«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


 استاد عباس‌منش در این آموزش، با استفاده از استعاره‌ بسیار دقیق «گاز و ترمز»، پرده از رازی برمی‌دارند که چرا بسیاری از ما با وجود تلاش‌های فیزیکی فراوان و خواسته‌های قلبی عمیق، همچنان در رسیدن به اهدافمان ناکام می‌مانیم یا با سختی و مشقت بسیار به آن‌ها دست می‌یابیم.

این مبحث  به ما می‌آموزد که جهان هستی به گونه‌ای طراحی شده که پاسخ به درخواست‌های ما در آن آنی و قطعی است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید که زمین و آسمان‌ها را «مسخر» شما کردیم؛ این یعنی کائنات گوش‌به‌فرمان انسان است و سیستمی هوشمند وجود دارد که وظیفه‌اش تنها یک چیز است: «می‌خواهی؟ پس می‌شود.» اگر این اتفاق با سرعت و سهولت رخ نمی‌دهد، ایراد از فرستنده یا گیرنده پیام نیست، بلکه پای یک نیروی بازدارنده قدرتمند در میان است که ما از آن غافلیم.

مفهوم «گاز و ترمز» به سادگی بیان می‌کند که هر «خواسته» و آرزوی شما حکم پدال گاز را دارد که شما را به سمت جلو می‌راند، اما هم‌زمان، مجموعه‌ای از «باورهای محدودکننده و ناهماهنگ با آن خواسته ها» که اغلب در ناخودآگاه شما پنهان شده‌اند، مانند پدال ترمزی عمل می‌کنند که با قدرت تمام فشرده شده است. وقتی شما با تمام وجود ثروت، روابط عاشقانه یا سلامتی می‌خواهید (گاز می‌دهید)، اما در اعماق ذهنتان باور دارید که پول فساد می‌آورد، یا آدم‌های خوب کمیاب‌اند، یا بیماری سرنوشت شماست (ترمز را نگه‌داشته‌اید)، نتیجه حرکت نیست؛ بلکه فرسودگی، اصطکاک و درجا زدن است. هنر انسان موفق، فشار دادن بیشتر پدال گاز نیست، بلکه هنر او برداشتن پا از روی ترمز است. به محض اینکه شما این مقاومت‌های ذهنی را شناسایی کرده و آن‌ها را با روغن‌کاریِ باورهای قدرتمندکننده از بین ببرید، ماشین زندگی شما بدون نیاز به تلاش طاقت‌فرسا، با سرعتی باورنکردنی به پرواز درمی‌آید. این قانون ثابت می‌کند که جهان هستی هیچ مقاومتی در برابر خوشبختی ما ندارد و این تنها خود ما هستیم که با افکار متضاد، راه ورود نعمت‌ها را سد کرده‌ایم.

استاد عباس منش در باب چگونگی تولید ترمزهای ذهنی در برابر خواسته ها، یک کلید اساسی را بازگو می کند که چگونه کانون توجه ما می‌تواند تبدیل به مخرب‌ترین ترمز ذهنی شود. بسیاری از افراد، حتی کسانی که سابقه موفقیت دارند یا انسان‌های بسیار معنوی و درستی هستند، ناآگاهانه بر روی «نکات منفی» یک خواسته تمرکز می‌کنند. برای مثال، فردی که خواهان ثروت بیشتر است اما به محض تصورِ درآمدِ بالا، ذهنش درگیر ترس از مالیات، دردسرهای اداره دارایی، یا قضاوت دیگران می‌شود، عملاً دارد با شدت تمام ترمز می‌گیرد. جهان هستی به این نگرانی‌ها پاسخ می‌دهد و مسیر ثروت را مسدود می‌کند، زیرا قانون این است که شما نمی‌توانید هم‌زمان هم مشتاق چیزی باشید و هم از عواقب آن بترسید. این ترمزهای مخفی حتی می‌توانند در قالب باورهای مذهبی نادرست ظاهر شوند؛ مثل اینکه فکر کنیم “خدا برای من نخواسته” یا “مصلحت من در سختی کشیدن است”. استاد عباس‌منش تأکید می‌کنند که این‌ها توجیهاتی برای نشناختن قانون است. خداوند برای همه ما بهترین‌ها را می‌خواهد، اما این ما هستیم که با ارسال فرکانس‌های آلوده به شک، ترس و نگرانی، مانع اجابت دعاهایمان می‌شویم.

دلیل تحقق راحت و آسان برخی از خواسته‌های ما این است که هیچ ترمزی درباره آن خواسته در ذهنمان وجود ندارد. این خاصیت جهان است که به محض شکل‌گیری خواسته‌ای، چنانچه هیچ مانع ذهنی در برابرش نباشد، آن خواسته متجلی می‌گردد. در خصوص خواسته‌هایی که تحققشان با اندکی دشواری همراه است، باید گفت ترمزهایی در ذهن ما در برابرشان وجود دارد، اما سرانجام در فرآیند تحقق خواسته، موفق می‌شویم که پایمان را از روی آن ترمز برداریم.

اما آن دسته از خواسته‌هایی که هرگز محقق نمی شوند، با ترمزهایی بسیار ریشه‌دار مواجه‌اند که حتی شناسایی آن‌ها نیز دشوار است، چه رسد به حذفشان. زیرا ظاهر این ترمزها بسیار منطقی و موجه است؛ یعنی نه تنها شناخت آن‌ها به عنوان یک مانع و ترمز دشوار است، بلکه گاهی در لباس یک ویژگی مهم و عالی جلوه می‌کنند که آن را لازمه رسیدن به خواسته می‌پنداریم. به عبارتی، همچون گرگی در لباس میش ظاهر شده و ما را کاملاً از مسیر اصلی گمراه می‌سازند. علت اینکه خواسته‌ای علی‌رغم شور و اشتیاق، تلاش ذهنی و حتی تلاش ذهنی فراوان ما محقق نمی‌شود، این است که یک پای ما بر پدال گاز فشرده شده و با پای دیگر به شدت پدال ترمز را می‌فشاریم!


منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

دوره کشف قوانین زندگی از سایت حذف شده است و دوره “هم جهت با جریان خداوند”، جایگزینی بسیار کامل‌تر و بارها عالی‌تر از مفاهیمی است که در دوره کشف قوانین زندگی آموزش داده شده بود.

این سؤال افراد زیادی است که:

  • چرا با وجود تلاش فراوان، تغییرات دلخواه در شرایطم رخ نمی‌دهد؟!
    چرا نشانه‌های خواسته‌ام را می‌بینم اما خودش را تجربه نمی‌کنم؟!
  •  چرا تا پای قرارداد می‌روم اما امضا نمی‌شود؟!
  • چرا در لحظهٔ آخر، همه‌چیز خراب می‌شود و دوباره به مرحلهٔ قبلی برمی‌گردم؟!
  • چرا مشتری می‌آید اما خرید انجام نمی‌شود؟!
  • چرا یک سری خواسته ها خیلی راحت برایم خلق می شوند اما به یک سری از خواسته هایم خیلی دیر یا خیلی سخت می رسم یا اصلا نمی رسم؟!
    و…

دوره “هم جهت با جریان خداوند” در پاسخ به حل این مسائل تولید شده است. این دوره کمک می‌کند تا دانشجویان بتوانند نتایج نصف‌ونیمه رها شده‌ی خود را به ثمر برسانند، آن هم از مسیر بسیار هموار یعنی به‌وسیله هم‌جهت‌شدن با جریان خداوند.
اگر  آموزه‌های این دوره را به همان دقتی اجرا کنید که در این دوره آموزش داده شده است، به شما قول می‌دهیم هیچ خواسته‌ای نیست که بخواهید اما به آن نرسید. در دوره “هم جهت با جریان خداوند”، آگاهی‌هایی ارائه می‌شود که کلید هم‌فرکانس شدن با خواسته و حفظ و ادامهٔ این فرکانس تا مرحلهٔ خلق خواسته و حضور آن در تجربهٔ زندگی است. یعنی هم‌فرکانس ماندن با خواسته تا زمانیکه این فرکانس آنقدر قدرت بگیرد که به‌صورت فیزیکی در زندگی شما ظاهر شود:
به شکل یک رابطهٔ عاشقانه، به شکل پول واقعی در حساب بانکی، به شکل مشتری در کسب‌وکار، به شکل سلامتی، به شکل زندگی در خانهٔ دلخواه و شرایط دلخواه، به شکل تجربهٔ عشق و مودت، به شکل تجربهٔ آرامش و…


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن» در این صفحه: 2
  1. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 1724 روز

    بسم االه الرحمن الرحیم

    یه چیزی الان یادم اومد بذار ثبتش کنم یادم بمونه از قدرت باورها

    کامنت قبلی رو که نوشتم در پی اون افکار اومد که متوجه شدم باور کمبود چطور شکل میگیره در مورد یه موضوعی

    خیلی جالبه برام ..اصن قانونی که استاد میگه و کاملا حرفش حقه

    قدرت باور…کنترل کانون توجه..تمرکز..

    استاد جان

    دقیقا دو سه روز پیش شرکت توانیر 2 بار پیام داد که اقا مصرف برق مناطق خوزستان خیلی زیاده و اینا..

    بعد منم ناخوداگاه برقای ساختمون یکی درمیون خاموش کردم که کمکی کنم به اینکه برق به بقیه مناطق برسه(همینش خودش یعنی من میخوام بقیه رو تغیر بدم یا نفع و ضرری برسونم به کسی یا کسانی یا کشوری)

    دقت میفرمایی محسن جان!؟

    حالا ببین امروز پشت سرهم من چی دیدم؟

    فکر کنم بتونید حدس بزنید!

    یه فایل فروش خونه بهم دادن که برم بازدید

    ادددد نزدیک همون خونه که دنبالش بودم یعنی ده متر اینور ترش،نیسان که جک داره اومده بود کابل های اون مسیر رو تعمییر کنه ..این یک

    دو:

    قبلش بگم که

    من خوداگاه دنبال اینا اصلا نبودم..همینطور که نگاه میکردم به مسیر سرم و چشمم نا خوداگاه میرفت سمتشون..

    اینکه منو وادار به نوشتن و تعجب زیاد کرده و دررس

    دو:

    در مییر برگشت،یک عدد ترانس ناقابل ترکیده بود و کابل های اتصالش رو از مدار جدا کرده بودند.

    سه:

    بنگاه ماشین به اون بزرگی و شیکی که همش بنز و bmw بود،خاموش بودن چراغاش باز به چشمم اومد ناخوداگاه..با اینکه مغازه ش باز بود..چون الان بعد 6 ساعت که داشتم کامنت میذاشتم انگار علت و معلول جلو چشمم اومدن..

    حالا جالبیش اینکه

    امروز عصر وقتی میخواستم تمریناتمو بنویسم،خواستم چراغو روشن کنم یه حسی گفت تو انقدر لیاقت داری که همه چراغارو روشن کنی و توب ببینی که چی مینویسی..

    ینی خودم رو ارزشمند بدونم..

    حالا علت اون پیامکارو الان متوجه میشم..

    چون همش تبلیغ میکردن هرکی مصرف بار برقش کمتر بشه ماشین بهشون میدیدم..فلان رقم پول میلیاردی بهشون میدیم..

    حالا این که میگین کانون توجه رو بزار روی چیزی که احساس خوب بهت میده ،دقیقا همون چیزیه که احساس لیاقت بهت میده…احساس ارزشمند بودن..احساس ازادی از استفاده کردن هرچیزی به هر مقداری..اگر برقه هرچقدر که راحت میشه زندگی کرد استفاده کن فقط فکر کمک کردن و اینکه بخای شرایط زندگی بقبه رو تغییر بدی یا فکر میکنی قضیه برق چیزی جدای از کانون توجه و این قوانینه ..اصلاااااااا

    واقعا همه چیز فرکانسیه و انرژیه

    و یه ذره بیشتر این موضوع برام جا افتاد که این کانون توجهِ و تمرکز گذاشتنه حتی یکی دو ثانیه اگه احساس ارزشمندی و لیاقت از یه نعمتی رو ازت میگیره واقعا باید کانون توجه و تمرکز رو تغییر بدم و گرنه نتیجه همون دوسه ثانیه و دو تا پیامکه میشه دیدن اون عیب و ایراد ها در دنیای بیرون..

    حالا یه چبز جالب تر

    توانیر میاد از یه عامل تحریک کننده و جذب کننده استفاده میکنه که تو هم باور کنی کمبود رو و فقط پنج شیش راه فقط بدای یه خواسته و پول بدست اوردن هست که شرک هست و اینکه احساس لیاقت و ارزشمند بودن رو ازت میگیره و هم اینکه داره تورو از درک درست قانون و خودِ قانون دور دور دور میکنه..

    حالا اینجور اتفاقات که افتاد برام قطعا بخاطر همون کانون توجه های گذشته ی بابا برقیه و لامپ اضافی خاموش چون هروز و داره نعمت کمتر میشه و ما میتونیم به دیگرات کمک یا ضرر برسونیم و اصن فرمانروای عالم فقط مائیم نه خدا..

    و خدا نمیتونه و عاجزه که بخواد کمک بقیه بکنه در صورتیکه اگر جایی از نعمتی کم هست به این معنی نیست که نعمت ها تموم شدن،بلکه قانون و اصل یادمون رفته و گرنه کل جهان این پتانسیل رو داره بهشت بشه ..

    ولی چه کنیم که خدا میکنه تعداد کمی از مردم شاکرند..و اگر من حواسم نباشه و توی این تله گیر بیوفتم قطعا سر خودم میاد نه بقیه..

    اینو بعنوان یه چراغ احتیاط برا خودم گذاشتم تا حداقل به ذهنم بگم درکم یه ذره از قانون بیشتر شده…

    این یه ذره ،سالهای سال نعمت های بزرگ و آزادی های دلچسبی رو از من دور کرده و جوابش توی چیزیه که بهش فکر میکنم ..توجه میکنم…ومیبینم و میشه توجه و کم کم میشه یا مسیر برای ورود باورهای کمبود و محدود کننده..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 1724 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد بی نظیرم و خانم شایسته و خانواده ام

    عجب ایستی کردم مننننننن

    یکی بیاد خط ترمز رو متر کنه

    من خوش خیال رو بگو داشتم رو خودم کار میکردم که نتیجه بشه دریافت خواسته ولی خداروشکر خیلی کار راحتر داره پیش میره و البته ذهن فکر میکنه میخوام بگم اشتباه کردم…

    نخییررررررررر

    برا چیو الان میگم

    دم خروس از اونجا زد بیرون که الان این فایلو دیدم و اددددددددد نشانه امروزم بود

    اللهِ صمد منو خوب اورد تو جاده ی خواسته هام که اسفالته که هیچچچچ سرازیری هم هست..البته من تازه از حاده خاکی و دره عمیق ذهنم دارم بکسل کنان با وینچ و جرثقیل و زور خودم(اگاهی های رایگان استاد توی فایل ها) دارم به حرکتم ادامه میدم و این خوشحال کننده ست..

    من با خودم طی کردم که خواسته ی کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشم..و روی کاغذ گفتم فلان و فلان..و به کوتاه مدته توی همین هفته رسیدم و ماشین شد خواسته بلند مدت تقریبا یکی دو ساله ام که با پول بخرم..

    و همون خواسته کوتاه مدتم رو هم با بودن توی سایتو و کامنت خوندن عزیزان و ها و کامنت گذاشتن و فایلای ضبطی استاد و خودم و دفتر پرکردنا و شکر گزاری رسیدم…خدارو صدهزار مرتبه شکر..

    حالا قسمت جذاب اینجا بود تا استاد در مورد دوستشون تو فایل صحبت میکردن سر نخ روگرفتم..

    سرنخ که چه عرض کنم طناب لنگر کشتیااا

    مطالبو که تو نوت نوشتم کپی میکنم تا یادم بمونه چی هستتتتت در ذهن من..

    اسم این کامنتو میذارم:

    رد پای اژدها

    فقط ترمزارو ببین

    اگر ماشین داشته باشم حتما باید به بقیه قرضش بدم و این قرض دادنه منو نگران و مضطرب میکنه و اعصاب منو بهم میریزه و زهرمارم میکنه..پس همون بهتر که نداشته باشم حداقل خوبی که داره اینکه درسته پیاده میرم و همیشه ی خدا میگم تو چرا نمیتونی ماشین بدست بیاری ..هیم میگی من ماشینم رو جذب میکنم..اذیت میشم ولی بهتر که اذیت بشم تو گرما و سرما و به جسمم فشار بیاد روحم و شخصیتم پیش عالم و ادم بره که این نتونسته هنوز یه موتور بخره ولی همون فشار ذهنی رو که ندارم بهترر..عجب..(حالا اون فشارو دارم تو نداشتن خواسته تجربه میکنم :/ )

    اگر ماشین داشته باشم چون جایی برا پارکش ندارم منو مضطرب میکنه که دزدی بیاد چیزی ازش بدزده و یا چون ماشین باکیفیتی و درجه یکی هست یه فقیر و رهگذری گدایی چیزی از لج اینکه من پولدارم و اون نداره و من ماشین خوب دارم ، میاد و خط میندازه بهش کلی از قیمتش میوفته بعد کی پول داره خرجش کنه..پس همون بهتر من به خواسته ام نرسم این دردسر هم ندارم..

    اگر ماشین داشته باشم میشه تاکسی بقیه..منم که روم نمیشه به خانوادم به برادرم بگم نه چون ناراحت میشن چون میگن خسیسه و این یعنی من ادم بدی هستم و بهتر که نداشته باشم..

    اگر ماشین داشته باشم ممکنه توی مسافرت تصادف کنم و جنگ و دعوایی بشه و دلم خوش باشه که ماشین خریدم بعد این داستان درست بشه..پس همون بهتر که نداشته باشم

    اگر ماشین داشته باشم هزینه های مصرفیش خیلی بالاست..مخصوصا ماشین قشنگا و جدیدا..اونا که خریدن خیلی پول دارن منم که به اندازه اونا ندارم ..اصن بیخیال ماشین میشم و همون پیاده مث چی اون همه اذیت شدن رو بجون میخرم و خودم رو نابود میکنم فقط بخاطر اینکه شاااااید یه بلایی الکی سرماشینم بیاد و نشه ازش لذتی که میخوام رو ببرم..

    اگر ماشین داشته باشم چشمم میزنن بعد چون پیشرفتم یهویی بوده و ترکوندم تو وضع مالی بقیه دلش میخواد و نمیتونن داشته باشن منو رنج میده.و اخرش چی میشه؟جوان مرگ میشم..پس همووون بهتر که ماشین نداشته باشم و این همه دردسر رو بکشم…

    اگر ماشین داشته باشم توی خیابون یکی میاد فحشی میده و میره بعد چون من ماشینم رو دوست دارم چون با عشق و تلاش خریدمش ،میاد و یه لگدی چیزی میزنه بعد من که زورشو ندارم بعد دیگه …پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و این درد و بی آبرویی رو تجربه نکنم..

    اگر ماشین داشته باشم اطرافیان بهم حسادت میکنن و این حسادت باعث کدورت میشه..پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و همه دور هم جمع باشیم و بخندیم..

    ماشین داشتن خرج میاره..

    ماشین داشتن فشار مالی میاره

    ماشین داشتن خستگی بعد رانندگی میاره

    اونایی ماشین دارن که عُقده ایین..و احساس کمبود توجه دارن..برا همین ماشین میخرن که به رخ ملت بکشن..بعد ناراحتی بقیه رو میبینم زهر مارم میشه

    پس همون بهتر که ماشین نداشته باشم و الان تا حدودی کمتر ناراحتم ولی عب نداره ..

    اگر ماشین داشته باشم از من گرفته میشه

    اگر ماشین داشته باشم به مردم اسیب میزنم با سرعت رفتم با گاز دادنم با صدای موزیکم..

    اگر ماشین داشته باشم تو کار خلاف و اینا میبرم..

    اگر ماشین داشته باشم زود به زود خراب میشه و وسایلشم گرونه و کیفیت نداره..اینا همش دردسره

    اگر ماشین داشته باشم ادم خوشحال تری میشم و این به من نمیاد..اصن ادم که نباید بخنده

    (تعریف ادم خوشحال از زبان بقیه:ادم خوشحال از درون خوشحاله و از بیرون بروز نمیده..چرا؟.چون اصلا خوشحال بودن وقتی بقیه ناراحتن چه معنی میده)انگار یکی یه هارد پر از صحبتای بقیه رو گذاشته تو سر من ..

    ادم مخصوصا ادمی که فامیل مارو داره باید خیلی اخمو و نچسب و ابروها گره خورده و در حالت اماده باش بمونه و گرنه این ادم نیس و این مشکل داره و بقیه عیبش میکنن

    اگر ماشین داشته باشم و برادرم نداشته باشه چی؟؟

    نزدیکان میگن بیا(با حالت اینکه اگر این کارو نکنی خدا ازت راضی نیست..مادرت داره میگه بگو چشم و گرنه خدا عذابت میکنه) ماشینتو بده بهش اونم برادرته از خونته..

    اگر ماشین داشته باشم نمیتونم راحت ازش لذت ببرم چون ته دلم راضی نیستم که بقیه بدون وسیله برن..این ضرب المثل یادم اومد که گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!!!

    یعنی با استدلال اون موقعم و درکم در سن 15 سالگی که حالا شده باوری برا خودش،یعنی دلخوش به این دوسه روز زندگی دنیایی نداشته باش..ماشین میخری بعد دوروز دیگه میمیری مالت گیر … میاد

    اگر ماشین داشته باشم از کارو زندگیم میوفتم..یا برای بقیه یا برا کارای الکی ..چون قبلا ماشین زیر پام بوده یادمه همش دنبال رفیقو کارای مسخره میرفتم..اخر شبم با نگرانی از اینکه باک ماشین خالی شده باید با خواری بگم پول بدین بنزین بزنم..

    اگر ماشین داشته باشم..داشتنش از نداشتنش رنج آور تره…

    اگر ماشین داشته باشم چون به خواستم رسیدم مغرور میشم و قطع ارتباط میکنم..و قطع ارتباط باعث عذاب میشه ..

    اگر ماشین داشته باشم از تایمم خوب استفاده نمیکنم و کل روزم هدر میره چرا؟چون قبلا اینجوری بودم تو سن کم..یا دوستام اینجوری بودن..

    اها این دیگه خیلی خفنه..

    اگر ماشین داشته باشم میشم امبولانس مریضای فامیل..هی باید اینو ببری دکتر هی اونو بیاری..ساعت 3 بیدارت میکنن بیا فلانی حالش بده با ماشین ببرش دکتر..همین به تنهایی یه بوستر قوی ترمزه لعنتییی..

    اگر ماشین داشته باشم با احساساتم بازی میشه..چون من ادم دل پاک و ساده ای هستم راحت بقیه از امکاناتی که دارم سوءاستفاده میکنن منم برای اینکه خودمو قانع کنم میگم نه بابا حالا یبار که چیزی نمیشه یا نه بابا اونا منو دوست دارن و من اشتباه فکر میکنم..

    اگر ماشین داشته باشم مجبورم دروغ بگم ماشین فلان عیبو داره یا اگه ازش زیاد استفاده کنم فلان بلا سرش میاد..(جالبه بین هر ده بیستا راننده اسنپ،خیلی معلومه که به دروغ میگن ماشینم خرابه اگر کولر بزنم یا ..)

    اگر ماشین داشته باشم گرمای خوزستان خرابش میکنه و این خرابی یعنی زهرماری بدست اوردن خواسته

    اگر ماشین داشته باشم فلان آدم آشنارو رو خوشم نمیاد رو مجبورم برسونم و اگر نرسونم بازم گیرم چون میاد پخش میکنه که فلانی منو دید و نرسوند..(اینم جالبه که همین حالا که پیادم،بعضی ادما که قبلا میدیدم سوار ماشینن ولی حالا خودم پیادم و منو نمیرسونن یا خودشون رو به ندیدن میزنن)

    اگر ماشین داشته باشم اصن به خواسته رسیدن انگار یه اشتباهه یه گناه یه بی قانونیه یه ظلمیه که داری به بقیه میکنی..یا خدا اونایی رو که به خواستشون میرسن مخصوصا ماشین و پول و امکانات کلا علاقه ی چندانی بهشون نداره یا از دایره ی تحت کنترل خدا خارجه و یجورایی از دستِ خدا در رفته ..یه اشتباهی شده..و گرنه که خدا به آسونی به کسی چیزی نمیده..(این صدا صدای ادمای توی مسجدیه که توی ده دوازده سالگی داره از تو ذهنم رد میشه)

    اصن آدم پیاده با خداست ..مومنه..کافر اونه که سوار ماشینه..

    اگر ماشین داشته باشم خودمو گم میکنم..یا شایدم به قول مادرم از راه(همون راهیه که معلوم نیس به کجا میرسه و فقط برا تنبیه و گوش مالی و کنترل کردن ذهن بچه ها استفاده میشده) بدر میشم..

    اگر ماشین داشته باشم لابد کار سختی باید بکنم یا یه وامی یه قرعه کشی یه چیزی باید اسمم در بیاد تا من بهش برسم.(تبلیغات بانک ها و تلوزیون)

    اگر ماشین داشته باشم میخوام فقط برم دنبال فسق و فجور (اینم چون هم سن و سالام انجام میدادن البته از نظر من و دوستان اطرافم در دوران راهنمایی که اینم قضاوت بوده..

    و جالبه که همون دوستام یا ماشین ندارن یا ماشین خراب دارن یا فقط موتور…همینم خودش یه ترمزه که چون دوستام ندارن یا با سختی بدست اوردن یا از کسی میگیرن پس منم اینو به عنوان یه رسم و سنت پذیرفتم و انگار باید همینجور پیش بره..

    اگر ماشین داشته باشم از خدا دور میشم ..اینم بخاطر کانون توجه منفی ام به ادم های گذشته بوده که ماشین خوب داشتن ولی نه نماز میخوندن و نه چیزی..همیشه هم خوشحال بودن..

    اگر ماشین داشته باشم انگار از دِین کسی درمیام و یا برعکسش.. هرچی هست یجور حس سواستفاده کردن در خودم رو حس میکنم..

    اگر ماشین داشته باشم چون مال خودمه و چیزای که در بچگی از خودم بوده رو بقیه بدون اجازه از من میگرفتن یا دست میزدن و من واقعاااا ناراحت میشدم بعد تا کسی میفهمید میگفت عب نداره تو بگذر اون اشتباه کرد تو که میفهمی ساکت شو(یعنی توی اون حد از فشار و ناراحتی بمون و به درک..اصن تو مگه مهمی؟!)

    پس قطعا ماشین هم همون بلا سرش میاد..

    چون مال منه..برا همین سالها من از ماشین بقیه استفاده میکردم و اصلا هم ته دلم راضی نبودم ..انگار یه جبری بوده که من حتما مال خودمو نداشته باشم..

    اگر ماشین داشته باشم و بقیه بگن بده بهمون و منم بگم نه انگار ظلمی در حق اونا کردم یا یجور خصلت بد دارم و بقیه رو ازار میدم..

    اگر ماشین داشته باشم مجبور میشم بقیه رو با خودم مسافرت یا بیرون ببرم که بهم خوش بگذره و گرنه بهم خوش نمیگذره و جالبه الان هم نه ماشین دارم و نه با کسی جایی میرم و نه بهم خوش میگذره نه در حد خیلی زیاد..

    اگر ماشین داشته باشم دولت تعرفه ها یا سازوکاری میذاره که از ماشین دارا یا کسایی که ماشین خوب سوار میشن پولی زوری بگیره..

    اصن انگار پول داشتن جُرمه..یه جنگِ علیه بشریته..یه جنگه با دین و خدا..اصن انگار هرکی پولدارتر باشه به یه نحوی یه کار خلافی کرده که پولدار شده(ببین محسن جان باورهای مخربت ترمزات داره میزنه بیرون..خداروشکر کن)

    اگر ماشین داشته باشم بقیه از من متنفر میشن چرا؟ چون هر وقت چیز خوب و بدردبخوری داشتم ناخوداگاه با بقیه بهم زدم (همون داستان سوءاستفاده کردن و استفاده ابزاری از خودت و امکاناتت)

    اصن انگار ماشین داشتن فقط از طریق قرعه کشی و برنده شدن امکان داره اینم بخاطر تبلیغات زیاد تو سطح شهرو تلوزیونه..

    حالا اون همه ادم با پول خودشون خریدن بعد ذهن من فقط به همون یکی دو سه تا راه چسبیده و اِلّا و بِلّا باید تو قرعه کشیا شرکت کنی تا برنده بشی و گرنه برات امکان پذیر نیست..ینی شرک..یعنی بستن راه های بی شمار خدا..همون قدم نهادن تو گام های شیطان

    اگر ماشین داشته باشم بلد نیستم خوب ازش استفاده کنم ..حتما هم در راه خدا استفاده نمیکنم..(افکارو ببین خدای من..چه باورای محدود کننده ای داره زندگیمو محدود میکنه و آزادی هامو میگیره)

    اگر ماشین داشته باشم چون خیّرم به بقیه نمیرسه پس همون بهتر که نداشته باشم..

    استاد درست میگه..

    میگه بگو چه افکاری داری تا بهت بگم زندگی قبلا و الانت و اینده ت چی هست

    الهی معذرت

    الهی کمکم کن

    الهی دستمو بگیر

    الهی تو که منو اوردی تا اینجا،پس تا اخر منو ببر

    الهی ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: