چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی های این قسمت، حاوی یکی از ظریف‌ترین و در عین حال تعیین‌کننده‌ترین قوانین کیهانی در باب رابطه میان کلام و خلق سرنوشت است. استاد عباس‌منش در این فایل، یک الگوی رفتاری ناخودآگاه اما بسیار مخرب را به ما می شناسانند که بسیاری از افراد درگیر آن هستند: اشتیاق برای بازگو کردن حوادث عجیب، تلخ و ناگوار.

بسیاری از ما دیده‌ایم افرادی را که با آب و تاب از بدشانسی‌ها، برخورد با آدم‌های نامناسب، مشکلات با پلیس، خرابی ماشین یا بدی آب‌وهوا در سفرهایشان صحبت می‌کنند تا به اصطلاح «حرفی برای گفتن» در جمع داشته باشند. اما نکته تکان‌دهنده‌ای که باید یاد بگیریم این است که: ما با تعریف کردن مشکلات، در حال سفارش دادنِ مشکلاتِ بیشتر به جهان هستی هستیم.

وقتی شما دوست دارید ماجرایی دراماتیک و پر از سختی را برای دیگران تعریف کنید، جهان هستی که به کانون توجه شما پاسخ می‌دهد، دقیقاً همان جنس اتفاقات را سر راهتان قرار می‌دهد تا «مواد اولیه» لازم برای داستان‌سرایی‌ها و گله‌گزاری‌های بعدی شما فراهم شود. در واقع، اشتیاق به روایتِ سختی‌ها، سختی های بیشتری را وارد تجربه شما می‌کند.

درس بزرگ و راهکار عملی که در این فایل ارائه می‌شود، یک «تعهد آگاهانه به سکوت در برابر ناخواسته‌ها و اعراض از آنهاست» است. استاد عباس‌منش با واکاوی این قانون که در دوره قانون آفرینش به تفصیل آموزش داده شده، توضیح می‌دهند که راه قطع کردن زنجیره‌ی بدشانسی‌ها و اتفاقات عجیب و غریب، این است که با خودتان عهد ببندید فقط و فقط در مورد زیبایی‌ها، نعمات، اتفاقات مثبت و آنچه می خواهید، صحبت کنید. این یک مکانیسم قدرتمند برای آوردن خواسته ها به زندگی است.

زمانی که شما تصمیم می‌گیرید حتی اگر مشکلی پیش آمد، آن را برای هیچ‌کس بازگو نکنید، عملاً به جهان اعلام می‌کنید که نیازی به «خوراکِ منفی» برای گفتگو ندارید. وقتی شما نیازی به تعریف کردن مشکلات نداشته باشید، جهان نیز دلیلی نمی‌بیند که آن مشکلات را برای شما به وجود آورد. این قانون به ما می‌گوید که اگر می‌خواهید زندگی سراسر لذت، روابطی عالی و آرام داشته باشید، باید آگاهانه انتخاب کنید که تنها راوی زیبایی‌های زندگی خود باشید و اجازه ندهید ذهن، شما را به سمت نشخوار خاطرات بد و بازگو کردن آن‌ها برای جلب توجه دیگران ببرد.

در نهایت، این فایل دعوتی است به بازنگری عمیق در الگوهای گفتاری و کانون توجه‌مان. استاد عباس‌منش با اشاره به تجربه شخصی خود در سفر، تاکید می‌کنند که حتی اگر فردی مثبت‌اندیش باشید، باز هم باید مراقب باشید و خود را متعهد کنید که هرگز، تحت هیچ شرایطی، راوی اتفاقات بد نباشید. جهان بیرون، آینه‌ی تمام‌نمای مکالمات درونی و بیرونی ماست. کسانی که مدام از بیماری، دزدی، ترافیک و آدم‌های بد می‌گویند، مدام با همین موارد برخورد می‌کنند و کسانی که زبانشان را به تحسین زیبایی‌ها و شکرگزاری عادت داده‌اند، جهان را گلستانی می‌یابند که در آن همه چیز به نفع آن‌ها رقم می‌خورد. کلید طلایی برای تجربه یک زندگی رویایی و بدون دردسر، بستن دهان بر روی نازیبایی‌ها و گشودن آن تنها برای ستایش زیبایی‌هاست.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویای شیرین گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    به نام خدا

    یه حسی بهم گفت هرچیزی که تو این ده روز یاد گرفتی رو خلاصه کن و همین جا کامنت کن بمونه رد پا

    #از فایل اول یادگرفتم که باید اول از همه زیر بنای ساختمان وجودم رو محکم کنم با تقویت عزت نفس و احساس خودارزشمندی

    و دو عاملی که باعث میشه من با عزت نفس و احساس لیاقت همنشین نشم احساس گناه و عذاب وجدان هست

    (من خودمو خیلی کوچیک و پر از اشتباه و بی ارزش میبینم پر از کمبود و هر اتفاقی بیفته مقصرش به صورت مستقیم و غیر مستقیم من بودم

    یادگرفتم که خودمو ببخششم هر اشتباهی که مرتکب شدم درسی برای رشد و تکامل من بوده

    خودمو بخاطر گذشته خودم و هرررر اشتباهی کردم سرزنش نکنم و ریشه اش رو پیدا کنم و درمان کنم و خودمو در آغوش بگیرم این اولین مرحله از خودشناسی و عزت نفس هست پذیرش خودم

    نگاهم رو به خداوند تغییر بدم اون برخلاف همه حرف های که از بچگی بهم زدن بوده خدای مهربون .تواب .رحیم .رزاق

    خداوند میگه من همه گناه های تورو می‌بخشم مگر اینکه برای من شریک قرار بدی

    من فهمیدم توی زندگیم به همه توکل داشتم به همه سفارش میکردم هوای منو داشته باشند جز خدا و این بزرگ ترین شرک بوده و خبر نداشتم

    تو رابطه عاطفیم یه مشرک به تمام معنا بودم و وابسته همه شدم جز خدا و همه رو از دست دادم چون مشرک بودن چون اونا رو برای خودم بت میکردم و بعد تلاش های فراوان طرف می‌رفت حالا من خودمو آنالیز میکردم که کجا اشتباه کردی کجا کم کاری کردی کجا به حرف طرف گوش ندادی حتما زشت بودی حتما فلان بودی و میرفتم توی عذاب وجدان و احساس بی ارزشی و احساس گناه و توی این چرخه تکرار شونده درگیر بودم )

    #در فایل دوم یاد گرفتم قانون عمل و عکس العمل .قانون احساس خوب =اتفاق خوب و احساس بد =اتفاق بد

    یادگرفتم هر دعای خیری کنم به خودم بر میگرده و بحث متوسل شدن به شهدا و ٱئمه شرک هست نذر و نیاز واسشون شرک هست

    اینکه میخواستم یکی رو پایین بکشم اون ظلم به خودم هست

    یاد گرفتم سیستمی بودن خداوند.

    یاد گرفتم مسخره نکنم .دروغ نگم توهین نکنم تهمت نزنم قضاوت نکنم که اگر اینارو انجام بدم ظلم در حق خودمه

    جهان آیینه رفتار ها و باور های کنه هرچی بکارم همونو‌ درو میکنم

    مهم ترین چیزی که تو این فایل یاد گرفتم بحث التماس دعا و حق الناس بود که بزرگ ترین توهم ذهنی من بود

    من مسئول اعمال و رفتار خودم هستم به طرف مقابل چه با نیت خیر چه با نیت شر آسیبی نمی‌زنم فقط بر میگرده به زندگی خودم

    من هیچ تاثیری روی سرنوشت دیگری ندارم

    فهمیدم واسه من دعا و طلسمی که از بچگی پدر مادرم گفتن یه دروغه که منو و بخت منو بستن اگر باورش نکنم هیچ تاثیری نداره چ این یه شرک هست که برای قدرت خدا شریک بگیرم

    فهمیدم در نبود مظلوم ،ظالمی وجود نداره و جالب تر اینکه اون دنیا هم اگر حساب کتابی باشه اونایی که مظلوم بودن باید جواب پس بدن چون مظلوم یعنی کسی که خدارو باور نکرده و قدرت خودشو دست کم گرفته

    من در این فایل یاد گرفتم برای خودم باید جمله های معنوی تکرار کنم تا کم کم توی بینشم بیاد

    من باید باور کنم خداوند تنها فرمانروای قدرتمند جهان هست اون وقت دیگه از کسی نمی‌ترسم و در نقش مظلوم نمیرم

    به یاد آوردم داستان زیبای موسی رو که بعد کشان اون سرباز توبه کرد و خدا توبه اونو پذیرفت

    ندای شیطان توی زندگی من خیلی قوی تر بود تا صدای هدایت گر خداوند و فهمیدم شیطان هم از من بیزاره چون اونو شریک قدرت خداوند قرار دادم

    فهمیدم فکری که منو ضعیف کنه اون صدای شیطان هست و باید حواسم باشه بهش قدرت ندم

    #در فایل روز سوم .موحد بودن و تسلیم بودن در برابر خداوند رو یاد گرفتم

    حقیقتا من هیچ وقت نتونستم تسلیم باشم چون نشانه تسلیم بودن احساس آرامش هست و من هیچ وقت یاد ندارم آرامش داشته باشم یا درگیر گذشته بودم و توی عذاب وجدان و احساس مقصر بودن و بی ارزشی یا نگران آینده و از استرس اینکه آینده چی میشه خواب و خوراک نداشتم

    اما ابراهیم خلیل الله نماد تسلیم بودن هست برای من

    من یاد گرفتم هرکجا که استرس و ناامیدی دارم یعنی تسلیم نیستم و ایمان ندارم به خداوند و قدرتش

    #در فایل روز چهارم در مورد کانون توجهم که سرنوشت منو تعیین می‌کنه آگاهی های نابی یاد گرفتم

    که این توجه من هست که هر لحظه داره با ارسال فرکانس به جهان واقعیت فردای منو رقم می‌زند

    هر فکری با توجه کردن بهش صحبت کردن درموردش نوشتن چ تخیل کردن دارم خلقش میکنم

    یاد گرفتم که باید روزه بگیرم روزه توجه که مثل یک روزه دار به ناخواسته هام توجه نکنم و تمرین کنم تمرکز روی نکات مثبت حتی در شرایط به ظاهر ناگوار

    یاد گرفتم احساسم رو قطب نما کنم و هر لحظه بهش نگاه کنم ببینم احساسم خوبه یا نه اگر در مسیر خداوند باشم احساسم خوبه و اگر در مسیر شیطان باشم احساسم هست هست

    #در روز پنجم از روز شمار تحولم فهمیدم تغییر شخصیت اونم به صورت واقعی و حقیقی ،جسارت میخواهد چیزی که من مدرک خود نمی‌دیدم فهمیدم تغییر کردن عمیق تر از حرف و ادا هست باید حقیقی تمرین کنم باید در مواقعی که ظاهراً یه چیزی خرابه من کنترل کنم ذهنمو و اینو یک تمرین بدونم

    از خودم پرسیدم با همین روال زندگیم برم جلو ده سال آینده من کجا هستم با صداقت بی رحمانه از خودم پرسیدم و یک جهنمی رو دیدم که حرارتش الان هم صورتمو میسوزونه وقتی بهش فکر میکنم و فهمیدم من میترسم تغییر کنم چون ایمان ندارم جواب بده واسه من چون من درونی کرده بودم از بچگی که ما خانوادگی بد شانس هستیم واسه همه بشه واسه ماها نمیشه چون ما بد شانسیم

    از خودم پرسیدم رویا چرا نمیخوای تغییر کنی چرا این شرایط داره عذابت میده ولی بازم تو منطقه امن موندی این فشارها داره استخوان تو خورد می‌کنه ولی بازم داری مقاومت می‌کنی جوابم این بود که من به (پوچی رسیدم بعد فوت پسر عموم که نهایت تلاششو کرد از مریضی سرطان خون اومد بیرون درمان شد رفت سراغ درس و اقدام کرد که از ایران بره اون همه انرژی مثبتی که داشت ولی یه هفته قبل اینکه از ایران بره فوت شد در اوج آرزو هاش وقتی به صمیمی ترین دوستم فکر میکنم که بعد از کلی جنگیدن با خانواده به عشقش رسید ازدواج کرد ولی اونی نبود که میخواست و در اوج جوانی و با کلی آرزو از دنیا رفت به پوچی رسیدم که تلاش کنم که چی .خب پول در بیارم که چی .خب ازدواج کنم ک چی )

    هنوزم بعضی وقتا بااین حرفا درگیرم با خودم ولی فهمیدم من موندنی نیستم درایت دنیا و دیر یا زود عزیزانم رو از دست میدم یا خودم زودتر میرم و باید دلبستگی به دنیا رو کم کنم ولی از فرصتی که مونده استفاده کنم باید خدارو توی وجودم پیدا کنم و باور کنم و حرکت کنم به پشتوانه خداوند به هیچ عامل بیرونی دیگه

    هرروز باید از خودم بپرسم که چیکار کنم بهتر از دیروزم باشم چه جنبه هایی از زندگیم نیاز به تغییر داره و جوابش این بود که من در همه جنبه ها باید تغییر کنم همه شون

    ‌من این آگاهی رو از کامنت بچه ها در فایل

    # روز پنجم یاد گرفتم که وقتی تلاش میکنم و نتیجه دلخواه نمیاد نباید ناامید بشم بلکه باید اون تجربه رو یک پله از نردبان رسیدن به موفقیتم بدونم این تجربه یه تیکه از اون پازل رسیدن من به خواسته هامه

    #در روز ششم از روزشمارم سید بهم یاد داد که الان بهترین زمان برای شروع هست تو هر زمینه ای

    تو زمینه ازدواجم الان بهترین زمان برای روی خودم کار کردن هست روی باور هام با دوره احساس لیاقت و عشق و مودت حسابی باید خودمو کندکاو کنم دیر نشده پاشو و همین الان شروع کن رویا

    توی بحث بیزینسم همین الان با همین سرمایه و امکانات فرصت عالی برای شروع هست

    قانون تکامل رو یاد گرفتم

    نباید وام و قرض داشته باشم برای شروع کارم

    با هر سرمایه ای که دارم حتی اگه سرمایه ندارم برم کارگری و سرمایه جور کنم و حرکت کنم

    باید قدم های کوچک اما واقعی بردارم

    #در روز هفتم یاد گرفتم ورودی های ذهنم که روح و روان منو داغون می‌کنه رو کنترل کنم

    ورودی ذهن یعنی هر آنچه که من از صبح تا شب میبینم .می‌شنوم.میخوانم.درباره اش با خودم یا دیگران صحبت میکنم

    من همیشه میگفتم من بد شانسم ولی بااین فایل یاد گرفتم ی نگاه کنم به امروزم ببینم از صبح در مورد چی حرف میزنم چطور اخلاق و رفتاری با خودم و خانوادم دارم چقدر شکرگذارم ؟چقدر داشته ها و نعمت هامو میبینم !و فهمیدم ای دل غافل من گندم کاشتم و توقع دارم برنج برداشت کنم

    من درک کردم یه فاصله زمانی هست بین ورودی های ذهن من چه مثبت چ منفی با نتایج بیرونی من که باعث غفلت من میشه تا درک کنم چقدر کانون توجه من و تغذیه روح من تاثیر گذار هست روی خلق سرنوشت من

    و به سید قول دادم و تعهد جدی دادم روی کار کردن برای کنترل ورودی ذهن

    #در فایل روز هشتم دوباره اون سوال های طلایی رو باید از خودم می‌پرسیدم

    که رویا جان آیا زندگی که الان داری همونی هست که میخواستی ؟و جواب صد در صد من نه بود واقعا این زندگی که الان من دارم هیچ چیزیش شبیه اون زندگی که میخواستم نیست

    و در جواب سوال دوم فهمیدم هیچ کدوم از خواست هام محقق نشده شاید کوچیک ها زیاد بوده ولی اون اولویت هام همه بی پاسخ مانده

    باید هدف تعیین کنم و قدم بردارم براشون هرچند کوچیک کارای عجیب غریب نیاز نیست قدم های کوچیک ولی متوالی بردارم

    بزرگ فکر کنم و کوچیک قدم بردارم

    منتظر نباشم همه شرایط فراهم بشه

    من تنها دوست خودم و تنها دشمن خودم هستم و هیچ کس هیچ تاثیری روی زندگی من ندارهخ جز خودم

    #در روز نهم اون روز طلایی من

    داستان هدیه تولد استاد ،وای ک چقدر برام عمیق بودن حرفای استادم

    گفتن وقتی روی خودم کار کردم روی اعتماد به نفسم روی خلاغ های دورنیم کار کردم و خودمو توانمندی هامو باور کردم فارغ از اینکه دیگران چی میگن اون وقت همه چی تغییر کرد

    در مورد رها سازی خواسته ها گفتن و من چقدر اینجا مشکل داشتم توی رها سازی خواسته و میچسبیدم بهشون هنوز هم دلیلش ترس بود دلیل چسبیدن من نبود ایمان و اعتماد به خدا بود

    من محتاج توجه دیگران بودم هستم من میخواستم ازدواج کنم که تایید پدر و مادرم و دیگران رو بگیرم من دنبال توجه دیگران بودم

    وقتی من رها بشم و به چیزی نچسبم وقتی خواست هام اون قدر مهم میشن که وابستگی بهشون پیدا میکنم به همون میزان ازشون دور میشم

    من تجربه های فراوان دارم از رابطه های عاطفی که یه روزی اونا دنبال من بودن ولی زمانی که من وابسته شدم دربه در دنبال اونا بودم و فرار میکردن

    یادمه یه رابطه عاطفی به نیت ازدواج چقدر خوب بود همه چی و طرف همیشه بهم می‌گفت من خیلی خوشبختم که توی این شهر به این شلوغی تورو پیدا کردم و هرروز توی دفترم شکر گذارت هستم و همون آدم وقتی بهش وابسته شدم گفت تو اون آدم روزای اول نیستی و من بهتر از تو گیرم میاد .خنده داره برام این حرفی که یه روزایی تا عمق وجودم واسش گریه کردم ولی الان قانون رو فهمیدم که از ودم خلقش کردم با وابستگی و بی ایمانی خودم باورهای داغونم

    یاد گرفتم به هیچ آدمی هیچ هدفی نچسبم و نخوام یه چیزی رو به زور داشته باشم

    باید اول من خدارو اجابت کنم بندگی خدارو کنم تا اونم منو اجابت کنه

    من همیشه به گذشته خودم و زندگی خودم با حسرت و شرمساری نگاه میکردم چ از درون احساس بی ارزشی داشتم ولی استاد تو این فایل گفتن همه چیز رو زیبا ببین حتی اشتباه های گذشته رو هر گذشته ای که داشتی رو از سختی هایی ک کشیدی حتی روزهای تلخ زندگی رو و به خودت بگو اونا برای تکامل من نیاز بودن برای پیشرفت من نیاز بودن و قسمت های از وجود من توی اون روزها تکامل پیدا کرده و خواست های من واضح سده اون تضاد ها به من کمک کردن خواسته های جدیدی به وجود بیاد

    اومدم ی نگاه کردم به این 34سال و رابطه های داغونی ک داشتم پر از تحقیر و توهین و بی توجهی و نشدن ها و با خودم تکرار کردم من گذشته خودمو میپذریم .من اون موقع همون میزان آگاهی داشتم و همون تضاد ها باعث شده من الان بفهمم دقیقا چی می‌خوام

    شاید اگر با یکی از اون آدم ها ازدواج کرده بودم الان زندگی سختی داشتم بچه در کار بود و شرایط سخت تر بود الهی شکر که نشد

    خدا همه گناه ها رو میبخشه

    منم استغفار میکنم و خودمو میبخشم و شروع میکنم این بار با حضور دستان خداوند این بار با خدا قدم ور میدارم ازش هدایت و حمایت می‌خوام

    من باید نحوه تفکرم رو تغییر بدم

    باید متعهد بشم و تصمیم قاطع بگیرم که روی خودم کار کنم

    اعراض کردن رو تمرین کنم

    سید گفت راحت بگیر و سخت نگیر

    مهم ترین چالش من تو این سن ازدواج م هست

    از خودم پرسیدم چرا اینقدر برات مهمه

    یعنی اونایی که مجردن خوشبخت نیستن ؟

    سید همین الان هم که متاهل هست میگه من وابسته خانم شایسته نیستم مثل دوتا دوست کنار هم هستن بعضی مواقع چندین ماه همو نمیبینن اگه میخوای ازدواج کنی از تنهایی در بیاری سخت در اشتباهی چون میشی مثل همون گذشته ای که تجربه کردی و مدام طرفتو پیگیری میکردی ،چک میکردی و اونا فراری بودن ازت

    هیییچ عامل بیرونی نمیتونه خلا های درونی تورو پر کنه رویا

    هدف از خلقت تو ازدواج بوده ؟

    آیا اون دنیا نباید به این سفری که دعوت سدی پاسخگو باشی

    پاشو و برای خودت زندگی کن لذت ببر .تفریح کن به خودت برس برقص روی استقلال مالیت کار کن .جهان بیرون اینکه تمام نمای من است

    مهم ترین رابطه من رابطه ام با خداوند هست اون هست که می‌تونه خلا های درونی منو پر کنه نه شوهر نه پول نه ثروت ن زیبایی ن دیگران

    #و در دهمین روز این آگاهی ناب رو به دست آوردم که دلیل بد شانسی من فقط خودمم .من خلق میکنم بد شانسی برای خودم با کانون توجهم و اینقدر از اتفاق های بد زندگیم تعریف کردم واسه این و اون که مدام اتفاق های مشابه رو جذب میکنم

    باید فقط روی زیبایی ها تمرکز کنم .اعراض کردن توجه به ویژگی مثبت آدم ها

    اگر همین ده روز رو بیارم توی زندگیم و واقعا زندگیش کنم تمرینش کنم یه بهشت ساخته میشه

    ممنونم از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    روژان نظرپور گفته:
    مدت عضویت: 958 روز

    به نام ایزد منان

    روزشمار تحول زندگی من: روز دهم

    درود به استاد عزیزم و مریم خانوم گل

    من این فایل عمیقا درک میکنم چون افراد زیادی در اطرافم دیدم که با صحبت و پررنگ کردن اتفاقات بد زندگیشون اتفاقات بد بیشتری وارد زندگیشون کردن و این چرخه ادامه داره تو زندگیشون.

    خداروشکر که این فایلها میشنوم و درک میکنم و متوجه میشم جهان چطور کار میکنه…. باید خودمون متعهد کنیم فقط و فقط درمورد اتفاقات خوب زندگیمون صحبت کنیم چه با خودمون چه دیگران چون طبق قوانین بدون تغییر خداوند راجع به هرچی توجه یا صحبت‌کنیم همون به زندگیمون وارد میکنیم. من دارم هر لحظه درمورد چی با خودم و اطرافیانم حرف میزنم نکات مثبت یا منفی؟

    روزی 1000 بار به خودمون بگیم ماییم داریم زندگیمون خلق میکنیم پس بیا قشنگ خلقش کنیم بیا این قلم دست بگیریم و زیبا بنویسیم مسیر زندگیمون تو دنیایی که خداوند افریده هم خوبی هست هم‌بدی ما داریم به چی توجه میکنیم؟ مثبت یا منفی؟

    خدایاشکرت بابت تک‌تک‌نعمت هام

    در پناه خداوند باشید🌱

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    رویای شیرین گفته:
    مدت عضویت: 686 روز

    به نام خدا

    دهمین روز از روزشمار تحول زندگی من فصل اول

    فایل امروز دقیقا پاشنه آشیل من هست

    نمی‌دونم چرا واسم لذت بخش هست که از اتفاق های بد برای دیگران تعریف کنم از استرس هام از نگرانی هام

    یادمه یه خواستگار داشتم و خلاصه اونی نبود که فکر میکردم و بعداز رفتن اونا من تا چندین ماه فقط این بنده خدارو زیر ذره بین گذاشته بودم و با دوستام درموردش صحبت میکردم وای بر من و دقیقا آدمایی میومدن بعد از اون که خیلی خیلی شبیهش بودن

    واقعا الان متوجه شدم که خودم خلقش کردم

    در مورد اتفاق های ناجالب حتما باید برم به خواهرم بگمو حس میکنم سبک میشم نمی‌دونم چرا

    در مورد گرونی این روزا خیلی خیلی تعریف میکنم

    در مورد ازدواج بد دوستم و ….

    از امشب متعهد میشم که در مورد ناخواسته ها به هیچ کس حرف نزنم. اعراض رو تمرین کنم

    امروز عصبی شدم سر مراعات نکردن پدرم در مورد برنامه غذاییش و خیلی به هم ریختم و در موردش با خواهر و مادرم صحبت کردم که چرا اینجوری می‌کنه چرا رعایت نمیکنه و …. چون ته روانم ترس از دست دادنش رو دارم

    واقعا خیلی باید تلاش کنم این عادت مخرب رو کمتر و کمتر کنم

    ممنون از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    عظیم گفته:
    مدت عضویت: 1135 روز

    روز شمار تحول زندگی من

    روز دهم

    خداروشکر میکنم که توی این مسیرم واز استاد عزیزم تشکر فراوان میکنم

    شاید این موضوع یه تابودبود برای من و یکی از مشکلاتی که داشتم همین بود و من غافل از این که دارم سناریو اتفاق بد رو خودم مینویسم

    یه خود زنی کامل از تین که میشینم از بلا هایی که سرم اومده میگم

    وای خدای من چقدر سیستمت دقیقه چقدر من نا اگاه بودم

    و الان که دارم انالیز میکنم زندگیمو میبینم کهچقدر خودم مسیرمو کج کردم و اتفاقاتو دعوت کردم

    خدایا ممنونم ازت که پارادایم هامو بهم نشون میدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    سپیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 62 روز

    به نام خالق زیباییها💚

    سلام به استاد عزیزمون

    روز شمار تحول زندگی من، روز دهم:

    استاد عباس منش واقعاً ممنونم بابت آگاهی های پربارتون، اینکه میگید کلام در اتفاقات بیرونی ما تاثیر داره واقعاً نکته ی مهمی هست، چون ما با حرف زدن درباره ی هر موضوعی داریم به اون موضوع توجه میکنیم، پس برای کنترل کانون توجه، فقط باید درباره موضوعات مناسب و مثبت یا از زاویه ی دید مثبت صحبت کنیم، من الان طوری شدم که در اکثیر گفتگوها حرف مشترکی با اطرافیانم ندارم و خیلی کم حرف تر شدم، فقط با همسرم یه کم نمیتونم این موضوع رو رعایت کنم، چون ایشون در مدار این آموزشها نیستند و اگه خیلی به حرف هاشون مخصوصاً در موارد اخیر بی توجه باشم ایشون ناراحت میشن و چون شما گفتید که نباید با ناخواسته ها هم جنگید، من واکنشی به اخباری که بهم میگن نشون نمیدم و فقط میگم واقعاً این موضوعات ناراحت کننده است و موضوع رو ادامه نمیدم، اینجوری نه من در مدار منفی قرار میگیرم و نه ایشون از من ناراحت میشن…

    من از زمانی که (نمیدونم در کدوم فایلتون) از شما یاد گرفتم که اگه میخوام باورهام رو بشناسم باید به کلامم توجه کنم، خیلی روی کلامم فوکوس میکنم، شبا موقع خواب مکالمات روزم رو بررسی میکنم و میبینم کدوم باورام تغییر کرده و کدوما تغییر نکردن

    ممنونم بابت درسهای خوب زندگی که بهم آموختید،

    انشاالله که دانشجوی عملگرایی باشم🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    رها ازادی گفته:
    مدت عضویت: 1348 روز

    سلام ب استاد توحیدی ام وهمه دوستان

    چقدر جالب ما فردا میخوایم بریم سفر ومن متاسفانه همین عادت بد رو ک استاد گفتند تو وجود خودم دارم ک همیشه از اتفاقات بد سفرهام تعریف میکنم، البته از وقتی با استاد آشنا شدم خیلی بهتر شدم تو این زمینه ولی بازم هم ته ذهنم، ناخواگاهم یه جورایی خوشش میاد ک از نازیباییها صحبت کنه

    وامشب ب لطف خدا مچ ذهنم رو گرفتم واینجا تعهد میدم از این لحظه ب بعد جز در مورد اتفاقات زیبای سفرهام وزندگیم تعریف نکنم واز خداوند میخواهم کمکم کنه نسبت ب این تعهدم پایدار باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    من مجید عزیزی پیردوستی امروز در تاریخ 4 دی ماه 1404 :

    تعهد میدم آنچه که واسم خوبی نیست را بهش توجه نکنم اگر می‌دونم شیرینی واسم خوب نیست بهش توجه نکنم و روی فراوانی گوشت ،ماست ،تخم مرغ ،روغن ،کره و نامحدود فراوانی های اصل دیگر توجه کنم ورزش کنم و خداوند هوامو داره و بهم روزی میده

    تعهد میدم که برم سر کار و خودم بیکار نکنم و مولد پول باشم و پول بسازم که این باعث میشه باور فراوانی را هم بیشتر ببینم و بهش توجه کنم .

    تعهد میدم کمتر بخوام به بقیه بگم چیکار کنند هرکسی هرجایی که هست جاش درست

    تعهد میدم در احساس گناه نمونم دلسوزی نکنم به افراد سایت توجه کنم به افراد موفق و فراوانی توجه کنم

    تعهد میدم پاشنه های آشیلم را بشناسم و روشون خیلی زیاد کار کنم

    تعهد میدم واسه کسی دلسوزی نکنم هر کسی هرجایی هست جاش درست

    تعهد میدم که سکوت کنم در برابر ناخواسته ها و اعراض کنم ازشون به نازیبای های دیگران توجه نکنم و به نکات مثبت و زیبایی هاشون توجه کنم و فقط و فقط در مورد زیبایی ها نعمتها و هر آنچه که میخوام صحبت کنم راجع بهشون قضاوت نکنم و من نمی‌دونم و خدا می‌دونه

    تعهد میدم که صبح اول وقت از خونه برم بیرون به فراوانی توجه کنم به آنچه که می‌خوام توجه کنم و خداوند هدایتم می‌کنه و بهم میگه چیکار کنم و شب بیام و فقط راجع به اتفاقات خوب صحبت کنم راجع به مکانهای زیبایی که دیدم و ازشون عکس و فیلم گرفتم ببینم و صحبت کنم با خودم خدای مهربانم

    تعهد میدم به داشته هام توجه کنم و سپاس گذارتر باشم

    تعهد میدم به ویژگی های خوبم توجه کنم و بارها بخونمشون سپاس گزارتر باشم بابتشون

    تعهد میدم که هر چقدر تونستم قرآن بخونم

    تعهد میدم هر تمرینی بهم گفته میشه انجام بدم

    راه قطع کردن زنجیره‌ی بدشانسی‌ها و اتفاقات عجیب و غریب، این است که با خودتان عهد ببندید فقط و فقط در مورد زیبایی‌ها، نعمات، اتفاقات مثبت و آنچه می خواهید، صحبت کنید. این یک مکانیسم قدرتمند برای آوردن خواسته ها به زندگی است.

    هرچقدر تعهدات بالا را قویتر انجام بدم دارم فرکانس شجاعت ،توحید ،فراوانی و خود ارزشمندی به جهانم میفرستم

    »»»»»»»»»»»»

    اگر چیزی دوست ندارم نباید بهش توجه کنم و باید ازش اعراض کنم و نباید انجامش بدم و نباید واسه دیگران بخوام مثلا غم و ترس و نگرانی و کمبود واسه خودم و دیگران نمی‌خوام و بهش توجه نمیکنم

    اگر چیزی دوست دارم باید بهش توجه کنم راجع بهش صحبت کنم واسه دیگران هم اونو بخوام مثلا سلامتی و آرامش و ثروت و فراوانی را واسه دیگران بخوام و بهش توجه کنم به آنچه که می‌خوام توجه کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: