«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز454MB38 دقیقه
- فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز26MB28 دقیقه













بخشی از زندگینامه بازیگر مطرح «خاویر باردم» که برنده جایزه اسکار هم هست:
«در واقع علاقهٔ نخستین او نقاشی بود. او به مدت 4 سال برای تحصیل نقاشی در مادرید زندگی کرد. برای تأمین مخارج تحصیل در رشتهٔ نقاشی شروع به بازی در نقشهای کوتاه کرد»
نکته ش واسه من این بود که ببین واسه کسی که علاقه نداشته به بازیگری، برای گذران زندگیش که بتونه نقاشی کار کنه بازیگری میکرده و «پول در میآورده.»
در صورتی که این ترمز تو خیلی از ماها هست که ما باید کار دیگهای کنیم تا بتونیم پول در بیاریم بتونیم بازیگری کنیم. (چون این ترمز هست که نمیشه ازین کار پول درآورد. یا دست کم الان نمیشه پول درآورد. الآن یعنی الآن هرکسی متناسب با شرایطش)
خیلی جالبه.
یعنی اصلا ربطی به اون کار نداره پول درآوردن.
باوره… همهش.
حالا اگه عاشق بازیگری بود به جای نقاشی، احتمالا باید میرقت نقاشی میکشید تا گذران زندگی کنه و بتونه بازیگری کنه.
چی میشه که وقتی آدم عاشق کاریه فکر میکنه ازش نمیشه پول درآورد. یا فکر میکنه پول مهم نیست؟!
به نظرم ترمز عمیق تر و مخفی تر اینه:
عشق رو از پول جدا دونستن.
به خاطر نیتهای نفسانی پول رو چیز بدی میدونیم.
اما یادمون ندادن که نیت های الهی هم میتونه بچسبه به پول.
میشه من عاشق کاری باشم و پول هم ازش در بیارم. پول پاک و الهی و حلال.
من عاشق کارمم. پول نمیگیرم انقدر که عاشق کارمم.
یه جورایی پول نگرفتن انگار ارزش کارو بالاتر میبره!!! ارزش معنوی کارو
چرا؟!
چون پول معنوی دونسته نمیشه
حالا اگه به عواقبش نگاه کنیم
منطقی میشه که مخربه و کم کم پامونو از رو ترمز بر میداریم.
و دیگه مشکلی نداریم که هم عاشقی کنیم و هم پول در بیاریم.
عباسمنشم این ترمزو داشته در کار خودش
فکر میکنم یکی از دقتهای ما باید این باشه که در حوزه علاقه خودمون پیدا کنیم باورهای مخربی که در نهایت به باور مخرب مرکزی منتهی میشه (یعنی پیدا کردن مثالها در کار خودمون)
عباسمنش اوایل معنوی نمیدونسته و حلال نمیدونسته پول گرفتن از آدما رو برای زدن این حرفها.
تا اینکه فشار اقتصادی اذیتش کرده. اهرم شده و تضادی شده تا روی باور مخربش کار کنه. و حتمن هدایت شده به کتابهایی مثل «قانون توانگری» مخصوصا فصل اولش که راجع به این مووضع (معنوی دونستن پول) حرف میزنه.
و کم کم به خودش اجازه داده که پول در بیاره
این موضوع رو از خطوط قرمزش حذف کرده
کم کم اجازه داده به خودش که لذت ببره از این نعمت الهی
در واقع کم کم پاشو از رو ترمز برداشته
و ماشین وجودش حرکت کرده
دیگه تصاویر اطراف تکراری نبوده براش چون راه افتاده…
دیگه کم کم گاز بیشتر داده و رفته و مناظر عالی تر دیده…
از ترمزهای درست هم موقع رانندگی بهره برده.
ترمز بخشی از ماشینه. لازمه وگرنه نمی بود در طراحی ماشین.
منتها مهمه از گاز و ترمز و کلاچ کی و چه ژمان استفاده بشه…
ترمز درست میتونه این باشه که اگر دره ست من گاز ندم.
ترمز های پرهیزکاری از انجام کار غلط. مثلا مثل گرفتن رشوه و…
وسوسههایی که میاد و زیبا جلوه میده و مسیرو میخواد برات کوتاه کنه که یه شبه برسی و تکامل طی نکنی… بعد میبینی دره بوده…
الان که عمیق تر فکر میکنم
ترمزها بخشهای وجودی طبیعی ما هستن
گازها هم همینطور
ما فقط دچار سوتفاهم شدیم.
یه سری چیزارو گذاشتیم تو لیست ترمزها (به خاطر تاثیر افکار دیگران – به هر دلیلی)
که نباید تو اون لیست باشن…
همین.
ما با منطقی کردن بعضی چیزا
یه چیزی مثل «پول در آوردن از طریق علاقه حلال است و مجاز است»
باید منطقی بشه که وقتی در موقعیتش هستم و جاده صاف و بازه گاااااز بدم به جای ترمز….
درواقع ما با این آگاهی ها و اتصال به منبع
داریم خودمونو از شرطی شدگی ها رها میکنیم و بر میگردونیم به تنظیم اصیل کارخانه…
چون نقشه راه اصلی ای که به خاطرش در این دنیا هستیم از قبل در دل ما هست
برای همینه که وقتی مسیری رو میریم یا کاری رو میکنیم و لذت نمیبریم و حال دلمون اصطلاحا خوب نیست در این عرصه میگن : کاری که روحت به خاطرش اینجاست رو داری انجام نمیدی که حالت بده….
حالا چرا انجام نمیدی چون پول توش نیست
میری سراغ یه کار دیگه و…
(البته که این نکته مهم هست که میگن قطب نمای طرح الهی ما دل ماست. هر جا حست بده در کل، در مسیر اشتباهی)
یه آیه ای از قرآن بود که توش میگفت شیطان انسانو از فقر میترسونه…. و تحلیل جالب خوندم از عزیزی اگاه که میگفت شیطان فقط از فقر میترسونه … و بقیه راه توسط خود انسان رفته میشه… چجوری؟ وقتی تونست تو رو بترسونه از فقر، طبعا تو سمت کار مورد علاقهت نمیری… وقتی دنبال کار مورد علاقه ت نری… طبعا حالت بده… وقتی حالت بده ناشکری… وقتی ناشکری… جذبهای منفی داری و حالت بدتر میشه… و تهش دیگه میکشدت تو یه چاهی که خودتو بکشی…
اما همون خدا طناب نجاتش همیشه در چاه وجود ما آویزونه… میگه هر وقت چنگ بزنی میکشمت بالا…
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
(مولانا)
ریشه خیلی از پول نگرفتن ها هم دلسوزیه
دلسوزی ای که باعث پسرفت اون افرادی میشه که دارن مورد دلسوزی قرار میگیرن
چقدر قشنگه کسی که عاشق همایون شجریانه مثلا روزی یه وعده غذا میخوره که پول جمع کنه بره کنسرت شجریان؟!
تا کسی که شجریان براش دل بسوزونه و پول ازش نگیره؟
کدوم اینا رشد میکنن؟
کدوم اینا بیشتر قدر اون کنسرت رو میدونه؟
در اعماق وجودمون ترمزها مثل نخ کاموا به هم وصل میشن…. سر نخو که میگیری باید بری بری دونه دونه ریشه هاشو پیدا کنی و این کلاف وجودی سردرگم رو یکی یکی باز کنی و نفس راحت بکشی…
میگه دیگه ما هیچ ظلمی به انسان نکردیم
اون خودش داره به خودش ظلم میکنه
با استفاده نکردن از آگاهی
خدایا شکرت برای این آگاهی ها
پروردگارا مرا از سوی خودت هرلحظه رحمتی عطا کن آمین
.
اصل چیه؟
حاشیه چیه؟
واقعا که درک اینها درک همون قانونه
برای اینکه بدونم اصل چیه بهتره اول حاشیه رو تعریف کنیم
حاشیه به قول استاد هر چیزیکه توجه من رو ازخواسته و هدف منحرف کنه
ببینید هر چـــــــیزی
حالا این چیز شامل خیلی چیزاست
شامل از دیدنی ها و شنیدنی ها
هر حواسپرتی ریز و درشتی
شاید مثلا همین الان داری درباره سختی و اسونی ی امتحان فکر میکنی این حاشیه هست.
شاید الان داری درباره اینکه به فلانی چی بگم تا قانع بشه و اینکارو انجام بده فکر میکنی این حاشیه است
شاید داری درباره اینکه دوستت ی حرفی پشت سرت زده
یا وضع اقتصادی
.
.
اقااااا اینا همش حاشیه هست
جاده خاکیه
بیراهه هست
راه به جایی نبردنه
ایناااا رو حذف کن چیزیکه میمونه اصله و فقط اصله که مهمه
فقط اصله که به هدف میرسونه
اصل جمع شدن انرژی هاست روی یک نقطه
نقطه ای که همون خواسته است
.
کاری که استاد واقعااا استادش هست
چقدر ایشون توانمند هستن روی تمرکز و توجه به اصل و اساس
.
حالا چقدر من در عمل دارم رعایت میکنم؟
چقدر توانمندم در تشخیص اصل از فرع؟
.
باید به عمق این اموزه ها رفت تا نتایج عمیق داشت
خدایاشکرت بابت تک تک معجزاتی که همینطور داری روانه زندگی من میکنی مثل قدیم
سلام به دو استاد عزیزم آقای عباسمنش و خانم شایسته . خیلی فرکانس مثبتی دارید بارها شده فاصله افتاده بین دیدن صوت و فیلم شما و حس کردم فرکانسم پایین اومده و دوباره سعی کردم استفاده کنم از مطالب. شما نمونه ی شکرگزاران عالم هستید. با همراه بودن با آدمهای باصفا مثل شما روحم مصفا می شود.شادی را می گیرم و منتشر میکنم. خدا به فرزندتان که مانند شما سرشار از انرژی مثبت هست سلامتی و عزت فراوان و عاقبت بخیری عطا نماید.خداروشکر به خاطر تمام پیشرفت ها و آرامشی که داشتید و از خدا براتون شادی و آرامش بیشتر خواستارم . ممنون که لحظات آموزنده و شادتون رو با ما سهیم میشید. چقدر رستوران رفتن زیباست. ما آدم ها لحظاتی که به رستوران میریم پولش رو داریم خداروشکر، حالش رو داریم خداروشکر، سلامت در جسم داریم و غالبا راحت تنفس و بلع و دندان خوردن غذا داریم خداروشکر و توان دیدن رنگ و جذابیت غذاها هم واقعا جای شکرگزاری داره ،توانایی استنشاق عطر خوش و پربرکت غذا جای هزاران بار شکرگزاری داره . اینکه با دستان خودمون غذا در دهان میگذاریم باز هزاران بار جای شکر داره. چنانچه برای هدایت شدن به زیارتگاه یا مسجد که مکانی مقدس و محل عبادت و آرامش است حس خوبی می گیریم باید برای رفتن به محلی که سرشار از غذا و نعمات الهی هست هم اندیشید و شاکر بود که این اندیشیدن خود عبادت است.عالم سرای خداست .ذره ذره ی عالم آغشته به عطر خداست.خداروشکر برای این همه نعمت که مهربانانه به ما عطا کرده و هرقدر شکرگزارتر شویم تازه میفهمیم که چقدر کم شاکر هستیم.
خدایا خیلی خیلی دوستت دارم .
همگی همواره در نگاه خدا باشید و همیشه شاد ،سربلند و دلارام و ثروتمند باشید در سراسر عالم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ممنون استاد عزیز من بعد از سالها دارم پامو میزارم روب ترسهام و اومدم سراغ ترمزهام
دارم تلاش میکنم از تاریکی، جای جدید، تنهایی نترسم
تمام مدت تلاش میکنم بیاد بیارم خدا هستذو این مسیر فقط شما میتونستید برام ایجادش کنید با همین حرفها
خواسته من سفر کردن و لذت بردنه اما بخاطر ترمزهام نه سفرهام دلپسب بود نه واقعا لذت میبردم بلکه همش درگیر ترس و استرس میشدم
الان که این کامنت مینویسم وسط یک روستام توی یک خونه روستایی بازم ترسها اومد اما اینبار ویس ها شما را پلی کردم و اومدم وسط حیاط تنها نشستم و تلاش کردم خواسته هام بگم و زیبایی ها را ببینم شکر کنم
و اون حس ترس از بین رفت جاش به ارامش داد
واقعیت اینه تا وسط ترسها نری رشد نمیکنی
اینو وقتی مطمین شدم که مزیم جان تنهایی پرادایس موند شب وسط جنگل قدم زد و نشون داد ایمان یعنی این،
من اگه میترسم یعنی به خدای خودم ایمان ندارم
من اگه میترسم یعنی نگران بقیه هستم بااینکه خدا هست
این دومین بار این تمرین میکنم نسبت به قبل بهتر شدم
همش هم تو ذهنم میگم دیدی استاد وسط جنگل، وسط بیابون موند هیجیش نشد چون خدا را باور داره دیدی استاد همه جا میره مردمان خوب سرراهش قرار میگیرن دیدی خدا همیشه همراهشه مراقبشه
و خداوند هست همیشه هست و هدایت میکنه
ممنون استاد یک حس ارامش پیدا کردم
ممنون که هستید
به نام خدایی که همه چیز در دست قدرت اوست
گام پنجاه و هفت از پروژه روز شماره تحول زندگی من
در خوابگاه کیانپارس
من یادمه این اولین فایلی بود که از استاد
گوش کردم
همه چی برام جالب و تازه بود اون موقع
گاز
ترمز
فقط از گوش دانش احساس میکردم ذهنم آروم میشه
وگرنه هیچ چیزی ازش نمی فهمیدم
شاید روزی سه چهار بار تو کل تابستان اون سال اینو گوش دادم
بعد میرفتم تو اینترنت سرچ می کردم که گاز چیه ترمز چیه
اون موقع هنوز سایت رو نداشتم
اولین صدای که شنیدم و از بین صدها صدا از اساتید موفقیت من این صدا ب دلم نشست بدون اینکه عکس استاد رو هم دیده باشم
صدای توحیدی. که قلب مشرک مرا جلا داد
و هنوز هم مهم ترین صدایی که من میشنوم
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿82﴾چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى گوید باش پس [بى درنگ] موجود مى شود
فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿83﴾پس پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى شوید یس
و خدایی که قدرت خلق را به انسان داده
خدایا شکرت
بنام وجودی که وجودم ز وجودش گشت موجود
سلامی به گرمی افتاب مهربانی به همه اعضای دوستداشتنی خانواده بزرگ عباس منش
این فایل پرمحتوا بع عنوان یک نشانه به ایمل من ارسال شد . دو شب پیش از خدا خواستم کمکم کنه تمامی کسانی که به من تهمت زدند و سعی میکنند تا به من ضربه بزنند رو از ذهن و روحم پاک کنه . اونقدر رنجور و ناراحت و دلشکسته بودم و تمام وجودم غرق در کینه و نفرت بود اما خو واقعی ام هرگز اینو نمیخواست از خدا خواستم و دعا کردم راهی رو به من نشان بده . نیمه های شب از خواب بیدار شدم و این فایل رو دیدم . خدا میدونه جقدر خوشحالم و ارامش گرفتم . من دو سال با این سایت اشنا هستم روزی نیست خدا رو شکر نکنم که با استاد عباس منش اشنا شدم . خدایا شکرت.
سلام به همگی مخصوصا اقای عباس منش.
از اینکه اینقدر به فکر ما هستین ممنون. به امید دیدار در میامی به زودی .
اقای عباس منش این فایلهای شما داره من زنده می کنه امیدهای منو زنده می کنه. بسیار بسیار ممنونم.
شماها ادامه بدین تا من رو همین فایل تمرکز کنم !
به این فکر میکنم که اگر روی یکی از فایل ها تمرکز کنم و عملی کار کنم . اصلا نیازی به چیز دیگری نیست!
دیروز داشتم زندگی در بهشت رو میدیدم که مریم گُلی میگفت هر چقدر واسه پردایز کار کنیم حقشه . بس که زیبایی بهمون میده
. و چقدر لذت میبرد ازینکه کار کرده و به قول استاد حتی یک سری کارهای مردونه رو هم انجام داده . منم چند روز بود منتظر بودم همسرم کمک کنه تا خونه ها رو مرتب کنیم با هم چون فکر میکردم تنهایی سخته و… اما امروز با توجه به چیزهایی که از خانم شایسته دیدم شروع کردم خرد خرد و کم کم مرتب کردن قسمت های خونه .اولم از آشپزخونه شروع کردم. حالا بماند که من جمع میکردم و پسر کوچولوم پشت سرم ریخت و پاش میکرد 😂
اما الان خیلی حس خوبی دارم . خدا رو شکر واقعا حس خوبی میده و به قول مریم خانوم . وقتی برای محلی که توش هستیم وقت بذاریم و ارزش قائل بشیم یا همه چیز خوب میشه یا جهان ما رو به جای بهتری هدایت میکنه.
حالا بخوام درباره ایده ای که این فایل بهم داده بگم . گاز و ترمز .
یادم میاد وقتی میخواستم زایمان کنم بهم گفته بودن واسه مون دعا کن و دعاها براورده میشه و…. و منم دعا کردم و واقعا از ته قلبم دعا کردم و بعد هنوز پسرم یک ساله ش هم نشده بود که یکی یکی خبر میدادن فلانی بچه دار شد بعد ۱۵ سال فلانی و فلانی و فلانی هم حامله شدن و مشکلاتشون حل شده ! آیا من امام زاده هستم؟؟؟
نه . به این خاطر برآورده شد که واقعا و از ته قلب برای اونها و خودم و پسرم دعا کردم . برای اینکه حتی برای کسانی که نمیشناختم یا ارتباط خوبی بین مون نبود از ته قلبم خیر خواستم (در واقع تقوا پیشه کردم در اون لحظه)
و اون لحظه گفتم موجود باش و شد. خداوند جهان رو مسخر ما کرده.
خب حالا برنامه م چیه؟ اینکه یک قلم کاغذ همیشه دم دستم باشه .اول آرزوهایی که به نطرم دست یافتنیه بنویسم و یا حتی رویاهامو . و بعد در طول روز و شب توجه کنم چون قطعا ارزو هام یادم میاد. و وقتی ذهن گفت برو بابا .. مگه میشه . یا اگر بشه چنین اتفاق بدی واست میفته چنین و چنان میشه و… و همه اینها رو بنویسم . که اینها همه میشه ترمزها . یعنی ترمزهای من. اقلا اینجوری شناسایی و طبقه بندی و مرتب میشن و برای حذفشون هم خدا بزرگه حتما به موقع ایده ش بهم الهام میشه . خدایا شکرت واقعا چه فایل خوبی بود و چقدر تاثیر گذاشت . از استاد و خانم شایسته هم سپاس گزارم .
سلام به استاد عزیز
هم مدار شدن با خواسته به کمک استعاره ی “گاز و ترمز”
چقدر زیباست شهر میامی…اونجایی که نشستید رویاییه استاد…روز چمن های سرسبززز و بلند و چه فضای سبز فوق العاده ای ، چه درختای زیبایی داره اونجا…چه ساختمونا زیبایی….این جایی که نشستید روی چمن ها واقعا زیباست و لذتبخشه…خیلی خوبه
*
گاز و ترمز
تعریف گاز اینه که ما داریم به سمت خواسته هامون حرکت میکنیم…
تعریف ترمز اینه که باورهایی داریم که جلوی حرکت ما به سمت خواسته هامون رو میگیره…
ترمز ها 99% ناخوداگاهه، باید درکش کنیم و کشفش کنیم که کجاها باورهامون ایراد داره…
چرا میگیم ترمز وجود داره؟ چون ما مدت هاست خواسته هایی رو داریم اما بهش نرسیدیم، در حالی که قانون جهان اینه که پاسخ خواسته هارو خیلی سریع میده…
در مقایس اتمی تا مقیاس کیهانی، جهان طوری برنامه ریزی شده که پاسخ خواسته هارو خیلی سریع میده…ان الله سریع الحساب
به سلول های بدن پاسخ میده، به موجودات زمین پاسخ میده…سریع الاجاب…
خیلی موقع ها شده ما یچیزایی خواستیم که همون لحظه اتفاق افتاده، خیلی سریع دیدم که جهان به ما پاسخ داده…
جهان کلا اینطوری رفتار میکنه…که میخواهی و میشود…اگر که میخوایم و نمیشه یا دیر میشه یا به سختی میشه، به این دلیله که ترمز های زیادی داریم…
و اگه ما ترمز نداشتیم، همون لحظه که میخواستیم میشد…یاد حضرت مریم افتادم تو قران که زکریا میره میبینه کنارش غذا و خوراکیه و ازش میپرسه این از کجا اومده؟ میگه این از فضل خداست…چون ترمزی نداشته و ایمانش خیلی قوی بوده، تا خواسته شده…
همون کن فیکون…
به قول قران، زمین و آسمان گوش به فرمان شماست و مسخر شما کردیم…مسخر یعنی گوش به فرمان…جهان گوش به فرمان مائه…میخوایم و می شود…
نمیتونیم درک کنیم این سیستم چجوری اینکارارو میکنه، انقدر این سیستم عظیم و بزرگه و انقدر ساز و کار و دستان بینهایتی داره خداوند، که نمیتونیم درک کنیم چجوری این اتفاق ها میفته…اما میدونیم که بالاخره این اتفاقا میفته…
و هرچقدر ما این قانون رو بفهمیم که چجوری داره پاسخ میده، و باورهای مناسبی داشته باشیم و ترمز هم نداشته باشیم، همینکه میخوایم بهمون داده میشه، به سادگی و به راحتی…
و استاد عباسمنش شما الگوی بسیار مناسبی از این هستید که هر روز راحت تر و سریع تر و لذتبخش تر به خواسته هاتون میرسید…از خواسته های بسیار کوچیک تا بسیار بزرگ از نظر ما…
دلیل این سهولت در رسیدن به خواسته ها اینه که اگه ترمز نداشته باشیم و یا به اندازه ای که ترمز های کمتری داشته باشیم، به همون اندازه سریع تر و راحت تر به خواسته هامون میرسیم…
موضوع مهم اینه که همه ی ما ترمز داریم…ترمز های بعضا بسیار سفت و سخت، جوری که دیگه یک ترمز عادی نیست، بلکه اون چرخ و لنت و همه چیز زنگ زده و قفل شده و مثل سنگ سفت شده…یعنی ترمز های ما در این حد محکم شده…
اما به محض اینکه این ترمز برداشته بشه، و این زنگار ها باز بشه، به محض اینکه این اتفاق بیفته، ماشین با سرعت بسیار بالا حرکت میکنه…
به نسبت اینکه بتونیم این ترمز هارو برداریم و همون مقدار که این زنگ ها کم کم باز میشه…به همون مقدار ماشین شروع میکنه به راه افتادن و وقتی هی کار کنیم و زنگ هارو بیشتر برداریم، سرعت ماشین سریع تر و سریع تر میشه…
این کار رو کسایی میتونن انجام بدن که باور دارن که افکارشون و باورهاشونه که داره اتفاقات رو رقم میزنه…باور دارن خداوند سریع جواب میده…باور دارن جهان جوری طراحی شده که میخواهی و می شود…و اگر میخواهیم و نمی شود، ایراد از منه…نه از جهان…
کسایی میتونن ترمز هارو تغییر بدن که این باورهارو دارن…
و بعدش میایم این ترمزها رو کشف میکنیم و روشون کار میکنیم و اتفاقات میفته…
مثال خوبی که از دوستتون زدید، اینکه هروقت حرفی از خرید خونه یا ملک میشه بینتون، ازتون میپرسه مالیاتش چقدره…
یعنی توی ذهن دوست شما اینه که هرچقدر پول بسازی، باید مالیات بیشتری بدی و این شده یک ترمز…
از یه طرف میخواد پول بیشتری بسازه، از طرف دیگه باورش اینه که هرچقدر پول بیشتری بسازی ازت بیشتر مالیات میگیرن و بیشتر آزارت میدن و به همین دلیل پول نمیاد تو زندگیش که مالیاتِ داده نشه…و این موضوع ناخوداگاهه…
و “اگر” باورهای بنیادین رو درست کرده باشیم، مثل باورهای رواشناسی ثروت ها و عزت نفس رو..اگر اینارو کار کرده باشیم و درست کرده باشیم، و ازونور ترمزهارو برداریم، به محض اینکه اینکارو میکنیم، اتفاقات پشت سر هم رخ میده…
و استاد دقیقا همونطوری که گفتید، این ترمز ها انقدر قوی هستن که با صحبت کردن نمیشه ترمز بقیه رو برداشت..چون باید خودش طرف به این باور و درک برسه که افکار ماست که داره رقم میزنه زندگیمون رو…چون طرف هنوز آماده نشده برای این موضوعات…
ترمز ها هم توی ظاهر خیلی منطقی و زیبا کار میکنن!! یعنی واقعا استاد همیشه همینه…ضعف های ما، ترمز های ما و ایرادات ما، همیشه به صورت های قشنگ خودشو نشون میده…مثلا طرف به جایی نرسیده، میگه خدا خواسته…یا طرف وضعیت مالیش خوب نیست، میگه وضع اقتصاد بده…
یعنی ظاهری بی ایراد، و ظاهرا منطقی ای دارن!!
ترمزها اینجوری کار میکنن…
و بازم یکی از ترمزهای مذهبی در مورد سن 40 سالگیه، که استاد من خیلی دیدم و شنیدم که طرف میگه باید برسی به 40 سالگی تا پخته بشی تا تااازه بفهمی زندگی چیه…
و این موضوع اینکه شاید خدا نخواد و خدا خوشش نیاد و همون بحث اینکه فکر میکنیم ثروت معنوی نیست و ممکنه مارو ببره جهنم، استاد وااااقعا این باور خیلی ترمز شده…بسیار بسیار ترمز قدرتمندیه و مقاومت شدیدی ایجاد میکنه…
و همین ترمزها و مقاومت های ذهنیه که ثروت و نعمت نمیاد سراغ ما…ولی اگه بدونیم و باور داشته باشیم ذهن ما همه چیزو رقم میزنه، و باورهای ماست که داره زندگیمون رو کنترل میکنه و این باورهارو درست کنیم و ترمزهارو رفع کنیم، همه چیز اتفاق میفته…
وقتی ما قانون رو بدونیم، دیگه کاری به مملکت و دلار و پدر و مادر نداریم، میگیم چه ایراد و باور و ترمزی درون منه که خروجیش باعث شده به فلان خواسته نرسم؟ و میام اون باورها رو درست میکنم…
وقتی ما بدونیم جهان کاملا بی ایراده و داره درست عمل میکنه و خدا کاملا عدالت داره و قوانینش داره کار میکنه و قانون میگه که هرباوری داری از همون شکل اتفاق وارد زندگیت میشه…وقتی اینو بدونیم دیگه کاری به خدا و جهان نداریم…فقط به خودمون کار داریم که ما چه خروجی ای داریم ارسال میکنیم و تمرکز میزاریم روی خودمون و تغییر باورهامون…
قانون جهان اینه که میخواهی و می شود…نه فقط در مورد ما…در مورد مورچه ها و ماهی ها و سلول ها و کل کیهان…مثل اینکه به محض اینکه اراده میکنیم دستمون رو تکون بدیم همون لحظه تکون میخوره…کل جهان اینجوری کار میکنه…
و دقیقا استاد دقییییقا من تجربه ی اینکه بچه ها هرچی میخوان میشه رو دارم…من یک خواهر کوچیک دارم که مخصوصا تو چند سال اخیر، میدیدم مثلا تو دست یکی النگو میدید، و بعد میومد تو خونه ان النگو رو با وسایل پلاستیکی و کِش برای خودش درست میکرد و مینداخت دور دستش و انقدر تصویر سازی میکرد و بعدش خیلی زود میدیدم النگوی اصلی از جاهای عجیب برای فراهم شده یا یکی هدیه داده بهش!! یعنی من بارها اینو در مورد خواهرم دیدم…خیلی از خواسته هاش وقتی شکل میگرفت، سریعا بهش می رسید…
یعنی تمام زندگی مارو داره باورهای ما رقم میزنه و این باورهای طی سالیان بخاطر ورودی هایی که به ما دادن و نصیحت هایی که کردن بهمون شکل گرفته و 90 درصدشون هم محدود کننده بوده…
قانون اینه که اگر بتونیم ترمز هارو برداریم، که البته زمان میبره و باید روشون خیلی کار بشه …نتایج رخ میده به راحتی…
قبل از اینکه بخوایم ترمز هارو برداریم و تمرین کنیم، باور میخواد که ایناست که داره زندگی مارو رقم میزنه…
قااانون اینه که اگه باورهای خوبی داشته باشیم و مقاومت و ترمزی نداشته باشیم، به راااحتی به هرچیزی میرسیم…
*
*
و چقدر شهر زیباییه، چقدر برج ها ساختمون های شیک و زیبا داره…چه فضاهای سبزی داره..چه درختای زیبایی داره…چه آسمون آبی و تمیزی داره…
و چه بسته ی توت فرنگی خوشمزه ای خریدید…چه رستوران سلف سرویس فوق العاده ای…چه غذاهای خوشمزه ای…چه بخاااری ازشون بلند میشه…چقدر رنگ و رخساره ی قشنگی دارن…
چه گارسونِ خوش برخورد و خوش اخلاقی…که میخنده به دوربین و دست تکون میده…چقدر خوش رفتارن آدما
انواع اقسام غذا و دسر و سالاد و گرم و سرد اونجا هست و چقدر فراوانی غذائه…
چقدر محیط تمیز و سالمی داره…
استاد چقدر خوشمزه غذا میخورید…چه با لذت غذا میخورید…
مایک هم پیتزا برداشته و داره با لذت میخوره…
و بازم چه شهر زیبایی…چه خیابونای بزرگ و وسیعی داره…چقدر تمیزه این شهر…چقدر ساختموناش زیباست…چه آسمون آبی ای…چه ابرای زیبا و سفیدی…پاکی و تمیزی موج میزنه…
و مردم رو میبینیم که دارن زیر اون سایه بون ورزش میکنن و چقدر حالشون خوبه و به فکر خودشونن و عزت نفس دارن…
چه قطار زیبایی داره از وسط شهر میره..خیلی زیباست خیلی…
بسیار فایل ارزشمندی بود…سپاسگزارم از شما استاد
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
خوشحالم که امروز خداوند من را به این فایل هدایت کرد
باورهای محدود کننده و ترس های من همان ترمزهایی است که اجازه نمی دهد که من براحتی بسوی خواسته های خودم حرکت کنم
زمانی که این ترس ها نباشد بی شک من با یک حال خوب و به سرعت بسوی خواسته های خودم حرکت می کنم و این همان گاز است که برای من بسیار مفید و عالی است
عجب دوره عالی و فوق العاده است این دوره کشف قوانین زندگی
برای من بصورت یک معجزه است و واقعا نتایج عالی و فوق العاده ای من از این دوره کسب کردم
چقدر این ترمزها مهم هستند و چقدر ریز و مخفیانه عمل می کنند
هر چه من بیشتر بتوانم ترمزهای خودم را شناسایی کنم و آنها را از سر راه خودم بردارم حرکت من برای رسیدن به خواسته های بیشتر و بیشتر می شود
صحبت های واقعا زندگی ساز است
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها