چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 116 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سپیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 96 روز

    به نام خالق زیباییها💚

    سلام به استاد عزیزمون

    روز شمار تحول زندگی من، روز دهم:

    استاد عباس منش واقعاً ممنونم بابت آگاهی های پربارتون، اینکه میگید کلام در اتفاقات بیرونی ما تاثیر داره واقعاً نکته ی مهمی هست، چون ما با حرف زدن درباره ی هر موضوعی داریم به اون موضوع توجه میکنیم، پس برای کنترل کانون توجه، فقط باید درباره موضوعات مناسب و مثبت یا از زاویه ی دید مثبت صحبت کنیم، من الان طوری شدم که در اکثیر گفتگوها حرف مشترکی با اطرافیانم ندارم و خیلی کم حرف تر شدم، فقط با همسرم یه کم نمیتونم این موضوع رو رعایت کنم، چون ایشون در مدار این آموزشها نیستند و اگه خیلی به حرف هاشون مخصوصاً در موارد اخیر بی توجه باشم ایشون ناراحت میشن و چون شما گفتید که نباید با ناخواسته ها هم جنگید، من واکنشی به اخباری که بهم میگن نشون نمیدم و فقط میگم واقعاً این موضوعات ناراحت کننده است و موضوع رو ادامه نمیدم، اینجوری نه من در مدار منفی قرار میگیرم و نه ایشون از من ناراحت میشن…

    من از زمانی که (نمیدونم در کدوم فایلتون) از شما یاد گرفتم که اگه میخوام باورهام رو بشناسم باید به کلامم توجه کنم، خیلی روی کلامم فوکوس میکنم، شبا موقع خواب مکالمات روزم رو بررسی میکنم و میبینم کدوم باورام تغییر کرده و کدوما تغییر نکردن

    ممنونم بابت درسهای خوب زندگی که بهم آموختید،

    انشاالله که دانشجوی عملگرایی باشم🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    عظیم گفته:
    مدت عضویت: 1169 روز

    روز شمار تحول زندگی من

    روز دهم

    خداروشکر میکنم که توی این مسیرم واز استاد عزیزم تشکر فراوان میکنم

    شاید این موضوع یه تابودبود برای من و یکی از مشکلاتی که داشتم همین بود و من غافل از این که دارم سناریو اتفاق بد رو خودم مینویسم

    یه خود زنی کامل از تین که میشینم از بلا هایی که سرم اومده میگم

    وای خدای من چقدر سیستمت دقیقه چقدر من نا اگاه بودم

    و الان که دارم انالیز میکنم زندگیمو میبینم کهچقدر خودم مسیرمو کج کردم و اتفاقاتو دعوت کردم

    خدایا ممنونم ازت که پارادایم هامو بهم نشون میدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    خاطره پارسا گفته:
    مدت عضویت: 3681 روز

    روز دهم

    عجیبه این نوشته منو بیاد چیزی انداخت که سعی میکنم اونو اینجا ثبت کنم تا هم برای خودم ثبت بشه هم شاید بدرد دوستان بخوره.

    ما ساله با این احساس خانوادگی خو گرفتی بیماری درد رنج هم دردی کمک پرستاری نگرانی…همیشه خودمو با وصل کردن و پیدا کردن یه دردی خودمو به این زنجیره هم دردی وصل کردم.واقعا چرا؟چون اینطوری محبت میگرفتم توجه میدیدم بهم وابسته تر میشدیم اخه چرا؟با حرف زدن با بزرگ نمایی با هیجان از دردها و رنجها و بیماری گفتن انگار که تاج پادشاهیه واقعا چه قصدی داشتم .

    چرا اون همه نعمتو ندیدی چرا همیشه سر این طناب هر بار دست یکی بود و همه توجه ها میرفت سراغ اون .چرا تا یکی مریض میشد همه ناراحتی هاشو میبخشیدی و جاشو نگرانی و احساس گناه میگرفت.ایا این هم زمانی ها بی دلیل بود؟

    چطور ادم یه داستانو که هزاران بار تکرار شده رو نمیبینه؟چرا قوی بودن سالم بودن شاد بودن عشق بی قید و شرط توی این چرخه نیست؟

    لازمه بازهم تفکر کرد

    ممنونم از خانم شایسته عزیز و استاد خوبم و خدایی که هدایتگر ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    shiva zamani گفته:
    مدت عضویت: 4303 روز

    با عرض سلام و ارادت حضور محترم شما استاد بزرگوار .

    بی نهایت سپاسگزارم از فایل ها و مطالب مفید و آموزنده شما .

    امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید و سایتون همچنان مستدام .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    رضا مرادبیکلو گفته:
    مدت عضویت: 3970 روز

    باسلام وخسته نباشید خدمت استادعباس منش واقعا من صحبت شمارو قبول دارم من بایکی از دوستام که خیلی فازمنفی میده کلا منفی فکر میکنه هروقت میخواهیم بریم سرکار باید اون روز یه اتفاق بد بیفته بس که احساس بدی داره اتفاقات بدی هم میفته احسا خوب مساوی اتفاقات خوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: