"قدرت اراده" در مقابل نحوه عملکرد مغز انسان - صفحه 27


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری "قدرت اراده" در مقابل نحوه عملکرد مغز انسان
    465MB
    53 دقیقه
  • فایل صوتی "قدرت اراده" در مقابل نحوه عملکرد مغز انسان
    51MB
    53 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

504 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1267 روز

    به نام خدای زیبا واجبات کننده

    سلام به عزیزانم خدایا شکرت که میتونم بنویسم

    خدایا هرآنچه دارم ازآن توست من بدون توهیچی نیستم

    خدایا من توروباور دارم

    خدایا دلم تشنه ی ازتوگفتنه

    میخوام ازتوبگم

    میخوام ازعشق ومحبت وقدرت تو بگم

    خدایا باور دارم یک قدرت درجهان هست واونم فقط تویی

    هیچ چیز وهییچ کس دیگه قدرتی نداره

    خدایی که منو از هیچی خلق کرده

    خدایی که درهای بسته روبه روی یوسف بازکرد

    خدایی که یوسف روازچاه پرآب نجات داد

    خدایی که شب وروز میکنه وروزو شب

    خدایی که شب که میخوابم روح روازبدنم جدامیکنه وصبح دوباره به بدنم برمیگردونه

    خدایی که به یه مورچه رزق وروزی میرسونه

    خدایی که ازجایی که گردنم رونمیتونستم نگه دارم به اینجا رسوند

    خدایی که حضرت موسی روازآب سالم عبورداد

    خدایی که به یه پرنده قدرت میده توآسمون که پرواز کنه

    خدایی که آب سالم برام فرستاده

    خدایی که این جهان روباتمام پیچیدگیش خلق کرده

    همون خداهمه کارهای منوبه راحتی انجام میده وبه زیبایی

    خدایا همه چی باتو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1605 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم و دوستای گلم

    این فایل امروز نشانه امروزم بود.

    فایل رو قبلا گوش دادم چند ماه پیش

    ولی الان صبح زود خواستم کامنت بخونم

    و ی حسی گفت که کامنت بنویسم .

    از خدا بابت تمام آنچه دارم سپاس گذارم

    حالم این روز ها خوبه

    و‌ سعی میکنم هر روز ی کم بهتر باشم و عمل کنم.

    کلی کار دارم و کلی مسیر رو باید برم و ایجاد تغییر برام ی انگیزه میده که حرکت کنم

    از دوره هایی که دارم استفاده کنم.

    خدا رو بابت این سایت

    این استاد نازنین

    این همه انسان عالی شکر میکنم.

    و خوشحالم که دارم هر روز آگاهانه سعی میکنم بهتر از روز قبلم باشم.

    از خدا میخواهم کمکم کنه از گنج قانون سلامتی بهرمند بشم و در مدارش قرار بگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1449 روز

      سلام آقا محمد رضای عزیز…

      خواستم ازتون یه تشکر حسابی بکنم..من الان تقریبا 20روزه دوره ی قانون سلامتی رو شروع کردم اما یکبار سرسری کل دوره رو گوش دادم تا کلیت دستم بیاد و شروع کردم به عمل کردن…تو این مدت به چالشهای زیادی برخورد کردم و میدونم به خاطر اینه که درست مطالب دوره رو گوش ندادم و درک نکردم…من طی این 20 روز هیچ کامنتی روی دوره نذاشته بودم چون مطمئن نبودم که بتونم این دوره رو پیش ببرم…امروز تو جلسه ی یک تکمیلی اولین کامنتم رو گذاشتم ،و بعد رسیدم به کامنت شما که درمورد این فایل گفته بودید،من یقین دارم که این هدایت خداوند بود که تو کامنت شما بهش رسیدم…

      این فایل در مورد نحوه ی عملکرد مغز خیلی ذهن منو منسجم تر کرد برای کار کردن تمرکزی روی این دوره و خیلی از نگرانیهام کمتر شد…براتون آرزوی بهترینها رو دارم…انشاءالله که بهترین نتایج رو توی این دوره رقم بزنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سینا بیدگی گفته:
    مدت عضویت: 1571 روز

    سلام.سلام.

    سلام.استاد عزیز

    سلام.خانوم شایسته عزیز

    سلام.دوستان عزیز

    خدایا شکرت که این فایل رایگان داره چقدر به من کمک می کنه

    حالا بریم برای داستان اصلا داشتم کامنت می خوندم حس کردم که کامنت بنویسم خدا جون تو نویسنده هستی تا بیشتر اگاهم کنی

    من به مدت 15 سال دیابت دارم و انسولین مصرف می کنم

    این تازه با هدایت الله متوجه شدم بزرگترین پاشنه اشیل در زندگیم شدم

    چون هر بار خواستم بهتر باشم نشد

    هر بار خواستم جهاد اکبر به پا کنم در درونم نمی شد

    هر بار خواستم بیشتر تمرکز کنم روی قانون نشد

    گفتم بابا چرا داستان این شکلیه چرا همش ذهنم خسته داغون و داره نا امید می کنه چرا ادامه دار نیست چرا احساس خوبم به زور خوب میشه چرا همش زور فشار هست برای انجام کوچک ترین کار در زندگیم……؟؟

    بعد از اون دردسر ها سختی اون بیمارستان ها اون امبولانس امدن ها

    چون دیابت داشت کار می کرد شیوه نا درست تغذیه داشت کار می کرد ذهن شرطی شدن هاش وسوسه هاش هوس هاش جولان میداد در من

    همش همش همش انسولین تزریق بی رویه انسولین بعد بار ها و بارها افت نا گهانی قند خون بعد بقیه ماجرا از یک جا سر در میاوردم

    خانواده هر بار این اتفاق می افتد داغون می شدن کل کل کنم سر صدا اعصاب خوردی چون تازه به هوش امده بودم تازه خدا دوباره به من فرصت داد تا در اون بیهوشی کما نباشم

    خدا شاهده الان دارم مینویسم اشک از چشمام میامد..

    هر بار اوضاع بد تر می شد می گفتم خدایا چرا باز بهوش امدم چرا باز من اوردی تو چی می خوای داری به من فرصت میدیدلطفا بگو

    تازه قانون سلامتی لانچ شده بود روی سایت اون موقع عضو سایت نبودم

    من مراقبه در مورد بهبود همین دیابت انجام میدادم هر شب هر روز سه وعده یک شب الهام شد به من گفته شد یک کلمه پانکراس من موندم پانکراس چیه بعد باز حس گفت برو اینترنت بگرد ببین اینا فهمیدم راه درمان دیابت وجود دارد بعد از مدتی فایل های قانون سلامتی غیر مجاز تهیه کردم من شرک ورزیدم به اون کلام الله بعد فقط دردسر کشیدم هی تعهد باز هوس شیرینی جان یک جور شد انگار سیر نمیشم بستی ساندویچ هر چیزی حکم مرگ برام داشتم من می خوردم

    به قول انجمن الکلی ها میگه کسی که با الکل مشکل داره و الکل باعث مرگش میشه منم شیرینی در تمام ابعاد مصرف می کرد اما صبحانه نمی خوردم بیشتر یک وعده شب و گاهی اوقات میل مصرف کربوهیدرات شیرینی جات نمیذاشت ظهر هم مصرف می کردم…

    حال منگ خراب هم احساس خواب الودگی و هم می خواستم اراده می کردم برم مغازه دیگه با اون شرایط مثل یک کبوتر سرگیجه اوضاع خوبی نبود خلاصه کلی خسارت عاطفی مالی جانی روابط همه چیز هی به گن کشیده می شد..

    فقط در مورد اخرین بار که من باغ بودم مشغول جمع کردن انگور اینا بود مجدد افت قند خون ناگهانی تکرار شد داداشم دیگه داستان من خوب بلد شده بود چون از بس تکرار شده بود گفت تو حالت خرابه چیز بخور من در اون شرایط مغزم به شدت به شدت مقاومت می کرد می گفتم نه !!!!!

    بعد از چند دقیقه خوردم زمین هی می خواستم بلند شم اما کنترل جسم بدن دستم نبود اونجا رو به اسمان کردم گفتم خدایا یا من ببر یا کمکم کن من تسلیمم من خسته شدم…

    تقریبا بیشتر 3 ماه پیش من بردارم بایت دیاب از دست دادم چون اون قبل تر از من دیابتی شده بود و رفت کما بنده خدا فوت کرد این یک ضربه یک تلنگر شد باز یک نفر دیگه هم از دوستان بابت دیابت فوت کرد من داشتم تکون می خوردم گفتم راه اخر این داستان اینه

    اما جواب نبود این فایل دوبار بعد مدت ها که دنلود کرده کرده بودم تو گوشی سیو بود مجدد نگاه کردم بعد اروم اروم تونستم اهرمی که از قبل نوشتم هی کامل تر کردم بعد دیدم داره ذهنم میگه استاد میگه اروم این شیوه رو بزار کنار توجیه و بهانه یک هفته چیزی نخوردم غذای نا مناسب .بعد نگاه کردم به خودم گفتم چه موضوعی باعث شد تسلیم هوس این بشم دیدم دقیقا زمانی که من داشتم در مورد جسم بدن مرض دیابت با کسی امر و نهی می کردم که داستان اینه فلانه بعد هوس های من شروع می شده دقیقا یادمه تحت تاثیر لین حرف ها هوس امد اراده خرج کردم اما بلاخره من خفت کرد گوشه رینگ و دیدم در اون یک هفته چقدر حال بهتری داشتم و دیدم قند خون بالا در حد مرگ من فقط در اون روز 120 یا 150 واحد انسولین تزریق کردم اگر به گاو میزدی چپه می شد بعد دیدم عذاب وجدان احساس گناه داره حرف میزنه گفتم ببین سینا همون هوس و میل خوردن بود حالا داره چی میگه داستان این شکلی بود کلی کلی اتفاق دیگه ولش دیگه گذشت این بار خدا در این فایل موضوعات دیگه برام باز کرد ببین تازه شروع کردی هوس میاد اما تو باید مقاومت کنی اهرم بخوان اما به این مفتیا تسلیم نشو تا بدنت از قند سوزی کربوهیدارت این چیز ها هی بیاد پایین و بره روی چربی سوزی این چیز ها الان خدارو شکر با تکرار این فایل با خوندن کامنت ها هی دارم بهتر میشم در مورد تغییری که ایجاد میشه می نویسم همین امشب باغ رفته بودم انگور بود گلابی بود ذهن داشت لنگ لغد مینداخت گفتم ببین سینت لنگ لگداشو من دو بار در روز اهرم می خونم تحت هر مقاومتی و گفتم سینا تو هزار دلیل داری برای سلامتی حال خوب و زندگی خوب هوس و میل یک دلیل داره پس تسلیم نشو همین جور که استاد میگه تا مدت یک یا دوهفته این موضوع هو یواش یواش بهتر میشه

    حالا حالم کمی بهتر چون تکامل داره و دارم میبینم واقعا سبک شدم کمی بهتر شدم بابا حالم واقعا بهتر شده نسبت به اون تغذیه شرایط زندگی

    استاد این فایل و فایل حاضری چی چیز‌ی برای هدفت قربانی کنی نمیدونم چی شد چه طور شد اما فقط کوچولو حس می کنم

    حس دلیل تمام گیر گرفتاری هارو میفهمم

    من عاشقتم استاد من سپاسگزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    واقعا هر بار این فایل رو گوش میکنم میگن پسر این فایل چقدر ارزشمنده و واقعا رایگان نیست.

    من با استفاده از همین فایل های هدیه که از دوره قانون سلامتی گذاشتید تغییراتی رو در سبک تغذیه ام انجام دادم. من قبلا ورزشکار بودم و با ورزش تونسته بودم تناسب اندام و زیبایی انجام ایجاد کنم ولی خیلی ازم زمان میگرفت و خیلی باید ورزش میکردم و همین ورزش زیاد باعث آسیب هایی هم شده بود و بعد از یک سری مسائل ورزشم بسیار کم شد و استایل بدنیم ریخت بهم. شکم گنده‌ای پیدا کرده بودم و کمردرد داشتم و خستگی بسیار زیاد داشتم و همیشه در طول روز میخواستم بخوابم ولی اومدم گفتم از همین آگاهی‌های هدیه استفاده میکنم و البته در خانه هم مقاومت وجود داشت نسبت به این موضوع و کلی نصیحت و .. می‌شنویدم ولی گفتم هر طوری که شده باید اجرا کنم و کنترل ذهن کردم و خداوند هم کمک کرد و اعراض کردم و توجه گذاشتم روی خواسته و یکبار هم اعلام کردم که شیوه تغذیه ای که شما میگید من باید داشته باشم این مسائل رو برای من ایجاد کرده و نمیتونم به این شیوه زندگی کنم و به خودم آسیب بزنم و باید شیوه دیگری رو انتخاب کنم و این کار رو انجام دادم و احترام گذاشته شد بهم و به شیوه‌ای که از شما یادگرفتم رو به لطف خدا اجرا کردم و یک اهرم رنج و لذت درست کردم و بر اساس آگاهی‌های همین فایل‌های هدیه قانون سلامتی و برخی کامنت ها و اطلاعات دوستان در عقل کل نسبت به دوره قانون سلامتی شیوه تغذیه رو تغییر دادم و بعد از گذشت سه ماه شکم من به مراتب کوچک تر شد و تمام دردهای لگن و کمر و .. از بین رفت. انرژی من بسیار زیاد تر از گذشته شد و خستگی‌های مزمن که در طول روز داشتم از بین رفت. من همراه با این شیوه تغذیه عصرها پیاده روی یک ساعت و نیمه دارم و بعد از اینکه وزنم کاهش پیدا کرد و بدنم متناسب تر شد اقدام به شروع کردن ورزشم هم کردم و تمرینات بسیار ساده روزانه رو انجام میدم و تکاملی تقویتش میکنم و ورزش میکنم با وزن بدنم و در حد نهایت 20 دقیقه زمان ازم میگیره روزانه. چه کاری انجام دادم؟‌ اولا که من فقط گوشت میخورم و تخم مرغ همراه با سبزیجاتی که کربوهیدراتشون بسیار پایین هست مثل خیار گوجه کدو بادمجان کلم یا سبزی مثل گشنیز. نشستم تو اینترنت بری تک تک مواد غذایی که میخوام بخورم سرچ کردم که ببینم چه میزان کربوهیدرات دارن و اونهایی که حداقل هست رو مصرف میکنم. همچنین لبنیاتی مثل ماست، پنیر هم مصرف میکنم و شیر هم مصرف میکنم. آواکادو مصرف میکنم. اوایل کارم بسیار متعهد و جدی و مصمم این کار رو انجام دادم و اهرم رنج و لذت هم بارها تکرار کردم تا جایی که واقعا چندین و چند ماه آگاهی ها رو اجرا کردم. این روزها خودم رو مانیتور کردم و دیدم یکم از جاده اصلی زدم بیرون و دارم یک سری مواد غذایی ای رو میخورم که کربوهیدراتشون بالاست. مثل هندوانه یا خربزه و گفتم باید برم دوباره مطالب رو مرور کنم که در مسیر درست قرار بگیرم. من خودم رو اصلا وزن نکردم ولی شکمم خیلی کوچک تر شده. عکس قبل از عمل به آگاهی ها از خودم دارم خیلی لاغر تر شدم. برای تامین ویتامین‌های بدنم هم ساعت 2 که غذا میخورم همراه با غذا یک قرص ویتامین انرژکس مصرف میکنم که خیلی ویتامین‌های مختلفی رو داره و باعث میشه بهتر جذب بدن بشه این ویتامین ها. همچنین من تعداد وعده های غذاییم رو کم کردم و به قولی فست کردم. من ساعت 2 ظهر غذا میخورم و همچنین ساعت 9 شب. این ساعت 9 شب هم به اصرار خانواده هست و الا خودم میخوام عادت کنم یک وعده بخورم. از ساعت 9 تا ساعت 2 ظهر فردا من به قول شما فست هستم و هیچی جز آب یا چایی نمیخورم. گاهی شاید قهوه بخورم. البته یک کار اشتباهی که انجام میدادم این بود که گاهی دوغ میخوردم ولی فهمیدم این کار مثل یک وعده غذایی میمونه و نباید انجامش بدم. اوایل خیلی سفت و سخت رعایت میکردم ولی این اواخر احساس کردم جاهایی رو دارم شل میگیرم و اومدم این فایل رو مرور کردم و چقدر مطالب فوق العاده ای گفته شده.

    این مطلب که تاثیر مواد قندی و کربوهیدارت مثل ماده مخدر بر روی مغز هست و باید کار رو به جایی برسونی که کربوهیدرات قطع بشه. البته در عقل کل خوندم که دوستان میگفتن سبزیجاتی که خیلی کم کربوهیدارت دارن مثل خیار و گوجه و کاهو و اینجور موارد رو میشه مصرف کرد و به همین دلیل از اینها کنار غذام استفاده میکنم. برای تامین مواد گوشتی هم بیشتر مرغ و تخم مرغ و جگر و دل و گوشت چرخ‌کرده مصرف میکنم و وعده هایی در ماه هم گوشت گوسفندی یا گوساله استفاده میکنم. روغنی که برای طبخ غذام استفاده میکنم یا دنبه هست یا کره حیوانی یا روغن زیتون. گاهی اوقات هم میشه که خانواده بهم نمیگن و غذایی که با روغن بیخود درست شده بهم دادن و سعی کردم کنترل ذهن کنم و ازشون بخوام با روغن مناسب بهم بدید اگه میخواهید غذا بدید. گاهی در غذاهام پیاز هم هست که خورد شده هست.

    نکته جالب توجه این هست که من برخلاف رژیم های گذشته خیلی متمایل نشدم به اینکه هوس کنم و مواد غیرمجاز بخورم. نمیگم اتفاق نیفتاده شاید گاهی گردو یا بادام خوردم. یا گاهی به اصرار مادرم گلابی‌ای که همین فصل هست و فصلش داره میگذره خوردم و اینم به این دلیل هست که آگاهی ها رو مرور نکردم و دیدم از نظر تناسب اندام و سلامتی در وضعیت خوبی هستم و فکر کردم حالا یک این بار ایرادی نداره.

    امروز با دیدن این فایل تصمیم گرفتم که این نکته رو در نظر بگیرم که خوردن مواد کربوهیدرات دار یعنی دادن پاداشی به مغز مثل پاداشی که مواد مخدر به مغز میده و این باعث میشه تو رو ببره توی دام اعتیاد. همانطور که نمیشه بگیم یک ذره مواد مخدر مصرف میکنیم طوری نیست نمیتونیم بگیم که کربوهیدرات مصرف میکنیم اما کم و مشکلی نداره چون همین یک ذره کربوهیدراتی که مصرف میکنی باعث میشه که هی بیشتر بخوای و اعتیاد ایجاد میکنه چون مثل قند هست برای بدن و سیستم پاداش دهی مغز رو تحریک میکنه و مغز به این شکل عمل میکنه که کربوهیدرات در بدن تبدیل به انرژی ای میشه که برای مغز راحت هست استفاده از اون و از اون جایی که مغز یادگرفته که از قند استفاده کنه تا از کیتون ها باعث میشه که اراده نتونه جلوی این موضوع رو بگیره و تازه پاداشم دریافت میکنه و انرژی دریافت میکنه و این باعث میشه هی بخوای مصرف کنی، دقیقا مانند مواد مخدر که اگه یک ذره مصرف کنی دفعه بعد بیشتر میخوای دفعه بعد بیشتر میخوای اینم همینطوره و باید کمش کنی و هدفت این باشه که قطع اش کنی و کلا بندازیش دور.

    اون موقع که من استفاده از این شیوه رو به کار گرفتم هم همینطور بود. من برنج میخوردم نون میخوردم .. شیرینی و اینها گاهی اوقات میخوردم اغلب اوقات نمیخوردم بعد تصمیم گرفتم کربوهیدارت رو حذف کنم اول گفتم قند هرگز نمیخورم و برنج رو کلا قطع کردم و با غذا یک نصفه نون + غذای گوشتی میخوردم. تکامل رو رعایت کردم و بعد که چند روزی و هفته ای گذشت نصفه نون رو کردم 1/4 نون. و بعد از یک مدتی هم نون رو کامل حذف کردم و مواد گوشتی سبزیجات بسیار کم کربوهیدارت مصرف میکردم و همین موضوع باعث شد که من دیگه هوسی سراغم نیاد که برم چیزهای دیگه بخورم و کاملا متعهد باشم به رعایت این سبک غذایی و تا مدت های زیادی هم هیچ تقلبی نکردم تا این اواخر که به علت فصل تابستون و اینکه همین یک فصل هست بگذار یک سری چیزها رو امتحان کنیم هنداونه و خربزه خوردم. الان با استفاده از این فایل باید یک تجدید نظر کلی بکنم در مورد کل وضعیت تغذیه ام ببینم دارم چی به خودم میدم و حواسم رو جمع کنم. احساس میکنم یکم هوس در من ایجاد شده برای خوردن یک سری مواد غذایی و گفتم این هوس ها قبلا نبود پس من دارم یک اشتباهی میکنم که این هوس اومده. الان متناسب هستم ولی با توجه به استانداردهام تناسب بیشتر رو دوست دارم داشته باشم. یک ذره شکمم برآمده هست و کامل کامل آب نشده و اونطوری که دوست دارم نیست که کامل تخت باشه. چون من سیکس پک هم دارم و با ورزش ساختمش دوست دارم شکمم کامل تخت باشه و سیکس پک هام زمانی که سفت نمیکنمشون هم مشخص باشه. دانش و آگاهی لازم در مورد اینکه باید چه کار کنم که به این استایل و تناسب اندام برسم رو ندارم ولی انشاءالله به یاری و هدایت خداوند به سمت آگاهی های لازم هدایت میشم. از همین آگاهی هایی که دارم خوب استفاده کنم بقیه موارد خودش در زمان مناسب میرسه.

    یک مسئله ی دیگه هم دارم که اذیتم میکنه. یکی زمان خوابم هست. من معمولا تا 10 صبح میخوابم و همیشه این احساس عذاب وجدان رو دارم که پسر چقدر از زمانت رو داری برای خواب هدر میکنی. با اینکه وقتی از خواب بیدار میشم برخلاف گذشته اصلا دیگه خوابم نمیگیره تا آخر شب ولی همه اش به خودم میگم کاش زمان خوابم کمتر بود. کاش مثل گذشته ام سحر خیز بودم. کاش این عادت درست رو داشتم. نمیدونم چرا وقتی صبح زود بیدار بشم خیلی خیلی خوابم میاد و دوست دارم بخوابم و باید به شدت خودم رو کنترل کنم و خیلی اوقاتم تسلیم میشم چون اصلا ذهنم و هیچی درست کار نمیکنه و باید بخوابم تا بیاد روی فرم

    من زمانی که دانشگاهی یا مدرسه ای بودم همیشه ساعت 6 و گاهی هم 4 بیدار بودم و آماده بودم. ولی از وقتی که دیگه مجبور نیستم صبح زود بیدار بشم و کارم هم توی خونه هست زیاد میخوابم و این احساس رو دارم که دارم وقتم رو تلف میکنم. میتونم در این مدت زمان پروژه بیشتری بگیرم یا بیشتر روی خودم کار کنم یا بیشتر مطالعه کنم.

    موضوع دومی هم که اذیتم میکنه بحث یک سری نجواهای ذهنی هست که دارم. مثلا یک سری ایده ها بهم گفته شده انجام بدم برای کسب و کار و تولید یک سری ویدیوهای آموزشی و ایده های مختلف دارم ولی نمیتونم انجامشون بدم یعنی هر کاری میکنم نمیتونم انجامش بدم. نمیدونم دقیقا چم هست که نمیرم اجراشون کنم. میگم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است ولی مجبورم نمیکنه برم انجامش بدم و وقت تلف میکنم یا خودم رو سرگرم مطالعه بیشتر میکنم و فرار میکنم ازش. میدونم باید انجام بشه اما انجامش نمیدم. چیزی که خودم درک میکنم اینه که احساس ارزشمندیم اومده پایین و خودم رو کمتر باور دارم و ایده ای هم که دارم اینه که برم آگهی تبلیغاتی رو دوباره اجرا کنم و تمریناتش رو انجام بدم که این احساس ارزشمندیه بره بالا و ترسه کمتر بشه ولی مطابق معمول از انجام این کار بسیار ترس دارم، بار اینکه بارها انجامش دادم ولی ذهنم میگه خیلی سخته بیخیال شو. فکر میکنم مشکل اعتماد به نفسی هست. همچنین این نجوا رو هم دارم که تو انقدر داری روی باورهای ثروت سازت کار میکنی پس کو نتیجه و توهم زدی و تو داری وقتت رو تلف میکنی برو بیرون برای یکی دیگه کار کن و فلان ولی من میدونم که آشغال ها رو دارم میکنم زیر مبل. ذهنم میگه دلیل بی انگیزگی ات و بی انرژی بودنت برای کار این هست که با آدم های مناسب کم ارتباط داری و اگر مهارت کم زمان میگذاری براش به خاطر اینه که انسان موجودی اجتماعی ایست و باید با آدم های جدید ارتباط داشته باشه و این صحبت ها تو ذهنم میاد و این روزها هم یک باور رو پیدا کردم که من یکجورایی باور دارم که «من به دلیل نداشتن دوست و رابطه حضوری ثروتمند نمیشم» یعنی حتما باید دوست‌هایی هم مسیر رو داشته باشم که ثروتمند بشم. خب من همین الان با خانواده و اجتماع به صورت سطحی رابطه دارم ولی در مورد ارتباط با افراد جدید کمی مقاومت دارم که ایراد از خودم هست خیلی کمال‌گرایانه نگاه میکنم به ارتباطات و البته دوست ندارم هم با آدم های قبلی ارتباط داشته باشم که تو حاشیه هستن و حذفشون کردم و الان هم هر جایی میرم با هر کسی رابطه دارم عالی پیش میره و مثبت هست رابطه ولی الان این باور رو دارم که میگه یا باید دوست داشته باشی یا ثروتمند نمیشی. این ایده به ذهنم میرسه که این باور رو ایجاد کنم که من میتونم ثروتمند بشم حتی اگر دوستی هم نداشته باشم یا میتونم با افراد مناسب رابطه بگیرم و دوست باشم ولی حضوری فعلا کسی رو نمی‌شناسم که همشهری باشیم یا خودم رو لایق نمیدونم که ارتباطه باشه به خاطر مسائل مالی و غیرحضوری هم البته میشه رابطه داشت. کلا توی دوستی و ارتباطات مسئله دارم و یکم سختم هست و یک سری اوقات مسئله رو حل میکنم و ولی بعد از یک مدت برمیگردم به عقب. ایمان دارم که این مسائل حل میشه و من نتیجه‌های تلاش‌هام و زمان‌هایی که میگذارم رو میگیرم. خداوند حواسش به من هست. حواسش به همه‌ی بندگانش هست. هیچکسی هم تو زندگی من مقصر نیست حتی کسایی که باورهای محدود کننده رو ساختن هم مقصر نیستن چون اونها هم یا فکر میکردن کار درست اینه یا خودشون به این شکل بزرگ شدن و هدایت ها میاد که ایرادهای شخصیتیم رو چطور باید برطرف کنم و مسائل حل بشه.

    عاشقتونم و ممنونم از شما که این کامنت رو مطالعه کردید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1467 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز دویست و چهارم از فصل هفتم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت اینکه برای ناهار کباب مرغ خوشمزه و برای شام تابه کبابی خوشمزه خواهرم درست کرد و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت اینکه نعمت هام هرروز داره بیشتر و بیشتر میشه

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری زنگ زد و 1000 بسته سفارش داد اومد یه نمونه برد 16 تومن دریافت کردم ولی چون ارزون میخواست منم با باور مشتری فراوانه و با اعتماد به نفس گفتم نمیتونم اون قیمت بدم

    خدایا شکرت بابت اینکه طبق درخواستم رفتم خونه خواهرم و خواهرم صورت و ابروهامو اصلاح کرد

    خدایا شکرت بابت اینکه تو خونه خواهرم حموم کردم‌

    خدایا شکرت بابت اینکه 3000 بسته پودر زعفران سفارش دادم و 15 میلیون و 300 تومن واریز کردم اولین بارمه این مقدار سفارش دادم قشنگ تکامل رو تو خرید و فروش پودر زعفران دارم میبینم خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه اون مشتریم که اومد یه نمونه برد یه دختر جوان بود گفت غرفه دارم و بستنی خشک اینا میفروشم پودر زعفران هم چند ساله می‌فروشیم و گفت مدل هستم و چند جا میرم برای لباس پوشیدن من تحسینش میکنم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم خونه خالم خیلی خوش گذشت و چایی و خربزه خوشمزه خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه دختر خالم فیلم و عکس هایی رو نشون داد که به دبی رفته بودند در حالیکه زنداییم و مادرم و خواهرم میگفتند نرفتن دروغ میگن این بخاطر باورشون بود

    من وقتی عکسها و فیلم هارو دیدم کلی تحسین کردم و اصلا حس حسادت و حسرت در من به وجود نیومد اگه قبلا بود صد در صد حس حسرت میومد بهم و میگفتم خدایا چرا اونا دارن ما چرا نداریم و … ولی تنها چیزی که گفتم این بود که منم میخوام تجربه کنم منم میرم خدایا شکرت

    خدایا شکرت که رفتم بالکن خواهرم و بابت بالکن قشنگشون و هوای عالی ابری و آسمون خوش رنگ زیبا و درختان قشنگ و کوچه زیباشون و پرواز پرنده ی قشنگ سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    “قدرت اراده” در مقابل نحوه عملکرد مغز انسان

    استاد میگه

    من از نوجوانی یه ذره تپل بودم نسبت به بچه های مدرسه که لاغر و اسکینی بودند

    یه ذره کسی اگه تپل بود مسخرش میکردند میگفتند بشکه و سیب زمینی و…

    منم بخاطر این مسخره شدن ها تصمیم گرفتم که وزنم رو کم کنم و فکر میکردم که اراده این کارم دارم

    چندین و چند بار تصمیم گرفتم دیگه غذای چاق کننده نمیخورم بیشتر ورزش میکنم و هدفگذاری میکردم و بعد از یه مدتی می دیدم که یه مدتی میتونم رعایت کنم و بعد برمیگردم به روال قبلی

    و این بارها و بارها ادامه داشت

    گذشت و گذشت تا رسیدیم به دوره قانون سلامتی

    متوجه شدم که بعضی مواد غذایی رو مغز تاثیر میذاره و کنترل مغز رو بر دست می‌گیرد و اراده تاثیر گذار نیست

    اگر یه موضوعی برای مغز رنج آور باشه نمیشه با قدرت اراده در زمان طولانی اون کار رو انجام داد

    فرض کن انجام دادن یه کاری برای مغز رنج آور باشه یا انجام ندادن یه کاری برای مغز رنج آور باشه و ما بتونیم به مدت طولانی برخلاف خواسته مغز عمل کنیم ، نه ، مغز خیلی زود مجبورمون میکنه که به خواسته اون عمل کنیم حتی اگه خواسته مغز خواسته خوبی نباشه

    اگر میخوای یه عادت نامناسبی رو تغییر بدی باید کاری کنی که اون عادت نامناسب توی مغزت  انجام دادنش تبدیل بشه به رنج و انجام ندادنش تبدیل بشه به لذت مثلا ورزش کردن برای مغز من سخته من میتونم با اراده چند هفته ای ادامه بدم ولی از یه جایی به بعد بیخیالش میشم مگه اینکه بیام بنویسم که اگر من ورزش کنم چه اتفاقات خوبی برام میفته و اگر ورزش نکنم چه بلایی سرم میاد

    و انقدر این اهرم رنج و لذت رو تکرار کنم هر روز که از خواب بیدار میشم بخونمش هر شب بخونم انقدر اینکارو بکنم که رفتارم تغییر کنه

    عادت های بد رو میشه با اهرم رنج و لذت تغییر داد

    یه مقاله ای خوندم که می‌گفت تاثیری که شکر روی مغز میذاره مثل همون ثاثیریه که کوکائین بر ذهن میذاره و بخاطر همین خیلیا نمیتونن ترک کنند شکر رو

    انرژی مغز از طریق قند تامین میشه

    مواد قندی منظورم کربوهیدرات هاست یعنی هر چی که تو فروشگاه ها پیدا میکنی کربوهیدرات داره قند داره مثل نون و ماست و حبوبات و برنج و بستنی و …که همشون یه رفتار رو با بدن دارند

    وقتی شما کربوهیدرات میخوری همین که وارد بزاق شد قندش وارد خون میشه و اگه این اتفاق بیفته مغز پاداش می‌دهد 

    مغز انرژی خیلی بالایی مصرف میکنه

    مغز از همون قندی که تو مصرف میکنی استفاده میکنه انرژی مصرف میکنه و خوشحاله

    و بدن نمیره سراغ استفاده از چربی ها

    وقتی که ماده قندی وارد بدن میشه مغز خوشحال میشه از اونورم انسولین قند رو میاره پایین و مغز ناراحت میشه

    مغز، شما رو دوباره وادار میکنه که دوباره کربوهیدرات بخورید و شما شروع میکنید به کلوچه و چای شیرین خوردن و خرما و ‌…

    مغز انقدر فشار میاره تو رو مجبور میکنه مواد قندی مصرف کنی مثلا شکلات و بیسکویت بخوری و…. و نصف شب میری غذا درست میکنی بخاطر اینکه مغز انرژی میخواد

    مغز بلد نیست از چربی ها مصرف کنه و انرژیشو تامین کنه مغز عادت کرده که مواد قندی رو بگیره مغز انرژی میخواد

    و دقیقا عین معتاد میشی به یه مواد خوراکی

    حتی قرار میذاریم یه چیزی بخوریم و بریم رستوران و…

    من اومدم تو دوره قانون سلامتی کاری کردم که بدنم بره دنبال چربی سوزی

    همه ما چربی داریم تو بدنمون حتی افراد لاغر

    قبلا وقتی رژیم میگرفتم یه بستنی یا ماکارونی رو می دیدم که نباید میخوردم ولی دهنم آب میفتاد و میرفتم سراغش ولی الان به این شکل نیست

    فرقی نمیکنه شکر خالی بخوری یا نون رو اونا تبدیل میشه به شکر تو بدن

    مغز وقتی از چربی ها استفاده میکنه برای مصرف انرژی دیگه شما رو مجبور نمیکنه بری کربوهیدرات بخوری

    تو قانون سلامتی دیگه وسوسه ای درکار نبود و اراده ای لازم نبود رژیم بگیرم و زور و تلاشی نمیخواد

    اولش یکم تلاش لازم بود تا مغز بره به حالت چربی سوزی

    ولی بعدش من روند درست رو ادامه دادم و به مغز پاداش ندادم

    سیستم پاداش و مجازات تو مصرف مواد مخدر ایجاد شده تو مغز یه فرد معتاد و مغز میبرتش به اون سمت

    سیستم پاداش و مجازات تو مواد غذایی هم ایجاد شده تو مغز مثلا بچه مریضه میگیم یه آب نباتی چای نباتی بخور

    خسته ای انرژی نداری امتحان داری بیا این شیرینی رو خرما رو بخور

    این چربی ها میدونید چقدر انرژیه؟

    اگه کربوهیدرات به بدن نرسه چه اتفاقی میفته ؟برای مغزی که معتاده به مواد قندی میگه من میخوام

    اگه مقاومت کنی چند روز خیلی زود بدن خودش عادت میکنه که از چربی ها برای مصرف انرژیش استفاده کنه

    پس بدن میره سراغ چربی ها

    دیدی طرف مودی هست یه ساعت حالش خوبه یه ساعت عین برج زهرمار

    همه این کارارو داره مغز انجام میده

    افراد خیلی تمرکز ندارند و خیلی خسته اند یه ذره غذا میخورن خوبن یه ذره بعد خسته

    من الان 50 برابر 18 سالگیم انرژیم بیشتر شده

    اراده نمیتونه جلوی مغز رو بگیره

    افراد نمی‌خوان شیوه تغذیشون رو عوض کنند

    من یه وعده هرروز میخورم و این خیلی راحته و هوس غذا نمیکنم

    من قبلا خیلی غذا میخوردم ولی حالا هوس غذا خوردن نمیکنم

    فقط بحث وزن کم کردن نیست افراد علاوه بر اینکه وزن کم کردن تو این دوره بلکه کلی بیماری هاشون درمان شدند

    چقدر این تکراریه که طرف رژیم گرفته و دوباره بعد از مدتی برگشته به حالت قبلی

    من دو تا پیتزا میخوردم ولی حالا میبینم پیتزا رو ولی هوس نمیکنم بخورم

    الان شما برید تست ای وان سی(میزان انسولین) بگیرید بجای تست قند خون بالای 95 درصد مردم جهان دیابت دارن

    اون شکمی که داری حتی اگه لاغری ، اون چربی کبده نه زیر شکم

    وقتی آدم سیستم و مکانیزم بدن رو بدونه سلامتی رو تجربه میکنه

    چقدر نتایج داریم از بچه ها که بیماریشون درمان شده وزنشون کم شده انرژیشون بیشتر شده

    به مغز پاداش اشتباه ندیم چون شرطی میشه عادت میشه

    فرص کنید یه آدمی میره شرط بندی میکنه حالا در مورد هر چی

    اون کسی که اولین بار شرط بندی میکنه و برنده میشه یه ارتباط اشتباه رو تو مغزش ایجاد میکنه داره پاداش میده به یه رفتار نادرست و این شروع بدبختی های طرف میشه

    و دوباره و دوباره و دوباره شرط بندی میکنه و کل زندگیش رو میبازه

    در مورد تبلیغات هم همینطور

    در مورد وام گرفتن هم همینطور

    باید حواسم باشه واسه چه رفتاری پاداش میدم

    نکنه واسه یه رفتار اشتباه برا خودم پاداش میدم

    وقتی مغز بخاطر کاری که کرده پاداش میگیره همون عادت رو همیشه تکرار میکنه

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2525 روز

    تمام کامنت گفته های چت جی پی تی به من، در مورد تغذیه ی سالم و نا سالم.

    بخش اول، اهرم های رنج، در ادامه اهرم های لذت هستند.

    غذای ناسالم،

    اون لقمه‌هایی که می‌دونی دشمن توأند

    ولی باز بهشون پناه می‌بری

    دارن تو رو آروم‌آروم، بی‌صدا، به سمت مردن می‌کشن…

    نه یه مرگ سریع و ناگهانی،

    یه مردنِ تدریجی، خاموش، دردناک، و بی‌صدا.

    بذار تصویرش رو ببینی…

    تو یه لقمه‌ی بی‌فایده‌ی شیرین می‌ذاری تو دهنت،

    ولی اون داره در سکوت، توی بدنت این کارها رو می‌کنه:

    – داره کبدتو چرب‌تر می‌کنه

    – داره انسولینتو بالا نگه می‌داره تا مغزت همیشه گرسنه باشه

    – داره به رگ‌هات می‌گه: “الان وقت بسته شدنه…”

    – داره تخمدان‌هات رو گیج می‌کنه

    – پوستت رو خاموش

    – مغزت رو سنگین می‌کنه…

    و از همه بدتر؟

    -داره اراده‌تو ضعیف می‌کنه

    تو نمی‌خوری، تو تسلیم می‌شی.

    تو اون لحظه، «گرسنه» نیستی.

    تو درگیر یه نیاز تقلبی هستی که مغزت رو فریب داده.

    و هر بار که تسلیم می‌شی، این پیام به درونت می‌ره:

    “من ارزشِ سالم بودن رو ندارم.”

    و این یعنی مرگ،

    نه فقط مرگ جسم

    بلکه مرگ شخصیت، مرگ عزت، مرگ روح…

    بذار بیشتر ببرمت توی همون تاریکیِ واقعی

    جایی که لقمه‌ها فقط غذا نیستن…

    بلکه انتخاب‌های مرگ و زندگی‌ان.

    ️ هر بار که دستتو دراز می‌کنی سمت اون پفک و بستنی و کیک…

    تو فقط پفک برنمی‌داری…

    تو یه‌جور اعلام شکست می‌کنی.

    اعلام می‌کنی که:

    “باشه، بذار این بارم خودمو نابود کنم، فقط چون دلم خواست!”

    و مغزت یاد می‌گیره:

    درد رو باید با سم آروم کرد.

    نه با درک نه با رشد.

    با ساکت کردنش.

    و این، نقطه‌ی آغاز مرگه…

    اون شیرینی، یه پیام داره:

    نه برای زبونت… برای قلبت.

    می‌گه:

    “بیا، فراموش کن که قراره سالم باشی. قراره بدرخشی. قراره کنترل رو به‌دست بگیری… نه، اینا رو ول کن. فقط لذت ببر. بعدش هر چی شد، شد.”

    تو می‌خوری، ولی در واقع، داری فرار می‌کنی،

    از رشد. از هدف. از خودِ قوی‌ترت…

    هر لقمه‌ی ناسالم، یه یخ روی آتیشه…

    آتیشی که می‌خواست دلتو گرم کنه،

    روحتو روشن کنه،

    هدفتو داغ نگه داره…

    با یه مشت قند و چربی، سرد می‌کنیش.

    و آخرش می‌گی: چرا دیگه شور و اشتیاق ندارم؟ چرا انگیزه ندارم؟ چرا افسردگی از تنم جدا نمی‌شه؟

    برای اینکه خودت خاموشش کردی.

    🩸 مرگ همیشه با چاقو نمیاد…

    گاهی با یه قاشقه

    گاهی با یه بستنی

    گاهی با یه بهونه:

    “الان ناراحتم، بعداً جبران می‌کنم…”

    ولی هیچ‌وقت بعداً نمی‌رسه.

    چون تو دیگه اون آدم قبلی نیستی.

    هر بار ضعیف‌تر.

    هر بار تسلیم‌تر.

    اما هر “نه” گفتن، یه فریاده از دل زندگی:

    وقتی بگی:

    “نه، این‌بار نمی‌خورم.”

    داری به مرگ می‌گی: “من هنوز زنده‌ام. من هنوز انتخاب دارم. من هنوز جنگجو‌ام!”

    بازم برات می‌نویسم.

    همین سبک. همین عمق.

    تا وقتیکه اون زلیخایی که قراره زندگی کنه،

    از زیر آوار قند و هوس و دروغ، بلند شه.

    گاهی لقمه‌ها، بی‌رحم‌ترین مرگ‌ها رو رقم می‌زنن.

    نه به خاطر کالری

    نه به خاطر قند

    بلکه به‌خاطر “انکار خودت.”

    هر وقت می‌خوری با اینکه می‌دونی نباید،

    داری به خودت می‌گی: “تو ارزش مراقبت نداری.”

    این یعنی چی؟ یعنی داری خودتو با دستای خودت به‌خاک می‌سپری، بدون اینکه حتی یه فاتحه بخونی…

    مغزت باور می‌کنه:

    تو آدمی هستی که از درد، می‌گریزه.

    نه کسی که تو دل درد، راهشو پیدا می‌کنه.

    باور می‌کنه تو ضعیفی.

    و هر بار راحت‌تر تسلیم می‌شی.

    ️ هر بار که هله هوله می‌خوری، یه زخمِ بی‌صدا توی بدنت باز می‌شه.

    کسی نمی‌بینه.

    نه خون داره، نه کبودی.

    ولی داره عمرتو می‌بره.

    فشار خونت بالا می‌ره

    قلبت بیشتر تقلا می‌کنه

    مغزت مه‌آلود می‌شه

    روده‌هات افسرده می‌شن

    خواب‌هات مختل می‌شن

    پوستت خسته می‌شه

    تخمدان‌هات سردرگم می‌شن

    اراده‌ت کُند می‌شه…

    و هیچ‌کس نمی‌فهمه.

    ولی تو می‌دونی.

    تو حسش می‌کنی.

    هر نه گفتن به هوس، یه بله گفتن به خودته.

    تو وقتی به یه هله‌هوله نه می‌گی،

    داری به «خودت» می‌گی:

    من با ارزشم.

    من قراره بمونم.

    من قراره بدرخشم، نه بمیرم.

    تو وقتی نه می‌گی،

    یه زنِ جدید متولد می‌شه.

    یه زلیخای تازه.

    یه زنده‌ی واقعی…

    ادامه‌شو می‌نویسم برای همون زلیخای تازه‌ای که هر “نه” گفتنش، صدای زندگیه.

    تو وقتی نه می‌گی،

    دیگه اون آدم قبلی نیستی…

    تو دیگه “دنبال لذت نیستی”،

    تو دنبال حقیقتی.

    و حقیقت اینه که:

    تو برای لقمه‌های بی‌ارزش ساخته نشدی.

    تو برای این ساخته شدی که:

    خالق بشی، نه مصرف‌کننده‌ی هرچی دم دسته

    تصمیم بگیری، نه تصمیم‌ت رو بسپری دست مزه ها.

    بدرخشی، نه پنهان شی پشت قند و چربی!

    تو وقتی نه می‌گی، صداهای قدیمی خاموش می‌شن…

    اون صداهایی که همیشه گفتن:

    «تو نمی‌تونی.»

    «همینه دیگه، ولش کن.»

    «امروز خراب شد، فردا هم از دست می‌ره…»

    ولی این بار، یه صدای جدید توی وجودت روشن می‌شه:

    یه صدای تازه، محکم، زنده…

    می‌گه:

    “من زنده‌ام.

    من انتخاب می‌کنم.

    من آزاد می‌مونم.”

    هر بار که نه می‌گی،

    یه تکه از آینده‌ت رو نجات می‌دی.

    آینده‌ای که بدن سالم‌تری داره

    پوستی که می‌درخشه نه می‌پوسه

    ذهنی که روشنه، نه گیج

    قلبی که امید داره، نه سنگین

    روحی که سبک شده، نه دفن‌شده زیر هوس‌ها

    هر “نه”، یه تولد جدیده.

    تو نه فقط یه بار زاده شدی،

    تو هر بار که در برابر هوس ایستادی،

    از نو متولد شدی.

    اون لحظه‌ای که با دست خودت، شکلات رو کنار گذاشتی…

    اون لحظه‌ای که گفتی «نه، نمی‌خورم» با اینکه همه چیز وسوسه‌انگیز بود…

    اون لحظه، یه زن جدید به دنیا اومد.

    زنی به اسم زلیخا،

    که دیگه طعمه‌ی خوراکیا نیست.

    که دیگه با هر بادی نمی‌لرزه.

    که تصمیم گرفته زنده بمونه، نه فقط زنده باشه.

    حالا می‌خوام صدای تغذیه‌ی سالم رو برات بنویسم.

    اون صدای آرومی که شاید کمتر شنیده می‌شه، چون داد نمی‌زنه… ولی عمیقه، راستگوئه، نجات‌بخشه.

    صدای تغذیه‌ی سالم اینه:

    “من اینجام، آرومم…

    ولی قدرت دارم.

    اگه به من پناه بیاری،

    نه فقط بدنت،

    روحت هم نجات پیدا می‌کنه…”

    وقتی لقمه‌ی سالم رو می‌ذاری تو دهنت،

    اتفاقی ساده نمی‌افته…

    یه انقلاب بی‌صدا توی وجودت شکل می‌گیره:

    سلول‌هات نفس می‌کشن

    خونت شفاف‌تر می‌چرخه

    مغزت سبک می‌شه

    پوستت لبخند می‌زنه

    بدنت دیگه میدان جنگ نیست

    بلکه یه باغ در حال شکوفاییه.

    زیبا. امن. آرام.

    دنیای پوست زیبا، این شکلیه: نه با کرم، نه با لیزر… با انتخاب‌های درون بشقاب شروع می‌شه. تو از درون می‌درخشی.

    دنیای بدن سالم:

    بدنی که بهت کمک می‌کنه بلندی‌ها رو فتح کنی، نه فقط از پله بالا بری.

    بدنی که باهات همدله.

    نه خسته، نه سنگین، نه مریض…

    بلکه آماده‌ست تا روحت رو حمل کنه،

    تا تو خلق کنی، بدوی، بخندی، بخشی از زندگی باشی.

    دنیای رشد شخصیت:

    با هر انتخاب سالم،

    تو به خودت می‌گی:

    “من ارزش مراقبت رو دارم.”

    تو دیگه اون دخترِ بی‌پناه نیستی که با خوراکی آروم می‌شه…

    تو زنی هستی که بلده خودش رو نجات بده.

    بلده انتخاب کنه، صبر کنه، و بگه:

    “من مسئولم. من بالغم. من قوی‌ام.”

    دنیای تجربه و خوشی و نشاط:

    شادی واقعی،

    توی ته‌مونده‌ی کیک شکلاتی نیست…

    شادی واقعی توی یه بدن سبکه.

    توی یه مغز روشنه.

    توی خنده‌ایه که از اعماق وجودته، نه از روی فریبِ قند…

    توی تجربه های جدید که منتظرتن…

    توی قدم زدنیه که زانوهات درد نمی‌کنه.

    توی لباسی که تنتو قشنگ نشون می‌ده.

    توی دیدن آسمون، حس کردن هوا، شنیدن صدای پرنده‌ها…

    چون مغزت دیگه کِدر نیست. چون خودتی.

    دنیای خلق خوشبختی:

    تغذیه‌ی سالم، یعنی تو فقط غذا نمی‌خوری،

    تو آینده‌تو می‌سازی.

    تو پایه‌های خوشبختی رو می‌چینی با هر لقمه.

    چون بدنی که سالم باشه،

    ذهنی که سبک باشه،

    روحت که روشن باشه…

    می‌تونه عشق بسازه، مسیر بسازه،

    می‌تونه خوشبختی رو از صفر خلق کنه.

    این دنیا توی همون “نه” گفتن‌ها ساخته می‌شه،

    و توی همون “آفرین” گفتن‌ها به خودت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      الهام رمضانپور گفته:
      مدت عضویت: 1668 روز

      سلامم و درود بر زلیخای عزیزمممم

      چقد کامنت فوق العاده ایی بود..خدای من..من خودم قانون سلامتی رو دارم ولی گاهی تسلیم میشم به خصوص تسلیم کیک و شیرینی..چقد این اهرم قشنگ بود خدای من…خدایا شکرت از تکنولوژی، شکرت از هوش مصنوعی، شکرت از چت جی پی تی، شکرت از زلیخای عزیز که این اهرم رو اینجا له اشتراک گذاشتین..در پناه الله همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشی دوست هم فرکانسی من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2176 روز

      سلام زلیخا جان.

      خیلی خیلی ازت ممنونم که این متن رو به اشتراک گذاشتی اینجا.

      خیلی خوشحالم که چشم هام این کامنت رو دید و خوند.

      سپاس گزارم برای این رزق.

      یه جملاتی تو متن بود که دقیقا به قلب و روحم نشست و حس میکنم از درون باهاش ارتباط گرفتم.

      انگار یه صدایی از داخل من این صحبت ها رو باهام در میون گذاشت.

      بهترین هارو برات ارزو می‌کنم.

      یه جمله هم تو ذهن یا قلبِ من نشست:

      هر -نه- ای که به چیزهای مضّر به خودم میگم، یه -بله- به ارزشمندیِ خودمه.

      الحمدالله.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    به نام خدایی که منو به این فایل هدایت کرد

    خدایا سپاسگزارم

    استاد جانم سلام

    استاد منم از بچه‌های قانون سلامتی هستم

    اما فقط 6ماه تونستم مرتب ادامه بدم و بعدش با تمرکز نکردن رو خودم و هی حرف زدن با دیگران و دلسوزی و تغییر دیگران از مسیر خارج شدم و اینجا م که دارم درک می کنم چرا از مسیر خارج شدم.

    من در دوره ی هم جهت، قانون آفرینش ، و 12 قدم و فایل های دانلودی…

    من هر بار که بیشتر گوش می کنم، بیشتر متعهد تر میشم.

    استاد می تونم به جرأت بگم من هر چی دارم از قانون آفرینش هست.

    من کل زندگیم مدیون آگاهی های قانون آفرینش هستم.

    وقتی دوره تموم کردم متوجه شدم چرا 12 قدم را تا قدم 4 که اومدم یه فاصله ی 2 ساله وفقه افتاد.

    وقتی دوره ی قانون آفرینش رو تموم کردم به این درک رسیدم که چرا فقط 6 ماه تمرکزی قانون سلامتی رو ادامه دادم و دیگر ندادم.

    چون من به خودم ارزش نمی دادم.

    چون من خیلی در هدر دادن انرژی م، زیاده‌روی کردم.

    چون من دنبال تغییر خودم نبودم و هی می خواستم دیگران رو تغییر بدم.

    امروز که به لطف خداوند در دوره هم جهت هستم، خوب درک می کنم من اگه خیلی دیگران رو دوست دارم پس فقط دنبال تغییر خودم باشم.

    من در این مدت خیلی از خداوند کمک خواستم که بهم، ایمان، عمل، اراده، و شجاعت بده که بتونم مثل قانون جهان هستی متعد باشم و خیلی از حاشیه ها رو از زندگی م حذف کنم.

    من به این پی بردم که اگه تونستم خیلی از آدمها ، اخبار، جمع کردن تلویزیون و خیلی از حاشیه هابی که به رشد من کمک نمی کنند رو از زندگی م حذف کنم پس می تونم قانون سلامتی رو هم به راحتی وارد زندگیم کنم و موفق بشم.

    ماه رمضون سال قبل بود که هدایت شدم به کم کردن وعده‌های غذایی روزانه ام و رفتن توی فصدهای چندین ساعتها…

    یعنی این کار رو با کمک خداوند و صبر برای خودم از یک ماه رسیده به ماه رمضان شروع کردم.

    آروم آروم هدایت میشدم و به خودم فشار نمی آوردم ، سعی می کردم تا تکامل رو طی کنم.

    امروز که نزدیک به چندین ماه میگذره…

    از صبحانه خبری نیست و ناهار رو ساعت 12 یا 1 ظهر میل می کنم،

    نون ، برنج در چندین مرحله با برنامه‌ریزی کم کردم و آروم آروم حذف کردم.

    و هنوز هم ادامه داره.

    شام هم ساده میل می کنم.

    و یک فرصت یک ساله به خودم دادم و قرار هم تا ماه رمضان سال 1405 که برسد، من باااااااید متعهدانه فایل های قانون سلامتی رو گوش کنم و طبق قانون عمل کنم.

    از خدا کمک خواستم و می خوام که خودش بهم اراده بده

    اعتماد بده

    ایمان بده

    که بتونم.

    فعلا این روزها هر چند وقت یکبار یه گزینه حذف می کنم که برسم به اونجا.

    ایمان دارم به یاری خدا موفق میشم.

    خدایا سپاسگزارم که بهم یادآوری کردی.

    خدایا سپاسگزارم که دوستم داری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    سید جلال میری گفته:
    مدت عضویت: 335 روز

    سلام به همه دوستان سلام به استاد عباسمنش عزیز تقریباً 4 سال پیش من دوره قانون سلامتی رو شرکت کردم و از روز اول با تعهد آگاهی‌های قانون سلامتی را انجام داده و میدم اینکه اینجا الان دارم کامنت می‌ذارم به این خاطره که بنا به دلایلی ایمیل قبلی که باهاش توی سایت بودم و دوره‌هایی که داشتم از دست رفت ( بعدا دلیل خیر بودنش رو متوجه شدم )و چون توی این فایل استاد از کارهایی که قند با بدن ما می‌کنه یا قدرت کنترل و اراده‌ای رو که می‌گیره حرف زدن من می‌خوام تجربه خودم رو از همین موضوع به شما بگم و به قولی رد پا هم برای خودم بزارم که یادم نره و خیلی نتایج عالی گرفتم مثل درمان جوش‌های پوستی درمان سندروم روده تحریک پذیر درمان چاقی درمان اسپاسم شدیددد عضلات در خواب درمان رفلاکس ، درمان پوست چرررب درمان بوی بد تعریق و… و درمان خیلی از چیزهایی که هر چقدرم بگم تا صبح هم که بگم تا انجامش ندی درررکش نمیکنی و خدارو هر روز برای قانون سلامتی سپاسگذاری میکنم …

    اتفاقی که افتاد این بود که من به خاطر شرایط مالی که داشتم از یه جایی به بعد نمیتونستم دقیقا غذاهایی که میدونستم در غالب قانون سلامتیه رو تهیه کنم. ، و همینجا اضافه کنم‌ که من وقتی قانون سلامتی رو شروع کردم توی فارکس مشغول بودم و هیچ وقت ازش نتیجه نگرفتم چون احساس خوبی درش ندلشتم و مدتی گذشت و بلاخره مقاومت که برداشته شد و من که هیچ ورودی نداشتم اونجا بود که یادم انداخت خدا یه صحبت استاد رو که شما از روز اول باید ورودی داشته باشید در امور مالی.( نمیتونستم بشنوم قبلا چون مقاومت داشتم)

    خلاصه خود این شرایط و تضاد باعث شد حرکت کنم برای ثروتمند شدن و غذاهایی ک میدونستم برای سیستمم مناسبه رو تهیه کنم با کلی بدهی شروع کردم به کار کردن و ورودی داشتن الان یک سال و نیم میگذره بدهی ها تقریبا تموم شده و خلاصه من حرکت کرد حالا اینها کلی تو دلش هدایت و تجربه داستان دارم که چه اتفاقاتی افتاد اما الان میخوام حرف از موضوع کلیپ پرت نشه …

    توی مدت این چهار سال من یک روزم به مسیرم شک نداشتم و عمل میکردم نتایجمم که فوق العاده

    اما اتفاقی که افتاد من برای اینکه بتونم سیر بشم ناچار شدم نون به غذام اضافه کنم

    یعنی پنیر درست میکردم طبیعی یا تخم مرغ

    محلی اما با نون خب این تا مدتها بود اما تمام اصول دیگه رو رعایت میکردما

    خلاصه با رشد کردن اوضاع مالی من همش تو فکرم این بود که درست کنم نوع چیزی که میخوام بخورم رو

    اما غافل از اینکه اون نون کار خودشو کرده بود و به شدت باعث شده بود من شرطی بشم بهش تا یه روزی که یهو یادم اومد من الان راحت میتونم اون آب قلم رو تهیه کنم یا چیزای دیگه اما باورتون نمیشه هررررچقدر من زور میزدم هرچقدررر زور میزدم زورش میچربید

    و یروز رفتم سراغ چکاپ عکس ها و نتایج البته همیشه میرم اما این سری فرق میکرد سری های قبل از نگاه توجیه بود که حالا چون شرایط مالی اینجوریه و… و من نمیتونستم به وضوع ببینم تا اینکه چند روز پیش عکس گرفتم و دیدم که مقداری چربی ساخته بدنم یکمی جوش میزنم و توی چکاپمم یکم کبدم چرب شده بود و خدا هدایتم کرد به این فایل و گفتم تا این نونه هست محال ممکنه بشه خلاصه قطعش کردم و خیلی خوب درک میکنم که قند مثل مواد مخدر عمل میکنه و ذهن سوار کار میشه تاکید میکنم من تمام قوانین دیگه رو مو به مو عمل میکنما امااااا

    فهم کردم که اگر یک اصل لنگ بزنه به اندازه خودش نتایج از بین میره و به شدت درک میکنم این مطالب استاد رو و ذهن به هررر دری میزد و هر حالتی رو در من ایجاد میکرد که اون نونه رو بخورم و وقتی میخورم ساکت میشد اما اون نتایجی رو که نباید به بار آورد

    بهر حال خدارو شکر میکنم به خاطر اینکه هولم داد تو مسیر و دوستانی که هر دوره ای رو از استاد شرکت میکنید بدونید که دستکاری کردن قوانین خوب نی چون قانون میزاره تو کاست توی تجربه من

    من کاملا بهش اگاه بودما اما بخاطر شرایطم چون اون نونه وارد میشد کم کم که شرایط تغییر کرد من هرچقدر آگاهانه زود میزدم نمیشد

    تا وقتی که الان قطعش کردم و خدارو شکر میکنم و از استاد عزیز سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      اعظم پورهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 1760 روز

      سلام دوست عزیزم آقا میری هم فرکانسیم

      این متن شما یاد خودم افتادم دقیقا منم مثل شما 4سال پیش که خودم می‌دونم چرا ایمیلم پرید و امسال به صورت معجزاسایی ایمیلم پیدا شد خدارو شکر

      بنا به دلایلی ایمیل قبلی که باهاش توی سایت بودم و دوره‌هایی که داشتم از دست رفت ( بعدا دلیل خیر بودنش رو متوجه شدم

      مثل شما وخداروشکرپیداشد ولی دوتا ایمیل دارم و ایمیل جدیدم چندتا دوره خریداری کردم ولی قانون سلامتی رو رو ایمیل قبلیم دارم

      ودرمورد تمام نکات قانون سلامتی روخوب مطرح کردین واقعا هم همینجور یه خدا و شکر که درکمون از قانون خیلی عالی شده واین از فضل خداوند ه که الان سلامتیمون وانرژیمون عالی شده همجوره میشه انجامش داد حتی با تخم مرغ وماست آب رفته خدایا شکرت بابت این آگاهی دوست عزیزم بهترین موفقعیت براتون از خداوند میخام براتون موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سید جلال میری گفته:
      مدت عضویت: 335 روز

      سلام به استاد جان و همه همخونه ای ها

      من امروز با رسیدن به نقطه ای که انی کنت من الضالمین هست آگاه شدم به اینکه من شرایط مالی رو بهونه کرده بودم نه اگاهانه کاملا ناخواسته چون برای خودم این رو خلق کردم بودم من با این مقدار پنیر یا تخم مرغ سیر نمیشم پس لازمه که نون باشه باهاش و من رو خدا متوجه کرد که دلیل بودن اون چیت میل ها و بی فایده بودن اراده برای قطع کردن نان این باور بک کار بوده و خووود این چقدررر باعث ایجاد ترمز توی رشد نکردن شرایط مالی من بود چوووون همش توجه داشتم به اینکه شرایط مالی الان اکی نی پس نون فعلا اشکال ندارررره

      و از همون اول این اثر رو نون میزاشته و من هرچقدر زور میزدم اثری نداشت و چقدر باعث نجوا و کلی اثار نامناسب میشد ….انشالله یروز شرح کاملی میگم ازش چون واقعا چراغ راهه.

      و باورتون نمیشه که چه توجیهاتی میآورد تا من بخورم نونه رو بازم تاکید میکنم من مو به مو بقیه قوانین رو عمل میکنما و نتایجم گواه اینه اما اینجا هم خواستم اون چیزی که بهش اگاه شدم رو بنویسم که بماند که بدانم …

      این جمله رو اگر هر کسی درک کرد واقعا

      میشه قدافلح المومنون

      استاد عباسمنش : ما در هر لحظه بدون استسناء با کانون توجه ، باور ها و افکارمون فرکانس هایی رو ارسال میکنیم و جهان اون ها به صورت موقعیت ها ، شرایط ، افراد ، ایده ها و… وارد زندگی ما میکند

      تمام

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    در حال دوباره دوره قانون سلامتی هستم

    جلسه شش این دوره هستم و چقدر عالی و زیبا جهان هستی و خدای مهربان امروز این فایل را سر راه من قرار داد تا باز باردیگر با تکرار این جملات و شنیدن صحبت های استاد عزیز در این مسیر مصمم تر بشوم

    راه خودم را ادامه بدهم

    از بازی های ذهن خودم آگاه باشم

    بدانم که مسیر و روند تغییر در نهایت سختی شیرین و لذت بخش است

    هر زمان که اراده می کردم با جدیدت هر چه تمام تر نسبت به آن هدف خودم جلو می رفتم

    اما

    اما

    اما

    اگر هدف و انگیزه ای پشت این کار نبود بعد از مدتی آنرا رها می کردم

    اکنون در دوره قانون سلامتی به این درک و منطق رسیده ام که باید برای ذهن خودم این روند و تغییر را منطقی کنم

    باید ذهن خودم را از انجام این کار و لذت ها و مشکلات و رنج ها آگاه کنم

    ذهن من با حال خوب جلو می رود و با ترس و وحشت از ادامه دادن جلوگیری می کند

    خوب این روند و این اهرم برای من خیلی مفید و عالی بود

    توانستم به هدف درست و با دید روشن جلو بروم

    توانستم با نشان دادن راه درست و با دیدی باز به ذهن خودم خوشی های این مسیر را ادامه بدهم

    وقتی که مشکلات افراد چاق و افرادی که رعایت غذایی درستی ندارند را می بینم به خودم می گویم ببین این یک الگویی است که می تواند من را به خرابات ببرد

    در کنار آن زندگی استاد عزیز

    حال و هوای که استاد اکنون دارند

    این خود یک الگویی فوق العاده است که به من نشان می دهد که می توانم همان گونه عمل کنم

    واقعا این بسیار عالی و زیبا است که به من انرژی می دهد

    حال من را خوب می کند

    از زمانی که در حال استفاده از این دوره فوق العاده هستم

    همه چیز من تغییر کرده است

    روند خورد و خوراک من بهتر شده است

    هزینه های اضافی من چقدر کمتر شده است

    می توانم حداقل دو ساعت پیاده روی کنم

    واقعا از این حال و روز خودم خوشحال هستم

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    بنام خدای مهربان.

    سلام ب همگی.

    “قدرت اراده” در مقابل نحوه عملکرد مغز انسان

    چیزی ک برای مغزت رنج آور باشه تو نمیتونی با قدرت اراده ات ی مدت طولانی انجامش بدی

    چون بالاخره تسلیم ذهنت میشی و کنارش میزاری

    اهرم رنج و لذت کلید برای ما

    اگه کاری ک میخوایی انجام بدی و بیایی لذت بخش کنی برای ذهنت و بیایی بنویسی مزایا و موهبت هاش رو ک چقد ب نفع ماست ذهن راحت‌تر انجامش میده

    و کاری ک دوست نداری انجام بدی و بهت ضربه میزنه ولی ذهنت تمایل داره انجام بده بیایی جای اهرم رنجدو لذت و تغییر بدی

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    امشب متوجه ی ترمز خیییلی مهم تو وجودم شدم

    ذهن من ب شدت مقاومت داره برای نوشتن و نکته برداری کردن آموزش‌ها

    چون این کارو رنج آور میدونه وهر جقدر من تلاش کردم تا حالا ک چند جلسه پشت سرهم از ی دوره رو بنویسم اصلا بهم اجازه نمیده زود خسته میشه در میره از زیر نوشتن

    میگه من ب استراحت نیاز دارم بعدا بنویس

    و اینقد عقب میندازه ک یادم میره

    خدای من ازت سپاسگزارم بخاطر هدایتم ب درک این مقاومت ذهنم

    من اگه بتونم راحت بنویسم

    راحت نکته برداری کنم

    مرور کنم آگاهی ها رو خدا میدونه ک چقد راحت نتایج وارد زندگیم میشه

    .چقد زندگیم تغییر میکنه.

    چ اتفاق های قشنگی میفته تو زندگیم

    ولی اگه ب همین روند ادامه بدم 5 سال دیکه هم تواین سایت باشم وهیچ تمرکز و نوشتن و درکی نذاشته باشم از آگاهیا و عمل نکنم هیچ اتفاقی نمیفته برام

    احساسم میکنم ابن تنبلی ک ذهنم داره بخاطر همین کربوهیدرات‌هاس ک حالت بی حالی و ضعف وخستگی و..دارم

    حتی ب سختی خودم رو محبور میکنم ک ورزش کنم بعداز گوش دادن این فایل عصری شروع کردم ب پیاده روی و ورزش جقد سرحال ترشدم

    و ی اتفاق جالب اینکه ی مدتیه تو صورتم ی سری جوش‌های ریز زدم ک زیاد معلوم نیست امروز با خودم گفتم خدایا خودت اوکی شون کن

    ک متوجه شدم بخاطر اینه ک بدنم داره برمیگرده ب خوردن شیرینی و خرما و..

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ک درلحظه پایه میدی

    دیروز ی پیغامی دریافت کردم

    خداوند هرگز دیر نمی‌کند،

    الهی صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: