پروژه «روزشمار تحول زندگی من»
بارها از شما دانشجویان عزیزی که بهتازگی به جمع خانواده صمیمی عباس منش پیوستهاید، میشنویم که میپرسید:
- «چطور باورهایم را تغییر دهم و زندگیام را از نو بسازم؟
- چطور شرکهای مخفی وجودم را بشناسم؟
- چطور اجرای توحید در عمل را تمرین کنم تا خوشبختی دنیا و آخرت را تجربه کنم؟
- چطور کیفیت زندگیام را بهتر کنم و آرامش بیشتری داشته باشم؟
- و مهم تر از همه، اصلاً از کجا باید شروع کنم؟»
پاسخ ساده است. استاد عباسمنش صدها فایل زندگیساز به صورت هدیه تولید کرده اند. هر فایل، نقشهای و ردپایی برای خلق آگاهانه زندگی دلخواه است. در پروژه «روزشمار تحول زندگی من»، این ردپاها را دنبال کنید. قدرت واقعیتان را که خدا در وجودتان گذاشته، دوباره بشناسید. از این قدرت برای خلق شرایط دلخواه استفاده کنید. ما در پروژه «روزشمار تحول زندگی من»، هماهنگ شدن با خداوند و تشخیص الهامات و هدایتهای او را در عمل تمرین میکنیم.
اگر برای تحول زندگی کمر همت بستهاید، یک تعهد غیرقابلمذاکره و بیبهانه برای عمل به آگاهیها داشته باشید. با کمک «روزشمار تحول زندگی من»، هر روز یک قدم بردارید. هر روز یک نکته، یک تصمیم یا یک حرکت کوچک اما همجهت با خواستههایتان انجام دهید. سپس درک خودتان از آگاهی های فایل آن روز را در بخش نظرات همان فایل بنویسید. هر چیزی که مینویسید، سندی از پیشرفت شما در «روزشمار تحول زندگی من» است.
هر فصل از روزشمار حاوی 30 فایل یعنی 30 ردپاست. اگر مسیر را آنگونه که برایتان آماده شده ادامه دهید، در پایان هر مرحله از روزشمار، معجزه را میبینید. نتایجی میگیرید که فراتر از حسابوکتاب ذهنی است. خواهید دید که اعجاز همین قدمهای ساده، رؤیاهای غیرممکن را برایتان ممکن میکند، ظرف وجودتان برای دریافت نعمت ها افزایش میابد و بارها از شخصیت قبلیتان فاصله می گیرید. تعهد شما برای عمل به این آگاهیها، نتایج بزرگی دارد:
- مشتری وارد کسبوکارتان میشود.
- عشق در روابطتان جاری میشود.
- سلامتی به جسمتان میآید
- و آرامشی بیانتها را تجربه میکنید.
فقط کافی است در مسیر بمانید. هدایتهای خداوند را دنبال کنید. چون ما وارد «روزشمار تحول زندگی من» شدهایم تا مرزهای محدودکننده ذهنی را برداریم. از آنجا که اصل (باورهای توحیدی مرجع)، به شکل های مختلف در «روزشمار تحول زندگی من»، برای ما تکرار می شود، این یادآوری مرتباً ایمانی راستین در شما میسازد و آن را مرتباً تغذیه می کند. تنها اینگونه میتوانید حریف ترسهایتان بشوید و بر نجواهای ذهن غلبه کنید. یاد میگیرید در احساس خوب بمانید. یاد میگیرید که پس از ایمان آوردن، دوباره کافر نشوید، با اعتماد به وعده «انّ معالعسر یسری» از مواجه شدن با مسائل نترسید، در دل آنها بروید و با حل شان ظرف وجود خود را رشد دهید و بارها از آن مسائل بزرگتر شوید.
تکرار آگاهیهای هر روز، ذهن شما را برای ثروت و آرامش برنامهریزی میکند. شما را از فقر و نگرانی دور میسازد. تکرار این روند، شما را در برابر قوانین ثابت خداوند تسلیم میکند. اینجاست که به آزادی حقیقی میرسید: آزادی از بند مقاومتها، وابستگیها و شرک ورزیدنها. آزادی از بند باورهای محدودکننده که رسیدن به خواسته هایتان را غیرممکن نشان می داد.
نگذارید هیچ نکتهای از آگاهی های هر روز فراموش شود. هر فرصتی را برای ارتباط عمیقتر با این آگاهیها غنیمت بشمارید. هدف فقط داشتن خانه و ماشین نیست. هدف این است که زندگی را عمیقاً تجربه کنید. بخواهید تمام نعمتهای مسخّر شده را تجربه کنید. به تحقق رؤیاهایی فکر کنید که در پیله باورهای محدودکننده گیر افتادهاند. زیرا در جهانی که ساخته شده تا به فرکانسها پاسخ دهد، و برای انسان بهعنوان موجودی فرکانسی که خلق شده تا با فرکانسهایش زندگیاش را خلق کند، تنها راهِ تجربهی چنین عمقی از زندگی، سرمایهگذاری روی باورهاست.
سرمایهگذاری روی باورها یعنی هیچچیز مهمتر از ساختن باورِ قدرتمندکننده نیست. یعنی اول باور بسازید، بعد ایده پردازی کنید، بعد تصمیم بگیرید، بعد وارد رابطه شوید، بعد مهاجرت کنید، بعد شغل جدید را شروع کنید. یعنی قبل از هر اقدام فیزیکی برای تغییر، اول روی ذهنتان کار کنید. سرمایهگذاری روی باورها یعنی اول قوانین را درک کنید، تا می توانید باورهای هماهنگ با این قوانین را بسازید و اجازه دهید آن باورهای جدید هماهنگ با قوانین، شما را به سمت مسیر هموار خواستهها هدایت کنند.
تنها راه ساختن باور، تغذیه ذهن با ورودیهای مناسب است. هیچ غذایی بهتر از مرور آگاهیهای ناب «روزشمار تحول زندگی من» نیست. این آگاهیها ایمان و امیدتان را بیشتر میکند. خدا میداند تا پایان این مسیر چه نسخه رشدیافته ای می شوید. نسخه ای از انسان مؤمنتر، تسلیمتر، ثروتمندتر و خداگونهتر. آنوقت کمک میکنید جهان جای بهتری برای زندگی باشد.
پس اگر میخواهید سرمایهگذاری روی خودتان را شروع کنید، برای نوشتن ردپای هر روزتان در «روزشمار تحول زندگی من»، تعهدی غیرقابل مذاکره داشته باشید. نوشتههای سایر همراهانتان در روزشمار را بخوانید و از آنها الهام بگیرید. پیمودن تمام این فرایند در «روزشمار تحول زندگی من»، دقیقاً مصداق آیه «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ…» است (ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید). ما با گوش دادن به آگاهی های هر روز، دوباره به خداوند و قوانینش ایمان می آوریم.
منتظر خواندن ردپای شما در «روزشمار تحول زندگی من» هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD269MB22 دقیقه
- فایل صوتی پروژه «روزشمار تحول زندگی من»16MB22 دقیقه














سلام استادم
من رو یادتونه استاد؟ همون تازه واردی که تازه خدا رو باور کرده بود و به الهامش گوش داده بود.
استاد خدا به من گفت پاشو برو تهران چشماتو عمل کن، گفتم پول ندارم گفت پااااشو برو عمل کن. منم بلیط گرفتم رفتم تهران. چقدر دوست داشتم بیام بنویسم که همه چی خوب پیش رفت اما نرفت میدونی چرا؟!
من با حرف اون غفور، اون سریع الحساب، اون غنی، اون مهربان، اون بینا، اون رفیق رفتم اما فراموشش کردم خیلی راحت فراموشش کردم چسبیدم به دستش اونم دستی که بیشتر از یک سال بود ازش خبر نداشتم اون رو سر راه من قرار داد اما من چسبیدم به اون دست و خدا رو فراموش کردم. عوض تشکر از اون خدا، حرص این رو خوردم که چیکار کنم که این دست خدا، دلش نرم شه کارم راه بیفته، چیکار کنم تو نظرش محبوب باشم چیکار کنم …. استاد، دیدی چقدر راحت اون محبوب رو یادم رفت؟ من دستم رو طرف همه دراز کردم جز خدا …. اون لحظه که با خدا عهد بستم که دیگه فراموشش نمیکنم دیگه فقط اونو میپرستم و فقط از اون کمک میخوام، دیدی چقدر راحت یادم رفت …. حالا که برگشتم و با گلایه بهش گفتم خب مگه خودت نگفتی، پس چرا اینطوری شد؟؟؟ یاد یه حرفش افتادم که قسم داده تو کتابش، هر کس ایمان بیاره من راحتش نمیزارم حتما امتحانش میکنم … استاد دیدی چقدر راحت امتحان خدا رو باختم؟ من رو همه حساب کردم جز خودش، اونم ول کردم دستمو … بخدا حتی میدونم کی دستمو ول کرد، همون لحظه ترسیدم همون لحظه نگران شدم استاد، دقیقا همون لحظه گفتم اگه نشه چی ….
استاد میدونی چیه؟ نمیدونم چرا دلم گرمه هنوز. کار دارم هنوز باهاش کار دارم. من این خدا رو نمیخوام ولش کنم. اصلا کدوم پدری بچش موقع راه رفتن میخوره زمین میگه دیگه این نمیتونه راه بره؟؟ خب منم خوردم زمین، پدر آسمانی منم داره بهم میگه پاشو دوباره قدم بردار. میخوام این سری دستمو بدم بهش پاشم. میخوام این سری ازش بخوام اون دست منو بگیره که اگه من دستم ول کردم اون میدونم ولم نمیکنه … اگه کدوم پدری دست بچش رو تو خیابون شلوغ ول میکنه؟
پدر آسمانی من، محبوب من، من رو ببخش اگه فراموشت کردم من رو ببخش دستت رو دیدم فک کردم اون تویی، به هر کی رسیدم به هر کی زنگ زدم فک کردم اون تویی، من رو ببخش که دستتو ول کردم گم شدم سرد شدم ترسیدم. خدای مهربانم، خوب بهم نشون دادی که بدون تو، هیچی خوب نیست. من رو ببخش من رو ببخش.
آرامشی که الان گرفتم سند محکمیه برای پذیرای دوباره من، چون من بچه توام من خلیفه توام من خود توام.
سلام خانواده ی صمیمی من
من تقریبا تازه واردم یعنی بودما اما بودم واسه اینکه انکار کنم. این سایت این استاد این حرفها داره منو دیووونه میکنه. آخه من که داشتم زندگیمو میکردم اونم چه زندگی از صب تا شب میگفتم تقصیر اینه تقصیر اونه بعد با خیال راحت که من هییییچ تقصیری نداشتم روزمو شب میکردم و شبمو روز. خیالم راحت بود که تقصیر من نیست تقصیر همه ست همه جز من. حتی تقصیر اجزا بی جان و وسایل تو خونه هم هست جز من. تازه من منبع اصلی مقصرها رو پیدا کرده بودم خدا …… اومدم اینجا بعد این استاد انگشت گرفته سمت من میگه توووو تقصیر توئههههه. چی میگی عباس منش؟؟؟؟ چرا نمیزاری زندگی قبلیمو بکنم که همه مقصر بودن جز من … چرا تو خوابمم میای میگی تقصیر توئه …. یهو نصف شب پا میشم یعنی تقصیر منه؟ واقعا تقصیر منه؟؟؟؟ بعد میشمرم ببین اون اینطوری کرد این اونطوری هست پس تقصیر من نیست خیالم راحت میشه که این شخص داره دروغ میگه که تقصیر منه اما فکر میکنی میتونم بخوابم نه … نکنه تقصیر منه !!!!!! …… میدونی چقدر حرف داشتم که میگفتم برم اون دنیا از خدا میپرسم خب این دنیا که خدا فقط داره تماشا میکنه برم اون دنیا باهاش حرف میزنم میگفتن نکیر و منکر میاد سوال بپرسه تا شروع بکنن میگم یه لحظه وایسید من خودم با لیست بلند بالای سوالات اومدم که همشون هم با چرااااا شروع میشه اول خدا به اینا جواب بده بعد. خیالم راحت بود عباس منش خیالم راحت بود که تقصیر من نیست. حالا اومدی میگی تقصیر منه همه این اتفاقات؟؟!!!
اول انکار میکنم بعد فکر میکنم نکنه برم اون دنیا خدا یه جوابی بهم بده که بفهمم بدجور این زندگی رو باختم وااای حتی فکرش هم آدمو به آتیش میکشه نکنه جهنم همینه که اون دنیا بفهمیم همه چی تقصیر خودمونه!!!!!
وااای خدایا شکرت هنوز نمردم تا کی زنده ام نمیدونم شاید کم شاید زیاد. باید شروع کنم. چقدر سخته شروعش استاد، اینکه وایسی جلو آیینه بگی تقصیر خودته که الان اینجایی.
استاد راست گفتی که خدا کمکتون میکنه؟ با همه دلشوره ای که گرفتم که چطوری از کجاااا شروع کنم اما اون ته ته دلم یه چیزی مثل “خیالت راحت من باهاتم” هست. اون کیه؟ اون خداست؟ استاد راسته که خدا با تو حرف میزنه؟ راسته که خدا به همه الهام میکنه خیر و شرشونو؟ یعنی اونی که اون ته دلم میگه خیالت راحت، خداست که با من حرف میزنه؟
اگه این حرفا راست باشه حالا من چیکار کنم؟ آخه تا چند لحظه پیش که همه مقصر بودن چطوری از این دایره امنم بیام بیرون و تغییر کنم. استاد میفهمی من الان کجای راهم؟ تو دوراهی … یه راهش اینه که همه مقصرن و من خیالم راحته و البته با یه زندگی که باختم و یه راهش میگه پاشو تغییر کن، کار کن، عوض شه و بساز اگه عمرت هم تموم شد تو این مسیر و جاده بودی. اصلا مگه رسیدن مهمه؟ مگه فقط تو این مسیر بودن مهمتر نیست؟
وای من چقدر کار دارم … چقدر خواسته دارم … واااای استاد نمیدونی من چقدر آرزو دارم داره یکی یکی یادم میفته که من چی میخوام …. باید برنامه ریزی کنم باید از همه ی وقتم استفاده کنم چقدر ذوق دارم … واای من چقدر کار دارم …..
سلام آقای علیپور
مدتیه من خیلی درگیر اینم که مهاجرت به یک شهر دیگه بکنم اون افکار مثبتم میگه شروع کن اما نجواهای ذهنیم میگه کجا میخوای بمونی چطوری میخوای کار پیدا کنی و ….
وقتی تو اوج این افکار بودم یک پیامی برام اومد من نشونه گرفتم این پیام رو متنش این بود
There is no reason not to follow your heart
و نشونه دومش اولین نظر خوندن نظر شما و کاری که شما کردید بود
یعنی من دارم هدایت میشم؟ راستش تصمیم سختیه یه کم شاید برای من که یه دختر مجردم اما هیچ دلیلی پیدا نمیکنم که از قلبم پیروی نکنم
آمین
سلام ملیحه جان
خداروشکر که حرفایی که از دلم برمیومد و با گریه تایپشون میکردم به دل زیباتون نشسته
من و ما لایق بهترینا هستیم
سلام مریم جان
خداروشکر برای این بیداری و ممنونیم از خالقی که هدایت کرد ما رو به اینجا و بعد گفت حالت تو شروع کن منم پشتتم
من دقیقا بعد از ارسال این پیام، یک نشونه خیلی واضح از بزرگترین خواسته ام رو دیدم. فهمیدم آره خدا با منم حرف میزنه. میخوام جنس صداشو بشنوم اون موقع دیگه هر چی گفت بگم چشم.
متاسفانه گاهی شک میکنم به اینکه این خداست یا فقط خیالات ذهنی خودمه. اما فکر کنم با عمل کردن به حرفاش بتونم صداش رو تو قلبم واضحتر بشنوم.
سلام سعیده جان
چقدر حس خوبیه هماهنگیت و عاشقانه هایی که با خدات داری و این بین شما دوتاست و هیچ کس خبر نداره.
میدونم هر وقت خدا داره باهات حرف میزنه نمیتونی لبخندت رو نگه داری این شاید نشونه خوبیه تا بفهمیم کیا دریچه قلبمون بازه و خدا داره با معشوقش عاشقی میکنه
توام شنیدی استاد گفتن که خدا عاشق ماست؟؟ میخوام این جمله رو با تمام روح و روان و وجودم درک کنم
سلام سجاد جان
آره واقعا وقتی که فکر میکنیم به اهدافا میبینیم مقصدی نیست جز خدا، خب وقتی مقصد اینه چرا خوشحال نباشیم؟ چرا لذت نبریم؟
الان که دارم این متن رو مینویسم به الهام خدا گوش دادم و بلیط تهران رو گرفتم دارم میرم تهران برای عملی که هییییچ ایده ای ندارم که چطوری میخواد پیش بره، اما اون صدا اونقدر واضح بود گفتم میرم
ساعت نزدیک ۵ صبحه و من تو اتوبوسم و جاده بسیار بارانی و مه آلود، طوری که فقط فقط خطوط روی زمین مشخصه برای رانندگی اونم فقط میشه خط جلو ماشین رو دید. اما راننده داره با سرعت حرکت میکنه. من همینطوری مات نگاه میکردم که چطوری تو این هوای بارونی و مه آلود اینقدر با سرعت رانندگی میکنه، بعد گفتم چون به رانندگی خودش مطمئنه. نگاه کردم دیدم تو اتوبوس همه خوابن فکر کنم فقط من بیدارم و راننده … بعد یاد خدا افتادم گفتم خدا مثل این راننده ست اول اینکه اون براش مهم نیست تو برای چی میری تهران فقط تو مقصد دادی اون داره تو رو میبره؛ برای خدا هم مهم نیست تو چه خواسته ای داری تو میگی اینو میخوام میگه بشین من میبرم سمت همون چیزی که میخوای. بعد اینکه من چرا نگران این باشم که چطوری رانندگی میکنه و یا آیا سر زمان مناسب من رو میرسونه یا نه. اصلا برای راننده فرق میکنه تو بشینی توی اتوبوس استرس بگیری تا برسی یا بخوابی؛ پس چرا منم لذت نبرم از اینکه هدایتم کرد به این مسیر تماشا نمیکنم معجزه خداوند رو.
حالا نگاهم به جای شیشه بزرگ جلو اتوبوس به شیشه کناریم برای لذت بردن از باران و رحمتیه که میخوره به شیشه. و یه دل قرص که راننده زندگیم خداست فقط من مقصد رو میگم اون منو میرسونه.
من نگاهم به دستان خداست تا معجزه رو ببینم.
سلام برادر خوبم آرمین جان
بله زمانی که داشتم تایپ میکردم گریه میکردم. همون موقعی بود که کم کم داشتم به خدای استاد باور میکردم. بعد اون خدا دست گذاشته بود رو چیزی که میترسیدم و میگفت باید انجامش بدی اگه خدای استاد رو باور داری؛ یه حس قوی میگفت شروع کن یه نجوا ذهنی میگفت آخه چطوری؟؟؟؟ من بین این دو تا حس مونده بودم اومدم حرفامو اینجا نوشتم. بله از حس درونیم بود که به دل شما نشسته
ممنون بابت دعای زیباتون، من که به اون صدای قوی اعتماد کردم و قدم اول رو براشتم.
استاد گفته :
اگر ما باورمون رو به خداوند تقویت کنیم اگر آسمان داشته باشیم اون قدرت به راحتی، تاکید میکنم به راحتی درها رو برای ما باز کنه به راحتی موقعیت ها رو برای ما ایجاد کنه، به راحتی رزق رو وارد سفره ما بکنه، به راحتی میتونه ما رو از فرش به عرش ببره در هر زمینه ای. اگر ما این رو باور کنیم
اگر تکیه کنی به خداوند، خدا شاهده خداوند راههایی رو برات باز میکنه، قلبهایی رو نرم میکنه برات، ارتباطهایی رو برات ایجاد میکنه که هیچ وقت این حرفها نمیتونه ایجاد کنه.
استاد من فایل “فقط روی خدا حساب کن” رو شاید بالای صد بار گوش دادم و هر دفعه رسیدم به این قسمتها خدا شاهده نتونستم گریه ام رو نگه دارم. استاد حرفایی که قبل از بیانش خدا رو قسم میدی، نمیدونی با من چیکار میکنه نمیدونی …..