«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

886 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 3910 روز

    روز 46 سفرنامه

    به نام خدای مهربان و آگاهی دهنده

    همون طور که استاد عزیز گفتید منم با شنیدن این داستان اشک ریختم،دلیلش هم این هست که چه روز ها ،ساعت ها به خدا شکایت کردم که به من آرامش بده و بعد آرامش را از دیگران طلب می کردم

    ثروت را از دیگران طلب می کردم

    به جای مشاوره از خدا ،از غیر خدا مشاوره گرفتم

    خدا هر لحظه به من می گفت که بیا پیشم و‌من ناشنوا بودم در شنیدن صدای خدا

    چه روزها فک‌میکردم با تغییر محل کارم به درآمد و ثروت می رسم و‌چه روزها از دیگران کمک خواستم تا به من کمک کنند تا درآمد داشته باشم

    و هر بار با صورت خوردم زمین و درس نگرفتم

    از زمانی که هدایت شدم به این سایت خداوند به من آرامش داد

    سلامتی داد قبلا پزشک می گفت دیسک کمر دارم و الان هیچ خبری از دیسک نیست ،قبلا هر ماه مریض میشدم و الان 2ماه هیچ بیماری سراغم نیومده

    به من ارتباط خوب داد الان عاشقانه با همسرم ارتباط دارم.

    به من درآمد بیشتر هم داد و هر روز داره بیشتر میشه

    همه چی داد و هر روز داره بیشتر میشه

    یاد گرفتم برای کسی دل سوزی نکنم حتی مادرم،همسرم فرزندم

    بدانم که خدا خودش اونها رو تنها نمی ذاره

    خدایا شکرت بایت این درک

    خدا یا شکرت بایت این حس های خوب

    امروز اتفاقی رخ داد که در ظاهر بد بود و البته یک چند ثانیه حالم بد شد و همش سعی میکردم با این تضاد به رشد برسم و‌هکش به نکات مثبت دقت کنم و زود حالم بهتر شد و به حس خوب رسیدم حتی بهتر از این اتفاق

    این ها تمرین های عملی است که هر روز دارم‌انجام‌میدم و در هر شرایطی سعی میکنم حالم رو خوب نگه دارم

    چون می دانم

    احساس خوب ،اتفاقات خوب رخ میدهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1629 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد و خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان هم مداریم

    خدا را شکر می‌کنم که با یک فایل دیگر از استاد به احساس خوب و لذت و انرژی زیادی را توانستم به مدار بالاتری برسیم

    استاد اگر من احساس خوبی داشته باشیم اتفاقات خوبی از در و دیوار برای ما می افتد چون ایمان دارم که احساس آرامش و خوب داشته باشیم احساس عشق ودرک خداوند رامی توانیم تجربه کنیم

    خداوند همه ما را دوست داره با تمام خوبی و بدی های که انجام می دهیم فقط باید درک کنیم وجود خداوند را در زندگی خودمان

    وچقدر زیبا این شعر را به تفسیر برای مادر آوردید و لذت انرژی گرفتیم و این را به من یاد داده که فقط روی خدا حساب باز کنم و فقط به الله یکتا ایمان داشته باشم در تمام جنبه های زندگی چون گره های همه ما دست خداوند است که می تواند حل کند هر چیزی که در زندگی ما می باشد اگر به غیر از خدا باشد زندگی خوبی نمی توانیم داشته باشیم و فقط با صبر وایمان می‌توانیم به وجود خداوند به هر چیزی که میخواهیم برسیم

    به نظر من در شعر پروین می توانیم توحید را در این کلمات شعر ها ببینیم به قول استاد از فرکانس خدا نباید دور شویم چون رزق و روزی دست اوست

    نگاه خداوند آرامش احساس خوب و شرایط ها برای ما آسان می شود به شرط سپاسگزاری از خالقی که ما را در مسیر درست زندگی هدایت می کند

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و سعادتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مطهره گفته:
    مدت عضویت: 2125 روز

    سلام استاد

    استاد من مدت ها پیش این فایلتون رو شنیدم نمیدونم روزانه ده ها بار شایدم بیشتر گوش میدادم و اشک میریختم

    و وقتی نگاه ب زندگیه خودم مینداختم میدیدم همینه ما چشممون به دست بقیس اگر رو ب خدا بیاریم نتیجش فوق العادس

    استاد من از وقتی تونستم توحیدی تر باشم درهایی به روم باز شده ک درحالت طبیعی رخ دادنشون تو ذهنمم اتفاق نمیفتاد

    استاد اینجوری بگم خدا از طریق دستانش تموم کارهامو ردیف کرد

    و من تااااازه فهمیدم ک من الان از خدا خواستم خدا ازطریق دستاش مشکلمو حل کرد

    روزایی ک مشرک بودم و از مردم خواستم مشکلم حل نشد

    استاد فرقش اینه

    واقعا خداروسپاسگذارم

    استاد من خدارو باوجود شما شناختم

    استاد به من ثاااابت شد قوانین خدا بدون تغییره

    خدا احساس نداره ک دلش برام بسوزه

    خدا میگه طبق قوانین پیش برو نتیجشو میبینی

    خلافشو بری بخای التماسم کنی فایده نداره

    خدا انسان ک نیس ک احساس داشته باشه

    خدا انرژیه ک کل جهان رو فرا گرفته و ما انرژی های مشابه احساسمونو جذب میکنیم

    یا اینجوری بگم مثلا وقتی من منتظر شنیدن خبر خوب هستم و حالم بده ،انرژیه اون خبر با انرژی و احساس وجود من یکی نیست و تاروزی ک احساسمو خوب نکنم اون خبر بهم نمیرسه

    استا بااین قوانین زندگی خیلی راحتتره

    من چن وقتیه خیلی جدی مراقب ورودیامم و خداروشکر فقط پیشرفت پشت پیشرفت برام اتفاق افتاده و خداروسپاسگذارم بابت وجود شما استاد مهربونم

    استاد هرجا هستین شاد باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    حمیدرضا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 4314 روز

    سلااااام

    روز 46 ام

    یادمه اولین بار که این فایل را از استاد عباس منش گوش دادم ، رفتم متن شعر را چاپ کردم و روی دیوار اتاقم چسبوندم

    و اینقدر این شعر به دلم نشست که موقع های مختلف تکه های مختلف اون یادم میومد

    مخصوصا بیت آخر که البته اسم خودم را میگذاشتم جای اسم خود شاعر ، و مواقعی که میترسیدم ، شرک داشتم و بعد متوجه میشدم ، ذهنم روی محدود و باور های منفی و …. بوده

    وقتی که به خودم میومدم ، به خودم میگفتم :

    در تو حمید نیست فکر و عقل و هوش

    ورنه دیگه حق نمی افتد ز جوش

    خدا را شکر میکنم که ایمانم هرچند خیلی کم ولی افزایش داشته که تونستم به شهری دیگه مهاجرت کنم ، بدون ترس های قبلی ، فارغ از کمبود ها و محدودیت ها در رسیدن رزق و حالا با ایده های جدید ، کارهای بیشتر

    و همینطور زیبایی های خداوند و طبیعت عاالی

    واقعااا حالا میفهمم که این تحسین و شکرگزاری استاد برای پرادایس یعنی چی ، و چقدرررر احساس آدم عالی میشه با سپاسگذاری و دیدن طبیعت زیبای خداوند

    این یاد هر روز خداوند کمک میکنه شرک کمتری داشته باشم

    از خداوند میخواهیم که امید ، ایمان ما را بیشتر کنه و همینطور ظرف درونی ما را وسیع تر کنه

    الهی آمین

    .

    دوستتون دارم ، در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4089 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش، بانو شایسته گرامی و همه دوستان عزیزم. امیدوارم که حالتون خوب باشه.

    یه جمله از استاد هست که خیلی دوسش دارم. استاد میگن هر زمان که اتفاق ناگواری براتون رخ داد یا شرایط به اون شکلی که می خواستین پیش نرفت، تمرکزتون رو بذارین روی چیزهایی که دارین.

    مثلا اگه نمره ای که کسب می کنین 18 است. تمرکزتونو بذارین روی اون 18 نمره ای که کسب کردین. نه اون 2 نمره ای که نتونستین کسب کنین.

    این جمله استاد برای من یه دنیاست. الان که دارم سعی می کنم بیشتر از قبل روی ذهنم کار کنم. خیلی نیاز دارم تا این موضوع رو در لحظه کنونی اجرا کنم. جایی که باید در عمل نشون بدم تمرکزم روی چیزاییه که دارم. نه چیزی که از دستش دادم.

    این کامنت رو گذاشتم به عنوان یادگاری از امروز برای من بمونه که همیشه حواسم باشه باید وقتی که شرایط خیلی خوب نیست ایمانمو حفظ کنم. وگرنه در شرایط عادی که همه ایمانشون قویه.

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    1402/8/17

    22:34

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سماء گفته:
    مدت عضویت: 3804 روز

    بنام خداوند قادر متعال

    سلام دوستای خوبم

    روز 46 سفر عشق

    این فایل رو خیلی دوست دارم قبلا هم خیلی گوش کرده بودم و یکی از چیزهایی که همیشه به یاد دارم ( هرچند شاید گاهی بهش عمل نکنم) اینه که میدونم تو. شرایط خوب خوشحال بودن هنر نیست اگر چیزی و یا چیزهایی مطابق میلت نیست اما خوشحالی یعنی هنر کردی و این به این معنی هست که تونستی بر ذهنت کنترل داشته باشی..اگر ما بتونیم در شرایطی که دلخواهمان نیست بر ذهنمان کنترل داشته باشیم بر خدا توکل کنیم و تسلیم امر خداوند باشیم این یعنی هنر

    توکل و ایمان به خدا یعنی باور داشتن به نیروهای غیبی بدون اینکه ایده ای داشته باشیم بدون حساب کردن روی فرد و یا جای خاصی.. یعنی اینکه بدون اینکه بدانیم از کجل درست میشود و یا چگونه بدانیم میشود چگونگی کار را به خدا بسپاریم.. و به ارامش خاضی برسیم و به این یقین که میشود چون به خدا سپرده ام.

    واینم ایه از قران که خانم شایسته ذکر کردن خیلی خوبه:

    وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا

    و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏رساند، هر کس به خدا توکل کند خدا او را کافى است. خداوند در انجام فرمان خود پایدار است و براى هر چیزى اندازه‏ اى قرار داده است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    Ati گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    به نام پروردگار بی همتا

    ردپای شماره 46

    الخیر فی ما وقع

    قبل از شروع کامنت امروز میگم مریم جان شایسته عاشقتم که این مسیر روز شمار رو شروع کردی تا افرادی مثل من هم که فعلا توانایی تهیه محصولات رو نداریم اما نیازمند یک مسیری هستیم که بهمون جهت بده میتونیم اینقدر فوق العاده پیش بریم و هر روز احساس بهتری داشته باشیم با این مسیر، برای من که تا اینجا عالی بوده درک و فهمم بیشتر و بیشتر شده و حالم بهتر و بهتر..

    من نیاز داشتم به همچین جهت دهی که راحت تر پیش برم و ازت سپاسگزارم عزیزم…

    خوب این فایل امروز در مورد ایمان و توکل بود ،این که در پشت هر اتفاق به ظاهر نامناسبی چه خیرهایی که می‌تونه وجود داشته باشه اگه ما سکان رو به دست خدا بسپاریم..

    همیشه هر وقت استاد اوایل که فایل های شما رو گوش میدادم هر وقت بحث ایمان به خدا و توکل بود من اینطوری توی ذهنم می‌چرخید که اگه کارت رو به خدا واگذار کنی و بهش توکل کنی خدا به بهترین صورت برات انجام میده و پشت هر اتفاق به ظاهر نامناسبی یه خیری به سمت چیز بهتر برات هست اگر ( این اگره مهمه) تو آدم خوبی بوده باشی ، اگر گناه نکرده باشی ، انگاری توی ذهن من این بود تو باید کلی خیر و خوبی تو کوله بار داشته باشی، اصلا خطا و اشتباه نداشته باشی تو گذشته ت که خدا برات اینکارو بکنه ..( و هر دفعه نا امید تر میشدم با یادآوری اشتباهاتم که چه فایده تو که اینقدر خوب نبودی که خدا برات کاراتو به بهترین نحو پیش ببره ،تو که کلی خطا و اشتباه داری تو گذشته ت ،تو که لایقش نیستی، تو که نمازهاتو به موقع نخوندی تا خدا ازت راضی باشه ،فعلا این مورد برای تو کار نمیکنه برو اول لایق شو و ….

    کلی اینطور افکار می‌چرخید تو سرم و احساس خوبی که از حرفهای شما می‌گرفتم رو به تاراج میبرد)

    اما الان درکم چطور شده؟

    نگاهم به این خدایی که همش منتظره به خاطر اشتباهاتت عقوبتت کنه عوض شده خدا وقتی ازش خواسته ای داری فقط یه شرط داره برای اجابتش، برای این که از این الخیر فی ما وقع ها و (اینکه وقتی خواسته ای داری دیگه هر اتفاق به ظاهر نامناسبی برای تو یه قدم به سمت نعمت بهتر و بیشتر است) و اون شرطه فقط اینه که بهش ایمان بیاری که بهت میده و بعدش کنترل ذهن کنی….

    یعنی وقتی خواسته تو دادی فقط بهش ایمان و باور داشته باشی و توی هر شرایطی بتونی احساستو خوب نگه داری و بهش توکل کنی همین(فارغ از این که گذشته ت چی بوده، فارغ از این که تو باید یه کار خاصی کرده باشی که لایق بشی، فقط ایمان به خودش)

    چقدر این خدا بهمون آسون گرفته و کمکمون می‌کنه و هی خطا و اشتباهاتمون رو نمیزنه تو سرمون که بخواد محروممون کنه، میگه عیب نداره از همین الانت شروع کن منو باور کن بهم ایمان بیار ذهنتو کنترل کن بهت میدم تو بنده لایق و شایسته منی تو تکه ای از منی و به خودی خود ارزشمندی که هرچی بخوای رو تجربه کنی….

    اوایل به کمی مشکل داشتم تو این که من که یه خواسته ای دارم چطور خواسته مو به خدا بگم؟ هر روز باید تکرارش کنم تا خدا یادش نره خواسته مو بهم بده!

    بعد اگه یه روز دیگه دوباره نمیگفتمش حس بدی داشتم که خواسته تو نگفتی خدا حالا چیرو میخواد بهت بده اصلا یه همچین وضع وسواس گونه ای داشتم در مورد این سیستم اما الان دیگه مطمئنم اون چیزی که درون تو میگذره به عنوان یه خواسته ثبت شده دیگه تمام و خدا بهت میده تو دیگه برو سمت خودتو انجام بده هر روز برای تحققش یه کاری بکن روی باورهات کار کن روی ایمان و باورت به خدا کار کن دیگه هرچی بهت برسه خیره و در جهت رسیدن تو به خواستت نیاز نیست همش تکرارش کنی تا رخ بده بابا ما تو یه جهان فرکانسی هستیم اون فرکانسی که پشت کارهات هست مهمه، اون فرکانسی که توی گفت و گو های ذهنیت موقع کارهات هست مهمه دیگه اینجوری نیست که خدا بگه عاطفه امروز خواسته شود دوباره نگفت پس بهش نمیدم دیگه شاید نظرش عوض شده…

    اصلا بعضی موضوعات در این سادگی برای ما سخت جلوه میده که اینم کار شیطانه برای اینکه ما رو ناامید و دلسرد کنه و خدا روشکر که درک بهتری پیدا کردم…

    خدایا ازت سپاسگزارم برای امروزم

    برای این که بهم یه روز دیگه رو کنار بچه هام با سلامتی بهم هدیه دادی تا ازش لذت ببرم و اون کارهایی که دوست دارم رو انجام بدم…

    خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر هر آنچه که هستم و هرآنچه که دارم در این لحظه…

    خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر این جهان زیبا و این قوانین عادلانه…

    خداوندا تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم

    ما رو به راه راست هدایت بفرما

    راه کسانی که به آنان نعمت داده ای،نه کسانی که به آنان غضب کرده ای و نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    بنام خالق وحاکم جهان هستی

    سلامی گرم به استاد گرامی وخانم شایسته عزیز

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنشی ها

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    که بازهم بمن فرصتی دیگر هدیه کردی تا درمسیر رسیدن به اهداف وآرزوهایم لذت ببرم ازنعمتهایت

    خدایاشکرت،،

    الخیروفی ماوقع

    برای درک همین یک جمله کوتاه باید بسیار زیاد به درک وآگاه شدن ازقوانین جهان رسیده باشیم

    استادمثال این داستان شعر خانم پروین اعتصامی رومن هم درزندگیم تجربه کردم وچقدرهم این تجربه برایم درسهایی بزرگ رودرزندگیم بجا گذاشت وتا به امروز هم همچنان دارم در مسیر رسید به اهداف وخواسته هام ازش استفاده میکنم

    وچقدر خوشحالم وسپاسگذارخداوندم که من راهدایتم کردبه راه راست تا به این درک برسم که تمام اتفاقات بظاهربد زندگیم بلعکس شیرین ترین وزیباترین اتفاقات زندگی هستند

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    دقیقا همون زمانی که دیگه درمانده بودم وتا خرخره در منجلاب شرک وجهل فرو رفته بودم وازخداوند طلب بازکردن گره زندگیم وکردم

    وتسلیمش شدم

    وبظاهر بدترین اتفاق زندگیم رخ داد وجدایی من وهمسر سابقم اتفاق افتاد وهمزمان ورشکستگی در کسب و کارم وخلاصه ازدست دادن همه هستی ام واونجابود که من دست به شکایت به پروردگارم رابرداشتم ودر اوجوناامیدی وتحت فشارشدید

    که خدایامن ازت خواستم که گره زندگیمو بازکنی الان که توبدترش کردی وهمه زندگیمو سرمایه ام رفت وشدم زیرصفر

    اینجاست که خداوند درست داره کارشوانجام میده وماهستیم که چون صبر نداریم وهمه اتفاقات رو فقط ظاهرشونو میبینیم وقضاوت اشتباه میکنیم خداوندرا

    اما ازهمان لحظه ای که اتفاقات به ظاهربد زندگیم شروع شد دقیقا داشت مسیر برای رفتن به مرحله بالاتر ورشد بیشترم درجهت رسیدن به اهدافم اتفاق میافتاد ومن بی اطلاع بودم

    وکم کم باگذشت زمان مهاجرتهای من شروع شد ومن راخداوند هادایت کردوبااستاد وسایت بینظیر آشنا کردومن باکارکردن روی خودم همچنان بزرگتر شدم ورشد کردم وازشهری به شهردیگر کسب وکارم ارتقاپیداکردوخودم باقوانین آشنا شدم

    آرامشی درمن ایجاد شد که حتی سالها تصورش هم برا امکانپذیرنبود وباز مهاجرتم به خارج از کشور اتفاق افتاد ودرآمدم نسبت به اول چندصدبرابر شده

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    واینجاست که من درک واقعی وقلبی الخیروفی ماوقع رو میفهمم با گوشت وپوستم

    وحالادیگه اینقدر باآموزه های استادم خوب پیش رفتم تا تضادی رو درزندگیم احساس میکنم با اشتیاق میپذیرم ودرصدداینم که به بهترین اتفاق زندگیم تبدیلش کنم

    وبهترین چیزی که دارم همیشه احساسم خوبه ودیگه چیزی یا آدمی بنام بد درزندگیم وجود نداره

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    بابت این زندگی رویایی که دربهشتی که دراین دنیا بمن هدیه کردی

    خدایاشکرت

    دوستدارتانم وآرزوی موفقیت براتون ازپرکردگارم خواستارم.

    استادومریم خانم شما بینظیرهستید سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1154 روز

    به نام خدای ثروت و نعمت

    ردپای من از روز چهل و ششم سفرنامه

    هروقت سرم به سنگ خورد، هروقت از همه ناامید شدم و با ترس روبرو شدم، به تو برگشتم خدا! تو ته ته همه‌ی امیدهای دنیایی! هروقت که به اگاهی های سایت گوش میدم، با تمام قلب و روحم مطمئنم که دارم از لحظه به لحظه‌ی زندگیم درست استفاده میکنم. تو حس ممکن بودن به آدم میدی خدا! تو باعث میشی فکر کنم برای همه‌ی جهان، برای تمام خندیدن ها و خوشی ها، همه‌ی ثروت ها و موفقیت ها، همه‌ی قشنگی ها و لذت بردن ها کافی هستم! چقدر این جمله به آدم قدرت میده. تو کافی هستی؛ تو کافی هستی؛ کافی هستی کافی هستی کافی هستی! چقدر حالم خوبه.. چقدر خوشحالم که میتونم به تو تکیه کنم. وقتی بهت فکر می‌کنم، سبک و رها میشم. فارغ از همه چیز! میخوام فقط خودم باشم و از فرصت زندگی که در اختیارم قرار داده شده، نهااااایت استفاده رو بکنم. برم تو مسیرهایی که دوسشون دارم؛ احساس خوبی بهم میدن و همه‌ی قشنگی های جهان رو با تمام وجودم احساس کنم. به هرکی تکیه کردم یه جا زمین خوردم. به هرکی رو آوردم یه جا ناامید شدم؛ اما هرچقدر که بیشتر و بیشتر به تو نزدیک میشم، حس کافی بودن بیشتر درونم ریشه پیدا میکنه. چقدر خوشحالم که دارمت خدا! من میدونم که تو بیشتر از من میخوای که من به خواسته هام برسم. تو بیشتر از من میخوای که من شادی و لذت رو تجربه کنم. خدایا شکرت که دارمت… ممنونم که هستی! دوست دارم؛ بیشتر از هر چیز دیگه ای در این جهان…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1811 روز

    سلام

    تسلیم بودن در برابر خدا

    تسلیم شدن…

    عجب واژه های سنگینی هستند.

    دوروز پیش با برادر کوچکم تلفنی صحبت میکردیم و گفت قراره شنبه پدرم رو برای پت اسکن ببره یه کلینیک توی کرج. گفت این نوع اسکن تمام بدن رو چک میکنه و کوچکترین توده هارو تشخیص میده.

    انقدر احساسم گنگه که حس میکنم فقط با نوشتن میتونم کشفش کنم . چند سال پیش که پدرم به لطف خداوند با در اوردن معده شون، کاملا درمان شدند احوالم این نبود. به شدت در مورد خدای نکرده نبودنشون در بین ما مقاومت داشتم و حالم بد میشد. اما الان حس دیگه ای دارم. انگار که نتیجه ی اسکن شون هرچی باشه. من پذیرا هستم… وقتی امسال بعد از هشت سال دوری ازشون یه سفر به ایران داشتیم و شکر خدا تونستم دوباره روی ماه عزیزانمو ببینم، دیدن پدر دوست داشتنی، دانا ، خوش قلب ، همیشه خوش اخلاق و مهربونم فرق داشت…

    سه پاراگراف شرح حالش و برداشت من از نوع احساس و زندکی الانش در دوران کهنسالی رو نوشتم اما خیلی برام دردناک و منفی شد و تصمیم گرفتم اینجا و هیچ جای دیگه ننویسمشون.

    خلاصه کنم بنا به همون چیزهایی که حس کردم و دیدم در مورد الان پدرم ، همون موقع که ایران بودم توی دلم کفتم بابا وقتشه که با این زندگی خداحافظی کنه و به عزیزانش در اون دنیا بپیونده و از تنهایی و زندگی در خاطرات دور و دست نیافتنیش رها بشه.

    راستش با این که بی نهایت دوستش دارم، احساس میکنم الان وقتشه که بره. ما دلتنگش میشیم. سوگوار میشیم ، اذیت میشیم، اما بنظرم براش خوبه شادتره ، از تنهایی و دلتنگی درمیاد، به جایی می ره که پدرش، مادرش. خواهرها و برادرهاش، دوستاش، و تمام اون ادمهای قدیمی و خاطره انگیز زندکیش هستند، دوباره میبیندشون، دوباره خودش میشه، دوباره جوان میشه، درد و رنج و غصه و ناراحتی و دلتنگی و مریضی نداره، رها میشه…

    عکس پروفایل واتزاپش رو که میلینم که با عموی مرحومم گرفته و چندین ساله همون عکس روی پروفایلشه، منو مطمین تر میکنه از حسی که دارم.

    همون لحظه از همسرم خواستم حواسش به دخترمون باشه تا من به اتاق دیگه ای برم و نماز بخونم. همسرم با اینکه مسلمان نیست اما بسیار ارزش و احترام برای من و اعتقاداتم قائله و همیشه تحسین و تشویقم میکنه که عبادت کنم. عاشقانه قبول کرد، نماز خوندم، نشستم روی سجاده و با خدا همینارو گفتم با تمام جزییات و دلایلم. و در آخر با هق هق گریه این جمله به زبانم جاری شد: خدایا راضیم به رضای تو. تسلیمم ، آره دیگه تسلیمه تسلیمم.

    برای پدرم. برای روابطم. برای شاغل شدنم. برای مدرسه ی دخترم، برای حال و اینده ی زندگیم.برای رزق و روزیم و برای همه چیز. تسلیمم خدا، راضیم به رضای تو. هرچی بهم بدی همون خوبه ست . دیگه نمیجنگم، دیگه تقلا نمیکنم، بگذار عشقتو حس کنم،بفهمم، بگذار مثل بقیه ی ادم هایی که توی این سایت هستند و از عاشقانه هاشون با تو میگن، منم اون حس ناب رو تا ابد تجربه کنم، بگذار با تو آرام بگیرم، بگذار وقتی میگم خدایا شکرت، از ذوق اشک به چشمهام بیاد، من هدفم ارامشه، داشتن حس امنیته، حس شادیه، شجاعته، لذت از زندگیه. من از تو خودت رو میخوام….و حس عجیبی بهم دست داد. انگاری که کلی کیسه ی خرید توی دستام باشند، سنگین و زیاد. عضله های دستام ، و شونه هام درد کنه زیر اون همه بار خرید، و با کفتن‌ جمله ی راضیم به رضای تو. تسلیمتم، یکهو همه محو شدند. زمان متوقف شد، گوشهام سوت کشیدند، انگار چند ثانیه همه جا ساکت شد، تا اون لحظه توی سرم هزاران سرو صدا و همهمه بود، ولی بک لحظه انگار سکوت شد همه جا، دستهام خالی شدند. عضله هام ریلکس. نفس هام آهسته و ضربان قلبم آرامتر. چه حس جالب و عجیبی بود.

    چند دقیقه بعد ذهنم طبق معمول میخواست سوییچ کنه روی یه موضوع دیگه تا دلشوره جدیدمو بندازه به جونم. گفتم خوب من که تسلیمم ، هرچه می خواد بشه. ذهن بیچاره هنگ کرد! بیچاره میگفت خوب من الان حرص چیو بخورم؟ یعنی نگران هیچی نباشم؟ ترس نداشته باشم؟ برات مهم نیست چی قراره بشه و اکه فلان سرنوشت رو داشته باشی یا اون اتفاق خاص بیفته برات مهم نیست؟ دیگه دایورت کردی و حاضری هرچی پیش بیاد بپذیری؟

    گفتم اره بابا فقط ولم کن هرچی پیش اومد همون موقع یه فکری به حالش میکنیم.

    خلاصه الان دوروزه تاحدودی تسلیمم هی یادم میره ها ولی تا میام حرص بخورم ، جواب بدم، دلشوره بگیرم، یاد تسلیم بودن میافتم و میگم حالا یه چیزی میشه دیکه ، هنوز که جیزی پیش نیومده یا مثلا میگم اخ نگار بپا! حست بد نشه زود باش یه کاری کن حالت خوب بشه. و اروم میشم ظرف چند لحظه .دیروز همسرم اومد سر به جیزی بهم غر بزنه، البته بگم بنده خدا حق داشت، ولی من انقدر خندیدم، که خودشم خنده ش گرفت و بحث تموم شد. دوباره عصر هم سر به موضوع دیکه یه لحظه به هم ریختم ولی با همون سیستم کمتر از یک دقیقه خوب شدم.

    ای کاش همیشه این تسلیم بودن یادم بمونه چون هر چند لحظه یکبار فراموشم میشه .

    این یکی دو روز هر فایلی از استاد که توی گوشیم رندوم پخش میکنم، یا تسلیم بودن رو یاد اوری میکنه یا ناتوانی ما از کنترل شرایط بیرون از خودمون و در نتیجه تمرکز بر داشته هام.

    این کامنت رو فقط و فقط برای این نوشتم که بعدها بیام برگردم و این روز رو به یاد بیارم.میدونم لازمم میشه که یه بار دیگه این متن رو بعدها بخونم. پس سلام به منه در آینده.

    July,23,2025

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مینا گفته:
      مدت عضویت: 569 روز

      سلام بر فرشته مهربون خدا

      واااای نگار وای نگار چیکار کردی با دلم با این کامنتت عشق کردم باخدا

      تمااام اون احساستو تجربش کردم اشکها ریختم با خوندن تک تک این کلماتت:

      خدایا راضیم به رضای تو. تسلیمم ، آره دیگه تسلیمه تسلیمم.

      برای پدرم. برای روابطم. برای شاغل شدنم. برای مدرسه وآینده پسرم، برای حال و اینده ی زندگیم.برای رزق و روزیم و برای همه چیز. تسلیمم خدا، راضیم به رضای تو. هرچی بهم بدی همون خوبه ست . دیگه نمیجنگم، دیگه تقلا نمیکنم، بگذار عشقتو حس کنم،بفهمم، بگذار مثل بقیه ی ادم هایی که توی این سایت هستند و از عاشقانه هاشون با تو میگن، منم اون حس ناب رو تا ابد تجربه کنم، بگذار با تو آرام بگیرم، بگذار وقتی میگم خدایا شکرت، از ذوق اشک به چشمهام بیاد، من هدفم ارامشه، داشتن حس امنیته، حس شادیه، شجاعته، لذت از زندگیه. من از تو خودت رو میخوام….

      من ازوقتی اومدم تو این مسیر فقط میگم خدایااا منو بیشتر ازپیش بخودت نزدیکتر کن منو بیشتر وبیشتر عاشق خودت کن من از تو فقط خودتو میخوام اصلا یادم میره چیز دیگ‌ای بخوااام خودش همه چیزو فراهم میکنه در بهترین زمان و مکانش.

      بارها سرکامنت خوندن بچه‌ها که از عشق بازی با عشقشون حرف میزنن اشک‌ها ریختم و گفتم خدایاااا اینه من همینو میخوام، همین حس رو دوست دارم تو تک تک لحظات زندگیم باهات تجربه کنم، بارها میگم خدایااا تسلیمم اماا یادم میره امااا از امروز حواسمو جمع میکنم که تو هرلحظه قبل هرحرف وتصمیمی بگم خدایااا راضیم به رضای توو، خداجونم هرجا یادم رفت تو سریع بهم یادآوری کن..

      مرررسی نگار عزیزم از کامنتت از حس قشنگت که باعث شد همونجا برم نماز بخونم و سجده شکر بجا بیارم و همه این حسو با خدا تجربه کنم ممنونم واقعااا دختر زیبارو

      خدایاااا من از همه چی و همه کس به تو پناه میارم خدایااا من هیچی بلد نیستم هیچی نمیدونم خدایااا من تسلیمم من راضیم به رضای تو، تو بگو تو روش درست زندگی رو روش آروم وشاد بودن رو یادم بده هرلحظه..

      یه حسی همین حالاگفت توی هرلحظه زندگیت منو درنظر بگیر به چنان آرامش و شادی میرسی که تمومی نداشته باشع..تو همین مسیرو برووو راهت درسته پرقدرت ادامه بده نترس کم نیار به اتفاقات ناجالب توجه نکن من همه‌جا با توئم کنارتم، تو در آغوش منی کجا امن‌تر از آغوش من سراغ داری مینای قشنگم..

      خدایااا عاشقتم خدایاا شکرت بخاطر این حس فوق‌العاده

      خدایااا شکرت بخاطر حس قشنگی که نگار تجربش کرد

      خدایااا شکرت به خاطر این همسر مهربونش که برای دیدگاه واعتقادات نگار ارزش قائله، با اینکه مسلمون نیس نگار رو تشویق میکنه به عبادت کردن هر چه بیشتر معبودش

      خدایاااا سپاسگزارتم برای همه نعمت‌های بیشماری که الان تو زندگیم دارم بخاطر ارامشی که دارم

      خدایاااا شکرت که تورو خیلی بیشتر از قبل تو زندگیم حس میکنم از داشتنت کیف میکنم به‌خودم میبالم که دارمت چه نعمتی بالاتر ازین که تو رو تو تک‌تک لحظاتم دارم؟

      خدایااا دمت گررررم خیلی بامرامی

      عااااشقتمممم ممممن

      خدایااا تجربه این حسو بیشترش کن هم برای من هم برای تک تک بچه‌های این سایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: