرگترین دستاوردی که میتونم الان ازش نام ببرم دستاورد فیزیکی نیست که بگم انقدر پول به حسابم اومده. در ماه پیش چرا چند اتفاق عالی و جذاب برام افتاد ولی طی این چند روز چیزی که برام خیلی حائز اهمیته اینه که حالم خوبه، احساسم خوبه و این یعنی من دارم اتفاقات خوبی رو خلق میکنم که به زودی به زندگیم ساری و جاری میشه.
این کامنت رو در این روز و در این لحظه نوشتم که یادم بمونه در کجا هستم و بدونم که این مسیر تمام شدنی نیست و خستگی درش معنا نداره و با عشق و انگیزه و انرژی جلو میرم و هر روز بیش تر و بهتر از قبل روی خودم کار میکنم و فرکانسهایی رو به جهان هستی میفرستم که زندگی من رو اون طور که دوست دارم خلق میکنه.
از خدا ممنونم
از شما استاد عزیز ممنونم
از دوستم که شما رو به من معرفی کرد ممنونم
از همه عزیزانی که کامنتهای از دل برآمده مینویسند ممنونم که بر دل ما مینشینه.
در پناه الله
سلام دوست عزیز
بهت تبریک میگم که در جهت پیشرفت و اتصال به خدای قادر مطلق گام برداشتی و حال خوب داری.
من هم مثل شما این روزا خیلی به خدا وصل شدم و احساس میکنم خدا خیلی بامن رفیق شده و
به قول همسرم خدا از اول باهامون رفیق بود ما نا رفیق بودیم.
به هر حال
الان
.
خیلی احساس خوبی دارم و نه غمی از گذشته و نه ترسی از اینده دارم.
در لحظه بودن رو
و حال خوبت و
سپاس گزاری رو در خودت تقویت کن
منتظر شنیدن نتایج عالی ازت هستیم.
به نام خداوند مهربان
سلام بر استاد عزیز و خانوم شایسته
من دیروز خیلی بهم ریخته و داغون بودن اصلا ذهنم دست خودم نبود و نجواها میومد و هرچی کامنت میخوندم فقط اسم خدا و توحید عملی بولد میشد تو اون کامنت ها فایل گوش میدادم فقط اسم خدا و توحید رو من انگار فقط میشنیدم
و تو همین حال بودم که انگار ی الهامی بهم شد که چرا قرآن نمیخونی و من دائم تا غروب درگیر این جمله بودم که چرا قرآن نمیخونی. تا رفتم خونه ی دوش گرفتم و ی استراحت کردم و آمدم که تو بالکن خونمون نشستم خونه ای که مستاجر هستم. و قرآن رو آوردم و دفتر سپاسگزاریم کنارم بود. و گفتم خدایت تو هدایتم کن و در قرآن رو باز کردم. و خداوند میگفت. من برای شما گوش دادم. چشم دادم دست دادم. و من قادر مطلق هستم
و میگفت انسان ها به شیوه پدرانشان رفتار میکنند اگر اون رفتار درست بود که کافر نمیشدند
یا میگفت انسان ها تا زمانی که بر روی شانه یا پشت خوابیده اند ما را یاد میکنن بعد از آنکه خوب شدن. انگار از ما درخواست نکرده بودند و فراموش کارند چند بار این جمله تکرار شد
یا میگفت بت هایی رو میپرستید که جان ندارند. و من قادر مطلق هستم. فقط از من بترسید و پروا داشته باشیم
من خودم رو میگم پاشنه آشیل من اینه که عجله عجله میخوام برسم به همه چیز و یکی دوروز که بازار کم فروش میشه. حالم بد میشه و نمیام به خودم بگم که تو بهتر میدونی یا خدا. و اون وقت هی توی این سیکل منفی میفتم و دنبال خدا میفتیم که خدایا کاری کن. بعد که اوکی میشه انگار که اصلا چنین درخواستی نداشتیم از خدا
وای من دیشب چنان حس خوبی رو تجربه کرده بودم که من توی کل عمرم بیشتر از ده دقیقه قرآن نخونده بودم ولی دیشب من نزدیک به یک ساعت و نیم قرآن خوندم. و راحت خوندم. دراز کش خوندم و خسته نشدم. و نکته برداری کردم و باور ساختم. چقدر من احساسم عالی و فوق العاده بود
و شب موقع خواب و در خواب من احساس میکردم که این قرآن توی ذهن من کاراشو انجام میده. و وقتی صبح بیدار شدم از این خواب ناز و شیرین. از قرآن باز شروع شد روز من. و شروع کردم به خوندن قرآن. وای خدای من. 4 سال عمر خودم رو توی دانشگاه گذروندم حتی ی قرآن نخوندم
امسال تو دوره دوازده قدم هدف امسالم رو گذاشتم روی توحید
خداوند میگه من بهتون نعمت و ثروت میدم
خداوند میگه من بهتون عزت میدم
خداوند میگه من بهتون نعمت رو میدم
فقط از من سپاسگزار باشید
خوب پس پایه تمام موفقیت ها توحید است. توحید که فقط ی در داره. اونم باور به اینکه تمام قدرت ها دست خداوند است. تمام نعمت ها دست خداوند است و تمام ثروت دست خداوند است
تمام خزائن دست خداوند است
حالا من بیام از غیر بخوام. آیا میتونم زیاد بخوام
ولی خداوند میگه بدید هر پی میخواد به این بنده من بدید
ی باور مخرب بگم. شاید که ن حتما به دردمون میخوره. که قبلا من شنیده بودم. که خداوند به آدم های ظالم و ستم گر و حق مردم خور بی نهایت ثروت و پول و خانه و فلان میده. ولی اون دنیا جاش تو دوزخ هست. و منم این رو باور کرده بودم و ترس از پولدار شدن داشتم. و فقط ی مبلغی بیاد اون روز رو بگذرونیم
و بعداز گذشت چندین وقت. همین الان فهمیدم که اگر ثروت و پول برای آدم های ظالم و ستم کار است. پس چرا پیامبر ها ثروتمند بودن
امام علی ثروت مند بود
امام حسن ثروت مند بود
بیل گیس چرا ثروتمند هست و خیریه داره اگه آدم ظالمی هست
خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم که تو مسیر توحید حرکت میکنیم خدایا توی این مسیر هدایتمون کن. و درهای نعمت و ثروت رو به روی ما بگشا
به نام خداوند وهاب و مهربان
سلام به استاد عزیزم،مریم عزیز ودوستان
روز شمار تحول زندگی من : روز46
بی نهایت از خداوند مهربان سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر بهشتی قدم برمیدارم و فرصتی دارم تا کنار خانواده عزیزم باشم و از آموزه های استاد عزیزم استفاده کنم و مریم بانو به عنوان بهترین شاگرد ایشون الگو خودم قرار بدم
سعی کنم هر روز توحیدی تر و بهتر عمل کنم
کمی شاد تر باشم
کمی کانون توجه کنترل کنم
امروز یه اتفاق عالی برام افتاد که جواب توکل به خداوند و احساس خوب و سپردن کار ها به خداوند و حل کردن کار هام بوده.
بینهایت خوشحالم و مطمینم و هر روز اطمینان بیشتر میشه که قانون جواب میده
و من فقط باید احساسم خوب باشه و حرکت کنم و ایمان داشته باشم.
الان که به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم
خیلی کیفیت زندگی من بیشتر شدم
خیلی بیشتر خودم دوست دارم
خیلی زمان های تنها رو با خدای خودم سپری میکنم
خیلی رابطم با همسر عزیزمممم عالی تر شده
خیلی آروم تر شدم
خیلی رابطم با اطرافیانم بهتر شده
کمتر قضاوت میکنم
احترام بیشتری دریافت میکنم
از ادم های که نمیشناسم حتی محبت،آگاهی دریافت میکنم بهترین وجه اون آدم هارو میبینم مثلا میخوام برم فلان جا برای کاری همه میگن این اینقدر بداخلاق و عصبی بعد من میرم اینقدر با حوصله برای من وقت میزاره توضیح میده راهنمایی میکنه حتی کاری که خودم مثلا باید انجام بدم انجام میده بدون این که من درخواست کنم و بقیه تعجب میکنن که چه اتفاقی افتاد این ادم که همیشه اون طوری برخورد میکرد .
یا من میرم تو مغازه ای بدون این که چیزی بگم خانم نازنین فروشنده یکی از اجناس مغازه به من هدیه میده میگه تو خیلی نازی احساس خوبی ازت گرفتم این هدیه من به تو تا شاید گاهی یادم بیوفته بهم سربزنی.
کالایی میخوام بخرم اما مطمئن نیستم که میخوامش و از خدا نشانه میخوام فروشنده خیلی قشنگ توضیح میده که این کالا لازم شما نمیشه و شما میتونین خیلی راحتتر نتیجه بگیرین،صاحب مغازه ای که هر طور شده میخواد جنس بفروشه میگه نخر عزیزم.
و هزاران مثال دارم که زندگی من چقدر تغیر کرده
منی که آدم آرومی نبودم همش در حال پرخاش بودم با همه بحث میکردم عصبی بودم ،نمیشد من بیرون برم و با کسی بحث نکنم. الان همه چیز عوض شده ادم ها همون آدم ها هستن این منم که عوض شدم این شخصیت منع که عوض شده این ذهن نجوا گر و شیطان درون منع که عقب نشینی کرده و قلب من سکان زندگی منو دست گرفته .
هر روز بیشتر و بیشتر خدا رو شکر میکنم که با قوانینش آشنا شدم اونم به کمک بهترین و شایسته ترین دستش استاد عزیزم که این آگاهی هارو با زبان ساده و قابل درک با سخاوت تمام به ما میآموزند من براتون آرزو بهترین هارو دارم و
من دارم یاد میگیرم که خودم خالق زندگی خودمم و مسئول اتفاقات هستم و اگه اتفاق بدی میوفته خودم فرکانس بدی فرستادم و باید بیشتر حواسم باشه و دنبال مقصر نمیکردم و سعی میکنم سریع احساسم خوب کنم و تمرکزم بردارم ازش
هرچند خیلی کم شده این قبیل اتفاقات و همش به خودم میگم من باید ایمانم همیشه نشون بدم اما این اوقات وقتی که ایمان واقعی خودش نشون میده وقتی که نباید بزارم ذهن نجوا گر بیاد میدون بگیره دستش باید حافظ قلمرو خودم باشم.
به خداوند توکل کنم و تسلیم خداوند باشم و بدونم خداوند در هر اتفاقی خیری برای من گذاشته و به نفع منه،سپاسگزار باشم و بدونم خداوند در هر لحظه کنار کنه و من رو دوست داره من عزیزدردونت خداوند هستم.
خداوندا من رو هدایت کن به مسیر درست مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخوام
خداوندا تو تنها فرمانروای جهانیان هستی و تمام قدرت ها جهان در دستان توست
من همه چیز از تو میخوام
خداوندا لحظه ای منو به حال خودم رها نکن
خداوندا از فضلت به من ببخش
خداوندا من به هر خیری که از جانب تو بهم برسه محتاجم
خداوندا من به تو فقیرم
من رو بینیاز کن
خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها
خداوندا من رو حمایت و هدایت کن
خداوندا مراقب عزیزدردونت باش
عاشقتم
با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها
سلام به همه دوستان
حس توکل ، حسی بسیار زیباست. همه میبینند شما رشد و پیشرفت فوق العاده ای دارید اما آنان خدا را در پس اون اتفاقات نمی بینند یعنی باور ندارند که همه حاصل توکل کردن و رها کردن خود از خود و تکیه کردن بر اون وجود بی همتاست و چه حس بیمثالی است.
به نام خالق زیبایی
سلام بههمه همسفران عزیزم💕
♦روزشمار چهل ششم:
*نکات:
۱-همیشه هر اتفاقی که می افته خیریتی توش هست…. و باید نگاهمون به اتفاقات به ظاهر نامناسب جوری باشه که یک اتفاق خوب در راه است، و اگر احساس خوب رو در تمام لحظات داشته باشین اتفاقات فوق العاده عالی رخ میده…. این یک قانونه…..
۲-اگر احساس خوب داشته باشی: اتفاقات خوب رخ میده و اگر احساس بد داشته باشی اتفاقات بد رخ میده این یک قانونه…..
۳-اگر در هر شرایطی سعی کنی حالت خوب کنی اتفاقات خوب جوری از در دیوار وارد زندگی شما میشه که شما را مبهوت می کنه……
۴-ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره خیر و خوبی و خوشیه……
۵-ملاک ایمان : احساس آرامشه درونیه…..هر چقدر احساس خوب و آرامش داشته باشیم یعنی به نیرویی ما ورای نیروی خودمون اعتقاد داریم، که اون نیروی محافظ ماستتتت…..
نشان ظاهری ایمان احساس خوبه، امید…..شوق ،،….ذوق….
هیچچیز دیگه ای نیست.
۶- خداوند ما رو با تمام بی ایمانی ها و بدی هامون دوست داره و بخشیده ما رو و هر روز به ما میگه…..برگرد پیش من…..هر چیزی از دنیا بخوای بهت میدم فقط من رو درککن….به من ایمان بیار…..
۷-خیلی وقت ها اوضاع سخت میشه فکر می کنیم خدا ما رونمی بینه فریاد می زنیم که خدا ما رو ببین، فکر می کنیم خدا روش برگردونده……نه خدا همیشه با ما هست…..
۸-اگر میبینی در زندگیت به ظاهر مشکلی به وجود میاد این دقیقا همون راهی که باید بری، همون نعمته….این دقیقا همون مسیری که می توانه بهت کمک کنه برای رسیدن به هدفت
۹-دلیل ایجاد مشکلات این بوده که تورو پیدا کنم…….چون اگر همیشه اوضاع خوب باشه توروپیدا نمی کنم.
۱۰- نه به خاطر این که خدا نیاز داره که ما بهش توجه کنیم ، به این دلیل که وقتی از فرکانس خدا دور میشیم مشکلات ایجاد میشن ، خدا مشکل ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبی ها از فرکانس عشق که دور میشیم به نقطه مقابلش می رسیم.
۱۱-اگر چیزی رو از دست میدیم به معنای کمبود نیست به معنای یک نعمت جدیده وبسیار بزرگ تر اما به کی میرسه این نعمت؟! *به کسی که بتوانه این جوری نگاه کنه به خداوند….
*به کسی که بتوانه احساسش کنترل کنه……
*به کسی که بتوانه در شرایط سخت خوبی ها رو ببینه…
۱۲-در سخت ترین شرایط هم نعمتهای زیادی هست که می توانیم با تمرکز کردن روش به حس خوب برسیم.
به نامخدواند مهربان
سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیز
من این شعر روقبلا چندین بار شنیده وخونده بودم اما هیچوقت بهش فکر نکرده بودم ، الان عمقش و درک کردم
یاد چندتا اتفاق زندگیم افتادم
که دوتاشو میگم
اینکه چند سال پیش توسن18 سالگی نامزد کردموکلی اتفاق تلخ افتاد طی اون دوماه نامزدی
با مخالفت های خونوادم مواجه شدم برای جدایی … یه جورهایی خونوادم تردمکردن
تو اون حین همش اینطوری بودم که خدایا مگه من چه گناهی به درگاهت کردمکه باید انقدر اذیت بشم تواینسنکم، از منبدبخت تر مگه هست ویه جورایی زندگی برامتموم شده بود وهیچی معنا نداشت برام
هنوز هم نمیدونم چطور ، اون همه جسارت در من شکل گرفت من تنهایی با کلی ترس بدون اطلاع خانوادم اقدام کردم برای جدایی ، و موفق شدم
من جدا شدمبعد از اون جدایی مدل رفتار خانوادم خیلی بامن خوب شد ، (همه ی اقوام نزدیکم منو ترد کرده بودن ) محبوب خانواده واقوامشدم
مهمتر از همه ی اینها درس هایی بود که منیادگرفتم ، من بعد اون چالش ها بزرگشدم
و الان از خدا سپاسگزارم به خاطر اون شرایط
الخیر فی ما وقع ….
اخرین و نزدیک ترین چالش زندگی من که باز خیر درونش میبینم
بیرون اومدن از محیط کاری که 8 سال سابقه داشتم درونش و هیچ کس احتمال این رونمیداد که من استعفا بدم
اواخر خیلی شرایط برام خوشایند نبود وهمش اذیت میشدم
اما هیچ وقت تو ذهنم نمیگنجید که یه روزی استعفا بدم
انقدر بهم سخت گرفتن ، در مورد مسائل مالی کمتر از حقم دریافت میکردم ، و اواخر به شخصیتم هم داشت توهین میشد
پیش خودممیگفتم من که این همه مدت صادقانه براشون کار کردم ، سر سوزنی تو کارم کم نذاشتم، همیشه با وجدان بودم وو…..
چرا این باید بشه داستان من
پروسه ی کاری تموم شد خورد به تعطیلات نوروز 1402 من تو سفر بودمولی همش ذهنمدرگیر بود که برگردم برام طاقت فرسات که اونجا کار کنم
بدون هیچایده ای
بدونهیچ سرمایه ی از قبل اماده ای
تصمیم وگرفتم وبهشون اطلاع دادمکه بعد تعطیلات من نمیام
قسمت خیر این اتفاق اونجایی بود که من مستقل شدم و بیزنس خودم رو راه انداختم
به قدری الان ارامش دارم که حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم
ازادی مکانی و زمانی و تا حد قابل قبولی مالی در حال حاضر دارم
الان بعد از شنیدن چندباره ی این شعر یه مروری به زندگیم کردم دیدم تو هر نقطه ای که خیلی بهم فشار اومده خدا برام خیر گذاشته
قربونخدا برم که هر حرکتش هزاران حکمت درونش نهفتس
من عاشقتمخدا
استاد شما خیلی خوب چشم من رو نسبت به همه چی بینا تر میکنی
ممنونم از خدا که من رودر اینمسیر پر از فیض قرار داده
سلام
روزشمارتحول :روز 46
خدایا کمکم کن که همواره یادت در ذهن و قلبم باشه
کمکم کن که همیشه تنها امیدم خودت باشی
خدایا کمکم کن که با همه وجودم تسلیم هدایت های تو باشم و در همه کارها به تو توکل کنم
خدایا کمکم کن که باور قلبی داشته باشم که الخیر فی ما وقع
و اینجوری بتونم احساس خوب و آرامش داشته باشم
و تو دروازه های نعمتت رو برام باز کنی و از فضل بی نهایتت منو سیراب کنی
خدای وهابم من از تو
سلامتی، عشق ،ثروت ، ارامش ،شادی، کارکردن در حوزه مورد علاقم به صورت پایدار میخوام
میدونم که تو هم برای تجربه همه این خوبی ها و نعمات منو افریدی
کمکم کن برای رسیدن به همه خواسته هام
خدای مهربانم برای همه نعمتها و هدایتها سپاسگزارم
خدایا من ب هرخیری از جانب تو محتاجم
خدایا منو هرروز سپاسگزارتر قرار بده
خدا رو شکر می کنم که به واسطه فایل ثمره بروزرسانی دانلودها به این بخش دانلودها سر زدم و از این فایل شروع کردم به گوش دادن و خدا می دونه همه وجودم ذوب شد. کاش در خلوتی بودم که می تونستم و اشک می ریختم. واقعا ممنونم
گندمم را ریختی تا زر دهی / رشته ام بردی، که تا گوهر دهی