این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-70.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-11-08 07:11:452025-12-18 05:09:07«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد بی نظیرم و خانم شایسته و خانواده ام
عجب ایستی کردم مننننننن
یکی بیاد خط ترمز رو متر کنه
من خوش خیال رو بگو داشتم رو خودم کار میکردم که نتیجه بشه دریافت خواسته ولی خداروشکر خیلی کار راحتر داره پیش میره و البته ذهن فکر میکنه میخوام بگم اشتباه کردم…
نخییررررررررر
برا چیو الان میگم
دم خروس از اونجا زد بیرون که الان این فایلو دیدم و اددددددددد نشانه امروزم بود
اللهِ صمد منو خوب اورد تو جاده ی خواسته هام که اسفالته که هیچچچچ سرازیری هم هست..البته من تازه از حاده خاکی و دره عمیق ذهنم دارم بکسل کنان با وینچ و جرثقیل و زور خودم(اگاهی های رایگان استاد توی فایل ها) دارم به حرکتم ادامه میدم و این خوشحال کننده ست..
من با خودم طی کردم که خواسته ی کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشم..و روی کاغذ گفتم فلان و فلان..و به کوتاه مدته توی همین هفته رسیدم و ماشین شد خواسته بلند مدت تقریبا یکی دو ساله ام که با پول بخرم..
و همون خواسته کوتاه مدتم رو هم با بودن توی سایتو و کامنت خوندن عزیزان و ها و کامنت گذاشتن و فایلای ضبطی استاد و خودم و دفتر پرکردنا و شکر گزاری رسیدم…خدارو صدهزار مرتبه شکر..
حالا قسمت جذاب اینجا بود تا استاد در مورد دوستشون تو فایل صحبت میکردن سر نخ روگرفتم..
سرنخ که چه عرض کنم طناب لنگر کشتیااا
مطالبو که تو نوت نوشتم کپی میکنم تا یادم بمونه چی هستتتتت در ذهن من..
اسم این کامنتو میذارم:
رد پای اژدها
فقط ترمزارو ببین
اگر ماشین داشته باشم حتما باید به بقیه قرضش بدم و این قرض دادنه منو نگران و مضطرب میکنه و اعصاب منو بهم میریزه و زهرمارم میکنه..پس همون بهتر که نداشته باشم حداقل خوبی که داره اینکه درسته پیاده میرم و همیشه ی خدا میگم تو چرا نمیتونی ماشین بدست بیاری ..هیم میگی من ماشینم رو جذب میکنم..اذیت میشم ولی بهتر که اذیت بشم تو گرما و سرما و به جسمم فشار بیاد روحم و شخصیتم پیش عالم و ادم بره که این نتونسته هنوز یه موتور بخره ولی همون فشار ذهنی رو که ندارم بهترر..عجب..(حالا اون فشارو دارم تو نداشتن خواسته تجربه میکنم :/ )
اگر ماشین داشته باشم چون جایی برا پارکش ندارم منو مضطرب میکنه که دزدی بیاد چیزی ازش بدزده و یا چون ماشین باکیفیتی و درجه یکی هست یه فقیر و رهگذری گدایی چیزی از لج اینکه من پولدارم و اون نداره و من ماشین خوب دارم ، میاد و خط میندازه بهش کلی از قیمتش میوفته بعد کی پول داره خرجش کنه..پس همون بهتر من به خواسته ام نرسم این دردسر هم ندارم..
اگر ماشین داشته باشم میشه تاکسی بقیه..منم که روم نمیشه به خانوادم به برادرم بگم نه چون ناراحت میشن چون میگن خسیسه و این یعنی من ادم بدی هستم و بهتر که نداشته باشم..
اگر ماشین داشته باشم ممکنه توی مسافرت تصادف کنم و جنگ و دعوایی بشه و دلم خوش باشه که ماشین خریدم بعد این داستان درست بشه..پس همون بهتر که نداشته باشم
اگر ماشین داشته باشم هزینه های مصرفیش خیلی بالاست..مخصوصا ماشین قشنگا و جدیدا..اونا که خریدن خیلی پول دارن منم که به اندازه اونا ندارم ..اصن بیخیال ماشین میشم و همون پیاده مث چی اون همه اذیت شدن رو بجون میخرم و خودم رو نابود میکنم فقط بخاطر اینکه شاااااید یه بلایی الکی سرماشینم بیاد و نشه ازش لذتی که میخوام رو ببرم..
اگر ماشین داشته باشم چشمم میزنن بعد چون پیشرفتم یهویی بوده و ترکوندم تو وضع مالی بقیه دلش میخواد و نمیتونن داشته باشن منو رنج میده.و اخرش چی میشه؟جوان مرگ میشم..پس همووون بهتر که ماشین نداشته باشم و این همه دردسر رو بکشم…
اگر ماشین داشته باشم توی خیابون یکی میاد فحشی میده و میره بعد چون من ماشینم رو دوست دارم چون با عشق و تلاش خریدمش ،میاد و یه لگدی چیزی میزنه بعد من که زورشو ندارم بعد دیگه …پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و این درد و بی آبرویی رو تجربه نکنم..
اگر ماشین داشته باشم اطرافیان بهم حسادت میکنن و این حسادت باعث کدورت میشه..پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و همه دور هم جمع باشیم و بخندیم..
ماشین داشتن خرج میاره..
ماشین داشتن فشار مالی میاره
ماشین داشتن خستگی بعد رانندگی میاره
اونایی ماشین دارن که عُقده ایین..و احساس کمبود توجه دارن..برا همین ماشین میخرن که به رخ ملت بکشن..بعد ناراحتی بقیه رو میبینم زهر مارم میشه
پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و الان تا حدودی کمتر ناراحتم ولی عب نداره ..
اگر ماشین داشته باشم از من گرفته میشه
اگر ماشین داشته باشم به مردم اسیب میزنم با سرعت رفتم با گاز دادنم با صدای موزیکم..
اگر ماشین داشته باشم تو کار خلاف و اینا میبرم..
اگر ماشین داشته باشم زود به زود خراب میشه و وسایلشم گرونه و کیفیت نداره..اینا همش دردسره
اگر ماشین داشته باشم ادم خوشحال تری میشم و این به من نمیاد..اصن ادم که نباید بخنده
(تعریف ادم خوشحال از زبان بقیه:ادم خوشحال از درون خوشحاله و از بیرون بروز نمیده..چرا؟.چون اصلا خوشحال بودن وقتی بقیه ناراحتن چه معنی میده)انگار یکی یه هارد پر از صحبتای بقیه رو گذاشته تو سر من ..
ادم مخصوصا ادمی که فامیل مارو داره باید خیلی اخمو و نچسب و ابروها گره خورده و در حالت اماده باش بمونه و گرنه این ادم نیس و این مشکل داره و بقیه عیبش میکنن
اگر ماشین داشته باشم و برادرم نداشته باشه چی؟؟
نزدیکان میگن بیا(با حالت اینکه اگر این کارو نکنی خدا ازت راضی نیست..مادرت داره میگه بگو چشم و گرنه خدا عذابت میکنه) ماشینتو بده بهش اونم برادرته از خونته..
اگر ماشین داشته باشم نمیتونم راحت ازش لذت ببرم چون ته دلم راضی نیستم که بقیه بدون وسیله برن..این ضرب المثل یادم اومد که گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!!!
یعنی با استدلال اون موقعم و درکم در سن 15 سالگی که حالا شده باوری برا خودش،یعنی دلخوش به این دوسه روز زندگی دنیایی نداشته باش..ماشین میخری بعد دوروز دیگه میمیری مالت گیر … میاد
اگر ماشین داشته باشم از کارو زندگیم میوفتم..یا برای بقیه یا برا کارای الکی ..چون قبلا ماشین زیر پام بوده یادمه همش دنبال رفیقو کارای مسخره میرفتم..اخر شبم با نگرانی از اینکه باک ماشین خالی شده باید با خواری بگم پول بدین بنزین بزنم..
اگر ماشین داشته باشم..داشتنش از نداشتنش رنج آور تره…
اگر ماشین داشته باشم چون به خواستم رسیدم مغرور میشم و قطع ارتباط میکنم..و قطع ارتباط باعث عذاب میشه ..
اگر ماشین داشته باشم از تایمم خوب استفاده نمیکنم و کل روزم هدر میره چرا؟چون قبلا اینجوری بودم تو سن کم..یا دوستام اینجوری بودن..
اها این دیگه خیلی خفنه..
اگر ماشین داشته باشم میشم امبولانس مریضای فامیل..هی باید اینو ببری دکتر هی اونو بیاری..ساعت 3 بیدارت میکنن بیا فلانی حالش بده با ماشین ببرش دکتر..همین به تنهایی یه بوستر قوی ترمزه لعنتییی..
اگر ماشین داشته باشم با احساساتم بازی میشه..چون من ادم دل پاک و ساده ای هستم راحت بقیه از امکاناتی که دارم سوءاستفاده میکنن منم برای اینکه خودمو قانع کنم میگم نه بابا حالا یبار که چیزی نمیشه یا نه بابا اونا منو دوست دارن و من اشتباه فکر میکنم..
اگر ماشین داشته باشم مجبورم دروغ بگم ماشین فلان عیبو داره یا اگه ازش زیاد استفاده کنم فلان بلا سرش میاد..(جالبه بین هر ده بیستا راننده اسنپ،خیلی معلومه که به دروغ میگن ماشینم خرابه اگر کولر بزنم یا ..)
اگر ماشین داشته باشم گرمای خوزستان خرابش میکنه و این خرابی یعنی زهرماری بدست اوردن خواسته
اگر ماشین داشته باشم فلان آدم آشنارو رو خوشم نمیاد رو مجبورم برسونم و اگر نرسونم بازم گیرم چون میاد پخش میکنه که فلانی منو دید و نرسوند..(اینم جالبه که همین حالا که پیادم،بعضی ادما که قبلا میدیدم سوار ماشینن ولی حالا خودم پیادم و منو نمیرسونن یا خودشون رو به ندیدن میزنن)
اگر ماشین داشته باشم اصن به خواسته رسیدن انگار یه اشتباهه یه گناه یه بی قانونیه یه ظلمیه که داری به بقیه میکنی..یا خدا اونایی رو که به خواستشون میرسن مخصوصا ماشین و پول و امکانات کلا علاقه ی چندانی بهشون نداره یا از دایره ی تحت کنترل خدا خارجه و یجورایی از دستِ خدا در رفته ..یه اشتباهی شده..و گرنه که خدا به آسونی به کسی چیزی نمیده..(این صدا صدای ادمای توی مسجدیه که توی ده دوازده سالگی داره از تو ذهنم رد میشه)
اصن آدم پیاده با خداست ..مومنه..کافر اونه که سوار ماشینه..
اگر ماشین داشته باشم خودمو گم میکنم..یا شایدم به قول مادرم از راه(همون راهیه که معلوم نیس به کجا میرسه و فقط برا تنبیه و گوش مالی و کنترل کردن ذهن بچه ها استفاده میشده) بدر میشم..
اگر ماشین داشته باشم لابد کار سختی باید بکنم یا یه وامی یه قرعه کشی یه چیزی باید اسمم در بیاد تا من بهش برسم.(تبلیغات بانک ها و تلوزیون)
اگر ماشین داشته باشم میخوام فقط برم دنبال فسق و فجور (اینم چون هم سن و سالام انجام میدادن البته از نظر من و دوستان اطرافم در دوران راهنمایی که اینم قضاوت بوده..
و جالبه که همون دوستام یا ماشین ندارن یا ماشین خراب دارن یا فقط موتور…همینم خودش یه ترمزه که چون دوستام ندارن یا با سختی بدست اوردن یا از کسی میگیرن پس منم اینو به عنوان یه رسم و سنت پذیرفتم و انگار باید همینجور پیش بره..
اگر ماشین داشته باشم از خدا دور میشم ..اینم بخاطر کانون توجه منفی ام به ادم های گذشته بوده که ماشین خوب داشتن ولی نه نماز میخوندن و نه چیزی..همیشه هم خوشحال بودن..
اگر ماشین داشته باشم انگار از دِین کسی درمیام و یا برعکسش.. هرچی هست یجور حس سواستفاده کردن در خودم رو حس میکنم..
اگر ماشین داشته باشم چون مال خودمه و چیزای که در بچگی از خودم بوده رو بقیه بدون اجازه از من میگرفتن یا دست میزدن و من واقعاااا ناراحت میشدم بعد تا کسی میفهمید میگفت عب نداره تو بگذر اون اشتباه کرد تو که میفهمی ساکت شو(یعنی توی اون حد از فشار و ناراحتی بمون و به درک..اصن تو مگه مهمی؟!)
پس قطعا ماشین هم همون بلا سرش میاد..
چون مال منه..برا همین سالها من از ماشین بقیه استفاده میکردم و اصلا هم ته دلم راضی نبودم ..انگار یه جبری بوده که من حتما مال خودمو نداشته باشم..
اگر ماشین داشته باشم و بقیه بگن بده بهمون و منم بگم نه انگار ظلمی در حق اونا کردم یا یجور خصلت بد دارم و بقیه رو ازار میدم..
اگر ماشین داشته باشم مجبور میشم بقیه رو با خودم مسافرت یا بیرون ببرم که بهم خوش بگذره و گرنه بهم خوش نمیگذره و جالبه الان هم نه ماشین دارم و نه با کسی جایی میرم و نه بهم خوش میگذره نه در حد خیلی زیاد..
اگر ماشین داشته باشم دولت تعرفه ها یا سازوکاری میذاره که از ماشین دارا یا کسایی که ماشین خوب سوار میشن پولی زوری بگیره..
اصن انگار پول داشتن جُرمه..یه جنگِ علیه بشریته..یه جنگه با دین و خدا..اصن انگار هرکی پولدارتر باشه به یه نحوی یه کار خلافی کرده که پولدار شده(ببین محسن جان باورهای مخربت ترمزات داره میزنه بیرون..خداروشکر کن)
اگر ماشین داشته باشم بقیه از من متنفر میشن چرا؟ چون هر وقت چیز خوب و بدردبخوری داشتم ناخوداگاه با بقیه بهم زدم (همون داستان سوءاستفاده کردن و استفاده ابزاری از خودت و امکاناتت)
اصن انگار ماشین داشتن فقط از طریق قرعه کشی و برنده شدن امکان داره اینم بخاطر تبلیغات زیاد تو سطح شهرو تلوزیونه..
حالا اون همه ادم با پول خودشون خریدن بعد ذهن من فقط به همون یکی دو سه تا راه چسبیده و اِلّا و بِلّا باید تو قرعه کشیا شرکت کنی تا برنده بشی و گرنه برات امکان پذیر نیست..ینی شرک..یعنی بستن راه های بی شمار خدا..همون قدم نهادن تو گام های شیطان
اگر ماشین داشته باشم بلد نیستم خوب ازش استفاده کنم ..حتما هم در راه خدا استفاده نمیکنم..(افکارو ببین خدای من..چه باورای محدود کننده ای داره زندگیمو محدود میکنه و آزادی هامو میگیره)
اگر ماشین داشته باشم چون خیّرم به بقیه نمیرسه پس همون بهتر که نداشته باشم..
استاد درست میگه..
میگه بگو چه افکاری داری تا بهت بگم زندگی قبلا و الانت و اینده ت چی هست
بنام خداوند بخشنده مهربان این متن رو برای خودم وبرای آگاهی که خداوند بهم میده برای مسیری که حداقل شک ندارم بدون هیچ واسطه ای خداوند سر راه من گذاشت یعنی اینکه حداقل می دونم که عباس،منش،رو کسی به من معرفی نکرد مستقیم بدون هیچ شک وشبه خداوند به من معرفی کرد چقدر زود آدم اصل رو فراموش میکنه ومیره دنبال حاشیه ها وچقدر زود متوجه می شوی که دقیقا داری از اهداف دور میشوی و وقتی وقتی داستان هدایت خودت رجوع میکنی که خداوند هدایت کرده وحتما لز او درخواست کنم حتما راهی رو نشونم میده یک جای یک مطلبی رو خوندم که نوشته بود آدم شجاع هیج وقت تحت تاثیر افکار دیگران قرار نمیگیره ولی ما چقدر زود مسیری که دارم میرم با یک حرف یا جمله مسیرمون می خواد عوض کنه من داستان این دوستمون که خوندم قبلش از خداوند درخواست کرده بودم که مرا هدایت کرد به این فایل اینه که ما خودمون میام خیلی راحت بها میدم به ذهنمون و میرم دنبال ایراد گرفتن وثابت کردن یک سریع مسال که مارو از خواسته ها مون دور میکنه وقتی من خودم به جوقتی توی گول پلی شنیده بودم فقط یک جمله نوشته بود عباس منش کلاه،بردرا اصلن فکر نمی کردم فقط همین یک موضوع داره باعث میشه که من دنبال ایراد گرفتن از عباس منش باشم به جای اینکه بیام حرف هاشو باور کنم نه خودشو به جای اینکه حداقل خودم وهدایت خودم رو باور کنم البته ناگفته نمونه وقتی همچون افکاری سراغ می اومد حداقل این بود که رجوع می کردم به افراد دور ور خودم دیدم اونا هم دارن از مسیر میرن کسب کارشون رابطشون خوبه حد اقل اینه اونا رو ببینم اگه من نتیجه نمی گیرم دنبال حاشیه هستم دنبال اینم که به بقیه ثابت کنم که اشتباه می کنید در صورتی همین نگاه داره درمن ابن رو به وجود میاره که خودن هم این اشتباه رو تکرار کنم واین داره مرا از مسیر زندگی دور میکنه حداقل اینه که من بیام به خودم نگاه کنیم نگاه زندگی خودم کنم اگر من نتیجه نمی گیرم یا دیر نتیجه می گیرم اینه که من تمرکزم رو خواسته نیست تمرکزم روی ناخواسته هام هست روی اثبات کردن بخ دیگران این ریشه در کمال گرای داره که حتی گاه وقتی فکر می کروم خداوند درآ شتباه میکنه دیگه نمی دونستم توجه کردن به نوع مسائل داره مرا از اصل وجودم خودم کخ خداوند هست دوره میکنه حتی از اون چیزی که قبلا بودم بدتر دور میکنه بحث قشنگ صحبت کردن وکامنت نوشتن نیست بحث واقیت هست که ایراد از من که یک معذرت خواهی هم استاد بدهکارم اون هم این بود گاهی شاید درذهنم به صورت ناخداگاه فوش هم به استاد می دادم واز اون جا که می دونم که اون به خاطر عدم آگاهی ویا تاثیر حرف منفی افراد بوده ولی هرچند که او قلب بزرگی داره بی دلیل نیست که همیهموچون نتیجه گرفت اون به خاطر همین روح بزرگی که دارن که همیشه صداقت میگن ندیدم وقتی میرم تو. عمق حرف ها متوجه میشم که این حرف ها دارن از عماق وجودش میان واز قلب این حرف ها رو مانه من مدت ها بود به خاطر همین قضیه فکر کردم که جهان دارن مسیر شون اشتباه میرن ومن دارم درست میرم بد عکس دقیقا من داشتم مسیر اشتباه میرفتم خدایا شکرت میگن ناشکری باعث میشه اون نعمتی رو که هم داری ازدست میدی اگر من دارم الان این کامنت می نویسیم جای شکر باقی هست یعنی خداوند نقطه امیدی رو برام گذاشته که شخصتم شرایط زندگی موبهبود بخششم گاه متوجه میشم که ذهنم بهم میگه ول کن بیا دیگه نمی خوای این مسیر رو بری ولی وقتی به خودم نگاه میکنم وخداوند که مرا هدایت کرد مگم مهدی بمون خداوند کمک میکنه بر می گردی رو به خداوند حرکت میکنی رو به خورشید حرکت میکنی، همون جور که خداوند هدایت کرد واینقدر خوشبین بودی باز همون خداوند هستش کمک میکنه آگاهی این مسیر رو بهت میده تا اونقدر هوشیار بشی که از همین لحظه از زندگی لذت ببری توجه رو بزاری رو. زیبای روی داشته روی خودشناسی روی خداشناسی میگه کل این آگاهی ها ی خوان چی رو به ما ثابت کنن خودشناسی وخدا روشناسی مهدی چهل سال کور کورانه زندگی کردی همیشه خودت با افکارت باعث شدی که فکر کنی کسی مانع تعغیر شده هیچ کس نمی تونه مانع تعغیر تو بشه وقتی آ اعماق وجود بخوای تعغیر کنی واز اعماق وجودم از خداوند و اون نیروی خود برترم می خوام خودش کنترلم کنه دنبال این اشتباهات وخطا ودنبال ایراد گرفتن از خودم ودیگران نباشم دنبال بخشش آرامش،وبهبود شرایط،زندگی خودم باشم خدایا خودت شرایط،بهبودم رو فراهم کن خودت هدایت گر من باش من امید دارم من پذیرش دارم خدایا شکرت من صبر دارم چون تعغیر رو دوست دارم خدایا خودت اشعار یکتا پرستی رو دروجودم بیدار کن که در ذهن من مثل زمان هدایت تنها جریان وجود داشت اون هم نیروی برترم خداوند بود که تصویر زیبای از خوشبنی روشنایی وانرژی خودش رو درمن ایجاد کرده وذهن قلب وجسم در هماهنگی کامل با خداوند بودم واون اند
رژی رو منابع خداوند دریافت می کردم وامروز اگر به خاطر یک تضاد شکافی این وسط پیش اومد با توجه به این آگاهی ها خودشناسی وخداشناسی این شکاف فرکانسی رو پر کنم وبدون شک به قدرت خداوند که مرا هدایت کرد یعنی اون موقع اون شرایط،بودم مرا قضاوت نمی کرد مرا هدایت کرد یعنی براش فرق نمیکرد من توشرایط،چه افکاری رودارم مرا هدایت کرد دیدگاه من اینه چون قلب من آگاه هست وبه این خاطر هم خیلی مشتاقانه هدایت مرا پذیرفت وقتی همچون خداوند باعشق که توی همه مراحل زندگی کمک کرده چرا بزاریم که فضای حاشیه بار در ذهنم ایجاد بشه که خداوند چرا این کار نکرد خداوند اون کار رو نکرد بیام از خوده خداوند بخواهم آگاهی بهم بده تا منطقی رو در ذهن خودم بهوجود بیاورم وبیام درک کنم قوانین خداوند رو بیام بپذیرم خداوند نمی یاد دست کسی رو بگیره بگه دست تو آتیش نکن خواه پیامبر باشی خواه هر انسانی دیگر وبپذیزم این قوانین رو دنبال افراط گرای در مسائل حاشیه نباشم که هیچ سودی برام نداشته دنبال این باشم هر کس خداوند ی داره من خداوند خواستم هدایت کنه واقعا هدایت کردم وازش بخوام هر آگاهی بیشتر هوشیاری بیشتر وآرامش بیشتری رو بهم بده من مطمعا که بهم میده تا این مدار رو رد کنم و به بیام بیام به مدار های بالا تر از لحاظ آگاهی از لحآط هوشیاری خدایا من فقط،در آغوش خودت آرام وآرامش میگرم خودت هدایت کن خودت کنترل کن
خدا رو شکرت که امروز هم طبق تعهدم آمدم کامنتی در این قسمت از سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن بنام یک پاسخ ساده اما بسیار کارا نوشتم
درود وقت بخیر به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته جانم
و با درود و وقت بخیر خدمت همه ی عزیزانم که با حال خوب و ارسال ارتعاش احساس خوب و عالی در این سایت ملکوتی عزیزمون حضور دارند و با اون چشمان زیبابین و نافذ الهی تون این کامنت من رو می خوآنید
خدایا شکرت بهشت دنیاییت رو نصیبم کردی .
صبح که بیدار شدی یادت نره که خدا رو شکر کنی چون اون یادش بوده که تو رو بیدار کنه خدایا شکرت
خدایااآاا شکرت برای اینکه من همیشه در مدار زمان و مکان درست و مناسب جادویی هستم بخاطر اینکه اتفاقات خوب و عالی و همزمانی های درست و مناسب جادویی رو تجربه کنم و این فایل فوق العاده عالی دقیقا برای امروزم همزمانی جادویی داشته است ..
موضوعی که امروز داشتم بهش فکر می کردم و بعدش دقیقا به پاسخم در این فایل هدایت شدم موضوعی است که در کپشن این فایل نوشته شده بود توجه ی منو بخودش جلب کرد.. اینکه ..
وقتی تلاش میکنید تا دیگران را قانع کنید که حق با شماست… و انگار یک نشانه ی محکم و واضح و آشکاری برام بود ..
داستان از این قرار است چند روز پیش رفته بودم منزل یکی از دوستان عزیزم برای عیادت که عمل آب مروارید چشم انجام داده بود و خدا رو شکر بلطف خدا و بلطف تکنولوژی پیشرفته علم امروزی حالش هم فوق العاده خوب و عالی بود و داستانش رو توی کامنت قبلیم در سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن نوشتم . بگذریم که .. همزمان دخترم هم رفت میهمانی بعد از دو روز من آمدم خونه ولی دخترم خونه ی دوستانش بود البته خیالم راحت بود از این نظر… ولی بعد از دو سه روز بی خبری دیروز پیش خودم گفتم خوبه الان یک زنگی بزنم و حالشو بپرسم !! ولی هر چی زنگ زدم جواب نداد ..
بعدش گفتم خوب الان رفته سر کار و یا مشغوله کارهاش هست حتما در وقت مناسب بهم زنگ میزنه … دیدم تا شب دیر وقت شده ولی خبری نشد .. بلاخره دوباره زنگ زدم جواب نداد و بعدش یک آس ام آس براش فرستادم که حداقل جواب اس ام آس رو بده ..
خلاصه بعد از چند روز امروز صبح خیلی زود چشممو باز کردم دیدم بهم یک آس ام آس تند و تیزی نوشته که من گفتم که کجا هستم و چرا هی زنگ میزنی و غیره …. در صورتی که من اصلا هی بهش زنگ نزده بودم بعد از دو سه روز بی خبری بعنوان یک مادر حق داشتم که از حالش باخبر بشم و دقیقا این حرف استاد در این موضوع صدق داشت اینکه وقتی تلاش میکنید تا دیگران را قانع کنید که حق با شماست
و یا اینکه ممکنه فکر کرده که بعد از چند روز بی خبری احساس می کنه دارم کارگاه بازی در میارم در صورتی که اون یک دختر بزرگ و عاقل و بالغ 9و 38 ساله است و هدف من فقط شنیدن صداش و یا فهمیدن و جویای حالش بودم و بس .. وقتی بخاطر قضاوت اشتباهِ دیگران ناراحت شده یا احساسِ مظلوم واقع شدن میکنید. البته صبح اول وقت وقتی اس ام آس پیامک رو دیدم اولش خوشحال شدم ولی بعدش با خواندن پیام های تند و تیزش چنین احساس مظلومانه ای بهم دست داد و خیلی ناراحت شدم و پیش خودم گفتم .. عععععع مادر جان .. خُب آدم از بی خبری و جواب ندادن زنگ تلفن ناراحت میشه دیگههههع .. و بعدش هم بیشتر از همه سربالا و تند و تیز جواب دادن ناراحت میشه …. در صورتی که خیلی راحت میشد برام بنویسه مامی جان . نگران نباش من حالم خوبع و پیش دوستم و پسرانش هستم داره بهم خوش میگذره برای همین بیشتر پیششون ماندم یعنی با یک احساس مظلومانه ای داشتم اینجوری تصور می کردم که ای کاش اینجوری با من صحبت می کرد نه اینکه بعد از چند روز صبح اول وقت با چنین پیام سربالا و تند و تیزی مواجه بشم .. بعدش طبق عادت هر روزم فوری اومدم توی سایت در بخش توانایی کنترل ذهن روز شمار رندم فایل های رو که هر روز بنوبت دنبال می کنم و امروز هم نوبت این فایل بود که ببینم. بعدش با کمال تعجب دیدم خداوند فرشته ی پاسخ الهی منو توسط استاد عباسمنش برام در غالب این فایل فرستاده تا بهم بگه ..
به حاشیه ها توجه نکنم
به ناخواسته هام توجه نکنم
برای اثبات خودم بحث نکنم..
این یعنی کانون توجه ام رو گذاشتم روی چیزی که خواسته ی من نبوده
این یعنی قضاوتهای بیشتر… بحث های بیشتر و دور شدن بیشتر از آنچه که واقعا میخواهم
ولی بعد از خواندن کپشن این فایل فورا خودمو جمع و جور کردم و به این جمله ی استاد توجه ی بیشتری کردم اینکه ..
این بسیار فریبنده است که بخواهیم همواره از خودمان دفاع کنیم، بسیار فریبنده است که بخواهیم در مقابل قضاوت نادرستِ دیگران بایستیم و ثابت کنیم که حق با ماست اما این کاری است که هیچ نتیجهای در بر ندارد
بعد از اینکه با این دلایلی که استاد مطرح کردند فهمیدم نباید به اون کار دخترم جواب بدم و یا نباید بحث کنم که مثلا بهش بگم آره ه .. حق با منه و یا بحث کنم . خیلی سریع و راحت پذیرفتم که خودمو از این حاشیه ها دور کنم و باید ذهنمو کنترل کنم . چون نجواهای ذهنی فوری به ذهنم هجوم آورده بودند و داشتند تند تند حرف های. منفی رو بسمت من پرتاب می کردند و داشتند منو از مسیرم دور می کردند و کم کم داشتند شروع صبح دل انگیزم رو بسمت نا کجا آباد میبردند .. خدایاااا شکرت
امروز هم صبح زود. فوری رفتم روی بالکن و موزیک و کلام مدیتیشن سپاس و امتنان رو گذاشتم تا ذهنموبه آرامش برسونم و همزمان داشتم برای طلوع خورشید صبحگاهی با لذت سپاسگذاری می کردم و سعی کردم ذهنمو کنترل کنم و از خداوند طلب هدایت کردم و بعدش اومدم دفتر هامو نوشتم و وارد سایت شدم و فورا خداوند منو هدایت کرد و یعنی در واقع اجابت شدم بسمت پاسخم …
و استاد عباسمنش نازنیم و بلطف نوشته های خانم شایسته جانم بهم گفته شد
تنها فقط تمرکزم را بر چیزهایی بگذارم که دوست شان دارم و به من احساس خوبی میدهند…
یعنی آب روی آتیش ریختن شد برام
و اینجا استاد عزیزم گفت به شما قول می دهم اگر بتوانید همین یک مهارت را در خودتان ایجاد نمایید، آنگاه اتفاقات و شرایط به نحوی رقم میخورد که همواره همه چیز به نفع شما پیش برود…حتی اگر افرادی برای ضربه زدن به شما برنامهریزی کنند، آنگاه تنها چیزی که برای شما رخ میدهد، به قولِ شاعر این است:
عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد… که همان مشیت الهی با هماهنگی قوانین کیهانی است ..
پس چند تا کلمات تاکیدی رو اینجا برای خودم می نویسم و ردپایی بجا می گذارم شاید نشانه ای برای دیگر دوستان عزیزم باشد
خدایااا شکرت امروز هم قدرت خداوند افکار من رو بسمت بهترین ها هدایت کرده است
خدایاااا شکرت امروز هر کاری که انجام می دهم موفقیت آمیز و پُر رونق است
خدایااا شکرت که من خیلی خیلی خوش شانس هستم و برکت و عشق از هر سمت و سوی بر من می بارد
خدایاااا شکرت که امروز فوق العاده احساس آرامش و شادی و شادمانی و کامیابی می کنم
خدایااآاا شکرت که همه چیز بنفع من پیش میره
خدایاااا شکرت که همه چیز وفق مراد من هستش
خداوند قدر من را می داند پس تمام انسان ها قدر من را میدانند و فرزندانم هم قدر من را می دانند و عاشقانه من رو دوست دارند و به من عاشقانه عشق میورزند ..
خدایااا شکرت با هر کسی روبرو می شوم فقط و فقط مهر و محبت و مهربانی و عشق و صداقت و صفا و صمیمیت رو دریافت می کنم ..
خدایااا شکرت جهان سرشار از مردمان نازنین و دوست داشتنی و مهربانی است که از هر جهت به من کمک می کنند
خدایااا شکرت روابط من همیشه و همیشه سرشار از عشق و مهر و محبت و انرژی مثبت الهی است
خدایااآاا شکرت همیشه و همیشه بهترین اشخاص رو جذب خودم می کنم
من خدا رو دوست دارم
من خودم را دوست میدارم
من زندگیم را دوست می دارم
من خودم رو تایید می کنم
من با ارزش و دوست داشتنی هستم
من لایق بهترین ها هست
خدایا شکرت پروردگار دلسوز و مهربانم بخاطر آرامش درونی روز افزونم از تو سپاسگذارم
بخاطر روحیه ی فوق العاده عالی ام از تو سپاسگذارم
بخاطر فرزندانم و خانواده و اطرافیان و و دوستان و آشنایان و همسایگان دوست داشتنی ام از تو ممنون و سپاسگذارم
بخاطر تمام موهبت های الهی و نعمت هایی که در زندگیم همواره جاریست سپاسگذارم و برای همه خیر و برکت می طلبم
خدایااآاا شکرت ممنون و سپاسگذارم برای تمام فایل های آموزننده ی راهنمای الهی ام استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم
خدای مهربانم وجودم را از آگاهی های ناب الهیت پر و لبریز کن و ظرف وجودم را بیشتر و بزرگتر کن
باید همیشه بخودمون یادآوری کنیم که ورودی های ذهن مون رو کنترل کنیم
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم عزیز وهمه دوستان هم کلاسی من در این دانشگاه توحیدی
انصافا عجب فایلی استاد عجب فایل فوق العاده ای من بگم بالای 40بار این فایل رو گوش دادم
واقعا سپاسگزارم استاد
من یه تجربه در مورد باور ها دارم گفتم به اشتراک بزارم بادوستان که هم به خودم یادوری بشه وهم واسه دیگران الگویی باشه که میشه وهمه چی باور هست
من بهم الهام شد که یه سهام رو بخرم درصورتی که اون سهم که به من الهام شده بود حدود بگم تقریبا 5000درصد ریخته بود ومن به رفیقم که تو این حوضه کور میکنه گفتم این سهم چطوه ره خوبه بخرم به نظرت خندید وگفت بابا بی خیال این دیگه چیزی ازش نمونده ولی این الهام بار ها به من شد ومن به خاطر ترس هام همون باورهای غلطی که داشتم نخریدم و اون سعم بعد از حدود 2ماه 2000درصد رشد کرد
بعد یه سهامی که قبلا خریده بودم وهیچ خبری هم از رشدش نبود واصلا هم درموردش نمیدونستم اما هروز این باور رو با خودم تکرار میکردم که این سهم بالای 1000درصد رشد میکنه بخدا وندی خدا قسم بعد از 6ماه 1400درصد رشد کرد البته که به نفروختم واومد پائین وبا 800درصد سود فروختم میخوام بگم این قانون بخدا هرجایی ودر هر زمینه ای به کار بگیری جواب میده
مهم باور به این قانون وتکرار تکرار تکرا وکنترل ورودی های ذهن هست
چند باریه بهت تاکید کردم که در کنار صحبت کردن با من باورایی که باید قوی بشن و نیاز به تکرار هر روز داره رو تکرار کنی و گوش بدی که با صدای خودت ضبط کردی و یا به فایلای استاد عباس منش آگاهانه تر گوش بدی
و درموردشون بنویسی و فکر کنی
الان توجه کن باید سعی کنی همه قوانین رو درست و به موقع باهم انجام بدی ،یعنی اگر هر لحظه آگاهانه تلاش کنی تا همه قوانین رو به یاد بیاری ،اونوقته که میتونی تغییر باوراتو حس کنی و نتیجه رو ببینی
ترمزاتو پیدا کن
من وقتی دیروز و دو سه روز پیش این پیام خدا رو حس کردم متوجهش نمیشدم
تا اینکه فایل گاز و ترمز رو که این فایل ها رو گوش دادم
یکی
هم مدار شدن با خواسته به کمک استعاره گاز و ترمز
حذف ترمز های مخفی ذهن درباره ثروت
خدا اول از طریق فایلای تیکه ای که از اینستاگرام دانلود میکنم و تو گالریم نگه میدارم تا نکات مهمی که از حرفای استاد تو اینستا میذارن رو داشته باشم ، بهم نشونه داد که توجه کن
دلیل این نشدن ها ،دلیل این تا آخر رفتن و همین که میخوای سفارش نقاشی بگیری نمیشه دلیلش ترمزیه که داری و باید فکر کنی و بنویسی که چه باوری داری که از وقتی خواستی مدارت رو تغییر بدی و نقاشی دیواری انجام بدی دو سه باری خواستن بهت کار بدن ولی نشده موقع حرف زدن درمورد پرداخت دستمزد یهویی گفتن نه
چرا؟؟؟؟؟
باید بشینی فکر کنی
تا فکر نکنی و از خودت سوالاتی نپرسی باورای محدودت رو نمیتونی پیدا کنی
پس قدم بردار
من امروز صبح تا شب به این فایلا گوش میدادم و متوجه نمیشدم منظورش و پیامی که برای من داره چیه؟
وقتی صبح بیدار شدم پسر عموم بهم زنگ زد و گفت طیبه قول داده بودی یه روز بریم بیرون تا با دوچرخه ات ،دوچرخه سواری کنیم ،فردا وقت داری بریم
بهش گفتم باید به مامانم بگم بعد بهت خبر میدم
بعد اون زن داییم زنگ زد و گفت امروز شام میایم خونه تون
منم داشتم به این فکر میکردم که تمرینامو به وقتش انجام بدم
وقتی کارامو کردم و مهمونامون اومدن ،مادرم گفت برو نون بخر ،رفتم و وقتی رسیدم حواسم نبود و کارتی رو دادم که اصلا هیچ پولی نداشتم و یه لحظه رنگ کارتو دیدم گفتم کارتمو بدین پول نداره توش یه کارت دیگه بدم
باز حواسم نبود و کارت خودمو دادم که تو اونم پول نبود
یهویی یادم اومد که مادرم بهم کارتشو داده تا خرید کنم
وقتی کارت رو به نونوا دادم دیدم با یه مشت محکم کوبید به کارت خوان و وقتی کارتمو بهم داد گفت وقتی پول نداری چرا منو معطل میکنی ، اون لحظه سه نفر تو نون وایی بودن و من یه لحظه ناراحت شدم حس میکردم که انگار دلم شکست با این حرفش
چون یه چند باری این موضوع برام پیش اومده بود که تو کارتم پول نداشتم و مغازه دار بین مشتریا بلند گفت پول نداری نیا مغازه بخوای خرید کنی
اونموقع هم به شدت ناراحت شده بودم و حتی گریه کرده بودم و دیگه هیچ وقت از اون مغازه خرید نکرده بودم
ولی اینبار که این حرفو شنیدم درسته حس دلشکستگی رو داشتم ولی بعد گفتم طیبه خودتو کنترل کن
باید پیدا کنی که چه چیزی در این موضوع هست که ناراحتت کرده ، یه لحظه خواستم خودمو آروم کنم و گفتم هیچی نباید بگی و آروم باش ، حالا یه حرفی گفت نباید ناراحت بشی
که یه لحظه نمیدونم چی شد گفتم نه چرا باید ساکت باشم و هیچی نگم ، برگشتم به نون وا گفتم ببخشید آقا درسته من پول نداشتم ولی شما نباید بین این همه آدم برگردی به من بگی پول نداری چرا نون میای میگیری اول ببین پول داری بعد بیا
اینا رو به زبون ترکی داشتم میگفتم ،چون اون آقا ترک زبان بود و من هیچ وقت ترکی صحبت نکرده بودم وقتی نون میگرفتم ولی گفتم بذار ترکی صحبت کنم که راحت تر حرفمو بگم .
وقتی حرفمو گفتم ،گفت دو ساعته به خاطر سه تا نون وقت منو میگیری و هی کارت عوض میکنی ،اینجا هم گرمه از گرما نمیتونم وایسم
منم گفتم خب من حواسم نبود که کارتم پول نداره ،بعدشم من که از قصد نخواستم اذیتتون کنم و بگم هی کارت بدم شما اینجوری گفتین
بعد اومدم و یه لحظه فکر کردم تو راه برگشت به خونه
گفتم طیبه خودتو جای اون آقا بذار ،وقتی تو یه گرمای شدیدی مثل نونوایی وایمیستی و عرق میکنی و کلافه میشی یه لحظه با این موضوع عصبانی بشی چیکار میکنی؟؟؟؟؟
تو بودی شاید بد تر از این رفتارو با مشتری میکردی و بد رفتاری میکردی
به خودم گفتم آره درسته ، ولی من که قصد اذیت کردنشو نداشتم
و باز هم فکر کردم یه لحظه باز نجوای ذهنم بهم گفت که طیبه دیگه هیچ وقت از این نونوایی نون نخر مثل اون مغازه ای که دیگه هیچ وقت نرفتی وسیله بخری
یهویی به خودم اومدم و گفتم چه ربطی داره ،من باید فکر کنم ببینم چه چیزی در وجود من بود که حرف اون آقا منو انقدر ناراحت کرد که دارم هنوز به حرفاش فکر میکنم
اونجا بود که یهویی یادم اومد منم بارها به طرق مختلف با طرف مقابلم حالا یا خانواده باشه یا غریبه درست صحبت نکردم و مثلا وقتی چیزی خواستن ازم یا هرچیزی که واکنش من این بود که سریع عصبانی شدم و گفتم چرا اینکارو کردی
پس باید اول خودمو و رفتارامو اصلاح کنم تا اصولم باشه که این رفتارارو نداشته باشم تا دیگه در اینجور مواقع قرار نگیرم
بعد یه حسی بهم میگفت وقتی دوباره خواستی نون بخری برو با اون آقا صحبت کن ،که نه تو دل تو ذره ای حس بد بمونه و نه نونوا ،بهش بگو که قصد اذیت کردن نداشتی و متوجهی که تو گرما وایسادن چقدر سخته و کنترل ذهن میخواد
الان که دارم مینویسم یاد خودم افتادم که یه مدت کولر نداشتیم و چون خونه ما شرقی غربی هست اتاق من از 12 ظهر تا غروب ،یه وقتاییم اگه 40 درجه باشه ،شبا هم گرمه و من چند باری از شدت گرما کلافه میشدم و دو سه باری رفتارم با خانواده خوب نبود به دلیل اینکه از گرما کلافگی داشتم
باید سعی کنم درک و فهمم رو بالا ببرم و یاد بگیرم این درس رو که باید تلاش کنم که کنترل کنم ذهنم رو و اصولم این باشه که رفتارم رو تصحیح کنم
وقتی برگشتم رفتم خونه و شب با مهمونامون حرف زدیم و با دختر داییم در مورد نقاشی و طراحی صحبت کردیم ،چون علاقه زیادی به نقاشی داره بهش کتاب طراحی و استادایی رو معرفی کردم که بتونه اونم شروع کنه
وقتی رفتن من و مادرم هم تا پایین دم در رفتیم ، یهویی یه سوسک دیدم که داشت تو تاریکی میومد سمتمون
اینبار بدون هیچ ترسی که بخوام مسیرمو تغییر بدم درست مستقیم راهمو ادامه دادم و سوسک هم مستقیم میومد سمت ما
من یکم راهمو کج کردم که رد بشه بره یهویی دیدم خاله ام میخواد لهش کنه بلند گفتم وای نه خاله نکشی ، دیدم کشت سوسک رو
یه لحظه گفتم تو دلم که هیچ آزاری به ما نداشت فقط میخواست رد بشه بره
یهویی متوجه شدم که من چقدر تغییر کردم
من که قبلا هم میترسیدم از سوسک ،هم فرار میکردم از فاصله 3 متری و هم میخواستم بکشمش
الان به فکر اینم که آزاری نداره به ما و حتی بلافاصله میگم از خدا هست و همه چی خداست
وقتی با دختر داییام تو خونه مون عکسای بچگیاشونو نگاه میکردیم بهشون گفتم چقدر زود بزرگ شدید و کلی عکسای بچگیاشونو نگاه میکردیم و میخندیدیم ، وقتی داشتن میرفتن و خداحافظی میکردیم بهشون گفتم بیاین قول بدیم با هم که یه روزی به زودی باهم تو کشور خارجی اینجوری مهمون بیایم تو خونه هامون
چون اونا هم از الان که تقریبا 16 سالشونه به فکر پیشرفت و درس خوندن و موفقیت هستن و کلاس زبان میرن تا زبانشونو تقویت کنن و مهاجرت کنن
خیلی حس خوبی داره وقتی مینویسی و بعد رخ بده و بیای بخونی بگی وایییییی من قبلا اینا رو نوشته بودم و الان شد و ما الان جایی هستیم که قبلا درخواستشو کرده بودیم
من بعد رفتن مهمونامون فایل ترمز رو هر دو رو گوش دادم
وقتی رسید به اینجای فایل که استاد میگفت
که وقتی حرف میزنی بین جملاتت میگی من میدونم فلان چیز نمیشه من میدونم فلان چیز فلانه و
….
این همه من میدونم و گفتی ، بعد میگی چرا فلان خووسته ام نمیشه ؟؟؟؟؟؟؟
ابنو که شنیدم تازه متوجه شدم دلیل نشدن سفارشای نقاشی دیواریم چیه
و بعد ادامه داد
قانون اینه اگر ترمزارو بردارید خواسته های شما خود به خود رخ میده
اینجا بود که من تازه متوجه شدم این مدت چرا نمیتونستم سفارش بگیرم و یه سری خواسته هام رخ نمیدن
و خدا داشت یه مدت پیش بهم گوشزد میکر د که طیبه دقت کن اول اینکه با کسی صحبت نکن و اگرم صحبت کردی مراقب حرفات باش ، و بعد اینکه باید ترمزاتو بشناسی
با چی بشناسی با نوشتن و فکر کردن درموردش و آگاهانه توجه کردن و پیدا کردنشون
تو میتونی و میشه
وقتی تا این جا اومدی و کلی تغییرات داشتی بعد اینم میتونی
خیلی خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه مراقبم هست و بهم میگه چیکار کن سعی خودمو میکنم که توجه کنم به راهنماییشا و از این لحظه به بعد کارایی که گفت رو انجام بدم
برای همه شما عزیزان بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و زیبایی و ثروت از خدا میخوام
وقتی خواستم رد پامو بنویسم درخواست کردم از خدا که چه چیزی جمله کلیدی امروزم هست و باید دقت کنم و سعی کنم عمل کنم
داشتم فکر میکردم به اتفاقات روزم که بنویسم تو رد پای روز 1 مرداد
هرچی فکر میکردم که درست به یاد بیارم یادم نمیومد چیکار کردم یه سری اتفاقات از یادم رفته بودن
که یهویی حس کردم باید درمورد به یاد بیار اینجا بنویسم و در اصل خدا میخواسته که یادآوری کنه که طیبه آگاهانه تر عمل کن تا راحت تر به یاد بیاری
چون اگد آگاهانه به یاد نیارم رفته رفته فراموشم میشه و از یاد میبرم این آگاهی های ناب رو و میشم مثل اکثریت جامعه
یاد تمام آیاتی که تاحالا خوندم افتادم که میگفت به یاد بیار ….
و انقدر باید تکرار کنم این آگاهی هارو ، تا یادم باشه هر لحظه
و فراموشم نشه
امروز صبح وقتی حاضر شدم تا برم کلانتری تا ادامه کارامو انجام بدم ، دیدم روحانی مسجد پیام داده و گفته از فردا رنگ در مسجد رو شروع کن و رنگ و وسیله هاش آماده ان
من که حاضر شدم و رفتم دیدم مسجد رو دارن میشورن ،رفتم تا درمورد قرار داد رنگ و دستمزد نقاشیمو اول صحبت کنم
بهم گفتن که قیمت بدم و منم چون خبر نداشتم چجوریه گفتم اذان مغرب میگم قیمتشو
و رفتم تجریش
از راه بی آر تی رفتم که درخت توت بود و دیروز رفتم که از دلش درآوردم اون سه ماهی که بهش سر نزده بودم ، امروزم براش آب بردم
امروز چندین بار ،آدما میومدن سمتم و هی تکرار میشد به طرق مختلف ،که کمک میخواستن
چند نفر آدرس پرسیدن
یکی گفت شماره مادرمو بگم زنگمیزنی بهش
وقتی رسیدم تجریش و کلانتری رفتم ،کارامو سریع انجام دادن و برگشتم
رفتم خونه عموم تا درمورد قرار داد از عموم سوال بپرسم ، وقتی گفتم میخوام نقاشی کنم درای مسجد محله مونو
اولش هیچی نگفت و گفت خودت تو اینترنت بزن و همه چی حتی قیمت تو گوگل هست ، منم یکم گشتم چیزی نتونستم پیدا کنم
وقتی داشتیم صحبت میکردیم گفتم ،من اصلا نمیدونم چی شد رفتم گفتم الان که رنگ خریدن و باید از فردا رنگشو شروع کنم بلد نیستم باید چیکار کنم
حس میکردما خدا باز بهم گوش زد میکرد که طیبه این حرفارو نگو ،درسته بعد اون حرفا تو دلم میگفتم که، خدا میدونم کار تو هست ولی باقی کاراشو هم میدونم خودت درستش میکنی
وقتی بعد از ظهر خواستم بیام خونه
عموم گفت برو بگو من نمیام رنگ کنم
گفتم چرا؟
گفت تو نمیتونی
چرا این کارو درخواست کردی از مسجد
اینجور کارا مخصوص آقایونه و تو خانمی رو دیدی که بره در رنگ کنه!؟
من گفتم چه ربطی داره بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه برای کار و درآمد و گرفتن رنگ روغن و وسایلای نقاشیم ، باید قدم بردارم
یه جوری آروم بودم میگفتم خدا من قدممو برمیدارم باقی کارا با تو به نتیجه اش هم فکر میکردما ولی میگفتم هرچی خودت بخوای
من قیمت رو میگم اگر خواست خیلی خوبه اگرم نخواست حتما این ایده ای که بهم دادی خیریتی درش هست
گفتی رفتم و گفتم ،
بعد که رفتم صحبت کنم قیمتو گفتم که در بزرگ 3500 و در کوچیک 1500 ، گفت نه ما کمتر از اینم نیرو داریم که بیاد و رنگ کنه درای مسجدو
نمیدونم چی شد ،البته فهمیدم اون لحظه که چقدر پیشرفت کردم
قبلا که ایده ای عملی نمیشد و جواب نمیداد گریم میگرفت یا بغضم میگرفت و شکایت میکردم به خدا
آخرین بار تو نمایشگاه شهر آفتاب گریم گرفت
اما وقتی روحانی مسجد گفت نه
من ناراحت نشدم و گفتم پس نمیخواین من بیام رنگ کنم؟ گفت نه ممنونم و رفتم
اون لحظه گفتم خیلی هم خوب ،چون حاضر نبودم که برای پیدا کردن کار حتی بگم با دستمزد کم هم انجام میدم ، خیلی راحت گفتم این نشد یه کار دیگه میشه باید تلاشمو بیشتر کنم
کار من ارزشمنده و کمتر انجامش نمیدم
سریع گفتم خدایا شکرت ،همین که فهمیدم رشد و پیشرفت داشتم کلی حس خوب داره
اونموقع تو دلم گفتم حتما خدا کار بهتر ار این برام کنار گذاشته بعد این قراره بهم بگه مرحله بعدی هدایتم بهم میگه ، همین که من قدم برداشتم کلی پیشرفته برای من
پیشرفتمم این بود که گفتم اشکالی نداره این نشد صد در صد برای من بهتر از اینا رو نگه داشتی پس صبر میکنم و میدونم که باید روی باورام و قدم برداشتنم کار کنم و آروم باشم و حسم رو خوب نگه دارم
من رفتم پیش مادرم که رفته بود از ایستگاه صلواتی چای بگیره ،داشتم فکر میکردم و سوال میپرسیدم که آیا من اگر باوری دارم که مانع از گرفتن کار میشه چیه و به من نشون بده
و از خدا در خواست میکردم
یه لحظه یاد فایلی از استاد افتادم که میگفت ایده ای که برای شما داده شد نگاه کنید اگر هماهنگ بود با مداری که در اون مدار بودین انجامش بدین
بعد میخواستم اون فایل رو پیدا کنم که هدایت شدم به یه فایل تیکه ای از استاد که تو گالری گوشیم بود
میگفت تفاوت اینجوری نشون میده که خدا داره کارارو انجام میده ، با باورهای ما داره انجام میده
باورهای ماست که تعیین میکنه خدا چه کارهایی رو برای ما انجام بده
عامل بیرونی رو بذارید کنار
رو خودتون کار کنید ، همه میخوان یه کاریو شروع کنن
میپرسن چجوری تبلیغ کنم
همه اینو فکر میکنن در صورتی که اگر شما قانون رو فکر میکنید میگید آقا من رو باورام کار میکنم
جهان هدایت میکنه افراد رو به سمت من
به اندازه چی؟ به اندازه ظرفم
اگر تبلیغات جوری باشه که ظرف تو آماده نباشه ،حتما بدبخت خواهی شد ،اگر ظرفت آماده نباشه و بخوای به زور دریافت کنی نمیشه
به اندازه ظرفت جهان برات کار انجام میده ،به صورت طبیعی ،اصلا نمیخواد کار انجام بدی ، زور نزن ،اگه داری برای یه کاری زور میزنی ،تقلا داری میکنی ،یعنی اینکه در مسیر درست نیستی
یعنی خدا داره کارارو برات انجام نمیده خودت داری کارارو انجام میدی
اینو که شنیدم فکر کردم به رفتارای چند روره ام
بعد ادامه داد که باورم اینه خدا کارارو انجام میده و باورام ددسته و فقط لذت میبرم و با خدا تقسیم کار کردیم
عشق و حالارو من انجام میدم و خدا کارارو انجام میده
وقتی گفت ترمز چیه اصلا؟؟؟؟؟؟
اینکه پاتو گذاشتی رو گاز ماشین راه نمیره ، روغن سوزی میکنه و … و راه نمیره به خاطر اینکه اونیکی پات رو ترمزه
جواب اینه که پاتو از رو ترمز بردار
حالا مهم نیست که چقدر گاز میدی وقتی پات رو ترمزه
پاتو از روی ترمز بردار
یهویی فهمیدم دلیل اینکه من این چند وقت رو تلاش میکنم و آدما بهم میگن من فلان سفارشو میخوام و تا آخر که میرم یهویی میگن نه و اون کار برای من نمیشه
اولش میگفتم حتما به خاطر اینه که خدا میخواد پیشرفت کنم
درسته که من با هر ایده ای که خدا بهم داد رفتم عملی کنم خیلی چیزا یاد گرفتم
ولی این تکرار شدنش و حسی که کردم و از خدا پرسیدم و خدا هدایتم کرد به این گفته هتی استاد ،متوجه شدم که آره باورامو هنوز قوی نکردم و کار نکردم روش اونجوری که باید کار کنم کار نکردم
و برای همینه که سفارش کار نمیگیرم و تا لحظه آخر میرم و بعد سر گرفتن پولش نمیشه
پس باید فکر کنم ببینم چه باورایی دارم که باعث این تکرار در نشدن شده
و سعی کنم باورای قوی جایگزینشون بکنم
چند وقت بود خدا به طرق مختلف بهم فهمونده بود که باورای درست رو جایگزین کن و مستمر تکرار کن ولی من توجهی نمیکردم الان فهمیدم که باید درست کنم روشم رو و هر دو رو با هم کار کنم
وقتی رفتم پیش مادرم خیلی آروم بودم و برخلاف قبلا اصلا ناراحتی نداشتم ففط میگفتم باید عمل کنم و باورامو تغییر بدم
امروز یه روز متفاوت بود خیلی حس خوبی داشتم خود به خود خندم میگرفت و با خدا حرف میزدم خیلی حس خوبی داشتم
خیلی ها توی هر زمینه ای از زندگیمون تلاش می کنند ما رو بد جلوه بدن و پشت سرمون حرفهای زیادی میزنند و بخیال خودشون مارو خراب میکنن اما کی اون افراد موفق به این کار میشوند زمانیکه ما بهش توجه کنیم و بپذیریم که دیگران از بیرون میتونن زندگی ما رو کنترل کنن و تاثیر دارند
برای من هم این موضوع زیاد پیش اومده و همین توجه من این اجازه رو داده که اون فرد تو کاری که کرده یا حرفی که زده موفق باشه
اگر من آگاهانه توجهم رو بزارم روی خودم و خواسته هام و با این باور که من هستم که زندگی خودم را خلق میکنم و افراد حق دارند نظر و دیدگاه خودشون رو بیان کنن من روز به روز پیشرفت میکنم و کسی که داره موفقیت من رو انکار میکنه خودش رو از موفقیت دور و دورتر میکنه.
پس همه چیز اول و اخر باورهای ماست و کانون توجهمون
تعهد میدهیم که فقط روی خودم متمرکز باشم و توجهم رو آگاهانه بزارم روی خواسته هام و نکات مثبت هر چیزی و از حاشیه ها پرهیز کنم.
گاز : وقتی که ما داریم به سمت اهدافمون حرکت می کنیم
ترمز : وقتی که باور هایی داریم که جلوی رسیدن ما به خواستمون رو میگیرن
جهان جوری طراحی شده که اگر شما طبیعی باشید، بلافاصله خواسته شمارو پاسخ میده
یعنی شما میخواهی و می شود
میخواهی و می شود
ولی یک سری شرایط داره
باید باور کنیم این رو؛ باید باور کنی که قانون جهان اینه که می خواهی و می شود
باید باور کنی که خداوند سریع الجوابه؛ بلافاصله درخواستت رو پاسخ میده!
ترمز ها در ظاهری خیلی زیبا و فریبنده مانع رسیدن ما به خواسته هامون میشن.
وقتی شما قانون رو میدونی، وقتی یه خواسته ای داری ولی بهش نمیرسی، دیگه به پدر و مادر و دولت و قانون و هر عامل دیگه ای کاری نداری؛ میای میگی من چه افکاری دارم. من چه فرکانسی دارم ارسال میکنم.
اگر ترمز هارو برداریم، خواسته ها خود به خود وارد زندگیمون میشن.
برای قدم اول باید فقط رها تر باشیم. سخت نگیریم به خودمون، شاد باشیم، لذت ببریم، توکل کنیم به خداوند، باور کنیم که طبیعت این جهان اینه که تو میخواهی و می شود، و بپذیریم که هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی ما نداره. هیچ کس نمیتونه تاثیری در زندگی ما بزاره و همه چیز توسط خود ما داره خلق میشه.
این مهمترین مسئله ایه که باید باور کنیم و همه چیز از این جا شروع میشه. چون اگر این مسئله رو حل کنیم، احساس قربانی بودن که یکی از ناتوان کننده ترین و محدود کننده ترین باور هاست، از بین میره و ما خیلی جلو میفتیم.
خدایا همینجوری که تا اینجای مسیر من رو یاری کردی و از قعر تاریکی های شرک منو به اینجا رسوندی، ازینجا به بعدم کمک کن تا طبیعی باشم. من میخوام جوری زندگی کنم که بخواهم و تو منو به خواستم برسونی چون این چیزیه که طبیعیه. من میخوام که از بند ترمز ها و علف های هرز ذهنم رها بشم. میدونم که کمکم میکنی و این کامنت بعد ها به عنوان یک رد پا میتونه خیلی به من کمک کنه.
خدایا بی نهایت بخاطر قرار گرفتن در این مسیر زیبا ازت سپاسگزارم
استاد و مریم عزیز، بخاطر این همه فایل پر از آگاهی های ناب ازتون ممنونم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد بی نظیرم و خانم شایسته و خانواده ام
عجب ایستی کردم مننننننن
یکی بیاد خط ترمز رو متر کنه
من خوش خیال رو بگو داشتم رو خودم کار میکردم که نتیجه بشه دریافت خواسته ولی خداروشکر خیلی کار راحتر داره پیش میره و البته ذهن فکر میکنه میخوام بگم اشتباه کردم…
نخییررررررررر
برا چیو الان میگم
دم خروس از اونجا زد بیرون که الان این فایلو دیدم و اددددددددد نشانه امروزم بود
اللهِ صمد منو خوب اورد تو جاده ی خواسته هام که اسفالته که هیچچچچ سرازیری هم هست..البته من تازه از حاده خاکی و دره عمیق ذهنم دارم بکسل کنان با وینچ و جرثقیل و زور خودم(اگاهی های رایگان استاد توی فایل ها) دارم به حرکتم ادامه میدم و این خوشحال کننده ست..
من با خودم طی کردم که خواسته ی کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشم..و روی کاغذ گفتم فلان و فلان..و به کوتاه مدته توی همین هفته رسیدم و ماشین شد خواسته بلند مدت تقریبا یکی دو ساله ام که با پول بخرم..
و همون خواسته کوتاه مدتم رو هم با بودن توی سایتو و کامنت خوندن عزیزان و ها و کامنت گذاشتن و فایلای ضبطی استاد و خودم و دفتر پرکردنا و شکر گزاری رسیدم…خدارو صدهزار مرتبه شکر..
حالا قسمت جذاب اینجا بود تا استاد در مورد دوستشون تو فایل صحبت میکردن سر نخ روگرفتم..
سرنخ که چه عرض کنم طناب لنگر کشتیااا
مطالبو که تو نوت نوشتم کپی میکنم تا یادم بمونه چی هستتتتت در ذهن من..
اسم این کامنتو میذارم:
رد پای اژدها
فقط ترمزارو ببین
اگر ماشین داشته باشم حتما باید به بقیه قرضش بدم و این قرض دادنه منو نگران و مضطرب میکنه و اعصاب منو بهم میریزه و زهرمارم میکنه..پس همون بهتر که نداشته باشم حداقل خوبی که داره اینکه درسته پیاده میرم و همیشه ی خدا میگم تو چرا نمیتونی ماشین بدست بیاری ..هیم میگی من ماشینم رو جذب میکنم..اذیت میشم ولی بهتر که اذیت بشم تو گرما و سرما و به جسمم فشار بیاد روحم و شخصیتم پیش عالم و ادم بره که این نتونسته هنوز یه موتور بخره ولی همون فشار ذهنی رو که ندارم بهترر..عجب..(حالا اون فشارو دارم تو نداشتن خواسته تجربه میکنم :/ )
اگر ماشین داشته باشم چون جایی برا پارکش ندارم منو مضطرب میکنه که دزدی بیاد چیزی ازش بدزده و یا چون ماشین باکیفیتی و درجه یکی هست یه فقیر و رهگذری گدایی چیزی از لج اینکه من پولدارم و اون نداره و من ماشین خوب دارم ، میاد و خط میندازه بهش کلی از قیمتش میوفته بعد کی پول داره خرجش کنه..پس همون بهتر من به خواسته ام نرسم این دردسر هم ندارم..
اگر ماشین داشته باشم میشه تاکسی بقیه..منم که روم نمیشه به خانوادم به برادرم بگم نه چون ناراحت میشن چون میگن خسیسه و این یعنی من ادم بدی هستم و بهتر که نداشته باشم..
اگر ماشین داشته باشم ممکنه توی مسافرت تصادف کنم و جنگ و دعوایی بشه و دلم خوش باشه که ماشین خریدم بعد این داستان درست بشه..پس همون بهتر که نداشته باشم
اگر ماشین داشته باشم هزینه های مصرفیش خیلی بالاست..مخصوصا ماشین قشنگا و جدیدا..اونا که خریدن خیلی پول دارن منم که به اندازه اونا ندارم ..اصن بیخیال ماشین میشم و همون پیاده مث چی اون همه اذیت شدن رو بجون میخرم و خودم رو نابود میکنم فقط بخاطر اینکه شاااااید یه بلایی الکی سرماشینم بیاد و نشه ازش لذتی که میخوام رو ببرم..
اگر ماشین داشته باشم چشمم میزنن بعد چون پیشرفتم یهویی بوده و ترکوندم تو وضع مالی بقیه دلش میخواد و نمیتونن داشته باشن منو رنج میده.و اخرش چی میشه؟جوان مرگ میشم..پس همووون بهتر که ماشین نداشته باشم و این همه دردسر رو بکشم…
اگر ماشین داشته باشم توی خیابون یکی میاد فحشی میده و میره بعد چون من ماشینم رو دوست دارم چون با عشق و تلاش خریدمش ،میاد و یه لگدی چیزی میزنه بعد من که زورشو ندارم بعد دیگه …پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و این درد و بی آبرویی رو تجربه نکنم..
اگر ماشین داشته باشم اطرافیان بهم حسادت میکنن و این حسادت باعث کدورت میشه..پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و همه دور هم جمع باشیم و بخندیم..
ماشین داشتن خرج میاره..
ماشین داشتن فشار مالی میاره
ماشین داشتن خستگی بعد رانندگی میاره
اونایی ماشین دارن که عُقده ایین..و احساس کمبود توجه دارن..برا همین ماشین میخرن که به رخ ملت بکشن..بعد ناراحتی بقیه رو میبینم زهر مارم میشه
پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و الان تا حدودی کمتر ناراحتم ولی عب نداره ..
اگر ماشین داشته باشم از من گرفته میشه
اگر ماشین داشته باشم به مردم اسیب میزنم با سرعت رفتم با گاز دادنم با صدای موزیکم..
اگر ماشین داشته باشم تو کار خلاف و اینا میبرم..
اگر ماشین داشته باشم زود به زود خراب میشه و وسایلشم گرونه و کیفیت نداره..اینا همش دردسره
اگر ماشین داشته باشم ادم خوشحال تری میشم و این به من نمیاد..اصن ادم که نباید بخنده
(تعریف ادم خوشحال از زبان بقیه:ادم خوشحال از درون خوشحاله و از بیرون بروز نمیده..چرا؟.چون اصلا خوشحال بودن وقتی بقیه ناراحتن چه معنی میده)انگار یکی یه هارد پر از صحبتای بقیه رو گذاشته تو سر من ..
ادم مخصوصا ادمی که فامیل مارو داره باید خیلی اخمو و نچسب و ابروها گره خورده و در حالت اماده باش بمونه و گرنه این ادم نیس و این مشکل داره و بقیه عیبش میکنن
اگر ماشین داشته باشم و برادرم نداشته باشه چی؟؟
نزدیکان میگن بیا(با حالت اینکه اگر این کارو نکنی خدا ازت راضی نیست..مادرت داره میگه بگو چشم و گرنه خدا عذابت میکنه) ماشینتو بده بهش اونم برادرته از خونته..
اگر ماشین داشته باشم نمیتونم راحت ازش لذت ببرم چون ته دلم راضی نیستم که بقیه بدون وسیله برن..این ضرب المثل یادم اومد که گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!!!
یعنی با استدلال اون موقعم و درکم در سن 15 سالگی که حالا شده باوری برا خودش،یعنی دلخوش به این دوسه روز زندگی دنیایی نداشته باش..ماشین میخری بعد دوروز دیگه میمیری مالت گیر … میاد
اگر ماشین داشته باشم از کارو زندگیم میوفتم..یا برای بقیه یا برا کارای الکی ..چون قبلا ماشین زیر پام بوده یادمه همش دنبال رفیقو کارای مسخره میرفتم..اخر شبم با نگرانی از اینکه باک ماشین خالی شده باید با خواری بگم پول بدین بنزین بزنم..
اگر ماشین داشته باشم..داشتنش از نداشتنش رنج آور تره…
اگر ماشین داشته باشم چون به خواستم رسیدم مغرور میشم و قطع ارتباط میکنم..و قطع ارتباط باعث عذاب میشه ..
اگر ماشین داشته باشم از تایمم خوب استفاده نمیکنم و کل روزم هدر میره چرا؟چون قبلا اینجوری بودم تو سن کم..یا دوستام اینجوری بودن..
اها این دیگه خیلی خفنه..
اگر ماشین داشته باشم میشم امبولانس مریضای فامیل..هی باید اینو ببری دکتر هی اونو بیاری..ساعت 3 بیدارت میکنن بیا فلانی حالش بده با ماشین ببرش دکتر..همین به تنهایی یه بوستر قوی ترمزه لعنتییی..
اگر ماشین داشته باشم با احساساتم بازی میشه..چون من ادم دل پاک و ساده ای هستم راحت بقیه از امکاناتی که دارم سوءاستفاده میکنن منم برای اینکه خودمو قانع کنم میگم نه بابا حالا یبار که چیزی نمیشه یا نه بابا اونا منو دوست دارن و من اشتباه فکر میکنم..
اگر ماشین داشته باشم مجبورم دروغ بگم ماشین فلان عیبو داره یا اگه ازش زیاد استفاده کنم فلان بلا سرش میاد..(جالبه بین هر ده بیستا راننده اسنپ،خیلی معلومه که به دروغ میگن ماشینم خرابه اگر کولر بزنم یا ..)
اگر ماشین داشته باشم گرمای خوزستان خرابش میکنه و این خرابی یعنی زهرماری بدست اوردن خواسته
اگر ماشین داشته باشم فلان آدم آشنارو رو خوشم نمیاد رو مجبورم برسونم و اگر نرسونم بازم گیرم چون میاد پخش میکنه که فلانی منو دید و نرسوند..(اینم جالبه که همین حالا که پیادم،بعضی ادما که قبلا میدیدم سوار ماشینن ولی حالا خودم پیادم و منو نمیرسونن یا خودشون رو به ندیدن میزنن)
اگر ماشین داشته باشم اصن به خواسته رسیدن انگار یه اشتباهه یه گناه یه بی قانونیه یه ظلمیه که داری به بقیه میکنی..یا خدا اونایی رو که به خواستشون میرسن مخصوصا ماشین و پول و امکانات کلا علاقه ی چندانی بهشون نداره یا از دایره ی تحت کنترل خدا خارجه و یجورایی از دستِ خدا در رفته ..یه اشتباهی شده..و گرنه که خدا به آسونی به کسی چیزی نمیده..(این صدا صدای ادمای توی مسجدیه که توی ده دوازده سالگی داره از تو ذهنم رد میشه)
اصن آدم پیاده با خداست ..مومنه..کافر اونه که سوار ماشینه..
اگر ماشین داشته باشم خودمو گم میکنم..یا شایدم به قول مادرم از راه(همون راهیه که معلوم نیس به کجا میرسه و فقط برا تنبیه و گوش مالی و کنترل کردن ذهن بچه ها استفاده میشده) بدر میشم..
اگر ماشین داشته باشم لابد کار سختی باید بکنم یا یه وامی یه قرعه کشی یه چیزی باید اسمم در بیاد تا من بهش برسم.(تبلیغات بانک ها و تلوزیون)
اگر ماشین داشته باشم میخوام فقط برم دنبال فسق و فجور (اینم چون هم سن و سالام انجام میدادن البته از نظر من و دوستان اطرافم در دوران راهنمایی که اینم قضاوت بوده..
و جالبه که همون دوستام یا ماشین ندارن یا ماشین خراب دارن یا فقط موتور…همینم خودش یه ترمزه که چون دوستام ندارن یا با سختی بدست اوردن یا از کسی میگیرن پس منم اینو به عنوان یه رسم و سنت پذیرفتم و انگار باید همینجور پیش بره..
اگر ماشین داشته باشم از خدا دور میشم ..اینم بخاطر کانون توجه منفی ام به ادم های گذشته بوده که ماشین خوب داشتن ولی نه نماز میخوندن و نه چیزی..همیشه هم خوشحال بودن..
اگر ماشین داشته باشم انگار از دِین کسی درمیام و یا برعکسش.. هرچی هست یجور حس سواستفاده کردن در خودم رو حس میکنم..
اگر ماشین داشته باشم چون مال خودمه و چیزای که در بچگی از خودم بوده رو بقیه بدون اجازه از من میگرفتن یا دست میزدن و من واقعاااا ناراحت میشدم بعد تا کسی میفهمید میگفت عب نداره تو بگذر اون اشتباه کرد تو که میفهمی ساکت شو(یعنی توی اون حد از فشار و ناراحتی بمون و به درک..اصن تو مگه مهمی؟!)
پس قطعا ماشین هم همون بلا سرش میاد..
چون مال منه..برا همین سالها من از ماشین بقیه استفاده میکردم و اصلا هم ته دلم راضی نبودم ..انگار یه جبری بوده که من حتما مال خودمو نداشته باشم..
اگر ماشین داشته باشم و بقیه بگن بده بهمون و منم بگم نه انگار ظلمی در حق اونا کردم یا یجور خصلت بد دارم و بقیه رو ازار میدم..
اگر ماشین داشته باشم مجبور میشم بقیه رو با خودم مسافرت یا بیرون ببرم که بهم خوش بگذره و گرنه بهم خوش نمیگذره و جالبه الان هم نه ماشین دارم و نه با کسی جایی میرم و نه بهم خوش میگذره نه در حد خیلی زیاد..
اگر ماشین داشته باشم دولت تعرفه ها یا سازوکاری میذاره که از ماشین دارا یا کسایی که ماشین خوب سوار میشن پولی زوری بگیره..
اصن انگار پول داشتن جُرمه..یه جنگِ علیه بشریته..یه جنگه با دین و خدا..اصن انگار هرکی پولدارتر باشه به یه نحوی یه کار خلافی کرده که پولدار شده(ببین محسن جان باورهای مخربت ترمزات داره میزنه بیرون..خداروشکر کن)
اگر ماشین داشته باشم بقیه از من متنفر میشن چرا؟ چون هر وقت چیز خوب و بدردبخوری داشتم ناخوداگاه با بقیه بهم زدم (همون داستان سوءاستفاده کردن و استفاده ابزاری از خودت و امکاناتت)
اصن انگار ماشین داشتن فقط از طریق قرعه کشی و برنده شدن امکان داره اینم بخاطر تبلیغات زیاد تو سطح شهرو تلوزیونه..
حالا اون همه ادم با پول خودشون خریدن بعد ذهن من فقط به همون یکی دو سه تا راه چسبیده و اِلّا و بِلّا باید تو قرعه کشیا شرکت کنی تا برنده بشی و گرنه برات امکان پذیر نیست..ینی شرک..یعنی بستن راه های بی شمار خدا..همون قدم نهادن تو گام های شیطان
اگر ماشین داشته باشم بلد نیستم خوب ازش استفاده کنم ..حتما هم در راه خدا استفاده نمیکنم..(افکارو ببین خدای من..چه باورای محدود کننده ای داره زندگیمو محدود میکنه و آزادی هامو میگیره)
اگر ماشین داشته باشم چون خیّرم به بقیه نمیرسه پس همون بهتر که نداشته باشم..
استاد درست میگه..
میگه بگو چه افکاری داری تا بهت بگم زندگی قبلا و الانت و اینده ت چی هست
الهی معذرت
الهی کمکم کن
الهی دستمو بگیر
الهی تو که منو اوردی تا اینجا،پس تا اخر منو ببر
الهی ..
بنام خداوند بخشنده مهربان این متن رو برای خودم وبرای آگاهی که خداوند بهم میده برای مسیری که حداقل شک ندارم بدون هیچ واسطه ای خداوند سر راه من گذاشت یعنی اینکه حداقل می دونم که عباس،منش،رو کسی به من معرفی نکرد مستقیم بدون هیچ شک وشبه خداوند به من معرفی کرد چقدر زود آدم اصل رو فراموش میکنه ومیره دنبال حاشیه ها وچقدر زود متوجه می شوی که دقیقا داری از اهداف دور میشوی و وقتی وقتی داستان هدایت خودت رجوع میکنی که خداوند هدایت کرده وحتما لز او درخواست کنم حتما راهی رو نشونم میده یک جای یک مطلبی رو خوندم که نوشته بود آدم شجاع هیج وقت تحت تاثیر افکار دیگران قرار نمیگیره ولی ما چقدر زود مسیری که دارم میرم با یک حرف یا جمله مسیرمون می خواد عوض کنه من داستان این دوستمون که خوندم قبلش از خداوند درخواست کرده بودم که مرا هدایت کرد به این فایل اینه که ما خودمون میام خیلی راحت بها میدم به ذهنمون و میرم دنبال ایراد گرفتن وثابت کردن یک سریع مسال که مارو از خواسته ها مون دور میکنه وقتی من خودم به جوقتی توی گول پلی شنیده بودم فقط یک جمله نوشته بود عباس منش کلاه،بردرا اصلن فکر نمی کردم فقط همین یک موضوع داره باعث میشه که من دنبال ایراد گرفتن از عباس منش باشم به جای اینکه بیام حرف هاشو باور کنم نه خودشو به جای اینکه حداقل خودم وهدایت خودم رو باور کنم البته ناگفته نمونه وقتی همچون افکاری سراغ می اومد حداقل این بود که رجوع می کردم به افراد دور ور خودم دیدم اونا هم دارن از مسیر میرن کسب کارشون رابطشون خوبه حد اقل اینه اونا رو ببینم اگه من نتیجه نمی گیرم دنبال حاشیه هستم دنبال اینم که به بقیه ثابت کنم که اشتباه می کنید در صورتی همین نگاه داره درمن ابن رو به وجود میاره که خودن هم این اشتباه رو تکرار کنم واین داره مرا از مسیر زندگی دور میکنه حداقل اینه که من بیام به خودم نگاه کنیم نگاه زندگی خودم کنم اگر من نتیجه نمی گیرم یا دیر نتیجه می گیرم اینه که من تمرکزم رو خواسته نیست تمرکزم روی ناخواسته هام هست روی اثبات کردن بخ دیگران این ریشه در کمال گرای داره که حتی گاه وقتی فکر می کروم خداوند درآ شتباه میکنه دیگه نمی دونستم توجه کردن به نوع مسائل داره مرا از اصل وجودم خودم کخ خداوند هست دوره میکنه حتی از اون چیزی که قبلا بودم بدتر دور میکنه بحث قشنگ صحبت کردن وکامنت نوشتن نیست بحث واقیت هست که ایراد از من که یک معذرت خواهی هم استاد بدهکارم اون هم این بود گاهی شاید درذهنم به صورت ناخداگاه فوش هم به استاد می دادم واز اون جا که می دونم که اون به خاطر عدم آگاهی ویا تاثیر حرف منفی افراد بوده ولی هرچند که او قلب بزرگی داره بی دلیل نیست که همیهموچون نتیجه گرفت اون به خاطر همین روح بزرگی که دارن که همیشه صداقت میگن ندیدم وقتی میرم تو. عمق حرف ها متوجه میشم که این حرف ها دارن از عماق وجودش میان واز قلب این حرف ها رو مانه من مدت ها بود به خاطر همین قضیه فکر کردم که جهان دارن مسیر شون اشتباه میرن ومن دارم درست میرم بد عکس دقیقا من داشتم مسیر اشتباه میرفتم خدایا شکرت میگن ناشکری باعث میشه اون نعمتی رو که هم داری ازدست میدی اگر من دارم الان این کامنت می نویسیم جای شکر باقی هست یعنی خداوند نقطه امیدی رو برام گذاشته که شخصتم شرایط زندگی موبهبود بخششم گاه متوجه میشم که ذهنم بهم میگه ول کن بیا دیگه نمی خوای این مسیر رو بری ولی وقتی به خودم نگاه میکنم وخداوند که مرا هدایت کرد مگم مهدی بمون خداوند کمک میکنه بر می گردی رو به خداوند حرکت میکنی رو به خورشید حرکت میکنی، همون جور که خداوند هدایت کرد واینقدر خوشبین بودی باز همون خداوند هستش کمک میکنه آگاهی این مسیر رو بهت میده تا اونقدر هوشیار بشی که از همین لحظه از زندگی لذت ببری توجه رو بزاری رو. زیبای روی داشته روی خودشناسی روی خداشناسی میگه کل این آگاهی ها ی خوان چی رو به ما ثابت کنن خودشناسی وخدا روشناسی مهدی چهل سال کور کورانه زندگی کردی همیشه خودت با افکارت باعث شدی که فکر کنی کسی مانع تعغیر شده هیچ کس نمی تونه مانع تعغیر تو بشه وقتی آ اعماق وجود بخوای تعغیر کنی واز اعماق وجودم از خداوند و اون نیروی خود برترم می خوام خودش کنترلم کنه دنبال این اشتباهات وخطا ودنبال ایراد گرفتن از خودم ودیگران نباشم دنبال بخشش آرامش،وبهبود شرایط،زندگی خودم باشم خدایا خودت شرایط،بهبودم رو فراهم کن خودت هدایت گر من باش من امید دارم من پذیرش دارم خدایا شکرت من صبر دارم چون تعغیر رو دوست دارم خدایا خودت اشعار یکتا پرستی رو دروجودم بیدار کن که در ذهن من مثل زمان هدایت تنها جریان وجود داشت اون هم نیروی برترم خداوند بود که تصویر زیبای از خوشبنی روشنایی وانرژی خودش رو درمن ایجاد کرده وذهن قلب وجسم در هماهنگی کامل با خداوند بودم واون اند
رژی رو منابع خداوند دریافت می کردم وامروز اگر به خاطر یک تضاد شکافی این وسط پیش اومد با توجه به این آگاهی ها خودشناسی وخداشناسی این شکاف فرکانسی رو پر کنم وبدون شک به قدرت خداوند که مرا هدایت کرد یعنی اون موقع اون شرایط،بودم مرا قضاوت نمی کرد مرا هدایت کرد یعنی براش فرق نمیکرد من توشرایط،چه افکاری رودارم مرا هدایت کرد دیدگاه من اینه چون قلب من آگاه هست وبه این خاطر هم خیلی مشتاقانه هدایت مرا پذیرفت وقتی همچون خداوند باعشق که توی همه مراحل زندگی کمک کرده چرا بزاریم که فضای حاشیه بار در ذهنم ایجاد بشه که خداوند چرا این کار نکرد خداوند اون کار رو نکرد بیام از خوده خداوند بخواهم آگاهی بهم بده تا منطقی رو در ذهن خودم بهوجود بیاورم وبیام درک کنم قوانین خداوند رو بیام بپذیرم خداوند نمی یاد دست کسی رو بگیره بگه دست تو آتیش نکن خواه پیامبر باشی خواه هر انسانی دیگر وبپذیزم این قوانین رو دنبال افراط گرای در مسائل حاشیه نباشم که هیچ سودی برام نداشته دنبال این باشم هر کس خداوند ی داره من خداوند خواستم هدایت کنه واقعا هدایت کردم وازش بخوام هر آگاهی بیشتر هوشیاری بیشتر وآرامش بیشتری رو بهم بده من مطمعا که بهم میده تا این مدار رو رد کنم و به بیام بیام به مدار های بالا تر از لحاظ آگاهی از لحآط هوشیاری خدایا من فقط،در آغوش خودت آرام وآرامش میگرم خودت هدایت کن خودت کنترل کن
بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربانم
والله یرزق من یشا به غیر الحساب
( و خدا هر که را خواهد روزی بیحد و حساب بخشد).
یک پاسخ ساده اما بسیار کارا
خدا رو شکرت که امروز هم طبق تعهدم آمدم کامنتی در این قسمت از سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن بنام یک پاسخ ساده اما بسیار کارا نوشتم
درود وقت بخیر به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته جانم
و با درود و وقت بخیر خدمت همه ی عزیزانم که با حال خوب و ارسال ارتعاش احساس خوب و عالی در این سایت ملکوتی عزیزمون حضور دارند و با اون چشمان زیبابین و نافذ الهی تون این کامنت من رو می خوآنید
خدایا شکرت بهشت دنیاییت رو نصیبم کردی .
صبح که بیدار شدی یادت نره که خدا رو شکر کنی چون اون یادش بوده که تو رو بیدار کنه خدایا شکرت
خدایااآاا شکرت برای اینکه من همیشه در مدار زمان و مکان درست و مناسب جادویی هستم بخاطر اینکه اتفاقات خوب و عالی و همزمانی های درست و مناسب جادویی رو تجربه کنم و این فایل فوق العاده عالی دقیقا برای امروزم همزمانی جادویی داشته است ..
موضوعی که امروز داشتم بهش فکر می کردم و بعدش دقیقا به پاسخم در این فایل هدایت شدم موضوعی است که در کپشن این فایل نوشته شده بود توجه ی منو بخودش جلب کرد.. اینکه ..
وقتی تلاش میکنید تا دیگران را قانع کنید که حق با شماست… و انگار یک نشانه ی محکم و واضح و آشکاری برام بود ..
داستان از این قرار است چند روز پیش رفته بودم منزل یکی از دوستان عزیزم برای عیادت که عمل آب مروارید چشم انجام داده بود و خدا رو شکر بلطف خدا و بلطف تکنولوژی پیشرفته علم امروزی حالش هم فوق العاده خوب و عالی بود و داستانش رو توی کامنت قبلیم در سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن نوشتم . بگذریم که .. همزمان دخترم هم رفت میهمانی بعد از دو روز من آمدم خونه ولی دخترم خونه ی دوستانش بود البته خیالم راحت بود از این نظر… ولی بعد از دو سه روز بی خبری دیروز پیش خودم گفتم خوبه الان یک زنگی بزنم و حالشو بپرسم !! ولی هر چی زنگ زدم جواب نداد ..
بعدش گفتم خوب الان رفته سر کار و یا مشغوله کارهاش هست حتما در وقت مناسب بهم زنگ میزنه … دیدم تا شب دیر وقت شده ولی خبری نشد .. بلاخره دوباره زنگ زدم جواب نداد و بعدش یک آس ام آس براش فرستادم که حداقل جواب اس ام آس رو بده ..
خلاصه بعد از چند روز امروز صبح خیلی زود چشممو باز کردم دیدم بهم یک آس ام آس تند و تیزی نوشته که من گفتم که کجا هستم و چرا هی زنگ میزنی و غیره …. در صورتی که من اصلا هی بهش زنگ نزده بودم بعد از دو سه روز بی خبری بعنوان یک مادر حق داشتم که از حالش باخبر بشم و دقیقا این حرف استاد در این موضوع صدق داشت اینکه وقتی تلاش میکنید تا دیگران را قانع کنید که حق با شماست
و یا اینکه ممکنه فکر کرده که بعد از چند روز بی خبری احساس می کنه دارم کارگاه بازی در میارم در صورتی که اون یک دختر بزرگ و عاقل و بالغ 9و 38 ساله است و هدف من فقط شنیدن صداش و یا فهمیدن و جویای حالش بودم و بس .. وقتی بخاطر قضاوت اشتباهِ دیگران ناراحت شده یا احساسِ مظلوم واقع شدن میکنید. البته صبح اول وقت وقتی اس ام آس پیامک رو دیدم اولش خوشحال شدم ولی بعدش با خواندن پیام های تند و تیزش چنین احساس مظلومانه ای بهم دست داد و خیلی ناراحت شدم و پیش خودم گفتم .. عععععع مادر جان .. خُب آدم از بی خبری و جواب ندادن زنگ تلفن ناراحت میشه دیگههههع .. و بعدش هم بیشتر از همه سربالا و تند و تیز جواب دادن ناراحت میشه …. در صورتی که خیلی راحت میشد برام بنویسه مامی جان . نگران نباش من حالم خوبع و پیش دوستم و پسرانش هستم داره بهم خوش میگذره برای همین بیشتر پیششون ماندم یعنی با یک احساس مظلومانه ای داشتم اینجوری تصور می کردم که ای کاش اینجوری با من صحبت می کرد نه اینکه بعد از چند روز صبح اول وقت با چنین پیام سربالا و تند و تیزی مواجه بشم .. بعدش طبق عادت هر روزم فوری اومدم توی سایت در بخش توانایی کنترل ذهن روز شمار رندم فایل های رو که هر روز بنوبت دنبال می کنم و امروز هم نوبت این فایل بود که ببینم. بعدش با کمال تعجب دیدم خداوند فرشته ی پاسخ الهی منو توسط استاد عباسمنش برام در غالب این فایل فرستاده تا بهم بگه ..
به حاشیه ها توجه نکنم
به ناخواسته هام توجه نکنم
برای اثبات خودم بحث نکنم..
این یعنی کانون توجه ام رو گذاشتم روی چیزی که خواسته ی من نبوده
این یعنی قضاوتهای بیشتر… بحث های بیشتر و دور شدن بیشتر از آنچه که واقعا میخواهم
ولی بعد از خواندن کپشن این فایل فورا خودمو جمع و جور کردم و به این جمله ی استاد توجه ی بیشتری کردم اینکه ..
این بسیار فریبنده است که بخواهیم همواره از خودمان دفاع کنیم، بسیار فریبنده است که بخواهیم در مقابل قضاوت نادرستِ دیگران بایستیم و ثابت کنیم که حق با ماست اما این کاری است که هیچ نتیجهای در بر ندارد
بعد از اینکه با این دلایلی که استاد مطرح کردند فهمیدم نباید به اون کار دخترم جواب بدم و یا نباید بحث کنم که مثلا بهش بگم آره ه .. حق با منه و یا بحث کنم . خیلی سریع و راحت پذیرفتم که خودمو از این حاشیه ها دور کنم و باید ذهنمو کنترل کنم . چون نجواهای ذهنی فوری به ذهنم هجوم آورده بودند و داشتند تند تند حرف های. منفی رو بسمت من پرتاب می کردند و داشتند منو از مسیرم دور می کردند و کم کم داشتند شروع صبح دل انگیزم رو بسمت نا کجا آباد میبردند .. خدایاااا شکرت
امروز هم صبح زود. فوری رفتم روی بالکن و موزیک و کلام مدیتیشن سپاس و امتنان رو گذاشتم تا ذهنموبه آرامش برسونم و همزمان داشتم برای طلوع خورشید صبحگاهی با لذت سپاسگذاری می کردم و سعی کردم ذهنمو کنترل کنم و از خداوند طلب هدایت کردم و بعدش اومدم دفتر هامو نوشتم و وارد سایت شدم و فورا خداوند منو هدایت کرد و یعنی در واقع اجابت شدم بسمت پاسخم …
و استاد عباسمنش نازنیم و بلطف نوشته های خانم شایسته جانم بهم گفته شد
تنها فقط تمرکزم را بر چیزهایی بگذارم که دوست شان دارم و به من احساس خوبی میدهند…
یعنی آب روی آتیش ریختن شد برام
و اینجا استاد عزیزم گفت به شما قول می دهم اگر بتوانید همین یک مهارت را در خودتان ایجاد نمایید، آنگاه اتفاقات و شرایط به نحوی رقم میخورد که همواره همه چیز به نفع شما پیش برود…حتی اگر افرادی برای ضربه زدن به شما برنامهریزی کنند، آنگاه تنها چیزی که برای شما رخ میدهد، به قولِ شاعر این است:
عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد… که همان مشیت الهی با هماهنگی قوانین کیهانی است ..
پس چند تا کلمات تاکیدی رو اینجا برای خودم می نویسم و ردپایی بجا می گذارم شاید نشانه ای برای دیگر دوستان عزیزم باشد
خدایااا شکرت امروز هم قدرت خداوند افکار من رو بسمت بهترین ها هدایت کرده است
خدایاااا شکرت امروز هر کاری که انجام می دهم موفقیت آمیز و پُر رونق است
خدایااا شکرت که من خیلی خیلی خوش شانس هستم و برکت و عشق از هر سمت و سوی بر من می بارد
خدایاااا شکرت که امروز فوق العاده احساس آرامش و شادی و شادمانی و کامیابی می کنم
خدایااآاا شکرت که همه چیز بنفع من پیش میره
خدایاااا شکرت که همه چیز وفق مراد من هستش
خداوند قدر من را می داند پس تمام انسان ها قدر من را میدانند و فرزندانم هم قدر من را می دانند و عاشقانه من رو دوست دارند و به من عاشقانه عشق میورزند ..
خدایااا شکرت با هر کسی روبرو می شوم فقط و فقط مهر و محبت و مهربانی و عشق و صداقت و صفا و صمیمیت رو دریافت می کنم ..
خدایااا شکرت جهان سرشار از مردمان نازنین و دوست داشتنی و مهربانی است که از هر جهت به من کمک می کنند
خدایااا شکرت روابط من همیشه و همیشه سرشار از عشق و مهر و محبت و انرژی مثبت الهی است
خدایااآاا شکرت همیشه و همیشه بهترین اشخاص رو جذب خودم می کنم
من خدا رو دوست دارم
من خودم را دوست میدارم
من زندگیم را دوست می دارم
من خودم رو تایید می کنم
من با ارزش و دوست داشتنی هستم
من لایق بهترین ها هست
خدایا شکرت پروردگار دلسوز و مهربانم بخاطر آرامش درونی روز افزونم از تو سپاسگذارم
بخاطر روحیه ی فوق العاده عالی ام از تو سپاسگذارم
بخاطر فرزندانم و خانواده و اطرافیان و و دوستان و آشنایان و همسایگان دوست داشتنی ام از تو ممنون و سپاسگذارم
بخاطر تمام موهبت های الهی و نعمت هایی که در زندگیم همواره جاریست سپاسگذارم و برای همه خیر و برکت می طلبم
خدایااآاا شکرت ممنون و سپاسگذارم برای تمام فایل های آموزننده ی راهنمای الهی ام استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم
خدای مهربانم وجودم را از آگاهی های ناب الهیت پر و لبریز کن و ظرف وجودم را بیشتر و بزرگتر کن
باید همیشه بخودمون یادآوری کنیم که ورودی های ذهن مون رو کنترل کنیم
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ
شکر نعمت به جای آرید شما رو میافزایم
صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت
خدای مهربانم شکرت به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی
من باید همیشه استادم رو الگو قرار بدم و این سوال رو از خودم بپرسم
خدایا چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادانم با نتایجم صحبت کنم ؟ خدایا خودت هدایتم کن
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم عزیز وهمه دوستان هم کلاسی من در این دانشگاه توحیدی
انصافا عجب فایلی استاد عجب فایل فوق العاده ای من بگم بالای 40بار این فایل رو گوش دادم
واقعا سپاسگزارم استاد
من یه تجربه در مورد باور ها دارم گفتم به اشتراک بزارم بادوستان که هم به خودم یادوری بشه وهم واسه دیگران الگویی باشه که میشه وهمه چی باور هست
من بهم الهام شد که یه سهام رو بخرم درصورتی که اون سهم که به من الهام شده بود حدود بگم تقریبا 5000درصد ریخته بود ومن به رفیقم که تو این حوضه کور میکنه گفتم این سهم چطوه ره خوبه بخرم به نظرت خندید وگفت بابا بی خیال این دیگه چیزی ازش نمونده ولی این الهام بار ها به من شد ومن به خاطر ترس هام همون باورهای غلطی که داشتم نخریدم و اون سعم بعد از حدود 2ماه 2000درصد رشد کرد
بعد یه سهامی که قبلا خریده بودم وهیچ خبری هم از رشدش نبود واصلا هم درموردش نمیدونستم اما هروز این باور رو با خودم تکرار میکردم که این سهم بالای 1000درصد رشد میکنه بخدا وندی خدا قسم بعد از 6ماه 1400درصد رشد کرد البته که به نفروختم واومد پائین وبا 800درصد سود فروختم میخوام بگم این قانون بخدا هرجایی ودر هر زمینه ای به کار بگیری جواب میده
مهم باور به این قانون وتکرار تکرار تکرا وکنترل ورودی های ذهن هست
بازم سپاسگزارم استاد عزیزم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای 2 مرداد رو با عشق مینویسم
گاز و ترمز
چند باریه بهت تاکید کردم که در کنار صحبت کردن با من باورایی که باید قوی بشن و نیاز به تکرار هر روز داره رو تکرار کنی و گوش بدی که با صدای خودت ضبط کردی و یا به فایلای استاد عباس منش آگاهانه تر گوش بدی
و درموردشون بنویسی و فکر کنی
الان توجه کن باید سعی کنی همه قوانین رو درست و به موقع باهم انجام بدی ،یعنی اگر هر لحظه آگاهانه تلاش کنی تا همه قوانین رو به یاد بیاری ،اونوقته که میتونی تغییر باوراتو حس کنی و نتیجه رو ببینی
ترمزاتو پیدا کن
من وقتی دیروز و دو سه روز پیش این پیام خدا رو حس کردم متوجهش نمیشدم
تا اینکه فایل گاز و ترمز رو که این فایل ها رو گوش دادم
یکی
هم مدار شدن با خواسته به کمک استعاره گاز و ترمز
حذف ترمز های مخفی ذهن درباره ثروت
خدا اول از طریق فایلای تیکه ای که از اینستاگرام دانلود میکنم و تو گالریم نگه میدارم تا نکات مهمی که از حرفای استاد تو اینستا میذارن رو داشته باشم ، بهم نشونه داد که توجه کن
دلیل این نشدن ها ،دلیل این تا آخر رفتن و همین که میخوای سفارش نقاشی بگیری نمیشه دلیلش ترمزیه که داری و باید فکر کنی و بنویسی که چه باوری داری که از وقتی خواستی مدارت رو تغییر بدی و نقاشی دیواری انجام بدی دو سه باری خواستن بهت کار بدن ولی نشده موقع حرف زدن درمورد پرداخت دستمزد یهویی گفتن نه
چرا؟؟؟؟؟
باید بشینی فکر کنی
تا فکر نکنی و از خودت سوالاتی نپرسی باورای محدودت رو نمیتونی پیدا کنی
پس قدم بردار
من امروز صبح تا شب به این فایلا گوش میدادم و متوجه نمیشدم منظورش و پیامی که برای من داره چیه؟
وقتی صبح بیدار شدم پسر عموم بهم زنگ زد و گفت طیبه قول داده بودی یه روز بریم بیرون تا با دوچرخه ات ،دوچرخه سواری کنیم ،فردا وقت داری بریم
بهش گفتم باید به مامانم بگم بعد بهت خبر میدم
بعد اون زن داییم زنگ زد و گفت امروز شام میایم خونه تون
منم داشتم به این فکر میکردم که تمرینامو به وقتش انجام بدم
وقتی کارامو کردم و مهمونامون اومدن ،مادرم گفت برو نون بخر ،رفتم و وقتی رسیدم حواسم نبود و کارتی رو دادم که اصلا هیچ پولی نداشتم و یه لحظه رنگ کارتو دیدم گفتم کارتمو بدین پول نداره توش یه کارت دیگه بدم
باز حواسم نبود و کارت خودمو دادم که تو اونم پول نبود
یهویی یادم اومد که مادرم بهم کارتشو داده تا خرید کنم
وقتی کارت رو به نونوا دادم دیدم با یه مشت محکم کوبید به کارت خوان و وقتی کارتمو بهم داد گفت وقتی پول نداری چرا منو معطل میکنی ، اون لحظه سه نفر تو نون وایی بودن و من یه لحظه ناراحت شدم حس میکردم که انگار دلم شکست با این حرفش
چون یه چند باری این موضوع برام پیش اومده بود که تو کارتم پول نداشتم و مغازه دار بین مشتریا بلند گفت پول نداری نیا مغازه بخوای خرید کنی
اونموقع هم به شدت ناراحت شده بودم و حتی گریه کرده بودم و دیگه هیچ وقت از اون مغازه خرید نکرده بودم
ولی اینبار که این حرفو شنیدم درسته حس دلشکستگی رو داشتم ولی بعد گفتم طیبه خودتو کنترل کن
باید پیدا کنی که چه چیزی در این موضوع هست که ناراحتت کرده ، یه لحظه خواستم خودمو آروم کنم و گفتم هیچی نباید بگی و آروم باش ، حالا یه حرفی گفت نباید ناراحت بشی
که یه لحظه نمیدونم چی شد گفتم نه چرا باید ساکت باشم و هیچی نگم ، برگشتم به نون وا گفتم ببخشید آقا درسته من پول نداشتم ولی شما نباید بین این همه آدم برگردی به من بگی پول نداری چرا نون میای میگیری اول ببین پول داری بعد بیا
اینا رو به زبون ترکی داشتم میگفتم ،چون اون آقا ترک زبان بود و من هیچ وقت ترکی صحبت نکرده بودم وقتی نون میگرفتم ولی گفتم بذار ترکی صحبت کنم که راحت تر حرفمو بگم .
وقتی حرفمو گفتم ،گفت دو ساعته به خاطر سه تا نون وقت منو میگیری و هی کارت عوض میکنی ،اینجا هم گرمه از گرما نمیتونم وایسم
منم گفتم خب من حواسم نبود که کارتم پول نداره ،بعدشم من که از قصد نخواستم اذیتتون کنم و بگم هی کارت بدم شما اینجوری گفتین
بعد اومدم و یه لحظه فکر کردم تو راه برگشت به خونه
گفتم طیبه خودتو جای اون آقا بذار ،وقتی تو یه گرمای شدیدی مثل نونوایی وایمیستی و عرق میکنی و کلافه میشی یه لحظه با این موضوع عصبانی بشی چیکار میکنی؟؟؟؟؟
تو بودی شاید بد تر از این رفتارو با مشتری میکردی و بد رفتاری میکردی
به خودم گفتم آره درسته ، ولی من که قصد اذیت کردنشو نداشتم
و باز هم فکر کردم یه لحظه باز نجوای ذهنم بهم گفت که طیبه دیگه هیچ وقت از این نونوایی نون نخر مثل اون مغازه ای که دیگه هیچ وقت نرفتی وسیله بخری
یهویی به خودم اومدم و گفتم چه ربطی داره ،من باید فکر کنم ببینم چه چیزی در وجود من بود که حرف اون آقا منو انقدر ناراحت کرد که دارم هنوز به حرفاش فکر میکنم
اونجا بود که یهویی یادم اومد منم بارها به طرق مختلف با طرف مقابلم حالا یا خانواده باشه یا غریبه درست صحبت نکردم و مثلا وقتی چیزی خواستن ازم یا هرچیزی که واکنش من این بود که سریع عصبانی شدم و گفتم چرا اینکارو کردی
پس باید اول خودمو و رفتارامو اصلاح کنم تا اصولم باشه که این رفتارارو نداشته باشم تا دیگه در اینجور مواقع قرار نگیرم
بعد یه حسی بهم میگفت وقتی دوباره خواستی نون بخری برو با اون آقا صحبت کن ،که نه تو دل تو ذره ای حس بد بمونه و نه نونوا ،بهش بگو که قصد اذیت کردن نداشتی و متوجهی که تو گرما وایسادن چقدر سخته و کنترل ذهن میخواد
الان که دارم مینویسم یاد خودم افتادم که یه مدت کولر نداشتیم و چون خونه ما شرقی غربی هست اتاق من از 12 ظهر تا غروب ،یه وقتاییم اگه 40 درجه باشه ،شبا هم گرمه و من چند باری از شدت گرما کلافه میشدم و دو سه باری رفتارم با خانواده خوب نبود به دلیل اینکه از گرما کلافگی داشتم
باید سعی کنم درک و فهمم رو بالا ببرم و یاد بگیرم این درس رو که باید تلاش کنم که کنترل کنم ذهنم رو و اصولم این باشه که رفتارم رو تصحیح کنم
وقتی برگشتم رفتم خونه و شب با مهمونامون حرف زدیم و با دختر داییم در مورد نقاشی و طراحی صحبت کردیم ،چون علاقه زیادی به نقاشی داره بهش کتاب طراحی و استادایی رو معرفی کردم که بتونه اونم شروع کنه
وقتی رفتن من و مادرم هم تا پایین دم در رفتیم ، یهویی یه سوسک دیدم که داشت تو تاریکی میومد سمتمون
اینبار بدون هیچ ترسی که بخوام مسیرمو تغییر بدم درست مستقیم راهمو ادامه دادم و سوسک هم مستقیم میومد سمت ما
من یکم راهمو کج کردم که رد بشه بره یهویی دیدم خاله ام میخواد لهش کنه بلند گفتم وای نه خاله نکشی ، دیدم کشت سوسک رو
یه لحظه گفتم تو دلم که هیچ آزاری به ما نداشت فقط میخواست رد بشه بره
یهویی متوجه شدم که من چقدر تغییر کردم
من که قبلا هم میترسیدم از سوسک ،هم فرار میکردم از فاصله 3 متری و هم میخواستم بکشمش
الان به فکر اینم که آزاری نداره به ما و حتی بلافاصله میگم از خدا هست و همه چی خداست
وقتی با دختر داییام تو خونه مون عکسای بچگیاشونو نگاه میکردیم بهشون گفتم چقدر زود بزرگ شدید و کلی عکسای بچگیاشونو نگاه میکردیم و میخندیدیم ، وقتی داشتن میرفتن و خداحافظی میکردیم بهشون گفتم بیاین قول بدیم با هم که یه روزی به زودی باهم تو کشور خارجی اینجوری مهمون بیایم تو خونه هامون
چون اونا هم از الان که تقریبا 16 سالشونه به فکر پیشرفت و درس خوندن و موفقیت هستن و کلاس زبان میرن تا زبانشونو تقویت کنن و مهاجرت کنن
خیلی حس خوبی داره وقتی مینویسی و بعد رخ بده و بیای بخونی بگی وایییییی من قبلا اینا رو نوشته بودم و الان شد و ما الان جایی هستیم که قبلا درخواستشو کرده بودیم
من بعد رفتن مهمونامون فایل ترمز رو هر دو رو گوش دادم
وقتی رسید به اینجای فایل که استاد میگفت
که وقتی حرف میزنی بین جملاتت میگی من میدونم فلان چیز نمیشه من میدونم فلان چیز فلانه و
….
این همه من میدونم و گفتی ، بعد میگی چرا فلان خووسته ام نمیشه ؟؟؟؟؟؟؟
ابنو که شنیدم تازه متوجه شدم دلیل نشدن سفارشای نقاشی دیواریم چیه
و بعد ادامه داد
قانون اینه اگر ترمزارو بردارید خواسته های شما خود به خود رخ میده
اینجا بود که من تازه متوجه شدم این مدت چرا نمیتونستم سفارش بگیرم و یه سری خواسته هام رخ نمیدن
و خدا داشت یه مدت پیش بهم گوشزد میکر د که طیبه دقت کن اول اینکه با کسی صحبت نکن و اگرم صحبت کردی مراقب حرفات باش ، و بعد اینکه باید ترمزاتو بشناسی
با چی بشناسی با نوشتن و فکر کردن درموردش و آگاهانه توجه کردن و پیدا کردنشون
تو میتونی و میشه
وقتی تا این جا اومدی و کلی تغییرات داشتی بعد اینم میتونی
خیلی خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه مراقبم هست و بهم میگه چیکار کن سعی خودمو میکنم که توجه کنم به راهنماییشا و از این لحظه به بعد کارایی که گفت رو انجام بدم
برای همه شما عزیزان بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و زیبایی و ثروت از خدا میخوام
و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
به یاد بیار تا همیشه یادت باشه
تکرار و استمراره که یادت میمونه و پیشرفت میکنی
وقتی خواستم رد پامو بنویسم درخواست کردم از خدا که چه چیزی جمله کلیدی امروزم هست و باید دقت کنم و سعی کنم عمل کنم
داشتم فکر میکردم به اتفاقات روزم که بنویسم تو رد پای روز 1 مرداد
هرچی فکر میکردم که درست به یاد بیارم یادم نمیومد چیکار کردم یه سری اتفاقات از یادم رفته بودن
که یهویی حس کردم باید درمورد به یاد بیار اینجا بنویسم و در اصل خدا میخواسته که یادآوری کنه که طیبه آگاهانه تر عمل کن تا راحت تر به یاد بیاری
چون اگد آگاهانه به یاد نیارم رفته رفته فراموشم میشه و از یاد میبرم این آگاهی های ناب رو و میشم مثل اکثریت جامعه
یاد تمام آیاتی که تاحالا خوندم افتادم که میگفت به یاد بیار ….
و انقدر باید تکرار کنم این آگاهی هارو ، تا یادم باشه هر لحظه
و فراموشم نشه
امروز صبح وقتی حاضر شدم تا برم کلانتری تا ادامه کارامو انجام بدم ، دیدم روحانی مسجد پیام داده و گفته از فردا رنگ در مسجد رو شروع کن و رنگ و وسیله هاش آماده ان
من که حاضر شدم و رفتم دیدم مسجد رو دارن میشورن ،رفتم تا درمورد قرار داد رنگ و دستمزد نقاشیمو اول صحبت کنم
بهم گفتن که قیمت بدم و منم چون خبر نداشتم چجوریه گفتم اذان مغرب میگم قیمتشو
و رفتم تجریش
از راه بی آر تی رفتم که درخت توت بود و دیروز رفتم که از دلش درآوردم اون سه ماهی که بهش سر نزده بودم ، امروزم براش آب بردم
امروز چندین بار ،آدما میومدن سمتم و هی تکرار میشد به طرق مختلف ،که کمک میخواستن
چند نفر آدرس پرسیدن
یکی گفت شماره مادرمو بگم زنگمیزنی بهش
وقتی رسیدم تجریش و کلانتری رفتم ،کارامو سریع انجام دادن و برگشتم
رفتم خونه عموم تا درمورد قرار داد از عموم سوال بپرسم ، وقتی گفتم میخوام نقاشی کنم درای مسجد محله مونو
اولش هیچی نگفت و گفت خودت تو اینترنت بزن و همه چی حتی قیمت تو گوگل هست ، منم یکم گشتم چیزی نتونستم پیدا کنم
وقتی داشتیم صحبت میکردیم گفتم ،من اصلا نمیدونم چی شد رفتم گفتم الان که رنگ خریدن و باید از فردا رنگشو شروع کنم بلد نیستم باید چیکار کنم
حس میکردما خدا باز بهم گوش زد میکرد که طیبه این حرفارو نگو ،درسته بعد اون حرفا تو دلم میگفتم که، خدا میدونم کار تو هست ولی باقی کاراشو هم میدونم خودت درستش میکنی
وقتی بعد از ظهر خواستم بیام خونه
عموم گفت برو بگو من نمیام رنگ کنم
گفتم چرا؟
گفت تو نمیتونی
چرا این کارو درخواست کردی از مسجد
اینجور کارا مخصوص آقایونه و تو خانمی رو دیدی که بره در رنگ کنه!؟
من گفتم چه ربطی داره بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه برای کار و درآمد و گرفتن رنگ روغن و وسایلای نقاشیم ، باید قدم بردارم
گفتم میرم قیمت میدم هرچی گفت خدا بزرگه کمکم میکنه
وقتی برگشتم خونه اذان مغرب رفتم قیمت رو بگم منتظر بودم عزاداری ها تموم بشن
یه جوری آروم بودم میگفتم خدا من قدممو برمیدارم باقی کارا با تو به نتیجه اش هم فکر میکردما ولی میگفتم هرچی خودت بخوای
من قیمت رو میگم اگر خواست خیلی خوبه اگرم نخواست حتما این ایده ای که بهم دادی خیریتی درش هست
گفتی رفتم و گفتم ،
بعد که رفتم صحبت کنم قیمتو گفتم که در بزرگ 3500 و در کوچیک 1500 ، گفت نه ما کمتر از اینم نیرو داریم که بیاد و رنگ کنه درای مسجدو
نمیدونم چی شد ،البته فهمیدم اون لحظه که چقدر پیشرفت کردم
قبلا که ایده ای عملی نمیشد و جواب نمیداد گریم میگرفت یا بغضم میگرفت و شکایت میکردم به خدا
آخرین بار تو نمایشگاه شهر آفتاب گریم گرفت
اما وقتی روحانی مسجد گفت نه
من ناراحت نشدم و گفتم پس نمیخواین من بیام رنگ کنم؟ گفت نه ممنونم و رفتم
اون لحظه گفتم خیلی هم خوب ،چون حاضر نبودم که برای پیدا کردن کار حتی بگم با دستمزد کم هم انجام میدم ، خیلی راحت گفتم این نشد یه کار دیگه میشه باید تلاشمو بیشتر کنم
کار من ارزشمنده و کمتر انجامش نمیدم
سریع گفتم خدایا شکرت ،همین که فهمیدم رشد و پیشرفت داشتم کلی حس خوب داره
اونموقع تو دلم گفتم حتما خدا کار بهتر ار این برام کنار گذاشته بعد این قراره بهم بگه مرحله بعدی هدایتم بهم میگه ، همین که من قدم برداشتم کلی پیشرفته برای من
پیشرفتمم این بود که گفتم اشکالی نداره این نشد صد در صد برای من بهتر از اینا رو نگه داشتی پس صبر میکنم و میدونم که باید روی باورام و قدم برداشتنم کار کنم و آروم باشم و حسم رو خوب نگه دارم
من رفتم پیش مادرم که رفته بود از ایستگاه صلواتی چای بگیره ،داشتم فکر میکردم و سوال میپرسیدم که آیا من اگر باوری دارم که مانع از گرفتن کار میشه چیه و به من نشون بده
و از خدا در خواست میکردم
یه لحظه یاد فایلی از استاد افتادم که میگفت ایده ای که برای شما داده شد نگاه کنید اگر هماهنگ بود با مداری که در اون مدار بودین انجامش بدین
بعد میخواستم اون فایل رو پیدا کنم که هدایت شدم به یه فایل تیکه ای از استاد که تو گالری گوشیم بود
میگفت تفاوت اینجوری نشون میده که خدا داره کارارو انجام میده ، با باورهای ما داره انجام میده
باورهای ماست که تعیین میکنه خدا چه کارهایی رو برای ما انجام بده
عامل بیرونی رو بذارید کنار
رو خودتون کار کنید ، همه میخوان یه کاریو شروع کنن
میپرسن چجوری تبلیغ کنم
همه اینو فکر میکنن در صورتی که اگر شما قانون رو فکر میکنید میگید آقا من رو باورام کار میکنم
جهان هدایت میکنه افراد رو به سمت من
به اندازه چی؟ به اندازه ظرفم
اگر تبلیغات جوری باشه که ظرف تو آماده نباشه ،حتما بدبخت خواهی شد ،اگر ظرفت آماده نباشه و بخوای به زور دریافت کنی نمیشه
به اندازه ظرفت جهان برات کار انجام میده ،به صورت طبیعی ،اصلا نمیخواد کار انجام بدی ، زور نزن ،اگه داری برای یه کاری زور میزنی ،تقلا داری میکنی ،یعنی اینکه در مسیر درست نیستی
یعنی خدا داره کارارو برات انجام نمیده خودت داری کارارو انجام میدی
اینو که شنیدم فکر کردم به رفتارای چند روره ام
بعد ادامه داد که باورم اینه خدا کارارو انجام میده و باورام ددسته و فقط لذت میبرم و با خدا تقسیم کار کردیم
عشق و حالارو من انجام میدم و خدا کارارو انجام میده
وقتی گفت ترمز چیه اصلا؟؟؟؟؟؟
اینکه پاتو گذاشتی رو گاز ماشین راه نمیره ، روغن سوزی میکنه و … و راه نمیره به خاطر اینکه اونیکی پات رو ترمزه
جواب اینه که پاتو از رو ترمز بردار
حالا مهم نیست که چقدر گاز میدی وقتی پات رو ترمزه
پاتو از روی ترمز بردار
یهویی فهمیدم دلیل اینکه من این چند وقت رو تلاش میکنم و آدما بهم میگن من فلان سفارشو میخوام و تا آخر که میرم یهویی میگن نه و اون کار برای من نمیشه
اولش میگفتم حتما به خاطر اینه که خدا میخواد پیشرفت کنم
درسته که من با هر ایده ای که خدا بهم داد رفتم عملی کنم خیلی چیزا یاد گرفتم
ولی این تکرار شدنش و حسی که کردم و از خدا پرسیدم و خدا هدایتم کرد به این گفته هتی استاد ،متوجه شدم که آره باورامو هنوز قوی نکردم و کار نکردم روش اونجوری که باید کار کنم کار نکردم
و برای همینه که سفارش کار نمیگیرم و تا لحظه آخر میرم و بعد سر گرفتن پولش نمیشه
پس باید فکر کنم ببینم چه باورایی دارم که باعث این تکرار در نشدن شده
و سعی کنم باورای قوی جایگزینشون بکنم
چند وقت بود خدا به طرق مختلف بهم فهمونده بود که باورای درست رو جایگزین کن و مستمر تکرار کن ولی من توجهی نمیکردم الان فهمیدم که باید درست کنم روشم رو و هر دو رو با هم کار کنم
وقتی رفتم پیش مادرم خیلی آروم بودم و برخلاف قبلا اصلا ناراحتی نداشتم ففط میگفتم باید عمل کنم و باورامو تغییر بدم
امروز یه روز متفاوت بود خیلی حس خوبی داشتم خود به خود خندم میگرفت و با خدا حرف میزدم خیلی حس خوبی داشتم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم
سلام استاد عزیزم
خیلی ها توی هر زمینه ای از زندگیمون تلاش می کنند ما رو بد جلوه بدن و پشت سرمون حرفهای زیادی میزنند و بخیال خودشون مارو خراب میکنن اما کی اون افراد موفق به این کار میشوند زمانیکه ما بهش توجه کنیم و بپذیریم که دیگران از بیرون میتونن زندگی ما رو کنترل کنن و تاثیر دارند
برای من هم این موضوع زیاد پیش اومده و همین توجه من این اجازه رو داده که اون فرد تو کاری که کرده یا حرفی که زده موفق باشه
اگر من آگاهانه توجهم رو بزارم روی خودم و خواسته هام و با این باور که من هستم که زندگی خودم را خلق میکنم و افراد حق دارند نظر و دیدگاه خودشون رو بیان کنن من روز به روز پیشرفت میکنم و کسی که داره موفقیت من رو انکار میکنه خودش رو از موفقیت دور و دورتر میکنه.
پس همه چیز اول و اخر باورهای ماست و کانون توجهمون
تعهد میدهیم که فقط روی خودم متمرکز باشم و توجهم رو آگاهانه بزارم روی خواسته هام و نکات مثبت هر چیزی و از حاشیه ها پرهیز کنم.
من توانایی کنترل ذهنم را دارم
من عاشق خودم هستم
من لایق ثروت هستم
هرچقدر ثروتمندتر میشوم به خدا نزدیکتر میشوم
بِه نامِ خُداوَندِ بی نَهایَتُ لامَکانُ لازَمان
بهِ نامِ خُداوَندی کِه هَمه چیز می شَود هَمه کَس را…
سلام و درود خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
برگ پنجاه و هفتم از سفرنامه من
سه شنبه 1403/4/26
ساعت 22:56
من خیلی روی باور مقاومت داشتم خیلی خیلی زیاد
یعنی جوری بودم ک تو هر فایلی استاد حرف از باور میزدن من میگفتم بابا بیخیال چیه باور
اصلا حاضر نبودم گوش بدم و ادامه بدم
مربوط ب زمانیکه شروع نکرده بودم روی خودم بصورت متعهدانه و جدی کار کنم
اما الان ک دوماه گذشته و دارم روی خودم کار میکنم نسبت ب قبل خیلی اون مقاومته کمتر شد خیلی زیاد میتونم بگم از بین رفت
و تو هر زمینه ای ک چالش داشته باشم
از خودم میپرسم من چه باوری دارم چ ترمزی دارم
ک نمیزاره من ب این خواسته ام ب اون خواسته ام برسم
ک در زمان کار کردن روی خودم واقعا ب لطف خداوند آگاهی هایی نصیبم شد
تغییر باور دادم
ترمز ها را ازبین بردم
هنوز نتایج ب اونصورت بزرگ نداشتم
اما برای من خیلی ارزشمند بود و خیلی برای من بزرگ بودن
و دیدم با چشمهای خودم ک با تغییر باور در روابط با فرزندانم نتیجه ی خیلی خوبی گرفتم
و موفق آمیز بود ب لطف خداوند
و ترمزهایی را هم ب لطف خداوند پیدا کردم ک تو کامنتای قبل گذاشتم
و دارم روشون کار میکنم
و هر چقدر جلوتر میرم ایمانم ب باور داره بیشتر میشه .
تو این فایل استاد گفتن بچه ها زود ب خواسته هاشون میرسن یا
اگر به خواسته ای زود میرسین یعنی اینکه ترمزی نداشتی
من همون لحظه ب خودم گفتم
من میخام الان امتحان کنم ک یه درخواستی کنم ببینم میشه یا ن ؟
گفتم چی بگم ؟
بعد گفتم من میخام امشب برامون نذری بیارن
ببینم میارن یا ن
بعد ترمز اومد گفت امروز نذری میارن یعنی؟
شاید ترمز جدی نبود سوال بود
اینو گفتم بیخیال شدم
یحورایی اصلا یادم رفت ک چنین خواسته ای داشتم
بعد اذان مغرب دیدم یکی در خونه پدرم اینا را میزنه
داداشم رفت نذری آوردن
کشمش پلو با گوشت
اولش اصلا یادم نبود حواسم نبود
ک چنین خواسته ای داشتم
داشتم میخوردم
یک ان یادم اومد گفتم راستی من امروز خواستم ک نذری بیارن و شد
یجوری شوکه شدم
چرا ؟ چون اصلا تو این روز نذری نمی آوردند
سمت ما نمیاوردن
و برای من عجیب بود
باورتون میشه ن یدونه نذری
ببینین چندتااااای دیگه هم رسید
نیم ساعت بعد
زنداداشم با نذری های متفاوت
سینی دستش بود آش دوغ ، سوپ جو،
شله زرد ، و برنج و مرغ
بازهم کلا یادم رفته بود ک من چنین خواسته ای داشتم
دوباره چند دقیقه بعد زنداداش بزرگم گوشیش زنگ خورد
مادرش گفت دوتا غذا اینجا هست بچه ها را بفرس
بیان ببرن
بازهم حواسم نبود ک چنین خواسته ای داشتم
سرسفره شام
چهارتا غذای نذری بود
غیر از آش و سوپ و شله زرد
ومن دیدم ک چقدرررررررر قانون دقیق جواب داد
چقدرررر حرف استاد طلای ناب بود
خواسته ای ک زود بهش میرسین بدونین ترمزی ندارین
چقدر اینجا من ایمانم تقویت شد نسبت ب این موضوع ک بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم
ترمز های خودم را کشف کنم
و زندگی خودم را مثل امشب پربرکت و رزق بغیرالحساب کنم
چون واقعا امروز رزق بغیرالحساب بود
نذری پشت نذری بود
بیشتر از اون خواسته ای بود ک من خواستم
خدایاااااشکرت
ک تو عظیمی تو رحیمی تو رزاقی تو بخشنده ای تو کریمی
تو سمیعی تو بصیری تو رب العالمینی
خداوندااااا تنها تو را میپرستم تنها از تو یاری میجویم
خداوندا ما را ب راه راست هدایت کن
ک ترمزها را پیدا کنیم و از بین ببریم با باورهای درست
و غرق درمدار نعمت و فراوانی ک در اختیار تمام بندگان قرار دادی شویم
خداوندااااا برای نعمت و فراوانی سپاسگزارم
خداوندااااا برای قانون بدون تغییر سپاسگزارم
خداوندا تو را شکر
استاد عزیزم مثل همیشه سپاسگزارمممم
و قدردان لطف و محبت های شما هستم
روز شمار تحول زندگی من
روز پنجاه و هفتم
به نام خداوند بخشنده مهربان
57 امین روز از روزشمار تحول زندگی من
استعاره گاز و ترمز
گاز : وقتی که ما داریم به سمت اهدافمون حرکت می کنیم
ترمز : وقتی که باور هایی داریم که جلوی رسیدن ما به خواستمون رو میگیرن
جهان جوری طراحی شده که اگر شما طبیعی باشید، بلافاصله خواسته شمارو پاسخ میده
یعنی شما میخواهی و می شود
میخواهی و می شود
ولی یک سری شرایط داره
باید باور کنیم این رو؛ باید باور کنی که قانون جهان اینه که می خواهی و می شود
باید باور کنی که خداوند سریع الجوابه؛ بلافاصله درخواستت رو پاسخ میده!
ترمز ها در ظاهری خیلی زیبا و فریبنده مانع رسیدن ما به خواسته هامون میشن.
وقتی شما قانون رو میدونی، وقتی یه خواسته ای داری ولی بهش نمیرسی، دیگه به پدر و مادر و دولت و قانون و هر عامل دیگه ای کاری نداری؛ میای میگی من چه افکاری دارم. من چه فرکانسی دارم ارسال میکنم.
اگر ترمز هارو برداریم، خواسته ها خود به خود وارد زندگیمون میشن.
برای قدم اول باید فقط رها تر باشیم. سخت نگیریم به خودمون، شاد باشیم، لذت ببریم، توکل کنیم به خداوند، باور کنیم که طبیعت این جهان اینه که تو میخواهی و می شود، و بپذیریم که هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی ما نداره. هیچ کس نمیتونه تاثیری در زندگی ما بزاره و همه چیز توسط خود ما داره خلق میشه.
این مهمترین مسئله ایه که باید باور کنیم و همه چیز از این جا شروع میشه. چون اگر این مسئله رو حل کنیم، احساس قربانی بودن که یکی از ناتوان کننده ترین و محدود کننده ترین باور هاست، از بین میره و ما خیلی جلو میفتیم.
خدایا همینجوری که تا اینجای مسیر من رو یاری کردی و از قعر تاریکی های شرک منو به اینجا رسوندی، ازینجا به بعدم کمک کن تا طبیعی باشم. من میخوام جوری زندگی کنم که بخواهم و تو منو به خواستم برسونی چون این چیزیه که طبیعیه. من میخوام که از بند ترمز ها و علف های هرز ذهنم رها بشم. میدونم که کمکم میکنی و این کامنت بعد ها به عنوان یک رد پا میتونه خیلی به من کمک کنه.
خدایا بی نهایت بخاطر قرار گرفتن در این مسیر زیبا ازت سپاسگزارم
استاد و مریم عزیز، بخاطر این همه فایل پر از آگاهی های ناب ازتون ممنونم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید
با عشق، فاطمه
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تعریف گاز:
زمانی که به سمت خواسته های خود حرکت می کنیم
تعریف ترمز:
زمانی که باورهایی داریم که جلوی تحقق خواسته های ما را می گیرد
ترمزها 99 درصد ناخودآگاه است که :باید آنها را کشف و درک کنیم
قوانین جهان هستی را درک کنیم و باورهای هم جهت با خواسته را در خود ایجاد کنیم:
جهان به درخواستهای ما و تمام موجودات زنده بسیار سریع و راحت پاسخ می دهد.
جهان به قول قرآن :سریع الاجابت است
اگر ترمز و مقاومت ذهنی نداشته باشیم: به محض اراده به خواسته های خود خواهیم رسید.
خواسته هایی که به محض درخواست سریع به آن دست یافته ایم به این دلیل است که :
ترمزها و مقاومت ذهنی در مورد آن نداشتیم: جهان اینگونه به درخواست های ما پاسخ می دهد : می خواهیم می شود
اگر می خواهیم و نمی شود دیر یا به سختی یا با بدبختی می شود:
پای ترمز در میان است
اگر ترمز خاصی نداشته باشیم:اراده می کنیم و اتفاق می افتد
چرا؟
چون خداوند جهان را مسخر ما کرده زمین و آسمان گوش به فرمان ما هستند .
جهان بسیار منظم و دقیق : ما را به خواسته هایمان می رساند
جهان بی نهایت ساز و کار عظیم برای رقم زدن اتفاقات دارد بنابراین: نمی توانیم به چگونگی تحقق خواسته های خود فکر کنیم.
اگر باورهای مناسبی در مورد خواسته های خود داشته باشیم و ترمز ذهنی نداشته باشیم:به سهولت به خواسته های خود خواهیم رسید
موضوع اینجاست که :همه ی ما ترمز داریم اما زمانی که پا را از روی ترمزها بر می داریم : همه ی خواسته های ما اجابت خواهد شد :
بررسی کنیم:
چه ترمزهایی داریم؟و آنها را تغییر دهیم
چه کسانی می توانند این کار را انجام دهند: کسانی که :
باور دارند خودشان زندگی خود را رقم می زنند
باور دارند خداوند سریع پاسخ می دهد
باور دارند جهان اینگونه طراحی شده که ما می خواهیم و می شود
و باور دارند که اگر به خواسته های خود نمی رسند مشکل از آنهاست نه جهان
اگر بدانیم ترمزها مانع تحقق خواسته های ما هستند:
پای خود را از روی ترمزها بر میداریم
باورهای هم جهت با خواسته ی خود داشته باشیم:
خواسته ها پشت سر هم در زندگی ما محقق خواهند شد.
ترمزها : در ظاهری بسیار زیبا کار خود را انجام می دهند
زمانی که قانون را بدانیم:
افکار ما اتفاقات را رقم می زند
بر روی عوامل بیرونی تمرکز نمی کنیم
بررسی می کنیم: چه افکار نامناسب و مخربی داریم؟
قانون جهان این است : می خواهیم می شود
اگر ترمزها را برداریم:خواسته های ما خود به خود اجابت خواهد شد
رها و آرام باشیم:به سرعت به خواسته های خود خواهیم رسید
خدایا شکرت
عاشقتونیم