«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز454MB38 دقیقه
- فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز26MB28 دقیقه














به نام خدا
روزشمار تحول زندگی من روز 57
پای من روی ترمز است و با شدت گاز را تا ته فشار داده ام.
تمام خواسته های من در این دنیا قابل رسیدن است و نیازی نیست اتفاق عجیب و غریبی بیفتد تا من آنها را به دست آورم.
من از لحظه ورود به این دنیا قدرت خلق کنندگی دارم زیرا روح خداوند در درون من است اگر باورهای خوبی ندارم مقصر را کس دیگری ندانم جهان هستی مانند سیستم است و قوانینی دارد که طبق آن کار میکند و اگر من به خواسته ام نمیرسم یا به سختی یا دیر میرسم این مشکل از من است نه از سیستم مشکل از باور های من و نوع تفکر من است .در هر حالی جهان در حال رشد و گسترش است و پاسخ میدهد به افکار هرکسی افکارم را درست میکنم،ترمزهایم را برمیدارم آرام آرام وارد مدار خواسته هام میشوم.
به خداوندی خدا قسم وقتی داشتم این فایل را گوش میدادم همون لحظه ای استاد گفتند:فکر میکنی و بهت زنگ میزنند. چند ثانیه بعدش به من زنگ زدند و گفتم جهان خیلی سریع کار میکند این باورم درست بود جواب داده شد.
به نام خدای معجزه ها
یادگار57
سلام استاد عزیزم و مریم بانو
سلام همراهان این مسیر الهی
چقدر این فایل رو دوست داشتم و چندین بار گوش دادم تا بتونم کامنت بنویسم
با اینکه از قبل گوش داده بودم و دانلود کرده بودم و هر از گاهی گوش میدادم
و این فایل به تنهایی برای من ی دوره کامل بود و سراسر نکته های الهی داشت
من میگم قوانین جهان برای هرکس مث ی دستگاه کپی هستش و چسبیده به آدم
جهان هر آدمی مختص خودشه
شما هرچی بخوای به جهان دستور میدی اونم کپی میکنه و تحویل میده
اگه من نوعی چیزی میخوام که جهان کپی نمیکنه تحویل بده قطعا دستور درستی نمیدم قطعا دارم دکمه هارو جابجا میزنم قطعا دستوری که میدم صحیح نیس
پس باید چک کنم ببینم چه باگی اینجا هست
همین ترمزها دقیقا باگ اصلی زندگی هستن
ترمز اینکه اگه امروز فروش نکردی ای وای که عقب افتادی
ترمز اینکه اگه فلان چی رو بخرم ای وای پولم تموم میشه
ترمز اینکه اگه رئیس بانک وام نده و جور نشه وای بدبخت میشم
ترمز اینکه اگه فلانی بهم زنگ نزنه ای وای من تنها و غزیبم
ترمز اینکه جامعه به هم ریخته اقتصاد به هم ریخته مملکت به هم ریخته من چه آینده ای دارم
ترمز اینکه اگه فلانی سمت من نیاد من دوباره کیو پیدا کنم و برم تو رابطه
و هزاران ترمز حتی ریز و مخفی که ریشه های عمیق داره
کافیه فقط به این پی ببریم که تنها قدرت محض جهان خداست و اون سرچشمه تمام نعمت هاست
من اگه راه اونو برم و ازش بخوام اصلا نمیخواد هیچ تقلایی کنم هیچ تلاش فیزیکی کنم همه چی راحت اوکی میشه
به قول استاد کلا مسیری که سخته اصلا مسیر درستی نیس قطعا به نتیجه ای نمیرسه
مسیر رسیدن به خواسته باید راحت و لذت بخش باشه در غیر اینصورت قطعا مسیر اشتباهیه
گاها میگم مگه میشه خدا مارو خلق کنه و رها کنه؟
اون هیچوقت مارو فراموش نکرده اون همه چی رو خیلی قشنگ میچینه کافیه که ازش بخوایم
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
استاد عزیزم بی نهایت سپاس گذارم بابت این سایت الهی
خدا هزاران برابر به زندگیتون برگردونه
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا هرآنچه که دارم ازآن توست وتو مالک وصاحب اختیار من هستی..
سلام به استاد عزیزم. مریم جون نازنینم وهمه دوستان بهشتیم…
روزشمارتحول زندگی من فایل 57
اول از همه چیز خداروشکر میکنم که این فرصت وبمن دادکه بعد از دوسه روز دوباره برگردم به سایت.. تواین دوسه روز اخیر که نتونستم بیام سایت دلیلش نامزدی کردن دخترم بود.. از یه طرف خیلی خوشحال بودم واز طرفی هم خیلی ناراحت وکلافه چون خیلی درگیر حواشی شده بودم وانگار یه جورایی داشتن خلوتمو خراب میکردن ومن دیگه اون تمرکز قبلی رو روی خودم نداشتم منی که اصلا داخل واتساپ مدتهاست استوری نزاشتم واسه نامزدی کردن دخترم استوری کردم وبعد مدام روی گوشیم پیام تبریک میومد یا اینکه زنگ میزدن تبریک میگفتن واین دوسه روزه کارم شده بود توی وات چرخیدن واستوری گذاشتن واستوری های دیگران وچک کردن.. امروز عصر یهو به خودم اومدم وگفتم داری چیکار میکنی کبری کاملا از فضا دور شدیا دیگه توسایت نمیری ها. جالب اینجاست که تو همین دوسه روزه که از سایت غافل شده بودم ومراقب ورودی های ذهنم نبودم یه دوتا اتفاق ناخوشایند هم برام پیش اومد که یه زره عصبیم کرد.. خلاصه امروز اومدم توسایت هی یه دوتا کامنت میخوندم صدای پیام واتساپ میومد دوباره میرفتم سراغ پیام دادن واز طرفی هم احساسم بد بود یه حس بدی داشتم که بالاخره دل یه دله کردم و واتساپ وحذفش کردم وبا حذف واتساپ باورتون نمیشه استادانگار یه بار سنگینی از دوشم برداشته شد وراحت شدم انگار سبک شدم وباخیال راحت اومدم توی سایت.
خب درمورد فایل گاز وترمز من که یکی از آرزوهای بزرگم ماشین هس وهرچی هم تلاش میکنم ازش دورتر میشم درعین حالی که دارم براش باورسازی هم میکنم گفتم بیام ببینم شاید من پام رو ترمزه که نمیتونم به این خواسته م برسم اومدم برای بررسی کردن.. دیدم اره ترمز دارم اونم چه ترمزایی.. گازمن عاشق ماشین خریدن هستم وشوق زیادی هم واسش دارم..
ترمزهام*
من ماشین خریدم چطور باید برم بنزین بزنم من که بلد نیستم…. کلا یه مقاومت بزرگ دارم با پمپ بنزین. یه ترمز مسخره که من مقاومت زیادی دارم باهاش هروقت به ماشین فکر میکنم سریعا ذهنم میره سمت بنزین زدن..
ترمز دوم*
اگر هووی من بفهمه که من ماشین دارم دیگه زندگیمونو زهر مارمیکنه..
ترمز سوم *
اگرماشین داشته باشم همه دیگه توقع دارن ماشینمو دستشون بدم ومنم روم نمیشه بهشون نه بگم…
وخدامیدونه که دیگه چه ترمزهای دیگه ای دارم که اینقدر منو از ماشین خریدن دورکرده درصورتی که چندین بار تاالان پول به نیت ماشین خریدن برای من شوهرم گذاشته کنار اما خرج یه کار دیگه ای شده..
درمورد خونه خریدن.. باخودم میگم خداوند به وقتش خونه رویایی مو بمن میده.. وترمزهام *اگه یه مشتری نقد واسه زمینهامون بیاد ما میتونیم یه خونه خوشکل بخریم..
*اگه ماشینمون بفروشیم سهمیه آب چاهمون هم بفروشیم یه مقدار هم وام بگیریم شاید بتونیم حوالی داراب یه خونه برداریم..
وباخودم گفتم من دارم برای خدا راه وتعیین میکنم درصورتیکه که خداوند خودش از طریقی که خودش میدونه به من این چیزا رو میده من فقط باید احساسمو خوب نگه دارم واز الانم لذت ببرم اما باور اینکه خدامیتونه برای من یه خونه ویلایی بزرگ بده یا یه ماشین نو بده خیلی سخته دوست دارم باورکنم که خدا میتونه بده اما نجواهای ذهنیم اینقدر ریشه دارشدن که نمیتونم بپذیرم… اما درمورد چیزای کوچیک کوچیک خیلی قشنگ داره برام اتفاق میفته یعنی دقیقا میخام ومیشه.. گاهی وقتا تازه هنوز درخواستمو ارسال هم نکردم اجابت شده که باخودم میگم اخه چطور به این سرعت اجابت شد..
خیلی خوشحالم که دوباره برگشتم به سایت خداروشکر سه ستاره هم شدم وهمین ستاره ها بهم انگیزه میده که بیشتروبیشتر تو سایت باشم… درکل خیلی از زندگیم راضیم از خدای مهربونم راضیم وامیدوارم بتونم آروم آروم تکاملمو طی کنم وبه استقلال مالی هم برسم… ان شاء الله.
درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
سلام استاد عزیزم
استاد چهارشنبه هفته گذشته اتفاقی برام افتاد که تو دلم گفتم کاش از استاد مشاوره میگرفتم بعد یادم اومد که شما گفته بودین مشاوره فایده نداره باید خودتون قانون رو یاد بگیرید یه طوفان بزرگ تو زندگی من اومد از سه جهت سلامتی و روابط و ثروت که واقعا قیافه ی کهیری داشت چهارشنبه تو حال خودم نبودم و از همه چی فاصله گرفتم تا اینکه تو جلسه ۶ کشف قوانین زندگی شما شدین دست خدا و حساااااابی به من مشاوره دادین مات و مبهوت مونده بودم خدای من شکرت دقیقا وقتی با تضاد زشتی برخورد کردم تو دست خودتو برام فرستادی ولی حال من در حالت افسردگی بود و تو این مواقع فقط میخوابم تا هیچی متوجه نشم
کارم شده بود یا خوابیدن یا گوش دادن به جلسه ششم تا اینکه بالاخره شنبه سرپا شدم و خودم باورم نمیشد به این زودی بتونم بلند بشم وقتی قبلا از یه جهت به تضاد برمیخوردم مدتها طول میکشید اما این دفعه ۴ روزه ظاهرمو جمع و جور کردم اونم سه تا تضاد یه جا واقعا متحیر موندم نمیگم به بالاترین حالت فرکانسی رسیدم اما تو حالت افسردگی و خشم هم نموندم
ولی نتونستم تو نظرات قسمت دوره کشف قوانین زندگی از این معجزه بگم چون جلسات تو پروفایل ایمیل همسرم هستن و من اینجا مینویسم که البته خیلی هم بی ربط نیست امروز که فایلتون و تصاویر ارسالی رو نگاه میکردم یادم میفتاد که ازتون تشکر کنم که چهارشنبه دقیقا دم بزنگاه با جلسه ۶ منو به مدار برگردوندین هنوزم نیاز به مراقبت دارم ولی خب همه این فایلها مسیر تاریک جلوی راهمو روشن میکنن تا جلوی پامو بهتر ببینم
استاد ازتون ممنونم به خاطر همه چی خودتون خبر ندارین اما مشاور خصوصی من شدین و دقیقا اون چیزهایی که نیاز داشتم و لازم بود که بشنوم تو جلسه ۶ کشف قوانین زندگی گفتین من اگه مشاور هم میرفتم هیچ جا به من این حرفها رو نمیزدن بلد نبودن و نیستن که بخوان بگن استاد من هیچ وقت پیش مشاور نرفتم و همیشه میگفتم بهترین مشاور قرآن هست ولی بازم خیلی قرآن نمی خونم و خیلی درکی ازش ندارم به جز مواردی که از شما شنیدم و یاد گرفتم و شما الان جواب فرکانس من شدین که از روی قرآن و قانون به ما مشاوره و آموزش میدین امیدوارم تو مدارش باشم و دوره قرآن رو هم شرکت کنم ان شاءالله
استاد لطفا برام دعا کنین تا همیشه تو مدار شما بمونم و به مدار ایده آل خودم برسم ممنونم
خدایا شکررررت
سلام به همه دوستان ???
شاید تکرای باشه ولی تکرار خوبیها خوبه
من سپاسگزارم بخاطر این فایل زیبا و مطالبش و خسته نباشید میگم بخاطر همه زحماتی که میکشید و همه مارو در لذتی که در این راه میبرید سهیم میکنید
من واقعا ایمان اوردم و باور کرده ام که هر انجه که میخواهم بلافاصله همان لحظه در جهان ایجاد میشه و فکر میکردم که اگر همان موقع به زندگی مت وارد نمیشه بخاطر قانون تکامله
اما وقتی این فایل رو دیدم از خودم پرسیدم که ایا واقعا علتش اینه یا چیز دیگه ایه که من هنوز نفهمیدم
از خودم سوال کردم و سعی کردم که مراقبه کنم و جوابی اومد
جواب این بود که
(من هنوز تکاملم رو طی نکردم )
و حس خوبی بهم داده شد چون فهمیدم که من در مسیر خوشبختی قرار دارم
اگاهی جهان و کائنات کامله و این من هستم که هنوز کامل نشدم
من از زمانی که با اقای عباسمنش اشنا شدم و سعی کردم از قوانین استفاده کنم
ودیدم که خواسته های زیادی داشتم که بعد از استفاده از قانون انجام شده
یکی از اونها با سپردن کار بخدا
تقریبا یک روزه انجام شد
دومی که چند سال بود انجام نمیشد چند ماه پیش اتفاق افتاد
سومی بشکل باور نکردنی زمانی که بفکرم رسید نجواها گفتند نمیشه زشته اگر بگی اما من نترسیدم و گفتم و همون روز پذیرفته شد و فردای اون روز چتد برابر پولی که در نظر داشتم که به زندگیم وارد شد
و خیلی چیزای دیگه که بعد از اینکه درخواست میکنم با فاصله های یک روزه یا چند ماهه بزندگیم وارد میشن
و تایید و سپاسگزاری میکنم
واقعیت از زمانی که با همه وجودم یگانگی افریدگارو حس کردم همه چیز بهتر و کاملتر پیش میره حالم اگثر اوقات خوبه
من از کودکی در مورد یکتا پرستی شنیده بودم ولی هیچوقت درکش نکردم
الان هم نمیگم کامل درکش کردم و دارم حسش میکنم
کم کم دارم میفهمم. که این جسم من نیستم
همیشه برام سوال بود که ما توی حرف زدن میگیم دست من. پای من. چشم من و ….واقعا این من کیه
والان به کمک خداوند و اگاهی هایی که از طریق اقای عباسمنش داده میشه به این سوالم گرفتم یعنی قبلا هم شنیده بودم که خداوند از روح خودش در ما دمیده ولی نمیفهمیدمش
اما الان دیگه دارم درکش میکنم
حسش میکنم
و حالا میفهمم که چرا توی خیلی کارها موفق میشدم و توی خیلی کارها نمیشدم
خیلی طولانی شد ببخشید
ساده بگم فهمیدم که این جسم من نبوده که کاری انجام داده بلکه خداوند بوده که راه رو نشون داده و جسم من فقط در مسیر حرکت کرده
جسم من فقط وسیله بدست اوردنه و عامل خداست
بازهم از دوست عزیزم اقای عباسمنش متشکرم
تا فرصتی دیگه
شاد و موفق و پیروز باشید????
با عرض سلام
امشب به سمت یک شعر فوق العاده از مولانا هدایت شدم که جواب خیلی از سئوالات درباره نماز خوندن و برقراری ارتباط با خداونده،حالا من یک توضیحی میدم بعد میزارم شعر خواستین خودتون بیشتر تخقیق کنید،اصل موضوع اینه که ما باید به شیوهای که راحتیم و به شیوه خودمون ارتباط برقرار کنیم و اصولا برا همینه که درباره نماز توضیحی نداده شده در قران،و این بیت خیلی مهمهههه که گفتم بزارم و فکر کنین خیلی مهمه
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
چه جالب که خدا میگه اصولا مهم نیست چی تو دهنته و چه حرفی میزنی باورها و فرکانس هاتون و مهم تر احساستونه(حال)که باهاشون کار داریم(و دقت کنید از ما استفاده کرده)و میگه شیوه ارتباط با خدا حتی اگر از الفاظ ناخاضع هم باشه اما موجب ارامش قلب بشه بازم درسته(حالا شعر میزارم بفهمین)پس سخت نگیرید راحت باشید خداست دیگه?بلاخره من خودمم از اونم چه ارزوها و تصورات و ضعف هام ازش قایم کنم چه نکنم(مثلا این موضوع در من هست که اره مثلا من خیلی این مدل چیز رو خوشم میاد(حالا همسر،خونه،ماشین و…)اما میگم واقعا زشته من بگم چی مثلا،بگم زن زیبا میخوام مثلا?و میگم ولش کن الان خدا میشنوه میگه غلط کردی بچه پررو حرامه زشته بَده باید خودتو کنترل کنی چمیدونم برادرم نگاهت و هزاران حرفی که در کودکی از هزاران کانال و مسجد و… شنیدم(حالا خوبه رفتم تو قران به تفاسیر حوری ها برخورد کردم بعد به خودم گفتم پسر این خدا که از همه پسرا هم در این موضوعات پایهتر اصلا موضوعاتی رو توصیف کرده که من تصور کردم گفتم راست میگه واقعا فوقالعاده میشه)و همه اینها در اعماق ذهنم درحال تکرار شدنه و من فقط میتونم نظاره گر باشم!!!(چون هنوز نتونستم به اون قسمت ها برسم تکاملللللل)و من عاشق موسی هستم تو قران حتی از ابراهیمم بیشتر(خودم فکر میکنم چون شخصیت ابراهیم درست نشناختمه اخه اصلا به طرز عجیبی هربار رفتم به داستان های موسی برخوردم و فکر میکنم یعنی الان الهام شد که اینم بخشی از تکامله یکدفعه نمیشه ابراهیم شد?)اصلا این مرد فوق العادس عجزش بیان میکنه عصبانی میشه میترسه و فوق العااااااادس وای خدا،اونجا که زودتر میره به غار خدا بهش میگه چرا شتابزده اومدی میگه برای اینکه تورو خشنود و راضی کنم???????
طه
وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَىٰ
ﺍﻱ ﻣﻮﺳﻲ ! ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻗﻮم ﺧﻮﺩ [ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻪ ﻛﻮﻩ ﻃﻮﺭ ]ﭘﻴﺸﻲ ﮔﺮﻓﺘﻲ ؟(٨٣)
قَالَ هُمْ أُولَاءِ عَلَىٰ أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ
ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺗﻮ ﺷﺘﺎﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺷﻮﻱ . ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻚ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻦ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ .(٨۴)
فوق العادس کلا!و خیلی هم خدا داستانش توی قران توضیح داده!
اما شعر،امیدوارم موفق و ثروتمند باشید خدایا شکرت ازت سپاسگذارم
دید موسی یک شبانی را براه
کو همیگفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامهات شویم شپشهاات کشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من
ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده میگفت آن شبان
گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید
این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار
پنبهای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست
آفتابی را چنینها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را
آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست
جان سیه گشته روان مردود چیست
گر همیدانی که یزدان داورست
ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
دوستی بیخرد خود دشمنیست
حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با کی میگویی تو این با عم و خال
جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شیر او نوشد که در نشو و نماست
چارق او پوشد که او محتاج پاست
ور برای بندهشست این گفت تو
آنک حق گفت او منست و من خود او
آنک گفت انی مرضت لم تعد
من شدم رنجور او تنها نشد
آنک بی یسمع و بی یبصر شدهست
در حق آن بنده این هم بیهدهست
بی ادب گفتن سخن با خاص حق
دل بمیراند سیه دارد ورق
گر تو مردی را بخوانی فاطمه
گرچه یک جنساند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکنست
گرچه خوشخو و حلیم و ساکنست
فاطمه مدحست در حق زنان
مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است
در حق پاکی حق آلایش است
لم یلد لم یولد او را لایق است
والد و مولود را او خالق است
هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست
هرچه مولودست او زین سوی جوست
زانک از فساد است و مهین
حادثست و محدثی خواهد یقین
گفت ای موسی دهانم دوختی
وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت
سر نهاد اندر بیابانی و رفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
?نکته مهمی که خیلیا میخوان وصل کنن بدتر فصل میکنن مثل همون جملاتی که گفتم شنیدم??
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهادهام
هر کسی را اصطلاحی دادهام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
دوستان خیلی طولانیه اگه خواستین برین کاملش بخونین و به اندازه ظرفتون درک کنید ،خدایا شکرت ازت سپاسگذارم،الحمدالله رب العالمین?انگاری با هدایت به این مسیر یه قلب نو بهم هدیه داد بعد از تمام شکست های زندگیم!!!!!!?
سلام دوست عزیز
خیلی ممنون بابت شعر زیبایی که زحمت کشیدی و نوشتی.
خیلی وقته در مورد نماز تحقیق میکنم مخصوصا در قرآن. به نتایجی هم رسیدم. ولی هنوز در فکرشم و تردید دارم. الان در فکر نماز بودم همینطور سایت عباس منش رو باز کردم و پیام شما رو خوندم دقیقا در مورد نماز گفتی . خدا با حرفهای شما پاسخ منو داد. مرسی دوست خوبم. در پناه خدا شاد و موفق باشی.
سلام خوبی مرسی قربونت فدات?
راستش اینم من ننوشتم!خداروشکر بخاطر تمام این درک و اگاهی و هدایت و حمایت ها،امیدوارم شاد موفق ثروتمند و سعادتمند باشید،باشیم?
سلام به استاد عزیز و همه دوستان مهربونم در این خانواده صمیمی.
امروز این مطلب رو خوندم دوست داشتم با شما عزیزان به اشتراک بزارم و باورهایی که استاد عباسمنش شب و روز دارن به ما یاداوری میکنن تقویت بشه.
قصه اسکار فیگوئرا؛ مردی که بدون دست قهرمان وزنهبرداری المپیک شد
قصه-اسکار-فیگوئرا؛-مردی-که-بدون-دست-قهرمان-وزنهبرداری-المپیک-شد
وبسایت رسمی برنامه نود – اسکار فیگوئرا دیشب یک بار دیگر به دنیا ثابت کرد اراده انسان میتواند هر چیزی را شکست دهد. او یک بار دیگر ثابت کرد فقط خواستن مهم است نه چیز دیگر.
به گزارش سایت نود، وزنه بردار ۳۳ ساله کلمبیا نه تنها یکی از بهترین ورزشکاران دسته ۶۲ کیلوگرم دنیاست بلکه خارج از زمین هم یک الگوی فوقالعاده به شمار میرود. او که از سن خیلی پایین ورزش حرفهای را شروع کرد یکی از مهمترین ورزشکاران کشورش به شمار میرود. فیگوئرا با قهرمانی در المپیک ۲۰۱۶، اولین طلای کاروان ورزش کشورش را تصاحب کرد و در جایگاهی که شایسته او بود از دنیای حرفهای خداحافظی کرد. داستان زندگی ورزشی او، یکی از خواندنیترین داستانهای دنیاست.
مصدومیت و پایان دنیا
اسکار فیگوئرا وقتی فقط ۲۱ سال داشت اولین بار در المپیک حاضر شد. او در دسته ۵۶ کیلوگرم با رکورد خوب ۲۸۰ کیلوگرم در مجموع به مقام پنجم رسید. مقامی که برای یک وزنه بردار کلمبیایی در دسته سبک وزن، مقامی نسبتا خوب به شمار میرفت. دو سال بعد در یک وزن بالاتر نقره رقابتهای قهرمانی جهان را به دست آورد و نامش را سر زبانها انداخت. یک سال بعد از این نقره، با یک کیلوگرم اختلاف به مدال نرسید و چهارم شد.
سال ۲۰۰۸ اسکار فیگوئرا با قدرت وارد صحنه مسابقات شد. او با رکورد ۳۰۴ کیلوگرم در مجموع مدال طلای مسابقات پان آمریکن را تصاحب کرد. نماینده کلمبیا با آمادگی فوقالعادهای که داشت، یکی از شانسهای کسب مدال در المپیک پکن بود. سرنوشت اما بازی دیگری در نظر داشت. فیگوئرا در حرکت یک ضرب به شدت مصدوم شد و از دور رقابت کنار رفت. تصاویر مصدومیت او آنقدر دلخراش بودند که رسانههای دنیا امکان انتشار کامل آنها را نداشتند.
فیگوئرا به کلمبیا برگشت و دستش را جراحی کرد. سه هفته بعد رسانههای این کشور اعلام کردند پزشکان دارویی در محل آسیبدیدگی تزریق کردهاند که حس را از دست او گرفته. اسکار فیگوئرا، دست راستش را از دست داد.
بازگشت جنگجو
دنیای وزنهبرداری آماده خداحافظی با یکی از استعدادهای خوبش بود. کسی انتظار نداشت ورزشکاری که در المپیک به شدت مصدوم شده و دست راستش را تقریبا از دست داده، بار دیگر در رقابتهای حرفهای حاضر شود. اسکار فیگوئرا اما کسی نبود که تسلیم شود. او برگشت و ۴ سال دیگر دوباره به المپیک رسید. نمایش فیگوئرا در لندن فوقالعاده بود. رکورد ۳۱۷ کیلوگرم مجموع او با نماینده لهستان برابر بود اما به خاطر وزن کمتر مدال نقره را تصاحب کرد.
اشکهای فیگوئرا روی سکوی المپیک به تاریخ پیوست.
قهرمانی و پایان ماموریت
نایب قهرمان شدن در المپیک ۴ سال بعد از یک مصدومیت وحشتناک که میتوانست پایان دوران حرفهای هر ورزشکاری باشد، به نظر پایان خوبی برای فیگوئرا بود. جنگجوی کلمبیایی اما فقط به یک پایان فکر میکرد. ۸ آگوست ۲۰۱۶، او که حالا یکی از باتجربههای وزن ۶۲ کیلو به شمار میرود، در ریو روی تخته رفت. وزنهبردار ۳۳ ساله کلمبیایی با نمایش خیرهکنندهاش و رکورد مجموع ۲۱۸ کیلوگرم مدال طلای المپیک را تصاحب کرد. او حالا یک تصویر تاریخی دیگر دارد.
وقتی کفشهایش را درآورد و آنها را روی تخته جاگذاشت، همه میدانستند که ماموریت او تمام شده. جنگجوی کلمبیایی، بالاخره به چیزی که میخواست رسید و ماموریت ورزشیاش را تمام کرد. او با اشکهای بیپایان مدال طلای المپیک را گرفت و به خبرنگارها گفت اینکه کفشهایش را از پا درآورده یعنی پایان راه ورزش حرفهای او.
سلام به استاد عزیز نمیدونین من چه جوری تا یک تایم خالی پیدا می کنم به سراغ سایت عباس منش حمله ور میشم واقعا احساس می کنم این ها مطالبی است که روح من سال ها دنبالش بوده ولی همیشه از نظر دیگران کفر بوده که یعنی چی هر چی خدا مقدر کرده همون هست و ما باید فقط تسلیم رضای خدا باشیم .
و.قتی این فایل رو گوش کردم دیدم من خودم به شخص در زمانی که آرزوهامو دارم در ذهنم مرور و تداعی می کنم کنارش یک عالمه باور محدودکننده چیدم که اصلا هیچ وقت این ها به نظرم باورهای نامناسب نبوده مثلا همین تعیین کردن سن برای رسیدن به یک خواسته که وقتی داشتم به صحبت های شما در مورد دوستتون می گفتین دیدم خدای من همین تعیین سن برای رسیدن به خواسته بطور غیر مستقیم دیگر خواسته های من رو تحت تاثیر قرار داده و من خودم بی خبرم که دارم باعث میشم از خواسته ام دور بشم نمیدونم چه جوری بابت این آگاهی هایی که در اختیارمون قرار میدین تشکر کنم.
من یک پسر 4 سال و نیم دارم که بعد آشنایی شما در مورد نحوه تربیت و خیلی از مسائل تربیتی و فرهنگ هایی که در جامعه جا افتاده با احتیاط برخورد می کنم و سعی می کنم پسرم مانند ما باورهای محدودکننده را در قالب ضرب المثل و قصه و کارتون نه ببیند ونه بشنود.
من هم امیدوارم و تمام تلاشمو می کنم تا روزی با پسرم در همان مکان زیبا که این فایل رو ضبط کردیم با هم ملاقات داشته باشیم میدونم اون روز دور نیست چون خوشبختی و رسیدن به خواسته ها حق من است و چیز زیادی نیست.
به امید روزهای خوب و خوش برای همه
🌿پنجاه و هفتمین برگ از سفرنامه من
به نام اجابت کننده درخواستها؛
زمانی که هنوز عضو سایت نشده بودم میکسی از فایل های دانلودی استاد رو داشتم که در یک بخشی استاد میگفتند “فقط کافیه بخوای تا جهان پاسخ بده. چون این سیستم جهانه که تو میخواهی و می شود، چون جهان داره هرلحظه به نیازهای موجودات پاسخ میده.” اون زمان در حد امتحان کردن قانون درخواست میکردم، یعنی اگر ظهر فایل رو گوش میدادم همون لحظه درخواست میکردم و بعد در کمترین زمان ممکن خودش اتفاق می افتاد!! با غذاهای موردعلاقهام شروع کردم که در طول یک هفته چه چیزایی دوست داشتم مادرم درست کنه و از لیست ۱۰تایی من ۵ یا ۶ تا از غذاهای موردعلاقهام درست میشد و اون دو روز آخر هم خودم بودم که تغییر پلن میدادم و میگفتم چقدر خوب میشه که یک شب هم رستوران بریم. و اتفاقا پدرم میگفت نظرتون چیه برای فلان شب شام بریم بیرون؟ خدایا انقدررر حال میکردم و داخل دفترم ذوق میکردم و سپاسگزاری مینوشتم و به خودم نشون میدادم که ببینن همش خودت ساختیا زینب!
بعد لول هی بالاتر رفت که نمیدونم از کدوم بگم ،،، از کتابهایی که در لیست خریدم بودند، کلاس هایی که دوست داشتم استارت شون رو زودتر بزنم، پلی شدن آهنگ های مورد علاقهام (این مورد از favorite هام هست خیلیی حال میکنم هردفعهB)، هربار خلق کردن یک سبک جدید در طراحی هام، پیدا کردن فیلم هایی که در زمان مناسب انگار فقط برای همون لحظه جلوی روم قرار میگرفتند تا ایده و الهام بگیرم، آهنگ هایی که نه اسمشون رو میدونستم و نه خواننده شون رو اما چون دوستشون داشتم از راه های مختلف همههه شون بلااستثناء (حتی اونهایی که با وجود تحریم نمیتونستم از سایت بگیرم هم به طرز باورنکردنی) به دستم میرسیدند!! _الان که دارم فکر میکنم حتی نمیدونم چطور!
از دوست هایی که یه مدت ازشون خبر نبوده و فقط بهشون فکر کردم و بعد بهم پیام دادن، یا برانگیخته کردن بخشی از شخصیت دوستام که همیشه با من با عشق، با احترام، با دید مثبت، با امید و انگیزه حرف میزنند!! درصورتی که قبلا اینطوری نبودند و یا اینکه با بقیه یکجور دیگه حرف میزنند که تعجب میکنم. یا مثلا یادم میاد در ایام عید اصلا خیلی عجییب هوس خرید کردم! و اصلا یادم نمیاد چه اتفاقی افتاد که اتفاقا هر روز من و مادرم به یک دلیلی می رفتیم برای خرید و چقدررر خوش میگذشت^^ و کلا تمرکز روی شادی و لذت بیشتر بود و قانون بدون تغییر احساس خوب=اتفاقات خوب بود که با دقت تمام هر روز خودش رو به ما نشون میداد و عید سال قبل، برای اولین بار تونستم با تک تک سلول هام این قانون رو درک و حسش کنم هرچند که تمرکز روی نکات مثبت و زیبایی های ما ناخودآگاه بود. اما قانون که دلیل و منطق یا خودآگاه و ناخودآگاه نمیشناسه…
یا جریان همین مسافرتممم،، که چهار روز پیش با خودم میگفتم چقدر خوب میشه قبل از حضوری شدن مدارس یه مسافرت برم و مادرجون و آقاجونم رو ببینم. اما هیچ ایده ای نداشتم که چطور و کلا بیخیال شدم که دو روز پیش خانواده گفتن یه کاری پیش اومده و باید بریم اون اطراف، و من چقدر خوشحال شدم که خدایا شکرتت واقعا. حقیقتش من یادم رفته بود که این فایل دوباره بهم یاد آوری کرد که این کلا روند طبیعی زندگی کردن هست که تو میخواهی و می شود و اگر میخواهی و نمیشود باید تعجب کنی. خیلیی خواسته های دیگه در این بین هست که حتی فراموش کردم اما مطمئنم من خواستم و جهان پاسخم رو در سریع ترین حالت ممکن داد و من همیشه در حیرت بودم از این حد سرعت برای تحقق خواسته ها😃😃 اما یادآوری این ماجراها برای من یک سوال اساسی ایجاد کرد که پس چرا خواسته های دیگهای که دارم و یا هرچیزی که تا به الان درخواست کردم، انقدر سریع وارد زندگی من نشدند؟
و چقدر استاد اینجا قشنگ توضیح دادند که “اگر تو درخواستی داری و دیر میشود یا اصلا نمی شود، ایراد از تو و باورهای تو هست.” بخاطر این نیست که خدا برای تو نخواسته یا یک عامل بیرونی اجازه نمیده و.. بلکه همش برمیگرده به خود من، من و ذهنم، من و باورهای محدودکنندهای که ترمز های مخفی ساختیم. هرچند ناخودآگاه اما دیگه باید کشف بشن، وقتش رسیده که یکم به درون خودم نگاه کنم و اونها رو پیدا کنم ببینم چه باورهایی اجازه نمیدن که راحت و سریع مثل خیلیی از تجربیات و خواسته های هر روزم اتفاق بیفتند؟ چه ترمزی در باورهای من هست که نمیزاره سیکل رسیدن و اتفاق افتادن خواسته هام رو طبیعی تجربه کنم؟ اما من بازم سپاسگزارم که همه ترمزهام درون خودم هستند و من میتونم با کار کردن روی خودم و انرژی گذاشتن برای کشف و جایگزین کردن اونها در روند نتایجم تغییر ایجاد کنم. این همون عدل خداوند هست که ۱۰۰درصد زندگی هرکدام از ما رو دست نخورده و بدون هیچ پیش فرضی بهمون داده تا فقط خلق کنیم. و فکر میکنم کسی در این بازی موفق هست که باور کنه میتونه هرطور که بخواهد خلق کند، هیچ محدودیتی برای خودش و خواسته هاش قائل نشه و اگر چیزی در ظاهر امکان پذیر نیست یعنی ترمزی جلوی گاز رو گرفته که باید برداشته بشه تا وییییژژژژ… با سرعت بالا به سمت خواسته حرکت کنه. و من به اون نقطه میرسم قطعا، همه میتونیم برسیم.. به امید روزی که تجربه خواسته هامون در کمترین زمان ممکن، جزوی از روند طبیعی زندگی کردن برامون بشه:)
بنام خدایی که به آسانی من رو درمدار ثروت وسعادت و خوشبختی قرار میده.
درود بر استادی که کلامش حقیقت است و زندگی اش گواه کلامش
.
امروز به دنبال نشانه ام به اینجا کشیده شدم
.
سوالم این بود که خدایا من رو برای دلواپسی های در طول مسیر هدایتم کن
.
و جوابم آمد که به حاشیه نرو
حاشیه در این فایل بینظیر حرفهاا و حدیثها و تهمتهای دیگران بودش
حاشیه توجه به هر چیزی غیر از خواسته ات هستش
حاشیه اهمیت دادن به نظر دیگران به جای توجه به خواسته هستش
.
اما چه ارتباطی بین سوال من و این اگاهی هاست؟ من که اصلا حرف و حدیثی دراطرافم خداروشکر نیست
پس حاشیه برای من چیست؟
حاشیه برای من نجواهای شیطانه
نجواهایی که ترس، تردید، نگرانی، ناامیدی، عجله درست میکنه
و استاد میگن فقط توجه و تمرکز روی خواسته ات باشه
کانون توجه ات رو پرت نکن
وقتی هزاردرصد روی خواسته ات باشی همان عدو شود سبب خیر اگرخدا خواهد رخ میده
.
فقط رو خودت کار کن
هیچکس نمیتونه انسانی که راه موفقیت رو پیدا کرده تخریب کنه مگراینکه خودش اشتباه کنه
پسمحاله با تمرکز روی خواسته نجوای شیطان ثر کنه مگه خودم اجازه بدم، چطوری با توجه به شیطان
.
.
.
خداروشکر
خداروشکر
سپاسگزارم از این راهی که مرا دعوت کرده ای