«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


 استاد عباس‌منش در این آموزش، با استفاده از استعاره‌ بسیار دقیق «گاز و ترمز»، پرده از رازی برمی‌دارند که چرا بسیاری از ما با وجود تلاش‌های فیزیکی فراوان و خواسته‌های قلبی عمیق، همچنان در رسیدن به اهدافمان ناکام می‌مانیم یا با سختی و مشقت بسیار به آن‌ها دست می‌یابیم.

این مبحث  به ما می‌آموزد که جهان هستی به گونه‌ای طراحی شده که پاسخ به درخواست‌های ما در آن آنی و قطعی است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید که زمین و آسمان‌ها را «مسخر» شما کردیم؛ این یعنی کائنات گوش‌به‌فرمان انسان است و سیستمی هوشمند وجود دارد که وظیفه‌اش تنها یک چیز است: «می‌خواهی؟ پس می‌شود.» اگر این اتفاق با سرعت و سهولت رخ نمی‌دهد، ایراد از فرستنده یا گیرنده پیام نیست، بلکه پای یک نیروی بازدارنده قدرتمند در میان است که ما از آن غافلیم.

مفهوم «گاز و ترمز» به سادگی بیان می‌کند که هر «خواسته» و آرزوی شما حکم پدال گاز را دارد که شما را به سمت جلو می‌راند، اما هم‌زمان، مجموعه‌ای از «باورهای محدودکننده و ناهماهنگ با آن خواسته ها» که اغلب در ناخودآگاه شما پنهان شده‌اند، مانند پدال ترمزی عمل می‌کنند که با قدرت تمام فشرده شده است. وقتی شما با تمام وجود ثروت، روابط عاشقانه یا سلامتی می‌خواهید (گاز می‌دهید)، اما در اعماق ذهنتان باور دارید که پول فساد می‌آورد، یا آدم‌های خوب کمیاب‌اند، یا بیماری سرنوشت شماست (ترمز را نگه‌داشته‌اید)، نتیجه حرکت نیست؛ بلکه فرسودگی، اصطکاک و درجا زدن است. هنر انسان موفق، فشار دادن بیشتر پدال گاز نیست، بلکه هنر او برداشتن پا از روی ترمز است. به محض اینکه شما این مقاومت‌های ذهنی را شناسایی کرده و آن‌ها را با روغن‌کاریِ باورهای قدرتمندکننده از بین ببرید، ماشین زندگی شما بدون نیاز به تلاش طاقت‌فرسا، با سرعتی باورنکردنی به پرواز درمی‌آید. این قانون ثابت می‌کند که جهان هستی هیچ مقاومتی در برابر خوشبختی ما ندارد و این تنها خود ما هستیم که با افکار متضاد، راه ورود نعمت‌ها را سد کرده‌ایم.

استاد عباس منش در باب چگونگی تولید ترمزهای ذهنی در برابر خواسته ها، یک کلید اساسی را بازگو می کند که چگونه کانون توجه ما می‌تواند تبدیل به مخرب‌ترین ترمز ذهنی شود. بسیاری از افراد، حتی کسانی که سابقه موفقیت دارند یا انسان‌های بسیار معنوی و درستی هستند، ناآگاهانه بر روی «نکات منفی» یک خواسته تمرکز می‌کنند. برای مثال، فردی که خواهان ثروت بیشتر است اما به محض تصورِ درآمدِ بالا، ذهنش درگیر ترس از مالیات، دردسرهای اداره دارایی، یا قضاوت دیگران می‌شود، عملاً دارد با شدت تمام ترمز می‌گیرد. جهان هستی به این نگرانی‌ها پاسخ می‌دهد و مسیر ثروت را مسدود می‌کند، زیرا قانون این است که شما نمی‌توانید هم‌زمان هم مشتاق چیزی باشید و هم از عواقب آن بترسید. این ترمزهای مخفی حتی می‌توانند در قالب باورهای مذهبی نادرست ظاهر شوند؛ مثل اینکه فکر کنیم “خدا برای من نخواسته” یا “مصلحت من در سختی کشیدن است”. استاد عباس‌منش تأکید می‌کنند که این‌ها توجیهاتی برای نشناختن قانون است. خداوند برای همه ما بهترین‌ها را می‌خواهد، اما این ما هستیم که با ارسال فرکانس‌های آلوده به شک، ترس و نگرانی، مانع اجابت دعاهایمان می‌شویم.

دلیل تحقق راحت و آسان برخی از خواسته‌های ما این است که هیچ ترمزی درباره آن خواسته در ذهنمان وجود ندارد. این خاصیت جهان است که به محض شکل‌گیری خواسته‌ای، چنانچه هیچ مانع ذهنی در برابرش نباشد، آن خواسته متجلی می‌گردد. در خصوص خواسته‌هایی که تحققشان با اندکی دشواری همراه است، باید گفت ترمزهایی در ذهن ما در برابرشان وجود دارد، اما سرانجام در فرآیند تحقق خواسته، موفق می‌شویم که پایمان را از روی آن ترمز برداریم.

اما آن دسته از خواسته‌هایی که هرگز محقق نمی شوند، با ترمزهایی بسیار ریشه‌دار مواجه‌اند که حتی شناسایی آن‌ها نیز دشوار است، چه رسد به حذفشان. زیرا ظاهر این ترمزها بسیار منطقی و موجه است؛ یعنی نه تنها شناخت آن‌ها به عنوان یک مانع و ترمز دشوار است، بلکه گاهی در لباس یک ویژگی مهم و عالی جلوه می‌کنند که آن را لازمه رسیدن به خواسته می‌پنداریم. به عبارتی، همچون گرگی در لباس میش ظاهر شده و ما را کاملاً از مسیر اصلی گمراه می‌سازند. علت اینکه خواسته‌ای علی‌رغم شور و اشتیاق، تلاش ذهنی و حتی تلاش ذهنی فراوان ما محقق نمی‌شود، این است که یک پای ما بر پدال گاز فشرده شده و با پای دیگر به شدت پدال ترمز را می‌فشاریم!


منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

دوره کشف قوانین زندگی از سایت حذف شده است و دوره “هم جهت با جریان خداوند”، جایگزینی بسیار کامل‌تر و بارها عالی‌تر از مفاهیمی است که در دوره کشف قوانین زندگی آموزش داده شده بود.

این سؤال افراد زیادی است که:

  • چرا با وجود تلاش فراوان، تغییرات دلخواه در شرایطم رخ نمی‌دهد؟!
    چرا نشانه‌های خواسته‌ام را می‌بینم اما خودش را تجربه نمی‌کنم؟!
  •  چرا تا پای قرارداد می‌روم اما امضا نمی‌شود؟!
  • چرا در لحظهٔ آخر، همه‌چیز خراب می‌شود و دوباره به مرحلهٔ قبلی برمی‌گردم؟!
  • چرا مشتری می‌آید اما خرید انجام نمی‌شود؟!
  • چرا یک سری خواسته ها خیلی راحت برایم خلق می شوند اما به یک سری از خواسته هایم خیلی دیر یا خیلی سخت می رسم یا اصلا نمی رسم؟!
    و…

دوره “هم جهت با جریان خداوند” در پاسخ به حل این مسائل تولید شده است. این دوره کمک می‌کند تا دانشجویان بتوانند نتایج نصف‌ونیمه رها شده‌ی خود را به ثمر برسانند، آن هم از مسیر بسیار هموار یعنی به‌وسیله هم‌جهت‌شدن با جریان خداوند.
اگر  آموزه‌های این دوره را به همان دقتی اجرا کنید که در این دوره آموزش داده شده است، به شما قول می‌دهیم هیچ خواسته‌ای نیست که بخواهید اما به آن نرسید. در دوره “هم جهت با جریان خداوند”، آگاهی‌هایی ارائه می‌شود که کلید هم‌فرکانس شدن با خواسته و حفظ و ادامهٔ این فرکانس تا مرحلهٔ خلق خواسته و حضور آن در تجربهٔ زندگی است. یعنی هم‌فرکانس ماندن با خواسته تا زمانیکه این فرکانس آنقدر قدرت بگیرد که به‌صورت فیزیکی در زندگی شما ظاهر شود:
به شکل یک رابطهٔ عاشقانه، به شکل پول واقعی در حساب بانکی، به شکل مشتری در کسب‌وکار، به شکل سلامتی، به شکل زندگی در خانهٔ دلخواه و شرایط دلخواه، به شکل تجربهٔ عشق و مودت، به شکل تجربهٔ آرامش و…


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رها فروتن» در این صفحه: 2
  1. -
    رها فروتن گفته:
    مدت عضویت: 4174 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز که این سایت رو برای ما مدینه فاضله کردین اینجا همه چیز خوب و مثبت و پر از عشق و انگیزه و ایمان و امیده خدا رو صد هزار مرتبه شکر به خاطر این فضای معنوی و انرژی بخش که هر میام تو سایت وقتی دلتنگم شاد میشم هر وقت ناامید میشم امیدوار میشم بی انگیزه میشم دوباره قدرت میگیرم و هر وقت ایمانم ضعیف میشه دوباره خدا رو پیدا میکنم اینجا مثل خونه امید من شده که هر وقت بهش سر میزنم حالم عوض میشه انگار یه تکیه گاه دارم …من تو تهران تنها زندگی میکنم هیچ قومی و اشنایی و کسی رو ندارم حتی یه دوستی که باهاش اشنا باشم و در ارتباط دائم باشم ندارم فقط با یه نفر که از طرف خدا اومد که ازم حمایت کنه در ارتباط هستم اونم شرایط خاص خودش رو داره که هیچ رابطه ای نمیتونه با من داشته باشه گاهی چند هفته یکبار میبینمش ، ولی با این شرایط خدا رو شکر حال خوب و مثبتی دارم در رابطه با این قانون به ایمان رسیدم که جواب میده به همین خاطر خیالم راحته چون هزاران اتفاق برام افتاده که بهم ثابت شده این دنیا فقط در حال اجابت خواسته های ماست ، چند هفته پیش تصمیم گرفتم پیاده روی اربعین شرکت کنم برم کربلا حالا کار ندارم که پشیمون شدم و برام معنای شرک میداد این کار و در حد یه تجربه بهش نگاه کردم …اخه چه معنایی داره وقتی خدا رو داریم بریم به یه ضریح بچسبیم و زیارتش کنیم اونجا داشتم تو عراق قدم میزدم که پر از اشغال و خرابی بود با خودم میگفتم کاش شما خدا رو باورکنید که شرایط شما رو تغییر بده و از این جاهلیت بیرون بیان کاش با قانون این دنیا همه اشنا بودن که حداقل اخرتون مثل دنیا جهنم نبود …من گفتم اخه چرا باید این همه سختی بکشم راه برم تو خاک و اشغال بشینم غذا بخورم نه میتونم حموم برم نه استراحت کنم که برم سلام بدم به امام حسین بگم من پیرو راهت هستم! راه پیامبرها درست بوده ولی ما نباید اونا رو جایگزین خدا کنیم من فقط از خدا کمک میخوام و تو دلم جای اینکه بگم لبیک یا حسین میگفتم الهم لبیک …

    حالا به هر حال میخواستم اینو بگم که قبل از رفتن به یاد پسر عربی افتادم که چند سال پیش تو اینترنت باهاش اشنا شده بودم دانشجو بود تو ایران و اهل کربلا بود من در حد یه سلام و احوالپرسی ساده باهاش در ارتباط بودم قضیه مال دو سال پیش بود من همون زمان شمارم رو خاموش کرده بودم و با اون پسر هم کاملا رابطه ام تموم شده بود و چون یاد این حرفش افتادم که گفته بود هر وقت خواستی بیای زیارت حتما بیا خونه ما تو کربلا و من ناخوداگاه یادش افتادم گفتم کاش میتونستم زید رو پیدا کنم بریم کربلا برم خونه اونا و همش تو دلم یادش افتادم و با خودم گفتم راستی زید عجب پسر خوب و با معرفتی بود کاش بدونم الان کجاست…خلاصه من اون خط ایرانسلم رو بعد از دو سال روشن کردم و تلگرام رو وصل کردم و تنها کسی که به من پیام داد زید بود و چقدر حس خوبی بود چون واقعا به همین نیت خطم رو روشن کرده بودم بهش گفتم من میخوام برم کربلا و گفت من خودم تهران زندگی میکنم و ازدواج کردم ولی خونه پدرم هست تشریف ببرید، خلاصه بعد از چند روز راهپیمایی و خستگی بلاخره کربلا رسیدم و زنگ زدم زید برادرش رو فرستاد دنبال من و چند نفر همراهم و دیدم یه پسر قد بلند خوش تیپ با بوی ادکلن و ماشین شاسی بلند خارجی اومد دنبال ما که سرتا پا خاک الود و خسته و شلخته بودیم ، چقدر خانواده زید از ما پذیرایی کردن و استراحت کردیم و حموم رفتیم و بعدش زیارت رفتیم حالا بماند که تو این دیدار کوتاه برادر زید عاشق من شد و دم به دقیقه به عربی برام پیام میفرسته که ازت خوشم اومده ههههههه همش بوس و قلب و اهنگ عاشقانه میفرسته….خلاصه اینکه این اتفاق خیلی بهم چسبید دوست داشتم براتون بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    رها فروتن گفته:
    مدت عضویت: 4174 روز

    سلام خانم اسماعیلی عزیز من نشستم کلی برا شما تایپ کردم ولی متاسفانه یه هو همش پاک شد سر فرصت دوباره دوست دارم اون برداشت خودم رو برات بنویسم که هم برام قوانین خداوند مرور بشه و هم شما ازش یه الگو بگیرید…در ضمن فکر کنم اینکه شما میگید کربلا بالاترین فرکانس و ارتعاش رو داره اصلا درست نیست تا اونجایی که من میدونم فقط موجودات زنده ارتعاش دارن و اینکه ما یه مکان رو مقدس میدونیم بستگی به باورهای دینی ما داره و اون باورها باعث میشن ما اون احساس رو نسبت به اون مکان خاص داشته باشیم و احساس کنیم اونجا مقدسه مثال خیلی واضح و روشن اینه که تو بیشتر کشورهای اسیایی که بت پرست هستن حیوانات رو میپرستن هزاران اداب و رسوم خاص دارن که هر کدوم نسبت به باورهای دینی خودشون خیلی متعصب هستن فقط کافیه شما تو یه منطقه گاو پرست هند برید و نگاه چپ کنید به اونا بعدش متوجه میشید ما چقدر نسبت به باورهامون متعصب هستیم …

    من نسبت به پیامبرها و امامانی که داریم سالها با دید تعصب و سخت گیری نگاه میکردم و عکس ضریح امام حسین سالهاس تو اتاق من هست و من باهاش گریه میکردم و میرفتم کربلا ولی تازگیها اون دید عمیق متعصبانه رو ندارم من سعی میکنم از باورهای توحیدی و دعاهای امامان معصوم درس خداشناسی و توحید بگیرم ولی اونا رو برای خودم بزرگ نمیکنم و به شکل انسانهای عادی بهشون نگاه میکنم که فقط باورهای توحیدی تری از ما داشتن ما باید سعی کنیم طرز فکر اونا رو الگو کنیم نه رفتن به زیارت و چسبیدن به ضریحی که معلوم نیست حتی مال خود امام حسین باشه چون من شنیدم بارها حرم امامها رو با خاک یکسان کردن و اثری از اونا باقی نزاشتن من هیچ باور نمیکنم همون جایی که میگن قتلگاه امام حسین بوده دقیقا همون نقطه اس یا منزل امام علی دقیقا همونجا باشه اینا ساخته دست بشره و ما نباید خاک پرست و اهن پرست باشیم من خودم شیعه ام ولی دوستان سنی مذهب زیادی دارم که خیلی ام براشون احترام زیادی قائلم این راهپیمایی فقط جنبه سیاسی داره و سو استفاده از باورهای دینی مردم ساده لو هست که بخوان جمعیت شیعه رو به رخ سنی ها بکشن و جز تفرقه اندازی من چیزی توش ندیدم و چقدر اسراف اونجا بود به اندازه ای که حکومت ایران به هئیتهای عراقی پول دادن که ریخت و پاش کنن میتونستن خرج خود مناطق ایران کنن اینقدر برنج و گوشت ونون کنار خیابون دیدم مردم از یس میخوردن که دیگه جا نداشتن یه غذا رو میگرفتن میزاشتن کنار خیابون دیگه کسی نمیتونست بخوره چقدر اشغال درست شده بود نه سرویس بهداشتی نه حموم نه جای خواب فقط مردم مثل گوسفند راه افتادن برن برسن کربلا اونجام از بس شلوغ بود درهای حرم رو بسته بودن من از ساعت یک شب تا 6 صبح سرپا بودم که فقط برم دستم به ضریح بخوره و چقدر زنهای بدبختی بودن که این همه ساعت بچه بغلشون بود و از شدت خستگی و ضعف غش میکردن…خلاصه ما باید خود خدا رو تنها منبا قدرت بدونیم و هیچ وقت کسی رو واسطه نکنیم که فکر کنیم اون ادم برا خدا ارزشش بیشتره و به واسطه اون بتونیم به حاجت خودمون برسیم چون بین ما و خدا هیچ فاصله ای نیست اینکه من فکر کنم اون پیامبر ارزشش از من برای خدا بیشتره من رو از خدا دور میکنه و احساس گناه و ضعف و دوری حقارت از خدا میکنم و نمیتونم ارامش داشته باشم چون میگم منکه گناهکارم و مثل پیامبرها نمیتونم باشم در نتیجه هیچ وقت تو زندگیم پیشرفت نمیکنم و درجا میزنم احساس بی ارزشی باعث میشه ما هیچ وقت موفق نشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: