«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

886 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1810 روز

    سلام به همگی‌

    نکاتی که من ازین فایل درک کردم:

    – همیشه هر اتفاقی که می افته یک خیریتی توش هست

    – باید همیشه نگاهمون به اتفاقات به ظاهر نامناسب اینطوری باشه که :یک اتفاق خوب در راهه.

    – قانون: اگر احساس خوب رو در تمام لحظات زندگیمون داشته باشیم، اتفاقات فوق العاده عالی ای برامون رخ می ده

    – احساس خوب=وقوع اتفاقات خوب

    – احساس بد= اتفاقات نامناسب بیشتر

    – روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبیه

    – کسی که احساس خوب داره، یعنی کسیه که ایمان داره

    – ملاک ایمان ، احساس آرامش درونیه

    – هرچقدر احساس آرامش داشته باشیم، احساس خوب داشته باشیم بعنی به نیرویی ماورای نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو با ماست و محافظ ماست.

    – نشانِ ظاهریه ایمان، آرامش داشتنه

    – اگر امید دارم، یعنی ایمان دارم

    – اگر احساس شوق و ذوق و آرامش دارم بعنی ایمان دارم

    – تنها با باد خدا دلها آرام می گیرد

    – خدا با ماست

    – خدا دوستمون داره با تمام اشتباهات و نقص هامون، با تمام بی ایمانیمون، با تمام بدی هامون،

    – خدابخشیده مارو،دوستمون داره، هرروز به ما میگه برگرد بیا پیش من

    – خدا می بینه مارو با اینکه ما خیلی وقتها نمی بینیمش

    – خدا میگه بیا پیش من، منو بشناس، منو باور کن، درک کن، من بهت هرچی که میخوای می دم. چی میخوای توی زندگیت؟ پول؟سلامتی؟عشق؟رابطه ی قشنگ؟ هرچی میخوای بهت میدم

    – اگر به ظاهر برامون توی زندگی مشکلی پیش میاد، این دقیقا همون راهیه که باید بریم!این دقیقا همون نعمته! این دقیقا همون ایده ایه که بهش نیاز داریم! این دقیقا همون مسیریه که می تونه بهمون کمک کنه برای رسیدن به هدفمون

    – وقتی خدارو فراموش می کنیم و از فرکانس خدا دور میشیم، در فرکانس بدی ها(ناراحتی ها، مشکلات، بیماری،…) قرار می گیریم

    – اگه مشکلی به وجود آمده، خدا اون رو به وجود نیاورده بلکه، ما از فرکانس خوبی ها، از فرکانس عشق، از فرکانس نعمت ها وقتی دور میشیم طبیعتا به نقطه ی مقابلش می رسیم

    – اگر چیزی رو از دست دادیم، به معنای کمبود نیست،بلکه به معنای یه نعمت بسیار بسیار بزرگتریه که می خواد وارد زندگیمون بشه،

    – اگر در مواجهه با تضادها و مشکلات احساسمون رو بتونیم کنترل کنیم و در شرایط سخت خوبی ها رو ببینیم، توجه کنیم به نعمت هایی که داریم، این نعمت بسیار بزرگتر و بهتر رو دریافت می کنیم

    – حتی در سخت ترین شرایط هم هنوز نعمت هایی هستند که داریم و می تونیم با سپاسگزاری در موردشون به احساس خوب برسیم.

    – میشه در همون شرایط سخت جور دیگه ای نگاه کرد تا احساسمون خوب بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    لیلا مقدم فر گفته:
    مدت عضویت: 2361 روز

    سلام

    سفرنامه روز چهل و ششم

    ستایش مخصوص خداوندی است که همواره ما را هدایت می کند فقط باید چشمهایمان را قابل شنیدن و گوشهایمان را قابل شنیدن کنیم

    تا از رحمت و هدایت الهی بهره مند شویم.

    چون در غیر این صورت زندگی چیزی جز تکرار روزهای بی ثمر نخواهد بود در حالیکه می تواند هر لحظه اش مکاشفه ای تازه باشد

    هر لحظه اش می تواند جهشی به سمت نور و آگاهی و هوشیاری و ثروت بیشتر باشد.

    هر لحظه اش می تواند آفرینشی بدیع باشد

    اگر چشم و گوشمان هوشیار باشد و گرد و غبار ذهن روی آن را پوشانده باشد

    اگر دچار ترس و غم بیهوده دنیا نباشیم

    آنوقت زندگی هر لحظه اش شور و شعف و معجزه است

    آنوقت بی صبری معنا ندارد

    دلتنگی معنا ندارد

    خستگی معنا ندارد

    تنهایی معنا ندارد

    دلزدگی معنا ندارد

    چون اینها خاصیت دنیای بدون خداست

    دنیایی که در آن باور به خدای یکتا که بسیار بخشنده و مهربان و قدرتمند است، وجود ندارد

    چقدر خوب که هر روز که چشمهایم را باز می کنم دنیایی را می بینم که مال خدای یکتای مهربان مقتدر و بخشنده است

    پس خیالم آسوده است،لبخند می زنم و می دانم حواسش به من هست

    مگر می شود خالق حواسش به مخلوق نباشد؟

    مگر می شود نیازی در او قرار دهد و پاسخش را ندهد

    دنیای خدای مهربان دنیایی امن و زیبا و سراسر شور و شوق و خلق و معجزه است

    تلاش می کنم در چنین دنیایی بمانم

    و نگذارم ذهنم مرا به جهان های دردناک و ناامن و زشت و پر از فقر و پلیدی بکشاند

    من جانشین به حق خداوند روی زمین هستم

    پس با قدرت تمام‌زندگیم را خلق می کنم

    یک زندگی سراسر خوشی و شادی و لذت و قدرت و آفرینش

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    mahdiyeh گفته:
    مدت عضویت: 2117 روز

    ۴۶ امین برگ سفرنامه ام

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان خوب هم فرکانسی ام

    “اَلخِیر فِی مَا وَقَع در شعر پروین”

    همیشه هر اتفاقی میفته، خیری در اون هست و باید نگاه مون به اتفاقات به ظاهر نامناسب، این نگاه باشه که، یک اتفاق خوبی در راه هست و اگر ما احساس خوب را در همه لحظات زندگی مون داشته باشیم، اتفاقات فوق العاده عالی برامون رخ میده!

    این یک قانون هست:

    “اگر احساس خوب داشته باشیم، اتفاقات خوب رخ میده و اگر احساس بد داشته باشیم، اتفاقات بد رخ میده! ”

    اگر سعی کنیم در تمام طول شبانه روز، در هر شرایط و در هر موقعیتی، احساس مون را خوب کنیم، مطمئنا اتفاقات خوب، جوری از در و دیوار وارد زندگی مون میشه که ما را مبهوت میکنه!

    این کار شاید در شروع، کار ساده ای نباشه، اما مطمئنا با تمرین و با تغییر باورها اتفاق میفته!

    ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبی هست!

    کسی که احساس خوب داره، یعنی کسی که ایمان داره!

    ملاک ایمان، احساس آرامش درونی هست!

    هرچقدر احساس آرامش و احساس خوب داشته باشیم، یعنی ما به یک نیرویی ماوراء نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو با ماست و محافظ ماست!

    به این میگن: “ایمان”

    نشان ظاهری ایمان، داشتن ِ احساس خوب هست!

    پس اگر احساس خوب داریم، اگر امید داریم، اگر آرامش داریم، اگر احساس شوق و ذوق داریم، یعنی ایمان داریم!

    “اَلا بِذِکرِ الله تَطمَئِنُ القُلوُب”

    تنها با یاد خداوند، دلها آرام میگیرد!

    این موضوع در یکی از شعرهای بسیار بسیار زیبای خانم پروین اعتصامی اومده!

    این شعر داستان یک پیرمرد هست که خیلی زندگی سختی داشته، و از اونجا شروع میشه که پیش همه رفت و گدایی کرد و رو انداخت و امیدش را از خدا دور کرد و به غیر خدا رو آورد ولی همه دست رد به سینه اش گذاشتن و نابود شد زندگی اش!

    ولی خداوند بازم دوسش داشت و بهش رحم کرد و با اینکه اون خدا را ندید ولی خدا اونو دید !

    خداوند همه ما را دوست داره!

    با تمام اشتباهات مون! با تمام بی ایمانی مون! با تمام بدی هامون!

    ولی ما را دوست داره، ما را بخشیده و هنوزم داره میگه برگرد بیا پیش من!

    هنوزم میگه منو ببین، من هرچی که بخوای بهت میدم!

    تو فقط منو باور کن! فقط منو بشناس! منو درک کن!

    هرچی از دنیا بخوای، بهت میدم!

    پول، سلامتی، عشق، رابطه قشنگ، کار خوب …

    شعر پروین:

    پیرمردی، مفلس و برگشته بخت

    روزگاری داشت ناهموار و سخت

    هم پسر، هم دخترش بیمار بود

    هم بلای فقر و هم تیمار بود

    این، دوا میخواستی، آن یک پزشک

    این، غذایش آه بودی، آن سرشک

    این، عسل میخواست، آن یک شوربا

    این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

    میگه پیرمرد داستان ما زندگی با شرایط بسیار سختی داشت با دختر و پسری بیمار!

    روزها میرفت بر بازار و کوی

    نان طلب میکرد و میبرد آبروی

    دست بر هر خودپرستی میگشود

    تا پشیزی بر پشیزی میفزود

    هر امیری را، روان میشد ز پی

    تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

    شب، بسوی خانه می آمد زبون

    قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

    روز، سائل بود و شب بیمار دار

    روز از مردم، شب از خود شرمسار

    هر روز میرفت گدایی میکرد، دستش را جلوی هر کس و ناکسی دراز میکرد، بلکه چیزی بهش بده، وقتی هم می اومد خونه خیلی ناامید و ناراحت بود و احساس خیلی بدی داشت!

    صبحگاهی رفت و از اهل کرم

    کس ندادش نه پشیز و نه درم

    از دری میرفت حیران بر دری

    رهنورد، اما نه پائی، نه سری

    ناشمرده، برزن و کوئی نماند

    دیگرش پای تکاپوئی نماند

    درهمی در دست و در دامن نداشت

    ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

    نشون میده که همه جا رفت ولی چیزی بهش ندادن، همه شهر و همه کوچه ها را رفت، دیگه حس راه رفتن نداشت ولی هیچی برای خونه بردن هم نداشت! رویی هم نداشت که برگرده خونه!

    رفت سوی آسیا هنگام شام

    گندمش بخشید دهقان یک دو جام

    زد گره در دامن آن گندم، فقیر

    شد روان و گفت کای حی قدیر

    گر تو پیش آری بفضل خویش دست

    برگشائی هر گره کایام بست

    چون کنم، یارب، در این فصل شتا

    من علیل و کودکانم ناشتا

    میخرید این گندم ار یک جای کس

    هم عسل زان میخریدم، هم عدس

    آن عدس، در شوربا میریختم

    وان عسل، با آب می‌آمیختم

    درد اگر باشد یکی، دارو یکی است

    جان فدای آنکه درد او یکی است

    بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل

    این گره را نیز بگشا، ای جلیل

    رفت پیش دهقان و آسیابانی، یه مقدار گندم بهش داد! گفت خدایا شکرت

    اگر تو بخوای کمک کنی، میتونی همه جوره کمک کنی، اگر من این گندم را بفروشم، میتونم هم عدس بخرم، هم عسل بخرم، میتونم بچه هام را خوب کنم

    داشت این صحبتا را به عنوان تشکر از خداوند میکرد! گفت خدای مهربان، گره از زندگی خیلی از مردم باز کردی، این گره را هم باز کن!

    این دعا میکرد و می‌پیمود راه

    ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

    دید گفتارش فساد انگیخته

    وان گره بگشوده، گندم ریخته

    دید این دعایی که کرده، به جای اینکه بهش کمک کنه، به ضررش شده و این همه داره راه میره و دعا میکنه، دید اون گره ای که به دامنش زده بود و گندم ها رو ریخته بود توش، گره باز شده و همه گندم ها ریخته!

    بانگ بر زد، کای خدای دادگر

    چون تو دانائی، نمیداند مگر

    سالها نرد خدائی باختی

    این گره را زان گره نشناختی

    این چه کار است، ای خدای شهر و ده

    فرقها بود این گره را زان گره

    تا که بر دست تو دادم کار را

    ناشتا بگذاشتی بیمار را

    هر چه در غربال دیدی، بیختی

    هم عسل، هم شوربا را ریختی

    من ترا کی گفتم، ای یار عزیز

    کاین گره بگشای و گندم را بریز

    ابلهی کردم که گفتم، ای خدای

    گر توانی این گره را برگشای

    آن گره را چون نیارستی گشود

    این گره بگشودنت، دیگر چه بود

    من خداوندی ندیدم زین نمط

    یک گره بگشودی و آنهم غلط

    تا اینجای داستان، پیرمرد به شدت ناراحت و عصبانی، به همه چیز شک میکنه، خدایا این چه وضعی ِ! چه کاری بود با من کردی، من گفتم گره از زندگی ام باز کن، نه گره ِ دامن را که همه گندم ها بریزه! من ازت خواستم که کمکم کنی نه اینکه تو سرم بزنی و بدبختم کنی!

    خیلی از ما تو شرایطی قرار میگیریم و احساس میکنیم که خدا با ما قهر کرده، یا اوضاع سخت میشه، فکر میکنیم خدا ما را نمیبینه! فریاد میزنیم میگیم خدایا مارا ببین! ما اینجا هستیم، فکر میکنیم خدا روش را کرده اون ور!

    نه!! همیشه خدا با ما هست!

    الغرض، برگشت مسکین دردناک

    تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

    چون برای جستجو خم کرد سر

    دید افتاده یکی همیان زر

    سجده کرد و گفت کای رب ودود

    من چه دانستم ترا حکمت چه بود

    هر بلائی کز تو آید، رحمتی است

    هر که را فقری دهی، آن دولتی است

    تو بسی ز اندیشه برتر بوده‌ای

    هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زان بتاریکی گذاری بنده را

    تا ببیند آن رخ تابنده را

    تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند

    تا که با لطف تو، پیوندم زنند

    گر کسی را از تو دردی شد نصیب

    هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

    هر که مسکین و پریشان تو بود

    خود نمیدانست و مهمان تو بود

    رزق زان معنی ندادندم خسان

    تا ترا دانم پناه بی کسان

    ناتوانی زان دهی بر تندرست

    تا بداند کآنچه دارد زان تست

    زان به درها بردی این درویش را

    تا که بشناسد خدای خویش را

    اندرین پستی، قضایم زان فکند

    تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

    من به مردم داشتم روی نیاز

    گرچه روز و شب در ِ حق بود باز

    من بسی دیدم خداوندان مال

    تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

    بر در دونان، چو افتادم ز پای

    هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

    در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

    ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

    چقدر این شعر زیباست!

    چقدر قشنگ توضیح میده که اگر به ظاهر هم داری توی زندگی ات مشکل میبینی، این دقیقا همون راهی هست که باید بری!

    همون نعمت هست!

    همون ایده ای هست که بهش نیاز داری!

    همون مسیری هست که میتونه بهت کمک کنه برای رسیدن به هدف ات!

    و چقدر قشنگ توی این شعر توضیح میده، که هر بلایی که از خداوند میاد، یه رحمت هست!

    میگه به این دلیل برای من مشکلی ایجاد شد که تو را پیدا کنم!

    که اگر همیشه اوضاع خوب باشه، تو را پیدا نمیکنم!

    ما اگر مشکلی توی زندگی مون بوجود میاد، باعث میشه خدا را پیدا کنیم!

    نه بخاطر اینکه خدا تنهاست و نیاز داره ما پیداش کنیم!

    بخاطر اینکه وقتی ما خدا را فراموش میکنیم و از فرکانس خدا دور میشیم، در فرکانس بدی ها قرار میگیریم!

    اگر مشکلی بوجود میاد، خدا این مشکل را بوجود نیاورده !

    بلکه وقتی ما از فرکانس خوبی ها، نعمت ها و عشق دور میشیم، طبیعتا به نقطه مقابلش میرسیم!

    میگه من خیلی به این در و اون در زدم!

    من خیلی به افراد مختلف رو انداختم!

    اما همیشه رزق و روزی پیش تو بود!

    و همیشه هم میتونستم در حال دریافت ِ نعمت ها باشم!

    این شعر خیلی احساس خوبی داره!

    و چقدر آگاهی دهنده است!

    میگه:

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

    زندگی ما همیشه همین هست!

    اگر چیزی را از دست دادیم، به معنای کمبود نیست، بلکه به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگ تر هست!

    اما به کی میرسه این نعمت؟

    به کسی که بتونه این طوری نگاه کنه به خداوند!

    به کسی که بتونه احساس ِ خودش را کنترل کنه!

    به کسی که بتونه در شرایط سخت، خوبی ها و نعمت هایی که داره را ببینه!

    در سخت ترین شرایط هم، همیشه ما نعمت های زیادی داریم که میتونیم بخاطرش سپاسگزار باشیم و خودمون را به احساس خوب برسونیم!

    خیلی خیلی موارد هست که اگر ما روش کار کنیم، میتونیم در سخت ترین شرایط احساس مون را خوب کنیم!

    امیدوارم توی این مسیر، با ایمان و توکل حرکت کنیم

    از خدا میخوام که ما را هدایت کنه

    صبرمون را بیشتر کنه

    توکل مون را بیشتر کنه

    امیدمون را بهش بیشتر کنه

    باورهامون را قوی تر کنه نسبت به خودش

    میخوام ازش که هیچ وقت فراموشش نکنیم

    و اگر توی این مسیر حرکت کنیم، زندگی سراسر شادی، معجزه، عشق و سراسر نعمت و خوبی خواهد بود!

    خدایا شکرت خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    Ferial گفته:
    مدت عضویت: 1706 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی جان مظهر صلح درون

    خدایا سپاسگزارم ک متعهدانه رد پای چهل وششم سفرنامم رو می نویسم….

    واقعا با شنیدن این فایل یاد خودم افتادم که چقدر خدا در بدترین حالتها که شاکی بودم دستم رو گرفت و خودشو بهم نشون داد…به طوری که واقعا دستش و حمایتش رو احساس کردم.

    واقعا الخیر فی ما وقع….این جمله آخر توحید واقعی و ایمان یک انسان رو نشون میده…اگه روزی تبدیل به این جمله بشی سراسر وجودت آرامش میشه چون دیگه چیزی نیست ک نگرانش باشی…همه چیز به سود تو میچرخه…مهم نیست که ظاهر اتفاق بد باشه سرانجامش به نفع توئه

    این جمله از استاد توی ذهنم مونده که اگر حست خوب بود و در مدار بالایی بود و اتفاق نامناسبی برات افتاد مطمئن باش که این اتفاق به نفع توئه چون حس خوب فقط اتفاقات خوب رو رقم میزنه و این اتفاق فقط ظاهرش نامناسب هستش…

    دقیقا الان همش حسم برام شده آلارم زندگیم و با مراجعه به حسم تشخیص میدم که این اتفاق بد هستش و یا خوب

    روند جهان کلا خوبی و خیر هستش…اصلا به قول استاد تاریکی وجود نداره …جایی که نور نباشه تاریکی به وجود میاد…پس در نتیجه شر و بدی هم وجود نداره جایی که خیر و توحید و ایمان نباشه شر به وجود میاد

    واقعا چه پارامتر خوبی استاد در مورد ایمان معرفی کردند…آرامش و حس خوب…اگه میخوای بدونی ایمانت به خدا چقدره به حس آرامش و حس خوبت نگاه کن…ببین چقدر به وجود خدا مطمئنی که همیشه همراهته

    چقدر این آیه آخر حالم رو خوب کرد…خداوند از جایی که گمان نمی بری روزی می رساند..عاشقتم خدایا

    خدایا کمک و هدایتم کن که فقط در راه تو قدم بردارم و با ایمان به تو به ارامش برسم

    خدایا کمکم کن در عمل و رفتارم توحید واقعی رو نشون بدم و بتونم

    خدایا هدایتم کن که کانون توجهم همیشه بر خوبی ها باشه و همیشه سپاسگزار تو باشم

    خدایا منو به به سوی انسانهایی با فرکانس بالا…ثروت و عشق و روابط عالی و سلامتی و صلح درون و توحید واقعی و باورهای درست هدایت کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1896 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم…

    روز چهل ششم، روز شمار تحول زندگی من!

    روح بانو پروین اعتصامی شاد باشه انشالله، حرف دل تک تک ماها که اینجا هستیم رو توی شعرشون گفتن!!

    تک تک ما توی تمام مسیر زندگیمون فقط دوییدم، فقط گله کردیم، فقط ناشکری کردیم، فقط چشم امیدمون به همه کس بود جز خدا، فقط ناله کردیم و غصه خوردیم و خودمون رو بدبخت فرض می کردیم که جبر خداوند باعث شده بیایم به این دنیا و فقط عذاب بکشیم …سختی بکشیم وچون از روی خواسته ی خودمون نیومدیم پس اسیری بیش نیستیم در این زندگانی وبرگی در باد…

    اما خداوند صبورانه وعاشقانه پابه پای ما اومد تنهامون نذاشت همش منتظر موند همش صدامون زد، جاری وساری شد در هوایی که نفس می کشیم، در غذاهایی که میخوریم، در لباسهایی که می پوشیم، در مال واموال دارایی هامون، در کوها ورودها وحیوانات وحشرات و درختان و جنگل و دشت ودمن و گلستان و آسمان وکهکشان و باد وخاک وزمین وابرها و…

    در همه چیز، هرچیزیکه چشم ها می بینن، گوشها حس میکنن، و قلب درک میکنه!!!

    امااااا با هر اتفاقی که خودمون با فرکانس بدخودمون توی زندگیمون رقم میزدیم،شیطان از یادمون میبرد یاد خدارو، عطر خدا رو، صدای خدا رو….

    ومدام ذهن نجواگر میگفت: تو یه بدبختی یه محکوم به زندگی اجباری وسرنوشتی که برات رقم خورده…

    خوردیم به در دیوار، رفتیم تو باقالیا، خوردشدیم، خاکشیر شدیم، جزغاله شدیم قشنگ چک ولگد روزگارو خوردیم تا بلاخره تک تک ما یه جایی یه روزی با تمام وجودمون تسلیم وعاجز شدیم …وازش خواستیم بزرگی وعظمتش رو بهمون نشون بده…

    گندممون رو ریخت تا زر بده، چون تسلیم یودیم زانو زده بودیم سرافکنده بودیم، زر رو دیدیم، بلاخره بعد سالها بی اعتنایی کردن ها به گندمهای ریخته( تضادها) و پاک کردن صورت مسئله ها، اون اصل کاری رو دیدیم، اینکه همه ی این بیچارگی ها از بی خدایی های خودمون بود…

    از نا آگاهی های خودمون بود، خداوند عادلتر و با انصافتر از اونچه که فکر میکردیم بوده وهست…

    حالا از کجا به این درک رسیدیم؟!

    از اونجا که از غیر خودش چشم فرو بستیم وبه غیر خودش دیگه امید نبستیم، از اونجا که دست خدایی کردن برای دیگران برداشتیم، از اونجا که فقط سهم خودمون رو انجام دادیم وصبوری کردیم وبار اضافی به دوش نکشیدیم، از اونجا که قدردان داشته هامون شدیم و شکرگزاری رو دلی انجام دادیم..‌.از اونجا که دست از خودسری کردنها ومنم منم کردنها و جدالها برداشتیم واعتراف کردیم که نه می تونیم ونه میدونیم..

    دقیقا زر، رو همونجا یافتیم…

    وقتی متوکلی، وقتی تمام اختیارت رو به قدرت برترت دادی، دیگه هرچی برسه خیر هست خیرهست وخوشی!!

    شر موقعه ای بود که به عقل ناقص خودمون و به جسم ناتوان خودمون و بر قدرت خودمون تکیه زده بودیم….

    خدارو هزاران بارشکرت که با تسلیم شدن در برابر حمکتها وعظمت و بزرگیش، به چه آرامش وامنیت وخیر دنیا وآخرتی رسیدیم و در حال تجربش هستیم…

    خدایا حالا که هدایتمون کردی دستمون رو رها کن، ویاریمان کن در این مسیر همواره ثابت قدم باشیم انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2511 روز

    روز 46

    روز شمار تحول زندگی من فصل 2

    الخیر و فی ما وقع در شعر پروین اعتصامیبه قول قرآن:

    وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ  وَ مَن یَتَوَکلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ  إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ  قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدْرًا

    و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏رساند، هر کس به خدا توکل کند خدا او را کافى است. خداوند در انجام فرمان خود پایدار است و براى هر چیزى اندازه‏ اى قرار داده است.

    وقتی برای کسی و یا چیزی نگران باشیم و برای زندگی دیگران و یا فرزندانم و یا حتی خودم احساس نگرانی می کنم ، یعنی ایمان ندارم که خدایی که آسمان ها و زمین کهکشان ها رو خلق کرده و داره به این زیبایی و با نظم و هماهنگی کامل اداره ش می کنه،خدایی که به این زیبایی شب و روز رو به گردش درمیاره، خدایایی که این اقیانوس ها رو با تمام محتویاتش و جاندارانش و غیره رو هدایت و هماهنگ می کنه

    می تونه زندگی منو و خانواده ام و دیگران رو هم به زیبایی چیده مان و برنامه ریزی کنه… کافیه رها باشیم و به خدا بسپاریم بعد خداوند اتفاقات و شرایطی رو براموم رقم می زنه که دقیقا برابر احساس مون در برابر توکل مون و. برابر ایمانمون هست..

    الا بذکر الله تطمئن القلوب

    تنها بایادخدا دلها ارام میگیرد

    من قبلانا .. من همیشه به تضادهایی که برمیخوردم ناسپاس بودم دقیقا در زمان اون تضادهای مالی و پولی بلطف خدا این فایل صوتی از استاد رو برای اولین بار شنیدم فوق العاده تحت تاثیر قرار گرفتم و بارها و بارها اشک ریختم و به این درک رسیدم که هر اتفاقی در زندگیم داشتم نتیجه ی ارسال فرکانس های خودم بوده و الخیر و فی ما وقع رو بعدها درک کردم .. البته بعد از چندین سال حضورم در این سایت دیگه فهمیدم تضادها بنفع من کار می کنند تا منو بسمت خواسته هام هول بدن و هدایتم می کنند…

    من باید متعهدباشم و تمرین کنم درتمام شبانه روز در هرشرایطی در هر موقعیتی باید احساسمو خوب کنم بقول استاد میگه مطمئن باش اونوقت جوری اتفاقات خوب از در ودیوارواردزندگیتون میشه که مات ومبهوت میشین ومیگه که درشروع کارشایدکارساده ای نباشه اما باتمرین وتکراراین اتفاق میفته واموختم که هراتفاقی میفته یه خیری توش هست من همیشه به تضادهایی برمیخوردم وناسپاس بودم ولی حالا دیگه اینو درک کردم که همه چی بنفع من پیش میره .. همه چی وفق مراد منع.. خدایااا شکرت

    برای اینکه واقعا فقط و فقط باید به یگانه معبود الهی چشم بدوزیم … خدایا برای این آگاهی های روز افزونم شکرت

    باید ایمان داشته باشم و درک کنم روند این جهان همواره خیر و خوبیه .. روند این جهان رشد و پیشرفت و گسترش جهانه..

    کسی که احساس خوب داره یعنی ایمان داره

    بقول استاد ملاک ایمان نه به ریشِ،نه جای مهروتسبیح روپیشونیه ،نه به چادره..

    ملاک ایمان?احساس ارامش درونیه

    هرچقد احساس خوب داشته باشیم یعنی ما به یک نیرویی ماورای نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو محافظ و حامی و هدایتگر ماست اون نیرو باماست وهیچوقت ازماجدانیست به این میگن ایمان

    ?ایمان یعنی احساس شوق احساس ذوق احساس ارامش

    وبقول استاد بایدنگاهمون به اتفاقات به ظاهرنامناسب این نگاه باشه?

    که یک اتفاق خوبی درراه هست

    واگرما احساس خوبی درهمه جنبه های زندگی داشته باشیم اتفاقات فوق العاده عالی برامون رخ میده واین یک قانونه اگر احساس بدداشته باشیم حتماا تفاقات نامناسب رخ میده این هم یک قانونه

    جمله های کلیدی استاد اگر نعمتی رو از دست میدیم، به معنی تموم شدن اون نعمت نیست! بلکه به معنی زمان دریافت نعمت جدید و بهتره

    توی این شعر پروین اعتصامی هم از شرک گفت ،هم از توحید،

    هم از احساس خوب گفت هم از خیر بودن تضادها

    خیلی زیبا نشون داد که تا وقتی شرک داشته باشی شرایط هر روز برات سخت تر میشه و با کوچکترین سپاسگزاریها و احساس خوب درهای رحمت و نعمت برامون باز میشه..

    دقیقا مثل اون شعر که میگه…

    شروع کن یک قدم با توووووو تمام گامهای مانده اش بامن

    امروز چهل و ششمین روز از تعهدم در این سفرنامه است و خیلی خوشحالم امروز هم توانستم به تعهدم عمل کنم و پله های این سفرنامه رو با موفقیت بالا بیایم خدا رو شکر گذارم .. اول از همه این باور رو همیشه آویزه ی گوشم می کنم و تکرار و تمرین روزانه ی من است اینکه..تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است

    خدایااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو آری می جوییم

    خدایاا ممنون و سپاسگذارم

    IN GOD WE TRUST

    پیرمرد قصه ما اوضاع خوبی نداشت و دو فرزند مریض داشت توی خونه اش که باید از اونا نگهداری میکرد.

    هر روز میرفت از خونه بیرون و از خلق خدا درخواست کمک میکرد تا شاید کمکی کنن و اون خجل از همسر و فرزندانش نباشه.

    ولی هرشب از خودش و کارش شرمگین بود.

    تا اینکه یک روز هرچقدر که به این در و اون در زد کسی بهش کمکی نکرد ولی پیرمرد روی رفتن به خانه رو نداشت.

    به سمت آسیاب میره و دهقان کمی گندم داخل دامنش میریزه و گرهی میزنه و پیرمرد راه میرفته.

    توی راه از خدا تشکر میکنه و برای خودش خیالبافی میکنه که اگر اینها رو یکجا بفروشم میتونم عسل و عدس بخرم و فرزندانم رو بهبود ببخشم.

    تو همین احوال بوده که می بینه گندم از دامنش ریخته و تمام رویاهاش نقش برآب شده.

    به خدا اعتراض میکنه و میگه تو مگه خدایی بلد نیستی چجور خدایی هستی که میبینی من چقدر محتاج این کالا بودم همونم کاری کردی که از دست بدم من گفتم گره از زندگیم باز کن نه از دامنم .

    اگه بلد نیستی اون گره رو باز کنی این گره رو چرا باز کردی.

    وبرمیگرده تا گندم ریخته شده رو جمع کنه که چشمش به زر میفته و باز خوشحال و سپاسگزار میشه.

    اونجا میفهمه که چرا تو زندگی لحظه های سخت هست.

    میفهمه که چرا اونروز هیچکس بهش کمکی نکرد.

    چون تضادها میان تا مارو رشد بدن.

    چون اون شرایط پدید اومد تا خدا رو پیدا کنه اون پیرمرد توی زندگیش.

    استاد این دقیقا شرایط زندگی تک تک ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    رویا میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1302 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام به استادم و مریم جانم و همه دوستان

    راستش اینجانب رویا میانکاله تقریبا یک سال و 8 ماه که وارد این بهشت شدم.

    هر چقدر از خدا شکر گزاری کنم ذره ای جبران نمیشه.

    یک سال با استاد عرشیانفر بودم تکامل ام طی کردم بالا و پایین داشتم هم خدا رو میخواستم هم شرک میورزیدم که در کنار خدا کسی دیگ رو هم جای بدم.

    چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

    تنها علتش نشناختن خودم بود نشناختن خودم مساوی با نشناختن خدا

    وقتی شرک میورزیدم و دیگران بزرگ جلوه می‌دادم یا با نظرشون و تائید شون کاری پیش می‌بردم خودم و خدام له میکردم .

    روزگار می‌گذشت چند روز خوب چند روز بد ،

    چند روز یا چند ساعت در طول روز حالم خوب بود باقی نه .

    نمیفهمیدم ولی همش از خدا کمک میخواستم .چک ولگد خوردم اونم شدید.

    راستش یک الگو برام تکار میشد اینکه از کسانی که به اصطلاح زیاد دوستشون داشتم و در واقعیت شرک میورزیدم و اونها رو شریک خدا قرار می‌دادم طوری که اگه بودن حالم خوب بود اگه تایید میکردن حالم گل و بلبل بود اگه تحویلم میگرفتن دنیا به کامم بود وگرنه زندگی هیچ به درد نمی‌خورد وگرنه جهان برام سیاه بود خودم به آب و آتیش میزدم نظر جلب کنم مهم نبود چه کاری ،درست یا غلط ،مهم تایید طرف مقابل بود نه خدا.

    گذشت و گذشت تا پارسال ماه زیبای پاییز

    از خدا میخوام آخرین الگوی تکرار شونده ام بوده باش تا من درس بزرگم گرفته باشم.

    له له له له له له له شدم

    داغون شدم

    از کسی که حتی فکرش نمیکردم صربه خوردم از هر کسی انتظار می‌رفت جز این.

    آخ آخ نگم .

    منم مثل داستان پروین ،از قبل از خدا کمک میخواستم که چرا من باید با این عزیزان امتحان بشم مثلا چند نفرشون قشنگ فوت میکردن در حدی کهدمن میترسیدم به کسی که زیاد علاقه دارم تا مدتی دیگه مرگش میبینم من کمک درخواست کردم و آخرین ضربه از اون شخص خوردم

    میدونید چی شد ؟

    همون تکاملی که گفتم طی کردم باعث نجاتم شد همونی که شاید دو سال بالا وپایین داشتم ولی ظرفم بزرگتر کرد متوجه اصل بودم که هر اتفاقی میافته من جذب میکنم

    از خدا کمک خواستم کمر شکسته راه رفتم تلاش کردم تو اون اوج خستگی قدم برداشتم رفتم تو کار دیجی کالا تا شبا از خستگی بیام خونه تا فکر نکنم تا یک مدت بگذره و همچنان فقط از خدا کمک میخواستم

    به اکثر آدما گفتم دیدین باهام چیکار کرد ولی بعد چند وقت به همشون گفتم این من بودم که این روی طرف رو جذب کردم من میبخشم طرف ،شاید از ته دل نبود ولی از خدا میخواستم کمکم کنه تا ببخشم چون با نبخشیده ضربه اصلی خودم میخوردم .

    تا اینکه بهمن ماه نشانه اومد دوره عزت نفس بگیر خدا دیگه شروع به کار کرد من ایمانم نشون دادم دیگه خدا داشت سمتش انجام می‌داد.

    قسم میخورم این رویا با رویای 6 ماه پیش کاملا فرق داره

    چرا؟

    چون تو اون تایم من دائم به خودم میگفتم الخیر فی ما وقع

    خسته بودم ولی به خدام میگفتم میدونم تو این اتفاق بهترین نصیب من میشه این اتفاق نتیجه اش صعود منه.

    من واقعا اگه چکاب نداشته باشم خودم نمیشناسم.

    من توحیدی تر شدم در یک کلام.

    ایده پول ساز بیاد اگه با شرایطم اوکی باش هر جور باش انجام میدم دیگه نمیگم این کار برای ابد یا فقط یک دوره فقط میگم از سمت خداست من نباید بیکار باشم.

    انرژیم چند برابر شده بیکاریم فقط تو سایت به غیر از اینکه کار های اصلیم انجام دادم تو سایت.

    آرامشم تعجب برانگیز تو دل تضاد ها آرومم، ته حسابمون صفر ولی من خیالم راحته اتفاقا میگم خدا برام سوپرایز داره این امتحان قبل سوپرایز.

    هر کاری بخوام انجام بدم قبلش میگم رویای دلم اینو برای جلب رضایت خودت وخدات انجام میدی حتی اگه طرف مقابل بهت توهین کنه انتطاری نباید داشته باشی.

    ارتباطم با اطرافیان بخصوص همسر و بچه هام عالی تر شده.دیگه کارهای همسرم به چشمم نمیاد انگار برام اهمیتی نداره هر کسی هر کاری میکنه نتیجه اش با خودش.

    خود خود واقعی ام شدم هر جور دوست دارم هر جا دوست دارم با هر کی دوست دارم هستم

    سرم تو لاک خودم در راه پیشرفت و موفقیت هستم و

    همه اینا همون طلای که پیرمرد قصه ما به دست آورد

    و همچنان برام ادامه داره .

    دوست دارم تا آخرین لحظه زندگیم توحیدی زندگی کنم روز به روز عاشق خودم و خدا بشم دستی از دستان خدا روی زمین بشم.

    امشب اولین شب محرم ،

    سالها مسجد میرفتیم زار زار گریه میکردیم دلیلش نمیفهمیدم چرا من باید برای کسی که انقدر آدم خوبیه گریه کنم نمیفهمیدم حضرت زینب برای چی میگفت جز زیبایی چیزی ندیدم.

    الان یکی دوسال مسجد نمیرم اصلا گریه نمیکنم تنها چیزی که میخوام درسشون بگیرم اینکه یک آدم چقدر با خودش در صلح بود چقدر ثروتمند بود چقدر مهربون بود چقدر آرامش داشت

    فقط از خدا میخوام تو مسیر امام حسین باشم الگوم باش منم یک روزی مثل امام حسین حتی بالاتر باشم با خودم در صلح باشم باعث پیشرفت و گسترش جهان بشم یک خیریه بزرگ داشته باشم به هرکسی که دام میخواد ببخشم دوست دارم گشه ای از جهان رو زیباتر کنم تا لذت ببرم سالها به عنوان الگو ازم یاد کنن.

    خدایا سپاس گزارم ازت منو به مسیر هدایت کنندگان بفرست دستم رو همیشه نگه دار که من بدون تو هیچم و با تو ملکه جهانم.

    در پناه حق شاد و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1735 روز

    احساس خوب

    چ چیزای توی وجودت احساس خوب ایجاد میکنن؟؟؟

    سلامتی؟

    ثروت؟

    رفاه؟

    رابطه زیبا و عاشقانه

    ؟

    پس اینا تورو به الله نزدیک تر میکنن

    چون خداوند همون احساس خوبه

    وقتی خوبی

    پیش خدایی

    وقتی فقیری و غصه داری و. بیماری.

    وقتی روابطت پرتنشه اونجا خدا،نیست

    فرار کن و برگرد

    اینجاست،

    اینجا پراز نور و سرسبزی و عشق و عاشقتم گفتنا،و امکانات،و، خنده های خداست

    بیا، اینجا

    ذات و، فطرتت اینو، میخواد عزیزم

    دوستون،دارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    هانا بیگی گفته:
    مدت عضویت: 4326 روز

    قانون اصلی: احساس خوب= اتفاقات خوب

    احساس بد= اتفاقات بد

    اگر بتونید در تمام طول شبانه روز احساس خودتون رو خوب نگه دارید اتفاقات خوب از در و دیوار وارد زندگی تون میشه و شما رو مبهوت می کنه. این کار شاید در شروع کار ساده ای نباشه اما مطمعنا با تمرین و تغییر باورها اتفاق می افته.

    ما باید ایمان داشته باشیم که ” روند جهان همواره خیر و خوبی و خوشی هست. کسی که احساس خوب داره کسی هست که ایمان داره.

    ملاک ایمان از دیدگاه من احساس آرامش درونی هست. هر چقدر احساس خوب داشته باشیم یعنی ما به یک نیرویی ماورای نیروی خودمون اعتقاد داریم که این نیرو محافظ ماست و با ماست.

    نشانه ظاهری ایمان احساس خوبه. اگر احساس خوب داری یعنی ایمان داری.اگر امید داری یعنی ایمان داری. اگر احساس شوق داری یعنی ایمان داری.

    ” تنها با یاد خداوند دلها آرام می گیرد”

    اگر در زندگی به ظاهر مشکلی به وجود می یاد این دقیقا همون چیزی هست که بهش نیاز داری. مسیری هست که بهش نیاز داری. هر بلایی که از سمت خدا می یاد رحمته. به این دلیل مشکل ایجاد شد تا تو رو پیدا کنم.

    اگر مشکلی به وجود می یاد به خاطر این هست که ما از فرکانس خدا، فرکانس خوبی ها دور شدیم. وقتی از فرکانس خوبی ها دور می شیم طبیعتا به نقطه مقابل اش هدایت می شیم.

    گندم ام را ریختی تا زر دهی/// رشته ام را بردی تا گوهر دهی

    زندگی ما همیشه همینه. اگه چیزی رو از دست میدیم به خاطر اینه که چیزهای بهتری بدست بیارم.اما کسانی می تونن چیز بیشتری بدست بیارن که اینجوری نگاه کنن به خدا. زیبایی ها رو در شرایط سخت ببینن.

    استاد عزیز و مریم جونم ممنونم عالی بود این فایل و این یادآوری آگاهی ها

    از خدا می خوام که ایمانم رو به خودش بیشتر و بیشتر کنه.

    چقدر عنوان این فایل قشنگه ” الخیر فی ما وقعه

    واقعا اگه به این نقطه برسیم دنیا برامون گلستان و بهشت میشه. چقدر خوب میشه بتونیم به کل مسائل زندگی با دید خوش بین نگاه کنیم. نسبت به دنیا و خدا و قوانین اش خوشبین باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    افسانه فولادفر گفته:
    مدت عضویت: 2628 روز

    سلام به برترین استاد دنیا که اینقدر زیبا ما را با خدای خودمون آشنا کرد

    وای هر چی از زیبا بودن این شعر بگم کمه پر از درس پر از آگاهی پر از توحید خالص پر از عشق

    روزانه اینقدر شرک خفی داریم که حواسمون نیست چشممون به دیگرانه نگرانیم کسی فکر بد در موردمون نکنه مخصوصا اگه جایگاهی داشته باشه

    همین خود من چقدر حساسم جلو پدرم خوب باشیم هم خودم هم همسرم چون احساس میکنم اگه رفتار بدی ببینه که مورد خوشایندش نیست دیگه چی میشه

    هیچی افسانه نمیشه تو وقتی خدای به این قدرتمندی داری آخه چرا نگرانی چرا می‌ترسی دیگران بتونم واسه زندگی تو کاری کنن

    وای که چقدر باید روی این مسأله کار کنم که بیخیال نظر همه باشم و فقط رابطه با خدایم واسم مهم باشه

    خدایا ممنونم که آگاهم می‌کنی و کمکم کن که از این آگاهی ها به وقتش استفاده کنم و توحیدم ابراهیمی بشه

    خدایا من رو به خودت خیلی نزدیک کن طوریکه فقط تو برام اصل باشی

    خدایا عاشقتمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: