«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    بِه نامِ خُداوَندِ بی نَهایَتُ لامَکانُ لازَمان

    بهِ نامِ خُداوَندی کِه هَمه چیز می شَود هَمه کَس را…

    سلام و درود خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز

    برگ پنجاه و هفتم از سفرنامه من

    سه شنبه 1403/4/26

    ساعت 22:56

    من خیلی روی باور مقاومت داشتم خیلی خیلی زیاد

    یعنی جوری بودم ک تو هر فایلی استاد حرف از باور میزدن من میگفتم بابا بیخیال چیه باور

    اصلا حاضر نبودم گوش بدم و ادامه بدم

    مربوط ب زمانیکه شروع نکرده بودم روی خودم بصورت متعهدانه و جدی کار کنم

    اما الان ک دوماه گذشته و دارم روی خودم کار میکنم نسبت ب قبل خیلی اون مقاومته کمتر شد خیلی زیاد میتونم بگم از بین رفت

    و تو هر زمینه ای ک چالش داشته باشم

    از خودم میپرسم من چه باوری دارم چ ترمزی دارم

    ک نمیزاره من ب این خواسته ام ب اون خواسته ام برسم

    ک در زمان کار کردن روی خودم واقعا ب لطف خداوند آگاهی هایی نصیبم شد

    تغییر باور دادم

    ترمز ها را ازبین بردم

    هنوز نتایج ب اونصورت بزرگ نداشتم

    اما برای من خیلی ارزشمند بود و خیلی برای من بزرگ بودن

    و دیدم با چشمهای خودم ک با تغییر باور در روابط با فرزندانم نتیجه ی خیلی خوبی گرفتم

    و موفق آمیز بود ب لطف خداوند

    و ترمزهایی را هم ب لطف خداوند پیدا کردم ک تو کامنتای قبل گذاشتم

    و دارم روشون کار میکنم

    و هر چقدر جلوتر میرم ایمانم ب باور داره بیشتر میشه .

    تو این فایل استاد گفتن بچه ها زود ب خواسته هاشون میرسن یا

    اگر به خواسته ای زود میرسین یعنی اینکه ترمزی نداشتی

    من همون لحظه ب خودم گفتم

    من میخام الان امتحان کنم ک یه درخواستی کنم ببینم میشه یا ن ؟

    گفتم چی بگم ؟

    بعد گفتم من میخام امشب برامون نذری بیارن

    ببینم میارن یا ن

    بعد ترمز اومد گفت امروز نذری میارن یعنی؟

    شاید ترمز جدی نبود سوال بود

    اینو گفتم بیخیال شدم

    یحورایی اصلا یادم رفت ک چنین خواسته ای داشتم

    بعد اذان مغرب دیدم یکی در خونه پدرم اینا را میزنه

    داداشم رفت نذری آوردن

    کشمش پلو با گوشت

    اولش اصلا یادم نبود حواسم نبود

    ک چنین خواسته ای داشتم

    داشتم میخوردم

    یک ان یادم اومد گفتم راستی من امروز خواستم ک نذری بیارن و شد

    یجوری شوکه شدم

    چرا ؟ چون اصلا تو این روز نذری نمی آوردند

    سمت ما نمیاوردن

    و برای من عجیب بود

    باورتون میشه ن یدونه نذری

    ببینین چندتااااای دیگه هم رسید

    نیم ساعت بعد

    زنداداشم با نذری های متفاوت

    سینی دستش بود آش دوغ ، سوپ جو،

    شله زرد ، و برنج و مرغ

    بازهم کلا یادم رفته بود ک من چنین خواسته ای داشتم

    دوباره چند دقیقه بعد زنداداش بزرگم گوشیش زنگ خورد

    مادرش گفت دوتا غذا اینجا هست بچه ها را بفرس

    بیان ببرن

    بازهم حواسم نبود ک چنین خواسته ای داشتم

    سرسفره شام

    چهارتا غذای نذری بود

    غیر از آش و سوپ و شله زرد

    ومن دیدم ک چقدرررررررر قانون دقیق جواب داد

    چقدرررر حرف استاد طلای ناب بود

    خواسته ای ک زود بهش میرسین بدونین ترمزی ندارین

    چقدر اینجا من ایمانم تقویت شد نسبت ب این موضوع ک بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم

    ترمز های خودم را کشف کنم

    و زندگی خودم را مثل امشب پربرکت و رزق بغیرالحساب کنم

    چون واقعا امروز رزق بغیرالحساب بود

    نذری پشت نذری بود

    بیشتر از اون خواسته ای بود ک من خواستم

    خدایاااااشکرت

    ک تو عظیمی تو رحیمی تو رزاقی تو بخشنده ای تو کریمی

    تو سمیعی تو بصیری تو رب العالمینی

    خداوندااااا تنها تو را میپرستم تنها از تو یاری میجویم

    خداوندا ما را ب راه راست هدایت کن

    ک ترمزها را پیدا کنیم و از بین ببریم با باورهای درست

    و غرق درمدار نعمت و فراوانی ک در اختیار تمام بندگان قرار دادی شویم

    خداوندااااا برای نعمت و فراوانی سپاسگزارم

    خداوندااااا برای قانون بدون تغییر سپاسگزارم

    خداوندا تو را شکر

    استاد عزیزم مثل همیشه سپاسگزارمممم

    و قدردان لطف و محبت های شما هستم

    روز شمار تحول زندگی من

    روز پنجاه و هفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمد خدیوپور گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم ومریم عزیز وهمه دوستان هم کلاسی من در این دانشگاه توحیدی

    انصافا عجب فایلی استاد عجب فایل فوق العاده ای من بگم بالای 40بار این فایل رو گوش دادم

    واقعا سپاسگزارم استاد

    من یه تجربه در مورد باور ها دارم گفتم به اشتراک بزارم بادوستان که هم به خودم یادوری بشه وهم واسه دیگران الگویی باشه که میشه وهمه چی باور هست

    من بهم الهام شد که یه سهام رو بخرم درصورتی که اون سهم که به من الهام شده بود حدود بگم تقریبا 5000درصد ریخته بود ومن به رفیقم که تو این حوضه کور میکنه گفتم این سهم چطوه ره خوبه بخرم به نظرت خندید وگفت بابا بی خیال این دیگه چیزی ازش نمونده ولی این الهام بار ها به من شد ومن به خاطر ترس هام همون باورهای غلطی که داشتم نخریدم و اون سعم بعد از حدود 2ماه 2000درصد رشد کرد

    بعد یه سهامی که قبلا خریده بودم وهیچ خبری هم از رشدش نبود واصلا هم درموردش نمیدونستم اما هروز این باور رو با خودم تکرار میکردم که این سهم بالای 1000درصد رشد میکنه بخدا وندی خدا قسم بعد از 6ماه 1400درصد رشد کرد البته که به نفروختم واومد پائین وبا 800درصد سود فروختم میخوام بگم این قانون بخدا هرجایی ودر هر زمینه ای به کار بگیری جواب میده

    مهم باور به این قانون وتکرار تکرار تکرا وکنترل ورودی های ذهن هست

    بازم سپاسگزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فاطمه خواجویی گفته:
    مدت عضویت: 1974 روز

    سلام استاد عزیز و تمام بچه های عزیز سایت

    خیلی صحبت هاتون منو تحت تاثیر قرار داد که ترمز چقدر در نرسیدن یا رسیدن ما به خواسته هامون تاثیر داره و چقد چیزهای کوچیکی میتونن ترمز باشن و ما خبر نداریم ولی آخه من چند وقته دنبال ترمزمم ولی پیداش نمیکنم حالا اینجا می‌نویسم باورهامو در مورد خواستم تا ببینم ترمزمو پیدا میکنم یا نه اگه کسی ترمزمو پیدا کرد ممنون میشم ریپلای بزنه و بهم بگه .

    خواسته من مهاجرت به یک شهر بزرگتره

    من معلمم و دوست دارم وسط اون شهر توی یکی از مدارس خوب کار کنم الان چند ساله فرم پر میکنم ولی با انتقالیم موافقت نمیشه پس خواستم اینه انتقالی بگیرم . اول یکی از بچه های سایت گفت که باید برای اونایی که انتقالی میگیرن خوشحال بشی و تحسینشون کنی و حسادت از خودت دور کنی این مورد خیلی روی خودم کار کردم و سعی کردم برای همه آرزوی خوب بکنم و تحسینش کنم .

    سعی کردم برای خدا شریک قائل نشم و قدرتو به بندش ندم و همش فایلهای توحیدی گوش داد و با خودم هی گفتم که دست خدا بالای همه ست و خدا دوست داره من به خواستم برسم

    بعد سعی کردم در مورد خواستم رها باشم و به خدا اعتماد. کنم که هر اتفاقی بیفته الخیر فی ما وقع و خدا بهترینو برام در نظر گرفته

    بعد اومدم نوشتم که چرا می‌خوام برم شهر بزرگتر بعد فهمیدم من از شهر بزرگ امکانات زیاد می‌خوام

    ورودی هامو دارم کنترل میکنم روی حرفام دارم کنترل میکنم زیپ دهنمو می‌بندم به قول استاد .

    سعی میکنم از زندگی لذت ببرم ولی آخر از نجواهای ذهنم ایقد صدای ذهنم زیاده که صدای الهامات خدارو نمیشنوم من واقعا هر لحظه دارم تلاش میکنم به تمام اتفاقات اطرافم به شکل بهتری نگاه کنم نجواهای ذهنم کنترل کنم.

    آیا ترمزی هست که من هنوز کشفش نکرده باشم یا اینکه نه ترمزی نیست فقط باید اعتماد کنم به رب؟

    ممنون میشم بهم کمک کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      صدف صادقی گفته:
      مدت عضویت: 943 روز

      سلام عزیزم

      وقتی کامنتت رو خوندم احساس کردم شاید احساس لیاقت و باور واقعی نداری که خدا واست این کار رو انجام بده

      از خدا درخواست کن که این کار رو واست حتما انجام بده و خودتو لایق دریافت بدون

      از خودت بپرس چرا من نباید راحت منتقل شم ؟ چرا شک دارم ؟ چرا مطمئن نیستم ؟ چرا ایمان ندارم که خدا حتما و 100٪ واسم انجام میده ؟

      لطفا بنویس و رو‌جواب هاش تأمل کن و با تمرکز بالا جواب هاشو بنویس

      بعد که نوشتی ، حالا جوابشون رو به نحوی بده که اشتباه هستن ‌وبه این دلایلی که در جوابش میدی تو لایق این هستی که راحت انجام بشه

      موفق باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      نسترن نیشابوری گفته:
      مدت عضویت: 1560 روز

      سلام عزیزدلم

      امیدوارم احوالت عالییی باشه

      من کامنت شما و پاسخ خانم صادقی و جناب کرامتی عزیز رو خوندم

      به نظرم جواب شما تو جلسه 2یا گفتگو با دوستان توسط سپیده جون و شیرین جون که با استاد صحبت کردن داده شده و از همه مهم تر خانم شایسته عزیز در توضیحات یوی از فایل ها گفتن که باز هن برمیگرده به همون گفته های استاد عزیز که منشا و ریشش همون شرک خفی هست

      ذهن ما به صورت کاملاا زیرکانه مارو گول میزنه و خودمون هم اوایل متوجهش نمیشیم

      چون به ظاهر داریم با توجه به آگاهی هایی که دریافت کردیم روی خودمون کار میکنیم

      به قول اون اصطلاح معروف

      شرک در وجود انسان مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در شب های بیابان هست

      و به معنای واقعی به همین میزان کشفش سخت

      اما به قول استاد جان خبر خوب اینکه وقتی عمیقاااا به دنیای سکوت درمونمن بریم

      فلرغ از هر گونه منیت و وابستگی

      درکمال آرامش قدم به قدم متوجه میشیم ایرادمون رو

      اینوه شما در ظاهر همه کار هارو انجام میدید اما نتیجه هنوز حاصل نشده

      خودش یک شرک

      خانم شایسته عزیز درتوضیحاتی که برای فایل که نوشتن دقیقا به همین موضوع اشاره کردن

      و جناب کرامتی هم به نوعی به همین نکته اشاره کردن

      یکی دیگه از دوستان در کامنتی به تمرین ستاره قطبی دقیقا به همین موضوع اشاره کردن و استاد هم خوندن اون کامنت رو

      وقتی ما خواسته ای داریم و داریم در مسیر رسیدن بهش روی خودمون کار میکنیم

      همین کفایت

      حالا اینکه هی بگیم اا منکه این کار رو هم کردم چرا پس نشد

      برم ببینم بقیه چکار کردن که شده چرا برا من نشد

      میشه حس و حال بد

      و این یعنی ما روند رو درست درک نکردیم

      وقتی روند درست

      که خوب من هرکاری که بهش هدایت شدم رو انجام دادم

      پس خوشحالم

      ادامه میدم تا یا از ادامه نتیجه بگیرم

      یا باز هدایت بشم به انجام کار دیگه

      اما نکته مهمش داشتن حال خوب

      احساس عالی

      لذت بردن از داشته ها و عشق کامل

      به نظرم رها کردن یعنی عشق کردن با همین چیزهای موجود

      امیدوارم درست تونسته باشم منظورم رو برسونم

      نور و عشق به مسیرتون️️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فاطمه خواجویی گفته:
        مدت عضویت: 1974 روز

        سلام دوست عزیز

        خیلی ممنون وقت گذاشتید و به سوالم پاسخ دادین فک کنم جوابمو گرفتم و دقیقا چیزی که شما گفتید درسته و من اینو نمیدونستم ولی خبر خوب اینکه به طرز جادویی اتفاقات خوب داره میوفته و کارم درست میشه که منتظرم کارم تموم شده و بیام برای استاد و بچه ها کامنت بزارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      علی کرامتی زاده گفته:
      مدت عضویت: 703 روز

      سلام وقت بخیر این که تمرز ها رو دیگران بهت بگن شاید درست نباشه چون این ها از احساس و فکر شما هست که ترمز درست میشه و فقط باید روی خودت تمرکز کنی تا کشف کنی ترمز هارو و به نظر من جای این که تمرکزت روی انتقالی باشه همون جا که هستی به زیبای های کارت و محل کارت و فکر کن وببین چقدر زیبا هست و در لحظه لذت ببر و رشد کن تا تکامل شکل بگیره و در ان زمان هست که انتقالی با کلی حس و اتفاق زیبا برات رخ خواهد داد ولی شما باید فرکانس انتقالی رو ارسال کنی تا در بهترین زمان ومکان شکل بگیره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسین امیری گفته:
    مدت عضویت: 1999 روز

    درود به استاد عزیزم

    خیلی دوستون دارم

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که من رو هدایت ام کرد که با شما آشنا بشم و در این مسیر نورانی و الهی قرار بگیرم

    من در این چند سالی که با شما و در مسیر شما هستم

    باور هام نسبت به ثروت به نظر خودم عالی عالی عالی شده و خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم

    اما من بیزینسی رو دارم که یوتوبه

    در کنار اهداف دیگه ام مثل درس خوندنم

    حالا من متوجه شدم که کلی باور محدود کننده نسبت به یوتوب دارم

    مدت زیادی هست که دارم قدم های جانانه برمیدارم ولی کانالم هنوز به درآمد نرسیده

    درحالی که ویدیو های مشابه ویدیو های من در کانال های دیگه بازدید میلیونی دارند اما ویدیو من بازدید کمی دارد

    من متوجه شدم که پام کاملا روی گازه و دارم روی خودم و فرکانسم کار میکنم اما اون یکی پام کاملا روی ترمزه با باور های محدودی که به یوتوب دارم

    در قسمت ارزشمند عقل کل هم رفتم جواب ها و دیدگاه های ارزشمند دوستان باعث پیشرفتم شد ولی هنوز فکر میکنم که باور هام تغییر نکرده و جلوی پیشرفت من رو گرفته و هر چقدر میخوام باور هامو تغییر بدم انگار فقط دارم ذهنمو توجیه میکنم و به قول استاد اون باور های سیمانی من خیلی نهان و مخفی و محکم هستند در ذهن من

    مثلا ذهنم میگه خوب مگه توی هر بیزینسی اگه باور های خوب داشته باشی مشتری خودش نمیاد پس چه نیازی به تبلیغات هست که من تبلیغ دیگران رو روی ویدیو هام بزارم

    یا اینکه خود استاد گفتند که هیچ تبلیغی نکردند

    باز من‌ میگم اون فرق میکنه اون زمینه ای که استاد گفتند چون موفقیت فردی و این جور موضوع ها هست واقعا هر فردی باید تایم و زمان اش برسه تا هدایت شه و درس هایی رو اول پاس کنه بعد به این سمت هدایت شه،

    کلا انگار ذهنم نسبت به تبلیغ باورهای درستی نداره

    یا مثلا ذهنم بهم میگه: یعنی میخوای با نشون دادن همین موارد بخوای پول دربیاری انگار کلا ذهنم بی ارزش میدونه ویدیو هام رو و لایق کسب درآمد نمیدونه ویدیو هام رو انگار باید یه کار خیلی بزرگی من انجام بدم تا بابتش پول دربیارم

    یا مثلا ذهنم میگه ویدیو من که آنچنان سودی نمیرسونه

    درحالی که دارم طبیعت، فراوانی، زیبایی، احساس خوب، میوه های ارگانیک، صدای باران، مسافرت و کلی زیبایی دیگه که در اون ویدیو هست رو نشون‌میدم تازه بعضی ویدیو هام که آموزشی هم هستند و کلی در موردشون تحقیق کردم و وقت گذاشتم

    استاد خیلی دوست دارم شما محصولی در مورد یوتوب یا یک فایل ویدیو ای هر کدام که خودتون میدونید رو لطف کنید و در مورد یوتوب و باور های درست نسبت بهش بزارید

    خیلی ازتون سپاسگزارم

    من خیلی خیلی خیلی به شما باور و ایمان قلبی دارم

    میدونم اگر از زبان شما درمورد یوتوب باور های درست رو بشنوم همه اون باور های محدود کننده سیمانی

    توی ذهنم تغییر میکنند و به محض تغییر باور ها نتایج ام عوض میشند

    باز هم از صمیم قلبم ازتون تشکر میکنم و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم خدایی که دوست داره بنده هاش ثروتمند باشن و هدایت میکند همه را و هدایتشون رو بر عهده گرفته الهی شکرت سپاسگزارتم

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جانم

    خیلی فایل پر از آگاهیست ممنونم استاد جانم این نشانه منه امروز که حاشیه ها رو بذارم کنار فقط و فقط بچسبم به خودم که امروزمو از دیروز بهتر بسازم با افکار و باور درست با احساسه خوب و فرکانس خوب و بقیه همش خودش درست میشه

    فکر کردن و بحث کردن در مورد حاشیه ها با دیگران تو رو از خودت و خواسته ات دور می‌کند و ذهن رو پر از نکات منفی و ناخواسته میکند و انرژی زیاد صرف میکنی و این راه اشتباهست

    خدا رو شکر میکنم که از این افراد جامعه دورم

    دوره ها نمیرم با دوستان قبلی نیستم فقط

    یکی از مغازه های کنارم خیاطیه ( خانم)

    یه ریز کارش ناله زدن و غر غر کردنه و الان بهتر شده چون من واکنش نشون نمیدم

    مثلا دیشب اومد مغازه اندازه هامو بگیره چون بهش پارچه دادم که مانتو بدوزه برام

    گفت اصلا حالم خوب نیست مشخص نمیشه از صورتم منم گفتم نه صورتت خیلی خوبه خدا رو شکر

    و دیگه هیچی نگفت و اندازم گرفت واز مغازه رفت بیرون دیگه من نه سوالی ازش پرسیدم نه گفتم چرا حال نداری

    چون میدونستم اکه بپرسم دیگه شروع میکنه و میرم تو دله ناخواسته ها و حاشیه ها از همه جا میگه یعنی یه جورایی دلشو خالی میکنه رو من و با سبکی میره دنبال کارهاش

    وامروز هم که هدایت شدم به این فایل که همین کار درسته اصلا نباید تو بحث کردن یا صحبت کردن ناخواسته ها برم و از خداوند خواستم کمکم کنه گفتم خدایا از امروز اگه میاد تو مغازه ام فقط برای گفتن خوبیها بیاد وگرنه اصلا نذار بیاد سمته من چون واقعا دارم روی خودم کار میکنم

    با شکرگزاری هم میتونم از ناخواسته ها دوری کنم

    و این کار به من احساسه خوبی میده و تو مسیر میمونم

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    خدایا شکرت برای این روز بسیار پر رزق وروزی فراوان

    خدایا شکرت برای سلامتی خودم

    در پناه رب قدرتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      ازاده گفته:
      مدت عضویت: 2351 روز

      سلام خانم کبری مشتاقی عزیز

      آفرین به شما که اینقدر برای خودتون ارزش قائلید که اجازه نمیدین بقیه آشغال هاشونو روی شما خالی کنند و این نشون میده شما برای حال خوب خودتون خیلی ارزش قایل هستید و بابت این ویژگی که در خودتون پرورش میدید شما رو تحسین میکنم. این فایل امروز نشونه من بود. امروز صبح نمیدونستم چرا حالم خوب نیست که الان خدای مهربانم با کمک کامنت شما بهمون فهموند که کجای کارم اشتباهه.

      دیروز توی مسیر به سمت محل کارم دوست خواهرم به من زنگ زد و گفت چون مدیر گروه خواهرم دوست شماست میشه بعش زنگ بزنید و بگید موافقت کنند تا قفل نمره درس ریاضی خواهرم باز کنند چون استادش قبول کرده با موافقت مدیر گروه نمرشو تغییر بده. من که خودمو قانون دانشگاه میدونستم که باز کردن قفل نمره جز وظایف مدیر گروه نیست اما با اینکه این مطلب برای دوست خواهرم توضیح دادم اما باز هم بخاطر لحظات خوبی که هفته قبل با این خانوم داشتم اینگار توی رودربایستی گیر کردم و زنگ زدم. از اون زمان تا امروز دیدم هم همکارم زنگ زد درمورد مشکلش در محل کارش با من صحبت کرد هم خواهرم در مورد بیملریش زنگ زد و صحبت کرد. واقعا الحق و الانصاف که قانون خدا خیلی دقیقه. وقتی خودم نتونستم به اون درخواست دوست خواهرم نه بگم و به مدیر گروه زنگ زدم و حتی اونم بهم گفت ازاده قبلا با تنبلا نپریدی الان چی شده با تنبلا میپری. خودم دیروز حسم بخاطر این کارم بد شد باید باز ناخواسته های بیشتری جذب میکردم. خدایا ممنونم دلیل حال بدم و جذب بد امروزم بهم نشون دادی من واقعا بخاطر این هداییت به کامنت کبری جان و فهمیدم اشکال کار خودم سپاسگزارم. درسته اشتباه کردم اما از این اشتباهم درس میگیرم و بعدا خیلی راحت تر و محکم تر نه میگن. چون هیچ کس مهم تر از من نیست.

      خدایا بابت این درک و اکاهی سپاسگزارم.

      این مطلب یه دیدکاه شرک امیز در من نشون میداد که من خوشی اون روزا از اون خانم دیدم نه خدا. وگرنه خیلی محکم تر و راحت تر نه میگفتم و قطعا اتفاقات بهتری برای خودم رقم میزدم.

      خدایا هر چه دارم از توهه. منو به راه راست هدایتم کن.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2922 روز

    به نام خدای مهربان

    درود و احترام

    روز 57/ «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز

    کلا سه تا مفهوم داریم :

    1) خواسته

    خواسته چیه ؟؟ خواسته که همون خواستس دیگه .. یعنی یه چیزی رو خواستن !!

    2) گاز

    گاز چیه ؟؟ یعنی زور زدن و اشتیاق داشتن و پشن داشتن

    3) ترمز

    ترمز چیه ؟؟ یعنی‌ هر چی زور میزنی و تقلی میکنی به خواسته نمیرسی.. یا باورهای ناهماهنگ با خواسته

    در مثال خواسته ی ازدواج گاز رو ترمز را توضیح دهید..

    گاز : ازدواج و رابطه ی عاطفی رو میخوام که لذت ببرم و تحربه های جدید داشته باشم و این چیزا

    ترمز ها چیه :

    مثلا کی با من ازدواج میکنه ..

    من که پول ندارم ..

    ازدواج گرونه ..

    زندگی سخته

    ووو یه مشت چزت و پرت

    که عمده ی این ترمز ها برمیگزده به احساس عدن لیاقت ..

    یعنی ما ادم ها به خاطر تضاد هایی که توی زندگیمون بهس برمیخوریم خواسته های متنوعی داریم و این داشتن خواسته بد نیست .. ولی مشکل ازونجاست که شخص ازونحایی که یه عالمه ترمز و باورهای ناهماهنگ با خواسته داره ،، داشتن اون خواسته رو خیلی دور از ذهن و محال میدونه !!

    که اصلی ترین ترمز هم برمیکرده به عدم احساس لیاقت !!

    من توی دوزه ی کشف قواینن زندگی یه عالمه توضیح دادم و این باور عدن لیاقت رو اونجا ریشه یابی کردم . . وگرنه اگر ما خواسته ای رو داشته باسیم و ترمزی در مقابلش نداشته باشیم همون لحظه به دستش میاریم..

    مثلا خواسته ی طرف داشتن یک ماشین لاکچری و خاصه ،، اگر شخصی که باورهای درستی داره وقتی این ماشین رو ببینه ،، همون لحظه به خودش میگه

    خب اوکی میرم نمایشگاه و کارت رو میکشم و خرید میکنم!!! اراده میکنم و به دست میاورم..

    ولی شخصی که باورهای نامناسب داره با دیدن این ماشین خیلی حسرت میخوره و داشتن اون رو دور از ذهن و محال میدونه و حسرت میخوره و حسادت میکنه !!

    اینجاهاست که باور لیاقت خودش رو نشون میده ها !!!

    یاد اون قسمت از سفر به دور امریکا میوفتم که استاد و خانم شایسته روی پل وایساده بوده و داشتن کشتی های تفریحی رو نگا ه میکردن و بعد استاد به خانم شایسته گفت ،، خب بیا بریم کشتی سواری هم بکنیم !! این یعنی حس لیاقت داشتن در مقابل خواسته که همون لحظه تصمیم میگیری و انجامش میدی !! این یعنی نداشتن ترمز در مقابل اون خواسته !!

    پس به صوزت کلی اگر در مقابل خواسته ای مقاومت نداشته باشیم و ترمز نداشته باشیم ،، همون لحظه تصمیم میگیریم و انجامش میدیم و این موضوع رو که میخوایم تجربش کنیم رو به تعویق نمیندازیم !!

    ولی اگر در مقابل یک خواسته ای خیلی باورهای ناهماهنگ داشته باشیم و ترمز های زیادی داشته باشیم .. اصلا نمیتونیم تصمیم بگیریم و یا سال ها اون تصمیم به تعویق میوفته !!

    مثل خواسته ی من که مهاجرته و سال هاست به تعویق افتاده .. چرا ؟؟ چون ترمزهای زیادی در مقابل این خواسته دارم که همش هم برمیگرده به باور عدم لیاقت که توی کشف قوانین کامل راحبس توضیح دادم که ترمز باور عدم لیاقت چطور سال هاست من رو میخکوب کرده و نمیذاره تصمیم بگیرم بزای این خواستم و یا هر وقت تصمیم گرفتم و انجامش دادم ،، خیلی خیلی اذیت شدم و به دردسر افتادم ،، که همش برمیگرده به عدم لیاقت !!

    پس ترمز نداشتن یعنی تصمیم گرفتن و همون لحظه انجامش دادن !!

    یعنی من میخواهم و میشود!!

    خب اینم از رد پای من از روز 57,, خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1510 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز پنجاه و هفتم از فصل دوم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم:

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوبم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    دوستم و مادرم به دایرکتم حلقه فیلم میفرستند اصرار هم دارند ببین من قبلا میدیدم ولی نمیخوام ببینم وقتی به من هیچ کمکی نمیکنن و ورودی منفی میدن به ذهنم ترجیح میدم نبینم

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه ای که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    تو اینستاگرام هدایت شدم به پیج یه دختری که 31 سالشه یه دختر ظریف و لاغر و بی بی فیص وقتی ویدیوهاش رو دیدم کلی تحسینش کردم

    چه باور و ایمانی رو واسه خودش ساخته دستمریزاد باورهای مخربم رو زد نابود کرد

    یه دختر ایرانی 31 ساله با ماشین پراید مشکی مدل پایین تنهایی سفر میره خدای من

    تنها باشی یه دختر باشی ماشینت پراید مدل پایین باشه جاده پر از برف باشه بری تو طبیعت بری تو جنگل پر از برف اصلا هم نترسی ببین چه ایمانی رو ساخته و میگه من هرروز روی ذهنم کار میکنم میگه منم میترسم ولی با اینکه میترسم حرکت میکنم پیش میرم ماجراجویی میکنم

    میره سفر و جاده های پر پیچ و خم رو رانندگی میکنه اونم تو برف میره تنهایی تو جنگل قدم میزنه حتی شب هم میمونه کلبه اجاره میکنه غذا درست میکنه ویدئو میگیره میذاره پیجش  تحسین برانگیزه

    ازش پرسیدند حتما حمایت مالی میکنه پدرت گفت نه از 19 سالگی مستقل هستم و هیچ حمایتی از طرف خونوادم نشدم و خیلی خوشحالم که خودم می‌سازم زندگیمو

    حتی سفر خارجی هم واسه خودش هدیه داده روز تولدش و رفته و لذت برده آفرین واقعا

    یه جوری این دختر در لحظه هست یه جوری شکرگزاری میکنه با حال خوب چی بگم من خیلی تحسینش کردم

    پس موفقیت هیچ ربطی به جنسیت و سرمایه اولیه و حمایت خانواده و مکان زندگی و شغل خاص و استعداد خاصی نداره

    این باور رو در من میسازه که منم پراید دارم پس میتونم لذت ببرم میتونم سفر کنم هیچ محدودیتی در کار نیست

    خدایا شکرت بابت اینکه کلی مشتری پیام‌ دادند برا پودر زعفران

    خدایا شکرت بابت اینکه 3 تا مشتری بابت پودر زعفران تماس گرفتند

    خدایا شکرت بابت اینکه با دوستم رفتیم بیرون و کباب برام خرید و خوردیم لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم برای جهیزیه ام آفتابه صورتی رنگ خوشگل خرید

    خدایا شکرت بابت اینکه عینک دودی هدیه دادم به خواهرم

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری که قبلا ازم خرید کرده بود زنگ زد و گفت 25 بسته خریدم پودر زعفران ازت و 19 بسته اش مونده میشه پس بدی پولم رو منم با اعتماد به نفس گفتم نه نمیتونم بعدش گفت ضررشو میکشم و این حرفا از 15 تومن بهش داده بودم که گفتم 10 تومن ازت میخرم که میشه 190 تومن و اونم قبول کرد و این تضاد برام شد یک نعمت و همش سود و سود سود هست برام و حالا من اونارو از 15 تومن بفروشم 95 تومن سود میکنم اضافه و اگه 20 تومن بفروشم 190 تومن سود میکنم خدایااااا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه از یه شلواری خوشم اومده بود ولی دلم نمیومد بخرم توی خرید کردن یکم مقاومت دارم که اونم بخاطر باورهای محدود کنندمه از یه چیزی خوشم میاد مقاومت دارم که بخرمش همش میگم نه نمیخرم پولم کم میشه!!بالاخره خریدمش یه شلوار طوسی روشن ژاپ دار مام استایل بسیار خوشگل با قیمت 450 تومن خدایااااا شکرت

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ:

    «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز

    استاد درمورد گاز و ترمز صحبت می‌کنند

    گاز چیه؟گاز یعنی شما به سمت خواسته هاتون حرکت میکنید

    ترمز چیه؟ترمز یعنی باورهایی دارید که جلوی شما رو برای رسیدن به خواسته هاتون میگیره

    اما این ترمزها 99 درصدشون ناخودآگاه هست

    باید کشفشون کنی درکشون کنی و باید بفهمی که کجاها باورات ایراد داره

    تمرکز استاد تو دوره کشف قوانین زندگی اینه که  قوانین جهان رو درک کنیم بعد ببینیم چه باورهایی داریم که مارو داره از خواسته هامون دور میکنه

    جهان طوری طراحی شده که جواب خواسته ها رو خیلی سریع میده

    جهان خیلی سریع و راحت به سلول‌های بدن پاسخ میده

    به خواسته های موجودات جهان پاسخ میده

    به خواسته های کره زمین پاسخ میده

    به قول‌ قرآن جهان خیلی سریع الاجابه

    خیلی سریع اجابت میکنه خواسته هارو

    اگر شما ترمز نداشته باشید یعنی باورهای متضاد با خواسته تون رو نداشته باشید به محض اینکه اراده میکنید به دستش میارید

    یعنی بارها و بارها شده که شما یه خواسته ای رو می‌خواستید تا گفتید اتفاق افتاده یادمه بچه که بودم تو دلم میگفتم پدرم الان بیرونه کاش فلان چیزو بخره بهش نمیگفتم ولی میومد خونه میدیدم همون چیزی رو خریده که من میخواستم الانم اون باورم مونده وقتی تو دلم میگم این اتفاق کوچیک بیفته و واقعا خیلی سریع میفته

    مثلا گفتی کاشکی فلان دوستم زنگ بزنه و واقعا فلان دوستت زنگ زده من در مورد دوستم خاطره هر وقت فکر کردم دیدم واقعا زنگ زده

    یا یه غذایی رو دوس داشتم مامانم اون روز درست کنه بدون اینکه به مامانم بگم درست کرده

    این اتفاق ها بارها و بارها افتاده

    یا زمان مدرسه میگفتم معلممون امروز منو صدا کنه پای تخته خوب درس خوندم و معلممون صدام می‌کرد

    یا خیلی مواقع تو دلم گفتم زنداییم یا عموم اینا امروز حتما میان خونمون و واقعا این اتفاق خیلی سریع افتاده و جهان خیلی سریع پاسخ داده به خواسته من

    چون حتما هیچ ترمزی در این موردها ندارم که پاسخ رو دریافت کردم

    و خیلی موارد تا گفتی اتفاق افتاده انقدر سریع اتفاق افتاده که اصلا میگیم واوووو خدایاااا چجوری آخه من همین الان خواستم شد 

    جهان کلا سیستمش اینطوریه یعنی میخواهی ؟ میشود

    جهان اینجوری پاسخ میده به فرکانس ها

    میخواهی؟میشود

    اگر میخواهی یا نمی‌شود یا به سختی می‌شود یا دیر میشود یا با بدبختی میشود برمیگرده به ترمز ها

    یعنی اگر ما ترمز [باورهای نامناسب]نداشته باشیم اراده می‌کنیم و اتفاق میفتد

    چرا ؟ چون خداوند فرموده ما جهان رو مسخر شما کردیم یعنی جهان گوش به فرمان شماست

    زمین و آسمانها خداوند می‌فرماید گوش به فرمان شماست

    مسخر یعنی چی؟یعنی گوش به فرمان بگو چشم من انجام میدم

    جهان بسیار بسیار منظم و دقیق مارو به خواسته هامون میرسونه

    نمیتونیم درک کنیم که جهان چجوری داره این کارو انجام میده

    خداوند بی نهایت دست داره که اتفاقات رو رقم بزنه

    اگر باورهای مناسب درمورد خواستمون داشته باشیم و ترمز هم نداشته باشیم به سرعت و سهولت به خواستمون می‌رسیم

    استاد میگه سرعت رسیدن من به خواسته هام داره هرروز سریعتر میشه راحت تر و با کیفیت تر میشه

    چرا بعضی خواسته ها سخت تر و بعضی خواسته ها راحت تر اتقاق میفته؟

    جواب اینه که اگه ترمز نداشته باشی خیلی راحت و سریع به خواستت میرسی

    اگه ترمز نداشته باشی به محض اینکه پاتو به گاز بذاری ماشین پرواز میکنه

    ما خیلیامون ترمز داریم ترمز هایی بسیار سفت و سخت که زنگ زده سالها و مثل سنگ تکون نمیخورن حالا هر چقدرم میخوای گاز بده

    اما به محض اینکه روغن رو میزنی این زنگ ها باز میشه وقتی که پاتو از ترمز برمیداری چنان با سرعت اتفاقات رخ میده که حد و حساب نداره

    کیا میتونند این ترمزها رو پیدا کنند و باورهای مناسب ایجاد کنند؟

    کسانیکه باور دارند افکارشون اتفاقات رو رقم میزنه و باور دارند خداوند سریع الاجابه باور دارند جهان طوری طراحی شده که شما میخواهی و میشود و باور دارند که اگه میخواهی و نمی‌شود ایراد از خودشونه نه از جهان

    استاد میگه ترمزهایی پیدا میکنم که میگم اصلا این کجای ذهن من بوده چجوری من اینو نفهمیدم بعد نشستم پیدا کردم که عه این باور رو من دارم

    استاد وقتی از خریدها و خواسته هایی که بهش رسیدند به دوستشون میگن و دوستشون اولین سوالی که میکنه اینه که چقدر مالیات میدی ؟

    یعنی توی ذهن دوست استاد اینه که هرچقدر پول بسازی باید مالیات بدی

    به جای اینکه بگه چه خوب منم میتونم اگه شما تونستید بلکه میگه که مالیاتش چقدره و این ترمز نمیذاره که ایشون ثروتمند بشند

    طرف خواستش اینه که به موفقیت و ثروت برسه ولی از اونور یه باور نامناسبی داره که اگه من به ثروت برسم باید مالیات بیشتری پرداخت کنم

    این فرد چندین ساله که متوقفه وضعیت مالیش بخاطر این باورش این ترمزش

    یعنی اگر بدونیم این ترمزها نمی‌ذارن که ما به خواسته هامون برسیم به محض اینکه پامونو از ترمز برمی‌داریم نمی‌تونیم تصور کنیم سرعت و راحتی رسیدن به خواسته هامون چقدر میره بالا

    به شرط اینکه باوراتو روش کار کرده باشی اتفاقات پشت سر هم بوم بوم بوم میفته

    دوست استاد میگه که نمیدونم خدا چرا نمیخواد برای من؟!

    و همش به استاد میگه خدا برات خواسته

    خدا تو رو انتخاب کرده تو دوردانه شدی

    الان تو هرکاری کنی جواب میده تو دست به هر کاری بزنی جواب میده دعا کن برا ما که خدا برا ما هم بخواد

    به دلایلی خدا برام نمیخواد هر تلاشی میکنم نمیشه

    این دوست استاد باور اینو داره که چون پیامبر 40 سالگی مبعوث شد پس هروقت 40 سالم که شد روز استارت خوشبختی های منه

    الان 47 اینا میشه سنش ولی اونموقع ها فکر میکرد اگه 40 سالش بشه موفق میشه و تا اونموقع هیچ حرکتی نمی‌کرد

    با باورهای خوب تو سن بیست و چند سالگی کلی موفقیت کسب کردند ولی بعدش با باورهای مخربی که رشد دادند تو ذهنشون اون موفقیت متوقف شد و دیگه رشد نکردند بخاطر این باورها و ترمزهایی که استاد گفتند

    کلی باورهای مخرب مذهبی دارند که این باورها دارند خودشونو خوب جلوه میدن گرگ هستند در لباس بره

    استاد میگه من این ترمزها رو داشتم بعدش برداشتم و کوهی از ثروت وارد زندگی من شده

    بعدش که یه ذره پیش میره یه سری ترمزهای دیگه هست دوباره برمیدارم و…

    وقتی شما قانون جهان رو میدونید که افکار و باورهای شما اتفاقات زندگیتون رو رقم میزنه وقتی اتفاقات رقم نمیخوره میگی من چه افکاری دارم؟

    دیگه به بابا، نه نه ،دولت ،خدا ،دلار و… به هیچکس کاری نداری میگی ببینم من خروجی که دارم ارسال میکنم به جهان هستی چه ایرادی داره

    دیگه به عوامل بیرونی تمرکز نمیکنی میگی من چی دارم میفرستم

    میای روی اون ترمزها کار میکنی و نتایج هرروز    و هرروز بیشتر و بیشتر میشه

    بچه ها رو ببینید چقدر راحت به خواسته هاشون می‌رسند

    به محض اینکه به دنیا بیان شیرشون آماده هست

    چقدر راحت به خواسته هاشون می‌رسند بچه ها خواهرزادم السا خانم میگفت تولدمه و باید واسم تولد بگیرید و حتی ماشین برقی هم خواسته و میدونه که میرسه به این خواستش چون ترمزی نداره فقط به میشود فکر میکنه

    پنجشنبه این هفته قراره واسش تولد بگیرند امشب رفته بودند خونه دوست پدرش اونجا واسش کیک خریدند و کادو خریدند و واسش تولد گرفتند میبینی چقدر راحت به خواستش رسید به محض اینکه می‌خواهد میشود

    این ترمزها نمی‌ذارن که تو به خواستت برسی

    انقدر ورودی های منفی از اطرافیان شنیدیم که اینا شدند ترمز ما تو ذهنمون که نمیذاره این ترمزها به خواستمون برسیم

    میخوای ازدواج کنی؟

    دوس داری ازدواج کنی ولی هزاران باور نامناسب داری

    نه بابا دختر و پسر خوب کمه

    همه خراب شدند

    ازدواج سخته و اگه ازدواج کنم آزادیم گرفته میشه

    همه این باورها رو داری بعد میگی چرا نمیشه

    میخوای ثروتمند شی ولی نگران مالیات ندادنی

    بعد میگی پول نمیسازم؟!

    میخوای بری مسافرت نگرانی اونجا غریبه ای

    زبونشونو بلد نیستی هزینه هاش بالائه  و از کارت میفتی و بعد میگی مسافرت جور نمیشه؟!

    هزار تا ترمز داری در مقابل این خواستت بنده خدا

    قانون اینه اگه ترمز ها رو برداری خواسته هاتون خود به خود اتفاق میفته

    دست بردار از دیگران رو مقصر دانستن

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1068 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام.

    جهان ما یک جهان فرکانسی است کافی است چیزی را بخواهی و فرکانسش را بفرستی آن چیز در زندگیت حاضر می شود.

    اما می بینیم بسیاری از خواسته های ما با اینکه بسیار هم مشتاق رسیدن هستیم حاصل نمی شود.

    علت این است که گرچه پا روی گاز داریم اما از طرفی ترمز را هم می فشارم منظور از ترمز باورهای ما هستند باورهای مخرب مثل اینکه پول و ثروت می خواهیم اما از مالیات پرداخت کردن می ترسیم بچه می خواهیم از هزینه ها و دردسرهایش می ترسیم ازدواج و رابطه می خواهیم از اینکه انسان نامناسب باشد می ترسیم .مسافرت می خواهیم از رفتن به جای جدید از اینکه از کارمان بیفتیم می ترسیم.

    وقتی خواسته ای داریم باید باورهای هماهنگ با آن را بسازیم تا وارد زندگیمان شود.

    پا را از روی ترمز برداریم.

    متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    حامد گلمرادی گفته:
    مدت عضویت: 4322 روز

    مربی عزیزم ممنون از این فایل و مچکرم اینقدر ریز بینانه در مورد اون ترمز ها توضیح میدید و چقدر باورهایی خوب را مطرح کردید و ممنون که باعث شدید متوجه اون ترمز ها در مورد خودم شدم بازهم صمیمانه مچکرم بابات ابن آگاهی ها و این فایل ها مخصوصا از جاهایی که میروید و برایمان فیلم ضبط میکنید خیلی لذت برم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    نسیم حقیقت گفته:
    مدت عضویت: 3864 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سپاسگزارم بخاطر این همه عشق و شادی و توحید که با ما به اشتراک میذارید استاد مهربانم

    از دوره ی جهانبینی و فایل های رایگان و تصاویری که از امریکا نشون میدید چقدر خواسته های جدید در من شکل گرفته چقدر امریکا رو بهتر شناختم و درک میکنم وضعیت زندگی و فرهنگ اونجا رو

    مدت ها بود که در مورد نقاط مختلف دنیا وقت میذاشتم که بشناسم اما هیچ کس به خوبی شما تا به حال امریکا رو نشونم نداده و این به این دلیل هست که شما همفرکانس من هستید و خودتون دارید در همین زیبایی هایی که من از شما یاد گرفتم که دنبالش باشم، زندگی میکنید.

    استاد مهربانم من از همون شاگردانی هستم که متعهد هستم که هر روز بیشتر و بیشتر زندگیمو تغییر بدهم و الهی شکر به اندازه ی ایمانم در تمام زمینه ها تا به حال نتیجه گرفتم به اندازه ای که تونسته ام توحید داشته باشم به اندازه ای که تونستم خدا رو باور کنم و تنها او را بپرستم و تنها از او یاری جویم و به اندازه ای که تونستم رها باشم از همه کس و همه چیز تونسته ام شادی و ارامش و ثروت و معنویت رو تجربه کنم و چه زیبا مسیری است مسیر بندگی خدا.

    استاد مهربانم امیدوارم به روز دیدارمون در امریکا، که اگر همین مسیر رو با تعهد و ایمان ادامه بدم به این خواسته ام هم خواهم رسید. تازه ترمز هام رو دارم میشناسم و به امید خدا جریان های تازه ای در زندگیم وارد خواهد شد طبق مشیت و قوانین الهی که من رو به اینجا رسونده تا به الان.

    این مسیر سعادت دنیا و اخرت رو با هم داره.

    دوستتون دارم و سپاسگزارم و اعتبار تمام عشق و محبت شما رو به الله یکتا میدم کع شما رو دستی از دستانش برای من قرار داده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: