اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی امیدوارم هرجا که هستید شاد و سلامت باشید. همه ی ما ی حسی درونی ای داریم ک باید بهش برسیم و همون حس قلبیه ما خداست ک داره با ما حرف میزنه کافیه باورش کنیم و بهش برسیم من از زمانی ک با استاد اشنا شدم و ارتباطم رو با خدا قوی تر کردم رفیق تر شدم داخل هیچ کاری لنگ نمیمونم شاید باورتون نشه اما واقعا حسش میکنم ک داره باهام حرف میزنه نشونه میفرسته و کلی کارای دیگ فقط از موقعی کامل ایمان اوردم و تسلیم پروردگار شدم و همه چیز رو سپردم ب اون و گفتم تا زمانی ک خدا هست خدا باهامه هیچ اتفاقی نمیوفته و همه ی کارها ب نفع من تموم میشه و همینم داره میشه و هر روز صبح ک خاب بیدار میشم اول خداراشکر میکنم و ب احساس خوبی میرسم و بعد از اون وارد سایت میشم و باز احساسم بهتر و بهتر میشه و اینکه از زمانی ک ایمانم و باورهامو تقویت کردم زندگی کلا خیلی راحت تر و بهتر شده و امیدوارم شماهم مثل من و خیلیای دیگ از همین راه ب چیزی ک میخاین برسید
امروز که این کامنت رو مینویسم دقیقا 1689 روز از حضورم توی سایت میگذره.تقریبا از روزهای اول هم با دوره ها شروع کردم و بیشترین تمرکزم هم روی دوره ها بوده.الان که این روز 26 سفرنامه هستم و یجوری تمرکز کردم روی فایلهای دانلودی در کنار دوره ها(صبح و عصر دوره ها رو کار میکنم و آخر شب سفرنامه)، تازه میفهمم چقدر کم کاری کردم نسبت به فایلهای دانلودی و هر فایل خودش حکم یه دوره رو داره و توی این 26 روز خیییلی تغییرات رو توی خودم دارم میبینم.
یکی از اتفاقاتی که امروز برام افتاد و خیلی خوشحال شدم این بود که یکی از دوستان خیلی قدیمیم صبح بهم زنگ زد و شاید بعد از یک سال و نیم کلی صحبت کردیم.تمام صحبت هامون هم حول قوانین و خداوند بود.این دوستم توی حوزه کاری خودش میشه گفت که نفر یک حداقل ایران هست. کلی صحبت کرد که چجور از خدا میخوام،چجور با صحبت و ورودی های محدود کننده برخورد میکنم،چجور گفتگوهای ذهنی رو مدیریت میکنم.و وقتی صحبت میکرد متوجه شدم ناخودآگاه و شایدم هم خودآگاه داره طبق قوانین میره جلو.خودآگاه یا ناخودآگاهش مهم نیست.مهم اینه که یک رفتاری رو داره که داره نتیجه میگیره.و کلی خبرهای خوب بهم داد که یکیش بدنیا اومدم فرزندش بود و بعدش کلی عکس و فیلمهاش رو فرستاد و کلی خوشحال شدم و کیف کردم.خدایا شکرت.عصر من یجای خوشکل بودم که باهاش تصویری تماس گرفتم و کلی زیبایی نشونش دادم و قول گرفتم ازش که حتما یه سفر بیاد کلی خوش بگذرونیم.
خدایا شکرت. و وقتی صحبت میکرد میدیدم که این بشر قدرت رو به هیچکس نمیده و خیلی خدا توی زندگیش پر رنگه بر خلاف اونچیزی که همه میگن.و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و کلی هم تحسینش کردم و به خودش گفتم و ازش تشکر کردم.چون یکی از افراد انگیزاننده و یکی از الگوهای زندگیم هست.فردی که واقعا از هیچ شروع کرد.
و اما این جلسه.ما هرچقدر قدرت رو از خدای خودمون و خودمون بگیریم و به غیر خدا بدیم،نمونه بارز شرک هست و شرک گناهیه نابخشودنی. و اگر ما اینکار رو کنیم بوضوح داریم به خودمون ظلم میکنیم و خودمون رو از نعمت ها دور میکنیم.
قدرت فقط مخصوص خداوندیه که پادشاه جهانیانه.کسی که مالک و فرمانرواست.کسی که این جهان رو خلق کرده و در اختیار ما قرار داده و قدرت رو به ما داده.
خدایا شکرت.
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان
شکرت چقدر با عشق پرندم طلام داره دون هاشو میخوره واقعا نگاه بهش چقد لدت بخشه
چه با شور میخوره
شکرت ناهاره خوشمزه خودمون در حال اماده شدنه ساده وعالی
شکرت قلبم انقدر ارومه
راستش دیشب توی خیابون ها که میومدیم
بعضی راه ها خلوت بودن ووپر نور بزرگ
بعضیام شلوغ
توی دلم گفتم خداجونی شکرت منو با استاد اشنا کردی
استادی که باهات رفیقه
استادی که برای خودش بهترین راه انتخاب کرده
بعضی راه ها ترافیک بودن وباید زور میزدی یزره بری ولی بعضی راه هام خلوت بزرگو راحت
استاد این درسو از توی چشمانو هم میشه گرفت
این درسو از بسته های پستی هیولا که مدتها پشت در میمونن وهیچ اتفاقی براشون نمیوفته میشه دید
این درسو از شما که با عزیز دلتون توی شب هر موقعه میخاد چه تنهایی چه باهم میگردید
بدونن زره ای ترس از چیزی
چون ایمانی واقعی دارید
چون میدونید الا به زکر الله طمنن القوب
چون میدونید تنها قدرت دسته خودشه
من این درسو گرفتم در هرلحظه نگرانی وترسها کمبود ها میتونن مغزتو درگیر کنن که حتی نفس کشیدنو برات سخت کنن همه سلول هاتو اماده باش نگه دارن ساعت ها اماده جنگ ودر ترسو نگرانی
ولی میشه
غرق در ارامشی ابدی جدی از زره ای ترسو نگرانی باشی
نفس ها به شیرینی بیانو برن
سلول ها ریلکس واروم در حال زندگی خوشبختشون ودر ریتم ارام زندگی هماهنگ با رب باشن
چه لذتی داره این لحظات بدون زره ای ترس
واقعا چقدر خوشبخت اسوده میشه باشی همین الان
واقعا ارامشو از چهره استاد وخانم میشه واضح دید
واقعا طعم رهایی لذت بخش ترین طعم جهانه
جدیدا جهان یادگرفته منو هل میده توی ترسهام
ولی چنان ارامشی همراهمه واقعا لدت میبرم
ولی برام همه چیز به رونی پیش میره
عجیب برام مسافدتی نسبتا طولانی یهویی جور شد
ولی چنان برام لذت برکت ایمان داش
چنان احساس کردم که باید وردی زهنی که واقعا دوست دارم وهر کاری که دوست دارم میتونم انجام بدم
ونیاز به اثبات به بقیه نیس
وفهمیدم استاد سالها باشما زهنم چنان ارامشی گرفته که میتونه ترسهای کوچولو کوچولو رو رد کنه تغییر خوبی کرده
شکررررت برای این رشد تغییرات
این هول دادن هات وهدایت هات
که اولشون ترسناک ولی بعد بسیار شیرینن
در پناه ارامش وایمانی واقعی رب باشید
راستش خداجونی فرمانروا میخام باهات رفیق باشم ولی میدونی چیه
تازه میتونیم یه نعمت پیدا کنیم وبریم روش زوم کنیم وکلی لذت ببریم
مثلا برای این سکوت تنهایی تمرکز شبانه شکر برای صدای نفس های عزیز دلم سلامتیمون شکر برای یه روز پر از برکتو زیبایی دور دوره شکر وچقد گوشهام از عشق خانوادم وشما خانواده دومم گرمه چشمام
شکرت قلبمو از عشقت لبریزه
عزیزم ممنون برای اینکه یادم اوردی تنها حامی رفیق همراه همیشگیمونو
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما از تهران راه افتادیم به شهر خودمون قوچان و الان تو جاده ایم یه جا نگه داستین برای ناهار خوردن
تا از ماشین پیاده شدم یهو نفهمیدم خوددم زمین
اما محکم آهسته
ولی همونجا حسه خوبی گرفتم انگار خداوند زیر بغلمو گرفت گفت پاشو و بلندم کرد
خداوند همه جا نگهبان ماست و هدایت میکند ما رو
و همونجا خدا رو کلی شکر کردم
و الان بعضی جاها اصلا آنتن نیست که کامنت بذارم
استاد ممنونتم
خدایا شکرت که هواست به من هست من دستمو تو دستت دادم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
میکنه رو بادیتیل تعریف میکنین وهرلحظه ادم لذت میبره از این آگاهی حضورتون در هرلحضه و اتصالتون ب منبع هدایت او وبااشتیاق کامنتاتون رو تو عقل کل وهرجا ردپایی ب جا گزاشتین مطالعه میکنم وتحسینتون میکنم و خداروشکر کردم ک امروز هم فهمیدم قوچان هستیدو درهمسایگی شهرمن چناران هستین …
امروز، الان اگه بخوام جواب این سوال رو بدم، بدون ذره ای شک میگم فقط خدا، خدایی که تنها رب وتنها صاحب اختیار منه، اماااااا، واقعا نمی تونم ادعا کنم صد در صد در عملکردم، در کل زندگیم واموراتم وقلبم وفکرم، هر لحظه وهمیشه خدا تنها مالک منه….
چون من انسانم ودارم روی زمینی زندگی می کنم که 99 درصد آدمهایی که می بینم یا میشناسم، مثل گذشته ی نه چندان دور من، مالکان زیادی دارند، ومن هم هنوز تحت تاثیر همون افکار وگفتار ورفتاریکه یه روزگاری جز شخصیت و عادتم بودند، از زیر مالکییت خداوند، خودم رو ناخواسته در میارم، و مالکان وصاحبان جدیدی پیدا می کنم.
که جلوی چشمم هستند،در دسترسم هستند ودست یافتنی!!!!!
مثلا وقتی میخوام پسرم طبق چیزیکه من دلم میخواد رفتار کنه، و نمی کنه ، پسرم و رفتارهاش، وریز شدن توی گفتار ورفتارش، میشه مالک من…
میشه اختیار دار فکر وذکر و رفتار من، حتی وقتی خودش روحش خبر نداره، ولی چون من کنترل رو گرفتم سمتش ودوربینم روی پسرم زوم شده، من فکر می کنم که دارم براش خدایی می کنم یا به عنوان یه مادر ، مالکش هستم ولی در اصل ، پسرم با گفتار ورفتارش، مالک من میشند….
یا مثلا منتظرم که گوشیم زنگ بخوره ومشتری بیاد سراغم ومن بهش خدمات ارائه بدم، تا از این طریق کسب درآمد کنم، و مشتری داشتن یا نداشتن، یا تعداد مشتریها، یا مدام حساب وکتاب کردن در مورد اینکه چندتا مشتری مثلا در روز، یا در هفته، یا در ماه داشته باشم دیگه عالی میشه، فارغ از اینکه اصلا عاشق شغلم باشم یانه وصرفا، فقط پول ودرآمد برام مهم باشه، وذهنم بیشتر شبانه روز درگیر موضوع مشتری وپول وحساب وکتاب و دلواپس یا نگران باشم، یعنی مشتری، کارم، میزان درآمدم ومدام چرتکه انداختنم واون فکرمشغولی که نذاره از کارم وروزم وزندگیم لذت ببرم درها باشم، همشون میشند مالک من…
یا مثلا ترس از قضاوت مردم یا خانواده، در مورد سبک لباس بپوشیدنم، یا سبک زندگیم، یا در مورد روابطم یا هرچیزی شبیه به این که باعث بشه تایم زیادی از شبانه روز ذهنم درگیرباشه و یا حتی توی ذهنم باهاشون بحث کنم یا بخوام متقاعدشون کنم یا توی دلم با خودم بخوام خودم رو توجیه کنم یا خودم رو آروم یا مثلا ریلکس نشون بدم، در صورتیکه اصلا آروم وشاد وراضی وبا خودم در صلح نیستم، این یعنی خانوادم، دیگران وترس از قضاوتشون، همگی مالک من هستند….
یا مثلا وقتی اوضاع اقتصادی کشور بهم میریزه، دلار هی گرون میشه، یا مثلا من میخوام خونه یا ماشین یا وسیله ی مورد نیازم رو بخرم ومثلا در حال پس انداز کردن هستم، بعد می بینم هرچقدر من از اینور پس انداز می کنم از انور، اون کالا یا چیزیکه نیاز دارم ومیخوام بخرمش گرون وگرونتر میشه، ومن همش استرس دارم یا ناامید هستم، شرایط اقتصادی میشه مالک من….
یه مثال خیلی پیش پا افتاده، فک کنید من یه همسایه دارم که توی آپارتمان نظم ساختمان رو رعایت نمی کنه، نظافت رو رعایت نمی کنه یا شارژ رو به موقعه پرداخت نمی کنه، بعد رفتار این آدم برام آزار دهنده میشه، فکرم مشغول میشه، وقتی می بینمش یا صداش رو میشنوم یاد رفتارهاش میفتم، یا اصلا این آدم کارهاش رو مخمه، خب این همسایه میشه مالک من……
هر چیزی، هر کسی، هر شرایطی در بیرون از من، یا حتی توی ذهن من، اگه این قدرت رو داشته باشه که روی احساسات وافکار و گفتار ورفتار من تاثیر بذاره اونم به صورت مداوم، یا طولانی، یا به تکرار، یعنی اون شده مالک من، حالا هرچیزی که میخواد باشه…..
وهمه ی اینها باعث میشه من حسم بد بشه، افکارم مسموم بشه، گفتارم ورفتارم اشتباه، یا نادرست باشه…
در گذشته نه چندان دور که من مالکان زیادی داشتم، ولی الان به لطف الله مهربان به لطف آموزه های استادقشنگم، سعی می کنم، سعی می کنم، یادم بمونه در طول شبانه روز، که مالک من وتنها صاحب اختیار من فقط خداست…
حالا این جمله رو بخوای بیاری تو عملکرد، دیگه همه چیز تغییر میکنه، چون اولا خودت رو بدون خدا هیچ پوخی نمی بینی وحتی دیگران رو هم هیچ پوخی نمی بینی که بخوای ازشون بترسی، یا حساب ببری ازشون، یا باج بدی بهشون، یا ترحم ودلسوزی کنی به حالشون، یا بخوای ناجیشون باشی، یا بهشون وابسته باشی وتکیه کنی، یا بخوای مثلا تغییرشون بدی…….
اگه یه سرچی کنی تو گذشته ات وبا خودت صادق باشی، می بینی با اونهمه ادعا کردن وعقل کل بودنت نه تونستی برای خودت کار خاص وشاخی انجام بدی ونه برای کس دیگه ای، و تمام اونچه که فکر میکردی به عنوان عشق ومحبت و نگرانی ودوستی ورفاقت و وظیفه برای کسی انجام دادی یا کسی برات انجام داده، همش پوچ شده دود شده رو هوا…..
چون نه بازتاب خوبی برای خودت داشته نه برای دیگران…
ولی هرجایی که می بینی یه کاری خوب وعالی پیش رفته و همه چیز آسون انجام شده و توش خیر وخوشی بوده، دقیقا کار خودش بوده، کار خود خدا، چون میدونی که اگه خودت و صد جد وآبادت جمع میشدند نمی تونستند کارو انقدر تمیز وبی نقص در بیارن!!!!
به اینجای درک وشناخت خداوند که برسیم، سر میاد پایین تر، صدا ولومش میاد پایین، چشمها همچین سر به زیر، و گوشها همچین تیز میشه، که یه کسی یه قدرتی یه هیبتی یه عظمتی ، وجود داره، از زیر بوته به عمل نیومدی واونکه تورو خلق کرده ، نیتش بدبخت کردنت نبوده، اذییت کردنت نبوده، منتهی تو انقدر خودخواه و خودمحور وعجول و نادون بودی( خودمو میگما) که فکر میکردی منم منم بز بزه هاااا…..
که چی؟ من بلدم، من میدونم، من می تونمت، داشت چشم عالمو کور و گوش عالمو کر میکرد…
ولی وقتی دیگه میشینی سرجات، ومیگی خدایا من تسلیمم، من غلط کردم من بی تو هیچی نیستم، منم تنهایی از پسش برنمیام، بیا اصلا دوتایی انحامش بدیم، انوقته که ربت، خدات، خالقت میگه، آهاااان، بلاخره این بنده ی من، بادش خوابید، بلاخره فهمید که نیاز نیست انقدر خودشو به در ودیوار بزنه ونگران همه چیز باشه و بخواد همه چیزو راست وریست کنه، تازه با وجوده منه خدا، پاشه بره از یکی نادونتر و ناتوانتر از خودش کمک بخواد وبهش تکیه کنه ویا ازش بترسه!!!!
انوقت که با اجازه ی خودت، خالقت، فرمانروات، پادشاهت، میادجلو……
چون قربونش برم خیلی با ادبه، خیلی صبوره، اینجوری نیست که پاشه بدون دعوت بدون اینکه اسم قشنگش رو با دلت صدا بزنی، خودشو بندازه وسط زندگیت!!!!
به خاطر اون مهربونیش، تا قبل تسلیم شدن و صدا زدنت، اون کنار واساده بود دورا دور هواتو داشت، ولی دلش نمیخواست که تو کارت دخالت کنه، دلش میخواست با اون عقلی که بهت داده یه کم درست فکر کنی، یا حداقل حالا که بلد نیستی درست فکر کنی درست حرف بزنی درست عمل کتی، بگی آقا، خدا، ای رب من، خالق من، بیا خودت درستش کن…
چه بسا که تمام عمرت همون سر زبونی و با دست پس زدنها وبا پا پیش کشیدنهات واز سر ناچاری گاهی صدا زدنهات، میومد چه جاهایی که کمکت میکرد و یه جوری هم خودشو می کشید کنار که تو فکر کنی خودت انجامش دادی….
فکر کنی، بابات، مامانت، همسرت، بچت، پارتنرت، دوستت، کارفرمات، رئیس بانک، رئیس جمهورت، یا ……برات انجام داده……
ولی نه اون خودش برات انجامش داده بود!!!
وحالا که میای باهاش شراکتی اموراتت رو انجام بدی، اینجوریه که باهات تقسیم کار میکنه، میگه حرکت از تو برکت از من…
یعنی چی؟؟؟؟؟
یعنی وقتی بیدار شدی منه خدارو یاد کن، خودتو ببین، بایت سلامتی خودت، چیزهایی که نیاز داری و در اختیارت گذاشتم شکر کن، قدردان باش، حالا بگو امروز برنامت چیه؟ قدم به قدم بریم جلو…..
استادقشنگم خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه الهی همیشه، که با دوره بی نظیر 12 قدم، واقعا قدم به قدم، منو با خودم، با خدام، با قوانین حاکم بر جهانش آشنا کردید، نگم از تمرین ستاره قطبی، یعنی اگه کسی عادت کنه به انجام تمرین ستاره قطبی به الله قسم، که مالک خودش وفکرش واحساساتش و قلبش وگفتارش ورفتارش میشه، چون خودش رو در بست از وقتی چشم باز میکنه میذاره در اختیار خدای قدرتمند ومهربونش، انوقت که خدا میشه تنها مالک وتنها صاحب اختیارش…
اینجوری قدم به قدم، روز به روز، زندگی شکل تازه ولذت بخشی به خودش میگیره…..
وقتی مالکت خداست، یادت می مونه که هر لحظه فقط با خودش مشورت کنی، از خودش بخوای، به احترامش صبوری کنی، بهش اعتماد کنی، ودر برابرش متواضع باشی، یعنی حتی اگه اونچه که ازش خواستی دقیقا همونی نشد که میخواستی یا برعکس شد، بازم بهش اعتماد کنی…
من خودم که اینارو نوشتم، راستش نمی تونم 70 درصد بیشتر بهش عمل کنم،ولی به خودم سخت نمی گیرم، چون میدونم گاهی یادم میره که هدف از خلقتم چی بوده، رسالتم چیه، یادم میره که دنیا دو روزه، یادم میره عمرکوتاهه و مرگ هرلحظه می تونه منو در بر بگیره، یادم میره که من اگر چه اختیار دار هستم در انتخاباتم، وتصمیماتم ولی دنیا ومسائلش وکاروبارش، ماکرو ویو نیست بلکه هر چیزی باید در زمان خودش وطبق علم وعدل خداوند اتفاق بیفته، حتی اگه من به حساب خودم صد درصد سهمم رو انجام داده باشم…
اگه اینارو یادم بره خب معلومه که نمی تونم 100 درصد خودم رو تقدیم خدا کنم…و خدا رو در عمل 100 درصد مالک وتنها صاحب اختیار برحق وبرعدل وانصافم ببینم….
خدایا پروردگارم، مهربانم، ای همچو ساحلی که هر لحظه در انتظار امدن موج نشسته، در انتظار منی که به سمتت بیام وخودم رو در آغوش پر مهرت رها کنم….
بارها وبارها بهم ثابت کردی که وقتی تورو اختیاردار وصاحب ومالک خودم وزندگیم کردم، تمام شرایط وآدمها وموقعییت هارو باب میل من کردی تا خشنودم کنی، بارالهی پروردگارم، یاری ام کن وبرمن رحمتی بفرست تا هر لحظه تسلیم توباشم، وهرلحظه به یادت باشم، وراضی باشم به رضایت، که همیشه برای من بهترینهارو میخوای.
پروردگارم، ای تنها رب وتنها صاحب اختیارم، وقتی با روح وذهن وجسم وقلبی شکسته از تکیه به غیرتو کردنها نزد تو آمدم، تو چنان درمانم کردی، چنان عزتم بخشیدی وچنان دلخوش و آرامم کردی، که گویی هرگز بی تو نبودم، حالا که دستانم راگرفتی، به فراموشکاری ام، به نادانی ام، به بی عقلی کردنهایم، نگاه نکن، بلکه به بی کسی هایم نگاه کن، که جز تو مرحمی برای دردهایم، وجزتو تکیه گاهی برای خستگی هایم ندارم، چون این را به خوبی میدانم که بی اذن تو ، نه کسی غیر تو مرا تکیه گاه ویاور خواهد بود ونه بی اذن تو، من برای کسی تکیه گاه ویاور خواهم بود، وهمگی ما محتاج به توهستیم و تو بی نیاز از هر کس وهر چیزی…
پس بارالهی نیازمندان به خودت رو در پناه امنت بگیر و از هرکسی جز خودت بی نیازمان بگردان ومارو هرلحظه در پناه امنت محفوظ نگهدار از هر شری و ببر به سمت خیر وخوشی و رضایت قلبی همیشگی…
که در دارایی ونداری، در سختی وآسانی، در تنهایی و در جمع، در بیماری وسلامتی، همواره سپاسگزار درگاهت باشیم. وهرگز برای منفعت طلبی روی به سوی تو نکنیم بلکه تو رو برای اینکه تنها رب وصاحب اختیار مایی و بر بلندای عدالت نشسته ای و صبار وشکوری، عبادت کنیم،که هر که چنین کند تو بی نیازش میکنی وخیر دنیا وآخرت را همواره نصیبش میکنی، آمین
گاهی یک جمله، یک کامنت یا حتی یک نگاه میتواند حالِ آدم را از این رو به آن رو کند. کامنتی که نوشتی از همان جنس واژههایی بود که آدم را به فکر فرو میبرد، لبخند روی لبش مینشاند و تا مدتها اثرش را در دل حس میکند. باور کن وقتی نوشتهات را خواندم، نه فقط خوشحال شدم، بلکه از عمق قلبم گرمایی حس کردم که فقط از انسانهای واقعاً خوب و باصفا برمیآید.
میخواهم ازت تشکر کنم؛ اما نه یک تشکر معمولی. تشکری از جنس احترام، محبت و قدردانی واقعی. چون با چند خط نوشتن، جهانِ آن لحظهی من را زیباتر کردی.
از اینکه وقت گذاشتی، از اینکه با دقت نوشتی، از اینکه مهربانیات را بیدریغ خرج کردی، و از اینکه قلبت را پشت کلماتت گذاشتی… بینهایت ممنونم.
حقیقتش، بعضی آدمها با حضورشان دنیا را لطیفتر میکنند و یکی از همان آدمهایی. کامنتت برای من فقط یک نوشته نبود؛ یک یادآوری بود که هنوز هم میشود به خوبیها تکیه کرد، هنوز هم میشود از مهر آدمها انرژی گرفت و هنوز هم میشود زیبایی را در کوچکترین چیزها دید.
امیدوارم هر جا که هستی، همان اندازه که به من لطف داشتی، هزار برابرش به زندگی خودت برگردد.امیدوارم همیشه دلت آرام باشد، لبخندت پررنگ باشد و مهربانیات هیچوقت کم نشود.
و در پایان…
از صمیم صمیم صمیم قلبم، ممنونم.
باعث شدی روز من بهتر شود و این کم چیزی نیست.خدانگهدار
بسیار سپاسگزارم بابت مهر ولطفی که به من داشتید وبابت دعاهای قشنگتون.
حمدو سپاس خدایی رو که فرصت شناختش وفرصت گفتگو ونزدیکی به خودش رو به ما عطاء کرده.
اگرچه هرچقدر آگاهتر میشی ، هر چقدر بیشتر عظمت وبزرگیش رو درک میکنی، وهرچقدر بیشتر بهش نزدیک میشی، بار مسئولیت آدم بیشتر میشه…
دیگه نمی تونی مثل قبلترها، مثل وقتی که نخواستی بشناسیش، ودرگیر منیت هات ودرگیر چیزهای پوچ بودی، زندگی کنی…
حالا دیگه تا حدودی شناختیش حالا دیگه مطمعنی که خالقت از روی لطف ومهرش بهت حق انتخاب واختیار داده تا زندگیتو خودت بسازی، دیگه نمی تونی مثل گذشته خودتو بزنی به مظلومییت و همه ی تقصیرهارو بندازی گردن دیگران و تقدیر و خودش…
چون حالا دیگه میدونی هر گلی بزنی خودت داری به سر خودت میزنی..
برای همین مسئولیتت زیاده..
باید سعی کنی هوشیار وخود مراقب باشی، باید سعی کنی مراقب افکار وتوجهات و گفتار و رفتارت باشی…
چون میدونی خدات سراسر خیره، و قوانینش بر پای عدل وانصافه…
اونجاش قشنگه که یقین پیدا میکنی هیچ کس ،هیچ قدرتی در برابرت نداره وقتی قدرت رو میدی دست خودش…
البته نه در حرف وادعا، بلکه در عمل….
شکرالله مهربان رو، که بهم این فرصت رو داد تا قبل اینکه جاهل ونادان از این دنیا برم، همین جا تا فرصت هست بتونم بشناسمش، بتونم بهش نزدیک بشم، بتونم بهش تکیه وتوکل کنم، تا نجات پیدا کنم از جهنم ….
خیلی ها فکر می کنند جهنم حتما باید جایی فیزیکی و صد البته توی اون دنیا باشه!!!
ولی من باتمام وجودم میگم که جهنم، حالتی از روح وروان هست، که شخص در اون حالت در عذابی سخت قرار داره…
حالتی که همیشه در ترس واضطراب ونگرانی و دلواپسی سپری میکنه…
حالتی که در تردیدها و دو دلی ها میگذرونه وبه چه کنم چه کنم ها گرفتاره….
از سایه خودش هم میترسه، چه برسه از دیگران…
ونگاههای انتظار آمیزی که به دست وترحم ودلسوزی دیگران داشته حالا بی جواب مونده و ناامیدی کل وجودش رو گرفته، وانقدر ناامید و نگران ودلسرده، که دلش میخواد بمیره …
آدمیزاد توی زندگیش به اینجا که برسه، به نظر من دقیقا داره توی جهنم زندگی میکنه و داره عذاب می بینه اونم از نوع دردناک و بی حدوحسابش…
منتهی اون کسی وچیزیکه براش جهنم درست کرده وداره عذابش میده، بی خدایی، بی ایمانی و کفر وشرک خودشه…
من خودم کم تجربه نکردم این جهنم رو توی زندگیم تا قبل اینکه وارد این مسیر بشم، ولی به لطف الله مهربان به لطف آموزشهای استادعزیزمون، وبا تکرار وتمرین مداوم، و عمل به آموزه های استاد، دارم سعی می کنم هر روز هر ساعت، خودم آگاهانه زندگیم رو ( روح وروانم) رو در حالتی نگه دارم که حس کنم که حس کنم دارم توی بهشت زندگی می کنم..
وزندگی بهشتی من از ذهن من شروع میشه، درست از جاییکه میگم آخی، راحت شدم از بی صاحب اختیاری، از بی کسی، از تنهایی، ازبی تکیه گاهی، چون میدونم با وجود خداوند با نام ویادش، وبا ایمان وتوکل واعتماد بهش، هم خوب صاحب اختیاری دارم هم بهترین تکیه گاه و بهترین رفیق وهمدمی که فقط برام خیر وخوشی میخواد..
به قول استاد، خدارو که مالک وصاحب اختیارت بدونی، به این معنی نیست که دیگران رو پایینتر یا کارشون وحضورشون رو بی ارزش ببینی نه!!
بلکه دیگه حواست هست بگی خدایا من هرچه دارم، هر خیر وخوشی وخوبی رو، وهر آدم خوب و هر خیری که از دیگران بهم میرسه رو، میدونم که از سمت توست….ومن بابتش ازت سپاسگزارم.
واین یعنی حس خوشبختی، حس آرامش واقعی…
که البته باید مثل نفس کشیدن، بیفته روی تکرار وقطع نشه…
که اگه قطع وفراموش بشه، باز جهنم میاد به استقبال آدم.
دوست عزیز، امیدارم همیشه وهر لحظه در پناه امن خدا باشید وخداوند همگی مارو در پناهش حفظ کنه ودر مسیر صراط مستقیم ثابت قدم نگهمون بداره تا ابد، آمین
زهرا جان این سایت وهر نوشته و تصویر وفیلمی که درش هست، اگه با دیده دل بهش نگاه کنیم همه صدا ونداو نور خداست، که مارو دعوت میکنه به صراط مستقیم، به اینکه بشناسیمش، وبهش نزدیک بشیم، و سند شش دانگ وجودمون رو بسپریم بهش…
مالک این سایت وهر چی که درش هست خداست، همون خدایی که به سیدحسین عباسمنش الهام کرد پاشو بنده ی من، چرا نشستی؟
چرا بلند نمیشی بری بندگان منو به مسیر من هدایت کنی، تا یکتاپرسی رو تمرین کنند…
و سیدحسین عباسمنش نگفت چرا من؟!!!
نگفت نه نمیشه، نه نمی تونم نه سختمه….
بدون شک به خدا گفت: به چشم ، پس خودت پشت وپناهم باش…
میخوام بگم حالا خیلی مونده تا منه مینا واقعا درک کنم که چه کسی واقعا مالک منه؟!!!
چون من تا به امروز نشده یه 24 ساعت، کامل روح و ذهن وفکر و قلب و احساس و زبان و عملکردم رو صد در صد در اختیار خالقم قرار بدم، نشده تسلیم محضش باشم…
ولی خب شکرش رو به جا میارم که حداقل این فرصت رو بهم عطاء کرده که اقرار کنم که خودش تنها مالک وصاحب اختیار منه، و حداقل خودم رو رها کنم از زندان ودر بند وگرفتار بودن هزاران مالک، که حتی اختیار خودشونم دست خودشون نیست چه برسه به من…
زهرای عزیز ان شالله هرجا هستی در پناه امن الله مهربان باشی با تن سالم ودلخوش و حساب پر پول و قلبی سرشار از نور الهی، آمین
راستش وقتی میخوام توی نمازم یا در طول شبانه روز، رو به خدابگم تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم، خجالت می کشم از خودم واز ادعایی که می کنم..
تنها تورا می پرستم؟؟؟؟!!!
کی گفته اینو؟
اگه من تنها خدا رو ستایش می کردم، دیگه شرکی در من نمی موند!!!
پس این نگرانی های گاه وبی گاه من، در مورد آینده برای چیه؟
نگرانی در مورد اوضاع وشرایط اقتصادی…یا شرایط خانواده، یا شرایط و آینده ی پسرم!!!
اگه تنها خدا رو می پرستم پس چرا هنوز رگهایی از کفر در من وجود داره؟
اونجاها که نعمت ها اونقدر برام بدیهی و عادی میشند که یادم میره بابتشون سپاسگزاری کنم، تازه گاهی ناشکری هم می کنم و اما واگر هم میارم….
هر روز بهش میگم خدایا من میخوام بنده ی پاک وخوب تو باشم، همواره در مسیر درست تو باشم، فکری بکنم که تو می پسندی، حرفی بزنم که تو می پسندی، رفتاری انجام بدم که تو می پسندی……
اما پیش اومده که یه رفتار وحرکت پسرم یا دوستم یا خانواده وعزیزانم یا حتی یه غریبه، منو عصبی کنه و منو درگیر خودش کنه جوریکه حرص بخورم وفکرم مشغول بشه….
یاچیزهای پیش پا افتاده دیگه ای که حالم رو بد بکنه وفکرم رو مشغول، جوریکه ساعاتی احساس آرامش وشادی و آسودگی نکنم….
من یه ادعایی کردم توی کامنتم نوشته بودم 70 درصد مالکیت زندگیم وخودم رو دادم دست خدا….
چه ادعای بزرگی!!!
هرچی جلوتر میرم هر چقدر خدا رو بیشتر میشناسم هر چقدر توی رفتارم دقیق میشم، می بینم من 7 درصد هم مالکیت خودم وکل زندگیم رو به خدا ندادم هنوز…
از کجا متوجه میشم؟
از اونجا که هنوز شبها گاهی کابوس می بینم…یا نصف شب یه دفعه بیدار میشم و فکر وخیال میاد سراغم…که نشون میده هنوز چیزهایی در من وجود داره که اجازه نمیده در امنیت وآرامش کامل ورها باشم…
از اونجایی که هنوز در طول روز پیش میاد چندساعت درگیر فکر کردن به تضادی یا موضوعی میشم که نباید انقدر درگیر ونگرانش باشم اگه سهمم رو انجام دادم و به اینکه خداوند سهمش رو به درستی انجام میده اطمینان داشته باشم…..
من به دنبال کمال نیستم، میدونم که حتی افراد با ایمان وحتی پیامبران هم گاهی دلسرد، غمگین میشدند ویا ترس میومده سراغشون و…..
اما دلم میخواد واقعا انقدر تسلیم باشم که فقط بگم چشم…
از کجا معلوم میشه که همیشه نمی گم چشم؟؟؟
از اونجایی که میگم خب خیلی صبر کردم حالا پاشم خودم یه کاری بکنم، یه حرفی بزنم، یه سمتی برم!!
یا اینکه دودلی و تردید میاد سراغم میگم نکنه اشتباه کردم!
نکنه بد متوجه شدم الهامات رو!!
و هی اما واگر میارم…
اخه اونکه میگه تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم، یعنی تنها خداشو ستایش میکنه و فقط وفقط از خدای خودش میخواد وفقط وفقط به خاطر خدا واحترام به قوانینش صبر میکنه ومتوکل وامیدوار وتسلیم ومتواضع وخاشع ادامه میده..
برای همین من خیلی وقت اینجوری بهش میگم…
خدایا یاری ام کن تا، تنها رو توا بپرستم و تنها از تو هدایت بجویم ، منو به راه راست هدایت کن به راه کسانیکه بهشون نعمت ایمان و سپاسگزاری و تقوا ویکتاپرستی عطاء کردی…آمین
ان شالله هم شما آقا امید عزیز وهم من وهم عزیزانمون وهم تمام خانواده صمیمی عباسمنش،هر لحظه وهمیشه تنها وفقط خدا رو ستایش کنیم و از خداوند هدایت ویاری بجوییم نه زبونی بلکه قلبی وبا تمام وجودمون، آمین
استاد داشتم مصاحبه با حامد ممانی صحبت میکردم دکترا ام ای تی و استاد دانشگاه واشنگتن هست
اصن داشتم عشق میکردم خدا چقدر قشنگ برنامه میچینه
استاد گوشام تیز کرده بودم هرنکته ای که مربوط بود به قانون درمیآوریم ربط می دادم به باور هی با خودم تکرار میکردم
یکی از هدایت های خداوند برای ایشون این بود وقتی که مهندس صنایع شریف بودن و میخواستن اقدام کنن مونده بودن برای ام ای تی بکنن یا نه حتی به عوامل بیرونی قدرت داد که یه جوری خودش توجیه کنه گفت نمره تافل من با اون چیزی که میخواستن 20 تا فاصله داشت
بعد با یکی از استاد که داشت صحبت میکرد این موضوع گفت بهش گفتم که حتما اقدام کنه کاری به نمره نداشته باشه کلی مزیت ویژگی دیگه داریو…کلی دو دل موند ولی چون استاد پیگیرتربود هی بهش یادآوری میکرد اخر اقدام کرد رفت
این یکی از هدایت های بی نظیر خداوند از تنها از خودش میخواهم که برای تک تک ماها انقدر قشنگ بچینه خدایا شکرت
یکی دیگه از حرفاش این بود که بی نهایت راه هست برای موفقیت اصن مهم نیست نیست کنکور چکار کردن این تجربه کردین نتیجه داد اون چی شد دقیقا حرف های استاد هست اصلا عشق کردم
یه جا با استادش تو دانشگاه به یه مشکلی میخوره 2 سال باهم مشکل داشتن این میشه براش تضاد بعد میاد بیرون میره دنبال یه استاد دیگه بعد جالبه خودش میگه این استاد جدیده کلا زندگی من متحول کرد یه دگرگونی عظیم دیگه بوجود آورد
خدایا شکرت تو تضاد ها خیره همه چی به نفع منه
خودش میگفت شاید یه اتفاقی بیوفته تو اون لحظه فکر کنید بده ولی وقتی بلندمدت نگاه میکنید میبینید چقدر درسته
یه جا دیگه میگه اگر باز برمیگشتم به عقب تک تک این تصمیمات میگرفتم چون اون تصمیمات زندگی الان من تعریف میکنه
همون تقویت عضله تصمیم گیری که استاد میگه درسته شما اوایل بخواین سریع تصمیم بگیرین یا حداقل به نسبت قبل سریع تر تصمیم بگیرید شاید غلط باشه ولی همینطوری با تقویت این غضله سریع تر و درست تر تصمیم میگیرید
استاد یه چیز دیگه که برای من خیلی جالب بود اینکه مثل من خیلی عاشق سفر هستن میگه اصن تجربه های جدید دوست دارم اینکه برم یه کشوری فرمان سمت راست باشه یه جا دیگه چپ باشه یه جا فرهنگ یه جور باشه یه جا دیگه فرق داشته باشه این تجربه کردن ها حرکت کردن ها زندگی ما شکل میده
خدایا شکرت که من در مدار دریافت این آگاهی ها قرار دادی از صمیم قلبم ازت ممنون خودت برامون همینقدر خوشگل بچین
چرا میخواهی برده باشی در صورتی که بال برای پرواز داری؟
این جمله را من خیلی دوست دارم این حرفهای استاد منو یاد این جمله انداخت خودمون میخوایم برده باشیم در صورتی که بال داریم میتونیم بپریم پرواز کنیم بازم میگیم نه نمیشه قدرتو میدیم دست بقیه و خودمون انگار نه انگار به هر اندازهای که ما خدا را باور داشته باشیم به همون اندازه موفق میشیم به همون اندازه به خوشبختی میرسیم به همون اندازه آرامش و حس میکنیم زمانی که قدرتو به کسی میدیم یعنی شرک و خودمونم اینو نمیدونیم که چقدر گناه بزرگیه ونااگاهانه همه چیزرا خراب میکنیم خودم خیلی خیلی به این موضوع برخوردم همیشه میگفتم اگه یه جای دیگهای میبودم بهتر میبود اگه توی خونواده دیگهای میبودم خیلی بهتر از این میبود چون وضعیت من اینجوریه چون کشورمون اینجوریه من هر جایی باشم فرقی نداره آسمون همه جا یه رنگه فرقی نداره پس من باید تغییر کنم من باید خودمو تغییر بدم باید با خودم در صلح باشم همه چیز درست میشه سپاس از استاد عزیزم بابت این آموزشهای زیبا
درود فراوان بر تو استاد عزیز و این حال و هوای نابی که همیشه داری و اون رو به اطرافیانت هم انتقال میدی
شیرینی مسیری که با دوستان هم فرکانسی در حال طی کردن هستیم وقتی هزار برابر میشه که درک میکنیم مسیری الهی هست مسیر توحیدی هست و من در حال آباد کردن نتنها دنیایم بلکه همه زندگی ابدی ام هستم
قدم به قدم عشق بازی با رب بی همتا و ایجاد نتایج در زندگی مان چنان شوقی ایجاد میکنه که نمیشه و نمیتونم از مسیر خارج بشم چون این حس و این درک رو هیچ وقت و هیچ وقت در کل دوران 38 ساله زندگیم تجربه نکرده بودم
بده بستان زیبا با ارباب را با بدست آوردن سلامتی ام شروع کرده ام ، از جایی که من میترسیدم و شرایط بدتر میشد تا نقطه ای که من نترسیدم اعتماد کردم بی توجهی کردم به حرافی های ذهنی که حال منو بد میکردن و تمرکز میکردم به زمان هایی که حالم خوب است و احساس خوب داشتم و نتیجه شد سلامتی بیشتر و حال خوب ماندگار
خداوند خیر دنیا و آخرت را برایتان ابدی کند استاد عزیز که باعث این اتفاق مهم در زندگی من شدید ازتون با تمام وجودم سپاسگزاری میکنم و از اربابم از الله یگانه ممنونم که منو هدایت کرد به سمت نعمت هایش و این سایت الهی
یارب نظر تو برنگردد
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی امیدوارم هرجا که هستید شاد و سلامت باشید. همه ی ما ی حسی درونی ای داریم ک باید بهش برسیم و همون حس قلبیه ما خداست ک داره با ما حرف میزنه کافیه باورش کنیم و بهش برسیم من از زمانی ک با استاد اشنا شدم و ارتباطم رو با خدا قوی تر کردم رفیق تر شدم داخل هیچ کاری لنگ نمیمونم شاید باورتون نشه اما واقعا حسش میکنم ک داره باهام حرف میزنه نشونه میفرسته و کلی کارای دیگ فقط از موقعی کامل ایمان اوردم و تسلیم پروردگار شدم و همه چیز رو سپردم ب اون و گفتم تا زمانی ک خدا هست خدا باهامه هیچ اتفاقی نمیوفته و همه ی کارها ب نفع من تموم میشه و همینم داره میشه و هر روز صبح ک خاب بیدار میشم اول خداراشکر میکنم و ب احساس خوبی میرسم و بعد از اون وارد سایت میشم و باز احساسم بهتر و بهتر میشه و اینکه از زمانی ک ایمانم و باورهامو تقویت کردم زندگی کلا خیلی راحت تر و بهتر شده و امیدوارم شماهم مثل من و خیلیای دیگ از همین راه ب چیزی ک میخاین برسید
درپناه حق
به نام خداوند ب و هدایتگر
سلام به استاد عشقم و همه دوستان
روز 26 سفرنامه:
امروز که این کامنت رو مینویسم دقیقا 1689 روز از حضورم توی سایت میگذره.تقریبا از روزهای اول هم با دوره ها شروع کردم و بیشترین تمرکزم هم روی دوره ها بوده.الان که این روز 26 سفرنامه هستم و یجوری تمرکز کردم روی فایلهای دانلودی در کنار دوره ها(صبح و عصر دوره ها رو کار میکنم و آخر شب سفرنامه)، تازه میفهمم چقدر کم کاری کردم نسبت به فایلهای دانلودی و هر فایل خودش حکم یه دوره رو داره و توی این 26 روز خیییلی تغییرات رو توی خودم دارم میبینم.
یکی از اتفاقاتی که امروز برام افتاد و خیلی خوشحال شدم این بود که یکی از دوستان خیلی قدیمیم صبح بهم زنگ زد و شاید بعد از یک سال و نیم کلی صحبت کردیم.تمام صحبت هامون هم حول قوانین و خداوند بود.این دوستم توی حوزه کاری خودش میشه گفت که نفر یک حداقل ایران هست. کلی صحبت کرد که چجور از خدا میخوام،چجور با صحبت و ورودی های محدود کننده برخورد میکنم،چجور گفتگوهای ذهنی رو مدیریت میکنم.و وقتی صحبت میکرد متوجه شدم ناخودآگاه و شایدم هم خودآگاه داره طبق قوانین میره جلو.خودآگاه یا ناخودآگاهش مهم نیست.مهم اینه که یک رفتاری رو داره که داره نتیجه میگیره.و کلی خبرهای خوب بهم داد که یکیش بدنیا اومدم فرزندش بود و بعدش کلی عکس و فیلمهاش رو فرستاد و کلی خوشحال شدم و کیف کردم.خدایا شکرت.عصر من یجای خوشکل بودم که باهاش تصویری تماس گرفتم و کلی زیبایی نشونش دادم و قول گرفتم ازش که حتما یه سفر بیاد کلی خوش بگذرونیم.
خدایا شکرت. و وقتی صحبت میکرد میدیدم که این بشر قدرت رو به هیچکس نمیده و خیلی خدا توی زندگیش پر رنگه بر خلاف اونچیزی که همه میگن.و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و کلی هم تحسینش کردم و به خودش گفتم و ازش تشکر کردم.چون یکی از افراد انگیزاننده و یکی از الگوهای زندگیم هست.فردی که واقعا از هیچ شروع کرد.
و اما این جلسه.ما هرچقدر قدرت رو از خدای خودمون و خودمون بگیریم و به غیر خدا بدیم،نمونه بارز شرک هست و شرک گناهیه نابخشودنی. و اگر ما اینکار رو کنیم بوضوح داریم به خودمون ظلم میکنیم و خودمون رو از نعمت ها دور میکنیم.
قدرت فقط مخصوص خداوندیه که پادشاه جهانیانه.کسی که مالک و فرمانرواست.کسی که این جهان رو خلق کرده و در اختیار ما قرار داده و قدرت رو به ما داده.
خدایا شکرت.
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان
شاد و خوشبخت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
خداوندا تو بگو تو الهام کن تا بنویسم
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟
واییی که این آیه ای که خداوند اینگونه درش سخن گفته فقط درک همین آیه درک همین یک آیه میتونه چه کن فیکونی درون زندگی ما بکنه.
واقعا خداوند برای بنده اش کافی است
هرجا که قدرت رو دادیم به خداوند سربلند و پیروز شدیم
هرجا که قدرت رو دادیم به آدمها بدبخت شدیم
استاد همونقددر که شما دوست داری راجب توحید صحبت کنید ماهم دوست داریم راجب توحید بشنویم
باورتون نمیشه چه روزایی رو دارم میگذرونم
چه عشق و حالی دارم با خدا میکنم
از وقتی اومدم و روی توحید کار کردم
خدا ثروت شده توی زندگیم
خدا عشق شده توی روابطم
خدا دوستای خوب شده توی زندگیم
هرکی من رو میبینه لبخند میاد روی صورتش
هرکی سر راهم قرار میگیره برای اینه که به عنوان یک دست از طرف خداوند کارم رو انجام بده
روابطم عالی شده
از جاهایی که فکرش رو نمیکنم روزی میاد
توحید اصله
توحید اصله
توحید اصله
شرک عامل بدبختی بشریته
باورم نمیشه توی همین یک هفته اتفاقاتی توی زندگیم رخ داده که تنها دلیلی که میتونم براش بیارم اینه که سعی کردم توحیدی عمل کنم
خدایا چقدر تو بخشنده و مهربانی
خدایا چقدر تو رزاقی
خدایا چقدر تو دوست داشتنی هستی
خدایا چقدر عاشقتم من
خدایا من عاشقتم خدایا
هروقت هروقت میخوام راجب توحید بنویسم یا صحبت کنم قلبم باز میشه اشکم جاری میشه انگاری خدا بغلم کرده و عشقش رو وارد قلبم کرده
خدایا تنها تورا میپرستم و از تو یاری میجویم
من رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه کسانی که بر آنها غضب کردب و نه گمراهان.
عاشقتونم
خدانگهدار
به نام خدای مهربانم خدایی که عاشقه منه منو دوست داره کنارمه و هوامو داره
الهی صد هزاران مرتبه شکرت که تو برام به تنهایی کافی هستی
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خدایا شکرت برای این دستانه زیبایت استاد عباس منش و مریم جانم و دوستان نازنینم
خدایا شکرت برای خریدهای امروزم که به راحتی انجام دادم
خدایا شکرت برای غذای خوشمزه ام که ظهر ناهار آبگوشت داشتیم
خدایا شکرت برای میوه هایی که خریدیم و نوش جان کردیم
خدابا شکرت که امروز دوباره فهمیدم و یاد آوری شد برام که یه قدرت و یه نیرو در جهان ست
الهی هزاران هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
باید در تمام مراحل زندگیمون بتوانیم کنترل ذهن داشته باشیم و نجواها رو ساکت کنبم و قدرت رو به خداوند بدهیم
در طی روز پیش اومده که به خاطر عدم کنترل ذهن شکر مخفی انجام دادیم اما چون آگاه به قوانین هستیم سریع با شکرگزاری و تسلیم بودن به مسیر برمیگردیم
شرکهای مخفی در وجود و درونه همه ما هست
و خدا رو شکر میکنم که در این سایت هستم
و هر روز هدایت میشم به مسیر درست
ما خلق زندگیمون هستیم و باید صد در صد مسولیت اتفاقات و شرایط رو بپذیریم که ما با افکار و باورها و فرکانس و توجه مون بوجود میاریم نه هر عامل بیرونی
سرنوشت در دستانه خوده ماست
ما خودمون تعیین میکنیم که ثروتمند باشیم یا فقیر
مریض باشیم یا سلامت
خداوند این قدرت رو به ما داده
خدایا من ممنونتم سپاسگزارتم
برای تمام داشته هایم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام تنها خدا ی جهان
بخشنده مهربان
شکرت برای این سکوت ارامش
شکرت چقدر با عشق پرندم طلام داره دون هاشو میخوره واقعا نگاه بهش چقد لدت بخشه
چه با شور میخوره
شکرت ناهاره خوشمزه خودمون در حال اماده شدنه ساده وعالی
شکرت قلبم انقدر ارومه
راستش دیشب توی خیابون ها که میومدیم
بعضی راه ها خلوت بودن ووپر نور بزرگ
بعضیام شلوغ
توی دلم گفتم خداجونی شکرت منو با استاد اشنا کردی
استادی که باهات رفیقه
استادی که برای خودش بهترین راه انتخاب کرده
بعضی راه ها ترافیک بودن وباید زور میزدی یزره بری ولی بعضی راه هام خلوت بزرگو راحت
استاد این درسو از توی چشمانو هم میشه گرفت
این درسو از بسته های پستی هیولا که مدتها پشت در میمونن وهیچ اتفاقی براشون نمیوفته میشه دید
این درسو از شما که با عزیز دلتون توی شب هر موقعه میخاد چه تنهایی چه باهم میگردید
بدونن زره ای ترس از چیزی
چون ایمانی واقعی دارید
چون میدونید الا به زکر الله طمنن القوب
چون میدونید تنها قدرت دسته خودشه
من این درسو گرفتم در هرلحظه نگرانی وترسها کمبود ها میتونن مغزتو درگیر کنن که حتی نفس کشیدنو برات سخت کنن همه سلول هاتو اماده باش نگه دارن ساعت ها اماده جنگ ودر ترسو نگرانی
ولی میشه
غرق در ارامشی ابدی جدی از زره ای ترسو نگرانی باشی
نفس ها به شیرینی بیانو برن
سلول ها ریلکس واروم در حال زندگی خوشبختشون ودر ریتم ارام زندگی هماهنگ با رب باشن
چه لذتی داره این لحظات بدون زره ای ترس
واقعا چقدر خوشبخت اسوده میشه باشی همین الان
واقعا ارامشو از چهره استاد وخانم میشه واضح دید
واقعا طعم رهایی لذت بخش ترین طعم جهانه
جدیدا جهان یادگرفته منو هل میده توی ترسهام
ولی چنان ارامشی همراهمه واقعا لدت میبرم
ولی برام همه چیز به رونی پیش میره
عجیب برام مسافدتی نسبتا طولانی یهویی جور شد
ولی چنان برام لذت برکت ایمان داش
چنان احساس کردم که باید وردی زهنی که واقعا دوست دارم وهر کاری که دوست دارم میتونم انجام بدم
ونیاز به اثبات به بقیه نیس
وفهمیدم استاد سالها باشما زهنم چنان ارامشی گرفته که میتونه ترسهای کوچولو کوچولو رو رد کنه تغییر خوبی کرده
شکررررت برای این رشد تغییرات
این هول دادن هات وهدایت هات
که اولشون ترسناک ولی بعد بسیار شیرینن
در پناه ارامش وایمانی واقعی رب باشید
راستش خداجونی فرمانروا میخام باهات رفیق باشم ولی میدونی چیه
یاد گرفتم باید سپاسگزار دونه دونه نعمت هایی مریی ونامرییت باشم
یاد گرفتم باید قبل از سپاسگزاری قدرتو بهت بدم
ینی ممنون باشم برای هر نعمتت ویادم باشه هر نعمتی هس از طرفه توعه
مثلا گاهی برای جلب توجه تایید یه نفر چنان همت میکنیم بهمون زره ای توجه کنه
مثلا تایید همسر مامان بابا فلانی بگیریم
ولی میشه جدا از اینکه تاییدشو بگیری به عنوان دسته خدا ممنونش باشی
میشه به جای اینکه کاری میکنی تایید بگیری اون کاره رو برای نشون دادن سپاسگزاریت باشه نه منت جلب توجه یه نفر
وچه حالی میده به جای اینکه توی زندگیت نگاه کنی قدرت هایی هستند که جلوتو بگیرن جلوی ازادی وکارها وقدمهاتو بگیرن
بگی شکرت چه راه زیبایی پیدا کردم
راه سلامتی ارامش
واونو میخام همیشه ادامه بدم با هدایت هات
چقدر لذت داره جدا از اینکه حامی داری نه یادت باشه
خدارو داری به وقته مناسب بهت میگه چیکار کنی
تو بندگیتو درجتو ببر بالاتر اونم خداییشو برات ببره یالاتر
شکرت برای این گفتگو انقد شیرین
به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست توحیدیم زهرا جانم
کامنتت بی نظیر بود
باعشق نوشته بودی
درست گفتی عزیزم باید برای تک تک نعمتهادر زندگیمون شکرگزاری زیاد انجام بدبم
و شکرگزاری همان توجه بر داشته ها و نکات مثبت و زیبایی و فراوانی ست
شکرگزاری برای استاد عزیز برای تغییراتمون
برای آرامشمون برای بهتر شدنمون برای نعمت و فراوانی هر روز زندگیمون
ممنونم زهرا جانم تحسینت میکنم و خدا رو برای وجود شما نازنینان شکر میکنم
سپاسگزارش هستم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام عزیزم کبری جان امیدوارم حالت در ارامشی ابدی فرو رفته باشی
شمارو نشونه خوبی هستید برای قوت قلبم
برای اینکه دوباره یاد اور تنها قدرت رب شدید که باید همیشه سپاسگزارش باشیم
وبه جای غر غرر همیشه دلیلی داشته باشیم برای خوشی
راستش زهنمون یادگرفته سالهای سال چجوری نکات منفی پیدا کنه بشینه سرش غصه بخوره
وکاره ما چیه
اگه فهمیدیم زهنمون رفته داره غصه میخوره نگرانه چیزه بلندش کنیم ببریمش سره یه موضوعه دیگه
تازه میتونیم یه نعمت پیدا کنیم وبریم روش زوم کنیم وکلی لذت ببریم
مثلا برای این سکوت تنهایی تمرکز شبانه شکر برای صدای نفس های عزیز دلم سلامتیمون شکر برای یه روز پر از برکتو زیبایی دور دوره شکر وچقد گوشهام از عشق خانوادم وشما خانواده دومم گرمه چشمام
شکرت قلبمو از عشقت لبریزه
عزیزم ممنون برای اینکه یادم اوردی تنها حامی رفیق همراه همیشگیمونو
یادم اوردی همیشه ازش نهایت رحمتو بخام وخودمو راحت بسپرم بهش اسوده باشم وهمراهش زندگیم راحت با عشق بچینم
قدم های سخت دسته خودش قدم های راحت هدایتی دسته من
در پناه ایمانی واقعی
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما از تهران راه افتادیم به شهر خودمون قوچان و الان تو جاده ایم یه جا نگه داستین برای ناهار خوردن
تا از ماشین پیاده شدم یهو نفهمیدم خوددم زمین
اما محکم آهسته
ولی همونجا حسه خوبی گرفتم انگار خداوند زیر بغلمو گرفت گفت پاشو و بلندم کرد
خداوند همه جا نگهبان ماست و هدایت میکند ما رو
و همونجا خدا رو کلی شکر کردم
و الان بعضی جاها اصلا آنتن نیست که کامنت بذارم
استاد ممنونتم
خدایا شکرت که هواست به من هست من دستمو تو دستت دادم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
ب نام خدا
سلام خدمت شما خانم مشتاقی عزیز
خداروهزاربارشکر میکنم
امروز تواین فایل زیبا هدایت شدم ب کامنت شما
خداروشکر ک ازکوچکترین نشونه هایی ک همیشه خداهمراهیتون
میکنه رو بادیتیل تعریف میکنین وهرلحظه ادم لذت میبره از این آگاهی حضورتون در هرلحضه و اتصالتون ب منبع هدایت او وبااشتیاق کامنتاتون رو تو عقل کل وهرجا ردپایی ب جا گزاشتین مطالعه میکنم وتحسینتون میکنم و خداروشکر کردم ک امروز هم فهمیدم قوچان هستیدو درهمسایگی شهرمن چناران هستین …
امیدوارم همیشه درمسیر سلامتی وثروت مستدام باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
(((چه کسی مالک توست؟)))
امروز، الان اگه بخوام جواب این سوال رو بدم، بدون ذره ای شک میگم فقط خدا، خدایی که تنها رب وتنها صاحب اختیار منه، اماااااا، واقعا نمی تونم ادعا کنم صد در صد در عملکردم، در کل زندگیم واموراتم وقلبم وفکرم، هر لحظه وهمیشه خدا تنها مالک منه….
چون من انسانم ودارم روی زمینی زندگی می کنم که 99 درصد آدمهایی که می بینم یا میشناسم، مثل گذشته ی نه چندان دور من، مالکان زیادی دارند، ومن هم هنوز تحت تاثیر همون افکار وگفتار ورفتاریکه یه روزگاری جز شخصیت و عادتم بودند، از زیر مالکییت خداوند، خودم رو ناخواسته در میارم، و مالکان وصاحبان جدیدی پیدا می کنم.
که جلوی چشمم هستند،در دسترسم هستند ودست یافتنی!!!!!
مثلا وقتی میخوام پسرم طبق چیزیکه من دلم میخواد رفتار کنه، و نمی کنه ، پسرم و رفتارهاش، وریز شدن توی گفتار ورفتارش، میشه مالک من…
میشه اختیار دار فکر وذکر و رفتار من، حتی وقتی خودش روحش خبر نداره، ولی چون من کنترل رو گرفتم سمتش ودوربینم روی پسرم زوم شده، من فکر می کنم که دارم براش خدایی می کنم یا به عنوان یه مادر ، مالکش هستم ولی در اصل ، پسرم با گفتار ورفتارش، مالک من میشند….
یا مثلا منتظرم که گوشیم زنگ بخوره ومشتری بیاد سراغم ومن بهش خدمات ارائه بدم، تا از این طریق کسب درآمد کنم، و مشتری داشتن یا نداشتن، یا تعداد مشتریها، یا مدام حساب وکتاب کردن در مورد اینکه چندتا مشتری مثلا در روز، یا در هفته، یا در ماه داشته باشم دیگه عالی میشه، فارغ از اینکه اصلا عاشق شغلم باشم یانه وصرفا، فقط پول ودرآمد برام مهم باشه، وذهنم بیشتر شبانه روز درگیر موضوع مشتری وپول وحساب وکتاب و دلواپس یا نگران باشم، یعنی مشتری، کارم، میزان درآمدم ومدام چرتکه انداختنم واون فکرمشغولی که نذاره از کارم وروزم وزندگیم لذت ببرم درها باشم، همشون میشند مالک من…
یا مثلا ترس از قضاوت مردم یا خانواده، در مورد سبک لباس بپوشیدنم، یا سبک زندگیم، یا در مورد روابطم یا هرچیزی شبیه به این که باعث بشه تایم زیادی از شبانه روز ذهنم درگیرباشه و یا حتی توی ذهنم باهاشون بحث کنم یا بخوام متقاعدشون کنم یا توی دلم با خودم بخوام خودم رو توجیه کنم یا خودم رو آروم یا مثلا ریلکس نشون بدم، در صورتیکه اصلا آروم وشاد وراضی وبا خودم در صلح نیستم، این یعنی خانوادم، دیگران وترس از قضاوتشون، همگی مالک من هستند….
یا مثلا وقتی اوضاع اقتصادی کشور بهم میریزه، دلار هی گرون میشه، یا مثلا من میخوام خونه یا ماشین یا وسیله ی مورد نیازم رو بخرم ومثلا در حال پس انداز کردن هستم، بعد می بینم هرچقدر من از اینور پس انداز می کنم از انور، اون کالا یا چیزیکه نیاز دارم ومیخوام بخرمش گرون وگرونتر میشه، ومن همش استرس دارم یا ناامید هستم، شرایط اقتصادی میشه مالک من….
یه مثال خیلی پیش پا افتاده، فک کنید من یه همسایه دارم که توی آپارتمان نظم ساختمان رو رعایت نمی کنه، نظافت رو رعایت نمی کنه یا شارژ رو به موقعه پرداخت نمی کنه، بعد رفتار این آدم برام آزار دهنده میشه، فکرم مشغول میشه، وقتی می بینمش یا صداش رو میشنوم یاد رفتارهاش میفتم، یا اصلا این آدم کارهاش رو مخمه، خب این همسایه میشه مالک من……
هر چیزی، هر کسی، هر شرایطی در بیرون از من، یا حتی توی ذهن من، اگه این قدرت رو داشته باشه که روی احساسات وافکار و گفتار ورفتار من تاثیر بذاره اونم به صورت مداوم، یا طولانی، یا به تکرار، یعنی اون شده مالک من، حالا هرچیزی که میخواد باشه…..
وهمه ی اینها باعث میشه من حسم بد بشه، افکارم مسموم بشه، گفتارم ورفتارم اشتباه، یا نادرست باشه…
در گذشته نه چندان دور که من مالکان زیادی داشتم، ولی الان به لطف الله مهربان به لطف آموزه های استادقشنگم، سعی می کنم، سعی می کنم، یادم بمونه در طول شبانه روز، که مالک من وتنها صاحب اختیار من فقط خداست…
حالا این جمله رو بخوای بیاری تو عملکرد، دیگه همه چیز تغییر میکنه، چون اولا خودت رو بدون خدا هیچ پوخی نمی بینی وحتی دیگران رو هم هیچ پوخی نمی بینی که بخوای ازشون بترسی، یا حساب ببری ازشون، یا باج بدی بهشون، یا ترحم ودلسوزی کنی به حالشون، یا بخوای ناجیشون باشی، یا بهشون وابسته باشی وتکیه کنی، یا بخوای مثلا تغییرشون بدی…….
اگه یه سرچی کنی تو گذشته ات وبا خودت صادق باشی، می بینی با اونهمه ادعا کردن وعقل کل بودنت نه تونستی برای خودت کار خاص وشاخی انجام بدی ونه برای کس دیگه ای، و تمام اونچه که فکر میکردی به عنوان عشق ومحبت و نگرانی ودوستی ورفاقت و وظیفه برای کسی انجام دادی یا کسی برات انجام داده، همش پوچ شده دود شده رو هوا…..
چون نه بازتاب خوبی برای خودت داشته نه برای دیگران…
ولی هرجایی که می بینی یه کاری خوب وعالی پیش رفته و همه چیز آسون انجام شده و توش خیر وخوشی بوده، دقیقا کار خودش بوده، کار خود خدا، چون میدونی که اگه خودت و صد جد وآبادت جمع میشدند نمی تونستند کارو انقدر تمیز وبی نقص در بیارن!!!!
به اینجای درک وشناخت خداوند که برسیم، سر میاد پایین تر، صدا ولومش میاد پایین، چشمها همچین سر به زیر، و گوشها همچین تیز میشه، که یه کسی یه قدرتی یه هیبتی یه عظمتی ، وجود داره، از زیر بوته به عمل نیومدی واونکه تورو خلق کرده ، نیتش بدبخت کردنت نبوده، اذییت کردنت نبوده، منتهی تو انقدر خودخواه و خودمحور وعجول و نادون بودی( خودمو میگما) که فکر میکردی منم منم بز بزه هاااا…..
که چی؟ من بلدم، من میدونم، من می تونمت، داشت چشم عالمو کور و گوش عالمو کر میکرد…
ولی وقتی دیگه میشینی سرجات، ومیگی خدایا من تسلیمم، من غلط کردم من بی تو هیچی نیستم، منم تنهایی از پسش برنمیام، بیا اصلا دوتایی انحامش بدیم، انوقته که ربت، خدات، خالقت میگه، آهاااان، بلاخره این بنده ی من، بادش خوابید، بلاخره فهمید که نیاز نیست انقدر خودشو به در ودیوار بزنه ونگران همه چیز باشه و بخواد همه چیزو راست وریست کنه، تازه با وجوده منه خدا، پاشه بره از یکی نادونتر و ناتوانتر از خودش کمک بخواد وبهش تکیه کنه ویا ازش بترسه!!!!
انوقت که با اجازه ی خودت، خالقت، فرمانروات، پادشاهت، میادجلو……
چون قربونش برم خیلی با ادبه، خیلی صبوره، اینجوری نیست که پاشه بدون دعوت بدون اینکه اسم قشنگش رو با دلت صدا بزنی، خودشو بندازه وسط زندگیت!!!!
به خاطر اون مهربونیش، تا قبل تسلیم شدن و صدا زدنت، اون کنار واساده بود دورا دور هواتو داشت، ولی دلش نمیخواست که تو کارت دخالت کنه، دلش میخواست با اون عقلی که بهت داده یه کم درست فکر کنی، یا حداقل حالا که بلد نیستی درست فکر کنی درست حرف بزنی درست عمل کتی، بگی آقا، خدا، ای رب من، خالق من، بیا خودت درستش کن…
چه بسا که تمام عمرت همون سر زبونی و با دست پس زدنها وبا پا پیش کشیدنهات واز سر ناچاری گاهی صدا زدنهات، میومد چه جاهایی که کمکت میکرد و یه جوری هم خودشو می کشید کنار که تو فکر کنی خودت انجامش دادی….
فکر کنی، بابات، مامانت، همسرت، بچت، پارتنرت، دوستت، کارفرمات، رئیس بانک، رئیس جمهورت، یا ……برات انجام داده……
ولی نه اون خودش برات انجامش داده بود!!!
وحالا که میای باهاش شراکتی اموراتت رو انجام بدی، اینجوریه که باهات تقسیم کار میکنه، میگه حرکت از تو برکت از من…
یعنی چی؟؟؟؟؟
یعنی وقتی بیدار شدی منه خدارو یاد کن، خودتو ببین، بایت سلامتی خودت، چیزهایی که نیاز داری و در اختیارت گذاشتم شکر کن، قدردان باش، حالا بگو امروز برنامت چیه؟ قدم به قدم بریم جلو…..
استادقشنگم خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه الهی همیشه، که با دوره بی نظیر 12 قدم، واقعا قدم به قدم، منو با خودم، با خدام، با قوانین حاکم بر جهانش آشنا کردید، نگم از تمرین ستاره قطبی، یعنی اگه کسی عادت کنه به انجام تمرین ستاره قطبی به الله قسم، که مالک خودش وفکرش واحساساتش و قلبش وگفتارش ورفتارش میشه، چون خودش رو در بست از وقتی چشم باز میکنه میذاره در اختیار خدای قدرتمند ومهربونش، انوقت که خدا میشه تنها مالک وتنها صاحب اختیارش…
اینجوری قدم به قدم، روز به روز، زندگی شکل تازه ولذت بخشی به خودش میگیره…..
وقتی مالکت خداست، یادت می مونه که هر لحظه فقط با خودش مشورت کنی، از خودش بخوای، به احترامش صبوری کنی، بهش اعتماد کنی، ودر برابرش متواضع باشی، یعنی حتی اگه اونچه که ازش خواستی دقیقا همونی نشد که میخواستی یا برعکس شد، بازم بهش اعتماد کنی…
من خودم که اینارو نوشتم، راستش نمی تونم 70 درصد بیشتر بهش عمل کنم،ولی به خودم سخت نمی گیرم، چون میدونم گاهی یادم میره که هدف از خلقتم چی بوده، رسالتم چیه، یادم میره که دنیا دو روزه، یادم میره عمرکوتاهه و مرگ هرلحظه می تونه منو در بر بگیره، یادم میره که من اگر چه اختیار دار هستم در انتخاباتم، وتصمیماتم ولی دنیا ومسائلش وکاروبارش، ماکرو ویو نیست بلکه هر چیزی باید در زمان خودش وطبق علم وعدل خداوند اتفاق بیفته، حتی اگه من به حساب خودم صد درصد سهمم رو انجام داده باشم…
اگه اینارو یادم بره خب معلومه که نمی تونم 100 درصد خودم رو تقدیم خدا کنم…و خدا رو در عمل 100 درصد مالک وتنها صاحب اختیار برحق وبرعدل وانصافم ببینم….
خدایا پروردگارم، مهربانم، ای همچو ساحلی که هر لحظه در انتظار امدن موج نشسته، در انتظار منی که به سمتت بیام وخودم رو در آغوش پر مهرت رها کنم….
بارها وبارها بهم ثابت کردی که وقتی تورو اختیاردار وصاحب ومالک خودم وزندگیم کردم، تمام شرایط وآدمها وموقعییت هارو باب میل من کردی تا خشنودم کنی، بارالهی پروردگارم، یاری ام کن وبرمن رحمتی بفرست تا هر لحظه تسلیم توباشم، وهرلحظه به یادت باشم، وراضی باشم به رضایت، که همیشه برای من بهترینهارو میخوای.
پروردگارم، ای تنها رب وتنها صاحب اختیارم، وقتی با روح وذهن وجسم وقلبی شکسته از تکیه به غیرتو کردنها نزد تو آمدم، تو چنان درمانم کردی، چنان عزتم بخشیدی وچنان دلخوش و آرامم کردی، که گویی هرگز بی تو نبودم، حالا که دستانم راگرفتی، به فراموشکاری ام، به نادانی ام، به بی عقلی کردنهایم، نگاه نکن، بلکه به بی کسی هایم نگاه کن، که جز تو مرحمی برای دردهایم، وجزتو تکیه گاهی برای خستگی هایم ندارم، چون این را به خوبی میدانم که بی اذن تو ، نه کسی غیر تو مرا تکیه گاه ویاور خواهد بود ونه بی اذن تو، من برای کسی تکیه گاه ویاور خواهم بود، وهمگی ما محتاج به توهستیم و تو بی نیاز از هر کس وهر چیزی…
پس بارالهی نیازمندان به خودت رو در پناه امنت بگیر و از هرکسی جز خودت بی نیازمان بگردان ومارو هرلحظه در پناه امنت محفوظ نگهدار از هر شری و ببر به سمت خیر وخوشی و رضایت قلبی همیشگی…
که در دارایی ونداری، در سختی وآسانی، در تنهایی و در جمع، در بیماری وسلامتی، همواره سپاسگزار درگاهت باشیم. وهرگز برای منفعت طلبی روی به سوی تو نکنیم بلکه تو رو برای اینکه تنها رب وصاحب اختیار مایی و بر بلندای عدالت نشسته ای و صبار وشکوری، عبادت کنیم،که هر که چنین کند تو بی نیازش میکنی وخیر دنیا وآخرت را همواره نصیبش میکنی، آمین
دوست عزیز و مهربانم سلام
گاهی یک جمله، یک کامنت یا حتی یک نگاه میتواند حالِ آدم را از این رو به آن رو کند. کامنتی که نوشتی از همان جنس واژههایی بود که آدم را به فکر فرو میبرد، لبخند روی لبش مینشاند و تا مدتها اثرش را در دل حس میکند. باور کن وقتی نوشتهات را خواندم، نه فقط خوشحال شدم، بلکه از عمق قلبم گرمایی حس کردم که فقط از انسانهای واقعاً خوب و باصفا برمیآید.
میخواهم ازت تشکر کنم؛ اما نه یک تشکر معمولی. تشکری از جنس احترام، محبت و قدردانی واقعی. چون با چند خط نوشتن، جهانِ آن لحظهی من را زیباتر کردی.
از اینکه وقت گذاشتی، از اینکه با دقت نوشتی، از اینکه مهربانیات را بیدریغ خرج کردی، و از اینکه قلبت را پشت کلماتت گذاشتی… بینهایت ممنونم.
حقیقتش، بعضی آدمها با حضورشان دنیا را لطیفتر میکنند و یکی از همان آدمهایی. کامنتت برای من فقط یک نوشته نبود؛ یک یادآوری بود که هنوز هم میشود به خوبیها تکیه کرد، هنوز هم میشود از مهر آدمها انرژی گرفت و هنوز هم میشود زیبایی را در کوچکترین چیزها دید.
امیدوارم هر جا که هستی، همان اندازه که به من لطف داشتی، هزار برابرش به زندگی خودت برگردد.امیدوارم همیشه دلت آرام باشد، لبخندت پررنگ باشد و مهربانیات هیچوقت کم نشود.
و در پایان…
از صمیم صمیم صمیم قلبم، ممنونم.
باعث شدی روز من بهتر شود و این کم چیزی نیست.خدانگهدار
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما دوست گرامی ام
آقا سلمان.
بسیار سپاسگزارم بابت مهر ولطفی که به من داشتید وبابت دعاهای قشنگتون.
حمدو سپاس خدایی رو که فرصت شناختش وفرصت گفتگو ونزدیکی به خودش رو به ما عطاء کرده.
اگرچه هرچقدر آگاهتر میشی ، هر چقدر بیشتر عظمت وبزرگیش رو درک میکنی، وهرچقدر بیشتر بهش نزدیک میشی، بار مسئولیت آدم بیشتر میشه…
دیگه نمی تونی مثل قبلترها، مثل وقتی که نخواستی بشناسیش، ودرگیر منیت هات ودرگیر چیزهای پوچ بودی، زندگی کنی…
حالا دیگه تا حدودی شناختیش حالا دیگه مطمعنی که خالقت از روی لطف ومهرش بهت حق انتخاب واختیار داده تا زندگیتو خودت بسازی، دیگه نمی تونی مثل گذشته خودتو بزنی به مظلومییت و همه ی تقصیرهارو بندازی گردن دیگران و تقدیر و خودش…
چون حالا دیگه میدونی هر گلی بزنی خودت داری به سر خودت میزنی..
برای همین مسئولیتت زیاده..
باید سعی کنی هوشیار وخود مراقب باشی، باید سعی کنی مراقب افکار وتوجهات و گفتار و رفتارت باشی…
چون میدونی خدات سراسر خیره، و قوانینش بر پای عدل وانصافه…
اونجاش قشنگه که یقین پیدا میکنی هیچ کس ،هیچ قدرتی در برابرت نداره وقتی قدرت رو میدی دست خودش…
البته نه در حرف وادعا، بلکه در عمل….
شکرالله مهربان رو، که بهم این فرصت رو داد تا قبل اینکه جاهل ونادان از این دنیا برم، همین جا تا فرصت هست بتونم بشناسمش، بتونم بهش نزدیک بشم، بتونم بهش تکیه وتوکل کنم، تا نجات پیدا کنم از جهنم ….
خیلی ها فکر می کنند جهنم حتما باید جایی فیزیکی و صد البته توی اون دنیا باشه!!!
ولی من باتمام وجودم میگم که جهنم، حالتی از روح وروان هست، که شخص در اون حالت در عذابی سخت قرار داره…
حالتی که همیشه در ترس واضطراب ونگرانی و دلواپسی سپری میکنه…
حالتی که در تردیدها و دو دلی ها میگذرونه وبه چه کنم چه کنم ها گرفتاره….
از سایه خودش هم میترسه، چه برسه از دیگران…
ونگاههای انتظار آمیزی که به دست وترحم ودلسوزی دیگران داشته حالا بی جواب مونده و ناامیدی کل وجودش رو گرفته، وانقدر ناامید و نگران ودلسرده، که دلش میخواد بمیره …
آدمیزاد توی زندگیش به اینجا که برسه، به نظر من دقیقا داره توی جهنم زندگی میکنه و داره عذاب می بینه اونم از نوع دردناک و بی حدوحسابش…
منتهی اون کسی وچیزیکه براش جهنم درست کرده وداره عذابش میده، بی خدایی، بی ایمانی و کفر وشرک خودشه…
من خودم کم تجربه نکردم این جهنم رو توی زندگیم تا قبل اینکه وارد این مسیر بشم، ولی به لطف الله مهربان به لطف آموزشهای استادعزیزمون، وبا تکرار وتمرین مداوم، و عمل به آموزه های استاد، دارم سعی می کنم هر روز هر ساعت، خودم آگاهانه زندگیم رو ( روح وروانم) رو در حالتی نگه دارم که حس کنم که حس کنم دارم توی بهشت زندگی می کنم..
وزندگی بهشتی من از ذهن من شروع میشه، درست از جاییکه میگم آخی، راحت شدم از بی صاحب اختیاری، از بی کسی، از تنهایی، ازبی تکیه گاهی، چون میدونم با وجود خداوند با نام ویادش، وبا ایمان وتوکل واعتماد بهش، هم خوب صاحب اختیاری دارم هم بهترین تکیه گاه و بهترین رفیق وهمدمی که فقط برام خیر وخوشی میخواد..
به قول استاد، خدارو که مالک وصاحب اختیارت بدونی، به این معنی نیست که دیگران رو پایینتر یا کارشون وحضورشون رو بی ارزش ببینی نه!!
بلکه دیگه حواست هست بگی خدایا من هرچه دارم، هر خیر وخوشی وخوبی رو، وهر آدم خوب و هر خیری که از دیگران بهم میرسه رو، میدونم که از سمت توست….ومن بابتش ازت سپاسگزارم.
واین یعنی حس خوشبختی، حس آرامش واقعی…
که البته باید مثل نفس کشیدن، بیفته روی تکرار وقطع نشه…
که اگه قطع وفراموش بشه، باز جهنم میاد به استقبال آدم.
دوست عزیز، امیدارم همیشه وهر لحظه در پناه امن خدا باشید وخداوند همگی مارو در پناهش حفظ کنه ودر مسیر صراط مستقیم ثابت قدم نگهمون بداره تا ابد، آمین
به نام خدایی که بخشندگیش مهربانیش بی حد حسابه
بندگیشم باید بی حدو حساب باشه
راستش کامنت برام معمولی نبود حرف های قدرتمند رب بود که پازل های زهنممو مرتب میکرد
گاهی تکرار میکردم ومیدم بازم توش یه چیزه جدیده یه طعم جدید داش
خلاصه از رب نشونه حمایتشو میخاستم با کامتت واین حسو حال تمرکز روی اسمون ابیو پرنده هاش خیلی چسبید وکناره اتیش
برات اتصال قویتر شیرینی بیشتر بندگی وعشقبازی با ربو برات خاستارم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما زهرای عزیزم.
زهرا جان این سایت وهر نوشته و تصویر وفیلمی که درش هست، اگه با دیده دل بهش نگاه کنیم همه صدا ونداو نور خداست، که مارو دعوت میکنه به صراط مستقیم، به اینکه بشناسیمش، وبهش نزدیک بشیم، و سند شش دانگ وجودمون رو بسپریم بهش…
مالک این سایت وهر چی که درش هست خداست، همون خدایی که به سیدحسین عباسمنش الهام کرد پاشو بنده ی من، چرا نشستی؟
چرا بلند نمیشی بری بندگان منو به مسیر من هدایت کنی، تا یکتاپرسی رو تمرین کنند…
و سیدحسین عباسمنش نگفت چرا من؟!!!
نگفت نه نمیشه، نه نمی تونم نه سختمه….
بدون شک به خدا گفت: به چشم ، پس خودت پشت وپناهم باش…
میخوام بگم حالا خیلی مونده تا منه مینا واقعا درک کنم که چه کسی واقعا مالک منه؟!!!
چون من تا به امروز نشده یه 24 ساعت، کامل روح و ذهن وفکر و قلب و احساس و زبان و عملکردم رو صد در صد در اختیار خالقم قرار بدم، نشده تسلیم محضش باشم…
ولی خب شکرش رو به جا میارم که حداقل این فرصت رو بهم عطاء کرده که اقرار کنم که خودش تنها مالک وصاحب اختیار منه، و حداقل خودم رو رها کنم از زندان ودر بند وگرفتار بودن هزاران مالک، که حتی اختیار خودشونم دست خودشون نیست چه برسه به من…
زهرای عزیز ان شالله هرجا هستی در پناه امن الله مهربان باشی با تن سالم ودلخوش و حساب پر پول و قلبی سرشار از نور الهی، آمین
ب نام خدا
سلام دوست عزیز سرکارخانم
سیده مینای عزیز
چققد خوشبختم از این که این همه لطف خداشامل حال من شد
و بازهم ب یکی از هزاران آدم
الهی وپراز نور هدایت شدم
ک باخوندن این کامنت زیباتون
اولین مثالتون درباره کنترل دیگران ک چطور
مالک رفتارما میشن
تموم موهای تنم سیخ شد
هزاران بار تحسینتون کردم
و خداروشکر ک شما دوست عزیز
دراین مسیر الهی
بااین پیام زیباتون چراغی شدین
برای روشنتر شدن مسیر من
ب سمت الله
امیدوارم همیشه دست گرم خدا
سرتاسر وجودتون رو دربربگیره
سپاسگزارم ازاین همه وقتی ک گزاشتین برای نوشتن این همه
گوهرهای نابتون برای ب اشتراک
گزاشتن رایگان با دوستانتون
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما اقا امید عزیز وگرامی..
ممنون از لطف ومهربانیتون.
راستش وقتی میخوام توی نمازم یا در طول شبانه روز، رو به خدابگم تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم، خجالت می کشم از خودم واز ادعایی که می کنم..
تنها تورا می پرستم؟؟؟؟!!!
کی گفته اینو؟
اگه من تنها خدا رو ستایش می کردم، دیگه شرکی در من نمی موند!!!
پس این نگرانی های گاه وبی گاه من، در مورد آینده برای چیه؟
نگرانی در مورد اوضاع وشرایط اقتصادی…یا شرایط خانواده، یا شرایط و آینده ی پسرم!!!
اگه تنها خدا رو می پرستم پس چرا هنوز رگهایی از کفر در من وجود داره؟
اونجاها که نعمت ها اونقدر برام بدیهی و عادی میشند که یادم میره بابتشون سپاسگزاری کنم، تازه گاهی ناشکری هم می کنم و اما واگر هم میارم….
هر روز بهش میگم خدایا من میخوام بنده ی پاک وخوب تو باشم، همواره در مسیر درست تو باشم، فکری بکنم که تو می پسندی، حرفی بزنم که تو می پسندی، رفتاری انجام بدم که تو می پسندی……
اما پیش اومده که یه رفتار وحرکت پسرم یا دوستم یا خانواده وعزیزانم یا حتی یه غریبه، منو عصبی کنه و منو درگیر خودش کنه جوریکه حرص بخورم وفکرم مشغول بشه….
یاچیزهای پیش پا افتاده دیگه ای که حالم رو بد بکنه وفکرم رو مشغول، جوریکه ساعاتی احساس آرامش وشادی و آسودگی نکنم….
من یه ادعایی کردم توی کامنتم نوشته بودم 70 درصد مالکیت زندگیم وخودم رو دادم دست خدا….
چه ادعای بزرگی!!!
هرچی جلوتر میرم هر چقدر خدا رو بیشتر میشناسم هر چقدر توی رفتارم دقیق میشم، می بینم من 7 درصد هم مالکیت خودم وکل زندگیم رو به خدا ندادم هنوز…
از کجا متوجه میشم؟
از اونجا که هنوز شبها گاهی کابوس می بینم…یا نصف شب یه دفعه بیدار میشم و فکر وخیال میاد سراغم…که نشون میده هنوز چیزهایی در من وجود داره که اجازه نمیده در امنیت وآرامش کامل ورها باشم…
از اونجایی که هنوز در طول روز پیش میاد چندساعت درگیر فکر کردن به تضادی یا موضوعی میشم که نباید انقدر درگیر ونگرانش باشم اگه سهمم رو انجام دادم و به اینکه خداوند سهمش رو به درستی انجام میده اطمینان داشته باشم…..
من به دنبال کمال نیستم، میدونم که حتی افراد با ایمان وحتی پیامبران هم گاهی دلسرد، غمگین میشدند ویا ترس میومده سراغشون و…..
اما دلم میخواد واقعا انقدر تسلیم باشم که فقط بگم چشم…
از کجا معلوم میشه که همیشه نمی گم چشم؟؟؟
از اونجایی که میگم خب خیلی صبر کردم حالا پاشم خودم یه کاری بکنم، یه حرفی بزنم، یه سمتی برم!!
یا اینکه دودلی و تردید میاد سراغم میگم نکنه اشتباه کردم!
نکنه بد متوجه شدم الهامات رو!!
و هی اما واگر میارم…
اخه اونکه میگه تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم، یعنی تنها خداشو ستایش میکنه و فقط وفقط از خدای خودش میخواد وفقط وفقط به خاطر خدا واحترام به قوانینش صبر میکنه ومتوکل وامیدوار وتسلیم ومتواضع وخاشع ادامه میده..
برای همین من خیلی وقت اینجوری بهش میگم…
خدایا یاری ام کن تا، تنها رو توا بپرستم و تنها از تو هدایت بجویم ، منو به راه راست هدایت کن به راه کسانیکه بهشون نعمت ایمان و سپاسگزاری و تقوا ویکتاپرستی عطاء کردی…آمین
ان شالله هم شما آقا امید عزیز وهم من وهم عزیزانمون وهم تمام خانواده صمیمی عباسمنش،هر لحظه وهمیشه تنها وفقط خدا رو ستایش کنیم و از خداوند هدایت ویاری بجوییم نه زبونی بلکه قلبی وبا تمام وجودمون، آمین
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد دل هاپروفسور قانون جهان
سلام به تک تک دوستان عباس منشی
استاد داشتم مصاحبه با حامد ممانی صحبت میکردم دکترا ام ای تی و استاد دانشگاه واشنگتن هست
اصن داشتم عشق میکردم خدا چقدر قشنگ برنامه میچینه
استاد گوشام تیز کرده بودم هرنکته ای که مربوط بود به قانون درمیآوریم ربط می دادم به باور هی با خودم تکرار میکردم
یکی از هدایت های خداوند برای ایشون این بود وقتی که مهندس صنایع شریف بودن و میخواستن اقدام کنن مونده بودن برای ام ای تی بکنن یا نه حتی به عوامل بیرونی قدرت داد که یه جوری خودش توجیه کنه گفت نمره تافل من با اون چیزی که میخواستن 20 تا فاصله داشت
بعد با یکی از استاد که داشت صحبت میکرد این موضوع گفت بهش گفتم که حتما اقدام کنه کاری به نمره نداشته باشه کلی مزیت ویژگی دیگه داریو…کلی دو دل موند ولی چون استاد پیگیرتربود هی بهش یادآوری میکرد اخر اقدام کرد رفت
این یکی از هدایت های بی نظیر خداوند از تنها از خودش میخواهم که برای تک تک ماها انقدر قشنگ بچینه خدایا شکرت
یکی دیگه از حرفاش این بود که بی نهایت راه هست برای موفقیت اصن مهم نیست نیست کنکور چکار کردن این تجربه کردین نتیجه داد اون چی شد دقیقا حرف های استاد هست اصلا عشق کردم
یه جا با استادش تو دانشگاه به یه مشکلی میخوره 2 سال باهم مشکل داشتن این میشه براش تضاد بعد میاد بیرون میره دنبال یه استاد دیگه بعد جالبه خودش میگه این استاد جدیده کلا زندگی من متحول کرد یه دگرگونی عظیم دیگه بوجود آورد
خدایا شکرت تو تضاد ها خیره همه چی به نفع منه
خودش میگفت شاید یه اتفاقی بیوفته تو اون لحظه فکر کنید بده ولی وقتی بلندمدت نگاه میکنید میبینید چقدر درسته
یه جا دیگه میگه اگر باز برمیگشتم به عقب تک تک این تصمیمات میگرفتم چون اون تصمیمات زندگی الان من تعریف میکنه
همون تقویت عضله تصمیم گیری که استاد میگه درسته شما اوایل بخواین سریع تصمیم بگیرین یا حداقل به نسبت قبل سریع تر تصمیم بگیرید شاید غلط باشه ولی همینطوری با تقویت این غضله سریع تر و درست تر تصمیم میگیرید
استاد یه چیز دیگه که برای من خیلی جالب بود اینکه مثل من خیلی عاشق سفر هستن میگه اصن تجربه های جدید دوست دارم اینکه برم یه کشوری فرمان سمت راست باشه یه جا دیگه چپ باشه یه جا فرهنگ یه جور باشه یه جا دیگه فرق داشته باشه این تجربه کردن ها حرکت کردن ها زندگی ما شکل میده
خدایا شکرت که من در مدار دریافت این آگاهی ها قرار دادی از صمیم قلبم ازت ممنون خودت برامون همینقدر خوشگل بچین
به نام خالق یکتا
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
روز شمار تحول 26
چرا میخواهی برده باشی در صورتی که بال برای پرواز داری؟
این جمله را من خیلی دوست دارم این حرفهای استاد منو یاد این جمله انداخت خودمون میخوایم برده باشیم در صورتی که بال داریم میتونیم بپریم پرواز کنیم بازم میگیم نه نمیشه قدرتو میدیم دست بقیه و خودمون انگار نه انگار به هر اندازهای که ما خدا را باور داشته باشیم به همون اندازه موفق میشیم به همون اندازه به خوشبختی میرسیم به همون اندازه آرامش و حس میکنیم زمانی که قدرتو به کسی میدیم یعنی شرک و خودمونم اینو نمیدونیم که چقدر گناه بزرگیه ونااگاهانه همه چیزرا خراب میکنیم خودم خیلی خیلی به این موضوع برخوردم همیشه میگفتم اگه یه جای دیگهای میبودم بهتر میبود اگه توی خونواده دیگهای میبودم خیلی بهتر از این میبود چون وضعیت من اینجوریه چون کشورمون اینجوریه من هر جایی باشم فرقی نداره آسمون همه جا یه رنگه فرقی نداره پس من باید تغییر کنم من باید خودمو تغییر بدم باید با خودم در صلح باشم همه چیز درست میشه سپاس از استاد عزیزم بابت این آموزشهای زیبا
خدایا شکرت که تورا دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
درود فراوان بر تو استاد عزیز و این حال و هوای نابی که همیشه داری و اون رو به اطرافیانت هم انتقال میدی
شیرینی مسیری که با دوستان هم فرکانسی در حال طی کردن هستیم وقتی هزار برابر میشه که درک میکنیم مسیری الهی هست مسیر توحیدی هست و من در حال آباد کردن نتنها دنیایم بلکه همه زندگی ابدی ام هستم
قدم به قدم عشق بازی با رب بی همتا و ایجاد نتایج در زندگی مان چنان شوقی ایجاد میکنه که نمیشه و نمیتونم از مسیر خارج بشم چون این حس و این درک رو هیچ وقت و هیچ وقت در کل دوران 38 ساله زندگیم تجربه نکرده بودم
بده بستان زیبا با ارباب را با بدست آوردن سلامتی ام شروع کرده ام ، از جایی که من میترسیدم و شرایط بدتر میشد تا نقطه ای که من نترسیدم اعتماد کردم بی توجهی کردم به حرافی های ذهنی که حال منو بد میکردن و تمرکز میکردم به زمان هایی که حالم خوب است و احساس خوب داشتم و نتیجه شد سلامتی بیشتر و حال خوب ماندگار
خداوند خیر دنیا و آخرت را برایتان ابدی کند استاد عزیز که باعث این اتفاق مهم در زندگی من شدید ازتون با تمام وجودم سپاسگزاری میکنم و از اربابم از الله یگانه ممنونم که منو هدایت کرد به سمت نعمت هایش و این سایت الهی
خدایا شکرت