روزشمارِ تحول زندگی من | فصل 1 - صفحه 2
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-75.gif
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2019-01-13 15:17:012022-02-28 08:12:28روزشمارِ تحول زندگی من | فصل 1شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
رب هب لی حکما والحقنی بالصالحین
روز بیست و پنجم
سلام و درود
چقدر زیبا و رسا حق مطلبو ادا کردید، من خدارو شکر یک ساله که دیگه این باورو ندارم و از وقتی با استاد کار میکنم اطرافم پر شده از انسانهای ثروتمند و به عینه میبینم که ثروتمندا چه باورای درستی درباره ی پول دارن و چقدر مثبت اندیشن و چقدر باوقار ساده و در عین حال خوشتیپ با عزت نفس بالا و همشون میگن در نهایت این خداست که کارو انجام میده و بلاخره میشه تو باید کار خودتو بکنی و اصلا حتی نگاه از بالا به پایین ندارن و حتی من دقت کردم آدمای غیر ثروتمند وقتی ببینن کم تجربه ای بهت کار نمیدن و میگن نه بابا تو از پسش برنمیای اما انسانهای ثروتمندحتی اگه بی تجربه ای بهت میدون میدن تشویقت میکنن میگن بیا خودتو محک بزن شاید اصن برا همین کار باشی حتی کارای کوچیکت رو میبینن چون تکامل رو درک میکنن و میدونن همینا یواش یواش بزرگ میشه واقعا من مییینم انسان بودنشون و اصالتشون رو و سیر تکاملشون رو و معنویت بالاشون رو و خیلی چیزای دیگه.
استاد گفتن
تنها وقتی ثروتمند شوم میتوانم درباره عزیزانم سخاوتمندتر باشم.
تنها وقتی ثروتمند شوم میتوانم به جای حسادت، تحسین کنم.
تنها وقتی ثروتمند باشم طمع نمیوزم، نگران نیستم و ترس و غمی ندارم.
تنها وقتی ثروتمند باشم میتوانم به جای کارکردن برای پرداخت هزینهها، کاری را انجام دهم که عاشق انجامش هستم
و من اینارو اینجوری درک کردم از حرفای استاد که رابطه ی دوسویه هست یعنی اینجوری نیست که الان سخاوتمند نباشی تا یعد که ثروتمند شدی سخاوتمند بشی یلکه
الان ما باید سخاوتمند باشیم الان باید تحسین کنیم الان باید کاری که عاشقشیم با عشق انجام بدیم الان باید به جای ترس و نگرانی و غم ، ایمان و توکل داشته باشیم که نتیجه طبیعیش میشه ثروتمند شدن ، و اون موقع اون سخاوت تحسین ایمان توکل و عشق خیلی خیلی بزرگتر میشه.
ممنون از این همه آگاهی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
روز هجدهم سفرنامه
من کاملا با گفته های شما موافقم و چندوقته تمام تلاشم اینه که توی این تله نیفتم درصورتیکه قبلا از خرج کردن میترسیدم، ولی مثلا امروز که پول اومده بود تو حسابم رفتم یه روکش صندلیه باکیفیت خریدم با اینکه قیمتای خیلی پایینترشم بود ولی من گفتم اونیکه خودم دوس دارم و کیفیتشم خوبه بخرم ننیجش شد روکشی که هم چرمه و راحت تمیز میشه هم نشیمنگاهش پارچه اییه و ضخیم که باعث میشه عرق نکنی و تازه ماشینم ازین رو به اون رو شد کافی بود میخواستم یه چیز ارزون بخرم اونوقت حتی ماشینم خوشکلم نمیشد الان حس میکنم تو بنز نشستم و کلی بهم حال میده و تا میبینمش کلی ذوقشو میکنم.
یا مثلا چند روز پیش میخواستم بسته مکالمه بگیرم 750 دقیقه مکالمه برای کارم نگاه کردم دیدم با مالیات و این چیزا درمیاد 17 تومان گفتم چه خبره حالا ولش کن بعد به خودم گفتم نه این تفکر فقر آوره بزار بخرم هی ذهنم با دلیل سعی کرد قانعم کنه که باز برای تماس با ایرانسل باید شارژ بگیری ولی من گفتم میگیرمش و تماسای اصلیمو دیگه راحتم و جالبه که یه هفته پول تو کارتم نبود و به جای اینکه آویزون شم به این و اون یه شارژ دو تومنی برام بفرستید خیلی راحت تماسامو میگرفتم و سرم بالا بود، تازه حساب کردم این ماه با احتساب چندتا شارژ ایرانسل که گرفتم 25 تومن پام آب خورد، در صورتیکه هر ماه 60 _70 تومن برا شارژ گوشیم میدادم، فقط به خاطر تفکر فقر آور
خدا رو شکر میگم که به مدارای ثروت دارم هدایت میشم.
سعادتمند و ثروتمند باشید.
روز هفدهم
رب هب لی حکما و الحقنی بالصالحین
درود بر استاد عزیزو خانم شایسته ی مهربان و سایر دوستان
اینکه بخوایم فقط روی خدا حساب کنیم خیلی باور قشنگیه و هرکسی میتونه مدعیه اون باشه ولی تفاوت در نتیجه رو، تفاوت در عمل ما ایجاد میکنه . ما الان آگاهانه داریم اینکارو میکنیم پس از عمل اول شروع میکنیم و مثلا اوضاع زیاد جالب نیست میگیم خب خدایا تو درستش کن میدونی من چی میخوام و راحت میریم دنبال زندگیمون و باکی نداریم از فلان مشتری پولدار که معامله رو میخواد بهم بزنه، بعد میبینیم ااااا درست شد از همون راه یا یه راه دیگه، ولی اینجا باید حواسمون باشه الان ما حضرت ابراهیم نشدیم دیگه، بلکه این تجربه ذره ای ایمان عملی مارو رشد میده و دوباره باید در موضوع دیگه با استناد به این تجربه باور همه چیز دست خداست و برگی بدون اذن خدا از درخت نمی افته و …. در خودمون تقویت کنیم و دوباره با استناد به قبلیا و دوباره و دوباره و دوباره
اونوقت ایمان ما به خداوند رشد میکنه و دیگه برامون یه چیز عادی میشه و به اونجا میرسه که به حضرت ابراهیم میگن میسوزونیمت اگه به خدایی که میگی ایمان داشته باشی میگه خب بسوزونید، ابراهیم مطمئن بود که خداش اجازه نمیده یعنی ایمان عملیش به جایی رسیده بود که میدونست خدا از آتش قدرتمندتره و حتی از اون افراد
که در نهایت آتش گلستان میشه و خدا مثال میزنه و میگه باشد که بیندیشید فکر کنید پند گیرید و….
باشد که پند گیریم
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور